سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

الهه توکیست

دعا

سوره ی مبارکه ی جاثیه

 

سوره ی مبارکه، با آیات وحدانیت اغاز می شود و به تشریع شریعت دین و لزوم تبعیت از آن اشاره می کند . در مقابل، روزی است که در آن روز همگان مورد محاسبه قرار می گیرند و بعد از آن، حال دو گروه اهل سعادت و شقاوت را بیان می کند. در خلال آیات به شدت مستکبران رویگردان از آیات الهی را بیم می دهد. آنهایی که هوای نفس خود را إله خود قرار دادند و خداوند آنان را گمراه کرد.1

 

«أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَن یَهْدِیهِ مِن بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ»2

شگفتا حال کسی که هوای نفس خود را إله و معبود خود قرار می دهد او گمراه است و خود می داند و در نتیجه این گمراهی خداوند نیز او را در این گمراهی سیر می دهد . بر سمع و قلب او مهر می زند . حق را نمی شنود و در دل او جای نمی گیرد بر چشمانش پرده می افکند و حق و آیات آن را مشاهده نمی کند. چنین کسی را احدی نمی تواند هدایت کند جز خداوند تعالی پس در حال او تأمل کنید و تذکر یابید.3

1-المیزان ج18 ص157

2-جاثیه:45/23

3- المیزان ج18 ص176-177

 


- نظرات (0)

آیا جن ها هم مسلمان و کافر دارند؟

بهشت-جهنم

سوره ی مبارکه ی احقاف 

 

غرض سوره، انذار و ترساندن  مشرکان رد کننده ی دعوت به ایمان به خدا و رسول است .این هدف با ذکر آیات معادی که منکران آن و روی گردانندگان از آن گرفتار عذاب دردناک خواهند شد، بیان می گردد. در آیات مختلف سوره مبارکه، مساله معاد یادآوری می شود. استدلال بر توحید و نبوت و اشاره به هلاکت قوم حضرت  هود -علیه السلام- و هلاکت مردم ساکن در سرزمینهایی که در اطراف مکه ساکن بودندنیز از موضوعات این سوره می باشد. .خبر دادن از حضور عده ای از طایفه جن در نزد رسول خدا- صلی الله علیه وآله و سلم - و شنیدن قرآن ، ایمان آوردن آنها، رجوع آنها به سوی قومشان و انذار آنها ،از دیگر مباحث سوره ی مبارکه است.1

جالب است بدانید در سوره جن، جنیان در نزد پیامبر اکرم -صلی الله علیه و آله وسلم-به معرفی خود و کارهایشان پرداخته اند.درآیات 13و14جنیان بیان می کنند که عدهای از ما باشنیدن آیات قرآن ایمان آوردیم و عده ای دیگر کافر شدند.

ما مردان جنیان برای خبر آوردن برای برای مردان بشری به سوی آسمانها  می رفتیم حال با بعثت رسول اکرم تمامی  راههای آسمان به سوی ما بسته شده است.اگر بخواهیم سرقت خبری بنماییم آتش آسمانی وشهاب سوزان ما را نابود خواهد کرد.

وجود جن امری عجیب و غریب نیست بلکه در آیات قرآن جنیان مانند انسان ها یکی از ساکنان همیشگی زمین معرفی شده است.در قرآن کریم بیش از چهل آیه در باره این گروه  وجود دارد که برخی ا ز آیات بدین شرح می باشد:

1-سوره حجر آیه27

2-سوره الرحمن آیات ،35،33،39،56،74

3-سوره انعام آیات 112،128،130

4-سوره سبا آیات12،14،41

5-سوره اسرا آیه88

6-سوره کهف آیه،50

7-سوره نمل آیه17

8-سوره ذاریات آیه56

المیزان ج 18 ص 189


- نظرات (0)

معنای "كن فیكون" چیست؟

آفرینش

خداوند دو نوع می آفریند و این دو نوع هریک برای آفرینش چیزهای خاصی هستند که با ذکر مثال بیان می کنیم:

1- با امر خدا (که با امر خدا به یکباره به وجود می آید) کن فیکون یعنی ایجادش می کند ، مثل روح (سوره اسرا آیه 85) و جهان هستی و قوانین حاکم برآن که شامل علت و معلول هم می شود. (قرآن می فرماید اگر خدا گفت موجود شو بی درنگ موجود می شود) یعنی مایه آفرینش اولیه جهان هستی و روح این گونه به وجود آمده است.

2-با خلق کردن یک چیز از چیز دیگری مثل کالبد انسان که از خاک به وجود آمده و یا آفرینش آسمان ها و زمین ها در 6 روز و...

 

شرح آیه کن فیکون

آیه "کن فیکون" به شرح زیر است:

إِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ كُن فَیَكُونُ (آل عمران/47 و...)

إِنَّمَا قَوْلُنَا لِشَیْءٍ إِذَا أَرَدْنَاهُ أَن نَّقُولَ لَهُ كُن فَیَكُونُ (نحل/40)

إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ (یس/82)

خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ ثِمَّ قَالَ لَهُ كُن فَیَكُونُ (آل‏عمران، 59) 

وَیَوْمَ یَقُولُ كُن فَیَكُونُ (انعام، 73)  

این آیات همگی در صدد القای این مطلب هستند که خداوند اراده اش نافذ مطلق است و هیچ مانعی برای آن نیست و همه اسباب در خدمت اراده اوست و هر گاه چیزی را بخواهد و اراده کند و حکم نماید، فقط کافی است امر به ایجاد کند تا بدون شک و قطعاً واقع شود.

اگر در آیه آمده " أَن نَّقُولَ لَهُ كُن ..." ، از باب ضیق لفظ است وگرنه همین که حق تعالی اراده کند، اراده اش محقق می شود و قول او همان ایجاد است ، نه این که خدا لفظ "کن=باش" را می گوید و بعد محقق می شود.

به عبارتی كن، اشاره به اراده تكوینى الهى است و معناى این آیات این است كه هنگامى كه خداوند اراده آفرینش موجودى را كرد، آن موجود ایجاد مى‏شود.

اولاً خداوند متعال در ایجاد هر شى‏اى نیازمند اسباب و ابزار و خلاصه چیز دیگرى نیست. ثانیا اگر اراده الهى به شى‏اى تعلق گرفت، آن شى‏ء حتما همانگونه كه اراده الهى بدان تعلق گرفته است، موجود مى‏شود

به عبارت دیگر هر شى‏ء و موجودى كه مورد تعلق اراده الهى قرار گرفت، شأن خداوند این است كه آن شى‏ء حتماً موجود مى‏شود.

بنابراین معناى این دسته آیات این است كه خداوند وجود هر موجودى را كه اراده كرد، به جز به ذات خدا به چیز دیگرى نیازمند نیست و چون خداوند آن را اراده كند، آن شى‏ء ایجاد مى‏شود. (المیزان، ج 17، ص 175 ـ 170 با تلخیص)

انسان یا دیگر موجودات مادى هر كارى كه بخواهند انجام دهند، نیازمند به اسباب و علل و طول زمان مناسب هستند. مثلاً اگر نجارى بخواهد میزى بسازد، هم به ابزار مناسب و هم به وقت و زمان مناسب نیازمند است. اما فعل خداوند متعال این گونه نیست، به محض اینكه اراده الهى تحقق یافت و به چیزى تعلق گرفت، آن شى‏ء موجود مى‏شود. چه آن كوچك باشد یا بزرگ، ساده باشد یا پیچیده و... خداوند در ایجاد اشیاء نیاز به چیز دیگرى ندارد و بین اراده الهى و پیدایش آن شى‏ء حتى یك لحظه فاصله نیست.

تذكر این نكته نیز لازم است كه ،اینكه مى‏گوییم خداوند هر موجودى را كه اراده كرده آن شى‏ء موجود مى‏شود، این است كه هر موجودى را هرگونه كه اراده كرده همان گونه آن موجود تحقق مى‏یابد. مثلاً اگر اراده فرمود، انسان به مدت 9 ماه در شكم مادر تكوین یابد، چنین می‏شود و اگر اراده فرمود كه فلان موجود در یك لحظه موجود شود، او در یك لحظه موجود می‏شود.

 

فعل خدا تدریجی نیست

آنچه از ناحیه خداى تعالى افاضه مى‏شود، قابل درنگ و مهلت نیست، و تبدل و دگرگونى را هم تحمل نمى‏كند، و تدریجیت نمى‏پذیرد.

آنچه تدریجیت و مهلت و درنگ كه از موجودات مشاهده مى‏كنیم، از ناحیه خود آنها است نه از آن ناحیه كه رو به خدایند، و این خود بابى است كه هزار باب از آن باز مى‏شود.

و جمله" فَیَكُونُ" بیانگر اطاعت آن شى‏ء است كه مورد اراده خدا قرار گرفته، مى‏خواهد بفرماید: همین كه هست شدن چیزى مورد اراده خدا قرار گرفت، بدون درنگ لباس هستى مى‏پوشد.

اینكه مى‏گوییم خداوند هر موجودى را كه اراده كرده آن شى‏ء موجود مى‏شود، این است كه هر موجودى را هر گونه كه اراده كرده همان گونه آن موجود تحقق مى‏یابد. مثلاً اگر اراده فرمود، انسان به مدت 9 ماه در شكم مادر تكوین یابد، چنین می‏شود و اگر اراده فرمود كه فلان موجود در یك لحظه موجود شود، او در یك لحظه موجود می‏شود

و ذوات تدریجى هم یك وجه غیر تدریجى دارند كه با آن وجه از حق تعالى صادر مى‏شوند، هم چنان كه در جاى دیگر فرمود: (إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ) امر او تنها چنین است كه وقتى اراده چیزى كند، بگوید: بباش، و او موجود شود)

(وَمَا أَمْرُنَا إِلَّا وَاحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ :و فرمان ما جز یك بار نیست [آن هم‏] چون چشم به هم زدنى.) («قمر 50»  ترجمه المیزان، ج‏1، ص: 395)

فعل خداى تعالى تدریجى نیست، و از همین تدریجى نبودن فعل خدا این نكته استفاده مى‏شود كه موجودات عالم روى هم چه تدریجى الوجودها و چه غیر آنها مخلوق خداى سبحان هستند و به امر او كه همان كلمه" كن" باشد موجود شده اند، چیزى كه هست بسیارى از آنها وقتى با اسباب تدریجیشان مقایسه شوند تدریجى الوجود اند، اما اگر با قیاس به خداى تعالى ملاحظه شوند،در آن لحاظ نه تدریج هست و نه مهلت.

 

خلاصه كلام اینكه

اولاً خداوند متعال در ایجاد هر شى‏اى نیازمند اسباب و ابزار و خلاصه چیز دیگرى نیست.

ثانیاً اگر اراده الهى به شى‏اى تعلق گرفت، آن شى‏ء حتماً همانگونه كه اراده الهى بدان تعلق گرفته است، موجود مى‏شود. (ر.ك: تفسیر نمونه، ج 1، ص 298 و ج 18، ص 480)


- نظرات (0)

چه ویژگی‌هایی انسان را مغضوب خدا می‌کند؟

حمد

درباره اینکه مصادیق «المغضوب علیهم» و «الضالین» چه کسانی هستند، تفسیرهای گوناگونی وجود دارد ولی مشهور این است که مراد از «المغضوب علیهم»، قوم یهود هستند و منظور از «الضالین» قوم نصاری .

وجود چه چیزهایی باعث می شود که انسان جزء این دو دسته قرار بگیرد؟

اینها چه کارهایی کرده اند که خداوند این عنوان را در موردشان به کار می برد؟

قرآن می فرماید قوم یهود در ابتدا بر مردم زمان خویش برتری داشتند ولی بعداً به خاطر رفتار و کردار خودشان مستحق لعن و غضب الهی شدند؛

بنا به فرموده قرآن، دانشمندان یهود دستورات و قوانین آسمانی تورات را تحریف کردند و تجار و ثروتمندان آنان نیز به ربا و حرام خواری و رفاه طلبی روی آوردند و عامه مردم آنان در برابر دعوت به جهاد و مبارزه، از روی تن پروری و ترس، از رفتن به جبهه نبرد سر باز زدند ...

اما در مورد اینکه نصاری چرا به عنوان گمراهان لقب گرفتند، علتش افراط و تفریط آنها بود؛ در ثنای حضرت عیسی- علیه السلام- افراط کردند و او را «ابن الله» دانستند و نسبت به خاتم الانبیاء - صلی الله علیه و آله- تفریط نمودند و پیغمبری آن حضرت را قبول نکردند ...

آیه شریفه «صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ » را دقت بفرمایید :

خداوند متعال بعد از «أَنعَمتَ عَلَیهِمْ»، «غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ » را ذکر کرده است، یعنی اینکه مواظب باشید شما هم بعد از نعمت دادن ما، مثل یهود و نصاری نباشید و خصوصیات آنها را نداشته باشید ...

باید بدانیم علاوه بر موارد فوق راه غضب شدگان همان ؛

راه فرعون ها و قدرتمندان مغضوب است ، که به خاطر بی تعهدی و گردنکشی شان، غرق و هلاک شدند.

فَأَخَذْنَاهُ وَجُنُودَهُ فَنَبَذْنَاهُمْ فِی الْیَمِّ فَانظُرْ كَیْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِینَ (قصص، آیه 40)

تا او و سپاهیانش را فرو گرفتیم و آنان را در دریا افكندیم، بنگر كه فرجام كار ستمكاران چگونه بود.

اگر ما نعمت را شکر نکنیم خداوند آنها را از ما گرفته و ما جزو مغضوب ها و ضالین ها خواهیم شد. همانطور که خداوند به بنی اسرائیل نعمت داد «یا بنی اسرائیل اذکروا نعمتی التی انعمت علیکم» ولی همین بنی اسرائیل در سوره حمد مصداق مغضوبین هستند. چرا چون نعمت را شکر نکردند و آن را حفظ نکردند

فَخَسَفْنَا بِهِ وَبِدَارِهِ الْأَرْضَ فَمَا كَانَ لَهُ مِن فِئَةٍ یَنصُرُونَهُ مِن دُونِ اللَّهِ وَمَا كَانَ مِنَ المُنتَصِرِینَ (قصص، آیه 81)

آن گاه [قارون‏] را با خانه‏اش در زمین فرو بردیم، و گروهى نداشت كه در برابر [عذابِ‏] خدا او را یارى كنند و [خود نیز] نتوانست از خود دفاع كند.

كَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ (صف، آیه 3)

برای شناخت مغضوبان، باید تاریخ و سرگذشت افراد امت هایی را مطالعه کرد که به قهر خدا دچار شدند، و مورد عذاب و هلاکت قرار گرفتند؛ مثل قوم یهود، لوط و پیروان طاغوت، منافقان و قاتلان و...

وَتِلْكَ عَادٌ جَحَدُواْ بِآیَاتِ رَبِّهِمْ وَعَصَوْاْ رُسُلَهُ وَاتَّبَعُواْ أَمْرَ كُلِّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ (هود، آیه 59)

در این آیه گناهان قوم عاد را در سه موضوع خلاصه مى‏ كند :

نخست مى‏ فرماید:

1. «و این قوم عاد بود كه آیات پروردگارشان را انكار كردند» و با لجاجت، هرگونه دلیل و مدرك روشنى را بر صدق دعوت پیامبرشان منكر شدند. (وَتِلْكَ عَادٌ جَحَدُواْ بِآیَاتِ رَبِّهِمْ).

2. دیگر این كه؛ آنها از نظر عمل نیز «به عصیان و سركشى در برابر پیامبران برخاستند» (وَعَصَوْاْ رُسُلَهُ).

3. سومین گناهشان این بود كه فرمان خدا را رها كرده «و از فرمان هر جبّار عنیدى پیروى مى‏كردند» (وَاتَّبَعُواْ أَمْرَ كُلِّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ).

چه گناهى از این گناهان بالاتر، ترك ایمان، مخالفت پیامبران و گردن نهادن به فرمان جباران عنید. (برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص 356)

وَالَّذِینَ یُحَاجُّونَ فِی اللَّهِ مِن بَعْدِ مَا اسْتُجِیبَ لَهُ حُجَّتُهُمْ دَاحِضَةٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ (شوری، آیه 16)

و كسانى كه درباره خدا پس از اجابت [دعوت‏] او به مجادله مى‏پردازند، حجّتشان پیش پروردگارشان باطل است، و خشمى [از خدا] برایشان است و براى آنان عذابى سخت خواهد بود.

وَیُعَذِّبَ الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِكِینَ وَالْمُشْرِكَاتِ الظَّانِّینَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَیْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَسَاءتْ مَصِیرًا (فتح، آیه 6)

و [تا] مردان و زنان نفاق‏پیشه و مردان و زنان مشرك را كه به خدا گمان بد برده‏اند، عذاب كند بَدِ زمانه بر آنان باد. و خدا بر ایشان خشم نموده و لعنتشان كرده و جهنّم را براى آنان آماده گردانیده و [چه‏] بد سرانجامى است!

وَمَن یَقْتُلْ مُۆْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَآۆُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِیهَا وَغَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِیمًا (نساء، آیه 93)

و هر كس عمداً مۆمنى را بكشد، كیفرش دوزخ است كه در آن ماندگار خواهد بود و خدا بر او خشم مى‏گیرد و لعنتش مى‏كند و عذابى بزرگ برایش آماده ساخته است.

گمراهی
مرحله اى سخت تر و بدتر از ضالین

در قرآن مجید چنین استفاده مى شود كه ((مغضوب علیهم)) مرحله اى سخت تر و بدتر از ضالین است، و به تعبیر دیگر ضالین گمراهان عادى هستند، و مغضوب علیهم، گمراهان لجوج و یا منافق، و به همین دلیل در بسیارى از موارد، غضب و لعن خداوند در مورد آنها ذكر شده.

در آیه 106 سوره نحل مى خوانیم : وَلَـكِن مَّن شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِّنَ اللّهِ

: ((لیكن هر كه سینه‏اش به كفر گشاده گردد خشم خدا بر آنان است )).

و در آیه 6 سوره فتح آمده است، وَیُعَذِّبَ الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِكِینَ وَالْمُشْرِكَاتِ الظَّانِّینَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَیْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ : ((و [تا] مردان و زنان نفاق‏پیشه و مردان و زنان مشرك را كه به خدا گمان بد برده‏اند، عذاب كند بَدِ زمانه بر آنان باد. و خدا بر ایشان خشم نموده و لعنتشان كرده و جهنّم را براى آنان آماده گردانیده ))

به هر حال مغضوب علیهم آنها هستند كه علاوه بر كفر، راه لجاجت و عناد و دشمنى با حق را مى پیمایند و حتى از اذیت و آزار رهبران الهى و پیامبران در صورت امكان فروگذار نمى كنند. آیه 112 سوره آل عمران مى گوید: وَبَآۆُوا بِغَضَبٍ مِّنَ اللّهِ وَضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الْمَسْكَنَةُ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانُواْ یَكْفُرُونَ بِآیَاتِ اللّهِ وَیَقْتُلُونَ الأَنبِیَاء بِغَیْرِ حَقٍّ ذَلِكَ بِمَا عَصَوا وَّكَانُواْ یَعْتَدُونَ : ((و به خشمى از خدا گرفتار آمدند، و [مُهر] بینوایى بر آنان زده شد. این بدان سبب بود كه به آیات خدا كفر مى‏ورزیدند و پیامبران را بناحق مى‏كشتند. [و نیز] این [عقوبت‏] به سزاى آن بود كه نافرمانى كردند و از اندازه درمى‏گذرانیدند.)).(تفسیر نمونه، جلد 1، صفحه 55)

«و این قوم عاد بود كه آیات پروردگارشان را انكار كردند» و با لجاجت، هرگونه دلیل و مدرك روشنى را بر صدق دعوت پیامبرشان منكر شدند. (وَ تِلْكَ عادٌ جَحَدُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ)

هم گمراهند و هم گمراه می کنند

((مغضوب علیهم)) كسانى هستند كه هم گمراهند و هم گمراه گر، و با تمام قوا مى كوشند دیگران را همرنگ خود سازند!.

شاهد این معنى آیاتى است كه سخن از كسانى مى گوید كه مانع هدایت دیگران به راه راست بودند و به عنوان ((یصدون عن سبیل الله)) از آنها یاد شده در آیه 16 سوره شورى مى خوانیم: وَالَّذِینَ یُحَاجُّونَ فِی اللَّهِ مِن بَعْدِ مَا اسْتُجِیبَ لَهُ حُجَّتُهُمْ دَاحِضَةٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ : و كسانى كه درباره خدا پس از اجابت [دعوت‏] او به مجادله مى‏پردازند، حجّتشان پیش پروردگارشان باطل است، و خشمى [از خدا] برایشان است و براى آنان عذابى سخت خواهد بود.

. (تفسیر نمونه، جلد 1، صفحه 56)  

 

نتیجه ناشکری خدا، غضب اوست

اگر ما نعمت را شکر نکنیم ، خداوند آنها را از ما گرفته و ما جزو مغضوب ها و ضالین ها خواهیم شد. همانطور که خداوند به بنی اسرائیل نعمت داد «یا بَنِی إِسْرائِیلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْكُمْ » ولی همین بنی اسرائیل در سوره حمد مصداق مغضوبین هستند ؛ چون نعمت را شکر نکردند و آن را حفظ نکردند.

در واقع بنی اسراییل که در ابتدا مشمول نعمت الهی بودند و در واقع مصداق انعمت علیهم بودند ، به خاطر ظلم و عصیان مغضوب شدند و مورد غضب الهی قرار گرفتند.

پس ممکن است یک دسته افراد باشند که مورد نعمت خدا باشند ولی سپس از شمول نعمت خارج شده و مغضوب الهی واقع شوند.

منابع:

سایت ایده ها

قرائتی، تفسیر نور

شهید دستغیب، صلاة الخاشعین

پرتوی از اسرار نماز، آقای قرائتی

  


- نظرات (0)

امام سجاد (ع):

امام سجاد (ع):

خدایا گرفتارم نکن به نزدیکی با کسی که از تو دور شده...

و گرفتارم نکن به جدایی از کسی که با توست...

 

قسمتی از دعای 20 صحیفه سجادیه


- نظرات (0)

اهل بیت(ع) مفسران قرآن كریم

اگر مراد علم ائمه ـ عليهم السّلام ـ به همة قرآن اعم از ظاهر، باطن، تنزيل و تأويل آن است، بايد گفت اين امري مسلم و مورد قبول است از آنجا كه قرآن كريم، داراي ظاهر، باطن، تأويل و تنزيل است، علم به باطن و تأويل قرآن كريم در اختيار معصومين ـ عليهم السّلام ـ است و آن بزرگواران احاطة تام بر همة ابعاد قرآن دارند. به تعبير ديگر پيوند ميان قرآن و اهل بيت، پيوند ميان نور و بينايي است؛ گرچه نور وحي در ذات خود روشن و روشنگر است، اما بهره‌گيري از آن، نياز به چشماني بصير و نافذ دارد و راهندازان طريق ديانت به ميزان بصيرت و بينايي خويش از آن سود مي‌جويند.
نقش تبييني و تفسيري سنت نسبت به قرآن:
بي‌ترديد قطعي‌ترين كاركرد سنت نسبت به قرآن، كه هيچ كس نمي‌تواند در آن ترديد كند، نقش توضيحي و تفسيري سنت نسبت به قرآن است؛ اين حقيقت را مي‌توان از خود قرآن استفاده كرد، آنجا كه مي‌فرمايد: «وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ»[1]زيرا بر اساس آية فوق، نقش پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ شرح ما انزل الله براي مردم است و واقعيت امر نيز بر آن صحه مي‌گذارد. اگر به مجامع روايي‌مان مراجعه كنيم، مي‌بينيم قسمت اعظم روايات، شرح آيات وحي هستند؛ برخي به تفسير معارف و مفاهيم اعتقادي و نظري و عملي پرداخته‌اند و مفاهيمي چون عرش، كرسي، صفات الهي، امانت الهي به انسان، عدل، ظلم، خيانت، تبذير و اسراف، تزكيه، تقوا، تكبر، فسوق.... را شرح داده‌اند و برخي ديگر به تبيين حدود و گسترة مفاهيم و معاني قرآن پرداخته‌اند.
منشأ نياز قرآن به سنت
قرآن كريم، بنابر مصالح چندي كه شايد يكي از آنها تضمين جاودانگي و تداوم حيات معارف و قانون‌گذاري‌هاي قرآني است، به گونه‌اي كلي و بدون طرح جزئيات به بيان مسائل پرداخته است، تا چون آفتاب بر همه لحظات تاريخ بتابد، اين سبك، ناگزير همراه با نوعي اطلاق و كليت و شمول است كه مي‌بايست به وسيله سنت، قيدها و خصوصيات ثابت و متغير آن بيان شود.
پس نيازمندي قرآن به سنّت در تبيين معارف آن، واقعيتي است كه از خود قرآن برخاسته است و به همين لحاظ مي‌توان گفت همان گونه كه سنت در اصل اعتبار و حجت بودن خود به قرآن متكي است قرآن نيز در تفهيم و القاي معارف خود به سنت تكيه دارد و به آن محتاج است. جمله پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ كه فرمود: «اني تارك فيكم الثقلين لن يفترقا حتّي يروا علي الحوض»، نيز همين واقعيت نيازمندي دو سويه كتاب و سنت را كه اهل بيت بيانگر آن هستند، تأييد مي‌كند.
تفسير معنوي، مهم‌ترين ويژگي تفسير اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ
كاوش در روايات تفسيري اهل بيت بيانگر آن است كه اهتمام ايشان و تأكيد آنان در زمينه تفسير معنوي قرآن بوده است و تفسير لفظي قرآن در روايات تفسيري ايشان اندك است و اين مي‌تواند بدان جهت باشد كه تفسير لفظي، كاري چندان پيچيده و دور از دسترس نبوده، بلكه لغت‌شناسان با اندكي بازكاوي و دقت مي‌توانسته‌اند به آن برسند، ولي اين تفسير معنوي قرآن است كه نياز به آگاهي‌هاي ژرف ديني و آشنايي با روح فرهنگ قرآني دارد و اين چيزي نيست كه همواره از منابع دانش و تجربه‌هاي بشري، ا رتزاق كند، بلكه تفسير معنوي كتاب الهي، ويژه كساني است كه در قرآن به عنوان «اولوالالباب»، «اهل الذكر»، «مطهرون» ياد شده‌اند و اهل بيت كامل‌ترين و بارزترين نمونه‌هاي اين عناوين هستند؛ چه اين كه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ در حديث مشهور، متواتر ثقلين، ايشان را از قرآن و قرآن را از ايشان جدايي‌ناپذير معرفي كرده است و رهيابي امت به زلال هدايت را بسته به جدا نشدن از قرآن و اهل بيت دانسته است.
صدرالدين محمد شيرازي(ملاصدرا) در ارتباط با ژرفاي مفهومي قرآن و دسته‌بندي انسان‌ها نسبت به درك مفاهيم قرآني مي‌نويسد:
«... و تمام سخن اين كه: براي قرآن درجات و منازلي است، چنانكه براي انسان مرتبه‌ها و مقام‌هايي است، پايين‌ترين مرتبه‌هاي قرآن، بسان پايين‌ترين مرتبه‌هاي انساني است و آن همان قرآن ميان دو جلد است، همان گونه كه پايين‌ترين درجه‌هاي انسان، پوست و بشره اوست، براي هر درجه از قرآن، حاملاني است كه آن درجه را حفظ و كتابت مي كنند و مس نمي‌كنند (و در نمي‌يابند) قرآن را در هر درجه‌اي مگر پس از آن كه پاكيزه و پيراسته از آلايش متناسب با همان درجه باشند. توده انسان‌ها تنها به پوسته و خط‌ها و معاني ظاهر قرآن ره مي‌يابند... اما جان و مغز و راز قرآن را جز صاحبان خرد ناب در نمي‌يابند و رسيدن به روح قرآن از راه علوم آموختني و فراگرفتني ميسّر نيست كه علم لدنّي و موهبتي مي‌خواهد.»
تأكيد و توجه ويژه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ به عترت خويش، نه از سر نگهداشت خويشاوندي است، چه اين كه ساخت آن گرامي از چنين گمانه‌هايي به دور است و روابط نسبي، در فرهنگ انبياء نمي‌تواند، مايه برتري باشد، بلكه تعبير عترت اهل بيت، تنها عنوان مشير است و آنچه فلسفه و علت اصلي اين ارتباط را مي‌نماياند، تعبير «لن تضلوا ابدا» است، يعني آنچه اهل بيت را همراه و نزديك قرآن ساخته، شأن بيانگري و تفسير و تبيين آنان است تا بدان جا كه دور ماندن از مكتب تفسيري آنان و بسنده كردن به تفسير لغوي و فهم ظاهري قرآن، مايه گمراهي است.
امام علي ـ عليه السّلام ـ با توجه به همين واقعيت بود كه در واقعه نهروان به ابن عباس سفارش كرد كه وي در بحث و استدلال با خوراج نبايد از طريق قرآن وارد شود، زيرا قرآن داراي وجوه گوناگون و در خور حمل بر معاني گوناگون است: «...لاتخاصهم بالقرآن، فان القرآن حمال ذو وجوه...»[2]
در عرصه تأويل و تفسير معنوي قرآن است كه نااهلان، توجيه‌ها و تأويلات ناروايي كه از ساحت ملكوتي آن به دور است، به نام تفسير مراد كلام الهي به خورد انسان‌ها مي‌دهند، همچون تفسير «ايمان به غيب» به مبارزه مخفي و پنهاني و تفسير معاد و سراي ديگر و بهشت به عاقبت تكامل جوامع انساني و پديد آمدن جامعه بي‌طبقه توحيدي و ديگر ياوه سرايي‌ها. بنابراين هرچند قرآن كريم، ‌در آيات بسياري، همگان را به، تدبر و تعقل دعوت كرده است: گاهي مي‌فرمايد: «يا ايها الناس» گاه مي‎فرمايد يا اهل الكتاب گاه مي‌فرمايد: «يا ايها الذين آمنوا» زماني مي‌فرمايد: «يا اولي الابصار» و يا «اولي الالباب» ولي چون فهم معاني آيات قرآن مراتب دارد؛ مراتب پايين آن از عموم مردم دور نيست و مراتب بالاي آن تنها محدود به «راسخون در علم» مي‌شود.
فهم قرآن كريم در حد تفسير (و نه تأويل) و فهم ظواهر الفاظ آن منحصر به معصومان ـ عليهم السّلام ـ نيست و نه تنها آنها آن را به خود منحصر نساختند، بلكه مردم را به آن تشويق و ترغيب كردند. خلاصه آنكه: استفاده از ظواهر الفاظ قرآن در حد تبيين كليات دين با رعايت شرايط ويژة آن، بهره همگان است، چون رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ عهده‌دار تبيين جزئيات و تفصيل كليات شريعت و معلم الهي قرآن كريم است و آن حضرت نيز به موجب حديث متواتر ثقلين همين سمت‌ها را به جانشينان خود سپرده است، تبيين حدود و جزئيات معارف و احكام كلي قرآني بر عهده معصومين ـ عليهم السّلام ـ است و سخنان آنان عمومات قرآني را تخصيص و مطلقات آن را تقييد مي‌كند و بر همين اساس نيز استناد به قرآن براي معتقد شدن به «اصول اعتقادي» و عمل كردن به «فروع عملي» بدون رجوع به روايات بي‌ارزش است و در حقيقت، سخن «مجموع ثقلين» سخن اسلام است نه آنكه سخن «يكي از دو ثقل» به تنهايي باشد.[3]


[1] . سورة نحل، آية 44.
[2] . نهج‌البلاغه، صبحي صالح، 465، نامه 77.

[3] . ر.ك: تسنيم، آيت الله جوادي آمل، ج1، ص88، نشر اسراء، پژوهش‌هاي قرآني، شماره 5و6، بهار و تابستان 1375، نشر دفتر تبليغات اسلامي.

محمود نياكان


- نظرات (0)