سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



امری که خدا اذن می دهد اما راضی نیست!


اللہ کی نامحدود صفات کا ادراک

در بسم الله الرحمن الرحیم دو صفت در دنبال اسم الله آمده است كه خدای متعال علاوه بر این كه الله است، رحمان و رحیم هم است.

رحمان و رحیم را مفصل لغویون و بزرگان و ادبا و مفسرین بحث كردند، در اینجا فقط این جمله‌ای كه در روایات مكرر آمده عرض می شود كه جمله‌ی قابل توجهی است.

فرمود: «قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِعِبَادِهِ أَیُّهَا الْفُقَرَاءُ إِلَى رَحْمَتِی‏» (وسایل ‌الشیعه/ج7/ص169) همه‌ی شما فقیر به رحمت حق هستید، در دعای ابوحمزه خواندید : «و برحمتك تعلقی» ما همه متعلق به رحمت هستیم. همه‌ی شئون ما تعلق به رحمت حق دارد. آمیخته به رحمت حق هستیم.

«أَیُّهَا الْفُقَرَاءُ إِلَى رَحْمَتِی‏ قَدْ أَلْزَمْتُكُمُ الْحَاجَةَ إِلَیَّ فِی كُلِّ حَالٍ» بخواهید یا نخواهید فقر به من ملازم شماست. من این را ملازم شما قرار دادم. اصلاً حالت غنا در عبد پیدا نمی‌شود. این را ملازم شما قرار دادم. كوچك باشید، بزرگ باشید، خیال نكنید وقتی طفل هستید، فقیر هستید، جوان رشید كه شدید، دیگر غنی می‌شوید. همانطور كه آن موقع هم فقیر بودید، الآن هم فقیر هستید.

«وَ ذِلَّةَ الْعُبُودِیَّةِ فِی كُلِّ وَقْت‏» همیشه ذلت عبودیت ملازم شماست. ما در ذل عبودیت هستیم. البته در ذل عبودیت، اگر كسی او را درك كند، عین عز تقرب حضرت حق است. همه‌ی عزت از آن اوست، «إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمیعا» (یونس/65) اگر كسی به ذل عبودیت رسید و در مقابل حضرت حق احساس عبودیت محض كرد، این ذلت عبودیت را چشید، عزت بندگی را هم بدست می‌آورد. و الا الی الابد ذلیل غیر خواهد بود.

انسان اگر در مقام عبودیت حضرت حق قرار گرفت، طوفان‌ها هم مۆمن را به حركت درنمی‌آورد. چون عبد است، چون ذلیل حضرت حق است، به عزت عبودیت رسیده است. لذا همه‌ی عالم، كائنات او را نمی‌توانند حركت بدهند.

چه بسا امری كه خدای متعال اذن می‌دهد ولی راضی نیست. ولی اذن داده است. اگر اذن نداده بود، انسان نمی‌توانست گناه كند. آن رحمت عام است

وقتی در قیامت آن زلزله‌ی عظیم می‌شود كه همه مضطرب می‌شوند، «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ» (نمل/89) در امنیت محض است. چرا؟

نكته‌اش این است كه در عزّ عبودیت حضرت حق است. عزت جز در مقام عزّ عبودیت نیست. عبودیت هم بندگی محض و خاكساری محض است. گردن فرازی عبودیت نیست. یعنی خود را ندیدن، حضرت حق را دیدن، هر وقت حضرت خود را ندیدی، آنوقت عزت حضرت حق در انسان جاری می‌شود. انوار عزت جاری می‌شود. «وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُۆْمِنین‏» (منافقون/8)

در زیارت غدیریه‌ی حضرت علی(علیه السلام) از امام هادی (علیه السلام) است. تعبیر این است. «لَا تَزِیدُنِی كَثْرَةُ النَّاسِ حَوْلِی عِزَّةً وَ لَا تَفَرُّقُهُمْ عَنِّی وَحْشَةً وَ لَوْ أَسْلَمَنِی النَّاسُ جَمِیعاً لَمْ أَكُنْ مُتَضَرِّعاً» (بحارالانوار/ج97/ص361) شما فرمودی همه‌ی مردم دور من جمع شوند، بر عزت من اضافه نمی‌شود. از دور من پراكنده شوند، من هیچ گاه احساس تنهایی نمی‌كنم و از تفرق آنها احساس وحشت در من پیدا نمی‌شود. همه‌ی مردم مرا با دشمن تنها بگذارند، احساس ذلت نمی‌كنم. احساس تضرع نمی‌كنم. چرا؟ حضرت این بیان امیرالمۆمنین را كه خودشان در بیان خودشان فرمودند، توضیح می‌دهند. «اعْتَصَمْتَ بِاللَّهِ فَعَزَزْت‏» (بحارالانوار/ج97/ص361) كسی كه با اعتصام به خدا به عزت می‌رسد، دیگر توجهی به آمد و شد كائنات ندارد. اصلاً اینقدر عزیز است كه كائنات بیایند و بروند احساس نمی‌كند.

در باب حضرت حق یك تعبیری است. فرمود: وقتی خدای متعال همه‌ی عوالم را آفرید، هیچ چیز بر ملكش اضافه نشد. همه‌ی عوالم را آفرید، چیزی بر ملك خدا اضافه نشد. كسی كه صاحب ملك الهی است، همه‌ی كائنات بیایند و بروند، چیزی بر او كم و زیاد نمی‌شود. «اعْتَصَمْتَ بِاللَّهِ فَعَزَزْت‏»

حضرت فرمودند: من ذلت و عبودیت را در همه‌ی اوقات ملازم شما قرار دادم. بنابراین شما ذلیل من هستید. محتاج من هستید. منتهی ممكن است اشتباه كنید و سراغ بت‌ها بروید. من شما را محتاج بت‌ها نیافریدم. این را مكرر خواندیم در ابوحمزه است كه «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی وَكَلَنِی إِلَیْهِ فَأَكْرَمَنِی» (بحارالانوار/ج95/ص82) من شما را خوار نكردم به دیگران واگذار كنم. «وَ لَمْ یَكِلْنِی إِلَى النَّاسِ فَیُهِینُونِی‏» من شما را فقیر خودم آفریدم. از دایره‌ی فقر من و عبودیت نمی‌توانید بیرون بروید . سر در هر دامنی نگذارید. این دامن‌ها، دامن‌‌هایی نیستند كه شما را اجابت كنند. این گوش‌ها نمی‌شنوند. این دست‌ها كاری با شما ندارند.

توکل

«فَإِلَیَّ فَافْزَعُوا فِی كُلِّ أَمْرٍ تَأْخُذُونَ فِیهِ وَ تَرْجُونَ تَمَامَهُ وَ بُلُوغَ غَایَتِه‏» (وسایل‌الشیعه/ج7/ص169

فرمود: در هر امری كه شروع می‌كنید و امیدوار هستید به آن نتیجه‌ای كه می‌خواهید برسد و اصلاً برای آن نتیجه كار را شروع می‌كنید. شما فقیر به آن نتیجه هستید. بی‌نیاز از آن نتیجه نیستید. اگر می‌خواهید به آن نتیجه برسید، «فَإِلَیَّ فَافْزَعُوا».

«فَإِنِّی إِنْ أَرَدْتُ أَنْ أُعْطِیَكُمْ لَمْ یَقْدِرْ غَیْرِی عَلَى مَنْعِكُمْ» (بحارالانوار/ج89/ص232) اگر من بخواهم به شما بدهم، دیگری نمی‌تواند جلوی مرا بگیرد. «وَ إِنْ أَرَدْتُ أَنْ أَمْنَعَكُمْ لَمْ یَقْدِرْ غَیْرِی عَلَى إِعْطَائِكُم‏» اگر هم می‌خواهم منع كنم دیگری نمی‌تواند به شما چیزی بدهد. «فَأَنَا أَحَقُّ مَنْ سُئِلَ وَ أَوْلَى مَنْ تُضُرِّعَ إِلَیْه‏» آن كسی كه شایسته است، به سوی او تضرع كنید، و از او بخواهید من هستم. بقیه اصلاً شایستگی ندارند.

بنابراین «فَقُولُوا عِنْدَ افْتِتَاحِ كُلِّ أَمْرٍ صَغِیرٍ أَوْ عَظِیم‏» (بحارالانوار/ج89/ص232) و كسی این را فهمید كه ما در مقابل حضرت حق، فقیر و ذلیل و مضطر هستیم و در مقابل غیر مطلقاً اینگونه نیستیم. دیگری نه می‌تواند كاری كند و نه با ما هم كار دارد. پس در افتتاح هر امری «بسم الله الرحمن الرحیم» بگویید. كار نداشته باشید این كار كوچك است یا بزرگ است.

از دیگران كارهای كوچك هم ساخته نیست. «ما یَمْلِكُونَ مِنْ قِطْمیرٍ» (فاطر/13) یك پوسته و هسته خرما هم در اختیار اینها نیست. «لَنْ یَخْلُقُوا ذُبابا» (حج/73) یك پشه هم نمی‌توانند خلق كنند. پس خیال نكنید دیگران می‌توانند كارهای كوچك را انجام دهند و در كارهای بزرگ سراغ حضرت حق برویم. در افتتاح هر كار كوچك و بزرگی بگویید: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ أَیْ أَسْتَعِینُ عَلَى هَذَا الْأَمْرِ» (بحارالانوار/ج89/ص232) در این امری كه شروع كردم، دنبال رسیدن به هدفی هستم، استعانت می‌جویم از كسی كه «لَا تَحِقُّ الْعِبَادَةُ لِغَیْرِه‏» دیگری شایسته‌ی عبادت نیست. استعانت، عبادت است. «لَا تَحِقُّ الْعِبَادَةُ لِغَیْرِه‏» یعنی «لا تحق الاستعانه»

بندگان من، من شما را فقیر خودم آفریدم. لذا عبد من هستید. فرمود: «قَدْ أَلْزَمْتُكُمُ الْحَاجَةَ إِلَی فِی كُلِّ حَالٍ وَ ذِلَّةَ الْعُبُودِیَّة‏» (وسایل‌الشیعه/ج7/ص169)

بنابراین «استعینوا» استعانت جستن، رفع فقر كردن با عبادت كردن یكی است. «أَسْتَعِینُ عَلَى هَذَا الْأَمْرِ بِاللَّهِ الَّذِی لَا تَحِقُّ الْعِبَادَةُ لِغَیْرِه‏» آن كسی كه غیر است شایسته‌ی عبادت نیست و اگر حاجتت را بردی، عبادت كردی. شرك می‌شود. شرك در دعا، شرك در بندگی است. بنده فقط باید دستش به طرف خدا دراز شود.

عزت جز در مقام عزّ عبودیت نیست. عبودیت هم بندگی محض و خاكساری محض است. گردن فرازی عبودیت نیست. یعنی خود را ندیدن، حضرت حق را دیدن، هروقت حضرت خود را ندیدی، آنوقت عزت حضرت حق در انسان جاری می‌شود. انوار عزت جاری می‌شود. «وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُۆْمِنین‏»

دو صفت این است : «الرَّحْمَنِ الَّذِی یَرْحَمُ بِبَسْطِ الرِّزْقِ عَلَیْنَا الرَّحِیم‏» (بحارالانوار/ج89/ص232) رحمان یعنی رزقش را بر همه‌ی مخلوقات منتشر كرده است. «بَلْ كَیْفَ یَضِیقُ عَلَى المدنیین [الْمُذْنِبِینَ‏] مَا وَصَفْتَهُ مِنْ رَحْمَتِك‏» در دعای ابوحمزه است. این رحمت عام خدای متعال، گناهكار را در حال گناه هم گرفته است و الا اگر نبود نمی‌توانست گناه كند. این به معنای این نیست كه خدای متعال راضی به گناه است. در روایت كتاب توحید است. فرمود: چه بسا امری كه خدای متعال اذن می‌دهد ولی راضی نیست. ولی اذن داده است. اگر اذن نداده بود، انسان نمی‌توانست گناه كند. آن رحمت عام است.

 

رحیم یعنی چه؟

در روایت داریم «رَحِیمٌ بِالْمُۆْمِنِین‏» (بحارالانوار/ج4/ص194) فقط به یك دسته رحیم است. یك رحمت و لطف و محبت خاص است. مثل رزق ایمان، توكل، یقین، رضا و معرفت، آن طعام‌هایی كه یك لقمه‌اش با كل كائنات قابل عوض كردن نیست. یك جرعه از جام الهی و شراب الهی كه مطهر انسان است، با همه شراب‌های دنیایی كه دیگران می‌خورند، با همه نوشیدنی‌های دنیا قابل مقایسه نیست. آن رحمت‌های خاص است. قرآن سفره‌ی خداست. رحمت رحیمیه است. همه‌ی مۆمنین سر این سفره می نشینند و از این سفره طعام الهی را برمی‌دارند. ولایت نبی اكرم(صلی الله و علیه وآله) و اهلبیت‌اش رحمت رحیمیه‌ی خداست.

«الرَّحِیمِ بِنَا فِی أَدْیَانِنَا وَ دُنْیَانَا وَ آخِرَتِنَا» نسبت به مۆمنین هم در امر دینشان، دین رحمت خاصه‌ی خداست. در دین و دنیا و در آخرت آنها، رحمت خاص به آنها دارد.

منابع:

بیانات حجت الاسلام میرباقری در برنامه سمت خدا


- نظرات (0)

قرآن و بهداشت جنسی


قلب

غریزه جنسی از غرایزی است که خدای متعال درانسان قرار داده است؛ این غریزه، عطیه الهی و امری طبیعی و فطری است.

قرآن کریم، گرایش زن و مرد را به یکدیگر، اقتضای ساختار آدمی و نخستین کالای زیبا و آراسته دنیوی به حساب آورده است: برای مردمان، علاقه به خواستنی های گوناگون از جمله علاقه به زنان و... آراسته شده است.»(آل عمران،14)

در این آیه واژه شهوت به کار رفته و چون این واژه به معنای خواسته شدید است می توان گفت علاقه به زن و فرزند شدید است.

در مجموعه آثار (ج،19) شهید مطهری در مورد غریزه جنسی این گونه می گوید:  

به هر حال از نظر اسلام علاقه جنسی نه تنها با معنویت و روحانیت منافات ندارد، بلکه جزء خوی و خلق انبیاست. رسول اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام، طبق آثار و روایات فراوان که رسیده است، محبت و علاقه خود را به زن در کمال صراحت اظهار می‌کرده‌اند و برعکس، روش کسانی را که میل به رهبانیت پیدا می‌کردند سخت تقبیح می‌نمودند.

قابل ذکر است که خدای متعال غرایز انسانی را برای اهدافی در راستای رشد فردی و اجتماعی او در وجودش نهاده است از این رو نیز برای ارضای هر کدام، رهنمود هایی نموده است که طغیان و یا افراط و تفریط در ارضای آنها، علاوه بر عدم دستیابی به اهداف خلقت، موجب عذاب الهی در دنیا و آخرت خواهد شد.

در مورد تجاوز در ارضای غریزه جنسی در سوره فرقان وعده عذاب خلد در جهنم را داده است: و زنا نمی‌کنند و هر کس چنین کند، مجازات سختی خواهد دید!، عذاب او در قیامت مضاعف می‌گردد، و همیشه با خواری در آن خواهد ماند! (فرقان،68ـ67)

در سوره مۆمنون نیز کسانی را که از غیر راه شرعی ارضای غریزه جنسی خود نماید اورا متجاوز می نامد:  وَ آنها که دامان خود را (از آلوده‌شدن به بی‌عفتی) حفظ می‌کنند، تنها آمیزش جنسی با همسران و کنیزانشان دارند، که در بهره‌گیری از آنان ملامت نمی‌شوند، و کسانی که غیر از این طریق را طلب کنند، تجاوزگرند! (مۆمنون،7ـ5)

آمیزش جنسی با همسرانتان، در شبِ روزهایی که روزه می‌گیرید، حلال است. آنها لباس شما هستند و شما لباس آنها (هر دو زینت هم و سبب حفظ یکدیگرید)

در قرآن، کتاب فطرت و زندگی، آیاتی در مورد آثاراستفاده درست و صحیح از غریزه جنسی بیان فرموده است؛ و با دقت و تدبر به این آیات و قیاس با مکاتب دیگر مادی، به اکمل و اتم بودن دستورات اسلام را نسبت به آنها روشن می شود.

 

آیا در قرآن به بهداشت جنسی هم اشاره‌ای شده است؟

در قرآن بهداشت جنسی در دو گستره قابل بررسی است:

1. افرادی که با آنان ارتباط برقرار می‌شود، آیات «وَ الَّذینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُون»؛ (مۆمنون، 5؛ معارج، 29) و آنان که شرمگاه خود را نگه می‌دارند. همچنین «الْخَبیثاتُ لِلْخَبیثینَ وَ الْخَبیثُونَ لِلْخَبیثات»؛ (نور، 26) زنان ناپاک از آن مردان ناپاک‌اند، و مردان ناپاک نیز به زنان ناپاک تعلّق دارند. می‌تواند ناظر به آن باشد.

2. در ارتباط با مدل روابط جنسی آیه «فَإِذا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ أَمَرَكُمُ اللَّه»؛ (بقره، 222) و هنگامی که پاک شدند، از طریقی که خدا به شما فرمان داده، با آنها آمیزش کنید. می‌تواند بخشی از آن باشد، اما همان‌گونه که بیان شد قرآن کتابی ناظر به این موضوعات نیست تا تمام جزئیات در آن نگاشته شود، بلکه تنها آیه «وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوف»؛ (نساء، 19) و با آنان، به طور شایسته رفتار کنید، به صورت کلی نشانگر آن است که رفتار جنسی نیز باید متعارف و معقول باشد.

ازدواج
روابط جنسی و آیات الهی

با تدبر در آیات الهی می توان نکات ذیل را پیرامون روابط جنسی یافت:

1) تمتع و لذت

2) زمان اختصاصی

3) موجب آرامش

4) لباس همسران

5) ثواب اخروی

که به اختصار هر کدام را بررسی خواهیم کرد:

1 ـ تمتع و لذت

و زنانی را که متعه می‌کنید، واجب است مهر آنها را بپردازید .(نساء،24)

در این آیه خدای متعال کلمه «تمتع» را بیان نموده است؛ این کلمه در کتب لغت به معنای «بهره گیری و انتفاع» است، و این بهره گیری لذت جنسی است که امام صادق (علیه السلام) آن را با لذت ترین نعمت های دنیا وآخرت می دانند و فرمودند: برای مردم در دنیا و آخرت، هیچ لذتی بالاتر از همبستری با زنان نیست؛ سپس فرمودند: اهل بهشت به چیزی بیشتر از نکاح، چه از طعام و شراب، لذت نمی برند. (کافی ج 5، ص 320)

2 ـ زمان اختصاصی

قرآن برای بهره گیری همسران از یکدیگر زمان اختصاصی قائل است، و در این وقت خصوصی زن و مرد، می بایستی دیگر افراد خانواده بدون اجازه وارد نشوند: ای کسانی که ایمان آورده‌اید! بردگان شما، و همچنین کودکانتان که به حدّ بلوغ نرسیده‌اند، در سه وقت باید از شما اجازه بگیرند: پیش از نماز صبح، و نیمروز هنگامی که لباسهای (معمولی) خود را بیرون می‌آورید، و بعد از نماز عشا این سه وقت خصوصی برای شماست امّا بعد از این سه وقت، گناهی بر شما و بر آنان نیست (که بدون اذن وارد شوند) و بر گرد یکدیگر بگردید. این گونه خداوند آیات را برای شما بیان می‌کند، و خداوند دانا و حکیم است! (نور،58)

برای مردم در دنیا و آخرت، هیچ لذتی بالاتر از همبستری با زنان نیست؛ سپس فرمودند: اهل بهشت به چیزی بیشتر از نکاح، چه از طعام و شراب، لذت نمی برند

3 ـ موجب آرامش

در قرآن علت خلقت زوج (همسر) را به عنوان آرامش بخش یکدیگر بودن بیان فرموده است: از نشانه های او، این است که همسرانی (جفت هایی) از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش بگیرید، و بین شما (زن و شوهر) مودّت و رحمت قرارداده است؛ در این، نشانه هایی است برای گروهی که تفکر می کنند (روم 21).

در آیه سوره روم خدای متعال علت خلقت زوج (همسر) را کسب آرامش وجلب مودت ورحمت بیان نموده است؛ ولی در آیه 187سوره اعراف ضمن بیان علت خلقت همسر را «کسب آرامش»، این آرامش را از همبستری با زوج خود (فَلَمَّا تَغَشَّئهَا) بیان کرده است: هُوَ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنهَْا زَوْجَهَا لِیَسْکُنَ إِلَیهَْا فَلَمَّا تَغَشَّئهَا حَمَلَتْ حَمْلاً خَفِیفًا فَمَرَّتْ بِهِ او خدایی است که (همه) شما را از یک فرد آفرید و همسرش را نیز از جنس او قرار داد، تا در کنار او بیاساید. سپس هنگامی که با او آمیزش کرد، حملی سبک برداشت (اعراف،187)

4 ـ لباس همسران

آمیزش جنسی با همسرانتان، در شبِ روزهایی که روزه می‌گیرید، حلال است. آنها لباس شما هستند و شما لباس آنها (هر دو زینت هم و سبب حفظ یکدیگرید)(بقره،187)

در آیه فوق خدا ضمن نَسخ حُکم حُرمت همبستری در ماه رمضان، جواز آن را در شب های ماه رمضان صادر نمودند؛ وسپس تعبیری زیبا نسبت به چگونگی ارتباط زن وشوهر بیان می نماید، که زیباترین ولطیف ترین تشبیه برای ارتباط زن وشوهر می باشد، زن و مرد را لباس یکدیگر بیان می فرماید (هُنَّ لِبَاسٌ لَّکُمْ وَ أَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ)

می توان از سیاق آیه نتیجه گرفت که از نتایج مۆثر و مثبت برقراری روابط جنسی، لباس یکدیگر بودن می باشد؛ وتمامی خواص مطرح شده لباس که در تفاسیر آمده (و ما اینجا به علت اطاله کلام نیاورده ایم)، براثر ارتباط جنسی درست وصحیح زن وشوهر می باشد.

خدای متعال غرایز انسانی را برای اهدافی در راستای رشد فردی واجتماعی او در وجودش نهاده است از این رو نیز برای ارضای هر کدام، رهنمود هایی نموده است که طغیان و یا افراط و تفریط در ارضای آنها، علاوه بر عدم دستیابی به اهداف خلقت، موجب عذاب الهی در دنیا و آخرت خواهد شد

5 ـ ثواب اخروی

زنان شما، محل بذرافشانی شما هستند پس هر زمان که بخواهید، می‌توانید با آنها آمیزش کنید. و اثر نیکی برای خود، از پیش بفرستید! و از خدا بپرهیزید و بدانید او را ملاقات خواهید کرد و به مۆمنان، بشارت ده! (بقره،223)

علامه در تفسیر المیزان در ذیل این آیه «وَ قَدِّمُواْ لِأَنفُسِكمُ» علاوه بر فرزند صالح، پیش فرستادن عمل صالح را نیز بیان می کند.

بیانی که از نظر خواننده گذشت این احتمال را تایید می‌کند که مراد از تقدیم برای خود از پیش فرستادن اعمال صالح است، برای روز قیامت، هم چنان که در جایی دیگر فرموده: یَوْمَ یَنْظُرُ الْمَرْءُ ما قَدَّمَتْ یَداهُ"(روزی که هر کسی به تماشای آنچه از پیش فرستاده می‌ایستد.) «سوره نبا آیه 41» و نیز فرموده:" وَ ما تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْرٍ، تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ هُوَ خَیْراً وَ أَعْظَمَ أَجْراً" (و آنچه را از پیش برای خود فرستادید، نزد خدایش می‌یابید، که اگر خیر بود خیرتر شده، و اجری عظیم دارد.) «سوره مزمل آیه 20»

بنابراین آیه در وهله اول منظور از عمل خیر فرستادن، «فرزند صالح» می باشد که با انجام کارهای خیر موجب رشد روحی والدین در زمان حیات و ممات آنها خواهد شد، ولی علاوه بر این با توجه به مطالب علامه طباطبایی، به خوبی می توان نتیجه ثواب و اجر اخروی نیز گرفت.


- نظرات (0)

راهی برای دوری از گناهان حتمی!


گناه

آیه شماره 12  از سوره مبارکه حجرات

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا یَغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضًا أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَن یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِیمٌ

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از بسیاری گمان‌ها دوری کنید، زیرا بعضی گمان‌ها گناه است. و (در کار دیگران) تجسّس نکنید و بعضی از شما دیگری را غیبت نکند، آیا هیچ یک از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ (هرگز) بلکه آن را ناپسند می‌دانید و از خدا پروا کنید، همانا خداوند بسیار توبه‌پذیر مهربان است.

ایمان، تعهّدآور است و باید از یک‌سری افکار و اعمال دوری نماید. «یا ایّها الّذین آمنوا اجتنبوا...» (ایمان، با سوءظن و تجسّس و غیبت سازگار نیست.)

برای دوری از گناهان حتمی، باید از گناهان احتمالی اجتناب کنیم. (بنابراین از آنجایی که برخی گمان‌ها گناه است، باید از بسیاری گمان‌ها، دوری کنیم.) «اجتنبوا كثیراً... انّ بعض الظن اثم»

در جامعه ی ایمانی، اصل بر اعتماد، کرامت و برائت انسان‌ها است. «انّ بعض الظن اثم»

برای جلوگیری از غیبت باید زمینه‌های غیبت را مسدود کرد. (راه ورود به غیبت، اوّل سوء ظن و سپس پیگیری و تجسّس است، لذا قرآن به همان ترتیب نهی کرده است.) «اجتنبوا كثیراً من الظن... لاتجسسوا ولا یغتب»

گناه، گرچه در ظاهر شیرین و دلنشین است، ولی در دید باطنی و ملکوتی، خباثت و تنفّرآور است. «یأكل لحم اخیه میتاً» (باطن غیبت، خوردن گوشت مرده است و درباره هیچ گناهی این نوع تعبیر بکار نرفته است.)

از شیوه‌های تبلیغ و تربیت، استفاده از مثال و تمثیل است. «أیحبّ احدكم...»

در شیوه نهی از منکر، از تعبیرات عاطفی استفاده کنیم. «لایغتب... أیحبّ احدكم ان یأكل لحم اخیه»

همان گونه که مرده قدرت دفاع از خود را ندارد، شخصی که مورد غیبت قرار گرفته است، چون حاضر نیست، قدرت دفاع ندارد. «میتاً»

غیبت و بدگویی از دیگران حرام است، از هر سنّ و نژاد و مقامی که باشد. «لایغتب...» («احدكم» شامل کوچک و بزرگ، مشهور و گمنام، عالم و جاهل، زن و مرد و... می‌شود.)

مردم با ایمان، برادر و هم‌خون یکدیگرند. «لحم اخیه»

همان گونه که مرده قدرت دفاع از خود را ندارد، شخصی که مورد غیبت قرار گرفته است، چون حاضر نیست، قدرت دفاع ندارد. «میتاً»

غیبت کردن، نوعی درّندگی است. «یأكل لحم اخیه میتاً»

غیبت، با تقوا سازگاری ندارد. «لایغتب... واتّقوا اللَّه»

تقوا، انسان را به سوی توبه سوق می‌دهد. «واتّقوا اللَّه ان اللّه توّاب»

در اسلام بن‌بست وجود ندارد، با توبه می‌توان گناه گذشته را جبران کرد. «لایغتب... ان اللَّه توّاب رحیم»

عذرپذیری خداوند، همراه با رحمت است. «توّاب رحیم»

توبه پذیری خداوند، جلوه‌ای از رحمت اوست. «توّاب رحیم»


- نظرات (0)

کسانی که دوان دوان به سمت جهنم می روند!!


جهنم
از نظر قرآن کریم، پست‌تر از هر حیوان و هر میکروبی، کسی است که فکر دارد، ولی تفّکر ندارد؛ عقل دارد، ولی تعقّل ندارد؛ چشم و گوش بسته است و بدون تفکّر و تعقّل، رفتار می‌کند: « إِنَّ شَرَّ الدَّوَابَّ عِندَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِینَ لاَ یَعْقِلُونَ »[1] ؛ بدترین جنبندگان نزد خدا، افراد کر و لالی هستند که اندیشه نمی‌کنند.

اگر راجع به تعقّل، آیه‌ای جز این آیه نازل نشده بود، بس بود که انسان بداند: تعقّل، مانع سقوط او است و عقل و فکر خود را به کار گیرد. 

 

نگرش قرآن کریم به تفکّر، تعقّل و تفهّم

قرآن کریم در آیات فراوانی، با عباراتی چون «إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُون»‏، «لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُون»، «لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُون»، «لا یَفْقَهُون‏» و «لا یَشْعُرُون»‏، بر به‌کارگیری عقل، فکر و فهم تأکید می‌ورزد و از آدمیان می‌خواهد که آگاهانه تصمیم بگیرند و عمل کنند.

گاهی نیز با استفهام توبیخی، اهمیّت تفکّر و تعقّل را بیان می‌دارد و بی‌توجّهی به آن را ملامت می‌نماید؛ چنان‌که با جملاتی نظیر «أَ فَلا تَعْقِلُونَ»، «أَ فَلا تَتَفَكَّرُونَ» و «أَ فَلَمْ تَكُونُوا تَعْقِلُون‏» به ‌طور مکرّر، به مذمّت رفتار بدون عقلانیّت و خردورزی پرداخته است.

افزون بر این، قرآن کریم از افراد غافل که از عقل خود استفاده نمی‌کنند، با لحنی تند یاد کرده، می‌فرماید: «وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِیرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لاَّ یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ یَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَـئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ »[2]

می‌فرماید: گویا بعضی از مردم برای جهنّم خلق شده‌اند و دوان دوان به سوی آن می‌شتابند. این افراد کسانی هستند که تفکّر و تعقّل ندارند و چشم و گوش بسته‌اند و بدون تفکّر حرف می‌زنند و بدون تعقّل رفتار می‌کنند. سپس می‌فرماید: آنها حیوان هستند. بعد تأکید می‌کند: از حیوان هم پست‌ترند؛ چرا که ایشان غافل و بی‌فکر هستند.

نمی‌دانم، نمی‌توانم و نمی‌شود، در قاموس نوع انسان راه ندارد. یعنی اگر بخواهد می‌تواند، اگر بخواهد می‌داند و اگر بخواهد، می‌شود. پس، اگر رشد و پیشرفت چنان‌که شایسته مسلمانان و جامعه اسلامی است، واقع نشده، مانع آن خود افراد هستند که در تعقّل و تلاش کوتاهی کرده‌اند

بشارت قرآن کریم به اهل عقل و فهم 

امام کاظم«علیه السلام» به هشام بن حکم فرمودند: خداوند متعال در قرآن کریم به اهل عقل و فهم بشارت داده، می‌فرماید:«فَبَشِّرْ عِبَادِ ، الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ [3]» ؛ همان هایى را كه به هر سخنى گوش مى‏دهند پس بهترین آن را پیروى مى‏كنند، آنان هستند كه خدا هدایتشان كرده و آنان هستند صاحبان خرد.

بر این اساس، دست عنایت خداوند متعال، بر سر افراد عاقل است، زیرا آنان با تفکّر خود، خوب و بد را تمیز می‌دهند، بدی‌ها را رها کرده، خوبی‌ها را می‌گیرند. به این عمل ارزنده اخلاقی اقتباس گفته می‌شود.  

 

تحلیل ارزش والای عقلانیّت

در روایاتی از بیان مبارک امام حسین«علیه السلام» آمده است: ثواب یک ساعت تفکّر، از یک سال عبادت بیشتر است: «تَفَكُّرُ سَاعَةٍ خَیْرٌ مِنْ عِبَادَةِ سَنَةٍ»[4]

ثواب شگفت آور تعقّل، تفکّر و نیک فهمیدن و جایگاهی که این فضیلت ارزشمند در تعالیم قرآن و عترت دارد، به خاطر آن است که انسان می‌تواند با اندکی تفکّر و تأمل و با خردورزی و فهم نیکو، سعادت دنیا و آخرت خود را تأمین نماید؛ چنان‌که محرومیّت از فضیلت تفکّر و تعقّل و دوری از اندیشه و فهم صحیح، شقاوت انسان را در پی خواهد داشت.

البته باید توجه داشت که ارزش تفکّر، به نوع آن بستگی دارد. به بیان دیگر، اینکه انسان درباره چه چیزی فکر کند و نتیجه تفکر رسیدن به معرفت باشد.

تفکر
تفکرّ، اولین مرتبه قانون مراقبه

مرحوم شهید«ره» که از علمای بزرگ و افتخار برای عالم تشیّع است، در یکی از کتاب‌های خود که هم فقهی و هم اخلاقی است، می‌فرماید:

انسان در شبانه‌روز باید هفت یا هشت مرتبه به قانون مراقبه عمل کند. قانون مراقبه مراتبی دارد که مرحله مختصر و ابتدایی آن، تفکّر و اندیشیدن بر اعمال است. مثلاً صبح فکر کند که اگر امروز روز آخر عمر من و امشب شب اول قبر من باشد، آیا رستگار هستم یا خیر؟ سپس به دنبال تحصیل یا کارش برود. در بین روز، با خود بیندیشد که آیا خدای سبحان، از کار و عمل من راضی است یا نه؟! اگر راضی است خداوند متعال را شاکر باشد و اگر راضی نیست، همان موقع کار خود را تدارک و جبران کند و به همین صورت در طول روز، در هر فرصتی تفکّر داشته باشد و این مراقبه را تا هنگام خواب ادامه دهد. هنگام خوابیدن هم با خود بیندیشد که روز خود را چگونه گذرانده ‌است؟ اگر خوب بوده و در مسیر رضای الهی گام برداشته، خداوند متعال را شاکر باشد. اگر خوب نبوده است، سریع جبران و تدارک نماید.

 

توبه، از تفکر سرچشمه می‌گیرد

قانون مراقبه و به خصوص تفکّر و تأمّل پیرامون اعمال، انسان را یاری و راهنمایی می‌کند تا به جبران گذشته بپردازد. راهکار جبران گذشته نیز توبه و بازگشت به سوی خداوند متعال است .«قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ »[5]؛ ای بنده گناهکار، از رحمت خداوند مأیوس نشو! زیرا یأس از رحمت، خود گناهی در سرحدّ کفر است و به رحمت الهی امیدوار باش.   

دست عنایت خداوند متعال، بر سر افراد عاقل است، زیرا آنان با تفکّر خود، خوب و بد را تمیز می‌دهند، بدی‌ها را رها کرده، خوبی‌ها را می‌گیرند. به این عمل ارزنده اخلاقی اقتباس گفته می‌شود

ضرورت بهره‌مندی از هوش و استعداد، با تفکّر و تعقّل

در دنیا مشهور است که هوش و استعداد جوان‌های ایرانی نمونه است. به تجربه هم اثبات شده است که ایرانی‌ها از لحاظ فهم علمی، درک اقتصادی و شعور سیاسی، در جایگاه خوبی قرار دارند. اگر برای پیشرفت علمی و اقتصادی و برای آبادی دنیا تلاش کنند، حتماً می‌توانند موفق شوند .

 

نباید فقط به کاستی ها اندیشید 

باید توجه کنیم که نمی‌دانم، نمی‌توانم و نمی‌شود، در قاموس نوع انسان راه ندارد. یعنی اگر بخواهد می‌تواند، اگر بخواهد می‌داند و اگر بخواهد، می‌شود. پس، اگر رشد و پیشرفت چنان‌که شایسته مسلمانان و جامعه اسلامی است، واقع نشده، مانع آن خود افراد هستند که در تعقّل و تلاش کوتاهی کرده‌اند. 

در جنگ جهانی دوم، کشورهایی نظیر ژاپن و آلمان، به طور کامل ویران شدند؛ اما توانستند در مدت چند سال، ترقی کنند و جبران ویرانی گذشته را بنمایند؛ به گونه‌ای که اکنون پس از گذشت حدود هفتاد سال، نسبت به کشورهای پیشرفته، کمبودی ندارند. این موقعیّت، در پرتو کار، تلاش و فعالیّت مستمر، همراه با عقلانیّت و تدبیر نصیب آن کشورها شده است.

نظر دین اسلام هم همین است که با تلاش، تعقّل و تفکّر، به هر موقعیّت و منزلت مطلوبی می‌توان رسید. چنان‌که بدون فعالیّت، بدون فکر و بدون تعقّل، خسارات فراوانی در دنیا و آخرت نصیب انسان می‌شود: «خَسِرَ الدُّنْیَا وَالْآخِرَةَ ذَلِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِینُ ».[6] ؛ ر دنیا و آخرت زیان دیده است. این است همان زیانِ آشكار.

 

پی نوشت ها:

1. الأنفال‏، 22

2. الأعراف‏، 179

3. الزمر، 17-18

4. تفسیر العیاشی، ج 2، ص 208

5. الزمر، 53

6. ‌ الحج‏، 11



- نظرات (0)

تقابل ایمان و کفر در بیان قرآن


کربلا

روش مقابله در قرآن، از دامنه‌ای بسیار گسترده و وسیع برخوردار است و این شیوه، آن‌چنان نیست که به گونه ای حاشیه‌ای و اجمالی در قرآن به کار رفته باشد؛ بلکه شاید بتوان گفت هیچ صفحه‌ای از صفحات نورانی قرآن را نمی‌توان سراغ گرفت، مگر آنکه جلوه‌ای از این موضوع در آن نمایان است و تابلویی از جبهه‌آرایی مظاهر حق و باطل در برابر هم در آن به تصویر درآمده است.

 

مقابله در قرآن

یکی از جلوه‌های زیبا و باشکوه قرآن، مقابله‌های نغز و حکیمانه آن است که از یک سو باعث جذابیت بخشیدن به کلام وحی گردیده و از سوی دیگر در تبیین حقایق و پرده برداشتن از معارف ژرف، نقشی بی‌بدیل ایفا نموده است.

قرآن کریم مشحون از تعابیر و تصاویری است که در آن‌ها دو حقیقت در مقابل یکدیگر به نمایش در آمده‌اند و این رویارویی صحنه‌ها با یکدیگر، نقش مۆثری در تأثیرگذاری بر مخاطب و برانگیختن نیروی فکر و عاطفه او ایفا می‌کند؛ زیرا بدیهی که ارائه یک صحنه در مجالی خاص، نخواهد توانست همان تأثیری را از خود به جای بگذارد که در رویارویی آن صحنه با طرف مقابلش پدید می‌آید؛ ضمن اینکه این فرصت را به مخاطب نیز می‌دهد تا با شناخت هر دو جبهه به مقایسه بین آن دو با یکدیگر بپردازد و به انتخاب آگاهانه یکی از آن دو مبادرت نماید. (1)

 

تقابل خدا و سایر مظاهر هستی

بسیاری از صفات است که در ما انسان‌ها و موجودات دیگر غیرقابل جمع است و به صورت صفات متضاد جلوه می‌کند؛ برای مثال اگر کسی نفر اول صف باشد، دیگر نفر آخر نخواهد بود. این مسئله برای این است که وجود ما محدود است و یک وجود محدود جز این نمی‌تواند باشد، اما هنگامی که از صفات خدا سخن به میان می‌آید، اوضاف دگرگون می‌شود و ظاهر و باطن و آغاز و انجام با هم جمع می‌شوند: «هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ»؛ «اوست اول و آخر و ظاهر و باطن». (2)

مقصود از ایمان تنها یک شناخت ذهنی نیست؛ بلکه منظور ایمانی صادقانه و عمیق به خدا و مقدسات و تمامی ارزش‌های متعالی است که زنگار شک و تردید و سایر آفات و آلودگی‌ها آن را تیره نساخته و به سرحد جزم و یقین رسیده باشد

اینک به نمونه‌هایی از صفات سلبی و ایجابی خداوند در مقابله‌های گوناگون اشاره می‌کنیم:

نگارنده ایمان در دل‌ها: «أُوْلَئِكَ كَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمَانَ وَأَیَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ»؛ «در دل اینهاست كه [خدا] ایمان را نوشته». (3)

بازدارنده دل‌ها از ایمان: «أُوْلَئِكَ الَّذِینَ طَبَعَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ»؛ «اینان همانانند كه خدا بر دلهایشان مهر نهاده است». (4)

زینت‌گر ایمان در دل‌های مۆمنین: «وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْكُمُ الْإِیمَانَ وَزَیَّنَهُ فِی قُلُوبِكُمْ»؛ «لیكن خدا ایمان را براى شما دوست‏داشتنى گردانید و آن را در دلهاى شما بیاراست». (5)

زینت‌گر بدی‌ها در دل‌های کفار: «إِنَّ الَّذِینَ لَا یُۆْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ زَیَّنَّا لَهُمْ أَعْمَالَهُمْ»؛ «كسانى كه به آخرت ایمان ندارند كردارهایشان را در نظرشان بیاراستیم». (6)

مددرسان به مۆمنین: «أَنِّی مُمِدُّكُم بِأَلْفٍ مِّنَ الْمَلآئِكَةِ مُرْدِفِینَ»؛ «من شما را با هزار فرشته پیاپى یارى خواهم كرد». (7)

مددرسان به گمراهان: «قُلْ مَن كَانَ فِی الضَّلَالَةِ فَلْیَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمَنُ مَدًّا»؛ «بگو هر كه در گمراهى است [خداى] رحمان به او تا زمانى مدد می‌کند». (8)

زاینده ایمان: «وَیَزِیدُ اللَّهُ الَّذِینَ اهْتَدَوْا هُدًى»؛ «و خداوند كسانى را كه هدایت‏یافته‏اند بر هدایتشان مى‏افزاید». (9)

فزاینده گمراهی: «فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضًا»؛ «در دلهایشان مرضى است و خدا بر مرضشان افزود». (10)

رفعت‌بخش: «یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ»؛‌« خدا [رتبه] کسانی از شما را که گرویده و کسانی را که دانشمندند [بر حسب] درجات بلند گرداند». (11)

خوارکننده: «وَمَن یُهِنِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن مُّكْرِمٍ»؛ «و هر كه را خدا خوار كند او را گرامى‏دارنده‏اى نیست». (12)

رئوف و مهربان: «وَإِنَّ اللَّهَ بِكُمْ لَرَۆُوفٌ رَّحِیمٌ»؛ «و در حقیقت‏خدا [نسبت] به شما سخت رئوف و مهربان است». (13)

قیامت

سخت‌کیفر: «أَنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ»؛ «خدا سخت‏كیفر است». (14)

القاگر محبت: «وَأَلْقَیْتُ عَلَیْكَ مَحَبَّةً مِّنِّی»؛ «و مهرى از خودم بر تو افكندم». (15)

القاگر دشمنی: «وَأَلْقَیْنَا بَیْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ»؛ «و تا روز قیامت میانشان دشمنى و كینه افكندیم». (16)

پاداش دهنده: «وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَحْسَنَ الَّذِی كَانُوا یَعْمَلُونَ»؛ «و بهتر از آنچه مى‏كردند پاداششان مى‏دهیم». (17)

عقوبت‌کننده: «وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَسْوَأَ الَّذِی كَانُوا یَعْمَلُونَ»؛ «حتما آنها را به بدتر از آنچه مى‏كرده‏اند جزا مى‏دهیم». (18)

حساب‌گر آسان: «فَسَوْفَ یُحَاسَبُ حِسَابًا یَسِیرًا»؛ «بزودى‏اش حسابى بس آسان كنند». (19)

حساب‌گر سخت: «فَحَاسَبْنَاهَا حِسَابًا شَدِیدًا»؛ «و از آنها حسابى سخت كشیدیم». (20)

عزت‌بخش: «وَتُعِزُّ مَن تَشَاء»؛ «و هر كه را خواهى عزت بخشى». (21)

ذلت‌بخش: «وَتُذِلُّ مَن تَشَاء»؛ «و هر كه را خواهى خوار گردانى». (22)

گسترنده روزی: «اللّهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشَاءُ»؛ «خدا روزى را براى هر كه بخواهد گشاده مى‏گرداند». (23)

تنگ‌گیرنده: «وَیَقَدِرُ»؛ «یا تنگ مى‏گرداند». (24)

خداوند مهر: «وَأَنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ»؛ «و [بدانید] كه خدا آمرزنده مهربان است». (25)

خداوند قهر: «أَنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ»؛ «خدا سخت‏كیفر است». (26)

 

تقابل ایمان و کفر

مقصود از ایمان تنها یک شناخت ذهنی نیست؛ بلکه منظور ایمانی صادقانه و عمیق به خدا و مقدسات و تمامی ارزش‌های متعالی است که زنگار شک و تردید و سایر آفات و آلودگی‌ها آن را تیره نساخته و به سرحد جزم و یقین رسیده باشد.

در مقابل قرآن از کسانی یاد می‌کند که تنها لاف ایمان می‌زنند، اما آثار حقیقی و راستین در زندگی فردی و اجتماعی آنان مشهود نیست و با روح و حقیقت ایمان بیگانه‌اند.

اینک به نمونه‌هایی از تقابل این دو گونه ایمان که رویاروی هم قرار گرفته‌اند، اشاره می‌کنیم:

ایمان راستین: «وَمَا تَنقِمُ مِنَّا إِلاَّ أَنْ آمَنَّا بِآیَاتِ رَبِّنَا لَمَّا جَاءتْنَا»؛ «و تو جز براى این ما را به كیفر نمى‏رسانى كه ما به معجزات پروردگارمان وقتى براى ما آمد ایمان آوردیم». (27)

ایمان پوشالی: «قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُۆْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا»؛ « [برخى از] بادیه‏نشینان گفتند ایمان آوردیم بگو ایمان نیاورده‏اید لیكن بگویید اسلام آوردیم». (28)

ایمان قلبی: «قَالَ أَوَلَمْ تُۆْمِن قَالَ بَلَى وَلَكِن لِّیَطْمَئِنَّ قَلْبِی»؛ «فرمود: مگر ایمان نیاورده‏اى‏؟ گفت‏: چرا، ولى تا دلم آرامش یابد». (29)

ایمان موقتی: «وَیَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالرَّسُولِ وَأَطَعْنَا ثُمَّ یَتَوَلَّى فَرِیقٌ مِّنْهُم مِّن بَعْدِ ذَلِكَ»؛ «و مى‏گویند به خدا و پیامبر [او] گرویدیم و اطاعت كردیم آنگاه دسته‏اى از ایشان پس از این [اقرار] روى برمى‏گردانند»

ایمان زبانی: «مِنَ الَّذِینَ قَالُواْ آمَنَّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَلَمْ تُۆْمِن قُلُوبُهُمْ»؛ «آنانكه با زبان خود گفتند ایمان آوردیم و حال آنكه دلهایشان ایمان نیاورده بود». (30)

ایمان اختیاری: «إِنِّی آمَنتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُونِ»؛ «من به پروردگارتان ایمان آوردم [اقرار] مرا بشنوید». (31)

ایمان اضطراری: «إِذَا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قَالَ آمَنتُ»؛ «وقتى كه در شرف غرق شدن قرار گرفت گفت ایمان آوردم». (32)

ایمان سودمند: «إِلاَّ قَوْمَ یُونُسَ لَمَّآ آمَنُواْ كَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الخِزْیِ»؛ «مگر قوم یونس كه وقتى [در آخرین لحظه] ایمان آوردند عذاب رسوایى را در زندگى دنیا از آنان برطرف كردیم». (33)

ایمان بی‌فایده: «فَلَمْ یَكُ یَنفَعُهُمْ إِیمَانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا»؛ «و[لى] هنگامى كه عذاب ما را مشاهده كردند دیگر ایمانشان براى آنها سودى نداد». (34)

ایمان عاشقانه: «الَّذِینَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ»؛ «كسانى كه ایمان آورده‏اند به خدا محبت بیشترى دارند». (35)

ایمان عاقلانه: «وَإِذَا لَقُوكُمْ قَالُواْ آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْاْ عَضُّواْ عَلَیْكُمُ الأَنَامِلَ»؛ «و چون با شما برخورد كنند مى‏گویند ایمان آوردیم و چون [با هم] خلوت كنند از شدت خشم بر شما سر انگشتان خود را مى‏گزند». (36)

ایمان دائمی: «وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا»؛ «ریشه‏داران در دانش كسى نمى‏داند [آنان كه] مى‏گویند ما بدان ایمان آوردیم همه [چه محكم و چه متشابه] از جانب پروردگار ماست». (37)

ایمان موقتی: «وَیَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالرَّسُولِ وَأَطَعْنَا ثُمَّ یَتَوَلَّى فَرِیقٌ مِّنْهُم مِّن بَعْدِ ذَلِكَ»؛ «و مى‏گویند به خدا و پیامبر [او] گرویدیم و اطاعت كردیم آنگاه دسته‏اى از ایشان پس از این [اقرار] روى برمى‏گردانند». (38)

 

پی‌نوشت ها:

1.     حمید محمدقاسمی، رویارویی صحنه‌ها در قرآن، ص 27.

2.     حدید: 3.

3.     مجادله: 22.

4.     محمد: 16.

5.     حجرات: 7.

6.     نمل: 4.

7.     انفال: 9.

8.     مریم: 75.

9.     مریم: 76.

10.   بقره: 10.

11.   مجادله: 11.

12.   حج: 18.

13.   حدید: 9.

14.   انفال: 25.

15.   طه: 39.

16.    مائده: 64.

17.    عنکبوت: 7.

18.    فصلت: 27.

19.    انشقاق: 8.

20.    طلاق: 8.

21.    آل‌عمران: 26.

22.    همان.

23.    رعد: 26.

24.    همان.

25.    مائده: 98.

26.    همان.

27.    اعراف: 126.

28.    حجرات: 14.

29.    بقره: 260.

30.    مائده: 41.

31.    یس: 25.

32.    یونس: 90.

33.    یونس: 98.

34.    غافر: 85.

35.    بقره: 165.

36.   آل‌عمران: 119.

37.   آل‌عمران: 7.

38.   نور: 47.



- نظرات (0)