سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



بزرگترین نعمت خداوند بر بندگان

محافظ اصلی قرآن خداست

خداوند در پایان سوره جن می‏فرماید : «عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلی غَیْبِهِ أَحَداً * إِلاّ مَنِ ارْتَضی مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُكُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً * لِیَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ وَ أَحاطَ بِما لَدَیْهِمْ وَ أَحْصی كُلَّ شَیْءٍ عَدَداً»1 خدا امور غیبی و اسرار خود را، بی‏پرده آشكار نكرده و در دسترس همه قرار نمی‏دهد.

كسانی از غیب الهی و اسرار پوشیده نزد خدا، آگاه می‌گردند كه رسول الهی باشند ، خدا غیب و اسرار پوشیده را برای پیامبرانی كه مورد پسند و رضایت او هستند، آشكار می‏كند.

خداوند برای آنكه این پیام، به سلامت به دست رسولان، برسد و آنها نیز سالم به مردم برسانند، مراقبان و رصدهایی قرار داده ؛ «فَإِنَّهُ یَسْلُكُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً» به طوری که مراقبان از پیش و پس، پیام الهی را پاسداری و مراقبت می‏كنند.

هنگامی كه كاروان وحی از نزد خدا حركت می‌كند، فرشتگان از آیات و پیام الهی پاسداری می‌كنند.

در روایات است که بعضی از سوره‏های قرآن را هفتاد هزار فرشته همراهی می‌كردند تا آن سوره بر پیغمبر اكرم نازل ‌شود.2 در هنگام نزول وحی بر پیامبر خدا (ص) كاروان فرشتگان از پیش و پس از آیات الهی مراقبت می‌كردند ؛ «یَسْلُكُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً» تا كسی مزاحم نزول وحی نشود؛ «لِیَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ» تا خدا بداند كه پیام‌های الهی سالم به مردم رسیده است.

 

محافظت از قرآن بعد از نزول نیز ادامه دارد!

حتی پس از نزول وحی بر پیغمبر (ص)، آیات الهی تحت مراقبت و صیانت است تا كسی نتواند در قلب یا زبان پیغمبر دخالت و تصرف كند.

این مراقبت و صیانت برای آن است تا بر مردم حجت تمام شود و آن‌ها با اعتماد كامل به پیام الهی عمل كنند : «وَ أَحاطَ بِما لَدَیْهِمْ» خود خدا بر همه اینها احاطه دارد : «وَ أَحْصی كُلَّ شَیْءٍ عَدَداً» كه شماره همه چیز را می‏داند، همه چیز با تفاصیلش در نزد خدا معلوم است ، خدا اشتباه نمی‏كند. این قدرت را نیز دارد كه وحی را سالم به پیغمبر و از پیغمبر به مردم برساند.

در جایی قرآن می‌فرماید: «أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ» آیا ندیدی كسانی كه هوا و هوس را معبود خود قرار دادند گمراه كردیم. هیچ كسی نمی‏تواند آنان را هدایت كند. اگر كسی به جای اطاعت از خدا، از دلخواه و هوس خود اطاعت كند ما نیز او را گمراه می‌كنیم، به گونه‌ای كه هدایت نشود : «فَمَنْ یَهْدِی مَنْ أَضَلَّ اللّهُ» حتی اگر بلعم باعورا با آن همه عبادت باشد

رمز استدلال به قرآن

قرآن معجزه است و هیچ كسی نمی‌تواند آیه و سوره‌ای مثل آیات و سوره‌های قرآن را بیاورد. این نشان می‌دهد كه همه قرآن از جانب خداست.

اگر كسی بتواند یك سوره‏ مثل سوره‌های قرآن یا چند آیه از آیات قرآن را بگوید، قرآن از ادعای اعجاز خود دست برمی‌دارد.

اگر تمام انس و جن جمع بشوند، سوره‏ای از سوره‏های قرآن را نمی‏توانند بیاورند. بنابر این از باب ادله اعجاز قرآن می‌توان اثبات كرد كه همه قرآن،  از جانب خداست و بر همین اساس به این آیه استدلال می‏كنیم كه وحی از دسترس هر تجاوز كننده‏ای ، مصون و محفوظ است.

 

بی‌بهره ماندن گمراهان از قرآن

قرآن می‏فرماید: خداوند چشمان كسانی كه آلوده به هوا و هوس و غرور هستند، را می‏بندد.

قرآن

از پیش و پس، مانع و سدی برای آنها ایجاد می‏كند كه حقیقت را نبینند . پرده‏ای قرار می‌دهد تا چشم آنان چیزی را درك نكند.

آیات فراوانی در قرآن آشكارا بر این مطلب تأكید می‌کند. در جایی دیگر قرآن می‌فرماید: «أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ»3 آیا ندیدی كسانی كه هوا و هوس را معبود خود قرار دادند گمراه كردیم.

هیچ كسی نمی‏تواند آنان را هدایت كند. اگر كسی به جای اطاعت از خدا، از دلخواه و هوس خود اطاعت كند ما نیز او را گمراه می‌كنیم، به گونه‌ای كه هدایت نشود : «فَمَنْ یَهْدِی مَنْ أَضَلَّ اللّهُ» حتی اگر بلعم باعورا با آن همه عبادت باشد.

چگونه پیغمبری که درسی نخوانده ، قرآن را قرائت می کند؟

ماجرای كربلایی كاظم ساروقی از الطاف بزرگ خداست كه به این پرسش، پاسخ می‌دهد. او کاملاً بی‌سواد بود. در نوجوانی در كنار پدر خود، كشاورزی می‌كرد و گندم و جو می‏كاشت. گویا در یك ماه رمضان یا ماه دیگر، یك مبلّغ روحانی به روستای ساروق می‌رود و درباره احكام و و مسائل الهی، به ویژه درباره خمس و زكات و اموال حلال و حرام مطالبی را به مردم روستا می‌گوید. این نوجوان كه در آغاز سنّ تكلیف قرار داشته، می‏بیند كه براساس مسائل اسلامی، پدر او باید خمس بدهد. كربلایی كاظم نیز با همان سن اندك به پدر می‏گوید: شما نیز اموال خود را محاسبه كن و خمس آن را بپرداز. گویا پدر ایشان حرف او را نمی‌پذیرد. كربلایی كاظم به پدر خود می‌گوید: در این صورت زمینی كه قرار است بعداً به من برسد، از زمین خود جدا كنید و به من بدهید تا من خود مخارج و اموالم را حساب كنم. پدر ایشان موافقت می‏كند و زمین زراعی كوچكی را به فرزند خود می‏دهد. كربلایی كاظم، خمس زمین را می‌پردازد و شروع می‏كند به كشاورزی كردن در زمین. جو و گندم می‏كاشت تا از آن به عنوان خوراك استفاده كند و پنبه می‏كاشت تا برای خود لباس تهیه كند.

تمام امتیازات این مؤمن همین بود كه دستورات خدا را انجام می‏داده است. یك روز برای آبیاری به زمین خود می‏رود. خسته از كار و تلاش استراحت می‌کند . ناگهان چند نفر محترم به نزد او رفته و نشانی امامزاده روستا را می ‏پرسند. كربلایی كاظم مسیر را به آن‌ها نشان می‌دهد ، آن افراد محترم به او می‏گویند : اگر شما به همراه ما بیایید، بهتر است. ایشان آن افراد محترم را تا امامزاده همراهی می‌كند . وقتی وارد امامزاده می‏شوند كربلایی كاظم، محیط امامزاده را غیر از آن چیزی كه همیشه می‏دیده، می بیند. محوطه امامزاده نورانی و دور تا دور  امامزاده، با نور سبزی، قرآن نوشته شده بود. آن افراد به او می‏گویند : «بخوان» !

كربلایی كاظم می‏گوید: من سواد ندارم. می‏گویند: می‏توانی و بخوان. كربلایی كاظم می‏بیند آنچه كه دور تا دور امامزاده نوشته شده، گویا در قلب او نیز نوشته شده است و در درون خود می‌تواند آن‌ها را ببیند. شروع به خواندن كه می‏كند، از هوش رفته و مدتی در آنجا می‌افتد.

پس از ساعت‌ها اهالی روستا به سراغ او می‌آیند و او را پیدا می‌كنند. وقتی برای مردم ماجرای خود را تعریف می‌كند، مشهور شده و او را به نزد علما در قم و دیگر شهرها می‌برند. مرحوم نواب صفوی رضوان الله علیه ایشان را به نزد علمای مصر می‌برد تا او را امتحان ‏كنند.

با عنایت و لطف خدا ،حافظ قرآن شده بود . می‏نشست و با همان لباس ساده روستایی، بی‌هیچ ادعا و تشریفاتی قرآن می خواند. علاوه بر حفظ تمام آیات قرآن، الفاظ قرآن را نیز به ترتیب می دانست و هم‌چنین اطلاعات بسیار ارزشمندی از قرآن را می‏دانست.

بعضی از كسانی كه ایشان را خصوصی دیده و آزموده بودند، می‌گفتند : ایشان خواص آیات قرآن را نیز می‏دانست و نیز میدانست که فلان آیه چند حركت و چند نقطه دارد . علاوه بر این در هر كجا كه آیات قرآن نوشته شده بود، آن‌ها را می‏خواند با اینكه اصلاً سواد نداشت. می‏گفت آیات قرآن نور دارد.

قرآن نعمت عظیمی است كه سعادت میلیاردها انسان را در طول تاریخ تضمین می‏كند، مسلمانان، مستقیم از آن بهره‌مند می‌شوند و غیر مسلمان در شعاع علوم و معارف اسلامی و احكام و هدایت‏های قرآن از آن استفاده می‌كنند

اگر خداوند بتواند روستایی ساده و بی‌سوادی را خوانا و حافظ قرآن قرار دهد، آیا پیامبر خدا (ص) را نمی‌تواند حافظ و دانای قرآن قرار دهد؟

 

قرآن عظیم‌ترین نعمت خالق بر بندگان

قرآن و کودک

قرآن نعمت خداست در بین بندگان.  اگر قرآن در بین ما نبود، اعتبار آن سخنان پیامبر خدا (ص) از كجا و چگونه برای ما ثابت می‏شد؟ حتی اگر می‏دانستیم كه پیغمبر (ص) آنان را گفته است ، تا زمانی كه قرآن عصمت پیغمبر را اثبات نكرده و نفرماید كه هر آنچه پیغمبر می‏گوید، از جانب ماست و شما باید اطاعت كنید، ما چه دلیلی داشتیم كه پیغمبر هر آنچه می‏گوید، صحیح است؟

اگر قرآن نبود، به چه چیز می‏توانستیم ، در مقابل ادیان مختلف استناد بكنیم؟ قرآن می‌فرماید: «قالَتِ الْیَهُودُ لَیْسَتِ النَّصاری عَلی شَیْءٍ وَ قالَتِ النَّصاری لَیْسَتِ الْیَهُودُ عَلی شَیْءٍ»4؛ یهودیان، مسیحیان را لعنت و مسیحیان، یهودیان را لعنت می‏كردند. هر كدام می گفتند: ابراهیم از ماست. اگر قرآن نبود از كجا می‌دانستیم حق و باطل كدام است؟

 

نتیجه گیری :

قرآن نعمت عظیمی است كه سعادت میلیاردها انسان را در طول تاریخ تضمین می‏كند، مسلمانان، مستقیم از آن بهره‌مند می‌شوند و غیر مسلمان در شعاع علوم و معارف اسلامی و احكام و هدایت‏های قرآن از آن استفاده می‌كنند.

پی نوشت ها :

1. جن / 26-28.

2. الكافی، ج 2، ص 622، باب فضل القرآن.

3. جاثیه / 23.

4. بقره / 113.



- نظرات (0)

صفتی که شیطان نداشت

تواضع

تعریف تواضع

در قرآن کریم برای بندگان خدا اوصافی ذکر شده که یکی از آن ها تواضع و فروتنی می باشد، در این گفتار، نکاتی پیرامون این موضوع بیان می شود. تواضع عبارت از فروتنی و تسلیم در برابر دستورات خدای سبحان، که در روایت هم اسلام به معنای تسلیم آمده است: الاسلام هوالتسلیم 1 و تسلیم بودن در برابر دستورات پیامبر و ائمه معصومین علیهم السلام و خود را برتر از دیگران ندانستن می باشد.

صاحب کتاب معراج السعاده می فرماید: ضد صفت کبر، تواضع است و آن عبارت است از شکسته نفسی، که نگذارد آدمی خود را برتر از دیگران ببیند. 2

 

تواضع در قرآن

1- در سوره فرقان آمده: «وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا» 3؛ بندگان خدا آن کسانی هستند که با تواضع و فروتنی راه می روند.

معنی کلمه هون: هون به طوری که راغب در مفردات گفته به معنای تذلل و تواضع است و بنابراین به نظر می رسد که مقصود از راه رفتن در زمین نیز کنایه از زندگی کردنشان در بین مردم و معاشرتشان با آنان باشد.4

در مجمع البیان در ذیل آیه فوق از امام صادق علیه السلام روایتی آمده است که فرمود: کسانی هستند که وقتی راه می روند، همان طور که طبیعت ایشان است، قدم برمی دارند؛ در راه رفتن تصنع نمی کنند و غیرطبیعی و با تکبر راه نمی روند.

2- «وَلاَ تَمْشِ فِی الأَرْضِ مَرَحًا إِنَّكَ لَن تَخْرِقَ الأَرْضَ وَلَن تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولاً» 5؛ و با غرور بر زمین راه مرو که خداوند متکبران را دوست ندارد و در راه رفتن اعتدال  را رعایت کن.

3- « وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ» 6 ؛ و روی زمین با تکبر راه مرو؛ نمی توانی زمین را بشکافی، و طول قامتت هرگز به کوه ها نمی رسد .

 

دعوت پیامبر اسلام به تواضع در برابر مومنین

1- «وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ» 7 ؛ در برابر هر یک از مؤمنان که از تو پیروی می کند بال فروتنی فرودآر.

2- «وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ» 8 ؛ در برابر هر یک از مؤمنان که از تو پیروی می کند بال فروتنی فرودآر،

 

دستور تواضع به فرزندان در برابر پدر و مادر

«وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَة» 9

سوال: چرا قرآن کریم در آیه سوره فرقان و لقمان در مورد راه رفتن همراه با تواضع و فروتنی تاکید کرده است؟

پاسخ: صفات و روحیات بد و نیک انسان غالباً از خلال کارهای جزئی او آشکار می شود؛ چه بسا نحوه سیگار کشیدن شخصی، کیفیت امضای فردی، نمایانگر روحیات او باشد از این جهت قرآن مجید می خواهد با روحیات بد، هنگام بروز نخستین جوانه آن مبارزه کند و هرگز نباید نسبت به این نوع کارهای جزئی با دیده بی اعتنایی بنگریم، زیرا چه بسا کار جزئی و کوچک، نشان دهنده کانون فساد در درون آدمی می باشد جوش های مختصر و یا دمل های کوچکی که در اطراف بدن نمایان می گردند، هر چند جزئی و کوچکند، اما همین ها از نظر یک پزشک نشان دهنده چرک های عظیم درونی است که در میان خون لانه گزیده اند و خود را از این طریق نشان می دهند. 10

 

اوصاف متواضعین در قرآن

به نظر می رسد، منشأ بسیاری از بیماری های روانی در انسان ها  عدم اعتقاد به خداوند و عدم اتکای انسان بر منبع عظیم وحی الهی است. اگر انسان این نقطه اتکای اساسی و مهم را از دست بدهد، سیل حوادث و بحران های روانی او را فرا می گیرد و روان او را آماج تیرهای آفات و امراض قرار می دهد.

 

خداوند می فرماید: «الَّذِینَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَالصَّابِرِینَ عَلَى مَا أَصَابَهُمْ وَالْمُقِیمِی الصَّلَاةِ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ» 11؛ و بشارت بده متواضعان و تسلیم شوندگان را همان ها که وقتی نام خدا برده می شود دل هایشان مملو از خوف خدا می گردد و آن ها که در برابر مصائبی که به آنان می رسد شکیبا و استوارند و آن ها که نماز را بر پا می دارند و از آن چه  روزیشان داده ایم اتفاق می کند. در این آیه چهار ویژگی متواضعین ذکر شده که عبارتند از 1- خوف از پروردگار 2- صبر و شکیبایی 3- اقامه نماز 4- انفاق

 

سوال: چرا صفت تواضع پیش از هر صفت دیگری در وصف بندگان خدا ذکر شده است؟
تواضع صفتی که شیطان نداشت

پاسخ: در درون انسان دو نیروی متضاد وجود دارد و تکامل انسان بر اثر همین دو نیروی مخالف است که در درون او در حال کشمکش اند و اگر این تضاد نبود، تکامل وجود نداشت. یکی از این دو نیرو، عقل است که انسان را به سوی صفات عالی انسانی سوق می دهد، و از رذائل اخلاقی باز می دارد، و دیگری غرائز و خواسته های نفسانی است که جز لذت چیزی نمی خواهد و برای عمل و کار خود، هیچ حد و مرزی نمی شناسد در حقیقت این غرائز حکم موتور ماشین را دارند که به انسان تحرک و جنبش می بخشد، در حالی که عقل، حکم ترمز را دارد  که آن ها را محدود می کند و انسان را از سقوط در دره بدبختی باز می دارد، و از طرفی دیگر سقوط انسان به طور تدریجی انجام می گیرد و اولین نقطه لغزش او کبر است که لغزش های دیگری را به دنبال می آورد شیطان با آن همه عبادت طولانی خویش، بر اثر روح خودخواهی و کبر لغزید، که فرمود: وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِینَ12 ؛ و به فرشتگان گفتیم : آدم را سجده کنید ، همه سجده کردند جز ابلیس ،، که سرباز زد و برتری جست و او از کافران بود.

اگر شیطان به صورت بدبخت ترین موجودات جهان درآمده، علتش این بوده که غرور خودخواهی، پرده ای ضخیم در برابر دیدگانش پدید آورد، به طوری که با کمال جرأت چنین گفت: «من از او بهترم، مرا از آتش خلق کردی و او را از خاک» 13

از این سرگذشت می توان نتیجه گرفت که نخستین پایه کفر، همان کبر و سرکشی است چنانچه در روایت آمده: «اصول الکفر ثلاث، الکبر، الحسد، و الحرص» . و نخستین پایه سعادت و پیمودن راه بندگی و پیروزی بر قوای شیطانی و اهریمنی، تسلیم در برابر آفریدگار جهان است.14

 

شبهه ای در تواضع و پاسخ آن

برخی از روانشناسان معتقدند، اگر انسان خویشتن را کمتر و بی ارزش تر از دیگران بداند، به عقده حقارت مبتلا شده، در نتیجه نمی تواند  با دیگران ارتباط برقرار کند، نمی تواند به خوبی صحبت کند و دچار خجلت و شرم زیاد می شود و اعتماد به نفس خویش را از دست می دهد، از اجتماع گریزان شده، گوشه گیر می شود؛ حال چگونه می توان بین تواضع و اعتماد به نفس جمع کرد.

پاسخ: به نظر می رسد، منشأ بسیاری از بیماری های روانی در انسان ها (بدون این که بخواهیم نقش خانواده و محیط را ندیده بگیریم) عدم اعتقاد به خداوند و عدم اتکای انسان بر منبع عظیم وحی الهی است. اگر انسان این نقطه اتکای اساسی و مهم را از دست بدهد، سیل حوادث و بحران های روانی او را فرا می گیرد و روان او را آماج تیرهای آفات و امراض قرار می دهد؛ اما اگر همه کنش ها و واکنش های خویش را با موازین آسمانی تنظیم کند، از بسیاری از آلام روانی نجات می یابد، از این جهت در روایات تواضع «به خدایی بودن»، مقید گشته است (من تواضع لله رفعه الله). اگر انسان در برابر دیگران، فقط به فکر خوشنودی خدا باشد و عمل او برای خداوند خالص گردد، هیچ حقارتی احساس نخواهد کرد پس تواضعی پسندیده است که ناشی از اخلاص برای خداوند باشد و تواضعی که ناشی از ضعف، شکست و خود کم بینی باشد، ارزشی و ثوابی ندارد.

طبق این تحلیل باید گفت: اگر تواضع انسان، در برابر دیگران، تنها به دلیل عبودیت و اطاعت از فرمان الهی باشد، نه تنها موجب تضعیف نفس نخواهد شد که موجب افتخار انسان نیز می گردد، یعنی انسان تواضع را عبادت خدا می داند و بر آن افتخار می کند همان گونه که بر خاک افتادن و در مقابل ذات مقدس خداوند، پیشانی بر خاک سائیدن و سجده کردن، موجب احساس حقارت و کوچکی در هیچ مومنی نمی شود، بلکه موجبات افتخار و عزت او را فراهم می آورد. همین طور تواضع انسان در برابر دیگران، در صورتی که برای خداوند و برای اجرای فرمان او باشد، افتخار آفرین است. 14

 

1- بحار الانوار، محمد باقر مجلسی، ج 68، ص 210.

2- معراج السعاده، ملا احمد نراقی، ص 212.

3- فرقان، آیه 63.

4- تفسیر المیزان، علامه سید محمد حسین طباطبایی، ج 15، ص 345.

5- لقمان، آیه 18 و 19.

6- اسرا، آیه 37

7- حجر، آیه 88.

8- شعرا، آیه 215.

9- اسرا، آیه 24.

10- مربی نمونه (تفسیر سوره لقمان) جعفر سبحانی، ص 162.

11- سوره حج، 34، 35.

12- بقره 37.

13- سوره ص، 77و 78.

14- همان، آیه 202.

15- ره توشه، محمد تقی مصباح یزدی، ج 2، ص 66 و 67.

منبع : ره توشه راهیان نور




- نظرات (0)

اوصاف بندگان خاص خدا

بندگان خاص خدا

ویژگی های بندگان خاص خدا چنین است:

1- بر روی زمین با تواضع حركت مى‎كنند.

2- آنگاه كه جاهلان اینان را به عتاب خطاب كنند، با سلامت نفس و زبان خطاب كنند، و با سلامت نفس و زبان خوش جواب مى‎دهند.

3- شب‎ها را با عشق خدا و براى رضایت او به سجده و قیام سپرى مى‎كنند.

4- دایم با دعا و تضرع مى‎گویند: «پروردگارا! عذاب جهنم را از ما دور كن كه بد عذابى است و جهنم بد منزل و بد سرانجامى است.»

5- در انفاق كردن اسراف نمى‎كنند و میانه‎روى را پیشه خود مى‎سازند.

6- براى خدا شریك قایل نمى‎شوند و فقط خداى را مى‎خوانند.

7- از قتل و جنایتى كه خدا آن را حرام كرده است، پرهیز می كنند.

8- هرگز دور عمل زشت زنا نمى‎گردند كه هر كس مرتكب این عمل زشت شود، كیفر جاودانه‎اش را خواهد دید و در قیامت عذابش دو چندان خواهد شد، مگر كسانى كه توبه كنند و اعمال نیك انجام دهند كه در این صورت، خداوند گناهان آنان را به ثواب مبدل خواهد كرد و هر كس توبه كند، البته خداوند توبه‎اش را مى‎پذیرد.

9- به ناحق شهادت نمى‎دهند.

10- هرگاه به كار بیهوده و زشتى از مردم هرزه بگذرند، بزرگوارانه از آن در گذرند.

11- هرگاه متذكر آیات الهى شوند، همچون كوران و كران از كنار آن نمى‎گذرند، بلكه با دلى آگاه و چشمى بینا آن را مشاهده كرده و در آن تامل مى‎كنند، تا به مقام معرفت و ایمانشان افزوده شود.

12- به هنگام دعا با خداى خود مى‎گویند: پروردگارا! از همسران و فرزندان ما كسانى را قرار ده كه مایه روشنى چشم ما شوند و ما را سرخیل پاكان جهان و پیشواى پرهیزكاران قرار بده .

پاداش صبر چنین بندگانى قصرهاى بهشتى خواهد بود كه در آنجا با سلام و درود و شادمانى با یكدیگر ملاقات مى‎كنند و در بهشت زیبا براى ابدیت و همیشه (جاودان) خواهند بود.

اى پیامبر! به امت بگو: «اگر دعا و ناله و زارى تان نبود، خدا به شما هیچ توجه و اعتناى نداشت؛ زیرا شما در گذشته، آیات خدا و پیامبران الهى را تكذیب كرده‎اید و این تكذیب، دامان شما را خواهد گرفت و از شما جدا نخواهد شد پس با دعا آن را جدا كنید.» (1)

پی‎نوشت:

1- فرقان، آیه 63- 77؛ صراط سلوك، ص 33.

برگرفته از کتاب پندهاى حكیمانه، ج ۳، علامه حسن حسن زاده آملى .



- نظرات (0)

اوصاف اهل ایمان

*محتواى سوره لقمان‏

مشهور و معروف میان مفسران این است كه این سوره در مكه نازل شده گر چه بعضى مانند شیخ طوسى در تبیان، اندكى از آیات این سوره را مانند آیه چهارم كه سخن از نماز و زكات مى‏گوید ، و یا مانند فخر رازى كه علاوه بر این آیه  ، آیه 27 را كه از علم وسیع پروردگار بحث مى‏كند استثناء كرده‏اند ، ولى دلیل روشنى براى این استثناها وجود ندارد ، چرا كه نماز و زكات (البته زكات به صورت كلى) در مكه نیز وجود داشته است ، و داستان شرح وسعت علم پروردگار نیز چیزى نیست كه نشانه مدنى بودن باشد .

بنا بر این ، سوره لقمان به حكم مكى بودن مشتمل بر محتواى عمومى سوره‏هاى مكى است ، یعنى پیرامون عقاید اساسى اسلامى مخصوصاً " مبدء" و " معاد" و همچنین " نبوت" بحث مى‏كند .

به طور كلى محتواى این سوره در پنج بخش خلاصه مى‏شود :

بخش اول : بعد از ذكر حروف مقطعه اشاره به عظمت قرآن و هدایت و رحمت بودن آن براى مؤمنانى كه واجد صفات ویژه هستند مى‏كند ، و در نقطه مقابل ، سخن از كسانى مى‏گوید كه در برابر این آیات آن چنان سرسختى و لجاجت نشان مى‏دهند كه گویى گوش هایشان كر است ، علاوه بر این سعى دارند با ایجاد سرگرمی هاى ناسالم دیگران را نیز از قرآن منحرف نمایند .

بخش دوم : از نشانه‏هاى خدا در آفرینش آسمان و بر پا داشتن آن بدون هیچگونه ستون ، و آفرینش كوه‏ها در زمین ، و جنبندگان مختلف ، و نزول باران و پرورش گیاهان سخن مى‏گوید .

بخش سوم : به همین مناسبت قسمتى از سخنان حكمت آمیز لقمان ،  آن مرد الهى را به هنگام اندرز فرزندش نقل مى‏كند كه از توحید و مبارزه با شرك شروع شده ، و با توصیه به نیكى كردن به پدر و مادر، و نماز ، و امر به معروف و نهى از منكر ، و شكیبایى در برابر حوادث سخت ، خوشرویى با مردم ، تواضع و فروتنى و اعتدال در امور پایان مى‏یابد .

در بخش چهارم : بار دیگر به دلائل توحید باز مى‏گردد ، و سخن از تسخیر آسمان و زمین و نعمتهاى وافر پروردگار و نكوهش از منطق بت‏پرستانى كه تنها بر اساس تقلید از نیاكان در این وادى گمراهى افتادند ، سخن مى‏گوید ، و از آنها بر مسأله خالقیت پروردگار كه پایه عبودیت او است ، اقرار مى‏گیرد .

و نیز از علم گسترده و بى پایان خداوند ، با ذكر مثال روشنى پرده بر مى‏دارد ، و در همین رابطه علاوه بر ذكر آیات آفاقى، از توحید فطرى كه تجلیَّش به هنگام گرفتار شدن در میان امواج بلا است به طرز جالبى بحث مى‏كند .

بخش پنجم : اشاره كوتاه و تكان دهنده‏اى به مسأله معاد و زندگى پس از مرگ دارد و به انسان هشدار مى‏دهد كه مغرور به زندگى این دنیا نشود وتنها به فكر سراى جاویدان باشد .

این مطلب را با ذكر گوشه‏اى از علم غیب پروردگار ، كه از همه چیز در ارتباط با انسان از جمله لحظه مرگ او و حتى جنینى كه در شكم مادر است آگاه است ، تكمیل كرده و سوره را پایان مى‏دهد .

« هر كس با تكبّر در زمین راه رود ، زمین و هر موجودى كه زیر آن و روى آن است ، او را لعنت مى‏كنند. » (تفسیر نور الثقلین)

وجه تسمیه نام گذاری سوره لقمان

روشن است نامگذارى این سوره به سوره لقمان به خاطر همان بحث قابل ملاحظه و پر مغزى است كه از اندرزهاى لقمان در این سوره آمده ، و تنها سوره‏اى است كه از این مرد حكیم سخن مى‏گوید .

 

* از نشانه‏هاى برجسته‏ى اهل ایمان!!

ایمان

« وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَ لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ ؛  و روى خود را از مردم (به تكبّر) بر مگردان، و در زمین مغرورانه راه مرو، زیرا خداوند هیچ متكبّر فخر فروشى را دوست ندارد. »(لقمان 18)

« تصعیر» ؛ نوعى بیمارى است كه شتر به آن گرفتار مى‏شود و گردنش كج مى‏شود . لقمان به فرزندش مى‏گوید: تو بر اساس تكبّر مثل شترِ بیمار، گردنت را با مردم كج نكن .

 « مرح» ؛ به معناى شادى زیاد است كه در اثر مال و مقام به دست مى‏آید.

 «مختال» ؛ به كسى گویند كه بر اساس خیال و توهّم خود را برتر مى‏داند ، و « فخور» به معناى فخرفروش می باشد .

تكبّر، هم توهین به مردم است، هم زمینه ساز رشد كدورت‏هاى جدید و هم تحریك كننده‏ى كینه‏هاى درونى قدیم .

در حدیث مى‏خوانیم : « هر كس با تكبّر در زمین راه رود ، زمین و هر موجودى كه زیر آن و روى آن است ، او را لعنت مى‏كنند. » (تفسیر نور الثقلین)

 

پیام‏های آیه :

1ـ با مردم ، چه مسلمان و چه غیر مسلمان ، با خوشرویى رفتار كنیم : «لا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ»

 2ـ تكبّر ممنوع است ، حتّى در راه رفتن : «لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً»

3ـ از عامل خشنودى خداوند براى تشویق و از ناخشنودى او براى ترك زشتى‏ها و گناهان استفاده كنیم : «إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ»

4ـ به موهومات ، خیالات و بلندپروازى‏ها ، خود را گرفتار نسازیم : «مُخْتالٍ»

5ـ بر مردم فخر فروشى نكنیم : «إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ»

 

تواضع‏ ، اولین نشانه بندگان خوب خدا !

در این آیه لقمان به فرزندش مى‏گوید: در زمین متكبرانه راه نرو ؛ « لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً » و در سوره‏ى فرقان ، اوّلین نشانه‏ى بندگان خوب خدا ، حركت متواضعانه‏ى آنهاست : «وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً» (فرقان، 63)

یكى از اسرار نماز كه در سجده‏ى آن بلندترین نقطه بدن را (حد اقل در هر شبانه روز 34 مرتبه در هفده ركعت نماز واجب) روى خاك مى‏گزاریم ، دورى از تكبّر ، غرور و تواضع در برابر خداوند است .

گرچه تواضع در برابر تمام انسان‏ها لازم است ، امّا در برابر والدین، استاد و مؤمنان لازم‏تر است .

به عبارتی طبق فرمایشات دین ، تواضع در برابر مؤمنان، از نشانه‏هاى برجسته‏ى اهل ایمان است : «أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ» (مائده، 54) بر خلاف تقاضاى متكبّران كه پیشنهاد دور كردن فقرا را از انبیا داشتند ، آن بزرگواران مى‏فرمودند : ما هرگز آنان را طرد نمى‏كنیم : « وَ ما أَنَا بِطارِدِ الَّذِینَ آمَنُوا » (هود، 29)

انسانِ ضعیف و ناتوانى كه از خاك و نطفه آفریده شده ، و در آینده نیز مردارى بیش نخواهد بود، چرا تكبّر مى‏كند؟!

مگر علم محدود او با فراموشى آسیب‏پذیر نیست ؟! مگر زیبایى ، قدرت ، شهرت و ثروت او ، زوال‏پذیر نیست ؟!

مگر بیمارى ، فقر و مرگ را در جامعه ندیده است؟! مگر توانایى‏هاى او نابود شدنى نیست ؟! پس براى چه تكبّر مى‏كند ؟! قرآن مى‏فرماید : متكبّرانه راه نروید كه زمین سوراخ نمى‏شود ، گردن‏كشى نكنید كه از كوه‏ها بلندتر نمى‏شوید : «وَ لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّكَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَ لَنْ تَبْلُغَ الْجِبالَ طُولًا»  (اسراء، 38)

شخص اوّل آفرینش كه پیامبر اكرم (صلى اللَّه علیه و آله) است، آن گونه مى‏نشست كه هیچ امتیازى بر دیگران نداشت و افرادى كه وارد مجلس مى‏شدند و حضرت را نمى‏شناختند، مى‏پرسیدند: كدام یك از شما پیامبر است؟ « ایكم رسول الله» 

نمونه‏هایى از تواضع اولیاى الهى

عصر ایمان

1ـ شخص اوّل آفرینش كه پیامبر اكرم (صلى اللَّه علیه و آله) است، آن گونه مى‏نشست كه هیچ امتیازى بر دیگران نداشت و افرادى كه وارد مجلس مى‏شدند و حضرت را نمى‏شناختند ، مى‏پرسیدند:

كدام یك از شما پیامبر است؟ « ایكم رسول الله»  (بحار، ج 47، ص 47)

2ـ در سفرى كه براى تهیه غذا هر كس كارى را به عهده گرفت، پیامبر نیز كارى را به عهده گرفت و فرمود: جمع كردن هیزم با من. (بحار، ج 47، سیره پیامبر)

3ـ همین كه پیامبر اكرم (صلى اللَّه علیه و آله) دیدند براى نشستنِ بعضى فرش نیست ، عباى خود را دادند تا چند نفرى روى عباى حضرت بنشینند . (بحار، ج 16، ص 235)

پوشیدن لباس ساده، سوار شدن بر الاغ برهنه ، شیر دوشیدن، هم‏نشینى با بردگان ، سلام كردن به اطفال ، وصله كردن كفش و لباس ، پذیرفتن دعوت مردم ، جارو كردن منزل ، دست دادن به تمام افراد و سبك نشمردن غذا از سیره‏هاى حضرت بود . (بحار، ج 16، ص 155 و بحار، ج 73، ص 208)

4ـ برخى شیعیان خواستند به احترام امام صادق علیه السلام حمّام را خلوت و به اصطلاح قُرق كنند، حضرت اجازه نداد و فرمود: « لا حاجة لى فى ذلك المؤمن اخف من ذلك ؛ نیازى به این كار نیست، زندگى مؤمن ساده‏تر از این تشریفات است .» (بحار، ج 47، ص 47)

5 ـ هر چه اصرار كردند كه سفره‏ى امام رضا (علیه السلام) از سفره غلامان جدا باشد، آن حضرت نپذیرفت .

6ـ شخصى در حمّام ، امام رضا (علیه السلام) را نشناخت و از او خواست تا او را كیسه بكشد ، حضرت بدون معرّفى خود و با كمال وقار تقاضاى او را قبول كرد . همین كه آن شخص حضرت را شناخت ، شروع به عذرخواهى كرد وحضرت نیز او را دلدارى دادند .  (بحار، ج 49، ص 99)

 

نشانه هایی از تواضع

از نشانه‏هاى تواضع ، پذیرفتن پیشنهاد و انتقاد دیگران و نشستن در پایین‏تر از جایى است كه در شأن اوست .

 

منابع:

1- تفسیر نور، ج 9

2- تفسیر نمونه ، ج 17

3- بحار، ج 47 ، ص 47

4- تفسیر نور الثقلین

5- بحار، ج 16 ، ص 235

 

آ


- نظرات (0)

گوش و چشم بسته هابفرمایید جهنم

سوال از خدا پاسخ از شما

چند دقیقه چشم‌هایت را ببند و گوش‌هایت را با دو انگشت محکم بگیر. به هیچ چیز خاصی فکر نکن؛ حالا هر چه را می‌بینی و می‌شنوی توصیف کن. همه را بگو. چیزی نیست؟ چرا هست. اطراف تو پر از دیدنی‌ها و شنیدنی‌هاست. دوباره دقت کن.

- من فقط یک صفحه‌ی سیاه می‌بینم و همهمه‌ای مثل عبور باد می‌شنوم.

- اشتباه می‌کنی! تو هم چشم داری هم گوش؛ باید حداقل بتوانی چیزهایی که در دایره‌ی نگاهت می‌گنجد، ببینی و بگویی؛ صداهای معمولی دور و برت را بشنوی و واکنش نشان دهی.

- نمی‌شود. خودت می‌دانی که نمی‌شود. با چشم و گوش  بسته چطور ببینم و بشنوم؟!

- مسئله فقط بستن دو پلک است؛ خوب بازش کن! این دو انگشت کوچک را هم از سر راه دستگاه شنیداری بردار تا کارش را بکند. حالا یک بار دیگر یافته‌های خود را بگو.

- همه چیز هست؛ نور هست ، صدا هست؛ آدم‌ها و لبخندهایشان. راستی این کبوترِ لب پنچره دارد لانه می‌سازد و گاهی هم یک دهن می‌خواند. دیگر چه بگویم؟ خیلی چیزها...

- همین. می‌خواستم به همین فکر کنی. عالَم دیدن و ندیدن را مقایسه کنی. شنیدن و نشنیدن را. مثل هم‌اند؟

(* آن‌چه خواندید، گفتگویی بود با خودم. نگویید با چشم و گوش بسته چه جوری با هم حرف می‌زدید!)

آن مقایسه و آن سۆال را خدای متعال مطرح می‌کند: "هَلْ یَسْتَوِیَانِ مَثَلاً "[1] "با هم مساوی‌اند؟"

اول برای حال واحوال دو گروه از انسان‌ها مثالی می‌زند و تشبیه می‌کند. ابتدا کسانی که راه خود را کج کردند و به خاکی زدند. یعنی با آن همه نشانه و دلیل و روشنی، کوره راه لجاجت و بد قلقی را انتخاب کردند. خدا و پیامبر و آیه‌های روشن را انکار کردند. بر سر کوچه‌ی خدا نشستند تا راه را ببندند به خیال خودشان! یا به مسافران راه خدا آدرس غلط  بدهند. زندگی ابدی و آخرتی را زیر سۆال بردند. بیچاره‌ها در توهم شکست دادن خدا بودند. غافل از آنکه با خدا هر که درافتاد، ورافتاد!![2]

همان مقاومتی که در مقابل صدای حق کردند، سبب شد تا چشم و گوش درونشان بسته شود. "خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ "[3] " خدا بر دل‌ها و گوش‌های آن‌ها مُهر نهاده و بر چشم‌هایشان پرده‌ای افکنده شده" به همین خاطر درست مثل آدم‌های نابینا و ناشنوا، وجدانی کورو کر دارند.

ندیدن

در مقابل، کسانی هستند با قلبی سرشار از ایمان و عملکردی قابل دفاع.برای خدا سر به زیر و متواضع. بهشتی ؛ یعنی همین آدم‌های دوست داشتنی.[4] چشم دلشان بصیر و بینا؛ سامعه‌ی درونشان تیز و گوش به فرمان.

این‌جا باید کلاه‌ها قاضی شود برای یک سۆال ساده و عمیق؛ این‌ها مثل هم‌اند؟

"مَثَلُ الْفَرِیقَیْنِ كَالأَعْمَى وَالأَصَمِّ وَالْبَصِیرِ وَالسَّمِیعِ هَلْ یَسْتَوِیَانِ مَثَلاً أَفَلاَ تَذَكَّرُونَ "[5] "مثل این دوطایفه (مۆمنان و منکران)، مثل کور و کر، بینا و شنواست، آیا این دو همانند یکدیگرند؟ آیا پند نمی‌گیرید؟"

این تأمل کوتاه، به من و تو می‌گوید باید برای باز ماندن چشم دل و گوش درون، که ابلیس لجباز نفس در کمینش نشسته،کاری کرد. مگر نه؟

 

پی نوشت ها:

[1] - هود، 24

[2] - شرح حال کافران در آیات 17 تا 20 سوره هود

[3] - بقره، 7

[4] - حال مۆمنان در آیه 23 هود

[5] - هود، 24



- نظرات (0)