سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



امتیازی ویژه برای مومنان

معنای دقیق تری که می توان از آیه به دست آورد این است که آیه در صدد بیان واقعیتی است به نام حیات برتر یعنی نوعی زندگانی که نصیب بندگان خاص خدا می شود.

أَ وَ مَن كاَنَ مَیْتًا فَأَحْیَیْنَاهُ وَ جَعَلْنَا لَهُ نُورًا یَمْشىِ بِهِ فىِ النَّاسِ كَمَن مَّثَلُهُ فىِ الظُّلُمَاتِ لَیْسَ بِخارِجٍ مِّنها  كَذَالِكَ زُیِّنَ لِلْكَفِرِینَ مَا كاَنُواْ یَعْمَلُون

آیا كسى كه [از نظر عقلى و روحى‏] مرده بود و ما او را [به وسیله هدایت و ایمان‏] زنده كردیم و براى او نورى قرار دادیم تا در پرتو آن در میان مردم [به درستى و سلامت‏] حركت كند؛ مانند كسى است كه در تاریكى‏ها [ىِ جهل و گمراهى‏] قرار دارد و از آن بیرون شدنى نیست؟! این گونه براى كافران [به خاطر لجاجت و عنادشان‏] آنچه انجام مى‏دادند، آراسته شد [تا گمان كنند اعمالى را كه انجام مى‏دهند نیكوست.]

 

پیام آیه

آیه‌ی 122 سوره انعام در نگاه اول، مَثَلی است برای مۆمن و کافر؛ انسان بی‌ایمان به مانند مرده‌ای است که نه می داند و نه می تواند بد و خوبش را تشخیص داده از شر بگریزد و به سوی خیر بشتابد؛ اما کسی که توفیق ایمان نصیبش گشت و مۆمن شد شبیه به کالبدی است که روح در آن دمیده شده و او می‌تواند بفهمد و تشخیص دهد از شر فاصله بگیرد و به دنبال خیر خود باشد.

و نیز تشبیه مۆمن به کسی که در راه چراغ به دست دارد و در پرتو نور او می‌بیند، تشخیص می دهد و به درستی حرکت می کند؛ اما کافر بسان کسی است که غرق در تاریکی است؛ نه نوری دارد که با آن ببیند و نه راهی وجود دارد که بتواند از آن خارج شود.

بنابراین خداوند متعال در این آیه شریفه، کفر را به مرگ، ایمان را به زندگى، هدایت را به نور و گمراهی را تاریکی محض تشبیه كرده است. دلیل این تشبیه هم درک مادی اکثر انسان هاست.

قرآن کریم برای بندگان خاص الهی؛ یعنی مۆمنان، حیاتی ویژه‌ای قائل است که خداوند متعال به پاس ایمان صحیح، عمل صالح و استقامتی که در این را ورزیده اند به آنها عنایت کرده است

هدف از بیان چنین مثال هایی

مردمی که با مادیات انس گرفته و به آن خو کرده اند،  فرقى بین مۆمن و كافر نمى‏بینند . در نگاه مادی این اکثریت، فرقی بین مۆمن و کافر وجود ندارد؛ هر دو می خورند و می خوابند و ازدواج می کنند و به مانند یکدیگر از دنیا بهره می برند. براى چنین مردمى معرفى مۆمن به اینكه او زنده به زندگى ایمانى است و داراى نورى است كه با آن نور راه را از چاه تشخیص می‌دهد و نیز معرفى كافر به اینكه او مرده به مرگ ضلالت است و در ظلمتى به سر مى‏برد كه راه خروجی از آن نیست، نیازمند به تشبیهاتى است كه حقیقت معناى مورد نظر را به افق فهم آنان نزدیك كند.

 

معنای دقیق تر برای آیه

این معنا گرچه حق است و صحیح؛ اما از ویژگی‌های قرآن این است که می توان در آن عمیق شد و به معانی دقیق تری دست پیدا کرد و از آن بهره برد.

معنای دقیق تری که می توان از آیه به دست آورد این است که آیه در صدد بیان واقعیتی است به نام حیات برتر؛ نوعی زندگانی که نصیب بندگان خاص خدا می شود.

علامه طباطبایی (ره) در شرح این معنا سخنی دارد که چکیده آن این است:

خداوند متعال در قرآن کریم به انسان‏هاى الهى حیات جاودانى را نسبت مى‏دهد كه با مردن سپرى نشده و پس از مرگ دنیایی نیز همچنان ادامه دار است.

در این نوع از زندگی رنج و فرسودگى، ذلت و شقاوت و سایر رذایل اخلاقی وجود ندارد و صاحبان آن، غرق در لطف پروردگار خود و خرسند به تقرب درگاه اویند. آنها جز خیر چیزى نمى‏بینند و جز با سعادت روبرو نمى‏شوند؛ سراسر در امنیت، همراه با شادی و لذت به سرمى‏برند.

این عده، چیزهایى را مى‏بینند و مى‏شنوند كه دیگران از دیدن و شنیدن آن محرومند؛ هرچند ظاهر اعمال و رفتارشان شبیه به مردم دیگر است.

ایمان

خاستگاه این برتری و امتیاز نمی تواند عامل مشترک بین ایشان و دیگر انسان ها باشد. ناگزیر در آنان منشأ دیگرى براى اینگونه اراده و شعور وجود دارد که دیگران از آن محرومند. این منشأ همان حیات ویژه ای است که به بندگان خاص الهی اعطا می شود. ایشان علاوه بر حیات گیاهی و حیات حیوانى که تمام موجودات زنده از آن برخوردارند حیات دیگرى دارند كه مردم كافر فاقد آن هستند و آن حیات ایمانی است.

همانگونه كه حیوانات در غذا خوردن و رشد کردن با گیاهان مشتركند ولی در حرکت کردن ارادی از آنها ممتازند؛ برای همین ما حکم می کنیم که حیوانات دارای حیات برترند چون آثار حیاتی برتر نسبت به گیاهان دارند.

همینگونه است نسبت بین انسان و حیوان؛ زیرا شاهدیم که از انسان آثار حیاتی به مراتب بالاتری نسبت به حیوان صادر می‌شود که از حیوان ساخته نیست مانند اندیشیدن.

با این دو مقایسه اکنون به راحتی می توان پذیرفت که بین کافر و مۆمن نیز فرقی از همین نوع وجود دارد؛ چراکه انسان های با ایمان چیزهایى را درك مى‏كنند كه درك آن از توان و طاقت دیگران بیرون است و آنها چیزهایى را اراده مى‏كنند كه دیگران از اراده كردن آن عاجزند.

به همین علت، قرآن کریم برای بندگان خاص الهی؛ یعنی مۆمنان، حیات ویژه‌ای قائل است که خداوند متعال به پاس ایمان صحیح، عمل صالح و استقامتی که در این راه ورزیده اند، به آنها عنایت کرده است.

بنابراین اگر در آیه شریفه فرمود: براى مۆمن حیات و نورى است مجاز گویى نبوده؛ بلكه به راستى در مۆمن چنین حقیقت و واقعیتى وجود دارد كه در دیگران نیست و برای آثاری که دارد سزاوار است که نام حیات و زندگى بر آن گذاشته شود؛ حیاتی برتر از حیات گیاهی و حیوانی (که این دو در سطح امور مادی اند)؛ به نام حیات انسانی یا حیات ایمانی که در سطحی به مراتب بالاتر از عالم خاکی قرار دارد و آثاری متناسب با ماورای ماده از خود بروز می دهد.[1]

قرآن کریم برای بندگان خاص الهی؛ یعنی مۆمنان، حیاتی ویژه‌ای قائل است که خداوند متعال به پاس ایمان صحیح، عمل صالح و استقامتی که در این را ورزیده اند به آنها عنایت کرده است

آیاتی که همسو با این معنا هستند

آیاتی در قرآن کریم وجود دارند که با همین معنا هماهنگ بوده و در مقام بیان همین نوع حیات برای مۆمن و فقدان آن برای کافر هستند. آیات 97/ نحل، 36/ انعام، 179/ اعراف، 70/ یس نمونه ای از این آیات هستند که در تمام آنها زندگی مادی کافران نادیده انگاشته شده و به گونه ای درباره ی آنها سخن گفته که گویا مردگانی هستند که به ظاهر زنده هستند و در میان انسان ها زندگی می کنند زیرا می فرماید: با اینکه گوش دارند ولی نمی شنوند؛ با اینکه چشم دارند ولی نمی بینند و با آنکه عقل دارند ولی درک و فهم نداشته و اندیشه نمی کنند.

در مقابل برای مۆمنان از زندگی ویژه ای خبر می دهد که با وصف آن به طیبه، بر ممتاز بودن آن تأکید می کند.

 

معنای نور در این آیه

«نور» در این آیه به معناى علمى است كه زاییده ایمان است. شاهد این معنا روایتى است كه شیعه و سنى آن را از رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) نقل كرده‏اند كه فرمود:

«مَنْ عَمِلَ بِمَا یَعْلَمُ وَرَّثَهُ اللَّهُ عِلْمَ مَا لَمْ یَعْلَم‏»[2]

«هر كه عمل كند به آنچه به آن عالم است، خداوند علم آنچه را هم كه نمى‏داند روزیش نموده ، آنچه را هم كه نمى‏دانست به او یاد مى‏دهد.»

دلیل این سخن با توجه به معنای بیان شده این است که وقتى روح ایمان در دل كسى قرارگرفت، عقاید و اعمال او هم عوض شده به صورتى كه مناسب با ایمان باشد در مى‏آید، درست مانند فضایل و رذایل اخلاقی كه وقتى در نفس پیدا شدند اعمال انسان را هم متناسب با خود مى‏سازند.

 

پی نوشت ها:

1.     ر.ک به المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏7، ص 337

2.     الفصول المختارة، ص 107



- نظرات (0)

محبّت، زمینه‏ى تبعیّت است

إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِینَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا وَ رَأَوُا الْعَذابَ وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبابُ (بقره ـ 166)

در آن هنگام كه عذاب را مشاهده كنند و پیوند میانشان بریده (و دستشان از همه چیز قطع) گردد، پیشوایان (كفر)، از پیروان خود بیزارى جویند.

در تفسیر آیه 165 صحبت از كسانى بود كه از دلایل روشن و قاطع اثبات وجود خدا چشم پوشیده و در راه شرك و بت‏پرستى و تعدد خدایان گام نهاده بودند.

در واقع سخن از كسانى كه در مقابل معبودان پوشالى سر تعظیم فرود آورده و به آنها عشق مى‏ورزیدند، عشقى كه تنها شایسته خداوند متعال بود.

در ادامه این بحث در آیه 166 می فرماید این ظالمان هنگامى كه عذاب الهى را مشاهده مى‏كنند و مى‏دانند كه تمام قدرتها به دست خدا است و او داراى مجازات شدید است ، در آن هنگام متوجه زشتى اعمال خود و بدى عاقبت كارشان مى‏شوند و اعتراف مى‏كنند كه انسانهاى منحرفى بوده‏اند.

آن موقع است که پرده‏هاى جهل و غرور و غفلت از مقابل چشمانشان كنار می رود و به اشتباه خود پى مى‏برند، ولى از آنجا كه هیچ تكیه گاه و پناهگاهى ندارند ، از شدت بیچارگى بى اختیار دست به دامن معبودان و رهبران خود مى‏زنند اما "رهبران گمراه آنها دست رد به سینه آنان مى‏كوبند و از پیروان خود تبرى مى‏جویند" (إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِینَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا).

" و آنگاه است که عذاب الهى را با چشم خود مى‏بینند و دستشان از همه جا كوتاه مى‏شود" (وَ رَأَوُا الْعَذابَ وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبابُ).

بدیهى است منظور از معبودها در اینجا بتهاى سنگى و چوبى نیستند، بلكه انسان هاى جبار و خودكامه و شیاطینى هستند كه این مشركان، خود را دربست در اختیارشان گذاردند، و تسلیم بى‏قید و شرط در مقابل آنها شدند.

 

تذکر مهم این آیه:

به هوش باشیم كه رهبرمان كیست و محبّت و عشق چه كسى را در دل داریم؟ بدانیم طاغوت‏ها و غیر خدا، ما را براى خودشان مى‏خواهند تا با قدرت و ارادت ما، به هوسها و آرزوهاى خود در دنیا برسند، ولى در قیامت همه را رها و از ما اظهار تنفّر و انزجار خواهند نمود.

 

پیام‏های آیه:

1ـ هر عشق و علاقه، كه مایه‏اى از عقل و فطرت نداشته باشد، دیر یا زود به سردى گرائیده و یا به دشمنى كشیده مى‏شود. («یُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ» ، «تَبَرَّأَ الَّذِینَ اتُّبِعُوا»)

2ـ محبّت، زمینه‏ى تبعیّت است. («یُحِبُّونَهُمْ» ، «اتُّبِعُوا»)

3ـ آینده‏نگرى لازمه‏ى عقل است. به كسى عشق و محبّت بورزیم كه قدرت داشته باشد و در روز خطر، ما را حمایت كند. «إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِینَ اتُّبِعُوا»

4ـ معیار اصالت یا بى‏اصل بودن علاقه‏ها و محبّت‏ها، دیدن عذاب در روزهاى خطرناك است. «رَأَوُا الْعَذابَ»

و ادامه بحث در آیه بعد:

وَ قالَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَما تَبَرَّۆُا مِنَّا كَذلِكَ یُرِیهِمُ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَیْهِمْ وَ ما هُمْ بِخارِجِینَ مِنَ النَّارِ (بقره ـ 167)

و (در آن موقع) پیروان گویند: اى كاش بار دیگرى براى ما بود (كه به دنیا برمى‏گشتیم) تا از این پیشوایان بیزارى جوییم، همانگونه كه آنها (امروز) از ما بیزارى جستند. بدین سان خداوند اعمال آنها را كه مایه حسرت آنهاست، به آنها نشان مى‏دهد و هرگز از آتش دوزخ، بیرون آمدنى نیستند.

قیامت

به فرموده روایات، در قیامت صحنه‏ها و مواقف متعدّدى است. در برخى از آنها مُهر سكوت بر لب‏ها زده مى‏شود و تنها با نگاه‏هاى پرحسرت به یكدیگر نگریسته و گریه مى‏كنند.

در بعضى موارد، از همدیگر استمداد كرده و در صحنه‏اى نسبت به هم ناله و نفرین مى‏كنند. در این آیه مى‏خوانیم كه پیروان كفر نیز از حمایت‏ها و عشق ورزى‏هاى خود نسبت به رهبرانشان به شدّت پشیمان مى‏شوند، ولى دیگر كار از كار گذشته و تنها حسرتى است كه در دل دارند و با زبان مى‏گویند: اگر ما بار دیگر برگردیم، هرگز دنباله‏رو آنها نخواهیم بود. كسانى كه اینقدر بى‏وفا هستند كه از ما در این روز تبرّى مى‏جویند، ما هم اگر به دنیا برگردیم، از آنان تبرّى خواهیم جست. آنها حسرت مى‏خورند، ولى مگر از حسرت، كارى ساخته است.

در آیات متعدّد، كلمه «خلود» در مورد عذاب بكار رفته است. بعضى «خلود» را مدّت طولانى معنا مى‏كنند، ولى از جمله‏ى «وَ ما هُمْ بِخارِجِینَ مِنَ النَّارِ» در این آیه استفاده مى‏شود كه «خلود» به معناى ابدیّت است، نه مدّت طولانى.

در روایات، نمونه‏هایى از حسرت گنهكاران در قیامت به چشم مى‏خورد كه از جمله: كسانى هستند كه اموال زیادى را براى وارثان خود مى‏گذارند و خود در زمان حیات، كار خیرى نمى‏كنند. آنان در آن روز مشاهده مى‏كنند كه اگر وارث از ارث او كار خوبى انجام داده، در نامه وارث ثبت شده و اگر كار بدى كرده، شریكِ جرم وارث قرار گرفته است. (تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 151)

نمونه دیگر اهل حسرت، آنان كه عبادات بسیار دارند، ولى رهبرى و ولایت علىّ بن ابىطالب علیه السلام را نپذیرفته‏اند. (بحار الانوار، ج 27، ص 184)

انسان، داراى اختیار است. اگر چنین نبود، پشیمانى و حسرت و تصمیم مجدّد در او راه نداشت. پشیمانى و حسرت، نشانه‏ى آن است كه مى‏توانستیم كار دیگرى انجام دهیم و تصمیم مجدّد، رمز آن است كه انسان مى‏تواند با اراده و اختیار، هر راهى را كه صلاح بداند، انتخاب كند.

 

پیام‏های این آیه:

1ـ طاغوت‏ها را رها كنیم. تا آنان ما را در قیامت رها نكرده‏اند، آنها را در دنیا رها كنیم. «فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ»

2ـ در قیامت، چشم انسان حقیقت بین شده و بر كارهاى خود، حسرت مى‏خورد. «یُرِیهِمُ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ»

3ـ آرزوى برگشت هست، ولى برگشتى نیست. «لَوْ أَنَّ لَنا كَرَّةً» ، «وَ ما هُمْ بِخارِجِینَ»


منابع:

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 1

تفسیر نور الثقلین، ج 1،



- نظرات (0)

تلاوت سوره ای برای حاجات!

براساس وعده الهی هرگاه از بنده ای دعا به وقوع بپیوندد اصل اجابت هم از طرف خداوند اجتناب ناپذیر است.

موضوعی که برخی نسبت به آن دچار اشتباه شده اند، قیاس اجابت انسانها با اجابت خداست زیرا معمولاً هرگاه انسانی از انسان دیگری خواسته ای داشته باشد - اگر در توانش باشد - همان چیزی را که او درخواست کرده است بدون تأخیر و فوت وقت - بدون اینکه در این زمینه به مصالح مختلف احاطه داشته یا آن را در نظر بگیرد - عملی می کند.

همین محدودیت اندیشه بشری ذهن او را عادت داده است که اجابت الهی را نیز در همین دایره ارزیابی کند و خارج از آن را بی توجهی خداوند نسبت به خود دانسته و اجابت نداند و گاهی نیز تا آنجا در این اشتباه پیش می رود که در وعده الهی به تردید افتاده و در فهم آن دچار اشکال می شود.

در صورتی که موضوع اجابت در مورد خدا با آنچه بین بندگان او مطرح است، تفاوت بسیار دارد.

او برای استجابت دعای بنده خود، با احاطه ای که به تمامی مصالح و مفاسد امور دارد با توجه به رحمت عام و نیز لطف ویژه اش نسبت به سائلان، آنچه به صلاح آنان بداند عملی می کند.

به عنوان مثال مریضی را در نظر بگیرید که به شدت تشنه است و پی در پی به آه و ناله و اصرار تقاضای آب می کند، در همین حال اگر یکی از بستگان او که از وضع او بی خبر است با او ملاقات کند بدیهی است اولین کاری که برای او انجام خواهد داد سیراب کردن اوست در حالی که ممکن است با همین آب دادن، حیات او را نیز در معرض خطر قرار دهد. در صورتی که اگر دکتر معالج او در این وضع او را ببیند با احاطه ای که به مرض و نوع آن دارد و آب را برای چنین مریضی خطرناک می داند، تن به این خواسته نخواهد داد و یا حداقل آن را برای مدت معینی به تأخیر خواهد انداخت و اگر ممکن باشد از راه دیگری برای تخفیف تشنگی او اقدام خواهد کرد.

این بی توجهی به تقاضای مریض نیست بلکه خود عین اجابت با در نظر گرفتن مصلحت اوست. خداوند متعال نیز، هرگاه دعایی - با توجه به ارکان آن - از بنده اش ابراز شود، قطعاً بدان پاسخ خواهد داد، ولی اینکه شخص «دعاکننده » اجابت دعای خود را در به اجرا درآوردن مو به موی خواسته خود از سوی خدا بداند اندیشه ای غلط، انتظاری بیجا و از باب قیاس خالق به خلق است.

 

انواع اجابت

اجابت الهی با توجه به مجموعه مصالح و مفاسد تحقق می پذیرد و بدیهی است چنین کاری صورت های مختلف دارد که در هر خواسته ای با توجه به اوضاع و مناسبات خاص آن، به صورت ویژه ای جلوه می کند که به برخی از آنها می پردازیم.

البته آنچه اینجا بدان می پردازیم به غیر از نوع روشن و رایج آن است که برآمدن حاجت دائمی به همان صورت مطلوب اوست.

1- جلب رحمت

از نتایج بسیار مهم دعا جلب توجه و عنایت ویژه الهی است که سراسر زندگی و لحظه لحظه عمر دعاکننده را فرا می گیرد.

بر طبق آیات قرآن کریم، خداوند بزرگ رساندن رحمت را به بندگان، بر خود مقرر فرموده و مقصود از آفرینش آنان را نیز همین امر، اعلام کرده است ولی بهره مندی از آن را به تقاضا و درخواست آنها از خود منوط دانسته است.

شخص «دعاکننده» نباید در کار دعا تنها به برآمدن حاجت خود قناعت ورزد تا اگر محقق نشد دست از طلب بردارد ، بلکه باید با نظری بلند و در افقی بسیار وسیعتر و فراتر از برخی خواسته های محدود بدین عمل دست یازد.

البته خواسته های کوچک را هم باید از خدا خواست. بلکه بنا به روایتی از امام صادق(علیه السلام) تمامی امور از کوچک و بزرگ را باید از او طلب کرد زیرا همان کسی که صاحب اختیار کارهای بزرگ است، سررشته کارهای کوچک را نیز در دست خود دارد.

ولی سخن این است که همواره باید امور محدود و جزیی را در پرتو عنایت کلی الهی خواست و به وسیله دعا ، عنایت و توجه عام و رضایت خداوند را به سوی خود جلب کرد.

قرآن مجید از قول حضرت ابراهیم(علیه السلام) خطاب به مشرکان عصر خود این چنین می فرماید: «واعتز لکم و ما تدعون من دون الله و ادعو ربی عسی الا اکون بدعاء ربی شقیا» من از شما و آنچه می پرستید کناره می گیرم و پروردگار خود را می خوانم بدین امید که به وسیله این کار - رحمت خدا را در همه حال به سوی خود جلب کنم و در پیشگاه او - محروم و مطرود نباشم.

نسیم اجابت

امام صادق(علیه السلام) از نبی اکرم(صلی الله و علیه وآله) نقل می کند که آن حضرت فرمودند:

«رحم الله عبدا طلب من الله عز و جل حاجة فالح فی الدعاء استجیب له ام لم یستجیب [له]، و تلا هذه الآیة ...»

سایه رحمت الهی بر سر آن بنده ای باد که حاجت خویش را از خدا بخواهد و در آن اصرار بورزد خواه آن خواسته اش محقق شود و خواه عملی نگردد. آنگاه حضرت همین آیه را به عنوان شاهد کلام خود ذکر فرمود.

باز در حدیث دیگری حضرت صادق(علیه السلام) فرمودند: ان الله عز و جل یقول: من شغل بذکری عن مسالتی اعطیته افضل ما اعطی من سالنی.

خدای متعال می فرماید: کسی که به یاد من مشغول شود و از عرض حاجت خود باز ماند - با جلب رحمت خود به سوی او - بهترین عطایای خویش را که به سائلان می دهم بدو نیزخواهم بخشید.

و نیز همان حضرت فرمودند: «هیچ بنده ای دست خود را به سوی خدا نگشود مگر اینکه خداوند بزرگ از این که آن دست را خالی برگرداند حیا می کند و از رحمت خود آنچه بخواهد بدو عنایت می کند. پس هرگاه کسی از شما دست به دعا برداشت آن را بر سر و صورت خود بکشاند.»

بنابراین بهترین و سودمندترین پاسخ الهی به بنده نیایشگر خود سرازیر کردن رحمت بی پایان خویش به سوی اوست و از باب اینکه: «چون که صد آمد نود هم پیش ماست » در پرتو آن تمامی مشکلات مادی و معنوی رو به سامان خواهد گذاشت و هیچ دعایی از مۆمن، خالی از این بهره گرانسنگ نخواهد بود، چه دعاگر حاجت مورد نظر خود را نیز بگیرد یا به مصالحی بدان دست نیابد.

 

صد آیه از قرآن، هر جای قران که باشد بخواند

رسول اکرم (صلی الله و علیه وآله) فرمودند: هرگاه برای حاجتت از خانه ی خود بیرون آمدی آیة الکرسی را بخوان که حاجتت به خواست خدا برآورده گردد.

امام علی(علیه السلام) فرمودند: هرگاه یکی از شما اراده حاجتی کند پس صبح روز پنج شنبه در طلب آن بیرون رود و در وقت بیرون رفتن آخر سوره آْل عمران ( آیه 190تا آخر) و آیه الکرسی و سوره قدر و حمد را بخواند، زیرا که در خواندن این ها حوائج دنیا و آخرت برآورده می شود.

در روایت آمده است هر کس آیة الکرسی را در وقت غروب بخواند حاجتش برآورده گردد.

در روایات نیز آمده که هر کس از امری خوفناک است، صد آیه از قرآن، هر جای قران که باشد بخواند و بعد از آن سه بار بگوید: اللهم اکشف عنی البلاء.

در روایتی نیز نقل شده که هرکس صد آیه از قران بخواند بعد از آن هفت بار بگوید: یا الله، سنگ یا کوه را هم جابه جا می کند انشاء الله.

 

منابع:

بحار الانوار ج92 ؛ صفحات 272، 349 ، 202



- نظرات (0)

غلبه بردشمن

مثلاً می‌گوید: اگر به تو خوبی کردند ، تو هم با آن‌ها خوب باش و خوبی کن[1] و در مقابل وصف تواضع که برای مۆمنان است ، کبر و تکبر را از اوصاف رهروان ابلیس می‌داند.[2]

خداوند با توجه به شناخت کاملی که به انسان‌ها دارد و همچنین محبتی که به مۆمنین دارد ، در قرآن کریم اهل ایمان را راهنمایی می‌کند تا مۆمنان در مصاف با کافران با اقتدار به پیروزی برسند.

کافران اهل سواری گرفتن هستند فقط دنبال یک کمر دولا شده می‌گردند تا سوارش شوند و یا در پی سری هستند که از روی تواضع در برابرشان خم شده تا یک پس کله‌ای نثارش کنند و قلاده بردگی بر گردنش بیندازند.[3]

لذا خداوند می‌فرماید: در مقابل کافران تا می‌توانید خود را قوی نمایید « وَ أَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ »[انفال/ 60] نتیجه قدرتمند شدن مۆمنان این است که دیگر کافران نمی‌توانند از مسلمانان برای پیش برد اهدافشان سوء استفاده کنند ، دیگر آن‌ها را به بردگی نمی‌گیرند بلکه با احترام با آن‌ها سخن می‌گویند ؛ چرا که از مۆمنان حساب می برند.

قدرتمند بودن قویترین عامل بازدارنده است و این قدرت نمایی در مقابل کفار است که به پاسپورت یک مسلمان عزت و اقتدار می‌بخشد نه تواضع کورکورانه.

خداوند با توجه به شناخت کاملی که به انسان‌ها دارد و همچنین محبتی که به مۆمنین دارد در قرآن کریم اهل ایمان را راهنمایی می‌کند تا مۆمنان در مصاف با کافران با اقتدار به پیروزی برسند. کافران اهل سواری گرفتن هستند فقط دنبال یک کمر دولا شده می‌گردند تا سوارش شوند و یا در پی سری هستند که از روی تواضع در برابرشان خم شده تا یک پس کله‌ای نثارش کنند و قلاده بردگی بر گردنش بیندازند

جالب است بگویم در روایتی آمده است که از مصادیق مهیا کردن قوای نظامی رنگ کردن موهای سفید است . این به آن معنی است که قوت بازدارندگی فقط منحصر در تسلیحات نظامی نیست بلکه هرچه که موجب اقتدار یک کشور است باید تقویت شود.[4] و هر امتیازی که یک کشور را منحصر به‌ فرد می‌کند مثل انرژی هسته‌ای، سلول‌های بنیادی، نانوتکنولوژی و سایر علوم درجه یک نیز در زمره دستور خداوند قرار می‌گیرند.

 

مهمترین دشمنان ما

بهترین راه دریافتن دسیسه های دشمنان و شیطان و آگاه ساختن دیگران از كیود آنان، رجوع به آیات قرآن كریم و احادیث معصومین (علیهم السلام) می باشد ؛ چرا كه بهترین كسانی كه می توانند آنان را بشناسند، خود خداوند و معصومین(علیهم السلام) می باشند.

از آنچا كه جمهوری اسلامی ایران، حكومتی است الهی و مستقل كه مردمان آگاه و مستعد آن، این حكومت را پذیرفته اند و تا پای جان در حراست از آن می كوشند، دشمنان آن نیز دشمنان الله و طواغیت زمانه خواهند بود.

قرآن كریم چهار گروه از دشمنان را نام برده است:«شیطان و همراهان او»، «كفار»، «برخی از اهل كتاب خصوصاً یهودیان» و «منافقین».

با استفاده از این آیات كریم، از دشمنان خارجی ملت ایران می‌توان از یهودیان، مشركین و كافران نام برد. برخی یهودیان به نام های عبرانیان و اسرائیلی ها هم خوانده شده اند، در قرآن بیش از همه اقوام دیگر از بنی اسرائیل سخن گفته شده است و آن به علت شدت عناد و جهودشان نسبت به حق است.

یهودیان آن قدر نیرنگ و توطئه از خود نشان داده كه از حد و حصر خارج است. در همان روزهای پیدایش، آن قدر با پیامبر عظیم الشان خود كج روی و بدرفتاری كردند كه چندین مرتبه برایشان عذاب نازل شد. در سوره مائده یهودیان به عنوان دشمن ترین دشمنان معرفی شده اند.

بهترین راه دریافتن دسیسه های دشمنان و شیطان و آگاه ساختن دیگران از كیود آنان، رجوع به آیات قران كریم و احادیث معصومین (علیهم السلام) می باشد. چرا كه بهترین كسانی كه می توانند آنان را بشناسند، خود خداوند و معصومین(علیهم السلام) می باشند

از مشركان نیز در آیه 82 سوره مائده به عنوان دشمن ترین دشمنان سخن به میان آمده است; چنانكه كفار هم طبق آیات صریح قرآن كریم هرگز خیرخواه اهل حق نیستند (بقره/ 105)، در راه خدا موانعی را برای باز ماندن مسلمانان از این راه ایجاد می كنند (انفال/ 36)، سعی و تلاش می كنند كه اهل حق را به كفر برگردانند (نساء/ 89)، خیلی علاقمند به غفلت مسلمانان می باشند (نساء/ 102) و نهایت سعی و تلاش خود را برای نابودی حق دارند.

طبق آیه 56 از سوره كهف، به طور كلی در سه آیه از قرآن كریم كافران به عنوان دشمن نام برده شده اند: نساء/ 101، ممتحنه/1 و صف. /14.

مهمترین و خطرناكترین دشمن ، همان دشمن داخلی و یا منافقین هستند. منافق، كسی است كه ظاهر و باطن او یكی نباشد و به اصطلاح «دورو» باشد.

خطرناک ترین دشمن چه در مجموعه اعتقادات دینی و مذهبی و چه در ناحیه معاشرت های اجتماعی دشمن ناشناخته است، دشمن شناخته شده هر چند هم قوی و نیرومند باشد، ضررش كمتر و خیانت او قابل دفاع و جبران است زیرا هویت او معلوم و سوء قصد او روشن است، اما دشمن ناشناخته هر چه هم كوچك و ناتوان باشد چون نقابی از دوستی و محبت بر چهره دارد و شعار او شعار توده مردم است؛ ولی زیر آن نقاب و لباس ظاهری، دلی مملو از كین و عداوت و خنجری زهرآلود و كشنده پنهان دارد و همواره منتظر فرصتی است تا به اغراض پلیدش جامه عمل بپوشاند.

 

پی نوشت ها:

[1] «هل جزاء الاحسان الا الاحسان » سوره الرحمن آیه 60

[2] «ان الذین یجادلون فی آیات الله بغیر سلطان أتاهم إن فی صدورهم إلا کبر...»سوره غافر آیه56

[3] اشاره به آیه 47 سوره توبه

[4] «ومنه الخضاب السواد»تفسیر شریف نورالثقلین جلد2 صفحه167

 


- نظرات (0)

ترازوی اعمال درقیامت

قرآن در این رابطه می‌فرماید: «وَ نَضَعُ الْمَوازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً[انبیاء-47]؛ ما ترازوهاى عدل را در روز قیامت نصب می‌كنیم، لذا به هیچ‌كس كمترین ستمى نمی‌شود».

هم‌چنین در آیات دیگری فرمود: «فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازِینُهُ، فَهُوَ فِی عِیشَةٍ راضِیَةٍ، وَ أَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوازِینُهُ، فَأُمُّهُ هاوِیَةٌ، وَ ما أَدْراكَ ما هِیَهْ، نارٌ حامِیَةٌ [قارعه-6-11]؛ (در آن روز) كسى كه ترازوهاى اعمالش سنگین است، در یك زندگى خشنود خواهد بود و امّا كسى كه ترازوهایش سبك است، جایگاهش «هاویه» (دوزخ) است و تو چه می‌دانى هاویه چیست؟ آتشى است سوزان».

اما به راستی منظور از این ترازو چیست؟

ترازو در این دنیا و در بین مردم به وسیله سنجش اشیاء گفته می‌شود؛ همان وسیله‌ای که دو کفه دارد و با آن مقدار اشیاء را اندازه‌گیری می‌کنند؛ امّا آیا در روز قیامت نیز چنین وسیله‌ای وجود دارد یا نه ، منظور چیز دیگری است؟

درباره چگونگى وزن اعمال در روز رستاخیز، بحث فراوانى در میان مفسران و متكلمان شده است و از آن‌جا كه بعضى چنین تصور كرده‏‌اند كه وزن و ترازو، در آن جهان، همانند وزن و ترازو در این جهان است و از طرفى اعمال انسان سنگینى و وزنى ندارد كه بتوان آن را با ترازو سنجید، ناچار شده‏‌اند از طریق تجسم اعمال و یا این‌كه خود اشخاص را به جاى اعمالشان در آن روز وزن می‌كنند، مشكل را حل کنند.

میزان در روز قیامت هم پیامبران الهی هستند و هم ائمه اطهار(علیهم‌السلام)؛ در امت‌های پیشین یا مستضعفان فکری که اسلام و تشیّع به آنان نرسیده است، همان پیامبر خود آن‌ها ملاک باشد و در اسلام و کسانی که اسلام را دیده و شنیده‌اند، نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و ائمه اطهار(علیهم‌السلام) ملاک و میزان باشند

ولى اگر زندگى آن جهان را با زندگى دنیا مقایسه نكنیم و توجه داشته باشیم كه همه چیز در آن‌ جا با این ‌جا متفاوت است، (درست همانند تفاوتى كه میان زندگى جنین در عالم رحم، با زندگى انسان در این دنیا وجود دارد) و نیز توجه داشته باشیم كه در فهم معانى الفاظ نباید همیشه به دنبال مصداق‌هاى موجود و معین رفت، بلكه مفاهیم را از نظر نتیجه بررسى كنیم، مسأله «وزن در روز رستاخیز» كاملاً حل خواهد شد؛ آنچه مسلم است این است كه در روز رستاخیز، اعمال انسان با وسیله خاصى سنجیده می‌شود، نه با ترازوهایى همانند ترازوهاى دنیا.[1]

امّا در رابطه با این‌که به راستی منظور از این وسیله سنجش و ترازو چیست؛ بین مفسرین و علمای شیعه دو نظر وجود دارد؛ برخی منظور از آن را، نهایت و کمال خود اعمال می‌دانند، مثلاً نماز کامل و عالی ملاک و میزان تمام نمازهاست؛ در تمام اعمال نیز چنین است و ملاک عالی‌ترین عمل از نوع خود همان عمل است.[2]

برخی دیگر معتقدند ملاک و میزان در روز قیامت، اولیای الهی و عمل آن‌هاست، به این معنا که عمل و رفتار آن‌ها میزان است و هر اندازه عمل سایر مردم از حیث اجزاء و شرایط و اخلاص و معنویت به عمل آنان نزدیک‌تر باشد، عمل آن شخص سنگین‌تر و هر اندازه دورتر باشد، عمل آن شخص سبک‌تر خواهد بود.[3]

درباره چگونگى وزن اعمال در روز رستاخیز، بحث فراوانى در میان مفسران و متكلمان شده است و از آن‌جا كه بعضى چنین تصور كرده‏‌اند كه وزن و ترازو، در آن جهان، همانند وزن و ترازو در این جهان است و از طرفى اعمال انسان سنگینى و وزنى ندارد كه بتوان آن را با ترازو سنجید، ناچار شده‏‌اند، از طریق تجسم اعمال و یا این‌كه خود اشخاص را به جاى اعمالشان در آن روز وزن می‌كنند، مشكل را حل کنند

اگر به روایات معصومین(علیهم‌السلام) رجوع کنیم، خواهیم دید آن بزرگواران نظر دوم را تأیید کرده و بیان کرده‌اند، این ترازو اولیای خاص الهی هستند.

به طور مثال از امام صادق(علیه‌السلام) راجع به آیه «و نَضَعُ الْمَوازِینَ الْقِسْطَ» سوال شد، حضرت در پاسخ فرمودند: «موازین انبیاء الهی و اوصیای آنان هستند و کسانی که بدون هیچ درنگی وارد بهشت می‌شوند».[4]

هم‌چنین در روایات بسیاری بیان شده است امیر مۆمنان و امامان از فرزندان او(علیهم‌السلام) ترازوهاى سنجش‏‌اند؛ به طور مثال ابن دراج می‌گوید از امام صادق(علیه‌السلام) راجع به آیه پرسیدم حضرت فرمودند: «اَلرُّسُلُ وَ الأئِمَّةٌ مِنْ أهْلِ بَیْتِ مُحَمَّد(صلی‌الله‌علیه‌وآله)».[5]

شیخ مفید(رحمه‌الله‌علیه) در شرح این روایات می‌نویسد: منظور از این روایات این است که آنان ملاک و میزان سنجش اعمال هستند، درست مانند کسی که می‌گوید سخن فلانی در نزد من، سند و ملاک است؛ لذا در روز قیامت نیز ملاک اعمال اهل بیت است و هر کسی باید بکوشد عمل خود را شبیه آنان قرار دهد.[6]

البته این دو روایت حضرت، قابل جمع است، یعنی می‌توان گفت میزان در روز قیامت هم پیامبران الهی هستند و هم ائمه اطهار(علیهم‌السلام)؛ در امت‌های پیشین یا مستضعفان فکری که اسلام و تشیّع به آنان نرسیده است، همان پیامبر خود آن‌ها ملاک باشد و در اسلام و کسانی که اسلام را دیده و شنیده‌اند، نبی اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و ائمه اطهار(علیهم‌السلام) ملاک و میزان باشند.

 

پی‌نوشت ها:

[1]. تفسیر نمونه، ج‏6، ص 92.

[2]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏8، ص 11.

[3]. تفسیر نمونه، همان.

[4]. الكافی، ج1، ص 419.   

[5]. المناقب ج : 2 ص 151.

[6]. تصحیح اعتقادات الإمامیة، ص 115.



- نظرات (0)