سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

تضعیف جوامع اسلامی از منظر آیات الهی

وحدت

با نگاهی به اوضاع  جوامع اسلامی در عصر حاضر به وضوح در می یابیم که قدرت بر اقدامِ کشورهای اسلامی در امور دینی و فرهنگی کم رنگ تر از گذشته شده و نه تنها پیشرفتی در توسعه آرمان های الهی و برنامه های دینی در سطح بین الملل، آنگونه که انتظار می رود حاصل نشده است بلکه در برخی ابعاد پسرفت نیز صورت گرفته است.
نه تنها جوامع اسلامی پس از گذشت 1400 سال از بعثت حضرت محمد مصطفی (صلی الله و علیه وآله) با جهاد در ابعاد علمی و فرهنگی واقتصادی و نظامی، کفر و شرک را به انحطاط و نابودی نکشانده اند، بلکه با ایجاد جنگ های داخلی و قتل عام گسترده یکدیگر کمر به نابودی خود بسته و چهره زشت و خشونت باری از خود در مقابل تماشاگران جامعه جهانی به نمایش گذاشته اند.
داعش با حمایت عربستان و برخی کشورهای عربی به سرکردگی آمریکا و صهیونیزم به جان ملت های مسلمان در عراق و سوریه و... افتاده و با تکفیر مسلمین سر از بدن آنها جدا می کند. در یمن، فلسطین، بحرین ، لیبی ، مصر و تونس و افغانستان و نیجریه و... نیز مسلمین با انواع سختی ها و دشواری های سیاسی، نظامی و... دست و پنجه نرم می کنند. در برخی کشورهای اروپایی و آمریکایی نیز مسلمین از برگزاری مناسک دینی منع شده و حتی در صورت رعایت ظواهر دینی از جمله حجاب از ادامه تحصیلات نیز محروم می شوند. چند هزار مسلمان در حرم امن الهی با لب تشنه جان سپردند بدون آنکه بانیان این جنایت ذره ای اظهار تاسف نشان دهند و نه تنها تقصیر را به گردن نگرفتند بلکه در سال بعد نیز شیعیان ایرانی را از حج بیت الله الحرام منع کردند در حالی که این عملشان مخالف آموزه های قطعی اسلام است.

عوامل تضعیف قوای مسلمین

ما در روزگاری گذران عمر می کنیم که مسلمان با مسلمان،کاری را می کند که در صدر اسلام کفار و مشرکین قسی القلب با پیامبر و صحابی ایشان می کردند.
حال این سوال مطرح است که چه عواملی سبب تضعیف قوای مسلمین شده و مسیر تجدید حیات و رشد و تکامل آرمانهای الهی را سد کرده است؟

اجباری نبودن پیروی و اطاعت از رهبر ، وجه تمایز بین رهبری رهبران الهی و رهبران طاغوت است. فرعون قوم خود را با تهدید و تطمیع مطیع خود کرد همچنان که قرآن می فرماید: «استخفّ قومه فَأطاعوه» (زخرف، 54) اما خداوند به پیامبرش درنحوه ی برخورد با کفار چنین می فرماید: (نَحْنُ أَعْلَمُ بِما یَقُولُونَ  وَ ما أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِجَبَّارٍ)" ما به آنچه آنها مى گویند آگاهتریم و تو مامور نیستى كه آنها را مجبور به ایمان كنى و با قهر و اجبار به سوى اسلام بكشانى"(ق، 45)

قبل از هر چیز از باب مقدمه باید بیان کنیم که استضعاف از دو طریق حاصل می شود:
1- از طریق عامل درونی 2- از طریق عامل بیرونی
اما مهمترین عامل درونی را می توان استضعاف رهبران الهی توسط پیروان خود نام برد. یک ملت زمانی به رشد و بالندگی خواهد رسید که دارای رهبری مقتدر و با تدبیر باشد. رهبری که تدبیر می کند و دستوراتش اطاعت می شود. اگر در جامعه ای از دستورات رهبران الهی تمرد و سرپیچی شود این رهبران توسط ملت خودشان (عامل درونی) به استضعاف کشیده شده اند و در نتیجه این جامعه روی خوشی و سعادت را نخواهد دید و همواره چشم طمع  متجاوزین و بیگانگان برآن بوده و طعمه ای لذیذ برای صیادان استعمارگر به شمار خواهند رفت.

رهبر قوم خود را با زور به سعادت نمی رساند

آنچه که مسلمین در مورد رهبری دینی باید به آن توجه داشته باشند این است که هیچگاه رهبر، به اجبار تدبیر امور آنها را به عهده نخواهد گرفت و اینگونه نیست که به زور قوم خود را به سعادت برساند و این مسئله ای است که قرآن در مورد شیوه ی رهبری پیامبران و اولیای برحق تذکر می دهد.
اجباری نبودن پیروی و اطاعت از رهبر ، وجه تمایز بین رهبری رهبران الهی و رهبران طاغوت است. فرعون قوم خود را با تهدید و تطمیع مطیع خود کرد همچنان که قرآن می فرماید: «استخفّ قومه فَأطاعوه» (زخرف، 54) اما خداوند به پیامبرش درنحوه ی برخورد با کفار چنین می فرماید: (نَحْنُ أَعْلَمُ بِما یَقُولُونَ  وَ ما أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِجَبَّارٍ)" ما به آنچه آنها مى گویند آگاهتریم و تو مامور نیستى كه آنها را مجبور به ایمان كنى و با قهر و اجبار به سوى اسلام بكشانى"(ق، 45)

چگونگی رابطه رهبر الهی با مردمش

رابطه رهبر الهی با مردمش بر اساس ایمان و عشق و محبت است نه ترس و تطمیع: «لو كُنتَ فَظّاً غَلیظَ القلب لانفضّوا من حَولِك» اگر خشن و سنگدل بودى، مردم از دور تو پراكنده مى  شدند.
قوم بنی اسرائیل نمونه ای قرآنی است که تبعات پیروی و عدم پیروی از پیامبران را بارها تجربه کرده اند. چندین بار با پیروی از موسی نبی به پیروزی های بزرگی دست یافتند و بارها رهبران خود را به استضعاف کشیده و با تخلف از دستورات ایشان به خواری و ذلت افتادند.
جناب هارون رهبری است که در غیاب حضرت موسی (علیه السلام) توسط قوم خود به استضعاف کشیده شد. حضرت هارون در جواب موسی (علیه السلام) که از ایشان پرسید چرا امانت داری نکردی و جلوی انحرافشان را نگرفتی چنین گفت: (قالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی) «فرزند مادرم! این گروه، مرا در فشار گذاردند و ناتوان كردند؛ و نزدیك بود مرا بكشند»(اعراف، 150)
همین  امر سبب شد تا خدا به آنها سخت بگیرد و تنها راه توبه ایشان را کشتار یکدیگر قرار دهد.
نکته قابل توجه در این ماجرا آنجاست که بنی اسرائیل قبل از این ماجرا توسط مستکبرین، به گونه ای تضعیف شده بودند که پسران آنها توسط فرعونیان ذبح شده و زنانشان به اسارت برده می شدند اما زیر سایه رهبری موسای نبی با تحمل مشقت ها و سختی ها از رنج ها و مصیبت ها رها شدند و طعم شیرین پیروزی را چشیدند، ولی دوباره به دلیل نافرمانی از رهبرشان، تضعیف شدند و طعم تلخ شکست و خواری را به خود چشاندند.

رابطه رهبر الهی با مردمش بر اساس ایمان و عشق و محبت است نه ترس و تطمیع: «لو كُنتَ فَظّاً غَلیظَ القلب لانفضّوا من حَولِك» اگر خشن و سنگدل بودى، مردم از دور تو پراكنده مى  شدند.

داستان گویی قرآن تنها برای بیان تاریخ نیست

ذکر این داستان ها در قرآن برای وقت گذارنی و صرفا بیان تاریخ یهود نیست بلکه نقل آن برای عبرت گیری مسلمین آمده است.
چه بسیار شبیه است وضع مسلمین با یهود زمان موسی! مسلمین نیز در چنگال مشرکین قریش مستضعف بودند: وَ اذْكُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلیلٌ مُسْتَضْعَفُونَ  فِی الْأَرْضِ تَخافُونَ أَنْ یَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ...(بخاطر بیاورید آن زمان را كه شما گروهى كوچك و ناتوان بودید و در چنگال دشمنان گرفتار، و آنها مى  خواستند شما را به ضعف و ناتوانى بكشانند و آن چنان كه مى  ترسیدید مشركان و مخالفان شما را به سرعت بربایند) اما خدای قادر متعال آنها را یاری کرد و نجات داد: فَآواكُمْ وَ أَیَّدَكُمْ بِنَصْرِه (ولى خداوند شما را پناه داد و با یارى خود شما را تقویت كرد)
اما همین مسلمین بعد از پیامبر و دوران حضرت امیرالمومنین با سرپیچی از اطاعت ایشان به وضعی دچار شدند که شامیان خانه و کاشانه ایشان را به یغما می بردند و به آتش می کشیدند ولی به مقابله با انها بر نمی خواستند.
حضرت در خطبه معروف خود در وصف مردمش چنین خطابه می خواند: اى مرد نمایان نامرد! اى كودك صفتان بى خرد كه عقل  هاى شما به عروسان پرده نشین شباهت دارد! چقدر دوست داشتم كه شما را هرگز نمى  دیدم و هرگز نمى  شناختم! شناسایى شما - سوگند به خدا- كه جز پشیمانى حاصلى نداشت، و اندوهى غم بار سر انجام آن شد. خدا شما را بكشد كه دل من از دست شما پر خون و سینه  ام از خشم شما مالامال است! كاسه هاى غم و اندوه را، جرعه جرعه به من نوشاندید و با نافرمانى و ذلّت پذیرى، رأى و تدبیر مرا تباه كردید... امّا دریغ، آن كس كه فرمانش را اجرا نكنند، رأیى نخواهد داشت. (نهج البلاغه خطبه 27)
در دوران خلافت امام حسن مجتبی (علیه السلام) ایشان را در میدان جنگ رها کردند و امام مجبور به پذیرش صلح شد. بعد از معاویه نیز فرزند پیامبرشان را رها کردند و در احیای سنت نبوی، امام حسین (علیه السلام) را یاری نکردند. با آنکه از کوفیان هجده هزار بیعت کننده نامه به حضرتش نوشتند ولی در وقت عمل امام را بی یاور گذاشتند تا خاندان وحی به مسلخ رود و اهل بیت ایشان به اسارت برده شود؛ ننگی که تا قیامت از پیشانی چنین مسلمانانی پاک نخواهد شد.


- نظرات (0)

به صداقت خود شک کنید

ایمان بدون عمل
هنوز ایمان نیاورده است

كسى كه آگاه به حقیقتى است ولى تصمیم دارد كه هیچ گاه به هیچ یك از لوازم آن، عمل نكند ایمان به آن نخواهد داشت و حتى اگر تردید داشته باشد كه به آنها عمل كند یا نكند باز هم هنوز ایمان نیاورده است. قرآن كریم مى فرماید:«قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنّا قُلْ لَمْ تُوْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمّا یَدْخُلِ الْإِیمانُ فِی قُلُوبِكُمْ» (سوره حجرات، آیه 14)
(گروهى از) اعراب (بیابانى به پیامبر اكرم) گفتند: ما ایمان آوردیم. بگو: شما ایمان ندارید ولى بگویید اسلام آوردیم، و هنوز ایمان در دلهایتان وارد نشده است.
در قرآن همواره ایمان در كنار عمل صالح آمده است: «آمنوا و عملوا الصّالحات» ایمان و عمل صالح مانند نخ و سوزن هستند و به شرطى كارآیى دارند كه به هم متّصل باشند. با جدایى آنها از هم، چیزى دوخته نمى شود.

با توجه به روابط متقابل ایمان و عمل و نقش آنها در سعادت انسان مى توان حیات سعادتمندانه را به درختى تشبیه كرد (ر. ك: ابراهیم / 24-27) كه ایمان به خداى یگانه و به فرستادگان و پیامهاى او و به روز پاداش و كیفر الهى، ریشه هاى آن را تشكیل مى دهد، و تنه اش همان تصمیم اجمالى و بسیط بر عمل كردن به لوازم ایمان است كه بدون واسطه، از آن مى روید، و شاخ و برگهاى آن عبارت است از اعمال شایسته اى كه از ریشه ایمان، مایه مى گیرند. و میوه آن، سعادت ابدى خواهد بود. و اگر ریشه نباشد تنه و شاخ و برگى پدید نمى آید و میوه اى هم به بار نخواهد آورد.

اطاعت، لوازمی از محبت و ایمان است

قرآن مى فرماید: اگر خدا را دوست دارید، از پیامبر اطاعت كنید: «اِن كنتُم تُحبّون اللّه فاتّبعونى» (سوره آل عمران، آیه 31)
بسیارند كسانى كه مى گویند: ایمان داریم ولى عمل نمى كنند، مى گویند: خدا را دوست داریم ولى با او حرف نمى زنند و نماز نمى خوانند، مى گویند: ولایت امیرالمومنین (علیه السلام) را به دل داریم، امّا در عمل هیچ شباهتى به آن حضرت ندارند، مى گویند: به امام زمان (علیه السلام) ایمان داریم، ولى سهم امام را كه بر آنان واجب است نمى پردازند، اگر به دنبال این ادّعاها عمل و حركتى نباشد، باید در صداقت خود شك كنیم.

حرکت و اقدام؛ نشانه ی صداقت و حقیقت است

در روزگار قدیم كسانى را كه در جنگ ها اسیر مى شدند به نام برده در بازار مى فروختند. شخصى به بازار برده فروشان آمد تا برده اى خریدارى كند. هر برده كه هنرى داشت گران تر بود. به سراغ برده اى رفت و دید قیمت آن بسیار گران است. سبب را پرسید، گفتند: او تشنه  شناس است و مى فهمد چه كسى تشنه است.
خریدار علاقمند شد، او را خرید و به منزل آورد و دوستانش را دعوت و غذایى تهیّه كرد ولى سر سفره آب نگذاشت. مهمانان چند لقمه اى كه خوردند، یكى پس از دیگرى تقاضاى آب نمودند. برده تشنه شناس نگاهى به او مى كرد و مى گفت: دروغ مى گوید، او تشنه نیست. كم كم به تعداد تشنه ها اضافه شد و هركدام فریاد آب سردادند. امّا برده مى گفت: همه دروغ مى گویند. تا اینكه یك نفر از میان آنان برخاست تا آبى تهیّه كند. برده گفت: این شخص راست مى گوید، زیرا از جایش بلند شد و فقط داد و فریاد نكرد.
آرى، كسى در ادّعاى خود صادق است كه حركت و اقدامى كند. كسانى كه اهل عمل نیستند، در واقع مومن نیستند و تنها ادّعاى ایمان دارند.

بسیارند كسانى كه مى گویند: ایمان داریم ولى عمل نمى كنند، مى گویند: خدا را دوست داریم ولى با او حرف نمى زنند و نماز نمى خوانند، مى گویند: ولایت امیرالمومنین (علیه السلام) را به دل داریم، امّا در عمل هیچ شباهتى به آن حضرت ندارند، مى گویند: به امام زمان (علیه السلام) ایمان داریم، ولى سهم امام را كه بر آنان واجب است نمى پردازند، اگر به دنبال این ادّعاها عمل و حركتى نباشد، باید در صداقت خود شك كنیم.

رابطه عمل با ایمان

عمل اختیارى یا شایسته و همسوى با ایمان است و یا ناشایسته و مخالف با جهت آن در صورت اوّل، ایمان را تقویت و دل را نورانى تر مى سازد. و در صورت دوم، موجب ضعف ایمان و ظلمانى شدن قلب مى گردد. بنابراین، اعمال صالحه اى كه از شخص مومن، صادر مى شود در عین حال كه از ایمانش مایه مى گیرد به نوبه خود بر قوّت و ثَبات ایمان مى افزاید و زمینه كارهاى نیك دیگرى را فراهم مى سازد و مى توان تأثیر عمل نیك در تكامل ایمان را از این آیه شریفه استظهار كرد: «إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصّالِحُ یَرْفَعُه» (سوره فاطر، آیه 10)
از سوى دیگر، در صورتى كه انگیزه هایى مخالف با مقتضاى ایمان، پدید آمد و موجب انجام كارهاى ناشایسته اى گردید و قوّت ایمان شخص به حدى نبود كه مانع از بروز و صدور آنها شود ایمان وى روبه ضعف مى نهد و زمینه براى تكرار گناه، آماده مى شود و اگر این روند هم چنان ادامه یابد، به ارتكاب گناهان بزرگتر و تكرار آنها مى انجامد و سرانجام اصل ایمان را تهدید به زوال مى كند و (العیاذباللّه) آن را تبدیل به كفر و نفاق مى سازد.
قرآن كریم درباره كسانى كه كارشان به نفاق كشیده شده مى فرماید: «فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فِی قُلُوبِهِمْ إِلى یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ بِما أَخْلَفُوا اللّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما كانُوا یَكْذِبُونَ» ( توبه / 77)
به دنبال اینكه با خدا خلف وعده كردند و دروغ مى گفتند نفاقى را در دلهایشان پدید آورد تا روزى كه او را ملاقات كنند.
و نیز مى فرماید: «ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِینَ أَساوُا السُّواى أَنْ كَذَّبُوا بِ آیاتِ اللّهِ وَ كانُوا بِها یَسْتَهْزِوُنَ» ( روم / 10)
آنگاه عاقبت كسانى كه بدترین گناهان را مرتكب شدند این بود كه آیات الهى را تكذیب كرده آنها را مورد استهزاء قرار مى دادند.

در قرآن همواره ایمان در كنار عمل صالح آمده است: «آمنوا و عملوا الصّالحات» ایمان و عمل صالح مانند نخ و سوزن هستند و به شرطى كارآیى دارند كه به هم متّصل باشند. با جدایى آنها از هم، چیزى دوخته نمى شود.

سعادت آدمی در گرو این دو عامل است

با توجه به روابط متقابل ایمان و عمل و نقش آنها در سعادت انسان مى توان حیات سعادتمندانه را به درختى تشبیه كرد (ر. ك: ابراهیم / 24-27) كه ایمان به خداى یگانه و به فرستادگان و پیامهاى او و به روز پاداش و كیفر الهى، ریشه هاى آن را تشكیل مى دهد، و تنه اش همان تصمیم اجمالى و بسیط بر عمل كردن به لوازم ایمان است كه بدون واسطه، از آن مى روید، و شاخ و برگهاى آن عبارت است از اعمال شایسته اى كه از ریشه ایمان، مایه مى گیرند. و میوه آن، سعادت ابدى خواهد بود. و اگر ریشه نباشد تنه و شاخ و برگى پدید نمى آید و میوه اى هم به بار نخواهد آورد.
ولى چنان نیست كه وجود ریشه همیشه ملازم با شاخ و برگ مناسب و دادن میوه مطلوب باشد بلكه گاهى در اثر نامساعد بودن شرایط محیط و بروز آفات گوناگون، شاخ و برگ لازم نمى روید و نه تنها میوه مطلوب را به بار نمى آورد كه گاهى به خشكیدن درخت نیز منجر مى شود.
همچنین ممكن است در اثر پیوندهایى كه به شاخه و تنها و حتى به ریشه درخت، زده مى شود آثار دیگرى از آن، ظاهر گردد و احیاناً به تبدیل آن به درخت دیگرى منتهى شود، و این همان تبدیل ایمان به كفر (ارتداد) است.


منابع:
کتاب آموزش عقاید؛ نوشته آیت الله مصباح یزدی
کتاب پرسش و پاسخ حجت الاسلام قرائتی


- نظرات (0)

انفاق یک نانوا


انفاق

انفاق ، اسراف کردن نیست

خداوند سبحان در سه آیه از قرآن كریم، از اسراف در انفاق نهی به عمل آورده است. مراد از اسراف همین است که عرض شد.
1. « وَآتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصَادِهِ وَلا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ» یعنی حق زراعت را روز درو بپردازید و اسراف نكنید، همانا خداوند مسرفین را دوست ندارد.(انعام/141)
مرحوم طبرسی در تفسیر این آیه می نویسد: "لاتسرفوا" یعنی تمام آن را صدقه ندهید كه برای اهل و عیالتان چیزی باقی نماند، آن گونه كه (ثابت بن قیس) عمل كرد؛ زیرا او محصول پنجاه درخت خرما را چید و تمام آنرا صدقه داد و چیزی از آنرا برای عیالش به خانه نبرد.(مجمع البیان، ج4، ص375)
2. « وَالَّذِینَ إِذَا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَلَمْ یَقْتُرُوا وَکَانَ بَیْنَ ذَلِکَ قَوَامًا » یعنی بندگان خدا كسانی اند كه وقتی انفاق می كنند، نه اسراف می نمایند و نه بخل می ورزند و حد میانه را در آن رعایت می كنند.(فرقان/67)

انفاقات واجب، آشکار پرداختن آن بهتر است، و در انفاقات مستحب، پنهانی پرداختن آن سفارش شده است.

3. و همچنین قرآن كریم می فرماید: « وَلا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلَى عُنُقِکَ وَلا تَبْسُطْهَا کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَحْسُورًا» یعنی دستت را بسته به گردن خود قرار مده (یعنی بخل مورز) و آن را به تمامی باز نكن، تا در نتیجه بنشینی در حالی كه ملامت شوی و دستت از همه چیز كوتاه شود.(اسراء/29)
مرحوم طبرسی ذیل این آیه نقل می كند: زنی پسرش را به حضور رسول گرامی(صلی الله و علیه وآله) فرستاد و گفت: به پیامبر بگو: مادرم از شما زرهی می طلبد و اگر فرمود: اكنون چیزی در نزد ما نیست، بگو: مادرم جامه شما را می خواهد. آن پسر آمد و آنچه مادرش گفته بود به عرض رسول گرامی رساند و آن حضرت نیز لباس خود را در آورده و بدو دادند. پس از این ماجرا آیه مذكور نازل شد. گفته شده كه نبی اكرم بعد از این واقعه در خانه باقی ماند و جامه ای كه خود را با آن بپوشاند، نداشت و لذا نتوانست از منزل خارج شده، برای نماز به مسجد برود و از این رو كفار حضرت را ملامت كردند و گفتند: محمد مشغول خواب شده و از نماز غفلت كرده است. (همان، ج6، ص411)

شرایط انفاق را رعایت کنید

یکی از آداب مطرح در مورد انفاق، کیفیت پرداخت آن است که باید چگونه آن را پرداخت کنیم.
با توجه به این که انفاقات و صدقات به واجب و مستحب تقسیم می گردد، در بیانات دینی به این نکته اشاره شده که در انفاقات واجب، آشکار پرداختن آن بهتر است، و در انفاقات مستحب، پنهانی پرداختن آن سفارش شده است. از همین رو در قرآن کریم حق تعالی می فرمابد: «إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقاتِ فَنِعِمَّا هِیَ وَ إِنْ تُخْفُوها وَ تُوْتُوهَا الْفُقَراءَ فَهُوَ خَیْرٌ لَكُمْ وَ یُكَفِّرُ عَنْكُمْ مِنْ سَیِّئاتِكُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبیر»،[البقره،271]؛ «اگر (به مستحقان) آشكارا صدقه دهید كارى نیكوست، لیكن اگر در پنهانى به فقیران (آبرومند) رسانید براى شما نیكوتر است و خدا (به پاداش آن) برخى از گناهان شما را محو و مستور دارد، و خداوند از (آشکارا و نهان) آن چه مى  كنید آگاه است.»

امام صادق علیه السلام در رابطه با این آیه شریفه فرموده اند: «هِیَ سِوَى  الزَّكَاةِ؛ إِنَّ الزَّكَاةَ عَلَانِیَةٌ غَیْرُ سِرٍّ» [کافی،ج2،ص22]؛ «آن صدقات، جز زکات است؛ که باید زکات را علنی و آشکارا داد نه پنهانی»
پرداخت آشکار انفاق واجب، حسنش این است که باعث تشویق دیگران و یك نوع تبلیغ عملى، و رفع تهمت بخل از انسان و این که به وظیفه واجب خود عمل نكرده است می گردد. و کسی که انفاق را مخفیانه و پنهانی انجام دهد آثاری هم برای شخص انفاق کننده و هم برای کسی که آن را دریافت می کند دارد:

زمانی اکرام در انفاق محقق می شود که کسی نفهمد حتی کسی که انفاق را دریافت می کند، به همین علت است که در روایات آمده: «... فَإِذَا تَصَدَّقَ أَحَدُكُمْ بِیَمِینِهِ فَلْیُخْفِهَا عَنْ شِمَالِه » [مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج 7، ص: 182]؛ «به نحوی انفاق کنید که اگر با دست راست انفاق کردید دست چپ با خبر نشود» مقصود از دست چپ و راست این است که نه تنها دیگران نفهمند خود گیرنده هم نفهمد.»

اما  اثرش نسبت به دریافت کننده انفاق، این است که:
1- «آدمى از ریا و منت و اذیت دورتر است، چون فقیر را نمى  شناسد، تا به او منت گذارد، و یا اذیت كند.»[ المیزان،ج2، ص610]
2- باعث حفظ آبروی فقیر و حفظ کرامت او می گردد که «هدف از انفاق اطعام نیست بلکه اکرام است لذا به انفاق سّری توصیه شده است، زمانی اکرام در انفاق محقق می شود که کسی نفهمد حتی کسی که انفاق را دریافت می کند، به همین علت است که در روایات آمده: «... فَإِذَا تَصَدَّقَ أَحَدُكُمْ بِیَمِینِهِ فَلْیُخْفِهَا عَنْ شِمَالِه » [مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج 7، ص: 182]؛ «به نحوی انفاق کنید که اگر با دست راست انفاق کردید دست چپ با خبر نشود» مقصود از دست چپ و راست این است که نه تنها دیگران نفهمند خود گیرنده هم نفهمد.» [آیة الله جوادی آملی در تفسیر آیات 29 تا 32 سوره فاطر]

انفاقی که سودی ندارد

نکته ی دیگری که در باب انفاق باید مورد توجه قرار گیرد این است که بدون منت باشد انفاق اگر با آزار و اذیت و منت گذاری همراه باشد، هیچ سودی به حال انسان نخواهد داشت.
خدای سبحان مومنان را مورد خطاب قرار داده می فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَالأذَى...؛ (بقره662) ای کسانی که ایمان آورده اید! بخشش های خود را با منت و آزار، باطل نسازید!»
از امام صادق(علیه السلام) روایت شده است که: «هر کس به مومنی خوبی کند پس از آن؛ او را با سخن ناهنجار خود، برنجاند و یا بر او منت گذارد، صدقه خود را باطل کرده است.» (ترجمه المیزان، ج2، ص 816)

کار جالب یک نانوا/ داستان

مرحوم علامه سید محسن امین نقل کرده است: وقتی در نجف اشرف پولم تمام شد و از جهت معاش بشدت در مضیقه افتادم، یکی از رفقا به من گفت: مردی است بنام حاج احمد ایرانی که روبه روی درب قبله صحن شریف، دکان نانوائی دارد و به طلبه ها نسیه نان می دهد، من رفتم درب دکان او و نان گرفتم و او مطالبه پول کرد، گفتم: نسیه حساب کن، او چون این را شنید، از گوشه مغازه چوب خطی آورد به من داد و گفت: هر وقت نان خواستی این چوب خط را همراه خود بیاور. او به هر طلبه ای یک عدد از این چوب ها داده بود و هر چه نان به او می داد، یک خطی به آن چوب می کشید، اتفاقاً یک روز چوب خط از جیبم که سوراخ شده بود، افتاد و گم شد. من فکر می کردم چگونه نزد حاج احمد بروم، با هزار فکر و خیال و ترس و نگرانی از اینکه اگر گم شدن چوب خط را به او بگویم ناراحت شده و دیگر به من نان نخواهد داد، با من دعوا و ناراحتی خواهد کرد.

بالاخره نزد او رفتم چون چوب خط را خواست، گفتم: گمشده است. آن مرد خدا دوست و خیر بدون کوچک ترین ناراحتی از من پرسید: به نظرت چند خط روی آن کشیده شده بود؟ گفتم: نمی دانم، گفت: تقریباً چقدر حدس می زنی؟ من تعدادی را حدس زدم، او چوب دیگری را به آن تعداد خط زده و به من داد و گفت: دقت کن اینبار گم نکنی، خداوند این مرد مومن و مهربان و خوش اخلاق را مأمور کرده برای رفاه حال طلبه ها. (با اقتباس و ویراست از کتاب مردان علم در میدان عمل)


- نظرات (0)

عاقبت بخیرشدن قرانی

عاقبت آدم ها

عمر انسان مجموع لحظات است و یکی از آن لحظات همان لحظه آخر و پایانی عمر انسان است. انسان باید تلاش کند که در آن لحظه در حالی باشد که دارای ایمان کامل و توبه مقبوله باشد و اگر ذرّه ای کوتاهی و بی مبالاتی کند امکان دارد در همان لحظه شیطان ایمان را از انسان بگیرد و خدای ناکرده دلبسته به غیر خدا باشد.
گروهی در اوائل زندگی بر اثر غفلت و نادانی دچار گناه و انحرافات هستند ولی با گذشت زمان و رشد عقلی آرام، آرام در مسیر صحیح قرار گرفته و سرانجام باایمان کامل و کوله باری از اعمال صالح و توبه قبول شده از دنیا می روند، این گروه را عاقبت بخیر می نامیم
افرادی مثل حربن یزید ریاحی اولین کسی بود که سر راه بر لشگر امام حسین (علیه السلام) بست، اما در درونش یک روشنایی، ایمان و صفای دل ایجاد شد. همین کار او سبب شد که عاقبت بخیری نصیبش شود.

راسخان در علم عاقبت به خیری طلب می کنند

«الرّاسخون فی العلم آمنّا به...ربّنا لاتزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا و هب لنا من لدنک رحمةً انّک انت الوهّاب؛(3) راسخان در علم می گویند: «ما به آن (قرآن) ایمان آوردیم...پروردگارا! دلهایمان را، بعد از آنکه ما را هدایت کردی (از راه حق) منحرف مگردان و از سوی خود، رحمتی بر ما ببخش، زیرا تو بخشنده ای».
وقتی راسخان در علم از عاقبت به خیری ترس داشته باشند تکلیف دیگران مشخص است که چه قدر باید برای عاقبت به خیری تلاش نمایند.

راه هایی که انسان را عاقبت بخیر می کند

برای به دست آوردن حسن عاقبت راه هایی بوده اگر انسان این راه ها را بپیماید، حتما عاقبت بخیر می شود.

عاقبت از عقب می آید؛ یعنی عاقبت بخیری در گرو گذشته صحیح افراد است و به عبارت دیگر تا عقبه درست نباشد آینده خوبی برای انسان رقم نخواهد خورد و محال است که عاقبت بخیری با گناه جمع شود. لذا عاقبت بخیری با توبه به معنی پشیمانی از اشتباهات گذشته و جبران آنها کاملا گره خورده است.

از طول اَمل بپرهیزد

آرزوهای دور و دراز را از خودش دور کند. این آرزوهای دور و دراز بوده که انسان را آلوده می کند، همه چیز دارد اما باز هم حرص می زند: قرآن کریم درباره کسانی که در لجاجت و مخالفت با آیات روشن الهى اصرار مى ورزند به پیامبر خدا صلی الله و علیه وآله می فرماید: ذَرْهُمْ یَأْكُلُوا وَ یَتَمَتَّعُوا وَ یُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُون (سوره حجر، آیه 3)؛ اینها را به حال خود واگذار تا بخورند و از لذت هاى این زندگى ناپایدار بهره گیرند و آرزوها آنها را از این واقعیت بزرگ غافل سازد ولى بزودى خواهند فهمید.
امیرمومنان علیه السلام در نهج البلاغه می فرماید: اعْلَمُوا أَنَّ الْأَمَلَ یُسْهِی الْعَقْلَ وَ یُنْسِی الذِّكْرَ فَأَكْذِبُوا الْأَمَلَ فَإِنَّهُ غُرُورٌ وَ صَاحِبُهُ مَغْرُورٌ (نهج البلاغه، خطبه 86)؛ بدانید که آرزو عقل را به خطا می اندازد و یاد خدا را به فراموشی می سپارد؛ پس در پی آرزو نروید که فریبنده است و صاحبش فریب خورده است.
تمام مفسدان اقتصادی که این روزها صحبت آنها در میان است، همه قبل آنکه فساد اقتصادی کنند زندگی خودشان و فرزندانشان تامین بوده اما این طول اَمل آرزوی طول و دراز به آنها اجازه نمی داد دست از خطا کاری بردارند.

تا دیر نشده توبه کنیم

عاقبت از عقب می آید؛ یعنی عاقبت بخیری در گرو گذشته صحیح افراد است و به عبارت دیگر تا عقبه درست نباشد آینده خوبی برای انسان رقم نخواهد خورد و محال است که عاقبت بخیری با گناه جمع شود. لذا عاقبت بخیری با توبه به معنی پشیمانی از اشتباهات گذشته و جبران آنها کاملا گره خورده است.
ثمّ کانَ عاقِبَهُ الّذینَ اساوا السُواى أن کذّبوا بَآیاتِ اللّه و کانوا بها یَستَهزِون: عاقبت افرادى که اعمال بد انجام مى دهند به اینجا منتهى شد که آیات خدا را تکذیب کردند. (روم 10)
تاریخ نیز به روشنی گواهی می دهد که اگر کسی توبه کند و ضمن جبران گذشته، به اصلاح آینده بپردازد، آینده روشن و درخشانی در انتظار او خواهد بود.
به عنوان مثال، علی بن ابی حمزه که از یاران امام صادق «علیه السلام» است، در روایتی چنین نقل می کند:

شاید کسی امروز خوب باشد و فردا بد و در تأیید این ماجرا شواهد فراوان است؛ پس مهم پایان کار است و در پایان کار همه چیز مشخص می شود.
همان گونه که گاه در ساختمان سازی وقتی می روی تا پایان کار بگیری، تازه اول کار است و معلوم می شود که چه جریمه ها باید بپردازی.
از این  رو خداوند در آیه ای از قرآن کریم می فرماید: شاید اهل تقوا شوید.
این واژه خیال راحت را از دل آدمی می گیرد، بنابراین می توان گفت: اهل تقوا همیشه دغدغه دارند، اما یک دغدغه شیرین.

دوستی داشتم که از کاتبان دستگاه بنی امیه بود. روزی به واسطه من، از امام ششم تقاضای ملاقات کرد و آن حضرت خواسته او را اجابت کردند. پس از ورود به محضر امام، سلام کرد و گفت: فدایت شوم، من در دیوان بنی امیه هستم و از اموال آنان به ثروت فراوانی رسیده ام و در پرداخت حقوق واجب دارایی خود کوتاهی کرده ام.
امام صادق «علیه السلام» در جواب فرمودند: اگر امثال شما بنی امیه را یاری نمی کردید، هرگز حقّ ما را سلب نمی کردند. جوان گفت: فدایت شوم، آیا برای من راه نجاتی هست؟ فرمودند: اگر بگویم انجام می دهی؟ گفت: آری انجام می دهم. فرمودند: پس، آنچه از دستگاه بنی امیه به دست آورده ای، رها کن. هر مالی غصب کرده ای، به صاحبش برگردان و اگر صاحب مال را نمی شناسی، از جانب او صدقه بده، من در پیشگاه خدای عزّوجل، بهشت را برای تو تضمین می کنم.
آن جوان پس از سکوتی طولانی گفت: فدایت شوم، آنچه فرمودی  انجام می دهم. سپس مطابق آنچه عهد کرده بود، عمل کرد؛ یعنی از همه اموال خود و حتّی از لباس هایی که به تن داشت، دست شست، تا جایی که من برای اینکه عریان نباشد، برایش لباس خریدم. چند ماهی نگذشت که مریض شد. روزی به عیادت او رفتم و مشاهده کردم که در حال احتضار است. چشمانش را گشود و به من گفت:  سوگند به خدا که مولای تو،  به وعده خود وفا کرد. این جمله را گفت و از دنیا رفت. آنگاه به حضور امام صادق «علیه السلام» رسیدم. آن حضرت چون به من نظر کرد، فرمود:  ای علی! سوگند به خدا، ما به وعده ای که به دوست تو دادیم، وفا کردیم. (الکافی، ج 5، ص 106)

عاقبت بخیری با عمل صالح و داشتن اخلاص

خداوند در آخر سوره کهف می فرماید: " فَمَن كَانَ یَرْجُو لِقَاء رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا "یعنی اگر کسی هم به دنبال سیر الی الله است، بایستی عمل صالح انجام دهد و به مقدار عمل صالح و خلوص نیت اوست که سیر کرده و بالا می رود.

تقوی، معنویت و زندگی پاک

«والعاقبه للمتقین»؛ تقوا یعنى، قدرت کنترل نفس به گونه  اى که محرمات را ترک کرده و به واجبات عمل نماید.
بزرگترین عامل عاقبت به خیری این است که انسان ضعف های خود را جبران کند و جلو گناهان را در زندگی خویش بگیرد؛ چرا که اصلی ترین عامل بدبختی و عاقبت به شرّی گناهان است.

امر به معروف،پافشاری بر نماز ، رزق حلال از عوامل عاقبت بخیری اند

 «و خانواده خود را به نماز امر کن و خود (نیز) با همه نیرو بر (مراعات) آن شکیبایی کن، ما از تو هیچ روزی نمی طلبیم (تا توانش را نداشته باشی) این ماییم که تو را روزی می دهیم و عاقبت از آن تقوی است» (طه 132)

خداوند در آخر سوره کهف می فرماید: " فَمَن كَانَ یَرْجُو لِقَاء رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا "یعنی اگر کسی هم به دنبال سیر الی الله است، بایستی عمل صالح انجام دهد و به مقدار عمل صالح و خلوص نیت اوست که سیر کرده و بالا می رود.

متواضع باشید و از فساد دوری کنید

«آن سراى آخرت را براى کسانى قرار مى دهیم که در زمین خواستار برترى و فساد نیستند و فرجام [خوش] از آن پرهیزگاران است» (القصص83)
از نمونه های بارز اراده علو و فساد در زمین طلحه و زبیر هستند؛ این دو نفر آن همه در راه اسلام جنگیدند و در جنگ احد جزء هشت نفری بودند که پیمان بستند تا پای جان از پیامبر دفاع کنند و دفاع کردند. ولی سرانجام حرص و طمع باعث شد که علیه امام زمان خویش قیام کنند و جنگ جمل را، راه اندازند. علی (علیه السلام) بعد از مرگ زبیر توسط عمرو بن جرموز شمشیر او را برداشت و فرمود: «این شمشیر چه سختی هایی را که از پیامبر دور کرد». و طلحه خود در آخرین لحظه به بدعاقبتی خود اعتراف کرد و در لحظه جان دادن گفت: «به خدا سوگند من کشته شدن مرد پیری را ندیده ام که مانند من ضایع شود (به نقل ازسایت اندیشه قم)


منابع :

مجله ندای اصفهان؛ نوشته حجت الاسلام عبدالغفار امیدوار
بیانات آیت الله مکارم شیرازی؛ به نقل باشگاه خبرنگاران جوان در برنامه "چشمه معرفت"
بیانات حجت الاسلام رنجبر؛ کتاب باران حکمت


- نظرات (0)

خداهم توبه میکند؟

توبه

سه معنی از توبه در یک آیه قرآن کریم

توبه در لغت به معنای رجوع و بازگشت از گناه است و در اصطلاح عبارت است از: «رجوع از طبیعت [حیوانی] به سوی روحانیت نفس بعد از آنکه به واسطه معاصی و کدورت نافرمانی، نور فطرت و روحانیت محجوب به ظلمت و طبیعت شده است.» [چهل حدیث، امام خمینی، ص 231  ? 232] در قرآن هم به معنای « رجوع انسان گناهکار» آمده و هم به معنای «توفیق توبه دادن از طرف خداوند به بنده معصیت کار» و هم به معنای « قبول و پذیرش توبه از جانب خداوند متعال» آمده است.
در نتیجه، می توان گفت: هر توبه انسان، محفوف و پیچیده شده در دو توبه الهی است: یکی توفیق دادن به بنده برای توبه و دیگری پذیرفتن توبه بندگان است و ممکن است هر سه توبه را به معنای لغوی برگشت داد؛ به این معنی که توبه از انسان، رجوع از گناه و بازگشت از معاصی است و توبه اول از خداوند، رجوع به فضل و رحمتش به سوی بنده است و توبه دوم، رجوع به قبول آن از بنده است. [ر.ک تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، ج 8، ص 173]
در آیه ای از قرآن این سه معنی کنار هم جمع شده است؛ آنجا که فرمود: ثُمَّ تابَ عَلَیهِم لِیَتُوبُوا إِنَّ اللهَ هُوَ التَوّابُ الرَّحِیمُ؛[ توبه/ 118] «سپس خداوند به آنها برگشت (توفیق توبه داد) تا توبه و برگشت کنند. خداوند بسیار توبه پذیر مهربان است.»

چگونه توبه كند كه به درگاه خداوند پذیرفته شود؟

«فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحیمُ» (بقره، 37) سپس آدم از جانب پروردگارش، كلماتى دریافت كرد (و با آنها توبه نمود)، پس خداوند توبه او را پذیرفت، همانا او توبه پذیر مهربان است.
به دنبال خروج از آن محیط آرام و پرنعمت، و هبوط به زمین پررنج و زحمت، آدم متوجه خطاى خود و فریب شیطان گردید، لذا از كار خود پشیمان و در فكر توبه شد. امّا چگونه توبه كند كه به درگاه خداوند پذیرفته شود؟
اینجا نیز خداوند آدم را رها نكرد و كلمات و جملاتى را به او آموخت كه با آن توبه كند. این كلمات آن گونه كه در سوره اعراف آیه 23 آمده، چنین بوده است: «رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرین » خداوندا! ما بر نفس خود ستم كردیم و اگر تو ما را نبخشى و بر ما رحم نكنى از زیانكاران خواهیم بود.
در روایات مى خوانیم كه خداوند نام پنج نفر از نسل آدم را كه قرن ها بعد از او ظاهر خواهند شد به او آموخت تا براى پذیرفته شدنِ توبه اش، آنان را واسطه بخشش و شفیع خود قرار دهد و او چنین كرد: «سَأَلَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِىٍّ وَ فاطِمَة وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ» «خداوند را به حق محمّد، على، فاطمه، حسن و حسین (علیهم السلام)، سوگند داد و توبه  اش پذیرفته شد.» (دُرّالمنثور ج 1ص 60)

نکاتی که از آیه توبه می آموزیم

*همچنان كه توفیقِ توبه از خداست، چگونگى انجام توبه و راه آن را نیز باید از خدا دریافت كنیم. این آیه مى فرماید: كلمات و الفاظ توبه را خداوند به آدم آموخت.
* اگر توبه انسان واقعى باشد خداوند توبه او را مى  پذیرد، زیرا او توّاب و توبه پذیر است.
* عذرپذیرىِ خداوند همراه با رحمت و محبت است، نه عتاب و سرزنش و یا منّت گذاردن و آبرو ریختن.
* اگر توبه شكستیم و گناه كردیم از لطف خداوند مأیوس نشویم، زیرا او توّاب یعنى بسیار توبه پذیر است و اگر دوباره توبه كنیم، بار دیگر توبه ما را مى پذیرد.

«توبه»، در لغت به معناى بازگشت مى  باشد. هرگاه این كلمه به انسان نسبت داده شود، منظور بازگشت انسان از گناه است و هرگاه به خداوند نسبت داده شود، به معنى بازگشتِ رحمتِ الهى است. یعنى رحمتى را كه خداوند به خاطر ارتكاب گناه از انسان سلب نموده، به دنبال بازگشت او از گناه به او بازمى گرداند.

نمونه ای از توبه در قرآن

در قرآن داستانهای فراوانی از توبه انبیاء علیهم السلام و غیر آنان بیان و مطرح شده است که ما به جهت استفاده بیشتر و کاربردی تر مطرح کردن توبه، به نمونه ای از توبه غیر معصومان اشاره می کنیم:
توبه غلام وحشی، قاتل حمزه
یکی از مشکل ترین و تلخ ترین حوادث برای رسول خدا صلی الله علیه و آله شهادت فجیع عموی بزرگوارش حضرت حمزه سید الشهداء علیه السلام بود. قاتل حمزه (وحشی) پس از کشتن حمزه، پهلوی او را درید و جگرش را به عنوان هدیه برای هند، همسر ابوسفیان برد. پیامبر با دیدن منظره فجیع شهادت حمزه، سوگند یاد کرد که به تلافی این جنایت، هفتاد نفر از مشرکان را بکشد؛ ولی بعداً نه تنها چنین تلافی نکرد، بلکه همان قاتل را نیز به سوی اسلام دعوت کرد و او را وادار به توبه ساخت.
ابن عباس نقل می کند که پیامبر صلی الله علیه و آله شخصی را نزد وحشی قاتل عمویش فرستاد تا او را به اسلام دعوت کند. وحشی به فرستاده پیامبر صلی الله علیه و آله گفت: به او بگو: تو می گویی آن که مرتکب قتل یا شرک یا زنا شود، در روز قیامت با ذلّت گرفتار عذابی مضاعف خواهد شد و من تمام این کارها و گناهان را مرتکب شده ام، آیا باز هم راه برایم باز است؟ خداوند این آیه را نازل فرمود: [إلاّ مَن تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَأُلئِکَ یُبَدِّلُ اللهُ سَیِّئاتِهِم حَسَناتٍ]؛[ فرقان/ 70] « مگر آن که توبه کند و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد. پس خدا اعمال زشت ایشان را به اعمال نیک تبدیل می کند.»
وحشی با شنیدن این آیه دوباره به پیامبر صلی الله علیه و آله پیغام داد: توبه و ایمان و عمل صالح شرطهای بسیار مشکلی است و من توان آن را ندارم. پس از مدّتی این آیه نازل شد: [إنَّ اللهَ لایَغفِرُ أن یُشرَکَ بِهِ وَ یَغفِرُ مادُونَ ذلِکَ لِمَن شَاءَ]؛[نساء/ 48] « به راستی که خداوند شرک ورزیدن را نخواهد بخشید، ولی آنچه را کمتر از آن است، برای کسی که بخواهد، خواهد بخشید.»

در روایات مى خوانیم كه خداوند نام پنج نفر از نسل آدم را كه قرن ها بعد از او ظاهر خواهند شد به او آموخت تا براى پذیرفته شدنِ توبه اش، آنان را واسطه بخشش و شفیع خود قرار دهد و او چنین كرد: «سَأَلَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِىٍّ وَ فاطِمَة وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ» «خداوند را به حق محمّد، على، فاطمه، حسن و حسین (علیهم السلام)، سوگند داد و توبه اش پذیرفته شد.» (دُرّالمنثور ج 1ص 60)

وحشی در پیام مجدد خود گفت: خداوند در این آیه وعده مغفرت را به کسانی داده است که خود بخواهد و من نمی دانم خدا می خواهد مرا ببخشد یا نه؟ پس از گذشت زمانی آیه ذیل نازل شد: ]قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أسْرَفُوا عَلی أنْفُسِهِم لاتَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللهِ إنَّ اللهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ[؛[زمر/ 53] «بگو ای بندگان من که بر خویش اسراف روا داشته اید! از رحمت خداوند نومید نشوید. به راستی که خداوند همه گناهان را می بخشد. همانا او آمرزنده و مهربان است.»
وحشی با شنیدن این آیه گفت: اکنون آری. آن گاه به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله مشرّف شد، اسلام آورد و از گذشته خود توبه کرد و در ادامه زندگی اش فداکاریهایی در راه مبارزه با دشمنان اسلام کرد.» [حیاة الصحابه، کاهلوندی، 140، ج 1، ص 41]


- نظرات (0)

گریه خون باراسمان برحسین

 
گریه، کربلا، باران

ظاهر و باطن قرآن

ظاهر قرآن شاخه است و باطن اصل و ریشه، در عین حال که نازل شده است و ظاهر آن در دست همگان قرار دارد، اصل آن نزد  معلم آن خداوند سبحان قرار دارد. این مرحله اصلی و باطن به منزله ام الکتاب بوده و مرحله فرعی و ظاهر به آن متکی است، چنانچه همگان به آن مقام محجوب راه ندارند زیرا جز پاکان را بدان راه نیست .

شاید کنایه نباشد بلکه واقعاً سختی مصیبت آن روز در آسمان و زمین اثر فیزیکی گذاشته و آثار تغییر در آن ظاهر شده است، چرا که در برخی روایات آمده است آسمان بر احدی گریه نکرد جز بر یحیی بن زکریا و حسین بن علی و گریه ی آنان همان سرخی آسمان بود.

بیان غیر صریح آیات

تأویل و تفسیر باطنی بسیاری از آیات قرآن در بیان اهل بیت و ائمه معصومین وارد شده است. هرچند که در ظاهر در هیچ آیه ای به اسم آنان اشاره نشده است، و علت این مسئله این است که مصلحت در آن می باشد که قرآن به صورت غیر صریح و با اشاره و کنایه مطلب را بیان نماید؛ زیرا احتمال دارد که دامنه مخالفت با مسئله امامت ائمه به مخالفت با قرآن و اصل دین کشیده شود که این به صلاح مسلمانان نخواهد بود و مسئله بعد اینکه اگر آیه به طور صریح از امامت و ولایت صحبت کنند آن آیه را تبدیل یا تحریف نمایند و آنگاه ارزش اسلام به عنوان دین خاتم و قرآن به منزله یک کتاب آسمانی جاودان هتک می گردید .

امام حسین علیه السلام در قرآن

در روایات متعددی آیه 29 سوره دخان بر گریه ی خون بار آسمان و زمین بر امام حسین تطبیق داده شده است : فَمَا بَکَتْ عَلَیْهِمُ السَّمَاءُ وَالأرْضُ وَمَا کَانُوا مُنْظَرِینَ (دخان، 29)

آیه در مقام بیان است که پس از غرق شدن فرعونیان آسمان و زمین بر آنان گریه نکردند زیرا آنان موجودات خبیثی بودند که گویی هیچ ارتباطی با عالم هستی و جهان بشر نداشتند. هنگامیکه این بیگانگان از عالم طرد شدند کسی جای خالی آنان را احساس نکرد؛ نه در صحنه ی زمین، نه بر پهنه ی آسمان و نه در اعماق قلوب انسانها. به همین دلیل هیچکس قطره ی اشکی بر مرگ آنان فرو نریخت و اما بر خلاف فرعونیان و تبهکاران، در روایات متعددی آمده است که هنگامیکه امام حسین علیه السلام به شهادت رسید آسمان و زمین بر مصیبت او گریه کردند؛ آسمان خون بارید و هر سنگی را که از زمین بر می داشتند زیر آن خون تازه بود. این روایات هم در کتاب های شیعه نقل شده است هم در کتاب های اهل سنت.( اقبال الاعمال: ص545- بحار الأنوار: ج 14-ص182-183- ج45-ص210-211؛ فضایل الخمسة من الصحاح آلسته : ص293)

اگر آیه به طور صریح از امامت و ولایت صحبت کنند آن آیه را تبدیل یا تحریف نمایند و آنگاه ارزش اسلام به عنوان دین خاتم و قرآن به منزله یک کتاب آسمانی جاودان هتک می گردید .

مقصود از گریه آسمان و زمین چیست؟

1.گریه ی آسمان و زمین کنایه از شدت مصیبت روز عاشورا است .

2.شاید کنایه نباشد بلکه واقعاً سختی مصیبت آن روز در آسمان و زمین اثر فیزیکی گذاشته و آثار تغییر در آن ظاهر شده است، چرا که در برخی روایات آمده است آسمان بر احدی گریه نکرد جز بر یحیی بن زکریا و حسین بن علی و گریه ی آنان همان سرخی آسمان بود .

ظاهر روایات این است که این تعبیر ها کنایه نیست و تنها آسمان سرخ نشده بود و واقعاً از آسمان خون بارید و زمین پر از خون شد، ولی به نظر می رسد که این حوادث ملکوتی باشد که در آن روز رخ داد و خون همه جا را فرا گرفت اما برای همه افراد قابل مشاهده نبود بلکه افراد خاصی آن را می دیدند.


پی نوشت:
تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی
تفسیر المیزان، علامه محمد حسین طباطبایی
اقبال الاعمال، ص545
بحارالانوار، ج 14، ص182.183
مقتل الحسین، ج 2، ص 89.90


- نظرات (0)