سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

چه ویژگی‌هایی انسان را مغضوب خدا می‌کند؟


حمد

درباره اینکه مصادیق «المغضوب علیهم» و «الضالین» چه کسانی هستند، تفسیرهای گوناگونی وجود دارد ولی مشهور این است که مراد از «المغضوب علیهم»، قوم یهود هستند و منظور از «الضالین» قوم نصاری .

وجود چه چیزهایی باعث می شود که انسان جزء این دو دسته قرار بگیرد؟

اینها چه کارهایی کرده اند که خداوند این عنوان را در موردشان به کار می برد؟

قرآن می فرماید قوم یهود در ابتدا بر مردم زمان خویش برتری داشتند ولی بعداً به خاطر رفتار و کردار خودشان مستحق لعن و غضب الهی شدند؛

بنا به فرموده قرآن، دانشمندان یهود دستورات و قوانین آسمانی تورات را تحریف کردند و تجار و ثروتمندان آنان نیز به ربا و حرام خواری و رفاه طلبی روی آوردند و عامه مردم آنان در برابر دعوت به جهاد و مبارزه، از روی تن پروری و ترس، از رفتن به جبهه نبرد سر باز زدند ...

اما در مورد اینکه نصاری چرا به عنوان گمراهان لقب گرفتند، علتش افراط و تفریط آنها بود؛ در ثنای حضرت عیسی- علیه السلام- افراط کردند و او را «ابن الله» دانستند و نسبت به خاتم الانبیاء - صلی الله علیه و آله- تفریط نمودند و پیغمبری آن حضرت را قبول نکردند ...

آیه شریفه «صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ » را دقت بفرمایید :

خداوند متعال بعد از «أَنعَمتَ عَلَیهِمْ»، «غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ » را ذکر کرده است، یعنی اینکه مواظب باشید شما هم بعد از نعمت دادن ما، مثل یهود و نصاری نباشید و خصوصیات آنها را نداشته باشید ...

باید بدانیم علاوه بر موارد فوق راه غضب شدگان همان ؛

راه فرعون ها و قدرتمندان مغضوب است ، که به خاطر بی تعهدی و گردنکشی شان، غرق و هلاک شدند.

فَأَخَذْنَاهُ وَجُنُودَهُ فَنَبَذْنَاهُمْ فِی الْیَمِّ فَانظُرْ كَیْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِینَ (قصص، آیه 40)

تا او و سپاهیانش را فرو گرفتیم و آنان را در دریا افكندیم، بنگر كه فرجام كار ستمكاران چگونه بود.

اگر ما نعمت را شکر نکنیم خداوند آنها را از ما گرفته و ما جزو مغضوب ها و ضالین ها خواهیم شد. همانطور که خداوند به بنی اسرائیل نعمت داد «یا بنی اسرائیل اذکروا نعمتی التی انعمت علیکم» ولی همین بنی اسرائیل در سوره حمد مصداق مغضوبین هستند. چرا چون نعمت را شکر نکردند و آن را حفظ نکردند

فَخَسَفْنَا بِهِ وَبِدَارِهِ الْأَرْضَ فَمَا كَانَ لَهُ مِن فِئَةٍ یَنصُرُونَهُ مِن دُونِ اللَّهِ وَمَا كَانَ مِنَ المُنتَصِرِینَ (قصص، آیه 81)

آن گاه [قارون‏] را با خانه‏اش در زمین فرو بردیم، و گروهى نداشت كه در برابر [عذابِ‏] خدا او را یارى كنند و [خود نیز] نتوانست از خود دفاع كند.

كَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ (صف، آیه 3)

برای شناخت مغضوبان، باید تاریخ و سرگذشت افراد امت هایی را مطالعه کرد که به قهر خدا دچار شدند، و مورد عذاب و هلاکت قرار گرفتند؛ مثل قوم یهود، لوط و پیروان طاغوت، منافقان و قاتلان و...

وَتِلْكَ عَادٌ جَحَدُواْ بِآیَاتِ رَبِّهِمْ وَعَصَوْاْ رُسُلَهُ وَاتَّبَعُواْ أَمْرَ كُلِّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ (هود، آیه 59)

در این آیه گناهان قوم عاد را در سه موضوع خلاصه مى‏ كند :

نخست مى‏ فرماید:

1. «و این قوم عاد بود كه آیات پروردگارشان را انكار كردند» و با لجاجت، هرگونه دلیل و مدرك روشنى را بر صدق دعوت پیامبرشان منكر شدند. (وَتِلْكَ عَادٌ جَحَدُواْ بِآیَاتِ رَبِّهِمْ).

2. دیگر این كه؛ آنها از نظر عمل نیز «به عصیان و سركشى در برابر پیامبران برخاستند» (وَعَصَوْاْ رُسُلَهُ).

3. سومین گناهشان این بود كه فرمان خدا را رها كرده «و از فرمان هر جبّار عنیدى پیروى مى‏كردند» (وَاتَّبَعُواْ أَمْرَ كُلِّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ).

چه گناهى از این گناهان بالاتر، ترك ایمان، مخالفت پیامبران و گردن نهادن به فرمان جباران عنید. (برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص 356)

وَالَّذِینَ یُحَاجُّونَ فِی اللَّهِ مِن بَعْدِ مَا اسْتُجِیبَ لَهُ حُجَّتُهُمْ دَاحِضَةٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ (شوری، آیه 16)

و كسانى كه درباره خدا پس از اجابت [دعوت‏] او به مجادله مى‏پردازند، حجّتشان پیش پروردگارشان باطل است، و خشمى [از خدا] برایشان است و براى آنان عذابى سخت خواهد بود.

وَیُعَذِّبَ الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِكِینَ وَالْمُشْرِكَاتِ الظَّانِّینَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَیْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَسَاءتْ مَصِیرًا (فتح، آیه 6)

و [تا] مردان و زنان نفاق‏پیشه و مردان و زنان مشرك را كه به خدا گمان بد برده‏اند، عذاب كند بَدِ زمانه بر آنان باد. و خدا بر ایشان خشم نموده و لعنتشان كرده و جهنّم را براى آنان آماده گردانیده و [چه‏] بد سرانجامى است!

وَمَن یَقْتُلْ مُۆْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَآۆُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِیهَا وَغَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِیمًا (نساء، آیه 93)

و هر كس عمداً مۆمنى را بكشد، كیفرش دوزخ است كه در آن ماندگار خواهد بود و خدا بر او خشم مى‏گیرد و لعنتش مى‏كند و عذابى بزرگ برایش آماده ساخته است.

گمراهی
مرحله اى سخت تر و بدتر از ضالین

در قرآن مجید چنین استفاده مى شود كه ((مغضوب علیهم)) مرحله اى سخت تر و بدتر از ضالین است، و به تعبیر دیگر ضالین گمراهان عادى هستند، و مغضوب علیهم، گمراهان لجوج و یا منافق، و به همین دلیل در بسیارى از موارد، غضب و لعن خداوند در مورد آنها ذكر شده.

در آیه 106 سوره نحل مى خوانیم : وَلَـكِن مَّن شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِّنَ اللّهِ

: ((لیكن هر كه سینه‏اش به كفر گشاده گردد خشم خدا بر آنان است )).

و در آیه 6 سوره فتح آمده است، وَیُعَذِّبَ الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِكِینَ وَالْمُشْرِكَاتِ الظَّانِّینَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَیْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ : ((و [تا] مردان و زنان نفاق‏پیشه و مردان و زنان مشرك را كه به خدا گمان بد برده‏اند، عذاب كند بَدِ زمانه بر آنان باد. و خدا بر ایشان خشم نموده و لعنتشان كرده و جهنّم را براى آنان آماده گردانیده ))

به هر حال مغضوب علیهم آنها هستند كه علاوه بر كفر، راه لجاجت و عناد و دشمنى با حق را مى پیمایند و حتى از اذیت و آزار رهبران الهى و پیامبران در صورت امكان فروگذار نمى كنند. آیه 112 سوره آل عمران مى گوید: وَبَآۆُوا بِغَضَبٍ مِّنَ اللّهِ وَضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الْمَسْكَنَةُ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانُواْ یَكْفُرُونَ بِآیَاتِ اللّهِ وَیَقْتُلُونَ الأَنبِیَاء بِغَیْرِ حَقٍّ ذَلِكَ بِمَا عَصَوا وَّكَانُواْ یَعْتَدُونَ : ((و به خشمى از خدا گرفتار آمدند، و [مُهر] بینوایى بر آنان زده شد. این بدان سبب بود كه به آیات خدا كفر مى‏ورزیدند و پیامبران را بناحق مى‏كشتند. [و نیز] این [عقوبت‏] به سزاى آن بود كه نافرمانى كردند و از اندازه درمى‏گذرانیدند.)).(تفسیر نمونه، جلد 1، صفحه 55)

«و این قوم عاد بود كه آیات پروردگارشان را انكار كردند» و با لجاجت، هرگونه دلیل و مدرك روشنى را بر صدق دعوت پیامبرشان منكر شدند. (وَ تِلْكَ عادٌ جَحَدُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ)

هم گمراهند و هم گمراه می کنند

((مغضوب علیهم)) كسانى هستند كه هم گمراهند و هم گمراه گر، و با تمام قوا مى كوشند دیگران را همرنگ خود سازند!.

شاهد این معنى آیاتى است كه سخن از كسانى مى گوید كه مانع هدایت دیگران به راه راست بودند و به عنوان ((یصدون عن سبیل الله)) از آنها یاد شده در آیه 16 سوره شورى مى خوانیم: وَالَّذِینَ یُحَاجُّونَ فِی اللَّهِ مِن بَعْدِ مَا اسْتُجِیبَ لَهُ حُجَّتُهُمْ دَاحِضَةٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ : و كسانى كه درباره خدا پس از اجابت [دعوت‏] او به مجادله مى‏پردازند، حجّتشان پیش پروردگارشان باطل است، و خشمى [از خدا] برایشان است و براى آنان عذابى سخت خواهد بود.

. (تفسیر نمونه، جلد 1، صفحه 56)  

 

نتیجه ناشکری خدا، غضب اوست

اگر ما نعمت را شکر نکنیم ، خداوند آنها را از ما گرفته و ما جزو مغضوب ها و ضالین ها خواهیم شد. همانطور که خداوند به بنی اسرائیل نعمت داد «یا بَنِی إِسْرائِیلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْكُمْ » ولی همین بنی اسرائیل در سوره حمد مصداق مغضوبین هستند ؛ چون نعمت را شکر نکردند و آن را حفظ نکردند.

در واقع بنی اسراییل که در ابتدا مشمول نعمت الهی بودند و در واقع مصداق انعمت علیهم بودند ، به خاطر ظلم و عصیان مغضوب شدند و مورد غضب الهی قرار گرفتند.

پس ممکن است یک دسته افراد باشند که مورد نعمت خدا باشند ولی سپس از شمول نعمت خارج شده و مغضوب الهی واقع شوند.

قرائتی، تفسیر نور

شهید دستغیب، صلاة الخاشعین

پرتوی از اسرار نماز، آقای قرائتی

  


- نظرات (0)

نسخ؛ عاملی برای اختلاف در قرآن

قرآن
نسخ در لغت

در مورد لغت «نسخ»، تعاریف مختلفی در کتب لغت وجود دارد که از مجموع آن‌ها می‌توان به این معانی اشاره نمود:

ازاله، نقل، تغییر دادن، نوشتن چیزی از روی نوشته دیگر، استنساخ و تبدیل کردن.

 

نسخ در اصطلاح

دانشمندان علوم قرآنی درباره تعریف اصطلاحی نسخ، تعاریف گوناگونی ارائه داده‌اند. از مجموعه تعاریفی که در مورد تعریف اصطلاحی نسخ بیان شده می‌توان این نکته را برداشت کرد که با آمدن حکم جدید، حکم قبلی نسخ می‌شود و این نسخ به گونه‌ای است که امکان جمع میان ناسخ و منسوخ وجود نداشته باشد ؛ با آمدن حکم جدید یعنی همان ناسخ، حکم قبلی منسوخ و قابل عمل نیست.

 

انواع نسخ در قرآن

نسخ در قرآن انواع گوناگونی تصور شده که عمده چهار نوع زیر است:

1 ـ نسخ حکم و تلاوت: آیه‌ای که مشتمل بر حکمی است، به طور کامل از صفحه قرآن محو شده باشد. چنین امری مورد پذیرش اکثر علما نمی‌باشد.

2 ـ نسخ حکم و بقای تلاوت: حکم در آیه نسخ شده باشد ولی آیه همچنان در قرآن باقی است. مفهومی که در این مجال مورد توجه قرار می‌گیرد.

3 ـ نسخ تلاوت و بقای حکم: آیه از صفحه قرآن محو شده باشد، ولی حکم درون آن باقی و نافذ است. این مفهوم با حکمت نزول آیات سازگاری نداشته و قابل قبول نیست.

4 ـ نسخ مشروط: با تغییر شرایط، حکم سابق نسخ شده باشد، ولی با اعاده شرایط گذشته، حکم منسوخ قابل بازگشت باشد.

این نوع ـ در حقیقت ـ نسخ شمره نمی‌شود، بلکه یک سری احکام متعددی است که هر یک به شرایط خاص خود بستگی دارد و تغییر حکم با تغییر شرایط نسخ شمرده نمی‌شود، بلکه این تغییرِ موضوع است که موجب تغییر حکم گردیده است.

برخی بزرگواران چون آیت الله خویی و آیت الله معرفت تمامی آیاتی را که پیشنیان گمان نسخ برده‌اند، به دلیل عدم تنافی میان آن‌ها، مورد مناقشه قرار داده و هر دو آیه ناسخ و منسوخ ـ مفروض ـ را از محکمات شمرده‌اند و ثابت کرده‌اند حکم هر دو آیه ثابت و هم‌چنان نافذ است و منکر نسخ در قرآن شده‌اند

نسخ از نظر متقدمان

در زمان صحابه و متقدمان به این علم از علوم قرآنی توجه خاصی می‌شده است. تألیفاتی که از متقدمان به جا مانده است، حاکی از این مطلب است که متقدمان و از جمله صحابه برای این مسأله ارزش خاصی قائل بوده‌اند.

در زمان متقدمین تعداد آیات منسوخ به دویست و بیشتر از آن هم رسیده بود در صورتی که این اختلاف در زمان متأخران به صفر می‌رسد!

نسخ در میان صحابه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و مسلمانان دوره‌های بعد، بیشتر به معنای «ازاله» به کار رفته و به مخصص و مقید و هر آنچه استثناء و تبصره‌ای بر کلیات و عمومات بوده را ناسخ می‌گفتند ؛ زیرا در واقع حکم را تغییر داده و از بین می‌بردند.

در گذشته تغییر در حکم پیشین را نسخ می‌گفتند، بدین ترتیب نسخ شامل تخصیص عام یا تقیید اطلاق نیز می‌شد.

وجود اختلاف در تعیین آیات منسوخه، خود دلیلی است که معنی دقیق نسخ در نزد علمای متقدم، مشخص نشده است.

به عنوان مثال نحّاس 138 آیه از آیات قرآن را منسوخ دانسته است. ابن جوزی در کتاب خود، 247 آیه را در زمره آیات منسوخه می‌آورد. همینطور ابن حزم 214 آیه و مکی 200 آیه را و ... در ذیل آیات منسوخه می‌آورند. این اختلاف ناشی از خلط مباحث دیگر از جمله تخصیص، تقیید و استثناء با معنای واقعی نسخ است.

نسخ
نسخ از نظر متأخران

در نزد دانشمندان متأخر، نسخ مفهومی محدودتر از نسخ در نزد متقدمان داشته است.

به این معنا که در اصطلاح دانشمندان متأخر؛ عام و خاص، مطلق و مقید و ... در محدوده نسخ نیستند.

در صورتی که بین دو آیه اختلاف عمیقی بود که جمع حکم دو آیه با هم ممکن نبود، حکم به نسخ می‌شود.

بر همین اساس است که تعداد آیات منسوخ در نزد متأخران بسیار کمتر از تعداد آیات در نزد متقدمان بوده است.

عمده دلیلی که دانشمندان معاصر ـ و منکر نسخ ـ به آن استناد جسته‌اند، همان وجود تضاد و تنافی میان آیات قرآنی است. زیرا اولین شرط قول به نسخ، وجود تنافی (برخورد متضاد) میان دو آیه ناسخ و منسوخ، که از وجود این تنافر و تضاد، به ثبوت نسخ پی برده می‌شود و اگر میان دو آیه برخوردی نباشد، ضرورتی ندارد قائل به نسخ شد.

برخی بزرگواران چون آیت الله خویی و آیت الله معرفت تمامی آیاتی را که پیشنیان گمان نسخ برده‌اند، به دلیل عدم تنافی میان آن‌ها، مورد مناقشه قرار داده و هر دو آیه ناسخ و منسوخ ـ مفروض ـ را از محکمات شمرده‌اند و ثابت کرده‌اند حکم هر دو آیه ثابت و همچنان نافذ است و منکر نسخ در قرآن شده‌اند.

با قبول این دیگاه موضوع مربوط به اختلاف در قرآن نیز از بین خواهد رفت و دیگر جایی برای طرح شدن نخواهد داشت.

 

بررسی یک روایت

امام علی (علیه السلام) به کسی که قرآن را تفسیر می‌کرد فرمودند: «آیا ناسخ و منسوخ قرآن را از یکدیگر بازمی‌شناسی؟»

او پاسخ داد: «نه!»

امام علی (علیه السلام) فرمودند: «در این صورت تو خود هلاک شده‌ای و دیگران را نیز به هلاکت می‌کشانی».

نسخ در میان صحابه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و مسلمانان دوره‌های بعد، بیشتر به معنای «ازاله» به کار رفته و به مخصص و مقید و هر آنچه استثنا و تبصره‌ای بر کلیات و عمومات بوده را ناس می‌گفتند. زیرا در واقع حکم را تغییر داده و از بین می‌بردند. در گذشته تغییر در حکم پیشین را نسخ می‌گفتند، بدین ترتیب نسخ شامل تخصیص عام یا تقیید اطلاق نیز می‌شد

با تأمل در این قبیل از روایات شاید بتوان این نکته مهم را برداشت کرد که منظور امام (علیه السلام) از شناخت ناسخ و منسوخ، تشخیص و شناخت صحیح آیات منسوخ بوده است ؛ زیرا پیشینیان و از جمله صحابه، هر آیه‌ای از قرآن کریم را که اندکی در آن تعارض بوده یا تخصیص و تقیید و استثناء بوده را حمل بر نسخ می‌کردند و حکم آیه منسوخ را تمام‌شده می‌دانستند.

امام علی (علیه السلام) به حساسیت این موضوع مهم توجه کامل داشتند و تذکر می‌دهند بدون علم و احاطه کامل به شناخت قرآن و آیاتی که به اصطلاح منسوخ می‌نامید، نمی‌توان اظهار نظر نمود که فلان آیه منسوخ شده است.

 

نتیجه

نسخ به معنای ازاله و از بین رفتن حکم یک آیه به وسیله آیه دیگر می‌باشد به گونه‌ای که امکان جمع میان آن‌ها وجود نداشته باشد.

در زمینه محدوده نسخ میان متقدمان و متأخران اختلاف نظر وجود دارد ؛ به طوری که اکثر آیاتی که در نظر دانشمندان متقدم، منسوخ شده‌اند، در زمره تخصیص و استثناء و تقیید بوده‌اند. عدم آگاهی از این موارد و عدم آگاهی از مدلول صحیح آیات باعث خلط در این زمینه می‌شود.

نسخ در نگاه متأخران به طور تخصصی‌تر مورد بحث قرار گرفته که تخصیص و استثناء و تقیید را از حیطه نسخ بیرون دانسته‌اند و بسیاری از آیات در نگاه متقدمان را نسخ محسوب نکرده‌اند.

دیدگاه برگزیده آن است که در قرآن نسخی صورت نگرفته است و حکم تمامی آیات همچنان پابرجا می‌باشد.

در این صورت بحثی نیز در زمینه وجود اختلاف در قرآن مطرح نخواهد بود.


مقاله «نسخ در قرآن در تازه‌ترین دیدگاه‌ها»، محمد هادی معرفت، بینات، سال یازدهم، شماره 44.

مقاله «واکاوی مفهوم نسخ در قرآن از نگاه متقدمان و متأخران»، اصغر طهماسبی بلداجی، حسنا، سال چهارم، شماره سیزدهم.

 


- نظرات (0)

پدر و مادر در قرآن

احترام به پدر و مادر واجب است.1
((وَبِالْو الِدَیْنِ اِحْساناً)) (بقره /83)
و به پدر و مادر خود احترام کنید
2 ـ به پدر و مادر انفاق کنید.
((قُلْ ما اءَنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْرٍ فَلِلْو الِدَیْنِ)) (بقره /215)
((بگو، هر خیر و نیکی که انفاق می کنید باید برای پدر و مادر و... باشد))
3 ـ بی احترامی به پدر و مادر حتّی در سالخوردگی ممنوع است.
((وَبـِالْو الِدَیـْنِ إِحـْسانـاً اِمّا یـَبْلُغنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ اءَحَدُهُم ااءَوْ کِلا هُما فَلا تَقُلْ لَهُما اُفٍّ وَلا تَنْهَزْ هُم ا وَقُلْ لَهُم اقُوْلاً کَریماً)) (اسراء/23)
و به پدر و مادر نیکی کنید! هرگاه یکی یا هر دو به سن پیری رسند، کمترین اهانتی به آن ها وا مدار! وبر آن ها فریاد مزن ! و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارنه به آنها بگو!
4 ـ مادر احترامی بیشتر دارد.
((وَوَصَّیْنا الاِْنْسانَ بِو الِدَیْهِ حَمَلَتْهُ اءُمُّهُ وَهْناً عَلی وَهْنٍ)) (لقمان 14)
و مـا بـه انـسان درباره پدر و مادرش سفارش کردیم ؛ مادرش او را با ناتوانی روی ناتوانی حـمـل کـرد (بـه هـنـگـام بـارداری هـر روز رنـج و نـاراحـتـی تـازه ای را متحمّل می شد.)
5 ـ در چه صورت نباید از پدر و مادر اطاعت کرد؟
((وَاِنْ جـاهـَدَاکَ عـلی اءَنْ تـُشـْرِکَ بی مالَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما وَصاحِبْهُما فِی الدُّنیا مَعْروُفاً...)) (لقمان /15)
و هـرگـاه آن دو (پـدر و مـادر) تـلاش کنند که تو چیزی را همتای من قرار دهی ، که از آن آگاهی نداری ، ازایشان اطاعت مکن ، ولی با آن دو، در دنیا به طرز شایسته ای رفتار کن.
6 ـ دعای فرزند برای قدر دانی از والدین.
((وَقُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمَا کَما رَبَّی انی صَغیراً)) (اسراء/24)
و بـگـو: پـروردگـارا! هـمـان گـونـه کـه آن هـا مـرا در کـوچـکـی تـربـیـت کـردنـد، مشمول رحمتشان قرار ده !

مقام مادر درآیات قرآن

نوع دستورهایی که اسلام به زن و مرد می‏دهد، در عین حال که یک راه مشترکی برای هر دو قائل است ولی راه مخصوص را هم از نظر دور نمی‏دارد، وقتی احترام به پدر و مادر را بازگو می‏کند، برای گرامی داشت مقام زن، نام مادر را جداگانه و بالاستقلال طرح می‏کند. قرآن کریم می‏فرماید:
(اِمّا یَبلُغَنّ عِندک الکِبَر احَدُهُما او کِلاهما فلا تَقُل لهما اُفٍ و لا تَنهَرهُما و قُل لَهُما قولاٌ کریماٌ) (1)
"اگر یکی از آن دو یا هر دو، در کنار تو به سالخوردگی رسیدند به آنها حتی «اوف‏» مگو و به آنها پرخاش مکن و با آنها سخنی شایسته بگوی." و در جایی دیگر می‏فرماید:
ما سفارش کردیم به انسان که احسان را نسبت ‏به پدر و مادر فراموش نکند: (و وصّینا الانسانَ بِوالدیهِ احساناٌ) (2)
و انسان را نسبت‏به پدر ومادرش به احسان سفارش کردیم. (وقَضی ربُّک الاّ تعبُدوا الا ایاهُ و بالوالدَینِ احسانا (3)
پروردگار تو مقرر کرد که جز او را مپرستید و به پدر ومادر خود احسان کنید. و در جای دیگر احسان به پدر ومادر را در کنار عبادت حق یاد می‏کند:
آیات قرآن که در مورد حق شناسی از والدین آمده است ‏بر دو قسم است: یک قسم حق شناسی مشترک پدر ومادر را بیان می‏کند وقسم دیگر، آیاتی است که مخصوص حق شناسی مادر است، قرآن کریم اگر درباره پدر حکم خاصی بیان می‏کند فقط برای بیان وظیفه است،
(انِ اشکُر لی و لِوالدیکَ) (4) شکرگزار من و پدر و مادرت باش.
اما با همه این تجلیل‏های مشترک، وقتی می‏خواهد از زحمات پدر و مادر یاد کند، از زحمت مادر سخن می‏گوید، نه از زحمت پدر، آنجا که می‏فرماید:
(و وصّینا الانسانَ بِوالدیه احساناٌ حَملتهُ امُّه کرهاٌ و وضَعته کرها وحَملُه و فِصالُه ثلاثون شهرا) (5)
زحمات سی ماهه مادر را می‏شمارد، که: دوران بارداری، زایمان، و دوران شیرخوارگی برای مادر دشوار است. و همه اینها را به عنوان شرح خدمات مادر ذکر می‏کند. قرآن کریم به هنگام یادآوری زحمات حتی اشاره‏ای هم به این موضوع ندارد که: پدر زحمت کشیده است.
بنابراین، آیات قرآن که در مورد حق شناسی از والدین آمده است ‏بر دو قسم است: یک قسم حق شناسی مشترک پدر و مادر را بیان می‏کند و قسم دیگر، آیاتی است که مخصوص حق شناسی مادر است، قرآن کریم اگر درباره پدر حکم خاصی بیان می‏کند فقط برای بیان وظیفه است، نظیر:
(وعلی المولودِ له رزقُهُنَّ و کِسوَتُهُنَّ بِالمَعروف) (6)
خوراک و پوشاک مادران به طور شایسته به عهده پدر فرزند است.
ولیکن هنگامی که سخن از تجلیل و بیان زحمات است، اسم مادر را بالخصوص ذکر می‏کند.

پی‏نوشت‏

1- اسراء، 23.
2- احقاف، 15.
3- اسراء، 23.
4- لقمان، 14.
5- احقاف، 15.
6- بقره، 233.

جوادی آملی ، عبدالله، زن در آینه جلال و جمال، ص 177


- نظرات (0)

امارقرآنی

عروس قرآن : سوره الرحمن

بزرگترین سوره : سوره بقره

بزرگترین آیه : بقره / 282

کلمه وسط قرآن : ولیتلطف /کهف / 19

بزرگترین کلمه قرآن : فاسقیناکموه/ حجر / 22

اولین سوره که نازل شد : علق

تعداد سوره های قرآن 114 

تعداد حزب قرآن : 120

تعداد حروف قرآن : 323671

تعداد بسمله قرآن : 114

سجده های مستحب قرآن : 11 آیه

سوره ای که حرف  فا در آن نیست : سوره حمد

سوره ای که در تمام آیاتش کلمه  الله  است : مجادله

امیدبخش ترین آیه : قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لاتقنطوا من رحمه الله

قلب قرآن : سوره یس

کوچکترین سوره : سوره کوثر

کوچکترین آیه : طه

حرف وسط قرآن : تا

کوچکترین کلمه قرآن :با بسمله

آخرین سوره که نازل شد : نصر

تعداد جز قرآن : 30 جز

تعداد کلمات قرآن :    77437

تعداد آیات قرآن :  6236

تعداد حروف مقطعه : 71  در آغاز 29 سوره

مهمترین آیه قرآن : آیه الکرسی

سوره ای که حرف  میم  در آن نیست : کوثر (به غیر از بسمله)

عدالت آمیزترین آیه : ان الله یامر بالعدل و الاحسان

ترس آورترین آیه : فمن یعمل مثقال ذره شراً یره


- نظرات (0)

داستان جزیره خضراء

خلاصه داستان جزیر خضراء  که مرحوم علامه مجلسی در مجموعه ذی قیمت بحارالانوار مشروح آن را نقل کرده است، بدون موضع گیری و هر گونه سخن، پیرامون صحت و یا عدم صحت آن برای شما نقل می کنیم، البته برخی از موارد آن را نیز حذف کرده ایم  که می توانید به کتابهای نوشته شده در این مورد مراجعه کرده و  یا به مجلد 52 بحارالانوار صفحه 159 چاپ های قدیم مراجعه نموده و داستان کامل آن را بخوانید ،گفتنی است؛ سخن پیرامون این داستان فراوان گفته شده، برخی از محققین آن را افسانه بافته شده ای می دانند که هیچ واقعیتی ندارد و برخی دیگر آن را کاملاً صحیح تلقی کرده اند و حتی  بر اساس روایات آن فتوا داده اند  و برخی از دانشمندان در ایران و لبنان مانند "مهدی پور" و "ناجی النجار" ، نه تنها آن را صحیح دانسته ، بلکه آن واقعیت را با مثلث برمودا در اقیانوس آرام که حوادث شگفت انگیزی در آن رخ داده، منطبق دانسته اند .   اینک خلاصه داستان جزیره خضراء مرحوم علامه مجلسی‏قدس سره در بحارالانوار (جلد  52، صفحه  159) می‏نویسند:  رساله‏ای یافتم مشهور به داستان جزیره‏ی خضراء و چون آن را در کتاب‏های روایی ندیدم، عین آن را در فصل جداگانه‏ای آوردم . مرحوم علامه مجلسی‏قدس سره:  می گوید در آن متن چنین آمده است:  من (فضل بن یحیی کوفی) در سال 699 هجری  قمری در کربلا از دو نفر از دوستان ، داستانی شنیدم . آن ها داستان را، از زین الدین علی بن فاضل مازندرانی، نقل می‏کردند . داستان مربوط به جزیره‏ی خضرا در دریای سفید بود . مشتاق شدم داستان را از خود علی بن فاضل مازندرانی  بشنوم . به همین دلیل به حله رفتم و در خانه‏ی سید فخرالدین، با علی بن فاضل ملاقات کردم و اصل داستان را جویا شدم . او، داستان را در حضور عده‏ای از دانشمندان حله و نواحی آن چنین بازگو کرد: سال‏ها در دمشق نزد شیخ عبدالرحیم حنفی و شیخ زین الدین علی مغربی اندلسی (اسپانیای کنونی) تحصیل می‏کردم . روزی شیخ مغربی عزم سفر به مصر کرد . من و عده‏ای از شاگردان با او همراه شدیم . به قاهره رسیدیم . استاد مدتی در الازهر به تدریس پرداخت، تا این‏که نامه‏ای از اندلس (اسپانیای کنونی) آمد که خبر از بیماری پدر استاد می‏داد . استاد عزم اندلس کرد . من و برخی از شاگردان با او همراه شدیم .
مثلث برمودا
به اولین قریه اندلس که رسیدیم، من بیمار شدم . به ناچار، استاد مرا به خطیب آن روستا  سپرد و خود به سفر ادامه داد . سه روز بیمار بودم، پس از آن، روزی در اطراف ده قدم می‏زدم که کاروانی از طرف کوه‏های ساحل دریای غربی وارد شدند و با خود پشم و روغن و کالاهای دیگر داشتند . پرسیدم: از کجا می‏آیند؟ گفتند: از دهی از سرزمین بربرها می‏آیند که نزدیک جزایر رافضیان (شیعیان) است . هنگامی که نام رافضیان را شنیدم، مشتاق زیارت آنان شدم . تا محل آنان، 25 روز راه بود که دو روز بی‏آب و آبادی و بقیه آباد بودند، حرکت کردم و به سرزمین آباد رسیدم . به جزیره‏ای رسیدم با دیوارهای بلند و برج‏های مستحکم که بر ساحل دریا قرار داشت . مردم آن جزیره، شیعه بودند و اذان و نماز آن‏ها مطابق نماز و اذان شیعیان بود . آنان از من پذیرایی کردند . پرسیدم: غذای شما از کجا تامین می‏شود؟ گفتند: از جزیره‏ی خضراء در دریای سفید که جزایر فرزندان امام زمان (عج) است که سالی دو مرتبه، برای ما غذا می‏آورند .
شانزده روز که گذشت، آب سفیدی در اطراف کشتی دیدم و علت آن را پرسیدم . شیخ گفت: این دریای سفید است و آن جزیره‏ی خضراء . این آب‏های سفید، اطراف جزیره را گرفته است و هرگاه کشتی دشمنان ما وارد آن شود، غرق می‏گردد . وارد جزیره شدیم . شهر دارای قلعه‏ها و برج‏های زیاد و هفت‏حصار بود . خانه‏های آن از سنگ مرمر روشن بود
منتظر شدم تا کاروان کشتی‏ها از جزیره‏ی خضراء رسید . فرمانده‏ی آن، پیرمردی بود که مرا می‏شناخت و اسم من و پدرم را نیز می‏دانست . او مرا با خود به جزیره‏ی خضراء برد . . در مسجد جزیره با سید شمس الدین محمد که عالم آن جزیره بود، ملاقات کردم . او مرا در مسجد جای داد . آنان نماز جمعه می‏خواندند (واجب می‏دانستند) از سید شمس الدین پرسیدم: آیا امام حاضر است؟ گفت: نه، ولی من نایب خاص او هستم . به او گفتم: امام را دیده‏ای؟ گفت: نه، ولی پدرم، صدای او را شنیده و جدم، او را دیده است . سید مرا به اطراف برد . در آن‏جا کوهی مرتفع بود که قبه‏ای در آن وجود داشت و دو خادم در آن‏جا بودند . سید گفت: من هر صبح جمعه آن‏جا می‏روم و امام زمان را زیارت می‏کنم و در آن‏جا ورقه‏ای می‏یابم که مسایل مورد نیاز در آن نوشته شده است . من نیز به آن کوه رفتم و خادمان قبه (گنبد) از من پذیرایی کردند در مورد دیدن امام زمان (عج) از آنان پرسیدم، گفتند: غیر ممکن است . درباره‏ی سید شمس الدین از شیخ محمد (که با او به خضراء آمدم) پرسیدم . گفت: او از فرزندان فرزندان امام زمان است و بین او و امام زمان، پنج واسطه است .
در مسجد جزیره با سید شمس الدین محمد که عالم آن جزیره بود، ملاقات کردم . او مرا در مسجد جای داد . آنان نماز جمعه می‏خواندند (واجب می‏دانستند) از سید شمس الدین پرسیدم: آیا امام حاضر است؟ گفت: نه، ولی من نایب خاص او هستم . به او گفتم: امام را دیده‏ای؟ گفت: نه، ولی پدرم، صدای او را شنیده و جدم، او را دیده است
با سید شمس الدین، گفت وگوی بسیار کردم و قرآن را نزد او خواندم . از او درباره‏ی ارتباط آیات و این‏که برخی آیات، با قبل چه ارتباطی دارند ، پرسیدم . پاسخ داد. در جمعه‏ی دومی که در آن جا بودم، پس از نماز، سر و صدای بسیار زیادی از بیرون مسجد شنیده شد . پرسیدم: این صداها چیست؟ سید پاسخ داد: فرماندهان ارتش ما هر دو جمعه‏ی میانی ماه سوار می‏شوند و منتظر فرج هستند . پس از این‏که آنان را در بیرون مسجد دیدم، سید گفت: آیا آنان را شمارش کردی؟ گفتم: نه . گفت: آنان سیصد نفرند و سیزده نفر باقی مانده‏اند . از سید پرسیدم: علمای ما احادیثی نقل می‏کنند که هر کس پس از غیبت ادعا کند مرا دیده است، دروغ می‏گوید . حال چگونه است که برخی از شما، او را می‏بینید؟
پس از این‏که آنان را در بیرون مسجد دیدم، سید گفت: آیا آنان را شمارش کردی؟ گفتم: نه . گفت: آنان سیصد نفرند و سیزده نفر باقی مانده‏اند
امام زمان(ع)
سید گفت: درست می‏گویی، ولی این حدیث مربوط به زمانی است که دشمنان آن حضرت و فرعون‏های بنی العباس فراوان بودند، اما اکنون که این چنین نیست و سرزمین ما از آنان دور است، دیدار آن حضرت ممکن است . سید شمس الدین ادعا کرد که: تو نیز امام زمان (عج) را دو مرتبه دیده‏ای، ولی نشناخته‏ای . هم‏چنین گفت که آن حضرت هر سال حج می‏گذارد و پدرانش را در مدینه، عراق و طوس زیارت می‏کند .


- نظرات (0)

اصول تجارت در قرآن کریم

اصول و شرایط تجارت

«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا تَدایَنْتُمْ بِدَیْنٍ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى فَاكْتُبُوهُ وَ لْیَكْتُبْ بَیْنَكُمْ كاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَ لا یَأْبَ كاتِبٌ أَنْ یَكْتُبَ كَما عَلَّمَهُ اللَّهُ فَلْیَكْتُبْ وَ لْیُمْلِلِ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ وَ لْیَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَ لا یَبْخَسْ مِنْهُ شَیْئاً فَإِنْ كانَ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ سَفِیهاً أَوْ ضَعِیفاً أَوْ لا یَسْتَطِیعُ أَنْ یُمِلَّ هُوَ فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ بِالْعَدْلِ وَ اسْتَشْهِدُوا شَهِیدَیْنِ مِنْ رِجالِكُمْ فَإِنْ لَمْ یَكُونا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَداءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَكِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْرى‏ وَ لا یَأْبَ الشُّهَداءُ إِذا ما دُعُوا وَ لا تَسْئَمُوا أَنْ تَكْتُبُوهُ صَغِیراً أَوْ كَبِیراً إِلى‏ أَجَلِهِ ذلِكُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ وَ أَقْوَمُ لِلشَّهادَةِ وَ أَدْنى‏ أَلاَّ تَرْتابُوا إِلاَّ أَنْ تَكُونَ تِجارَةً حاضِرَةً تُدِیرُونَها بَیْنَكُمْ فَلَیْسَ عَلَیْكُمْ جُناحٌ أَلاَّ تَكْتُبُوها وَ أَشْهِدُوا إِذا تَبایَعْتُمْ وَ لا یُضَارَّ كاتِبٌ وَ لا شَهِیدٌ وَ إِنْ تَفْعَلُوا فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ یُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ » ؛

احكام دقیقى كه در این آیه در مورد تنظیم سند، براى معاملات ذكر شده است، آن هم با ذكر جزئیات در تمام مراحل، در طولانى‏ترین آیه قرآن مجید، بیانگر توجه عمیقى است كه قرآن، نسبت به امور اقتصادى مسلمین و نظم كار آنها دارد، مخصوصا با توجه به اینكه این كتاب آسمانى در جامعه عقب مانده‏اى نازل گشت كه حتى سواد خواندن و نوشتن در آن، بسیار كم بود و حتى آورنده این قرآن، درسى نخوانده بود و به مكتب نرفته بود، و این خود دلیلى است بر عظمت قرآن از یك سو، و اهمیت نظام اقتصادى مسلمین از سوى دیگر

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! هنگامى كه بدهى مدت دارى (به خاطر وام یا داد و ستد) به یكدیگر پیدا كنید، آن را بنویسید! و باید نویسنده‏اى از روى عدالت، (سند را) در میان شما بنویسد! و كسى كه قدرت بر نویسندگى دارد، نباید از نوشتن- همان طور كه خدا به او تعلیم داده- خود دارى كند! پس باید بنویسد، و آن كس كه حق بر عهده اوست، باید املا كند، و از خدا كه پروردگار اوست به پرهیزد، و چیزى را فروگذار ننماید! و اگر كسى كه حق بر ذمه اوست، سفیه یا (از نظر عقل) ضعیف (و مجنون) است، یا (به خاطر لال بودن،) توانایى بر املا كردن ندارد، باید ولى او (به جاى او،) با رعایت عدالت، املا كند! و دو نفر از مردان (عادل) خود را (بر این حق) شاهد بگیرید! و اگر دو مرد نبودند، یك مرد و دو زن، از كسانى كه مورد رضایت و اطمینان شما هستند، انتخاب كنید! (و این دو زن، باید با هم شاهد قرار گیرند،) تا اگر یكى انحرافى یافت، دیگرى به او یاد آورى كند. و شهود نباید به هنگامى كه آنها را (براى شهادت) دعوت مى‏كنند، خوددارى نمایند! و از نوشتن (بدهى خود،) چه كوچك باشد یا بزرگ، ملول نشوید (هر چه باشد بنویسید)! این، در نزد خدا به عدالت نزدیك‏تر، و براى شهادت مستقیم‏تر، و براى جلوگیرى از تردید و شك (و نزاع و گفتگو) بهتر مى‏باشد، مگر اینكه داد و ستد نقدى باشد كه بین خود، دست به دست مى‏كنید.

در این صورت، گناهى بر شما نیست كه آن را ننویسید. ولى هنگامى كه خرید و فروش (نقدى) مى‏كنید، شاهد بگیرید! و نباید به نویسنده و شاهد، (به خاطر حقگویى،) زیانى برسد (و تحت فشار قرار گیرند)! و اگر چنین كنید، از فرمان پروردگار خارج شده‏اید. از خدا به پرهیزید و خداوند به شما تعلیم مى‏دهد، خداوند به همه چیز داناست.

در مورد شرایط تجارت در قرآن آیاتی هم ذکر شده است که عرض می کنیم و با توجه به این آیات این شرایط مشخص می شود.  

 

نكته‏ها:

1- احكام دقیقى كه در این آیه در مورد تنظیم سند، براى معاملات ذكر شده است، آن هم با ذكر جزئیات در تمام مراحل، در طولانى‏ترین آیه قرآن مجید، بیانگر توجه عمیقى است كه قرآن، نسبت به امور اقتصادى مسلمین و نظم كار آنها دارد، مخصوصاً با توجه به اینكه این كتاب آسمانى در جامعه عقب مانده‏اى نازل گشت كه حتى سواد خواندن و نوشتن در آن، بسیار كم بود و حتى آورنده این قرآن، درسى نخوانده بود و به مكتب نرفته بود، و این خود دلیلى است بر عظمت قرآن از یك سو، و اهمیت نظام اقتصادى مسلمین از سوى دیگر.

على بن ابراهیم در تفسیر معروفش مى‏گوید: در خبر آمده است كه در سوره بقره پانصد حكم اسلامى است و در این آیه پانزده حكم به خصوص وارد شده است «1».

حق این است كه قسمتى از علوم را از طریق تعلیم و تعلم رسمى باید فرا گرفت و بخش دیگرى از علوم الهى را از طریق صفاى دل و شستشوى آن با آب معرفت و تقوا فراهم ساخت، و این همان نورى است كه خداوند در دل هر كس كه بخواهد و لایق ببیند مى‏اندازد«العلم نور یقذفه اللَّه فى قلب من یشاء»

همانگونه كه دیدیم تعداد احكام این آیه به نوزده حكم مى‏رسد بلكه اگر احكام ضمنى آن را نیز در نظر بگیریم، عدد بیش از این خواهد بود تا آنجا كه فاضل مقداد در كنز العرفان بیست و یك حكم به اضافه فروع متعدد دیگرى از آن استفاده كرده، بنابراین سخن مذكور كه تعداد احكام این آیه را پانزده شمرده، به خاطر ادغام كردن بعضى از آنها در یكدیگر است.

2- جمله‏هاى وَ اتَّقُوا اللَّهَ، وَ یُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ گر چه به صورت جمله‏هاى مستقل عطف بر یكدیگر آمده است ولى قرار گرفتن آنها در كنار یكدیگر نشانه‏اى از پیوند میان آن دو است، و مفهوم آن این است كه تقوا و پرهیزكارى و خدا پرستى اثرعمیقى در آگاهى و روشن‏بینى و فزونى علم و دانش دارد.

آری هنگامى كه قلب انسان به وسیله تقوا صیقل یابد، همچون آیینه حقایق را روشن مى‏سازد، این معنى كاملاً جنبه منطقى دارد ؛ زیرا صفات زشت و اعمال ناپاك ، حجاب هایى بر فكر انسان مى‏اندازد و به او اجازه نمى‏دهد چهره حقیقت را آن چنان كه هست ببیند، هنگامى كه به وسیله تقوا حجاب ها كنار رفت، چهره حق آشكار مى‏شود.

حقیقت سرایى است آراسته هوى و هوس گرد برخاسته‏

نبینى كه جایى كه برخاست گرد نبیند نظر گر چه بینا است مرد

ولى پاره‏اى از صوفیان جاهل از این معنى سوء استفاده كرده و آن را دلیل بر ترك تحصیل علوم رسمى گرفته‏اند. در حالى كه چنین سخنى مخالف بسیارى از آیات قرآن و روایات مسلم اسلامى است.

حق این است كه قسمتى از علوم را از طریق تعلیم و تعلم رسمى باید فرا گرفت و بخش دیگرى از علوم الهى را از طریق صفاى دل و شستشوى آن با آب معرفت و تقوا فراهم ساخت، و این همان نورى است كه خداوند در دل هر كس كه بخواهد و لایق ببیند مى‏اندازد«العلم نور یقذفه اللَّه فى قلب من یشاء» ( تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 383 )

 

سایر شرایط

1. معاملات بازرگانی باید با رضایت صورت گیرد . (1)

2 . معامله نقدی نیازی به سند ندارد . (2)

3 . هنگام نماز جمعه دست از تجارت بردارید . (3)

4 . تجارت، مردان خدا را از یاد خدا باز نمی‏دارد .(4)

5 . تجارت معنوی (جهاد در راه خدا) مایه رهایی از آتش است . (5)

6 . تجارت فناناپذیر در پرتو تلاوت قرآن و اقامه نماز و انفاق است . (6)

 

پی نوشت ها:

(1)- نساء /29

(2)- بقره/282

(3)- جمعه/11

(4)- نور/38

(5)- صف/10و11

(6)- فاطر/29

 



- نظرات (0)