سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

عاملی که باعث خشم خدا به بنی اسرائیل شد؟

بنی اسراییل

به عنوان مثال خداوند متعال درباره بنی اسرائیل در ابتدا چنین آورده است:

" یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ اذْكُرُواْ نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْكُمْ وَأَنِّی فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعَالَمِینَ " (بقره 122)

(اى فرزندان اسرائیل، نعمتم را، كه بر شما ارزانى داشتم، و اینكه شما را بر جهانیان برترى دادم، یاد كنید.)

اسرائیل نام حضرت یعقوب است، او دوازده پسر داشت از جمله حضرت یوسف – بنیامین – یهودا ....

اینها خود یا پیامبر بودند یا پیامبرزاده. بعداز آمدن حضرت یوسف (علیه السلام) به مصر و حوادث گرانباری که برای او اتفاق افتاد و نهایتاً سبب آمدن حضرت یعقوب و فرزندان و سایر اهل بیت او به مصر گردید (سوره یوسف آیه 99)، از آن پس به عنوان اقلیتی کوچک در مصر زندگی می کردند و قطعاً در آن زمان از فضیلت خاصی در میان مردم برخوردار بودند.

اقلیت بنی اسراییل در عصر فرعون مورد استضعاف فرعون قرار گرفتند به طوری که فرزندان آنان کشته و زنان آنها برای خدمت و بیگاری زنده نگه داشته می شدند: "یُذَبِّحُونَ أَبْنَاءكُمْ وَیَسْتَحْیُونَ نِسَاءكُمْ وَفِی ذَلِكُم بَلاء مِّن رَّبِّكُمْ عَظِیمٌ (بقره 49 وابراهیم 6)

به قول مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان در آیه مربوطه، حیاء را از آنها می گرفتند ؛ چون استحیاء باب استفعال از کلمه حیاء است به معنای طلب حیاء کردن یعنی نوعی گرفتن حیاء است.

این قوم مشمول لطف و رحمت الهی قرار گرفتند و با آمدن حضرت موسی (علیه السلام) از قید و بند فرعون رها شدند و نجات یافتند. اما بنی اسرائیل پس از این دوره دچار انحراف و گمراهی شدند و به عصیان و سرکشی پرداختند.

قرآن کریم بعضی از اقدامات آنها را به شرح زیر بیان کرده است مانند:

"یَكْفُرُونَ بِآیَاتِ اللَّهِ وَیَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ الْحَقِّ" (بقره 61) آنان به نشانه‏هاى خدا كفر ورزیده بودند، و پیامبران را بناحق مى‏كشتند

"مِّنَ الَّذِینَ هَادُواْ یُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ "(نساء 46)

برخى از آنان كه یهودى‏اند، كلمات را از جاهاى خود برمى‏گردانند.

" یَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هَـذَا مِنْ عِندِ اللّهِ لِیَشْتَرُواْ بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً فَوَیْلٌ " (بقره 79)

- کتاب را با دست خود می نویسند سپس می گویند این از طرف خداست تا آن را به قیمتِ اندک بفروشند.

در واقع بنی اسراییل که در ابتدا مشمول نعمت الهی بودند و در واقع مصداق انعمت علیهم بودند ،به خاطر ظلم و عصیان مغضوب شدند و مورد غضب الهی قرار گرفتند

" وَأُشْرِبُواْ فِی قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ "(بقره 93)

-و بر اثر كفرشان، [مِهر] گوساله در دلشان سرشته شد.

" اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ "(توبه 31)

-علماء و راهبان خود را به مقام ربوبیت شناختند.

پس از این همه گناه و عصیان در نتیجه مورد غضب الهی قرار گرفتند و مغضوب شدند و غضب خداوند را خریدند.

"...وَضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْكَنَةُ وَبَآۆُوْاْ بِغَضَبٍ مِّنَ اللَّهِ " (بقره 61)-

و بر آنها خوارى و درماندگى زده شد و به خشمى از خداى بازگشتند- سزاوار خشم خدا گشتند.)

در واقع بنی اسرائیل که در ابتدا مشمول نعمت الهی بودند و در واقع مصداق انعمت علیهم بودند ، به خاطر ظلم و عصیان مغضوب شدند و مورد غضب الهی قرار گرفتند.

پس ممکن است یک دسته افراد باشند که مورد نعمت خدا باشند ولی سپس از شمول نعمت خارج شده و مغضوب الهی واقع شوند.

آیه مذکور قوم بنی اسرائیل را مورد خطاب قرار داده و می فرماید: ای بنی اسرائیل به یاد بیاورید آن گذشته خود را که مورد نعمت خداوند بودید و شما را برعالمیان برتری داده بودیم. حالا شما را چه شده است که این چنین از راه راست خارج شده و راه ظلم و ستم و عصیان و شرک را برگزیده اید؟


- نظرات (0)

چه كنیم كه در امتحان الهى پیروز و سربلند شویم؟

1- ـ استمداد و تضرّع به درگاه خداوند.

2 ـ توجه به پاداش‏هاى صبر و مقاومت در مقابل مشكلات. « وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ ... أُولَـئِكَ عَلَیْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ » (بقره، 155 و 157)

3 ـ توجه به گذرا بودن تلخى‏ها و شیرینى‏ها.

4 ـ توجه به تاریخ و سرنوشت سعادت آفرین كسانى كه در امتحان پیروز شده‏اند و سرنوشت تلخ كسانى كه در امتحانات الهى مردود شده‏اند.

5 ـ توجه به وعده‏هاى الهى در مورد یارى و گره‏گشایى از كسانى كه در مشكلات ،خود را نبازند. «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا» (شرح، 6)

6 ـ توجه به امدادهاى الهى در زندگى و وفاكردن خداوند نسبت به وعده‏هاى خود. «وَرَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ» (شرح، 4) ، «إِنَّا كَفَیْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِینَ» (حجر، 95)

7 ـ توجه به آثار و فواید مثبتى كه این تلخى‏ها دارد. از قبیل؛ بیدارى وجدان، رشد علمى و تلاش و پژوهش براى پیداكردن راه حل، شناخت دوست و دشمن، شناخت ظرفیت‏ها و استعدادهاى خود و دیگران.

 


- نظرات (0)

رستگاران چه كسانى هستند؟

با یك نگاه اجمالى به اوصاف رستگاران در قرآن می فهمیم كه:

آنان اهل عبادت و كار خیرند. «ووَاعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَافْعَلُوا الْخَیْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ » (حج، 77)

از بخل دورى مى‏كنند. «وَمَن یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ » (حشر،9)

غافل نیستند و خدا را زیاد یاد مى‏كنند. «وَاذْكُرُواْ اللّهَ كَثِیرًا لَّعَلَّكُمْ تُفْلَحُونَ » (انفال، 45)

در راه او جهادگرند. «وَجَاهِدُواْ فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ » (مائده، 35)

اهل توبه و استغفارند. «وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِیعًا أَیُّهَا الْمُۆْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» (نور، 31)

و در جامعه، اصلاح گر و آمر به معروف و ناهى از منكرند. (آل عمران، 104)

و به پیامبران خدا ایمان دارند و آنان را احترام و یارى مى‏كنند. (اعراف، 157)


- نظرات (0)

آیا پیروان دیگر ادیان آسمانى اهل دوزخند؟

به گواهى آیه‏ى 62 سوره‏ى بقره، اجر هر كدام كه در زمان پیامبر خود ایمان به خدا و معاد داشته

و اهل عمل صالح بوده‏اند، محفوظ است و نگرانى وجود ندارند؛

امّا با آمدن پیامبر اسلام و دعوت او از اهل كتاب،

«یَا أَهْلَ الْكِتَابِ قَدْ جَاءكُمْ رَسُولُنَا یُبَیِّنُ لَكُمْ عَلَى فَتْرَةٍ مِّنَ الرُّسُلِ ...» (مائده، 19)

آنان مأمور به پذیرش اسلام شدند.

بنابراین از پیروان دیگر ادیان، كسانى كه آگاهانه اسلام را قبول نكرده و آن را رد مى‏كنند

و همچنان بر مكتب ناكامل خود باقى بمانند، گرفتار قهر الهى خواهند شد.


- نظرات (0)

شناسایی تکذیب کننده دین

یتیم

جواب این سوال هم خیلی جالب است؛ در حالیکه مخاطب توقع دارد پاسخ این سوال معرفی، مکذب دین از لحاظ اعتقادی باشد، با یک پارامترهای رفتاری به معرفی آن می پردازد.

معلوم می شود که اینجا منظور کسی است که عملاً دین را تکذیب می کند، هر چند در اعتقاد، خودش را به آن ملزم می داند؛ چرا که تصدیق دین، فراتر از ادعا و اظهار ظاهری است.

 

پارامترهای شناسایی مکذّب دین

1- کسی که یتیم را از خودش با شدت و خشونت دور می کند، نه اینکه کمکی به او نمی کند، بلکه به شخصیتش هم توهین می کند و به او صدمه روحی می زند.

2- علاوه بر اینکه به کسی که در اداره زندگی اش مانده و راه به جایی ندارد و طعام نمی دهد، بلکه دیگران را هم به این کار تشویق نمی کند.

پس وای بر اینگونه نمازگزاران ؛ این نمازگزاران شاید در صف اول نماز جماعت هم باشند اما در واقع دین را تکذیب می کنند و دروغ می پندارند.

 

تهدید نمازگزاران مکذب دین

از خود راندن یتیمان و بی تفاوتی در طعام مسکینان از نشانه های تکذیب دین است.

وای بر نمازگزارانی که با غفلت از حقیقت نماز و جمع بین ریا کاری و منع کمک مالی به نیازمندان زمینه فعلیت یافتن این اوصاف را فراهم می سازند و در عمل دین را تکذیب می کنند. (ر.ک علی صبوحی.تدبر در قرآن ص 322)

 

چرا عاقبت این نمازگزاران چنین شد؟

در نمازشان سهل انگار هستند، نماز را کامل با همه آداب انجام نمی دهند و یا اینکه به مداوم خواندن آن توجه نمی کنند.

یادمان نرود که نماز نماد خدا گرایی است. اگر کسی با اینکه نماز می خواند نتواند جایی که لازم است از دنیا به خاطر رضای خدا بگذرد، معلوم است که نمازش اشکال دارد.

اگر تعبیر به طعام كرد، نه به اطعام، براى این بود كه اشاره كرده باشد به اینكه مسكین گویا مالك زكات و صدقه است و احتیاج ندارد به اینكه كسى به او اطعام كند، وقتى طعام را كه حق خود او است به او بدهند او خودش مى‏خورد

کلیدهایی برای درمان بیماری

گویا خداوند در این سوره برای درمان این بیماری روحی کلید هایی را معرفی می کند؛

اول کشف علت بیماری: درست وکامل ادا نشدن نماز

درمان بیماری: اقامه نماز با همه آنچه که باید در آن در نظر گرفت.

اگردنبال دارو برای درمان بیماری دنیا گرایی هستید، بروید ببینید نمازتان چه ایرادی دارد که تو را در برابر این بیماری واکسینه نکرده است.

برای درمان این بیماری راهی به جز رفع همان ایراد نداریم.

این فرد در نماز هم شاید مقدمات را ظاهراً رعایت می کند؛ شاید «ولاالضضضضضالیین»را هم خیلی غلیظ بیان می کند ولی آداب باطنی را رعایت نمی کند؛ نیتش برای خدا خالص نیست، برای ریا می خواند، برای مردم، برای کسب مقام و وجه ی اجتماعی.

 

ماعون به چه معناست؟

وَیَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ (7)

ماعون آن است كه پیوسته در گردش و جریان است چنانكه آن را تبر، دیك، دستاس و نحو آن كه معمولا به عاریه داده می شوند، معنى كرده‏اند. (قاموس القرآن-ج 6 ص 263)

در این آیه خداوند ریشه یابی می کند و راهکار می دهد. اینها کسانی هستند که از دادن کوچکترین چیز ها حتی وسائل معمولی زندگی به دیگران کوتاهی می کنند.

حتی از درخواست های کمی که دیگران از آنان دارند و آنها هم انجام آن برایشان مقدور است کوتاهی می کنند و این باعث می شود که روحیه بخشش در آنها نهادینه نشود و بالتبع درموارد دیگر هم نتوانند از مالشون بگذرند و در راه خدا بدهند.

این وابستگی به اموال مانع این می شود که نماز آنها، نماز حقیقی ای بشود.

نماز
یک رابطه دو طرفه

در واقع یک رابطه دو طرفه بین نماز حقیقی و دل بریدن از دنیا وجود دارد.

هرچه به نمازهایمان اهمیت بیشتری بدهیم، وابستگیمان به دنیا کمتر می شود و یتیم را از خودمون دور نمی کنیم و... در نتیجه مکذب دین نمی شویم.

از طرف دیگر هم اگه می خواهیم نمازمان را بدون سهو بخوانیم و نماز حقیقی اقامه کنیم، باید از مال دنیا به نیازمندان ببخشیم.

رابطه نماز با دل بریدن از دنیا در سوره معارج هم به همین نحو ترسیم شده:

إنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا

إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا

وَإِذَا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعًا

إِلَّا الْمُصَلِّینَ

الَّذِینَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ

وَالَّذِینَ فِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ

لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ

انسان طبیعتاً حریص آفریده شده است؛ چون زیانى به او رسد بى‏قرارى نماید و چون مال و دولتى به او رو كند ، بخل ورزد و منع احسان نماید، مگر نمازگزاران؛ همان كسانى كه همیشه در نمازند و آنهایى كه در مال خود بهره‏اى معین كرده‏اند تا به فقیران آبرومند محروم رسانند.

آری نماز این قابلیت را دارد که انسان را از دنیا گرایی و در نتیجه، راندن یتیم و مانند آن باز بدارد اما سهو و ریا منع ماعون مانع از فعلیت یافتن این قابلیت در برخی از نمازگزاران شده و در واقع مکذب دین می شوند.

حال باید دید با این وجود چه اتفاقی می افتد که در جامعه ی اسلامی که همه مدعی مسلمانی هستند، و حتی در نماز جماعت شرکت می کنند،این همه انسان محتاج وجود دارد که حتی از حداقل های یک زندگی ساده محرومند و خیلی کم به آنها توجه می شود.

برای اینکه بتوانیم در مواقع درست و لازم از مالمان در راه خدا بگذریم، باید از کم شروع کنیم؛اول مانع خیر های کوچیک نشویم و از قرض دادن کم اجتناب نکنیم تا این روحیه جزء خصیصه رفتاری ما بشود .

ذكر این دو كار پشت سر یكدیگر (ریاكارى و منع ماعون) گویى اشاره به این است كه: آنها آنچه براى خدا است به نیت خلق بجا مى‏آورند، و آنچه براى خلق است از آنها دریغ مى‏دارند، و به این ترتیب هیچ حقى را به حق دارش نمى‏رسانند

از نکات قابل توجه این سوره دقت در فعل های 5 آیه ی آخر سوره است.

الَّذِینَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ

الَّذِینَ هُمْ یُرَاۆُونَ

وَیَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ

کلمه «ساهون» یک وصف است و همان طور که می دانیم که صفت اگر به دفعات کم، در کسی اتفاق بیافتد، به صورت فعل به کار می رود مثلاً می گویند فلانی خیاطی می کند ولی به کسی خیاط می گویند که کارش خیاطیه.

در اینجا کلمه «ساهون» به عنوان یه وصف به ما این پیام را می دهد که صرف چند بار تکرار شدن سهو در نماز ما را در زمره مکذبان دین قرار نمی دهد و نباید اگر گاهی اوقات به آن مبتلا شدیم، ناامید شویم، بلکه وقتی این صفت مشکل ساز می شود که به صورت یک صفت دائمی برای ما در بیاد و در اکثر اوقات با ما همراه باشد.

همین طور است فعل های «یراءون» و «یمنعون» که به صورت مضارع به کار رفته و کسانی که به زبان عربی آشنایی دارند می دانند که فعل مضارع بر استمرار دلالت دارد؛ یعنی فعلی که بارها و بارها تکرار می شود.

ریا در نماز و منع ماعون کارهایی است که ما را از هدف اصلی خلقت دور می کند ولی اگر در اثر غفلت به آنها مبتلا شدیم، باید سعی در توبه کنیم و مواظب باشیم که این صفات به صورت ملکه نفسمان درنیایند که در اون صورت طبق این سوره مبارکه هر چند به ظاهر مسلمان و نمازگزار هستیم ولی در واقع از مکذبان دین محسوب می شویم.

ذكر این دو كار پشت سر یكدیگر (ریاكارى و منع ماعون) گویى اشاره به این است كه:

آنها آنچه براى خدا است به نیت خلق بجا مى‏آورند، و آنچه براى خلق است از آنها دریغ مى‏دارند، و به این ترتیب هیچ حقى را به حق دارش نمى‏رسانند. (تفسیر نمونه ج 27 ص 263)

 

چند نکته:

1-فعل یدع از ریشه (دعع) به معنى دفع شدید است. (راغب)

و از اساس البلاغه نقل شده «دعّ الیتیم» یعنى یتیم را به ظلم و جفا دفع كرد و از خود راند. (قاموس القرآن، ج 2، ص 344)

در اینجا این نكته جلب توجه مى‏كند كه در مورد یتیمان مسأله عواطف انسانى بیشتر مطرح است تا اطعام و سیر کردن آن ها چرا كه بیشترین رنج یتیم از دست دادن كانون عاطفه و غذاى روح است، و تغذیه جسمى در مرحله بعد قرار دارد. (تفسیر نمونه، ج 27، ص 359)

در واقع یه رابطه دو طرفه بین نماز حقیقی ودلبریدن از دنیا وجود دارد. هرچه به نمازهایمان اهمیت بیشتری بدهیم، وابستگیمان به دنیا کمتر می شود و یتیم را از خودمون دور نمی کنیم و... در نتیجه مکذب دین نمی شویم

2- وَلَا یَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِینِ

كلمه "حض" به معناى تحریك و تشویق است، و در كلام مضافى حذف شده، تقدیرش" وَلَا یَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِینِ " است، یعنى مردم را به اطعام طعام مسكین تشویق نمى‏كند.

بعضى از مفسرین گفته‏اند: اگر تعبیر به طعام كرد، نه به اطعام، براى این بود كه اشاره كرده باشد به اینكه مسكین گویا مالك زكات و صدقه است و احتیاج ندارد به اینكه كسى به او اطعام كند، وقتى طعام را كه حق خود او است به او بدهند او خودش مى‏خورد. (تفسیر المیزان، ج 20، ص 633)

3- در معنای کلمه مسکین گفته اند:

المسكین: فهو مفعیل مبالغة فی الساكن، و هو الّذی بلغ فی السكون الى أقصاه و تجاوز حدّه،

و یعبّر هذا عمّن یكن محدودا قدرة و قوّة و تمكّنا بحیث یعجز عن السعی و الجهد فی توسعة المعیشة (التحقیق ج 5 ص 165)

(مسکین بر وزن مفعیل صیغه مبالغه از ساکن است و آن کسی است که در سکون به بالاترین حد آن رسیده واز حد گذشته است و این کلمه به کسی گفته می شود که قدرت و قوت و توانایی او به قدری محدود است که از سعی وکوشش در توسعه معیشتش عاجز است.)

و اینکه در اینجا کلمه مسکین ذکر شده است نه فقیر شاید نشان دهنده شدت دلبستگی این شخص به دنیا است که حتی نسبت به چنین کسی که هیچ راهی و روزنه امیدی برای امرار معاش خود ندارد بخل می ورزد و دیگران را نیز دعوت به بخل می کند.


- نظرات (0)

بهترین معیار برای شناسایی افراد پست!

اختلال شخصیت

ممکن است بگویید این یک معیار صد در صد برای شناختن افراد نیست چرا که بسیاری هستند که هرگز حرف دل و زبانشان یکی نیست ممکن است خود را مۆدب به آداب الهی و اخلاق انسانی بدانند و در صحبت کردنشان بسیار دقت کنند در صورتی که ما به وضوح می بینیم عملشان چیز دیگری را ثایت می کند.

بله خب باید بگوییم این عمل هم خود نوعی گفتار است .

کسانی که خیلی هم سیاست دارند و در نقش بازی کردن استادی تمام هستند بالاخره با یک رفتاری ناخواسته خود را لو می دهند، البته در این مقاله طرف صحبت ما این چنین انسان هایی نیستند، چرا که اینان به صفت نفاق موصوفند و در جای خود باید رفتار آن ها را تحلیل کرد و با ملاک ها و معیارهایی هم برای معرفی آن ها معرفی کرد .

بحث ما اینجا در مورد کسانی است که بی محابا خود را در هر جمله معرفی می کنند و ابایی هم ندارند که چنین شخصیتی دارند و به خود هم افتخار می کنند، همچون کوزه ای که تا خمش می کنی اندوخته درونش را بیرون می ریزد .

قرآن کریم در آیه ای نورانی به خوبی این افراد را معرفی می کند و می فرماید: سخنان ناپسند به افراد پست و فرومایه مربوط است و از افراد پست و فرومایه جز سخنان ناپسند شنیده نشود.

و یا این‌كه استحقاق افراد فرومایه ازدواج با فرومایگان است و فرومایگى در‌خور پست‌ها و خبیثان است و یا این‌كه اعمال پست، زاییده‌ى فرومایگان است و از فرومایگان جز اعمال پست به ظهور نرسد و از طرف دیگر:

«...وَالطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ ...»

بحث ما اینجا در مورد کسانی است که بی محابا خود را در هر جمله معرفی می کنند و ابایی هم ندارند که چنین شخصیتی دارند و به خود هم افتخار می کنند، همچون کوزه ای که تا خمش می کنی اندوخته درونش را بیرون می ریزد

سخنان خوب، سزاوار پاكان و نیكان است و از پاكان جز سخن نیك شنیده نشود. یا این ‌كه سزاوار افراد پاك طینت ازدواج با پاك طینتان است و پاكى طینت، شایسته‌ى نیكو طینتان است و یا این‌ كه اعمال حَسنه و كارهاى نیك، زاییده‌ى نیكان و پاكان است و از پاك طینتان جز اعمال حسنه صادر نشود.

«...أُوْلَئِكَ مُبَرَّۆُونَ مِمَّا یَقُولُونَ ...»(آیه 26 سوره نور)

افراد طیّب اعمّ از زن و مرد از نسبت‌هاى ناروایى كه درباره‌ى آنان داده مى‌شود و نیز از سخنان ناپسند برى و منزّه مى‌باشند و دامنشان از رمى و قذف و افترا پاک است.

«...لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِیمٌ »(همان)

آمرزش از گناه و رزق كریم و بهشت جاویدان براى این دسته از مردان و زنان پاک ‌طینتِ نیكوكار است.

وردگار حکیم، انسان را از گفتاری که هیچ سود و بهره ای برای او ندارد، بر حذر می دارد و در قرآن کریم، آدمیان را از بیهوده گویی نهی می کند، به گونه ای که شنیدن سخنان لغو را عامل باز دارنده آدمی از کمال می شمارد و دوری از بیهوده گویی را نشانه کرامت انسان می داند و می فرماید:

وَإِذَا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَقَالُوا لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَكُمْ أَعْمَالُكُمْ سَلَامٌ عَلَیْكُمْ لَا نَبْتَغِی الْجَاهِلِینَ (قصص: 55)

و چون سخن لغوى (مانند مسخره و فحش و غیبت و هتاكى) بشنوند، از آن روى برتابند و (با زبان حال) گویند: عمل‏هاى ما از آن ما و عمل‏هاى شما از آن شما، سلام بر شما، ما نادان‏ها را (به دوستى و رفاقت) نمى‏طلبیم.

این گونه افراد، به سخنان بیهوده و گزاف گوش نمی دهند و ارزش وقت خود و دیگران را به خوبی می دانند و در برابر آن احساس مسئولیت می کنند. اینان از عمر گرانمایه و فرصت های زندگی بهترین استفاده ها را می برند تا حسرت و پشیمانی دامن گیرشان نشود.

از زلان قرآن ، ج 3


- نظرات (0)