سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

فرزند دختر از منظر قرآن

دختر

در نظر مؤمنان به دین اسلام، دختر و پسر با هم تفاوتی ندارند. هر دو نعمت و حسنه ای هستند که خداوند متعال برای تداوم نسل بشر و تشکیل خانواده و عشق ورزی به پدر و مادر داده می شود. اما در نظر کفار و مشرکان، فرزند دختر مطلوب و قابل مقایسه با پسر نبوده و نیست. در این مقاله نویسنده کوشیده است که نگاهی اجمالی به دختر در آیات قرآن کریم داشته باشد. با هم مطلب را از نظر می گذرانیم.

 

نگاه قرآن به دختر 

نگاه اسلام و قرآن به زن به عنوان موجودی از نظر آفرینش و خلقت همسان با مرد می باشد و خداوند می فرماید: یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّکمُ الَّذِی خَلَقَکم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَ بَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً کثِیرًا وَ نِسَاء وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِی تَسَاءلُونَ بِهِ وَالأَرْحَامَ إِنَّ اللّهَ کانَ عَلَیْکمْ رَقِیبًا.1 ؛ اى مردم، از پروردگارتان که شما را از «نفس واحدى» آفرید و جفتش را [نیز] از او آفرید، و از آن دو، مردان و زنان بسیارى پراکنده کرد، پروا دارید و از خدایى که به [نامِ‏] او از همدیگر درخواست مى‏کنید پروا نمایید و زنهار از خویشاوندان مَبُرید، که خدا همواره بر شما نگهبان است.

 هر چند که قرآن تفاوت هایی میان زن و مرد قایل است و از نظر جسمی آنان را ناتوان و سست تر از مردان و در مجادله و گفت و گوهای جدلی ضعیف تر از ایشان می شمارد. آنان را آفریده هایی می شمارد که در زیورآلات و زینت رشد و پرورش می یابند و از احساسات و عواطف قوی تر از مردان برخوردارند. همین عواطف قوی به گونه ای عمل می کند که گاه احکام عقلی را زیر پا می گذارند و این توهم پدید می آید که ایشان از نظر عنصر عقل ناقص هستند؛ در حالی که قوت و قدرت عواطف و احساسات موجب می شود تا عقل عقب نشینی کند و فرصت بیشتری به عواطف و احساسات بدهد؛ این مسئله ای است که برای بقای نوع بشر بدان نیاز است؛ زیرا عواطف و احساسات قوی زن موجب می شود که مسئولیت بار سنگین نه ماهه آبستنی را تحمل کند و پس از تولد از فرزندش چون گرامی تر از مایه جانش محافظت و مراقبت کند.

از این رو دیده می شود که بسیاری از زنان حتی جان خویش را برای محافظت و مراقبت از فرزند می دهند که حکم عقل مقتضی آن است که چنین نکنند و جان خویش را به سلامت دارند نه آن که برای دیگری به خطر افکنند و یا حتی از دست بدهند. این گونه است که چیرگی عواطف و احساسات در زن به عنوان نقص عقل دانسته می شود که به معنا و مفهوم کنارگذاری عقل در هنگام قوت احساسات و عواطف است نه فقدان وجودی و یا نقص ذاتی آن در زن؛ زیرا که قرآن بیان می دارد که ماهیت زن آن است که برگرفته از همان نفس حضرت آدم(ع) می باشد؛ بنابر این تفاوتی میان مرد و زن از این لحاظ نیست و همان گونه که از ویژگی های نفس برخوردار می باشد زن نیز این گونه است با تفاوت های جزیی که موجب نمی شود تا حکم کلی میان زن و مرد متفاوت باشد؛ هر چند که در جزئیات به دلایل پیش گفته تفاوتی ها و اختلافاتی پدید می آید.

هر چند که دختر و زن از یک جنس به شمار می آیند ولی تفاوت هایی است که بیان آن می تواند در تبیین نگرش قرآن به دختر و جنس زن به طور کلی مفید باشد. دختر همان فرزند مادینه انسان است که با نگاه به مسئله فرزندی مورد تحقیق و پژوهش قرارمی گیرد نه از جهت جنس آن.

اى مردم، از پروردگارتان که شما را از «نفس واحدى» آفرید و جفتش را [نیز] از او آفرید، و از آن دو، مردان و زنان بسیارى پراکنده کرد، پروا دارید و از خدایى که به [نامِ‏] او از همدیگر درخواست مى‏کنید پروا نمایید و زنهار از خویشاوندان مَبُرید، که خدا همواره بر شما نگهبان است.

احترام به دختر

در اسلام و قرآن احترام به دختر به عنوان یک ویژگی انسانی مورد توجه و تأکید قرار گرفته است. احترام به دختر می بایست به گونه ای باشد که در عمل خود را نشان دهد. از این روست که در آموزه های قرآنی این احترام به شکل عملی نشان داده می شود و تنها در حرف و شعار بسنده نمی شود. احترام به شخص به معنای احترام به عقل و هوش اوست و این که از پیشنهادها و آرا و نظریات وی استفاده شود.

در داستانی که قرآن درباره دختران شعیب گزارش می کند، شیوه درست برخورد با دختران به روشنی تبیین می گردد و احترام واقعی و عملی نشان داده می شود. حضرت شعیب (ع) هنگامی که با پیشنهاد به کارگیری حضرت موسی (ع) به دلیل قدرت بدنی و امانت از سوی دختران رو به رو می شود، آن را می پذیرد و نشان می دهد که مشاوره با دختران و زنان هنگامی که با دلیل و برهان همراه باشد نه تنها نادرست نیست بلکه امری درست و راست می باشد. دختران شعیب (ع) به جهت تیزهوشی دریافته بودند که حضرت موسی (ع) شخصی افزون بر قدرت و قوت بدنی که در مواجه با دیگر چوپانان و آب دهی به گوسفندان نشان داده بود، دارای رفتاری درست می باشد و فردی امین می باشد. آنان در یک گفت و گوی کوتاه و برخوردی ساده دریافته بودند که حضرت موسی(ع) انسانی امین می باشد. 2

و در  سوره نحل به دفاع از شخصیت و حقوق دختران پرداخته و به شدت کسانی که از شنیدن دختردار شدن خویش چهره کبود و دگرگون می سازند را سرزنش می کند که این چگونه رفتار زشت و زننده ای است که در پیش می گیرند؟ دختران همانند پسران هستند و از نظر خداوند تفاوتی در میان ایشان نیست. بنابراین نباید از شنیدن دخترداری رو سیاه کنند و خشمناک گردند و از مردم به جهت این خبر بگریزد و متواری شود و با خود اندیشد که آیا با خواری او را نگه دارد و یا زنده در گور و خاک کند؟ این چه حکم و اندیشه زشت و ناپسندی است؟! 3

پدر و دختر

خداوند در آیات 8 تا 41 سوره تکویر رفتار زشت اعراب جاهلی را به نقد می کشد و از این که خود را صاحب جان دختران می شمارند و به خود حق می دهند که آنان را بکشند و زنده به گور کنند مورد سرزنش قرار می دهد و می پرسد که جان دختران و حق حیات دختران از آن خداست که ایشان را آفریده و جان داده است و کسی را نرسد که این حق را از ایشان سلب کند و جانشان را بگیرد. آن گاه می پرسد که این دختران را به چه گناهی می کشند؟ در حقیقت از نگاه قرآن دختر بودن با پسر بودن یکی است و ویژگی دختری موجب نمی شود که مستحق مرگ شود. این در حالی است که اعراب برای دختران و زنان حق حیاتی قایل نبوده اند و خداوند با چنین سرزنش و سخنان عتاب آمیز می کوشد تا جایگاه دختران را در نظام آفرینش تثبیت کند و زمینه های احترام و بزرگداشت دختران را فراهم آورد.

اهمیت پیامبر(ص) به دختر در اندیشه و بینش قرآنی دختران آن چنان از جایگاه و مقام والایی برخوردار می باشند که پیامبر(ص) در مهم ترین مسایل اجتماعی و سیاسی آنان را وارد می سازد و در مسئله مباهله دختر خویش را به همراه می برد. این در زمانی است که اعراب دختران را زنده به گور می کردند و از شنیدن دختر ننگ و عار را در خانه تجسم می کردند. پیامبر با همراه بردن دختر خویش نشان داد که دختران در پیشگاه خداوند از چنان مقام و منزلتی برخوردارند که با دختران می توان به مباهله رفت و به نام ایشان از خداوند خواست تا دشمنان را نیست و نابود کنند. این رفتار بیانگر چند مطلب است: نخست این که مقام دختر در نظر پیامبر(ص) همانند مقام پسران است، دوم این که در مسائل مهم و اساسی می توان از مشارکت ایشان بهره برد هر چند که این امور اساسی و مهم در مسایل سیاسی و اجتماعی باشد. سوم آن که دختران در پیشگاه خداوند از مقام و منزلتی برخوردارند که می توان به آن قسم یاد کرد و در اموری چون مباهله از این مقام و منزلت بهره برد. چنان که شخص برای شفاعت می کوشد تا شخصی را که دارای وجه وجیهی است با خود همراه ببرد. دختران در نزد خداوند از چنین مقامی برخوردارند. چهارم آن که دختران می توانند به همراه بزرگ تر خویش در مسایل اجتماعی و سیاسی مشارکت فعال داشته باشند. 4

خداوند در آیات 53 و 63 سوره آل عمران آن چنان برای دختر ارزش و اهمیت قایل می شود که خود در نام گذاری وی دخالت می کند و نامش را مریم می گذارد. این در حالی است که همسر عمران از این که دختری زاییده است که نمی تواند در خدمت خانه خدا باشد اندوهگین بود. خداوند نه تنها این مساله را حل می کند بلکه وی را برای خدمت کاری خانه می پذیرد تا نشان دهد که تفاوتی میان زن و مرد و دختر و پسر برای بندگی نیست هر چند که به علل شرایط جسمی دختران و زنان از برخی از اعمال معاف شده اند. با این همه اجازه می دهد که دختر عمران این مسئولیت را بپذیرد.

در تحلیل قرآنی دختر هدیه خداوند به انسان هاست و انسان ها می بایست از این نعمت خداوند و رحمت وی خشنود شوند. در این بینش هیچ تفاوتی میان دختر و پسر از این جهت نیست و هم دختر و هم پسر به عنوان هدیه الهی به بشر مورد تاکید قرار می گیرد و خداوند در قرآن از آنان به هبه یاد می کند. (شوری آیه 94)

اگر نیازی به گفت و گو با مردان نامحرم پیش آمد می بایست دختران با رعایت حیا در رفتار و گفتار و حرکات از هرگونه گمان و ظن سوئی جلوگیری کنند.(قصص آیه52)

ویژگی های دختران

دختران در تبیین و تحلیل آموزه های قرآنی موجوداتی هستند که به طور ذاتی دارای حیا و عفت هستند و از این روست که حیا و عفت در ایشان به عنوان یک ارزش اهمیت می یابد؛ زیرا بیانگر حفظ طبیعت و سلامت روح و روان ایشان است و کسانی که بی عفتی و بی حیایی را در پیش می گیرند در حقیقت گرفتار شده و از فطرت سالم و طبیعت خدادادی خویش دور شده اند.
دختر بچه ای در حال بوسیدن قرآن

دشمنان دین و بشریت می کوشند تا برای افزایش فساد و تباهی در زمین دختران را از فطرت سالم خویش دور سازند و به بی حیایی بکشانند. از این روست که فرعون که شخصی فاسد و مستکبر بوده و خداوند وی را متهم به فساد در زمین می کند در این اندیشه باطل دختران بنی اسرائیل را زنده می داشت و آنان را به بی حیایی سوق می داد .

قرآن کار بیرونی زنان و دختران را نادرست بر نمی شمارد ولی شرط حیا و عفت را همواره مورد تاکید قرار می دهد. به این معنا که اگر دختری برای کار در بیرون می رود می بایست حیا و عفت را رعایت کند. البته کار کردن می تواند مقطعی باشد و یا دایمی. یعنی می تواند به شکل اشتغال نیز باشد چنان که دختران شعیب به شغل چوپانی و گله داری و آب دهی به گوسفندان مشغول بودند. اما در همان زمان اشتغال به گونه ای رفتار می کردند که از اختلاط با مردان دور باشند. اشتغال داشته باشند.

از دیگر شروط اشتغال و کار کردن دختران حیا و آزرم داشتن و گفت و گو با مردان است. به این معنا که اگر نیازی به گفت و گو با مردان نامحرم پیش آمد می بایست دختران با رعایت حیا در رفتار و گفتار و حرکات از هرگونه گمان و ظن سوئی جلوگیری کنند.

ویژگی دیگر دختران آن است که نیازمند کسی هستند که ایشان را ولایت و سرپرستی کند. از این روست که پدر و پدربزرگ پدری بر دختر در امر ازدواج نخست وی ولایت دارد. همان گونه که مادر نیز در برخی از امور خاص بر دختران ولایت دارد که در آیه 53 سوره آل عمران به مساله ولایت همسر عمران بر دخترخویش برای خدمت برای خانه خدا اشاره شده است. البته به نظر می رسد که این ولایت کامل مادر بر دختر نیازمند اذن پدر و ولی می باشد. اما در برخی از موارد ولایت داشته و این ولایت قابل اثبات است.

آیات قرآنی با بیان این مطالب و نا گفته های دیگر می کوشد تا جایگاه حقیقی زن و دختر را معرفی کند و آنان را به مقام و منزلتی برساند که لایق و شایسته آن هستند. این نگرش و بینش بر خلاف نگرش و بینشی است که برخی از جوامع آن را ترویج می کنند. در نگرش برخی از جوامع ارزش زن و دختر در جلوه های ظاهری است تا برای بهره کشی جنسی از آنان استفاده شود. در کتب جامعه شناسی اقتصاد به این مساله اشاره شده است که علت خروج زنان از خانه و اشتغال در بیرون نیاز کارخانه های ماشینی پس از عصر صنعت بوده است که کارگران مرد هم گران و هم کم بودند و نیازهای کارخانه های ماشینی را برآورده نمی ساخت. از این رو کار در بیرون از خانه تبلیغ شد و در حال حاضر نیز برای بهره کشی ها دیگر روی این مساله تبلیغ می شود. زنان و دختران از جهاتی کم توقع و پرکار هستند و انتظارات کارفرمایان را برآورده می سازند و حقوق کم و دستمزدهای کم را می پذیرند.

بنابراین سخن گفتن از حقوق برابر و عدم تبعیض در برخی از جوامع تنها برای ایجاد بستر و زمینه هایی است که بتوانند به گونه ای بهتر و آسان تر به بهره کشی از دختران و زنان بپردازند. این در حالی است که زن و دختر در اسلام از مقام واقعی برخوردار می باشد و هرگونه بهره کشی و استثمار از آنان نهی شده است.

1. نساء / 1 .

2. قصص /62- 39 .

3. نحل / 85 و 59 .

4. آل عمران / 61 .

 



- نظرات (0)

تهدید، برای کسانی که از دعا کردن ابا دارند!!

دعا


 

معنای دعا چیست؟

فیروزآبادی درباره معنای دعا می گوید: «الدعاء: الرغبة الی الله ...»; یعنی دعا همان میل و توجه به سوی خداست .

راغب اصفهانی می نویسد: «... دعوته: اذا سالته واذا استغثة ... والدعاء الی الشی ء: الحث علی قصده ...»; یعنی اینکه می گویی: «دعوته» هنگامی است که از او چیزی بخواهی و زمانی که از او یاری بخواهی... .

خواندن به سوی چیزی به معنای کسی را به کاری و چیزی دعوت و ترغیب کردن است ...

خداوند در قرآن می فرماید: " وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُواْ لِی وَلْیُۆْمِنُواْ بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ "(و چون بندگان من از تو درباره من بپرسند (بگو كه) من حتما (به همه) نزدیكم، دعاى دعاكننده را هنگامى كه مرا بخواند اجابت مى‏كنم، پس دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان آورند، شاید كه راه یابند.) (بقره 186)

و همچنین در آیه دیگر می فرماید: " أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَكْشِفُ السُّوءَ وَیَجْعَلُكُمْ خُلَفَاء الْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ قَلِیلًا مَّا تَذَكَّرُونَ "( (آیا آن شریكان بهترند) یا كسى كه (دعاى) شخص گرفتار را هنگامى كه او را مى‏خواند، پاسخ مى‏دهد و آسیب و گرفتاریش را برطرف مى‏سازد، و شما را جانشینان (روى) زمین قرار مى‏دهد (جانشینان خدا در روى زمین، و حاضران در جاى رفتگان)؟ آیا با خداى یكتا معبودى هست؟ بسیار اندك متذكّر مى‏شوید.)(نمل 62)

با دقت در این دو آیه به اهمیت دعا در کلام الهی پی می بریم .

در ضمن در اینجا مقصود از "دعا"  طلب نیاز و استغاثه و دست احتیاج به سوی حضرت حق درازکردن است و منظور ما از دعا در این نوشتار نیز همین معناست.

در آیات بسیاری درباره دعا کردن سخن به میان آمده است و به ضرورت آن تأکید شده است تا جایی که خداوند می فرماید:" قُلْ مَا یَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّی لَوْلَا دُعَاۆُكُمْ فَقَدْ كَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ یَكُونُ لِزَامًا "((بگو: «اگر دعاى شما نباشد، پروردگارم هیچ اعتنایى به شما نمى‏كند. در حقیقت شما به تكذیب پرداخته‏اید و به زودى [عذاب بر شما] لازم خواهد شد.» )(فرقان 77)

در این روایت تهدیدی شدید نسبت به کسانی دارد که نسبت به دعا کردن ابا دارند و می فرماید" كسانى كه از عبادت من تكبر مى‏ورزند به زودى با ذلّت وارد دوزخ مى‏شوند"

در این آیه اعتناء و توجه خداوند را منوط به دعا کردن انسان ها کرده است.

از امام باقر(علیه السلام) سۆال كردند:"كثرة القراءة افضل او كثرة الدعاء؟"( آیا بسیار تلاوت قرآن كردن افضل است یا بسیار دعا نمودن؟)

امام در پاسخ فرمودند:"كثرة الدعا افضل و قرء هذه الایة"(بسیار دعا كردن افضل است و سپس آیه فوق را تلاوت فرمود.)

در آیه دیگر خداوند دستور به دعا  کردن می دهد: " وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ "(و پروردگارتان گفت: مرا بخوانید تا شما را اجابت كنم، (و تكبر از دعا تكبر از عبادت است و) البته كسانى كه از عبادت من تكبر مى‏ورزند به زودى خوار و سرافكنده وارد جهنم مى‏شوند.»)(غافر 60 )

در این روایت تهدیدی شدید نسبت به کسانی دارد که نسبت به دعا کردن ابا دارند و می فرماید :" كسانى كه از عبادت من تكبر مى‏ورزند به زودى با ذلّت وارد دوزخ مى‏شوند."

امام محمد باقر (علیه السّلام ) در تفسیر و تبیین این آیه فرموده اند:منظور از کلام خداوند که می‌فرمایند: (إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَكْبِرُونَ ... دعاست که برترین عبادت دعا می‌باشد.)

در روایتى از امام صادق علیه السّلام آمده است كه: «نزد خدا مقامى است كه جز با دعا و تقاضا نمى‏توان به آن رسید، و اگر بنده‏اى دهان خود را از دعا فرو بندد و چیزى تقاضا نكند چیزى به او داده نخواهد شد، پس از خدا بخواه تا به تو عطا شود، چرا كه هر درى را بكوبید و اصرار كنید ، سر انجام گشوده خواهد شد».

از امام باقر(علیه السلام) سۆال كردند:"كثرة القراءة افضل او كثرة الدعاء؟"( آیا بسیار تلاوت قرآن كردن افضل است یا بسیار دعا نمودن؟)امام در پاسخ فرمودند:"كثرة الدعا افضل و قرء هذه الایة"( بسیار دعا كردن افضل است و سپس آیه فوق را تلاوت فرمود)

در روایتى دیگر از پیامبر (صلی الله علیه و آله) مى‏خوانیم:" الدعاء سلاح المۆمن، و عمود الدین، و نور السموات و الارض" (دعا اسلحه مۆمن، و ستون دین و نور آسمان ها و زمین است.)

در حدیث دیگرى از امیر مۆمنان على (علیه السلام) آمده است:" الدعاء مفاتیح النجاح، و مقالید الفلاح، و خیر الدعاء ما صدر عن صدر نقى و قلب تقى"(دعا كلید پیروزى و مفتاح رستگارى است و بهترین دعا دعائى است كه از سینه پاك و قلب پرهیزگار برخیزد.)

درباره ادب دعا کردن در متون دینی به مواردی تأکید شده که به برخی از آنها می‌پردازیم: 

1- بسم الله الرحمن الرحیم؛ رسول خدا ( صلّی الله علیه و آله) می‌فرمایند: دعایی که اولش با بسم الله شروع شود رد نخواهد شد.

2- ثنا و تمجید پروردگار؛ امام صادق (علیه السّلام) می‌فرمایند: در نوشته‌های امیرالمۆمنین (علیه السّلام) بود که قبل از دعا، مدح و ثناء حضرت حق را بگویند.

3- صلوات بر محمد و آل محمد. 

4- توسل به اهل بیت(علیهم السّلام )؛ امام رضا(علیه السّلام ) فرمودند: هرگاه از خداوند تبارک و تعالی تقاضایی داشتی، بگو خداوندا از تو می‌خواهم که به حق محمد و علی که نزد تو مقام والایی دارند ، حاجت مرا برآورده سازی.

5- دعا در حق دیگران.


- نظرات (0)

بدها و خوب ها در کلاس قرآن


نیکی

به طور كلى از دیدگاه قرآن مجید، خوبى و بدى، درستى و نادرستى و مكر و حقیقت، به قوّت ایمان و ضعف آن بستگى دارد و در این باره تفاوتى میان زن و مرد نیست؛ بنابراین، فرد فاسد و مكّار (چه زن باشد و چه مرد) فردى است كه پیرو هوى و هوس بوده، به دستورات الهى بى اعتنا است و به جاى بندگى خدا، بنده شیطان و غرایز نفسانى خویش است.

قرآن اوصاف انسان هاى مۆمن و صالح و فاسق و منافق را در آیاتى بیان كرده است؛ از جمله:

«وَالْمُۆْمِنُونَ وَالْمُۆْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَیُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُۆْتُونَ الزَّكَاةَ وَیُطِیعُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَـئِكَ سَیَرْحَمُهُمُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ عَزِیزٌ حَكِیمٌ»؛[1]

و مردان و زنان باایمان دوست و یاور و سرپرست یكدیگرند، به هر كار نیك (از نظر عقل و شرع) فرمان مى‏دهند و از هر كار زشت (از دیدگاه عقل و شرع) بازمى‏دارند و نماز را برپا مى‏كنند و زكات مى‏دهند و از خدا و فرستاده او فرمان مى‏برند آنهایند كه خداوند به زودى مورد رحمتشان قرار مى‏ دهد، كه همانا خداوند غالب مقتدر و با حكمت (در مرحله تكوین و تشریع و جزا) است.

در این آیه به پنج صفت براى انسان هاى پاک و صالح اشاره شده كه هر یک از این صفات، دلیل قوّت ایمان و منشأ صفات نیك دیگرى است و در آیه اى دیگر، پنج صفت براى انسان هاى فاسد و مكّار بیان مى كند: «الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُم مِّن بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمُنكَرِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَیَقْبِضُونَ أَیْدِیَهُمْ نَسُواْ اللّهَ فَنَسِیَهُمْ إِنَّ الْمُنَافِقِینَ هُمُ الْفَاسِقُونَ»؛[2]

مردان و زنان منافق برخى از برخى دیگرند (با هم پیوند اعتقادى و عملى دارند) به كار ناپسند فرمان مى‏دهند و از كار پسندیده بازمى‏دارند و دستان خود را (از انفاق در راه حق) مى‏بندند خدا را فراموش كردند خدا هم آنها را فراموش نمود (پس از اتمام حجت به حال خودشان واگذاشت) مسلّما منافقان همان نافرمانانند.

در این آیات به صفاتى كه در برابر یكدیگرند اشاره شده است. بدیهى است كه هر چیزى را باید با ضدّ آن شناخت؛ انسان هاى خوب و صالح، با یكدیگر دوست و انسان هاى فاسق و مكّار، با یكدیگر دشمن هستند.

افراد صالح، امر به معروف و ناصالحان، نهى از معروف مى كنند. نیكوكاران دست بخشنده دارند و بدكاران هرگز چنین نیستند. آنها مطیع خدایند و اینها به كلى خدا را فراموش كرده و بنده هوى و هوس خویش شده اند.

ایمان به خدا و تسلیم طغیان گرى هاى فرعونیان نشدن، صلابت در ایمان، پاكدامنى و عفاف و تسلیم شدن در برابر دستورهاى الهى و بالاخره عبادت و بندگى مدام داشتن از ویژگى هایى است كه خداوند براى آسیه و مریم برشمرده است

در سوره فرقان اوصاف دیگرى براى بندگان خوب و صالح بیان شده است: « وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا »؛[3]

و بندگان (واقعى خداى) رحمان كسانى‏اند كه بر (روى) زمین با آرامش و فروتنى راه مى‏روند، و چون نادانان آنها را (به گفتار ناروا) طرف خطاب قرار دهند آنها سلام (سخنى مسالمت‏آمیز و دور از خشونت) گویند.

 

سپس در ادامه، اوصاف فراوانى براى آنان بیان مى كند؛ از جمله:

آنها كسانى هستند كه براى خدا سجده مى كنند و براى غیر خدا كُرنش و تعظیم نمى كنند؛ از هرگونه افراط و تفریط در امور زندگى، از جمله انفاق پرهیز مى كنند؛ هرگز معبود دیگرى غیر از خدا را نمى پرستند و مرتكب فحشا و كار زشت نمى شوند.[4]

بدیهى است كه در مقابل این صفات پسندیده اى كه براى بندگان خوب و صالح بیان شده، صفات مذمومى براى انسان هاى فاسد و ناصالح وجود دارد.

 

از نشانه های زنان خوب

حفظ حجاب و عفت یكى از نشانه هاى زنان خوب است. قرآن كریم هنگام معرفى زنان كافر به زنان نوح و لوط پیامبر علیهماالسلام اشاره مى كند[5] و هنگام معرفى یک مۆمن نمونه مى فرماید: «وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِینَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ».[6]

در این دو آیه، ایمان به خدا و تسلیم طغیان گرى هاى فرعونیان نشدن، صلابت در ایمان، پاكدامنى و عفاف و تسلیم شدن در برابر دستورهاى الهى و بالاخره عبادت و بندگى مداوم داشتن از ویژگى هایى است كه خداوند براى آسیه و مریم برشمرده است.

در این آیات به صفاتى كه در برابر یكدیگرند اشاره شده است. بدیهى است كه هر چیزى را باید با ضدّ آن شناخت؛ انسان هاى خوب و صالح، با یكدیگر دوست و انسان هاى فاسق و مكّار، با یكدیگر دشمن هستند. افراد صالح، امر به معروف وناصالحان، نهى از معروف مى كنند. نیكوكاران دست بخشنده دارند و بدكاران هرگز چنین نیستند. آنها مطیع خدایند و اینها به كلى خدا را فراموش كرده و بنده هوى و هوس خویش شده اند

البته حضرت مریم (علیهاالسلام) تنها زن برگزیده اى است كه قرآن كریم به صراحت از او نام برده و درباره او مى فرماید: « وَإِذْ قَالَتِ الْمَلاَئِكَةُ یَا مَرْیَمُ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفَاكِ عَلَى نِسَاء الْعَالَمِینَ»؛ و (به یاد آر) آن گاه كه فرشتگان گفتند: اى مریم، همانا خداوند تو را برگزیده و پاك ساخته و بر زنان جهانیان (عصرت به افتخار خدمت بیت المقدس، رزق آسمانى، سخن گفتن با فرشته و تولد فرزندى بدون پدر) برترى داده است.»

خداى متعال در آیه دهم تا دوازدهم سوره تحریم از زنان بدكار و نیكوكار سخن گفته است؛ اكنون پرسش اینجا است كه چرا زنان بدكار و نیكوكار را در دو آیه جداگانه آورده و نخست از زنان بدكار یاد كرده است؟

براى روشن شدن مطلب باید به محتوا و شأن نزول این سوره توجه كرد. بر اساس نقل مفسّران، پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله وسلم سخنى را با همسرش حفصه در میان گذاشت و به او سفارش كرد آن را كتمان كرده، به دیگران انتقال ندهد؛ اما حفصه برخلاف توصیه پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم آن را افشا كرد و خداى متعال پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله وسلمرا از این قضیّه آگاه كرد؛[7] به این دلیل، در این سوره مبارک، سخن از افشاى راز پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم به وسیله برخى از زنان آن حضرت آمده و نخست مثال زن نوح (علیه السلام) و زن لوط (علیه السلام) را بیان كرده كه با توجّه به آنكه زن پیامبر بودند، امّا به آن دو حضرت خیانت كردند و راز خانه آنها را فاش ساختند.

این مثال براى زنان پیامبر است كه فكر نكنند زن پیامبر بودن، به خودى خود، امتیازى محسوب مى شود.

با این توضیح، روشن است كه باید الگو و مثال زنان ناصالح، مقدّم باشد. طبیعى است كه وقتى الگوى صالحان را معرّفى مى كند، با بسط بیشترى مى آورد تا شناخت مۆمنان نسبت به آنان بیشتر گردد و بتوانند از آنها الگوگیرى كنند؛ اما این نكته درباره نمونه هاى ناصالح صدق نمى كند؛ چرا كه فقط تذكّر به آن كافى است تا انسان را بیدار سازد. 

 

پی نوشت ها:

1.سوره توبه، آیه 71.

2 . همان، آیه 67.

3 . سوره فرقان، آیه 63.

4 . همان.

5 . سوره تحریم، آیه 10.

6 . همان، آیه 11 ـ 12.

7 . تفسیر المیزان، ج 19، ص 331؛ تفسیر قمى، على بن ابراهیم قمى، ج 2، ص 376؛ تبیان، شیخ طوسى، ج 10، ص 44.


- نظرات (0)

کلاه شرعی گذاشتن ممنوع!

نفاق
تنبیه، مکر، رفاه و بعد عذاب

وقتی مردمی به دین الهی و پیروی از رهبران دینی بی اعتنایی می کنند ، خداوند آنها را به ناملایماتی گرفتار می کند تا به راه برگشته و به درگاهش تضرع كنند (أَخَذْنَا أَهْلَهَا بِالْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء لَعَلَّهُمْ یَضَّرَّعُونَ )؛ اما اگر بیدار نشدند و بر کج روی اصرار ورزیدند ، نوبت به اجرای قانون مکر است که آن مهر نهادن بر دل هاى آنان به وسیله قساوت و اعراض از حق و علاقمند شدن به شهوات مادى و شیفتگى در برابر زیبائی هاى دنیوى است (فَلَوْلا إِذْ جَاءهُمْ بَأْسُنَا تَضَرَّعُواْ وَلَـكِن قَسَتْ قُلُوبُهُمْ ).[1]

بعد از این مرحله نوبت به اجرای قانون سوم یعنى استدراج می رسد. در این مرحله، خداوند متعال انواع گرفتاری و ناراحتى هاى آنان را بر طرف ساخته، ایشان را غرق در رفاه می کند (ثُمَّ بَدَّلْنَا مَكَانَ السَّیِّئَةِ الْحَسَنَةَ حَتَّى عَفَواْ) و بدین وسیله آنها را روز به روز؛ بلكه ساعت به ساعت به عذاب خود نزدیكتر مى کند تا در نهایت در حالى كه در مهد امن و سلامت آرمیده و به وسایل دفاعى كه در اختیارشان بود ، مغرور گشته و از اینكه پیشامدى كار آنها را به هلاكت و زوال بكشاند غافل و خاطر جمع بودند تمام آنها را به طور ناگهانى و بدون اینكه احتمالش را هم بدهند به هلاکت می رساند(فَأَخَذْنَاهُم بَغْتَةً وَ هُمْ لَا یَشْعُرُون).[2]

 

ایمان و تقوای جمعی برکات را نازل می کند

آیه 96 دارای دو پیام مهم است:

1. اگر مردم به خداوند متعال ایمان آورده و تقوا پیشه كنند (وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى ءَامَنُواْ وَ اتَّقَوْا) باران و برف، هر كدام در موقع مناسب و به مقدار نافع مى بارد؛ هوا در موقعش گرم و در موقعش سرد شده و در نتیجه غلات و میوه‏ها فراوان مى شود[3] و هر چه که به این امور بستگی دارد رشد چشمگیر و مطلوبی پیدا می کند و این یعنی گشایش برکات آسمان و زمین (لَفَتَحْنَا عَلَیهِْم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ).

2. بازشدن درهای بركت‏ در اثر ایمان و تقواى جمعی است، نه ایمان یكی دو نفر و یا جمعیتی اندک(وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ)؛ چون در این صورت، كفر و فسقِ آن اکثری، باز كار خود را کرده و اثر مخرب خود را می گذارد.

به زبان ساده باید دید کدام یک به دیگری می چربد؛ وزنه هر کدام که در سطح عمومی سنگین تر بود، تأثیر همان در جامعه دیده می شود.

در آغاز از طریق آن حیله های به اصطلاح شرعى (كندن حوضچه و یا انداختن قلاب) كار خود را شروع كردند؛ این كار، گناه را در نظر آنها كوچك و آنان را در برابر شكستن احترام روز شنبه جسور ساخت تا جایی که روزهاى شنبه بى پروا به صید ماهى مشغول شدند و از این راه مال و ثروت فراوانى فراهم ساختند

سزای خودخواهی

موضوع آیه 146 افراد متکبر و خودخواه است که ابتدا به سزای آنها در دنیا اشاره کرده و بعد سه ویژگی بارز آنها را بیان می کند و در آخر، ریشه این انحراف و دلیل عقوبت آنها را روشن می سازد.

آن سزایی که در همین دنیا در انتظار آنهاست «حق نفهمی» است که خداوند به دلیل اصرارشان بر سركشى و تكذیب آیات الهى ، آنها را به صورت موجودى انعطاف ناپذیر و غیر قابل نفوذ در برابر حق درمى‏آورد. برای همین، نخست مى فرماید: به زودى كسانى را كه در این دنیا، تكبر ورزیدند از آیات خود، منصرف مى سازیم (سَأَصْرِفُ عَنْ آیَاتِیَ الَّذِینَ یَتَكَبَّرُونَ فِی الأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ).

سه ویژگی بارز آنها که سبب سلب توفیق می شود عبارت است از:

1. اگر تمام آیات و نشانه‏هاى الهى را هم ببینند، ایمان نخواهند ‏آورند (

وَإِن یَرَوْاْ كُلَّ آیَةٍ لاَّ یُۆْمِنُواْ بِهَا).

2. اگر راه راست را ببینند و مسیر درست به آنها ارائه شود؛ انتخاب نخواهند كرد (وَإِن یَرَوْاْ سَبِیلَ الرُّشْدِ لاَ یَتَّخِذُوهُ سَبِیلاً).

3. اگر راه منحرف و نادرست را ببینند، آن راه را برای خود انتخاب مى‏كنند (وَإِن یَرَوْاْ سَبِیلَ الْغَیِّ یَتَّخِذُوهُ سَبِیلاً).

در پایان، ریشه انحراف و یا دلیل سلب توفیقشان [4] را تکذیب آیات الهی و غفلت از آنها بیان می کند (ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا وَكَانُواْ عَنْهَا غَافِلِینَ).

بی تردید انسان با یك یا چند مرتبه تكذیب آیات الهى، مستحق چنین سلب توفیقى نمی شود و راه توبه و بازگشت به روى او مسدود نمی گردد؛ آنچه او را به این خاک سیاه می نشاند ادامه و اصرار او بر انکار آیات الهی است که سبب می شود حس تشخیص نیك و بد و راه راست و منحرف از او گرفته شود.

ایمان به خدا از ایمان به پیامبر صلی الله علیه و آله و پیروى از مكتبش جدایى ناپذیر است، همچنین تقوا و زكات نیز بدون پیروى از رهبرى او تكمیل نمى شود

دو باوری که سبب نابودی اعمال می شود

آیه 147 دو عقیده انکاری را بیان می کند که سبب نابود شدن تمام اعمال صالح و شایسته صاحب آن می شود .

این دو عقیده یکی انکار آیات الهی است و دیگری انکار قیامت (وَالَّذِینَ كَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا وَلِقَاء الآخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ)

این را هم باید یادآور شد که حبط عمل، نابودی عمل و در حقیقت، بى اجر کردن آن است در نتیجه چنین کسی که هم حسنات داشته و هم مرتکب سیئات شده، جز كیفر سیئات ، پاداش دیگرى نخواهد دید.[5]

 

رحمت های الهی
رحمت عمومی و خصوصی خداوند

رحمت عمومی و همه گیر خداوند هر موجودی را دربرگرفته و کسی و یا چیزی از آن مستثنی نیست؛ این نکته در آیه 156 به صراحت آمده است (وَرَحْمَتِی وَسِعَتْ كُلَّ شَیْءٍ ).

بر این اساس هر چه كه بتوان كلمه شیء(چیز) را بر آن اطلاق كرد مصداقى از مصادیق رحمت عامه واسعه است؛ اما رحمت خصوصی و ویژه که علاوه بر آن رحمت عمومی است تنها عده ای را در بر می گیرد که در این آیه و آیه بعد ویژگیهایشان آمده است.

این رحمت خاص ، عطیه اى است كه خداوند آن را تنها به كسانى مى دهد كه تقوا پیشه مى كنند (یَتَّقُونَ)؛ زكات مى پردازند (یُۆْتُونَ الزَّكَوةَ) و به آیات الهی ایمان دارند (بآیَاتِنَا یُۆْمِنُون)

نعمتهایی مانند حیات طیب و زندگى نورانى در دنیا و جنت و رضوان در آخرت كه كفار و مجرمین به دلیل كفر و جرمشان از آن بی بهره اند و بهره آنان چیزى است در مقابل این رحمت مانند عذاب استیصال و زندگى نكبت بار در دنیا و آتش و رنجهای آن در آخرت.[6]

آنگاه در آیه بعد، صفت دیگرى ذکر می کند که در واقع توضیح دهنده آن صفات سه گانه است و آن پیروى از پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله است (الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ)، زیرا ایمان به خدا از ایمان به پیامبر صل یالله علیه وآله و پیروى از مكتبش جدایى ناپذیر است، همچنین تقوا و زكات نیز بدون پیروى از رهبرى او تكمیل نمى شود.[7]

به تعبیر دیگر آن صفات در کسی هویدا می شود که پیرو تمام و کمالِ رسول خدا ص باشد.

 

کلاه بر سر شرع، ممنوع

آیه 163 مربوط به صحنه دیگرى از تاریخ پرماجراى گروهی از بنى اسرائیل است كه در ساحل دریایى زندگى مى‏كردند (الْقَرْیَةِ الَّتِی كَانَتْ حَاضِرَةَ الْبَحْرِ) و از طرف خداوند به عنوان آزمایش، دستورى به آنها داده شد تا صید ماهى را در روز شنبه تعطیل كنند؛ اما آنها با آن دستور مخالفت كردند (إِذْ یَعْدُونَ فِی السَّبْتِ) و گرفتار عذاب عبرت آوری شدند.

آیه 147 دو عقیده انکاری را بیان می کند که سبب نابود شده تمام اعمال صالح و شایسته صاحب آن می شود این دو عقیده یکی انکار آیات الهی است و دیگری انکار قیامت (الَّذِینَ كَذَّبُواْ بَِایَاتِنَا وَ لِقَاءِ الاَْخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمَلُهُمْ)

جالب اینکه در همان روزی که ماهی گرفتن برای اینها ممنوع و حرام بود ، ماهی ها روى آب آشكار مى شدند (إِذْ تَأْتِیهِمْ حِیتَانُهُمْ یَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً) و در غیر روز شنبه ماهی كمتری مى آمد و یا اصلا نمی آمد (وَیَوْمَ لاَ یَسْبِتُونَ لاَ تَأْتِیهِمْ) و اینها مجبور بودند برای صید ماهی یا به اعماق پایین تر و یا فاصله دورتری از ساحل بروند.

اما اینکه چطور مرتکب گناه و نقض قانون الهی می شدند ، در میان مفسران گفتگو است.

از بعضى روایات چنین استفاده مى شود كه نخست دست به حیله به اصطلاح شرعى زدند و در كنار دریا، حوضچه هایى ترتیب دادند و راه آن را به دریا گشودند، روزهاى شنبه راه حوضچه ها را باز مى كردند و ماهیان فراوان همراه آب وارد آنها مى شدند؛ اما به هنگام غروب كه مى خواستند به دریا بازگردند راهشان را محكم مى بستند، سپس روز یكشنبه شروع به صید آنها مى كردند و مى گفتند: خداوند به ما دستور داده است صید ماهى نكنید؛ ما هم صید نكرده ایم؛ بلكه تنها آنها را در حوضچه ها محاصره کرده ایم.[8]

بعضى از مفسران گفته‏اند آنها روز شنبه قلاب ها را به دریا مى افكندند. روز بعد آنها را از دریا بیرون مى كشیدند و به این وسیله صید ماهى مى نمودند.

از بعضى از روایات دیگر برمى آید كه آنها بدون هیچ حیله اى با بى اعتنایى كامل روزهاى شنبه مشغول صید ماهى شدند.

که ممكن است همه این روایات صحیح باشد به این ترتیب كه در آغاز از طریق آن حیله های به اصطلاح شرعى (كندن حوضچه و یا انداختن قلاب) كار خود را شروع كردند؛ این كار، گناه را در نظر آنها كوچك و آنان را در برابر شكستن احترام روز شنبه ، جسور ساخت تا جایی که روزهاى شنبه بى پروا به صید ماهى مشغول شدند و از این راه مال و ثروت فراوانى فراهم ساختند.[9]

از این آیه و نوع برخورد خداوند متعال با شرکت کنندگان در این داستان به خوبی فهمیده می شود که به کارگیری هر شگردی که سبب دور زدن و ترک دستور خداوند متعال شود ، ممنوع است.

 

پی نوشت ها:

1.   43/ انعام

2.   ر.ک به المیزان فی تفسیر القرآن 8/195

3.   المیزان فی تفسیر القرآن 8/201

4.   علامه طباطبایی ره این بخش از آیه را بیان ریشه رذائل آنها و یا دلیل برخورد خداوند با این عده می داند. المیزان فی تفسیر القرآن 8/247

5.   ر.ک به المیزان فی تفسیر القرآن 8/247

6.   همان ص274

7.   ر.ک به تفسیر نمونه 6/395-296

8.   تفسیر برهان 2/42

9.   تفسیر نمونه، 6/418-


- نظرات (0)

چه کسانی هیزم جهنم‌اند؟!


پله های کمال
اگر خود را نشناسیم سواد نداریم

همه علوم مطرح در حوزه یا دانشگاه مستقیم یا غیرمستقیم به انسان شناسی نیازمند است.

علومی که در دانشگاه‌ها مطرح است، یا انسانی است یا تجربی .

علوم انسانی، بدون انسان‏ شناسی به نتیجه نمی‏‌رسد، زیرا عنصر محوری علوم انسانی «هویت انسان» است.

علوم تجربی هم با انسان شناسی ارتباط مستقیم ندارد؛ ولی برای انسان لازم است.

مهندسی که خانه، شهر، خیابان و... می‏‌سازد، به دنبال زندگی بهتر برای انسان است و اخترشناس، زمین‏ شناس، گیاه‏‌شناس، جانورشناس یا معدن‏ شناس، همه برای بهره‏‌برداری بهتر انسان از این منابع تلاش می‏‌کنند.

بر این اساس، علوم مطرح در حوزه یا دانشگاه، بدون انسان‏شناسی، یا خود ناقص هستند یا کارایی و کارآمدی آنها دچار نقص است. از این‏ رو بخش وسیعی از آیات قرآن در پی معرفی هویت انسان و عوامل اصلی سازنده انسانیت اوست، پس اگر ما خود را نشناسیم، از علومی که فرامی‏‌گیریم، بهره‏‌ای نمی‏‌بریم.

 

جان آدمی در علوم انسانی است نه تجربی

در فرهنگ قرآن، انسان فقط در تالار تشریح خلاصه نمی‏‌شود. کارایی بدن و جسم، فقط در محدوده طب است؛ امّا آنچه این بدن یا جسم را تدبیر، هدایت و راهنمایی می‏‌کند، جان آدمی است و این حقیقت در علوم انسانی مشخص می‏‌شود؛ نه در علوم تجربی.

 

چه کسانی هیزم جهنم‌اند؟!

همان‏طور که اجرام، گاه از درون و گاه از بیرون دچار آفت می‏‌شوند، یا گاه از درون مشتعل می‏‌شوند گاه از بیرون، ارواح نیز چنین‏‌اند؛ به‏ هرحال شناخت، درمان و مهار آتش درونی بسیار دشوار است.

در امور معنوی نیز وضع همین گونه است؛ گاهی انسان از بیرون آسیب می‏‌بیند و گاه از درون. آتش بیرون بر جسم اثر می‏‌کند و همه ما به خوبی این آتش و راه فرار از آن را می‏‌شناسیم؛ امّا آتش درون جان و روح ما را به آتش می‏‌کشد. جان ما در درون خود، یا آفت‏ زاست یا ان‏‌شاءاللّه نور به همراه دارد.

عده‏‌ای هم از درون خود آتش تولید می‏‌کنند که قرآن از آنها به «وقود» یاد می‏‌کند. آنها رهبران و امامان کفر هستند که خدای سبحان در مورد آنها فرموده است: (وقودها الناسُ و الحجارة)این‌ها آتش‏‌زنه و آتش گیره‏‌اند و از خود آتش دارند. درباره روح و جان هم فرمود: عده‌‏ای دل‌هایشان چنین است: (نار اللّهِ المُوقدَةُ * الّتی تطّلع علی الأفئدةِ)؛ آتش خدا از دل آنها شعله می‏‌کشد

خدای سبحان نیز در قرآن مجید درباره سوختن جسم و جان سخن گفته است، چنان که درباره پر فروغ بودن جسم و جان هم سخن به میان آورده است. درباره سوختن جسم فرمود: عده‏‌ای هیزم جهنم هستند: ( وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَبًا ).1

قاسط یعنی کسی که اهل قَسط است و قَسط، به معنی ظلم و جور است. این کلمه در مقابل کلمه قِسط، به معنای عدل و میانه‏‌روی است.

در قرآن کریم آمده است: ظالمان هیزم جهنم هستند و خودِ اینها آتش جهنم را تأمین می‏‌کنند و مواد خام آتش جهنم هستند.

عده‏‌ای هم از درون خود آتش تولید می‏‌کنند که قرآن از آنها به «وقود» یاد می‏‌کند. آنها رهبران و امامان کفر هستند که خدای سبحان در مورد آنها فرموده است: (وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ ).2

این‌ها آتش‏‌زنه و آتش گیره‏‌اند و از خود آتش دارند. درباره روح و جان هم فرمود: عده‌‏ای دل‌هایشان چنین است: (نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ * الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ)3؛ آتشِ افروخته خدا [یى‏] است.* [آتشى‏] كه به دلها مى‏رسد.

 

آتش

خداوند هیچ کس را هیزم خلق نکرده است

خدای سبحان هیچ کس را به صورت هیزم یا نظیر سنگ چخماق که از درون آتش داشته باشد نیافریده است. او همه را پاک و شفاف خلق کرده است. عدم مواظبت و مراقبت خوردن هر غذا، نگاه کردن به هر چیز، رفتن به هر جا، گفتن هر حرف یا شنیدن آن کم کم به مشوش شدن درون انسان می‏‌انجامد. جان انسان دریای زلالی است که اگر با اعمال و افکار ناشایست آلوده نشود، بسیاری اسرار عالم هستی در آن منعکس و متجلی می‏‌شود.

خدای سبحان به ما فرمود: من به شما سرمایه‏‌ای داده‏‌ام که مانند آب پاک، شفاف و زلال است. اگر تدبّر کنید، مسئله برای شما روشن می‏‌شود. تعبیراتی چون (یعقلون)، (یتفکّرون)، (یتذکّرونَ) و (یَتدبّرونَ) نیز به همین دلیل آمده است؛ امّا اگر آن را آلوده یا مُشوّش کردید، چیزی نمی‏‌بینید: (صُمٌّ بُكْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لاَ یَرْجِعُونَ) .4

اگر کسی بتواند این کوثر را حفظ کند؛ نه بد کسی را بخواهد و نه به فکر تباه کردن خود باشد، زلال باقی می‏‌ماند و از بسیاری اسرار آگاه می‏‌شود. غذای حرام، فکر باطل، چاه کندن برای دیگران، زشت گفتن به دیگران و هتک حیثیت دیگران، هم آتش درون است و هم آلوده کننده کوثر جان.

به هر حال، اگر ما از چنین سرمایه‏‌ای محافظت کنیم، در همه علوم (انسانی و تجربی) کامیاب می‏‌شویم. از پیامبر اکرم‏ صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است: در شبانه روز، انسان باید زمان کوتاهی با خود خلوت کند و به حساب خود رسیدگی کند.5

در فرهنگ قرآن، انسان فقط در تالار تشریح خلاصه نمی‏‌شود. کارایی بدن و جسم، فقط در محدوده طب است؛ امّا آنچه این بدن یا جسم را تدبیر، هدایت و راهنمایی می‏‌کند، جان آدمی است و این حقیقت در علوم انسانی مشخص می‏‌شود؛ نه در علوم تجربی

برای مثال کشاورزی را در نظر بگیرید که پس از 40 سال تلاش و کوشش، روز درِ انبار را باز کند، چیزی در آن نبیند. آن روز فهمید موشی در انبار بود و همه محصول را برد. وقتی در انبار قفل است و کسی نمی‏‌تواند از بیرون بدان دستبرد بزند، معلوم می‏‌شود که در درون مشکلی وجود دارد.

سخن جناب مولوی این است:

                                گرنه موشی دزد در انبارِ ماست                        گندم اعمال چل ساله کجاست 6

انسان باید به گونه‏‌ای زحمت بکشد که وقتی از او می‏‌پرسند «چه داری؟»، بتواند پاسخ بدهد: خدایا! من این کارها را برای تو انجام داده‏‌ام؟! اما متأسفانه بعضی از ما فلان کار را برای اینکه نامی پیدا کنیم، انجام دادیم و وقتی چند نفر از ما تعریف کردند، خوشحال شدیم یا وقتی به ما اعتراض کردند، از صحنه خارج شدیم. همه اینها برای خودمان بود. حال آیا عمل نقدی در دست داریم تا بگوییم: خدایا! این کار را برای رضای تو انجام داده‏‌ایم؟

ما موظفیم هر روز حسابرسی داشته باشیم، زیرا در زوایای درون ما موش‌ها بسیاراند؛ رشوه، عشوه، غیبت، تهمت، کبر یا دیگر بیماری‌ها.

البته همه این‌ها اصلاح شدنی است، به خصوص در دوران جوانی؛ برای مثال، اگر یکی از دوستان ما در المپیاد موفق شد و گفتیم خدایا تو را شکر؛ خدایا! بر توفیقات او بیفزای و به ما هم توفیق بده که بهتر از او یا مثل او باشیم و سجده شکر به جای بیاوریم، باید بدانیم که در انبار وجود ما موش راه نیافته است؛ امّا اگر بدگویی کردیم یا تهمت زدیم، باید بدانیم که موش به انبار درون ما راه یافته است.

این موش اعمال را از درون می‏‌پوساند و از بین می‏‌برد. اگر دیگری ترقی کرد و ما خوشحال شدیم و «لَکَ الحَمد» گفتیم، معلوم می‏‌شود که قلب ما شفاف است و این استخر زلال را نه آلوده کرده‏‌ایم و نه شورانده‏‌ایم.

 

پی نوشت ها:

1- سوره جنّ، آیه 15.

2- سوره بقره، آیه 24.

3- سوره همزه، آیات 6 و 7.

4- سوره بقره، آیه 18.

5- وسائل الشیعه، ج 16، ص 97 96، باب وجوب محاسبة النفس کل یوم.

6- مثنوی معنوی، دفتر یکم، بیت 382.

 


- نظرات (0)

امام رئوف


- نظرات (0)