سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

اثبات الهی و آسمانی بودن قرآن در پنج دقیقه

از کجا بفهمیم که این قرآن از طرف خدا آمده است برای ادعای خودتان دلیلی دارید؟

امام باقر (علیه السلام) شعرى دارند، « شِفَاءُ الْعَمَى طُولُ السُّۆَالِ وَ إِنَّمَا تَمَامُ الْعَمَى طُولُ السُّكُوتِ عَلَى الْجَهْل»(كفایةالأثر، ص‏253) شفاى نابینایى سۆال است و تمام نابینایى سكوت است.

برای اثبات این مطلب که قرآن از طرف خداوند متعال نازل شده است، باید از دو منظر به این قضیه نگاه کنیم.

ابتدا از حیث آورنده قرآن کریم در سوابق و ویژگی های فردی و اخلاقی و اجتماعی او توجه کنیم و در مرتبه بعدی به محتوای آن توجه و دقت نماییم.

 
نکته اول:

اما قسمت اول یعنی وقتی که ما به آورنده قرآن یعنی حضرت محمد مصطفی(صلی الله علیه و اله و سلم) و زندگی و صفات اخلاقی و فردی و اجتماعی ایشان توجه می کنیم، چند خصوصیت ممتاز از رفتار ایشان دلالت می کند که ؛

حضرت در ادعای خود راستگو و صادق بوده اند و این خصوصیات بارز در واقع همه دلالت بر این دارد که ایشان پیامبر الهی می باشد و کتاب هدایتی که آوردند از طرف خداوند متعال است.

 

ویژگی اول:

اولین و مهمترین ویژگی حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم ) این بود که ایشان فردی درس نخوانده و بی سواد بوده است. این مسأله در اثبات نبوت و حقانیت ادعای ایشان و اثبات الهی بودن قرآن کریم ، بسیار مهم و ارزشمند می باشد؛ چرا که وقتی ما به سوابق و جایگاه علمی ایشان در میام اقوام عرب نگاه می کنیم، هیچ گونه اثر علمی و یا جایگاه  علمی برای حضرت بیان و نوشته نشده شده است.

این مطلب دلالت بر این موضوع دارد که این قرآن با این همه عظمت و بزرگی نمی تواند توسط این شخص درس نخوانده و بی سواد آورده شده باشد.

این موضوع را علمای تفسیر و علوم قرآنی نوعاً با عنوان اعجاز من حیث آورنده قرآن بیان کرده اند ؛ یعنی این که اگر کسی با این مسأله اقناع نمی شود و نمی تواند قبول کند که این قرآن از طرف خداوند متعال فرستاده شده ، می تواند بر اساس تحدی که در قرآن وجود دارد امتحان کند، ببیند که آیا فرد ناتوان و درس نخوانده و بی سوادی را می تواند پبدا کند که قادر به آوردن حتی یک سوره همانند قرآن کریم باشد تا با انجام این کار، نقضی بر قرآن آورده و حقانیت قرآن کریم را زیر سوال ببرد : «الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأُمِّیَّ [اعراف /157]

همانان كه از این فرستاده، پیامبر درس نخوانده- كه [نام‏] او را نزد خود، پیروى مى‏كنند»

«فَآمِنُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِیِّ الأُمِّیِّ [اعراف /158] پس به خدا و فرستاده او- كه پیامبر درس‏نخوانده‏اى است بگروید».
نظم و زیبایی که در بین آیات کلام الله مجید وجود دارد نظمی بی نظیر و شگفت انگیز می باشد این در حالی است که عموماً کتابهای توسط انسان تهیه و تنظیم می شوند نوعاً از پیچیدگی و ناهماهنی در بین سطور و محتوی تهی نیستند و گاهاً از نظم و انسجام واقعی و حقیقی بر خوردار نمی باشند

ویژگی دوم:

بر اساس نقل متواتری که از کتب تاریخی بیان شده ، حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه واله وسلم ) از لحاظ خصوصیات اخلاقی فردی متمایز و بلند مرتبه بوده اند به طوری که ایشان حتی قبل از مبعوث شدن به رسالت الهی ، فردی بسیار راستگو و صدیق و درستکار بوده ، به طوری که به امانتداری و صداقت و خوش اخلاقی شهرت داشته اند .

همچنین اقوام جاهلی و متعصب عرب مجذوب اخلاق زیبا و انسانی و الهی حضرت شده بودند و این مطلب اشاره به این دارد که شخصی که هیچ گونه سابقه انحراف اخلاقی و رفتاری ، چه قبل از بعثت و چه بعد از آن ، نداشته است دلیلی بر حقانیت گفتار و ادعایش می تواند باشد :«

لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِیرًا [الاحزاب/21] قطعاً براى شما در [اقتدا به‏] رسول خدا سرمشقى نیكوست: براى آن كس كه به خدا و روز بازپسین امید دارد و خدا را فراوان یاد مى‏كند. »

 

ویژگی سوم:

وقتی که در خصوصیات رفتاری ایشان بعد از بعثت نگاه می کنیم ، می بینیم که ایشان در مسیر رسیدن به اهداف والای الهی خود بسیار ثابت قدم و استوار بوده اند به طوری که دشمنی سرسختانه و بی حد و حصر اقوام جاهلی با بدترین رفتار هایی که داشتند ، نتوانست ایشان را از مسیری که داشتند سست و یا منحرف کند و این در حالی است که اگر ایشان در ادعای خود مبنی بر آسمانی بودن و الهی بودن قرآن کریم کاذب بودند ، یقیناً با این همه فشارها و آزار و اذیتی که می دیدند از ادعای خود دست بر می داشتند :

وَاصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَكَ ؛ [سوره لقمان/17] و بر آسیبى كه بر تو وارد آمده است شكیبا باش ».

«خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِینَ ؛ [سوره اعراف/199] گذشت پیشه كن، و به [كار] پسندیده فرمان ده، و از نادانان رُخ برتاب. »
نزول

ویزگی چهارم:

وقتی که در سوابق تبلیغی حضرت بعد از رسالت توجه می کنیم می بینیم که حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) بعد از این همه مرارت و آزار و اذیتی که در مسیر دین و ادعای خود مبنی بر الهی بودن رسالت و آسمانی بودن قرآن کریم می کشیدند ، اجر و مزدی از مردم نمی خواهند و به دنبال مال و منال و دنیا نمی روند و این در حالی است که در دنیا هر کسی که برای مقاصد مادی و دنیایی کاری انجام دهد، همیشه به دنبال این بوده که از این مسیر سودی را برای خود تحصیل کند.

با این حال حضرت رسول اکرم (صلی اله علیه و اله و سلم )هیچ گونه تمایلی به این مسائل دنیایی نداشته و از این مساِِئل دوری می جستند. «قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى [شوری /23] بگو: «به ازاى آن [رسالت‏] پاداشى از شما خواستار نیستم، مگر دوستى درباره خویشاوندان.»

 
نکته دوم:

در این قسمت با محتوای آنچه که رسول اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم ) آورده یعنی متن قرآن کریم کار داریم در این خصوص هم مباحثی که مربوط به محتوا می شود را باید دسته بندی کنیم :

 

خصوصت اول:

جایگاه علمی این کتاب؛

نکته ای که باید در این خوص به آن توجه داشت و ادعای الهی بودن قرآن را اثبات می کند و با آن می شود اثبات کرد که این قرآن از طرف خداوند متعال نازل شده است، بحث محتوای قرآن کریم می باشد .

ما وقتی به محتوای قرآن کریم و زمان و مکان نزول آن توجه می کنیم متوجه می شویم که :

اولاً قرآن کریم در زمانی و مکانی نازل شده که مردم آن زمان سرآمد مباحث فصاحت و بلاغت بوده اند و از این لحاظ از قدرت و تبحر بالایی برخوردار بوده اند .

از طرفی می بینیم که یکی از ابعاد اعجاز آمیز قرآن کریم بحث اعجاز بیانی آن می باشد ، به طوری که وقتی خداوند متعال توسط رسول خود به همین قرآن تحدی می کند ، همین دانشمندان و زبردستان مباحث فصاحت و بلاغت ؛ اولاً مجذوب این کتاب آسمانی و فصاحت دقیق و شگرف آن قرار می گیرند و از ثانیاً از آوردن مثل آن هم ابراز ناتوانی و عجز می کنند :

« أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّثْلِهِ وَادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللّهِ إِن كُنتُمْ صَادِقِینَ [یونس/38]یا مى‏گویند: «آن را به دروغ ساخته است؟» بگو: «اگر راست مى‏گویید، سوره‏اى مانند آن بیاورید، و هر كه را جز خدا مى‏توانید، فرا خوانید.!»

« وَإِن كُنتُمْ فِی رَیْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ وَادْعُواْ شُهَدَاءكُم مِّن دُونِ اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِینَ [البقره/23]

و اگر در آنچه بر بنده خود نازل كرده‏ایم شك دارید، پس- اگر راست مى‏گویید- سوره‏اى مانند آن بیاورید و گواهان خود را- غیر خدا- فرا خوانید.»
وقتی درآیات و محتوی الهی این کتاب آسمانی دقت و توجه میکنیم می بینیم که تمام دستورات و احکام آن مطابق فطرت بیدار انسان می باشد،یعنی این که محتوای آن چیزی بر خلاف فطرت پاک انسانی نیست چرا که دائماً محتوای آن انسان را به سوی یکتاه پرستی و دوری از خرافه پرستی و بت پرستی سوق می دهد و از طرفی معارف آن انسان ساز می باشد،معارفی که به دنبال سعادت انسان در دنیا و آخرت می باشد و دائماً انسان را از رفتار های غیر انسانی پرهیز می دهد

خصوصیت دوم:

محتوای اخلاقی این کتاب ؛ وقتی درآیات و محتوای این کتاب آسمانی دقت و توجه می کنیم ، می بینیم که تمام دستورات و احکام آن مطابق فطرت بیدار انسان می باشد،یعنی این که محتوای آن چیزی بر خلاف فطرت پاک انسانی نیست ، چرا که دائماً محتوای آن انسان را به سوی یکتا پرستی و دوری از خرافه پرستی و بت پرستی سوق می دهد .

از طرفی معارف این کتاب ارزشمند انسان ساز می باشد،معارفی که به دنبال سعادت انسان در دنیا و آخرت می باشد و دائماً انسان را از رفتار های غیر انسانی پرهیز می دهد :

«ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ ؛[فصلت/34]بدى را با نیكى دفع كن».

«الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنكَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَآئِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِی كَانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُواْ بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِیَ أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ [اعراف/157] همانان كه از این فرستاده، پیامبر درس نخوانده- كه [نام‏] او را نزد خود، در تورات و انجیل نوشته مى‏یابند- پیروى مى‏كنند [همان پیامبرى كه‏] آنان را به كار پسندیده فرمان مى‏دهد، و از كار ناپسند باز مى‏دارد، و براى آنان چیزهاى پاكیزه را حلال و چیزهاى ناپاك را بر ایشان حرام مى‏گرداند، و از [دوش‏] آنان قید و بندهایى را كه بر ایشان بوده است برمى‏دارد. پس كسانى كه به او ایمان آوردند و بزرگش داشتند و یاریش كردند و نورى را كه با او نازل شده است پیروى كردند، آنان همان رستگارانند..»

 

خصوصیت سوم :

نظم و زیبایی که در بین آیات کلام الله مجید وجود دارد ، نظمی بی نظیر و شگفت انگیز می باشد ؛ این در حالی است که عموماً کتاب هایی که توسط انسان تهیه و تنظیم می شوند ، نوعاً از پیچیدگی و ناهماهنی در بین سطور و محتوای تهی نیستند و گاهاً از نظم و انسجام واقعی و حقیقی بر خوردار نمی باشند :

« أَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِیهِ اخْتِلاَفًا كَثِیرًا [النساء/82] آیا در [معانى‏] قرآن نمى‏اندیشند؟ اگر از جانب غیر خدا بود قطعاً در آن اختلاف بسیارى مى‏یافتند.»


- نظرات (0)

بهترین رنگ در نگاه قرآن


بهترین رنگ آن است كه صفا و بقا داشته و چشم اولیاى خدا را به خود جلب كند. همرنگ با فطرت و منطق بوده، مشترى آن خدا، و بهاى آن بهشت باشد.

همه‏ى رنگ‏ها پاك مى‏شوند، قبیله، نژاد و نسب، دیر یا زود از بین مى‏روند، ولى آنچه ابدى و باقى است همان رنگ و صبغه‏ى الهى یعنى اخلاص و ایمان است.

رنگ

صِبْغَةَ اللّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ لَهُ عَابِدونَ (بقره ـ 138)

این است نگارگرى الهى و كیست خوش‏نگارتر از خدا؟ و ما او را پرستندگانیم.

به دنبال دعوتى كه در آیات سابق از عموم پیروان ادیان، دائر به تبعیت از برنامه‏هاى همه انبیاء شده بود، در آیه مورد بحث، به همه آنها فرمان مى‏دهد كه " تنها رنگ خدایى را بپذیرید" (كه همان رنگ ایمان و توحید خالص است)

در واقع قرآن فرمان مى‏دهد همه رنگ هاى نژادى و قبیلگى و سایر رنگ هاى تفرقه‏انداز را از میان بردارند و همگى به رنگ الهى در آیند.

انسان در زندگى خویش باید رنگى را بپذیرد، امّا در میان همه رنگ‏ها، رنگ خدایى بهتر است.

ناگفته پیداست كه تا رنگ نژاد و قبیله و هوس ها را كنار نگذاریم، رنگ وحدت و برادرى و تسلیم امر خدا بودن را نخواهیم گرفت.

همه‏ى رنگ‏ها به مرور زمان كم رنگ و بى‏رنگ مى‏شود امّا رنگ خدایى همیشگى و پایدار است.

«كُلُّ شَیْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ» ( قصص، 88) و چه رنگى بهتر از رنگ خدا كه او را عبادت و بندگى مى‏كنیم.

بگذریم كه یهود، كودكان خود را با آبى مخصوص شستشو داده و بدینوسیله به او رنگ مذهبى مى‏دهند ، یا در جایی مفسران نوشته‏اند كه در میان مسیحیان معمول بود كه فرزندان خود را "غسل تعمید" مى‏دادند، گاه ادویه مخصوص زرد رنگى به آب اضافه مى‏كردند و مى‏گفتند: این غسل مخصوصاً با این رنگ خاص باعث تطهیر نوزاد از گناه ذاتى كه از آدم‏ به ارث برده است مى‏شود.

قرآن بر این منطق بى اساس، خط بطلان مى‏كشد و مى‏گوید: بهتر این است كه به جاى رنگ ظاهر و رنگ هاى خرافاتى و تفرقه‏انداز، رنگ حقیقت و خدایى را بپذیرید تا روح و جانتان از هر آلودگى پاك گردد.

بهترین رنگ آن است كه صفا و بقا داشته و چشم اولیاى خدا را به خود جلب كند. همرنگ با فطرت و منطق بوده، مشترى آن خدا، و بهاى آن بهشت باشد.

همه‏ى رنگ‏ها پاك مى‏شوند، قبیله، نژاد و نسب، دیر یا زود از بین مى‏روند، ولى آنچه ابدى و باقى است همان رنگ و صبغه‏ى الهى یعنى اخلاص و ایمان است.
انسانى كه با جهان بینى توحیدى زندگى مى‏كند و تنها خداوند را مۆثر در عالم وجود مى‏داند و تمام قدرتهاى غیر خدایى را نفى مى‏كند، زندگى او رنگ شاد خدایى دارد او با آرامش و اطمینان و به دور از هر گونه اضطراب و نگرانى و دلهره زندگى مى‏كند. او عزت نفس دارد و شخصیت خود را باور كرده است و هرگز در مقابل زورمداران سر خم نمى‏كند و رنگ خدایى در تمام شئون زندگى او آشكار است

اگر مردم رنگ خدایى بپذیرند یعنى رنگ وحدت و عظمت و پاكى و پرهیزكارى ، رنگ بى رنگى و عدالت و مساوات و برادرى و برابرى ، رنگ توحید و اخلاص، مى‏توانند در پرتو آن به همه نزاع ها و كشمكش ها كه "هر گاه بى رنگى اسیر رنگ شود" به وجود مى‏آید، از میان بردارند، و ریشه‏هاى شرك و نفاق و تفرقه را بر كنند. در حقیقت این همان بى رنگى و حذف همه رنگها است.

در واقع انسانى كه با جهان بینى توحیدى زندگى مى‏كند و تنها خداوند را مۆثر در عالم وجود مى‏داند و تمام قدرت هاى غیر خدایى را نفى مى‏كند، زندگى او رنگ شاد خدایى دارد .

او با آرامش و اطمینان و به دور از هر گونه اضطراب و نگرانى و دلهره زندگى مى‏كند ، عزت نفس دارد و شخصیت خود را باور كرده است و هرگز در مقابل زورمداران سر خم نمى‏كند و رنگ خدایى در تمام شئون زندگى او آشكار است.

در احادیث متعددى از امام صادق(علیه السلام) در تفسیر این آیه نقل شده كه مقصود از: "صِبْغَةَ اللَّهِ" آئین پاك اسلام است‏. (نور الثقلین جلد 1 صفحه 132)
تا رنگ نژاد و قبیله و هوسها را كنار نگذاریم، رنگ وحدت و برادرى و تسلیم امر خدا بودن را نخواهیم گرفت. همه‏ى رنگ‏ها به مرور زمان كم رنگ و بى‏رنگ مى‏شود. امّا رنگ خدایى همیشگى و پایدار است

و در حدیث دیگری آمده است: شخصى در دیوار خانه خود سوراخى ایجاد مى‏كرد، امام صادق علیه السلام پرسید: چرا اینكار را انجام مى‏دهى؟! جواب داد: تا دود اجاق‏ منزل بیرون رود. امام فرمود: مى‏توانى این منظور را داشته باشى كه روزنه‏ى ورود روشنایى قرار دهى تا اوقات نماز را بشناسى. یعنى اگر بناست در دیوار روزنه‏اى ایجاد شود، چرا تنها براى بیرون كردن دود باشد؟ چرا براى ورود نور نباشد؟ (آیة اللَّه جوادى، تفسیر موضوعى، ج 5، ص 132) بله مى‏توان به هر كارى، رنگ خدایى داد.

راه خدا یكى است. اگر رنگ خدایى نباشد، رنگ‏هاى دیگر، انسان را گیج و متحیّر مى‏كند و همرنگ شدن با جماعتى كه اكثر آنها دچار انحرافند ، خود مایه رسوایى و خوارى در قیامت است.

 
پیام‏های آیه:

1ـ ایمان به خدا، پیامبران، كتاب‏هاى آسمانى و تسلیم خدا بودن، صبغه و رنگ خدایى است. در آیات قبل فرمود: «قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَ»، در این آیه مى‏فرماید: «صِبْغَةَ اللَّهِ»

2ـ برترین و زیباترین رنگ‏ها، صبغه و رنگ الهى است. «وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً»

3ـ باید تنها بنده خدا بود، نه بنده‏ى دیگران. «وَ نَحْنُ لَهُ عابِدُونَ»

 

منابع:

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 1

تفسیر کوثر ج 1

تفسیر نور الثقلین جلد 1

تفسیر موضوعى آیة اللَّه جوادى آملی ج 5


- نظرات (0)

بیشترین منافقان امت من قاریانند !

در میان ما قاریان قرآن از جمله افرادی هستند که احترام بدان ها را بر خود واجب دانسته و در هر زمان از آنها به نیکی یاد می‌کنیم و دلیل بر این کارمان انس و الفت قاری قرآن با قرآن است و از آنجایی که به قرآن احترام می گذاریم ، قاری آن را نیز محترم می شمریم.

با این حال آیا تمامی قاریان قرآن شایسته این احترام هستند؟ آیا همه آنها حق تلاوت را به جا می آورند؟ قاری قرآن می تواند منافق باشد؟


قاری و قرائت یا مسئولیت

هر کاری برای خود مسئولیت به همراه می آورد، قاریان قرآن نیز از این مقوله خارج نیستند و عدم توجه به مسئولیتشان زیان هایی گاه جبران نشدنی برایشان به همراه دارد.

حضرت باقر علیه السّلام فرمود: رسول خدا (صلوات الله علیه) فرموده: اى گروه قرآن‏خوانان از خداى عزوجل بپرهیزید در آنچه از كتاب خود به شما داده است ؛ زیرا كه من مسئولم و شما هم مسئول هستید، من از رساندن و تبلیغ رسالت مسئولم، و شما از آنچه از قرآن و سنت من در بردارید ،مسئول هستید. (أصول الكافی / ترجمه مصطفوى / ج‏4)

این سخن حضرت حکایت از مسئولیت یک قاری قرآن دارد .

 
مسئولیت یک قاری قرآن چیست؟

پیامبر «صلوات الله علیه» می فرمایند: شایسته‏ترین فرد ، براى خضوع و خشوع در برابر خدا، در آشكار و نهان، حامل قرآن است؛ و شایسته‏ترین فرد براى نماز و روزه، در آشكار و نهان، حامل قرآن. (الحیاة / ترجمه احمد آرام   / ج‏2   / 124) بنگرید!

مقصود از حامل قرآن- به طور كلى- عالم به علم و معرفت قرآنى و عامل به آن است و رسول خدا (صلی الله علیه) فرمود: حاملین قرآن نمایندگان و سرپرستان اهل بهشتند. (أصول الكافی / ترجمه مصطفوى / ج‏4)

تلاوت قرآن حتی در مورد قاریان آن به روخوانی صرف خلاصه نمی شود و قاریان در مورد قرآن مسئول علم و معرفت به قرآن و به کار بستن آن در زندگی خویش هستند و مسئولیت بزرگ یک قاری ، علم و معرفت به قرآن و عمل کردن به آن است.

 
قاری قرآن می تواند منافق باشد؟

بله قاری قرآن نیز می تواند منافق باشد، حضرت پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله مى‏فرماید كه بیشترین منافقان امّت من قاریانند، چرا كه ایشان از آنچه از قرآن مجید مى‏خوانند، از اوامر و نواهى، عمل به او نمى‏كنند و گفتار ایشان موافق كردار نیست، پس سعى كن كه كردار تو موافق فرموده الهى باشد و به مضمون كریمه: فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ(هود- 112)، پس همان گونه که دستور یافته ای ، ایستادگی کن.(مصباح الشریعة / ترجمه و شرح عبد الرزاق گیلان / 414  )
قاری قرآن اگر خود از صفات نیکویی که در قرآن ذکر و بدان امر شده مبرا بوده و در مورد اوامر و نواهی قرآن کوتاهی کند ، منافقی بیش نیست چرا که با وجود اینکه در ظاهر با قرآن مأنوس بوده و روزانه به تلاوت آن می پردازد اما در باطن، وجودش فارق از آیات قرآنی است و این یعنی نفاق
چگونه صفت نفاق را به یک قاری می توان نسبت داد؟

حضرت پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله مى‏فرماید كه: هر كه ظاهر او مخالف باطن باشد، پس او منافق است، هر كه باشد و هر جا كه باشد و هر زمان كه باشد. (مصباح الشریعة / ترجمه و شرح عبد الرزاق گیلان / 250) و فرمودند: داستان منافق داستان آن تنه درخت خرما است كه صاحب درخت تصمیم گرفت كه آن را در سقف خانه بكار برد، راست نیامد. تصمیم گرفت كه آن را شمع دیوار كند، راست نیامد و بالأخره در زیر دیك سوزانید. (گزیده كافى / ج‏1 / 271)

قاری قرآن اگر خود از صفات نیکویی که در قرآن ذکر و بدان امر شده مبرا بوده و در مورد اوامر و نواهی قرآن کوتاهی کند ، منافقی بیش نیست ؛ چرا که با وجود اینکه در ظاهر با قرآن مأنوس بوده و روزانه به تلاوت آن می پردازد اما در باطن، وجودش فارق از آیات قرآنی است و این یعنی نفاق. حال می توان مقصود یاران پیامبر را در این روایت درک کرد، ابو عبد الرّحمان سلمى روایت كرده‏اند كه گفت: برخى از اصحاب پیغمبر «صلی الله علیه و آله» كه به ما قرآن مى‏آموختند مى‏گفتند: اصحاب، قرآن را ده آیه ده آیه از پیامبر «صلی الله علیه و آله» تعلیم مى‏گرفتند، و تا زمانى كه علم ده آیه را درست نمى‏آموختند و به آنها عمل نمى‏كردند ، به ده آیه دیگر نمى‏پرداختند. (الحیاة / ترجمه احمد آرام  /  ج‏2  /  125)

چرا که آنان دوست نداشتند قرآن صرفاً لقلقه زبانشان بوده و در باطن درگیر صفت نفاق شوند.
معرفة الله

قرائت توأمان با معرفت

روخوانی کردن بدون یادگیری و فهم مطالب نه تنها ارزشی نداشته ، بلکه بطلان وقت نیز به حساب می آید.

حضرت امام صادق علیه السّلام مى‏فرماید : قارى قرآن كه از علم خالى باشد، مثل كسى است كه از مال و ملك خالى باشد و با وجود این، عجب و كبر داشته باشد و چنان كه متكبّر بى‏مال، از نداشتن مال، بغض و كینه مردم دارد و مردم از جهت عجب، بغض او دارند. (مصباح الشریعة / ترجمه و شرح عبد الرزاق گیلان / 412)

باید توجه داشت که روخوانی قرآن نیز ارزشمند است اما میان یک تا صد فرق بسیار است . قاری قرآن باید بداند به چه هدفی قرآن می خواند، برای رسیدن به سر منزل حقیقی و یا اسم و رسم؟! که در اینصورت باید ارزش و اجر آن را فراموش کند.

پیامبر صلوات الله علیه در مورد عمل سه گروه که از روی ریا باشد فرموده:

1- كسى كه در راه خدا كشته شد.    2- كسى كه مالش را در راه خدا صدقه داد.     3- كسى كه كتاب خدا را قرائت نمود. (به علت اینكه كارهایشان براى خدا نبود)
بیشترین منافقان امّت من قاریانند، چرا كه ایشان از آنچه از قرآن مجید مى‏خوانند، از اوامر و نواهى، عمل به او نمى‏كنند. و گفتار ایشان موافق كردار نیست، پس سعى كن كه كردار تو موافق فرموده الهى باشد و به مضمون كریمه: فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ‏ ، عمل كرده باشى

روایت شده است كه فرمود: «خداوند عزیز و جلیل به هر یك از این سه گروه مى‏گوید: دروغ مى‏گویى بلكه مى‏خواستى بگویند فلانى «بخشنده» است، دروغ مى‏گویى بلكه مى‏خواستى بگویند فلانى «شجاع» است. و دروغ مى‏گویى بلكه مى‏خواستى بگویند فلانى «قارى قرآن» است». اینان براى عملشان ثوابى ندارند. (آیین بندگى و نیایش (ترجمه عدة الداعی)/ 374)  

 
افضل قاریان کیست؟

ابن فضیل از عطاء و او از ابو عبد الرّحمان سلمى نقل كرده است: احدى را قارى‏تر از على بن ابى طالب علیه السّلام ندیدم یعنى هیچ كسى را ندیدیم قرآن را بهتر از على علیه السّلام تلاوت كند. (شواهد التنزیل لقواعد التفضیل - ترجمه روحانى/  17)

بله یگانه‌ای که قرآن با گوشت و خون او آمیخته و تمام زندگانیش تجلی آیات قرآن کریم است، بهترین و زیباترین تلاوت را از قرآن خواهد داشت و نام قاری قرآن تنها زیبنده و شایسته اوست.

در وقت تلاوت‏ چه بهشت آید پیش‏                                                        

                                                     آن را ز خداى خود بخواه ای درویش‏

     روزى كه به آن سراى معمور رسى‏                                                              

                                                 عیشى بكنى بیش از اندیشه خویش‏



منابع :

1)     دیوان امیرالمومنین علیه السلام/ میبدی، زمانی

2)     شواهد التنزیل لقواعد التفضیل - ترجمه روحانى

3)     آیین بندگى و نیایش (ترجمه عدة الداعی) 

4)     مصباح الشریعة / ترجمه و شرح عبد الرزاق گیلان

5)     الحیاة / ترجمه احمد آرام  /  ج‏2 

6)     گزیده كافى / ج‏1

7)     أصول الكافی / ترجمه مصطفوى /   ج‏4 


- نظرات (0)

دسته‌بندی مردم در قیامت !

چرا قرآن در برخی آیات، مردم را در قیامت به سه دسته تقسیم می‌‌کند ولی در برخی آیات دیگر به دو دسته، آیا این تناقض نیست؟

در قرآن کریم سوره 56 آیه 7 آمده است که در روز قیامت مردم سه دسته می‌‌شوند، اما در سوره 90 آیات 18-19 و سوره 99 آیات 6-7 تنها دو گروه را بر می‌‌شمرد.

این چگونه جمع می‌‌شود؟ 

 
پاسخ :

قرآن، مردم در قیامت را به گروه‌هایی تقسیم کرده است. در یکی از اینها، مردم را به سه دسته تقسیم کرده است: «وَ کُنتُمْ أَزْوَاجًا ثَلَاثَةً * فَأَصْحَابُ الْمَیْمَنَةِ مَا أَصحْابُ الْمَیْمَنَةِ * وَ أَصحْابُ المْشْئمَةِ مَا أَصحْابُ المْشْئمَةِ * وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ * أُوْلَئکَ الْمُقَرَّبُونَ»[1]

کلمه « أَزْوَاجًا» در این آیه به معنای صنف و گروه می‌باشد.[2] «فَأَصْحَابُ الْمَیْمَنَةِ ... وَ أَصحْابُ المْشْئمَةِ » کلمه «میمنة» از ماده «یمن» است که مقابل شوم به کار می‌رود و معنایى بر خلاف آن دارد، پس «اصحاب میمنه» اصحاب و دارندگان یمن و سعادت‌اند، و در مقابل آنان، «اصحاب مشئمه» هستند، که اصحاب و دارندگان شقاوت می‌باشند.[3]

البته برخی از مفسران این احتمال را داده‌اند که منظور از میمنه و مشئمه، دست راست و دست چپ باشد که در آخرت به عنوان نماد، نامه اعمال افراد خوب را به دست راست آنها و نامه اعمال انسان‌های بد را به دست چپ آنها می‌دهند.[4]
قرآن در تقسیمی مردم در قیامت را به سه گروه‌ تقسیم کرده است: 1. أَصْحَابُ الْمَیْمَنَةِ 2.أَصحْابُ المْشْئمَةِ 3. السَّابِقُونَ. اصحاب میمنه به معنای درست‌کاران و نیکوکاران است و منظور از سابقون کسانی است که به عمل خیر و درستی پیشی می‌گیرند. بنابر این السابقون در درون معنای لغوی میمنه قرار دارد. و قرآن اینان را به این جهت به سه گروه تقسیم کرده است

«وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ» این گروه با این‌که مقدم بر دو گروه دیگر است و بالاتر از آنها قرار دارد، در انتها ذکر شده؛ زیرا در ادامه این آیات، اوصاف بسیاری برای اینان ذکر شده است و چون توصیف دو گروه اول کوتاه است، آن‌دو را در بیان، مقدم بر این گروه کرده است.[5]

در این تعبیر خداوند سابقون را به خود سابقون تفسیر کرده است و به نظر بهترین تفسیر برای اینها، همان تفسیر به اسمشان است؛ لذا دو بار این کلمه تکرار شده است.[6]

اما در باب معنای السابقون، مطالبی در تفاسیر ذکر شده که شباهت‌های بسیاری به یکدیگر دارند و می‌توان گفت در نوع تعبیر متفاوت هستند: «در قرآن کریم آیه‏اى که صلاحیت تفسیر سابقون اول را داشته باشد آیه شریفه «وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَیْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ»[7] و آیه شریفه «وَلِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّیهَا فَاسْتَبِقُواْ الْخَیْرَاتِ »[8] و آیه شریفه «أُوْلَئِكَ یُسَارِعُونَ فِی الْخَیْرَاتِ وَهُمْ لَهَا سَابِقُونَ»[9] است که از این آیات به دست مى‏آید مراد از سابقون، کسانى هستند که در خیرات سبقت مى‏گیرند، و قهراً وقتى به اعمال خیر سبقت مى‏گیرند، به مغفرت و رحمتى هم که در ازاى آن اعمال هست ، سبقت گرفته‏اند».[10]

سابقون کسانى هستند که نه تنها در ایمان پیشگام‌اند، که در اعمال خیر و صفات و اخلاق انسانى نیز پیش قدم هستند، آنها اسوه مردم، و امام و پیشواى خلق می‌باشند، و به همین دلیل مقربان درگاه خداوند هستند.[11]

وَ السَّابِقُونَ مخلصینی هستند که در راه آنچه خداوند به آن فرا خوانده پیشی می‌گیرند و غبار را در کسب رضایت الهی از دل پاک می‌کنند».[12]
«سابقون کسانى هستند که نه تنها در ایمان پیشگام‌اند، که در اعمال خیر و صفات و اخلاق انسانى نیز پیش قدم هستند، آنها اسوه مردم، و امام و پیشواى خلق می‌باشند، و به همین دلیل مقربان درگاه خداوند هستند».«وَ السَّابِقُونَ مخلصینی هستند که در راه آنچه خداوند به آن فرا خوانده پیشی می‌گیرند و غبار را در کسب رضایت الهی از دل پاک می‌کنند»

با این توضیحات بر تفسیر السابقون، به دست می‌آید که:

1. السابقون همان درستکاران هستند و می‌توانند در درون معنای لغوی میمنه قرار گیرند. البته در همان گروه، بالاتر از دیگران بوده و قرب و منزلت بالاتری دارند.

قرآن اینان را به این جهت به سه گروه تقسیم کرده است که خواسته تفصیلاتی را برای السابقون ذکر کند. در واقع اصحاب میمنه و سعادت‌مندان به دو گروه سابقون و غیر سابقون تقسیم می‌شود که معنای لغوی میمنه هر دو گروه را شامل می‌شود که البته در این‌جا به جهت ذکر سابقون، اصحاب میمنه را به غیر سابقون تفسیر می‌کنیم.

2. بنابراین، این تقسیم با تقسیمات دیگری که پیرامون همین افراد وجود دارد، منافاتی ندارد؛ برای نمونه ممکن است اصحاب مشئمه نیز به گروه‌هایی تقسیم شوند و آن گروه‌ها نیز به گروه‌های دیگر و آن تقسیم‌ها هیچ‌کدام با این تقسیم منافات ندارد. همچنین ممکن است تنها اصحاب میمنه و مشئمه ذکر شوند و سابقون و غیر سابقون نیکوکار را در معنای میمنه قصد کرده باشیم؛ لذا در قرآن می‌بینیم در برخی از آیات تنها این دو گروه را به صورت کلی مورد بررسی قرار داده است: «أُوْلَئکَ أَصحْابُ المْیْمَنَةِ * وَ الَّذِینَ کَفَرُواْ بِایَاتِنَا هُمْ أَصْحَابُ الْمَشْمَةِ».[13]

 

پی نوشت ها:

[1]. واقعه، 7 – 11: «و شما خلایق بر سه دسته مختلف شوید. * گروهى سعادتمندان، اصحاب یمین باشند که چقدر حالشان (در بهشت ابد) نیکوست! * و گروهى شقاوتمندان، اصحاب شومى و شقاوتند که چقدر روزگارشان (در دوزخ) سخت است. * و (طایفه سوم) آنان که (مشتاقانه در ایمان) بر همه پیشى گرفتند و (در اطاعت خدا و رسول) مقام تقدم یافتند. * آنان به حقیقت مقربان درگاهند».

[2]. فیض کاشانی، ملامحسن، تفسیر الصافی، تحقیق: اعلمی، حسین، ج 5، ص 119، الصدر، تهران، چاپ دوم، 1415ق.

[3]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 19، ص 116، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ پنجم، 1417ق.

[4]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 23، ص 203، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ اول، 1374ش؛ آلوسی، سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: عطیة، علی عبدالباری، ج 14، ص 132، دارالکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، 1415ق.

[5]. روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج ‏14، ص 132.

[6]. فخرالدین رازی، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج 29، ص 390، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوم، 1420ق.

[7]. فاطر، 32: «برخى به هر عمل خیر (با جان و دل) به دستور حق سبقت گیرند»

[8]. بقره، 148: «هر کسى را راهى است به سوى حق (و یا قبله‏اى است در دین خود) که به آن راه یابد و به آن قبله رو آورد، پس بشتابید به خیرات و عبادات»

[9]. مومنون، 61: «اینانند که در کارهاى خیر مى‏شتابند، و در [انجام دادن‏] آن [از دیگران‏] پیشى مى‏گیرند».

[10]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏19، ص 116 – 117.

[11]. تفسیر نمونه، ج ‏23، ص 204.

[12]. ‏زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج 4، ص 457، دار الکتاب العربی، بیروت، چاپ سوم، 1407ق.

[13]. بلد، 19: «که آنها اهل یمین و سعادتند (و نامه عمل به دست راست گیرند). * و آنان که به آیات ما (قرآن و دیگر کتب آسمانى) کافر شدند آنها اهل شومى و شقاوتند (نامه عمل به دست چپ دارند)».


- نظرات (0)

چه شد که اسرائیلیات در تفاسیر قرآن وارد شد؟

 

«اسرائیلیات» به روایت هایی اطلاق می شود که از طریق فرهنگ یهودى وارد حوزه اسلامى شده اند[1] ؛ اما در یک معنای گسترده، به هر روایت و یا حکایتی که از منابع غیر اسلامى وارد قلمرو فرهنگ اسلامى شده «اسرائیلیات» گفته می شود.[2]

 
سرآغاز و چگونگی رهیابی اسرائیلیات به فرهنگ اسلامی

حضور یهودیان در سرزمینی که بعدها اسلام در آن ظهور کرد و برتری فرهنگی آنان نسبت به فرهنگ جاهلی مشرکان آن منطقه سبب شده بود که آنها مرجع علمی مشرکان آن سامان به خصوص در مدینه قرار گیرند. این وضع تا ظهور اسلام ادامه داشت. با طلوع اسلام و درخشش آن در منطقه و بعد استقرار حکومت اسلامی در مدینه همچنان آن ارتباط و مراجعه علمی به یهودیان ادامه داشت و مشرکان و برخی نو مسلمانان برای پاسخ به سوالاتی مربوط به خلقت، تاریخ ملّتهاى گذشته و ... که گمان می کردند جواب آن در اسلام نیست به آنها رجوع کرده و پاسخ آنها را وارد فرهنگ جامعه اسلامی می کردند.

رجوع به اهل ‏كتاب به همین منوال ادامه داشت، تا اینكه پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله، به ‏طور صریح مسلمانان را از مراجعه به آنان منع كرد[3] ؛ ولى با وجود این نهى صریح ، گروهى از مسلمانان همچنان این کار را ادامه می دادند.

با رحلت پیامبر خدا صلی الله علیه وآله و کنار گذاشتن جانشین عالِم و دروازه علم آن حضرت یعنی، على علیه السلام و صحابیان دانشمندى همچون ابن‏ عباس و ابن ‏مسعود از سوی عده زیادی از مسلمانان، راه برای سرازیر شدن اسرائیلیات به فرهنگ اسلامى بازتر شد؛ به همین جهت، ذهبى مى‏نویسد: داخل شدن اسرائیلیات در تفسیر از امورى است كه به دوران صحابه بازمى‏گردد.[4]

بخش فراوانی از اسرائیلیات ، خرافه هایی هستند که اهل ‏كتاب در عهد صحابه ساختند و در پوشش تظاهر به اسلام آنها را وارد فرهنگ اسلامى کردند.

«اسرائیلیات» به روایت هایی اطلاق می شود که از طریق فرهنگ یهودى وارد حوزه اسلامى شده انn ؛ اما در یک معنای گسترده، به هر روایت و یا حکایتی که از منابع غیر اسلامى وارد قلمرو فرهنگ اسلامى شده «اسرائیلیات» گفته می شود

شیوع پدیده داستان سرایى و گرویدن شمار بیشترى از اهل ‏كتاب به اسلام و نیز رغبت بیشتر مسلمانان به شنیدن داستان هاى ملّت هاى پیشین سبب ورود اسرائیلیّات بیشترى به حوزه تفسیر و حدیث اسلامى شد.

این تهاجم فرهنگی ادامه داشت تا اینکه نوبت به عصر تدوین تفسیر رسید. در این عصر، برخى مفسّران بخش اعظم این روایات اسرائیلى را وارد تفسیر كردند.[5] به این ترتیب «اسرائیلیات» یا همان روایات بیگانه با اسلام، وارد منابع تفسیری و حدیثی شدند.

 
گسترش بعد از نفوذ

افزون بر عوامل ورود، زمینه‏ها یا عواملى نیز باعث شد تا این روایات، در دایره ‏اى وسیع، گسترش یافته همه شئون اخلاقى، اعتقادى و مذهبى مسلمانان را دربرگیرد. مهمترین این زمینه‏ها عبارتند از:

1. ضعف فرهنگى عرب

جهالت و بى ‏سوادى اعراب از یک سو ؛ بهره‏ مندی اهل ‏كتاب از آیین و كتاب آسمانى از سوی دیگر سبب شد تا اعراب، هر آنچه را اهل‏ كتاب مى‏گفتند بپذیرند.[6]

2. كینه و دشمنى شدید یهود با اسلام

یهودیان با ظهور اسلام، موقعیّت سیاسى، اجتماعى و اقتصادى خود را از دست رفته ‏دیدند. از سوى دیگر پیامبر خاتم از میان آنان برانگیخته نشد؛ از این ‏رو از اسلام و مسلمانان كینه بسیار شدیدى در دل داشتند و همواره درصدد نابودى و ضربه زدن به اسلام بودند و چون از طریق مقابله نظامى و همدستى با مشركان نتوانستند به این هدف دست یابند، از درِ حیله و تزویر وارد شده، با پذیرش اسلام و تظاهر به آن و جلب اعتماد برخى مسلمانان، عقاید خرافى فراوانى را وارد فرهنگ اسلامى كردند.[7]

3. ایجاز و گزیده‏ گویى قرآن

قرآن‏ كریم طبق ساختار ویژه خود در بازگویى داستانهاى تاریخى، فقط به ذكر آنچه با هدف و مقصود كلام ارتباط داشته، بسنده كرده و به جزئیّات این داستانها كمتر پرداخته است. این امر، گروهى از صحابه را بر آن داشت تا براى به دست آوردن جزئیات، به اهل‏ كتاب كه این داستانها در كتابهایشان با تفصیل بیشترى آمده است، مراجعه كنند.[8]
حضرت محمد صلی الله و علیه و آله

4. ممنوعیّت نگارش حدیث

خلأ حاصل از ممنوعیّت نگارش حدیث پیامبر (صلی الله علیه و آله) و نشر آن كه در صدر اسلام به دستور خلفا، به ویژه خلیفه دوم پدید آمد و تا یك قرن بعد ادامه یافت، زمینه مناسبى را براى بدعت هاى یهودى و یاوه ‏هاى مسیحى و افسانه‏هاى زردشتى، به ویژه از سوى یهود و نصارا پدید آورد تا اینان احادیث فراوانى را جعل كنند و آن را به پیامبران الهى از جمله پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله نسبت دهند.[9]

 
اقسام اسرائیلیات و اعتبار آنها

روایات اسرائیلى را می توان به دو دسته کلی تقسیم کرد: این روایات یا در كتابهاى عهدین وجود دارند یا ندارند. بیشتر آنچه از اهل ‏بیت علیهم السلام در مقام احتجاج با اهل‏ كتاب به آن استناد شده از قسم اول است؛ اما بیشتر قسم دوم - اگر نگوییم همه آنها - مطالبى ساختگى هستند كه هیچ اصل و اساسى ندارند و منشأ آن، شایعات عوام و ساختگى است؛ بدین جهت نمى‏توان آنها را پذیرفت.

قسم اول، خود به سه دسته تقسیم مى‏شوند:

1. روایاتی که در اصول و فروع با شریعت اسلام موافقند كه این قسم پذیرفته می شوند؛ مانند آنچه در مزامیر آمده است:

متوكّلان و امیدواران به پروردگار، وارث زمین خواهند شد.[10] که این گزاره را قرآن تصدیق کرده است و می فرماید: «و لَقَد كَتَبنا فِى الزَّبورِ مِن بَعدِ الذّكرِ انَّ الارضَ یَرِثُها عِبادِىَ الصلِحون»[11]

2. روایاتی که با شریعت اسلام مخالفند كه این قسم پذیرفته نمی شوند؛ مانند آنچه در سِفر خروج آمده كه مى‏گوید:

هارون، خود گوساله‏اى را براى پرستش بنى‏اسرائیل ساخت؛ نه سامرى.[12] که این گزاره، با هدف خداوند از ارسال رسولان و آیات قرآن در تضادّ است كه مى فرماید: «فَكَذلِكَ القَى السّامِرىّ فَاخرَجَ لَهُم عِجلًا جَسَدًا لَهُ خوارٌ فَقالوا هذا الهُكُم و الهُ موسى‏ ...»[13]

3. روایاتی که اسلام درباره‏اش سكوت كرده است که این دسته، در ابتدای امر، نه پذیرفته می شوند و نه رد ؛ بلکه کارشناسان علم حدیث، آنها را وارد چرخه حدیث شناسی می کنند تا بر اساس قواعد شناخت حدیث صحیح از غیر صحیح، میزان اعتبار و اعتماد به آنها بررسی شود. [14]

شیوع پدیده داستانسرایى و گرویدن شمار بیشترى از اهل ‏كتاب به اسلام و نیز رغبت بیشتر مسلمانان به شنیدن داستان هاى ملّتهاى پیشین سبب ورود اسرائیلیّات بیشترى به حوزه تفسیر و حدیث اسلامى شد
رویکرد مفسران به اسرائیلیات

با آغاز تدوین تفسیر، اسرائیلیات فراوانى كه وارد حوزه فرهنگ اسلامى شده بود، به تفاسیر نیز راه یافت. اما از همان ابتدا تا کنون روش تعامل مفسران با این روایتها یکسان نبود. تفاسیر را می توان بر اساس رویکرد مولفان آنها به اسرائیلیات، به چند دسته تقسیم كرد:

1. تفاسیرى كه اسرائیلیات فراوانى را بدون سند و بدون اینكه به نقد یا ردّ آنها بپردازند، نقل کرده اند؛ مانند تفسیر مقاتل بن ‏سلیمان (م 150) و الدرالمنثور سیوطى.

2. تفاسیرى كه اسرائیلیات را با سند، ذكر كرده و جز در مواردى اندك، به نقد آن نپرداخته‏اند؛ مانند جامع‏البیان طبرى.

3. تفاسیرى كه اسرائیلیات را با سند ذكر كرده و در بیشتر موارد به نقد و بررسى آنها پرداخته‏اند؛ مانند تفسیر القرآن العظیم ابن‏كثیر.

4. تفاسیرى كه اسرائیلیات را بدون سند نقل كرده و بیشتر به نقد آن پرداخته‏اند؛ مانند مجمع‏البیان فى تفسیرالقرآن طبرسى و روض ‏الجنان و روح‏ الجنان ابوالفتوح رازى.

5. تفاسیرى كه ضمن حمله شدید به اسرائیلیات و ناقلان آنها، خود در مواردى گرفتار این روایات شده و بدون نقد، آنها را در تفاسیر خود آورده‏اند؛ مانند الجامع لاحكام القرآن قرطبى و روح ‏المعانى فى تفسیرالقرآن آلوسى.

6. تفاسیرى كه از نقل اسرائیلیات احتراز و جز در موارد اندك، همراه با نقد و ردّ آنها، از ذكر این روایات خوددارى كرده‏اند؛ مانند المیزان فى تفسیر القرآن علامه طباطبایى ره كه گاهى اسرائیلیات را با سند یا بدون سند و با ذكر منبع نقل كرده؛ امّا با معیارهاى عرضه بر قرآن، سنّت و عقل به نقد این روایات مى‏پردازد.

 

پی نوشت ها :

1. التفسیر و المفسرون، ذهبى 1/165

2. اسرائیلیات در تفاسیر، ص 71- 77

3. روایات متعدّدى در منع از مراجعه به اهل ‏كتاب از پیامبر ص و صحابه وارد شده است؛ از جمله در روایتى نقل شده كه پیامبر پس از مشاهده نسخه‏اى از تورات در دست عمر، به شدّت خشمناك شد و مسلمانان را از پرسش از اهل ‏كتاب منع كرد. سپس فرمود: اگر موسى ع نیز اكنون زنده بود براى او پیروى جز از دین من جایز نبود. مسند احمد 4/376- 377؛ سنن الدارمى1/115

4. التفسیر و المفسرون، ذهبى 1/169

5. همان 1/175- 177

6. مقدمه ابن‏ خلدون 3/1031

7. اضواء على السنة المحمدیه، ص 145- 146

8. التفسیر و المفسرون، ذهبى 1/169

9. الملل و النحل 1/68- 69، 77

10. كتاب مقدس، مزامیر، 37: 9

11. 105/انبیاء

12. كتاب مقدس، خروج 32: 21- 24

13. 87-97/طه

14. التفسیر والمفسرون، معرفت 2/141

- نظرات (0)

از سخنی چینی دوری کنید

يكي از اين ويژگيهاي مومنان اخلاق مداري است، مومن وجودش آكنده از فضائل اخلاقي وخالي از رزائل اخلاقي است.

يكي از اخلاق اجتماعي پرهيز از سخن چيني است، مومن بر زبانش تسلط دارد وسخنش را مديريت ميكند، مردم از زبانش در امان هستند، پرهيز از نمّامي یکی از فضائل اخلاقی است.

سخن چيني يعني امور پنهان وپيدايي ديگران را درفضاهايي حياط انساني پراكنده كردن جهت تخريب شخصيت انسان، سخن كسي را پيش كسي را بردن، امور و اسرار وپنهان ديگران را فاش كردن، مطالب هرچند راست كسي را نقل كردن، با اين نگاه كه شخصيت كسي را تخريب كند تا اون شخص رسوا شود.

سخن چيني در تمام كتب فاخر ديني بعنوان يك رزيله نكوهش شده است.
قران ميفرمايد :وَلَا تُطِعْ كُلَّ حَلَّافٍ مَهِينٍ(القلم/10)و از کسي که بسيار سوگند ياد مي‌کند و پست است اطاعت مکن،

هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمِيمٍ(القلم/11)کسي که بسيار عيب جوست و به سخن چيني آمد و شد مي‌کند،

از انسانهاي پست عهد شكن كساني كه انسانها را به سخريه مي‌گيرند و آستين بالا زده اند تاشخصيت ديگران  را تخريب كنند پيروي نكن .

علي عليه السلام: إِيَّاكَ وَ النَّمِيمَةَ فَإِنَّهَا تَزْرَعُ الضَّغِينَةَ وَ تُبْعِدُ عَنِ اللَّهِ وَ النَّاس‏[1]  بپرهيز از سخن چينى، پس بدرستى كه آن مى ‏كارد كينه را،(يعنى در دلهاى مردم کینه می کارد) و دور مى ‏گرداند از خدا و مردمان.

سخن چيني روابط اجتماعي را دچار آسيب ميكند

رسول خدا ميفرمايد: عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ‏ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عله وآله أَ لَا أُنَبِّئُكُمْ بِشِرَارِكُمْ قَالُوا بَلَى يَا رَسُولَ اللَّهِ- قَالَ الْمَشَّاءُونَ بِالنَّمِيمَةِ الْمُفَرِّقُونَ بَيْنَ الْأَحِبَّةِ الْبَاغُونَ‏ لِلْبُرَآءِ الْمَعَايِبَ‏. [2]
جدم رسول خدا (صلي الله عله وآله) گفت: آيا مردم بد گوهر را به شما معرفى نمايم؟ گفتند: آرى اى رسول خدا. رسول خدا گفت: آنان كه در راه خبر چينى گام مى‏زنند و دوستان جانى را از هم جدا مى ‏سازند و براى پاكان عيب و عار مى ‏تراشند، مردمانى بدگوهرند.

امام صادق عليه السلام مي فرمايد: اِنَّ مِن اَكبَرِ السِّحرِ النَّميمَةَ يُفَرَّقُ بِها بِينَ المُتَحابَّينِ وَ يُجلَبُ العَداوَةُ عَلَى المُـتَصافِيَينِ وَ يُسفَكُ بِها الدِّماءُ وَ يُهدَمُ بِها الدُّورُ وَ يُكشَفُ بِها السُّتورُ وَ النَّمّامُ اَشَرُّ مَن وَطى‏ءَ عَلَى الرضِ بِقَدَمٍ.[3]
سخن چینی از بزرگ‏ترين جادوها است؛ زيرا با سخن‏ چينى، ميان دوستان جدايى مى‏ افتد، دوستان يكدل با هم دشمن مى ‏شوند، به واسطه آن خون‏ها ريخته مى ‏شود، خانه‏ ها ويران مى ‏گردد و پرده ‏ها دريده مى ‏شود. سخن‏ چين، بدترين كسى است كه روى زمين راه مى ‏رود.

سخن چين سه نفر را از بين ميبرد با گناه خودش

امام صادق علیه ‏السلام می فرمایند: «السّاعی قاتِلُ ثَلاثَةٍ :قاتِلُ نَفسِهِ ، وقاتِلُ مَن یَسعى بهِ ، وقاتِلُ مَن یَسعى إلَیهِ.[4] سعایت كننده(سخن چین)، قاتل سه نفراست؛ قاتل خودش و قاتل كسى كه از او سعایت می ‏كند و قاتل كسى كه پیش او سعایت مى ‏كند.»

قَالَ سُفْيَانُ الثَّوْرِيُ‏ دَخَلْتُ عَلَى الصَّادِقِ ع‏  فَقُلْتُ لَهُ أَوْصِنِي بِوَصِيَّةٍ أَحْفَظُهَا مِنْ بَعْدِكَ قَالَ ع وَ تَحْفَظُ يَا سُفْيَانُ قُلْتُ أَجَلْ يَا ابْنَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ‏ .....  فَقَالَ ع يَا سُفْيَانُ أَدَّبَنِي أَبِي ع بِثَلَاثٍ وَ نَهَانِي عَنْ ثَلَاثٍ‏  فَأَمَّا اللَّوَاتِي أَدَّبَنِي بِهِنَّ فَإِنَّهُ قَالَ لِي يَا بُنَيَّ مَنْ يَصْحَبْ صَاحِبَ السَّوْءِ لَا يَسْلَمْ وَ مَنْ لَا يُقَيِّدْ أَلْفَاظَهُ يَنْدَمْ وَ مَنْ يَدْخُلْ مَدَاخِلَ السَّوْءِ يُتَّهَمْ قُلْتُ يَا ابْنَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ فَمَا الثَّلَاثُ اللَّوَاتِي نَهَاكَ عَنْهُنَّ قَالَ ع نَهَانِي أَنْ أُصَاحِبَ حَاسِدَ نِعْمَةٍ وَ شَامِتاً بِمُصِيبَةٍ أَوْ حَامِلَ نَمِيمَةٍ.[5]

سفيان ثورى گويد، خدمت حضرت صادق (ع) رسيده عرض كردم: مرا نصيحتى كنيد كه پس از شما بخاطر سپارم. فرمود: سفيان، حفظش مى‏ كنى؟ گفتم: آرى ای پسر دختر پيغمبر.فرمود: سفيان، پدرم مرا به سه نصيحت ادب كرد و از سه چيز منع كرد، اما آنها كه در تأديبم فرمود اين بود كه پسر جان هر كه با رفيق بد نشيند سالم نماند، هر كه گفتارش را مقيد نسازد (و آزادانه حرف بزند) پشيمان شود، هر كه جاى بدنام رود متهم شود. گفتم: ای پسر دختر پيامبر، آن سه چيز كه منع فرمود چه بود؟ فرمود: از رفاقت با كسى كه بر نعمتم رشگ برد، يا در مصيبتم شماتت كند، يا سخن‏ چينى نمايد منعم كرد.

پی نوشت :
1.تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص: 222
2.البراء ككرام و كفقهاء: جمع البرى‏ء و هنا يحتملهما و أكثر النسخ على الأول و يقال انا براء منه بالفتح لا يثنى و لا يجمع و لا يؤنث أي برى‏ء كل ذلك ذكره الفيروزآبادي و الأخير هنا بعيد( آت).
3.الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج‏2 ؛ ص369
4.بحارالأنوار، ج 63، ص 21، ح 14
5. الخصال ،جلد 1، ص:108

 


- نظرات (0)