سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

زیباترین دلیل نگاه نکردن به نامحرم


نگاه

وقتی در کوچه های شلوغ پلوغ تهران قدم می زنی، خیلی باید مراقب توجیه های شیطان باشی. حتی یک لحظه هم نباید از دلایل خود برای نگاه نکردن به نامحرم غافل شوی. چرا که با یک لحظه غفلت هم چیزی را از دست خواهیم داد.

اما میان راه های مختلف جستجو کردم. خیلی دلایل منطقی جامعه شناختی و روانشناختی برای نگاه نکردن به نامحرم داشته ام. بسیار هم این دلایل، یاری ام کرده اند. می دانم نگاه به نامحرم حتی با دلیل کنجکاوی و کسب اطلاع و …، چگونه می تواند سلامت جنسی جامعه را به خطر اندازد.

وقتی برای حفظ سلامت جنسی جامعه چشم می پوشی، بازهم نفعی هست که تو را به آن وا می دارد. اما راهی هست برای اینکه از حتی برای طمع به این نفع هم نباشد.

برای فرو بستن چشم هایم، بهانه ای زیباتر از اینکه خداوند گفته ای مومن به من! چشمت را از نگاه ناروا فرو بند، پیدا نکردم.

قُلْ لِلْمُۆْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذٰلِکَ أَزْکَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا یَصْنَعُونَ‌

به مردان با ایمان بگو: «دیده فرو نهند و پاکدامنى ورزند، که این براى آنان پاکیزه ‏تر است، زیرا خدا به آنچه مى‏ کنند آگاه است.» سوره مبارکه نور – آیه 30

 

راه درمان (نگاه به نامحرم) چیست؟ 

راستی راه درمان این همه فساد و ابتذال و ناهنجاری و ولنگاری که در اجتماع ما مشاهده می شود،چیست؟!

پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله) در کلامی حکیمانه و برخاسته از منطق وحی،فرمودند:باعِدوا بین انفاسِ الرّجال والنّساء فاِنًَه اذا کانت المعاینةُ واللّقاء کان الداءُ الّذی لا دواء له.

بین مردان و زنان(نامحرم) فاصله و جدایی بیندازید (تا کمتر با یکدیگر برخورد داشته باشند) زیرا هنگامی که مردان و زنان با هم تماس داشته باشند و رو در روی یکدیگر قرار گیرند، جامعه به دردی مبتلا خواهد شد که درمان نخواهد داشت.

انسان وقتی به خاطر خدا از لذت های زود گذر چشم ‏می پوشد و شهوت خود را مهار می کند ، خداوند در عوض برایش خوشی ها و لذت های کامل تری را نصیب می گرداند

نگاه نکردن به نامحرم فایده ای هم دارد؟

اینکه ما به نا محرم نگاه نکنیم و چشم خود را از گناه حفظ کنیم علاوه بر اینکه تاثیر زیادی بر بالا بردن شخصیت دارد و ارزش اجتماعی ما را بالا می برد فواید بیشمار دیگری نیز دارد :

اول ـ رهای قلب از حسرت. کسی که چشم خود را برای دیدن نامحرم آزاد می گذارد حسرتش ‏بیشتر می گردد، آنچه را چشم به قلب انتقال می دهد مضر واقع می شود، چون چشم چیز هایی را می ‏بیند که رسیدن به آن در مقدور شخص نیست، او نمی تواند صبر کند و این نهایت رنج است.‏

دوم ـ چشم پوشیدن از نامحرم قلب را نورانی و روشن می سازد و این درخشش در چشم، روی و ‏دیگر اعضای بدن نمایان می گردد، مثل این اینکه نگاه نداشتن چشم ظلمت و افسردگی در پی دارد. ‏

سوم ـ نگاه داشتن چشم باعث صحت فراست و حواست انسان می گردد.

وقتی که قلب انسان با نور صحت و فراست منور گردید، همانند آیینه ‏جلا دارد می گردد که در آن معلومات همانگونه ای که هست تجلی می کند.

چهارم ـ دروازه های علم و دانش برای این شخص باز می گردد، اسباب کسب علم و معرفت ‏برایش به آسانی مهیا می گردند، این خود به سبب منور بودن قلب است، وقتی دل روشن می شود ‏حقیقت اشیاء در آن دیده می شود و برایش به سرعت تمام، شناخت دست می دهد.

چشم پوشیدن از نامحرم قلب را نورانی و روشن می سازد و این درخشش در چشم، روی و ‏دیگر اعضای بدن نمایان می گردد، مثل این اینکه نگاه نداشتن چشم ظلمت و افسردگی در پی دارد

این شناخت و ‏معرفت از یکی به دیگری رسوب می کند. کسی هم که چشم خود را کنترل نکرد ، قلبش مکدر و تاریک می شود و دروازه های علم و معرفت به رویش بسته می شوند.‏

پنجم ـ این عمل به قلب قوت، ثبات و شجاعت می بخشد، خداوند متعال قدرت بصیرت را با ‏قدرت حجت و استدلال همگام به او می بخشد.

‏امام حسن علیه السلام می فرماید : پیروان هوا و هوس کسانی هستند که؛ اگر قاطر ها آنها را پایمال کنند و زیر ‏پای اسب ها شوند، باز هم سایه ی معصیت در دلهایشان است، خداوند از این ابا می ورزد که کسی ‏را خوار و ذلیل کند مگر کسانی را که نا فرمانی او را می کنند.‏

ششم ـ این عمل یک خوشحالی روانی به قلب می دهد که از لذت نظر به نامحرم به مراتب ‏خوبتر و زیباتر است، چون این شخص با دشمن خود یعنی شیطان قهر نموده، شهوت خود را لبیک ‏نگفته و بر نفس خود غالب آمده است.

انسان وقتی به خاطر خدا از لذت های زود گذر چشم ‏می پوشد و شهوت خود را مهار می کند ، خداوند در عوض برایش خوشی ها و لذت های کامل تری  را نصیب می گرداند.‏


- نظرات (0)

سه گام تا رسیدن به رحمت الهی

رحمت


راه رسیدن به رحمت بی منتهای الهی سه گام بیش‌تر نیست که آیات 54 و 55 سوره زمر آن را به تمام مشتاقان طی این طریق معرفی می کنند.


جزء بیستم و چهارم قرآن کریم که از آیه 32 سوره مبارکه زمر آغاز و به آیه 46 سوره مبارکه فصلت ختم می شود ، در بردارنده آموزه ها و پیام‌های روح افزای الهی است که این نوشته تعدادی از آن‌ها را نقل می کند.

 

تجربه مرگ با خواب روزانه

واقعه مرگ رخدادی است که برای هر انسان فقط یک بار اتفاق می افتد و امکان تجربه دوباره آن وجود ندارد (مگر در مواقع بسیار نادر و خاص مانند رجعت) برای همین، افراد گمان می کنند قبل از وقوع آن نمی توانند تجربه ای از آن داشته باشند.

آیه 42 سوره زمر خط بطلانی بر این گمان کشیده و مرگ را تجربه ای روزانه برای تمام افراد معرفی می کند.

در این آیه مرگ واقعه ای کاملاً شبیه به خواب معرفی شده که در آن خداوند روح افراد را قبض می کند ؛ دقیقاً به مانند قبض روح در مرگ. می فرماید: خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض می کند (اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنفُسَ حِینَ مَوْتِهَا) و ارواحی را که نمرده‌اند نیز به هنگام خواب می گیرد (وَالَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنَامِهَا) با این تفاوت که مرگ جدایی کامل روح از بدن است و در خواب جدایی ناقص.

بعد می افزاید: ارواح کسانی را که فرمان مرگ آن‌ها را صادر کرده نگه می دارد (فَیُمْسِكُ الَّتِی قَضَى عَلَیْهَا الْمَوْتَ) که در این‌ها آن جدایی ناقص به کامل تبدیل شده که دیگر از خواب بیدار نمی شوند و ارواح دیگری را که فرمان ادامه حیاتشان را داده به بدن‌هایشان باز می گرداند تا سرآمد معینی (وَیُرْسِلُ الْأُخْرَى إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى).

دو استفاده از این آیه شریفه:

1. خواب، چهره ضعیفی از مرگ است و مرگ نمونه کاملی از خواب.

2. توجه به این حقیقت که انسان هر بار که می خوابد در آستانه مرگ قرار می گیرد درس عبرتی است بس بزرگ برای او. [1]

فرشتگانی که حاملان عرش‌اند و فرشتگانی که در گرداگرد عرش پروردگار قرار دارند تسبیح و حمد خدا می‌گویند، به او ایمان دارند و برای مۆمنان استغفار می‌کنند (الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ به حمد رَبِّهِمْ وَ یُۆْمِنُونَ بِهِ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا)

آنان که از یاد خدا بدشان می آید

برخلاف مۆمنان که با یاد خدا قلب‌هایشان ترسان می شود [2] (إِنَّمَا الْمُۆْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُكِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ )[3] عده ای هم پیدا می شوند که برعکس اینان از یاد خدا بدشان آمده و منزجر می شوند .

این عده که آیه 45 سوره زمر عهده دار بیان آن است می فرماید (وَإِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لَا یُۆْمِنُونَ بِالْاخِرَةِ )

این عده از یاد خدا بدشان می آید و از آن منزجر هستند؛ زیرا ایمانی به آخرت ندارند. تأسف بر انگیزتر اینکه وقتی در جمع این عده و یا در گفتگوی با یکی از این‌ها سخنی گفته شود که یاد خدا در آن نباشد؛ سخن از بت‌های عبادی و معبودهای مالی آن‌ها مثل دلار و سکه به میان آید ، بلافاصله گل از چهره شان شکفته و شادمان می شوند (وَإِذَا ذُكِرَ الَّذِینَ مِن دُونِهِ إِذَا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ).

 

سه گام تا رسیدن به رحمت الهی

راه رسیدن به رحمت بی منتهای الهی سه گام بیش‌تر نیست که آیات 54 و 55 سوره زمر آن را به تمام مشتاقان طی این طریق معرفی می کنند.

قرآن کریم پس از آنکه در آیه 52 به تمام بندگان گنهکار الهی مژده آمرزش تمامی گناهان را می دهد (إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا) راه بازگشت و دست‌یافتن به رحمت الهی را نیز به آن‌ها آموزش می دهد:

گام نخست : توبه و پشیمانی از گناه و روی آوردن به سوی خدا: در آغاز توصیه می کند که به سوی پروردگارتان بازگردید و مسیر زندگی خود را اصلاح کنید (وَأَنِیبُوا إِلَى رَبِّكُمْ).

توبه

گام دوم : ایمان آوردن و تسلیم بودن در برابر فرمان او: در این مرحله دستور این است که در برابر او تسلیم شوید و فرمانش را به گوش جان بشنوید و پذیرا گردید (وَأَسْلِمُوا لَهُ).

گام سوم : عمل صالح: بعد از پیمودن آن دو مرحله نوبت به مرحله سوم می رسد که مرحله عمل است. می فرماید: از بهترین دستوراتی که از سوی پروردگارتان بر شما نازل شده پیروی کنید (وَاتَّبِعُوا أَحْسَنَ مَا أُنزِلَ إِلَیْكُم مِّن رَّبِّكُم).

در اینکه منظور از این «بهترین چیزى كه از سوى پروردگارتان بر شما نازل شده» چیست؛ مفسران نظرهای گوناگون دارند. آنچه از همه بهتر به نظر می‌رسد این است که دستوراتی که از سوی خداوند نازل شده مختلف است ؛ بعضی دعوت به واجبات و بعضی مستحبات و بعضی مشتمل بر اجازه مباحات است؛ منظور از احسن، انتخاب واجبات و مستحبات می‌باشد؛ البته با رعایت مراتب آن‌ها. [4]

 

اهل تقوا در قیامت، چه حالی دارند؟

از آیه 61 سوره زمر استفاده می شود که اهل تقوا و خداترسان در قیامت به سبب ایمان و اعمال صالحی که در دنیا داشته اند، از مشکلات و گرفتاری های آن روز و آن دنیا نجات می یابند، از هر گزندی که آن روز گریبان‌گیر انسان‌های بی تقوا می شود در امان‌اند.

می فرماید: خداوند کسانی را که تقوی پیشه کردند ، رهایی می‌بخشد و رستگار می سازد [5] (وَ یُنَجِّی اللَّهُ الَّذِینَ اتَّقَوْا بِمَفازَتِهِمْ). سپس در ادامه این فلاح و پیروزی را با دو جمله کوتاه و پرمعنی توضیح می دهد:

1. هیچ بدی به آنها نمی رسد 2. غم و اندوهی به آن‌ها راه نمی‌یابد (لَا یَمَسُّهُمُ السُّوءُ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ). که این تعبیر کوتاه در حقیقت تمام مواهب الهی را در خود جمع کرده است.

گام نخست : توبه و پشیمانی از گناه و روی آوردن به سوی خدا: در آغاز توصیه می کند که به سوی پروردگارتان بازگردید و مسیر زندگی خود را اصلاح کنید (وَ أَنِیبُوا إِلی رَبِّکُمْ)

دعاهای حاملان عرش الهی برای اهل ایمان

در آیات 7 تا 9 سوره غافر سخن از فرشتگانی است که حاملان عرش‌اند و دعاهای آن‌ها برای اهل ایمان.  

این آیات در حقیقت برای این نازل شده که به مۆمنان راستین بشارت دهد که شما هرگز تنها نیستید؛ هرگز احساس غربت نکنید؛ حاملان عرش الهی و مقرب‌ترین و بزرگ‌ترین فرشتگان او با شما هم‌صدا و دوستدار و طرفدار شما هستند.

آن‌ها پیوسته برای شما دعا می کنند و پیروزیتان را در این عالم و عالم دیگر از خدا می طلبند و این بزرگ‌ترین وسیله دلگرمی است برای مۆمنان امروز و آن روز و فردا.

می‌فرماید: فرشتگانی که حاملان عرش‌اند و فرشتگانی که در گرداگرد عرش پروردگار قرار دارند تسبیح و حمد خدا می‌گویند، به او ایمان دارند و برای مۆمنان استغفار می‌کنند (الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَیُۆْمِنُونَ بِهِ وَیَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا).

وِرد زبانشان این است که پروردگارا رحمت و علم تو همه چیز را فرا گرفته (تو از گناهان بندگانت با خبری و نسبت به آن‌ها رحیمی) خداوندا! آن‌ها را که توبه کرده اند و در مسیر تو حرکت می کنند را ببخش و بیامرز و آن‌ها را از عذاب دوزخ نگاه دار (رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَیْءٍ رَّحْمَةً وَعِلْمًا فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تَابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِیلَكَ وَقِهِمْ عَذَابَ الْجَحِیمِ).

و نیز می گویند: پروردگارا! آن‌ها را در باغ‌های جاویدان بهشت که به آن‌ها وعده فرموده ای داخل کن (رَبَّنَا وَأَدْخِلْهُمْ جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِی وَعَدتَّهُم)

صالحان از پدران و همسران و فرزندان آن‌ها را (وَمَن صَلَحَ مِنْ آبَائِهِمْ وَأَزْوَاجِهِمْ وَذُرِّیَّاتِهِمْ).

سپس در چهارمین دعایشان در حق مۆمنان چنین می گویند: آن‌ها را از بدی‌ها نگاهدار که هر کس را در آن روز از بدی‌ها نگاه داری مشمول رحمتت ساخته ای (وَقِهِمُ السَّیِّئَاتِ وَمَن تَقِ السَّیِّئَاتِ یَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُ).

 

پی نوشت ها:

1.   تفسیر نمونه 19/479

2.   «وجل» همان حالت خوف و ترسی است که به انسان دست می دهد که سرچشمه آن یکی از این دو چیز است: گاهی به خاطر درک مسئولیت‌ها و احتمال عدم قیام به وظایفِ لازم در برابر خدا می باشد و گاهی به خاطر درک عظمت مقام و توجه به وجود بی انتها و پر مهابت او است. تفسیر نمونه 7/86

3.   2/ انفال

4.   تفسیر نمونه 19/504

5.   «مفازه» از ریشه «فوز» به معنای رستگاری است که معنایش می شود ظفر یافتن و رسیدن به هدف. حرف «باء» که بر سر آن آمده است یا بای ملابست است و یا بای سببیت. المیزان فی تفسیر القرآن 17/284. در صورت اول معنی آیه چنین می‌شود: خداوند آنها را نجاتی همراه با رستگاری و پیروزی می‌دهد و در صورت دوم معنی آیه این است که خداوند آنها را به سبب رستگاریشان (کنایه از اعمال صالح و ایمان است) نجات و رهایی می بخشد. تفسیر نمونه 19/520

 


- نظرات (0)

جام بلای مقربان


امتحان الهی

امتحان، سنت الهی

آزمون و امتحان یكی از سنت ها و قوانین حاكم بر انسان و جامعه است. انسان و جامعه انسانی بر اساس سنت الهی همواره در حالات گوناگونی قرار گرفته و در یك حالت باقی نمی ماند. به این معنا كه فراز و نشیب، قبض و بسط، شرح و قبض، سلامت و بیماری، خوشی و ناخوشی، دارایی و نداری و مانند آن در زندگی هر انسان و هر جامعه ای امری طبیعی و براساس قوانین تكوینی الهی است.

بنابراین، هیچگاه انسان در یك حالت از آغاز عمر تا پایان نمی ماند و هر از گاهی دچار حالات متضاد و متفاوتی می شود. دگرگونی حالات انسانی همانند دگرگونی آب و هوا بر اساس سنت و قوانین طبیعی است كه خداوند بر نظام آفرینش حاكم كرده است و هیچ كس را گریزی از سنت ها و قوانین الهی نیست.

در آیات قرآنی بارها از سنت امتحان با عناوینی چون ابتلاء، فتنه و امتحان و عبارات مفید این معنا، سخن به میان آمده است و هیچ انسان و جامعه ای را بیرون از دایره سنت ندانسته است (مومنون، آیه 30؛ عنكبوت، آیه 2؛ محمد، آیه 31)؛ چرا كه قوانین تكوینی و حاكم بر نظام آفرینش استثنابردار نیست و كسی نمی تواند از دایره آن بیرون باشد (مائده، آیه 71؛ توبه، آیه 16؛ هود، آیه 7؛ كهف، آیه 7 و آیات دیگر)

اصولا از نظر قرآن یكی از فلسفه ها و اهداف آفرینش انسان و استقرار وی در دنیا و زمین، آزمایش انسان هاست تا دانسته شود چه كسی در مسیر آفرینش گام برداشته و خدایی و ربانی می شود و چه كسی در خلاف آن حركت می كند. (یونس، آیه 14؛ هود، آیه 7؛ انسان، آیه 2)

امام صادق(علیه السلام) درباره فلسفه آزمون های الهی به این نكته توجه می دهد كه آزمون های الهی موجب رشد و شكوفایی انسان است

تنوع در آزمون ها

انسان ها با اشكال گوناگون دچار ابتلاء و آزمون هستند. (بقره، آیه 155) تنوع در آزمون الهی چنان زیاد است كه نمی توان همه را بیان كرد، ولی این آزمون ها شامل همه چیز از خوب و بد می شود؛ چنانكه خداوند در همین آیه از آزمون ترس روحی و روانی تا گرسنگی، نقص در مال و جان و سلامت خود و خویشان و كمبود در میوه ها و كاهش نسل و مانند آن را به عنوان مصادیقی از آزمون الهی بیان كرده است.

البته آزمون های الهی تنها در شكل نقص و رنج بروز و ظهور نمی كند، بلكه گاه زیبایی مظاهر دنیا، خود مهمترین زمینه آزمایش انسان هاست. به این معنا كه سلامت و ثروت و هر زیبایی و خوبی دنیا می تواند خود آزمونی برای انسان باشد و حتی می توان گفت كه آزمونی سخت تر و دشوارتر خواهد بود. (كهف، آیه 7)

آزمون های الهی نسبت به انسان، با دادن و گرفتن نعمت هاست.(زمر، آیه 49؛ فجر، آیه 89) این گرفتن و دادن تنها به نعمت های معمولی اختصاص ندارد، بلكه خود زندگی و مرگ انسان ها، آزمونی سخت برای انسانهاست. (ملك، آیه 2)

پس باید توجه داشت كه تنها گرفتن ها به عنوان آزمون در سنت الهی مطرح نیست، بلكه گاه دادن ها و نعمت ها خود آزمونی سخت تر و دشوارتر خواهد بود.(جن، آیات 16 و 17)

آزمون ها از طریق های گوناگونی انجام می گیرد؛ گاه از طریق مردم (انعام، آیه 53؛ فرقان، آیه 20؛ محمد، آیه4)، گاه از طریق پیامبران الهی (حدید، آیه 25؛ اسراء، آیه 60) و گاه دیگر از طریق عنایت و توجه خاص الهی بطور مستقیم یا غیر مستقیم انجام می گیرد.

امتحان

این آزمون ها هم برای شناخت حقایق برای خود مردم و هم برای رشد و شكوفایی استعدادهای آنان است. آزمایش الهی گاه برای روشن شدن انگیزه ها و خالص كردن قلب های مۆمنان و نیل به تقوا یعنی به حوزه امور باطنی و قلبی ارتباط دارد(آل عمران، آیه 154) و گاه دیگر برای رشد استعدادها و بروز و ظهور آن مرتبط می شود.(بقره، آیه 124)

امام صادق(علیه السلام) درباره فلسفه آزمون های الهی به این نكته توجه می دهد كه آزمون های الهی موجب رشد و شكوفایی انسان است.

رسول خدا فرمودند: حكایت مومن حكایت ساقه گیاه است كه بادها آن را به این سو و آن سو كج و راست می كنند. مومن هم به واسطه بیماریها و دردها كج و راست می شود. اما حكایت منافق، حكایت عصای آهنین بی انعطافی است كه هیچ آسیبی به آن نمی رسد، تا اینكه مرگش به سراغش می آید و كمرش را در هم می شكند. (اصول كافی ج2 ص 257، باب شده ابلاء المومن حدیث 25)

هر كه مقرب تر است جام بلا بیشترش می دهند

براساس قواعد رفتاری هر كسی ادعائی دارد باید آن را به اثبات برساند. پس كسانی كه مدعی اموری بس مهم و بزرگ هستند می بایست در آزمون های سخت تر و بیش تری آن را به نمایش بگذارند تا سیه روی شود هر كه در او غش باشد.

امام باقر(علیه السلام) در این باره می فرماید: خداوند تبارك و تعالی چون بنده ای را دوست دارد در بلا و مصیبتش غرقه سازد و باران گرفتاری بر سرش فرودآرد و آنگاه كه این بنده خدا را بخواند فرماید: لبیك بنده من! بی شك اگر بخواهم خواسته ات را زود اجابت كنم می توانم اما اگر بخواهم آن را برایت اندوخته سازم این برای تو بهتر است (اصول كافی ج2 ص253، باب شده ابلاء المومن حدیث7)

انسان ها هر چه به خدا نزدیكتر باشند، آزمون های آنان بیشتر خواهد شد. از این رو امام صادق(علیه السلام) می فرماید: المومن لایمضی علیه اربعون لیله الا عرض له امر یحزنه یذكر به؛ چهل شب بر بنده مومن نگذرد مگر اینكه واقعه ای برایش رخ دهد و او را غمگین سازد و به واسطه آن، متذكر گردد. (اصول كافی ج2 ص254، باب شده ابلاء المومن حدیث11)

كسی كه می خواهد به مقام بس بزرگ برسد باید آزمونهای سخت تر از نظر كیفیت و بیش تر از نظر كمیت را تجربه كرده و از آن به سلامت و موفقیت بگذرد. (بقره، آیه124)

اصولا دست یابی به برخی از مقامات جز با آزمون های سخت و بسیارشدنی نیست. برخی از مقامات بهشتی جز از طریق آزمون های سخت در بدن و تن به دست نمی آید.

امام صادق(علیه السلام) می فرماید: در بهشت مقام و منزلتی وجود دارد كه هیچ بنده ای به آن نرسد، مگر به درد و بیماری ای كه در بدنش حادث شود(اصول كافی ج2 ص552، باب شده ابلاء المومن حدیث 41)

قوانین تكوینی و حاكم بر نظام آفرینش استثنابردار نیست و كسی نمی تواند از دایره آن بیرون باشد

آن حضرت همچنین می فرماید: جایگاه مومن نزد خدای عزوجل برترین جایگاه است و این جمله را سه بار فرمود، چرا كه گاه بنده ای را خداوند به گرفتاری مبتلا می سازد و آن گاه جانش را عضو عضو از پیكرش بیرون می كشد، در حالی كه وی بر این پیشامد خداوند را حمد و ستایش می گوید. (اصول كافی ج2 ص452، باب شده ابلاء المومن حدیث 31)

از نظر امام صادق(علیه السلام) چون برخی از مقامات تنها از طریق آزمون های خاص به دست می آید، مومن اگر بخواهد آن مقامات را به دست آورد می بایست آرزو داشته باشد كه گرفتاریهای این چنینی را داشته باشد تا استعداد دست یابی به آن مقامات را به دست آورد. آن حضرت فرمود: اگر مومن می دانست كه پاداش مصائب و گرفتاری هایش چه اندازه است، آرزو می كرد با قیچی تكه تكه شود (اصول كافی ج 2 ص 552، باب شده ابلاء المومن حدیث 51)

براساس آیات 61 و 71 سوره فجر افزایش ثروت و نعمت به معنای خیر نیست، چنانكه كاهش ثروت به معنای شر نیست، چرا كه نعمت می تواند خودبلایی بزرگ باشد یا نقمت و بلایی همان خیر اساسی برای او باشد.

امتحان الهی

انسان نمی تواند هر نقصانی را بلا بداند بلكه شاید ابتلا و آزمونی است كه او را به مقامات بالا می رساند. از این رو امام باقر(علیه السلام) یادآور می شود كه: خداوند عزیز و با جلال از بنده مومنش با رنج و بلا دلجویی می كند، همچنان كه شخص با هدیه ای كه از سفر آورده، از خانواده اش دلجویی می كند و خدا مومن را از دنیا پرهیز می دهد، همچنان كه طبیب بیمار را (از بعضی خوردنی ها و آشامیدنی ها) پرهیز می دهد. (اصول كافی ج2 ص 552، باب شده ابلاء المومن حدیث71)

امام صادق(علیه السلام) نیز براساس البلاء للولاء می فرماید كه هر كه مقرب تر است جام بلای بیشتر و سخت تری را دریافت می كند تا شایستگی هایش بیشتر و استعدادهایش شكوفا شود. آن حضرت می فرماید: در كتاب علی(علیه السلام) آمده: شدیدترین بلاها در بین آفریدگان، نخست به پیامبران و سپس به اوصیاء می رسد و آن گاه به مثل و شبیه ترین مردم به آنها. مومن به مقدار نیكی هایش آزموده می شود.

هر كه دینش درست و كارش نیك باشد، بلایش شدیدتر است، چرا كه خدای عزوجل دنیا را مایه پاداش مومن قرار نداده و نه وسیله عذاب كافر. اما آن كه دینش نادرست و كارش سست باشد، بلایش اندك است. بلا به انسان مومن پرهیزكار زودتر می رسد تا باران به سطح زمین. (اصول كافی ج2 ص 952، باب شده ابلاء المومن حدیث 92)

بنابراین، نمی توان همه مشكلات و یا حتی خوشی ها را نقمت یا نعمت دانست؛ بلكه باید توجه داشت كه سنت الهی برآن است كه شخص با انواع آزمون ها، هم جایگاه واقعی خود را بشناسد و هم استعدادهای خود را آشكار سازد و هم اینكه بتواند از طریق آن به مقامات عالی برسد. آزمونهائی چون زلزله، گرسنگی و مرگ فرزندان و خویشان و یا ثروت زیاد و رفاه بسیار، از سنت های الهی است كه نباید از آن غفلت ورزید و باید همیشه هوشیار و بیدار بود و برای آزمون های سخت و متعدد آماده بود. (عنكبوت، آیات 2 و 3)

امام باقر(علیه السلام) در این باره می فرماید: خداوند تبارك و تعالی چون بنده ای را دوست دارد در بلا و مصیبتش غرقه سازد و باران گرفتاری بر سرش فرودآرد و آنگاه كه این بنده خدا را بخواند فرماید: لبیك بنده من! بی شك اگر بخواهم خواسته ات را زود اجابت كنم می توانم اما اگر بخواهم آن را برایت اندوخته سازم این برای تو بهتر است (اصول كافی ج2 ص253، باب شده ابلاء المومن حدیث7)



- نظرات (0)

وسواس خنّاس چیست؟

حضرت آدم

جزء سی ام قرآن کریم که از ابتدای سوره مبارکه نبأ آغاز و تا پایان قرآن کریم ادامه دارد در بردارنده آموزه ها و پیام‌های روح افزای الهی است که این نوشته تعدادی از آنها را نقل می کند.

کسانی که در قیامت اجازه سخن گفتن دارند

آیه 38 سوره نبأ صحنه ای از قیامت را بیان می کند که در آن روح و مَلَک به صف ایستاده اند و کسی حق حرف زدن ندارد؛ جز عده ای که خدا به آنها اذن سخن گفتن داده است (یَوْمَ یَقُومُ الرُّوحُ وَالْمَلَائِكَةُ صَفًّا لَّا یَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرحْمَنُ).

سوال اینجاست در آن صحنه هول برانگیز که صدا از کسی در نمی آید و کسی حق حرف زدن ندارد اینها کیانند که خدا به ایشان اجازه سخن گفتن داده است؟

در کتاب کافی، معتبرترین مجموعه روایی شیعه به نقل از محمد بن فضیل آمده است: از امام کاظم علیه السلام درباره این آیه سوال کردم.

امام علیه السلام فرمود: نَحْنُ وَ اللَّهِ الْمَأْذُونُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ ؛ به خدا سوگند ما آن کسانی هستیم که اذن سخن گفتن دارند.

راوی می گوید عرض کردم: چه خواهید گفت؟ فرمود: نُمَجِّدُ رَبَّنَا ؛ پروردگارمان را به بزرگی یاد می کنیم وَ نُصَلِّی عَلَى نَبِیِّنَا ؛ بر پیامبرمان درود می فرستیم وَ نَشْفَعُ لِشِیعَتِنَا ؛ و برای شیعیانمان طلب فضل و بخشش می کنیم و خداوند در خواست ما را رد نخواهد کرد ؛ فَلَا یَرُدُّنَا رَبُّنَا.[1]

 

کریم بودن خدا که غرور نمی آورد

آیه 6 سوره انفطار براى بیدار كردن انسان از خواب غفلت و توجه او به مسئولیت‌هایش در برابر خداوند، او را مخاطب ساخته و با یك استفهام توبیخى شدید مى فرماید: اى انسان چه چیزى تو را از پروردگار كریمت غافل ساخته؟ و در برابر او جسور و مغرور نموده است (ییَا أَیُّهَا الْإِنسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِیمِ) ؟!

نُمَجِّدُ رَبَّنَا ؛ پروردگارمان را به بزرگی یاد می کنیم وَ نُصَلِّی عَلَى نَبِیِّنَا ؛ بر پیامبرمان درود می فرستیم وَ نَشْفَعُ لِشِیعَتِنَا ؛ و برای شیعیانمان طلب فضل و بخشش می کنیم و خداوند در خواست ما را رد نخواهد کرد ؛ فَلَا یَرُدُّنَا رَبُّنَا.

آلوسی در تفسیر خود (روح المعانی) سخنی را در تفسیر این آیه نقل می کند که امروز هم از برخی شنیده می شود؛ او می نویسد: آوردن كلمه «كریم» در آیه از باب تلقین حجت است[2]، یعنی قاضی چیزی در سخنانش می گوید که متهم از آن استفاده کرده ، راه چاره ای برای خویش پیدا کند و حرف محکمه پسندی بزند.

بنابر این گمان، خداوند در اینجا «کریم» بودن خود را در سوال آورده تا انسان متهم بفهمد که در جواب باید از این وصف الهی استفاده کند تا نجات یابد.

به عبارت دیگر وقتی خدا می پرسد: چه چیز تو را نسبت به پروردگارت مغرور کرد؟ او در جواب بگوید: کَرَم تو یا کریم.

علامه طباطبایی(ره) به این تفسیر و این استفاده اعتراض کرده و آن را با این استدلال رد می کند که اولاً سیاق این آیات، سیاق تهدید است که با این پرسش همراه با توبیخ آغاز می شود و در ادامه سخن از جهنم و افتادن در آن است (إِنَّ الْفُجَّارَ لَفِی جَحِیمٍ * یَصْلَوْنَهَا یَوْمَ الدِّینِ ).

ثانیاً این آیه توبیخی است كه انسان را در برابر كفرانى مذمت می کند که عذر و بهانه ای برای آن ندارد؛ چرا که پروردگارش قبلاً از طریق فرستادگانش به او پیام داده بود اگر کفران کنی عذاب من شدید است[3] و نیز فرموده بود: هر کس طغیان کند و زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح دهد جهنم جایگاه اوست.[4]

بنابراین انسان در برابر این سۆال جوابى ندارد و نمى‏تواند بگوید: پروردگارا! كرم تو مرا مغرور كرد.[5]

شیعه
بهترین و بدترین خلق

در آیات 6 و 7 سوره بینه، سخن از بدترین خلق (شَرُّ الْبَرِیَّةِ) و بهترین آنهاست (خَیْرُ الْبَرِیَّةِ). اینکه اینها کیانند؟ با بیان اوصاف در همین آیات و در همین سوره پاسخش آمده است:

بدترین خلق كسانى از اهل كتاب و مشركان هستند که به این آئین جدید (یعنی اسلام) كافر شدند و در آتش دوزخ، جاودانه خواهند ماند (

إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِینَ فِی نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا). بهترین خلق هم کسانی هستند که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ).

اما گذشته از اوصاف، این بدترین ها و بهترین ها به شکل مشخص چه کسانی اند؟

پاسخ این سوال را رسول خدا صلی الله علیه وآله فرموده اند:

آن حضرت در بیمارى ای كه از دنیا رفتند به امیرالمۆمنین علیه السلام فرمودند: على جان نزدیك بیا! آن حضرت نزدیك آمد. بعد فرمود: گوش خود را نزدیك دهانم بیاور این كار را كرد و فرمود: برادرم نشنیده اى این کلام خدا را که فرمود: إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ؟ عرض كرد: بله شنیده ام. فرمود آنها تو و شیعیانت هستید. مى‏آیید با چهره هایى درخشان و سیراب.  

سپس فرمود: این آیه را نشنیده ‏اى که فرمود : إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِینَ فِی نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَاأُولئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِیَّةِ. عرض کرد: بله یا رسول اللَّه. فرمود آنها دشمنان تو و دشمنان شیعیانت هستند.

روز قیامت با چهره اى‏ سیاه، گرسنه و تشنه بدبخت و معذب مى آیند. آن آیه اختصاص به تو و شیعیانت دارد و این آیه براى دشمن تو و شیعیانت هست.[6]

برادرم نشنیده اى این کلام خدا را که فرمود: إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ؟ عرض كرد: بله شنیده ام. فرمود آنها تو و شیعیانت هستید. مى‏آیید با چهره هایى درخشان و سیراب.

آیا تمام کارهای دنیا در قیامت دیده می شود؟

پاسخ به این سوال با توجه به آیات 7 و 8 سوره زلزله مثبت است؛ زیرا می فرماید: كسى كه به اندازه سنگینى ذره اى كار خیر انجام داده آن را مى بیند (فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ) و هر كس به اندازه سنگینى ذره اى كار بد هم كرده باشد ، آن را خواهد دید (وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ) و این یعنی هر کاری که از انسان سرزند؛ چه خوب ؛ چه بد در قیامت آن را مشاهده خواهد کرد (یَرَهُ).  

اما این معنای دریافتی با آیات توبه و حبط عمل سازگار نیست؛ یعنی معنا ندارد کسی توبه کند و خدا گناهش را بخشیده و از بین ببرد و بعد در قیامت شاهد آن باشد و همچنین معنا ندارد خدا اعمال صالح کسی را به دلایلی مانند کفر، حبط کرده و نابود کند؛ آنگاه این شخص آنها را در قیامت ببیند و از ثوابشان بهره مند شود.

این به ظاهر معما را آیاتی مانند آیه 160/ انعام حل می کنند که می فرمایند: هر كس كار نیك بیاورد، پاداشش ده برابر آن است (مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا )، و آنان كه كار بد بیاورند، جز به مانند آن مجازات نمی شوند (مَن جَاء بِالسَّیِّئَةِ فَلاَ یُجْزَى إِلاَّ مِثْلَهَا).

همانگونه که ملاحظه می شود عملی در قیامت به حساب می آید و بالطبع دیده می شود که صاحبش بتواند آن را به صحنه قیامت برساند؛ اما اگر به دلیل توبه (در کارهای ناپسند) و یا حبط (در کارهای پسندیده) نابود شد و از بین رفت دیگر به قیامت نمی رسد تا دیده شود و محاسبه گردد.[7]

 

وسواس خنّاس چیست؟

در آخرین سوره قرآن کریم سخن از وسواس خنّاس است که انسان از آن به خدا پناه می برد (قُلْ أَعُوذُ بِرَبّ‏ِ النَّاسِ ... مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الخَْنَّاسِ). اما این وسواس خناس یعنی چه؟

آیات بعد توضیح می دهد که خناس کیست و یا چیست؛ می فرماید: خناس همان كسى است كه در سینه هاى انسانها وسوسه مى‏كند (الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ)؛ وسوسه گرانى از جن و انسان (مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ).

اما برای توضیح بیشتر باید گفت: واژه «وسواس» در اصل صداى آهسته اى است كه از به هم خوردن زینت آلات برمى خیزد. بر این اساس به هر صداى آهسته نیز وسواس گفته می شود و بعد به خطورات و افكار بد و نامطلوبى كه در دل انسان پیدا مى‏شود و شبیه صداى آهسته اى است كه در گوش مى خوانند نیز اطلاق گردیده است. «وسواس» در آیه مورد بحث به معنى اسم فاعل (وسوسه‏گر) آمده است.

خناس همان كسى است كه در سینه هاى انسانها وسوسه مى‏كند (الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ)؛ وسوسه گرانى از جن و انسان (مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ).

«خَنّاس» هم از ریشه «خُنُوس» به معنى جمع شدن و عقب رفتن است و این برای آن است كه شیاطین هنگامى كه نام خدا برده مى‏شود عقب نشینى مى ‏كنند و از آنجا كه این امر غالباً با پنهان شدن توأم است ، این واژه به معنى «اختفاء» نیز آمده است.

بنابراین مفهوم آیات چنین می شود: بگو من از شر وسوسه گر شیطان صفتى كه از نام خدا مى گریزد و پنهان مى گردد به خدا پناه مى برم.

و این هشدارى است به همه رهروان راه حق كه منتظر نباشند شیاطین را در چهره و قیافه اصلى ببینند؛ یا برنامه هایشان را در شكل انحرافى مشاهده كنند؛ هرگز چنین نیست.

آنها وسواس خنّاسند و كارشان حقه و دروغ و نیرنگ و ریا كارى و ظاهرسازى و مخفى كردن حق.

اگر آنها در چهره اصلى، ظاهر شوند؛ اگر آنها باطل را با حق نیامیزند و اگر آنها صریح و صاف سخن بگویند؛ به گفته على علیه السلام «لم یخف على المرتادین؛ مطلب بر پویندگان راه خدا مخفى نخواهد ماند»؛ اما آنها همیشه قسمتى از این مى گیرند و قسمتى از آن و به هم آمیزند تا بر مردم مسلط شوند چنان كه امیر مۆمنان علیه السلام در ادامه همین سخن مى فرماید: «فهنالك یستولى الشیطان على اولیائه؛ و این چنین شیطان بر دوستان و پیروانش تسلط می یابد.[8] [9]

خداوندا ما را به نور معارف قرآن هدایت کن و توفیق پیروی تمام و کمال از اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام به ما عنایت فرما و ما را از شر وسواس خناس محفوظ بدار. آمین! یا رب العالمین

 

پی نوشت ها :

1.   کافی 1/435. این روایت طولانی است و ما تنها بخش مرتبط با بحث را در اینجا ذکر کردیم.

2.   روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم 15/ 268

3.   7/ ابراهیم علیه السلام

4.   37-39/ نازعات

5.   ر.ک به المیزان فی تفسیر القرآن 20/ 224

6.   بحار الأنوار 24/263/ حدیث 22

7.   برگرفته از درس‌های تفسیر آیت الله جوادی آملی (حفظه الله)

8.   نهج البلاغه، خطبه 50

9.   برگرفته از تفسیرنمونه 27/ 472-473




- نظرات (0)

منظور از دو بهشت در قرآن چیست؟



بهشت

جزء بیستم و هفتم قرآن کریم که از آیه 31 سوره مبارکه ذاریات آغاز و به پایان سوره مبارکه حدید ختم می شود ، در بردارنده آموزه ها و پیام‌های روح افزای الهی است که این نوشته تعدادی از آن‌ها را نقل می کند.

 

عذاب کی نازل می شود؟

آیه 44 سوره ذاریات درباره سرانجام قوم ثمود است که به رهنمودهای پیامبرشان صالح علیه السلام توجه نکردند؛ بر کفرشان پافشاری کردند و عاقبت شتری را که معجزه الهی بود را کشتند. در نهایت این قوم سرکش به عذاب الهی گرفتار شد و کارش به اتمام رسید.

نکته مورد نظر در این آیه قانون موجود در آن است که بیان می کند عذاب وقتی نازل می شود که مردم از فرمان الهی سرپیچی کنند (فَعَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ ).

البته این به شرطی است که با توبه و استغفار به مسیر حق برنگردند که اگر برگشتند عذاب برطرف خواهد شد.

امیرمۆمنان علیه السلام تنها مانع نزول عذاب الهی را استغفار معرفی می کند که اگر نباشد نافرمانی اثر خود را گذاشته و عذاب الهی نازل می شود. [1]

 

فرار به سوی خدا

در آیه 50 سوره ذاریات دستور منحصر به فردی دیده می شود که جز در این آیه در هیچ کجای قرآن دیده نمی شود و آن دستور به فرار است؛ فرار به سوی خدا (فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ)

منظور از این فرار در یک جمله، گریختن از تمام بدی‌ها به سوی تمام خوبی‌هاست؛ از تمام پستی‌ها به تمام کمالات است.

معمولاً «فرار» در جایی استفاده می شود که انسان از یک سو با موجود یا حادثه وحشتناکی روبرو شده و از سوی دیگر پناهگاهی در نقطه ای سراغ دارد ، برای همین با سرعت تمام از محل حادثه دور شده؛ به آن نقطه امن رو می آورد. [2]

آیه می فرماید: شما نیز از شرک و بت پرستی که عقیده وحشتناکی است گریخته و به توحید خالص که منطقه امن واقعی است رو آورید؛ از عذاب خدا بگریزید و به سوی رحمتش بروید؛ از نافرمانی‌ها و عصیانش فرار کنید و به توبه و انابه متوسل شوید.

مراد از این دو بهشت چیست؛ علامه طباطبایی (ره) بعد از بیان تفاسیر گوناگون در پایان، این نظر را مطرح کرده و آن را بهتر از دیگر اقوال می داند که: یک بهشت را به خاطر استحقاقی که دارد به او (انسان رهیافته به بهشت) می دهند و یک بهشت دیگر را فقط به عنوان تفضل ارزانیش می دارند

خلاصه، از زشتی‌ها، بدی‌ها، بی ایمانی، تاریکی جهل و عذاب جاویدان به گریزید و در آغوش رحمت حق و سعادت جاویدان قرار گیرید.

 

از این افراد دوری کن (دنیا خواه از خدا بی خبر)

در آیه 29 سوره نجم دستوری وجود دارد مبنی بر دوری کردن از افرادی با این دو ویژگی: روگردانی از یاد خدا (مَّن تَوَلَّى عَن ذِكْرِنَا) و دنیاخواهی صِرف (لَمْ یُرِدْ إِلَّا الْحَیَاةَ الدُّنْیَا).

منظور از «ذكر» در این آیه یا قرآن کریم است که پیروان حق را به سوی حق روشن، هدایت نموده و با ادله قاطع و براهین واضح که جای هیچ تردیدی در آن‌ها نیست به سوی سعادت اخروی که ورای این دنیاست ارشاد می کند و یا مراد از آن، یاد خداست که در مقابل غفلت از او به کار می رود. [3] ولی ظاهر این است که این تعبیر مفهوم گسترده ای دارد که هر گونه توجه به خدا را چه از طریق قرآن و دلیل عقل و چه از طریق سنت و یاد قیامت شامل می گردد. [4]

ضمناً این نکته نیز از آیه استفاده می شود که رابطه و تأثیر متقابلی میان غفلت از یاد خدا و اقبال به زرق و برق دنیا وجود دارد. به گونه ای که غفلت از یاد خدا، انسان را به سوی دنیاپرستی سوق می دهد؛ همانگونه که دنیاپرستی انسان را از یاد خدا غافل می سازد. [5]

اینکه منظور از خوف از مقام رب چیست؛ امام صادق علیه السلام فرمود: کسی که می داند خدا او را می بیند و آنچه می گوید می شنود و آنچه را از خیر و شر انجام می دهد می داند و این توجه او را از اعمال قبیح باز می دارد ، این کسی است که از مقام پروردگارش خائف است

درخت سجده می کند

در آیه 6 سوره الرحمن آمده است: وَالنَّجْمُ وَالشَّجَرُ یَسْجُدَانِ . آمدن نام شمس و قمر قبل از این آیه (الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ بِحُسْبَانٍ) چه بسا آدمی را به این توهم می اندازد که نکند مراد از النَّجم در این آیه، ستاره باشد؛ اما این درست نیست و منظور از آن هر روییدنی است که از زمین سر بر می آورد و ساقه ندارد و کلمه «شجر» به معنای روییدنی‌هایی است که ساقه دارند. [6]

اما منظور از سجده این دو، خضوع و فرمانبرداریشان در برابر امر خداست که به امر او از زمین سر بر می آورند و به امر او نشو و نما می کنند. [7]

 

مجرمان چگونه شناخته می شوند؟

در آیه 41 الرحمن خبر از رویدادی در قیامت است. خبر این است: در آن روز مجرمان با قیافه هایشان شناخته می شوند (یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیمَاهُمْ ). سوال این است که این شناخت چگونه انجام می شود؟

هر چند پاسخ این پرسش در این آیات نیامده است؛ اما می‌توان آن را در آیات دیگر و نیز برخی روایات تفسیری مشاهده کرد.

یکی از آن آیات این آیه است که می فرماید: روی مجرمان در قیامت سیاه می شود (اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ)[8] و یا می فرماید: در آن روز چهره‌هایی است که بر آنان غبار نشسته و سیاهی و تاریکی آنان را فرا گرفته است (وَوُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ عَلَیْهَا غَبَرَةٌ * تَرْهَقُهَا قَتَرَةٌ) [9].

و یکی از آن روایات هم روایتی است که درباره آیه 18 سوره نبأ وارد شده است. در آن روایت به گروه هایی از مردم اشاره شده که به دلیل آلودگی به گناه و خروج از مسیر انسانیت، در قیامت به شکل‌های غیر انسانی محشور می شوند [10] که این هم می تواند پاسخی باشد برای این سوال که چگونه مجرمان در قیامت از سیمایشان شناخته می شوند؟

خوف
دو بهشت

در آیه 46 سوره الرحمن آمده است: برای کسی که از مقام پروردگارش بترسد دو بهشت هست (وَلِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ).

اینکه منظور از خوف از مقام رب چیست؛ امام صادق علیه السلام فرمود: کسی که می داند خدا او را می بیند و آنچه می گوید می شنود و آنچه را از خیر و شر انجام می دهد می داند و این توجه او را از اعمال قبیح باز می دارد ، این کسی است که از مقام پروردگارش خائف است. [11]

و اما اینکه مراد از این دو بهشت چیست؛ علامه طباطبایی (ره) بعد از بیان تفاسیر گوناگون در پایان، این نظر را مطرح کرده و آن را بهتر از دیگر اقوال می داند که: یک بهشت را به خاطر استحقاقی که دارد به او (انسان رهیافته به بهشت) می دهند و یک بهشت دیگر را فقط به عنوان تفضل ارزانیش می دارند. [12]

در آیه 54 همین سوره نیز به این دو بهشت اشاره شده است که می فرماید: وَجَنَى الْجَنَّتَیْنِ دَانٍ ؛ میوه‌های رسیده این دو بهشت در دسترس بهشتیان قرار دارد.  

رابطه و تأثیر متقابلی میان غفلت از یاد خدا و اقبال به زرق و برق دنیا وجود دارد. به گونه ای که غفلت از یاد خدا، انسان را به سوی دنیاپرستی سوق می دهد؛ همانگونه که دنیاپرستی انسان را از یاد خدا غافل می سازد

ازواج سه گانه

در آیه 7 سوره واقعه سخن از ازواج سه گانه است. اینکه این ازواج سه گانه کیستند و یا چیستند با یک توضیح کوتاه و دقت در آیات بعد روشن می شود.

واژه «زوج» در عربی به معنای صنف است. بنابراین ازواج سه گانه یعنی اصناف سه گانه و خطاب در این جمله که می فرماید: در آن روز شما اصنافی سه گانه خواهید بود (وَ کُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَةً) به عموم انسان‌ها است. [13]

و اما اینکه منظور از اصناف سه گانه چه کسانی هستند آیات بعد بیان می کند:

دسته اول اصحاب میمنه هستند (فَأَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ).

«میمنه» از ریشه «یُمن» به معنی سعادت و خوشبختی گرفته شده و به این ترتیب گروه اول گروه سعادتمندان و خوشبختانند که نامه اعمالشان را به دست راستشان می دهند (بنابر اینکه میمنه از یمین به معنای دست راست به اشد)

دسته دوم اصحاب مشئمه هستند (وَ أَصحَْابُ المَشئَمَةِ مَا أَصحَْابُ المَشئَمَةِ).

«مَشئَمَة» از ریشه «شوم» به معنای بدبختی و سیه روزی گرفته شده و به این ترتیب گروه دوم گروهی بدبخت، سیه روز، بیچاره و بینوا که نامه های اعمالشان را به دست چپشان می دهند که این خود نشانه ای است برای تیره بختی و جرم آن‌ها.

و دسته سوم که پیشگامانند (وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ). این‌ها کسانی هستند که نه تنها در ایمان پیشگامند ، که در اعمال خیر و صفات و اخلاق انسانی نیز پیشقدمند. برای همین ایشان ، «اسوه» مردم و امام و پیشوای خلق اند و به همین دلیل مقربان درگاه خداوند متعال‌اند (أُولئِکَ الْمُقَرَّبُون). [14]

 

پی نوشت ها:

1.   نهج البلاغه، حکمت 88

2.   تفسیر نمونه 22/377

3.   المیزان فی تفسیر القرآن 19/41

4.   تفسیر نمونه 22/532

5.   همان

6.   تفسیر جوامع الجامع 4/217

7.   المیزان فی تفسیر القرآن 19/96

8.   106/ آل عمران

9.   40-41/ عبس

10.  جامع الأخبار، ص 176

11.  کافی 2/70

12.  المیزان فی تفسیر القرآن 19/109

13.  المیزان فی تفسیر القرآن 19/116

14.  برگرفته از تفسیر نمونه 23/202-204

 


- نظرات (0)

بالاخره در قیامت از انسان سۆال می شود یا نه؟

قیامت

سۆال روز قیامت قانونی کلی است که شامل پیامبران و عموم مردم می شود. "فَلَنَسْأَلَنَّ الَّذِینَ أُرْسِلَ إِلَیْهِمْ وَلَنَسْأَلَنَّ الْمُرْسَلِینَ * فَلَنَقُصَّنَّ عَلَیْهِم بِعِلْمٍ وَمَا كُنَّا غَآئِبِینَ " سورهء اعراف، آیات 6 ـ 7؛ پس مسلّما هم از كسانى كه رسولان به سوى آنها فرستاده شده خواهیم پرسید (كه به رسولان ما چه پاسخ دادید؟) و هم از فرستادگان خواهیم پرسید (كه آیا پیام مرا رساندید یا نه و آیا به دعوت شما چه پاسخ دادند)

پس به یقین ما براى آنان (سرگذشت اعمالشان را) از روى علم بازگو خواهیم كرد و ما هیچ گاه (از آنان) غایب نبوده‏ایم

آیا امکان دارد خداوند از کردار بندگان بی خبر باشد تا روز قیامت از آنان با پرسش مطلع گردد؟

در پاسخ می فرماید: چنین نیست، بلکه خداوند همواره حاضر و ناظر کردار مردم است و لحظه ای از آنان غایب و غافل نیست.

بنابراین، سۆال برای این است که انسان متوجه گردد چه کرده و مستوجب چه پاداشی است؛ نظیر آزمونی که از دانش آموز به عمل می آید تا خود به خود به داوری بنشیند و درباره ی کارنامه خویش قضا و حکم کند.

لیکن گروهی که آثار جرم از چهره های آن‌ها هویداست، به صورت انسان زنده نمی شوند، بلکه به صورت درندگان محشور می شوند، از جن باشند یا از انس، مورد سۆال قرار نخواهند گرفت: "یَوْمَئِذٍ لَّا یُسْأَلُ عَن ذَنبِهِ إِنسٌ وَلَا جَانٌّ ... یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیمَاهُمْ فَیُۆْخَذُ بِالنَّوَاصِی وَالْأَقْدَامِ " سوره ی الرحمن، آیات 39 و 41؛ در آن روز از گناه انسان و جن نپرسند.... افزون بر این، در آن روز اعضا و جوراح شهادت می دهند.

 

منظور از این سۆال که در مورد مجرمان نفی شده کدام سۆال است؟ در دنیا یا آخرت؟

بعضی از مفسران، اولی را انتخاب کرده اند، و بعضی دومی را، و مانعی ندارد که هر دو مراد باشد، یعنی هم در موقع مجازات استیصال در دنیا از آن‌ها سۆالی نمی شود تا بخواهند پشت هم اندازی کنند و عذرتراشی نمایند و خود را بی گناه قلمداد کنند، و هم در قیامت، چرا که در آنجا بدون سۆال همه چیز روشن است و به گفته قرآن، چهره ها خود گواهی بر وضع مجرمان می دهد! "یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیمَاهُمْ " سوره رحمن آیه 41، و به این ترتیب آیه مورد بحث هماهنگ با آیه 39 سوره رحمان است که می فرماید: "فیَوْمَئِذٍ لَّا یُسْأَلُ عَن ذَنبِهِ إِنسٌ وَلَا جَانٌّ :" در آن روز از هیچ ‌یک نه انسان و نه جن در باره گناهش سۆال نمی شود".

در قیامت نیاز به "سۆال تحقیق" نیست، چرا که همه چیز عیان است و حاجت به بیان نیست، ولی "سۆال سرزنش آمیز" در آنجا وجود دارد که این خود یک نوع مجازات روانی برای مجرمان است

این تعبیر با آیه 92 سوره حجر که می گوید:" قسم به پروردگارت که ما از همه آن‌ها سۆال می کنیم"" فَوَرَبِّكَ لَنَسْأَلَنَّهُمْ أَجْمَعِیْنَ " چگونه سازگار است؟

یکی اینکه سۆال دو گونه است: "سۆال تحقیق" و "سۆال سرزنش"، در قیامت نیاز به "سۆال تحقیق" نیست، چرا که همه چیز عیان است و حاجت به بیان نیست، ولی "سۆال سرزنش آمیز" در آنجا وجود دارد که این خود یک نوع مجازات روانی برای مجرمان است. درست همانند سۆالی که پدر از فرزند ناخلفش می کند و می گوید: آیا من این همه به تو خدمت نکردم؟ و آیا جزای آن همه خدمت خیانت و فساد بود؟! (در حالی که هر دو از جریان ها با خبرند و منظور پدر سرزنش فرزند است).(3)

آیت الله معرفت در مقام پاسخ به این سوال، به مراحل قیامت اشاره کرده و وضعیّت و حال بندگان را در هر مرحله بازگو می کند. (4)

قیامت

در برخی از مراحل از سوال و جواب خبری نیست و در برخی از مراحل یا از بندگان سوال می شود و یا خود با یکدیگر گفتگو دارند.

برای نمونه در نخستین رخداد قیامت که بسیار شدید و کوبنده است، همه مدهوش می شوند.

قرآن در آیه دوّم سوره حجّ می گوید: (مردم را مست می انگاری در حالی که آنان مست نیستند): «وَتَرَى النَّاسَ سُكَارَى وَمَا هُم بِسُكَارَى ». (5) در این مرحله انسان‌ها از همه چیز بی خبرند. دوستان مجال جستجو و پرسش از یکدیگر ندارند.

خداوند در بیان مرحله ای دیگر از قیامت از حال مجرمان پرده برمی دارد که ندا می رسد: «وَقِفُوهُمْ إِنَّهُم مَّسْئُولُونَ »: (6) (و آنها را (در آن مسیر) نگه دارید، كه آنان باید (از عقاید و اعمال) مورد بازپرسى قرار گیرند).

در آیات 39 تا 48 سوره مدّثر نیز می فرماید: اصحاب یمین در میان باغ‌ها از سرنوشت مجرمان می پرس‌اند که (چه چیز شما را در آتش انداخت؟): «ما سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ». (7) در بعضی، از انسان‌ها دقیقاً پرسش می شود.

قیامت یک روز بسیار طولانی است، و انسان از مواقف و گذرگاه های متعدّدی باید بگذرد، و در هر صحنه و موقفی باید مدّتی بایستد، طبق بعضی از روایات، این مواقف پنجاه موقف است، در بعضی از این مواقف مطلقاً سۆالی نمی شود، بلکه (رنگ رخساره خبر می دهد از سرّ درون)

در تفسیر نمونه نیز در پاسخ به این سوال گفته شده است که، در آن روز و در بعضی دیگر، انسانها به جدال و دفاع و مخاصمه برمی خیزند.

خلاصه هر صحنه ای شرایطی دارد و هر صحنه، از صحنه دیگر خوفناک‌تر است.

برای این سۆال نمی کنند که همه چیز در آن روز ـ یوم البروز ـ آشکار است و در چهره انسان‌ها همه چیز خوانده می شود. ممکن است تصوّر شود، این مطلب با آیاتی که تصریح و تأکید بر مسأله سۆال از بندگان در قیامت می کند، تضاد دارد، مانند آیه 24 صافّات و آیات 92 و 93 سوره حجر: «فَوَرَبِّكَ لَنَسْأَلَنَّهُمْ أَجْمَعِیْنَ * عَمَّا كَانُوا یَعْمَلُونَ »: (

پس سوگند به پروردگارت كه بى‏تردید از همگى آنان (در روز جزا) خواهیم پرسید.*از آنچه (در دنیا) به جا مى‏آورده‏اند).

ولی با توجّه به یک نکته، این مشکل حل می شود و آن این که: قیامت یک روز بسیار طولانی است، و انسان از مواقف و گذرگاه های متعدّدی باید بگذرد، و در هر صحنه و موقفی باید مدّتی بایستد.

طبق بعضی از روایات، این مواقف پنجاه موقف است، در بعضی از این مواقف مطلقاً سۆالی نمی شود، بلکه (رنگ رخساره خبر می دهد از سرّ درون)، چنان که در آیه پس از «فیَوْمَئِذٍ لَّا یُسْأَلُ عَن ذَنبِهِ إِنسٌ وَلَا جَانٌّ» می خوانیم: «یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیمَاهُمْ»: (مجرمان از چهره هایشان شناخته می شوند). و در بعضی از مواقف، مهر بر دهان انسان گذارده می شود و اعضای بدن ، به شهادت بر می خیزند. (8)

در بعضی از این مواقف، از انسان‌ها دقیقاً پرسش می شود و در بعضی دیگر، انسان‌ها به جدال و دفاع و مخاصمه برمی خیزند، (9) خلاصه هر صحنه ای شرایطی دارد و هر صحنه، از صحنه دیگر خوفناک‌تر است. (10)

بنابراین، در هر صورت بین این آیات تناقضی دیده نمی شود. و عدم توجّه به اختلاف در موضوع و مواقف قیامت سبب شده تا چنین توهّمی ایجاد شود.

 

پی نوشت ها:

(1) - آیه 24.

(2) - آیه 6.

(3) - شبهات و ردود حول القرآن الکریم، همان، صفحه 250.

(4) - همان، صفحه 260.

(5) - سوره حج، آیه 2.

(6) - سوره صافّات، آیه 24.

(7) - سوره مدثّر، آیه 42.

(8) - سوره یس، آیه 65.

(9) - سوره نحل، آیه 111.

(10) - برای مطالعه بیش‌تر مراجعه کنید به: تفسیر نمونه، تفسیر آیات مربوطه.

تضاد آیات سوره آل عمران و الرحمن


در سوره صافّات (1) و سوره اعراف (2) خبر از سوال در روز قیامت آمده، امّا در سوره الرحمن گفته شده است که: (در آن روز هیچ کس از انس و جنّ، از گناهش سۆال نمی شود): «فَیَوْمَئِذ لاَّ یُسْـَلُ عَن ذَنبِهِ إِنسٌ وَ لاَ جَآنٌّ». چگونه می توان بین این آیات جمع کرد؟


- نظرات (0)