سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

پدر و مادر در قرآن

احترام به پدر و مادر واجب است.1
((وَبِالْو الِدَیْنِ اِحْساناً)) (بقره /83)
و به پدر و مادر خود احترام کنید
2 ـ به پدر و مادر انفاق کنید.
((قُلْ ما اءَنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْرٍ فَلِلْو الِدَیْنِ)) (بقره /215)
((بگو، هر خیر و نیکی که انفاق می کنید باید برای پدر و مادر و... باشد))
3 ـ بی احترامی به پدر و مادر حتّی در سالخوردگی ممنوع است.
((وَبـِالْو الِدَیـْنِ إِحـْسانـاً اِمّا یـَبْلُغنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ اءَحَدُهُم ااءَوْ کِلا هُما فَلا تَقُلْ لَهُما اُفٍّ وَلا تَنْهَزْ هُم ا وَقُلْ لَهُم اقُوْلاً کَریماً)) (اسراء/23)
و به پدر و مادر نیکی کنید! هرگاه یکی یا هر دو به سن پیری رسند، کمترین اهانتی به آن ها وا مدار! وبر آن ها فریاد مزن ! و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارنه به آنها بگو!
4 ـ مادر احترامی بیشتر دارد.
((وَوَصَّیْنا الاِْنْسانَ بِو الِدَیْهِ حَمَلَتْهُ اءُمُّهُ وَهْناً عَلی وَهْنٍ)) (لقمان 14)
و مـا بـه انـسان درباره پدر و مادرش سفارش کردیم ؛ مادرش او را با ناتوانی روی ناتوانی حـمـل کـرد (بـه هـنـگـام بـارداری هـر روز رنـج و نـاراحـتـی تـازه ای را متحمّل می شد.)
5 ـ در چه صورت نباید از پدر و مادر اطاعت کرد؟
((وَاِنْ جـاهـَدَاکَ عـلی اءَنْ تـُشـْرِکَ بی مالَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما وَصاحِبْهُما فِی الدُّنیا مَعْروُفاً...)) (لقمان /15)
و هـرگـاه آن دو (پـدر و مـادر) تـلاش کنند که تو چیزی را همتای من قرار دهی ، که از آن آگاهی نداری ، ازایشان اطاعت مکن ، ولی با آن دو، در دنیا به طرز شایسته ای رفتار کن.
6 ـ دعای فرزند برای قدر دانی از والدین.
((وَقُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمَا کَما رَبَّی انی صَغیراً)) (اسراء/24)
و بـگـو: پـروردگـارا! هـمـان گـونـه کـه آن هـا مـرا در کـوچـکـی تـربـیـت کـردنـد، مشمول رحمتشان قرار ده !

مقام مادر درآیات قرآن

نوع دستورهایی که اسلام به زن و مرد می‏دهد، در عین حال که یک راه مشترکی برای هر دو قائل است ولی راه مخصوص را هم از نظر دور نمی‏دارد، وقتی احترام به پدر و مادر را بازگو می‏کند، برای گرامی داشت مقام زن، نام مادر را جداگانه و بالاستقلال طرح می‏کند. قرآن کریم می‏فرماید:
(اِمّا یَبلُغَنّ عِندک الکِبَر احَدُهُما او کِلاهما فلا تَقُل لهما اُفٍ و لا تَنهَرهُما و قُل لَهُما قولاٌ کریماٌ) (1)
"اگر یکی از آن دو یا هر دو، در کنار تو به سالخوردگی رسیدند به آنها حتی «اوف‏» مگو و به آنها پرخاش مکن و با آنها سخنی شایسته بگوی." و در جایی دیگر می‏فرماید:
ما سفارش کردیم به انسان که احسان را نسبت ‏به پدر و مادر فراموش نکند: (و وصّینا الانسانَ بِوالدیهِ احساناٌ) (2)
و انسان را نسبت‏به پدر ومادرش به احسان سفارش کردیم. (وقَضی ربُّک الاّ تعبُدوا الا ایاهُ و بالوالدَینِ احسانا (3)
پروردگار تو مقرر کرد که جز او را مپرستید و به پدر ومادر خود احسان کنید. و در جای دیگر احسان به پدر ومادر را در کنار عبادت حق یاد می‏کند:
آیات قرآن که در مورد حق شناسی از والدین آمده است ‏بر دو قسم است: یک قسم حق شناسی مشترک پدر ومادر را بیان می‏کند وقسم دیگر، آیاتی است که مخصوص حق شناسی مادر است، قرآن کریم اگر درباره پدر حکم خاصی بیان می‏کند فقط برای بیان وظیفه است،
(انِ اشکُر لی و لِوالدیکَ) (4) شکرگزار من و پدر و مادرت باش.
اما با همه این تجلیل‏های مشترک، وقتی می‏خواهد از زحمات پدر و مادر یاد کند، از زحمت مادر سخن می‏گوید، نه از زحمت پدر، آنجا که می‏فرماید:
(و وصّینا الانسانَ بِوالدیه احساناٌ حَملتهُ امُّه کرهاٌ و وضَعته کرها وحَملُه و فِصالُه ثلاثون شهرا) (5)
زحمات سی ماهه مادر را می‏شمارد، که: دوران بارداری، زایمان، و دوران شیرخوارگی برای مادر دشوار است. و همه اینها را به عنوان شرح خدمات مادر ذکر می‏کند. قرآن کریم به هنگام یادآوری زحمات حتی اشاره‏ای هم به این موضوع ندارد که: پدر زحمت کشیده است.
بنابراین، آیات قرآن که در مورد حق شناسی از والدین آمده است ‏بر دو قسم است: یک قسم حق شناسی مشترک پدر و مادر را بیان می‏کند و قسم دیگر، آیاتی است که مخصوص حق شناسی مادر است، قرآن کریم اگر درباره پدر حکم خاصی بیان می‏کند فقط برای بیان وظیفه است، نظیر:
(وعلی المولودِ له رزقُهُنَّ و کِسوَتُهُنَّ بِالمَعروف) (6)
خوراک و پوشاک مادران به طور شایسته به عهده پدر فرزند است.
ولیکن هنگامی که سخن از تجلیل و بیان زحمات است، اسم مادر را بالخصوص ذکر می‏کند.

پی‏نوشت‏

1- اسراء، 23.
2- احقاف، 15.
3- اسراء، 23.
4- لقمان، 14.
5- احقاف، 15.
6- بقره، 233.

جوادی آملی ، عبدالله، زن در آینه جلال و جمال، ص 177


- نظرات (0)

امارقرآنی

عروس قرآن : سوره الرحمن

بزرگترین سوره : سوره بقره

بزرگترین آیه : بقره / 282

کلمه وسط قرآن : ولیتلطف /کهف / 19

بزرگترین کلمه قرآن : فاسقیناکموه/ حجر / 22

اولین سوره که نازل شد : علق

تعداد سوره های قرآن 114 

تعداد حزب قرآن : 120

تعداد حروف قرآن : 323671

تعداد بسمله قرآن : 114

سجده های مستحب قرآن : 11 آیه

سوره ای که حرف  فا در آن نیست : سوره حمد

سوره ای که در تمام آیاتش کلمه  الله  است : مجادله

امیدبخش ترین آیه : قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لاتقنطوا من رحمه الله

قلب قرآن : سوره یس

کوچکترین سوره : سوره کوثر

کوچکترین آیه : طه

حرف وسط قرآن : تا

کوچکترین کلمه قرآن :با بسمله

آخرین سوره که نازل شد : نصر

تعداد جز قرآن : 30 جز

تعداد کلمات قرآن :    77437

تعداد آیات قرآن :  6236

تعداد حروف مقطعه : 71  در آغاز 29 سوره

مهمترین آیه قرآن : آیه الکرسی

سوره ای که حرف  میم  در آن نیست : کوثر (به غیر از بسمله)

عدالت آمیزترین آیه : ان الله یامر بالعدل و الاحسان

ترس آورترین آیه : فمن یعمل مثقال ذره شراً یره


- نظرات (0)

داستان جزیره خضراء

خلاصه داستان جزیر خضراء  که مرحوم علامه مجلسی در مجموعه ذی قیمت بحارالانوار مشروح آن را نقل کرده است، بدون موضع گیری و هر گونه سخن، پیرامون صحت و یا عدم صحت آن برای شما نقل می کنیم، البته برخی از موارد آن را نیز حذف کرده ایم  که می توانید به کتابهای نوشته شده در این مورد مراجعه کرده و  یا به مجلد 52 بحارالانوار صفحه 159 چاپ های قدیم مراجعه نموده و داستان کامل آن را بخوانید ،گفتنی است؛ سخن پیرامون این داستان فراوان گفته شده، برخی از محققین آن را افسانه بافته شده ای می دانند که هیچ واقعیتی ندارد و برخی دیگر آن را کاملاً صحیح تلقی کرده اند و حتی  بر اساس روایات آن فتوا داده اند  و برخی از دانشمندان در ایران و لبنان مانند "مهدی پور" و "ناجی النجار" ، نه تنها آن را صحیح دانسته ، بلکه آن واقعیت را با مثلث برمودا در اقیانوس آرام که حوادث شگفت انگیزی در آن رخ داده، منطبق دانسته اند .   اینک خلاصه داستان جزیره خضراء مرحوم علامه مجلسی‏قدس سره در بحارالانوار (جلد  52، صفحه  159) می‏نویسند:  رساله‏ای یافتم مشهور به داستان جزیره‏ی خضراء و چون آن را در کتاب‏های روایی ندیدم، عین آن را در فصل جداگانه‏ای آوردم . مرحوم علامه مجلسی‏قدس سره:  می گوید در آن متن چنین آمده است:  من (فضل بن یحیی کوفی) در سال 699 هجری  قمری در کربلا از دو نفر از دوستان ، داستانی شنیدم . آن ها داستان را، از زین الدین علی بن فاضل مازندرانی، نقل می‏کردند . داستان مربوط به جزیره‏ی خضرا در دریای سفید بود . مشتاق شدم داستان را از خود علی بن فاضل مازندرانی  بشنوم . به همین دلیل به حله رفتم و در خانه‏ی سید فخرالدین، با علی بن فاضل ملاقات کردم و اصل داستان را جویا شدم . او، داستان را در حضور عده‏ای از دانشمندان حله و نواحی آن چنین بازگو کرد: سال‏ها در دمشق نزد شیخ عبدالرحیم حنفی و شیخ زین الدین علی مغربی اندلسی (اسپانیای کنونی) تحصیل می‏کردم . روزی شیخ مغربی عزم سفر به مصر کرد . من و عده‏ای از شاگردان با او همراه شدیم . به قاهره رسیدیم . استاد مدتی در الازهر به تدریس پرداخت، تا این‏که نامه‏ای از اندلس (اسپانیای کنونی) آمد که خبر از بیماری پدر استاد می‏داد . استاد عزم اندلس کرد . من و برخی از شاگردان با او همراه شدیم .
مثلث برمودا
به اولین قریه اندلس که رسیدیم، من بیمار شدم . به ناچار، استاد مرا به خطیب آن روستا  سپرد و خود به سفر ادامه داد . سه روز بیمار بودم، پس از آن، روزی در اطراف ده قدم می‏زدم که کاروانی از طرف کوه‏های ساحل دریای غربی وارد شدند و با خود پشم و روغن و کالاهای دیگر داشتند . پرسیدم: از کجا می‏آیند؟ گفتند: از دهی از سرزمین بربرها می‏آیند که نزدیک جزایر رافضیان (شیعیان) است . هنگامی که نام رافضیان را شنیدم، مشتاق زیارت آنان شدم . تا محل آنان، 25 روز راه بود که دو روز بی‏آب و آبادی و بقیه آباد بودند، حرکت کردم و به سرزمین آباد رسیدم . به جزیره‏ای رسیدم با دیوارهای بلند و برج‏های مستحکم که بر ساحل دریا قرار داشت . مردم آن جزیره، شیعه بودند و اذان و نماز آن‏ها مطابق نماز و اذان شیعیان بود . آنان از من پذیرایی کردند . پرسیدم: غذای شما از کجا تامین می‏شود؟ گفتند: از جزیره‏ی خضراء در دریای سفید که جزایر فرزندان امام زمان (عج) است که سالی دو مرتبه، برای ما غذا می‏آورند .
شانزده روز که گذشت، آب سفیدی در اطراف کشتی دیدم و علت آن را پرسیدم . شیخ گفت: این دریای سفید است و آن جزیره‏ی خضراء . این آب‏های سفید، اطراف جزیره را گرفته است و هرگاه کشتی دشمنان ما وارد آن شود، غرق می‏گردد . وارد جزیره شدیم . شهر دارای قلعه‏ها و برج‏های زیاد و هفت‏حصار بود . خانه‏های آن از سنگ مرمر روشن بود
منتظر شدم تا کاروان کشتی‏ها از جزیره‏ی خضراء رسید . فرمانده‏ی آن، پیرمردی بود که مرا می‏شناخت و اسم من و پدرم را نیز می‏دانست . او مرا با خود به جزیره‏ی خضراء برد . . در مسجد جزیره با سید شمس الدین محمد که عالم آن جزیره بود، ملاقات کردم . او مرا در مسجد جای داد . آنان نماز جمعه می‏خواندند (واجب می‏دانستند) از سید شمس الدین پرسیدم: آیا امام حاضر است؟ گفت: نه، ولی من نایب خاص او هستم . به او گفتم: امام را دیده‏ای؟ گفت: نه، ولی پدرم، صدای او را شنیده و جدم، او را دیده است . سید مرا به اطراف برد . در آن‏جا کوهی مرتفع بود که قبه‏ای در آن وجود داشت و دو خادم در آن‏جا بودند . سید گفت: من هر صبح جمعه آن‏جا می‏روم و امام زمان را زیارت می‏کنم و در آن‏جا ورقه‏ای می‏یابم که مسایل مورد نیاز در آن نوشته شده است . من نیز به آن کوه رفتم و خادمان قبه (گنبد) از من پذیرایی کردند در مورد دیدن امام زمان (عج) از آنان پرسیدم، گفتند: غیر ممکن است . درباره‏ی سید شمس الدین از شیخ محمد (که با او به خضراء آمدم) پرسیدم . گفت: او از فرزندان فرزندان امام زمان است و بین او و امام زمان، پنج واسطه است .
در مسجد جزیره با سید شمس الدین محمد که عالم آن جزیره بود، ملاقات کردم . او مرا در مسجد جای داد . آنان نماز جمعه می‏خواندند (واجب می‏دانستند) از سید شمس الدین پرسیدم: آیا امام حاضر است؟ گفت: نه، ولی من نایب خاص او هستم . به او گفتم: امام را دیده‏ای؟ گفت: نه، ولی پدرم، صدای او را شنیده و جدم، او را دیده است
با سید شمس الدین، گفت وگوی بسیار کردم و قرآن را نزد او خواندم . از او درباره‏ی ارتباط آیات و این‏که برخی آیات، با قبل چه ارتباطی دارند ، پرسیدم . پاسخ داد. در جمعه‏ی دومی که در آن جا بودم، پس از نماز، سر و صدای بسیار زیادی از بیرون مسجد شنیده شد . پرسیدم: این صداها چیست؟ سید پاسخ داد: فرماندهان ارتش ما هر دو جمعه‏ی میانی ماه سوار می‏شوند و منتظر فرج هستند . پس از این‏که آنان را در بیرون مسجد دیدم، سید گفت: آیا آنان را شمارش کردی؟ گفتم: نه . گفت: آنان سیصد نفرند و سیزده نفر باقی مانده‏اند . از سید پرسیدم: علمای ما احادیثی نقل می‏کنند که هر کس پس از غیبت ادعا کند مرا دیده است، دروغ می‏گوید . حال چگونه است که برخی از شما، او را می‏بینید؟
پس از این‏که آنان را در بیرون مسجد دیدم، سید گفت: آیا آنان را شمارش کردی؟ گفتم: نه . گفت: آنان سیصد نفرند و سیزده نفر باقی مانده‏اند
امام زمان(ع)
سید گفت: درست می‏گویی، ولی این حدیث مربوط به زمانی است که دشمنان آن حضرت و فرعون‏های بنی العباس فراوان بودند، اما اکنون که این چنین نیست و سرزمین ما از آنان دور است، دیدار آن حضرت ممکن است . سید شمس الدین ادعا کرد که: تو نیز امام زمان (عج) را دو مرتبه دیده‏ای، ولی نشناخته‏ای . هم‏چنین گفت که آن حضرت هر سال حج می‏گذارد و پدرانش را در مدینه، عراق و طوس زیارت می‏کند .


- نظرات (0)

اصول تجارت در قرآن کریم

اصول و شرایط تجارت

«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا تَدایَنْتُمْ بِدَیْنٍ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى فَاكْتُبُوهُ وَ لْیَكْتُبْ بَیْنَكُمْ كاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَ لا یَأْبَ كاتِبٌ أَنْ یَكْتُبَ كَما عَلَّمَهُ اللَّهُ فَلْیَكْتُبْ وَ لْیُمْلِلِ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ وَ لْیَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَ لا یَبْخَسْ مِنْهُ شَیْئاً فَإِنْ كانَ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ سَفِیهاً أَوْ ضَعِیفاً أَوْ لا یَسْتَطِیعُ أَنْ یُمِلَّ هُوَ فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ بِالْعَدْلِ وَ اسْتَشْهِدُوا شَهِیدَیْنِ مِنْ رِجالِكُمْ فَإِنْ لَمْ یَكُونا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَداءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَكِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْرى‏ وَ لا یَأْبَ الشُّهَداءُ إِذا ما دُعُوا وَ لا تَسْئَمُوا أَنْ تَكْتُبُوهُ صَغِیراً أَوْ كَبِیراً إِلى‏ أَجَلِهِ ذلِكُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ وَ أَقْوَمُ لِلشَّهادَةِ وَ أَدْنى‏ أَلاَّ تَرْتابُوا إِلاَّ أَنْ تَكُونَ تِجارَةً حاضِرَةً تُدِیرُونَها بَیْنَكُمْ فَلَیْسَ عَلَیْكُمْ جُناحٌ أَلاَّ تَكْتُبُوها وَ أَشْهِدُوا إِذا تَبایَعْتُمْ وَ لا یُضَارَّ كاتِبٌ وَ لا شَهِیدٌ وَ إِنْ تَفْعَلُوا فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ یُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ » ؛

احكام دقیقى كه در این آیه در مورد تنظیم سند، براى معاملات ذكر شده است، آن هم با ذكر جزئیات در تمام مراحل، در طولانى‏ترین آیه قرآن مجید، بیانگر توجه عمیقى است كه قرآن، نسبت به امور اقتصادى مسلمین و نظم كار آنها دارد، مخصوصا با توجه به اینكه این كتاب آسمانى در جامعه عقب مانده‏اى نازل گشت كه حتى سواد خواندن و نوشتن در آن، بسیار كم بود و حتى آورنده این قرآن، درسى نخوانده بود و به مكتب نرفته بود، و این خود دلیلى است بر عظمت قرآن از یك سو، و اهمیت نظام اقتصادى مسلمین از سوى دیگر

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! هنگامى كه بدهى مدت دارى (به خاطر وام یا داد و ستد) به یكدیگر پیدا كنید، آن را بنویسید! و باید نویسنده‏اى از روى عدالت، (سند را) در میان شما بنویسد! و كسى كه قدرت بر نویسندگى دارد، نباید از نوشتن- همان طور كه خدا به او تعلیم داده- خود دارى كند! پس باید بنویسد، و آن كس كه حق بر عهده اوست، باید املا كند، و از خدا كه پروردگار اوست به پرهیزد، و چیزى را فروگذار ننماید! و اگر كسى كه حق بر ذمه اوست، سفیه یا (از نظر عقل) ضعیف (و مجنون) است، یا (به خاطر لال بودن،) توانایى بر املا كردن ندارد، باید ولى او (به جاى او،) با رعایت عدالت، املا كند! و دو نفر از مردان (عادل) خود را (بر این حق) شاهد بگیرید! و اگر دو مرد نبودند، یك مرد و دو زن، از كسانى كه مورد رضایت و اطمینان شما هستند، انتخاب كنید! (و این دو زن، باید با هم شاهد قرار گیرند،) تا اگر یكى انحرافى یافت، دیگرى به او یاد آورى كند. و شهود نباید به هنگامى كه آنها را (براى شهادت) دعوت مى‏كنند، خوددارى نمایند! و از نوشتن (بدهى خود،) چه كوچك باشد یا بزرگ، ملول نشوید (هر چه باشد بنویسید)! این، در نزد خدا به عدالت نزدیك‏تر، و براى شهادت مستقیم‏تر، و براى جلوگیرى از تردید و شك (و نزاع و گفتگو) بهتر مى‏باشد، مگر اینكه داد و ستد نقدى باشد كه بین خود، دست به دست مى‏كنید.

در این صورت، گناهى بر شما نیست كه آن را ننویسید. ولى هنگامى كه خرید و فروش (نقدى) مى‏كنید، شاهد بگیرید! و نباید به نویسنده و شاهد، (به خاطر حقگویى،) زیانى برسد (و تحت فشار قرار گیرند)! و اگر چنین كنید، از فرمان پروردگار خارج شده‏اید. از خدا به پرهیزید و خداوند به شما تعلیم مى‏دهد، خداوند به همه چیز داناست.

در مورد شرایط تجارت در قرآن آیاتی هم ذکر شده است که عرض می کنیم و با توجه به این آیات این شرایط مشخص می شود.  

 

نكته‏ها:

1- احكام دقیقى كه در این آیه در مورد تنظیم سند، براى معاملات ذكر شده است، آن هم با ذكر جزئیات در تمام مراحل، در طولانى‏ترین آیه قرآن مجید، بیانگر توجه عمیقى است كه قرآن، نسبت به امور اقتصادى مسلمین و نظم كار آنها دارد، مخصوصاً با توجه به اینكه این كتاب آسمانى در جامعه عقب مانده‏اى نازل گشت كه حتى سواد خواندن و نوشتن در آن، بسیار كم بود و حتى آورنده این قرآن، درسى نخوانده بود و به مكتب نرفته بود، و این خود دلیلى است بر عظمت قرآن از یك سو، و اهمیت نظام اقتصادى مسلمین از سوى دیگر.

على بن ابراهیم در تفسیر معروفش مى‏گوید: در خبر آمده است كه در سوره بقره پانصد حكم اسلامى است و در این آیه پانزده حكم به خصوص وارد شده است «1».

حق این است كه قسمتى از علوم را از طریق تعلیم و تعلم رسمى باید فرا گرفت و بخش دیگرى از علوم الهى را از طریق صفاى دل و شستشوى آن با آب معرفت و تقوا فراهم ساخت، و این همان نورى است كه خداوند در دل هر كس كه بخواهد و لایق ببیند مى‏اندازد«العلم نور یقذفه اللَّه فى قلب من یشاء»

همانگونه كه دیدیم تعداد احكام این آیه به نوزده حكم مى‏رسد بلكه اگر احكام ضمنى آن را نیز در نظر بگیریم، عدد بیش از این خواهد بود تا آنجا كه فاضل مقداد در كنز العرفان بیست و یك حكم به اضافه فروع متعدد دیگرى از آن استفاده كرده، بنابراین سخن مذكور كه تعداد احكام این آیه را پانزده شمرده، به خاطر ادغام كردن بعضى از آنها در یكدیگر است.

2- جمله‏هاى وَ اتَّقُوا اللَّهَ، وَ یُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ گر چه به صورت جمله‏هاى مستقل عطف بر یكدیگر آمده است ولى قرار گرفتن آنها در كنار یكدیگر نشانه‏اى از پیوند میان آن دو است، و مفهوم آن این است كه تقوا و پرهیزكارى و خدا پرستى اثرعمیقى در آگاهى و روشن‏بینى و فزونى علم و دانش دارد.

آری هنگامى كه قلب انسان به وسیله تقوا صیقل یابد، همچون آیینه حقایق را روشن مى‏سازد، این معنى كاملاً جنبه منطقى دارد ؛ زیرا صفات زشت و اعمال ناپاك ، حجاب هایى بر فكر انسان مى‏اندازد و به او اجازه نمى‏دهد چهره حقیقت را آن چنان كه هست ببیند، هنگامى كه به وسیله تقوا حجاب ها كنار رفت، چهره حق آشكار مى‏شود.

حقیقت سرایى است آراسته هوى و هوس گرد برخاسته‏

نبینى كه جایى كه برخاست گرد نبیند نظر گر چه بینا است مرد

ولى پاره‏اى از صوفیان جاهل از این معنى سوء استفاده كرده و آن را دلیل بر ترك تحصیل علوم رسمى گرفته‏اند. در حالى كه چنین سخنى مخالف بسیارى از آیات قرآن و روایات مسلم اسلامى است.

حق این است كه قسمتى از علوم را از طریق تعلیم و تعلم رسمى باید فرا گرفت و بخش دیگرى از علوم الهى را از طریق صفاى دل و شستشوى آن با آب معرفت و تقوا فراهم ساخت، و این همان نورى است كه خداوند در دل هر كس كه بخواهد و لایق ببیند مى‏اندازد«العلم نور یقذفه اللَّه فى قلب من یشاء» ( تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 383 )

 

سایر شرایط

1. معاملات بازرگانی باید با رضایت صورت گیرد . (1)

2 . معامله نقدی نیازی به سند ندارد . (2)

3 . هنگام نماز جمعه دست از تجارت بردارید . (3)

4 . تجارت، مردان خدا را از یاد خدا باز نمی‏دارد .(4)

5 . تجارت معنوی (جهاد در راه خدا) مایه رهایی از آتش است . (5)

6 . تجارت فناناپذیر در پرتو تلاوت قرآن و اقامه نماز و انفاق است . (6)

 

پی نوشت ها:

(1)- نساء /29

(2)- بقره/282

(3)- جمعه/11

(4)- نور/38

(5)- صف/10و11

(6)- فاطر/29

 



- نظرات (0)

چه کسانی"انعمت علیهم" هستند؟

صالحین

در سوره نساء آمده است: " وَمَن یُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَـئِكَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِم مِّنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولَـئِكَ رَفِیقًا "(و كسانى كه از خدا و فرستاده‏اش اطاعت نمایند آنان (در دنیا و آخرت) همراه كسانى هستند كه خدا بر آنها نعمت بخشیده از پیامبران و صدّیقان و شهیدان و گواهان اعمال و شایستگان، و آنها نیكو رفیقانى هستند.)(69 نساء)

در این آیه نعمت داده شدگان 4 گروه معرفی می شوند:

1-انبیای الهی(علیهم السلام) که آشنایان با وحى و آگاهان از اخبار غیبى هستند.

2- صدیقین ،یعنى كسانى كه بسیار صادقند و آنچه به زبان می گویند با عملشان مطابق است. اینان دروغ نمی گویند و کاری که حق بودن آن را نمی داند نمی کند.  

3- شهدا ،که برخی می گویند کشته شدگان در راه خدا هستند. علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می نویسد: " كه این كلمه در قرآن كریم به معناى گواهان در اعمال است، و در هیچ جاى قرآن كه از ماده (ش- ه- د) كلمه‏اى به كار رفته به معناى كشته در معركه جنگ نیامده، بلكه مراد از آن افرادى است كه گواه بر اعمال مردمند، و مراد از صالحین كسانى است كه شایستگى نعمت خداى را دارند."(المیزان.ج2.ص651) که البته به گفته قرآن کشته شدگان در راه خدا زنده اند و گواه بر ما هستند و هر دو نظر قابل جمع است.

4- صالحین که كسانى هستند كه شایستگى نعمت خداى را دارند. باید دقت شود در ابتدای آیه آمده کسانی که خدا و پیامبر را اطاعت كند ملحق به " الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِم " هستند و از خود آنان نیستند، و در انتهای آیه نیز آمده " و آنها نیكو رفیقانى هستند ." یعنی آن چهار گروهی که ذکر کردیم.

از امیرالمومنین (علیه السلام) روایت شده که مردى از انصار به حضور رسول اللَّه (صلی الله علیه وآله) آمد، و عرضه داشت: یا رسول اللَّه من تاب جدایى از تو را ندارم . به خانه‏ام مى‏روم همین كه به یاد تو مى‏افتم دیگر دستم به كار نمى‏رود . كارم را هر چه باشد رها مى‏كنم، و به زیارت تو مى‏آیم تا تو را ببینم و آرام بگیرم از بس كه به تو علاقمندم، و فعلاً در این اندیشه‏ام كه در روز قیامت كه تو داخل بهشت شده تا اعلى علیین بالا مى‏روى، من آن روز چه كنم؟ و یا نبى اللَّه آن روز چگونه بر فراق تو صبر كنم.

در جای دیگر از ابن عباس روایت شده كه گفت: در آیه" وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ" منظور از نبیین محمد (صلی الله علیه وآله) و منظور از صدیقین على است، كه اولین فردى بود كه رسول خدا (صلی الله علیه وآله) را در دعوى نبوت تصدیق كرد، و منظور از شهدا على و جعفر و حمزه و حسن و حسین (علیهم السلام) است

در پاسخ این مرد بود كه آیه شریفه زیر نازل شد: " وَمَن یُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَـئِكَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِم مِّنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولَـئِكَ رَفِیقًا "، رسول اللَّه (صلی الله علیه وآله) آن مرد را احضار كرده آیه شریفه را برایش خواند، و به همنشینى خود مژده‏اش داد.

در جای دیگر از ابن عباس روایت شده كه گفت: در آیه" وَمَن یُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَـئِكَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِم مِّنَ النَّبِیِّینَ "

منظور از نبیین محمد (صلی الله علیه وآله) و منظور از صدیقین على است، كه اولین فردى بود كه رسول خدا (صلی الله علیه وآله) را در دعوى نبوت تصدیق كرد، و منظور از شهدا على و جعفر و حمزه و حسن و حسین (علیهم السلام) است.

از امام صادق (علیه السلام) روایت شده كه فرمودند: مۆمن دو قسم است : یك مۆمن است كه به شرایط خداى تعالى آن شرایطى كه با وى شرط كرده وفا مى‏كند، چنین مۆمنى با نبیین و صدیقین و شهداء صالحین خواهد بود، كه رفقاى خوبى هستند، و از كسانى خواهد بود كه خودش شفاعت دیگران مى‏كند، و كسى شفاعت او را نمى‏كند- چون حاجتى به شفاعت دیگران ندارد - زیرا نه در دنیا دچار دلواپسى‏ها مى‏شود، و نه در آخرت هول و هراس هاى آن تهدیدش مى‏كند.

قسم دوم مۆمنینى هستند كه احیاناً لغزشى مى‏كنند، چنین مۆمنى مانند خامه زراعت است، از هر طرف كه نسیم آن را خم كند خم مى‏شود، چنین كسى هم اهوال دنیا تهدیدش مى‏كند، و هم اهوال آخرت، خودش كسى را شفاعت نمى‏كند، ولى شافعان او را شفاعت مى‏كنند، و سرانجام كار او خیر است.

صدیقین ،یعنى كسانى كه بسیار صادقند وآنچه به زبان می گویند با عملشان مطابق است.اینان دروغ نمی گویند و کاری که حق بودن آن را نمی داند نمی کند

آیه دیگری در سوره مریم در این زمینه است." أُوْلَئِكَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِم مِّنَ النَّبِیِّینَ مِن ذُرِّیَّةِ آدَمَ وَمِمَّنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ وَمِن ذُرِّیَّةِ إِبْرَاهِیمَ وَإِسْرَائِیلَ وَمِمَّنْ هَدَیْنَا وَاجْتَبَیْنَا إِذَا تُتْلَى عَلَیْهِمْ آیَاتُ الرَّحْمَن خَرُّوا سُجَّدًا وَبُكِیًّا "(اینان (این انبیاء ده‏گانه و مریم) كسانى هستند از پیامبران كه خداوند به آنها نعمت (نبوت، دین و كتاب آسمانى) عطا كرده، (پیامبرانى) از اولاد آدم، و از (نسل) كسانى (از اولاد نوح) كه آنها را همراه نوح به كشتى نشاندیم (مانند غیر ادریس) و از اولاد ابراهیم و اسرائیل (مانند انبیاء بنى اسرائیل و مریم) و (آنها عبارت‏اند) از كسانى كه آنها را هدایت كردیم و برگزیدیم، هنگامى كه آیات خداى رحمان (آیات كتاب‏هاى آسمانى یا نشانه‏هاى توحید و عظمت او) بر آنها خوانده مى‏شد گریان و سجده‏كنان بر رو درمى‏افتادند.)(58 مریم)

"اولئك" در ابتدای آیه اشاره به نامبردگان در آیات قبل است، یعنى به زكریا، یحیى، مریم، عیسى، ابراهیم، اسحاق، یعقوب، موسى، هارون، اسماعیل و ادریس(علیهم السلام).

باید به این نکته توجه کرد که " من" در جمله "مِنَ النَّبِیِّینَ" تبعیضى است، و عدیل آن در جمله " وَمِمَّنْ هَدَیْنَا وَاجْتَبَیْنَا " است و بیانیه نیست. زیرا برخی از کسانی که "اولئك" به آنها اشاره می کند مانند مریم از انبیاء نبودند.

و اینکه بطور خاص عده ای را نام برده چون این افراد از نعمت سعادت و نبوت بر بشریت برخوردار بودند و به صورت خاص آنان را یاد می کند.


- نظرات (0)

شیپور عجیبی که دنیا را پایان می‌دهد!

صور اسرافیل
شیپور عجیبی كه با نواختن آن، عمر دنیا به پایان می‌رسد

حضرت اسرافیل چنانچه در روایت نبوی بیان شده[1] یکی از چهار فرشته بزرگ الهی و از جمله مدبّرات اربع محسوب می‌شود.[2] مهمترین وظیفه این فرشته بزرگ الهی دمیدن در صور است که در پایان جهان اتّفاق می‌افتد.

واژه صور در مجموع ده بار در آیات مختلف قرآن کریم به کار رفته است. صور در اصل لغوی به دو معنی استعمال می‌شود:

1. به معنای صورت‌ها

2. به معنای شیپور: شاخی که در آن می‌دمند.[3]

در اصطلاح وسیله‌ای است شبیه به شیپور که در پایان جهان فرشته‌ای بزرگ به نام اسرافیل در آن دو بار می‌دمد. در بارِ اوّل همه موجودات عالم می‌میرند و در بارِ دوم همه زنده می‌شوند.

«نفخ صور» حقیقتى است كه در قرآن كریم ده بار از آن یاد شده است. در ذیل، به چند نمونه از آن اشاره مى‌کنیم:

«وَیَوْمَ یُنفَخُ فِی الصُّورِ فَفَزِعَ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَمَن فِی الْأَرْضِ إِلَّا مَن شَاء اللَّهُ وَكُلٌّ أَتَوْهُ دَاخِرِینَ [نمل/87]؛ و روزى كه در صور دمیده شود، پس هر كه در آسمان ها و هر كه در زمین است بهراسد، مگر آن كس كه خداى خواهد و همه سرافكنده و فروتن به نزد او آیند

«وَنُفِخَ فِی الصُّورِ فَإِذَا هُم مِنَ الْأَجْدَاثِ إِلَى رَبِّهِمْ یَنسِلُونَ [یس/51]؛ و در صور دمیده شود و آنان ناگاه از گورها به سوى پروردگارشان مى‌شتابند.»

در قرآن كریم در آیات مختلفی با عبارات گوناگون به این حادثه بزرگ اشاره شده. از قبیل: «صیحه» (در چهار آیه قرآن)، «زجره»، «نقر فى الناقور»، «صاخه» (به معناى صیحه شدید) و «قارعه» تعبیر شده است. بنابراین، «صور» واقعیتى است موجود كه دو گونه صیحه دارد: صیحه میراننده، و صیحه زنده كننده.

مطرح شدن مساله‌ی نور روشن مى‌سازد که این فریاد عظیم از قبیل امواج صوتى معمولى ما نیست، فریادى است برتر و بالاتر، با امواجى فوق‌العاده سریعتر از امواج نور که پهنه زمین و آسمان را در فاصله کوتاه طى مى‌کند، بار اول مرگ آفرین است، و بار دیگر زنده کننده و حیات بخش

بر اساس بعضى روایات «نفخ صور» سه بار انجام مى گیرد. در حدیثى آمده است: اسرافیل سه نفخه دارد: «نفخه فزع»، «نفخه موت» و «نفخه بعث»... . در پایان جهان، اسرافیل به زمین مى آید و نفخه اولى را در صور مى دمد، كه همان نفخه وحشت و فزع است. [4] بعد از آن، «نفخه صعق» (نفخه مرگ) است[5]  و سپس «نفخه حیات و بعث» است. [6] بعضى نیز نفخه چهارمى بر آن افزوده اند و آن «نفخه جمع و حضور» است كه ظاهرا از این آیه استفاده شده است: «إِن كَانَتْ إِلَّا صَیْحَةً وَاحِدَةً فَإِذَا هُمْ جَمِیعٌ لَّدَیْنَا مُحْضَرُونَ[یس: 53]؛ جز یک بانگ سهمناک نخواهد بود ، که همه نزد ما حاضر می آیند.»، ولى در حقیقت همان دو نفخه گسترش یافته و تبدیل به چهار نفخه شده است؛ چراكه مسئله وحشت عمومى و فزع، مقدمه‌اى است براى مرگ جهانیان، كه به دنبال نفخه اولى یا صیحه نخستین رخ مى‌دهد، همان گونه كه جمع و حشر نیز ادامه همان نفخه حیات است.[7]

 

"صور" یک شیپور معمولى نیست

در روایتى از امام على بن الحسین زین العابدین علیه السلام آمده است: «ان الصور قرن عظیم له رأس واحد و طرفان، و بین الطرف الاسفل الذى یلى الارض الى الطرف الاعلى الذى یلى السماء مثل تخوم الارضین الى فوق السماء السابعة، فیه اثقاب بعدد ارواح الخلائق![8] صور شاخ بزرگى است که یک سر و دو طرف دارد، و میان طرف پائین که در سمت زمین است تا طرف بالا که در سمت آسمان است به اندازه فاصله اعماق زمین تا فراز آسمان هفتم است، و در آن سوراخ‌هایى به عدد ارواح خلائق مى‌باشد!»

در حدیث دیگرى از پیغمبر گرامى اسلام ص مى‌خوانیم: «الصور قرن من نور فیه اثقاب على عدد ارواح العباد[9]؛ صور شاخى است از نور که در آن سوراخ هایى به تعداد ارواح بندگان است

مطرح شدن مساله‌ی نور روشن مى‌سازد که این فریاد عظیم از قبیل امواج صوتى معمولى ما نیست، فریادى است برتر و بالاتر، با امواجى فوق‌العاده سریعتر از امواج نور که پهنه زمین و آسمان را در فاصله کوتاه طى مى‌کند، بار اول مرگ آفرین است، و بار دیگر زنده کننده و حیات بخش![10]

 

پی‌نوشت ها:

[1]. حضرت پیامبر ص فرمودند: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى اخْتَارَ مِنْ كُلِّ شَیْ‏ءٍ أَرْبَعَةً اخْتَارَ مِنَ الْمَلَائِكَةِ جَبْرَئِیلَ وَ مِیكَائِیلَ وَ إِسْرَافِیلَ وَ مَلَكَ الْمَوْتِ ع و..َ.خداوند از هر چیز چهار تا را برگزید: از فرشتگان جبرئیل و میكائیل و اسرافیل و فرشته مرگ را و...- الخصال، ج‏1، ص: 225

[2]. عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج‏2، ص: 3

[3]. قاموس قرآن، ج‏4، ص: 163

[4]. نمل: 87.

[5]. زمر: 68.

[6]. زمر: 68.

[7]. ر.ك: سیدهاشم بحرانى، البرهان فى تفسیرالقرآن، ج 4، ص 85ـ87.

[8]. لئالی الأخبار، الصفحة 453.

[9]. علم الیقین، الصفحة 892.

[10]. تفسیر نمونه، ج‏19، ص: 539


- نظرات (0)