سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



2 ثرشوم ترک 1وظیفه مهم

«امر به معروف و نهی از منکر» دو واجب از واجیات الهی در دین مبین اسلام هستند؛ این دو واجب جایگاه بسیار مهمی در این آیین و به خصوص مذهب تشیّع دارند و در لسان ائمه اطهار(علیهم‌السلام) مورد تاکید بسیاری قرار دارند.

اگر به احادیث معصومین(علیهم‌السلام) رجوع کنیم خواهیم دید آن بزرگواران به شدّت بر انجام این دو واجب در جامعه اسلامی تاکید می‌کردند و شیعیان خود را نسبت به انجام این دو واجب فرا می‌خواندند.

برای نمونه به چند مورد از این احادیث اشاره می‌کنیم:

1. پیامبر اکرم (صلی ‌الله‌ علیه ‌و آله) فرمودند: «هر كس «امر به معروف و نهى از منكر» را انجام دهد، جانشین خدا در زمین و جانشین رسول اوست در میان امت».[ مستدرك الوسائل، ج 12، ص 179]

2. امیرالمومنین (علیه‌السلام) فرمودند: «تمام کارهای نیک، حتی جهاد در راه خدا در برابر «امر به معروف و نهی از منکر» چون قطره‌ی آبی است در برابر دریای پهناور».[ نهج البلاغه، حکمت374] هم‌چنین در حدیث دیگری فرمودند: «قوام شریعت به «امر به معروف و نهى از منكر» و بر پاداشتن حدود [الهى] است».[ غرر الحكم، حدیث 6817]

حضرت در این دو روایت بیان می‌کنند که ارزش و جایگاه «امر به معروف و نهی از منکر» از تمام واجبات الهی بالاتر، بلکه مانند قطره در مقابل دریاست که به زیبایی گویای ارزش و اهمیت این فریضه الهی است.

3. امام باقر (علیه‌السلام) فرمودند: «امر به معروف و نهی از منکر فریضه‌ی بزرگ الهی است که همه‌ی واجبات با آن، برپا می‌شود و به وسیله‌ی آن، امنیت برقرار می‌گردد، کسب و کار مردم حلال و حقوق افراد تأمین می‌شود و در سایه‌ی آن آبادانی می‌آید و از دشمنان انتقام گرفته می‌شود و کارها سامان پیدا می‌کند».[ وسائل الشیعه ، ج 11، باب اول ، حدیث 6، ص 395]

در این روایت، حضرت به زیبایی می‌فرمایند تمام واجبات الهی به انجام این فریضه مهم بستگی دارد و اگر این مورد رعایت نشود، دیگر واجبات نیز انجام نخواهد شد.

اگر در جامعه‌ای «امر به معروف» ترک شود، دو اثر شوم در پی خواهد داشت، یکی این‌که بَدان و اشرار جامعه بر مردم مسلط شده و زمام امور را به دست خواهند گرفت؛ دیگری این‎که خوبان جامعه نیز هر چه دعا کنند، دعایشان مستجاب نمی‌شود

4. امام صادق(علیه‌السلام) فرمودند: «پیامبر خدا(صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله) فرمود: خداوند (عزوجل) از مومن ضعیفى كه دین ندارد نفرت دارد.

عرض شد: مومنى كه دین ندارد كیست؟ فرمود: كسى كه نهى از منكر نمی‌كند».[ الكافی، ج5، ص59]

در این روایت، حضرت می‌فرماید «امر به معروف و نهی از منکر» این قدر مهم است که انجام ندادن آن، به معنای عدم دین و ایمان است؛ یعنی کسی که این فریضه را انجام ندهد، اصلاً دین و ایمان ندارد و لو این‌که سایر واجبات را به خوبی انجام داده باشد.

این فریضه مهم الهی آن‌قدر مهم و حیاتی است که ترک آن علاوه بر این‌که دین انسان را از بین می‌برد، دارای آثار شومی برای جامعه است؛ امیرالمومنین (علیه‌السلام) در وصیت خود به امام حسن (علیه‌السلام) در این باره فرمودند: «امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید که افراد شرور و بدکار جامعه بر شما مسلط می‌شوند و آن‌گاه هر چه دعا کنید به اجابت نرسد».[ نهج البلاغه، نامه‌ی 47]

در این حدیث حضرت می‌فرمایند اگر در جامعه‌ای «امر به معروف» ترک شود، دو اثر شوم در پی خواهد داشت، یکی این‌که بَدان و اشرار جامعه بر مردم مسلط شده و زمام امور را به دست خواهند گرفت؛ دیگر این‎که خوبان جامعه نیز هر چه دعا کنند، دعایشان مستجاب نمی‌شود. 

 

ویژگی های اهل ایمان

قرآن کریم عمل به دو اصل حیاتی امر به معروف و نهی از منکر را از ویژگی های اهل ایمان می داند : " وَ الْمُۆْمِنُونَ وَ الْمُۆْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ، مردان و زنان با ایمان دوستان یکدیگرند. آنان همدیگر را امر به معروف و نهی از منکر می کنند.

 

زنان از این امر مستثی نیستند

از دیدگاه قرآن زنان نیز همچون مردان وظیفه امر به معروف و نهی از منکر را بر عهده دارند و حضرت زهرا (سلام الله علیها) نیز در تمامی زندگی به ویژه پس از رحلت پیامبر اسلام (صلی الله و علیه و آله) با عمل به آن نقش مهمی در دفاع از حریم اسلام و شیعه داشتند، قسمتی از سبک زندگی اولین شهید امر به معروف و نهی از منکر را مرور می کنیم: 

بر اساس پژوهش های انجام شده در سیره حضرت زهرا (سلام الله علیها)، ایشان برای نهی از منکر از شیوه های 5 گانه ای بهره برده اند که عبارتند از:

استدلال به آیات قرآنی، استدلال‌های عقلانی، قهر و سکوت، تهدید و هشدار، افشاگری ( که عبدالکریم پاک ‌نیا در مجله فرهنگ کوثر شماره 69 به خوبی آن را تشریح می کند)

در شیوه استدلال به قرآن برای نمونه ایشان فرموده اند :"وای بر دوستان دنیا! چرا نگذاشتند حق در مرکز خود بماند و خلافت بر پایه‌های نبوت بچرخد؛ چرا که آنان خلافت را از خانه‌ای که جبرئیل نازل می‌شد، به جای دیگر بردند و حق را از علی(علیه السلام) که به مسائل دین و سیاست آگاه بود، گرفتند". سپس حضرت آیاتی از سوره‌های اعراف، زمر، رعد، کهف و ... را قرائت فرمود.

 

مشکلات خانواده ریشه در این امر دارد

در زندگی امروز مردم و جامعه بسیاری از مشکلات خانواده‌ها در زندگی ریشه در عدم شناخت آن‌ها نسبت به خوبی و نیکی در مقابل گناه و بدی دارد.

از آنجا که خانواده اولین محیطی است که منشِ فرزندان در آن شکل می‌گیرد، و والدین اولین مربیانی هستند که قادرند فرزندان خویش را با صفات نیکو آشنا سازند، و با رفتار خویش آن‌ها را در ترک گناهان یاری دهند.

مومن
امر به معروف و نهی از منکر در قرآن

گاهی زن و مرد فکر می‌کنند نیازهای اعضای خانواده منحصر در خوراک، پوشاک، یا جایی برای زندگی است، و از نیازهای دیگرشان غافل هستند. بعضی وقت‌ها تشخیص خوبی‌ها از بدی‌ها مشکل است و شناساندن این دو مفهوم، برای فرزندان برعهده‌ی والدین است. تغذیه‌ی روح و به کار گرفتن اصول تعلیم و تربیت صحیح، مهم‌تر از سلامتی بدن است.

در سوره‌ی تحریم، آیه 6 چنین می‌خوانیم:

«یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَه علیها مَلائِکَه غِلاظٌ شِدادٌ لا یعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یفْعَلُونَ ما یۆْمَرُونَ».

در این آیه شریفه خداوند توجه انسان را به خود و خانواده‌اش جلب می‌نماید و تأکید می‌کند که نه تنها مسئول نگهداری خویشتن از گناه است، بلکه سزاوار است خانواده‌اش را نیز از ارتکاب گناه نجات دهد، چرا که اگر آن‌ها را به حال خود رها کند خواه ناخواه به سوی آتش دوزخ پیش می روند وظیفه والدین است که آن‌ها را از سقوط در آتش دوزخ حفظ کنند.

فردی از امام‌ صادق(علیه السلام) پرسید: چگونه زن و فرزند را از آتش دوزخ حفظ کنم؟ ایشان فرمود: آن‌ها را امر کن به آنچه که خدا امر کرده، و نهی‌ کن از آنچه خدا نهی کرده، اگر اطاعتت کردند که تو ایشان را حفظ کرده‌ای، و به وظیفه‌ات عمل نموده‌ای، و اگر نافرمانی‌ کردند خودشان گنهکارند، تو آنچه را بر عهده داشته‌ای ادا کرده‌ای. (کافی، ج 5، ص 62 )

به عنوان نمونه یکی از راه‌های نجات اعضای خانواده سفارش عملی به نمازی است که خود باعث جلوگیری از ارتکاب گناه است. در بخشی از سوره طه آیه 132 چنین می‌خوانیم:

«وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاه وَ اصْطَبِرْ علی‌ها...».

و خانواده خود را به نماز دستور ده و خود نیز بر انجام آن شکیبا و پر استقامت باش. چرا که این نماز برای تو و خاندانت مایه پاکی و صفای قلب و تقویت روح و دوام یاد خداست.

شایسته است در این سفارش والدین در خواندن نماز بر فرزندان خویش سبقت بگیرند، تا فرزندان لذت یاد الهی را در زندگی پدر و مادر تجربه کنند.

 

سخت گیری ممنوع!

بعضی از والدین در امر به معروف و نهی از منکر چنان سخت‌گیری می‌کنند به قولی به مرگ می‌گیرند که به تب راضی شود. بدون این که طرف مقابل را از نظر فکری آماده سازند می‌گویند: این کار را انجام بده چون من می‌گویم، یا فلان عمل را ترک کن و انجام نده چون ما آن را انجام نمی‌دهیم. این راه درست امر به نیکی و جلوگیری از کار ناشایست نیست، که دلیل انجام نیکی یا ترک گناهی منحصر در فرمان والدین باشد.

امام باقر (علیه‌السلام) فرمودند: «امر به معروف و نهی از منکر فریضه‌ی بزرگ الهی است که همه‌ی واجبات با آن، برپا می‌شود و به وسیله‌ی آن، امنیت برقرار می‌گردد، کسب و کار مردم حلال و حقوق افراد تامین می‌شود و در سایه‌ی آن آبادانی می‌آید و از دشمنان انتقام گرفته می‌شود و کارها سامان پیدا می‌کند»

سنت الهی تبیین شده در قرآن به گونه دیگری است: این که برای امر به کاری فقط به فرمان‌دادن اکتفا نمی‌کند بلکه به بیان فایده آن برای انسان نیز می‌پردازد.

در سوره احزاب، آیه 59 چنین می‌خوانیم:

«یا أَیهَا النَّبِی قُلْ لِأَزْواجِکَ وَ بَناتِکَ وَ نِساءِ الْمُۆْمِنِینَ یدْنِینَ عَلَیهِنَّ مِنْ جَلَابِیبِهِنَّ ذلِکَ أَدْنی أَنْ یعْرَفْنَ فَلا یۆْذَینَ».

بگو: جلباب ها [روسری‌های بلند] خود را بر خویش فرو افکنند. این کار برای این که شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است و اگر تاکنون خطا و کوتاهی از آن‌ها سر زده توبه کنند.

در این توصیه هدف شارع مقدس این است که زنان مسلمان در پوشیدن حجاب سهل انگار و بی‌اعتنا نباشند، و در عین داشتن حجاب آن چنان بی‌پروا نباشند که غالباً قسمت‌هایی از بدن‌های آنان نمایان شود و این کار، توجه افراد هرزه را به آن‌ها جلب می‌کند.

جالب اینکه خداوند در این آیه شریفه برای جلوگیری از ارتکاب گناه تنها به نهی اکتفا نمی‌کند، بلکه به بیان ضررهای آن گناه برای فرد نیز می‌پردازد.

در بسیاری از آیات قرآن برای تشویق انسان‌ها به انجام کاری نیک و ترک گناه، به پاداش برخی از کارهای نیک و جزای گناهان اشاره شده است. خوب است والدین نیز از این کتاب گرانسنگ الهی الگو گرفته و برای کارهای نیک فرزندان پاداشی متناسب با عمل او در نظر بگیرند.

البته این اِعمال پاداش هم نباید به افراط کشیده شود که در این صورت فرزند شرطی شده و با قطع جایزه حتی عمل واجبی چون نماز را نیز ترک می‌کند.


- نظرات (0)

خودفریبی انسان به کرم خدا

سوال از خدا

یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَریمِ * الَّذی خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ * فی‏ أَیِّ صُورَةٍ ما شاءَ رَكَّبَكَ * کَلّا ... (انفطار/6-9)

اى انسان! چه چیزى تو را به پروردگار بزرگوارت مغرور كرده است؟ همان كسى كه تو را آفرید و اندامت را درست و نیكو ساخت و متعادل و متناسب قرار داد، و تو را در هر نقش و صورتى كه خواست تركیب كرد. این چنین نیست [كه سبب ارتكاب گناهانتان مغرور بودنتان به بزرگوارى پروردگار باشد]

پیام آیات

در یک کلام آیات 6 تا 9 سوره انفطار سرپیچی از خداوند و فرو رفتن در معصیت پروردگاری كه تدبیر کننده امور انسان است و نعمت‏هاى ظاهرى و باطنیش سراسر وجود او را فرا گرفته را كفرانى می‌خواند كه هیچ فطرت سالمى در زشتى آن شك ندارد و بی‌تردید مرتكب آن را مستحق عذاب مى‏داند؛ به ویژه اگر آن پروردگارِ نعمت دهنده، كریم هم باشد.

 

شرح آیه

 1ـ منظور از این «انسان»‌ی که در آیه‌ی شریفه مورد عتاب و سرزنش قرارگرفته است، افرادى هستند كه منكر روز جزایند؛ زیرا در ادامه می‌فرماید: «كَلَّا بَلْ تُكَذِّبُونَ بِالدِّینِ» یعنی این چنین نیست [كه دلیل گناهانتان مغرور بودن شما به بزرگوارى پروردگار باشد]؛ بلكه روز جزا را تكذیب مى‏كنید [و با این تكذیب، راه گناه را به روى خود باز مى‏نمایید.]

تکذیب قیامت، یعنی انکار دین و شریعت الهی و این نشان می‌دهد چنین کسی از اساس، منکر ربوبیت خداوند متعال است.

2ـ در این آیه، غرور انسان را به دو ویژگی رب بودن و کَرَم خداوند متعال پیوند زده تا بفهماند علت عتاب و توبیخ چه بوده است. که چرا انسان، خداوندی که غرق نعمتش ساخته و کریمانه با او رفتار می‌کند را عصیان کرده و از فرمان او سرپیچی می‌کند؟

3ـ کریم بودن خدا یعنی اگر نعمتى مى‏دهد و عطایى مى‏كند هیچ سودى را براى خود در نظر نمی‌گیرد. علاوه بر این در احسانى كه مى‏كند بدیها و نافرمانیهاى طرف مقابل را در نظر نگرفته و از همه چشم‌پوشی مى‏كند. برای همین است كه كفران چنین ربى باز هم زشت‏تر و مذمت آن شدیدتر خواهد بود.

اى انسان! چه چیز سبب شد به پروردگار كریمت كه تو را آفرید و اعضاء و قوایت را هماهنگ با هم آفرید مغرور شوى؟

4ـ استفهامى که در آیه به کار رفته است از نوع توبیخى است؛ یعنی انسان را در قالب پرسش، نسبت به كفران نعمت‏هاى پروردگار کریمش ، سرزنش مى‏كند.

5ـ انسان در برابر این سۆال جوابى ندارد و نمى‏تواند بگوید: پروردگارا! كرم تو مرا مغرور كرد؛ چرا که پروردگارش پیش از این به او گفته بود:

«تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَإنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّكُمْ وَ لَإنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِی لَشَدِیدٌ» : پروردگارتان اعلام كرد كه اگر سپاسگزارى كنید، بی‌تردید [نعمتِ‏] خود را بر شما مى‏افزایم و اگر ناسپاسى كنید، بى‏تردید عذابم سخت است.[1]

اینگونه آیات تصریح مى‏كند منکران و مخالفان عقیده و راه حق، گریزى از عذاب ندارند و كرم خدا در قیامت شامل آنان نمى‏شود؛ هم چنان كه در جاى دیگر فرمود:

غرور

«وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ كُلَّ شَیْ‏ءٍ فَسَأَكْتُبُها لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ» : و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است، پس به زودى آن را براى كسانى كه [از شرك، كفر و معصیت] مى‏پرهیزند مقرّر و لازم مى‏دارم.

با این بیان، دیگر عذرى برای گنهکار نمى‏ماند و او نمی‌تواند بگوید: خدایا! كرم تو مرا مغرور كرد.چرا که بعد از بیان، دیگر عذرى باقی نمی‌ماند.

6ـ اینکه برخی گفته‏اند: آوردن كلمه «كریم» در آیه از باب تلقین عذر و دلیل است [2]، كه آن نیز مظهرى از كرم خداست؛ درست نیست؛ زیرا چگونه ممكن است خداوند چنین قصدی داشته باشد و حال آن که سیاق آیه، سیاق تهدید است و در پایان فرموده است: «وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفِی جَحِیمٍ یَصْلَوْنَها» : و مسلماً گناهكاران در دوزخ‏اند. [3]

7ـ آیه «الَّذِی خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ» ربوبیت توأم با كرم خدا را بیان مى‏كند و مى‏فرماید: یكى از موارد تدبیر او این است كه انسان را با همه‌ی اجزاى وجودی‌اش خلق كرد و سپس به تسویه‏اش پرداخت؛ یعنی هر عضو او را در جاى مناسبش كه حكمت اقتضاى آن را دارد قرار داد، و سپس به عدل‏بندى او پرداخت؛ یعنی بین اعضا و قوای او توازن و تعادل برقرار كرد و همه اینها مظاهرى از تدبیر خداى تعالى است؛ او است كه این نعمت‏ها را افاضه مى‏کند، بی آنكه منفعتى براى خود خواسته باشد و یا اینكه ناسپاسى انسانها مانع افاضه او شود؛ این نیز نمایی از كرم کریمانه‌ی اوست.

کریم بودن خدا یعنی اگر نعمتى مى‏دهد و عطایى مى‏كند هیچ سودى را براى خود در نظر نمی‌گیرد. علاوه بر این در احسانى كه مى‏كند بدیها و نافرمانیهاى طرف مقابل را در نظر نگرفته و از همه چشم‌پوشی مى‏كند. برای همین است كه كفران چنین ربى باز هم زشت‏تر و مذمت آن شدیدتر خواهد بود

8ـ  آیه‌ی «فِی أَیِّ صُورَةٍ ما شاءَ رَكَّبَكَ» جمله‌ی «عَدَلَكَ» آیه قبل را شرح مى‏دهد به همین جهت در اول آن واو عاطفه نیامده است.

و معنایش این است كه: اى انسان! چه چیز سبب شد به پروردگار كریمت كه تو را آفرید و اعضاء و قوایت را هماهنگ با هم آفرید مغرور شوى؟

9ـ در آیه‌ی «كَلَّا بَلْ تُكَذِّبُونَ بِالدِّینِ» كلمه‌ی «كَلّا» که معنای انكار را مى‏رساند، مغرور بودن انسان به كرم خداوند متعال را كه انسانهاى ناسپاس آن را وسیله و بهانه‌ی كفر و معصیت خود قرارداده‌اند را رد کرده، مى‏فرماید: مغرور نشوید كه این غرور سودى به حال شما نخواهد داشت.

این آیه، ناظر به آیه‌ی «ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِیمِ» است. از آن جمله استفاده مى‏شود كه علت كفر و عصیان آنها مغرور شدن آنان به كرم الهى است و گر نه ایشان به قیامت و جزای آن روز معترفند و آن را قبول دارند؛ چرا که فطرت سلیم بر آن حكم مى‏كند. در این جمله دست روی علت واقعی گذاشته و مى‏فرماید: نه، علت این نیست؛ بلكه علت واقعى این جرأت و جسارت بر كفران و نافرمانى، آن هم بدون كمترین ترسى از سزای آن، این است كه روز جزا را منكرید.

10ـ آخر اینکه در آغاز با آیه «یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ» خطاب را متوجه انسان نموده، شش مرتبه ضمیر كاف خطاب مفرد به آن برگردانید؛ اما ناگهان در آیه نهم «بَلْ تُكَذِّبُونَ بِالدِّینِ»؛ ضمیر مفرد مخاطب را تبدیل به جمع مخاطب كرد، تا بفهماند تنها علت كفر و نافرمان انسانها نداشتن ایمان به روز جزا است.

در این آیه، غرور انسان را به دو ویژگی رب و کَرَم بودن خداوند متعال پیوند زده تا بفهماند علت عتاب و توبیخ چه بوده است. که چرا انسان، خداوندی که غرق نعمتش ساخته و کریمانه با او رفتار می‌کند را عصیان کرده و از فرمان او سرپیچی می‌کند؟

نکته

برخی گفته‌اند و می‌گویند: وقتی که خدا ما را با چنین خطابی توبیخ کرد ما نیز در جوابش همین چیزی را که خودش به ما یاد داد و به اصطلاح در دهانمان گذاشت خواهیم گفت: که کرم تو یا کریم! یعنی طمع به دریای کرمت باعث شد ما آلوده‌ی گناه شویم به این گمان که کرم تو ما را در برخواهد گرفت و ما آمرزیده خواهیم شد.

اما همان گونه که گذشت این سخن برخاسته‌ی از توهم است؛ زیرا هیچ حکیم و عاقلی در مقام توبیخ و محاکمه‌ی مجرم، در باغ آزادی و راه فرار را به او نشان نمی‌دهد تا چه رسد به اینکه این قاضی حکیم و عادل خداوند متعال باشد.

و اگر در آیه فرمود: «برَبِّكَ الْكَرِیمِ» براى تكمیل استدلال و رسا بودن توبیخ است به این معنا که: ای انسان! چرا با كسى كه تو را تربیت كرده و بزرگوار است و از نیكى به تو قصد بهره‏بردن ندارد مخالفت مى‏كنى؟!

 

پی نوشت:

1.      ابراهیم(ع) / 7

2.      نظیر كلام یعقوب كه گفت مى‏ترسم یوسفم را گرگ پاره كند، كه با این سخن به دهان بچه‏ها گذاشت كه در مراجعت اگر از شما پرسیدم پسرم را چه كردید؟ بگویید گرگ او را پاره كرد.

3.      انفطار / 14



- نظرات (0)

اساسی ترین پایه گواهی قران

عقل
اشخاص بى‏تفاوت در برابر دعوت حقّ، پنج صفت تحقیرآمیز دارند: مثل حیوانند، كورند، كرند، لالند و بى‏ عقلند و نمی دانند که ارزش چشم و گوش و زبان، به آن است كه مقدّمه‏ى تعقّل باشد، و گرنه حیوانات نیز چشم و گوش دارند.


وَ مَثَلُ الَّذِینَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِی یَنْعِقُ بِما لا یَسْمَعُ إِلاَّ دُعاءً وَ نِداءً صُمٌّ بُكْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَعْقِلُونَ (بقره ـ 171)

و مَثل كافران، چنان است كه كسى به حیوانى كه جز صدایى (از نزدیك) و یا ندایى (از دور) نمى‏شنود بانگ زند، اینان كران، لالان و كورانند و از اینروست كه نمى‏اندیشند.

در این آیه به بیان این مطلب مى‏پردازد كه چرا کافران در برابر این دلایل روشن انعطافى نشان نمى‏دهند؟ و همچنان بر گمراهى و كفر اصرار مى‏ورزند؟

مى‏گوید: مثال تو در دعوت این قوم بى‏ایمان به سوى ایمان و شكستن سد تقلیدهاى كوركورانه (که در آیه قبل توضیح داد) همچون كسى است كه گوسفندان و حیوانات را (براى نجات از خطر) صدا مى‏زند ولى آنها جز سر و صدا چیزى را درك نمى‏كنند" (وَ مَثَلُ الَّذِینَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِی یَنْعِقُ بِما لا یَسْمَعُ إِلَّا دُعاءً وَ نِداءً).

آرى آنها به گوسفندان و حیواناتى مى‏مانند كه از فریادهاى چوپان خیرخواه و دلسوز چیزى جز سر و صدایى كه فقط تحریك آنى در آنها دارد نمى‏فهمند.

و در پایان آیه براى تاكید و توضیح بیشتر اضافه مى‏كند" آنها كر و لال و نابینا هستند و لذا چیزى درك نمى‏كنند"! (صُمٌّ بُكْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَعْقِلُونَ).

و به همین دلیل آنها تنها به سنت هاى غلط و خرافى پدران خود چسبیده‏اند و از هر دعوت سازنده‏اى روی گردانند.

بعضى از مفسران تفسیر دیگرى براى آیه ذكر كرده‏اند، و آن اینكه مثل كسانى كه بت ها و خدایان ساختگى را صدا مى‏زنند همچون كسى است كه حیوانات بى‏شعور را صدا مى‏زند، نه آن حیوانات از سخنان او چیزى درك مى‏كنند و نه این معبودهاى ساختگى از سخنان عابدان خود، چرا كه این بت ها كرند و كورند و لال (دقت كنید).

ولى بیشتر مفسران تفسیر اول را انتخاب كرده‏اند و در روایات اسلامى نیز به آن اشاره شده است، و ما نیز آن را انتخاب كردیم.

قرآن گواهى مى‏دهد كه اساسى‏ترین پایه علوم و دانش ها چشم و گوش و زبان است، چشم و گوش براى درك كردن مستقیم و زبان براى ایجاد رابطه با دیگران و كسب علوم آنها

نكته‏های آیه:

1ـ «دُعاءً» به معناى خواندن از نزدیك و «نِداءً» براى خواندن از راه دور است. در این آیه دو تشبیه است: یكى تشبیه دعوت كننده‏ى حقّ، به چوپان. و دیگرى‏ تشبیه كافران، به حیواناتى كه از كلام چوپان چیزى جز فریاد نمى‏فهمند.

2ـ اهمیت ابزار شناخت‏

بدون شك براى ارتباط انسان با جهان خارج ابزارى لازم است كه آنها را ابزار شناخت مى‏خوانند، و مهم تر از همه چشم و گوش براى دیدن و شنیدن، و زبان براى سۆال كردن است، و لذا در آیه فوق بعد از آن كه این افراد را به خاطر عدم استفاده از ابزار شناخت به افراد كر و لال و نابینا تشبیه مى‏كند با ذكر" فاء تفریع" كه براى نتیجه گیرى است بلافاصله مى‏گوید: " بنابراین آنها چیزى نمى‏فهمند".

به این ترتیب قرآن گواهى مى‏دهد كه اساسى‏ترین پایه علوم و دانش ها چشم و گوش و زبان است، چشم و گوش براى درك كردن مستقیم و زبان براى ایجاد رابطه با دیگران و كسب علوم آنها.

ارزش چشم و گوش و زبان، به آن است كه مقدّمه‏ى تعقّل باشد، و گرنه حیوانات نیز چشم و گوش دارند. «صُمٌّ بُكْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَعْقِلُونَ»

در فلسفه نیز این حقیقت ثابت شده كه حتى علوم غیر حسى، در آغاز، از علوم حسى سرچشمه مى‏گیرد، و این بحث دامنه‏دارى است كه اینجا جاى شرح آن نیست.

3ـ " ینعق" از ماده" نعق" در اصل به معنى صداى كلاغ است در حالى كه فریاد نكشد ولى" نغق" (با" غین") به معنى صداى كلاغ است كه به صورت فریاد و توام با كشیدن گردن است. (مجمع البیان ذیل آیه مورد بحث)

ولى بعدا این معنى توسعه یافته و به صداهایى كه در برابر حیوانات مى‏دهند گفته شده، بدیهى است آنها از مفهوم كلمات و جمله‏ها با خبر نمى‏شوند و اگر گاهى عكس العمل هایى نشان مى‏دهند بیشتر به خاطر تن صدا، و طرز اداى كلمات است.

 

پیام‏های آیه:

1ـ ارزش چشم و گوش و زبان، به آن است كه مقدّمه‏ى تعقّل باشد، و گرنه حیوانات نیز چشم و گوش دارند. «صُمٌّ بُكْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَعْقِلُونَ»

2ـ راه شناخت، پرسیدن، گوش كردن و دیدن همراه با تفكّر است. «صُمٌّ بُكْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَعْقِلُونَ»

اشخاص بى‏تفاوت در برابر دعوت حقّ، پنج صفت تحقیرآمیز دارند: مثل حیوانند، كورند، كرند، لالند و بى‏عقلند. «مَثَلُ الَّذِینَ كَفَرُوا»، «فَهُمْ لا یَعْقِلُونَ»

منابع:

تفسیر نور ج1

تفسیر نمونه ج 1

تفسیر مجمع البیان ج 1

 


- نظرات (0)

مرداب متعفن دروغ


دروغ ممنوع

دروغگویی به عنوان یك رفتار ناسالم و نابه هنجار، از سوی همه انسان ها در طول تاریخ بشریت ناپسند شمرده می شود: «وَ قالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إیمانَهُ أَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً أَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اللّهُ وَ قَدْ جاءَکُمْ بِالْبَیِّناتِ مِنْ رَبِّکُمْ وَ إِنْ یَکُ کاذِبًا فَعَلَیْهِ کَذِبُهُ وَ إِنْ یَکُ صادِقًا یُصِبْکُمْ بَعْضُ الَّذی یَعِدُکُمْ إِنَّ اللّهَ لا یَهْدی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذّابٌ»؛ « و مرد مؤمنی از آل فرعون که ایمان خود را پنهان می‏ داشت، گفت: آیا می ‏خواهید مردی را بکشید به خاطر اینکه می‏ گوید: پروردگار من «اللّه» است، در حالی که دلایل روشنی از سوی پروردگارتان برای شما آورده است؟ اگر دروغگو باشد، دروغش دامن خودش را خواهد گرفت؛ و اگر راستگو باشد، (لااقل) بعضی از عذاب هایی را که وعده می ‏دهد، به شما خواهد رسید؛ خداوند کسی را که اسرافکار و بسیار دروغگوست، هدایت نمی ‏کند».(1)

دروغ، رفتاری است كه در فرایند كلی رفتار انسان ها ثبت شده، جاافتاده و در شرایط مختلف، با اشخاص مختلف به كار برده می شود. عمل دروغ را نه تنها در گفتار و نوشتار كه در رفتار و كردار و در فكر و نگاه و سكوت هم می توان بازشناخت.

 

نخستین دروغ 

نخستین دروغ را شیطان به انسان گفت . ابلیس كه خواهان خلافت الهی بر زمین بود، علاوه بر اینكه حقیقت را به گونه ای دیگر توصیف كرد تا انگیزه ای برای خوردن حضرت آدم علیه السلام از درخت ممنوع شود، با سوگندهای دروغین خویش، وی را به انجام این عمل واداشت: « فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطانُ لِیُبْدِیَ لَهُما ما وُورِیَ عَنْهُما مِنْ سَوْآتِهِما وَ قالَ ما نَهاکُما رَبُّکُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاّ أَنْ تَکُونا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونا مِنَ الْخالِدینَ»؛ « سپس شیطان آن دو را وسوسه کرد تا آنچه را از اندامشان پنهان بود، آشکار سازد و گفت: پروردگارتان شما را از این درخت نهی نکرده، مگر به خاطر اینکه (اگر از آن بخورید،) فرشته خواهید شد یا جاودانه (در بهشت) خواهید ماند».(2)

 

دروغ و قدرت

قرآن برای دروغگویی علت هایی را بیان می كند که از آن جمله، مسئله ضعف و قدرت است؛ یعنی هرگاه رابطه میان دو طرف، قدرت یكی و ضعف دیگری باشد، شخص ضعیف می كوشد ضعف و سستی خویش را از راه دروغگویی بپوشاند.

برای مثال وقتی در نظام اسلامی، رابطه میان امت و امام براساس نظام تولی باشد، شهروندان به سادگی و آسانی سخن حق را می گویند و مخالفت خویش را در شورا و مشاركت های سیاسی اعلام می كنند، اما یقیناً در همین جامعه میان برخی شهروندان با نظام نوعی اعمال قدرت وجود دارد که هرچند از سوی دولت و امام اعمال نمی شود، ولی از سوی شهروندانی خاص احساس می شود.

این شهروندان خاص، همان منافقان هستند كه اعمال قدرت را احساس می كنند و می كوشند تا به نوعی از آن رهایی یابند؛ هم چنانکه خداوند می فرماید: « أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذینَ تَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِمْ ما هُمْ مِنْکُمْ وَ لا مِنْهُمْ وَ یَحْلِفُونَ عَلَی الْکَذِبِ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ»؛ « آیا ندیدی کسانی را که طرح دوستی با گروهی که مورد غضب خدا بودند، ریختند؟! آن ها نه از شما هستند و نه از آنان! سوگند دروغ یاد می‏ کنند (که از شما هستند)، در حالی که خودشان می ‏دانند (دروغ می‏ گویند)».(3)

آیا ندیدی کسانی را که طرح دوستی با گروهی که مورد غضب خدا بودند، ریختند؟! آن ها نه از شما هستند و نه از آنان! سوگند دروغ یاد می‏ کنند (که از شما هستند)، در حالی که خودشان می ‏دانند (دروغ می‏ گویند)

این افراد معتقدند كه حقوقشان رعایت نمی شود؛ از این رو نمی توانند صادقانه رفتاری را درپیش گیرند كه ارتباط آشكار با دشمنان كشور و دولت اسلامی است. بنابراین به شیوه نفاق و دروغ روی می آورند و برای رهایی از فشار قدرت، به دروغ متوسل می شوند.

استمرار دروغگویی، آدمی را نه تنها از حالت تعادل بیرون می برد و شخصیت اجتماعی وی را خدشه دار و اعتماد عمومی را نسبت به وی سلب می كند؛ بلكه در بلندمدت موجب می شود تا شخص به كفر گرایش یافته و از درك حقیقت، هدایت واقعی، رستگاری محروم وگرفتار نفاق در دین شود.(4)

 

اهداف و انگیزه های دروغگویان

برخی برای رهایی از فشار قدرت و یا احساس فشار قدرت ظالمانه، به سمت دروغگویی گرایش می یابند و معتقدند كه می توانند با دروغگویی، خود را از آسیب های احتمالی قدرت و اعمال آن دور نگه دارند: « أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذینَ تَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِمْ ما هُمْ مِنْکُمْ وَ لا مِنْهُمْ وَ یَحْلِفُونَ عَلَی الْکَذِبِ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ»؛ « آیا ندیدی کسانی را که طرح دوستی با گروهی که مورد غضب خدا بودند، ریختند؟! آن ها نه از شما هستند و نه از آنان! سوگند دروغ یاد می‏ کنند (که از شما هستند)، در حالی که خودشان می ‏دانند (دروغ می‏ گویند)».(5)
دور زدن دروغ

پنهان كردن جرم و جنایت نیز از دیگر اهداف و انگیزه های دروغ گویی است؛ زیرا شخص از اعمال قانون می ترسد و می كوشد تا با نهان كردن جرم خویش از راه دروغگویی از زیربار مجازات، شانه خالی كند: «قالُوا یا أَبانا إِنّا ذَهَبْنا نَسْتَبِقُ وَ تَرَکْنا یُوسُفَ عِنْدَ مَتاعِنا فَأَکَلَهُ الذِّئْبُ وَ ما أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنا وَ لَوْ کُنّا صادِقینَ * وَ جاؤُ عَلی قَمیصِهِ بِدَمٍ کَذِبٍ قالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمیلٌ وَ اللّهُ الْمُسْتَعانُ عَلی ما تَصِفُونَ»؛ «گفتند: ای پدر! ما رفتیم و مشغول مسابقه شدیم و یوسف را نزد اثاث خود گذاردیم؛ و گرگ او را خورد! تو هرگز سخن ما را باور نخواهی کرد، هر چند راستگو باشیم و پیراهن او را با خونی دروغین (آغشته ساخته، نزد پدر) آوردند؛ گفت: هوس های نفسانی شما این کار را برایتان آراسته! من صبر جمیل (و شکیبایی خالی از ناسپاسی) خواهم داشت؛ و در برابر آنچه می‏گویید، از خداوند یاری می ‏طلبم».(6)

برخی نیز برای فریب دیگران از آن استفاده می كنند: «فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطانُ قالَ یا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلی شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْکٍ لا یَبْلی»؛ «ولی شیطان او را وسوسه کرد و گفت: ای آدم! آیا می ‏خواهی تو را به درخت زندگی جاوید، و ملکی بی‏ زوال راهنمایی کنم؟».(7)

 

علل و عوامل دروغ گویی

گرایش به دروغ و دروغ گویی علل و عواملی دارد که برخی از آن ها عبارتند از:

وسوسه های شیطانی:

« هَلْ أُنَبِّئُکُمْ عَلی مَنْ تَنَزَّلُ الشَّیاطینُ * تَنَزَّلُ عَلی کُلِّ أَفّاکٍ أَثیمٍ»؛ « آیا به  شما خبر دهم که شیاطین بر چه کسی نازل می‏ شوند؟ آن ها بر هر دروغگوی گنهکار نازل می‏ گردند».(8)

چیرگی شیطان بر انسان:

« اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِکْرَ اللّهِ أُولئِکَ حِزْبُ الشَّیْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّیْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ»؛ « شیطان بر آنان مسلّط شده و یاد خدا را از خاطر آن ها برده؛ آنان حزب شیطانند. بدانید حزب شیطان زیانکارانند».(9)

حسادت: « یوسف را بکشید؛ یا او را به سرزمین دوردستی بیفکنید؛ تا توجه پدر فقط به شما باشد؛ و بعد از آن (از گناه خود توبه می‏ کنید؛ و) افراد صالحی خواهید بود»

گناه پیشگی:

« تِلْکَ آیاتُ اللّهِ نَتْلُوها عَلَیْکَ بِالْحَقِّ فَبِأَیِّ حَدیثٍ بَعْدَ اللّهِ وَ آیاتِهِ یُؤْمِنُونَ * وَیْلٌ لِکُلِّ أَفّاکٍ أَثیمٍ»؛ « این ها آیات خداوند است که ما آن را به حقّ بر تو تلاوت می‏ کنیم؛ اگر آن ها به این آیات ایمان نیاورند، به کدام سخن بعد از سخن خدا و آیاتش ایمان می ‏آورند؟ وای بر هر دروغگوی گنهکار».(10)  مكر زنانه: « ذلِکَ لِیَعْلَمَ أَنّی لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَیْبِ وَ أَنَّ اللّهَ لا یَهْدی کَیْدَ الْخائِنینَ»؛ « این سخن را به خاطر آن گفتم تا بداند من در غیاب به او خیانت نکردم؛ و خداوند مکر خائنان را هدایت نمی ‏کند».(11)

حسادت:

«اقْتُلُوا یُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضًا یَخْلُ لَکُمْ وَجْهُ أَبیکُمْ وَ تَکُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْمًا صالِحینَ»؛ « یوسف را بکشید؛ یا او را به سرزمین دوردستی بیفکنید؛ تا توجه پدر فقط به شما باشد؛ و بعد از آن (از گناه خود توبه می‏ کنید؛ و) افراد صالحی خواهید بود»

(12)

ضعف قدرت و نفاق:

«أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذینَ تَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِمْ ما هُمْ مِنْکُمْ وَ لا مِنْهُمْ وَ یَحْلِفُونَ عَلَی الْکَذِبِ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ»؛ « آیا ندیدی کسانی را که طرح دوستی با گروهی که مورد غضب خدا بودند، ریختند؟! آن ها نه از شما هستند و نه از آنان! سوگند دروغ یاد می‏ کنند (که از شما هستند)، در حالی که خودشان می ‏دانند (دروغ می‏ گویند)».(13)

 

پی نوشت ها :

1. غافر: 28.

2. اعراف: 20.

3. مجادله: 14.

4. ر.ک: جاثیه: 7 و 8؛ زمر: 3؛ یونس: 96 و توبه: 77.

5. مجادله: 14.

6. یوسف: 18ـ 17.

7. طه: 120.

8. شعراء: 221 و 222.

9. مجادله: 19.

10. جاثیه: 7 ـ 6.

11. یوسف: 52.

12. یوسف: 9.

13. مجادله: 14.



- نظرات (0)

رهایی ازغرور

معنی واژه اخبات

واژه مخبتین از «خبت» گرفته شده است و در لغت به معنی خضوع و خشوع است [1] اما بین خضوع و اخبات خیلی تفاوت وجود دارد، درست است که دو کلمه مترادف هستند ولی معنایی که در اخبات است در خضوع نمی‌باشد، مخبت کسی است که همواره ملازم به طاعت می‌باشد یعنی کسی که دائماً در حال عبادت است اما این استمرار و مداومت در کلمه خضوع وجود ندارد. پس مخبتین دائماً در حال عبادت خداوند هستند و لحظه‌ای از اطاعت او غافل نمی‌شوند.[2]

 

ویژگی های مخبتین از نظر قرآن

خداوند در آیه 34 و 35 حج از مخبتین یاد می‌کند «وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنا مَنْسَكاً لِیَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلى‏ ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهیمَةِ الْأَنْعامِ فَإِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُوا وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتینَ(34)».

الَّذِینَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ الصَّابرِینَ عَلىَ‏ مَا أَصَابهَمْ وَ الْمُقِیمِى الصَّلَوةِ وَ ممِّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ(35)».

در این آیه بعد از بیان مناسک حج از جمله قربانی کردن بیان می‏کند در برابر خدا تسلیم شوید و در ادامه مخبتین را بشارت می‌دهد و به معرفی و توصیف آن‏ها می‌پردازد و چهار ویژگی از آنان ذکر می‏کند:

1. هنگامی که نام خدا را می‌شنوند ، دل‌هایشان مملو از خوف می‌شود.

2. نسبت به آن مصائبی که به آنان می‏رسد ، صبور و شکیبا هستند.

3. برپادارندگان نمازند.

4. از آنچه خداوند روزیشان می‌کند انفاق می‌کنند.

ذکر واژه مخبتین بعد از حج، خود نشان دهنده اهمیت این واژه است. علامه طباطبایی می‌فرمایند: تمام صفات مذکور در این آیه همه اش در حج می باشد.[3]

حج یکی از اعمال عبادی مسلمانان که مظهر عبودیت محض است انسان از تکبر و منیت خود دور شده و به خالق خود نزدیک می گردد. امام علی علیه السلام در روایتی می‌فرمایند: «و اخراجاً للتكّبروا من قلوبهم واسكانا لتذلّل فی انفسهم»، حج مایه خروج انسان از تكبر و غرور و باعث آرامش روح است».[4]

مخبت کسی است که همواره ملازم به طاعت می‌باشد یعنی کسی که دائما در حال عبادت است اما این استمرار و مداومت در کلمه خضوع وجود ندارد. پس مخبتین دائما در حال عبادت خداوند هستند و لحظه‌ای از اطاعت او غافل نمی‌شوند

معنی مخبت در روایات

در روایتی از امام صادق علیه السلام نیز چنین آمده است: «إن عندنا رجلا یقال له كلیب، لا یجیئ عنكم شئ إلا قال: أنا أسلم، فسمیناه كلیب تسلیم، قال: فترحم علیه، ثم قال: أتدرون ما التسلیم؟ فسكتنا، فقال: هو والله الاخبات، قول الله عز وجل: الذین آمنوا و عملوا الصالحات وأخبتوا إلى ربهم..»[5]

در این روایت که به ویژگی یکی از اصحاب امام صادق علیه السلام به نام کلیب اشاره می‏کند، وی هیچ حدیثی از امامان علیهم السلام نمی‌شنید مگر اینکه می‌گفت: من در برابر او تسلیمم؛ لذا وی را کلیب تسلیم نامیدند.

امام در اینجا تسلیم را معنا کرده‏اند و فرموده‌اند تسلیم همان اخبات است و در ادامه امام علیه السلام آیه‏ای از قرآن را که به مخبتین وعده بهشت را می‌دهد قرائت می‌کند.

در این روایت امام صادق علیه السلام اخبات را تسلیم معنا می‌کنند. در آیه سوره حج نیز بعد از ذکر فَلَهُ أَسْلِمُوا به مخبتین بشارت می‌دهد. پس از ویژگی‌های بارز مخبتین یا به عبارت دیگر صفت بارز آنان تسلیم بودن آنان در برابر ذات حق می‌باشد.

حضرت ابراهیم
مقام تسلیم

اگر از مصادیق کسانی که تسلیم محض بودند بخواهیم یاد کنیم می‏توان از حضرت ابراهیم علیه السلام نام برد که وی مصداق بارز مسلم در برابر فرمان الهی بود، «وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْرَاهِمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْمَاعِیلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ(127) رَبَّنَا وَ اجْعَلْنَا مُسْلِمَینْ‏ لَكَ وَ مِن ذُرِّیَّتِنَا أُمَّةً مُّسْلِمَةً لَّكَ وَ أَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَ تُبْ عَلَیْنَا إِنَّكَ أَنتَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ(128) [6] حضرت ابراهیم و اسماعیل علیهاالسلام پس از بالا بردن پایه‌های خانه خدا از خداوند درخواست کردند که تسلیم فرمان او باشند و از دودمان آن‏ها نیز امت مسلمانى بپاخیزد.

«إِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمینَ (131)»(سوره بقره) هنگامى كه پروردگارش به او فرمود: «تسلیم شو»، گفت: «به پروردگار جهانیان تسلیم شدم.»

«وَ وَصىَ‏ بهِا إِبْرَاهِمُ بَنِیهِ وَ یَعْقُوبُ یَابَنىِ‏ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى‏ لَكُمُ الدِّینَ فَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنتُم مُّسْلِمُونَ(132)»( سوره بقره) وی هم خود تسلیم امر خداوند گردید و هم به فرزندان خود توصیه می‌نمود.

«فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قَالَ یَا بُنَیَّ إِنِّی أَرَى فِی الْمَنَامِ أَنِّی أَذْبَحُكَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُۆْمَرُ سَتَجِدُنِی إِن شَاء اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ (102) فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِینِ (103) وَنَادَیْنَاهُ أَنْ یَا إِبْرَاهِیمُ (104) قَدْ صَدَّقْتَ الرُّۆْیَا إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ (105) إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْبَلَاء الْمُبِینُ (106) وَفَدَیْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ (107) وَتَرَكْنَا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ (108) سَلَامٌ عَلَى إِبْرَاهِیمَ (109) كَذَلِكَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ (110) إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُۆْمِنِینَ (111)»[7] زمانی که حضرت ابراهیم علیه السلام در خواب چنین دید که باید پسر خود را قربانی کند، برای پسر خود تعریف نمود، اسماعیل گفت: «یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُۆْمَرُ سَتَجِدُنِی إِن شَاء اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ»، وی در این امتحان هم سربلند بیرون آمد و آنچه خداوند فرموده بود به انجام رسانید و تسلیم امر او شد.

امام علی علیه السلام در روایتی می‌فرمایند: «و اخراجاً للتكّبروا من قلوبهم واسكانا لتذلّل فی انفسهم»، حج مایه خروج انسان از تكبر و غرور و باعث آرامش روح است»

مقام تسلیم مقامی است والا و از مقام توکل و رضا هم گذر می‏کند، حضرت ابراهیم در اینجا از خود خواسته‌ای نداشت آنچه پروردگار عالمیان فرموده بود پذیرفت؛ زیرا در مقام تسلیم، عبد از خود خواسته‏اى ندارد و هر آنچه خدا امر کند می‌پذیرد، ولی در مقام توكل، شخص كارى را مى‏طلبد و چون خودش نمى‏تواند آن كار را به خوبى انجام دهد، وكیل مى‏گیرد و چون هیچ كسى بهتر از خدا كار را نمى‏داند و نمى‏تواند انجام دهد، بهتر از همه آن است كه خداوند را وكیل قرار دهد و بر او توكل كند. «وَعَلَى اللّهِ فَلْیَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ»(سوره ابراهیم، آیه12)

در مقام رضا ، خواسته خدا اصل و خواسته بنده فرع است ولی مقام تسلیم، بنده از خود هیچ خواسته‌ای ندارد فقط گوش به فرمان خداست. لذا مقام تسلیم از این دو مقام والاتر می‏باشد.[8]

روایتی از امام صادق علیه السلام است که تا قلب کسی را پاک و مطهر نگرداند، مقام تسلیم را به وی عطا نخواهد نمود.[9]

 

نتیجه گیری:

از مطالبی که گذشت چنین می‏توان بیان داشت که مخبتین جزء عابدان و تسلیم شدگانند و بالاتر از متوکلان و راضی شدگان درگاه اویند.

 

پی نوشت ها:

[1] . فراهیدی، العین، ج‏4، ص:241

[2] . (برگرفته از فروق اللغه)

[3] . .(طباطبایی، المیزان، ج14، ص529)

[4] . (کلینی، کافی، ج4، ص198)

[5] . ( کلینی، کافی، ج1، ص390)

[6] . سوره بقره آیات 127-128

[7] . سوره صافات، آیات 102-111

[8] . ( جوادی آملی، مراحل اخلاق در قرآن، ص 383).

[9] . ( کلینی، کافی، ج1، ص194)



- نظرات (0)