سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

هزار و یک اثر ذکری شگفت انگیز

ذكر لاحول و لا قوة الا بالله العلى العظیم

لاحول ولا قوة الا بالله

1. دفع بلا و رفع غم و غصه

امام صادق (ع ) فرمودند: کسى که در هر روز صد بار بگوید لا حول و لا قوة الا بالله خداوند هفتاد نوع بلا را از او دور مى گرداند که کمترین آنها غم و غصه است 1

 

2.تأخیر زمان مرگ

امام صادق (ع ) فرمودند: آن کس که هزار بار بگوید لا حول و لا قوة الا بالله خداى تعالى حج خانه اش را روزى اش خواهد نمود و اگر مرگش نزدیک باشد، خدا آن را به تأخیر خواهد انداخت تا حج را روزى اش ‍ سازد.2

 

3.ذکر سر بریده امام حسین (ع )

در دمشق شنیده شد که سر مطهر امام حسین (ع ) مى گوید: لا حول و لا قوة الا بالله .3

 

4.گنجى از بهشت

رسول خدا (ص ) فرمود: بسیار «لا حول و لا قوة الا بالله» بگویید که آن از گنج هاى بهشت است .4

 

5.دور شدن هفتاد بلا

راوى مى گوید شنیدم که امام صادق (ع ) فرمودند: کسى که بگوید لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم خداى عزوجل به خاطر آن هفتاد نوع بلا را از او دور مى گرداند که کمترین آنها خفه شدن است .5

 

6.رفع درد و اندوه

از پیغمبر اکرم (ص ) روایت شده است که فرمودند: سخن لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم گنجى از گنجهاى بهشت است و آن باعث شفا یافتن از نود و نه درد است که آسانترین آنها اندوه است .6

 

7.شفاى هفتاد و دو نوع درد

رسول خدا (ص ) فرمود: هر کس که نعمت هاى فراوان به وى برسد الحمد لله رب العالمین بسیار بگوید، و آن که تهیدستى به وى فشار آورد لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم زیاد بگوید که آن گنجى از گنج هاى بهشت است و شفاى هفتاد و دو نوع درد است که کمترین آنها اندوه مى باشد.

 

8.هرگاه اندوهگین شدى

از امام صادق (ع ) روایت شده است که در سفارشى فرموده اند: اى ، سفیان ! هر گاه خدا به یکى از شما نعمتى عطا فرمود، بایستد و خداى عزوجل را ستایش و سپاس گوید، یعنى بگوید الحمد لله و هر گاه روزى اش برسد، باید درخواست آمرزش کند، یعنى بگوید استغفر الله و هر گاه اندوهگین شود، بگوید لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم .7

 

9.داروى نود و نه بیمارى

از رسول خدا (ص ) روایت شده است که فرمودند: گفتن لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم دارویى است که نود و نه بیمارى را بهبود مى بخشد که آسانترین آنها اندوه است و معناى این کلمه چنین است هیچ حرکت و نیرویى جز به سبب و خواست خدا پدید نیامد.8

 

10.رفع شدن بلایا

از امام صادق (ع ) روایت شده که فرمود: هر گاه نماز بامداد و مغرب خواندى ، هفت بار بگو: بسم الله الرحمن الرحیم ، لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم زیرا هر که آن را بگوید، به او نرسد جنون و جذام و برص ، و نه هفتاد نوع از انواع بلا.9

 امام صادق (ع ) نقل است که پیامبر (ص ) فرموده اند: هر کس که فقر به او روى آورد، این ذکر را زیاد بگوید: لا حول و لا قوة الا بالله .

11.مرتفع شدن انواع بلیات

از امام باقر (ع) روایت شده است که رسول گرامى خدا (ص) فرمودند: هر کس سه بار بگوید بسم الله الرحمن الرحیم ، لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم خداوند تعالى نود و نه نوع از انواع بلا را از او دور سازد که آسان ترین آنها خفگى است. 10

12.درمان بیمارى و ندارى

اسماعیل بن عبدالخالق گوید: مردى از اصحاب پیامبر (ص) دیر به خدمت ایشان رسید و سپس نزد آن حضرت آمد.

رسول خدا (ص ) به او فرمود: چه چیزى موجب دیر کردن تو شد از آمدن نزد ما؟ عرض کرد: بیمارى و ندارى .

فرمود: آیا به تو دعائى یاد ندهم که خدا به وسیله آن بیمارى و ندارى را از تو ببرد؟ عرض کرد: چرا یا رسول الله .

پیامبر (ص ) فرمود: بگو «لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم ، توکلت على الحى الذى لا یموت و الحمد لله الذى لم یتخذ (صاحبة و لا) ولدا و لم یکن له شریک فى الملک و لم یکن له ولى من الذل و کبره تکبیرا

گوید: درنگى نکرد که نزد پیغمبر (ص ) بازگشت و عرض کرد: یا رسول الله خداوند بیمارى و ندارى را از من برد.11

 

13.صد بار بعد از نماز صبح

امام رضا (ع ) فرمود: هر کس پس از نماز صبح صد بار بسم الله الرحمن الرحیم ، لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم بگوید، به اسم اعظم خدا از سیاهى چشم به سفیدى آن نزدیک تر شده و به راستى که در مدار اسم اعظم قرار گرفته است. 12

لاحَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ

14.هفت بار بعد از نماز صبح و مغرب

از امام صادق (ع ) نقل است که فرمود: دنبال نماز فجر و نماز مغرب هفت بار بگوید: بسم الله الرحمن الرحیم لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم خداوند عزوجل هفتاد نوع بلا را از او بگرداند که آسانترین آنها بادهاى بد (چون استسقاء و غیره ، یا مقصود عفونت اعضاء است که بوى بد دهد، یا گرفتارى به توفان که موجب سقوط و هلاکت باشد - از مجلسى و غیره ) و پیسى و دیوانگى است ، و اگر شقى باشد از شقاوت به در آید و در سعادتمندان نوشته شود.13

 

15.دفع انواع بیماری ها

از امام صادق (ع ) فرمود: چون نماز مغرب و بامداد بخوانى ، هفت بار بگو: بسم الله الرحمن الرحیم ، و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم زیرا هر کس آن را بگوید، خوره و پیسى و دیوانگى و هفتاد نوع بلا به او نرسد.14

 

16.زمزمه امام حسین (ع)

کار جنگ بر امام حسین (ع ) سخت و تنگ شد و یگانه و تنها ماند، به خیمه هاى فرزندان پدرش روى آورد، آنها را از ایشان خالى و تهى دید، سپس به خیمه هاى اصحاب و یارانش التفات نمود، و نگریست کسى از آنان را ندید، پس شروع و آغاز نمود بسیار گفتن لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم . 15

 

17.سفارش به این ذکر الهى

یکى از اذکارى که عالمان دین به آن بسیار اشاره کرده اند، ذکر لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم است .

امام باقر (ع ) در معنى این ذکر که به طور اختصار "حوقله" گفته مى شود فرموده است : یعنى هیچ توانایى براى ما از اینکه معصیت خدا را نکنیم جز کمک و امداد الهى نیست و هیچ نیرویى براى انجام طاعت خدا جز به توفیق او نداریم .16

 

18.رفع همّ و غم

ابن بابویه به سند معتبر از حضرت امام جعفر صادق (ع ) روایت کرده است ، که هر کس در هر روز صد مرتبه بگوید: لا حول و لا قوة الا بالله خداوند تعالى هفتاد نوع بلا را از او دور مى گرداند که کمترین آنها رفع همّ و غم است و هرگز پریشانى نمى بیند. 17

 

19.سفارش على (ع ) به کمیل

على (ع ) خطاب به کمیل بن زیاد مى فرماید: اى کمیل ! هر روز نام خدا را بر زبان جارى کن ، بگو: لا حول و لا قوة الا بالله بر خدا توکل کن ، ما را یاد کن ، نام ما ببر و بر ما درود فرست .

اى کمیل ! به هنگام غذا نام خدایى را که با اسمش هیچ دردى زیان نرساند و نامش براى هر بدى و دردى درمان است به زبان آور.

اى کمیل ! به هنگام هر سختى بگو: لا حول و لا قوة الا بالله تا خدا آن را کفایت کند. و به هنگام نعمت بگو: الحمد لله تا زیاد شود و چون روزى ات دیر رسد، استغفار کن تا خدا گشایش دهد. 18

 

20.ذکر هنگام بیرون آمدن از خانه

پیامبر گرامى اسلام (ص ) در روایتى درباره آداب و اذکار بیرون آمدن از خانه چنین فرمودند: کسى که هنگام خروج از منزل بگوید بسم الله الرحمن الرحیم دو فرشته مى گویند: هدایت شدى . و اگر بگوید لا حول و لا قوة الا بالله مى گویند: حفظ شدى . و اگر بگوید توکلت على الله مى گویند: بى نیاز شدى .

در این هنگام شیطان مى گوید: چگونه مى توانم در بنده اى که هدایت شده ، حفظ گردیده و بى نیاز شده است ، نفوذ کنم. 19

امام رضا (ع ) فرمود: هر کس پس از نماز صبح صد بار بسم الله الرحمن الرحیم ، لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم بگوید، به اسم اعظم خدا از سیاهى چشم به سفیدى آن نزدیک تر شده و به راستى که در مدار اسم اعظم قرار گرفته است

21.خروج از خانه

ابوحمزه مى گوید: چون امام باقر (ع ) از خانه بیرون مى شد، مى گفت : بسم الله خرجت ، و على الله توکلت ، و لا حول و لا قوة الا بالله. 20

 

22.براى رفع فقر

از امام صادق (ع ) نقل است که پیامبر (ص ) فرموده اند: هر کس که فقر به او روى آورد، این ذکر را زیاد بگوید: لا حول و لا قوة الا بالله. 21

دعا به معنای واقعی

23.ذکر بعد از نماز صبح و مغرب

سید بن طاووس به سند معتبر از حضرت رضا (ع ) روایت کرده هر که بعد از نماز صبح صد مرتبه بگوید:" بسم الله الرحمن الرحیم لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم"  بداند که این ذکر به اسم اعظم خدا نزدیک تر است از سیاهى چشم به سفیدى آن ، و امید زیادى است به برآورده شدن حاجتش .

و به سندهاى معتبر از امام صادق (ع ) و امام کاظم (ع ) منقول است که هر کس بعد از نماز صبح و مغرب ، پیش از آن که سخنى بگوید و حرکتى کند، هفت مرتبه این دعا را بخواند، هفتاد نوع بلا از وى دور شود، که کمترین آنها خوره و پیسى و شر شیطان رجیم است. 22

 

24.توسل به امام جواد (ع )

براى شفا یافتن هر مریضى دو رکعت نماز حاجت و توسل به حضرت جواد الائمه (ع) بخواند و بعد یکصد و چهل و شش مرتبه بگوید: ما شاء الله لا حول و لا قوة الا بالله . اگر در ساعتى که منسوب به آن حضرت است باشد، بسیار مفید و ساعت آن را هم از نماز عصر تا دو ساعت بعد از آن تشخیص ‍ داده اند که مورد استجابت است. 23

 

25.ذکر براى رفتن حج

حضرت صادق (ع ) فرمود: هر کس هزار مرتبه لاحول و لا قوة الا بالله بگوید خداوند حج را روزى او گرداند و اگر اجل او نزدیک شده باشد خداوند اجلش را تأخیر اندازد تا حج را به او روزى فرماید. 24

 

26.دورى شیطان

شیخ شهید از حضرت رسول اکرم (ص ) نقل کرده که فرمود: شیطان بر دو قسم است : شیطان جنى ، که با گفتن لاحول و لا قوة الا بالله العلى العظیم از شما دور مى شود.

و شیطان انسى ، که آن هم از شما دور مى شود با فرستادن صلوات بر محمد و آل او: اللهم صل على محمد و آل محمد.25

27.رفع گرفتارى

در مکارم الاخلاق است که حضرت رسول (ص ) به على (ع ) فرمودند: هر گاه گرفتارى پیدا کردى ، این دعا را زیاد بخوان :

بسم الله الرحمن الرحیم ، لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم ایاک نعبد و ایاک نستعین. 26

 

28.رفع وسوسه شیطان

از حضرت صادق (ع ) نقل شده که فرموده : براى دفع وسوسه شیطان دست بر سینه خود بکش و بگو: «بسم الله و بالله محمد رسول الله و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم ، اللهم امسح عنى ما احذر.»

سپس دست خود را بر شکم مى کشى و این ذکر را سه مرتبه تکرار مى کنى که ان شاءالله برطرف مى شود. 27

 

29.دفع هفتاد بلا

جمیل گوید، شنیدم که امام صادق (ع ) مى فرمود: هرکس هفتاد بار بگوید:

ما شاءالله لا حول و لا قوة الا بالله هفتاد نوع بلا از او بگردد که آسان تر از همه ، خنق و خفه شدن باشد. گفتم : قربانت ! خنق چیست ؟ فرمود: مقصود این است که دچار دیوانگى نشود تا خفه گردد. 28

 

30.درمان دردها

از امام صادق (ع ) نقل شده که فرمود: هر دردمند دست خود را به موضع درد بگذارد و بگوید: «بسم الله و بالله و محمد رسول الله صلى الله علیه و آله و لا حول و لا قوة الا بالله اللهم امسح عنى ما اجد» ؛ (به نام مقدس ‍ خدا و مقام رسول خدا حضرت محمد (ص ) استعانت و کمک مى جویم چون غیر از قدرت خدا هیچ قدرتى را موثر نمى دانم ، خدایا دردى را که در وجودم احساس مى کنم برطرف فرما.) پس با دست راست موضع درد را سه مرتبه مسح کند.29


1- ثواب الاعمال ، ص 349.

2- مستدرک الوسائل ، ج 1، ص 396.

3- فرهنگ جامع امام حسین ، ص 578.

4- کنز العمال ، ج 1، ص 544.

5- ثواب الاعمال ، ص 349.

6- مستدرک الوسایل ، ج 1، ص 395.

7- مستدرک الوسائل ، ج 1، ص 396.

8- مستدرک الوسائل ، ج 1، ص 396.

9- اصول کافى ، ج 6، ص 195.

10- مستدرک الوسائل ، ج 1، ص 396.

11- اصول کافى ، ج 6، ص 249.

12- سفینة البحار، ج 1، ص 661.

13- اصول کافى ، ج 6، ص 193.

14- اصول کافى ، ص 187.

15- زینب کبرى ، فیض الاسلام ، ص 222،

16- معانى الاخبار، ص 32.

17- مفاتیح الجنان ، ص 1070.

18- تحف العقول ، ص 182.

19- ثواب الاعمال ، ص 349

20- اصول کافى ، ج 6،ص 227.

21- بحارالانوار،ج 5ص 249.

22- امید درماندگان ،ج 2، ص 48 و49.

23- داروخانه معنوى ، ص 48.

24- داروخانه معنوى ، ص 78.

25- امید درماندگان ، ج 2، ص 223و 234.

 


- نظرات (0)

اذکاری که از آیات قرآن گرفته شده است!!

ذکر


در آموزه‌های دینی، به «سبحان الله» گفتن، «تسبیح» می‌‌گویند. تسبیح به معنای منزه، مبرا، پاک و مقدس دانستن خداوند است از هر نقص، عیب، نیاز، شریک و هر چیزی که سزاوار خداوند نیست.[1]

تسبیح در لغت هم خانواده سبح، یسبح، سبحاً و سباحه (السبح: المر السریع فی الما و فی الهواء) رفتن سریع در آب و هوا(مفردات راغب) سابح به معنی شناگر سریع و به نحو خاص می‌باشد كه در قرآن كریم درباره پیامبر صلی الله علیه و آله: و تو در روز تلاش مستمر و طولانی خواهی داشت. (مزمل/7)، فرشتگان: و سوگند به فرشتگانی كه در اجرای فرامین الهی با سرعت در حركتند. (نازعات/3)، خورشید و زمین: نه خورشید را سزاست كه به ماه رسد و نه شب را كه بر روز پیشی گیرد و هركدام در مسیر خود شناورند، (یس/40)، بكار رفته‌اند.

در اصطلاح به معنای سبحه: دانه‌های به نخ كشیده شده، تسبیح وسیله ذكر(فرهنگ عمید)

و در معنا از ریشه سبح، یسبح، تسبیح به معنای منزه داشتن خداوند از هر نقص و كاستی می‌باشد (نمل/8، اسری/108) كه در قرآن در موارد زیر به آن اشاره رفته است:

تسبیح(سبحان الله) عبارت است از پاك و منزه دانستن خداوند از هر نقص و عیب.

توضیح: در معناى تسبیح سه امر وجود دارد كه بدون تحقق هر یك معناى حقیقى تسبیح حاصل نمى‏شود: 1- نفى هر نقصى از خداوند، 2- علم و شعور تسبیح گوینده، 3- قولى بودن تسبیح. نسبت به تحقق امر اول در موجودات عالم بحثى نیست. هر مخلوقى در این عالم با زبان فقر و احتیاج خود، خبر از خالق سبحان مى‏دهد و این همان معناى تسبیح تكوینى است (هر مخلوقى در این جهان به عنوان این كه معلول است، خبر از خالق و علت خود مى‏دهد و از آن جا كه موجود ناقص و نیازمندى است، خبر از كمال و بى‏نیازى علت خود مى‏دهد. 

ذکر «سبحان الله» به صورت مکرر در قرآن آمده است؛ لذا هر ذکری که با واژه‌های «سبحان» و «سبحانه»، «سبحانک»، «سَبِّحْ» و ... در قرآن وجود دارد می‌تواند به عنوان تسبیح در نظر گرفته شود.

قرآن كریم درباره این معنی از تسبیح می فرماید:

الإسراء : 44 «...َ وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ إِنَّهُ كانَ حَلیماً غَفُوراً ؛و هر موجودى، تسبیح و حمد او مى‏گوید ولى شما تسبیح آنها را نمى‏فهمید او بردبار و آمرزنده است. »امر دوم (شعور و آگاهى) نیز از دیدگاه قرآن در همه موجودات هست. البته این بدان معنا نیست كه علم همه موجودات، یكسان و از یك نوع است. خداوند درباره اعضاى بدن انسان مى‏گوید:

فصلت، ایه 21 و 22

«حَتَّى إِذا ما جاۆُها شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ بِما كانُوا یَعْمَلُونَ وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَیْنا قالُوا أَنْطَقَنَا اَللَّهُ اَلَّذِی أَنْطَقَ كُلَّ شَیْ‏ءٍ وَ هُوَ خَلَقَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ؛ تا چون بدان رسند، گوششان و دیدگانشان و پوستشان به آنچه مى‏كرده‏اند، بر ضدشان گواهى دهند و به پوست بدن خود مى‏گویند: چرا بر ضد ما شهادت دادید؟ مى‏گویند: همان خدایى كه هر چیزى را به زبان درآورده ما را گویا گردانیده است و او نخستین بار شما را آفرید و به سوى او برگردانیده مى‏شوید»

ذکر «سبحان الله» به صورت مکرر در قرآن آمده است؛ لذا هر ذکری که با واژه‌های «سبحان» و «سبحانه»، «سبحانک»، «سَبِّحْ» و ... در قرآن وجود دارد می‌تواند به عنوان تسبیح در نظر گرفته شود، مانند:

1. «سُبْحانَهُ وَ تَعالى‏ عَمَّا یَصِفُون»؛[2] او منزه و فراتر است از آنچه وصفش مى‏‌کنند.

2. «إِلهاً واحِداً لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحانَهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ»؛[3] هیچ خدایى جز او نیست. منزه است از آنچه شریکش مى‏‌‌سازند.3. «سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا یَصِفُونَ»؛[4]منزّه است خداوند از آنچه توصیف مى‏‌کنند.

4. «سُبْحانَکَ أَنْتَ وَلِیُّنا»؛[5] منزهى تو (از هر عیب و نقص)، تویى تنها دوست و سرپرست و یاور ما.

5. «وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّک قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِها...»؛[6] و پیش از طلوع آفتاب، و قبل از غروب آن تسبیح و حمد پروردگارت را بجا آور.6

«سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَى»؛[7] منزّه شمار نام پروردگار بلند مرتبه‌‏ات را.

 

جهت مطالعه بیشتر:

کتاب ذكرهاى مستحبى مۆلف :عباس عزیزى 

مرکز مشاوره سایت پرسمان

مقاله : پژوهشی درباره تسبیح در قرآن ،‌ علی اصغر منتظری 

 

پی نوشت ها:

[1]. «التسبیح: هو التنزیه عن الشریک و العجز و النقص‏....». ابن عربی، تفسیر ابن عربی، ج1، ص 19، دار احیاء الترلث العربی، بیروت، 1422ق.

[2]. انعام، 100.

[3]. توبه، 31.

[4]. صافات، 159.

[5]. سبá 41.

[6]. طه، 130.

[7]. اعلی، 1.


- نظرات (0)

شریعت حضرت ادم

س )- آيا حضرت آدم عليه السّلام داراى دين و شريعت بود؟


ج )- خير، دين و شريعت از زمان حضرت نوح عليه السّلام شروع شده است ، چنانكه آيه شريفه زير بيانگر آن است . خداوند سبحان مى فرمايد: شرع لكم من الدين ما وصى به نوحا، والذى او حينا اليك ، و ما وصينا به ابراهيم و موسى و عيسى . (شورى : 13).
خداوند، تمام اديان و شريعتها را كه به حضرت نوح سفارش ، و به شما (پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم ) وحى ، و به حضرت ابراهيم ، موسى و عيسى سفارش نموده ، همگى را براى شما (پيروان دين اسلام ) تشريع نموده است .
زيرا آيه در مقام امتنان به اين امت است و بيانگر آن است كه شريعت محمديه صلى اللّه عليه و آله و سلم جامع تمام شرايع گذشته است ، و اينكه شرايع الهى كه توسط وحى به مردم رسيد. عبارت است از شريعت حضرت نوح ، حضرت ابراهيم ، حضرت موسى ، حضرت عيسى عليهم السلام و حضرت محمد است . و از شريعت ديگرى هم مى بود ذكر مى شد تا جامعيت اين دين نسبت به آن نيز ثابت شود؛ و لازمه اين معنى آن است كه پيش از شريعت حضرت نوح عليه السّلام هيچ شريعتى (به معنى قوانين حاكم بر جامعه انسانى كه رافع اختلافات امور اجتماعى آنها باشد) نبوده است ؛ زيرا اولين شريعت در اين آيه شريفه (ما وصى به نوحا) است كه مقصود از آن همان شريعت حضرت نوح مى باشد.


- نظرات (0)

وحى بودن الفاظ قرآن

س ) آيا عين الفاظ قرآن به زبان عربى بر پيغمبر اكرم نازل شده است ، يا تنها تنهاى آن ؟

ج) خداوند متعال مى فرمايد: حم ، و الكتاب المبين ، انا جعلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون (زخرف : 1 3)
حم ، سوگند به اين كتاب روشنگر كه ما قرآن را به صورت عربى قرار داديم ، باشد كه بينديشيد.
و نيز مى فرمايد:
(الر، تلك آيات الكتاب المبين ، انا انزلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون
(يوسف 1 و 2)
الر، اين است آيات كتاب روشنگر، براستى كه ما قرآن را به صورت عربى نازل كرديم ، باشد تا بينديشيد.
يعنى قرآن را در مقام نزول عربى ، و عربيت را جزء وحى قرار داديم ، تا شايد در آن تعقل كنيد و مطالب آن را بفهميد، بنابراين ، غرض ‍ از نازل كردن قرآن به صورت عربى ، براى فهم مردم و تعقل آنهاست ، ولى در وحى ها و كتب آسمانى غير قرآن مانند تورات و انجيل اين گونه نيست كه الفاظ آنها هم جزء وحى باشد، بلكه مطالبى به پيغمبر وحى مى شد و او آن را با الفاظ و بيان خود به مردم ابلاغ مى نمود، مانند احاديث قدسى كه به پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم وحى مى شد و حضرت با بيان خود آن را به ديگران ابلاغ مى نمود.
اين همه درباره قرآن در مقام نزول است ، ولى قرآن داراى مرتبه ديگرى است كه خداوند متعال بدان اشاره نموده و مى فرمايد: و انه فى امّالكتاب لدينا لعلى حكيم (زخرف : 4)
و براستى كه قرآن در امّالكتاب ( لوح محفوظ) به نزد ما بلند مرتبه و استوار است .
يعنى قرآنى كه پيش ما در لوح محفوظ است ، از لحاظ قدر و منزلت عالى ، و محكم و استوار است و درزى ندارد كه كسى يا چيزى يا فهمى به آن رخنه كند مگر مطهرون چنانچه در آيه ديگر مى فرمايد: انه لقرآن كريم ، فى كتاب مكنون ، لايمسه الا المطهرون (واقعه : 77 79)
براستى كه قطعا اين قرآنى ارجمند است كه در كتابى نهفته قرار دارد و جز پاك شدگان به آن دسترسى ندارند.
منظور از (لايمسّه ) آن است كه فكر و فهمشان نمى تواند آن را مسّ كند. و اين پاك شدگان ، اهل بيت عليهم السلام هستند، چنانكه كه در جاى ديگر درباره آنان مى فرمايد: انما يريد اللّه ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا (احزاب : 33)
خداوند اراده فرموده كه پليدى و آلودگى را از شما خاندان پيامبر بزدايد و شما را پاك و پاكيزه گرداند.


- نظرات (0)

جنس شیطان از چیست؟

شیطان

هر انسانی ، همواره در آسمان ذهن خود به این می اندیشد که در زندگی به رشد و کمال دست یابد و قله های پیشرفت و ترقی را یکی پس از دیگری بپیماید و از این طریق به سعادت و خوشبختی ابدی دست یابد ،لذا تمام همت و تلاش خود را در این جهت متمرکز می نماید تا بتواند به این سرمایه عظیم دست یابد .


 

اما آنچه دانستنش ، برای ما انسانها، لازم و ضروری است آن می باشد که: همواره بر سر جاده کمال و ترقی موانعی وجود دارد که رسیدن به رشد و تعالی بدون برداشتن آن موانع ، امری غیر ممکن است.

با اندکی دقت و تأمل در اطراف این موضوع مهم و اساسی، به خوبی می یابیم که بزرگترین مانع بر سر راه آدمی، وجود موجود پلید و خبیثی است به نام شیطان ، وجود شیطان در زندگی ما انسان ها، می تواند بسیار خطرآفرین و مشکل ساز باشد ، زیرا او موجود حقه باز و حیله گری است که در اثر لحظه ای غفلت و سستی ، ممکن است در طناب وسوسه های دلفریبش اسیر و در دام مهلک او گرفتار شویم.

خداوند بی همتا در کلام نورانی خود از شیطان سخن به میان آورده و در مورد آن می فرماید : «وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ ؛ از گامهای شیطان پیروی نکنید که او دشمن آشکار شماست.»1

حال که ما با چنین دشمن آشکار و در عین حال سر سخت و مقاومی سر و کار داریم ، باید خود را برای مقابله با او آماده سازیم .

نکته حائز اهمیت در این باره آن است که مبارزه با شیطان بدون شناخت او امکان پذیر نخواهد بود ، و لذا شایسته است که با آن موجود پلید و خبیث آشنا شویم .

 

واژه شناسی کلمه شیطان

معمولاً وقتی ما کلمه شیطان را می شنویم و یا در نوشتاری مشاهده می نماییم، همان ابلیس ملعون که در اثر نافرمانی از حضرت حق از درگاه الهی رانده شد ، در ذهن تداعی پیدا می کند ، اما باید توجه داشت که شیطان همیشه به معنای ابلیس ملعون و نسل خبیث او نیست ، بلکه این کلمه ، معانی مختلف نیز می تواند داشته باشد.

 با دقت و بررسی پیرامون این موضوع می یابیم که شیطان به طور کل دو معنا دارد :

1- معنای اصطلاحی: معنایی است که بر سر زبان ها قرار گرفته که همان ابلیس ملعون است که به محض شنیدن کلمه شیطان ، ذهن مردم متوجه او می شود .

2- معنای لغوی: شیطان در لغت از " شطن " گرفته شده ، و شاطن به معنای موجود پلید و خبیث است ، بنابراین به هر موجود پلید و مرموز و آزار دهنده ای ، شیطان گفته می شود، چه انسان باشد و چه غیر انسان ؛ جن باشد یا حیوان ، چرنده باشد یا خزنده... همه و همه از مصادیق شیطان محسوب می شود .

خداوند بی همتا ، کلمه شیطان را ، هم در مورد طایفه جن استعمال کرده و هم در مورد انسان ؛ از باب نمونه در آیه ای می فرماید :« وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نِبِیٍّ عَدُوًّا شَیَاطِینَ الإِنسِ وَالْجِنِّ ؛ و بدین گونه برای هر پیامبری، دشمنی از شیاطین انس و جن قرار دادیم .»2

شیطان در لغت از " شطن " گرفته شده ، و شاطن به معنای موجود پلید و خبیث است ، بنابراین به هر موجود پلید و مرموز و آزار دهنده ای ، شیطان گفته می شود، چه انسان باشد و چه غیر انسان ؛ جن باشد یا حیوان ، چرنده باشد یا خزنده... همه و همه از مصادیق شیطان محسوب می شود

میکرب نیز نوعی شیطان است!

علاوه بر این ، کلمه شیطان حتی در مورد میکرب نیز استعمال شده است ، به عنوان نمونه امیر متقیان علی (علیه السلام) می فرماید : « لاتشربوا الماء من ثلمة الاناء و لا من عورته، فانّ الشیطان یقعد علی العروة و ثلمة ؛ از قسمت شکسته ی و طرف دستگیره ظرف آب ننوشید ، زیرا شیطان روی دستگیره و قسمت شکسته ظرف می نشیند .»3

 در این روایت، منظور از شیطان ، میکرب است که در روی دستگیره ظرف و قسمت شکسته ظرف ممکن است نفوذ کرده باشد که ما باید مراقب باشیم از این مواضع آب ننوشیم وگرنه ، آن میکرب وارد بدن ما شده و ما را بیمار می کند .

 در روایت دیگری از پیامبر عزیز اسلام (صلی الله علیه و آله) وارد شده که حضرت فرمود : « سبیل را بلند مگذارید ، زیرا شیطان آن را جای امن برای زندگی خویش قرار می دهد و در آنجا مخفی و پنهان می گردد .»4

در این روایت نیز منظور از شیطان ، بدون شک میکرب است ، و هشدار پیامبر عزیز اسلام (صلی الله علیه و آله) از این جهت است که بعضی از آقایان ، عادت دارند که سبیل خود را بلند بگذارند ، در حالی که این مسئله برای آنها می تواند خطرآفرین باشد ، زیرا وقت غذا خوردن و آشامیدن آب ، سبیل آنها با آب و غذا تماس پیدا می کند و در اثر این تماس، مرطوب شده و جای مناسبی برای رشد میکرب ها می شود ، آنگاه به هنگام غذا خوردن میکرب همراه غذا وارد بدن شده و انسان مریض می شود .

خلاصه اینکه: شیطان در همه جا به یک معنا نیست، بلکه معانی مختلفی دارد، که یکی از مصادیق روشن آن ابلیس و نسل او می باشد و مصداق دیگر آن، انسان های مفسد و منحرف کننده هستند و در مواردی به میکرب های زیان بخش و مضر نیز شیطان گفته می شود .

 

جنس شیطان از چیست؟!

آنچه در مورد ابلیس مسلم می باشد، آن است که او از طایفه جن بوده، چنان چه خداوند بی همتا به این حقیقت در کلام نورانی خویش اشاره فرموده است : « وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ ؛ و آنگاه که به فرشتگان گفتیم: برای آدم سجده کنید، پس همه سجده کردند، جز ابلیس که از طایفه جن بود و از فرمان پروردگارش سرپیچی نمود .»5

بنابراین شیطان از گروه جنیان بوده و خداوند او را هم جنس جن آفریده است .

 

خلقت جن از چیست؟

شیطان پرستی

اینکه جن از چه چیز آفریده شده است؟! نیاز به کمی دقت و تأمل دارد ، خداوند بی مثال در کلام نورانی خود موضوع خلقت و آفرینش جن را به دو صورت بیان نموده است :

1- در سوره حجر در مورد خلقت جن می فرماید : « و الجان خلقناه من قبل من نار السّموم ؛ و ما جن را قبل از انسان، از آتش سوزان آفریدیم .»6

راغب درباره کلمه " سموم " گفته : باد داغی است که اثر سمی دارد .

2- در سوره (الرحمن) در این باره می فرماید : « و خلق الجان من مارج من نار ؛ و ما جن را از شعله های رنگارنگ آفریدیم.» 7

کلمه " مارج " در اصل از " مرج " به معنای اختلاط و آمیزش است و در اینجا منظور اختلاط شعله های مختلف آتش می باشد ؛ زیرا هنگامی که آتش شعله ور می شود گاه به رنگ سرخ و گاه به رنگ زرد و گاه به رنگ آبی و گاه به رنگ سفید درمی آید .

شاید در بدو نظر ، گمان کنیم که میان این دو آیه تناقض وجود دارد، چرا که ممکن نیست که جن هم از «نار سموم» آفریده شده باشد و هم از «مارج من نار» آفریده شده باشد ؟!8

با اندکی دقت و تأمل این تناقض در ذهن شما برطرف شده و معنای این دو آیه برای شما روشن می گردد ؛ زیرا از مجموع این دو آیه به دست می آید که خداوند جن را از باد سمی و بسیار داغی آفریده که از شدت داغی مشتعل گشته و به آتش تبدیل شده است .

در سوره حجر در مورد خلقت جن می فرماید : « و الجان خلقناه من قبل من نار السّموم ؛ و ما جن را قبل از انسان، از آتش سوزان آفریدیم»

مواظب باش شیطان احساساتت را به بازی نگیرد!

انسان موجودی است که از عواطف و احساسات ، سرشار بوده و مهر و محبت در وجودش چون آب زلال موج می زند . این احساسات و عواطف نعمت بس عظیمی است که خداوند بی همتا از سر لطف و محبتی که نسبت به بندگان خود دارد ، در وجود آدمی قرار داده است.

در سایه ی همین عواطف زیبای خدا دادیی است که ، انسان ها در کنار یکدیگر گرد آمده و کانون گرم و لذت بخش زندگی را تشکیل می دهند و در طول عمر خویش از با هم بودن لذت برده و کام وجودشان از شیرینی آن بهره مند می شود .

به راستی اگر چنین سرمایه عظیمی در سرشت آدمی نهاده نشده بود ، او چگونه می توانست به زندگی ادامه داده و با تلاش و کوشش خود را برای سرای باقی مهیا نماید .

مهرورزی شیطان

اما نکته حائز اهمیت در این باره آن است که : این احساسات و عواطف ، علی رغم اینکه بسیار ارزشمند بوده و برکات فراوانی بر آن مترتب می شود ، اما می تواند حربه بسیار کارآمدی برای شیطان لعین باشد ، زیرا علاقه و محبت انسان ، نسبت به همسر و فرزند و خانواده و خویشان امری است انکار ناپذیر که هر انسان سالمی از آن بهره مند است ، اما گاه می شود که این علاقه و محبت ، بیش از حد معمول است ، که در چنین موقعیت حساسی شیطان پلید وارد عمل شده و تصمیم می گیرد که به بهترین شیوه از این علاقه و احساسات به منظور عملی نمودن افکار مسموم خود بهره برداری نماید .

بهترین زمانی که شیطان می تواند از این عواطف پاک سوء استفاده نماید ، هنگامی است که یکی از عزیزان ما در زندگی دچار مشکل شود ، مشکلاتی از قبیل مریضی ، بده کاری ، حوادث ناگوار و ناگهانی و ... که همگی ، احساسات و عواطف آدمی را به شدت خدشه دار نموده و ما را تحت تأثیر خود قرار می دهند .

در این لحظات حساس است که ، شیطان با افکار مسموم خود خانه قلب ما را تسخیر نموده و با وسوسه های دلفریبش درصدد گمراه ساختن ما است .

 از باب مثال در این اوضاع سرنوشت ساز ، دائماً بر گوش دلمان وسوسه می کند که جان فرزندت و یا یکی از عزیزانت در خطر است و تو باز مشغول دعا و راز و نیاز و تضرع و مددجویی از درگاه حضرت حق هستی، این ها را رها نموده و برای حل مشکلت ، خود چاره ای بیاندیش...

به این ترتیب است که شیطان می خواهد احساسات پاک ما را به بازی بگیرد و با زدن مهر ناامیدی بر صفحه ی قلبمان ، حلقه وصل بین ما و خدا را بر هم زده و سرمایه ی عظیم ایمان ما را بر باد فنا دهد.

بهترین زمانی که شیطان می تواند از این عواطف پاک سوء استفاده نماید ، هنگامی است که یکی از عزیزان ما در زندگی دچار مشکل شود ، مشکلاتی از قبیل مریضی ، بده کاری ، حوادث ناگوار و ناگهانی و ... که همگی ، احساسات و عواطف آدمی را به شدت خدشه دار نموده و ما را تحت تأثیر خود قرار می دهند

سوء استفاده شیطان از احساسات پاک مادرانه!
شیطان

یکی از پیامبران الهی که در زندگی ، فراز و نشیب های سختی را پشت سرگذاشت ، حضرت ابراهیم (علیه السلام) است ، او از ناحیه خداوند بی همتا مورد آزمایش های بسیار سخت و طاقت فرسایی قرار گرفت ، اما چون کوهی استوار ، سختی ها و مشکلات را تحمل نمود و در تمام امتحان های سخت الهی موفق و پیروز گشت .

یکی از سخت ترین امتحان های خدا در مورد آن پیامبر با عظمت، امتحان فرزند است ، امتحانی که بزرگترین و نیرومند ترین انسان ها را از پای درمی آورد و آن امتحان این بود که خداوند در خواب به او دستور داد که فرزندش اسماعیل را به قربانگاه برده و با دست خود ، کارد بر حلقوم او بگذارد و او را در راه خدا قربانی نماید .

بعد از اینکه حضرت ابراهیم (علیه السلام) این خواب را می بیند در برابر فرمان الهی تسلیم گشته و تصمیم می گیرد که اسماعیل را به قربانگاه ببرد و دستور خداوند را اجرا نماید .

بعد از اینکه ایشان همراه فرزندش اسماعیل به سوی قربانگاه حرکت کردند ، شیطان به صورت پیرمردی نزد هاجر آمد و به حالت دلسوزی و نصیحت گفت : آیا نمی دانی ابراهیم ، اسماعیل را کجا می برد؟! هاجر جواب داد : به زیارت دوست . شیطان گفت : ابراهیم او را می برد که تا به قتل رساند . هاجر جواب داد : کدام پدر است که فرزند خود را بکشد ، آن هم پدری چون ابراهیم . شیطان گفت : ابراهیم می گوید : خدا فرموده است .

هاجر گفت : هزار جان من و اسماعیل فدای راه خدا باد ، کاش هزار فرزند داشتم و همه را در راه خدا قربانی می کردم، در این هنگام بود که هاجر چند سنگ از زمین برداشت و به سوی شیطان انداخت و او را از خود دور کرد .9

 

نتیجه گیری :

در یک نتیجه گیری می توان گفت که : خداوند بی همتا ، کلمه شیطان را ، هم در مورد طایفه جن استعمال کرده و هم در مورد انسان و نکته ی اساسی این است که با تمام وجود به خطر او واقف بوده و آن را ازدشمنان اساسی بدانیم .

مهدی صفری

بخش قرآن تبیان


پی نوشت ها :

1- سوره بقره، آیه 168

2- سوره انعام ، آیه 112

3- کافی، ج6 ، باب اطعمه و اشربه ، ص 385

4- همان، ج6 ، باب اللحیه و الشارب ، ص 488

5- کهف ، 50

6- سوره حجر ، آیه 27

7- سوره الرحمن ، آیه 15

8- برگرفته از تفسیر نمونه، ج 23، ص 117 و ترجمه تفسیرالمیزان، ج12، ص 223

9- قصه های قرآن، نوشته محمدی اشتهاردی، ص 137

 


- نظرات (0)

آیا ابلیس یکی از ملائکه است؟


شیطان

وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِینَ

و (به یاد آر) هنگامى كه به فرشتگان گفتیم: به آدم سجده كنید و خضوع نمایید. همه سجده كردند جز ابلیس كه سرباز زد و تكبّر ورزید و او از كافران بود (كه كفر خود را پنهان مى‏داشت).(34)

ابلیس از ملائکه نبود بلکه از جن بود. آیات و روایات بسیارى این دیدگاه را تأیید مى کنند.

طرفداران این دیدگاه مى گویند:

1. خدا در قرآن مى فرماید: «... فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ ...»(کهف (18): 50.) (پس [همه‏]- جز ابلیس- سجده كردند، كه از [گروه‏] جن بود.)

و روشن است که منظور از واژه «جن» در هر آیه اى از قرآن که بکار رفته باشد، همان «جنّ» مشهور و معروف است.

2. قرآن در ترسیم شخصیت و هویت فرشتگان، آنان را فرمانبردارانى معرّفى مى کند که هرگز از آنچه خدا به آنان فرمان مى دهد، سرپیچى نمى کنند، و هر آنچه را فرمان یافته اند، انجام مى دهند: «... لَا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ ...»( تحریم (66): 6 )

با این بیان، ابلیس نمى تواند از فرشتگان باشد، چرا که نافرمانى خدا کرد.

ابلیس داراى نسل و تبار است؛ و قرآن به انسانها هشدار مى دهد که از نسل و تبارش، دوست و سررشته دار امور خویش نگیرند: «... اَفَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ اَوْلِیاءَ مِنْ دُونى وَ هُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ...»

3. به گفته قرآن شریف، ابلیس داراى نسل و تبار است؛ و قرآن به انسان ها هشدار مى دهد که از نسل و تبارش، دوست و سررشته دار امور خویش نگیرند: «... أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیَاء مِن دُونِی وَهُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ ...»( کهف،50)

و برخى از قرآن پژوهان اظهار نظر کرده اند که ابلیس پدر جن است و آدم پدر انسانها؛ درحالیکه فرشتگان روحانى هستند و معنوى، و نسل و تبار و تولید مثل و خور و خواب ندارند. مطابق این عقیده، ابلیس از فرشتگان نبود.

4. قرآن درمورد فرشتگان مى فرماید: «... جَاعِلِ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا ...»(فاطر (35): 1) (...فرشتگان را پیام آورنده قرار داد...)

روشن است که کفرگرایى و شرک و تبهکارى از فرستاده و پیام آورنده خدا، سخنى دور و بیگانه است؛ چرا که اگر کفر و تبهکارى را درمورد آنان بپذیریم، باید دروغ پردازى را نیز ازجانب آنها قبول کنیم؛ در این صورت چنین پیام و پیام آورنده اى چگونه خواهد بود؟!

با این بیان، ابلیس از فرشتگان نبود؛ چرا که به کفر گرایید و از فرمان حق خارج شد.


- نظرات (0)