سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

سوء استفاده اخلاقی به نام انرژی درمانی!

انرژی درمانی
«انرژی درمانی» از جمله مباحثی است که همواره حقیقت و چند و چون آن مورد سۆال اذهان کنجکاو عوام و خواص بوده و هست. اینکه آیا واقعا افرادی هستند که با انرژی خاص خود بتوانند کارهای خارق العاده انجام دهند، منبع این انرژی چیست، آیا اصل این موضوع صحت دارد یا خیر؟ و ... سوالاتی هستند که در گفتگو با خصوص با حجت الاسلام والمسلمین حسین عرب، مدیر دفتر بین الملل موسسه بهداشت معنوی به آنها پرداخته ایم. آنچه در ذیل می آید مشروح این گفتگو با کارشناس ادیان و عرفان های نوظهور است:

حقیقت انرژی درمانی چیست و تا چه اندازه می توان به آن اعتماد کرد؟

یکی از علل گرایش عمده به سمت عرفان های نوظهور استفاده از نیروهای متافیزیک است. این نیروهای فراروان شناسی و ماورایی در شرایط عادی قابل درک نیستند و تنها از روی آثار قابل تشخیص هستند. این نیروها به چهار دسته الهی، شیطانی، طبیعی و نفسانی تقیسم می شوند و منبع صدور آنها ملاک تقسیم بندی است.

منبع صدور نیروهای نفسانی، قابلیت بعد فرامادی انسان است؛ یعنی هر انسان قابلیت دارد آن نیرو را صادر کند. قدرت هایی مانند انرژی درمانی، تلپاتی، اعمال مرتاضان، هیپنوتیزم و برخی حرکات ورزش های رزمی در سطوح بالا از جمله این موارد است که می توان به آن اشاره کرد.

انسان دو بُعد روحانی و جسمانی دارد؛ همان طور که در بُعد جسمانی قابلیت بالفعل کردن بسیاری از اعمال را دارد در بُعد روحانی هم می تواند قابلیت های ویژه ای کسب کند. به طور مثال انرژی درمانی یکی از این موارد است. در انرژی درمانی این بحث مطرح است که هر انسان اطراف بدنش هاله ای از انرژی است که این هاله در هر نقطه ای معیوب شود، نشان از بیماری در بدن است و انرژی درمان ها با متدهای خاصی می توانند این کمبود را جبران و بیماری را برطرف کنند.

بنابراین انرژی درمانی حقیقت دارد و می توان آن را اثبات کرد؟

ببینید انرژی درمانی در شاخه طب مکمل جا دارد. طب امروز به طب نوین و مکمل تقسیم می شود. طب مکمل به متدهای درمانی گفته می شود که هنوز به صورت علمی ثابت نشده اند. بنابراین انرژی درمانی به صورت علمی هنوز ثابت نشده اما قابل انکار نیست و در مواردی ممکن است افرادی به فردی که واقعا انرژی درمانی می داند و علمش را دارد و شیاد نیست مراجعه کرده و برخی جواب بگیرند و برخی نه.

منبع صدور نیروهای طبیعی خواص مواد و پدیده های موجود در طبیعت است. آثار قرص های روان گردان یا پدیده های نجومی از جمله این موارد است. در عرفان های سرخ پوستی در برخی مراحل «قرص عرفان» توصیه می شود که مواد تشکیل دهنده آن مواد روان گردان و ترکیبات گیاهی است. فرد با مصرف این قرص ها دنیا را به شکل دیگری می بینند و مرشد از این مراحل به باز کردن چشم بصیرت یاد می کند در صورتی که مشاهدات فرد، توهماتی بیش نیست

یعنی در این میدان هم ورود شیادان و کلاهبرداران دیده می شود؟

بله در بسیاری از موارد افراد با گرفتن هزینه گزاف از مردم دست به انرژی درمانی می زنند و فرد در برخی موارد با تلقینی که به خود می کند احساس می کند حالش بهبود یافته و نتیجه گرفته؛ در صورتی که هنوز هیچ مرکزی در کشور مجوز انجام این کار را نگرفته و همان گونه که در عرصه پزشکی ما پزشکان قلابی که قصد سوء استفاده از افراد جامعه را دارند کم نمی بینیم، در این عرصه هم همین طور است و چه بسا آمار بالایی حاکی از سودجویی و کلاهبرداری با استفاده از انرژی درمانی های کاذب وجود دارد.

با این وجود چه کسانی می توانند به این قدرت دست پیدا کنند؟

اگر چه دوره های آموزشی انرژی درمانی در کشور وجود دارد و هر فردی ممکن است این قابلیت را پیدا کند، اما اعتماد کردن به این کلاس های آموزشی بسیار سخت است و من هرگز توصیه به انرژی درمانی نمی کنم. حتی در پاره ای موارد مشاهده شده در این فرآیند سوء استفاده های اخلاقی انجام شده که در نتیجه فرد مراجعه کننده به ویژه خانم ها آسیب ها جبران ناپذیر جسمی و روانی دیده اند.

به طور کلی آیا مجوزهای شرعی برای انرژی درمانی و مراجعه افراد برای انجام آن وجود دارد؟

ظاهرا در این باب نظرات مختلف است و برخی از فقها انجام این عمل را در صورتی که آسیب و گناهی به دنبال داشته باشد، حرام می دانند که این موارد (آسیب یا به گناه افتادن) ثابت شده است. از نظر عقلی هم چطور می توان در اموری که نمی توان اطمینان قطعی در خصوص آن حاصل کرد، وارد شد. بنابراین اگر کسی از من آدرسی برای انرژی درمانی بخواهد به طور قطع و یقین می گویم سراغ ندارم!

منبع صدور نیروهای طبیعی که در ابتدای بحث به آنها اشاره کردید از کجاست؟

منبع صدور نیروهای طبیعی خواص مواد و پدیده های موجود در طبیعت است. آثار قرص های روان گردان یا پدیده های نجومی از جمله این موارد است. در عرفان های سرخ پوستی در برخی مراحل «قرص عرفان» توصیه می شود که مواد تشکیل دهنده آن مواد روان گردان و ترکیبات گیاهی است. فرد با مصرف این قرص ها دنیا را به شکل دیگری می بینند و مرشد از این مراحل به باز کردن چشم بصیرت یاد می کند در صورتی که مشاهدات فرد، توهماتی بیش نیست. در ایران فرقه ابرآگاهی نیز همین طور بود و مرشد آن به افراد در مراتب عالیه «شربت عرفان» می خوراند که ترکیبات آن قرص های روان گردان بود و افراد حالت های توهمی و خاصی به آنها دست می داد و گمان می کردند به مراتب عالیه دست یافته اند و متاسفانه در این موارد اعمال خلاف عفت نیز صورت می گرفت.

یکی از علل گرایش عمده به سمت عرفان های نوظهور استفاده از نیروهای متافیزیک است. این نیروهای فراروان شناسی و ماورایی در شرایط عادی قابل درک نیستند و تنها از روی آثار قابل تشخیص هستند. این نیروها به چهار دسته الهی، شیطانی، طبیعی و نفسانی تقیسم می شوند و منبع صدور آنها ملاک تقسیم بندی است

در خصوص نیروهای الهی و شیطانی وضع و منبع چطور است؟

نیروهای الهی مانند معجزات، کرامات، امداد های غیبی و از این مسائل است که منبع آن به طور مستقیم خداست و سخن در خصوص آنها مجالی دیگر را می طلبد.

اما نیروهای شیطانی، منبع صدور آنها علوم شیطانی و ارتباط با شیاطین و اجنه است و کارهایی مانند سحر، جادو، احضار روح، ارتباط با اجنه، درمان گری با اجنه و شیاطین و ... از همین منبع سرچشمه می گیرد. (وقتی می گوییم شیطان، منظور اجنه هستند) اعتقاد به معجزات و اعمالی خارق العاده ای که اجنه انجام می دهند، جزو آموزه های ما است و در قرآن هم به آن اشاره شده و کسی نمی تواند منکر شود؛ اجنه به دلیل ماهیت وجودی خود قدرت هایی دارند که دلیل برتری آنها بر انسان نیست همان طور که حیوانات یکسری قدرت هایی دارند که انسان ندارد اما انسان به طور قطع از حیوان برتر است و بنابراین عنوان «از ما بهتران» که انسان ها به دلیل خارق العاده بودن اعمال اجنه بر آنها نهاده اند از اینجا نشات می گیرد که البته مردود است. این موجودات به دلیل سرعت بالایی که در انتقال دارند، می توانند در ذهن آدمی نفوذ کرده و فکر و اندیشه او را بخوانند یا اندیشه ای را به او القا کنند. صحبت کردن در این خصوص نیز مجالی گسترده می طلبد که در مباحث بعدی به آن می پردازیم. اما به طور کلی باید گفت وارد شدن در این عرصه نتیجه ای جز آسیب های روانی ندارد و چه بسا مشاهده شده افرادی که عاقبت آنها به مراکز روانی کشیده شده است.

 

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان


- نظرات (0)

چرا در راه ترک گناه عاجز هستیم؟

آیت الله بهجت

از آیت الله بهجت رحمت الله علیه علت اینکه چرا انسان در راه ترک گناه عاجز و درمانده می شود و از ایشان راهکار خواسته شد.

وی در جواب این پرسش فرمودند: «ترک معصیت، حاصل نمی شود به طوری که ملکه شخص بشود، مگر با دوام مراقبه و یاد خدا در هر حال و زمان و مکان و در میان مردم و در خلوت " و لا أقول سبحان الله و الحمد لله، لکنه ذکر الله عند حلاله و حرامه» ...

 

یاد خدا، پایه اساسی مراقبه

همان طور که گفته شد و تو نیز دانستی، اگر شخص گنه کار از کسانی باشد که در اثر غفلت به دام گناه می افتند، باید با مراقبه شدید، غفلت را از خود دور کرده و با از بین بردن غفلت، خویش را از چنگ معاصی برهاند.

اکنون سخن ما این است که رکن رکین و پایه اساسی مراقبه، همیشه و در همه جا و در هر حالی به یاد خدا بودن است، که طبق برخی از روایات یکی ازمشکل ترین کارهاست (رسول خدا-صلى الله علیه و آله-فرمود:«یا علی!ثلاث لا تطیقها هذه الامه:المواساه للاخ فی ماله و انصاف‏الناس من نفسه و ذکر الله على کل حال;اى على!سه کار است که تحمل آنها بر این امت مشکل است:رعایت مساوات مالى با برادران مۆمن;رفتار منصفانه با مردم و یاد خدا در همه حال.»مجلسى،بحار الانوار،ج 74،ص 45.) و چون چنین است، یکی از بهترین اعمال است (پیامبر گرامى اسلام-صلى الله علیه و آله-فرمود:«یا على!سید الاعمال ثلاث خصال:انصافک الناس من‏نفسک،و مواساتک الاخ فی الله-عز و جل-،و ذکرک الله-تبارک و تعالى-على کل حال;اى على!سرور و سیداعمال سه خصلت است:رفتار منصفانه با مردم;رعایت مساوات مالى با برادران ایمانى و یادخداوند در همه حال.»همان،ص 44.)

در عظمت و اهمیت یاد خدا همین بس که خدای تبارک و تعالی از آن به کم راضی نگشته و برایش حدی معین نفرموده است.

مرحوم ثقة الاسلام کلینی در کتاب دعای اصول کافی، باب «ذکر الله کثیرا» به اسنادش از امام صادق علیه السلام نقل می کند که آن حضرت فرمود:

ما من شی ء الا و له حد ینتهی الیه الا الذکر فلیس له حد ینتهی الیه. فرض الله الفرائض فمن اداهن فهو حدهن، و شهر رمضان، فمن صامه فهو حده. و الحج، فمن حج فهو حده. الا الذکر، فان الله - عز و جل - لم یرض منه بالقلیل، و لم یجعل له حدا ینتهی الیه. ثم تلا هذه الآیة: «یا ایها الذین آمنوااذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا (احزاب(33)آیه 41) فقال: لم یجعل الله - عز و جل - له حدا ینتهی الیه. قال: و کان ابی علیه السلام کثیرالذکر. لقد کنت امشی معه و انه لیذکر الله و آکل معه الطعام و انه لیذکر الله ولقد کان یحدث القوم و ما یشغله ذلک عن ذکر الله و کنت اری لسانه لازقا بحنکه یقول: لا اله الا الله و کان یجمعنا فیامرنا بالذکر حتی تطلع الشمس و یامربالقراءة، من کان یقرا منا، و من کان لم یقرا منا امره بالذکر (کلینى،اصول کافى،ج 2،ص 361)؛

ای علی ! سه کار است که تحمل آنها بر این امت مشکل است: رعایت مساوات مالی با برادران مۆمن ؛ رفتار منصفانه با مردم و یاد خدا در همه حال

هر چیزی را حدی است که بدان پایان می پذیرد، مگر ذکر و یاد خدا که برای آن حدی وجود ندارد [مثلا] خداوند نمازهای پنج گانه را واجب ساخت که به جا آوردن آنها حد آنهاست. همچنین روزه ماه رمضان را واجب کرد که روزه داری حد آن است. همین طور حج را واجب گردانید که گزاردن آن، حد آن است؛ جز یاد خدا که از آن به کم راضی نگشت و برایش حدی مقرر نفرمود. سپس حضرت این آیه را تلاوت کرد: یا ایها الذین آمنوا اذکرو الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا (رعد(13)آیه 28. )؛ ای گروه مۆمنان! خدای را بسیار یاد کنید و او را در بامدادان و شبانگاهان تسبیح نمایید.

آن گاه فرمود: پدرم - که درود خدا بر او باد - خدای را بسیار یاد می کرد. هنگامی که با او راه می رفتم، او مشغول ذکر خدا بود. با او غذا می خوردم او به یاد خدا بود. با مردم سخن می گفت، ولی هیچ گاه سخن گفتن، او را از یاد خدا باز نمی داشت، و من خود می دیدم که زبانش به کامش چسبیده و یکسره «لا اله الا الله» می گوید .

بین الطلوعین ما را جمع می کرد و دستور می داد تا بر آمدن خورشید ذکر بگوییم و به یاد خدا باشیم . هر یک از ما را که قرائت قرآن می‌دانست به تلاوت آن دستور می‌داد و کسی را که قرائت قرآن نمی‌دانست به ذکر و یاد خدا امر می فرمود.»

حال که به اهمیت یاد خدا به عنوان رکن عمده و پایه مهم «مراقبه» اشاره شد. به جاست با استفاده از آیات و روایات به آثار و خواص یاد خدا و نیز به عواقب و تبعات غفلت از خدا جل و علا اشاره کنیم و بدین ترتیب بر فواید و عواید بحث بیفزاییم.

1. رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: «یا علی ! ثلاث لا تطیقها هذه الامة : المواساة للاخ فی ماله و انصاف الناس من نفسه و ذکر الله علی کل حال ؛ ای علی ! سه کار است که تحمل آنها بر این امت مشکل است : رعایت مساوات مالی با برادران مۆمن ؛ رفتار منصفانه با مردم و یاد خدا در همه حال.»( مجلسی، بحار الانوار، ج 74، ص 45.2)

ناراحت گناه دریا

پیامبر گرامی اسلام - صلی الله علیه و آله - فرمود: «یا علی ! سید الاعمال ثلاث خصال: انصافک الناس من نفسک ، و مواساتک الاخ فی الله - عزوجل - ، و ذکرک الله - تبارک و تعالی - علی کل حال ؛ ای علی ! سرور و سید اعمال سه خصلت است : رفتار منصفانه با مردم ؛ رعایت مساوات مالی با برادران ایمانی و یاد خداوند در همه حال .» همان، ص 44.3. احزاب (33) آیه 41.4. کلینی، اصول کافی، ج 2، ص 361.5. رعد (13) آیه 28.

دیگر توضیح نخواهید و آن که عرض شد، ضبط نمایید و در قلب ثبت کنید، خودش توضیح خود را می دهد.

لزوم ترک معصیت

همان‌طور که یک پزشک قبل از بیان هر حکم درمان و نسخه ای، ما را به پرهیز از انجام کارها و اموری دستور می‌دهد تا که از کهنه‌ شدن و قوّت‌یابی بیماری خلاص دهد؛ شریعت مطهّر اسلام نیز قبل از دستور به انجام هر عملی، ما را به پرهیز از اموری امر فرموده است که انجام آن‌ها معصیت و گناه شمرده می‌شود. در دستورالعمل‌ها و نامه‌های مرحوم همدانی (رضوان‌الله‌تعالی‌علیه) سفارش‌های ویژه‌ای بر ترك معصیت شده است.

در قسمتی از نامه‌ای كه به یكی از علمای تبریز مرقوم داشته، این گونه فرموده است: «... آنچه این ضعیف از عقل و نقل استفاده نموده‌ام، این است كه اهّم اشیا از برای طالب قرب، جدّ و سعی تمام در ترك معصیت است. تا این خدمت را انجام ندهی، نه ذكرت و نه فكرت به حال قلبت فایده‌ای نخواهد بخشید؛ چرا كه پیش‌كش و خدمت‌كردن كسی كه با سلطان در مقام عصیان و انكار است، بی‌فایده خواهد بود. نمی‌دانم كدام سلطان، أعظم از این سلطان عظیم‌الشأن است، و كدام نقار (نزاع و ستیزه جویی) أقبح (زشت‌تر) از نقار با اوست؟»1

جای دیگری جناب آخوند (ره) می فرمایند: «تمام سفارشات این بینوا به تو، اهتمام در ترك معصیت است. اگر این خدمت را انجام دادی، آخر الامر تو را به جاهای بلند خواهد رسانید»

در قسمت دیگری از همین نامه، مرحوم آخوند همدانی(ره) چنین نگاشته شده‌ كه «... فَافهَم! ممّا ذَكَرتُ انّ طَلَبَكَ المحبَّةَ الالهیَّةَ مَعَ كَونِكَ مُرتَكباً للمعصیةِ امر‌ٌ فاسدٌ جداً، و كیف یَخفی عَلیك كَونُ المَعصیةِ سَبَباً للنّفرةِ وَ كَونُ النَّفرةِ مانِعةُ الجَمعِ مَعَهُ المَحَبَّةُ؟...»2 پس بفهم از آنچه یادآوری نمودم! بدان كه درخواست محبت خداوندی، با آلوده‌شدن تو به گناه، امری فاسد است. چگونه بر شما این نكته پنهان است كه معصیت باعث نفرت و بی‌زاری است و هرگز با محبّت قابل جمع نیست؟... «اِنّ تَركَ المَعصِیَةِ اَوَّلُ الدِّینِ وَ آخِرِهِ، ظاهِرَهً، وَ بَاطِنَهً، فَبادِر اِلَی المُجاهِدَةِ!...»؛3 البته ترك گناه؛ اوّل، آخر، ظاهر و باطن دین است. پس به سرعت به تلاش و مجاهده بپرداز!

در قسمتی دیگر از همین نامه بلند و مهّم، ایشان درباره دوری گزیدن از معصیت، این‌گونه نوشته‌اند: «... پس ای عزیز! چون این كریم رحیم، زبان تو را مخزن كوه نور، یعنی ذكر اسم شریف قرار داده، بی‌حیایی است مخزن سلطان را آلوده به نجاسات و قاذورات غیبت و دروغ و فحش و اذیّت و غیرها من المعاصی نمودن. مخزن سلطان باید محلّش پر عطر و گلاب باشد. نه مجلس مملوّ از قاذورات، و بی‌شكّ، چون دقّت در مراقبت نكرده‌ای، نمی‌دانی كه از جوارح سبعه (هفت‌گانه) یعنی گوش و زبان و چشم و دست و پا و بطن و فرج، چه معصیت‌ها می‌كنی، و چه آتش‌ها روشن می‌نمایی، و چه فسادها در دین خودت بر پا می‌كنی، و چه زخم‌های منكره سیف و سنان (شمشیر و نیزه) با زبانت به قلبت می‌زنی. اگر نكشته باشی، بسیار خوب است. اگر بخواهم شرح این مفاسد را بیان نمایم، در كتاب نمی‌گنجد... تو كه هنوز جوارحت را از معاصی پاك نكرده‌ای، چگونه منتظری كه در شرح احوال قلب چیزی بنویسم...»4

در جای دیگری جناب آخوند (ره) می فرمایند: «تمام سفارشات این بینوا به تو، اهتمام در ترك معصیت است. اگر این خدمت را انجام دادی، آخر الامر تو را به جاهای بلند خواهد رسانید.»5

 

پی نوشت ها:

1. محمد بهاری، تذكرة المتقین، ص 177، و نیز چلچراغ سالكان،‌ 111.

2. محمد بهاری، تذكرة المتقین، ص 177، و نیز چلچراغ سالكان،‌ 111.

3. محمد بهاری، تذكرة المتقین، ص 177- 178، و نیز چلچراغ سالكان،‌ 111.

4. محمد بهاری، تذكرة المتقین، ص 178- 179، و نیز یاور امیری، چهل نامه عرفانی، ص 15- 16. 

5.  محمد بهاری، تذكرة المتقین، ص 196، و نیز چلچراغ سالكان،‌ 133- 135.


- نظرات (0)

بالاترین شهادتی که در قرآن آمده است

قرآن

سوره ای به نام سوره «شهد الله» وجود ندارد، بلکه آیه‌ای است که خداوند در آن به وحدانیت خود شهادت داده و در روایات و به تبع آن، در میان مفسران بدان آیه، آیه «شهد الله» می‌گویند:[1] «شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمَلاَئِكَةُ وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ قَآئِمَاً بِالْقِسْطِ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ ».[2]


در شأن نزول این آیه نقل شده است: پس از آمدن پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) به مدینه، دو تن از روحانیون مسیحی شام به مدینه وارد شدند و با هم گفتند : این شهر چقدر شبیه شهری است که پیام‌آور آخرالزمان در آن ظهور خواهد كرد، و چون نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله) رفتند او را به صفات و اوصاف شناختند و پرسیدند: تو محمد هستی؟ فرمود «بلى»، پرسیدند: احمد نیز لقب دارى؟ فرمود: «بلى»، گفتند: از تو مسئله‌اى می‌پرسیم اگر پاسخ درست دادى تو را تصدیق می‏كنیم و ایمان می‏آوریم. فرمود: «بپرسید».

گفتند: بگو بالاترین شهادت كه در كتاب خدا آمده، كدام است؟ این‌جا بود که آیه فوق نازل شد و آن دو تصدیق كرده و مسلمان شدند.[3]

در تفسیر این آیه نیز بحث‌های مفصلی وجود دارد[4] که در اینجا به بیان مختصر آن بسنده می‌شود.

صاحبان علم، شهادت مى‏دهند به اینكه جز او معبودى نیست، این به این جهت است كه هر صاحب علمى از آیات آفاقى و انفسى خدا، یكتایى خدا را به یقین درک مى‏كند؛ زیرا این آیات تمام حواسشان را پر مى‏كند، و در عقول آنان رسوخ مى‏نماید. همچنین دلیل تکرار کلمه توحید « لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ» برای تأکید بر وحدانیت خداوند است

مهم‌ترین بخش آیه شهادت خداوند بر وحدانیت خود است. منظور از شهادت خداوند، شهادت عملى و فعلى است نه قولى؛ یعنى خداوند با پدید آوردن جهان آفرینش كه نظام واحدى در آن حكومت مى‏كند و قوانین آن در همه جا یكسان، و برنامه آن یكى است، و در واقع یک واحد به هم پیوسته و یک نظام یگانه است، عملاً نشان داده كه آفریدگار و معبود، در جهان یكى بیش نیست و همه از یک منبع، سرچشمه می‌گیرند.

بنابر این، ایجاد این نظام واحد، شهادت و گواهى خدا است بر یگانگى ذاتش. اما شهادت و گواهى فرشتگان و دانشمندان، بیشتر جنبه قولى دارد، چه این‌ كه آنها هر كدام با گفتارى شایسته خود، اعتراف به این حقیقت مى‏كنند؛ البته گواهى فرشتگان و دانشمندان، جنبه عملى نیز دارد، زیرا آنها تنها او را مى‏پرستند و در برابر هیچ معبود دیگر، سر تعظیم فرود نمى‏آورند.[5]

همچنین خداوند در آیه مورد بحث مى‏فرماید: صاحبان علم، شهادت مى‏دهند به اینكه جز او معبودى نیست، این به این جهت است كه هر صاحب علمى از آیات آفاقى و انفسى خدا، یكتایى خدا را به یقین درک مى‏كند؛ زیرا این آیات تمام حواسشان را پر مى‏كند، و در عقول آنان رسوخ مى‏نماید.[6]  همچنین دلیل تکرار کلمه توحید « لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ» برای تأکید بر وحدانیت خداوند است.[7]

 

پی نوشت ها:

[1]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مقدمه: بلاغی‏، محمد جواد، ج 2، ص 717، انتشارات ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372ش.

[2]. آل عمران، 18: «خدا در حالى كه برپا دارنده عدل است [با منطق وحى، با نظام مُتقن آفرینش و با زبان همه موجودات‏] گواهى مى‏دهد كه هیچ معبودى جز او نیست و فرشتگان و صاحبان دانش نیز گواهى مى‏دهند كه هیچ معبودى جز او نیست معبودى كه تواناى شكست‏ناپذیر و حكیم است».

[3]. واحدی نیشابوری، اسباب النزول، ترجمه: ذکاوتی قراگزلو، ص 53، علیرضا، نشر نی، تهران، چاپ اول، 1383ش.

[4]. برای نمونه ر.ک: فخرالدین رازی، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج 7، ص 168 – 171، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوم، 1420ق.

[5]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 2، ص 467، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ اول، 1374ش.

[6]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 3، ص 115، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ پنجم، 1417ق.

[7]. فضل الله، سید محمد حسین، تفسیر من وحی القرآن، ج 5، ص 271، دار الملاک للطباعة و النشر، بیروت، چاپ دوم، 1419ق.


- نظرات (0)

چرا برخي دعاها مستجاب نمي شود؟

امام صادق عليه‏السلام: خـداوند مـتعال فـرموده اسـت:

به عزّت و جلال و عظمت و شكوهم سوگند كه من دريغم مى‏آيد

در دنيا به دوست خود چيزى دهم كه او را از ياد من غافل كند ؛

زيرا مى‏خواهم مرا بخواند تا صدايش را بشنوم.

و كافر را به آرزويش مى‏رسانم ؛ زيرا از او نفرت دارم

و نمى‏خواهم مرا بخواند و صدايش را بشنوم .

التمحيص : 33 / 17 منتخب ميزان الحكمة : 200




- نظرات (0)

بزرگترین هدف شیطان

شیطان


تلاش و تکاپوی اصلی شیطان, غفلت انسان از ذکر و یاد خداوند است و شیطان را از این جهت كه به طور مداوم آدمى را وسوسه مى‏كند، و به محضى كه انسان به یاد خدا مى‏افتد پنهان مى‏شود و عقب مى‏رود، باز همین كه انسان از یاد خدا غافل مى‏شود، جلو مى‏آید و به وسوسه مى‏پردازد؛ «خناس» خوانده‌اند.


به فرموده قرآن، شیطان یا ابلیس از نژاد جنّ[1] بوده است كه در جمع فرشتگان عبادت مى‏كرد؛[2] لکن, تكبّر, جسارت و امتناع وی از پذیرش فرمان خداوند، سرچشمه بدبختى‏هاى او شد ، به گونه‌ای که از درگاه الهی رانده و مورد لعن و نفرین همگان قرار گرفت؛ او نیز به عزت خدا سوگند یاد کرد كه جز بندگان مخلص خداوند, تمامى افراد بشر را اغوا ‏كند.[3]

در حقیقت شیطان، با وسوسه‏هاى خود قصد گمراه كردن تمام انسان‏ها را داشته و دارد، ولى در برابر مخلصین شكست مى‏خورد.

تقوى، به معناى خویشتن دارى از گناه است,[4] که برخی آن را خصلتى كه به وسیله آن, فرد خود را از عذاب دور و حفظ می‌کند, معنا نموده‌اند.[5]

تقوى دارای مراتبى است:

1- تقوا از عقائد فاسده و طرق ضلالت که مترادف با ایمان است.

2- تقوا از گناهان کبیره.

3- تقوا از كل گناهان.   

4- تقوا از اخلاق فاسده.   
5- تقوا از اعمال مكروهه و افعال مذمومه. 

6- تقوا از امور بیهوده كه نه فائده دنیوى و نه اخروى دارد؛[6] که هر یک از انسان‌ها بسته به استعداد و درجه ایمانشان می‌توانند به هر یک از این مراتب نائل آیند.

اصولاً خمیر مایه تقوى دو چیز است: یاد خدا یعنى توجه به مراقبت دائمى خداوند و حضور او در همه جا و همه حال، و توجه به دادگاه عدل خداوند و نامه اعمالى كه هیچ كار صغیر و كبیرى وجود ندارد, مگر اینكه در آن ثبت مى‏شود، و به همین دلیل توجه به این دو اصل مبدأ و معاد در سر لوحه برنامه‏هاى تربیتى انبیاء و اولیاء قرار داشته، و تأثیر آن در پاكسازى فرد و اجتماع كاملاً چشمگیر است.[7]

وسوسه‏هاى شیطانى در محیطهاى آلوده، فزونتر مى‏باشد، که تنها راه نجات از آلودگى در چنین شرایطى، نخست فراهم ساختن سرمایه" تقوى" است ، و سپس" مراقبت" و سرانجام توجه به خویشتن و پناه بردن به خدا، یاد الطاف و نعمتهاى او، و مجازاتهاى دردناك خطاكاران است

وسوسه ها‏ى شیطان، حتمى و دائمی  است؛ وی, همچون طواف كننده‏اى پیرامون فكر و روح انسان پیوسته گردش مى‏كند تا راهى براى نفوذ در آن بیابد.[8]

در این میان, تلاش و تکاپوی اصلی شیطان, غفلت انسان از ذکر و یاد خداوند است و شیطان را از این جهت كه به طور مداوم آدمى را وسوسه مى‏كند، و به محضى كه انسان به یاد خدا مى‏افتد پنهان مى‏شود و عقب مى‏رود، باز همین كه انسان از یاد خدا غافل مى‏شود، جلو مى‏آید و به وسوسه مى‏پردازد؛ «خناس» خوانده‌اند. [9]

آیات قرآن کریم راه های نفوذ و وسوسه انگیزی شیطان برای انسان را این گونه بیان می‌دارد:

وسوسه‏هاى شیطان، گاهى از دور است[10]، گاهى از طریق نفوذ در روح و جان انسان،[11] ، گاهى با همنشینى با او،[12] گاهى هم از طریق رابطه و تماس[13]. [14]

وسوسه انگیزی شیطان خاص انسان های سست ایمان و بی‌دین و یا دین گریز نیست, بلکه شیطان، سراغ انسان‏هاى با تقوا و مۆمن هم مى‏رود لکن, پرهیزگاران هنگامى كه وسوسه‏هاى شیطانى، آنها را احاطه مى‏كند ، به یاد خدا و نعمتهاى بى پایانش، به یاد عواقب شوم گناه و مجازات دردناك خدا، مى‏افتند.

در این هنگام ابرهاى تیره و تار وسوسه از اطراف قلب آنها كنار مى‏رود و راه حق را به روشنى مى‏بینند و انتخاب مى‏كنند.

وسوسه انگیزی شیطان خاص انسانهای سست ایمان و بی‌دین و یا دین گریز نیست, بلکه شیطان، سراغ انسان‏هاى با تقوا و مۆمن هم مى‏رود لکن, پرهیزكاران هنگامى كه وسوسه‏هاى شیطانى، آنها را احاطه مى‏كند به یاد خدا و نعمتهاى بى پایانش، به یاد عواقب شوم گناه و مجازات دردناك خدا، مى‏افتند، در این هنگام ابرهاى تیره و تار وسوسه از اطراف قلب آنها كنار مى‏رود و راه حق را به روشنى مى‏بینند و انتخاب مى‏كنند

اصولاً هر كس در هر مرحله‏اى از ایمان و در هر سن و سال گه‌گاه گرفتار وسوسه‏هاى شیطانى مى‏گردد، و گاه در خود احساس مى‏كند كه نیروى محرك شدیدى در درون جانش آشكار شده و او را به سوى گناه دعوت می کند.

این وسوسه‏ها و تحریك ها، مسلّماً در سنین جوانى بیشتر است. وسوسه‏هاى شیطانى در محیط هاى آلوده، فزونتر مى‏باشد، که تنها راه نجات از آلودگى در چنین شرایطى، نخست فراهم ساختن سرمایه" تقوى" است ، و سپس" مراقبت" و سرانجام توجه به خویشتن و پناه بردن به خدا، یاد الطاف و نعمت هاى او، و مجازات هاى دردناك خطاكاران است. [15]

بنابر آنچه بیان گردید, هر انسانی, در هر مرحله ایمان و تقوا که باشد, نباید از كوچك‏ترین وسوسه‏ى شیطان غافل شود و در هر شرایطی باید به خدا پناه برد و خود را تحت پوشش او قرار دهد ؛ زیرا استعاذه و استمداد از خدا، بهترین راه درمان برای وسوسه‏هاى شیطانى است و یكى از راه‏هاى عصمت انبیاء علیهم السلام، استمداد, توجّه و پناه بردن به خداوند بوده است. [16]

 

پی نوشت:

[1] . الكهف/50:«

وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ .....»

[2] . قرائتى, محسن, ‏تفسیرنور, تهران, مركز فرهنگى درسهایى از قرآن, ‏1383 ش، ج‏1، ص 92

[3] . ص/82: « قالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِین»

[4] . قرائتی, تفسیر نور، پیشین, ج‏1، ص283

[5] . ر.ک: الطبرسى, فضل بن حسن‏, مجمع البیان فى تفسیر القرآن,‏ تحقیق: با مقدمه محمد جواد بلاغى‏‏, چاپ سوم‏, تهران‏, انتشارات ناصر خسرو, 1372ش‏, ج‏5، ص 107

[6] . طیب, سید عبد الحسین, اطیب البیان فی تفسیر القرآن,‏ تهران, انتشارات اسلام‏, چاپ دوم، ‏1378ش, ‏ج‏6، ص63

[7] . مكارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، چاپ اول، تهران, دار الكتب الإسلامیة، ‏1374ش, ج‏23، ص540

[8] . قرائتی, تفسیر نور، پیشین, ج‏4، صص257 و 258

[9] . موسوى همدانى, سید محمد باقر, ترجمه تفسیر المیزان‏, قم, دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه قم‏, چاپ پنجم, ‏1374 ش, ، ج‏20، ص689

[10] . طه/120:« فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطَانُ قَالَ یَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلَى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْكٍ لَّا یَبْلَى»

[11] . الناس/5: «فِی صُدُورِ النَّاسِ»

[12] . الزخرف/36:« وَمَن یَعْشُ عَن ذِكْرِ الرَّحْمَنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ»

[13] . الاعراف/201:« إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَواْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّیْطَانِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ»

[14] . قرائتی, تفسیر نور، پیشین, ج‏4، ص258

[15] . مكارم شیرازى، تفسیر نمونه، پیشین, ج‏7، ص66

[16] .ر.ک: قرائتی, تفسیر نور، پیشین, ج‏4، صص 258 و257

 


- نظرات (0)

مصادیقی از گام های شیطان در زندگی

حرام


در این نوشتار کوتاه، بدون اینکه بخواهیم خود را درگیر مباحث مقدماتی بنماییم ، می خواهیم یکی از بحث های شیطان شناسی قرآن را مطرح کنیم.

ببینیم که از دیدگاه قرآن مجید این دشمن قسم خورده، چه گام هایی را برای کشاندن ما به ورطه شقاوت و گمراهی برمی دارد، باشد که هشیارانه تر زندگی کنیم.


در قرآن کریم آیات متعددی درباره شیطان وجود دارد. واژه شیطان 63 و جمع آن شیاطین 15 مرتبه و همچنین واژه ابلیس 11 بار در قرآن تکرار شده است.

در فرهنگ اسلامی تردیدی در اینکه مقصود از شیطان همان ابلیس است وجود ندارد. همان موجود معروفی که در قضیه آدم سبب گمراهی آنان شد. اگر دشمنی شیطان تنها به این ماجرا ختم می شد ما آسوده بودیم و مسئله را مربوط به موضوعی تاریخی قلمداد می کردیم. اما از آنجا که به تصریح قرآن شیطان دشمن ما است[1]، لذا لازم است نسبت به موضوع مهم «شیطان شناسی» توجه زیادی را مبذول نماییم.

در این نوشتار کوتاه، بدون اینکه بخواهیم خود را درگیر مباحث مقدماتی بنماییم ، می خواهیم یکی از بحث های شیطان شناسی قرآن را مطرح کنیم، ببینیم که از دیدگاه قرآن مجید این دشمن قسم خورده[2]، چه گام هایی را برای کشاندن ما به ورطه شقاوت و گمراهی برمی دارد، باشد که هشیارانه تر زندگی کنیم.

بحث ما درباره گام های شیطان در قرآن است. ابتدا به 5  آیه ای که تعبیر در آنها تکرار شده توجه کنید:

(1) یَا أَیُّهَا الَّذِینَ امَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ وَمَن یَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْكُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَكَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَكِنَّ اللَّهَ یُزَكِّی مَن یَشَاء وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ[3]

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، پاى از پى گامهاى شیطان منهید، و هر كس پاى بر جاى گامهاى شیطان نهد [بداند كه‏] او به زشتكارى و ناپسند وامى‏دارد، و اگر فضل خدا و رحمتش بر شما نبود، هرگز هیچ كس از شما پاك نمى‏شد، ولى [این‏] خداست كه هر كس را بخواهد پاك مى‏گرداند و خدا [ست كه‏] شنواىِ داناست.

(2)یَا أَیُّهَا النَّاسُ كُلُواْ مِمَّا فِی الأَرْضِ حَلاَلاً طَیِّباً وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ

اى مردم، از آنچه در زمین است حلال و پاكیزه را بخورید، و از گامهاى شیطان پیروى مكنید كه او دشمن آشكار شماست.[4]

(3) یَاأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ ادْخُلُواْ فِی السِّلْمِ كَآفَّةً وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ [5][6]

و از میان مردم كسى است كه جان خود را براى طلب خشنودى خدا مى‏فروشد، و خدا نسبت به [این‏] بندگان مهربان است.

شیطان همواره تلاش می کند تا انسانها در برابر حق تسلیم نشوند و گردنکشی کنند. تمام کارهای ناپسند که انسان به دعوت شیطان انجام می دهد جلوه ای از عدم سرسپردگی در پیشگاه حق می باشد

(4) وَمِنَ الأَنْعَامِ حَمُولَةً وَفَرْشًا كُلُواْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللّهُ وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ

و [نیز] از دامها، حیوانات باركش و حیوانات كرك و پشم دهنده را [پدید آورد]. از آنچه خدا روزیتان كرده است بخورید، و از پى گامهاى شیطان مروید كه او براى شما دشمنى آشكار است.[7]

معنای لغوی پیروی کردن از گام های شیطان روشن است. از این آیات معلوم می شود که شیطان برای گمراهی ما، گام هایی بر می دارد. اینطور نیست که یک دفعه مۆمنی را ناگهان کافر و بی دین کند.

اصولا گمراه کردن انسان های با ایمان یک فرایند تدریجی و زمان بر است. سخن بر سر اینست که این گام ها چیست و شیطان چگونه ما را گام به گام در مسیر باطل به دنبال خود می کشد

برای تبیین این مسئله ابتدا به سراغ قرآن کریم می رویم. در خود این آیات و یا دنباله آنها اشاره خوبی به مطلب مورد نظر ما شده است. در آیه اول، مسئله امر به فحشا و منکر مطرح شده است.

در سوره انعام هم پس از دستور دادن به خوردن چیزهایی که خدا روزی کرده است، موضوع گام های شیطان مطرح شده است، که معلوم می شود این گام ها در رابطه با خوردنی ها است.

از همه روشن تر در آیه 169 سوره بقره است که در دنباله آیه ای که نقل کردیم می باشد. پس از دستور دادن به خوردن چیزهای حلال، موضوع ممنوع بودن پیروی از گام های شیطان را مطرح کرده است و در دنباله برای تبیین آن می فرماید: « انما یامرکم بالسوء و الفحشاء و ان تقولوا علی الله ما لا تعلمون»: [او] شما را فقط به بدى و زشتى فرمان مى‏دهد، و [وامى‏دارد] تا بر خدا، چیزى را كه نمى‏دانید بربندید.

خلاصه مطالبی که از قرآن کریم برای تبیین مصداقی گام های شیطان استفاده می شود چنین است:

1-    خوردن چیزهای حرام

2-    در برابر خدا تسلیم نشدن

3-    دستور به انجام گناهان کوچک

4-    دستور به انجام گناهان بزرگ

5-    دعوت به گفتار بدون آگاهی در مسائل دینی

یک یک این موارد را توضیح می دهیم:

خوردن

مورد اول : كُلُواْ مِمَّا فِی الأَرْضِ حَلاَلاً طَیِّباً وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ - كُلُواْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللّهُ وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ

اسلام در زمینه مسائل تغذیه دارای یکسری مقررات است که در فقه بیان می شود. تردیدی نیست که تغذیه حلال از دیدگاه اسلام برای سلامت جسم و روح اهمیت زیادی دارد.

خدای متعال در دو مورد پس از مطرح کردن خوردن از حلال «بقره168» و خوردن از رزق الهی «انعام142» از افتادن در مسیر شیطان نهی کرده است. در این موارد پیروی از خطوات شیطان می تواند به معنای خوردن چیزهای حرام باشد.

برداشت دیگری هم در این آیات وجود دارد. برخی از مفسرین نوشته اند: «پیروى از این گامهاى شیطان در حقیقت همان چیزى است كه در آیات دیگر قرآن به دنبال دستور استفاده از غذاهاى حلال ذكر شده است مانند كُلُواْ وَاشْرَبُواْ مِن رِّزْقِ اللَّهِ وَلاَ تَعْثَوْاْ فِی الأَرْضِ مُفْسِدِینَ :" از روزى خدا بخورید و بیاشامید، و [لى‏] در زمین سر به فساد برمدارید." (بقره- 60)

و مانند كُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَ لا تَطْغَوْا فِیهِ" از روزی هاى پاكیزه‏اى كه به شما ارزانى داشته‏ایم بخورید، اما در آن طغیان و سركشى ننمائید.» (تفسیر نمونه1/569) در هر حال هر دو برداشت، از گامهای شیطان محسوب می شود.

مورد دوم: ادْخُلُواْ فِی السِّلْمِ كَآفَّةً وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ

شیطان همواره تلاش می کند تا انسانها در برابر حق تسلیم نشوند و گردنکشی کنند.

تمام کارهای ناپسندی که انسان به دعوت شیطان انجام می دهد ، جلوه ای از عدم سرسپردگی در پیشگاه حق می باشد.

مورد سوم: لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ وَمَن یَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ

شیطان، انسانها را به سوء «بقره،169» دعوت می کند. سوء یعنی هر کار زشت[8]. لذا گناهان صغیره- در اصطلاح فقهی اش- از مصادیق سوء است.

همچنین منکر در «نور،21» شامل هر کار زشتی که عقل یا شرع به زشتی آن حکم کنند می شود.[9]

باید به گناهان کوچک اهمیت داد. اگر انسان در مسیر انجام یک گناه کوچک گام بردارد، راه نفوذ شیطان را به نفس خود باز کرده است و لذا در دفعات بعد کار شیطان ساده تر خواهد شد.

بر اساس روایات، ارتکاب گناهان کوچک زمینه فرد را برای انجام گناهان بزرگتر آماده می کند. از امام رضا(علیه السلام) روایت است که: « الصغائر من الذنوب طرق الی الکبائر و من لم یخف الله فی القلیل لم یخفه فی الکثیر»[10]: گناهان کوچک راهی منتهی به گناهان بزرگ هستند و کسی که از خدا در انجام اندک گناهی پروا ندارد، در انجام گناه بسیار نیز باکی نخواهد داشت.

مورد چهارم: فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ

شیطان، انسان را به فحشا دعوت می کند. گناهان بسیار زشت - چه گفتاری باشد چه کرداری - را فحشا می گویند: «الْفُحْشُ‏ و الْفَحْشَاءُ و الْفَاحِشَةُ: ما عظم قبحه من الأفعال و الأقوال[11]» البته در آیه سوره بقره چون بحث گفتار (ان تقولوا علی الله) از فحشا جدا شده است، ممکن است خصوص گناهان رفتاری - در برابر گناهان گفتاری - مراد باشد.

مرحوم علامه در المیزان چنین برداشتی دارند: «سوء و فحشاء در انجام عمل مصداق پیدا مى‏كند، در مقابل آن دو، قول بدون علم است كه مربوط به زبان است و از این مى‏فهمیم كه دعوت شیطان منحصر است در دعوت به عملى كه یا سوء است و یا فحشاء در دعوت به گفتن سخن بدون علم و دلیل.[12]»

گناهان کبیره از مصادیق فحشا می باشد. این واژه مخصوصاً درباره گناهان جنسی معروف کاربرد دارد.

معنای لغوی پیروی کردن از گامهای شیطان روشن است. از این آیات معلوم می شود که شیطان برای گمراهی ما، گامهایی بر می دارد. اینطور نیست که یک دفعه مۆمنی را ناگهان کافر و بی دین کند. اصولا گمراه کردن انسانهای با ایمان یک فرایند تدریجی و زمان بر است

مورد پنجم: وان تقولوا علی الله ما لا تعلمون

یکی از مسائلی که قرآن روی آن تاکید دارد و در آیه 169 سوره بقره آن را یکی از خطوات شیطان می داند ،اینست که افراد بدون علم و آگاهی مطلبی را به خدا نسبت دهند.[13]

تمام سخنان غیر کارشناسی - که متأسفانه در جامعه ما هم زیاد است - در باره مسائل دینی مصداق همین بحث است. چرا افرادی که آگاهی کافی در مسائل دینی ندارند به خود جرأت می دهند که مطلبی را به خدا نسبت دهند؟

به نظر ما گام های شیطان شامل همه کارهایی که انسان را به سمت باطل و گمراهی می کشاند ، می باشد و مواردی که از قرآن کریم ذکر  شد[14]، مصادیقی برجسته برای این این مطلب است.

در روایات اهل بیت(علیهم السلام) سوگندهای باطل و غلط از مصادیق خطوات الشیطان محسوب شده است.[15] از همین روست که برخی از مفسران معاصر برای تبیین موضوع مذکور به ذکر مثالهای متعارف همانند معاشرت با گنهکاران و شرکت در مجالس گناه و فکر گناه پرداخته اند.[16]

در این یادداشت کوتاه تلاش کردیم که با دقت در آیات مربوط به « خطوات الشیطان» به برخی از مصادیق مهم بحث اشاره کنیم. امید است که با یاری خدای متعال، هرگز در مسیر شیطانی گامی برنداریم.

 

پی نوشت ها: 

[1] - فاطر6:  ان الشیطان لکم عدو فاتخذوه عدوا : در حقیقت، شیطان دشمن شماست، شما [نیز] او را دشمن گیرید. ونیز یس60؛ اسراء53؛ یوسف5

[2] -ص82

[3]- نور21

[4] - بقره168

[5 و 6] - بقره208

[7]- انعام142

[8]- معجم مقائیس اللغه3/113

[9]- مفردات راغب823

[10] - بحارالانوار73/353

[11] - مفردات راغب626

[12] - ترجمه تفسیر المیزان1/634

[13] - از جمله اعراف28؛33؛169

[14] -  از برخی دیگر از آیات هم ممکن است بتوان مصادیقی دیگر به دست آورد: زخرف26- ابراهیم22

[15] - تفسیر نورالثقلین1/152

[16] - تفسیر نمونه14/413



- نظرات (0)