سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

شهیدی که به جهنم رفت!


جهنم شیطان آتش

در روایات اسلامی در رابطه با موضوع نیکی کردن این طور آمده است: «لِکُلِّ بِرٍّ بِرٍّ» یعنی برای هر نیکی در عالم، نیکی برتری وجود دارد؛ جهاد و شهادت فی سبیل‌الله مافوق تمام نیکی‌هاست و آن قدر باب مهمی است که خداوند فرمود: «فَتَحَلّی لِخاصَّةِ أولیائه» به این معنا که خداوند باب شهادت را فقط برای بندگان خاص خودش باز کرده است.

شهادت اوج بندگی انسان است و تمام حضرات معصومین (ع) و حتی وجود مقدس صاحب‌الزمان (ع) به وسیله شهادت به محضر خدا رسیدند؛ و زمانی که قسّیسّین حضرت حق، محضر امام زمان (ع) را درک می‌کنند در رکاب ایشان به شهادت می‌رسند.

در روایت شریفی به نقل از پیامبر اسلام (ص) آمده است که روزی حضرت موسی‌بن‌عمران (ع) به خداوند عرضه داشت: خدایا حال دوستِ من که شهید شده، در عالم برزخ چگونه است؟ خداوند به حضرت موسی (ع) گفت: او در جهنم است؛ حضرت موسی (ع) با تعجب به خدا عرضه داشت خدایا مگر وعده نکرده‌ای که شهید با اولین قطره خونش به بهشت می‌رود و همه گناهانش آمرزیده می‌شود، خدا به حضرت موسی (ع) گفت: بله اما دوست تو اصرار به آزردن پدر و مادرش داشت و من عمل کسی را که بر پدر و مادرش ستم کند قبول نمی‌کنم، حتی با شهادت؛ بنابراین کسانی اسمشان در طومار شهداء نوشته می‌شود که عاق والدین نباشد.

روایتی از امام زین‌العابدین (ع) درکتاب رساله حقوق نقل شده است که ایشان فرمودند: «وَ اَمّا حَقُّ اَبیکَ فَتَعْلَمَ اَنَّهُ اَصْلُکَ وَ اَنَّکَ فَرْعُهُ وَ اَنَّکَ لَوْلاهُ لَمْ تَکُنْ، فَمَهْما رَاَیْتَ فی نَفْسِکَ مِمّا تُعْجِبُکَ فاعلمان اَباکَ اَصْلُ النِّعْمَهِ عَلَیْکَ فیهِ وَ احْمَدِ اللّهَ وَ اشْکُرْهُ عَلی قَدْرِ ذلِکَ» « و امّا حقّ پدرت را باید بدانی که او اصل و ریشه توست و تو شاخه او هستی، و بدانی که اگر او نبود تو نبودی، پس هر زمانی در خود چیزی دیدی که خوشت آمد بدان که از پدرت داری، زیرا اصل و اساس نعمت و خوشی تو، پدرت است، و خدا را سپاس بگزار و به همان اندازه شکر کن».

در قرآن کریم این طور آمده است که هر خوبی که به انسان می‌رسد از ناحیه خداوند متعال است اما هر عمل زشتی که به انسان می‌رسد نتیجه اعمال خودش است و اصل تمام خصلت‌های نیک در انسان از پدرش و به واسطه اوست بنابراین بر خدا و پدرت شکرگزاری کن و هیچ قوه و نیرویی جز از ناحیه خداوند نیست.

در روایت شریفی به نقل از پیامبر اسلام (ص) آمده است که روزی حضرت موسی‌بن‌عمران (ع) به خداوند عرضه داشت: خدایا حال دوستِ من که شهید شده، در عالم برزخ چگونه است؟ خداوند به حضرت موسی (ع) گفت: او در جهنم است؛ حضرت موسی (ع) با تعجب به خدا عرضه داشت خدایا مگر وعده نکرده‌ای که شهید با اولین قطره خونش به بهشت می‌رود و همه گناهانش آمرزیده می‌شود، خدا به حضرت موسی (ع) گفت: بله اما دوست تو اصرار به آزردن پدر و مادرش داشت و من عمل کسی را که بر پدر و مادرش ستم کند قبول نمی‌کنم، حتی با شهادت

به سبب اذیت کردن پدر و مادر، آن نعمتی که از ناحیه خداوند به پدر تفویض شده است تبدیل به نقمت می‌شود و اگر کسی خونش ریخته شود، به هدر رفته و جهنمی است، بنابراین اگر نعمت با لطف کردن به «ربّ صغیر» یعنی پدر و مادر توأم و همراه شد آن موقع معنی نعمت را به خود می‌گیرد.

روایتی از پیامبر اکرم (ص) در کتاب‌های اصول کافی و بحارالانوار ج 74 نقل شده است که به انسان‌ها یادآوری می‌کنند و می‌فرمایند: عقوق دارای مراتبی است و فوق تمام عقوق این است که انسان باعث شود که پدر و مادرش به وسیله او بمیرند؛ بنابراین انسان با خواندن هزار رکعت نماز مستحبی به جایی نمی‌رسد، اما راه توبه در صورتی که توبه حقیقی باشد باز است .

* یکی از راه‌های رسیدن به قرب الهی، اطاعت محض از فرامین الهی است

احسان به پدر و مادر

یکی دیگر از راه‌های رسیدن به قرب الهی، اطاعت محض از فرامین الهی است اما سؤالی در اینجا مطرح می‌شود که چرا اولیای الهی بر این باورند که مسائل الهی تعبدی است؟ در جواب این سؤال باید گفت که اموری که خداوند برای انسان‌ها برنامه‌ریزی کرده است فوق عقل بشری است و عقل بشری نمی‌تواند آن‌ها را درک کند، بنابرین گوش دادن به اوامر پدر و مادر، انسان را به اوج می‌رساند.

انجام دادن دو عمل نیک، شهید سید احمد پلارک را به این مقام رفیع رساند، یکی از آن‌ها این بود که روزی سید احمد پلارک با ماجرایی برخورد که نتیجه آن انجام دادن گناهی بزرگ بود اما از آن چشم‌پوشی کرد، در نتیجه او را به اوج رساند یعنی لحظه‌ای، محکم و قوی به نفس اماره و شهوتش نه گفت و اوج گرفت.

دیگر اینکه سید احمد پلارک به مادرش گفته بود جبهه رفتن من باید با رضایت قلبی تو باشد بنابراین خداوند پرده‌هایی را از جلوی چشمانش کنار زد و باعث شد تا حقایق را درک کند؛ امام خمینی (ره) فرمودند: بعضی از شهداء یک روزه ره صد ساله فهمیدند و رفتند.

اگر انسان عاق والدین شده باشد، می‌تواند تکبر را کنارگذاشته و به وسیله خضوع و خشوع دل پدر و مادرش را به دست آورد پیامبر اکرم (ص) در روایتی فرمودند: منظور از خضوع و خشوع این است که در مقابل آن‌ها بی‌ادب ننشینی و مؤدب باشی و صدایت را نسبت به صدای پدر و مادر بالاتر نبری.

روایتی از امام زین‌العابدین (ع) درکتاب رساله حقوق نقل شده است که ایشان فرمودند: وامّا حقّ پدرت را باید بدانی که او اصل و ریشه توست و تو شاخه او هستی، و بدانی که اگر او نبود تو نبودی، پس هر زمانی در خود چیزی دیدی که خوشت آمد بدان که از پدرت داری، زیرا اصل و اساس نعمت و خوشی تو، پدرت است، و خدا را سپاس بگزار و به همان اندازه شکر کن

از مرحوم شیخ غلام‌الحسین اشرفی (ره) نقل شده است که روزی در زمان کودکی پای منبر شیخ فضل‌الله محلاتی (ره) نشسته بودم که فرمودند: کسی که می‌خواهد به اوج مقامات الهی برسد صدایش را از صدای پدر و مادرش پایین‌تر بیاورد و از آن زمان به بعد به این دستور عمل کردم در حالیکه پدر و مادرم به من می‌خندیدند که چرا صدایم را نازک می‌کنم.

احسان به پدر و مادر

بوسیدن دست و پای پدر و مادر کبر و غرور را پایین می‌آورد؛ آیت‌الله مکارم شیرازی نقل می‌کنند که هر وقت به شیراز می‌رفتم دست و پای پدر و مادرم را می‌بوسیدم و در ادامه گفتند هیهات اگر انسان فکر کند که تنهایی به جایی می‌رسد.

مرحوم ملامحسن فیض کاشانی نقل می‌کنند که اگر سجده به غیر از خدا واجب می‌شد، یقینا بر پدر و مادرم سجده می‌کردم؛ بنابراین اگر آن طوری که نباید با پدر و مادر برخورد کرد برخورد شود، فرزندانش بدتر از آن را با او برخورد می‌کنند و بهتر این است که قبل از اینکه پدر و مادر چیزی را از ما طلب کنند، آن کار را به رایشان انجام بدهیم.

کسانی که پدر و مادرشان را از دست داده و از دار دنیا رفته‌اند و از طرفی عاق آن‌ها نیز شده‌اند، می‌توانند برای انجام هر عمل مستحبی که قصد انجام آن را دارند، پدر و مادرشان را نیز در ثواب آن اعمال شریک کنند البته غیر از اعمال واجب و خوب است که هر جمعه قبل از طلوع آفتاب بر سر مزارشان بروند تا مشکلشان برطرف بشود و روزانه حداقل 110 مرتبه برای آن‌ها استغفار کند، بنابراین هیچ موقع نباید پدر و مادر فراموش شوند و همان طور که پروردگار رب عظیم برای انسان‌ها حیّ ابدی است، ربّ صغیر نیز باید برای انسان‌ها حیّ ابدی باشند.


آیت‌الله روح الله قرهی در تهران و در خانواده‌ای متدین متولد و همزمان با گذراندن دوره متوسطه در سال 1355 تحصیلات حوزوی خود را آغاز كرد.

وی پس از گذراندن دوره مقدمات و تفسیر نزد آیت‌الله احمد ادیب، حجج اسلام سید نورالدین دزفولی و حاج میرزا علی اصغر هرندی در سال 1359 عازم قم شد و سطوح عالیه حوزوی را در قم گذراند.

قرهی سطوح عالیه فقه و اصول خود را نزد حضرات آیات گلپایگانی، مرعشی نجفی، تبریزی، بهجت، مكارم شیرازی و حسن زاده آملی و جوادی آملی گذراند و در نهایت از آیت‌الله مرعشی نجفی (ره) اجازه‌نامه اجتهاد كسب كرد.

وی در دوران هشت سال دفاع مقدس در كنار تحصیل دروس حوزوی بارها در میدان نبرد حق علیه باطل حضور پیدا كرد و در سال 1364 در منطقه عملیاتی فاو بر اثر گاز خردل اعصاب، شیمیایی شده و در سال 1365 نیز در منطقه عملیاتی شلمچه با اصابت تركش و تخلیه چشم راست و ساییدگی مهره‌های ستون فقرات به خیل جانبازان جنگ تحمیلی پیوست.

این جانباز 70 درصد، پس از جنگ تحمیلی، تدریس مكاسب، كفایة، تجرید العقاید و نهایة الحكمة را در مدرسه علمیه فیضیه قم آغاز كرد اما به سبب آسیب‌های ناشی از مواد شیمیایی و دستور پزشكان، از سال 1374 از شهر مقدس قم به سوی تهران هجرت كرد.

قرهی پس از دریافت مدرك دكترای فلسفه غرب از دانشگاه هامبورگ، در تهران به تدریس فلسفه، حقوق و معارف در دانشگاه‌های نیروی انتظامی، علامه طباطبایی (ره)، امام صادق (ع) و تهران مشغول شد.

وی از سال 1381 با تأسیس حوزه علمیه امام مهدی (عج) در شهرك حكیمیه تهران فعالیت‌های دانشگاهی خود را متوقف كرده و به تربیت طلاب پرداخت و افزون بر تدریس اخلاق،‌ تفسیر قرآن، ادبیات، منطق و كلام ،دوره روش تحقیق را نیز ویژه طلاب برگزار كرد و از سال تحصیلی 1388 تدریس خارج اصول را نیز آغاز كرد.

مؤسس حوزه علمیه امام مهدی (عج) تهران تاكنون كتاب‌های «گوهرهای فوق عرشی جلد 1» (شرح دعای ابوحمزه ثمالی)، «اكسیر رمضان»، «تفسیر قرآن كریم سوره حمد در چند مجلد»، «حج عارفان»، «اخلاق الهی و سیر و سلوك انسانی » ، «الحصول فی علم الاصول»، «زندگانی امام حسین از منظرهای مختلف»، «اصول فقه»، «شرح آداب الصلاة امام خمینی(ره)» و «شرح رساله ذكر و ذاكر علامه حسن‌زاده آملی» را تألیف كرده است.


- نظرات (0)

معنای اصرار بر گناه و آثار آن

خودارضایی: گناه یا بیماری
اصرار بر گناه به دو معنی به کار می رود:

1. تکرار گناه : قدر مسلم از معنی اصرار، تکرار عملی گناه است بدون پشیمان شدن به طوری که در عرف گفته شود مداومت بر آن گناه نموده و پر واضح است کسی که بر گناه اصرار می‌ورزد، از ارتکاب آن پشیمان نیست.

2.ارتکاب گناه (حتی یک بار) بدون عزم و تصمیم و اراده بر توبه و استغفار از آن. در روایتی از امام باقر (ع) آمده است: اصرار بر گناه این است که انسان گناه کند و استغفار نکند و تصمیم بر توبه و بازگشت نگیرد.[1] و روایتی دیگر از پیامبر اکرم (ص) چنین است: اصرار بر گناه ندارد کسی که استغفار می کند، اگرچه در روز هفتاد بار یک گناه را انجام بدهد.[2]

با توجه به این احادیث و احادیث دیگر معلوم می شود که اصرار بر گناه وقتی معنی پیدا می کند که توبه و استغفار در پی ارتکاب گناه نباشد.

منشأ اصرار بر گناه

اصرار بر گناه یا ناشى از تباهى و خواری یكى از دو قوه (شهوت و غضب) و خروج یكى از این دو از اطاعت قوه عاقله است یا از فساد هر دو قوه با هم پدید مى‏آید و در این صورت از رذائل هر دو قوه به شمار می آید و هر چه دلالت بر نکوهش مطلق گناه یا بر ذم هر یك از افراد معیّن آن داشته باشد بطریق أولى و با تأكید بیشتر بر نکوهش اصرار بر گناه دلالت دارد.[3]

 

آثار سوء اصرار بر گناه

اصرار بر گناه در آیات و روایات شدیداً مورد مذمت واقع شده و بعضی از آثار سوء آن بیان شده است که عبارتند از:

1. تبدیل شدن گناه صغیره به کبیره: در روایتی آمده است، هیچ گناه صغیره ای همراه با اصرار نیست و هیچ گناه کبیره ای همراه با استغفار نیست.[4] یعنی اگر کسی اصرار بر گناه داشت اگر چه گناهش صغیره باشد تبدیل به کبیره می شود و اگر کسی توبه و استغفار کند اگر گناهش کبیره هم باشد از کبیره بودن خارج می شود.

2.خروج از دایره تقوا: قرآن در شرح حال متقین می فرماید: و آنها کسانی هستند که وقتی مرتکب گناه زشتی می شوند یا به خود ستم می کنند به یاد خدا می افتند و برای گناهان خود طلب آمرزش می کنند (و کیست جز خدا که گناهان را ببخشد؟) و بر گناه خود اصرار نمی ورزدند. [5]

3.عدم قبول طاعت: امام صادق (ع) فرمود: به خدا سوگند که خداوند چیزی از طاعت بنده ای را با اصرارش بر گناه نمی پذیرد.[6]

چیزى براى قلب فساد آورتر از گناهش نیست، قلب مرتكب گناه مى‏شود و بر آن اصرار مى‏ورزد تا بالایش را پائین مى‏گرداند (وارونه مى‏شود و معكوس مى‏فهمد و حق و باطل را بجاى هم مى‏گیرد

4.بدبختی: امام صادق (ع) فرمود: پیامبر اکرم (ص) فرمود: علامات بدبختی عبارتند از: خشک بودن چشم (نداشتن اشک و گریه)، قساوت قلب (سنگ دلی)، حرص شدید بر دنیا و اصرار بر گناه .[7]

5.کم شدن قبح گناه.

6.کشاندن انسان به مرز کفر و الحاد: قرآن می فرماید: سرانجام کسانی که به گناه اصرار می ورزند به تکذیب آیات خدا و مسخره کردن آن می رسند.[8]

7.تشدید مجازات و عقوبت های دنیوی و اخروی گناه: در روایات آمده است کسانی که مرتکب گناه کبیره می شوند و دوبار حد بر آن ها جاری شده بار سوم کشته می شوند.[9]

همچنین در روایات در مورد عمل زشت و شنیع زنا آمده است که زنا کاری که سه بار شلاق خورده بار چهارم کشته می شود.[10]

بنا بر این بعد از ارتکاب هر گناهی هر چند کوچک باید سریعاً توبه کرده و قصد بازگشت دوباره به آن را نداشته باشیم چرا که اصرار بر گناه و تکرار آن رفته رفته بنده را از خدا دور می کند و دلش را سیاه می نماید و در این صورت است که توفیق توبه از انسان سلب می شود.[11]

8. عدم تشخیص حق و باطل :

امام باقر علیه السّلام می­فرماید:

«چیزى براى قلب فساد آورتر از گناهش نیست، قلب مرتكب گناه مى‏شود و بر آن اصرار مى‏ورزد تا بالایش را پائین مى‏گرداند (وارونه مى‏شود و معكوس مى‏فهمد و حق و باطل را بجاى هم مى‏گیرد)».[12]

اما علاج اصرار بر گناه و دواء براى دستیابى به توبه، نیاز به تحصیل اسباب آن دارد و آن عبارت است از علم و تذكر و مجاهدت با عمل. اما علم به این است كه بداند آنچه بهتر و پایدارتر است آن سراى آخرت است و گناهان موجب شقاوت و بدبختى بس بزرگ براى او در دنیا و آخرت خواهد بود و آنچه كه انسان را از این شقاوت عظمى نجات می بخشد و محبت حضرت حق تعالى را كسب می كند و آدمى را بجوار حضرت ذو الجلال و لقاء او می رساند توبه ا­ست

9. عاقبت به شر شدن

بر اثر اصرار برگناه و تكرار آن، محبت آن گناه در دل او ریشه دوانیده، یاد آن گناه بر قلب او غلبه می­کند. بنابراین چون هنگام مرگ رسد صورت آن گناه در نظرش مجسم می­شود و میل به انجام آن در او پیدا می­گردد و در همان حال كه توّجه روحش به عالم طبیعت و روى دلش بسمت دنیا است جانش گرفته می­شود. چنین كسى كه سرش را بطرف دنیا برگردانیده و قبض روح شده است از لقاء پروردگار محجوب و در پرده خواهد بود و آنگاه كه انسان از خدایش محجوب گشت عذاب بر او نازل مى‏شود و آثار گناهانش ظاهر می­گردد، چون انسان بر همان چیزى كه بر آن زندگى می­کند می­میرد و بر آنچه كه بر آن مرده، زنده مى‏شود. همانطور که پیامبر اکرم(ص) فرموده است.[13]

 

درمان اصرار بر گناه

احساس، گناه

اما علاج اصرار بر گناه و دواء براى دستیابى به توبه، نیاز به تحصیل اسباب آن دارد و آن عبارت است از علم و تذكر و مجاهدت با عمل. اما علم به این است كه بداند آنچه بهتر و پایدارتر است آن سراى آخرت است و گناهان موجب شقاوت و بدبختى بس بزرگ براى او در دنیا و آخرت خواهد بود و آنچه كه انسان را از این شقاوت عظمى نجات می بخشد و محبت حضرت حق تعالى را كسب می كند و آدمى را بجوار حضرت ذو الجلال و لقاء او می رساند توبه است.

از اینكه بگذریم باید دانست كه علم با غفلت نفعى بحال آدمى ندارد مگر اینكه انسان متذكر شود و علامت فكر سودمند این است كه آن فكر در تغییر و تحول احوال آدمى اثر بگذارد و در عواقب سوئى كه بخاطر زیاده روى در منافع زودرس دنیائى در انتظارش هست او را به تفكر وا دارد و همیشه متذکر آن بوده در اطراف آن نهایت تفکر را بکند. آنگاه شروع به توبه کند که مراتب و مراحل آن در کتابهای اخلاقی بیان شده است.[14]

 

نتیجه

 اصرار بر گناه ولو صغیره از گناهان کبیره بوده، سم مهلکی بر پیکره روح و روان انسان است که حالت بندگی را از او ربوده، نام و یاد خدای تعالی هم ثمره­ای نمی­بخشد. 

 

پی نوشت ها :

[1] عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَمْ یصِرُّوا عَلى‏ ما فَعَلُوا وَ هُمْ یعْلَمُونَ قَالَ الْإِصْرَارُ هُوَ أَنْ یذْنِبَ الذَّنْبَ فَلَا یسْتَغْفِرَ اللَّهَ وَ لَا یحَدِّثَ نَفْسَهُ بِتَوْبَةٍ فَذَلِکَ الْإِصْرَارُ، محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج 2، ص 288، بابُ الْإِصْرَارِ عَلَى الذَّنْبِ، حدیث 2

[2] انوار التنزیل، ج1، ص 182

[3] مجتبوى‏، سید جلال الدین؛ علم اخلاق اسلامى،‏ انتشارات حكمت، چاپ : چهارم‏، 1377 ش،ج : 4  ص :  63

[4] کافی، ج 2، ص 282، بابُ الْإِصْرَارِ عَلَى الذَّنْبِ، حدیث 1

[5] آل عمران،135:وَ الَّذِینَ إِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُواْ أَنفُسَهُمْ ذَکَرُواْ اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُواْ لِذُنُوبِهِمْ وَ مَن یغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ وَ لَمْ یصرُِّواْ عَلىَ‏ مَا فَعَلُواْ وَ هُمْ یعْلَمُون‏

[6] قال أَبِی بَصِیرٍ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یقُولُ لَا وَ اللَّهِ لَا یقْبَلُ اللَّهُ شَیئاً مِنْ طَاعَتِهِ عَلَى الْإِصْرَارِ عَلَى شَی‏ءٍ مِنْ مَعَاصِیهِ

کافی، ج 2، ص 288، َبابُ الْإِصْرَارِ عَلَى الذَّنْبِ حدیث 3

[7] شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 15، ص 337، حدیث 20680 عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مِنْ عَلَامَاتِ الشَّقَاءِ جُمُودُ الْعَینِ وَ قَسْوَةُ الْقَلْبِ وَ شِدَّةُ الْحِرْصِ فِی طَلَبِ الدُّنْیا وَ الْإِصْرَارُ عَلَى الذَّنْبِ .

[8] روم ، 10ثُمَّ کانَ عاقِبَةَ الَّذِینَ أَساؤُا السُّوآی أَنْ کَذَّبُوا بِآیات اللَّهِ وَ کانُوا بِها یسْتَهْزِؤُنْ.

[9] - جباران‏،محمدرضا؛ اخلاق (ترجمه‏ى اخلاق)

[11] ـ همان، ص :  334

[12]-کلینی،یعقوب،اصولکافی،تصحیح و تعلیق علی اکبر غفاری،دارالکتب الإسلامیه،چاپ ششم،1375ش،ج2،ص268

[13] کافی، ج 7، ص 191، حدیث 2

[14] ـ ملكى تبریزى‏، میرزا جواد آقا؛ أسرار الصلاة، رضا رجب زاده، انتشارات پیام آزادى‏، چاپ : هشتم،‏1378 ش ،78


- نظرات (0)

لباس عاریه ای به نام ...

نفاق
گناه، لباس عاریه‌ای

گناه و معصیت، قشر سیاهی است که تا وقتی قلب را فرا گرفته، هیچ نوری به آن نفوذ نمی‌کند. مگر نه این است که گناه، خدافروشی است؟! و مگر نه این است که گناه، شیطان‌پرستی است؟! و مگر نه این است که گناه، زنگار قلب است؟! و مگر نه این است که گناه، سدّ‌ آسمانی شدن است؟! پس چرا دل نمی‌کنیم از آن؟ از سیاهی دل کندن، این همه تصمیم گرفتن و شکستن ندارد!

و من فکر می‌کنم چه بد معامله‌ای است؛ خدای خوبی‌ها، خدای بهجت‌ها، خدای جمال و کمال‌ها و خدای زیبایی‌ها را فروختن و با شیطان آشتی کردن ... فراموش کرده‌ایم که فرمود: «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْكُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ » (1)

 

چیستی گناه

قرآن و روایات، واژه‌‎های مختلفی را برای گناه مورد استفاده قرار داده‌اند كه هر كدام از بخشی از آثار شوم گناه پرده بر‎می‌‎دارد و بیانگر گوناگون بودن آن است؛ از جمله: ذنبْ، معصیت، إثم، سیئة، جرم، فسق، فساد، فجور، فاحشه، و ... . (2)

وقتی بدن آدمی با کمبود ویتامین مواجه می‌شود، آماده پذیرش میکروب‌ها شده و به راحتی بیماری‌ها را در خود می‌پذیرد. برای درمان بیماری و یا حتی برای پیشگیری از به وجود آمدن بیماری، باید این کمبود ویتامین به سرعت جبران شود.

گناه نیز همانند میکروبی است که در اثر کمبود تقوا در وجود آدمی، ایجاد می‌شود.

در حقیقت گناه، عملی است كه با اراده و رضایت الهی در تضاد بوده، با ایجاد نوعی تاریكی معنوی در نفس انسان، آدمى را از خدای متعال كه نور آسمان‌ها و زمین است، دور مى‌‏سازد و به عبارت دیگر، موجب بازماندن وى از کمال و قرب به خدا مى‏‌شود.

تعیین اینكه چه چیزی گناه است و چه چیزی ثواب، از طریق کتاب و سنت مقدور است؛ زیرا در بسیاری از موارد، گناه بودن عملی قابل تشخیص عقلانی نیست و خدای متعال است كه این موارد را به اقتضای علم و حکمت مطلق خود، از طریق وحی و دین، برای بشر بیان نموده است.

به طور کلی می‌توان گفت گناه، به معنای خلاف است و در اسلام هر گونه کاری که بر خلاف فرمان خداوند باشد، گناه است؛ هر چند کوچک باشد، چون نافرمانی خداست، بزرگ است. (3)

هر گناه دو جنبه دارد که یک جنبه آن، عصیان و نافرمانی و حرمت‌ پروردگار است (ظلم در حق پروردگار) و جنبه دیگر، مربوط به فرد گناهکار و دیگر افراد جامعه است (ظلم در حق مردم و شخص گناهکار). (4)

تنها چیزی که می‌ تواند مایه آرامش حقیقی انسان باشد، توجه و ارتباط با خدا و دعا به درگاه اوست: «الَّذِینَ آمَنُواْ وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللّهِ أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»؛ «همان كسانى كه ایمان آورده‏‌اند و دل‌هایشان به یاد خدا آرام مى‌‏گیرد، آگاه باش كه با یاد خدا دل‌ها آرامش مى‌‏یابد»

اثر گناه بر سلامت انسان

گناه همان‌گونه که بر زندگی معنوی انسان تأثیرات سوئی به جای می‌گذارد، بر جسم و روان آدمی نیز تأثیر سوء دارد.

برخی از این تأثیرات عبارت‌اند از:

محرومیت از درک حقایق

گناه، اثر سوئی بر حس تشخیص، درک و دید انسان به جای می‌گذارد «صُمٌّ بُكْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لاَ یَرْجِعُونَ»؛ «كرند، لالند، كورند بنا بر این به راه نمى‏آیند. ». (5) فرد گناهکار بر اثر غفلت و بی‌ حس تشخیص را از دست می دهد‌: «خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عظِیمٌ »؛ «خداوند بر دلهاى آنان، و بر شنوایى ایشان مُهر نهاده و بر دیدگانشان پرده‏اى است و آنان را عذابى بزرگ است.» (6)

در آیه دیگری خداوند از اثرات سوء گناه بر جسم و روان آدمی این‌ سخن گفته: «وَالَّذِینَ كَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا صُمٌّ وَبُكْمٌ فِی الظُّلُمَاتِ »(7) و بیان کرده است که گناه، سه نعمت زبان، چشم و گوش را از افراد می گیرد‌.

به عبارتی دیگر چشمی که پرهیزگاران با آن آیات خدا را می‌ بینند، گوشی که با آن سخنان حق را می شنوند‌ و قلبی که به وسیله آن حقایق را درک می کنند‌، در وجود این افراد از کار افتاده است.

عقل و چشم و گوش دارند، ولی قدرت «درک»، «دید» و «شنوایی» ندارند؛ زیرا اعمال زشتشان و لجاجت و عنادشان، پرده‌ در برابر این ابزار شناخت شده است.

فریاد گناه

زایل شدن عقل

وقتی انسان تابع یکی از قوای سبعی، حیوانی و شیطانی شد، از مرحله انسانیت دور می شود‌ و در حقیقت حیوانی است دو پا که تنها در اسم و صورت شبیه انسان است. (8)

انسان گناهکار از احساسات خود تبعیت می کند‌؛ بنابراین گناه پرده ضخیمی بر روی عقل و فکر او می کشد‌ و باطل را حق جلوه می دهد‌؛ از همین روست که بسیاری از گناهکاران پس از ارتکاب گناه، از عمل خویش پشیمان شده و گاه تعجب می کنند‌ که چگونه به انجام چنین کاری دست زده اند‌؛  و این همان است که قرآن می فرماید‌: « صُمٌّ بُكْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لاَ یَرْجِعُونَ»(9)

بازتاب منفی گناه بر روان انسان

در هیچ کجای قرآن نمی شود‌ آیه ای‌ یافت که از انسان بد یاد کرده باشد؛ بلکه هماره از انسان مریض یاد شده و گناه نوعی بیماری شمرده شده است: «وَإِذْ یَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ مَّا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا»؛ «و هنگامى كه منافقان و كسانى كه در دلهایشان بیمارى است مى‏گفتند: «خدا و فرستاده‏اش جز فریب به ما وعده‏اى ندادند.»(10)

روایات نیز گناه را به طور مطلق، بیماری بزرگ نام نهاده‌: «لا وَجَعَ أَوْجَعُ لِلْقُلُوبِ مِنَ الذُّنُوبِ؛ دردى براى قلوب، دردناك‌تر از گناهان نیست». (11)

چشمی که پرهیزگاران با آن آیات خدا را می‌ بینند، گوشی که با آن سخنان حق را می‌ شنوند و قلبی که به وسیله آن حقایق را درک می کنند‌، در وجود این افراد از کار افتاده است.

علم روان‌شناسی نیز ثابت کرده است اعمال هماره در روح آدمی بازتاب دارد و به‌ روح او را به شکل خود در می آورد‌.

انسان با تداوم گناه، لحظه به لحظه در تاریکی روحی بیشتری فرو می‌ رود و کم کم به جایی می رسد‌ که گناهان در نظرش، حسنات جلوه کرده و گاه حتی به گناهش نیز افتخار می کند‌ ، در چنین شرایطی است که راه‌ بازگشت یکی یکی به روی او بسته می شود‌. (12)

 

کمی ظرفیت و سعه صدر

کمی ظرفیت و سعه صدر، از دیگر آثار سوء گناه است. وقتی فردی کم‌ ظرفیت باشد و سعه صدر نداشته باشد، به انواع گناهان دست می زند‌؛ در حالی که صاحبان سعه صدر با تأنی، خویشتن‌ داری، توکل، ایمان و بردباری گام برمی دارند‌ و رضایت حق‌تعالی را در هر حال نظر می‌ دارند و با قدرت و قوت، به سوی مقصد پیش می روند‌؛ از همین روست که کمتر دچار شکست می شوند‌.

قرآن نیز آینده نیکویی را برای این افراد به تصویر می کشد‌: «فَاصْبِرْ إِنَّ الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِینَ». (13)

چشمی که پرهیزگاران با آن آیات خدا را می‌، گوشی که با آن سخنان حق را می‌ و قلبی که به وسیله آن حقایق را درک می‌، در وجود این افراد از کار افتاده است

یأس و ناامیدی

حاکم شدن روح یأس و ناامیدی بر روان فرد، دیگر اثر سوء گناه است. شخص گناهکار گاه در اثر گناه، از سعادت و نجات خود مأیوس می‌ شود و این خود، می تواند‌ دلیل دیگری باشد که به جنایات بزرگ‌ دست بزند.

در چنین شرایطی تنها دین و مذهب است که می‌ تواند با ایجاد حالت امیدواری به کرم، عفو و بخشش خداوند، فرد گناهکار را دلگرم سازد و از بیماری خطرناک یأس نجات دهد.

در سخنی از امام سجاد (علیه السلام) می‌: «وَ الذُّنُوبُ الَّتِی‏ تَقْطَعُ الرَّجَاءَ الْیأْسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ وَ الْقُنُوطُ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ وَ الثِّقَةُ بِغَیرِ اللَّهِ وَ التَّكْذِیبُ بِوَعْدِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ؛ گناهی که امید را قطع می‌کند عبارت‌اند از: یأس از گشایش خداوند، نومیدی از رحمت خدا، اطمینان و اعتماد به غیر خدا و تکذیب وعده خدا». (14)

 

سلب آرامش

تنها چیزی که می‌ تواند مایه آرامش حقیقی انسان باشد، توجه و ارتباط با خدا و دعا به درگاه اوست: «الَّذِینَ آمَنُواْ وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللّهِ أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»؛ «همان كسانى كه ایمان آورده‏اند و دلهایشان به یاد خدا آرام مى‏گیرد. آگاه باش كه با یاد خدا دلها آرامش مى‏یابد.»(15)

با ارتکاب گناه، این توفیق از انسان گرفته می شود‌. دل آدمی هماره به دنبال ریسمان محکمی است تا به وسیله آن سعادتش را تضمین کند. اگر این ریسمان، مادی باشد، به دلیل متغیر بودن، دل او نیز همواره دچار رعشه و اضطراب می‌ شود؛ در حالی که اگر این ریسمان و رکن، یاد خدا باشد، از آنجا که خدا فوق همه چیز است و بر هر کاری، قادر و مغلوب چیزی نمی شود‌؛ پس قلب انسان نیز همواره در آرامش است.

گناه، عملی است كه با اراده و رضایت الهی در تضاد بوده، با ایجاد نوعی تاریكی معنوی در نفس انسان، آدمى را از خدای متعال كه نور آسمان‌ها و زمین است، دور مى‌‏سازد و به عبارت دیگر، موجب بازماندن وى از کمال و قرب به خدا مى‏‌شود

تضعیف شخصیت همراه با رسوایی

انسان با ارتکاب گناه، شخصیت و احترام اجتماعی خویش را در هم می‌ شکند و خود را بیش از پیش به سوی ذلّت می کشاند‌؛ زیرا با انجام گناه، تمام قید و بندهای اجتماعی شکسته می‌ شوند و آدمی به هر پستی‌ تن می دهد‌.

نیم نگاهی به تاریخ بیانگر شرح زندگی افرادی است که در جامعه دارای مقام و موقعیت ممتاز بودند، ولی با اسیر شدن در دام شهوات و هواهای نفسانی، کارشان به رسوایی کشید.

نمونه بارز این واقعیت را در زندگی زلیخا، همسر عزیز مصر می‌ دید. (16)

 

قساوت قلب

دیگر اثر سوء گناه در وجود آدمی، قساوت قلب است که در اثر اصرار بر گناه به وجود می آید‌: «فَلَوْلا إِذْ جَاءهُمْ بَأْسُنَا تَضَرَّعُواْ وَلَـكِن قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ مَا كَانُواْ یَعْمَلُونَ»؛ «پس چرا هنگامى كه عذاب ما به آنان رسید تضرّع نكردند؟ ولى [حقیقت این است كه‏] دلهایشان سخت شده، و شیطان آنچه را انجام مى‏دادند برایشان آراسته است.» (17)

در این عالم کسی بی‌رنج و غم نیست، حتی آن که خود را در تفکرات مادی مشغول کرده و از عالم دین و اخلاق بی‌بهره است ، در دنیا خوشی مطلق وجود ندارد؛ پس چه بهتر که در برابر خدایی که همه عالم تحت فرمان او و در سایه قدرت اوست و با کمال مهر و عطوفت بندگانش را نوازش کرده و به سوی خویش دعوت فرموده، سرسختی و لجاجت به خرج ندهیم و با ندامت و پشیمانی به سوی او روی آوریم و رحمت و مغفرت او را طلب کنیم و او را به گناهی که لذتش آنی است، نفروشیم.

 

پی‌نوشت ها:

1. یس:60

2. محسن قرائتی، گناه‌شناسی، ص 18

3. همان، ص 14

4. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 6، ص 415

5.  بقره: 18

6.  بقره: 7

7.  انعام: 39

8.  بانوی اصفهانی، اخلاق، ص 17

9.  بقره: 171

10. احزاب: 12

11. مجلسی، بحارالانوار، ج 37، ص 432

12. علی‌محمد حیدری، گنج‌های بهشتی، ص 398

13. هود: 49

14. صدوق، معانی الاخبار، ص 271

15. رعد: 28

16. ر.ک: یوسف: 31

17. انعام: 43



- نظرات (0)

دلیل تکراریک ایه دریه سوره

سوره

آیات سوره کافرون بر محور نفی بت پرستی و شرک به خداوند است.

در این سوره یک آیه به طور کامل دو بار تکرار شده که دلیل این کار در این متن پاسخ داده می شود.

آیات این سوره به پیامبر که درود خدا بر او باد، دستور مى دهد به اینکه برائت خود را از کیش کفار مکه علناً اظهار کرده و خبر دهد که آنها نیز پذیراى دین وى نیستند، پس نه دین او مورد استفاده ایشان قرار مى گیرد، و نه دین آنان آن جناب را مجذوب خود مى کند. پس کفار باید براى ابد از سازش کارى پیامبر مأیوس باشند.

 

دلیل تکرار یک آیه در این سوره چیست؟ 

بیشتر تفاسیر موجود ،تقریباً توضیحات مشترکی در این باره داده اند و برخی نیز روایت هایی درباره آن ذکر کرده اند.

علامه طباطبایی در تفسیر المیزان درباره دلیل تکرار این آیه نوشته است:

«وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدتُّمْ * وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ » این دو آیه تکرار مضمون دو آیه قبل است که به منظور تأکید آن تکرار شده، نظیر تکرارى که در آیه (كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ ) آمده، و نیز تکرارى که در آیه (فَقُتِلَ كَیْفَ قَدَّرَ * ثُمَّ قُتِلَ كَیْفَ قَدَّرَ) آمده است. اما بحث روایتى در این باره نیز وجود دارد :

1. ولید بن مغیره و عاصى بن وائل و اسود بن مطلب و امیه بن خلف، پیامبر که درود خدا بر او باد، را دیدند و گفتند: اى محمد بیا خدایانمان را روى هم بریزیم، ما خداى تو را بپرستیم و تو خدایان ما را، در نتیجه غائله و کدورت بین ما بر طرف شود و همه در پرستش معبودها مشترک باشیم.

بالاخره یا معبود ما حق است و یا معبود تو، اگر معبود ما حق و صحیح تر بود سر تو بى کلاه نمانده، و از عبادت آنها حظى برده اى، و اگر معبود تو حق و صحیح تر از معبود ما باشد ،سر ما بى کلاه نمانده، از پرستش او بهره مند شده ایم.

در پاسخ این پیشنهاد خداى تعالى سوره کافرون را نازل کرد که بگو: اى کفار! من هرگز نمى پرستم آنچه را که شما مى پرستید.

علامه طباطبایی در تفسیر المیزان درباره دلیل تکرار این آیه نوشته است: «و لا انا عابد ما عبدتم و لا انتم عابدون ما اعبد» این دو آیه تکرار مضمون دو آیه قبل است که به منظور تأکید آن تکرار شده، نظیر تکرارى که در آیه (کلا سوف تعلمون ثم کلا سوف تعلمون) آمده، و نیز تکرارى که در آیه (فقتل کیف قدر ثم قتل کیف قدر) آمده است

2. ابو شاکر از ابى جعفر احول از سوره کافرون سۆال کرد که مگر یک سخن گوى حکیم این طور حرف مى زند که در یک سطر مطلبى را دو بار بگوید و تکرار کند؟

ابى جعفر احول جوابى از این اشکال نداشت. ناگزیر به طرف مدینه روان شد، و در مدینه از امام صادق که درود خدا بر او باد، پرسید. حضرت فرمود: سبب نزول این سوره و تکرار مطلبش ‍این بود که قریش به پیامبر که درود خدا بر او باد پیشنهاد کرده بود، بیا تا بر سر پرستش خدایان مصالحه اى کنیم، یک سال تو خدایان ما را عبادت کن و یک سال ما خداى تو را، باز یک سال تو خدایان ما را عبادت کن و یک سال ما خداى تو را، خداى تعالى در پاسخشان عین سخن آنان را یعنى تکرار مطلب را بکار برد، آنها گفته بودند یک سال تو خدایان ما را عبادت کن در پاسخ فرمود: (لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ)، آنها گفته بودند و یک سال ما خداى تو را، در پاسخ فرمود (وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ)، آنها گفته بودند باز یک سال تو خدایان ما را عبادت کن در پاسخ فرمود: (وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدتُّمْ)، آنها گفته بودند و یک سال ما خداى تو را در پاسخشان فرمود: (وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ * مَا أَعْبُدُ لَكُمْ دِینُكُمْ وَلِیَ دِینِ).

ابوجعفر احول وقتى این پاسخ را شنید نزد ابى شاکر رفت، و جواب را بدو گفت، ابوشاکر گفت: این جواب مال تو نیست این را شتر از حجاز بدین جا حمل کرده، (یعنى تو نزد جعفر بن محمد رفته اى و پاسخ را از او گرفته ای).


- نظرات (0)

اگر زکات ندهیم چه می شود؟

عده‏ای از مردم وارد مسجد شدند. رسول خدا همان‏طور که زیر لب ذکر خدا می‏گفت، نگاهی به آنها انداخت و ناگهان بر آشفت. ایستاد و رو به یکی از آنها گفت: «برخیز!» مردم با تعجب نگاه می‏کردند، رسول خدا رو به فرد دیگری کرد و به او هم گفت: «بلندشو!» تا پنج نفر را فرمان ایستادن داد. همه مانده بودند که پیامبر چه کار با این افراد دارد. رسول خدا نگاهی به جماعت انداخت و فرمود: «از مسجد ما خارج شوید و تا وقتی زکات نمی‏پردازید در آن نماز نخوانید». این جمله برای اصحاب و نزدیکان پیامبر(صلی‏الله علیه واله وسلم) اصلا عجیب نبود چون آنها می‏دانستند نبی اسلام آنهایی که زکات نمی‏دهند را اصلا مسلمان نمی‏داند و معتقد است بر شرکت باقی مانده‏اند. بهانه خوبی است تا در این باره کمی بیشتر اطلاع پیدا کنیم. موافقید؟

پیامبر فرمود: «مالی که زکات آن پرداخت نشده مورد نفرین است و ممکن نیست بنده‏ای زکات مالش را حبس کند اما مال او فزونی واقعی پیدا کند».

- زکات یعنی چه؟

معنی لغوی‏اش می‏شود «خلاصه و برگزیده چیزی» اما از نظر علمی و فقهی معنای دیگری دارد: «چیزی که به حکم شرع به فقیر و مستحق می‏دهند و بر مسلمانان واجب است». زکات بر چیزهایی وضع شده که آدم آنها را با کمک طبیعت به وجود می‏آورد، آن هم با زحمت کم. یعنی انسان این وسط کمتر کار می‏کند و طبیعت جان می‏کند و در نهایت محصول مفت تقدیم این موجود دو پا می‏شود. اسلام هم به آدم می‏گوید چون داری از سخاوت طبیعت استفاده می‏کنی، باید بخشی از آن را در راه‏های دیگر بدهی. این موارد عبارتند از گندم، انگور، خرما، شتر، گاو، بز و گوسفند. البته طلا و نقره و آن چیزی که از تجارت به دست می‏آید هم شامل این موارد می‏شود و برای هر کدام هم حدی وجود دارد.

- فرقش با مالیات چیست؟

نخیر! مالیات اصلاً یک چیز دیگر است. مالیات یک امر متغیر است و در اختیار حکومت‏هاست؛ وضع کردن آن هم از اختیارات حاکم شرعی است. حاکم در هر زمان می‏تواند برای هر چیزی بر طبق مصلحتی که ایجاب می‏کند مالیات وضع کند. پس مالیات هیچ‏ ربطی به زکات ندارد فرق دیگر مالیات و زکات این است که زکات دادن طبق آیه 60 سوره توبه، مخصوص قشر مشخصی از مردم است نه همه آنها.

- چرا برنج و اسب زکات ندارد؟

یکی از سوال‏هایی که همواره در بحث زکات مطرح می‏شود این است که چرا بین خوراکی‏ها برنج زکات ندارد و بین حیوانات اسب از زکات معاف است؟ پاسخ روشن است؛ در رشد گندم، فکر و عمل آدم کمتر نقش دارد و کار اصلی را طبیعت انجام می‏‏دهد اما به وجود آمدن برنج چون برای انسان زحمت زیادی دارد، مورد زکات قرار نمی‏گیرد. در زمان خلافت علی بن‏ابی‏طالب(علیه‏السلام) حضرت برای اسب هم زکات وضع کردند. فقها هم این قضیه را دو جور استنباط کردند. بعضی‏هایشان گفتند زکات اسب مطلقا مستحب است و امیرالمومنین (علیه السلام) آن را به طور مستحب گرفته‏اند. برخی هم گفتند که وضع اسب و اسب‏سواری طوری بوده که حضرت علی (علیه‏السلام) به حسب مصلحت آن زمان از اختیاراتی که به عنوان امیرالمومنین (علیه‏السلام) داشتند استفاده و زکات اسب را وضع کردند و ممکن است زمان دیگری مشابه زمان ایشان باشد که باز زکات اسب واجب شود.

- چه تاثیری دارد؟

یکی از مهم‏ترین آثار زکات- به عقیده اقتصاددان‏های اسلامی- از بین رفتن فقر و توزیع عادلانه ثروت در جامعه است. اسلام زکات را مهم‏ترین راه برای ریشه کن کردن فقر معرفی کرده تا جایی که آن را به عنوان یکی از پنج ستون دین یعنی روزه و نماز و حج و ولایت آورده است. اما چون متاسفانه این موضوع در جوامع اسلامی- به ویژه جامعه ما- به درستی و آن‏طور که باید به مردم معرفی نشده و جلوه ضعیفی داشته، شهروندان مسلمان متمول زیادی از پرداخت آن شانه خالی می‏کنند و نتیجه‏اش این جامعه‏ای می‏شود که می‏بینید.

نکته دیگر این است که زکات، فقرا را از انزوا و ناامیدی دور می‏کند و باعث برادری و دوستی در بین مسلمانان می‏شود و در نتیجه، آفات اجتماعی فقر را به حداقل ممکن می‏رساند. از این گذشته، انواع بلاها و خطرات را هم از سر ملت دور می‏کند. امام صادق (علیه‏السلام) می‏فرماید: «خداوند به خاطر کسانی از شیعیان ما که زکات می‏دهند، انواع بلاها و خطرات را از سایرین هم دفع می‏کند و اگر همه پرداخت ‏زکات را ترک می‏کردند، نابود می‏شدند».

- اگر ندهیم چه می‏شود؟

هر چقدر پرداخت زکات آثار مثبت دارد، عکسش هم صادق است. یکی از دلایل تلف شدن اموال به واسطه حوادث طبیعی و غیرطبیعی، همین عدم پرداخت زکات است. شوخی که نیست! پیامبر فرمود: «مالی که زکات آن پرداخت نشده مورد نفرین است و ممکن نیست بنده‏ای زکات مالش را حبس کند اما مال او فزونی واقعی پیدا کند». امام صادق (علیه‏السلام) هم فرموده: «هیچ مالی در خشکی و در دریا ضایع و تلف نمی‏شود، مگر به خاطر آنکه زکات آن تضییع شده است». حالا شما بگو این همه آدم زکات نمی‏دهند، صاف صاف هم راه می‏روند از مال‏شان هم هیچی کم نمی‏شود! قرآن جواب می‏دهد: «آنها که کافر شدند و راه طغیان پیش گرفتند تصور نکنند اگر به آنها مهلت می‏دهیم برایشان بهتر است. ما به آنها ملهت می‏دهیم فقط برای اینکه بر گناهان خود بیفزایند و برای آنها عذاب خوار کننده‏ای آماده شده است» و این یعنی همان قانون استدراج که خدا کند بر سر هیچ‏کس نیاید.

کمبود، قحطی و بی‏برکتی، یکی دیگر از آثار زکات ندادن است. پیامبر (صلی‏الله علیه و اله وسلم) فرموده: «هر گاه زکات پرداخت نشود، زمین از برکاتش باز داشته می‏شود. امت من تا مادامی که یکدیگر را دوست بدارند و زکات را بپردازند، در خیر و سعادت به سر می‏برند ولی اگر اینها را انجام ندهند، گرفتار قحطی و خشکسالی می‏شوند».

قرآن هم کنار اینکه از زکات به عنوان حق خدا یاد می‏کند، می‏گوید: «کسی که حق خدا در مالش را نپردازد، سزاوار است که خداوند رحمت خود را از او دریغ کند». خب، وقتی که رحمت خدا از آدم و اموالش دور بشود چه می‏شود؟ امام صادق (علیه‏السلام) جواب می‏دهد:  «کسی که مال خود را در راه حق و اطاعت خدا صرف نکند، دو برابر آن را در راه معصیت خداوند هزینه می‏کند، همچنین کسی که حق خدا (زکات) را نپردازد». نپرداختن زکات یک اثر بد دیگر هم دارد، آن هم عدم قبولی نماز است چون در قرآن همه‏جا نماز و زکات با هم آمده و هر دو به هم پیوسته‏اند. طبق آیات و روایات، قبولی همه اعمال وابسته به قبولی نماز است و قبولی نماز هم وابسته به پرداخت زکات. پس این حدیث نبوی را بخوانید: «کسی که در پرداخت زکات بخل ورزد و آن را ادا نکند، به نمازش امر شده و به او برگردانده می‏شود و مانند لباس کهنه پیچیده و به صورتش زده می‏شود».

پیامبر (صلی‏الله علیه و‏اله وسلم) رحمت در خطبه وداعش هم فرمود: «ای مردم زکات اموالتان را بپردازید زیرا کسی که زکات نپردازد نمازش مورد قبول نخواهد بود و کسی که نمازش مورد قبول نباشد دین ندارد و کسی که دین ندارد، حج و جهاد برایش نیست و از او قبول نمی‏شود».

نبی اسلام آنهایی که زکات نمی‏دهند را اصلا مسلمان نمی‏داند و معتقد است بر شرکت باقی مانده‏اند.

- آیا زکات فقط بر گردن مسلمانان است؟

زکات یک قانون کلی است که در همه ادیان آسمان وجود دارد. حضرت عیسی (علیه‏السلام) به محض اینکه در گهواره به سخن آمد، گفت: «خداوند مرا به نماز و زکات سفارش کرده است». حضرت موسی (علیه‏السلام) هم به بنی‏اسرائیل گفت: «نماز به پا دارید و زکات دهید». خود قرآن درباره حضرت اسماعیل (علیه‏السلام) می‏گوید: «او خانواده‏اش را به نماز و زکات فرمان می‏داد».

علامه طباطبائی در این باره نوشته است: «هر چند قوانین اجتماعی به صورت کاملی که اسلام آورده، سابقه نداشته، لکن اصل آن ابتکار اسلام نبوده است. زیرا فطرت بشر به طور اجمال آن را می‏یافت. لذا در آیین‏های آسمانی قبل از اسلام و قوانین روم قدیم، جسته و گریخته چیزهایی درباره اداره اجتماع دیده می‏شود و می‏توان گفت که هیچ قومی در هیچ عصری نبوده، مگر آنکه در آن حقوقی مالی برای اداره جامعه رعایت می‏شده است. زیرا جامعه هر جور که بود در قیام و رشدش نیازمند هزینه مالی بوده است».

محمد گرشاسبی، مجله آیه


- نظرات (0)

حقوق محرومان در اموال بهشتیان

فقر

«وَالَّذِینَ فِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ * لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ » [سوره معارج/آیات 25،24]

و همانان كه در اموالشان حقّى معلوم است، براى سائل و محروم.

دو نکته درباره آیه:

«حقِ معین» زکات واجب نیست؛ زیرا این آیه در مکه نازل شده و حکم وجوب زکات در مدینه و در سال دوم هجری قمری وضع شده است.

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «خداوند در دارایی های توانگران، بجز خمس و زکات، حقوقی دیگر واجب و مقرر کرده است، فِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ * لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ

و آن حق معلوم و معین چیزی است که هر کس وظیفه خود می داند از مالش بپردازد؛ و او باید به اندازه توان و وسعت مالی اش ، آن مقدار را بر خود واجب شمارد و بسته به میل خودش ، هر روز یا هر جمعه یا هرماه بپردازد.»

 

سائل با محروم فرق دارد

سائل کسی است که حاجت خود را می گوید، اما محروم کسی است که شرم و حیایش مانع می شود که تقاضا کند. امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «محروم کسی است که برای کسب و کار زحمت می کشد، اما زندگی او پیچیده و سخت است».

حق معلوم، چیزی است که شخص از مال خود بیرون می‏کند و آن غیر از زکات و صدقه واجب است

امام علی (علیه السلام) درباره مسئولیت توانگران می فرمایند: «همانا خداوند در اموال ثروتمندان به اندازه ای که نیاز تهیدستان را کفایت کند حق واجب فرموده است؛ و اگر تهیدستان گرسنه و برهنه و رنجور شوند، به سبب آن است که ثروتمندان حق آنان را نداده اند؛ و خداوند حق دارد روز قیامت ، ثروتمندان را بازخواست و برای این کار عذابشان کند»؛ و نیز فرمودند: «گناهی بزرگتر از گناه ثروتمندی نیست که نیازمند را از حقش محروم کرده باشد

به هر حال انجام این كار از یك سو اثر اجتماعى دارد، و با فقر و محرومیت مبارزه مى كند، و از سوى دیگر اثر اخلاقى روى كسانى كه به آن عمل مى كنند مى گذارد، و قلب و جانشان را از حرص و بخل و دنیاپرستی مى شوید.

مردی از امام زین‌العابدین علیه السلام درباره «حق معلوم‏» در آیه شریفه سۆال کرد و امام فرمود: «حق معلوم، چیزی است که شخص از مال خود بیرون می‏کند و آن غیر از زکات و صدقه واجب است

آن مرد پرسید: با این مال چه بکند؟ امام فرمود: «با آن صله رحم می‏کند و به ضعیفان کمک می‏نماید و رنج ایشان را برطرف می‏سازد و یا به برادر دینی‏ اش محبت می‏کند و گرفتاری او را برطرف می‏سازد .»

تفسیر نمونه، ج 5

روایات از وسائل الشیعه، ج 6


- نظرات (0)