سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

بالاخره در قیامت از انسان سۆال می شود یا نه؟

قیامت

سۆال روز قیامت قانونی کلی است که شامل پیامبران و عموم مردم می شود. "فَلَنَسْأَلَنَّ الَّذِینَ أُرْسِلَ إِلَیْهِمْ وَلَنَسْأَلَنَّ الْمُرْسَلِینَ * فَلَنَقُصَّنَّ عَلَیْهِم بِعِلْمٍ وَمَا كُنَّا غَآئِبِینَ " سورهء اعراف، آیات 6 ـ 7؛ پس مسلّما هم از كسانى كه رسولان به سوى آنها فرستاده شده خواهیم پرسید (كه به رسولان ما چه پاسخ دادید؟) و هم از فرستادگان خواهیم پرسید (كه آیا پیام مرا رساندید یا نه و آیا به دعوت شما چه پاسخ دادند)

پس به یقین ما براى آنان (سرگذشت اعمالشان را) از روى علم بازگو خواهیم كرد و ما هیچ گاه (از آنان) غایب نبوده‏ایم

آیا امکان دارد خداوند از کردار بندگان بی خبر باشد تا روز قیامت از آنان با پرسش مطلع گردد؟

در پاسخ می فرماید: چنین نیست، بلکه خداوند همواره حاضر و ناظر کردار مردم است و لحظه ای از آنان غایب و غافل نیست.

بنابراین، سۆال برای این است که انسان متوجه گردد چه کرده و مستوجب چه پاداشی است؛ نظیر آزمونی که از دانش آموز به عمل می آید تا خود به خود به داوری بنشیند و درباره ی کارنامه خویش قضا و حکم کند.

لیکن گروهی که آثار جرم از چهره های آن‌ها هویداست، به صورت انسان زنده نمی شوند، بلکه به صورت درندگان محشور می شوند، از جن باشند یا از انس، مورد سۆال قرار نخواهند گرفت: "یَوْمَئِذٍ لَّا یُسْأَلُ عَن ذَنبِهِ إِنسٌ وَلَا جَانٌّ ... یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیمَاهُمْ فَیُۆْخَذُ بِالنَّوَاصِی وَالْأَقْدَامِ " سوره ی الرحمن، آیات 39 و 41؛ در آن روز از گناه انسان و جن نپرسند.... افزون بر این، در آن روز اعضا و جوراح شهادت می دهند.

 

منظور از این سۆال که در مورد مجرمان نفی شده کدام سۆال است؟ در دنیا یا آخرت؟

بعضی از مفسران، اولی را انتخاب کرده اند، و بعضی دومی را، و مانعی ندارد که هر دو مراد باشد، یعنی هم در موقع مجازات استیصال در دنیا از آن‌ها سۆالی نمی شود تا بخواهند پشت هم اندازی کنند و عذرتراشی نمایند و خود را بی گناه قلمداد کنند، و هم در قیامت، چرا که در آنجا بدون سۆال همه چیز روشن است و به گفته قرآن، چهره ها خود گواهی بر وضع مجرمان می دهد! "یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیمَاهُمْ " سوره رحمن آیه 41، و به این ترتیب آیه مورد بحث هماهنگ با آیه 39 سوره رحمان است که می فرماید: "فیَوْمَئِذٍ لَّا یُسْأَلُ عَن ذَنبِهِ إِنسٌ وَلَا جَانٌّ :" در آن روز از هیچ ‌یک نه انسان و نه جن در باره گناهش سۆال نمی شود".

در قیامت نیاز به "سۆال تحقیق" نیست، چرا که همه چیز عیان است و حاجت به بیان نیست، ولی "سۆال سرزنش آمیز" در آنجا وجود دارد که این خود یک نوع مجازات روانی برای مجرمان است

این تعبیر با آیه 92 سوره حجر که می گوید:" قسم به پروردگارت که ما از همه آن‌ها سۆال می کنیم"" فَوَرَبِّكَ لَنَسْأَلَنَّهُمْ أَجْمَعِیْنَ " چگونه سازگار است؟

یکی اینکه سۆال دو گونه است: "سۆال تحقیق" و "سۆال سرزنش"، در قیامت نیاز به "سۆال تحقیق" نیست، چرا که همه چیز عیان است و حاجت به بیان نیست، ولی "سۆال سرزنش آمیز" در آنجا وجود دارد که این خود یک نوع مجازات روانی برای مجرمان است. درست همانند سۆالی که پدر از فرزند ناخلفش می کند و می گوید: آیا من این همه به تو خدمت نکردم؟ و آیا جزای آن همه خدمت خیانت و فساد بود؟! (در حالی که هر دو از جریان ها با خبرند و منظور پدر سرزنش فرزند است).(3)

آیت الله معرفت در مقام پاسخ به این سوال، به مراحل قیامت اشاره کرده و وضعیّت و حال بندگان را در هر مرحله بازگو می کند. (4)

قیامت

در برخی از مراحل از سوال و جواب خبری نیست و در برخی از مراحل یا از بندگان سوال می شود و یا خود با یکدیگر گفتگو دارند.

برای نمونه در نخستین رخداد قیامت که بسیار شدید و کوبنده است، همه مدهوش می شوند.

قرآن در آیه دوّم سوره حجّ می گوید: (مردم را مست می انگاری در حالی که آنان مست نیستند): «وَتَرَى النَّاسَ سُكَارَى وَمَا هُم بِسُكَارَى ». (5) در این مرحله انسان‌ها از همه چیز بی خبرند. دوستان مجال جستجو و پرسش از یکدیگر ندارند.

خداوند در بیان مرحله ای دیگر از قیامت از حال مجرمان پرده برمی دارد که ندا می رسد: «وَقِفُوهُمْ إِنَّهُم مَّسْئُولُونَ »: (6) (و آنها را (در آن مسیر) نگه دارید، كه آنان باید (از عقاید و اعمال) مورد بازپرسى قرار گیرند).

در آیات 39 تا 48 سوره مدّثر نیز می فرماید: اصحاب یمین در میان باغ‌ها از سرنوشت مجرمان می پرس‌اند که (چه چیز شما را در آتش انداخت؟): «ما سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ». (7) در بعضی، از انسان‌ها دقیقاً پرسش می شود.

قیامت یک روز بسیار طولانی است، و انسان از مواقف و گذرگاه های متعدّدی باید بگذرد، و در هر صحنه و موقفی باید مدّتی بایستد، طبق بعضی از روایات، این مواقف پنجاه موقف است، در بعضی از این مواقف مطلقاً سۆالی نمی شود، بلکه (رنگ رخساره خبر می دهد از سرّ درون)

در تفسیر نمونه نیز در پاسخ به این سوال گفته شده است که، در آن روز و در بعضی دیگر، انسانها به جدال و دفاع و مخاصمه برمی خیزند.

خلاصه هر صحنه ای شرایطی دارد و هر صحنه، از صحنه دیگر خوفناک‌تر است.

برای این سۆال نمی کنند که همه چیز در آن روز ـ یوم البروز ـ آشکار است و در چهره انسان‌ها همه چیز خوانده می شود. ممکن است تصوّر شود، این مطلب با آیاتی که تصریح و تأکید بر مسأله سۆال از بندگان در قیامت می کند، تضاد دارد، مانند آیه 24 صافّات و آیات 92 و 93 سوره حجر: «فَوَرَبِّكَ لَنَسْأَلَنَّهُمْ أَجْمَعِیْنَ * عَمَّا كَانُوا یَعْمَلُونَ »: (

پس سوگند به پروردگارت كه بى‏تردید از همگى آنان (در روز جزا) خواهیم پرسید.*از آنچه (در دنیا) به جا مى‏آورده‏اند).

ولی با توجّه به یک نکته، این مشکل حل می شود و آن این که: قیامت یک روز بسیار طولانی است، و انسان از مواقف و گذرگاه های متعدّدی باید بگذرد، و در هر صحنه و موقفی باید مدّتی بایستد.

طبق بعضی از روایات، این مواقف پنجاه موقف است، در بعضی از این مواقف مطلقاً سۆالی نمی شود، بلکه (رنگ رخساره خبر می دهد از سرّ درون)، چنان که در آیه پس از «فیَوْمَئِذٍ لَّا یُسْأَلُ عَن ذَنبِهِ إِنسٌ وَلَا جَانٌّ» می خوانیم: «یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیمَاهُمْ»: (مجرمان از چهره هایشان شناخته می شوند). و در بعضی از مواقف، مهر بر دهان انسان گذارده می شود و اعضای بدن ، به شهادت بر می خیزند. (8)

در بعضی از این مواقف، از انسان‌ها دقیقاً پرسش می شود و در بعضی دیگر، انسان‌ها به جدال و دفاع و مخاصمه برمی خیزند، (9) خلاصه هر صحنه ای شرایطی دارد و هر صحنه، از صحنه دیگر خوفناک‌تر است. (10)

بنابراین، در هر صورت بین این آیات تناقضی دیده نمی شود. و عدم توجّه به اختلاف در موضوع و مواقف قیامت سبب شده تا چنین توهّمی ایجاد شود.

 

پی نوشت ها:

(1) - آیه 24.

(2) - آیه 6.

(3) - شبهات و ردود حول القرآن الکریم، همان، صفحه 250.

(4) - همان، صفحه 260.

(5) - سوره حج، آیه 2.

(6) - سوره صافّات، آیه 24.

(7) - سوره مدثّر، آیه 42.

(8) - سوره یس، آیه 65.

(9) - سوره نحل، آیه 111.

(10) - برای مطالعه بیش‌تر مراجعه کنید به: تفسیر نمونه، تفسیر آیات مربوطه.

تضاد آیات سوره آل عمران و الرحمن


در سوره صافّات (1) و سوره اعراف (2) خبر از سوال در روز قیامت آمده، امّا در سوره الرحمن گفته شده است که: (در آن روز هیچ کس از انس و جنّ، از گناهش سۆال نمی شود): «فَیَوْمَئِذ لاَّ یُسْـَلُ عَن ذَنبِهِ إِنسٌ وَ لاَ جَآنٌّ». چگونه می توان بین این آیات جمع کرد؟


- نظرات (0)

درگوشی های مجاز و غیر مجاز

غیبت

جزء بیستم و هشتم قرآن کریم که از ابتدای سوره مبارکه مجادله آغاز و به پایان سوره مبارکه تحریم ختم می شود ، در بردارنده آموزه ها و پیام‌های روح افزای الهی است که این نوشته تعدادی از آن‌ها را نقل می کند.

 

درگوشی های مجاز و غیر مجاز

از آیات 9 و 10 سوره مجادله استفاده می شود که اصل نجوا اگر در میان مۆمنان باشد؛ سوء ظنی بر نیانگیزد و تولید نگرانی نکند و محتوای آن توصیه به نیکی‌ها و خوبی‌ها باشد مجاز است؛ ولی هر گاه از کسانی همچون یهود و منافقان سر زند که هدفشان آزار مۆمنان است؛ نفس این عمل زشت و حرام است تا چه رسد به اینکه محتوای آن نیز شیطانی باشد. [1]

آیه نهم خطاب را متوجه مۆمنین واقعی کرده می فرماید: شما می‌توانید نجوا کنید به شرطی که نجوایتان توأم با اثم و عدوان و نافرمانی از رسول صلی الله علیه وآله نباشد (فَلَا تَتَنَاجَوْا بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَمَعْصِیَتِ الرَّسُولِ )؛ بلکه بر مبنای تقوا باشد (وَتَنَاجَوْا بِالْبِرِّ وَالتَّقْوَى).

منظور از «برّ» که در مقابل «عدوان» قرار گرفته تمامی کارهای خیر است و منظور از «تقوى» هر عملی است که «اثم» یعنی گناه نباشد.

اما مراد از نجوایی که در آیه بعد مورد نکوهش قرار گرفته و از شیطان خوانده شده (إِنَّمَا النَّجْوَى مِنَ الشَّیْطَانِ) نجوایی است که بین منافقین و بیماردلان جریان داشته و دارد.

از ناحیه شیطان بودنش هم به این معناست که شیطان این عمل را در نظرشان زیبا جلوه داده و تشویقشان می کند که با یکدیگر نجوا کنند تا مسلمانان را اندوهگین و پریشان خاطر کنند (لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا) به اینکه گمان کنند قرار است بلایی بر سرشان بیاید. [2]

 

خدا کاری کرد که فکرش را هم نمی کردید

آیه دوم سوره حشر به یکی از امدادهای الهی اشاره می کند که در اوج ناباوری، شامل حال مسلمانان شد و درسی برای همیشه تاریخ که این خدا همان خدائیست که آن کرد و اگر مصلحت و لیاقت باشد آن لطف عجیب تکرار شدنی است.

منظور از «برّ» که در مقابل «عدوان» قرار گرفته تمامی کارهای خیر است و منظور از «تقوى» هر عملی است که «اثم» یعنی گناه نباشد

در این آیه خداوند متعال به داستان رانده شدن یهود بنی نضیر از مدینه پرداخته می فرماید: خداوند متعال همان کسی است که یهودیان بنی النضیر را برای اولین بار از خانه و زندگیشان در جزیرة العرب بیرون کرد. (هُوَ الَّذِی أَخْرَجَ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن دِیَارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ).

«حشر» به معنای بیرون کردن است؛ اما نه بیرون کردن یک نفر؛ بلکه یک جمعیت و آن هم به اجبار. «لِأَوَّلِ الحَْشْرِ» هم یعنی در اولین اخراج. [3]

سپس می افزایید: شما هرگز گمان نمی کردید که آن‌ها از این دیار خارج شوند (مَا ظَنَنتُمْ أَن یَخْرُجُوا)؛ آن‌ها نیز گمان داشتند که دژهای محکمشان از شکست آن‌ها و عذاب الهی جلوگیری خواهد کرد (وَظَنُّوا أَنَّهُم مَّانِعَتُهُمْ حُصُونُهُم مِّنَ اللَّهِ).

این تعبیر آیه نشان می دهد که یهودیان بنی نضیر در مدینه آنچنان از امکانات وسیع و تجهیزات فراوان بهره مند بودند که نه خودشان باور می کردند به این آسانی مغلوب شوند و نه مسلمانان؛ ولی از آنجا که خدا می خواست به همه روشن سازد که چیزی در برابر اراده او ، قدرتِ مقاومت ندارد حتی بدون آنکه جنگی رخ دهد ، آن‌ها را از آن سرزمین بیرون راند.

برای همین در ادامه می فرماید: اما خداوند از آنجا که گمان نمی کردند به سراغشان آمد (فَأَتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَیْثُ لَمْ یَحْتَسِبُوا) و در قلبشان وحشت و ترس افکند (وَقَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ)؛ به گونه ای که با دست خویش و با دست مۆمنان خانه هایشان را ویران کردند (یُخْرِبُونَ بُیُوتَهُم بِأَیْدِیهِمْ وَأَیْدِی الْمُۆْمِنِینَ).

به این شکل که مسلمانان از بیرون، دژهای آن‌ها را ویران می کردند که به داخل آن راه یابند؛ یهود هم از درون ویران می کردند تا به صورت سالم به دست مسلمانان نیفتد که نتیجه این همکاری ویران شدن ، همان استحکاماتی بود که دو طرف گمان تخریب و تسلط مسلمانان بر آن را نمی دادند. [4]

یهود

ما نیز از آغاز این حرکت بزرگ اسلامی در کشورمان فراوان شاهد اینگونه امدادها بوده ایم که نه ما فکرش را می کردیم و نه دشمن؛ که آن حکومت کهن شاهنشاهی سرنگون شود؛ دست استعمار پیر و جوان از این مملکت کوتاه شود؛ صدامیان با خفت و خواری دستشان از این مملکت کوتاه شود؛ فتنه ها دامنگیر این مردم و این نظام بشود و عاقبت آن‌ها روسیاه شوند و بر عزت این مردم و نظام افزوده شود.

 

آن‌ها که مردگان را بی اثر می دانند بخوانند

در آیه 13 ممتحنه سخن از قومی است که مورد غضب خدایند (غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ) و امیدی به ثواب آخرت ندارند (قَدْ یَئِسُوا مِنَ الْآخِرَةِ).

علامه طباطبایی (ره) مراد از این قوم را به قرینه غضب الهی بر آن‌ها، یهود می داند.

در ادامه این حالت نا امیدی آن‌ها را به نا امیدی کفار از اهل قبور تشبیه می کند (كَمَا یَئِسَ الْكُفَّارُ مِنْ أَصْحَابِ الْقُبُورِ)؛ یعنی همانگونه که کفار از اهل قبور مأیوسند.

منظور از این کفار، کسانی هستند که منکر خدا و قیامتند و معنای این بخش از آیه این است که: یهود از ثواب آخرت ناامیدند آنگونه که منکرین قیامت از دفن شدگانِ در قبور ناامیدند. [5]

از این تعبیرات استفاده می شود کسانی اهل قبور را نیست و نابود می دانند و هیچ اثری برای آن‌ها قائل نیستند ، خدا را قبول ندارند و منکر قیامت و حیات پس از مرگند.

کسانی که باورشان این است: غیر از این زندگی دنیا چیزی در کار نیست. پیوسته گروهی از ما می میرند و نسل دیگری جای آن‌ها را می گیرد و بعد از مرگ دیگر هیچ خبری نیست و ما هرگز برانگیخته نخواهیم شد (إِنْ هِیَ إِلَّا حَیَاتُنَا الدُّنْیَا نَمُوتُ وَنَحْیَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِینَ)[6]. برای همین است که اهل قبور را مرده ای بی اثر می دانند و هیچ امیدی به آن ندارند.

و جالب است که این باور، امروز باور رسمی وهابیت تکفیری است که دفن شدگان در بقیع را مردگان بی اثری می دانند که هیچ امیدی به آن‌ها نیست.

آیه دوم سوره حشر به یکی از امدادهای الهی اشاره می کند که در اوج ناباوری، شامل حال مسلمانان شد و درسی برای همیشه تاریخ که این خدا همان خدائیست که آن کرد و اگر مصلحت و لیاقت باشد آن لطف عجیب تکرار شدنی است

از ناحیه شیطان بودنش هم به این معناست که شیطان این عمل را در نظرشان زیبا جلوه داده و تشویقشان می کند که با یکدیگر نجوا کنند تا مسلمانان را اندوهگین و پریشان خاطر کنند (لِیَحْزُنَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ) به اینکه گمان کنند قرار است بلایی بر سرشان بیاید.

این فرقه بی خبر؛ بلکه معاند با معارف قرآن کریم حتی کسانی را هم که در راه خدا کشته شده اند؛ مانند حمزه سیدالشهداء و دیگر شهدای احد را مردگانی می پندارند که هیچ اثری بر آن‌ها مترتب نیست و حال آنکه این خلاف آیات قرآن است که می فرماید: هرگز به آن‌ها که در راه خدا کشته می شوند و شربت شهادت می نوشند مرده نگویید (وَلاَ تَقُولُواْ لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبیلِ اللّهِ أَمْوَاتٌ).

سپس برای تاکید بیش‌تر اضافه می کند: بلکه آن‌ها زنده اند؛ اما شما درک نمی کنید (بَلْ أَحْیَاء وَلَكِن لاَّ تَشْعُرُونَ).

الحق و الانصاف هم، مشکل ریشه ای وهابیت تکفیری امروز، همین نداشتنِ شعور است.

 

پیامدهای شیرین خداترسی

در آیات 2 تا 5 سوره طلاق، پنج پیامد تقوا یا همان خداترسی بیان شده است که در این بخش بازگو می شود:

1. در آیه دوم آمده است: هر کس خداترس باشد و ترک گناه کند ، خداوند برای او راه نجاتی قرار می دهد و مشکلات زندگی او را حل می‌کند (وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا).

2. در آیه سوم ادامه می دهد: و او را از جایی که فکرش را هم نمی کند ، روزی می دهد (وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ).

3. در آیه چهارم می فرماید: هر کس تقوای الهی پیشه کند خداوند کار را بر او آسان می‌سازد (وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مِنْ أَمْرِهِ یُسْرًا).

4. در آیه پنجم می فرماید: هر کس تقوای الهی پیشه کند و از مخالفت فرمان او بپرهیزد ، خداوند گناهان او را می بخشد (وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یُكَفِّرْ عَنْهُ سَیِّئَاتِهِ).

5. بعد ادامه می دهد: و پاداش او را بزرگ می‌سازد (وَیُعْظِمْ لَهُ أَجْرًا).

 

پی نوشت ها :

1.   تفسیر نمونه 23/434

2.   ر.ک به المیزان فی تفسیر القرآن 19/187-188

3.   المیزان فی تفسیر القرآن 19/201

4.   برگرفته از تفسیر نمونه 23/488-493

5.   المیزان فی تفسیر القرآن 19/243

6.   37/ مۆمنون


- نظرات (0)

مگر نگفتند با دشمنان خدا دشمن باشیم؟!

ختم قرآن

در ابتدا لازم به ذکر است که «یُوَادُّونَ » در آیه اوّل، از مادّه «ودّ» می به اشد. یکی از معانی بیان شده برای این واژه دوست داشتن است. امّا به معنای آرزو داشتن نیز آمده است.

در لسان العرب (1) گفته شده: «وَدِدْتُ الشی‏ءَ أَوَدُّ، و هو من الأُمْنِیَّة»، همچنین عبارت: «وَدِدْتُ لو كانُ كَذا و لو أَنَّك فَعَلْتَ كَذا» چنین ترجمه شده است: (آرزو می‌کنم که چنان بود و یا چنین می‌کردی). (2)

علاوه براین راغب اصفهانی نیز همین معنا را ذکر کرده است. (3)

در نتیجه می‌توان گفت «ودّ» به معنای دوستی همراه با تمایل و آرزوی قلبی می باشد.

به عنوان مثال شخصی کسی را دوست داشته باشد به گونه ای که میل داشته باشد تا در اخلاق، رفتار، عقیده، مقام و ... به مانند او باشد.

بنابراین، در آیه 22 سوره مجادله: «لَا تَجِدُ قَوْمًا یُۆْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ یُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ ...» بیان شده است که با دشمنان خدا و مشرکان نباید پیوند و دوستی قلبی داشت. علّت آن نیز مشخّص است، زیرا سبب می شود تا ایمان و عقیده شخص مۆمن به خطر بیفتد.

رفتار شایسته با پدر و مادر باید بگونه ای باشد که سبب دگرگونی در عقاید شخص نگردد و محبّت و دوستی آن‌ها باید در حدّ خوش اخلاقی با آن‌ها به اشد نه تمایل قلبی به افکار باطلشان

امّا در آیه 15 سوره لقمان، ابتدا توصیه شده است که (هر گاه آن دو ـ والدین مشرک ـ تلاش کن‌اند که تو چیزی را شریک من قرار دهی، ... از ایشان اطاعت مکن)،: «إِن جَاهَدَاكَ عَلى أَن تُشْرِكَ بِی مَا لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا » و پس از این گفته شده (با آن دو، در دنیا به طرز شایسته ای رفتار کن): «وَصَاحِبْهُمَا فِی الدُّنْیَا مَعْرُوفًا». یعنی رفتار شایسته با پدر و مادر باید بگونه ای باشد که سبب دگرگونی در عقاید شخص نگردد و محبّت و دوستی آن‌ها باید در حدّ خوش اخلاقی با آن‌ها باشد نه تمایل قلبی به افکار باطلشان.

اگر خوب بنگریم می بینیم در سوره لقمان نیز خداوند به مودّت (پیوند قلبی) با پدر و مادر مشرک امر نکرده است. به همین خاطر لزوم احترام به آنان را با عبارتی دیگر یعنی: (مَعْرُوفًا) بیان کرده است.

در نتیجه هیچ گونه تضادّی بین دو آیه دیده نمی شود و دو آیه کاملا با یکدیگر هماهنگ می باشند.

 

پی نوشت ها:

(1) - لسان العرب، جلد 3، صفحه 454.

(2) - فرهنگ ابجدی عربی ـ فارسی، جلد 1، صفحه 980.

(3) - ترجمه مفردات، جلد، صفحه 432.

 


خداوند در آیه 22 سوره مجادله می فرماید: (هیچ قومی را که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند نمی یابی که با دشمنان خدا و پیامبرش دوستی کنند، هر چند پدران یا پسران یا برادران یا خویشاوندانشان باشند): «لَا تَجِدُ قَوْمًا یُۆْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ یُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءهُمْ أَوْ أَبْنَاءهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ».

با این حال در آیه 15 سوره لقمان سفارش شده است که اگر پدر و مادر تو مشرک بودند، (با آن دو، در دنیا به طرز شایسته ای رفتار کن): «صَاحِبْهُمَا فِی الدُّنْیَا مَعْرُوفًا».

آیا این دو آیه با یکدیگر سازگارند؟


- نظرات (0)

آشنایی با یکی از مسبحات قرآن


اسراء
آشنایی با سوره مبارکه اسراء

سوره مبارکه اسراء هفدهمین سوره قرآن کریم است که پس از سوره نحل و قبل از سوره کهف قرار دارد.

این سوره از نظر ترتیب نزول پنجاهمین سوره قرآن است که قبل از سوره یونس (علیه السلام) و پیش از هجرت در مکه بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) نازل شده است و بر همین اساس جزو سوره های مکی قرآن به شمار می آید.

سوره اسراء همچنین از سوره هایی است که یک جا نازل شده و تنها چند آیه آن در مدینه نازل شده است.  

سوره اسراء 111 آیه و 1523 کلمه دارد و از نظر حجم جزء سوره های مثین است؛ یعنی سوره هایی که چند آیه کمتر یا بیش‌تر از صد آیه دارند .

این سوره مبارکه از ابتدای جزء پانزدهم آغاز شده و سه چهارم این جزء را در بر می گیرد .

در آیه 107 این سوره سجده مستحبی وجود دارد؛ بنابراین سوره مبارکه اسراء جزو سوره های سجده دار به شمار می آید.

سوره مبارکه اسراء اولین سوره از سوره های «مسبحات» است چرا که با کلمه «سبحان» آغاز شده است .

مسبحات سوره هایی هستند که با تسبیح پروردگار شروع شده اند. سوره های حدید، حشر، صف، جمعه تغاین و اعلی از دیگر سوره های مسبحات هستند.

 

نام های سوره

«اسراء» یکی از نام های این سوره مبارکه است. «اسراء» و «سری» به معنای سیر در شب است. این سفر که سفری روحانی و جسمانی بود ، در بیداری برای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله وسلم) محقق شد و جبرئیل (علیه السلام) در این سفر پیامبر را همراهی کرد.

«بنی اسرائیل» هم از نام های معروف این سوره مبارکه است و از آنجا که آیات بسیاری از این سوره به جریانات قوم بنی اسرائیل اشاره دارد ، این سوره به بنی اسرائیل هم نامیده می شود.

«سبحان» سومین نام این سوره مبارکه است ؛ کلمه سبحان از تسبیح و تنزیه است و علت این نام گذاری آن است که در آیه نخست سوره از تسبیح خداوند سخن به میان آمده است.

«اسراء» یکی از نام های این سوره مبارکه است. «اسراء» و «سری» به معنای سیر در شب است. این سفر که سفری روحانی و جسمانی بود ، در بیداری برای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله وسلم) محقق شد و جبرئیل (علیه السلام) در این سفر پیامبر را همراهی کرد

ویژگی های سوره

یکی از ویژگی های سوره مبارکه بنی اسرائیل آیات خاصی است که در رابطه با قرآن کریم آمده است؛ از جمله آیه شریفه، نهم که بیان می دارد: «همانا این قرآن مردم را به استوارترین طریق هدایت می کند و اهل ایمان را که نیکوکار باشند ، به اجر و ثواب عظیم بشارت می دهد.»

در آیه شریفه هشتاد و دوم این سوره نیز خداوند می فرماید: «و ما آنچه از قرآن فرستیم ، شفای دل و رحمت الهی برای اهل ایمان است و کافران را جز زبان چیزی نخواهد افزود.»

 

موضوعات اصلی سوره

* اشاره به مسئله اسراء و معراج پیامبر، مبدأ و مقصد معراج و علل و فواید آن

*اشاره به قسمت اول معراج یعنی سفر مهم پیامبر گرامی اسلام در ابتدای سوره مبارکه

* ارائه درس‌هایی از توحید و خداشناسی

* اشاره به معاد و رستاخیز انسان‌ها و محاسبه دقیق پرونده اعمال آدمی

* بیان قسمتی از داستان عبرت انگیز موسی در مقابله با فرعون و اراده و برگشت آثار نیک و بد انسان به خود

* بیان اوصافی در خصوص قرآن کریم

سوره مبارکه اسراء اولین سوره از سوره های «مسبحات» است چرا که با کلمه «سبحان» آغاز شده است

* ذکر برخی از قوانین طبیعت نظیر حرکت زمان و گردش شب و روز، منافع و عواید آن در زندگی بشر

* نهی از اسراف، تبذیر و زیاده روی و ارائه راه اعتدال و میانه روی

* ارائه برخی از احکام مانند حرمت قتل، حق قصاص برای ولی مقتول، حرمت زنا، حرمت تعدی به مال یتیم و صیانت آن و لزوم حفظ اموال یتیمان و رعایت مصلحت یتیم در تصرف آن، بیان اوقات نمازها، لزوم عمل به پیمان‌ها، عقود و قراردادها، وجوب ایفای حق مردم در معاملات و حرمت کلاه برداری، کم فروشی و...

* امر به رعایت حقوق والدین، خویشان، محرومان و درماندگان جامعه

* فرازهایی از تاریخ پیامبرانی چون موسی و نوح علیهماالسلام

* اشاره به مقام، ارزش، کرامت و برتری انسان بر دیگر مخلوقات الهی

* بیان برخی از بهانه جویی های مشرکین در دشمنی با رسول خدا

* ذکر اسماء حسنای الهی و حمد و سپاس خدا و اشاره به نماز شب، دعاها و نیایش های عارفانه، شبانه در ارتقاء شخصیت انسان.


- نظرات (0)

این کارها آدم را جهنمی می‌کند !

جهنمی، فقر


او اصرار داشت که به خدای بزرگ ایمان نیاورد (إِنَّهُ کانَ لا یُۆْمِنُ بِاللَّهِ الْعَظِیمِ) و نیز مردم را به اطعام مستمندان تشویق نمی کرد (وَ لا یَحُضُّ عَلی طَعامِ الْمِسْکِینِ).


جزء بیستم و نهم قرآن کریم که از ابتدای سوره مبارکه ملک آغاز و به پایان سوره مبارکه مرسلات ختم می شود ، در بردارنده آموزه ها و پیام‌های روح افزای الهی است که این نوشته تعدادی از آن‌ها را نقل می کند.

 

زینت آسمان، زینت زمین، زینت جان

در آیه 5 سوره مُلک، سخن از زینت آسمان است؛ تزیینی که با چراغ‌هایی به نام ستارگان انجام می شود (وَلَقَدْ زَیَّنَّا السَّمَاء الدُّنْیَا بِمَصَابِیحَ).

این معنا به شکلی روشن تر در آیه 6/صافات آمده است که می فرماید: همانا ما آسمان دنیا را به زیور ستارگان آراستیم (إِنَّا زَیَّنَّا السَّمَاء الدُّنْیَا بِزِینَةٍ الْكَوَاكِبِ).

درباره زینت زمین هم در آیه 7/کهف فرمود: ما آنچه را روی زمین است، زینت زمین قرار دادیم (إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِینَةً لَّهَا)

بنابراین هر آنچه که در این کره خاکی به چشم می آید و زیباییش دل را می نوازد ، زینتی است برای زیبا کردن زمین.

اما هیچ‌کدام از این‌ها زینت و زیبایی انسان نشد؛ یکی مایه زینت آسمان شد و دیگری برای زیبایی زمین.

پس زینت انسان و مایه زیبایی او کدام است؟

سوالی است که در آیه 7/ حجرات به آن پاسخ داده شده است: خداوند ایمان را محبوب شما قرار داده و آن را در دل‌هایتان زینت بخشید (وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْكُمُ الْإِیمَانَ وَزَیَّنَهُ فِی قُلُوبِكُمْ). و این یعنی آنچه مایه زینت و زیبایی جان بشر است ایمان به خدا و رسول او و قیامت است؛ نه پوشاک و آرایش ظاهر و مانند آن؛ زیرا بر اساس همین آیات آنچه بیرون جان را زیبایی بخشد ، زینت انسان نیست بلکه زینت دنیاست.    

 

یک اعتراف قابل توجه

آیات 8 و 9 سوره مُلک، گزارشی هستند از یک گفتگو در جهنم بین دوزخیان و مأمور آنجا (خَزَنَتُهَا).

مأمور جهنم از آنها می پرسد مگر برای شما هشدار دهنده ای نیامد [که شما را از این روز و این اوضاع با خبر کند تا رعایت کنید و گرفتار اینجا نشوید.] (أَلَمْ یَأْتِكُمْ نَذِیرٌ)؟

پاسخ می دهند: چرا، بیم دهنده آمد؛ ولی او را انکار کردیم و گفتیم: خدا هیچ چیز نازل نکرده است؛ شما بیم دهندگان کاملاً در گمراهی بزرگی به سر می برید.

بعد از این پاسخ، اعترافی می کنند که بسیار قابل توجه است. آنها می گویند: اگر ما گوش شنوایی داشتیم و سخن آن منادیان حق را می شنیدیم و باور می کردیم و یا عقل خود را برای شناخت حق از باطل و پیروی از آن به کار می گرفتیم؛ هرگز از دوزخیان نبودیم (وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیرِ).

یعنی اگر انسان، اهلِ گوش کردن به سخن حق و پذیرفتن آن باشد و یا عقلی رها از بند شهوت و غضب داشته باشد که او را به حق شناسی و پیروی از آن دعوت کند ، گرفتار دوزخ و عذاب‌های دردآور آن نخواهد شد.

آنچه مایه زینت و زیبایی جان بشر است ایمان به خدا و رسول او و قیامت است؛ نه پوشاک و آرایش ظاهر و مانند آن؛ زیرا بر اساس همین آیات آنچه بیرون جان را زیبایی بخشد ، زینت انسان نیست بلکه زینت دنیاست

کوتاه بیا تا کوتاه بیاییم

آیه 9 سوره قلم به تلاش و کوشش تکذیب گران دین برای به سازش کشاندن پیامبر صلی الله علیه وآله اشاره کرده می فرماید: این تکذیب‌گران دوست دارند تو با نزدیک شدن به دین آنان، به ایشان روی خوش نشان دهی؛ ایشان هم با نزدیک شدن به دین تو، به تو روی خوش نشان دهند.

خلاصه اینکه دوست دارند کمی تو از دینت مایه بگذاری؛ کمی هم آنان از دینشان و هر یک درباره دین دیگری مسامحه کند (وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُونَ).

«یُدهِنُون» از ریشه «دُهن» به معنای روغن و اِدهان و مُداهَنه به معنای روغن مالی و به اصطلاح فارسی ، ماست مالی است که کنایه از نرمی و روی خوش نشان دادن است. [1]

از لحن آیات و از آنچه در تواریخ آمده است به خوبی استفاده می شود که وقتی مشرکان کوردل، سرعت پیشرفت اسلام را مشاهده کردند به فکر افتادند که از طریق دادن امتیازاتی به پیامبر صلی الله علیه وآله امتیازاتی از او بگیرند و به نوعی او را به سازش بکشانند .

برای همین ، گاه ثروت فراوان و گاه زنان زیبا و گاه پست و مقام برجسته به آن حضرت پیشنهاد می کردند [2] تا به اصطلاح با داده امتیازاتی ، حضرت را وادار به سازش همراه با دست کشیدن از برخی مواضع اصولی کنند.

ولی قرآن کریم، بارها به پیامبر صلی الله علیه و آله هشدار داده که هرگز کم‌ترین انعطافی در برابر این پیشنهادهای انحرافی از خود نشان ندهد و سرسوزنی از مواضع حق خود کوتاه نیاید. [3]

جهنمی شدن

این چیزها آدم را جهنمی می کند

آیات 30 تا 32 سوره حاقه درباره چگونگی عذاب عده ای در قیامت است که به مأموران دوزخ امر می شود: او را بگیرید و در غل و زنجیرش کشید (خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ) آن گاه به دوزخش دراندازید (ثُمَّ الْجَحِیمَ صَلُّوهُ) سپس او را در زنجیری که طولش هفتاد زرع است به بند کشید (ثُمَّ فِی سِلْسِلَةٍ ذَرْعُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعًا فَاسْلُكُوهُ).

اما این به گیر و به بندها برای کیست و برای چیست؟

آیات بعد پاسخ به این سوالات است. می فرماید: زیرا او اصرار داشت که به خدای بزرگ ایمان نیاورد (إِنَّهُ كَانَ لَا یُۆْمِنُ بِاللَّهِ الْعَظِیمِ ) و نیز مردم را به اطعام مستمندان تشویق نمی کرد (وَلَا یَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِینِ).

از این تعبیر به خوبی استفاده می شود که عمده اطلاعات و عبادات و دستورات شرع را می‌توان در «ارتباط با خالق» و «خدمت به خلق» خلاصه کرد.

بعضی گفته اند: بدترین عقائد «كفر» است و بدترین رذائل اخلاقی «بخل». [4]

آیات 30 تا 32 سوره حاقه درباره چگونگی عذاب عده ای در قیامت است که به مأموران دوزخ امر می شود: او را بگیرید و در غل و زنجیرش کشید (خُذُوهُ فَغُلُّوه) آن گاه به دوزخش دراندازید (ثُمَّ الجَْحِیمَ صَلُّوهُ) سپس او را در زنجیری که طولش هفتاد زرع است به بند کشید (ثُمَّ فیِ سِلْسِلَةٍ ذَرْعُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعًا فَاسْلُکُوه)

فرصتی که باید غنیمت شمرد

به تعبیر علامه طباطبایی (ره) آیه 6 سوره مزمل برای بیانِ چرایی اختصاص شب برای عبادت (نماز و مناجات‌های شبانه) است و آیه 7 برای بیانِ چرایی اختصاص نیافتن روز به آن کارهاست. [5]

در آیه 6 می فرماید: این دستور عبادت و تلاوت شبانه (آیات 2 تا 4) برای آن است که برنامه (عبادت و تعلیم) شب پابرجاتر و با استقامت تر است (إِنَّ نَاشِئَةَ اللَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْءًا وَأَقْوَمُ قِیلًا).

این آیه از آیاتی است که با تعبیرات پرمحتوایش ، رساترین سخن را درباره عبادت شبانه و نیایش سحرگاهان و راز و نیاز با محبوب، در ساعاتی که اسباب فراغت خاطر از هر زمان فراهم تر است و همچنین تأثیر آن در تهذیب نفس و پرورش روح و جان انسانی، بیان کرده است و نشان می دهد که روح آدمی در آن ساعات آمادگی خاصی برای نیایش و مناجات و ذکر و فکر دارد.

در آیه 7، می فرماید: این برای آن است که در روز تلاش و کوشش مستمر و فراوانی خواهی داشت (إِنَّ لَكَ فِی اَلنَّهَارِ سَبْحًا طَوِیلًا)؛ دائماً مشغول هدایت خلق و ابلاغ رسالت پروردگار و حل مشکلات زندگی جمعی و فردی هستی و مجال کافی برای عبادت و نیایش حاصل نمی شود؛ بنابراین عبادت شبانه را جانشین آن کن.

احتمال دیگری که در تفسیر آیه وجود دارد و از جهاتی جالب‌تر و با آیات قبل و بعد هماهنگ تر است این است که می فرماید: چون در طول روز وظائف سنگین و تلاش و کوشش فراوان بر دوش داری، باید با عبادت شبانه، خود را تقویت کنی و آمادگی لازم برای این فعالیت‌های بزرگ و گسترده را از آن قیامِ شب به دست آوری. [6]

یکی از ویژگی های ابرار، خداترسی آنان است که این خدا ترسی به صورت ترس آن‌ها از روزی که خشم خداوند بر بدان آشکار شده و عملی می گردد (یعنی قیامت) بیان شده است

نتیجه خداترسی در قیامت

در آیه 10 سوره انسان یکی از اوصاف مهم ابرار بیان شده است که به زبان حال یا زبان قال می گویند: ما از پروردگارمان ترسانیم از آن روز که عبوس و شدید است (إِنَّا نَخَافُ مِن رَّبِّنَا یَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِیرًا).

منظور از عبوس بودن قیامت، نهایتِ شدت آن برای مجرمین است و واژه «قمطریر» به معنای دشوار و سخت است. [7] بنابراین یکی از ویژگی های ابرار، خداترسی آنان است که این خدا ترسی به صورت ترس آن‌ها از روزی که خشم خداوند بر بدان آشکار شده و عملی می گردد (یعنی قیامت) بیان شده است.

آیه بعد نتیجه این خدا ترسی یا ترس از قیامتی که غضب الهی در آن ظاهر می شود را بیان می کند: خداوند متعال ایشان را از شر آن روز حفظ (فَوَقَاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذَلِكَ الْیَوْمِ) و با بهجت و سرور با ایشان برخورد خواهد کرد (وَلَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَسُرُورًا)؛ برای همین است که ایشان در آن روز خوشحال و مسرور خواهند بود (وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ)[8] و یا اینکه تنها آن‌ها هستند که از وحشت آن روز در امان خواهند بود (وَهُم مِّن فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ)[9].

 

پی نوشت ها:

1.   المیزان فی تفسیر القرآن 19/371

2.   تفسیر نمونه 24/384

3.   49/ مائده

4.   به نقل از تفسیر نمونه 24/471

5.   المیزان فی تفسیر القرآن 20/63

6.   برگرفته از تفسیر نمونه 25/ 175-177

7.   المیزان فی تفسیر القرآن 20/128

8.   22/ قیامت

9.   89/ نمل  



- نظرات (0)

راههایی برای نجات از سحر و جادو!

سوره فلق

«قل اعوذ برب الفلق» بگو پناه می برم به پروردگار سپیده دم (اعوذ یعنی پناه بردن از شئی هراسناک به موجودی نیرومند برای دفع شر)

«من شر ما خلق» از شر آنچه که آفریده است

«و من شر غاسق اذا وقب» از شر تاریکی آنگاه که فراگیر شود.

«و من شر نففثت فی العقد» و از شر زنان جادوگر که به هنگام افسون کردن مردمان در گره های جادو سخت می دمند .

«و من شر حاسد اذا حسد» و از شر هر حسود آنگاه که حسد می ورزد.

 

مگر خداوند شر آفریده است؟

حضرت معشوق می فرماید: «من شر ما خلق» مگر خداوند شر آفریده است؟

خداوند در این سوره می فرماید: آنچه من آفریده ام که البته خلق آنها و دارای وجود شدن آنها خیر است اما بعضی از اوقات این خیرات آفریده شده با اختیار خود شر ایجاد می کنند و خدا طبق سنت خود که بنا دارد به انسان ها اختیار بدهد تا خود انتخاب کنند جلوی شر آنها را نمی گیرد اما به ما راهکار ارائه می دهد که چگونه با این شرور می توانیم مقابله کنیم و این راهکار همان پناه بردن به خالق آنهاست که مسلما کسی که می تواند شر آنها را از بین ببرد خالق آنهاست که به همه ابعاد وجودی شما و آنها آگاه است.

خداوند اسباب فراوانی برای امان بخشیدن به انسان ها از شر آفریده ها تدارک دیده، به عنوان مثال، خانه ای که در آن زندگی می کنیم وسایلی که توسط آن خطرات را پیش بینی می کنیم. در زمان حاضر و هر چه پیش می رویم این وسایل را بیشتر پیش بینی می کنیم (ترمز ای بی اس، انرژی اتمی، دارو های رفع بیماری و...)

گاهی وجود همین اسباب و وسائل، مانند حجابی بر یک واقعیت ما را از ناتوانی خود در محافظت از خویشتن غافل می سازد، که بشر در این شرایط به حدی می رسد که مانند فیلسوف آلمانی " نیچه " به طور رسمی اعلام می دارد: خدا مرده است.

این سوره به ما می فرماید که هر مقدار پیشرفت داشته باشیم ، باز هم برای دفع کوچکترین این شرور به توسل به خدا نیازمندیم.

در صحیفه الرضا از امام رضا علیه السلام نقل شده است: «به جهت دفع ضرر سحر و بطلان آن دستت را مقابل صورت قرار بده و بخوان : بِسمِ الله الْعَظیم رَبّ الْعرشِ الْعظیم إلاّ ذَهبت و انْقرضت»

3 شر از میان همه ی شرها

به نظر شما چرا خدا از بین شرور که به صورت کلی بیان می کند ،فقط این سه تا شر را انتخاب می کند؟ تاریکی، سحر و حسود؟ مگه اینها چه خصوصیت مشترکی دارند؟

شاید پاسخ این باشد که هر سه این شرور از دید ما مخفی هستند و در حالت غفلت، به سراغ ما می آیند.

تو تاریکی که از خطرهای احتمالی غافلیم، چه راهی برای حفظ خویش داریم؟ اگر حیوان درنده ای یا انسان شروری بخواهد به ما آسیبی برساند، بی آنکه ما از وجود آن آگاه باشیم.

اگر ساحران با ورد و جادو و دمیدن در گره ها بخواهند ، ما را دچار مشکل سازند بی آنکه ما از اصل سحر و راه ابطال آن خبری داشته باشیم؛ اگر برادر یا دوستانمان نسبت به ما حسادت بورزند و بخواهند ضرری به ما برسانند، بی آنکه از نیت سوء او آگاه باشیم؛ در برابر این شرور نهان چه کاری از دست ما بر می آید و چه راهی برای نجات خویشتن از شر آنان سراغ داریم؟

اینجا فرصت مناسبی است تا ناتوانی خویش را با همه وجود در یابیم و به دنبال پناهگاه حقیقی باشیم.

 

آیا خدا در قرآن سحر را تأیید می کند؟

خداوند در سوره بقره آیه 102 هم این مسأله را مطرح می کند که به وسیله سحر بین دو همسر جدایی می اندازند.

سحر، جادو، طلسم و بستن بخت از امورى است كه واقعیت دارد و از نظر فقهی تعلیم و تعلم آنها - به جز برای بی اثر كردنشان- حرام است. وجود چنین نیروهائی به مقتضای نظام دنیا می باشد كه تزاحم میان زشتی ها و پلیدی ها وجود دارد و همچنان كه انسان های شیطان صفت و زشتكار وجود دارد ، جن های پلید و آزار دهنده نیز وجود دارد.

البته نمى‏توان مطمئن بود كه هر نوع مشكلی ریشه در همین مسئله دارد و باید توجه داشت كه غالب آنچه امروزه در میان مردم در این‏باره شایع است، بى اساس است و بیشتر به افكار روانى، تخیلات، سوءظن‏ها، توهمات و مشكلات واقعى موجود در رفتار و اعمال آنها مربوط است.

جادو

لازم به ذكر است كه خداوند متعال با قدرت خویش، چنین اراده و نیرویی را در افراد به ودیعت نهاده است كه با بهره گیری از این اراده و تقویت آن می توانند به كارهای شگفت انگیزی دست زنند.

برخی مانند اولیای خداوند از آن نیرو و در مسیر مناسب، استفاده می كنند و عده ای دیگر، با سوء استفاده از آن به كارهای ناشایست اقدام می كنند. پس در واقع اصل وجود این نیرو در نهاد آدمی از آن خداوند و به فرمان او است، منتها چگونگی بهره گیری از آن به عهده خود انسان نهاده شده است و او در چگونگی بهره گیری از آن مسئول است.

خداوند برای رسیدن به هر مقصدی راهكار و اسباب و عللی قرار داده است ، برای بطلان سحر نیز راهی مشخص كرده است.

با استفاده از راهكارهای زیر انشاءالله می توانید سحر و طلسم را باطل كنید:

1 ـ پناه بردن به خداوند (گفتن اعوذ بالله من الشیطان الرجیم) و زیاد خواندن سوره‌های فلق و ناس؛

2- خواندن آیه 51 و 52 سوره قلم (یعنی از: «و إن یكادالّذین ... تا آخر سوره») و هم چنین خواندن «آیة الكرسی».

3- حاج شیخ عباس قمی در كتاب مفاتیح الجنان از امیرالمۆمنین علی علیه السلام نقل نموده است كه جهت باطل كردن سحر این جملات را بنویسید و همراه خود داشته باشید:

«بِسمِ الله وَ بِالله، بِسمِ الله وَ ما شاءَالله، بِسم الله لاحَولَ ولاقُوّه الا بالله، قالَ موسی ما جِئتُم بِه السِّحرُ اِنَّ اللهَ سَیُبطِلُهُ اِنَّ اللهَ لا یُصلِحُ عَملَ المُفسِدینَ، فَوَقَعَ الحَقُّ و بَطَلَ ما كانُوا یَعمَلونَ فَغُلِبوا هُنالِكَ وَانقَلَبُوا صاغِرینَ» (1)

4- همچنین از حضرت روایت شده است: جهت محفوظ ماندن از سحر و جادو، شب ها پس از نماز و روزها پیش از نماز هفت مرتبه بخوانید: «بِسمِ الله وَ بِالله سَنشُدُّ عَضُدَكَ بِأخیك وَ نَجعَلَ لَكُما سُلطاناً فَلا یَصِلونَ إلَیكُما بِآیاتِنا أنتُما وَ مَن اتَّبَعَكُما الغالِبون». (2)

محمد بن مسلم از امام صادق علیه السلام نقل كرده: جهت بطلان سحر، این دعا را بنویسید و همراه خود نگه دارید: «قالَ موسی ما جِئتُم بِهِ السِّحر إنَّ الله سَیُبطِلُه إنّ الله لا یُصلِحُ عَملَ المُفسِدین و یَحِقّ الله الحَقّ بِكلِماتِه و لَو كَرِهَ المُجرِمون اَأنتم أشَدُّ خَلقاً أمِ السماءَ بناها رَفعَ سَمكَها فَسوّاها» تا آخر آیات سوره نازعات. در ادامه: «فَوَقَعَ الحَقُّ و بَطَلَ ما كانُوا یَعمَلونَ فَغُلِبوا هُنالِكَ وَانقَلَبُوا صاغِرینَ و أُلقی السَّحرةُ ساجدین، قالوا آمَنّا بِربِّ العالَمین رَبِّ موسی وَ هارون»(3)

به نظر شما چرا خدا از بین شرور که به صورت کلی بیان می کنه فقط این سه تا شر را انتخاب میکنه؟ تاریکی، سحر و حسود؟ مگه اینها چه خصوصیت مشترکی دارند؟ شاید پاسخ این باشد که هر سه این شرور از دید ما مخفی هستند و در حالت غفلت، به سراغ ما می آیند

5- خواندن این آیه نیز جهت خنثی كردن اثر سحر وارد شده است: «إنَّ ربّكم اللهُ الَذی خَلقَ السَموات وَ الأرض فی سِتةِ أیّام ثُمَّ استوی عَلی العَرش یُغشِی اللیل النَهار یَطْلبه حثیثاً و الشَّمْس وَ القَمر و النُجوم مُسخّرات بِأمره ألاَ لَه الخَلق و الأمر تَباركَ اللهُ رَبّ العالَمین». «ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِین».‏(4)

6- در صحیفه الرضا از امام رضا علیه السلام نقل شده است: «به جهت دفع ضرر سحر و بطلان آن دستت را مقابل صورت قرار بده و بخوان : بِسمِ الله الْعَظیم رَبّ الْعرشِ الْعظیم إلاّ ذَهبت و انْقرضت». (5)

7- علامه كفعمی دعایی به عنوان حدیث قدسی نقل كرده است كه خداوند به حضرت محمد صلی الله علیه و آله فرمود: «كسی كه دوست دارد از سحر در امان باشد، بگوید:

«اللَّهُمَّ رَبَّ مُوسَی وَ خَاصَّهُ بِكَلَامِهِ وَ هَازِمَ مَنْ كَادَهُ بِسِحْرِهِ بِعَصَاهُ وَ مُعِیدَهَا بَعْدَ الْعَوْدِ ثُعْبَاناً وَ مُلَقِّفَهَا إِفْكَ أَهْلِ الْإِفْكِ وَ مُفْسِدَ عَمَلِ السَّاحِرِینَ وَ مُبْطِلَ كَیْدِ أَهْلِ الْفَسَادِ مَنْ كَادَنِی بِسِحْرٍ أَوْ بِضُرٍّ عَامِداً أَوْ غَیْرَ عَامِدٍ أَعْلَمُهُ أَوْ لَا أَعْلَمُهُ وَ أَخَافُهُ أَوْ لَا أَخَافُهُ فَاقْطَعْ مِنْ أَسْبَابِ السَّمَاوَاتِ عَمَلَهُ حَتَّی تُرْجِعَهُ عَنِّی غَیْرَ نَافِذٍ وَ لَا ضَارٍّ لِی وَ لَا شَامِتٍ بِی إِنِّی أَدْرَأُ بِعَظَمَتِكَ فِی نُحُورِ الْأَعْدَاءِ فَكُنْ لِی مِنْهُمْ مُدَافِعاً أَحْسَنَ مُدَافَعَةٍ وَ أَتَمَّهَا یَا كَرِیم‏». (6)

8- صدقه دادن.

ان شاء الله با تداوم صدقه، تغییر محل زندگی، و تكرار سوره «یس» مشكلات و نفوس بد از اطراف شما دور خواهد شد. و در هر صورت به خداوند و حاكمیت اراده الهی همچنان معتقد باشید چه بسا همین فراز و نشیب ها دامی از سوی شیطان باشد كه ایمان شما را متزلزل كند. لذا با پایداری و استقامت ایمان خود را حفظ كنید تا در نتیجه آن شیطان ناامید شود و درهای رحمت الهی به سوی شما باز گردد.

 

پی نوشت‌ها:

1. مفاتیح، باقیات صالحات، باب سوم.

2. بحار الانوار، ج 92، ص 129.

3. همان.

4. همان؛ مفاتیح الجنان، باقیات صالحات، باب سوم.

5. همان.

6. كفعمی، مصباح، ص 228؛ بحار الانوار, ج 92، ص 319.

بنابر این اگر انسان با اسباب معنوی مأنوس باشه تو اون لحظه ای که چنین خطری احساس می کنه آغوش خدا را مقابلش باز می بیند وبه اون قوی و شکست ناپذیر پناه می برد، نه اینکه سراغ رمال وجادو گربره که خیلی وقتها به مشکلاتش اضافه هم بشود.

 


- نظرات (0)