سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

معناى إضلال خداوند در قرآن چیست؟

گمراهی

پاسخ تفصیلی

1.معناى «ضلل»:

ضلال و ضلالت به معناى انحراف از حق است.[1] در واقع ضلالت در برابر اهتدا و اضلال در مقابل هدایت است، و چون هدایت به معناى دلالت و ارشاد به مقصود است،[2] إضلال فقدان آن است.

2.نسبت بین هدایت و اضلال:

«هدایت» امرى واقعى و موجود و «اضلال» امر عدمى و غیر موجود است و لذا هدایت را مى‏شود به خداوند نسبت داد ولى ضلالت و گمراهى را نه؛ زیرا چیزى که ردّ شى‏ء و عدم است قابل دادن و گرفتن نیست.

ضلالت، نبودن هدایت است و به اصطلاح منطق، رابطه این دو، رابطه‏ى ملکه و عدم است. یعنى اگر هدایت در جایى موجود باشد، هیچ گاه ضلالتى از آن جهت در آنجا نخواهد بود ولى اگر هدایت نباشد، نبودن هدایت، ضلالت است.[3] 

3.مقصود از اضلال:

با توجه به آیات شریفه، هدایت الهى به دو قسم تکوینى و تشریعى تقسیم مى‏گردد که انسان از هر دوى آنها برخوردار مى‏باشد. به خلاف إضلال که فقط تکوینى است و تشریعى ندارد. زیرا خداوند تبارک و تعالى هادى بالذّات است، چون محال است که خداى سبحان رَبّ بالذّات و معبود بالذات و مستعان مطلق باشد ولى هادى بالذّات نباشد.[4] و اگر غیر از این بود گمراهان و بدکاران در برابر خداوند عذر مى‏آوردند که ما خواستار هدایت تو بودیم ولى تو ما را گمراه کردى.

اضلال، و گمراه ساختن از ناحیه‏ى خداوند همان قطع هدایت و برگرفتن نعمت و توفیق و رها ساختن انسان به حال خود مى‏باشد که نتیجه‏اش گمراه و سرگردان ماندن در طریق هدایت است

بنابراین، خداوند اضلال تشریعى و ابتدایى ندارد و همگان را در وهله‏ى نخست با هدایت تشریعى و ابتدایى خود به راه راست و صلاح و فلاح و رستگارى دعوت مى‏کند و در این مرحله هیچ اضلالى وجود ندارد ولى اگر کسى این هدایت تشریعى را نپذیرفت و به اختیار خویش، بیراهه‏ى گمراهى را در پیش گرفت، و از مهلت توبه و تراخى انابه و تأخیر مجازات متنّبه نشد و استفاده نکرد و به فطرت الهى خود برنگشت ، آنگاه به اضلال تکوینى خداوند مبتلا خواهد شد.[5]  

4.ضلالت ابتدایى و ضلالت مجازاتى و فرق آن دو:

ضلالت ابتدایى آن است که خداوند بخواهد در آغاز، کسى را گمراه سازد . چنین امرى از خداوند محال است و با حکمت او سازگارى ندارد و از طرف ذات اقدس خداوند جز خیر و رحمت چیزى نازل نمى‏شود. و او در آغاز کسى را گمراه نمى‏کند بلکه اِضلال او مجازاتى است یعنى تبهکاران با سوء اختیار خویش به بیراهه رفته و گرفتار ضلالت شده‏اند. پس در حقیقت، ضلالت ابتدایى منسوب به بندگان خدا مى‏گردد و ضلالت مجازاتى منسوب به خداى تعالى است.[6]

 

نتیجه:

معناى اضلال الهى: اضلال، و گمراه ساختن از ناحیه‏ى خداوند همان قطع هدایت و برگرفتن نعمت و توفیق و رها ساختن انسان به حال خود مى‏باشد که نتیجه‏اش گمراه و سرگردان ماندن در طریق هدایت است.[7]

اگر کسى هدایت تشریعى إلهى را نپذیرفت خداوند نیز، بنا به خواست خود او، او را مشمول هدایت تکوینى خود نمى‏گرداند. در چنین وضعى شخص گمراه به حال خود رها مى‏شود.

به عبارت دیگر، عمل و فعل انسان ظالم و کافر و منحرف، علت است بر آنکه او از هدایت الهى برخوردار نباشد، و این بر اساس سنت نظام هستى، که نظام علّى و معلولى است مى‏باشد و به همین جهت، خداوند فرموده است که: قوم کافر[8] و ظالم[9] و فاسق[10] را هدایت نمى‏کند.

 

پی نوشت ها:

[1] قرشى، سید على اکبر، قاموس قرآن، ج 4، ص 192.

[2] قاموس قرآن، همان، ج 7، ص 145.

[3] جوادى آملى، تفسیر موضوعى، قرآن در قرآن، ناشر: مرکز نشر اسراء، چاپ اول بهار 1378 هش، ج 1، ص 197.

[4] همان، ص 186.

[5] همان، ص 197.

[6] علامه طباطبایى، المیزان، ترجمه موسوى همدانى، 20 جلدى، ناشر: انتشارات اسلامى، ج 12، ص 355.

[7] مکارم شیرازى، تفسیر نمونه، ج 8، ص 164.

[8] بقره، 264 - مائده، 67 - توبه، 37.

[9] بقره، 258 - مائده، 51 - آل عمران، 86.

[10] توبه، 80 - آل عمران، 86 - مائده، 108.


«ضلال» و «ضلالت» به معنى انحراف از حق است. و اضلال در مقابل هدایت، و از امور عدمى است و چون هدایت به معناى دلالت و ارشاد به مقصود است، إضلال، فقدان هدایت است و در اصطلاح منطق، رابطه‏ى این دو، ملکه و عدم است. یعنى اگر هدایت در جایى موجود باشد، هیچ گاه ضلالتى از آن جهت در آنجا نخواهد بود ولى اگر هدایت نباشد، نبودن هدایت، ضلالت است. لذا بر خلاف هدایت، ضلالت را نمى‏توان به خداوند نسبت داد. زیرا عدم، قابل دادن و گرفتن نمى‏باشد.


- نظرات (0)

سیره قرآنی امام حسین(علیه السلام)

امام حسین

امام حسین(علیه السلام) گوهر تابناک و چراغ درخشانی است که هماره بر تارک تاریخ درخشیده و خواهد درخشید. طالبان هدایت و انسان‌های خسته از ظلم و تبعیض و ذلت و ستیزه، نامردمی و ناجوانمردی را به حق رهنمون ساخته و بیدار نموده است.

عنصر جاودانه‌ای که به یقین رمز ماندگاریش را در الهی بودنش باید جُست. سیره ارجمندش را در قرآن باید نگریست تا به حقیقتش یا شمه‌ای از حقیقتش دست یافت.

امام حسین(علیه السلام) نه تنها شاگرد مکتب قرآن که عِدْل و شریک قرآن است از این‌روست که در فرازی از زیارتنامه ی شریفش می‌خوانیم: «السَّلامُ عَلَیکَ یا شریکَ القُران؛ (1)

سلام بر تو ای «شریک قرآن» و در حدیث «ثقلین» نیز همدوشی امام به عنوان قرآن ناطق و قرآن به عنوان امام صامت گردیده است.

رسولُ اللَّه (صلی الله و علیه وآله) فرمودند: «انى تارکٌ فیکُمُ الثَّقَلَیْنِ کتابَ اللَّه و عترَتى اهلَ بَیْتى فَأِنَّهُمَا لَنْ یَفتَرِقا حتَّى‏ یَردِا عَلَىّ الحوض» (2)

حال که ائمه (علیهم السلام) به طور عام و امام حسین(علیه السلام) به طور خاص چنین نسبت و خویشاوندی محکمی با قرآن دارند ، باید تفسیر قرآن را در آنان جُست که در «وجود آنها کرامت‏ها و فضیلت‏هاى قرآن و گنج‏هاى الهى نهفته است.» «فیِهْم کوائِمُ القرآن و هُمْ کُنوُز الرَّحمان»(3)

 

انس با قرآن

انس آدمی با هر چیز ریشه در ارج و اهمیتی دارد که انسان برای آن چیز قائل است .

ره‌پویان راه یقین و سالکان وادی علم و معرفت از آن‌جا که محبوبترین محبوب را ذات اقدس خداوند می‌دانند و فقط دل در گرو او دارند، کتاب او را که پرتوی از ذات او و واسطه سخن خداوند با بندگان است - پر منزلت و تنها طریق هدایت می‌دانند ؛ از این‌ رو با آن انس ویژه‌ای داشته و قلب و جان و اعمال خویش را با آن گوهر حیات بخش خدایی می‌کنند.

قرآن کریم به لزوم این انس اشاره کرده است. از مۆمنان می‌خواهد با تلاوت آیات آن، اولین مرحله ی انس را بپیمایند. «فَاقْرَءُواْ مَا تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْءَان؛(4) هر آنچه برایتان امکان دارد قرآن بخوانید».

امام حسین از کسانی بود که در گفتار و کردار حق تلاوت قرآن را رعایت کرد از این‌ رو در قسمتی از زیارت‌نامه‌اش می‌خوانیم: «أشهد أنّکَ...تَلَوتَ الکتاب حَقَّ تِلاوَتِهِ...؛گواهى مى‏دهم که تو حق تلاوت قرآن را ادا نمودى» و نیز آن حضرت خدا را به خاطر فراگیری معنای قرآن و رسیدن به مقام فقاهت دینی حمد و سپاس می‌گوید: «اللهم اِنى اَحْمَدُکَ عَلى‏ ان اَکْرَمْتَنا بِالنَّبُوَّةِ وَعلَّمْتنَا القرآن وفقَّهتَنا فى الدّین»

امام حسین (علیه السلام) انس ویژه‌ای با قرآن داشت چون منزلتی بزرگ برای آن قائل بود. نمونه‌ای از این منزلت را می‌توان در حکایت زیر مشاهده کرد:

«عبدالرحمان» به فرزند امام حسین(علیه السلام) «الحمدللَّه رب العالمین» را آموخت، وقتی که آن را بر پدر خواند، حضرت هزار دینار را به او بخشید و دهان او را پر از طلا کرد. از آن حضرت دلیل آن سۆال شد. حضرت پاسخ دادند: «چگونه مى‏توان کار او را [تعلیم قرآن ]با این پاداش مقایسه کرد؟!»(5)

انس امام حسین با قرآن را می‌توان در تمام زوایای زندگیش ملاحظه کرد، نصایح و مواعظش، سیره علمی و عملی‌اش و حماسه خونینش همه و همه در قرآن و الهام گرفته از آن بود.

آری، اهل‌بیت و به ویژه امام حسین (علیه السلام) فرزندان پیامبر و شاگرد مکتب قرآنند پس چگونه گفتار و مواعظشان متکی به قرآن نباشد .

حرکت و قیام حسینی از همان آغاز بر مبنای قرآن همراه بود. نه تنها ریشه‌های این حماسه را می‌توان با قرآن بدست آورد ، بلکه امام (علیه السلام) خود با استناد به آیات قرآن حرکت خود را الهام گرفته از آن می‌دانست که نمونه‌هایی از آن را ذکر می‌کنیم.

الف) در نخستین برخورد با والی مدینه، خود و اهل‌بیت را معدن رسالت و... معرفی می‌کند و می‌فرماید: «در حالى‏که یزید مردى فاسق و شرابخوار و... است پس چگونه امام را شایسته است که با او بیعت کند.»(6)

ب) هنگامی که مروان اصرار می‌کند که والی مدینه از امام حسین (علیه السلام) بیعت بگیرد  ،امام (علیه السلام) او را پلید و خود را با استناد به قرآن «مُطهّر» بیان می‌دارد: «اِلَیک عَنّی، أَنا مِنْ بَیْتِ الطَّهارةِ الّذین أنْزلَ اللَّهُ فیهم عَلی نَبیّه: «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا»(7)

ماه محرم

ج) آنگاه که با کاروان خود از مدینه بیرون آمد این آیه را تلاوت فرمود: «رَبِ‏ّ نَجِّنِى مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِین»(8) و این همان دعایی است که حضرت موسی (علیه السلام) به هنگام خروجش با بنی‌اسرائیل آن را بر زبان جاری ساخت.

د) آنگاه که به مکه رسید این آیه را تلاوت نمود: «وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاءَ مَدْیَنَ قَالَ عَسَى‏ رَبِّى أَن یَهْدِیَنِى سَوَاءَ السَّبِیل»(9) به این ترتیب هجرت خود را به هجرت موسی که هر دو در جهت کوبیدن بیداد و ظلم بود تشبیه می‌کند.

ه) پس از ورود به مکه نامه‌ای برای سران قبایل بصره نوشت و آنان را به کتاب خدا دعوت کرد: «وَ اَنا ادعوکم اِلى‏ کتابِ اللَّه و سُنة نبیّهِ»(10)

و) وقتی که عصر پنج‌شنبه نهم محرّم عمر بن سعد فرمان حمله داد و لشکر به حرکت در آمد ، از برادرش اباالفضل (علیه السلام) درخواست می‌کند که یک شب از امویان مهلت بگیرید تا در آن شب فقط دعا، نماز، تلاوت قرآن، استغفار و راز و نیاز با خدا داشته باشد:

«فَهُوَ یَعْلَمُ أنّى کُنتُ قَدْ اُحِبُّ الصَّلوة و تلاوة کتابِهِ و کثرة الدَّعاء و الاستغفار» و خداوند مى‏داند که من نماز براى خدا و تلاوت قرآن و بسیارى دعا و استغفار را دوست مى‏داشتم» امام آن شب به خیمه باز می‌گردد و تمام شب را چنین می‌کند. (11)

اُنس امام با قرآن به دوران حیات جسمی محدود نمی‌شود ، بلکه بعد از شهادت نیز ادامه دارد: «منهال بن عمرو» گوید، چون سر مطهّر امام (علیه السلام) را به دمشق آورده بر نی حمل می‌کردند، من پیش روی او بودم.

شخصی سوره ی کهف را می‌خواند تا رسید به آیه ی شریفه ی «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کَانُواْ مِنْ ءَایَتِنَا عَجَبًا؛(12) آیا پنداشتى که داستان اصحاب کهف و رقیم از آیات شگفت ماست؟!» به خدا سوگند ناگاه آن سر مطهر به سخن آمد و با زبان فصیح فرمود: «شگفت‏تر از اصحاب کهف، واقعه‏ى شهادت و بردن من بر نى است» (13)

آنگاه که به مکه رسید این آیه را تلاوت نمود: «وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاءَ مَدْیَنَ قَالَ عَسَى‏ رَبِّى أَن یَهْدِیَنِى سَوَاءَ السَّبِیل» به این ترتیب هجرت خود را به هجرت موسی که هر دو در جهت کوبیدن بیداد و ظلم بود تشبیه می‌کند

«سلمة بن کهیل» گوید: سر مطهّر را دیدم که بر نی این آیه را می‌خواند «فَسَیَکْفِیکَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیم؛(14) خداوند شما را از شر ایشان نگه خواهد داشت و او شنواى داناست.»(15)

 

حق تلاوت قرآن

در قرآن، ایمان‌آورندگان به این کتاب الهی کسانی معرفی شدند که حق تلاوت را به جای آورند: «الَّذِینَ ءَاتَیْنَهُمُ الْکِتَابَ یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلَاوَتِهِ أُوْلئکَ یُۆْمِنُونَ بِه؛(16) کسانى که کتاب آسمانى به آن دادیم و آن‏را چنانکه باید مى‏خوانند ایشانند که بدان ایمان دارند...»

امام صادق(علیه السلام) درباره چگونگی رعایت حق تلاوت قرآن می‌فرماید: «آیاتش را روشن و شمرده مى‏خوانند، سعى مى‏کنند معنایش را بفهمند، احکام و فرامینش را به کار مى‏بندند و به وعده‏هایش امیدوارند و از عذابش مى‏ترسند... به خدا سوگند که حق تلاوت قرآن به حفظ آیات و پشت‏ سر هم خواندن حروف و کلمات و تلاوت سوره‏ها و مطالعه حواشى و هوامش آن نیست...»(17)

امام حسین از کسانی بود که در گفتار و کردار حق تلاوت قرآن را رعایت کرد از این‌ رو در قسمتی از زیارت‌نامه‌اش می‌خوانیم: «أشهد أنّکَ...تَلَوتَ الکتاب حَقَّ تِلاوَتِهِ...؛(18) گواهى مى‏دهم که تو حق تلاوت قرآن را ادا نمودى» و نیز آن حضرت خدا را به خاطر فراگیری معنای قرآن و رسیدن به مقام فقاهت دینی حمد و سپاس می‌گوید: «اللهم اِنى اَحْمَدُکَ عَلى‏ ان اَکْرَمْتَنا بِالنَّبُوَّةِ وَعلَّمْتنَا القرآن وفقَّهتَنا فى الدّین»(19)

 

پی نوشت ها:

1. بحار الانوار، ج 98، ص 355.

2. منبع پیشین، ج 23، ص 133: مرحوم سید هاشم بحرینی در کتاب غایة المرام این حدیث را با سی و نه سند از دانشمندان اهل تسنن و با هشتاد سند از دانشمندان شیعه نقل کرده است.

3. نهج البلاغه، خطبهء 154.

4. مزمل/ 20.

5. تفسیر البرهان، ج 1، ص 100.

6. الفتوح، ج 5، ص 14.

7. احزاب/ 33.

8. قصص/ 21 و 22.

9. قصص/ 22؛ الفتوح، ج 2، ص 25.

10. تاریخ طبری، ج 3، ص 28.

11. بحارالانوار، ج 44، ص 392 و ج 45، ص 3.

12. کهف/ 9.

13. بحار الانوا، ج 45، ص 32 و 188.

14. بقره/ 137.

15. معالی السبطین، ج 2، ص 115.

16. بقره/ 121.

17. تنبیه الخواطر و نزهه النواظر، ج 2، ص 236، نقل از میزان الحکمه، ج 10، ص 4824.

18. کامل الزیارات، ص 371.

19. تاریخ الطبری، ج 3، ص 315.


- نظرات (0)

راهی برای حفظ پاکی دل

توبه


یک مسأله ی بسیار مهم برای بسیاری از ما مطرح است و آن این است که چه کار کنیم که به معاصی و گناهان آلوده نشویم این سۆال وقتی مهمتر می شود و تأثیر آن در سرنوشت ابدی و نه فقط چند روزه ی دنیوی آشکار می شود که به عواقب وحشتناک و خانمانسوز گناه اندکی توجه کنیم.

ما در اینجا و از میان روایات کثیر نقل شده در این زمینه تنها به ذکر سه حدیث بسنده می کنیم. لازم به ذکر است که ما این سه حدیث را از کتاب «کیفر گناه و آثار و عواقب خطرناک آن» اثر جناب حجت الاسلام و المسلمین آقای رسولی محلاتی نقل می کنیم. طبعا برای ترجمه این احادیث تابع این کتاب خواهیم بود.

 

مسیری بدون بازگشت

ایشان از اصول کافی و از حضرت امام باقر علیه السلام نقل می کنند که:

«ما من عبدٍ الاوفی قلبه نکتة بیضاء فاذا اذنب ذنبا فرج فی النکیة نکتة سوداء فان تاب ذهب ذلک السوداء و لن تمادی فی الذنوب زاد ذالک السوداء حتی یغطّی البیاض فاذا تغطی الباض لم یرجع صاحبه الی خیر ابداً» (1)

هیچ بنده ای نیست که جز آنکه در دلش نقطه سفیدی است و چون گناهی از او سرزند خال سیاهی در آن پیدا شود. پس اگر توبه کند آن خال سیاه برطرف گردد و اگر دنبال گناهان را بگیرد [و همچنان در گناه اصرار ورزد] آن سیاهی افزوده شود تا  وقتیکه آن سفیدی را بپوشاند و چون سفیدی را فرا گرفت دیگر صاحب آن هرگز به خیر و نیکی باز نگردد.

در اینجا شاید ذکر یک نکته ضروری باشد و آن اینکه احتمالا در جملات فوق از یک حقیقت با زبانِ به اصطلاح تمثیل خبر داده شده است. یعنی در هر صورت گناه باعث تخریب سعادت آدمی می شود لکن این مطلب به صورت تمثیلی بیان شده است.

چون اهل تقوا را از شیطان وسوسه و خیالی به دل فرا رسد هماندم خدا را به یاد آرند و همان لحظه بصیرت و بینایی پیدا کنند

قلبی وارونه

روایت بعدی در کتاب مذکور از حضرت امام صادق علیه السلام نقل شده است که طبق آن فرموده اند:

«ما من شیء افد للقلب من خطیئة، ان القلب لیواقع الخطیئة فما تزال به حتی تغلب علیه فیصیر اعلاه اسفله. (2) ترجمه حدیث براساس آنچه نویسنده آورده است چنین است:هیچ چیز بیشتر از گناه دل را تباه نکند زیرا دل مرتکب گناهی می شود و بر آن اصرار می ورزد تا وقتیکه گناه بر دل چیره شود و وارونه اش سازد.

نویسنده در شرح این روایت سخنی از علامه مجلسی – قدس سره – نقل می نماید که خواندنش خالی از لطف نیست. براین پایه مرحوم علامه در معنای جمله «فیصیر اعلاه اسفله» (وارونه اش سازد) گفته است یعنی همانطور که وقتی ظرفی وارونه شد، دیگر چیزی در آن قرار نگیرد، دل نیز در آخر گناه وارونه گردد و دیگر سخن حق در آن جایگیر نشود و تدریجا به کفر و بی دینی گراید.

ملاحظه می کنید مسأله خیلی تکاندهنده است! واقعا چه مسأله ای می شناسید که تا این حد ضرر زننده باشد. ما برای بیماریهای دنیوی ساعتها وقت می گذاریم هزینه می کنیم و.... که همه هم بجا و بحق است ولی چرا بعضا برای این بیماری مهلک اهمیتی چندان قائل نیستیم؟

 

دشمنی از سوی زبان

با روایت بعدی که از کتاب مزبور نقل می شود ای بسا ما را بیدار سازد که با دید واقع بینانه به مسأله گناه نگاه کنیم که اساس عالم براساس واقعیات بنا شده است.

طبق گزارش کتاب حضرت امام صادق علیه السلام می فرمایند: «احذروا اهوائکم کما تحذرون اعدائکم فلیس شیء اعدی للرجال من اتباع اهوائهم و حصائد السنتهم.(3) از هواهای نفسانی خود حذر کنید [بترسید] همچنانکه از دشمنان خود حذر می کنید زیرا چیزی برای مردان دشمن تر از پیروی هواهای نفسانی محصولات زبانشان نیست.

امام حسین
نسخه درمان از سالار شهیدان

به این مقدار اکتفا می کنیم اما سۆال اینست که چه کار کنیم؟ چه تدبیری بیندیشیم که گناه نکنیم یا معاصی گذشته را جبران کنیم؟ جواب مجمل و بسیار راهگشا آنست که باید درهر صورت تقوا اختیار کرد و در مورد گناهان گذشته اگر حقی به گردنمان هست آن را ادا نمود و تصمیم جدی برترک گناه گرفت و دائما به ذیل عنایات اهل بیت علیهم السلام متوسل شد و در این راه سخت از ایشان استمداد جست. البته پایان راه بسیار شیرین خواهد بود - ان شاء الله- اما تقوا و دوری از معصیت چگونه شکل می گیرد؟

روایتی از حضرت سیدالشهدا علیه السلام در بعضی از کتابها نقل شده است که ما را در مسیر ترک گناه یاری می کند. طبق این گزارش شخصی خدمت امام حسین علیه السلام می رسد و دردی را مطرح می کند که درد مشترک بعضی از ما هم هست! به حضرت عرض می کند: من گناهکارم و صبر بر ترک گناه ندارم! چه کنم؟

این حدیث را مطابق گزارش مرحوم علامه آیت الله طهرانی در کتاب «لمعات الحسین علیه السلام» می آوریم. ایشان نقل می کنند:

«روی ان الحسین بن علی علیهماالسلام جاءه رجل و قال: انا رجل عاص و لا اصبر عن المعصیة، فعظنی بموعظةٍ! فقال علیه السلام افعل خمسة اشیاء و اذهب ما شئت !

فاوّل ذلک: لاتأکل من رزق الله و أذنب ما شئت!

و الثانی: أخرج من ولایة الله و اذنب ما شئت!

و الثالث: اطلب موضعا لایراک الله و اذنب ما شئت!

والرابع: اذا جاء ملک الموت لیقبض روحک فادفعه عن نفسک و اذنب ما شئت!

و الخامس: اذا ادخلک مالک فی النار فلا تدخل فی النار و اذنب ما شئت!»

مرحوم آیت الله علامه طهرانی در ترجمه این روایت می فرمایند:

روایت شده  که مردی به نزد حضرت حسین بن علی علیهماالسلام آمد و گفت من مردی هستم اهل گناه و توانایی شکیبایی بر ترک از معصیت را ندارم، پس شما مرا موعظه ای بنمایید!

همانطور که وقتی ظرفی وارونه شد، دیگر چیزی در آن قرار نگیرد، دل نیز در آخر گناه وارونه گردد و دیگر سخن حق در آن جایگیر نشود و تدریجا به کفر و بی دینی گراید.

حضرت در پاسخ او می فرماید: پنج کار بجای بیاور و سپس هر گناهی خواستی انجام بده!

اول آنکه: از روزی خدا مخور و هر گناهی خواستی انجام بده.

دوم آنکه: از تحت قیومیت و ولایت خدا خارج شو و هرگناهی خواستی بکن.

سوم آنکه: برای گناه جایی را بطلب که خدا در آن تو را نبیند و هر گناهی خواستی انجام بده.

چهارم آنکه: چون ملک الموت برای گرفتن جان تو آید او را از خود دورگردان و هر گناهی خواستی بکن.

پنجم آنکه : چون فرشته پاسدار دوزخ بخواهد تو را در آتش بیفکند تو درآتش داخل مشو و هرگناهی خواستی انجام بده! (4)

ملاحظه می کنید روایت منقول بسیار جالب توجه است. شاید بتوان گفت در این سخن روی چند مسأله و به عبارت دیگر روی چند مۆلفه روحی آدمی کار شده است تا آدمی از ورطه ی گناه نجات یابد: یکی روی مسأله ی "حیا" و شرمساری آدمی و دیگری روی مسألهی "حبّ ذات" که باعث می شود آدمی از آنچه به نفس او آسیب می رساند دوری کند و چه آسیبی بالاتر از گناه که می تواند آدمی را به عذاب شدید دچار کند.

نکته ی دیگر آنکه می توان احتمال زیاد داد که سائل هنوز ایمان خود را از دست نداده بوده است وگرنه طبق احادیثی که در آغاز این مکتوب از بعضی کتب گزارش کردیم – ظاهرا- انسان غرق در گناه، امیدی به بازگشتش نمی رود.

نکته دیگر آنکه شاید بتوان این حدیث منقول را تفسیری بر سخن قرآن مجید سوره ی اعراف آیه 201 ، قلمداد نمود که خود می تواند راهی اساسی برای دوری از گناه باشد ما در اینجا به ذکر ترجمه آن از مرحوم الهی قمشه ای بسنده می کنیم:

«چون اهل تقوا را از شیطان وسوسه و خیالی به دل فرا رسد هماندم خدا را به یاد آرند و همان لحظه بصیرت و بینایی پیدا کنند.»

هر چند که آیه شریفه درباره ی اهل تقوا می باشد ولی شاید بتوان حدیث مذکور را تفسیری بر چگونگی یاد آوردن خداوند متعال دانست.  باشد تا همه ی ما با یاد خداوند متعال از تمامی گناهان دوری بجوییم.

 

پی نوشت:

1-  اصول کافی ج2 ص273.

2-  همان ، ج2،ص268.

3-  همان، ج2، ص335.

4- لعمات الحسین علیه السلام، ص 24 -23 البته نویسنده محترم می فرماید: بعضی از مآخذ، این روایت را به حضرت امام زین العابدین علیه السلام نسبت داده اند.


- نظرات (0)

خیانتی که مانع اجابت دعا است!


قلب و فکر شما در هشت چیز خیانت کرده است از این رو دعایتان مستجاب نمی شود.




دعا
چرا دعایمان اجابت نمی شود؟

در اهمیت دعا همین بس که روح و مغز عبادت است و یکی از سودمندترین و با فضیلت‌ترین عبادت‌ها است. دعا، کلید رحمت الهی، مایه تقرب به خدا، موجب رسیدن به خواسته‌ها، سلامتی از گزند شیطان و مایه زندگی جان است.

کسی نزد امیرالمۆمنین علی علیه السلام از مستجاب نشدن دعایش شکایت کرد و گفت؛ با اینکه خداوند فرموده است: 

دعا کنید تا من اجابت کنم چرا دعا می کنیم و به اجابت نمی رسد؟!

امام علیه السلام در پاسخ فرمودند: قلب و فکر شما در هشت چیز خیانت کرده است از این رو دعایتان مستجاب نمی شود.

1- شما خدا را شناخته اید، اما حق او را ادا نکرده اید به همین سبب، شناخت شما سودی به حالتان نداشته است.

2- شما به فرستاده او ایمان آورده اید سپس با سنّتش به مخالفت برخاسته اید. ثمره ی ایمان شما کجاست؟

3- کتاب او را خوانده اید، ولی به آن عمل نکرده اید، گفتید: شنیدیم و اطاعت کردیم و سپس به مخالفت برخاستید.

4- شما می گویید از مجازات و کیفر خدا می ترسید، اما همواره کاری انجام می دهید که شما را به آن نزدیک می کند.

5- می گویید به پاداش الهی علاقه دارید، اما همواره کاری انجام می دهید که شما را از آن دور می کند.

6- نعمت خدا را می خورید و حق شکر او را ادا نمی کنید.

7- به شما دستور داده که دشمن شیطان باشید و شما طرح دوستی با او می ریزید. ادعای دشمنی با شیطان دارید، اما عملا" با او مخالفت نمی کنید.

8- شما عیوب مردم را فراروی خود گذاشته اید و عیب های خود را پشت سر افکنده اید. با این حال چگونه انتظار دارید که دعایتان مستجاب شود در حالی که خودتان درهای آن را بسته اید؟ تقوا پیشه کنید. اعمال خویش را اصلاح کنید. امر به معروف و نهی از منکر کنید تا دعای شما به اجابت برسد. (سفینه البحار، ج1، ص448 و 449- مستدرک، جلد5، ص 268، حدیث 5841- 3 (آل البیت)- أعلام الدّین، ص 269 (آل البیت)

دعاهای منفی‌نگر هرگز به اجابت نمی‌رسد، مثلا برای کسی که کاری به ما ندارد دعای منفی کنیم، مگر در مورد ستمگران و کسانی که وجود آنها برای جامعه مضر است

تغییر سرنوشت ها در زندگی با دعا کردن

دعا، نه تنها در رهایی از گرفتاری‌ها و دردها و رنج‌های زندگی به انسان کمک می‌کند بلکه گاهی می‌تواند سرنوشت زندگی را تغییر دهد.

دعا از بسیاری از پیشامدهای ناگوار پیشگیری می‌کند، از این رو، پیشوایان دین، پیش دستی در دعا و دعا در روزهای آسایش و آرامش را سفارش کرده، خود نیز پیش از همه و بیش از همه، اهل دعا و مناجات با خداوند بودند.

 

آثار و برکات دعا

برآورده شدن حاجت‌ها یکی از مهمترین برکات دعا و شاید مهم‌ترین دغدغه انسان در زندگی، رسیدن به خواسته‌ها و برآورده شدن حاجت‌هاست. از این رو همواره در پی یک نیاز، آدمی به دنبال دستاویزی محکم برای رفع آن و دستیابی به مطلوب خویش است. پیامبر گرامی اسلام فرموده است: هر کس نیازمند شود و نیاز خود نزد مردم ببرد، نیاز او برطرف نمی‌گردد ولی هر کس نیاز خود را بر خداوند عرضه نماید دیر یا زود به اقتضای مصلحت نیازش را برطرف می‌سازد.

 

کلیدی برای دریافت رحمت از خداوند

گنجینه رحمت الهی را دری است که کلید آن دعاست. این گونه به آسانی می‌توان به رحمت خداوندی دست یافت، چنانکه امام علی(علیه السلام) فرموده است: اَلدُّعاءُ مِفتاحُ الرَّحمَةِ ومِصباحُ الظُّلمَةِ؛ دعا، کلید رحمت و چراغِ تاریکی است.

خداوند با اجازه دادن به بنده برای دعا کردن، کلیدهای خزانه‌اش را به او داده تا هر زمان که بخواهد با دعا کردن درهای رحمت را گشوده و به آن دست یابد.

حضرت عیسی (علیه السلام) نیز در اندرزهایش به یارانش فرمود: حق درِ هر خیری و رحمت خدا، درِ هر حقی است و کلیدهای آن، در دعا و زاری و عمل است و چگونه دری بی کلید باز شود؟

دعا
نزدیک شدن به خداوند؛ برکتی دیگر برای دعا

برترین هدف بندگان مۆمن، نزدیک شدن به ساحت قدس الهی و تقرب یافتن نزد خداوند است. مۆمن همواره در تلاش است تا به اسباب و وسیله‌هایی دست یابد تا به مقام قرب الهی برسد.

امام علی(علیه السلام) راه نزدیکی به خدا را در دعا کردن و درخواست کردن از خداوند دانسته است، ایشان می‌فرماید: اَلتَّقَرُّبُ إلی الیه بِمَسألتِهِ وإلَی النّاسِ بِتَرکِها؛ نزدیک شدن به خداوند متعال با درخواست کردن از اوست و نزدیک شدن به مردم، با ترک درخواست از آنها.

 

دعا ، دفع بلا می کند

در زندگی انسان گاه حوادثی، رخ می‌دهد که به علت ناملایم بودن با طبع انسان و ناخوشایندی آن، بلا نام می‌گیرد. برخی از اعمال انسانی، توانایی دفع بلا را داشته به گونه‌ای که می‌تواند مانع از نزول و یا تعدیل آن گردد. در فرهنگ روایی ما، دعا به عنوان یکی از آن اعمال معرفی شده است. پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) فرموده است: اِدفَعُوا أَمواجَ البلاءِ بالدُّعاءِ؛ موج‌های بلا را با دعا برگردانید و همچنین امام علی(علیه السلام) فرموده است: بِالدُّعاءِ یُستَدفَعُ البَلاءِ؛ با دعا است که بلا دفع می‌شود.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) در کلامی، کم شدن دعا را موجب افزایش بلا دانسته‌اند و می‌فرماید: إذا قَلَّ الدَّعاءُ نَزَلَ البَلاءُ؛ هرگاه دعا کردن کاستی گیرد، بلا فرود می‌آید.

 

با دعا درد ها را شفا دهیم

شفای دردها از برکات دیگر دعا است انسان برای شفای دردها و درمان بیماری‌های خود به دنبال دارویی چاره ساز می‌گردد و چه دارویی بالاتر و کاراتر از دعا. امام باقر(علیه السلام) به محمد بن مسلم فرمود: آیا تو را از چیزی آگاه سازم که شفای هر دردی است؟ گفت: آری، امام فرمود: دعا و امام صادق(علیه السلام) فرمود: عَلیکَ بِالدُّعاءِ؛ فَإنَّهُ شِفاءٌ مِن کُلِّ داءٍ؛ بر تو باد به دعا؛ زیرا که آن، شفای هر دردی است.

امام صادق (علیه السلام) نیز در حدیثی می‌فرمایند: "در سه زمان دعا از خداوند پوشیده نمی‏‌ماند: بعد از ادای فریضه، به هنگام بارش باران و هنگام پدیدار شدن نشانه‏‌ای از اعجاز خدا در زمین (مثل خورشید گرفتگی و ...)

نتیجه

حقیقت دعا، اعلام وابستگی و بندگی به خداست، آن دسته از روایاتی که دعا را مغز عبادت توصیف کرده یا آن را عین عبادت دانسته است نیز، به این حقیقت اشاره دارد، و باید توجه داشته باشیم که آمیزه‌ای از دعا در بسیاری از عبادات دیگر مشهود است که خود نشانگر همگرایی و همنوایی بین عبادت‌ها و دعا برای نشان دادن بندگی و احساس نیاز کامل به خداوند است.

 

چگونه و چه زمان دعا کنیم؟

بین نمازهای روزانه به خصوص ظهر و عصر، هنگام نزول باران و هنگام اذان از این قبیل موارد است.

بهتر است در هنگام دعا با وضو و رو به قبله باشیم و در اول و آخر دعا صلوات بر محمد و آل او را فراموش نکنیم و دعا برای دیگران را مقدم بر دعا برای خود بدانیم.

دعای پدر و مادر در حق فرزند حتما اجابت می‌شود و در دعا کردن، دعای فرج را هیچ‌گاه فراموش نکنیم.

پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) در این ارتباط فرمودند: "دعا کردن را در هنگام رقّت قلب غنیمت شمرید، که رقّت قلب، رحمت است(الدعوات: 30 / 60 منتخب میزان‌الحکمة: 196)5".

امام صادق (علیه السلام) نیز در حدیثی می‌فرمایند: "در سه زمان دعا از خداوند پوشیده نمی‏‌ماند: بعد از ادای فریضه، به هنگام بارش باران و هنگام پدیدار شدن نشانه‏‌ای از اعجاز خدا در زمین (مثل خورشید گرفتگی و ...)( بحارالأنوار: 85 / 321 / 8 منتخب میزان الحکمة: 198 )".

 

دعاهایی هست که هیچ‌گاه مستجاب نمی‌شود

دعاهای منفی‌نگر هرگز به اجابت نمی‌رسد، مثلا برای کسی که کاری به ما ندارد دعای منفی کنیم، مگر در مورد ستمگران و کسانی که وجود آنها برای جامعه مضر است.


- نظرات (0)

حد و مرز رُک گویی و صراحت لهجه

امام علی

بسیاری از مردم بر این عقیده اند که گفتار صریح و تند می تواند باعث آزرده شدن طرف مقابل می‌شود. به زبان ساده‌تر می‌توان گفت رک گویی هر چند از برخی جهت‌ها می تواند خوب باشد اما گاهی رک گویی باعث می شود تا روابط میان دو دوست یا فامیل خراب شود  در این مقاله میخواهیم بررسی کنیم که آیا صراحت لهجه و رک گویی عمل خوبی هست یا نه؟

 

صراحت لهجه

انسان باید بکوشد همواره با مردم نیکو سخن بگوید و این سفارش قرآن کریم است: «و با مردم نیکو سخن گوئید».[1]

سخن نیکو گفتن به این معناست که نباید به کسی اهانت، تحقیر و توهین کرد یا به کسی فحش و سخن ناروا گفت یا به جای سخن حق، سخن باطل را بر زبان جاری ساخت.

یکی از رفتارهایی که با زبان و سخن ارتباط دارد، «صراحت‏ لهجه‏» و «قاطعیّت در گفتار» است. «صراحت لهجه»؛ به معنای رُک‌گویی و به روشنی سخن گفتن، در مقابل کنایه‌گویی است.[2]

صراحت‏ لهجه‏ و قاطعیت در گفتار؛ در برخی مواقع، خوب و پسندیده است و در برخی مواقع، بد و ناپسند. اما در همان مواقعی که صراحت لهجه و قاطعیت در گفتار خوب و لازم است، نباید در آن تعبیر زننده و رکیک باشد و باید عفت کلام حفظ شود. با کنایه سخن گفتن و یا رُک و پوست کنده کلام خود را ادا کردن هیچ کدام به تنهایی و بدون توجه به شرایط پیرامونی نمی‌تواند مطلوبیت ذاتی داشته باشد. صراحت لهجه باید در کنار راست‌گویی، اخلاص، بی‌پیرایگی، جوانمردی قرار گیرد؛ در این صورت است که فرد در صراحت لهجه و رُک‌گویی چیزی را که در دل دارد پنهان نمی‌کند؛ و هر چیزی را که در دل دارد بر زبان نمی‌آورد. بر این اساس، یک فرد مۆمن، همان‌گونه که بر اساس مصلحت، سخنی صریح بر زبان می‌آورد، گاه نیاز می‌بیند که با کنایه سخن خود را به مخاطبانش منتقل نماید.

پس باید در هر موقعیتی، ابتدا شرایط را سنجید و با توجه به شرایط، عکس العمل نشان دهد؛ آنجا که رُک سخن گفتن اثر مثبت دارد رُک و صریح سخن گفت و آنجا که احساس می‌شود به کنایه بیان کردن موثّرتر است با لبخند و در قالب کنایه حرف خود را بیان کرد؛ چرا که گاهی اوقات، کنایه‌گویی، بهتر از رک‌گویی است. خلاصه باید توجه داشت که رُک سخن گفتن؛ به معنای صراحت لهجه و جسارت در بیان حقیقتی که بیانش به مصلحت است، نه جسارت در بی‌احترامی به دیگران و یا بیان حقیقتی که به مصلحت نیست. و همین معیار، حد و مرز صراحت لهجه و رک سخن گفتن را مشخص می‌کند.

گاهی اوقات ما از طرف مقابل سخنی می شنویم که بسیار ناراحت می شویم اما به خاطر ترس یا تعارف پاسخ او را نمی دهیم و در وجود خود احساس ضعف و بی لیاقتی می کنیم و برای جبران این شکست به عیب جویی از طرف مقابل و غیبت کردن از وی نزد دیگران رو می آوریم که این خود یک گناه نابخشودنی و بزرگ است و معنایش این است که من از یک شخص خاص می ترسم و جوابش را نمی دهم و ملاحظه اش را میکنم اما از خداوند بزرگ نمی ترسم و به خشم او به راحتی تن می دهم

نکته دیگر درباره رک‌گویی این که؛ گاهی در زندگانی روزمره ما، مواردی پیش می‌آید که ناگزیریم در برابر خواسته کسی ایستادگی کنیم؛ زیرا بر آوردن آن خواسته یا اصلاً در توانایی ما نیست و یا آن‌که مستلزم زیان و خسرانی خواهد بود. در این گونه موارد چه باید کرد؟ برخی به دروغ متوسل می‌‌شوند. در حالی که می‌توان در کمال ادب و صداقت، صراحت لهجه داشت و خود را از این زیان رهایی بخشید؛ مثلاً اگر کسی از ما کمکی بخواهد که برای ما امکان ندارد به او کمک کنیم، به طرف مقابل بگوییم که من دلم می‌خواهد به شما کمک کنم؛ اما متأسفانه انجام دادن این خواسته از توانایی من خارج است. و آنگاه می‌توان با نشان دادن راه‌های دیگری طرف مقابل را راهنمایی کرد. این حالت بهتر از آن است که از روی رودربایستی کاری کنیم که به زیانمان تمام شود. و بهتر است از این‌که در مورد خواسته طرف اقدامی کنیم که به ناکامی بینجامد، در این صورت، به او خدمتی نکرده و خود را به دردسر انداخته‌ایم.

حضرت محمد
صراحت لهجه پیامبران و ائمه اطهار(علیهم السلام)

اراده قوی و قاطعیّت در کلام، دو ابزار مهم و اساسی برای پیشرفت اهداف پیامبران و امامان(علیهم السلام) به شمار می‌آید و قرآن کریم اشارات فراوانی بر استفاده پیامبران از این دو ابزار دارد؛ مثلاً حضرت ابراهیم(علیه السلام) در حالی که نسبت به مردم رئوف و مهربان است اما با قاطعیّت خاصّی به آنان می‌گوید: «افّ بر شما و بر آنچه به جاى خدا می‌پرستید آیا نمی‌اندیشید؟».[3] رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) هنگامی که مشاهده‌ می‌کند مشرکان سخن حق را نمی‌پذیرند، قاطعانه خطاب به آنان می‌کند که؛ «اى کافران (اى مشرکان و بت‏پرستان مکه)! آنچه را که شما می‌پرستید هرگز من نمی‌پرستم. و نه هرگز شما پرستنده آن هستید که من می‌پرستم، و نه هرگز من پرستنده آنم که شما می‌پرستید».[4]

نگاهی در سیره ائمه اطهار(علیه السلام) به ویژه امام علی(علیه السلام) نمونه‌های فراوانی از قاطعیّت در گفتار آنها را در مقابل دشمنان نمایان می‌سازد. آنان از بیان کلام حق باکی نداشتند و همواره به بیان اصول اسلام و تشیّع و افشاگری ظلم ظالمان می‌پرداختند. قطعاً شخصیت حضرت امیر مۆمنان على(علیه السلام) که پرورش یافته دامن پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و جانشین بر حق او است، دارای کمالات انسانی و محاسن اخلاقی زیادی است. یکی از ویژگی‌های اخلاقی امام علی(علیه السلام) صراحت لهجه و رُک‌گویی آن حضرت است. این در سیره عملی و سخنان آن حضرت به ویژه در امور حکومتی و محافظت از بیت المال به خوبی دیده می‌شود، در این‌جا به نمونه‌هایی از صداقت و صراحت لهجه امام علی(علیه السلام) در بجا مصرف کردن اموال عمومی و بیت المال اشاره می‌شود:

صراحت‏ لهجه‏ و قاطعیت در گفتار؛ در برخی مواقع، خوب و پسندیده است و در برخی مواقع، بد و ناپسند. اما در همان مواقعی که صراحت لهجه و قاطعیت در گفتار خوب و لازم است، نباید در آن تعبیر زننده و رکیک باشد و باید عفت کلام حفظ شود. با کنایه سخن گفتن و یا رُک و پوست کنده کلام خود را ادا کردن هیچ کدام به تنهایی و بدون توجه به شرایط پیرامونی نمی‌تواند مطلوبیت ذاتی داشته باشد. صراحت لهجه باید در کنار راست‌گویی، اخلاص، بی‌پیرایگی، جوانمردی قرار گیرد

امام على(علیه السلام) به اشعث بن قیس فرمود : «آنچه [از اموال بیت المال] بر عهده توست، ادا نما؛ و گرنه تو را با شمشیر خواهم زد». او نیز آنچه بر عهده‌اش بود، ادا کرد.[5]

امام على(علیه السلام) خطاب به زیاد بن ابیه می‌نویسد: «به خدا سوگند یاد می‌کنم، سوگندى راستین، که اگر به من خبر رسد که در ثروت مسلمانان خیانت کرده‌اى، کم یا زیاد، چنان بر تو سخت بگیرم که مال تو اندک شود، و بارِ هزینه عیال بر دوشت سنگینى کند و خوار و پریشانْ حال شوى. والسلام!».[6]

 

نکته آخر

گاهی اوقات ما از طرف مقابل سخنی می شنویم که بسیار ناراحت می شویم  اما به خاطر ترس یا تعارف پاسخ او را نمی دهیم و در وجود خود احساس ضعف و بی لیاقتی می کنیم و برای جبران این شکست به عیب جویی از طرف مقابل و غیبت کردن از وی نزد دیگران رو می آوریم که این خود یک گناه نابخشودنی و بزرگ است و معنایش این است که من از یک شخص خاص می ترسم و جوابش را نمی دهم و ملاحظه اش را میکنم اما از خداوند بزرگ نمی ترسم و به خشم او به راحتی تن می دهم.

یادمان باشد که هیچ کس بزرگتر از خداوند متعال نیست و از کسی به جز او نباید ترسید . 

 

پی نوشت ها:

[1]. بقره، 83: «وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً».

[2]. لغت نامه دهخدا، واژه «صراحت لهجه».

[3]. انبیاء، 67: «أفٍّ لَکُمْ وَ لِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ».

[4]. کافرون، 1 –  4.

[5]. أبو سعد الآبى رازی،  منصور بن حسین، نثر الدر فی المحاضرات، محقق: محفوط، خالد عبد الغنی، ج 1، ص 198 – 199، دار الکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، 1424ق.

[6].  شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة، محقق و مصحح: صبحی صالح، نامه 20، ص 377، هجرت، قم، چاپ اول، 1414ق.


- نظرات (0)

تا چند روز میهمان عزیز است؟!

میهمان
ارزش میهمانی دادن

روایت و حدیث در باب میهمان رفتن و میهمانی دادن فراوان است از آن جمله از امیر مۆمنان علیه السلام است كه فرمود: مۆمنى مهمان دوست نباشد جز كه از گورش برخیزد و رویش چون ماه شب چهارده باشد و اهل محشر نگرند و گویند این جز پیغمبر مرسل نیست، و فرشته‏اى گوید: این مۆمن مهماندوست است و پذیرائى مهمان و راهى ندارد جز كه به بهشت رود. پیغمبر (صلوات الله علیه ) فرمود: چون خدا مردمى را دوست دارد به آنها هدیه‏اى دهد، گفتند آن چه باشد؟ فرمود: مهمان كه روزى خود آورد و گناهان خاندان را برد.(آداب معاشرت ( ترجمه بحار الأنوار) / ج‏2 / 297)  اما در این میان لازم به ذکر است که مهمانی نیز دارای آداب و رسوم خاص بود و برای آن نیز قواعدی ذکر شده است و یکی از این قواعد مدت حضور میهمان نزد میزبان است.

 

بیشتر از سه روز مهمان نباشید

یکی از روایاتی که در آداب میهمانی بسیار تأثیر برانگیز بوده و قابل توجه است مدت زمان مهمان شدن است، رسول خدا (صلوات الله علیه ) فرمود: پذیرائى از مهمان روز اول حق اوست و روز دوم و سوم و اما پس از سه روز صدقه‏اى است كه میزبان به مهمان میدهد سپس فرمود: هیچ كس از شما در منزل برادر خود آنقدر نماند كه او را گنهكار پندارد عرض شد یا رسول اللَّه چگونه گنهكارش مى‏پندارد؟ فرمود این قدر می ماند كه میزبانش نمی تواند خرج او را تأمین نماید. (الخصال/ ترجمه فهرى /  ج‏1 / 167) عزت  و کرامت انسانی از جمله مواردی است که در اسلام بدان سفارش فراوانی شده است كرامت در لغت یعنی گرامی داشتن و بزرگداشت دیگران(افراد) كرامت و عزت و بزرگواری جزئی از سرشت انسان است . این است كه اگر انسان خود را آنچنانكه هست بیابد كرامت و عزت می یابد، از این رو  انسان از دست زدن به عملی که عزت و احترام وی و در نهایت کرامت او را خدشه دار سازد نهی شده است.

یکی از روایاتی که در آداب میهمانی بسیار تأثیر برانگیز بوده و قابل توجه است مدت زمان مهمان شدن است، رسول خدا (صلوات الله علیه ) فرمود: پذیرائى از مهمان روز اول حق اوست و روز دوم و سوم و اما پس از سه روز صدقه‏ اى است كه میزبان به مهمان میدهد سپس فرمود: هیچ كس از شما در منزل برادر خود آنقدر نماند كه او را گنهكار پندارد عرض شد یا رسول اللَّه چگونه گنهكارش مى‏پندارد؟ فرمود این قدر میماند كه میزبانش نمیتواند خرج او را تأمین نماید

عزت و احترام شرط لازم میهمانی

حضرت امام صادق علیه السّلام مى‏فرماید كه: بزرگ نمى‏دارد عزّت و حرمت مسلمانان را مگر كسى كه عظیم كرده باشد خداى تعالى عزّت او را بر مسلمانان. حاصل آنكه هر كه از براى خدا، عزّت و حرمت مۆمنان و مسلمانان بجا مى‏آرد و تعظیم ایشان محض از براى خدا مى‏كند، حضرت خداوند عالم نیز او را در نظرهاى مردم عزیز و محترم مى‏دارد، و هر كه مبالغه در احترام الهى و رسول او بیشتر مى‏كند، البتّه احترام و عزّت مۆمنان را نیز بیشتر مى‏كند، و هر كه در پى استخفاف مۆمنان است و ایشان را به نظر حقارت نظر مى‏كند و مرتبه ایشان را سهل مى‏گیرد و رخنه در احترام ایشان مى‏كند، به تحقیق كه استخفاف انبیا كرده است و پرده حرمت انبیا را دریده است. (مصباح الشریعة / ترجمه و شرح عبد الرزاق گیلان/  431  ) روایت دیگری در باب حرمت مومن چنین است ابراهیم بن عمر از امام صادق (علیه السلام) نقل مى‏كند كه فرمود: حرمت مۆمن از كعبه بزرگتر است. روایت مذکور در باب آداب میهمانی چنین جلوه گر می شود که فرد با حضور بی اندازه اش نزد میزبان ممکن است سختی ها و معضلاتی را در انجام امور روزمره و یا تهیه اسباب پذیرایی برای او فراهم آورده و در نهایت نارضایتی میزبان از حضور میهمان را موجب گردد که همین امر امکان خدشه دار ساختن حرمت و عزت مومن را با خود به همراه دارد که در این صورت احترام خداوند نیز خدشه دار می گردد چرا که «كسى كه برادرش را احترام و تكریم كند، خدا را احترام كرده، به نظر شما خداوند متعال با كسى كه خدا را احترام كند چه مى‏كند؟».(آیین بندگى و نیایش (ترجمه عدة الداعی) /311)  عدم تکریم برادر مومن یعنی عدم تکریم خدا.

حضرت امام صادق علیه السّلام مى‏فرماید كه: بزرگ نمى‏دارد عزّت و حرمت مسلمانان را مگر كسى كه عظیم كرده باشد خداى تعالى عزّت او را بر مسلمانان. حاصل آنكه هر كه از براى خدا، عزّت و حرمت مۆمنان و مسلمانان بجا مى‏آرد و تعظیم ایشان محض از براى خدا مى‏كند، حضرت خداوند عالم نیز او را در نظرهاى مردم عزیز و محترم مى‏دارد، و هر كه مبالغه در احترام الهى و رسول او بیشتر مى‏كند

عبد اللَّه بن سنان مى‏گوید: امام صادق (علیه السلام ) فرمود: شرافت مۆمن در نماز شب او، و عزّت او در پرهیز از آزار مردم است. (همان /ص 17) و  فرمودند : صله رحم كن اگر چه به یك آشامیدن آب باشد، و بهترین صله رحم آزار نرسانیدن به اوست. (مشكاة الأنوار / ترجمه هوشمند و محمدى /333)  این روایات را نیز به نحوی می توان در ربط و نسبت با مدت میهمانی قرار داد چرا که میهمان با حضور بیش از سه روز خویش در نزد میزبان ممکن است موجبات آزار و اذیت وی را فراهم سازد چرا که آزار دادن نمونه های متعددی داشته و  یکی از این موارد می تواند به تکلّف انداختن میزبان توسط میهمان باشد. از این رو رعایت کردن حد اعتدال در این مورد نیز از شروط لازم یک زندگی مدبرانه و دین مدارانه است .

میهمان گرچه عزیز است ولی همچو نفس          خفه می سازد اگر آید و بیرون نرود

منابع:

1.معراج السعادة/ مرحوم نراقی

2. مشكاة الأنوار / ترجمه هوشمند و محمدى

3.آیین بندگى و نیایش (ترجمه عدة الداعی)

4. مصباح الشریعة / ترجمه و شرح عبد الرزاق گیلان

5.الخصال / ترجمه فهرى  /  ج‏1   

6. آداب معاشرت ( ترجمه بحار الأنوار)  /  ج‏2

 


- نظرات (0)