سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



راز امانتی که خدابه انسان سپرده

إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولا (احزاب72) ما این امانت را بر آسمانها و زمین و كوه‏ها عرضه داشتیم، از تحمل آن سرباز زدند و از آن ترسیدند. انسان آن امانت بر دوش گرفت، كه او ستمكار و نادان بود.

آیه مورد بحث حکایت از آن دارد كه خداى تعالى چیزی را به انسان به ودیعه سپرده، تا انسان آن را براى خدا حفظ كند و سالم و مستقیم نگه بدارد، و سپس به صاحبش یعنى خداى سبحان برگرداند.

 

ماهیت امانتی که به انسان سپرده شد

اما اینكه این امانت چیست؟ از جمله" لِیُعَذِّبَ اللَّهُ الْمُنافِقِینَ وَ الْمُنافِقاتِ ..." بر مى‏آید كه امانت مذكور چیزى است كه نفاق و شرك و ایمان هر سه بر حمل آن امانت مترتب مى‏شود، در نتیجه حاملین آن امانت به سه طائفه تقسیم مى‏شوند، چون كیفیت حمل آنان مختلف است.

از این جا مى‏فهمیم كه ناگزیر امانت مذكور امرى است مربوط به دین حق، كه دارنده آن متصف به ایمان، و فاقد آن متصف به شرك، و آن كس كه ادعاى آن را مى‏كند، ولى در واقع فاقد آن است، متصف به نفاق مى‏شود.

احتمالات فراوانی در باب چیستی امانت الهی مطرح ساخته اند اما در این میان یک احتمال از سایرین قوی تر است و آن این است که مراد از امانت ولایت الهی می باشد.

 

ولایت الهی و کمال در راه حق امانت الهی است

ناگزیر از بین همه احتمالات یک احتمال باقى مى‏ماند و آن این است كه مراد از امانت مزبور كمالى باشد كه از ناحیه تلبس و داشتن اعتقادات حق، و نیز تلبس به اعمال صالح، و سلوك طریقه كمال حاصل شود به اینكه از حضیض ماده به اوج اخلاص ارتقاء پیدا كند و خداوند انسان حامل آن امانت را براى خود خالص كند، این است آن احتمالى كه مى‏تواند مراد از امانت باشد، چون در این كمال هیچ موجودى نه آسمان، و نه زمین، و نه غیر آن دو، شریك انسان نیست.

از سویى دیگر چنین كسى تنها خدا متولى امور اوست، و جز ولایت الهى هیچ موجودى از آسمان و زمین در امور او دخالت ندارد، چون خدا او را براى خود خالص كرده.

پس مراد از امانت عبارت شد از ولایت الهى، و مراد از عرضه داشتن این ولایت بر  آسمانها و زمین و سایر موجودات ، مقایسه این ولایت با وضع آنهاست.

جمله" إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ" معنایش این است كه: ما ولایت الهى و استكمال به حقایق دین حق را، چه علم به آن حقایق، و چه عمل بدانها را، بر آسمانها و زمین عرضه كردیم، و معناى عرضه كردن آن، این است كه ما یك یك موجودات را با آن سنجیدیم، و قیاس كردیم، هیچ یك استعداد پذیرفتن آن را نداشتند، به جز انسان

انسان و شایستگی این امانت الهی

اگر ولایت الهى را با وضع آسمانها و زمین مقایسه كنى، خواهى دید كه اینها تاب حمل آن را ندارند و تنها انسان مى‏تواند حامل آن باشد.

معناى امتناع آسمانها و زمین، و پذیرفتن و حمل آن به وسیله انسان این است كه در انسان استعداد و صلاحیت تلبس آن هست، ولى در آسمانها و زمین نیست. آسمانها و زمین و كوه‏ها با اینكه از نظر حجم بسیار بزرگ، و از نظر سنگینى بسیار ثقیل و از نظر نیرو بسیار نیرومند هستند، لیكن با این حال استعداد آن را ندارند كه حامل ولایت الهى شوند و مراد از امتناعشان از حمل این امانت، همین نداشتن استعداد است.

 

امانت داری انسان و سه فرقه شدن او

انسان ظلوم و جهول نه از حمل امانت امتناع ورزید، و نه از سنگینى آن و خطر عظیمش به هراس افتاد، بلكه با همه سنگینى و خطرناكى‏اش قبولش كرد و این سبب شد كه انسان كه یك حقیقت و نوع است، به سه قسم منافق و مشرك و مۆمن منقسم شود و آسمان و زمین و كوه‏ها داراى این سه قسم نباشند، بلكه همه مطیع و مۆمن باشند. پس جمله" إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ" معنایش این است كه: ما ولایت الهى و استكمال به حقایق دین حق را، چه علم به آن حقایق و چه عمل بدانها را، بر آسمانها و زمین عرضه كردیم، و معناى عرضه كردن آن، این است كه ما یك یك موجودات را با آن سنجیدیم و قیاس كردیم، هیچ یك استعداد پذیرفتن آن را نداشتند، به جز انسان.

آسمان بار امانت نتوانست کشید          قرعه فال به نام من دیوانه زدند

 

به این معنا زندگی انسان، باید در پرتو تکلیف و مسئولیت شکل بگیرد؛این همان چیزی است که انسان با اتکاء به استعداد و شایستگی خود و در پرتو «عقل» و «اراده» خویش می تواند به دوش بگیرد.

معناى امتناع آسمانها و زمین، و پذیرفتن و حمل آن به وسیله انسان این است كه در انسان استعداد و صلاحیت تلبس آن هست، ولى در آسمانها و زمین نیست

بسیاری از افراد به نام آزادی می خواهند خود را از قید و بند تکالیف و مسئولیت ها رها سازند. آدمی اگر بخواهد از قید تکالیف و وظایف، خود را آزاد و رها سازد باید بداند که پیش از آن بایستی از انسانیت استعفاء بدهد و جزو جمادات و یا گیاهان و حداقل جزو حیوانات در آید تا بتواند از آنچه لازمه انسانیت است ـ یعنی بر دوش کشیدن وظایف و تکالیف انسانی ـ خود را آزاد سازد.

شایسته است انسان خیانت و کوتاهی در حفظ این امانت الهی ننموده و با پایبندی و التزام به آن تکالیف، زمینه سعادت دنیوی و اخروی خویش را فراهم نماید.

در حدیث آمده هنگامی که وقت نماز فرا می رسید، لرزه بر اندام مولای متقیان علی علیه السلام می افتاد و می فرمودند:«وقت نماز است،نماز همان امانت الهی است که کوه ها و آسمان ها از تحمل آن سر باز زدند»

این امانت، همان ولایت الهی و کمال صفت عبودیت، تنها به علم به خداوند و عمل شایسته یعنی عدالت حاصل می شود اتصاف به این دو صفت یعنی علم و عدالت که می توان آن را در برابر نادانی و ستم قرار داد برای آن است که آدمی به خودی خود و مطابق سرشت خویش بسیار ستمگر و نادان است و بدین گونه حامل امانت الهی است.

حال ما در زندگی روزمره خودمان چقدر با عشق و علاقه این امانت الهی توجه کرده ایم و چقدر به مسئولیت وتکلیف خود پایبند بوده ایم؟! سبک زندگی اسلامی این را از ما می خواهد که به تکالیف و اوامر و نواهی خداوند پایبند باشیم تا امانت الهی را به بهترین وجه نگه داری کنیم و خیانت نکنیم.



منابع :

1)ترجمه المیزان، ج‏16

2)تفسیر نورالثقلین

3)معنا شناسی واژگان قرآن، صالح عضیمه،ج
- نظرات (0)

سن تکلیف و نشانه‌های بلوغ

بلوغ
نشانه های بلوغ در پسر و دختر یکی از سه چیز است:

1- کامل شدن 15 سال قمری در پسر که 163 روز و 6 ساعت از 15 سال شمسی کمتر است و  تمام شدن 9 سال قمری در دختر که 97 روز و 22ساعت و 48 دقیقه از 9 سال شمسی کمتر است.

2- روییدن موی خشن و زبر در زیر شکم

3- خروج منی چه در خواب و چه در بیداری(جامع المسائل30/1)

 

شرایط تكلیف

از میان موجودات، انسان ویژگى تكلیف را داراست و این از امتیازات و افتخارات اوست كه از سوى خداى هستى، فرمان مى‏یابد و عهده دار انجام كارها و وظایفى مى‏شود كه خواسته پروردگار جهان است.

 یكى از علما، همیشه سالگرد بلوغ خود را كه مرحله رسیدن به «تكلیف» است جشن مى‏گرفت و مى‏گفت: در چنین روزى، لیاقت مسئولیت پذیرى و انجام تكالیف الهى را یافته‏ام. روز رسیدن به تكلیف، روز مباركى است و شایسته است كه براى آن «جشن تكلیف» گرفت.

 

به هر حال، آنچه كه شرط تكلیف انسان است به صورت فشرده از این قرار است:

بلوغ‏

بلوغ سنّى آن است كه پسران، پانزده سال را تمام كرده، به سن 16 سالگى وارد شوند (البتّه ممكن است كسى قبل از این سن به تكلیف برسد كه موارد آن در رساله‏هاى مراجع تقلید آمده است) و دختران 9 سال را به پایان رسانده، ده ساله شوند.

 با این بلوغ تكلیفى، انجام همه واجبات دینى و پرهیز از محرّمات، بر انسان لازم مى‏شود و در صورت تخلّف، گناه كرده و مورد مؤاخذه الهى قرار مى‏گیرد.

عقل، وجه برترى انسان بر حیوان و شرط تكلیف و پشتوانه معرفت و عمل اوست. كیفر و پاداش انسان نیز بستگى به آن دارد. كسى كه دیوانه و سفیه باشد، از محدوده تكالیف بیرون است. بنا به اهمّیت این گوهر پربها در وجود انسان و زندگى او، خداوند هر چه را كه به عقل و كارآیى آن لطمه بزند حرام ساخته، مانند شراب، و به آنچه موجب كمال و شكوفایى آن شود، دستور داده است، همچون دانش آموختن، مشورت كردن، مسافرت و كسب تجربه و ...

 غیر از این بلوغ، بلوغ‏هاى دیگرى هم هست. همچون:

الف) بلوغ سیاسى در مسائل اجتماعى و آگاهى‏هاى سیاسى و شناخت جامعه و روابط حكومتى و ...

ب) بلوغ اقتصادى كه رسیدن به مرحله‏اى از رشد است كه انسان بتواند در اموال خود، عاقلانه و بر اساس مصلحت، دخل و تصرّف كند و قادر بر حفظ اموال خود باشد.

 ج) بلوغ ازدواج، كه دختر و پسر، غیر از سنّ و سال، توانایى اداره زندگى و پذیرش مسئولیت ازدواج و تشكیل خانواده را داشته باشند.

 گرچه بلوغ، شرط تكلیف است، ولى پیش از رسیدن به سنّ تكلیف، هم نوجوانان وظیفه دارند با عادت دادن خود به انجام وظایف و دورى از گناهان، آماده ورود به مرحله تكلیف شوند، و هم اولیاى آنان موظّف‏اند به نحوى آنان را تربیت كنند و به نماز و عبادت و پرهیز از معاصى عادت دهند كه هنگام تكلیف، مشكلى از نظر شناخت وظیفه و آگاهى به مسائل و مبانى دینى و اجراى دستورات الهى نداشته باشند.

قدرت‏

تكلیف، تابع توان است. خداى دادگر، از هیچ كس عملى فوق طاقت او نخواسته است و اگر كسى نسبت به انجام كارى ناتوان باشد، تكلیفى هم ندارد. خداوند در قرآن مى‏فرماید:

 «لَا یُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلّا وُسْعَهَا»(بقره، آیه 286)

 خداوند هیچ كس را جز در حدّ توان او تكلیف نمى‏كند.

اختیار

 شرط دیگر تكلیف، اختیار است. اگر فشار و اجبار، مانع انجام وظیفه شد، در شرایط اضطرار و ناچارى، انسان مكلّف نیست و ترك تكلیف هم كیفر ندارد، مثل آنكه حكومتى طاغوتى مانع رفتن انسان به حج شود، یا ظالمى انسان را به زور، وادار به خوردن روزه كند.

عقل‏

 عقل، وجه برترى انسان بر حیوان و شرط تكلیف و پشتوانه معرفت و عمل اوست. كیفر و پاداش انسان نیز بستگى به آن دارد. كسى كه دیوانه و سفیه باشد، از محدوده تكالیف بیرون است. بنا به اهمّیت این گوهر پربها در وجود انسان و زندگى او، خداوند هر چه را كه به عقل و كارآیى آن لطمه بزند حرام ساخته، مانند شراب، و به آنچه موجب كمال و شكوفایى آن شود، دستور داده است، همچون دانش آموختن، مشورت كردن، مسافرت و كسب تجربه

 منبع:

راز نماز ـ محسن قرائتی


امام زمان علیه السلام

«و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواة حدیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجت الله  علیهم »

در حوادثی که پیش می آید، به کسانی مراجعه کنید که حدیث ما را نقل می کنند، بدرستی که آنها حجت من بر شما و من حجت خداوند بر آنها هستم.




- نظرات (0)

مدارا با گناه یعنی زندگی در آتش


ذکر
یک حدیث داریم که حداقل با اسمش آشنا هستید، حدیث معراج که در میان احادیث اخلاقی شیعه بی‌نظیر است. معمولا نام مبارک پیامبر را می‌برد و بعد یک مطلبی می برد. آیا می‌دانید کدام زندگی گواراتر است و کدام زندگی باقی ماندنی‌تر است؟

آن زندگی که صاحبش لحظه‌ای از یاد من بیرون نرود و نعمت مرا فراموش نکند؛ اما آن زندگی باقی ماندنی، زندگی‌ای است که صاحبش برای خودش کار می‌کند، روی خودش کار می‌کند، این آن چیزی است که اصلا از بین نمی‌رود.

نتیجه کاری که شخص روی خودش می‌کند نتیجه به این می‌شود که دنیا در نظرش کوچک می‌شود و آخرت را در نظرش عظیم و بزرگ می‌کند و خواسته مرا بر خواسته خودش مقدم می‌دارد و رضای مرا طلب می‌کند، تعظیم می‌کند آن‌طور که بایست حق مرا یاد دارد که من به او علم دارم. مراقبه می‌کند مرا در شب و روز نزد هر سیئه و معصیت (صغیر و کبیر) این یک راه درازی را باید بپیماید تا به این جایگاه که قدم اول است برای ما. ما حداقل یک آروزوهایی داریم دیگر.

 

ذکر دائم یعنی چه؟

به عنوان اولین قدم در هر چیز «یراقبونی بالیل و نهار». این اولین قدم است، در روایات متعدد دیگری هم دارد، می‌فرماید که سخت‌ترین وظیفه مومن چند تا چیز است، مواسات با برادران و … یکی از آن‌ها ذکر دائم است. حالا ذکر دائم یعنی چه؟ منظور این نیست که دائما ذکر بگویی. منظور اینست که در طول روز که می خواهد کار انجام بدهد ممکن است معصیت پیش آید و باید گناه را کنار بگذارد و اگر معصیت است نکند و اگر اطاعت است بکند.

اولین بار که آدم دل می بندد یا ایمان می‌آورد، مثلا یک نفر که مسیحی است مسلمان می‌شود، ما که در خانواده مسلمان بزرگ شدیم، ذره‌ای از آن علقه‌ها در طول زمان ایجاد می‌شود. بعضا در یک حادثه آن علقه پیش می‌آید. در آن اولین قدم چیزی ممکن است آدم را بترساند و آن می‌شود یک سر منشأ برای اصلاح راه.

کسی که طاعت را انتخاب می‌کند مقام برتری دارد. در تمام 4 راه‌ها نگاه می‌کند ببیند که کدام طاعت است، کوشش برای انتخاب طاعت است. کل زندگی را من مناظره می‌کنم تا حتما طاعت را انتخاب کنم. از اینجا آدم با سایرین فرق می‌کند، با او یک رفتار دیگری می‌کنند، این امر مهمی است. ملاحظه‌اش را می کنند، مواظبتش می‌کنند. این‌ها را ما اسمش را می‌گذاریم ولایت. ولایت الهی سایه‌اش بالای سر این شخص افتاد

از این شروع بنده خدا تصمیم می‌گیرد که مسلمان باشد، مسلمان! مثلا نماز بخواند، یک مرحله بالاتر اینست که دائما مواظب اعمال و کردارش باشد. سخنش را وزن می‌کند که غیبت نشود و یا توهینی نکند.

آن ذکری که در من یک جریان بوجود آورد، شروع یک حرکت بود. در طول روز آدم دائما باید مشغول وزن باشد. این خیلی مهم است که هیچ جایی را نگذارد که از دستش لیز بخورد، یعنی مواظبتش جوری است که گاهی لیز خوردن هم پیش نیاید. این مرحله دوم بود.

 

اگر مقاومت در کار باشد حتما کمک خواهد شد

کسی که طاعت را انتخاب می‌کند مقام برتری دارد. در تمام 4 راه‌ها نگاه می‌کند ببیند که کدام طاعت است، کوشش برای انتخاب طاعت است. کل زندگی را من مناظره می‌کنم تا حتما طاعت را انتخاب کنم. از اینجا آدم با سایرین فرق می‌کند، با او یک رفتار دیگری می‌کنند، این امر مهمی است. ملاحظه‌اش را می کنند، مواظبتش می‌کنند. این‌ها را ما اسمش را می‌گذاریم ولایت. ولایت الهی سایه‌اش بالای سر این شخص افتاد.

امام زمان دائما مواظب اوست. در روایت است که من این را از حلال صافی هم مراقبت می‌کنم، از ترس اینکه این حلال صافی او را به شبهه بکشاند. این کار صحیح است، مراقبت است، ولی ممکن است در طول آن کار حوادثی پیش بیاید که پای بنده‌ام بلغزد، نمی‌گذارم آن کار سر بگیرد.

استاد حق شناس می فرمودند که استادش را هم مشخص می‌کنند، کدام دانشگاه برود، کدام رشته…

در مرحله والاتر همسر برایش انتخاب می‌کنند. آقای حق شناس می‌خواست خانه بخرد، ولی گفتند اینجا نه، رفتند کمی عقبتر پس کوچه شد، گفتند اینجا خوب است. اینجا سلامت دینی شما بهتر رعایت می‌شود. این مرحله سوم است.

بعضی گناهان از کسی بخشیده نمی‌شود. وقتی می‌گویی ای کاش می‌شد که فقط من را به آن گناه مواخذه می‌کردند چون گناه کوچکی بوده، از آن دسته گناهانی است که بخشیده نمی‌شوند.

من تصمیم دارم گناه نکنم ولی در همین روز اول 40 تا گناه کردم، باید فردا هم تصمیم بگیرم، من نمی‌توان با گناه بسازم، ساختن مثل اینست که دستم را بکنم در آتش، ماندن در آتش ممکن نیست. این چیزی نیست که آدم بتواند تحمل کند، من ناگزیرم، اگر من معتقد به یک قیامت هستم ناگزیر به تصمیم هستم

برنامه عملی داشته باشید. بگویید من می‌خواهم از امروز صبح گناه نکنم. دوستی داشتم که تصمیم گرفته بود که از امروز به نامحرم چشمش نیفتد. آمد پیش من گفت که حالا که تصمیم گرفتم نگاهم عمدی شده. باید به خدا تکیه کنیم و شاید او برای تو کاری بکند. باید به خدا پناه ببریم. اگر هم سنم کم باشد پناه بردن را می‌پذیرند، باور کنید می پذیرند، کمک می کنند.

وقتی به میرزای شیرازی بزرگ مراجعه می‌کردند، می‌گفتند که 40 روز بکوش گناه کبیره نکنی و اگر توانستی این تبدیل می‌شود به ملکه برای تو. بعد از آن سعی کن هر کاری می‌کنی طاعت باشد.

ممکن است که یک روزه همه گناه‌ها را بگذاری کنار، ولی طاعت کامل سخت است، راه درازی وجود دارد که هزار بار زمین می‌خوری و این ایرادی ندارد و اگر پی بگیری آنجایی است که خدا کمک می‌کند، اگر مقاومت در کار باشد حتما کمک خواهد شد.

من تصمیم دارم گناه نکنم ولی در همین روز اول 40 تا گناه کردم، باید فردا هم تصمیم بگیرم، من نمی‌توانم با گناه بسازم، ساختن مثل اینست که دستم را بکنم در آتش، ماندن در آتش ممکن نیست. این چیزی نیست که آدم بتواند تحمل کند، من ناگزیرم، اگر من معتقد به یک قیامت هستم ناگزیر به تصمیم هستم.

اگر 1000 بار شکست خوردی بلند شو بگو من می‌توانم، قدم اول قدم بسیار بزرگی است. برای قدم دوم ممکن است 60 سال زمان ببرد، چون طول می‌کشد می‌گویی من نمی‌خواهم، نمی شود که، قیامتت بسته به آن است. دست مهربان از اینجا بر سر آدم می‌آید.


- نظرات (0)

مخفیانه گناه می کردم و دوربین ضبط می کرد

“دوربین مداربسته”‌ ! واژه ای که هم بسیار شنیده اید و هم بسیار دیده اید و کاربردهای آن آشنا هستید. امروزه کاربردها و فواید فراوان این دوربین ها برای کشورها و سازمان ها،ادارات امنیتی،پلیس راهنمایی و رانندگی و … بر کسی پوشیده نیست و حتّی به جرأت می توان ادعا کرد که در دنیای کنونی گریزی از استفاده از آنها وجود ندارد.

سۆال اینجاست آیا در هر محیط و اداره ای می توان از این ابزارها بهره برد؟ حتّی در محیط ها و اماکنی که متولّی فرهنگ سازی، تعلیم و تربیّت و پرورش افراد به عنوان یک شهروند مدنی می باشند؟

همان اماکنی که قرار است نسل آینده ی جوامع برای پذیرش مسئولیّت ها و حفظ دستاوردهای اخلاقی،علمی،فرهنگی،دینی و سیاسی خروجی آنها باشد؟ و آیا نمی توان ابزار یا راه حل دیگری را در اینگونه اماکن جایگزین این دوربین ها نمود؟!

در این جا نمی خواهیم به این سۆال ها پاسخ بدهیم و تنها یک تلنگری برای دوستان است که اگر تمایل دارند به دنبال پاسخ هایش بروند .

در اینجا به عنوان یک مسلمان یک اصل قرآنی را در قالب مقایسه ای، یادآور می شوم و آن همان احساس حضور در پیشگاه خداوند در مقایسه با احساس حضور در برابر دوربین های مداربسته است.   

مقایسه ای میان احساس حضور در پیشگاه خداوند با احساس حضور در برابر دوربین های مداربسته از منظر قرآن 

1- محدودیت دایره ی دید و نظارت دوربین ها

این دوربین ها تنها قادرند تصاویر و اصواتی را نشان دهند که در چارچوب و محدوده ی خاصی قرار داشته باشند امّا در کلّ جهان هستی هیچ مکان و جایی را نمی توان سراغ داشت که از نظارت نامحدود الهی خارج باشد. این هم آیات قرآنی دال بر این حقیقت:

« وَهُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنْتُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ: و او در هر کجا که باشید، با شما است. و خدا می‌بیند هر چیزی را که انجام می دهید.» [حدید/4]

نظارت الهی طوری است که نه تنها کوچکترین و ریزترین کارهای اشتباه ما را ثبت می کند بلکه به همان صورت کوچکترین اعمال و سخنان نیک ما را نیز ثبت و ضبط نموده و چندین برابر هم به ما پاداش عطا می کنند. « ‏فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ‏:پس هرکس به اندازه‌ی ذرّه‌ ای کار نیکو کرده باشد،[پاداش] آن را خواهد دید»

« مَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا یَعْلَمُهَا وَلَا حَبَّةٍ فِی ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا یَابِسٍ إِلَّا فِی کِتَابٍ مُبِینٍ: و هیچ دانه‌ای در تاریکی های (درون) زمین، و هیچ‌چیز تَر و یا خشکی نیست که فرو افتد، مگر این که (خدا از آن آگاه، و در علم خدا پیدا است و) در لوح محفوظ ضبط و ثبت است.» [انعام/59]

2- کلّی نگری و غفلت از رفتار جزئی و درونی انسان ها

معمولاً این ابزارها تصاویر چیزها را به همان اندازه که در دایره ی دیدشان قرار گیرد منعکس می کنند و قادر به نشان دادن جزئیات تصاویر و نفوذ در درون آنها نمی باشند امّا تمام ابعاد وجودی انسان و سایر مخلوقات برای خداوند مکشوف و آشکار است؛حتّی وسوسه های درونی

« وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ و نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ: ما انسان را آفریده‌ایم و می‌دانیم که به خاطرش چه می‌گذرد و چه اندیشه‌ای در سر دارد. و ما از شاهرگ گردن به او نزدیکتریم » [ق/16]

خداوند حتّی چشم های خائن را از چشم های پاک ، شناسایی می کند.« ‏یَعْلَمُ خَائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَمَا تُخْفِی الصُّدُورُ‏: خداوند از دزدانه نگاه کردن چشمها و از رازی که سینه‌ها در خود پنهان می‌ کند، آگاه است.» [غافر/19]

3- دوربین های مدار بسته تنها به بررسی عملکردهای منفی می پردازند

یکی دیگر از معایب این دوربین ها آن است که تنها نقاط ضعف و اشتباهات ما را منعکس می کنند و هیچ گاه به خاطر عملکرد مثبت و مفید کسی، از او قدردانی به عمل نمی آورند،اگر هم چنین کاری کنند سۆال برانگیز است؛ زبرا انگیزه درونی ما را به هنگام انجام کار نمی دانند که آیا از روی احساس مسئولیّت بوده یا برای خودنمایی و کسب موقعیت.

این در حالی است که نظارت الهی طوری است که نه تنها کوچکترین و ریزترین کارهای اشتباه ما را ثبت می کند بلکه به همان صورت کوچکترین اعمال و سخنان نیک ما را نیز ثبت و ضبط نموده و چندین برابر هم به ما پاداش عطا می کنند.

« ‏فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ‏:پس هرکس به اندازه‌ی ذرّه‌ ای کار نیکو کرده باشد،[پاداش] آن را خواهد دید.» [زلزال/7]

« مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا: هرکس کار نیکی انجام دهد (پاداش مضاعف، دست‌کم از دریای جود و کرم خداوند عظّیم) ده برابر دارد.» [انعام/160]

دوربین

4- دوربین ها با ضعف و ناتوانی و خرابی و از کار افتادن روبرو می شوند، پس زیاد جای اعتماد نیستند

یکی از معایب کلّی ابزارها و دستاوردهای بشری استهلاک و مواجه شدن آنها با معایب و خرابی است. این خصیصه گاهی اوقات سبب بی نتیجه ماندن یا نقص در استفاده از آنها می شود ، به طوری که با کوچکترین دستکاری و دخالت، کارایی خود را از دست خواهند داد امّا قدرت، حکمت و علم و آگاهی خداوند به گونه ای است که کسی را یارای مقابله با آن نیست و نمی تواند در اراده و خواست او خللی به وجود بیاورد تا از تحت نظارت و کنترل او خارج شود.

« مَا کَانَ اللَّهُ لِیُعْجِزَهُ مِنْ شَیْءٍ فِی السَّمَاوَاتِ وَلَا فِی الْأَرْضِ إِنَّهُ کَانَ عَلِیمًا قَدِیرًا: هیچ چیزی، چه در آسمانها و چه در زمین خدا را درمانده و ناتوان نخواهد کرد. چرا که او بسیار فرزانه و خیلی قدرتمند است.» [فاطر/44]

« بَدِیعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ‏: هستی بخش آسمانها و زمین، او است. و هنگامی که فرمان وجود چیزی را صادر کند، تنها بدو می‌گوید: باش! پس می‌شود.» [بقره/117]

این بود مقایسه ای مختصر میان نظارت خداوند با نظارت دوربین های مداربسته، حال این ماییم که از دوربین های مداربسته بیشتر بهراسیم یا با ایمان به نظارت کامل و بی عیب و نقص خداوند، به شهروندی مۆمن، مدنی و خود ساخته تبدیل شویم تا همیشه و همه جا در مقابل خود،خداوند و دیگران احساس مسئولیّت کنیم و او را در همه جا ناظر بر اعمال خود بدانیم.( أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَى: مگر ندانسته كه خدا مى‏بیند؟ [14 علق])

کلام را با روایتی به پایان می بریم:

روایت شده که مردی خدمت امام حسین (علیه السلام) آمد و گفت: می‌خواهم گناه نکنم ولی نمی‌توانم، مرا موعظه‌ای کن (تا مانع صدور گناه از من شود). امام فرمود: پنج کار انجام بده و بعد از آن، هرچه خواستی گناه کن (وگرنه دست از گناه بکش).

این دوربین ها تنها قادرند تصاویر و اصواتی را نشان دهند که در چارچوب و محدوده ی خاصی قرار داشته باشند. امّا در کلّ جهان هستی هیچ مکان و جایی را نمی توان سراغ داشت که از نظارت نامحدود الهی خارج باشد

1.    روزی خدا را نخور و بعد هرچه خواستی گناه کن. «فاوّلُ ذلک: لا تَأکُل رزقَ اللهِ واذنِب ما شِئتَ.»

2.    از ولایت خدا خارج شو و سپس هرچه خواستی گناه کن. «والثانی: اُخرُج مِن ولایهِ اللهِ واذنِب ما شِئتَ.»

3.    جایی پیدا کن که خدا تو را نبیند و بعد هرچه خواستی گناه کن. «والثالث: اُطلُب موضِعاً لایَراکَ واذنِب ما شِئتَ.»

4.    آنگاه که ملک‌الموت برای قبض روح تو آمد، اگر می‌توانی او را از خود دور کن و از دستش نجات پیدا کن، برو و هرچه می‌خواهی گناه کن. «والرّابع: اذا جاءَ مَلکُ الموتِ لِیَقبِضَ روحَکَ فَادفَعهُ عن نفسِکَ واذنِب ما شِئتَ.»

5.    وقتی مأمور جهنّم خواست تو را وارد جهنّم کند اگر می‌توانی داخل نشو و هر چه می‌خواهی گناه کن. «والخَامس: إذا أدخلکَ مالک فی النّارِ فلا تَدخل فی النّارِ واذنِب ما شِئتَ.»[ جوادی آملی، عبدالله؛ حماسه و عرفان، ص252، به‌نقل از: بحار الانوار، ج75، ص126]

بله ! انسانی که خود را در محضر الهی می‌بیند، نه تنها مرتکب گناه نمی‌شود، بلکه چنین انسانی، اندیشه و فکر گناه را نیز در ذهن خود نمی‌پروراند؛ (أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَى)

در روایات وارد شده، کسی که اندیشه گناه بکند، کم‌کم به گناه کشیده می‌شود. فکر گناه، دل را تیره کرده و پاکی و صفای آن را از بین می‌برد. اسلام در صدد این است که منشأ گناه را از بین ببرد و آن اندیشه و فکر گناه است.

تو بد سِگالی و نیکی طلب کنی، هیهات!   زخیر، خیر تراوش نماید از شر، ش[ رسولی محلاتی، سید هاشم؛ ص11]


- نظرات (0)

بی نقص ترین سامانه آزمایشی دنیا!

مراحلِ ایمانِ واقعی و خداپسندانه

1- ایمان به وجودِ خالق

2- ایمان به چهار صفتِ اصلیِ خداوند ( یگانگیِ او در خداوندی یا همان توحید - علم و دانش مطلق - قدرتِ مطلق - عدالتِ مطلق)

این آیه یکی از آیاتِ بسیار مهم قرآن کریم است که باعث می شود که انسانِ مومن ، به عدالتِ مطلقِ خداوند هرچه بیشتر ایمان بیاورد تا حدی که دلش کاملاً به آرامش می رسد که خدا هرگز به کسی ظلم نکرده و عدالتش مطلق هست.

یکی از عجایب و شگفتی هایِ  قرآنِ عزیز ، ارتباطِ اطلاعاتِ موجود در آیه های آن است.

هر چه با مهارتِ بیشتری این اطلاعات را کنار هم بچینیم , تصویرِ حقیقتِ این دنیا بیشتر در ذهنِ ما مجسّم می شود. درست مثل قطعات یک پازلِ تصویری که هر چه قطعاتِ درست بیشتری در کنار هم قرار دهیم بیشتر پی می بریم که آن تصویر چیست.

در قرآن آیاتِ زیادی وجود دارد که حاکی از امتحان بودنِ زندگیِ دنیا می باشد. ما باید قوانین این امتحان را درک کنیم تا بتوانیم با بهترین معدل ممکن قبول شویم.

یکی از آیاتی که در موردِ نحوه ی امتحانِ دنیا به ما اطلاعات می دهد, همین آیه ی شریفه لاَ یُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا است ، مفهوم این آیه بسیار مهم هست.

مفهومش این است که کمیت برایِ خداوند اصلاً ارزش ندارد بلکه درصد و کیفیت ارزش دارد .

مثال:

یک نفر صد ملیارد تومان دارد و ده ملیون برای خدا انفاق می کند و یک نفر یک ملیون دارد و صد هزار تومان انفاق می کند و یک نفر هزار تومن دارد و پانصد تومانش را انفاق می کند.

ببینید وُسعِ این افراد چقدر با هم فرق دارد!!!!

آن فردی که پانصد تومان انفاق کرده شاید بگوید انفاق من در مقابلِ آن فردی که ده ملیون تومان انفاق کرده هیچ است اما حقیقت این است که او از همه نزدِ خدا عزیزتر است چون پنجاه درصدِ اموالش را انفاق کرده اما نفر اول فقط یک هزارم اموالش را انفاق کرده !!!!

این هست معنیِ شگرفِ این آیه ی شریفه.

افرادی که در آخرت اهل بهشت بوده و در آن جاودان می مانند باید دو ویژگی اصلی داشته باشند یکی اینکه به خداوند متعال ایمان داشته و دیگر اینکه در کنار ایمان خود به اعمال صالح نیز روی بیاورند

کسی که این اطلاعات را درک کرده باشد، دلش آرامش عجیبی پیدا می کند ، دیگر هرگز نمی گوید خدایا چرا یکی خیلی ثروت دارد و یکی بسیار کم. چون می داند که مقدارِ ثروت برایِ خداوند اصلاً مهم نیست بلکه این مهمه که هر کس چند درصد از آنچه که دارد را انفاق می کند.

معنیِ دیگرش که بسیار هم مهم هست این است که منظور آیه این است که مجموعه دستورات دینی که خدا وضع کرده انجام آن خارج از وسع و توان انسان نیست نه اینکه اگر به هر دلیل غیر موجهی (غیر موجه دینی) مثل حال نداشتن و ... وسع انسان به انجام واجبات و ترک گناهان نمی‌رسد.

خداوند از هر کس به اندازه ی توانایی اش توقع دارد ، نه بیشتر و نه کمتر.

مثال:

در امتحاناتِ کنکور هر کسی امتیاز بالاتر بیاورد می گویند از همه بهتره (عدالتِ بشری). کاری ندارند کی معلم خصوصی داشته کی تو اتاق مجزّا درس خونده . کی تو زیر زمین درس خونده کی باباش حسابی بهش رسیده و کی روزها کار می کرده و شبها درس می خونده.

کی زیر کولر گازی بوده و کی تو گرمایِ طاقت فرسا درس خونده, کی تو مدرن ترین مدرسه ی خصوصی درس خونده و کی تو محروم ترین روستا تو چادر.

اما توجه داشته باشیم که در امتحانِ الهی همه ی این فاکتورها با دقتِ بی نهایت در نظر گرفته می شود.

توقع خداوند از انسانِ عرب زبانِ درس خوانده ای که در مکه زندگی می کند خیلی بیشتر از آن کسی است که در قبیله ی آدمخوارانِ آمازون زندگی می کند و چون خداوند از باطنِ دلها کاملاً آگاه است, کسی نمی تواند بگوید خدایا تو بیشتر از حد از من توقع داری.

سامانه ی آزمایشِ دنیا فوق العاده بی نقص و ماهرانه طراحی و خلق شده ، به طوری که گاهی اوقات, انسانِ مومن پس از اندیشیدن به مکانیزمِ این سامانه ی بسیار پیشرفته , ناخودآگاه به خاک می افتد و با دلِ لرزان و چشم پر از اشک سجده می کند و چیزی به ذهنش نمی رسد جز سبحان الله و تبارک الله ؛ چرا که در مقابلِ این همه عظمت کاری جز خشوع و تسبیح از تنش بر نمی آید!!

باریده بود عشق به صحرای کربلا
من وسعم نمی رسد پس انجام نمی دهم!!

وقتی می‌فرمایند: «لاَ یُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا» به این معنی نیست که بگوییم: من که وسعم نمی‌رسد، پس انجام نمی‌دهم. بلکه «لاَ یُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا» یعنی تا جایی که می‌توانی جلو برو و انجام بده.

بعضی در همان قدم اوّل می‌گویند: من نمی‌توانم و پروردگار عالم خودش فرموده: «لاَ یُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا »، من هم وسعم نمی‌رسد.

ما باید با این دید نگاه کنیم، نه آن دیدی که اشتباه به ما تفهیم شده. «لاَ یُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا» یعنی جلو برو و انجام بده تا آن‌جایی که دیگر نمی‌توانی. نه این که همان اوّل از آن بار مسئولیت شانه خالی کنیم و بگوییم: ما انسان هستیم و وسعمان نمی‌رسد، در قرآن هم آمده: «لاَ یُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا»!!!

ما معنی «لاَ یُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا » را نفهمیدیم. این عبارت یعنی تا آن انتها و تا جایی که جا داری، جلو برو. حتّی تا جان دادن هم باید جلو بروی.

أبی‌عبدالله(علیه الصّلاة و السّلام) در روز عاشورا همین را بیان کرد که پروردگار عالم فرمود: «لا یکلّف اللّه نفساً إلّا وسعها»، پس من باید بروم.

اصحاب أبی‌عبدالله(علیه الصّلاة و السّلام) هم همین را بیان فرمودند که ما در سلام آن‌ها را هم شریک قرار می‌دهیم و صد بار می‌گوییم: «السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین (علیهم صلوات المصلّین)».

حرّ تا آن‌جایی که می‌توانست رفت. نایستاد که بگوید: من که نمی‌توانم، او امام معصوم است و بحثش جداست. حبیب بن مظاهر هم تا انتها رفت.

اصلاً ترکیب عاشورا می‌خواهد به ما بگوید پیر و جوان، کوچک و بزرگ و زن و مرد ندارد. علّت آوردن اهل و عیالش در این ماجرا این است که بفرماید ذوالجلال و الاکرام می‌فرماید: زن و مرد هم ندارد، کوچک و بزرگ ندارد. یک جا عبدالله بن حسن در قتلگاه می‌رود، یک جا علی اصغر در دستانش جان می‌دهد. یک جا علی اکبر آن‌گونه شهید می‌شود و ... . از سن‌های مختلف و از زن و مرد همه در آن واقعه حضور داشتند. یک جا دخترهای کوچک و یک جا زن‌های سالخورده و یک جا دختران جوان، همه تازیانه می‌خورند و مورد اهانت و جسارت قرار می‌گیرند. همه هستند، « لاَ یُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا»

منظور آیه این است که مجموعه دستورات دینی که خدا وضع کرده انجام آن خارج از وسع و توان انسان نیست نه اینکه اگر به هر دلیل غیر موجهی (غیر موجه دینی) مثل حال نداشتن و ... وسع انسان به انجام واجبات و ترک گناهان نمی‌رسد

دو ویژگی اصلی برای جاودانه ماندن در بهشت

الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ لَا نُکلَّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا أُوْلَئکَ أَصحْابُ الجْنَّةِ هُمْ فِیهَا خَلِدُون

(به هیچ کس جز اندازه توانش تکلیف نمى‏کنیم. آنان که ایمان آورده‏اند و کارهاى نیکو کرده‏اند اهل بهشتند و در آنجا جاویدانند).

افرادی که در آخرت اهل بهشت بوده و در آن جاودان می مانند باید دو ویژگی اصلی داشته باشند یکی اینکه به خداوند متعال ایمان داشته و دیگر اینکه در کنار ایمان خود به اعمال صالح نیز روی بیاورند.

لانکلف نفسا الا وسعها یک جمله معترضه است و خداوند می خواهد بفرماید هر چند می گوئیم شرط ورود به بهشت ایمان و عمل صالح است اما بدانید مقدار عمل صالحی که از افراد مورد انتظار است یکسان نیست و هر کس به اندازه توان و قدرتی که دارد باید برای آخرت خویش تلاش کند و خداوند بیش از قدرت افراد از آنها انتظار ندارد.

پس هر کس در کنار ایمان به خداوند متعال به اندازه قدرت و توان خویش برای آخرت تلاش کند او نیز در بهشت سکنی گزیده و جاودان خواهد شد.

خداوند با این بیان می فرماید: خیال نکنید ما در تکلیف بر شما سخت میگیریم ، خودتان هم بر خودتان سخت نگیرید . خیلی از احتیاط ها و وسواس هاست که ما را به سختی انداخته و ما بر خودمان سخت می گیریم .

به عنوان مثال اگر نذر کردیم بر ما واجب می شود اما نذر کردن که واجب نیست. مانند نذرهای سنگینی که از عهده مان خارج است مثلا اگر نماز شب نخواندم فلان کار را انجام بدهم.پس اگر می خواهید قدرت بر انجام تکالیف داشته باشید تکلیف را کم کنید تا بتوانید انجام دهید و این همان لاَ یُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا است.


- نظرات (0)