سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



3گل ارتباط باقران

ارتباط با قرآن و نحوه تلاوت آن، به اقسامی منقسم می‌شود:

قِسم اوّل

خواندن معمولی قرآن کریم است. مثلاً انسان برای اطاعت فرمان الهی، یک ختم قرآن می‌خواند. این نوع خواندن قرآن کار پسندیده‌ای است و تلاوت آن آیات نورانی، اثری در قلب و روح انسان می‌گذارد.

 

قِسم دوّم

خواندن قرآن به صورت ترتیل است. این قسم قرائت قرآن مهم‌تر و بهتر از قِسم اوّل است.

در قِسم اوّل انسان کار ثواب انجام داده و پاداش هم می‌گیرد. امّا تأثیر کمی در یقظه و بیداری و در توجّه و تذکّر او دارد.

در این مرحله انسان باید با ترتیل قرآن بخواند، یعنی شمرده شمرده و همراه با زمزمه قرآن را تلاوت کند. اگر چه ممکن است معنی قرآن را نیز نفهمد، امّا احساس می‌کند که دلش نیز همراه زبان، قرآن می‌خواند.

 

قِسم سوّم

که مهم‌تر از آن دو مرحله است و انسان را در سیر و سلوک الی الله بسیار کمک می‌کند، این است که در خواندن قرآن، قلب آدمی برای خداوند خاشع باشد.

همانگونه که خداوند می‌فرماید:

«أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَ لا یَكُونُوا كَالَّذینَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلُ...» [1]

در این آیه ابتدا می‌فرماید باید دل‌ها برای «ذکر خدا» خاشع شود، که یکی از مصادیق ذکر، همان قرآن کریم است. یعنی ابتدا ذکر عام را بیان کرده و بعد ذکر خاص را آورده است. آنجا که می‌فرماید: «نَزَلَ مِنَ الْحَق‏».

خواندن قرآن به صورت ترتیل، مقدمه کسب حالت خشوع است. هنگامی که آدمی در مقابل قرآن خاشع شود، قلب هم همراه او قرآن می‌خواند و این قرآن تا عمق جان او نفوذ می‌کند.

البته برای خواندن قرآن، آداب ظاهری (خضوع) هم باید رعایت شود، مانند اینکه انسان با وضو و طهارت باشد، موقع قرآن خواندن پاها را دراز نکند و با کسی حرف نزند و این طرف و آن طرف را نگاه نکند و در صورت امکان دو زانو و مۆدّب بنشیند.

در روایت است که قرآن زنده است و جان دارد، [2] ولی ما این زندگی را نمی‌فهمیم و الّا کسانی که اهل دل هستند، با قرآن حرف می‌زنند و قرآن هم با آنها صحبت می‌کند.

نمی‌دانم، نمی‌توانم و نمی‌شود در قاموس انسان راه ندارد. اگر انسان تلاش کند حتماً به این مراحل نائل می‌آید. از مرحوم آیت‌الله العظمی خویی«ره» نقل شده است‌ که: «من در مدرسه خوی، طلبه بودم. یک نفر شب‌ها بدون چراغ از روی قرآن می‌خواند. به او گفتیم از کجا به این مرتبه رسیدی؟ گفت از رابطه با خدا، به خاطر خوردن غذای حلال و اجتناب از شبهه ناک، از مواظبت زبان، گوش، چشم و مخصوصاً کنترل اعضاء و جوارحم.»

قرآن حیات طیّب دارد و ادب ایجاب می‌کند که انسان در مقابل قرآن مۆدّب باشد، هم در ظاهر و هم در باطن. یعنی دل هم مۆدّب باشد و به این طرف و آن طرف نرود و فقط متوجّه قرآن باشد. در این صورت است که در قلب یک حالت دیگر به ‌وجود می‌آید که همان حضور قلب در موقع خواندن قرآن است. یعنی انسان در می‌یابد که همه‌ جا محضر خداست و او با خدای سبحان سخن می‌گوید و خداوند نیز‌ جواب او را می‌دهد.

انسان به جایی می‌رسد که می‌یابد خدا با او صحبت می‌کند. از این رو گفته شده در جاهایی از قرآن که خداوند می‌فرماید «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا» شما بگویید «لبّیک» و فوراً جواب خدای سبحان را بدهید. [3]

امام صادق«سلام الله علیه» می‌فرمایند : اگر به آن مرحله حضور قلب هم نرسیده‌ای، جواب خدا را بده و به صورت ظاهری بگو «لبّیک» تا انشاءالله آهسته آهسته این حالت حضور قلب برای تو پیدا شود و برسی به آنجا که واقعاً صدای خدا را بشنوی.

نمی‌دانم، نمی‌توانم و نمی‌شود در قاموس انسان راه ندارد. اگر انسان تلاش کند حتماً به این مراحل نائل می‌آید.

از مرحوم آیت‌الله العظمی خویی«ره» نقل شده است‌ که: «من در مدرسه خوی، طلبه بودم. یک نفر شب‌ها بدون چراغ از روی قرآن می‌خواند. به او گفتیم از کجا به این مرتبه رسیدی؟ گفت از رابطه با خدا، به خاطر خوردن غذای حلال و اجتناب از شبهه ناک، از مواظبت زبان، گوش، چشم و مخصوصاً کنترل اعضاء و جوارحم.»

مرحوم کربلائی کاظم نمونه دیگری است . این شخص اصلاً سواد الفبایی نداشت، ولی به خاطر تقیّد به ظواهر شرع و اعتقاد به حلال و حرام، امام زمان«ارواحنافداه» به او عنایتی کردند و او حافظ قرآن شد. این آقا نور قرآن را می‌دید و با نور قرآن، آن را می‌خواند.

روزی یکی از بزرگان دو تا «و» نوشتند، یکی به نیّت قرآن و دیگری به نیّت الفباء و به او دادند، کربلایی کاظم آن «و» که به نیّت قرآن نوشته شده بود را نشان داد و گفت این قرآن است. گفتیم از کجا فهمیدی؟ گفت این «و»  نور دارد و آن «و» نور ندارد. یک آدم رعیّت و بی‌سواد هم بود. امّا در اثر تقیّد به ظواهر شرع و انس با قرآن به این مرتبه رسیده بود.

 

پی نوشت ها:

[1]. الحدید / 16: «آیا برای کسانی که ایمان آورده‌اند وقت آن نرسیده که دل‌هایشان برای یاد خدا و برای آنچه از حق نازل شده، خاشع شود؟ و مانند کسانی نباشند که پیش از آنها کتاب (آسمانی) داده شده بود.»

[2]. تفسیر العیّاشی، ج 2، ص 203: «إِنَّ الْقُرْآنَ حَیٌّ لَمْ یَمُتْ ...»

[3]. تهذیب ‏الأحكام، ج 2، ص 124: «یَنْبَغِی لِلْعَبْدِ إِذَا صَلَّى أَنْ یُرَتِّلَ فِی قِرَاءَتِهِ فَإِذَا مَرَّ بِآیَةٍ فِیهَا ذِكْرُ الْجَنَّةِ وَ ذِكْرُ النَّارِ سَأَلَ اللَّهَ الْجَنَّةَ وَ تَعَوَّذَ بِاللَّهِ مِنَ النَّارِ وَ إِذَا مَرَّ بِیَا أَیُّهَا النَّاسُ وَ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا یَقُولُ لَبَّیْكَ رَبَّنَا»


- نظرات (0)

مواظب باش از دو اصل جدا نشوی

آیت الله بهجت ره
رهنمودهایى از آیت الله العظمی بهجت درباره قرآن و عترت به جوانان و نوجوانان

بسم الله الرحمن الرحیم

حدیث متواتر «ثقلین» که مورد اتفاق شیعه و سنی است، ملاک بسیار روشنی است که هر مسلمان ببینید آیا خودش و جامعه اش در مسیر گمراهی است یا هدایت؛ زیرا پیامبر اسلام صلوات الله علیه و آله به صراحت فرمودند که در صورتی بعد از من گمراه نخواهید شد که به هر دو ثقل قرآن و اهل بیت تمسک جویید.

در نوشتار «هر روز پای منبر امیرالمؤمنین»، آیت الله بهجت نکات نابی درباره لزوم نزدیک شدن به روایات اهل بیت علیهم السلام بیان فرمودند؛ در نوشتار پیش روی، آیت الله العظمی بهجت در توصیه هایی به نوجوانها و جوانان، این هشدار را می دهند که مواظب باشد از این دو اصل دور نیفتید:

علم در کنار ایمان

نوجوانها و جوانها باید ملتفت باشند كه همچنانى كه خودشان در این سنّ هستند و روز به روز به سنّ بالا مى روند، علم و ایمانشان هم باید همین جور باشد، معلوماتشان از همان كلاس اوّلِ علوم دینیّه به بالا برود، ایمانشان ملازم با همین علمشان باشد.

برتری ما فقط به دو اصل قرآن و عترت است

باید بدانید اینكه ما مسلمانها، امتیازى از غیرمسلمانها نداریم الاّبه قرآن و عترت، و الاّ ما هم مثل غیرمسلمانها مى شویم، اگر ما قرآن نداشته باشیم، مثل غیرمسلمانها هستیم، اگر ما عترت را نداشته باشیم، مثل مسلمانهایى كه اهل ایمان نیستند هستیم.

باید ملتفت باشیم روز به روز در این دو امر ترقّى بكنیم. همچنان كه سنِّ ما به بالا مى رود، معلومات ما هم در همین دو امر، بالا برود. این طرف، آن طرف نرود و الاّ گم مى شود، [هر كس باید توجّه داشته باشد] گمش نكنند؛ گمراهش نكنند؛ این دو اصلِ اصیل را از اینها نتوانند بگیرند.

ما مى گوییم: اگر اسلام درست نیست [و] شما قرآن را قبول ندارید، [پس] مثل قرآن بیاورید، یك سوره اى مثل قرآن بیاورید.

مى گویند: نه، نمى توانیم بیاوریم و نمى آوریم و مسلمان هم نمى شویم!

این ادّعا و این كلام جواب ندارد، براى اینكه مى گویند: «ما مى دانیم و عمل نمى كنیم

همچنین كسانى كه صورتاً با قرآن هستند و با عترت نیستند، به اینها مى گوییم: كه این آثار عترت، این فضائل عترت، این ادعیه اینها، این احكام اینها، این خُطَب اینها، این رسائل اینها، این «نهج البلاغه»، این «صحیفه سجّادیه»، در مخالفین عترت مثل اینها را بیاورید اگر آوردید، ما دست برمى داریم.

[دشمنان اسلام حاضرند برای گرفتن قرآن و عترت از ما، بسیار هزینه کنند]

این عمَلیّاتشان، این ایمانشان، این كراماتشان این معجزاتشان، باید بدانیم این دو تا را از ما نگیرند.

مى دانید چقدر پول به ما مى دهند اگر اینها را به آنها بدهیم؟ خیلى مى دهند؛ لكن این پول ارزش ندارد، فردا از راه غیرمستقیم همین پول را از ما مى گیرند و یك بلایى هم بر سر ما مى آورند. اینها به ما وفا نمى كنند؛ تا خودشان استفاده شان را از ما بگیرند، دیگر كار ما را مى سازند.

انس با قرآن و فهم آن

بالاخره باید ملتفت باشیم قرآن را یاد بگیریم، الفاظش را یاد بگیریم كه از غلط محفوظ باشد. آنچه را كه مى دانید، قرائتش را تصحیح كنیم، تجویدش را تصحیح كنیم، در نمازمان صحیحُ القرائة باشیم.

و همچنین تفسیرهاى آسان و ساده را ما كه فارسى زبانیم، بدانیم؛ و [یك] تفسیر فارسى پیدا كنیم كه از روى آن سَهْل باشد ما قرآن را بفهمیم؛ مثلاً «منهج الصادقین» را كم و بیش مطالعه كنیم، بلكه از اوّل تا به آخر، چون كتاب فارسى است و كتاب خوبى هم هست. اگر بهتر از او پیدا بكنیم عیب ندارد، امّا كجا پیدا مى شود بهتر از او كه معتبر باشد؟

حفظ كنیم قرآن را كه همیشه با ما باشد، ما با او باشیم؛ تحصّن بكنیم به قرآن، وسیله حفظمان در فِتَن و شدائد دنیا قرار بدهیم.

از خدا بخواهیم كه از قرآن ما را جدا نكند، همچنین از خدا بخواهیم ما را از عترت جدا نكند كه عترت با قرآن است و قرآن هم با عترت است، اگر كسى یكى از این دو تا را ندارد هیچ كدام را ندارد.

ملتفت باشیم دروغ به ما نگویند و دروغ خودشان را به ما نفروشند! از مردم دنیا دروغ را نخریم!

ما از عترت و قرآن نمى توانیم دورى كنیم؛ اگر دورى كردیم، در دامن گرگها مى افتیم، [و] خدا مى داند آیا بعد، از دستشان نجات مى یابیم؟ بعد از اینكه سرها شكست و دستها بریده شد و بلاها به سر ما آمد.

ملتفت باشید! از این دو اصل كسى را بیرون نبرند.

...خداوند بر توفیقات همه شما بیافزاید.

و خداوند ان شاءاللّه، سلامتى مطلقه روحیّه و جسمیّه به همه مرحمت فرماید.

در نوشتار آتی با عنوان «کاش قدر ثروتمان را بدانیم»، نکات بیشتری از آیت الله بهجت درباره تمسک به ثروت عظیم قرآن و عترت و همچنین ریشه گرفتاری مسلمانان می خوانیم.


- نظرات (0)

بهشتی یا جهنمی

اثبات عالم برزخ از زبان آیات و روایات

 

در تفسیر نعمانی از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نقل شده که حضرت فرمودند:

«أمّا الردُّ علی من أنکر الثوابَ و العقابَ فی الدنیا بعد الموتِ قبلَ القیامةِ بقولِ اللهِ عزَّ و جلَّ:

یَوْمَ یَأْتِ لا تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلاَّ بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِیٌّ وَ سَعیدٌ .فَأَمَّا الَّذینَ شَقُوا فَفِی النَّارِ لَهُمْ فیها زَفیرٌ وَ شَهیقٌ خالِدینَ فیها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلاَّ ما شاءَ رَبُّكَ إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِما یُریدُ وَ أَمَّا الَّذینَ سُعِدُوا فَفِی الْجَنَّةِ خالِدینَ فیها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلاَّ ما شاءَ رَبُّكَ عَطاءً غَیْرَ مَجْذُوذٍ 1

 برای ردّ منکرین ثواب و عقاب پس از مرگ و قبل از قیامت، این کلام حقّ تعالی کافی است: اما كسانی كه به شقاوت گراییدند در آتش ناله می‌زنند و در آن جاودانه‌اند، تا وقتی كه آسمان‌ها و زمین برقرار است، مگر آنچه پروردگارت بخواهد، كه پروردگارت هر چه را اراده كند بدون شك انجام می‌دهد، و امّا كسانی كه سعادتمند شدند در بهشت جاودان خواهند بود، مادامی كه آسمان‌ها و زمین برقرار است، مگر آنچه پروردگارت بخواهد، عطایی است قطع نشدنی.

 

«ومِن ورائهم برزخٌ إلی یومِ یُبعَثون»2

افرادی كه در آستانه‌ی‌ مرگ قرار گرفتند عالمی كه متوسط بین دنیا و آخرت است در پیش روی خود دارند و این انتقال جز با تجرّد روح قابل توجیه نیست؛ زیرا هر فردی در هر حالتی بمیرد خواه چیزی از ذرّات پیكرش بماند یا نماند به جهان برزخ خواهد رفت و برزخ كه از آن به "قبر" تعبیر می‌شود زندگی متوسّط بین دنیا و آخرت است؛ یعنی مرگ ،مرز عدمی بین دنیا و آخرت نیست؛ كه انسان با مردن معدوم و سپس در معاد و قیامت دوباره زنده گردد، بلكه همواره زنده است و از نشئه‌ای به نشئه دیگر منتقل می‌شود. 3

این كریمه با ذکر کلمه «برزخ» که به معنای امر حائل میان دو چیز است به ثواب و عقاب بین دنیا و آخرت اشاره می‌کند.

 

هرگاه یكی از شما از دنیا برود، اگر از اهل بهشت باشد از جانب بهشت، و اگر از اهل آتش باشد ازجانب جهنّم، هر صبح و شام جایگاهش به او عرضه می‌شود؛

 

«حاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذابِ النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْها غُدُوًّا وَ عَشِیًّا وَ یَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذاب»4

صبحگاهان و شامگاهان برآتش عرضه می‌شوند . با ذکر کلمه «غدو و عشی» به معنای صبح و غروب به عالمی غیر از عالم آخرت اشاره می‌کند. زیرا در آخرت و قیامت که سرای خلود و جاودانگی است صبح و غروب وجود ندارد و این دو مربوط به دنیا هستند.

در اینجا آتش فقط به آنها عرضه می‌شود اما روز قیامت داخل در شدیدترین عذابها می‌شوند. نظیر این تعبیر در روایات نیز آمده است که از عذاب قبر به باز شدن دری از درهای جهنّم و عذاب و داخل شدن شراره‌های آتش از میان تعبیر شده است. پس عذاب برزخ مثالِ عذاب و آتش آن مثال آتش است. در نتیجه در کریمه «امّا الذین شَقُوا ففی النار» مقصود از «نار» آتش برزخ است همانگونه که این آیه ی کریمه اشاره می‌کند:

 

«إِذِ الْأَغْلالُ فی‏ أَعْناقِهِمْ وَ السَّلاسِلُ یُسْحَبُونَ فِی الْحَمیمِ ثُمَّ فِی النَّارِ یُسْجَرُونَ»5

چون گردنهاشان به غل و زنجیر کشیده شود و در حمیم افکنده شوند و سپس در آتش افروخته کردند. پس حمیم یعنی آب داغ و جوشان مقدمه افروخته شدن در آتش است.

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: هرگاه یكی از شما از دنیا برود، اگر از اهل بهشت باشد از جانب بهشت، و اگر از اهل آتش باشد ازجانب جهنّم، هر صبح و شام جایگاهش به او عرضه می‌شود؛ و به او گفته می‌شود: این موقف معین، جایگاه توست وقتی در قیامت خداوند تو را مبعوث كرد، به این جا منتقل می‌شوی.6

امام صادق (علیه‌السلام) در تفسیر آیه مزبور فرموده‌اند: این رخداد پیش از قیامت است؛ زیرا در قیامت صبح و شام نیست. پس اگر كافران هر صبح و شام معذّب می‌شوند معلوم می‌شود در برزخ و پیش از قیامت است.7

خداوند متعالی درباره ی اهل بهشت می‌فرمایند: «لهم رِزقُهم فیها بُکرةً و عَشیاً»8  آنها در بهشت صبحگاهان و هنگام غروب روزی دارند. واضح است که صبح و غروب از خصوصیات شب و روز است و شب وروز مربوط به حیات قبل از قیامت است. قیامت روزی است غیر از روزهای دیگر، روزی است که صبح و غروب ندارد و آیات بسیاری به این حقیقت قرآنی اشاره می‌کنند. 9

از آنجا که حواس اشخاص فقط متوجّه درک خواص مادی و دنیوی است و ماوراء مادّه را درک نمی‌کنند، آنرا فنا و نابودی می‌پندارند و این توهّم بین کفّار و مؤمنین در دنیا مشترک است

جهل به این حیاة بعد از مرگ در اواسط عهد رسول خدا امری شایع بود. آنچه که صریح قرآن و غیرقابل تاویل است حیات و برانگیخته شدن در قیامت می‌باشد. اما ما بین دنیا و قیامت یعنی حیات برزخی، گرچه جزء معارف حقّه‌ای است که قرآن کریم بیان کرده است ولی از ضروریات قرآن نیست و تمامی مسلمین آن را قبول ندارند. به همین دلیل خداوند در آیه ی زیر به زنده بودن شهدا، اشاره می‌کند گرچه در جای دیگر حیات بعد از مرگ کافران را هلاک و بوار می‌نامد. «وأحَلّوا قومَهم دارَالبوارِ»10 پس حیات واقعی، حیات سعادتمندانه بوده و مخصوص مؤمنان است.11

«وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْیاءٌ وَ لكِنْ لا تَشْعُرُونَ»12 ؛ كسی را كه در راه خدا كشته شد مرده نپندارید، بلكه او زنده‌ی‌ ابدی است، لیكن شما این حقیقت را در نمی‌یابید. مفسران این حیات را، برزخی دانسته اند؛ گرچه اختصاصی به آن ندارد»

"و لا تحسبنّ الّذین قُتلوا فی سبیل اللّه أمواتاً بل أحیاءٌ عندَ ربّهم یُرزَقون" یعنی شهدا هم در برزخ زنده اند و هم از نعمت‌های پروردگار مرزوق هستند . 13

از آنجا که حواس اشخاص فقط متوجّه درک خواص مادی و دنیوی است و ماوراء مادّه را درک نمی‌کنند، آنرا فنا و نابودی می‌پندارند و این توهّم بین کفّار و مؤمنین در دنیا مشترک است.

به همین دلیل آیه ی کریمه ی می‌فرماید: شهدا زنده‌اند ولی شما با حواس خود این حقیقت را درک نمی‌کنید. در جای دیگر می‌فرماید حیات آخرت، حیاتی زنده است اگر آنها می‌فهمیدند. و نیز می‌فرماید: اگر یقین داشته باشید جهنّم را مشاهده می‌کنید. «کلاّ لو تعلمون علمَ الیقین لترونَّ الجحیم»14

آیه شریفه بیان می‌کند: به کسی که در راه خدا کشته شده، مرده نگویید. و خیال نکنید که آنها فانی شده و باطل گشته‌اند آن گونه که کلمه ی مرگ در ذهن شما این توهّم را ایجاد می‌کند و خیال می‌کنید که مرگ  در مقابل زندگی و حیات است و حواس شما نیز این توهّم را تقویت می‌کند. آنها مرده به معنای باطل و نیست شده، نیستند بلکه زنده‌اند و حواس شما این مطلب را درک نمی‌کند.15

 

1-سوره ی هود آیه 108

2-سوره ی مومنون: 100

3-معاد در قرآن:ج1/ص172

4- غافر:45- 46

5-سوره ی غافر: 72 -73

6-بحار، ج 6، ص 275؛ مجمع البیان، ج 8، ص 818.

7-مجمع البیان، ج 8، ص 818.

8-سوره ی مریم: آیه ی 62

9-الانسان: ص 74 و 75

10-ابراهیم: 28

11-المیزان: ج 1 ص 342

12-سوره‌ی‌ بقره، آیه‌ی‌ 154.

13-آل عمران: 169

14-تکاثر: 6 

15-المیزان: ج 1، ص 342

 


- نظرات (0)

دعوتنامه ای از شیطان در یک جام !


پارتی

بچه ها برای پارتی امشب پایه هستید؟!! برای یه شب با هم بودن بدون امر و نهی دیگران!! با همه ی سور و سات و لذت هایی که خودم و خودتون می دونیم!! از اون نوشیدنی هام سپردم سر ساعت بیارن تا اسباب خوش گذرانیمون کامل بشه !!

پاسخ ها:

نه نه نمیام!

حتماً میام ! کجا ؟! چه ساعتی؟!

بعضی ها می گن: این حرفا چیه؟! حالا یه ذره خوردن، یه شب نوشیدن به کجای عالم بر می خوره! اینا حرفای هزار سال پیشه نه الان که همه ی دنیا دارن می خورن!!

اما یکی باید به این دوستان بگوید اگر هزار سال پیش حرام بودنش اعلام شده، امروزه نیز عوارض مصرف آن به اثبات رسیده است:

تمامی ‌دانشمندان معتقدند که آشامیدن نوشابه های الکلی موجب فزونی موالید ولی زیادی تلفات آنها می‌شود که در این زیادی تلفات، موالید ناقص عقلی و جسمانی و روحی وجود دارد، ولی موضوعی که مورد بحث است اثر نوشابه های الکلی در صفات و اخلاق و سجایای نسل و روح و روان فرزندان و از بین بردن آرامش آنها است.

عقیده قریب به تمام دانشمندان سابق بر این بود که در اعقاب الکلی های مزمن، تشنجات و مننژیت زیاد دیده می‌شود. لگرن (Legrain) در 761 کودک که از پدر و مادر الکلیک به وجود آمده‌اند آمار زیر را داده است.

113 نفر مبتلا به تشنج، 42 نفر مبتلا به هیستری و صرع، جمع بیماران 346 نفر و افراد سالم 415 نفر می‌باشد.

همین دانشمند در 1925 در عرض سه سال مشاهده کرد که اطفال اشخاص معتاد به الکل به زودی مشروب خوار می‌شوند (در 15 تا 20 سالگی) در نسل اول ذکاوت کودکان پدر و مادر مشروب خوار تقریباً طبیعی است.

به نظر دانشمندان هوش این کودکان به زودی اوج می‌گیرد ولی پایدار نیست و به زودی اختلالات روانی عارض آنها می‌گردد.

«درباره شراب و قمار از تو سۆال می‌کنند، بگو: در آنها گناه و زیان بزرگی است و منافعی (از نظر مادی) برای مردم دربردارد؛ (ولی) گناه آنها از نفعشان بیشتر است و...»

اطفال مشروب خواران زودتر به فساد آلوده می‌شوند و بیشتر از دیگر کودکان این گونه عدم تعادل عصبی و نیز به خودکشی و انحراف های جنسی و فحشا و دروغگویی و پنهان کاری و غیره گرایش دارند.

دکتر کارل می‌گوید: همه باید بدانند که زناشویی با خانواده‌ای که به دیوانگی و یا ضعف عقل و یا سل و یا الکلیسم آلوده است ، معادل با لگدکوبی بقا نسل است و این لگدکوبی یک سلسله معایب و غم های بی پایانی دارد ولی تنها محاسن و مزایای ارثی برای کودکان سرمایه کافی نیست. بایستی که پدر و مادر در آینده نیز خود را از ابتلا به سیفلیس و یا الکل و اعتیاد به تریاک و کوکائین و مرفین و ... در امان بدارند.

مستی زن و یا شوهر در لحظه آمیزش جنایت واقعی است (در حق فرزند) زیرا کودکانی که در این شرایط به وجود می‌آیند اغلب از عوارض عصبی یا روانی درمان ناپذیری رنج می‌برند.

عموماً پدر و مادری که لزوم اورژنیسم را از یاد برده و فراموش می‌کنند، خود به خود به وسیله کودکانشان تنبیه می‌شوند. (کتاب راه و رسم زندگی ص 91 و کتاب اسلام و تعلیم و تربیت دکتر سید محمدباقر حجتی) به همین علت پیامبر (صلی الله علیه و آله) می‌فرمایند:

اگر کسی فرزند و نور چشم خود را به همسری فاسق و شرابخواری درآورد، رحم و نسل خود را قطع می‌کند. (الکافی حدیث 54 ص 11)

پس اگر الکل گریبانگیر انسانی شود، نسل آدمی ‌از بین خواهد رفت. پدران معتاد به الکل اختلالاتی به فرزندان خود منتقل می‌سازند که مجموع آن را الکلسیم ارثی می‌گویند.

تازه این ها قسمتی از آسیب هایی است که این مایع به همراه خود دارد و این گونه بوده است که در شأن نزول حرمت شراب آمده است که:

گروهی از یاران پیامبر خدمتش آمدند و عرض کردند حکم شراب و قمار را که عقل را زایل و مال را تباه می‌کند بیان فرمایید. در این هنگام آیه فوق نازل شد و به آنها پاسخ داد. [ مکارم شیرازی؛ همان، ج 2، ص 116]

«کسی که به خدا و روز واپسین ایمان داشته باشد نباید بر سر سفره‌ای که در آن شراب خورده می‌شود بنشیند»

«درباره شراب و قمار از تو سوال می‌کنند، بگو: در آنها گناه و زیان بزرگی است و منافعی (از نظر مادی) برای مردم دربردارد؛ (ولی) گناه آنها از نفعشان بیشتر است و...». [ ترجمة مکارم شیرازی، ذیل آیه 219/سوره بقره]

و انگار فراموش کرده ایم که بودن ما در این محافل و نوشیدن از این اثم کبیر همانا و حضور جناب شیطان همانا!

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید! در حال مستی به نماز نزدیک نشوید تا بدانید چه می‌گویید و همچنین هنگامی که جنب هستید تا غسل کنید و...». [ ترجمه مکارم شیرازی؛ ذیل آیه 43/سوره نساء]

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید! شراب و قمار و بت ها ازلام (= نوعی بخت آزمایی)، پلید و از اعمال شیطان است، از آنها دوری کنید تا رستگار شوید».[ترجمه مکارم شیرازی؛ ذیل آیه 90/ سوره مائده]

«شیطان می‌خواهد به وسیلة شراب و قمار در میان شما عداوت و کینه ایجاد کند و شما را از یاد خدا بازدارد. آیا (با این همه زیان و فساد، و با این نهی اکید) خودداری خواهید کرد؟! [آیه 91/سوره مائده]

کلام را با پیامی از پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله به پایان می بریم: «کسی که به خدا و روز واپسین ایمان داشته باشد نباید بر سر سفره‌ای که در آن شراب خورده می‌شود بنشیند».[ محمدی ری شهری، محمد؛ میزان الحکمه، ترجمه حمیدرضا شفیعی، قم، دارالحدیث، 1377، ج 4، حدیث 5138]



- نظرات (0)

چه کسی کافرمیمیرد

إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا وَ ماتُوا وَ هُمْ كُفَّارٌ أُولئِكَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ (بقره ـ 161) خالِدِینَ فِیها لا یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ یُنْظَرُونَ (بقره ـ 162)

همانا كسانى كه كافر شدند و در حال كفر از دنیا رفتند، لعنت خدا و فرشتگان و مردم، همگى بر آنها خواهد بود. (آنان براى) همیشه در آن (لعنت و دورى از رحمت پروردگار) باقى مى‏مانند، نه از عذابِ آنان كاسته مى‏شود و نه مهلت داده مى‏شوند.

 

آنها كه كافر مى‏میرند

در آیات گذشته، نتیجه كتمان حق را دیدیم، آیات مورد بحث در تكمیل آن ، اشاره به افراد كافرى مى‏كند كه به لجاجت و كتمان و كفر و تكذیب حق تا هنگام مرگ ادامه مى‏دهند، نخست مى‏گوید:

" كسانى كه كافر شدند و در حال كفر از دنیا رفتند، لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر آنها خواهد بود" (إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا وَ ماتُوا وَ هُمْ كُفَّارٌ أُولئِكَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ).

این گروه نیز همانند كتمان كنندگان حق گرفتار لعن خدا و فرشتگان و مردم مى‏شوند، با این تفاوت كه چون تا آخر عمر بر كفر، اصرار ورزیده‏اند ، طبعاً راه بازگشتى بر ایشان باقى نمى‏ماند.

سپس اضافه مى‏كند:" آنها جاودانه در این لعنت الهى و لعنت فرشتگان و مردم خواهند بود، بى آنكه عذاب خدا از آنها تخفیف یابد و یا مهلت و تاخیرى به آنها داده شود" (خالِدِینَ فِیها لا یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ یُنْظَرُونَ).

با توجه به اینكه سعادت و بدبختى جهان دیگر نتیجه مستقیم اندوخته‏هایى است كه از این جهان با خود مى‏بریم، این حقیقت آشكار مى‏شود، زیرا كسى كه بال و پر خود را با آتش كفر و دشمنى با حق سوخته مسلما در آن جهان قدرت پرواز ندارد، و سقوطش در" دركات دوزخ" حتمى است، و چون عالم دیگر جاى تحصیل وسیله نیست براى همیشه در چنین وضعى خواهد ماند

نكته‏ها:

1- آیات متعددى از قرآن این نكته را روشن مى‏سازد كه هر كس در حال كفر و دشمنى با حق از دنیا برود، هیچ گونه راه نجاتى براى او نیست، و باید هم چنین باشد، زیرا با توجه به اینكه سعادت و بدبختى جهان دیگر نتیجه مستقیم اندوخته‏هایى است كه از این جهان با خود مى‏بریم، این حقیقت آشكار مى‏شود، زیرا كسى كه بال و پر خود را با آتش كفر و دشمنى با حق سوخته ، مسلماً در آن جهان قدرت پرواز ندارد، و سقوطش در" دركات دوزخ" حتمى است، و چون عالم دیگر جاى تحصیل وسیله نیست براى همیشه در چنین وضعى خواهد ماند.

این موضوع درست به آن مى‏ماند كه انسان بر اثر شهوترانی ها و هوس بازی ها از روى علم و عمد، چشم هاى خود را از دست بدهد و تا پایان عمر مجبور شود، نابینا بماند.

بدیهى است این سرنوشت مخصوص كافرانى است كه از روى علم و عمد راه كفر و دشمنى با حق را بپیمایند.

 

مگر لعن خدا كافى نیست؟

در آیه فوق علاوه بر لعن خداوند، لعن همه لعن كنندگان نیز نثار افرادى شده بود كه حق را كتمان مى‏كنند، در اینجا این سوال پیش مى‏آید كه مگر لعن خدا به تنهایى كافى نیست؟

پاسخ این سوال روشن است، زیرا این در واقع یك نوع تاكید و ابراز تنفر و بیزارى همه جهانیان از افرادى است كه مرتكب چنین گناه بزرگى مى‏شوند.

یكى از درخواست‏ها و دعاهاى اولیاى خدا، مسلمان مردن است. حضرت یوسف از خداوند مى‏خواهد كه مسلمان بمیرد: «تَوَفَّنِی مُسْلِماً»، حضرت ابراهیم و یعقوب به فرزندان خود سفارش مى‏كنند كه «فَلا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»، نمیرید مگر اینكه مسلمان یعنى تسلیم پروردگار باشید

یک سوال دیگر اینکه در آیه، لعنت همه‏ى مردم بر كفّار مطرح شده است، ولى ناگفته پیداست كه بعضى از مردم، خودشان كافر یا دوست كافرند، پس لعنت همه مردم در آیه به چه معنا مى‏باشد؟

پاسخ: لعنت، در دنیا و آخرت مطرح است. كسانى كه در دنیا دوست كفّار یا خود كافرند، در آخرت لعنت خواهند شد. «كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها» (اعراف، 38) یكى از درخواست‏ها و دعاهاى اولیاى خدا، مسلمان مردن است.

حضرت یوسف از خداوند مى‏خواهد كه مسلمان بمیرد: «تَوَفَّنِی مُسْلِماً» (یوسف، 101) حضرت ابراهیم و یعقوب به فرزندان خود سفارش مى‏كنند كه «فَلا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» (بقره، 132) نمیرید مگر اینكه مسلمان یعنى تسلیم پروردگار باشید.

 

پیام‏های آیه:

1ـ اصرار بر كفر و در حال كفر مردن، دورى ابدى انسان را از رحمت الهى به دنبال دارد. «ماتُوا وَ هُمْ كُفَّارٌ» ، «عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ»

2ـ آنچه مهم است، پایان عمر انسان است كه آیا با ایمان مى‏میرد یا بى‏ایمان. «ماتُوا وَ هُمْ كُفَّارٌ»

3ـ تخفیف كیفر یا تأخیر آن، مربوط به دنیاست. در قیامت نه تخفیف است و نه تأخیر. «لا یُخَفَّفُ» ، «لا هُمْ یُنْظَرُونَ»


کافر

اصرار بر كفر و در حال كفر مردن، دورى ابدى انسان را از رحمت الهى به دنبال دارد و مهم پایان عمر انسان است كه آیا با ایمان مى‏میرد یا بى‏ایمان. یكى از درخواست‏ها و دعاهاى اولیاى خدا، مسلمان مردن است.

حضرت یوسف از خداوند مى‏خواهد كه مسلمان بمیرد: «تَوَفَّنِی مُسْلِماً» (یوسف، 101) حضرت ابراهیم و یعقوب به فرزندان خود سفارش مى‏كنند كه «فَلا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» (بقره، 132) نمیرید مگر اینكه مسلمان یعنى تسلیم پروردگار باشید.


- نظرات (0)