سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

اذکاری که از آیات قرآن گرفته شده است!!

ذکر


در آموزه‌های دینی، به «سبحان الله» گفتن، «تسبیح» می‌‌گویند. تسبیح به معنای منزه، مبرا، پاک و مقدس دانستن خداوند است از هر نقص، عیب، نیاز، شریک و هر چیزی که سزاوار خداوند نیست.[1]

تسبیح در لغت هم خانواده سبح، یسبح، سبحاً و سباحه (السبح: المر السریع فی الما و فی الهواء) رفتن سریع در آب و هوا(مفردات راغب) سابح به معنی شناگر سریع و به نحو خاص می‌باشد كه در قرآن كریم درباره پیامبر صلی الله علیه و آله: و تو در روز تلاش مستمر و طولانی خواهی داشت. (مزمل/7)، فرشتگان: و سوگند به فرشتگانی كه در اجرای فرامین الهی با سرعت در حركتند. (نازعات/3)، خورشید و زمین: نه خورشید را سزاست كه به ماه رسد و نه شب را كه بر روز پیشی گیرد و هركدام در مسیر خود شناورند، (یس/40)، بكار رفته‌اند.

در اصطلاح به معنای سبحه: دانه‌های به نخ كشیده شده، تسبیح وسیله ذكر(فرهنگ عمید)

و در معنا از ریشه سبح، یسبح، تسبیح به معنای منزه داشتن خداوند از هر نقص و كاستی می‌باشد (نمل/8، اسری/108) كه در قرآن در موارد زیر به آن اشاره رفته است:

تسبیح(سبحان الله) عبارت است از پاك و منزه دانستن خداوند از هر نقص و عیب.

توضیح: در معناى تسبیح سه امر وجود دارد كه بدون تحقق هر یك معناى حقیقى تسبیح حاصل نمى‏شود: 1- نفى هر نقصى از خداوند، 2- علم و شعور تسبیح گوینده، 3- قولى بودن تسبیح. نسبت به تحقق امر اول در موجودات عالم بحثى نیست. هر مخلوقى در این عالم با زبان فقر و احتیاج خود، خبر از خالق سبحان مى‏دهد و این همان معناى تسبیح تكوینى است (هر مخلوقى در این جهان به عنوان این كه معلول است، خبر از خالق و علت خود مى‏دهد و از آن جا كه موجود ناقص و نیازمندى است، خبر از كمال و بى‏نیازى علت خود مى‏دهد. 

ذکر «سبحان الله» به صورت مکرر در قرآن آمده است؛ لذا هر ذکری که با واژه‌های «سبحان» و «سبحانه»، «سبحانک»، «سَبِّحْ» و ... در قرآن وجود دارد می‌تواند به عنوان تسبیح در نظر گرفته شود.

قرآن كریم درباره این معنی از تسبیح می فرماید:

الإسراء : 44 «...َ وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ إِنَّهُ كانَ حَلیماً غَفُوراً ؛و هر موجودى، تسبیح و حمد او مى‏گوید ولى شما تسبیح آنها را نمى‏فهمید او بردبار و آمرزنده است. »امر دوم (شعور و آگاهى) نیز از دیدگاه قرآن در همه موجودات هست. البته این بدان معنا نیست كه علم همه موجودات، یكسان و از یك نوع است. خداوند درباره اعضاى بدن انسان مى‏گوید:

فصلت، ایه 21 و 22

«حَتَّى إِذا ما جاۆُها شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ بِما كانُوا یَعْمَلُونَ وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَیْنا قالُوا أَنْطَقَنَا اَللَّهُ اَلَّذِی أَنْطَقَ كُلَّ شَیْ‏ءٍ وَ هُوَ خَلَقَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ؛ تا چون بدان رسند، گوششان و دیدگانشان و پوستشان به آنچه مى‏كرده‏اند، بر ضدشان گواهى دهند و به پوست بدن خود مى‏گویند: چرا بر ضد ما شهادت دادید؟ مى‏گویند: همان خدایى كه هر چیزى را به زبان درآورده ما را گویا گردانیده است و او نخستین بار شما را آفرید و به سوى او برگردانیده مى‏شوید»

ذکر «سبحان الله» به صورت مکرر در قرآن آمده است؛ لذا هر ذکری که با واژه‌های «سبحان» و «سبحانه»، «سبحانک»، «سَبِّحْ» و ... در قرآن وجود دارد می‌تواند به عنوان تسبیح در نظر گرفته شود، مانند:

1. «سُبْحانَهُ وَ تَعالى‏ عَمَّا یَصِفُون»؛[2] او منزه و فراتر است از آنچه وصفش مى‏‌کنند.

2. «إِلهاً واحِداً لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحانَهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ»؛[3] هیچ خدایى جز او نیست. منزه است از آنچه شریکش مى‏‌‌سازند.3. «سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا یَصِفُونَ»؛[4]منزّه است خداوند از آنچه توصیف مى‏‌کنند.

4. «سُبْحانَکَ أَنْتَ وَلِیُّنا»؛[5] منزهى تو (از هر عیب و نقص)، تویى تنها دوست و سرپرست و یاور ما.

5. «وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّک قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِها...»؛[6] و پیش از طلوع آفتاب، و قبل از غروب آن تسبیح و حمد پروردگارت را بجا آور.6

«سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَى»؛[7] منزّه شمار نام پروردگار بلند مرتبه‌‏ات را.

 

جهت مطالعه بیشتر:

کتاب ذكرهاى مستحبى مۆلف :عباس عزیزى 

مرکز مشاوره سایت پرسمان

مقاله : پژوهشی درباره تسبیح در قرآن ،‌ علی اصغر منتظری 

 

پی نوشت ها:

[1]. «التسبیح: هو التنزیه عن الشریک و العجز و النقص‏....». ابن عربی، تفسیر ابن عربی، ج1، ص 19، دار احیاء الترلث العربی، بیروت، 1422ق.

[2]. انعام، 100.

[3]. توبه، 31.

[4]. صافات، 159.

[5]. سبá 41.

[6]. طه، 130.

[7]. اعلی، 1.


- نظرات (0)

شریعت حضرت ادم

س )- آيا حضرت آدم عليه السّلام داراى دين و شريعت بود؟


ج )- خير، دين و شريعت از زمان حضرت نوح عليه السّلام شروع شده است ، چنانكه آيه شريفه زير بيانگر آن است . خداوند سبحان مى فرمايد: شرع لكم من الدين ما وصى به نوحا، والذى او حينا اليك ، و ما وصينا به ابراهيم و موسى و عيسى . (شورى : 13).
خداوند، تمام اديان و شريعتها را كه به حضرت نوح سفارش ، و به شما (پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم ) وحى ، و به حضرت ابراهيم ، موسى و عيسى سفارش نموده ، همگى را براى شما (پيروان دين اسلام ) تشريع نموده است .
زيرا آيه در مقام امتنان به اين امت است و بيانگر آن است كه شريعت محمديه صلى اللّه عليه و آله و سلم جامع تمام شرايع گذشته است ، و اينكه شرايع الهى كه توسط وحى به مردم رسيد. عبارت است از شريعت حضرت نوح ، حضرت ابراهيم ، حضرت موسى ، حضرت عيسى عليهم السلام و حضرت محمد است . و از شريعت ديگرى هم مى بود ذكر مى شد تا جامعيت اين دين نسبت به آن نيز ثابت شود؛ و لازمه اين معنى آن است كه پيش از شريعت حضرت نوح عليه السّلام هيچ شريعتى (به معنى قوانين حاكم بر جامعه انسانى كه رافع اختلافات امور اجتماعى آنها باشد) نبوده است ؛ زيرا اولين شريعت در اين آيه شريفه (ما وصى به نوحا) است كه مقصود از آن همان شريعت حضرت نوح مى باشد.


- نظرات (0)

وحى بودن الفاظ قرآن

س ) آيا عين الفاظ قرآن به زبان عربى بر پيغمبر اكرم نازل شده است ، يا تنها تنهاى آن ؟

ج) خداوند متعال مى فرمايد: حم ، و الكتاب المبين ، انا جعلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون (زخرف : 1 3)
حم ، سوگند به اين كتاب روشنگر كه ما قرآن را به صورت عربى قرار داديم ، باشد كه بينديشيد.
و نيز مى فرمايد:
(الر، تلك آيات الكتاب المبين ، انا انزلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون
(يوسف 1 و 2)
الر، اين است آيات كتاب روشنگر، براستى كه ما قرآن را به صورت عربى نازل كرديم ، باشد تا بينديشيد.
يعنى قرآن را در مقام نزول عربى ، و عربيت را جزء وحى قرار داديم ، تا شايد در آن تعقل كنيد و مطالب آن را بفهميد، بنابراين ، غرض ‍ از نازل كردن قرآن به صورت عربى ، براى فهم مردم و تعقل آنهاست ، ولى در وحى ها و كتب آسمانى غير قرآن مانند تورات و انجيل اين گونه نيست كه الفاظ آنها هم جزء وحى باشد، بلكه مطالبى به پيغمبر وحى مى شد و او آن را با الفاظ و بيان خود به مردم ابلاغ مى نمود، مانند احاديث قدسى كه به پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم وحى مى شد و حضرت با بيان خود آن را به ديگران ابلاغ مى نمود.
اين همه درباره قرآن در مقام نزول است ، ولى قرآن داراى مرتبه ديگرى است كه خداوند متعال بدان اشاره نموده و مى فرمايد: و انه فى امّالكتاب لدينا لعلى حكيم (زخرف : 4)
و براستى كه قرآن در امّالكتاب ( لوح محفوظ) به نزد ما بلند مرتبه و استوار است .
يعنى قرآنى كه پيش ما در لوح محفوظ است ، از لحاظ قدر و منزلت عالى ، و محكم و استوار است و درزى ندارد كه كسى يا چيزى يا فهمى به آن رخنه كند مگر مطهرون چنانچه در آيه ديگر مى فرمايد: انه لقرآن كريم ، فى كتاب مكنون ، لايمسه الا المطهرون (واقعه : 77 79)
براستى كه قطعا اين قرآنى ارجمند است كه در كتابى نهفته قرار دارد و جز پاك شدگان به آن دسترسى ندارند.
منظور از (لايمسّه ) آن است كه فكر و فهمشان نمى تواند آن را مسّ كند. و اين پاك شدگان ، اهل بيت عليهم السلام هستند، چنانكه كه در جاى ديگر درباره آنان مى فرمايد: انما يريد اللّه ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا (احزاب : 33)
خداوند اراده فرموده كه پليدى و آلودگى را از شما خاندان پيامبر بزدايد و شما را پاك و پاكيزه گرداند.


- نظرات (0)

جنس شیطان از چیست؟

شیطان

هر انسانی ، همواره در آسمان ذهن خود به این می اندیشد که در زندگی به رشد و کمال دست یابد و قله های پیشرفت و ترقی را یکی پس از دیگری بپیماید و از این طریق به سعادت و خوشبختی ابدی دست یابد ،لذا تمام همت و تلاش خود را در این جهت متمرکز می نماید تا بتواند به این سرمایه عظیم دست یابد .


 

اما آنچه دانستنش ، برای ما انسانها، لازم و ضروری است آن می باشد که: همواره بر سر جاده کمال و ترقی موانعی وجود دارد که رسیدن به رشد و تعالی بدون برداشتن آن موانع ، امری غیر ممکن است.

با اندکی دقت و تأمل در اطراف این موضوع مهم و اساسی، به خوبی می یابیم که بزرگترین مانع بر سر راه آدمی، وجود موجود پلید و خبیثی است به نام شیطان ، وجود شیطان در زندگی ما انسان ها، می تواند بسیار خطرآفرین و مشکل ساز باشد ، زیرا او موجود حقه باز و حیله گری است که در اثر لحظه ای غفلت و سستی ، ممکن است در طناب وسوسه های دلفریبش اسیر و در دام مهلک او گرفتار شویم.

خداوند بی همتا در کلام نورانی خود از شیطان سخن به میان آورده و در مورد آن می فرماید : «وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ ؛ از گامهای شیطان پیروی نکنید که او دشمن آشکار شماست.»1

حال که ما با چنین دشمن آشکار و در عین حال سر سخت و مقاومی سر و کار داریم ، باید خود را برای مقابله با او آماده سازیم .

نکته حائز اهمیت در این باره آن است که مبارزه با شیطان بدون شناخت او امکان پذیر نخواهد بود ، و لذا شایسته است که با آن موجود پلید و خبیث آشنا شویم .

 

واژه شناسی کلمه شیطان

معمولاً وقتی ما کلمه شیطان را می شنویم و یا در نوشتاری مشاهده می نماییم، همان ابلیس ملعون که در اثر نافرمانی از حضرت حق از درگاه الهی رانده شد ، در ذهن تداعی پیدا می کند ، اما باید توجه داشت که شیطان همیشه به معنای ابلیس ملعون و نسل خبیث او نیست ، بلکه این کلمه ، معانی مختلف نیز می تواند داشته باشد.

 با دقت و بررسی پیرامون این موضوع می یابیم که شیطان به طور کل دو معنا دارد :

1- معنای اصطلاحی: معنایی است که بر سر زبان ها قرار گرفته که همان ابلیس ملعون است که به محض شنیدن کلمه شیطان ، ذهن مردم متوجه او می شود .

2- معنای لغوی: شیطان در لغت از " شطن " گرفته شده ، و شاطن به معنای موجود پلید و خبیث است ، بنابراین به هر موجود پلید و مرموز و آزار دهنده ای ، شیطان گفته می شود، چه انسان باشد و چه غیر انسان ؛ جن باشد یا حیوان ، چرنده باشد یا خزنده... همه و همه از مصادیق شیطان محسوب می شود .

خداوند بی همتا ، کلمه شیطان را ، هم در مورد طایفه جن استعمال کرده و هم در مورد انسان ؛ از باب نمونه در آیه ای می فرماید :« وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نِبِیٍّ عَدُوًّا شَیَاطِینَ الإِنسِ وَالْجِنِّ ؛ و بدین گونه برای هر پیامبری، دشمنی از شیاطین انس و جن قرار دادیم .»2

شیطان در لغت از " شطن " گرفته شده ، و شاطن به معنای موجود پلید و خبیث است ، بنابراین به هر موجود پلید و مرموز و آزار دهنده ای ، شیطان گفته می شود، چه انسان باشد و چه غیر انسان ؛ جن باشد یا حیوان ، چرنده باشد یا خزنده... همه و همه از مصادیق شیطان محسوب می شود

میکرب نیز نوعی شیطان است!

علاوه بر این ، کلمه شیطان حتی در مورد میکرب نیز استعمال شده است ، به عنوان نمونه امیر متقیان علی (علیه السلام) می فرماید : « لاتشربوا الماء من ثلمة الاناء و لا من عورته، فانّ الشیطان یقعد علی العروة و ثلمة ؛ از قسمت شکسته ی و طرف دستگیره ظرف آب ننوشید ، زیرا شیطان روی دستگیره و قسمت شکسته ظرف می نشیند .»3

 در این روایت، منظور از شیطان ، میکرب است که در روی دستگیره ظرف و قسمت شکسته ظرف ممکن است نفوذ کرده باشد که ما باید مراقب باشیم از این مواضع آب ننوشیم وگرنه ، آن میکرب وارد بدن ما شده و ما را بیمار می کند .

 در روایت دیگری از پیامبر عزیز اسلام (صلی الله علیه و آله) وارد شده که حضرت فرمود : « سبیل را بلند مگذارید ، زیرا شیطان آن را جای امن برای زندگی خویش قرار می دهد و در آنجا مخفی و پنهان می گردد .»4

در این روایت نیز منظور از شیطان ، بدون شک میکرب است ، و هشدار پیامبر عزیز اسلام (صلی الله علیه و آله) از این جهت است که بعضی از آقایان ، عادت دارند که سبیل خود را بلند بگذارند ، در حالی که این مسئله برای آنها می تواند خطرآفرین باشد ، زیرا وقت غذا خوردن و آشامیدن آب ، سبیل آنها با آب و غذا تماس پیدا می کند و در اثر این تماس، مرطوب شده و جای مناسبی برای رشد میکرب ها می شود ، آنگاه به هنگام غذا خوردن میکرب همراه غذا وارد بدن شده و انسان مریض می شود .

خلاصه اینکه: شیطان در همه جا به یک معنا نیست، بلکه معانی مختلفی دارد، که یکی از مصادیق روشن آن ابلیس و نسل او می باشد و مصداق دیگر آن، انسان های مفسد و منحرف کننده هستند و در مواردی به میکرب های زیان بخش و مضر نیز شیطان گفته می شود .

 

جنس شیطان از چیست؟!

آنچه در مورد ابلیس مسلم می باشد، آن است که او از طایفه جن بوده، چنان چه خداوند بی همتا به این حقیقت در کلام نورانی خویش اشاره فرموده است : « وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ ؛ و آنگاه که به فرشتگان گفتیم: برای آدم سجده کنید، پس همه سجده کردند، جز ابلیس که از طایفه جن بود و از فرمان پروردگارش سرپیچی نمود .»5

بنابراین شیطان از گروه جنیان بوده و خداوند او را هم جنس جن آفریده است .

 

خلقت جن از چیست؟

شیطان پرستی

اینکه جن از چه چیز آفریده شده است؟! نیاز به کمی دقت و تأمل دارد ، خداوند بی مثال در کلام نورانی خود موضوع خلقت و آفرینش جن را به دو صورت بیان نموده است :

1- در سوره حجر در مورد خلقت جن می فرماید : « و الجان خلقناه من قبل من نار السّموم ؛ و ما جن را قبل از انسان، از آتش سوزان آفریدیم .»6

راغب درباره کلمه " سموم " گفته : باد داغی است که اثر سمی دارد .

2- در سوره (الرحمن) در این باره می فرماید : « و خلق الجان من مارج من نار ؛ و ما جن را از شعله های رنگارنگ آفریدیم.» 7

کلمه " مارج " در اصل از " مرج " به معنای اختلاط و آمیزش است و در اینجا منظور اختلاط شعله های مختلف آتش می باشد ؛ زیرا هنگامی که آتش شعله ور می شود گاه به رنگ سرخ و گاه به رنگ زرد و گاه به رنگ آبی و گاه به رنگ سفید درمی آید .

شاید در بدو نظر ، گمان کنیم که میان این دو آیه تناقض وجود دارد، چرا که ممکن نیست که جن هم از «نار سموم» آفریده شده باشد و هم از «مارج من نار» آفریده شده باشد ؟!8

با اندکی دقت و تأمل این تناقض در ذهن شما برطرف شده و معنای این دو آیه برای شما روشن می گردد ؛ زیرا از مجموع این دو آیه به دست می آید که خداوند جن را از باد سمی و بسیار داغی آفریده که از شدت داغی مشتعل گشته و به آتش تبدیل شده است .

در سوره حجر در مورد خلقت جن می فرماید : « و الجان خلقناه من قبل من نار السّموم ؛ و ما جن را قبل از انسان، از آتش سوزان آفریدیم»

مواظب باش شیطان احساساتت را به بازی نگیرد!

انسان موجودی است که از عواطف و احساسات ، سرشار بوده و مهر و محبت در وجودش چون آب زلال موج می زند . این احساسات و عواطف نعمت بس عظیمی است که خداوند بی همتا از سر لطف و محبتی که نسبت به بندگان خود دارد ، در وجود آدمی قرار داده است.

در سایه ی همین عواطف زیبای خدا دادیی است که ، انسان ها در کنار یکدیگر گرد آمده و کانون گرم و لذت بخش زندگی را تشکیل می دهند و در طول عمر خویش از با هم بودن لذت برده و کام وجودشان از شیرینی آن بهره مند می شود .

به راستی اگر چنین سرمایه عظیمی در سرشت آدمی نهاده نشده بود ، او چگونه می توانست به زندگی ادامه داده و با تلاش و کوشش خود را برای سرای باقی مهیا نماید .

مهرورزی شیطان

اما نکته حائز اهمیت در این باره آن است که : این احساسات و عواطف ، علی رغم اینکه بسیار ارزشمند بوده و برکات فراوانی بر آن مترتب می شود ، اما می تواند حربه بسیار کارآمدی برای شیطان لعین باشد ، زیرا علاقه و محبت انسان ، نسبت به همسر و فرزند و خانواده و خویشان امری است انکار ناپذیر که هر انسان سالمی از آن بهره مند است ، اما گاه می شود که این علاقه و محبت ، بیش از حد معمول است ، که در چنین موقعیت حساسی شیطان پلید وارد عمل شده و تصمیم می گیرد که به بهترین شیوه از این علاقه و احساسات به منظور عملی نمودن افکار مسموم خود بهره برداری نماید .

بهترین زمانی که شیطان می تواند از این عواطف پاک سوء استفاده نماید ، هنگامی است که یکی از عزیزان ما در زندگی دچار مشکل شود ، مشکلاتی از قبیل مریضی ، بده کاری ، حوادث ناگوار و ناگهانی و ... که همگی ، احساسات و عواطف آدمی را به شدت خدشه دار نموده و ما را تحت تأثیر خود قرار می دهند .

در این لحظات حساس است که ، شیطان با افکار مسموم خود خانه قلب ما را تسخیر نموده و با وسوسه های دلفریبش درصدد گمراه ساختن ما است .

 از باب مثال در این اوضاع سرنوشت ساز ، دائماً بر گوش دلمان وسوسه می کند که جان فرزندت و یا یکی از عزیزانت در خطر است و تو باز مشغول دعا و راز و نیاز و تضرع و مددجویی از درگاه حضرت حق هستی، این ها را رها نموده و برای حل مشکلت ، خود چاره ای بیاندیش...

به این ترتیب است که شیطان می خواهد احساسات پاک ما را به بازی بگیرد و با زدن مهر ناامیدی بر صفحه ی قلبمان ، حلقه وصل بین ما و خدا را بر هم زده و سرمایه ی عظیم ایمان ما را بر باد فنا دهد.

بهترین زمانی که شیطان می تواند از این عواطف پاک سوء استفاده نماید ، هنگامی است که یکی از عزیزان ما در زندگی دچار مشکل شود ، مشکلاتی از قبیل مریضی ، بده کاری ، حوادث ناگوار و ناگهانی و ... که همگی ، احساسات و عواطف آدمی را به شدت خدشه دار نموده و ما را تحت تأثیر خود قرار می دهند

سوء استفاده شیطان از احساسات پاک مادرانه!
شیطان

یکی از پیامبران الهی که در زندگی ، فراز و نشیب های سختی را پشت سرگذاشت ، حضرت ابراهیم (علیه السلام) است ، او از ناحیه خداوند بی همتا مورد آزمایش های بسیار سخت و طاقت فرسایی قرار گرفت ، اما چون کوهی استوار ، سختی ها و مشکلات را تحمل نمود و در تمام امتحان های سخت الهی موفق و پیروز گشت .

یکی از سخت ترین امتحان های خدا در مورد آن پیامبر با عظمت، امتحان فرزند است ، امتحانی که بزرگترین و نیرومند ترین انسان ها را از پای درمی آورد و آن امتحان این بود که خداوند در خواب به او دستور داد که فرزندش اسماعیل را به قربانگاه برده و با دست خود ، کارد بر حلقوم او بگذارد و او را در راه خدا قربانی نماید .

بعد از اینکه حضرت ابراهیم (علیه السلام) این خواب را می بیند در برابر فرمان الهی تسلیم گشته و تصمیم می گیرد که اسماعیل را به قربانگاه ببرد و دستور خداوند را اجرا نماید .

بعد از اینکه ایشان همراه فرزندش اسماعیل به سوی قربانگاه حرکت کردند ، شیطان به صورت پیرمردی نزد هاجر آمد و به حالت دلسوزی و نصیحت گفت : آیا نمی دانی ابراهیم ، اسماعیل را کجا می برد؟! هاجر جواب داد : به زیارت دوست . شیطان گفت : ابراهیم او را می برد که تا به قتل رساند . هاجر جواب داد : کدام پدر است که فرزند خود را بکشد ، آن هم پدری چون ابراهیم . شیطان گفت : ابراهیم می گوید : خدا فرموده است .

هاجر گفت : هزار جان من و اسماعیل فدای راه خدا باد ، کاش هزار فرزند داشتم و همه را در راه خدا قربانی می کردم، در این هنگام بود که هاجر چند سنگ از زمین برداشت و به سوی شیطان انداخت و او را از خود دور کرد .9

 

نتیجه گیری :

در یک نتیجه گیری می توان گفت که : خداوند بی همتا ، کلمه شیطان را ، هم در مورد طایفه جن استعمال کرده و هم در مورد انسان و نکته ی اساسی این است که با تمام وجود به خطر او واقف بوده و آن را ازدشمنان اساسی بدانیم .

مهدی صفری

بخش قرآن تبیان


پی نوشت ها :

1- سوره بقره، آیه 168

2- سوره انعام ، آیه 112

3- کافی، ج6 ، باب اطعمه و اشربه ، ص 385

4- همان، ج6 ، باب اللحیه و الشارب ، ص 488

5- کهف ، 50

6- سوره حجر ، آیه 27

7- سوره الرحمن ، آیه 15

8- برگرفته از تفسیر نمونه، ج 23، ص 117 و ترجمه تفسیرالمیزان، ج12، ص 223

9- قصه های قرآن، نوشته محمدی اشتهاردی، ص 137

 


- نظرات (0)

آیا ابلیس یکی از ملائکه است؟


شیطان

وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِینَ

و (به یاد آر) هنگامى كه به فرشتگان گفتیم: به آدم سجده كنید و خضوع نمایید. همه سجده كردند جز ابلیس كه سرباز زد و تكبّر ورزید و او از كافران بود (كه كفر خود را پنهان مى‏داشت).(34)

ابلیس از ملائکه نبود بلکه از جن بود. آیات و روایات بسیارى این دیدگاه را تأیید مى کنند.

طرفداران این دیدگاه مى گویند:

1. خدا در قرآن مى فرماید: «... فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ ...»(کهف (18): 50.) (پس [همه‏]- جز ابلیس- سجده كردند، كه از [گروه‏] جن بود.)

و روشن است که منظور از واژه «جن» در هر آیه اى از قرآن که بکار رفته باشد، همان «جنّ» مشهور و معروف است.

2. قرآن در ترسیم شخصیت و هویت فرشتگان، آنان را فرمانبردارانى معرّفى مى کند که هرگز از آنچه خدا به آنان فرمان مى دهد، سرپیچى نمى کنند، و هر آنچه را فرمان یافته اند، انجام مى دهند: «... لَا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ ...»( تحریم (66): 6 )

با این بیان، ابلیس نمى تواند از فرشتگان باشد، چرا که نافرمانى خدا کرد.

ابلیس داراى نسل و تبار است؛ و قرآن به انسانها هشدار مى دهد که از نسل و تبارش، دوست و سررشته دار امور خویش نگیرند: «... اَفَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ اَوْلِیاءَ مِنْ دُونى وَ هُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ...»

3. به گفته قرآن شریف، ابلیس داراى نسل و تبار است؛ و قرآن به انسان ها هشدار مى دهد که از نسل و تبارش، دوست و سررشته دار امور خویش نگیرند: «... أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیَاء مِن دُونِی وَهُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ ...»( کهف،50)

و برخى از قرآن پژوهان اظهار نظر کرده اند که ابلیس پدر جن است و آدم پدر انسانها؛ درحالیکه فرشتگان روحانى هستند و معنوى، و نسل و تبار و تولید مثل و خور و خواب ندارند. مطابق این عقیده، ابلیس از فرشتگان نبود.

4. قرآن درمورد فرشتگان مى فرماید: «... جَاعِلِ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا ...»(فاطر (35): 1) (...فرشتگان را پیام آورنده قرار داد...)

روشن است که کفرگرایى و شرک و تبهکارى از فرستاده و پیام آورنده خدا، سخنى دور و بیگانه است؛ چرا که اگر کفر و تبهکارى را درمورد آنان بپذیریم، باید دروغ پردازى را نیز ازجانب آنها قبول کنیم؛ در این صورت چنین پیام و پیام آورنده اى چگونه خواهد بود؟!

با این بیان، ابلیس از فرشتگان نبود؛ چرا که به کفر گرایید و از فرمان حق خارج شد.


- نظرات (0)

سفید رویان و سیه رویان محشر


قیامت

جزء چهارم قرآن کریم که از آیه 93 سوره آل عمران آغاز و به آیه 23 سوره نساء ختم می شود در بردارنده آموزه ها و پیام های روح افزای الهی است که این نوشته تعدادی از آنها را نقل می کند:

 

آیه واجب شدن حج

آیه 97 سوره مبارکه آل عمران آیه ایست که با نزول آن، وجوب حج به مردم اعلام شد.(وَ لِلَّهِ عَلىَ النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ) البته نه تشریع ابتدایى و بى سابقه؛ بلكه تشریع امضایى نسبت به تشریع قبلى ابراهیم علیه السلام.[1]

به عبارت دیگر این آیه حکم جدیدی را بیان نکرده؛ بلکه حکمی که از زمان ابراهیم علیه السلام و یا حتی حضرت آدم علیه السلام وجود داشت [2] را مجدد به مردم اعلام و انجام آن را واجب کرده است.

تنها شرطى كه در آیه براى وجوب حج ذكر شده مسئله استطاعت و یا همان توانایی است (مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا) که در روایات اسلامى و كتب فقهى، به داشتن زاد و توشه، وسیله سفر و توانایى جسمى، باز بودن راه و توانایى بر اداره زندگى به هنگام بازگشتِ از حج تفسیر شده است. [3]

 

دین؛ عامل وحدت جامعه و گرمی دل ها به هم

آیه 103، ابتدا به امت اسلامی دستور می دهد به ریسمان الهی چنگ زنند و از هر گونه تفرقه و فرقه گرایی بپرهیزند. (وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ ) آنگاه نعمتی بزرگ و لطفی ویژه را یاد آور می شود که سبب شد آن جامعه ی درگیر و پر برخوردِ قبل از اسلام، به یک جامعه متحد و هم دلِ اسلامی تبدیل شود.(إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا)

رمز این اتحاد و همدلی در آن اعتصام به حبل الله است که در ابتدای آیه به آن امر کرد.

آنچه از روایات این بخش به دست می آید [4] چنگ زدن به ریسمان خدا یعنی التزام علمی و عملی به پیروی از قرآن و عترت علیهم السلام که عامل وحدت دلها و حرکتی منسجم در مسیر ارزش ها و رسیدن به کمالات الهی است.

در اسلام، فرد هدف نیست؛ بلکه همه وسیله اند برای برقراری احکام و قوانین الهی و سوق دادن مردم به سوی کمالات انسانی از این رو آیه شریفه با صراحت و با لحنی توبیخی به عقیده ی فرد پرستی حمله ور شده

وعده خداوند به آمرین معروف و ناهیان منکر

موضوع آیه 104 کسانی هستند که دیگران را به خوبی ها امر می کنند و آنها را از بدی ها باز می دارند؛ همین ها که در ادبیات دینی نامشان آمران به معروف و ناهیان از منکر است.

در پایان این آیه خداوند وصفی را به شکل ویژه برای این گروه به کار می برد که می توان آن را پاداش عمل و یا وعده خداوند به آنها دانست.

خداوند متعال با عبارتی که در قالب حصر بیان شده این گروه را اهل فلاح و سعادت می خواند (أُوْلَئكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) وصف ممتازی که خداوند آن را برای یاوران رسول خدا صلی الله علیه وآله [5]، حزب الله [6] و کسانی که در قیامت از اعمال پرباری برخوردارند [7] به کار برده است ، و این نشان از علوّ درجات آمران به معروف و ناهیان از منکر دارد.

 

سفید رویان و سیه رویان محشر

آیات 106 و 107 به دو گروه از انسان ها می پردازد: گروه اول کسانی هستند که در قیامت با چهره ای نورانی محشور می شوند و گروه دوم هم کسانی اند که با چهره ای تاریک و سیاه در محشر حاضر می شوند. (یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَتَسْوَدُّ وُجُوهٌ )

سفید رویان محشر همان هایی هستند که در دنیا تابع دین خدا بودند و از امتحان های الهی رو سفید بیرون آمدند.

در آیه 38 سوره عبس نیز با تعبیری دیگر از آنها یاد شده است (وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ ؛ در آن روز چهره‏هایى درخشان و نورانى است.)

سیه رویان محشر هم کسانی اند که تاریخ به سیاهی از آنها یاد می کند؛ یادی که با بی دینی و ستم به دیگران عجین شده است.

در آیاتی دیگر مانند 40 عبس در باره آنها آمده است: وَوُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ عَلَیْهَا غَبَرَةٌ ؛ و در آن روز، چهره‏هایى است كه بر آنها غبار نشسته.

توکل
رمز پایداری

آیات 120 تا 122 درباره مقاومت و پایداری و بیان رموز ایستادگی و ماندن در برابر انواع ناملایماتی است که دشمنان برای جامعه اسلامی به وجود می آورند.

رمز اول: صبر (تَصْبرُِواْ) ؛ رمز دوم: تقوا (تَتَّقُواْ) ؛ رمز سوم: توکل (وَ عَلىَ اللَّهِ فَلْیَتَوَكلَ‏ِ الْمُۆْمِنُون)

این را هم اضافه می کند که اگر مردم این سه اصل را رعایت کنند دشمن به هیچ عنوان نمی تواند آسیبی به آنها برساند. (لَا یَضُرُّكُمْ كَیْدُهُمْ شَیًْا)

معنای این سخن آن است که هر جا دشمن توانست به ما ضربه وارد کند برای آن بوده است که ما در یکی از این سه اصل وظیفه خود را به شایستگی انجام نداده ایم.

 

چهار گروه اهل احسان که خدا به آنها اظهار محبت کرده است

آیات 134 و 135 از چهار گروه نام می برند و برای آنها این دو ویژگی را ذکر می کنند: یکی اینکه اهل احسانند و دیگر آنکه خدا نسبت به آنها اظهار محبت کرده است.

گروه اول: کسانی كه در گشایش و تنگ دستى انفاق مى كنند. (لَّذِینَ یُنفِقُونَ فِی السَّرَّاء وَالضَّرَّاء )

گروه دوم: کسانی كه در عصبانیت، خشم خود را فرو مى برند. (وَالْكَاظِمِینَ الْغَیْظَ )

گروه سوم: کسانی که از خطاىِ‏ مردم مى گذرند. (وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ )

گروه چهارم: کسانی که چون كار زشتى مرتكب می شوند و یا بر خود ستم می کنند، به یاد خدا می افتند و براى گناهانشان طلب بخشش می کنند. (والَّذِینَ إِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُواْ أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُواْ اللّهَ فَاسْتَغْفَرُواْ لِذُنُوبِهِمْ)

خداوند متعال با عبارتی که در قالب حصر بیان شده این گروه را اهل فلاح و سعادت می خواند (أُوْلَئكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) وصف ممتازی که خداوند آن را برای یاوران رسول خد اصلی الله علیه و آله، حزب الله و کسانی که در قیامت از اعمال پرباری برخوردارند به کار برده است. و این نشان از علوّ درجات آمران به معروف و ناهیان از منکر دارد

از تعبیرى كه در این آیه شده چنین استفاده مى شود كه انسان تا به یاد خداست مرتكب گناه نمى شود؛ آنگاه مرتكب گناه مى شود كه به كلى خدا را فراموش كند و غفلت تمام وجودش را فرا گیرد؛ اما این فراموشكارى و غفلت در افراد پرهیزگار دیرى نمى پاید، به زودى بیاد خدا مى افتند و گذشته را جبران مى كنند. [8]

 

اگر رهبر نهضت از دنیا رفت

بسیار رخ می دهد که با مرگ رهبر یک مکتب، عقاید، باورها، احکام و دستوراتی که او بیان می کرد و با جدیت به دنبال پیاده کردن آنها بود، رفته رفته از سوی پیروانش با بی مهری روبه رو شده و گاه دچار تغییر و تبدیل می شود.

آیه 144 که در رابطه با حوادث جنگ اُحد و شایعات مربوط به شهادت رسول خدا صلی الله علیه وآله نازل شده؛ مسلمانان را نسبت به خطر یاد شده هشدار داده و از تغییر روش بعد از او بر حذر می دارد.

آیه شریفه این پیام را دارد که در اسلام، فرد هدف نیست؛ بلکه همه وسیله اند برای برقراری احکام و قوانین الهی و سوق دادن مردم به سوی کمالات انسانی، از این رو آیه شریفه با صراحت و با لحنی توبیخی به عقیده ی فرد پرستی حمله ور شده و می فرماید: محمد[صلی الله علیه و آله] تنها فرستاده خدا است، پیش از او هم فرستادگانى بودند كه از دنیا رفتند. آیا اگر او بمیرد یا كشته شود باید شما عقب گرد كنید و به آئین بت پرستى بازگردید؟ (أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ )

 

پی نوشت ها:

1.   المیزان فی تفسیر القرآن 3/355. علامه طباطبایی ره در پایان این بحث، تفسیر این آیه به اخبار تشریع سابق را بهتر از انشاء امضایی آن می داند.

2.   تفسیر نمونه 3/17

3.   ر.ک به وسایل الشیعة 11/7/کتاب الحج

4.   تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج‏3، ذیل آیه

5.   88/ توبه

6.   22/ مجادله

7.   102/ مۆمنون

8.   تفسیر نمونه 3/ 99

                               


- نظرات (0)