سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



چرا هم غزه هم لبنان، هم شام و هم عراق؟!

توصیه به دستگیری از نیازمندان و کمک به نیازمندان وظیفه ی هر مسلمانی است .

در آیاتی از قرآن کریم کمک به نیازمندان یکی از وظایف مسلمان شمرده شده است که این کار برای کسانی که توانایی آن را دارند (به هر مقدار) وظیفه ‌ای است واجب و نه مستحب.

قرآن کریم در آیات 15 به بعد سوره ذاریات که ویژگی های مردم اهل تقوا را بیان می ‌کند بعد از اینکه می ‌فرماید: متقین کسانی هستند که اهل مناجات سحرگاهی با خداوند متعال ‌اند (وَ بِالْأَسحارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُون) درباره ی ایشان می ‌فرماید:

«وَ فىِ أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِّلسَّائلِ وَ المَحْرُوم»[1] : بخشی از دارائیشان را به نیازمندان و محرومان از روزی[2] اختصاص می ‌دهند.

و نیز درباره ی نمازگزاران واقعی می فرماید : آنها کسانی اند که همواره بر نمازشان مداوم و پایدارند و بخش مشخصی از دارائی هایشان را به درخواست كننده [نیازمند‏] و محروم [از معیشت] اختصاص داده اند: «... الْمُصَلِّینَ * الَّذِینَ هُمْ عَلىَ‏ صَلَاتِهمْ دَائمُونَ * وَ الَّذِینَ فىِ أَمْوَالِهمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ * لِّلسَّائلِ وَ الْمَحْرُوم»[3]

وقتی که از مجرمین در جهنم سوال می ‌شود چه کردید که جهنمی شدید؟

« قَالُواْ لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّینَ * وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِینَ ... »[11] پاسخ مى‏دهند: ما از نمازگزاران نبودیم و به تهیدستان و نیازمندان طعام نمى‏دادیم.

ممکن است گفته شود منظور از این بخش مشخص از دارایی، همان خمس و زکات واجب باشد که بر مسلمانان واجب است و اگر کسی آن را پرداخت کند دیگر بیش از آن بر او واجب نیست و افزون بر آن برای او می شود مستحب که اگر خواست و کمک کرد ثوابی برده است و اگر نخواست و کمک نکرد گناهی نکرده است.

اما این سخن درست نیست و منظور آیه نمی تواند خمس و زکات واجب و مصطلح در احکام فقهی باشد؛ چرا که این آیات در مکه نازل شد و در آن زمان سخنی از خمس و زکات مصطلح نبود و وجوب این دو، سال ها بعد در مدینه اعلام شد.[4] بنابراین مراد از این حق معلوم، کمک هایی است که هر مسلمان باید متناسب با وضعیت مالی خود به نیازمندان و درماندگان تقدیم کند.

امام صادق(علیه السلام) فرمود:

«فَالْحَقُّ الْمَعْلُومُ مِنْ غَیْرِ الزَّكَاةِ وَ هُوَ شَیْ‏ءٌ یَفْرِضُهُ الرَّجُلُ عَلَى نَفْسِهِ فِی مَالِهِ یَجِبُ عَلَیْهِ أَنْ یَفْرِضَهُ عَلَى قَدْرِ طَاقَتِهِ وَ سَعَةِ مَالِه‏»[5]

«حقّ معلوم غیر از زكات واجب مصطلح است و آن مال یا كمكى است كه شخص بر خود لازم مى‏دارد كه نسبت به نیازمندان و محرومان انجام دهد؛ و واجب است كه اندازه ‌ی آن را در خور توانایى و گشایش زندگى خویش تعیین كند.»

مراد از این حق معلوم، کمک هایی است که هر مسلمان باید متناسب با وضعیت مالی خود به نیازمندان و درماندگان تقدیم کند.

علامه طباطبایی(ره) درباره ‌ی اینکه آیه می فرماید: «فِی أموَالِهِم حَقٌّ: در اموال اهل تقوا حقی است» با اینکه این حق در دارائی تمام انسان های دارا و توانا وجود دارد می نویسد:

«براى این بوده كه بفهماند متقین با صفایى كه در فطرتشان هست این معنا را درك کرده و خود مى‏فهمند كه سائل و محروم، حقى در اموال آنان دارد برای همین نسبت به پرداخت آن جدی هستند تا رحمت الهی را گسترش داده و نیكوكارى را بر امیال نفسانى خود مقدم بدارند.»[6]

بنابراین با اینکه هر انسانی وظیفه دارد بخشی از درآمد و دارایی خود را به انسان های نیازمند اختصاص دهد؛ اما این خداباوران هستند که این معنا را درک کرده و در انجام این وظیفه که امروز کمک به نیازمندان غزه است تلاش جدی دارند.

 

کمک به کافر نیازمند

در فرهنگ قرآن کریم که سیره ی اهل بیت(علیهم السلام) نیز منطبق بر آن است حتی اگر کسی مسلمان هم نبود و رسماً کافر بود و دشمن اسلام و در عین حال به امکانات اولیه ی زندگی مانند آب و غذا و دارو نیاز داشت؛ کرامت انسانی و فرهنگ والای اسلامی حکم می کند که به او نیز کمک شود.

این نکته مهم از ماجرای مشهور سوره «هل اتی» به دست می آید؛

 آنجا که اهل بیت رسول خدا(صلی الله علیه و آله)؛ یعنی امیرالمومنین، فاطمه، حسن و حسین (علیهم السلام) روزه می گیرند و غذای افطار خود را به سه انسان نیازمند تقدیم می کنند. این سه، بنابر تصریح قرآن کریم یکی مسکین است و دیگری یتیم و نفر آخر هم اسیر: «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى‏ حُبِّهِ مِسْكیناً وَ یَتیماً وَ أَسیراً»آ‌[7]

نکته در نفر سوم یعنی اسیر است. با توجه به نبردهای آن دوره که میان سپاه اسلام و کفر صورت می گرفته است بی تردید آن «اسیر» یکی از همان کافرانی بوده که به قصد نابودی اسلام به روی مسلمان شمشیر کشیده و اسیر مسلمانان شده بود.

اما وقتی نوبت به نیازمندی و احتیاج به امکانات اولیه ی زندگی مانند غذا می ‌رسد اهل بیت(علیه السلام) او را استثناء نکرده و با وجود نیازی که خود به آن غذا داشتند ، با اهدای غذای خود به آن کافر او را در رفع این احتیاج اولیه یاری می رسانند.

 

معیاری مهم در یاری رساندن به دشمنان

این نکته را نیز باید در نظر داشت که کمک به دشمن اگر موجب تقویت او علیه اسلام و مسلمین شود ممنوع است؛ بنابراین اگر بیم چنین خطری از جانب او نمی ‌رود ، حکم همان است که بیان شد.

«خدا شما را از نیكى كردن و عدالت نسبت به كسانى كه در كار دین با شما نجنگیدند و شما را از دیارتان بیرون نكردند باز نمى‏دارد ...»[8]

برای همین، کمک به دیگر مذاهب، دیگر ادیان و یا حتی کسانی که خدا را هم قبول ندارند نه تنهای جای تعجب و گله ندارد؛ بلکه موافق با آموزه ‌های قرآن و فرهنگ والای اهل بیت(علیهم السلام) است؛ تعجب از کسانی است که سنگ اسلام و قرآن را به سینه می‌زنند و کمک به نیازمندان و محرومان غزه را به جرم سنی بودن و شام و عراق را به جرم پیروی از اهل بیت (علیهم السلام) حرام می دانند!

کمک به دیگر مذاهب، دیگر ادیان و یا حتی کسانی که خدا را هم قبول ندارند نه تنهای جای تعجب و گله ندارد؛ بلکه موافق با آموزه ‌های قرآن و فرهنگ والای اهل بیت(علیهم السلام) است.

کمک به نیازمندان در اوج نیازمندی خود

از همین آیات استفاده می ‌شود که در کمک رسانی به نیازمندان، نبود نیاز داخلی، شرط نیست. برخی بر این پندارند که کمک به دیگران وقتی رواست که خود انسان احتیاجی به آن مال اهدایی نداشته باشد که اگر داشت کمک به دیگران جایز نخواهد بود.

سرگذشتی که قرآن کریم با تأیید آن، از اهل بیت(علیهم السلام) نقل می کند و ما هم آن را بیان کردیم و نیز آیاتی مانند آیه «9/حشر»[9] بر این نکته تأکید فراوان دارد که تنها ملاک برای کمک به نیازمندان، وجود توان یاری رسانی در کمک کننده است به هر مقدار ممکن و دیگر شرط نیست که آیا خود انسان به آن احتیاج دارد یا نه؟

 

چراغی که به خانه رواست ...

این ضرب المثل هم به مانند برخی از ضرب المثل های رایج در بین مردم؛ مانند «گر خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو» و «یک شب هزار شب نمی شه» با مبانی قرآنی سر ستیز دارد؛ چرا که اگر چنین سخنی حق باشد و این چراغ به خانه روا و بر مسجد حرام باشد پس معنای ایثار و از خود گذشتگی که از کمالات انسانی است و از ویژگی ‌های جدا کننده انسان از حیوان است چه می شود؟

آن سخن در فرهنگ و ادبیات ایثار و از خود گذشتگی این گونه بیان می ‌شود: چراغی که به خانه رواست به مسجدی که نیاز دارد واجب است.

بنابراین در کمک به نیازمندان غزه و دیگر نیازمندان جای این پرسش نیست که آیا در داخل کشور نیازمندی هست یا نه؟ که اگر نبود صدقه ای به آنان حواله کنیم؛ بلکه شرط یاری این است که اگر آن طرف نیازمند بود (که هست) و ما نیز توان یاری داشتیم (که بحمدالله داریم) به قدر وسع و توانمان به آنها کمک کنیم و این آموزه ی قرآن است و امثال آن ضرب المثل که برای برخی از وحی منزل هم بالاتر شده ، با فرهنگ قرآن و اهل بیت(علیهم السلام) بیگانه است.

چراغی که به خانه رواست به مسجدی که نیاز دارد واجب است.

توبیخ کسانی که از یاری نیازمندان سربازمی ‌زنند

«الَّذینَ یَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا یُنْفِقُونَها فی‏ سَبیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلیمٍ»[10]: كسانى را كه طلا و نقره مى‏اندوزند و آن را در راه خدا هزینه نمى‏كنند، به عذاب دردناكى مژده ده.

و یا در آیاتی دیگر یکی از دلایل جهنمی شدن مردم را رسیدگی نکردن به امور نیازمندان و بی ‌تفاوت بودن نسبت به نیازهای اولیه ‌ی آنها برمی شمرد.

وقتی که از مجرمین در جهنم سوال می ‌شود چه کردید که جهنمی شدید؟

« قَالُواْ لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّینَ * وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِینَ ... »[11] پاسخ مى‏دهند: ما از نمازگزاران نبودیم و به تهیدستان و نیازمندان طعام نمى‏دادیم.

 

پی نوشت:

1.     ذاریات/19

2.     «سائل» یعنی كسى كه از انسان چیزى بخواهد و نزد انسان اظهار فقر كند؛ ولى «محروم» به معناى كسى است كه از رزق محروم است و كوشش او به جایى نمى‏رسد. المیزان، ج18، ص370

3.     معارج/22-25

4.     وجوب زکات در آیه 60 توبه و خمس در آیه 41 انفال اعلام شد.

5.     کافی، ج3، ص398، ح8

6.     المیزان، ج18، ص369

7.     انسان/8

8.     ممتحنه/8-9

9.     « وَ یُوْثِرُونَ عَلىَ أَنفُسِهِمْ وَ لَوْ كاَنَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ ... » : و دیگران را بر خویش ترجیح مى‏دهند هر چند خود نیازمند باشند. و آنان كه از بخل خویش در امان مانده باشند رستگارانند.

10. توبه/34

11. مدثر/43-44


- نظرات (0)

شروع هرکاری


آغاز کار با نام خدا
بسم‌الله‌الرّحمن الرّحیم

آیه «بسم‌الله الرّحمن الرّحیم» که 114 مرتبه در قرآن کریم تکرار شده است، مسلماً در هر سوره جزء سوره است و شایسته است در قرآن‌هایی که به خصوص در ایران چاپ می‌شود، این آیه نورانی جزء آیات سور قرآن کریم محسوب و شماره‌گذاری گردد.

معروف است امام علی (علیه‌السلام) از سر شب تا به صبح برای ابن عباس از تفسیر بسم الله سخن می‌گفت ، صبح شد در حالی که از تفسیر با بسم الله فراتر نرفته بود.

 

دلیل شروع سوره‌های قرآن با " بسم الله الرحمن الرحیم"

هر کار مهمی که بدون نام خدا شروع شود بی فرجام است.(رسول اکرم)

میان همه مردم جهان رسم است که هر کار مهم و پر ارزشی را به نام بزرگی از بزرگان آغاز می‌کنند ، و نخستین کلنگ هر مؤسسه ارزنده‌ای را به نام کسی که مورد علاقه آن‌ها است بر زمین می‌زنند ، یعنی آن کار را با آن شخصیت مورد نظر از آغاز ارتباط می‌دهند .
پایداری و بقاء عمل بسته به ارتباطی است که با خدا دارد . در تایید این سخن حدیثی از امام باقر (علیه‌السلام) نقل می‌کنم : سزاوار است هنگامی که کاری را شروع می‌کنیم ، چه بزرگ باشد چه کوچک ، بسم الله بگوییم تا پر برکت و میمون باشد

این معنا در کلام خدای تعالی نیز جریان یافته ، خداوند متعال کلام خود را به نام خود که عزیزترین نام است آغاز کرده ، تا آنچه که در کلامش هست نشانه او را داشته باشد، و مرتبط با نام او باشد، و نیز ادبی باشد تا بندگان خود را به آن ادب ، مؤدب کند، و بیاموزد تا در اعمال و افعال و گفتارهایش این ادب را رعایت نموده ، آن را با نام وی آغاز نموده ، نشانه وی را به آن بزند، تا عملش خدایی شده ، صفات اعمال خدا را داشته باشد، و مقصود اصلی از آن اعمال ، خدا و رضای او باشد، و در نتیجه باطل و هالک و ناقص و ناتمام نماند، چون به نام خدایی آغاز شده که هلاک و بطلان در او راه ندارد.

خلاصه اینکه پایداری و بقاء عمل بسته به ارتباطی است که با خدا دارد . در تایید این سخن حدیثی از امام باقر (علیه‌السلام) نقل می‌کنم : سزاوار است هنگامی که کاری را شروع می‌کنیم ، چه بزرگ باشد چه کوچک ، بسم الله بگوییم تا پر برکت و میمون باشد .

گفتن بسم الله در آغاز هر کار هم به معنی استعانت جستن به نام خدا است ، و هم شروع کردن به نام او و این دو یعنی استعانت و شروع که مفسران بزرگ ما گاهی آن را از هم تفکیک کرده‌اند و هر کدام یکی از آن دو را در تقدیر گرفته‌اند به یک ریشه باز می‌گردد ، خلاصه این دو لازم و ملزوم یکدیگرند یعنی هم با نام او شروع می‌کنم و هم از ذات پاکش استمداد می‌طلبم .

به هر حال هنگامی که کارها را با تکیه بر قدرت خداوند آغاز می‌کنیم خداوندی که قدرتش مافوق همه قدرت‌ها است ، سبب می‌شود که از نظر روانی نیرو و توان بیشتری در خود احساس کنیم ، مطمئن‌تر باشیم ، بیشتر کوشش کنیم ، از عظمت مشکلات نهراسیم و مأیوس نشویم ، و ضمناً نیت و عملمان را پاک‌تر و خالص‌تر کنیم . و باز روی همین اصل ، تمام سوره‌های قرآن - با بسم الله آغاز می‌شود تا هدف اصلی که همان هدایت و سوق بشر به سعادت است از آغاز تا انجام با موفقیت و پیروزی و بدون شکست انجام شود .تنها سوره توبه است که بسم الله در آغاز آن نمی‌بینیم چرا که سوره توبه با اعلان جنگ به جنایتکاران مکه و پیمان شکنان آغاز شده ، و اعلام جنگ با توصیف خداوند به رحمان و رحیم سازگار نیست .

اینکه آغاز به نام الله و بعد رحمن و سپس رحیم شده. جهت آنست که سرآغاز همه، آفرینش است و بعد قدرت و پرورش و سپس رحمت و آمرزش. یعنی که به قدرت بیافریدم و به نعمت بپروریدم و به رحمت بیامرزیدم!

 

نقل است که حضرت نوح (علیه‌السلام) در آن طوفان سخت و عجیب هنگام سوار شدن بر کشتی و حرکت روی امواج کوه پیکر آب که هر لحظه با خطرات فراوانی روبرو بود برای رسیدن به سر منزل مقصود و پیروزی بر مشکلات به یاران خود دستور
حضرت نوح
می‌دهد که در هنگام حرکت و در موقع توقف کشتی بسم الله بگویند ( و قال ارکبوا فیها بسم الله مجراها و مرسیها ) ( سوره هود آیه 41 ) . و آنها این سفر پر مخاطره را سرانجام با موفقیت و پیروزی پشت سر گذاشتند و با سلامت و برکت از کشتی پیاده شدند چنانکه قرآن می‌گوید : (قیل یا نوح اهبط بسلام منا و برکات علیک و علی امم ممن معک) ( سوره هود آیه 48 ) . و نیز سلیمان در نامه‌ای که به ملکه سبا می‌نویسد سر آغاز آن را بسم الله قرار می‌دهد ( انه من سلیمان و انه بسم الله الرحمن الرحیم ... ) (سوره نحل آیه30 ).

به عبارتی می‌توان گفت که آغاز کتاب خدا بر نام الله و رحمن و رحیم از آن جهت است که همه معانی در آن سه نام جمع است و آن معانی سه قسم است: قسمی جلال و هیبت و آن در نام الله است، قسمی نعمت و تربیت و آن در نام رحمن است، قسمی رحمت و مغفرت و آن در نام رحیم است!

معنی دیگر آنست که

در آن زمان که خداوند پیغمبر را به خلق فرستاد مردم سه گروه بودند: بت پرستان، جهودان، ترسایان.

گروه نخست نام آفریننده را الله می‌دانستند و این نام در میان آنان مشهور بود، گروه دوم نام او را رحمن می‌دانستند و در تورات مذکور، گروه سوم نام او را رحیم می‌دانستند و نزد آنان در انجیل معروف است.

 

اینکه آغاز به نام الله و بعد رحمن و سپس رحیم شده. جهت آنست که سرآغاز همه، آفرینش است و بعد قدرت و پرورش و سپس رحمت و آمرزش. یعنی که به قدرت بیافریدم و به نعمت بپروریدم و به رحمت بیامرزیدم!

 

الله اسم اعظم الهی

در لغت، لفظ جلاله الله در اصل ال اله بوده ، که همزه دومی در اثر کثرت استعمال حذف شده ، و به صورت الله در آمده است ، و کلمه اله از ماده اله است، که به معنای پرستش می‌باشد ، وقتی می‌گویند اله الرجل و یاله معنایش این است که فلانی عبادت و پرستش کرد.

اما در معنی، کلمه الله جامع‌ترین نام‌های خدا است . زیرا بررسی نام‌های خدا که در قرآن مجید و یا سایر منابع اسلامی آمده نشان می‌دهد که هر کدام از آن یک بخش خاص از صفات خدا را منعکس می‌سازد ، تنها نامی که اشاره به تمام صفات و کمالات الهی ، یا به تعبیر دیگر جامع صفات جلال و جمال است همان الله می‌باشد .

 

اسمای دیگر خداوند ، صفتی برای الله هستند

اسماء دیگر خداوند غالباً به عنوان صفت برای کلمه الله گفته می‌شود. مثلاً میگوئیم الله رحمان است، رحیم است، ولی به عکس آن را نمیگوئیم، یعنی هرگز گفته نمی‌شود: که رحمان این صفت را دارد که الله است. به نمونه‌های بیشتری در قران توجه کنید:

در روایتی نیز از امام صادق (علیه‌السلام) می‌خوانیم که فرمود : و الله اله کل شییء ، الرحمان بجمیع خلقه ، الرحیم بالمؤمنین خاصة : خداوند معبود همه چیز است ، نسبت به تمام مخلوقاتش رحمان ، و نسبت به خصوص مؤمنان رحیم است

غفور و رحیم که به جنبه آمرزش خداوند اشاره می‌کند (فان الله غفور رحیم - بقره - 226 ) .

سمیع اشاره به آگاهی او از مسموعات ، و علیم اشاره به آگاهی او از همه چیز است.( فان الله سمیع علیم - بقره - 227 ) 

 

رحمن و رحیم و فرق آن دو

مشهور در میان گروهی از مفسران این است که صفت رحمان ، اشاره به رحمت عام خدا است که شامل دوست و دشمن ، مؤمن و کافر و نیکوکار و بدکار می‌باشد. زیرا می‌دانیم باران رحمت بی حسابش همه را رسیده ، و خوان نعمت بی دریغش همه جا کشیده همه بندگان از مواهب گوناگون حیات بهره‌مندند ، و روزی خویش را از سفره گسترده نعمت‌های بی پایانش بر می‌گیرند، این همان رحمت عام او است که پهنه هستی را در بر گرفته و همگان در دریای آن غوطه ورند .

ولی رحیم اشاره به رحمت خاص پروردگار است که ویژه بندگان مطیع و صالح و فرمان بردار است ، زیرا آن‌ها به حکم ایمان و عمل صالح ، شایستگی این را یافته‌اند که از رحمت و بخشش و احسان خاصی که آلودگان و تبهکاران از آن سهمی ندارند، بهره‌مند گردند .

در روایتی نیز از امام صادق (علیه‌السلام) می‌خوانیم که فرمود :و الله اله کل شییء ، الرحمان بجمیع خلقه ، الرحیم بالمؤمنین خاصة : خداوند معبود همه چیز است ، نسبت به تمام مخلوقاتش رحمان ، و نسبت به خصوص مؤمنان رحیم است .

بسم الله الرحمن الرحیم

شاهد دیگر اینکه رحمان از اسماء مختص خداوند است و در مورد غیر او به کار نمی‌رود ، در حالی که رحیم صفتی است که هم در مورد خدا و هم در مورد بندگان استعمال می‌شود ، چنانکه درباره پیامبر (صلی الله علیه و آ له وسلّم) در قرآن می‌خوانیم عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم بالمؤمنین رؤف رحیم : ناراحتی‌های شما بر پیامبر گران است، و نسبت به هدایت شما سخت علاقمند است، و نسبت به مؤمنان مهربان و رحیم می‌باشد.( توبه - 128 )

لذا در حدیث دیگری از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده : الرحمان اسم خاص ، بصفة عامة ، و الرحیم اسم عام بصفة خاصة : رحمان اسم خاص است اما صفت عام دارد ( نامی است مخصوص خدا ولی مفهوم رحمتش همگان را در بر می‌گیرد ) ولی رحیم اسم عام است به صفت خاص. ( نامی است که بر خدا و خلق هر دو گفته می‌شود اما اشاره به رحمت ویژه مؤمنان دارد ) 

 

درسی از بسم الله

این درس را نیز از بسم الله به خوبی می‌توان آموخت که اساس کار خداوند بر رحمت است و مجازات جنبه استثنائی دارد که تا عوامل قاطعی برای آن پیدا نشود تحقق نخواهد یافت، چنانکه در دعا می‌خوانیم یا من سبقت رحمته غضبه : ای خدایی که رحمتت بر غضبت پیشی گرفته است . انسان‌ها نیز باید در برنامه زندگی چنین باشند ، اساس و پایه کار را بر رحمت و محبت قرار دهند و توسل به خشونت را برای مواقع ضرورت بگذارند ، قرآن 114 سوره دارد ، 113 سوره با رحمت آغاز می‌شود ، تنها سوره توبه که با اعلان جنگ و خشونت آغاز می‌شود و بدون بسم الله است !

منابع:

تفسیر نمونه

تفسیر المیزان

 قرآن هرگز تحریف نشده اثر استاد علامه حسن زاده آملی

بیانات آیت الله مظاهری



- نظرات (0)

شهیدزنده است

وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْیاءٌ وَ لكِنْ لا تَشْعُرُونَ (بقره ـ 154)

و به آنها كه در راه خدا كشته مى‏شوند مرده نگوئید، بلكه آنان زنده‏اند، ولى شما نمى‏فهمید.

در جنگ بدر، چهارده نفر از مسلمانان به شهادت رسیدند كه شش نفر آنها از مهاجران و هشت نفر از انصار بودند. برخى از مردم مى‏گفتند: فلانى مُرد. این آیه نازل شد و آنان را از این تفكّر نهى كرد. (تفسیر مجمع البیان)

شهدا، نه تنها نامشان یا آثار كارهایشان زنده و باقى است، بلكه یك زندگى واقعى برزخى دارند. زندگى‏اى كه در آن رزق و شادى و بشارت است، زندگى در جوار رحمت خدا كه در آن حزن و ترس وجود ندارد.

شهادت در راه خدا، شامل كشته شدن در میدان نبرد، ترور و سوء قصد دشمنان، كشته شدن مومنان در دفاع از جان و ناموس و مال، در هر مكان و زمان مى‏شود.

آیه ، پاسخی به گفته‏هاى مسموم است:

البته در هر نهضتى گروهى راحت طلب و ترسو خود را كنار مى‏كشند و علاوه بر اینكه خودشان كارى انجام نمى‏دهند سعى در دلسرد كردن دیگران دارند.

همین كه حادثه ناگوارى رخ مى‏دهد، اظهار تأسف مى‏كنند و آن را دلیل بر بى نتیجه بودن آن قیام مى‏پندارند، غافل از اینكه هیچ هدف مقدس و گرانبهایى بدون دادن قربانى یا قربانی ها به دست نیامده و این یكى از سنن این جهان است.

قرآن كریم مکرّر از این دسته سخن به میان آورده و آنها را سخت سرزنش مى‏كند.

گروهى از این قماش مردم در آغاز اسلام بودند كه هرگاه كسى از مسلمانان در میدان جهاد به افتخار شهادت نائل مى‏آمد مى‏گفتند فلانى مرد! و با اظهار تأسف از مردنش، دیگران را مضطرب مى‏ساختند.

خداوند در پاسخ این گفته‏هاى مسموم پرده از روى یك حقیقت بزرگ بر مى‏دارد و با صراحت مى‏گوید: شما حق ندارید كسانى را كه در راه خدا جان مى‏دهند مرده بخوانید آنها زنده‏اند، زنده جاویدان، و از روزی هاى معنوى در پیشگاه خدا بهره مى‏گیرند، با یكدیگر سخن مى‏گویند، و از سرنوشت پربارشان كاملاً خشنودند، اما شما كه در چهار دیوارى محدود عالم ماده محبوس و زندانى هستید این حقایق را نمى‏توانید درك كنید.

شهادت در راه خدا، شامل كشته شدن در میدان نبرد، ترور و سوء قصد دشمنان، كشته شدن مۆمنان در دفاع از جان و ناموس و مال، در هر مكان و زمان مى‏شود

نکات آیه:

1- چگونگى حیات جاودانى شهیدان‏

در اینكه حیات و زندگى شهیدان چگونه است؟

در میان مفسران گفتگو است، بدون شك ظاهر آیه این است كه آنها داراى یك نوع حیات برزخى و روحانى هستند چرا كه جسمشان از هم متلاشى شده و به گفته امام صادق(علیه السلام) آن حیات با بدنى است مثالى (بدن مجرد از ماده معمولى و همگون این بدن) كه تفسیر آن در سوره مومنون آیه 100 وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى‏ یَوْمِ یُبْعَثُونَ آمده است. (تفسیر نور الثقلین جلد 3 صفحه 559 ذیل آیه 100 سوره مۆمنون)

بعضى از مفسران این زندگى را به عنوان یك" حیات غیبى" و مخصوص به شهداء دانسته‏اند و گفته‏اند : ما توضیح بیشترى درباره چگونگى این زندگى و طرز استفاده از آن را در اختیار نداریم.

بعضى دیگر حیات را در اینجا به معنى هدایت، و مرگ را به معنى گمراهى دانسته‏اند، و گفته‏اند معنى آیه این است كه هر كس كشته شد نگوئید گمراه است، بلكه او هدایت شده است و بعضى دیگر حیات جاوید شهیدان را زنده ماندن نام آنها و مكتب آنها مى‏دانند.

ولى با توجه به آنچه گفتیم روشن مى‏شود كه هیچ یك از این احتمالات قابل قبول نیست، نه لزومى دارد كه آیه را به معانى مجازى تفسیر كنیم و نه مسأله حیات برزخى را مخصوص شهیدان بدانیم، بلكه شهیدان داراى حیات روحانى و برزخى هستند با این امتیاز كه در قرب رحمت پروردگارند و متنعم به انواع نعمت هاى او مى‏باشند.

2- مكتبى كه به شهادت افتخار مى‏كند

اسلام با ترسیمى كه از مسأله شهادت در آیه فوق و آیات دیگر قرآن كرده است، عامل بسیار مهم تازه‏اى را در مبارزه حق در برابر باطل وارد میدان ساخته است، عاملى كه كاربرد آن از هر سلاحى بیشتر، و تأثیر آن از همه برتر است، عاملى كه مى‏تواند خطرناك ترین و وحشتناك ترین سلاح هاى عصر و زمان ما را در هم بشكند، چنان كه در تاریخ انقلاب اسلامى كشور ما ایران با كمال وضوح این حقیقت را با چشم دیدیم كه عشق به شهادت ، على رغم تمام كمبودهاى ظاهرى عامل پیروزى سربازان اسلام در برابر قدرت هاى بزرگ شد.

و اگر در تاریخ اسلام و حماسه‏هاى جاویدان جهادهاى اسلامى و شرح ایثارگری هاى كسانى را كه با تمام وجودشان در راه پیشبرد این آئین پاك جان فشانى كردند دقت كنیم مى‏بینیم یك دلیل مهم همه ی آن پیروزی ها همین بود كه، اسلام در تعلیمات خود این درس بزرگ را به آنها آموخته بود كه شهادت در راه خدا و در طریق حق و عدالت به معنى فناء و نابودى و مرگ نیست، بلكه سعادت است و زندگى جاویدان و افتخار ابدى.

شما حق ندارید كسانى را كه در راه خدا جان مى‏دهند مرده بخوانید آنها زنده‏اند، زنده جاویدان، و از روزی هاى معنوى در پیشگاه خدا بهره مى‏گیرند، با یكدیگر سخن مى‏گویند، و از سرنوشت پربارشان كاملا خشنودند، اما شما كه در چهار دیوارى محدود عالم ماده محبوس و زندانى هستید این حقایق را نمى‏توانید درك كنید

سربازانى كه چنین درسى را در این مكتب بزرگ آموخته‏اند هرگز قابل مقایسه با سربازان عادى نیستند، سرباز عادى به حفظ جان خود مى‏اندیشد، اما آنها براى حفظ مكتب پیكار مى‏كنند و پروانه‏وار مى‏سوزند و قربانى مى‏شوند و افتخار مى‏كنند.

3- زندگى برزخى و بقاى روح‏

ضمناً از این آیه موضوع بقاى روح و زندگى برزخى انسان ها (زندگى پس از مرگ و قبل از رستاخیز) به روشنى اثبات مى‏شود و پاسخ صریحى است به كسانى كه مى‏گویند : قرآن به مسأله بقاى روح و زندگى برزخى اشاره‏اى نكرده است.

 

پیام‏های آیه:

1ـ نگرش هاى محدود مادّى را باید با ایمان به خدا و گفته‏هاى او تكمیل و تصحیح كرد. «لا تَقُولُوا»

تكالیف سخت، نیاز به پشتوانه اعتقادى و جبران خسارت‏ها دارد. آرى، كسى كه بداند زنده است، به شهادت رو مى‏كند. «لا تَقُولُوا» ، «أَمْواتٌ بَلْ أَحْیاءٌ»

3ـ شهادت، زمانى ارزش دارد كه در راه خدا باشد. «فِی سَبِیلِ اللَّهِ»

4ـ پیكار در راه دین، از ارزش هاى والا در پیشگاه خداوند است. «یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ»

5ـ روح، بعد از مرگ باقى است، هر چند جسم و بدن متلاشى شود. «أَحْیاءٌ»

6ـ سرچشمه بسیارى از تحلیل‏ها، ناآگاهى از واقعیّات است. «لا تَقُولُوا»، «لا تَشْعُرُونَ»


منابع:

تفسیر نور الثقلین جلد 3

تفسیر مجمع البیان

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج1

 


- نظرات (0)

واردمیشی اجازه بگیر

بسم الله

وارد هر خانه ای که می شوید در می زنید و اجازه می گیرید، زیرا برای ورود به هر حریمی ادب حکم می کند اجازه بگیرید. در این عالم هم برای هر کار و عملی نیاز به اذن و اجازه خداوند داریم زیرا تمام عالم حریم و محضر خداوند است.

فَلَا تَدْخُلُوهَا حَتَّى یُۆْذَنَ لَكُمْ

پس داخل آن مشوید تا به شما اجازه داده شود.(نور/28)

خداوند مالک و صاحب حقیقی و اصلی این جهان است. هر آنچه در آسمان و زمین و کهکشان ها وجود دارد در ید قدرت او است و ما برای شروع هر کاری اعم از کوچک و بزرگ به معنایی وارد حریم خداوند می شویم و نیاز به اذن و اجازه و استعانت از پروردگار مطلق داریم.

 

اذن و اجازه از صاحب خانه

واٍژه اذن در قرآن به معنای امکان تداوم تأثیر بر طبق مشیت الهی و اراده خاص وی به کار رفته است. یعنی تداوم و استمرار افاضه از جانب خداوند به گونه ای که تأثیر در عالم تکوین بر اذن خداوند متوقف است .

به عبارتی خداوند خاصیت تأثیر هر نیروی عاملی را در همان حالت به آن می بخشد. به این معنا که حالت تأثیری را استمرار می بخشد و افاضه خود را در آن زمان قطع نمی کند وگرنه هیچ نیروی عاملی نمی تواند اندک تأثیری بگذارد.

وَمَا تَشَاۆُونَ إِلَّا أَن یَشَاء اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ

و تا خدا پروردگار جهان ها نخواهد [شما نیز] نخواهید خواست. (تکویر/29)

این اراده، اراده حادثه است که امکان تاثیر و تاثر در عالم طبیعت را برای اشیاء فراهم می سازد و بدون آن، هیچ عامل طبیعی نمی تواند در جهان هستی تاثیر بگذارد. مقصود از تداوم افاضه در عالم تکوین همین معناست.

وَ مَا هُم بِضَآرِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ

هر چند بدون فرمان خدا نمى‏توانستند به وسیله آن به احدى زیان برسانند. (بقره/102)

اگر اذن خداوند یعنی افاضه امکان تأثیر از جانب خدا نباشد ، امکان ندارد سحر آنان تأثیری بگذارد. چون عوامل تاثیر در عالم هستی متأثّر از تاثیر ذات حق تعالی است زیرا ؛ لا موثر فی الوجود الا الله و جمله ممکنات در ذات خود نیازمندند و همان گونه که ممکنات ذاتاً محتاج افاضه اند ، اثر آن ها در عالم طبیعت که از ممکنات است ، محتاج افاضه است.

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله)فرموند: چون روز قیامت شود به بنده خدا امر می شود که وارد آتش دوزخ شود، چون نزدیک دوزخ می شود می گوید بسم الله الرحمن الرحیم و پا در دوزخ می نهد. آتش دوزخ هفتاد هزار سال راه از او دور می شود

گیاه نیز اجازه می گیرد:

وَالْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ

و زمین پاك [و آماده] گیاهش به اذن پروردگارش برمى‏آید. (اعراف /58)

گیاه با افاضه امکان تاثیر حاصل از جانب پروردگار می روید به اصطلاح قرآن، این همان معنای اذن در تکوین است که از آیه مبارکه (انسان /30) استفاده می شود.

و َمَا تَشَاۆُونَ إِلَّا أَن یَشَاء اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِیمًا حَكِیمًا

و تا خدا نخواهد [شما] نخواهید خواست. قطعاً خدا داناى حكیم است. تنها مۆثر در تحقق افعال هر چه باشد اعم از اختیاری و غیر اختیاری ، خداست.

اوست که به عوامل مۆثر توان اثر گذاری و توان تداوم آن را ارزانی داشته است.

وَنُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَأَبْصَارَهُمْ كَمَا لَمْ یُۆْمِنُواْ بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَنَذَرُهُمْ فِی طُغْیَانِهِمْ یَعْمَهُونَ

و دل ها و دیدگانشان را برمى‏گردانیم [در نتیجه به آیات ما ایمان نمى‏آورند] چنانكه نخستین بار به آن ایمان نیاوردند و آنان را رها مى‏كنیم تا در طغیانشان سرگردان بمانند.

یعنی کشش ها ، میل ها و دیدگان آنان دگرگون شد و همان ها بودند که موجب این دگرگونی گردیدند. پس حال که هر چیزی در این عالم تعلق به خدای واحد، احد، صمد دارد. گفتن بسم الله الرحمن الرحیم، اذن و اجازه از خداوند و استعانت از ذات لایزال او ایت ، آن را فراموش نکنیم.

بسم الله الرحمن الرحیم
ادب در شروع کار

خداوند متعال برای اینکه به انسان ها بیاموزد که کار را به نام خدا آغاز کنند ، هم سوره های قرآن و هم ابتدای قرآن را با بسم الله الرحمن الرحیم آغاز کرده و علمای شیعه و سنی از رسول خدا نقل کرده اند:

کل امر ذی بال لم یبدا فیه به بسم الله فهو ابتر

هر کاری که به نام خدا شروع نشود ابتر است.

بنابراین اگر انسان کاری را با نام خدا شروع نکند هرگز به مقصد نمی رسد زیرا ؛ به بیانی اذن و اجازه کار از صاحب عالم گرفته نشده است.

خدای سبحان با آغاز سوره فاتحه الکتاب به بسم الله به ما آموخت که این حمد و عبادت خدا را نیز به نام خدا آغاز کنید تا به مقصد برسید. معلوم می شود اگر عبادت هم به نام خدا نباشد ، ابتر است چون حسن فعلی دارد ولی ارتباط را انسان حفظ نکرده است.

هرچه به نام خدا نباشد او هالک است زیرا چیزی که به نام خدا نباشد ، لا شیء است به صورت شیء. بقاء فقط از خداست و کاری که برای وجه الله نباشد پایدار نیست.

كُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ*وَیَبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ

هر چه بر [زمین] است فانى ‏شونده است *و ذات باشكوه و ارجمند پروردگارت باقى خواهد ماند. (26/27 الرحمن)

اگر انسان کاری را با نام خدا شروع نکند هرگز به مقصد نمی رسد زیرا به بیانی اذن و اجازه کار از صاحب عالم گرفته نشده است

بسم الله الرحمن الرحیم

گفتن بسم الله الرحمن الرحیم یعنی هم با نام خدا شروع می کنم هم از ذات پاکش استمداد می طلبم هم اذن و اجازه از صاحب عالم می گیرم.

هنگامی که کارها را با تکیه بر قدرت خداوند آغاز می کنیم، خداوندی که قدرتش مافوق همه قدرت هاست سبب می شود که از نظر روانی نیرو و توان بیشتری در خود احساس کنیم، مطمئن تر باشیم بیشتر بکوشیم، از عظمت مشکلات نهراسیم و مأیوس نشویم و نیت و عمل خود را پاک تر و خالص تر کنیم.

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرموند: چون روز قیامت شود به بنده خدا امر می شود که وارد آتش دوزخ شود، چون نزدیک دوزخ می شود می گوید : بسم الله الرحمن الرحیم و پا در دوزخ می نهد. آتش دوزخ هفتاد هزار سال راه از او دور می شود. (منهج الصادقین .ج1.ص33)

در روایت دیگری آمده چون بنده خدا را پای میزان حساب حاضر می کنند و نامه اعمال او را در حالی که مملو از افعال و کردار زشت است به دست او می دهند ، در حین گرفتن نامه اعمال بنابر عادتی که در دنیا به گفتن بسم الله الرحمن الرحیم داشته این ذکر را به زبان جاری می کند و نامه اعمال را به دست می گیرد .

چون نامه اعمال را می گشایند آن را سفید می بینند در حالی که هیچ نوشته و عمل بدی در او نمی بیند. بنده گنهکار به فرشتگانی که حاضرند می گوید: در این نامه عمل چیزی نوشته نشده است که بخوانم. فرشتگان می گویند: در همین نامه تمام اعمال بد تو نوشته بود اما به برکت و عظمت بسم الله ... همه آنها محو شد. (منهج الصادقین ج.1ص33)




- نظرات (0)

سه شاکی در قیامت


اعجاز رنگها در قرآن

«یَجِی‏ءُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ ثَلَاثَةٌ یَشْكُونَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»؛ روز قیامت سه شاکی از ظلمی که در حق آنها شده است به درگاه الهی شکایت می کنند. سپس شاکیان را نام برده و متن شکوائیه آنها را قرائت می کند.

«الْمُصْحَفُ وَ الْمَسْجِدُ وَ الْعِتْرَةُ»؛ آن سه عبارتند از قرآن کریم، مسجد و خاندان مطهر رسول الله علیهم صلوات الله. بعد از اعلام فهرست شاکیان نوبت به طرح شکوائیه آنها می رسد که حضرت آن را هم بیان می کند:

 

شکوائیه قرآن کریم

«یَقُولُ الْمُصْحَفُ یَا رَبِّ حَرَّفُونِی (2) وَ مَزَّقُونِی»؛ قرآن به پیشگاه عدل الهی عرضه می دارد: پروردگارا! معنا و مراد مرا به نفع امیال و خواهشهای نفسانی خود تغییر دادند و تحریف کردند (3) و نیز مرا پاره پاره کردند و متلاشی ساختند.

بخش اول این شکایتنامه متوجه کسانی است که با تفسیر به رأی یا همان تحریف معنوی قرآن کریم سعی کردند تا به نام اسلام و قرآن، به اهداف غیر خدایی خود دست یابند.

روز قیامت سه شاکی از ظلمی که در حق آنها شده است به درگاه الهی شکایت می کنند. سپس شاکیان را نام برده و متن شکوائیه آنها را قرائت می کند. «الْمُصْحَفُ وَ الْمَسْجِدُ وَ الْعِتْرَةُ»؛ آن سه عبارتند از قرآن کریم، مسجد و خاندان مطهر رسول الله علیهم صلوات الله. بعد از اعلام فهرست شاکیان نوبت به طرح شکوائیه آنها می رسد که حضرت آن را هم بیان می کند

نمونه ای از تحریف معنای قرآن

خوارج کسانی بودند که با چرخش و سرعتی شگفت آور از خط اسلام و قرآن خارج شده و در سراشیبی سقوط به جهنم قرار گرفتند. شعار آنها این بود: «لا حُکمَ إلا لِلّه» یعنی «حکم، فقط حکم خدا»(4) این سخن، تعبیری دیگر از آیات قرآن کریم است که می فرماید: «إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّه‏».(5)

خوارج این شعار را ساختند و بر زبان راندند تا هم با حکم ولایی امیرالمومنین علیه السلام مبنی بر ادامه جنگ صفین، مخالفت کرده باشند و هم با مستمسک قرار دادن قرآن کریم، خود را مسلمانی حتی برتر از امام علی علیه السلام نشان دهند.

امیرالمومنین علیه السلام که با اهداف پلید و شیطانی این گروه آشنا بود پرده از این اقدام فریبنده آنها برداشت و با صراحت اعلام کرد که آنها با تحریف معنای قرآن کریم به دنبال اغراض باطل خود هستند. از این رو در مقابل این شعار انحرافی آنها فرمود: «كَلِمَةُ حَقٍّ یُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ نَعَمْ إِنَّهُ لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ وَ لَكِنَّ هَؤُلَاءِ یَقُولُونَ لَا إِمْرَةَ إِلَّا لِلَّهِ» (6)؛ حرفی که اینها از قرآن می زنند حرف درستی است؛ اما معنا و منظوری که از آن اراده کرده اند، معنایی غلط و باطل است؛ زیرا منظور آنها این است که هیچ امیر و فرمانده ای به جز خدا نیست؛ به عبارت دیگر آنها می گویند خدا باید بیاید و بر ما حکمرانی کند که صد البته چنین حرفی باطل و نارواست.

مسجد

بخش دوم مربوط به گروهی از مسلمانان است که قرآن را بخش بخش کردند؛ آن بخشی که به نفعشان بود گرفتند و بخشی که به ضررشان بود رها کردند.

قرآن کریم، این عده را با این جمله مورد خطاب و عتاب قرار می دهد که: «أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتابِ وَ تَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ»؛ آیا به بخشی از قرآن ایمان می آورید و منکر بخش دیگر می شوید؟!

ساده ترین مثال این عده را مولوی در مثنوی معنوی خود ذکر کرده است. او در بخشی از کتاب خود، پرخورانی که آیه «کُلُوا»؛ بخورید را دست آویز پر خوری مدام خود قرار داده اند را مخاطب قرار می دهد و به آنها می گوید: «چون کُلُوا خواندی بخوان لا تُسرِفُوا»(7) یعنی همان خدایی که  بخورید را گفته است؛ اسراف نکنید را هم گفته است. چرا فقط به همان بخشهایی می چسبید که به میل شماست؟

متاسفانه کم نیستند کسانی که به حکمی از احکام قرآن، ارادت دارند و عامل به آن هستند؛ اما در برابر حکم دیگری که همین قرآن عزیز می گوید اظهار کم لطفی کرده و یا کاملا بی توجه هستند. در این گروه می توان به بانوان مسلمانی اشاره کرد که نماز را به عنوان حکمی از احکام قرآن قبول داشته و آن را اقامه می کنند اما در برابر حکم حجاب که آن هم دستوری از دستورات قرآن کریم است بی توجه هستند و در رعایت آن دقت لازم را ندارند.

بر این اساس اگر خواسته باشیم مشمول شکایت قرآن نشویم، لازم است به این دو امر مهم توجه جدی داشته باشیم:

1- از تفسیر به رأی و معنا کردن قرآن، خارج از روش شناخته شده علمی جدا پرهیز کنیم که رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمود: «مَنْ فَسَّرَ الْقُرْآنَ بِرَأْیِهِ ِ فَلْیَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ»؛ هر کس قرآن را تفسیر به رأی کند (از اصول و قواعد تفسیر بهره نبرد) جایگاه او پر از آتش خواهد شد. (8)

2- باید بدانیم؛ ایمان و عملی نجات بخش است که با تمام قرآن، هماهنگ باشد. از این رو برداشته های برشی و مقطعی از قرآن کریم، بی توجهی به ناسخ و منسوخ، مطلق و مقید، عام و خاصی که در این کتاب آسمانی وجود دارد باعث گمراهی خود و دیگران می شود.

متاسفانه کم نیستند کسانی که به حکمی از احکام قرآن، ارادت دارند و عامل به آن هستند؛ اما در برابر حکم دیگری که همین قرآن عزیز می گوید اظهار کم لطفی کرده و یا کاملا بی توجه هستند. در این گروه می توان به بانوان مسلمانی اشاره کرد که نماز را به عنوان حکمی از احکام قرآن قبول داشته و آن را اقامه می کنند اما در برابر حکم حجاب که آن هم دستوری از دستورات قرآن کریم است بی توجه هستند و در رعایت آن دقت لازم را ندارند

شکایت از بی اعتنایی به قرآن کریم

از مواردی که در دادخواست قرآن کریم مطرح است و می توان آن را در روایات دیگر ملاحظه کرد؛ شکایت از بی اعتنایی به این کتاب عظیم الشأن الهی است.

امام صادق علیه السلام فرمود: یکی از شاکیان قیامت «مُصْحَفٌ مُعَلَّقٌ قَدْ وَقَعَ عَلَیْهِ غُبَارٌ لَا یُقْرَأُ فِیه‏»(9) قرآنی است که در طاقچه های قدیم و کتابخانه های شیک امروزی خاک می خورد و خوانده نمی شود تا چه رسد به عمل.

 

کارکردهای قرآن کریم در بین برخی قرآن داران

اگر نگهداری قرآن، تنها برای تزیین خانه و تکمیل کتابخانه و بی توجهی به خواندن و عمل به آن، قرآن را شاکی می کند، بی شک برخی از رفتارهای رایج امروزی هم می تواند بندی را در شکایت نامه قرآن به خود اختصاص دهد. رفتارهایی مانند:

1. قرآن‌داری، تنها برای قرار دادن پول عیدی در میان آن و اعطای مقدس مآبانه آن به دیگران.

2. قرآن داری، تنها برای عبور دادن مسافر و یا کسی که دارد به جای مهمی مانند جلسه کنکور می رود از زیر آن.

3. قرآن داری، تنها برای شروع زندگی مشترک که در این بند می توان به این موارد اشاره کرد: ذکر «یک جلد کلام الله مجید» در کنار «شاخه نبات» مهریه و نیز قرار دادن آن در سفره عقد و همچنین باز کردن و نگاه کردن به آن در هنگام اجرای صیغه نکاح و بس.

4. برخی هم گمان می کنند که قرآن تنها وسیله ای برای استخاره است و در عمل تنها استفاده ای که از این کتاب هدایت می کنند هم همین است.

 

نکته مهم

این رفتارهای حاشیه ای وقتی مذموم هستتند که افراد در آنها متوقف شوند و از پرداختن به تلاوت و عمل به دستورات قرآن باز بمانند و قرآن را در این بخش مهم به تعطیلی بکشانند.

امام صادق علیه السلام فرمود: یکی از شاکیان قیامت «مُصْحَفٌ مُعَلَّقٌ قَدْ وَقَعَ عَلَیْهِ غُبَارٌ لَا یُقْرَأُ فِیه‏»(9) قرآنی است که در طاقچه های قدیم و کتابخانه های شیک امروزی خاک می خورد و خوانده نمی شود تا چه رسد به عمل

در پایان

قرآن کتاب هدایت نوع بشر تا به قیامت است. رسول خدا و امامان معصوم علیهم صلوات الله تمام سعی تلاششان این بود که این دستور زندگی و اکسیر سعادت را به مردم آموخته و طعم خوش آن را به جان انسانها بچشانند. دور از انتظار نیست که قرآن از رفتارهای صرفا حاشیه ای ما شاکی شود و از اینکه به خواندن و عمل کردنش توجهی نمی کنیم به پیشگاه عدل الهی شکایت برد.

 

پی نوشت ها:

1. نام كامل كتاب «تفصیل وسائل الشیعة إلى تحصیل مسائل الشریعة» است. این كتاب اثر محدث بزرگ و علامه محقق، شیخ محمد بن حسن حُر عاملى از علماى بزرگ و از فقهاى برجسته شیعه در قرن یازدهم هجرى است که در مدت بیست سال به رشته تحریر درآمده است.

2. این بخش در برخی کتابهای روایی مانند الخصال شیخ صدوق (ره) ج1 ص175، « حَرَّقُونِی » به معنای «آتش زدند مرا» آمده است که در این صورت، جنایت قرآن سوزی آل سعود و آل خلیفه در بحرین از روشن ترین مصادیق این روایت شریف خواهد بود.

3. تحریف دو گونه است: تحریف لفظی و تحریف معنوی. بر اساس ادله عقلی و نقلی، الفا0قرآن کریم از تحریف مصون مانده و خواهد ماند؛ اما نه تنها دلیلی بر مصونیت قرآن از تحریف معنوی وجود ندارد بلکه واقعیت خارجی نشان می دهد که معانی قرآن کریم به دست افراد سود جو مورد تحریف قرار گرفته است. 

4. تاریخ تاریخ ابن خلدون ج1 ص637

5. یوسف علیه السلام /40

6. نهج البلاغه / خطبه 40

7. مثنوی معنوی، دفتر پنجم، بخش59

8. عوالی‏اللآلی ج4 ص10

9. الخصال ج1 ص142




- نظرات (0)