سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

آموزش قرآن در سیره رسول

چكیده

یكی از اهداف نزول قرآن، هدایت و راهبری انسان است. (بقره/ 185) رسول گرامی اسلام (ص) در اجرای این هدف و به مصداق:" و اوحی الی هذاالقرآن لانذركم به و من بلغ"( انعام، 19) قرآن را بر عامه مردم به ویژه مؤمنان عرضه داشت. سیاست رسول خدا(ص) از طریق" اسماع" و" اقراء" قرآن دنبال شد. در نتیجه دو دهه فعالیت قرآنی آن حضرت، هزاران نفر با قرآن و مفاهیم آن آشنا شدند و صدها قاری و حافظ قرآن با بینش فقهی و تفسیری به ظهور رسیدند.

كلید واژه ها

قرآن، قرائت، اسماع، اقراء، قاری، مقری، ختم قرآن.

قرائت قرآن و موضوعیت آن

قرآن به طوری كه از معنای لغوی آن نیز به دست می آید، كتابی است خواندنی و قرائت آن موضوعیت ویژه ای دارد. اكثر دانشمندان علوم قرآنی، قرآن را مصدری می دانند مترادف با قرائت كه البته در معنای اسم مفعول خود استعمال شده است؛ یعنی كتابی خواندنی (رامیار، 16). چنان كه این مطلب از آیات:" ان علینا جمعه و قرآنه فاذا قراناه فاتبع قرآنه"( قیامت، 17 و18) "؛  در حقیقت، گردآوردن و خواندن آن بر(عهده) ماست. پس چون آن را برخواندیم، ( همان گونه) خواندن آن را دنبال كن" به دست می آید. كلمه قرائت طبق نقل راغب عبارت است از" ضمیمه سازی حروف و كلمات به یكدیگر؛ آن هم ضمیمه سازی در حوزه ترتیل. زیرا به هر گونه ضمیمه سازی، قرائت اطلاق نمی شود، بلكه تنها به ضمیمه سازی حروف و كلمات به یكدیگر قرائت گویند.( همو، ذیل قرأ)" قرائت" در باب افعال به معنای" تعلیم قرائت" است و از همین باب است سخن خداوند متعال كه" سنقرئك فلا تنسی" ( اعلی/ 6) یعنی: به زودی آیات خود را( از طریق نزول) به تو می آموزیم؛ به طوری كه فراموش نكنی. طبرسی در تفسیر این آیه نوشته است:" الاقراء اخذ القرائة علی القاری بالاستماع لتقویم الزلل و القاری التالی"( همو،10/719)؛ اقراء به مفهوم تحویل قرائت قاری است با استماع قرائت وی؛ تا خطاهای او اصلاح شود و قاری همان تلاوت كننده است. البته اقراء در آیه :" سنقرئك..." كه فاعل آن خداوند است، ضرورتاً به معنای متداول در بین بشر نیست. به این صورت كه رسول خدا(ص) قرآن را بخواند و خداوند غلط های او را تصحیح كند، بلكه مفهوم آیه به این صورت است كه: ما چنان قدرتی به تو بدهیم كه قرآن را درست بخوانی و آن را به همان صورت كه نازل شده، بدون كم و كاست و غلط و تحریف، قرائت كنی (طباطبایی، 20/443).

نكته دیگر در پی بردن به واقعیت" اقراء" آن كه، همواره در كنار نزول عبارات قرآن، حقایقی از مفاهیم آن نیز بر رسول خدا(ص) نازل می شد و این موضوع از آیات زیرمستفاد است:" ثم ان علینا بیانه"( قیامت، 19)؛ سپس توضیح آن (نیز) بر عهده ماست و حدیث" الا انی اوتیت القرآن و مثله معه" ( قاسمی، 50)؛ آگاه باشید كه به من قرآن و حقایقی مثل آن داده شد. همچنین شواهد روایی - كه خواهد آمد - نشان می دهد كه " اقراء" در عصر رسول خدا(ص)، به معنای تعلیم لفظ و معنای قرآن به صورت توأمان بود. هر چند كه پس از رسول خدا(ص)، این اصطلاح بیش تر در معنای آموزش الفاظ  و عبارات قرآن و تحویل قرائت قاری به منظور اصلاح قرائت وی، محدود شد.

پس از نزول قرآن كه به تدریج صورت گرفت، قرائت قرآن از دو جهت در دستور كار رسول خدا (ص) قرار گرفت. نخست آن كه حضرت، قرآن را در نمازهای خود به ویژه عبادات شبانه قرائت می كرد (مزمل/ 2تا4) و این كار در تقویت روحی پیامبر(ص) و آماده سازی وی برای مواجهه با مشكلات تبلیغ رسالت تأثیر زیادی داشت. چنان كه عده ای از مؤمنان نیز در همین دوره به آن حضرت تأسی می كردند( همان،20). و دیگر آن كه همزمان با علنی شدن بعثت و به مصداق:" و اوحی الی هذا القرآن لانذركم به و من بلغ"( انعام، 19)؛ و این قرآن به من وحی شده است تا به وسیله آن شما و هر كس را( كه این پیام به او) برسد، هشدار دهم؛ رسول خدا(ص) مأمور شد تا قرآن را بر مردم تلاوت كند و از این طریق آنان را در جریان رسالت خود قرار دهد. از قرائن تاریخی به دست می آید كه پیامبراسلام(ص) در اجرای این وظیفه خود و به تناسب مخاطبان قرآن، از دو طریق به شرح زیر استفاده كرده است:

الف) اسماع قرآن

" اسماع" در لغت به معنای شنواندن است و این كار به همین معنا در قرآن به كار رفته است.( روم/ 52) مراد از اسماع قرآن، شنواندن آن به گوش مردم است كه معمولاً در مكه و نسبت به مشركان قریش، حاجیان و رهگذران صورت می پذیرفت.

طبق شواهد تاریخی، در سال های ابتدای رسالت، رسول خدا(ص) در مسجد الحرام می نشست و به تلاوت قرآن می پرداخت و یا به نماز می ایستاد و سوره هایی را قرائت می كرد و به این ترتیب آیات قرآن را به گوش رهگذران می رساند. به عبارت دیگر، رسول خدا(ص) در قالب عبادات روزانه خود، رسالت تبلیغی خویش را نیز دنبال می كرد.

واضح است كه در این موارد، آیات قرآن بدون هیچ توضیحی به گوش مردم می رسید و اشكالی هم در كار رسول خدا(ص) كه ابلاغ كلام وحی بود، به وجود نمی آورد. زیرا آیات و سوره های مكی بر محورعقاید از جمله مبدأ و معاد دور می زد و به دلیل تكرار مضامین آن در سوره ها، درك آن ها آسان بود. علاوه بر آن، مخاطبان این آیات قوم عرب و آشنا به زبان قرآن بودند و برای فهم آن آیات و به ویژه اخطار و انذارهای قرآن، مشكلی احساس نمی كردند. چنان كه عتبة بن ربیعه (ابن اهشام، 1/313) و ولیدبن مغیره، به همین صورت در جریان انذارهای قرآن قرار گرفتند و تحت تأثیر واقع شدند.

از آن جا كه استماع قرآن به تدریج موجب جذب مردم به قرآن می شد، مشركان تصمیم گرفتند، علاوه بر خودداری از استماع قرآن ( لقمان/7)، مانع نمازخوانی یا تلاوت قرآن رسول خدا(ص) شوند.

مفسران در ذیل آیه:" ارایت الذی ینهی عبدا اذا صلی" (علق/9 و10) آورده اند كه : ابوجهل در نوبتی رسول خدا(ص) را تهدید كرد كه اگر او به نماز خواندن خود نزد كعبه و مقام ابراهیم ادامه دهد، گردن پیامبر(ص) را خرد كند (طبرسی، 10/782. ابن اكثیر، 4/565)؛ كه البته موفق به این كار نشد. مشركان همچنین به مردم توصیه می كردند كه به تلاوت قرآن گوش فرا ندهند. یا به هنگام شنیدن قرآن همهمه به پا كنند.( فصلت/ 26)

اما خداوند ضمن پشتیبانی از رسول خدا، به او فرمان داد تا همچنان به نمازخوانی یا تلاوت قرآن خود ادامه دهد. آیات زیر در همین ارتباط نازل شده است:" كلا لا تطعه..."(علق/19) و" لا تمنن تستكثر" (مدثر، 6 و نیز ترجمه بهبودی، 583). روشن است كه اسماع قرآن كاری مؤثر به شمار می رفت، خاصه كه نخستین سوره های نازل شده از لحاظ نظم و آهنگ و ایجاز و بلاغت بسیار پرجاذبه بود. لذا استماع قرآن برای مردم مكه لذت بخش بود و به تدریج آنان را به اسلام متمایل كرد. از جمله كسانی كه پس از استماع آیاتی از قرآن، به اسلام گرویدند، می توان از عثمان بن مظعون، عمربن خطاب، ضماذ بن ثعلبه، جبیربن مطعم، طفیل بن عمرودوسی و عدّاس غلام عتبه (رامیار، 214 تا 219) نام برد. عده دیگری هم بودند كه گرچه با استماع قرآن مسلمان نشدند، اما زبان به ستایش قرآن گشودند و آن را كلامی مافوق هر كلام دیگر توصیف كردند. از جمله می توان به اعترافات ولیدبن مغیره ( ابن هشام، 1/283) و عتبة بن ربیعه (همو، 1/313) اشاره كرد.

ابن هشام در یك گزارش تاریخی آورده است: شبی ابوسفیان و ابوجهل و اخنس، بدون اطلاع از وجود یكدیگر، به كنار خانه رسول خدا(ص) آمده بودند و به استماع تلاوت آن حضرت مشغول شدند. آنان به هنگام مراجعت به یكدیگر برخوردند و پس از ملامت خود، عهد كردند كه دیگر برای استماع قرآن به خانه پیامبر(ص) نزدیك نشوند. اما شب بعد نیز هر كدام جدا از دیگری به كنار خانه پیامبر(ص) رفتند و به استماع قرآن پرداختند. در پایان شب و هنگام بازگشت، مجدداً به یكدیگر برخوردند و زبان به ملامت خود گشودند و مجدداً عهد شب قبل را تجدید كردند. لكن، در شب بعد نیز هر كدام جدا از دیگری خود را به منزل رسول خدا(ص) رساندند و به استماع قرآن آن حضرت روی آوردند. صبحگاهان چون باز با یكدیگر روبرو شدند، ضمن ملامت یكدیگر، پیمان محكمی بین خود منعقد كردند كه دیگر برای استماع قرآن نزدیك خانه پیامبر(ص) نشوند.(همو، 1/337)

تنها بت پرستان نبودند كه چنین تحت تأثیر قرار می گرفتند، اهل كتاب نیز در اقبال و روی آوردن به قرآن شركت داشتند. بودند كسانی كه با شنیدن آیات قرآنی اشك از چشمانشان سرازیر می شد( مائده/ 83، رامیار،230). در این میان تنها كسانی كه تیرگی و قساوت بر دل هایشان چیره شده بود، از آیات قرآن رویگردان بودند.

آیات زیر و امثال آن، ترجمان حال معاندان غافل و مبین تأثیر قرآن بر افراد سلیم النفس است:" فانك لا تسمع الموتی ولا تسمع الصم الدعاء اذا ولوا مدبرین... ان تسمع الا من یؤمن بایاتنا فهم مسلمون"( روم/ 52 و53)؛ و تو مردگان را نمی شنوانی و (نیز) این (پیام) را به كران، آن گاه كه پشت می گردانند، نمی توان بشنوانی... تو تنها كسانی را می شنوانی كه به آیات ما ایمان می آورند و خود تسلیم هستند.

ب) اقراء قرآن

رسول خدا(ص) در مقابل مؤمنان، سیاست اقراء قرآن را پیش گرفت كه به معنای تعلیم همه جانبه قرآن است. ضرورت این كار از آن جا بود كه مؤمنان پس از وارد شدن به دایره مسلمانی، نیازمند آموزش احكام دینی بودند. اما آیات قرآن غالباً فاقد جزئیات احكام و مقررات دینی بود. لذا رسول خدا(ص) در كنار تعلیم قرآن، گاه با توضیحات شفاهی و گاه به شكل عملی، مؤمنان را در جریان جزئیات احكام و شرایع قرار می داد و به تدریج با تفسیر بسیاری از آیات قرآن آشنا می كرد. در سال های ابتدای بعثت، رسول خدا(ص) در خانه ارقم بن ابی ارقم - واقع در كوه صفا- سكنی گزید. حضرت در همین مكان، نو مسلمانان را به حضور می طلبید و به آنان قرآن و مسائل دینی را آموزش می داد( عسكری، 1-133) علاوه بر این، مراكز دیگری نیز وجود داشت كه در آن مؤمنان دور از چشم مشركان به تعلیم و تعلم قرآن می پرداختند و در واقع مطالبی را كه از رسول خدا(ص) فرا می گرفتند، به یكدیگر آموزش می دادند.

عمربن خطاب كه خود در یكی از این مراكز حضور داشت گوید: رسول خدا(ص) گاه یك یا دو نفر از مسلمانان را به شخصی از اصحاب خود كه در فهم دین قوت و بصیرت داشتند، می سپرد. این عده با او زندگی می كردند و حتی در طعام و غذا با وی شریك می شدند. پیامبر(ص) به همین ترتیب دو نفر را به همسر خواهر من ملحق ساخت. در یكی از روزها به منزل خواهر خود رفتم. صدایی از پشت در شنیده شد كه تو كیستی؟ گفتم: پسر خطابم. در این موقع عده ای نشسته و در حال قرائت قرآن بودند. چون صدای مرا شنیدند به خود آمدند و مخفی شدند. اما فراموش كردند كه نسخه قرآنی خود را مخفی كنند و...(همو،1/133 و ابن اثیر، 4/147).

مطابق این حدیث، همسر خواهرعمر یعنی سعیدبن زید، در شمار معلمان قرآن قرار داشت. اما از برخی روایات به دست می آید كه در آن خانه خباب بن ارت حضور داشته و او سرگرم آموزش قرآن به خواهر عمر و همسر او بوده است.( ابن هشام، 1/366).

به این ترتیب، عده ای از اصحاب پیامبر(ص) قرآن را در مكه از رسول خدا(ص) فرا گرفتند و سپس خود به تعلیم آن پرداختند. از تعداد آنان آمار دقیقی در دست نیست.(سیوطی، 1/251: فی المشتهرین بالاقراء) اما از معلمان اولیه قرآن می توان از جعفربن ابی طالب، عبدالله بن مسعود، عبدالله بن ام مكتوم، مصعب بن عمیر و خباب بن ارت، سالم مولی ابی حذیفه یاد كرد.

جعفربن ابی طالب در سفر به حبشه، قرآن را در حضور نجاشی قرائت كرد و با این كار جواز حضور و اقامت مسلمانان را در این كشور به دست آورد.( ابن هشام، 1/361 و 362) عبدالله بن مسعود نخستین كسی است كه در مكه، قرآن را به شكل علنی به گوش مشركان رساند و به همین دلیل مورد تعرض آنان قرار گرفت.( ابن اثیر، 3/256) عبدالله بن ام مكتوم و مصعب بن عمیر، به عنوان طلایه داران هجرت مسلمانان به مدینه، به این شهر وارد شدند و به كار تعلیم قرآن و آموزش احكام به مردم مدینه پرداختند.( ابن هشام، 2/76)

طبق روایتی چون اوس و خزرج نتوانستند درباره تعیین امام جماعت به توافق برسند، مصعب امامت آنان را بر عهده گرفت(رامیار،228 به نقل از ابن هشام) .

این موضوع اولویت معلمان قرآن نسبت به دیگران در احراز مقام امامت نماز، نشان می دهد. مصعب در مدینه به مقری شهرت یافت( ابن هشام، 2/76).

منابع:

1. قرآن مجید، ترجمه محمد مهدی فولادوند. سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزش و پرورش، 1378 ه.ش.

2. ابن كثیر، اسماعیل، تفسیرالقرآن العظیم. بیروت. دارالمعرفة. 1409 ه.ش. ط3.

3. ابن هشام، محمد. السیرة النبویة. به تحقیق مصطفی سقا. بیروت. دارالقلم.

4. ابن اثیر، عزالدین، اسدالغابة فی معرفة الصحابه. تصحیح علی بن محمد جزری. بیروت. دارالفكر. 1409 ه.ق.

5. ابن ماجه قزوینی، محمد بن یزید. السنن. به تحقیق فؤاد عبدالباقی. بیروت. دارالكتب العلمیه.

6. بهبودی، محمد باقر، معانی القرآن، چاپ اسلامیه. 1372. ط2.

7. بخاری، محمدبن اسماعیل. الصحیح. تحقیق قاسم شماعی. بیروت. دارالقلم.1407ه.ق.

8. حرعاملی، محمدبن حسن. تفصیل وسائل الشیعة الی تحصیل مسائل الشریعه. تحقیق عبدالرحیم ربانی شیرازی. بی تا.

9. خوشنویس، جعفر، قرآن در روایات اسلامی. دارالتحفیظ. 1361 ه.ش.

10. دارمی، عبدالله بن عبدالرحمن، السنن، نشر استانبول، 1401 ه.ق.

11. ذهبی، محمدحسین، التفسیر و المسفرون، بیروت بی تا.

12.  رامیار، محمد، تاریخ قرآن، امیركبیر، 1362ه.ش. ط2.

13. زرقانی، عبدالعظیم، مناهل العرفان فی علوم القرآن، بیروت، دارالحیاء التراث العربی، بی تا.

14. سیوطی، جلال الدین، الاتقان فی علوم القرآن، به تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، افست قم، منشورات رضی، 1363ه.ش.

15. سجستانی، ابوداود، السنن، به تحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید، بیروت، داراحیاء التراث العبری، بی تا.

16. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان لعلوم القرآن، به تحقیق سید هاشم رسولی، بیروت، دارالمعرفة، 1408 ه.ق.

17. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه اعلمی للمطبوعات، 1403 ه.ق.

18. عاملی، سید جعفر مرتضی، حقایق هامة حول القرآن الكریم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1410 ه.ق.

19. عسكری، سیدمرتضی، القرآن الكریم و روایات المدرستین، شركة التوحید للنشر، 1415 ه.ق.

20. قشیری نیشابوری، محمدبن مسلم، صحیح مسلم، به تحقیق محمد فؤاد عبدالباقی، بیروت دارالحیاء التراث العربی.

21. قاسمی، جمال الدین، قواعد التحدیث، بیروت، دارالكتب العلمیه، 1399 ه.ق.

22. كلینی، محمد بن یعقوب، الكافی، به تحقیق علی اكبرغفاری، دارالكتب الاسلامیه، 1365 . ط4.

23. معارف، مجید، پرسش و پاسخ هایی در شناخت تاریخ و علوم قرآن، كویر، 1376.

24. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار الجامعة لدراخبار الائمة اطهار، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1403 ه.ق.

25. نسایی، احمدبن شعیب، السنن، بیروت، دارالكتب العلمیه، بی تا.

26. نووی، یحیی بن شرف الدینف التبیان فی آداب حملة القرآنف بیروتف دارالكتاب العربی، 1417.

27. نقی پور، ولی الله، پژوهشی پیرامون تدبر در قرآن، انتشارات اسوهف 1374. ط2.

منبع:

مجله رشد، آموزش قرآن، ش1

دكتر مجید معارف

دانشیار دانشكده الهیات دانشگاه تهران


- نظرات (0)

ابراهیم وستاره پرستی

ابراهیم خلیل الله

اشکال کرده اند که حضرت ابراهیم (علیه السلام) [طبق سوره انعام]، ابتدا ماه و ستاره و خورشید پرست شده و مشرک شده است! پس چطور ممکن است کسی که ادعای پیامبری می کند، سابقه شرک داشته باشد! برای پاسخ به این شبهه باید یک قاعده کلی را در نظر بگیریم و آن اینکه طبق آیات و روایات معصومین(علیهم السلام) هیچ یک از انبیاء الهی سابقه کفر و شرک نداشته اند حتی در طفولیت!

عصمت انبیاء از نگاه قرآن:

در آیات 82 و 83 سوره ص خداوند از قول شیطان می فرماید: «قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِين»؛ گفت: خدایا، به عزتت سوگند که البته همه انسان ها را گمراه خواهم کرد، بدون استثنا، مگر بندگان خالص تو را. مطمئنا پیامبران الهی جز بندگان مخلص خدا هستند و شیطان نمی تواند آنها را گمراه و اغوا کند!

عصمت پیامبران از منظر اهل بیت(علیهم السلام):

شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا(علیه السلام) نقل می کند که در جلسه ای، مامون از امام رضا(علیه السلام) پرسید: ای پسر رسول خدا، آیا این سخن شما نیست که « أَنَّ الْأَنْبِيَاءَ مَعْصُومُون‏؟ » (به راستی، همه پیامبران معصومند) حضرت در جواب فرمودند: «بلی، سخن ماست.» او سپس، مواردی از شبهات نسبت به گناهان بعضی از انبیا(علیهم السلام) را پرسید و امام(علیه السلام) رفع اشکال کردند و عصمت آنان را تثبیت کردند.[1]

حال با بیان این توصیفات، معنای جملات حضرت ابراهیم(علیه السلام) را تفسیر و تبیین می کنیم:
ابتدا اگر به آیه 74 سوره انعام دقت کنیم، حضرت ابراهیم(علیه السلام)، به عموی خود آزر می فرماید: «آيا بتهايى را معبودان خود انتخاب مى‏ كنى؟! من، تو و قوم تو را در گمراهى آشكارى مى‏ بينم. پس با توجه به این آیه، به صراحت می توان گفت که حضرت ابراهیم(علیه السلام)، موحد و یکتاپرست بوده و حتی عموی خود را به خاطر بت پرستی نکوهش می کند! اما دلیل اینکه حضرت ابراهیم(علیه السلام) فرمود ستاره و ماه و خورشید "رب من" هستند چیست؟
در پاسخ باید گفت: حضرت ابراهیم(علیه السلام) در مقام احتجاج و غلبه بر خصم، اول با دلیل و عقل آنها را به یکتاپرستی دعوت نمود، اما مشرکین و بت پرستان قانع نشدند؛ لذا حضرت در مرحله دوم و در مقام اثبات حقانیت سخن خویش، خود را همانند بت پرستان قرار داد و فرمود، من هم ستاره پرست و ماه پرست و خورشید پرست شدم اما در حقیقت، بیان این جملات، برای این بود که بطلان عقاید آنها را ثابت نماید نه اینکه از روی اعتقاد، بت پرست و مشرک شده باشد.
نتیجه اینکه نه حضرت ابراهیم(علیه السلام) و نه هیچیک از انبیای الهی، در هیچ زمانی حتی طفولیت، سابقه شرک و بت پرستی نداشته اند و همیشه و در همه مراحل زندگی، یکتاپرست و جزء بندگان مخلص خدا بوده اند.

پی نوشت:
[1]. عيون أخبار الرضا عليه السلام، ابن بابويه، محمد بن على‏، ناشر: نشر جهان‏، سال چاپ: 1378 ق‏، ج‏1، ص195.


- نظرات (0)

قدردانی از همسر

تقدیم گل
پیامبر اکرم (صلی الله و آله) در بین همسران خود بیش از همه از خدیجه (سلام الله علیها) یاد می کردند. حتی اگر گوسفندی ذبح می کردند، ابتدا سهم دوستان خدیجه را جدا می کردند. این امر باعث شده بود برخی از همسران پیامبر(صلی الله و آله) نسبت به خدیجه حسادت کنند. به گونه ای که روزی وقتی حضرت رسول دوباره از خدیجه به نیکی یاد می کنند؛ یکی از همسران پیامبر تحمل نداشته و زبان به اعتراض می گشایند و می گویند: ای رسول خدا خدیجه پیرزنی بیش نبوده است و خدا بهتر از او برای شما نصیب کرده است. در این هنگام آثار غضب در چهره پیامبر اکرم (صلی الله و آله) هویدا شد و فرمودند:« هرگز خدا بهتر از خدیجه نصیب من نکرده است، زیرا خدیجه زمانی با من همراه شد و ثروت خود را در اختیار من قرار داد که دیگران کافر بودند و مرا قبول نداشتند. خداوند از او برای من فرزندانی نصیب کرد که از دیگر همسرانم نصیب نکرده است.»[1]

آری خدیجه نخستین زنی بود که به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ایمان آورد و با تمام ثروت خود تا آخریت لحظات عمرش در راه آیین اسلام فداکاری کرد و به دلیل این همه فضیلت بود که پیامبراکرم ( صلی الله علیه و آله) همیشه به او عشق می ورزید و از او به خوبی یاد می کرد.

پی نوشت:
1.بحار الانوار ، ج16 ص12.


- نظرات (0)

آیات آرامبخش

قران و نماز
حجت‌الاسلام و المسلمین حسن کمالی، کارشناس مسائل مذهبی با اشاره به جایگاه سلامت روان در قرآن و احادیث و روایات اسلامی گفت: امیر مؤمنان علی(ع) در یکی از خطبه‌های گوهر‌بار خویش فرمودند «کسی که با ظلم و ستم پیروزی به دست آورده، پیروز نشده بلکه پیروز واقعی میدان جنگ کسی است که بر هوای نفس خود غلبه پیدا کرده است.»

وی افزود: این حدیث اهمیت والای غلبه بر نفس، گذر از خشم، تشویش و رسیدن به سلامت نفس را در اسلام نشان می‌دهد، تا جایی که امیر مؤمنان آن را پیروزی واقعی برشمرده‌اند.

این کارشناس مسائل مذهبی عنوان کرد: شخصی در مراسم حج از امام(ع) سؤال پرسید «آیا ثوابی بالاتر از زیارت کعبه وجود دارد؟» امام(ع) چنین پاسخ داد که ثواب عیادت مریض و احسان به پدر و مادر به مراتب بالاتر از اعمال حج است و خداوند آرامش روحی را ارزانی چنین فردی می‌کند.

وی تصریح کرد: این حدیث بیانگر این امر است که رسیدن به آرامش روحی و روانی تا چه حد ارزشمند است.

این کارشناس مسائل مذهبی ادامه داد: خدای متعال در آیه‌ 28 سوره‌ رعد در خصوص راه رسیدن به آرامش و اطمینان خاطر می فرمایند «...الا بذکرالله تطمئن القلوب» ذکر خداست که بر مؤمنان رحمت را روز افزون می‌کند و این رحمت چیزی جز آرامش خاطر روح و قلب آدمی نیست.

حجت‌الاسلام کمالی یادآور شد: علامه‌ طباطبایی مراد از قلب در قرآن را روح و روان می‌دانستند و خیلی از علمای بزرگ و شناخته شده‌ عالم تشیع مانند آیت‌الله بهجت طول عمری با برکت داشتند و در سنین کهولت با سلامت کامل درس خارج از فقه، اصول و فلسفه را به شاگردان خود می‌آموختند که این امر نیاز به داشتن سلامت روحی و آرامش روانی بسیار بالایی دارد.

وی ادامه داد: یکی از معانی اسلام «سلامت آفرین» بوده است و انسان با خواندن حتی یک آیه‌ از قرآن به آرامش خاطر می‌رسد.

حجت‌الاسلام کمالی خاطرنشان کرد: اگر افراد موحد نباشند و به تعالیم قرآنی احترام نگذارند، غرور کاذب پیدا می‌کنند و غرور مانع از رسیدن به اطمینان قلبی است.

این کارشناس مسائل مذهبی اظهار داشت: خداوند در آیه‌ 82 سوره‌ اسراء قرآن را مایه‌ شفا و متعالی‌کننده‌ روح معرفی می‌کند و می‌فرماید «وننزل من‌القرآن ما هو شفاء و رحمته‌‌للمؤمنین و لا یزید الظالمین و ال‌احسارا» و ما آنچه را برای مؤمنان مایه درمان و رحمت است از قرآن نازل می‌کنیم و ستمگران را جز زیان نمی‌افزاید.

وی گفت: با جست‌وجو در سیره نبوی نیز به اهمیت روح و روان انسان پی می‌بریم و می‌توانیم با الگوبرداری از ایشان و ائمه اطهار(ع) به درجات متعالی روحی دست یابیم.

این کارشناس مذهبی ادامه داد: روزی ورزشکاری به رسول خدا(ص) گفت «من سنگ را دو نصف می‌کنم.» پیامبر فرمودند پیروز آن کسی نیسا که تنها قدرت بدنی خود را پرورده باشد بلکه ان کسی است که برنفس خود غلبه کرده باشد، پیامبر هیچگاه سلامتی را تنها سلامت جسمی ندانسته و رسیدن به روح متعالی را نیز قابل توجه برشمرده‌اند.

وی تصریح کرد: از این رو اسلام را مانند نوزادی تازه متولد شده، شاداب و البته عریان معرفی کرده‌اند که بر مؤمن است تا با رسیدن تعالی روح، لباس تقوا بر آن بپوشاند.

این کارشناس مسائل مذهبی همچنین اضافه کرد: هنگامی که از پیامبر سؤال شد چه کسی با آرامش بیشتری زندگی می‌کند؟ پیامبر فرمود: کسی که زندگی دیگران از زندگی او سامان بگیرد، از این رو حضرت علی(ع) تأکید کردند «آنچه را برای خود نمی‌پسندی برای دیگران نپسند، و آنچه برای خود می‌پسندی برای دیگران نیز بپسند.»

حجت‌الاسلام و المسلمین کمالی خاطرنشان کرد: روح انسان توانایی و استعداد رسیدن به بالاترین کمالات را داراست و قابلیت متعالی شدن را دارد چرا که خدا در آیه‌ 29 سوره حجر می‌فرماید «...ونفخت فیه من روحی...» خداوند از روح خود بر ما دمیده است و بر ماست تا از ظرفیت رشد و کمال روح خود با بهره‌گیری از کلام خدا و بهره‌گیری از سیره پیامبر و ائمه‌اطهار(علیهم‌السلام) استفاده کنیم و سلامت آن را ارج نهیم.


- نظرات (0)

نمازخواندن درقرآن

«وَ نَزَّلْنا عَلَیْكَ الْكِتابَ تِبْیاناً لِكُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمینَ؛[نحل/۸۹] و ما این كتاب را بر تو نازل كردیم كه بیانگر همه چیز، و مایه هدایت و رحمت و بشارت براى مسلمانان است.»


قرآن

در قرآن هر آنچه که مورد نیاز ما در مسیر هدایت است، بیان شده:
«وَ نَزَّلْنا عَلَیْكَ الْكِتابَ تِبْیاناً لِكُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمینَ؛[نحل/۸۹] و ما این كتاب را بر تو نازل كردیم كه بیانگر همه چیز، و مایه هدایت و رحمت و بشارت براى مسلمانان است.»

اما شکل بیان متفاوت است و بعضی از مسائل به نحو کلی بیان شده اند. امام صادق(ع) می فرمایند: «ما من أمر یختلف فیه اثنان إلا و له أصل فی كتاب الله عز و جل، و لكن لا تبلغه عقول الرجال؛[۱] هیچ مساله اختلافی ای نیست مگر اینکه برای آن مساله اصلی در قرآن وجود دارد ولی عقل های مردم به آن نمی رسد.»

بنابراین اولا باید توجه کنیم که بعضی مسائل به شکل اصولی و کلی بیان شده اند و باید از آن کلیت به نتیجه برسیم. ثانیا ما مسلط بر قرآن نیستیم و محتاج نظر مفسرین و معلمین راستین قرآن هستیم. هر دوی این ها ما را به سنت رسول الله و ائمه اطهار (علیهم السلام) باز می گرداند، چرا که در قرآن بیان شده که رسول الله (ص) معلّم قرآن است و ایشان نیز برای بعد از خودشان اهل بیت (علیهم السلام) را معرفی کرده اند. علاوه بر اینکه قرآن به ما دستور داده است، هر چه رسول الله (ص) می گوید، وحی الهی است و ما موظف به اطاعت از آن هستیم:
«أَرْسَلْنا فیكُمْ رَسُولاً مِنْكُمْ یَتْلُوا عَلَیْكُمْ آیاتِنا وَ یُزَكِّیكُمْ وَ یُعَلِّمُكُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ؛[بقره/۱۵۱] رسولى از خودتان در میان شما فرستادیم تا «آیات ما را بر شما بخواند و شما را پاك كند و به شما، كتاب و حكمت بیاموزد.»
«وَ مَا یَنطِقُ عَنِ الهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ یُوحَى؛‏[نجم/۳-۴] و هرگز از روى هواى نفس سخن نمى ‏گوید! * آنچه مى ‏گوید چیزى جز وحى كه بر او نازل شده نیست.»

حماد بن عیسى(بعد از این كه در حضور امام صادق(علیه السلام) دو ركعت نماز مى‌خواند و حضرت نمازش را نمى‌پسندد) گوید: امام صادق(علیه السلام) برخاست و رو به قبله ایستاد، دو دستش را روى پاهایش قرار داد و انگشتان دستش را بست، فاصله بین پاهایش را نزدیك كرد تا مقدار سه انگشت باز، با خشوع تكبیرة الاحرام گفت، سپس حمد را با ترتیل قرائت فرمود و سوره توحید را بعد از آن خواند، سپس به مقدار یك نفس كشیدن درنگ كرد، در حالى كه ایستاده بود، سپس در همین حال «الله ‌اكبر» گفت، بعد به ركوع رفت و كف دست‌هایش را در حالى كه انگشتان دستش باز بود، بر روى زانوهایش قرار داد. زانوهایش را به پشت رد نمود و پشت خود را مستوى نمود؛ به گونه‌اى كه اگر قطره آبى بر آن مى‌ریخت، ثابت مى‌ماند. گردنش كشیده و چشمانش را فرو خوابانیده بود. در این حال سه بار با ترتیل تسبیح (سبحان ربى العظیم و بحمده) گفت، سپس سر از ركوع برداشت وایستاد، پس از آرامش «سمع الله لمن حمده» و «الله اكبر» را گفت و دست‌هایش را تا مقابل صورتش بالا آورد. بعد از آن به سجده رفت. هنگام سجده رفتن، ابتدا دست‌هایش را به زمین نهاد، سپس زانوهایش را. در سجده تنها هشت عضو بدنش را بر زمین نهاد: پیشانى، دو كف دست، دو زانو، سر دو انگشت شست پا و بینى ـ قرار دادن بینى بر زمین مستحب است ـ و در سجده سه بار فرمود: «سبحان ربى الاعلى و بحمده». سپس سر از سجده برداشت و به طور كامل نشست؛ آنگاه «الله اكبر» گفت و نیز «استغفر الله ربى و اتوب الیه» گفت. دوباره «الله اكبر» گفت، سپس به سجده دوم رفت و سجده دوم را همانند سجده اول به جا آورد و ركعت دوم را همانند ركعت اول انجام داد. بعد از نماز به حمّاد فرمود: اى حمّاد! این گونه نماز بخوان، در حال نماز به جایى نگاه نكن، با انگشتان خود بازى نكن.[۲]

پی نوشت:
[۱]. تفسیر نور الثقلین، ج‏۳، ص: ۷۶.
[۲]. شیخ حر عاملى، وسائل الشیعه، ج ۴، ص ۶۷۳.


- نظرات (0)

گرفتاري مؤمنان و آسايش كافران

بسيارى از كفار و مخالفان، زندگى مرفه و پر زرق و برقى دارند. قرآن كريم پيامبر و مسلمان ها را دل دارى مى دهد و امر به شكيبايى و صبر مى كند و مى گويد: اين ظواهر فريبنده، مانند شكوفه هايى هستند كه زود مى شكفند و پژمرده مى گردند و بر روى زمين مى ريزند و چند صباحى بيشتر پايدار نمى مانند.

زندگی، جهنم

«وَ لَوْ لا أَنْ يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعارِجَ عَلَيْها يَظْهَرُونَ»؛ زخرف (43)، آيه 33.؛ «و اگر نه آن بود كه (-(همه )-)مردم (-(در انكار خدا)-)، امتى واحد گردند، قطعاً براى خانه هاى آنان كه به (-(خداى )-) رحمان كفر مى ورزيدند، سقف ها و نردبان هايى از نقره كه بر آنها بالا روند، قرار مى داديم».
اين آيه در صدد بيان آن است كه مال و ثروت و مقامات مادى، ارزش ذاتى و پايدار ندارند و اگر مردم كم ظرفيت و دنياطلب، به سوى بى ايمانى و كفر متمايل نمى شدند، خداوند اين سرمايه ها را تنها نصيب اين گروه مى كرد؛ تا همگان بدانند كه مقياس ارزش و شخصيت انسان، اين امور نمى باشند.
در قرآن مجيد مى خوانيم: «وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجًا مِنْهُمْ زَهْرَه الْحَياةِ الدُّنْيا لِنَفْتِنَهُمْ فيهِ»؛ طه (20)، آيه 131.؛ «هرگز چشم خود را به نعمت هاى مادى كه به گروه هايى از آنها داديم، ميفكن كه اينها شكوفه هاى زودگذر زندگى دنياست و براى آن است كه آنان را با آن بيازماييم و روزى پروردگارت، بهتر و پايدارتر است».
بديهى است كه بسيارى از كفار و مخالفان، زندگى مرفه و پر زرق و برقى دارند. قرآن كريم پيامبر و مسلمان ها را دل دارى مى دهد و امر به شكيبايى و صبر مى كند و مى گويد: اين ظواهر فريبنده، مانند شكوفه هايى هستند كه زود مى شكفند و پژمرده مى گردند و بر روى زمين مى ريزند و چند صباحى بيشتر پايدار نمى مانند. در واقع، آيات قرآن، در مقام بيان بى ارزشى متاع دنيا نسبت به آخرت است و بيان اين كه آن چه خداوند به پيامبر و مسلمان ها داده، بهتر و پايدارتر است كه عبارتند از: ايمان، اسلام، قرآن و آيات الهى و روزى هاى حلال و پاكيزه و نعمت هاى جاودان آخرت.
نكته ديگر آن است كه كفار در اين جا از زندگى ظاهرى بهره مند مى شوند و در آخرت، عاقبت بدى در انتظارشان است؛ ولى مؤمنين در اين جا گرچه به ظاهر، بهره مند نيستند، ولى در همين دنيا آزمايش شده، خالص مى شوند و عاقبت نيكى در انتظار آنهاست.
نكته بعدى آن است كه هدف قرآن در اين آيات، اين است كه معيار شخصيت انسان ها، ثروت و زينت نيست؛ گرچه اين امكانات مادى، بد نيستند؛ امّا مهم اين است كه به آنها به صورت يك ابزار نگاه شود؛ نه يك هدف متعالى و نهايى. بنابراين، نه بهره مند بودن گروهى از كفار و ظالمان از اين مواهب مادى، دليل بر شخصيت آنهاست و نه محروم بودن مؤمنان از آنها، دليل بدى مؤمنان است؛ بلكه استفاده از اين امور، در حد معقول و به صورت يك ابزار، ضررى به ايمان و تقواى انسان مى زند، اين، همان تفكر صحيح اسلامى و قرآنى است و در نتيجه، آسايش و آرامش واقعى، تنها در سايه ايمان است.
البته فقر و غنا هم در ميان مؤمنين و هم در ميان كفار وجود دارد و بهره مندى از ثروت ها و لذت هاى دنيوى، اختصاصى به كفار ندارد؛ گرچه افراد ثروتمند، فعلاً در ميان كفار بيشتر مى باشند؛ چون تمام هدف و تلاش آنها در راستاى جمع آورى ثروت و برخوردارى از لذايذ دنيوى است؛ ولى رنج و شادى دو قسم است؛ رنج و شادى روحى و جسمى كه اولى بسيار مهم تر است. گاهى انسان رنج جسمى دارد؛ ولى رنج روحى ندارد و تحمل آن برايش راحت است؛ ولى رنج روحى، تحملش دشوارتر است و رنج كفار، اغلب از نوع روحى است؛ چون عامل اساسى در رنج روحى، دورى و بُعد از خداست و آنان از خدا دورند و عامل امنيت روحى، قرب به خداست و اين عامل، در اختيار مؤمنين است. يونس (10)، آيه 62، 63و 65 ؛ بقره (2)، آيه 112 ؛ زمر (39)، آيه 61.
حال با توجه به مقدمه مذكور، علت پول دار بودن كفار و گنه كاران را مى توان در علت هاى ذيل جست و جو كرد:
1. بسيارى از امورى كه در نظر مردم، موجب راحتى هستند و ثروت و امكانات محسوب مى شوند، همان ها مجراى عذاب آخرت مى باشند؛ چنان كه آيه شريفه در مورد منافقان مى فرمايد: «فَلا تُعْجِبْكَ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ إِنَّما يُرِيدُ اَللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ بِها فِى اَلْحَياةِ اَلدُّنْيا»؛ توبه (9)، آيه 54..
در مورد كفار نيز آمده است كه جهنم، همين الان بر آنان احاطه دارد و آنان در يك شرايط روحى جهنمى به سر مى برند؛ «وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكافِرِينَ»؛ عنكبوت (29)، آيه 54.؛ «و حال آن كه جهنم، قطعاً بر كافران احاطه دارد»؛ حتى اگر از زندگى لذتى ببرند. حداكثر بهره مندى آنها از لذايذ، در همين دنياست و وقتى اين لذت ها را با لذايذ بهشتيان مقايسه كنيم، مى بينيم كه بسيار ناچيزند. حديد (57)، آيه 20 ؛ انعام (6)، آيه 32 ؛ عنكبوت (29)، آيه 64 ؛ لقمان (31)، آيه 24.

2. بسيارى از مشكلات، داراى اثر تربيتى و سازنده اى هستند و رفاه و تنعم بيش از حد، سستى و غفلت آور است؛ «كَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى »؛ علق (96)، آيه 6 و 7.؛ «و خداوند از آن جا كه آنها را به حال خود واگذار كرده، اسباب بيدارى و تنبهشان را فراهم نمى سازد».
3. برخى از تنگ دستى ها و مصايب، كفاره گناهانند كافى، ج 2، ص 446، ح 9 و10 ؛ بحارالانوار، ج 6، ص 160، ح 26. كه از باب لطف خداوند، در دنيا بر مؤمنان وارد مى شوند و كفار و گناه كاران از آن مصايب محرومند.
4. گاهى اوقات اينها براى مؤمن، امتحان الهى هستند؛ تا معلوم شود كه آيا همانند دوران فراوانى نعمت، باز هم ايمان خود را حفظ مى كند يا نه و در مقابل، براى كافران استدراج است؛ «سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ»؛ اعراف (7)، آيه 182 ؛ قلم (68)، آيه 44.؛ «به تدريج، از جايى كه نمى دانند، گريبانشان را خواهيم گرفت»؛ يعنى از باب مكر الهى به آنها نعمت مى دهد؛ ولى به يك باره آنان را گرفتار كرده، دچار عذاب و جهنمشان مى سازد.
5. از آن جا كه كافران بيشتر فعاليت خود را متوجه دنيا مى كنند، طبيعى است كه برداشت و بهره بيشترى داشته باشند؛ در حالى كه مؤمنان به دليل عبادت ها و مسئوليت هاى دينى، مانند جهاد و رعايت تقوا و معنويت گرايى، وقت كمترى براى دنيا مى گذارند.
6. از سوى ديگر، مؤمنان به جهت رعايت احكام الهى، دست يابى به مال را از هر طريقى، جايز نمى دانند؛ اما كافران، محدوديت شرعى ندارند و طبيعى است كه كافران از دارايى بيشترى برخوردار باشند.
در قرآن آمده است: «مَنْ كانَ يُريدُ الْعاجِلَه عَجَّلْنا لَهُ فيها ما نَشاءُ لِمَنْ نُريدُ ثُمَّ جَعَلْنا لَهُ جَهَنَّمَ يَصْلاها مَذْمُومًا مَدْحُورًا. وَ مَنْ أَرادَ اْلآخِرَ وَ سَعى لَها سَعْيَها وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ كانَ سَعْيُهُمْ مَشْكُورًا»؛ اسراء (17)، آيه 18 و 19.؛ «هر كس خواهان (-(دنياى )-) زودگذر است، به زودى هر كه را خواهيم، (-(نصيبى )-) از آن مى دهيم؛ آن گاه جهنم را كه در آن خوار و رانده، داخل خواهد شد، براى او مقرر مى داريم و هر كس خواهان آخرت است و نهايت كوشش را براى آن بكند و مؤمن باشد، آنانند كه تلاش آنها مورد حق شناسى واقع خواهد شد».
از اين آيه شريفه به خوبى استفاده مى شود كه هر كس در اين دنيا فعاليتى داشته باشد، بهره و برداشت خود را خواهد داشت و طبيعى است اگر كسى بيشتر فعاليت كند، برداشت بيشترى خواهد داشت.
7. از آن جا كه خداوند، هيچ تلاشى را بدون پاسخ نخواهد گذاشت، كافران را كه از پاداش بهشتى بهره اى ندارند، از زيورآلات دنيا به طور كامل بهره مند مى سازد. (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها، كد: 24/500037)


- نظرات (0)

شرایط تحدی

خداوند انسانها را به هماورد طلبی و تحدی دعوت کرده است اما تحدی به قرآن شرایطی دارد.

تحدی قرآن
آیا ما نمی توانیم سوره ای مانند قرآن بیاوریم؟
مسلما پاسخ منفی است!! اما باید توجه کرد که برای هماوردطلبی شرایط خاصی بیان شده است. لذا باید ابتدا آن شرطها و لوازم را شناخت، بعد جمله ای مثل قرآن آورد. حال با بعضی از این شروط آشنا می شویم:

۱. قرآن در آیاتی که انسانها را به تحدی دعوت می کند می فرماید، مخلوقات، قادر به نوشتن چیزی مثل قرآن نیستند (بگو: «اگر انسانها و پريان (جن و انس) اتفاق كنند كه همانند اين قرآن را بياورند، همانند آن را نخواهند آورد هر چند يكديگر را (در اين كار) كمك كنند)[1] پس با توجه به این آیه، مخلوقات باید با فکر و علم خود سوره ای مثل یکی از سوره های قرآن را بیاورند نه اینکه از آیات قرآن استفاده کنند و فقط الفاظ را تغییر دهند! مثلا عده ای در مقابل سوره كوثر گفته اند: انا اعطیناك الجواهر، فصلّ لربك و جاهر و لا تعتمد قول ساحر! مسلما این افراد با تقلید كامل از نظم و تركیب آیات قرآنی و تغییر برخی از الفاظ آن چنین تلقین می‎كنند كه با قرآن معارضه کرده اند ولی نمی توان این جملات را سوره ای مثل قرآن دانست زیرا کاملا مشخص است که این افراد از آیات خود قرآن استفاده کرده اند و فقط الفاظ را تغییر داده اند؛ پس این قابل قبول نیست؛ چون اگر از آیات قرآن استفاده کنیم اسم این کار، معارضه یا تحدی به قرآن نیست بلکه تقلید کردن از قرآن نام خواهد داشت!

۲. قرآن کتابی است که سعادت دنیا و آخرتِ انسانهایی که بدان عمل کنند را تضمین می کند (ماهِ رمضان، ماهى است كه قرآن، براى راهنمايى مردم، و نشانه‏ هاى هدايت، و فرق ميان حق و باطل، در آن نازل شده است)[2] پس هر کس بخواهد چیزی مثل قرآن بیاورد باید چیزی بیاورد که سعادت اخروی فرد نیز تضمین شود.

۳. قرآن یک اثر ادبی فوق العادۀ جهان عرب است. از این رو اعراب جاهلی ابتدا آن را شعر نامیدند و شعرای عرب سعی در رقابت با آن کردند ولی نتوانستند لذا آنرا جادو خواندند!(البته خداوند این توهم آنها را رد کرده و مورد نکوهش قرار داده و می فرماید: و قرآن، گفتار شاعر نيست...)[3] اکنون هم اگر کسی بخواهد مثل قرآن بیاورد باید جملاتی را نقل کند که به لحاظ ادبی حداقل کم نظیر باشد.

۴. سخنان قرآن، سخنان خداست. ( و شايسته هيچ انسانى نيست كه خدا با او سخن گويد، مگر از راه وحى يا از پشت حجاب، يا رسولى مى‏ فرستد و بفرمان او آنچه را بخواهد وحى مى‏ كند چرا كه او بلند مقام و حكيم است)[4] حال اگر کسی بخواهد مثل قرآن بیاورد باید هر چه می گوید از خود بگوید، نه اینکه از افراد دیگر یا از بحث های فلسفی و حقوقی روز استفاده کند.

۵. سخنان خدا در هر زمانی کاربرد دارد و البته قرآن هرگز به لحاظ علمی و کلامی قابل رد کردن نیست.( بگو: «خداوند، گواه ميان من و شماست و (بهترين دليل آن اين است كه) اين قرآن بر من وحى شده، تا شما و تمام كسانى را كه اين قرآن به آنها مى ‏رسد، بيم دهم)[5] پس هر کس بخواهد مثل قرآن بیاورد باید سخنانی منطقی و خلل ناپذیر بیاورد.

۶. قرآن به زبان «عربی» نازل شده است و گنجایش بالای زبان عربی خود باعث این شده است که کلام خدا در بهترین وجه به دست ما برسد. خداوند نیز بر «عربی» نازل کردن قرآن تأکید دارد(ولى اين (قرآن)، به زبان عربى آشكار است)[6] پس هر کس که بخواهد مثل قرآن بیاورد باید متنی عربی بیاورد.

پی نوشت:
[1].  سوره اسراء آیه 88 (قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى‏ أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهيرا)
[2]. سوره بقره آیه 185 (شَهْرُ رَمَضانَ الَّذي أُنْزِلَ فيهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَيِّناتٍ مِنَ الْهُدى‏ وَ الْفُرْقان...)
[3].  سوره حاقه، آیه 41 (وَ ما هُوَ بِقَوْلِ شاعِر...)
[4]. سوره شوری، آیه 51 (وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكيمٌ )
[5]. سوره انعام، آیه 19 (قُلِ اللَّهُ شَهيدٌ بَيْني‏ وَ بَيْنَكُمْ وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغ...)
[6]. سوره نحل، آیه 103 (وَ هذا لِسانٌ عَرَبِيٌّ مُبين)


- نظرات (0)

قرآن مبهم نیست


قرآن کریم بر اساس زبان عربی وبر اساس معیار ادبیات عربی به بهترین وجه فصاحت وبلاغت نازل شده است وهیچ گونه ابهام وپیچیدگی در آن نیست وآنچه به عنوان مبهمات در قرآن کریم از آن یاد می شود با مراجعه به کتب لغت وتفاسیر،به راحتی رفع ابهام می شوند.

قرآن مبهم نیست
یکی از اشکالاتی که بر ساحت مقدس قران کریم گرفته شده است این است که: قرآن کریم کتابی مبهم است و چون ما مراد آن را نمی دانیم پس از حجیت و درجه اعتبار ساقط می شود!!! 

مقدمه :
شیوه ارسال پیغمبران برای هدایت مردم بر این اساس است که زبان(و گفتار) یکدیگر را بفهمند: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ بِلِسانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُم؛[ابراهیم/4] (و ما هيچ پيامبرى را جز به زبان قومش نفرستاديم تا [بتواند به وسيله آن زبان، پيام وحى را به روشنى‏] براى آنان بيان كند).

بعد ازبیان مقدمه وارد اصل بحث می شویم:

مبهم در لغت به چیزی گفته می شود که درک وحس کردن  آن(ولو آنکه ازمحسوسات باشد)سخت ودشوار است و به کلام مبهم از آن جهت مبهم می گویند که دارای پیچیدگی است ومراد آن مشخص نیست. [1]

مراد از مبهم در قرآن کریم این است که،اسمی یا وصفی یا زمان ومکانی برای ما مشخص نباشدواین مشخص نبودن اسباب وعواملی دارد از جمله:گاهی این مبهم در آیات دیگر، از آن رفع ابهام  شده است مثل: مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ‏(صاحب روز جزا) [حمد/4]که مرا از روز جزا مشخص نیست ولی در سوره انفطار آیه17تا19 از این واژه رفع ابهام می کند ومی فرماید مراد روز قیامت است، وَ ما أَدْراكَ ما يَوْمُ الدِّينِ، ثُمَّ ما أَدْراكَ ما يَوْمُ الدِّينِ،  يَوْمَ لا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَيْئاً وَ الْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ(و تو چه مى‏دانى روز جزا چيست؟ باز چه مى‏دانى روز جزا چيست؟ روزى كه كسى از كسى چيزى از عذاب را دفع نمى‏كند، و در آن روز فرمان و حكم ويژه خدا است. ) [انفطار/19].

گاهی ابهام بخاطر، مشهور بودن آن اسم یا آن شی است، گاهی برای این است که خداوند متعال نمی خواهد آن شخص را معرفی کند و همین طورموارد دیگری که محققین علوم قرآن آنها را بیان کرده اند.[2]

نا گفته نماند که هر زبانی برای فهم بهتر وصحیح خود دارای دستورات وقواعدی است تا مخاطب در فهم دچار اشتباه نشود ودر زبان عربی وقران کریم نیز این امر وجود دارد.

نتیجه:قرآن کریم بر اساس زبان عربی وبر اساس معیار ادبیات عربی به بهترین وجه فصاحت وبلاغت نازل شده است وهیچ گونه ابهام وپیچیدگی در آن نیست.
پی نوشت:
1)المعجم الوسیط-لجنه من المحققین-دارالدعوه،ترکیه-ج1،ص79
2) الموسوعة القرآنية المتخصصة- حمدى زقزوق، محمود-وزاره الاوقاف مصر-قاهره‏-2003 م‏-ص 609و610


- نظرات (0)

انواع شرک

گناهانى که مردم مرتکب مى‌‏شوند، شرک اطاعت است؛ چرا که در آن اطاعت شیطان مى‏‌کنند و به جهت این کار براى خدا شریکى در اطاعت قائل مى‏‌شوند.

 
شرک
بسیاری از انسان های دین دار و خدا باور بدون آنکه خودشان بدانند، به خدا شرک می ورزند یعنی شریکی برای خداوند می سازند و در عمل مشرک هستند.
آیه 106 سوره مبارکه یوسف ناظر به این بحث است؛ خداوند در این آیه می فرمایند:
«وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَهُمْ مُشْرِكُونَ؛ و اکثر خلق به خدا ایمان نمی‌آورند مگر آنکه مشرک باشند.»
در ادامه امکان جمع بین شرک و ایمان را مورد بررسی قرار خواهیم داد.

انواع شرک

در یک تقسیم بندی کلی، شرک به دو قسم "شرک در عقیده" و "شرک در عمل" تقسیم می شود. شرک در عقیده، به سه قسم تقسیم می شود:
1. شرک در الوهیت: اعتقاد به موجودی غیر از خداوند که به طور مستقل دارای تمام صفات جمال و کمال است.
2. شرک در خالقیت: انسان دو مبدأ مستقل برای عالم قائل شود، به طوری که خلق و تصرف در شئونات عالم به دست شان است.
3. شرک در ربوبیت: آن است که انسان معتقد شود در عالم، ارباب (پروردگاران) متعددی است و خداوند رب الارباب است. به این معنا که تدبیر عالم به هر یک از ارباب متفرق، به طور مستقل تفویض شده است.

شرک در مقام عمل:
شرک در مقام عمل را شرک در طاعت و عبادت می نامند و به این معناست که انسان خضوع و خشوعش ناشی از اعتقاد به الوهیت یا خالقیت و یا ربوبیت کسانی باشد که برای آنها خضوع و خشوع دارد و به آنها احترام می گذارد.

معنی شرک در این آیه

این آیه ناظر به مراتب پایین شرک است؛ یعنی بیشتر مردم با این‌که به خدا، معاد و پیامبران الهی ایمان آورده‌اند، اما در عین حال در مرتبه عمل مشرک‌اند.
امام باقر(علیه السلام) در تفسیر این آیه شریفه فرمودند: منظور این آیه شرک در اطاعت است، نه شرک در عبادت. گناهانى که مردم مرتکب مى‌‏شوند، شرک اطاعت است؛ چرا که در آن اطاعت شیطان مى‏‌کنند و به جهت این کار براى خدا شریکى در اطاعت قائل مى‏‌شوند.[1]
از امام صادق(ع) نیز در تفسیر این آیه سؤال شد که منظور قرآن از این‌ که می‌فرماید اکثر مؤمنان مشرک‌اند، چیست؟ امام در پاسخ فرمودند؛ مردم بدون توجه، از شیطان اطاعت می‌کنند و اطاعت از شیطان شرک است.[2]

شرک و ایمان مفاهیم نسبی هستند

ايمان به خدا و شرك به او هم - كه حقيقتشان عبارتست از تعلق و بستگى قلب به خضوع و در برابر خدا يعنى ذات واجب الوجود و بستگى آن بغير او از چيرهايى كه مالك خود و چيز ديگرى نيستند مگر به اذن خدا، - دو مطلب اضافى هستند كه به اختلاف نسبت و اضافه، مختلف مى شوند.
پس مراد از شرك در آيه مورد بحث بعضى از مراتب شرك است، كه با بعضى از مراتب ايمان جمع مى شود، و در اصطلاح فن اخلاق آن را شرك خفى مى گويند.

و در آخر

با بررسی این آیه در می یابیم که پذیرش خدا و دین انتهای مسیر نیست، بلکه در مقام عمل نیز باید حقیقتا به خدا ایمان آورد و جز او هیچ موجودی را مستقل در تاثیر نپنداریم.

پی نوشت ها:
[1] تفسیر قمی، ج 1، ص 358
[2] کافی ج 2، ص397


- نظرات (0)

دو جا توبه پذیرفته نمی شود

آدم ها سه دسته اند: آدم هایی که زود (به موقع) می‌ فهمند اشتباه می‌ کنند، آدم هایی که دیر می‌فهمند اشتباه می‌کنند و آدم هایی که هیچ وقت نمی‌فهمند اشتباه می‌کنند.

 آدمها چند دسته اند!
آدمها در این که همه اشتباه می‌کنند، مشابهند. آنچه افراد را در دسته بندی ها از هم متمایز می‌کند، درک و عملکرد آنها پس از اشتباه است.

خصوصیت مهم دسته اولی از آدم ها این است که وقتی می‌فهمند اشتباه می‌کنند که فرصت جبران دارند و هنوز موقعیت تصحیح اشتباه خود را از دست نداده اند. اینان خوشبخت ترین مردم اند و ارزشمندترین مردم برای اطرافیان خود.

کسى که در تمام عمرش به اعمال زشت اشتغال ورزد تا آن گاه که به یقین مشاهده ى مرگ کند در آن ساعت پشیمان شود و گوید اکنون توبه کردم، توبه ى چنین کسى پذیرفته نخواهد شد چنان که هر کس به حال کفر بمیرد نیز توبه اش قبول نشود. بر این گروه عذابى بس دردناک مهیّا ساختیم



در نگاه دینی هم این انسان ها، موفق و سعادتمند هستند چرا که فرصت سوزی نکرده و سریع از مسیر اشتباهشان برگشته اند و خداوند نیز این برگشت را به زیبایی و با آغوش باز پذیرفته است: « إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللّهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّوَءَ بِجَهَالَةٍ ثُمَّ یَتُوبُونَ مِن قَرِیب»(1): خداوند توبه کسانی را می پذیرد که از روی نادانی عمل زشتی مرتکب شده و فوری توبه کنند.

این گروه از آدم ها هیچ گاه از رحمت و لطف پروردگارشان مأیوس نبوده و به وعده های او باور و یقین دارند : «یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَی أَنفُسِهِمْ لاَ تَقْنَطُوا مِن رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً» ؛«ای بندگان من که بر خود اسراف کرده‌اید از رحمت خداوند ناامید نشوید که خدا همه‌ی گناهان را می‌آمرزد زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.»(2)

دسته دوم، این افراد زمانی می‌فهمند اشتباه می‌کنند یا کرده اند که کار از کار گذشته و فرصت اصلاح و جبران را از دست داده اند. این دسته یا مغمومند و حسرت دار، یا فرافکن و در تلاش توجیه و یافتن مقصر که البته هیچ یک دردی را دوا نخواهد کرد.


حال و روز این دسته از افراد هم در آیات قرآن کریم در دو جایگاه زیبا به تصویر کشیده شده است؛
یکی لحظه ای که مرگ به سراغ انسان می آید و او یقین می کند که دیگر راه فراری وجود ندارد: «وَ لَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ حَتّى إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّی تُبْتُ الآنَ وَ لاَ الَّذِینَ یَمُوتُونَ وَ هُمْ کفّارٌ أُولئِک أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَلِیماً»؛ کسى که در تمام عمرش به اعمال زشت اشتغال ورزد تا آن گاه که به یقین مشاهده ى مرگ کند در آن ساعت پشیمان شود و گوید اکنون توبه کردم، توبه ى چنین کسى پذیرفته نخواهد شد چنان که هر کس به حال کفر بمیرد نیز توبه اش قبول نشود. بر این گروه عذابى بس دردناک مهیّا ساختیم.(3)

عدم پذیرش توبه و ندامت براى چنین انسان هایى مخالف با رحمت الهى نیست چرا که حقیقت توبه در این جا تحقق نیافته است. حقیقت توبه همان تحول درونى در موقع آزادى عمل است و یقیناً چنین توبه اى را پروردگار خواهد پذیرفت و باب رحمت او واسع است، ولى در جایى که اختیار از آدمى سلب شده و آثار مرگ و عذاب الهى آشکار گردیده، اظهار حال توبه از باب اضطرار است و ادعایى بیش نخواهد بود.(4)

ترك گناه آنوقت توبه و تصميم و اختيار محسوب می ‏گردد كه آدمی‏ خود گناه را نقل و حاضر ببيند و كيفر گناه را نسيه و غايب بداند و آنگاه‏ به ملاحظه كيفر آينده و يا به خاطر اجر و ثواب آينده و يا به ملاحظه‏ احساس زشتی و پليدی كه در خود گناه می‏كند از ارتكاب آن گناه منصرف‏ گردد .

انسان هم در جهان طبيعت همين حال را دارد ، هر اصلاح و تكميلی كه‏ بايست بكند تا وقتی است كه روی درخت طبيعت است و جدا نشده ، و اما همين كه از اين درخت با دست مرگ جدا شد ديگر راه اصلاح به روی او بسته‏ است .



و دیگری در روز قیامت؛ «وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلىَ‏ یَدَیْهِ یَقُولُ یَلَیْتَنىِ اتخَّذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلًا* یَاوَیْلَتىَ‏ لَیْتَنىِ لَمْ أَتخَّذْ فُلَانًا خَلِیلًا* لَّقَدْ أَضَلَّنىِ عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءَنىِ»(5)
شخص ستمكار در روز قیامت از شدت حسرت دست خود را به دندان مى‏ گزد و مى‏ گوید: اى كاش طریقه پیغمبر را پیش گرفته بودم * اى واى بر من، كاش فلان (شخص گمراه) را دوست خود انتخاب نكرده بودم* او مرا از قرآن گمراه كرد.

کلام آخر

آدمی ميوه درخت طبيعت است. ميوه تا در درخت است از طريق همان‏ درخت و از راه ريشه و رگ های همان درخت تغذیه می‏ كند، مواد زمين را به‏ خود می ‏گيرد، آب می‏ خورد، از نور و هوا و حرارت استفاده می‏ كند، ولی‏ همين كه به علت رسيده شدن و گذشتن اجل و مدت معلوم و يا به علت كندن آن‏ ميوه رابطه ‏اش با درخت قطع شد ديگر برای اين ميوه راه تكامل و ترقی و اصلاح و مبارزه با آفت و همه چيز بسته است، اگر كال و نارس از درخت‏ جدا شده ديگر چاره پذير نيست، و اگر پژمردگی و افسردگی پيدا كرده ديگر از طريق آب دادن و نور و هوا به آن درخت نمی‏ شود آن پژمردگی را اصلاح كرد. انسان هم در جهان طبيعت همين حال را دارد، هر اصلاح و تكميلی كه‏ بايست بكند تا وقتی است كه روی درخت طبيعت است و جدا نشده ، و اما همين كه از اين درخت با دست مرگ جدا شد ديگر راه اصلاح به روی او بسته‏ است. (6)

پی نوشت:
1- سوره نساء، آیه ی17.
2- سوره زمر، آیه 53.
3- سوره ى نساء، آیه ى 18.
4- ر.ک: محمد حسین طباطبایى، المیزان، ج 4، ص 240 ـ 241; جعفر سبحانى، منشور جاوید، ج 9، ص 225 ـ 227، و محمد تقى مصباح یزدى، آموزش عقاید، ص 405 ـ 407.
5- فرقان-آیات27-28-29
6- به نقل از آیت الله مطهری



- نظرات (0)