سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

17دستور قرآنی برای امور اقتصادی

فواید نوشتن با کاغذ و قلم


نوشتن قرارداد کتبی در مواردی که مورد نظر آیه 282 بقره است امری است مستحب و عمومیت دارد و فرقی بین طرفین نمی کند که از خویشان باشند یا غیر خویشان.


یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِذَا تَدَایَنتُم بِدَیْنٍ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَاكْتُبُوهُ وَلْیَكْتُب بَّیْنَكُمْ كَاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَلاَ یَأْبَ كَاتِبٌ أَنْ یَكْتُبَ كَمَا عَلَّمَهُ اللّهُ فَلْیَكْتُبْ وَلْیُمْلِلِ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ وَلْیَتَّقِ اللّهَ رَبَّهُ وَلاَ یَبْخَسْ مِنْهُ شَیْئًا فَإن كَانَ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ سَفِیهًا أَوْ ضَعِیفًا أَوْ لاَ یَسْتَطِیعُ أَن یُمِلَّ هُوَ فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ بِالْعَدْلِ وَاسْتَشْهِدُواْ شَهِیدَیْنِ من رِّجَالِكُمْ فَإِن لَّمْ یَكُونَا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّن تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاء أَن تَضِلَّ إْحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الأُخْرَى وَلاَ یَأْبَ الشُّهَدَاء إِذَا مَا دُعُواْ وَلاَ تَسْأَمُوْاْ أَن تَكْتُبُوْهُ صَغِیرًا أَو كَبِیرًا إِلَى أَجَلِهِ ذَلِكُمْ أَقْسَطُ عِندَ اللّهِ وَأَقْومُ لِلشَّهَادَةِ وَأَدْنَى أَلاَّ تَرْتَابُواْ إِلاَّ أَن تَكُونَ تِجَارَةً حَاضِرَةً تُدِیرُونَهَا بَیْنَكُمْ فَلَیْسَ عَلَیْكُمْ جُنَاحٌ أَلاَّ تَكْتُبُوهَا وَأَشْهِدُوْاْ إِذَا تَبَایَعْتُمْ وَلاَ یُضَآرَّ كَاتِبٌ وَلاَ شَهِیدٌ وَإِن تَفْعَلُواْ فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِكُمْ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَیُعَلِّمُكُمُ اللّهُ وَاللّهُ بِكُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ

ترجمه فولادوند

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، هر گاه به وامى تا سررسیدى معین، با یكدیگر معامله كردید، آن را بنویسید. و باید نویسنده‏اى [صورت معامله را] بر اساس عدالت، میان شما بنویسد. و هیچ نویسنده‏اى نباید از نوشتن خوددارى كند همان گونه [و به شكرانه آن‏] كه خدا او را آموزش داده است. و كسى كه بدهكار است باید املا كند، و او [نویسنده‏] بنویسد. و از خدا كه پروردگار اوست پروا نماید، و از آن، چیزى نكاهد. پس اگر كسى كه حق بر ذمه اوست، سفیه یا ناتوان است، یا خود نمى‏تواند املا كند، پس ولىّ او باید با [رعایت‏] عدالت، املا نماید. و دو شاهد از مردانتان را به شهادت طلبید، پس اگر دو مرد نبودند، مردى را با دو زن، از میان گواهانى كه [به عدالت آنان‏] رضایت دارید [گواه بگیرید]، تا [اگر] یكى از آن دو [زن‏] فراموش كرد، [زنِ‏] دیگر، وى را یادآورى كند. و چون گواهان احضار شوند، نباید خوددارى ورزند.

باید كاتب، نهایت امانت را رعایت كند و آنچنانكه خدا به او تعلیم داده و به اصطلاح، بین خود و خدا، سند را به طور دقیق تنظیم نماید

و از نوشتنِ [بدهى‏] چه خرد باشد یا بزرگ، ملول نشوید، تا سررسیدش [فرا رسد]. این [نوشتنِ‏] شما، نزد خدا عادلانه‏تر، و براى شهادت استوارتر، و براى اینكه دچار شك نشوید [به احتیاط] نزدیكتر است، مگر آنكه داد و ستدى نقدى باشد كه آن را میان خود [دست به دست‏] برگزار مى‏كنید در این صورت، بر شما گناهى نیست كه آن را ننویسید. و [در هر حال‏] هر گاه داد و ستد كردید گواه بگیرید. و هیچ نویسنده و گواهى نباید زیان ببیند، و اگر چنین كنید، از نافرمانى شما خواهد بود. و از خدا پروا كنید، و خدا [بدین گونه‏] به شما آموزش مى‏دهد، و خدا به هر چیزى داناست.

نوشتن قرارداد کتبی در مواردی که مورد نظر این آیه شریفه است امری است مستحب و عمومیت دارد و فرقی بین طرفین نمی کند که از خویشان باشند یا غیر خویشان.

هدف این آیه شریفه ایجاد تضمین برای باز پس گرفتن قرض و جلوگیری از سوء استفاده از حسن اعتماد افراد است و به قول معروف کار از محکم کاری عیب نمی کند حتی اگر قرض دادن و گرفتن بین اقوام نزدیک باشد. البته از این قسمت از آیه که مى‏فرماید: (فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُکُمْ بَعْضاً فَلْیُۆَدِّ الَّذِی اۆْتُمِنَ أَمانَتَهُ): اگر به یکدیگر اطمینان داشته باشید آن کس که حقى بر گردن او است باید به موقع حق را بپردازد (گو اینکه نوشته‏اى در کار نباشد) استفاده مى‏شود که این حکم مربوط به جایى است که اطمینان کامل در بین نباشد و احتمال بروز اختلافاتى باشد.

احکام دقیقى که در این آیه در مورد تنظیم سند، براى معاملات ذکر شده است، آن هم با ذکر جزئیات در تمام مراحل، در طولانى‏ترین آیه قرآن مجید، بیانگر توجه عمیقى است که قرآن، نسبت به امور اقتصادى مسلمین و نظم کار آنها دارد، مخصوصا با توجه به اینکه این کتاب آسمانى در جامعه عقب مانده‏اى نازل گشت که حتى سواد خواندن و نوشتن در آن، بسیار کم بود و حتى آورنده این قرآن، درسى نخوانده بود و به مکتب نرفته بود، و این خود دلیلى است بر عظمت قرآن از یک سو، و اهمیت نظام اقتصادى مسلمین از سوى دیگر.

قرارداد
هفده دستور از مقررات دقیقی در مورد امور تجاری، اقتصادی و داد و ستد مالی

1. "إِذَا تَدَایَنتُم بِدَیْنٍ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَاكْتُبُوهُ " هرگاه شخصی به دیگری قرض داده و یا معاملهای انجام دهد و یكی از طرفین بدهكار شود، برای آنكه هیچ گونه اشتباه و گفت وگویی پیش نیاید، باید قرارداد، با تمام خصوصیات آن نوشته شود.

2. برای اینكه جلب اطمینان شود و قرارداد از مداخلات احتمالی طرفین سالم بماند، نویسنده باید، شخص سومی باشد: "وَلْیَكْتُب بَّیْنَكُمْ كَاتِب"

3. "بالعدل"; نویسنده، باید در نوشتن قرارداد، حق را در نظر بگیرد و عین واقع را بنویسد.

4. "وَلاَ یَأْبَ كَاتِبٌ أَنْ یَكْتُبَ كَمَا عَلَّمَهُ اللّهُ فلیکتب" باید كاتب، نهایت امانت را رعایت كند و آن چنانكه خدا به او تعلیم داده و به اصطلاح، بین خود و خدا، سند را به طور دقیق تنظیم نماید.

5. "وَلْیُمْلِلِ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَق" باید یكی از طرفین معامله، قرارداد را املا كند; یعنی بگوید تا كاتب بنویسد; اما كدام یك از طرفین؟ آیه می فرماید: بدهكار; یعنی آن كس كه حق بر گردن او است.

6 . "وَلْیَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُو وَلاَ یَبْخَسْ مِنْهُ شَیْ ئ”¹ًا; بدهكار به هنگام املا كردن، باید خدا را در نظر بگیرد و چیزی را فروگذار نكند و همه را بگوید تا بنویسند.

7. "فَإِن كَانَ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ سَفِیهًا أَوْضَعِیفًا...; "ولیّ"، نیز باید در املا و اعتراف به بدهی، عدالت و منافع كسی را كه سرپرست او است در نظر گرفته و از انحراف از حق دوری جوید.

8 . "وَاسْتَشْهِدُواْ شَهِیدَیْن" اضافه بر نوشتن، طرفین باید در قرارداد خود، دو شاهد بگیرند.

9 و 10. "مِن رِّجَالِكُم" این دو شاهد باید دو مرد بالغ و مسلمان باشند.

11. "فَإِن لَّمْ یَكُونَا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَان"یك مرد و دو زن نیز می توانند شاهد قرار گیرند.

12. "مِمَّن تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَآءِ" شهود باید مورد اطمینان باشند.

13. "أَن تَضِلَّ إِحْدَغهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَغهُمَا الاْ ئُخْرَیَ" در صورتی كه شهود، دو مرد باشند، هر كدام می توانند به طور مستقل شهادت بدهند، اما در صورتی كه یك مرد و دو زن باشند، باید آن دو زن، به اتفاق یكدیگر ادای شهادت كنند، تا اگر یكی اشتباهی كند، نفر دوم یادآوری نماید.

ازاین قسمت از آیه که مى‏فرماید: (فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُکُمْ بَعْضاً فَلْیُۆَدِّ الَّذِی اۆْتُمِنَ أَمانَتَهُ): اگر به یکدیگر اطمینان داشته باشید آن کس که حقى بر گردن او است باید به موقع حق را بپردازد (گو اینکه نوشته‏اى در کار نباشد) استفاده مى‏شود که این حکم مربوط به جایى است که اطمینان کامل در بین نباشد و احتمال بروز اختلافاتى باشد

14. "وَلاَ تَسْأَمُوْاْ أَن تَكْتُبُوْهُ صَغِیرًا أَو كَبِیرًا إِلَى أَجَلِهِ " بدهی كم یا زیاد باشد، باید آن را نوشت.

"ذَلِكُمْ أَقْسَطُ عِندَ اللّهِ ..."، قرآن كریم، در این جمله، اشاره به فلسفة احكام فوق كرده و میفرماید: تنظیم اسناد و دقت در آن، از یك سو ضامن اجرای عدالت است و از سوی دیگر، موجب تقویت و اطمینان شهود به هنگام ادای شهادت است، و از سوی سوم، مانع ایجاد بدبینی در میان افراد اجتماع است.

15. "إِلآ َّ أَن تَكُونَ تِجَـَرَةً حَاضِرَةً تُدِیرُونَهَا بَیْنَكُم..."در صورتی كه معامله كاملاً نقدی باشد، نوشتن قرارداد لازم نیست; البته در همین صورت نیز، اگر سندی برای این قرارداد تنظیم كنند، بهتر است.

16. "وَأَشْهِدُوَّاْ إِذَا تَبَایَعْتُم" در معامله نقدی، گرچه تنظیم سند و نوشتن لازم نیست، ولی باید شاهد گرفت.

17. "وَلاَ یُضَآرَّ كَاتِبٌ وَلاَ شَهِید" و آخر آنكه، هیچ گاه نباید نویسنده سند، و همچنین شهود، به خاطر رعایت حق و عدالت، مورد آزار و اذیت قرار گیرند.

سپس به دنبال حكم فوق تأكید میكند: "وَإِن تَفْعَلُواْ فَإِنَّهُ فُسُوقٌ " اگر كسی شهود یا كاتبان سند را به خاطر حقگویی، آزار دهد، مرتكب فسق و گناه گردیده، از راه و رسم بندگی خدا خارج شده است.

در پایان آیه، بعد از ذكر احكام، مردم را دعوت به تقوا و پرهیزكاری و پیروی از اوامر خداوند میكند: "وَاتَّقُواْ اللَّه"آنگاه یادآوری می نماید كه خداوند، آنچه مورد نیاز شما در زندگی مادی و معنوی است، به شما تعلیم می دهد:"وَیُعَلِّمُكُمُ اللَّه"

"وَاللَّهُ بِكُلِّ شَیْءٍ عَلِیم" او از همة مصالح و مفاسد مردم آگاه است و آنچه خیر و صلاح آنها است، برای آنها مقرر داشته است.(ر.ك: تفسیر نمونه، آیت الله مكارم شیرازی و دیگران، ج 2، ص 284 ـ 289، دارالكتب الاسلامیه.)


- نظرات (0)

کفاره شکستن سوگند چیست؟


قسم
حلال خدا را بر خود حرام نکنید

در باره آیه 87 نقل شده است:

روزى پیامبر صلی الله علیه و آله درباره رستاخیز و وضع مردم در آن دادگاه بزرگ الهى بیاناتى فرمود. این بیانات مردم را تكان داد و جمعى گریستند به دنبال آن جمعى از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله تصمیم گرفتند، پاره اى از لذتها و راحتیها را بر خود حرام كرده و به جاى آن به عبادت بپردازند. در این بین، عثمان بن مظعون قسم یاد كرد كه رابطه زناشویی با همسرش را ترك کند و فقط به عبادت بپردازد.

خبر که به گوش رسول خدا رسید فرمان داد همه مسلمانان در مسجد جمع شوند. هنگامى كه مردم در مسجد اجتماع كردند، بالاى منبر قرار گرفت و پس از حمد و ثناى پروردگار گفت: چرا بعضى از شما چیزهاى پاكیزه را بر خود حرام كرده اید؟ من سنت خود را براى شما بازگو مى كنم هر كس از آن روى گرداند از من نیست. من قسمتى از شب را مى خوابم و با همسرانم ارتباط دارم و همه روزها را روزه نمى‏گیرم. من هرگز به شما دستور نمى دهم كه مانند كشیشان مسیحى و رهبانها ترك دنیا گوئید؛ زیرا این گونه مسائل در آیین من نیست. [1]

از این آیه و داستانی که درباره آن نقل شده است استفاده می شود که راه اسلام و مسلمان گری نه به افراط و حرام کردن حلالهای خدا بر خود است و نه به تفریط و بی توجهی به حلال و حرام الهی. صراط مستقیم و حرکت در آن، پیروی دقیق از قرآن و سیره اهل بیت علیهم السلام است؛ یعنی همان ثقلینی که رسول خدا به پیروی از آن وصیت کردند.

 

کفاره سوگند

آیه 89، کفاره شکستن سوگند را بیان می کند.

اگر كسى به نام خدا سوگند یاد كند كه عمل نیك یا دست کم، عمل مباحى را انجام دهد؛ واجب است به سوگند خود عمل كند و اگر آن را شكست، كفاره دارد. (یُۆَاخِذُكُم بِمَا عَقَّدتُّمُ الْأَیْمَانَ)

كفاره چنین سوگندى یكى از این سه چیز است (فَكَفَّارَتُهُ) :

1. غذا خوراندن به ده نفر مسكین (إِطْعامُ عَشَرَةِ مَساكِینَ) با این توضیح که این غذا دست کم باید یك غذایی باشد كه معمولا در خانواده خود از آن تغذیه مى كنید (مِنْ أَوْسَطِ ما تُطْعِمُونَ أَهْلِیكُمْ) هم از نظر مقدار و هم از نظر کیفیت. [2]

نعمتهای فراوان و بهره مندی از انواع لذتهای مادی همیشه نشانه خوبی نیست؛ زیرا ممکن است عذابی باشد که چهره اولیه اش نعمت است و عذاب جانکاهی در پی آن

2. پوشاندن لباس به ده نفر نیازمند (أَوْ كِسْوَتُهُمْ)

3. آزاد كردن یك برده (أَوْ تَحْرِیرُ رَقَبَةٍ)

آنگاه به كسانى كه قدرت بر هیچ یك از اینها را ندارند دستور می دهد که سه روز روزه بگیرند (فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیامُ ثَلاثَةِ أَیَّامٍ) . بنابراین گرفتن سه روز روزه تنها مربوط به كسانى است كه قدرت بر انجام یكى از سه دستور بالا را ندارند. [3]

و براى اینكه كسى تصور نكند شكستن سوگندهاى صحیح، حرام نیست و با دادن كفاره می توان آن را شکست بی آنکه گناهی شده باشد؛ مى فرماید: سوگندهاى خود را حفظ كنید (وَ احْفَظُوا أَیْمانَكُمْ) و این یعنی، عمل به سوگند وجوب تكلیفى دارد و شكستن آن حرام است؛ اما پس از شكستن باید كفاره داد.

 

و خدا این گونه امتحان می کند

آیه 94 با بیان نمونه ای ما را از چگونه امتحان کردن خداوند متعال آگاه می سازد. در این آیه شریفه آمده است:

اى كسانى كه ایمان آورده اید، خداوند شما را با چیزى از شكار مى آزماید، شكارهایى كه آن قدر به شما نزدیك مى شوند كه حتى با نیزه و دست مى توانید آنها را شكار كنید (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَیَبْلُوَنَّكُمُ اللَّهُ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الصَّیْدِ تَنالُهُ أَیْدِیكُمْ وَ رِماحُكُمْ)

و این یك نوع آزمایش الهى براى مسلمانان محسوب مى شده؛ مخصوصا با توجه به نیازى كه آنها به تهیه غذا از گوشت حیوانات داشته اند و با توجه به اینكه این حیوانات به شكل وسوسه انگیزى در اطراف خیمه ها و در گرداگرد آنها رفت و آمد داشته اند، تحمل محرومیت از چنین غذاى آماده آن هم در آن زمان و براى آن مردم، آزمایشی بزرگ بوده است.

بنابراین باید هوشیار بود اینکه گاهی شرایط گناه یعنی کاری که خدا از آن برحذر داشته گاهی به شکل شگفت انگیزی در دسترس ما قرار می گیرد برای امتحان ماست که چگونه دست از این گناه نقد و دم دست گذشته و از آزمون الهی سربلند بیرون می آییم.

نمونه روشن این آزمونها پول و طلای فراوانی است که گاهی در وسیله نقلیه کسی جا مانده و یا در سر راه او پیدا می شود و نیز نامحرمان فریبنده ای اند که در تیرس نگاه انسان قرار می گیرند.

حقیقت
فراوانی بدان سبب دلیل خوب بودنشان نیست

آیه 100 یک باور رایج در بین مردم را زیر سوال برده و آن را از اساس باطل اعلام می کند. آن باور عمومی این است:

هر چیزی که پیرو و طرفدار فراوانی دارد یا حق محض است و یا بهره ای از حق دارد. قرآن کریم با رد این باور اعلام می کند که تعداد افراد، ملاک حق و باطل و یا پاکی و خباثت نیست. باطل باطل است هر چند که همه مردم دنیا پیرو آن باشند و خبیث خبیث است ولو دارای جمعیتی حیرت آور باشند (وَ لَوْ أَعْجَبَكَ كَثرَْةُ الْخَبِیث) و هیچگاه فزونی افراد سبب همسان شدن ناپاکان با پاکان نمی شود (لَّا یَسْتَوِى الْخَبِیثُ وَ الطَّیِّبُ)

برای مثال اگر تمام مردم روی کره زمین کافر شوند دلیل نمی شود که کفر، حق شود (إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمیعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِیٌّ حَمیدٌ) [4]

از این رو امیرالمومنین علیه السلام می فرماید:

أَیُّهَا النَّاسُ لَا تَسْتَوْحِشُوا فِی طَرِیقِ الْهُدَى لِقِلَّةِ أَهْلِهِ ؛ اى مردم، در راه هدایت از كمى اهل آن احساس تنهایی و وحشت نكنید. [5]

 

عذابی در لباس لطف و رحمت

آیات 42 تا 44 سوره مبارکه انعام حالات امتهاى گمراه و ستمگر و مشرك را شرح مى دهد كه چگونه تمام عوامل تربیت و بیدارى در مورد آنها به كار گرفته شد؛ اما جمعى از آنها به هیچ یك از اینها توجه نكردند و سرانجام چنان عاقبت شومى دامانشان را گرفت كه عبرتى براى آیندگان شدند.

نخست مى‏گوید: ما پیامبرانى به سوى امتهای پیشین فرستادیم (وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا إِلى‏ أُمَمٍ مِنْ قَبْلِكَ) و چون اعتنا نكردند برای تربیت، آنها را با مشكلات و حوادث سختی مانند فقر و خشكسالى، قحطى و بیمارى، درد و رنج مواجه ساختیم (فَأَخَذْناهُمْ بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاء) شاید متوجه شوند و به سوى خدا باز گردند (لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُون).

اما آنها از این عوامل دردناك و بیدار كننده پند و اندرز نگرفتند و بیدار نشدند و به سوى خدا باز نگشتند (فَلَوْ لَا إِذْ جَاءَهُم بَأْسُنَا تَضرََّعُواْ) که علت آن دو چیز بود: یکی سختی دل در اثر گناه زیاد (قَسَتْ قُلُوبُهُم) و دیگری زیباانگاری نسبت به کارهای زشتی که مرتکب می شدند (زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ ما كانُوا یَعْمَلُون) که این کار را شیطان بر عهده داشت.

وقتى چنین کردند یعنی تذكراتى را كه به آنها داده شد به فراموشی سپردند و یا اگر هم یادشان بود به آن بی توجهی کردند ما آنان را استدراج كردیم؛ یعنى از هر نعمتى به آنان دادیم و بهره مندی از لذتهای مادى را برایشان تكمیل کردیم که سبب شد فرح و سرور در دلشان پدید آید. آنگاه در حالى كه دیگر عذرى نداشتند ناگاه به عذاب خود دچارشان نموده، هلاكشان كردیم.[6]

بنابراین داشتن نعمتهای فراوان و بهره مندی از انواع لذتهای مادی همیشه نشانه خوبی نیست؛ زیرا ممکن است عذابی باشد که چهره اولیه اش نعمت است و عذاب جانکاهی در پی آن.

آیه 89، کفاره شکستن سوگند را بیان می کند. اگر كسى به نام خدا سوگند یاد كند كه عمل نیك یا دست کم، عمل مباحى را انجام دهد؛ واجب است به سوگند خود عمل كند و اگر آن را شكست كفاره دارد. (یُۆَاخِذُكُم بِمَا عَقَّدتُّمُ الْأَیْمَانَ)

ناسزا ممنوع

آیه 108، یكى از ادب هاى دینى را یادآور می شود كه با رعایت آن، احترام مقدسات دینى جامعه محفوظ مانده و دستخوش اهانت، ناسزا و یا تمسخر نمى‏شود، چون این غریزی هر انسان است كه از حریم مقدسات خود دفاع نموده با كسانى كه به حریم مقدساتش تجاوز كنند به مقابله برخاسته و چه بسا شدت خشم او را به فحش و ناسزاى به مقدسات آنان وادارد و چون ممكن بود مسلمانان به منظور دفاع از حریم پروردگار، بت هاى مشركین را هدف دشنام خود قرار داده و همین سبب شود تا مشركین حریم مقدس خداى متعال را مورد هتك قرار دهند؛ از این رو به آنان دستور مى دهد كه به خدایان مشركین ناسزا نگویند؛ چون اگر ناسزا بگویند و آنان هم در مقام مقابله به مثل، به ساحت قدس ربوبى توهین كنند در حقیقت خود مۆمنین باعث هتك حرمت و جسارت به مقام كبریایى خداوند شده‏اند. [7]

و این معنا را می شود گسترش داد و یک قانون کلی از آن استخراج کرد و آن اینکه در مواجهه با هر مذهب، مکتب و عقیده ای فقط باید از راه استدلال منطقی و بیانی بر اساس ادب و اخلاق اسلامی وارد شد و از هر گونه سخنی که بر خلاف ادب اسلامی بوی توهین به مقدسات طرف مقابل را دارد باید پرهیز کرد. این معنا را به شکل صریح تر می توان در آیه  125 سوره نحل مشاهده کرد که می فرماید:

ادْعُ إِلى‏ سَبیلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ ؛  [مردم را] با حكمت و اندرز نیكو به راه پروردگارت دعوت كن و با آنان به نیكوترین شیوه به بحث [و مجادله‏] بپرداز.

 

پی نوشت ها:

1.   به نقل از تفسیر نمونه 5/60-61

2.   در روایات هم به مقدار و هم به کیفیت اشاره شده است. تفسیر نور الثقلین 1/666 و تفسیر برهان 1/496

3.   برای اطلاع از احکام و مسائل مربوط به «قسم» به کتابهای فقهی مراجع معظم تقلید مراجعه بفرمایید.

4.   8/ ابراهیم ع

5.   نهج البلاغه، خطبه 201

6.   المیزان فی تفسیر القرآن 7/92

7.   ر.ک به المیزان فی تفسیر القرآن 7/ 314


- نظرات (0)

انسان "احسن تقویم" است یا پست تر از حیوان؟!

قرآن کریم

1. این ‌که خداوند انسان را در بهترین جایگاه و یا «احسن تقویم» آفرید، بدین معنا است که او را از هر نظر، چه جسمی و چه روحی و عقلی، موزون و شایسته آفرید و استعدادهای لازم را در او قرار داد تا جایی که این توانایی را دارد تا به بالاترین مقام قرب الهی برسد.[1] و به حیاتى جاودان در جوار پروردگارش، و به سعادتى عاری از شقاوت نائل شود.

این مسئله به این دلیل امکان‌پذیر است که خدا او را به وسیله‌ای مجهز کرده که مى‏تواند با آن علم مفید کسب کند و ابزار و وسائل عمل صالح را هم به او عطا کرده است.[2]

2. این ‌که فرمود: برخی انسان‌ها مانند حیوان یا گمراه‌تر از حیوانات هستند؛ یعنی این افراد چیزی را که موجب تفاوت بین انسان و حیوان می‌شود از دست داده‌اند و آن چیز عبارت است از قدرت تشخیص خیر از شرّ ؛ تشخیص سود و زیانی که مربوط به زندگی انسانی می‌شود؛[3] و این افراد به جهت این‌ که فقط به خواب و خور و شهوت جنسى مى‏پردازند، شایسته این توصیف شده‌اند.

همان طور که امام على(علیه السلام) مى‏فرماید: «مانند حیوانات پرواری که تنها به علف می‌‏اندیشند و یا حیوانات دیگرى که در چراگاه‌ها رها شده‏اند و از این طرف و آن طرف خرده علفى بر مى‏گیرند.»[4]

به تعبیر دیگر؛ گروهى مرفه‌اند همچون گوسفندان پروارى، و گروهى نامرفه مانند گوسفندانى که در بیابان‌ها به دنبال آب و علف مى‏گردند و هر دو گروه هدفشان جز شکم چیزى نیست!

آنچه در بالا گفته شد ممکن است درباره یک فرد صادق باشد و یا درباره یک ملت، ملت‌هایى که اندیشه‌هاى خود را از کار انداخته‌اند و به سرگرمی‌هاى ناسالم روى آورده‌اند و در ریشه‌هاى بدبختى خود نمی‏اندیشند و در عوامل ترقّى فکر نمى‏کنند، نه گوش شنوا دارند و نه چشم بینا.[5]

این‌که خداوند انسان را در بهترین جایگاه و یا «احسن تقویم» آفرید، بدین معنا است که او را از هر نظر، چه جسمی و چه روحی و عقلی، موزون و شایسته آفرید و استعدادهای لازم را در او قرار داد تا جایی که این توانایی را دارد تا به بالاترین مقام قرب الهی برسد

3. با این‌که خدای متعال انسان را به بهترین حالت آفرید، ‏امّا همین انسان اگر از مسیر حق منحرف شود، چنان سقوط می‌کند که به مرحله «اسفل السافلین» کشیده می‌شود.[6]

بله؛ همین انسان، اگر استعدادهای خود را به کار نگیرد و راه کمال را طی نکند، خود را از رحمت واسعه الهی محروم می‌سازد و از بهره بردن از نفحات الهی باز می‌دارد.

او با استفاده نکردن از این استعدادها و از دست دادن خصائصی که انسان را از حیوانات متمایز می‌کند (مانند قدرت تشخیص حق از باطل)، خود را از مرتبه انسانیت تنزّل داده و در ردیف حیوانات قرار می‌دهد.

اما این‌که فرموده است: این افراد از حیوانات هم گمراه‌تر هستند به این دلیل است که این انسان دارای استعداد و قوه رسیدن به کمال مطلوب را دارد ولی در حد حیوانیت باقی ماند، در حالی که حیوانات این امکان را نداشتند که بتوانند مرتبه‌ای بالاتر از حیوانیت خود را کسب کنند. بلکه حیوانات در مسیری که خدا برایشان معیّن کرده حرکت می‌کنند و نسبت به خودشان در راه هدایت قرار دارند و در مقایسه با انسان است که می‌توان آنها را گمراه نامید.

این گروه از انسان‌ها با این‌که خداوند به آنها گوش و چشم و قلب داده بود، از آنها بهره نبرده و خود را از سعادت محروم کردند.[7] 

 

پی نوشت ها:

[1]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 27، ص 144، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ اول، 1374ش.

[2]. طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏20، ص 319، دفتر انتشارات اسلامى‏، قم، چاپ پنجم، 1417ق.

[3]. همان، ج 8، ص 336.

[4]. «کَالْبَهِیمَةِ الْمَرْبُوطَةِ هَمُّهَا عَلَفُهَا أَوِ الْمُرْسَلَةِ شُغُلُهَا تَقَمُّمُهَا تَکْتَرِشُ مِنْ أَعْلَافِهَا»؛ سید رضى، محمد بن حسین، نهج البلاغه، محقق و مصحح: صبحی صالح، ص 418، هجرت، قم، چاپ اول، 1414ق.

[5]. تفسیر نمونه، ج ‏7، ص 22.

[6]. همان، ج ‏27، ص 144.

[7]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج 8، ص 336.


- نظرات (0)

پاداشی ده برابر و عقوبتی عادلانه

بهشت
مگر پیام خدا به شما نرسید

براى آنكه تصور نشود اهل جهنم در حال غفلت مرتکب گناه شدند و راه حق را نشناختند و از روی جهل و نادانی سر از بیراهه درآوردند؛ آیه 130، بیان می‌دارد كه به اندازه كافى هشدار به آنها داده شد و اتمام حجت گردیده است.

برای همین خداوند در روز قیامت به آنها مى‏گوید: اى جنیان و ای انسانها! آیا رسولانى از خودتان به سوى شما نیامدند؟ و آیات مرا بازگو نكردند؟ و درباره ملاقات چنین روزى به شما اخطار ننمودند؟ (یا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالإِنسِ أَلَمْ یَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ یَقُصُّونَ عَلَیْكُمْ آیَاتِی وَیُنذِرُونَكُمْ لِقَاء یَوْمِكُمْ هَـذَا)

آن روز که روز حق است و دروغ و کتمان معنا ندارد همگی در جواب می گویند: ما بر ضد خود گواهى مى دهیم و اعتراف مى كنیم كه چنین رسولانى آمدند و پیام هاى تو را به ما رساندند؛ اما ما مخالفت كردیم (قَالُواْ شَهِدْنَا عَلَى أَنفُسِنَا)

سپس قرآن کریم به مهترین سبب انحراف و درنهایت جهنمی شدن آنها اشاره کرده و می فرماید: وَغَرَّتْهُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا .

به عبارتی دلایل كافى از طرف پروردگار در اختیار آنها بود و آنها می توانستند راه را از چاه بشناسند؛ ولى زندگى فریبنده دنیا، و زرق و برق وسوسه انگیز آن، آنها را فریب داد.

 

ده فرمان

آیات 151 و 152 به اصول محرمات در اسلام اشاره می کند.[1] این آیات، محرماتى كه اختصاص به شریعت معینى از شرایع الهى نداشته [2] را ضمن بیانی كوتاه و پر مغز در ده قسمت بیان مى كند:

1. هیچ چیز را شریك و همتاى خدا قرار ندهید (أَلاَّ تُشْرِكُواْ بِهِ شَیْئًا).

2. نسبت به پدر و مادر نیكى كنید (وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا).

3. فرزندان خود را به خاطر تنگدستى و فقر نكشید (وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلاَدَكُم مِّنْ إمْلاَقٍ).

4. به اعمال زشت و قبیح نزدیك نشوید، خواه آشكار باشد، خواه پنهان (وَلاَ تَقْرَبُواْ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ).

5. دست به خون بى گناهان نیالایید ، مگر اینكه طبق قانون الهى اجازه قتل آنها داده شده باشد (وَلاَ تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ).

هر چه را که خدا داده، در حقیقت ابزاریست برای آزمایش که آیا صاحب آن امتیاز و نعمت، وظیفه اش در برابر آن عطای الهی را به درستی انجام می دهد یا نه. که اگر به درستی از آن مواهب الهی بهره برد ثواب می برد و اگر نه؛ نه

6. هیچ گاه جز به قصد اصلاح، نزدیك مال یتیمان نشوید تا هنگامى كه به حد بلوغ برسند (وَلاَ تَقْرَبُواْ مَالَ الْیَتِیمِ إِلاَّ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ حَتَّى یَبْلُغَ أَشُدَّهُ‏).

7. كم فروشى نكنید و حق پیمانه و وزن را با عدالت ادا كنید (وَأَوْفُواْ الْكَیْلَ وَالْمِیزَانَ بِالْقِسْطِ).

8. به هنگام داورى یا شهادت و یا در هر مورد دیگری که سخنى مى گوئید ، عدالت را رعایت كنید و از مسیر حق منحرف نشوید؛ هر چند در مورد خویشان شما باشد (وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُواْ وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى).

9. به عهد الهى وفا كنید و آن را نشكنید (وَبِعَهْدِ اللّهِ أَوْفُواْ).

10. از این راه مستقیم من که راه توحید، راه حق و عدالت، راه پاكى و تقوا است پیروى كنید و هرگز در راه هاى انحرافى و پراكنده گام ننهید كه شما را از راه خدا ، منحرف و پراكنده مى كند و بذر نفاق و اختلاف را در میان شما مى پاشد (وَأَنَّ هَـذَا صِرَاطِی مُسْتَقِیمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلاَ تَتَّبِعُواْ السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَن سَبِیلِهِ).

 

ایمان بی موقع و ایمان بی عمل

در آیه 158، سخن از زمانی است که عذاب نازل شده و یا مرگ آمده تا انسان را به سرای دیگر منتقل کند. در این حال، آوردن ایمان و یا داشتن آن برای دو گروه سودمند نیست و دردی از آنها دوا نخواهد کرد:

اول. بی ایمانی كه برایش ممكن بوده ایمان بیاورد و نیاورده است (لاَ یَنفَعُ نَفْسًا إِیمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِن قَبْلُ).

دوم. با ایمانی كه برایش ممكن بوده عمل صالح انجام دهد و انجام نداده است (أَوْ كَسَبَتْ فِی إِیمَانِهَا خَیْرًا).

چنین كسانی را ایمانِ در موقع مرگ و یا در موقع دیدن عذابِ خدا سودی نخواهد داد؛ اما كسى كه به میل و اختیار خود، ایمان آورده ولی اجل ، مهلتش نداده كه عمل صالح انجام دهد و در حالِ ایمان كسب خیرى نماید ، آیه شریفه سخنی درباره او ندارد.[3]

ایمان

بنابراین ایمانِ نافع آن ایمانى است كه اولاً از روى اختیار و رغبت باشد نه از ترس مرگ و خوف عذاب. ثانیاً به همراه آن ایمان اختیاری ، باید کار خیر کند و عمل صالح انجام دهد مگر آنکه فرصت آن را پیدا نکند؛ مثل کسی که ایمان بیاورد و لحظاتی بعد به شهادت رسد.

 

پاداشی ده برابر و عقوبتی عادلانه

در آیه 160سخن از پاداش و عقاب است و میزان آنها. قرآن کریم پاداش خیرات و حسناتی که به صحنه قیامت آورده می شوند را ده برابر اعلام کرده (مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا) و سزای گناهان و سیئات را کاملاً عادلانه و برابر با بدی انجام شده بیان می کند(وَمَن جَاء بِالسَّیِّئَةِ فَلاَ یُجْزَى إِلاَّ مِثْلَهَا).

این ده برابر، مقداری است که در آیات دیگر به بیشتر از آن هم اشاره شده است؛ مانند آیه 173 سوره نساء که می فرماید: پاداششان را به طور كامل مى دهد و از فضل و احسانش بر آنان مى افزاید (فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَیَزیدُهُم مِّن فَضْلِهِ)

 

هر که بار خود را به دوش می کشد

جمعى از مشركان كوتاه فكر خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله رسیدند و گفتند: تو از آئین ما پیروى كن، اگر بر خطا باشد، گناه تو ، به گردن ما. آیه 164 پاسخ مى‏دهد:

هیچ كسى جز براى خود عملى انجام نمى‏دهد و هیچ گنهكارى بار گناه دیگرى را به دوش نمى‏كشد :

(وَلاَ تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ إِلاَّ عَلَیْهَا وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى).

این آیه با صراحت تمام، عواقب گناهی که از هر کس صادر می شود را متوجه خود او دانسته و بر چنین ادعایی خط بطلان می کشد

این آیه پاسخ به کسانی است که دیگران را دعوت به گناه می کنند و برای تشویق بیشتر و نیز راحت کردن خیال آنها چنین ضمانت می دهند که اگر این کار، گناهی داشت بر عهده ما؛ مانند کسی که به دیگری می گوید: تو روزه ات را بخور گناهش با من؛ یا به دخترش می گوید: تو حجابت را رعایت نکن گناهش با من.

این آیه با صراحت تمام، عواقب گناهی که از هر کس صادر می شود را متوجه خود او دانسته و بر چنین ادعایی خط بطلان می کشد.

 

با همان نعمتی که می دهد ، امتحان می کند

در آیه 165 كه آخرین آیه سوره انعام است به اختلاف استعدادها و تفاوت و مواهب جسمانى و روحى مردم و هدف از این اختلاف و تفاوت اشاره كرده، مى‏گوید: و خداوند بعضى از شما را بر بعض دیگر درجاتى برترى داد تا به وسیله این مواهب و امكاناتی كه در اختیارتان قرار داده است ، شما را بیازماید (وَرَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِّیَبْلُوَكُمْ فِی مَا آتَاكُمْ).

از این آیه روشن می شود اختلافی که از نظر استعداد، هوش، فكر و انواع ذوق ها و سلیقه‏ها و حتى از نظر ساختار جسمانى در انسانها وجود دارد ، ضمن آنکه لازمه جامعه بشری است؛ برتری در این امور هرگز به معنای اجر و قرب ویژه نزد خداوند متعال نیست؛ بلکه هر چه را که خدا داده، در حقیقت ابزاریست برای آزمایش که آیا صاحب آن امتیاز و نعمت، وظیفه اش در برابر آن عطای الهی را به درستی انجام می دهد یا نه. که اگر به درستی از آن مواهب الهی بهره برد ثواب می برد و اگر نه؛ نه.

 

پی نوشت ها :

1.   تفسیر نمونه 6/29

2.   المیزان فی تفسیر القرآن 7/372

3.   همان  7/389


- نظرات (0)

معرفی 2 گروه از مۆمنان واقعی!


خمس کے متعلق اھل سنت کی دلیل
آیه خمس

آیه 41 سوره انفال آیه ای است که پرداخت خمس را بر مکلفین واجب می کند.

در آغاز آیه مى‏فرماید: بدانید هر گونه غنیمتى نصیب شما مى‏شود یك پنجم آن، از آن خدا و پیامبر و ذى القربى (امامان اهل بیت) و یتیمان و مسكینان و واماندگان در راه (از خاندان پیامبر) مى باشد (وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاكِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ).

و بعد براى تاكید اضافه مى كند: كه اگر شما به خدا و آنچه بر بنده خود نازل كردیم ، ایمان آورده اید باید به این دستور عمل كنید و در برابر آن تسلیم باشید (إِن كُنتُمْ آمَنتُمْ بِاللّهِ وَمَا أَنزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا).

از این تعبیر روشن می شود مۆمن كامل كسى است كه در برابر همه دستورات ، مخصوصاً دستورات مالى تسلیم باشد و تبعیضى در میان برنامه‏هاى الهى قائل نگردد.[1]

یکی از راویان به نام سَماعه از امام کاظم علیه السلام درباره خمس سوال می کند که خمس به چه چیزهایی تعلق می گیرد؟

امام علیه السلام در پاسخ می فرماید: فِی كُلِّ مَا أَفَادَ النَّاسُ مِنْ قَلِیلٍ أَوْ كَثِیرٍ [2] ؛هر منفعتی که افراد به دست می آورند چه کم باشد؛ چه زیاد یک پنجم آن برای صاحبان خمس است. منتهی پرداخت آن بر اساس دیگر روایات تا یکسال می تواند به تعویق بیفتد (بنا به نظر برخی مراجع تقلید، سالی یکبار) که اگر چیزی از آن باقی ماند پرداخت شود.[3]

 

تغییر نعمت به دست کیست؟

آیه 53 نعمتی که در دست مردم است را داده خدا دانسته (نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَى قَوْمٍ )؛ اما تغییر آن به کاستی، تبدیل به نقمت و مانند آن را به دست مردم می داند؛ همان مردمی که این نعمت را در اختیارشان بود(یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ).

علامه طباطبایی (ره) از این آیه شریفه، قاعده ای برای نزول نعمت و سلب آن و یا تبدیلش به نقمت و عذاب به دست آورده که خلاصه اش این است:

فرود نعمت بر انسانها بستگی به زمینه روحی و نفسانی آنها دارد. اگر این استعداد و زمینه، مناسبِ نزول نعمت بود، نعمت بر آنها نازل می شود و اگر تغییر کرد و آن زمینه، تبدیل به زمینه نزول عذاب شد؛ آن نعمت رخت بربسته و عذاب و نقمت جایگزین آن می شود. [4]

هرگاه طرف مقابل و هم پیمان شما عهد نامه را پاره کرد و مفاد آن را زیر پا گذاشت (إِنْ نَكَثُوا أَیْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ) و شروع به مذمت آئین شما و تبلیغات سوء کرد(طَعَنُوا فِی دِینِكُم) ؛ شما با پیشوایان این گروهِ كافر پیكار کنید(فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْر)

بنابراین نعمتی را که خداوند متعال روزیمان کرده است تا وقتی در دست ماست که لیاقت آن را داشته باشیم؛ اما اگر با دست خود، آن لیاقت را تغییر داده و نسبت به آن نعمت، بی لیاقت شدیم؛ نعمت می رود و عذابی که اکنون لایق آن شده ایم ، جایگزین آن می شود.

 

بدترین ها نزد خدا

آیه 55، بدترین و بى ارزش ترین موجودات زنده این جهان را معرفى كرده مى فرماید: بدترین جنبندگانِ نزد خدا، كسانى هستند كه راه كفر پیش گرفتند و هم چنان به آن ادامه مى دهند و به هیچ وجه ایمان نمى آورند(إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللّهِ الَّذِینَ كَفَرُواْ فَهُمْ لاَ یُۆْمِنُونَ).

در آیه بعد قدری بیشتر درباره آنها توضیح داده و یک ویژگی بارز آنها را بیان می کند که آن عهدشکنی و پایبند نبودن به هیچ عهد و پیمانی است (یَنقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِی كُلِّ مَرَّةٍ). اینها کسانی اند که نه از خدا شرم دارند و نه از مخالفت فرمان او پرهیز می کنند و نه از زیر پا گذاردن اصول انسانى پروا می نمایند (وَهُمْ لاَ یَتَّقُونَ).

هر چند این آیات درباره یهودیان مدینه در عصر رسول خدا صلی الله علیه وآله نازل شده و پرده از ماهیت پلید آنها بر می دارد[5]؛ اما این به معنای حصر این معنا در آنها نیست؛ بلکه بیان قاعده و قانون کلی است برای هر کس که رفتاری اینگونه دارد تا بداند و دیگران بشناسند که چنین کسی بدترین خلایق نزد خداوند است.

دفاع مقدس
حد توان نظامی در قرآن

به دستور آیه 60، توان نظامی مسلمانان در جامعه اسلامی باید به حدی باشد که دشمن و هر کس که خیال دست اندازی به حیطه نظام اسلامی را دارد به هراس اندازد(

تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِینَ مِن دُونِهِمْ ) و نتواند حتی خیال تهاجم به آب و خاک نظام اسلامی را هم در سر بپروراند.

از این آیه استفاده می شود که نظام اسلامی باید به آخرین و پیشرفته ترین سلاح ها و تجهیزات نظامی و دفاعی مجهز باشد تا آنکه بتواند آن ترسی را که آیه می فرماید در دل دشمنانش ایجاد کند؛ هر چند داشتن این سلاح ها لزوماً به معنای به کارگیری آنها نیست. یعنی می توان گفت: داشتن از هر نوع ، ولی استفاده تنها از تسلیحاتی که با قوانین نبرد در اسلام سازگار است.

 

دو گروه از مومنان واقعی

آیه 74 به بیان دو گروه از مومنان واقعی می پردازد :

گروه اول کسانی اند که ایمان آوردند و هجرت كردند و در راه خدا جهاد نمودند (وَالَّذِینَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ ).

گروه دوم کسانی اند که گروه اول را پناه دادند و یارى كردند (وَالَّذِینَ آوَواْ وَّنَصَرُواْ).

هر چند این آیه درباره مهاجرین و انصار در صدر اسلام است؛ اما روشن است که این آیه نیز مانند اکثر آیات قرآن کریم پیامی جامع و کلی دارد که با بیان نمونه، در پی تعلیم و تعمیم آن در جامعه اسلامی و تمام دورانهاست.

نظام اسلامی باید به آخرین و پیشرفته ترین سلاحها و تجهیزات نظامی و دفاعی مجهز باشد تا آن بتواند آن ترسی را که آیه می فرماید در دل دشمنانش ایجاد کند؛ هر چند داشتن این سلاحها لزوما به معنای به کارگیری آنها نیست

وفاداری بر سر پیمان تا به کی؟

آیه 7 سوره مبارکه توبه به قانونی درباره سرآمدی زمان وفاداری به عهد و پیمان اشاره دارد. در این قانون آمده است که شما تا زمانی بر سر پیمان بمانید که طرف مقابل هم بر سر پیمان ایستاده(فَمَا اسْتَقَامُواْ لَكُمْ فَاسْتَقِیمُواْ لَهُمْ) و این وفاداری به عهد و قرارداد از لوازم تقواى دینى است به همین جهت علت دستور بالا را چنین بیان می کند: إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ [6] ، اما اگر طرف مقابل پیمان شکست و تعهداتی که دوطرف موظف به رعایت آن بودند را نادیده گرفت ، شما هم تمام آنچه موظف به رعایت آن بودید را نادیده بگیرید.

 

جایی که اَیمان ملاک است نه اِیمان

اَیمان یعنی عهد و پیمان و معنای ایمان هم روشن است. آیه 12 درباره عهد شکنی کسانی است که با مسلمانان عهد و پیمان دارند که می فرماید: هرگاه طرف مقابل و هم پیمان شما عهد نامه را پاره کرد و مفاد آن را زیر پا گذاشت (وَإِن نَّكَثُواْ أَیْمَانَهُم مِّن بَعْدِ عَهْدِهِمْ) و شروع به مذمت آئین شما و تبلیغات سوء کرد(وَطَعَنُواْ فِی دِینِكُمْ) ؛ شما با پیشوایان این گروهِ كافر پیكار کنید(فَقَاتِلُواْ أَئِمَّةَ الْكُفْرِ ).

بعد بلافاصله دلیل این نبرد و پیکار را بیان کرده می فرماید: چون عهد و پیمان برای آنها كمترین ارزشى ندارد. (إِنَّهُمْ لاَ أَیْمَانَ لَهُمْ) درست است كه آنها با شما پیمان ترك مخاصمه بسته اند، ولى این پیمان با نقض شدن مكرر و آمادگى براى نقض در آینده اصلا ارزش و اعتباری جدی نخواهد داشت.

 

پی نوشت ها:

1.   تفسیر نمونه 7/172

2.   کافی 1/545/حدیث 11

3.   «خمس» دارای احکام خاص خود است که در کتابهای فقهی مراجع معظم تقلید به شکل مفصل توضیح داده شده است.

4.   ر.ک به المیزان فی تفسیر القرآن 9/101

5.   همان، ص 111

6.   المیزان فی تفسیر القرآن 9/157


- نظرات (0)

بانك احاديث اهل بيت علیهم السلام

عناوين اصلي كتاب شامل:
بیش از 18000 عنوان حدیث در موضوعات زیر:

اجتماعي؛ اخلاقي؛ اعتقادي؛ اقتصادي؛ پزشكي؛ خانواده؛ زنان؛ سياسي؛

عبادت و فروع دين؛ علم و دانش؛ قدسي؛ قرآن كريم؛ قضايي؛ معصوم شناسي؛ نظامي

‏مشخصات نشر:اصفهان:مركز تحقيقات رايانه اي قائميه اصفهان‌، ۱۳90.‬


دانلود از لینک مستقیم

دانلود از لینک غیر مستقیم



- نظرات (0)