سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

سخنرانی شیطان در پنج سکانس


شیطان

حال با توجه به این جنبه شناختی ، یکی از شخصیت‌هایی که در قرآن کریم بسیار از او نام ‌برده است شیطان است که در جای جای قرآن از او سخن به میان آمده و درباره او صحبت شده است اما خود شیطان نیز در همین قرآن بارها لب به سخن باز کرده و سخنرانی‌های مختلفی را در سکانس‌های مختلف و در مواقع و مکان‌های متفاوت بیان کرده است که با توجه به مقدمه فوق صحبت‌ها و سخنرانی‌های شیطان می‌تواند راه خوبی برای آگاه شدن ما از شخصیت او و پی بردن به اهداف شوم او باشد .

در این نوشتار به سکانس‌های مختلفی از سخنرانی‌های شیطان که در مواقع مختلف ایراد کرده است پرداخته می‌شود:

 

سکانس اول: بیان فضائل خود در پیشگاه خداوند

اولین سکانس از سخنرانی شیطان بعد از خلقت آدم علیه‌السلام و دستور خداوند به ملائکه الهی بر سجده به او بود که شیطان در اینجا طاقت نیاورد و لب به سخن گشود و در یک سخنرانی کوتاه مخالفت خود را با خداوند اعلام کرد و در این سکانس فضائلی را که برای خود قائل بود برشمرد و گفت:

(قالَ ما مَنَعَکَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ قالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنی‌ مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طینٍ )

فرمود: «چون تو را به سجده امر کردم چه چیز تو را باز داشت از اینکه سجده کنی؟» گفت: «من از او بهترم. مرا از آتشی آفریدی و او را از گِل آفریدی.» (1)

اولین سکانس از سخنرانی شیطان بعد از خلقت آدم علیه‌السلام و دستور خداوند به ملائکه الهی بر سجده به او بود که شیطان در اینجا طاقت نیاورد و لب به سخن گشود و در یک سخنرانی کوتاه مخالفت خود را با خداوند اعلام کرد و در این سکانس فضائلی را که برای خود قائل بود برشمرد

و در جای دیگر به بیان دیگر این طور گفت که :

(وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلآئِکَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إَلاَّ إِبْلِیسَ قَالَ أَأَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِینًا :و (به یاد آر) هنگامی که به فرشتگان گفتیم به آدم سجده کنید، پس همه سجده کردند، جز ابلیس که گفت: آیا سجده کنم بر کسی که او را از گل آفریدی؟)(2)

 

شیطان
سکانس دوم: سخنرانی شیطان در پیشگاه خداوند

بعد از سخنرانی اول و بعد از اینکه فضیلت‌هایی برای خود بیان کرد که در حقیقت فضیلت و ملاک برتری واقعی نبودند و به خاطر غرور و تکبری که در این سخنرانی از خود نشان داد این بار از مقام و منزلتی که داشت نزول کرد و بعد از اینکه با فرمان الهی مبنی بر :

(قالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا یَکُونُ لَکَ أَن تَتَکَبَّرَ فِیهَا فَاخْرُجْ إِنَّکَ مِنَ الصَّاغِرِینَ فرمود: «از آن [مقام] فرو شو، تو را نرسد که در آن [جایگاه] تکبّر نمایی. پس بیرون شو که تو از خوارشدگانی)(3)

وقتی از مقام خود با نزول مواجه شد، در اینجا لب به سخن باز کرد و در یک سخنرانی دیگر خواسته‌های خود را از خداوند متعال درخواست کرد و گفت:

(قَالَ فَأَنظِرْنِی إِلَی یَوْمِ یُبْعَثُونَ گفت: «مرا تا روزی که [مردم] برانگیخته خواهند شد مهلت ده»(4)

و در فرازی دیگر از سخنرانی خود انسان‌ها را با نگاه حقارت نگاه می‌کند و با این گاه حقارت آمیز درخواست خود را از خداوند می‌کند و به خداوند عرضه می‌دارد : (قَالَ أَرَأَیْتَکَ هَـذَا الَّذِی کَرَّمْتَ عَلَیَّ لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ لأَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیَّتَهُ إَلاَّ قَلِیلاً (سپس) گفت: به من بگو این کسی که او را بر من بزرگی و شرافت بخشیدی (برای چه بود؟) سوگند باد که اگر مرا تا روز قیامت (که آخرین مدت حیات نسل اوست) مهلت دهی همه اولاد او را- جز اندکی- لجام خواهم زد . (و گمراهشان خواهم کرد)(5)

و در اینجا از خداوند خواست که او  را مهلتی بدهد که هدف از این درخواست را در سکانس‌های دیگر از سخنرانی خود بیان می‌کند و خداوند نیز با درخواست او موافقت کرد و فرمود:

(فانک من المنظرین الی یوم الوقت المعلوم: فرمود: «در حقیقت، تو از مهلت‌یافتگانی)(6)

شیطان به خاطر یک صفت ناپسند همه ارزش‌های خود را از دست داد این بار در سخنرانی متفاوتی قصد دارد که آدم علیه‌السلام را فریب دهد و به همین خاطر در مکان‌های مختلفی به سراغ حضرت آدم و حوا می‌آید تا اینکه آن دو را با حرف‌های خود فریب دهد

سکانس سوم: سخنرانی‌های تهدید آمیز شیطان

شیطان

بعد از سخنرانی‌های متعددی که شیطان انجام داد این بار در سکانسی متفاوت بار دیگر سخنرانی تهدید آمیزی را انجام داد و همه بشریت را تهدید کرد و که با تمام توان تلاش می‌کند که نگذارد آن‌ها راه مستقیم و درست را در زندگی خود ادامه دهند و با تمام قوا با آن‌ها به مبارزه برخیزد:

(قَالَ فَبِمَا أَغْوَیْتَنِی لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ گفت: پس بدان سبب که مرا به بیراهه افکندی حتما در کمین آن‌ها بر سر راه مستقیم تو خواهم نشست)(7)

(ثُمَّ لآتِیَنَّهُم مِّن بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمَانِهِمْ وَعَن شَمَآئِلِهِمْ وَلاَ تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شَاکِرِینَ)

«آن گاه از پیش رو و از پشت سرشان و از طرف راست و از طرف چپشان بر آن‌ها می‌تازم، و بیشترشان را شکرگزار نخواهی یافت) (8)

قَالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ [شیطان] گفت: «پس به عزّت تو سوگند که همگی را جدّا از راه به در می‌برم.»(9)

قَالَ رَبِّ بِمَآ أَغْوَیْتَنِی لأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الأَرْضِ وَلأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ گفت: «پروردگارا، به سبب آنکه مرا گمراه ساختی، من [هم گناهانشان را] در زمین برایشان می‌آرایم و همه را گمراه خواهم ساخت،(10)

اما در همین سخنرانی اعتراف می‌کند که تنها یک گروه هستند که نمی‌تواند با آن‌ها مبارزه کند و آن‌ها همان بندگان ویژه خداوند هستند:

إِلَّا عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ مگر بندگان ویژه و برگزیده‌ات از آنان - که مرا بر ایشان راهی نیست.(11)

 

سکانس چهارم: سخنرانی برای حضرت آدم علیه‌السلام

بعد از اینکه شیطان به خاطر یک صفت ناپسند همه ارزش‌های خود را از دست داد این بار در سخنرانی متفاوتی قصد دارد که آدم علیه‌السلام را فریب دهد و به همین خاطر در مکان‌های مختلفی به سراغ حضرت آدم و حوا می‌آید تا اینکه آن دو را با حرف‌های خود فریب دهد:

فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطَانُ لِیُبْدِیَ لَهُمَا مَا وُورِیَ عَنْهُمَا مِن سَوْءَاتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَاکُمَا رَبُّکُمَا عَنْ هَـذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاَّ أَن تَکُونَا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونَا مِنَ الْخَالِدِینَ

پس شیطان، آن دو را وسوسه کرد تا آنچه را از عورت‌هایشان برایشان پوشیده مانده بود، برای آنان نمایان گرداند و گفت: «پروردگارتان شما را از این درخت منع نکرد، جز [برای] آنکه [مبادا] دو فرشته گردید یا از [زمره] جاودانان شوید.»(12)

سخنرانی که همه مخاطبانش از پیروان واقعی او بودند اما حال همه پشیمان هستند که چرا از او پیروی می‌کنند اما باز برای آن‌ها جالب است که آخرین سخنرانی شیطان را هم بشنوند و از نیت‌های پلید او آگاه شوند همه منتظرند و شیطان در جایگاه قرار می‌گیرد و سخنرانی خود را آغاز می‌کند

فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطَانُ قَالَ یَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلَی شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْکٍ لَّا یَبْلَی؛ پس شیطان او را وسوسه کرد، گفت: ای آدم، آیا تو را به درخت جاودانی و پادشاهی‌ای که کهنه و نابود نشود راه بنمایم؟(13)

و چون او سخنران ماهری بود و روش‌های تأثیر گذاری را کاملاً می دانست به سراغ حضرت آدم رفت و آن‌ها را با وعده جاویدان شدن فریفت و این یکی از سخنرانی‌های مؤثر شیطان بود که خود او هم این سخنرانی را ظاهراً بسیار دوست می‌دارد چون با این سخنرانی باعث شد که حضرت آدم و حوا از بهشتی که در آن قرار گرفته بودند اخراج شوند و راهی زمین شوند.

 

سکانس پنجم: آخرین سخنرانی شیطان (در جمع پیروان و طرفدارانش)

سکانس‌های سخنرانی شیطان به اینجا می‌رسد که او قرار است آخرین سخنرانی خود را انجام دهد؛ سخنرانی که همه مخاطبانش از پیروان واقعی او بودند اما حال همه پشیمان هستند که چرا از او پیروی می‌کنند اما باز برای آن‌ها جالب است که آخرین سخنرانی شیطان را هم بشنوند و از نیت‌های پلید او آگاه شوند همه منتظرند و شیطان در جایگاه قرار می‌گیرد و  این طور سخنرانی خود را آغاز می‌کند:

(وَ قَالَ الشَّیْطَانُ لَمَّا قُضِیَ الأَمْرُ إِنَّ اللّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدتُّکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ وَمَا کَانَ لِیَ عَلَیْکُم مِّن سُلْطَانٍ إِلاَّ أَن دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلاَ تَلُومُونِی وَلُومُواْ أَنفُسَکُم مَّا أَنَاْ بِمُصْرِخِکُمْ وَمَا أَنتُمْ بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی کَفَرْتُ بِمَآ أَشْرَکْتُمُونِ مِن قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ)

و چون کار (روز قیامت) تمام شود (و دوزخیان در جای خود قرار گیرند) شیطان (بزرگ و ابلیس اوّل در خطابی به همه دوزخیان) گوید: همانا خداوند شما را وعده حق داد (وعده‌ای که همه تحقق یافت) و من شما را وعده دادم و تخلف کردم (همه خلاف درآمد) و مرا بر شما (در دنیا) هیچ تسلطی نبود جز آنکه شما را دعوت کردم و شما مرا اجابت کردید، پس مرا سرزنش نکنید و خود را سرزنش کنید و اینک من فریادرس شما نیستم و شما هم فریادرس من نیستید، من به اینکه پیش از این مرا شریک طاعت خدا کردید کافرم همانا ستمکاران را عذابی دردناک است.(14)

 

پی نوشت ها :

1) اعراف 12

2) اسراء61

3) اعراف 13

4) حجر 36

5) حجر 37

6) اسرا 62

7) اعراف 16

8) اعراف 17

9) ص82

10) حجر 39

11) حجر 40

12) اعراف 20

13) طه 120

14) ابراهیم 22



- نظرات (0)

راههایی برای ارتباط با قرآن

همه ما دوست داریم که در درون ما یک شوق و علاقه خاصی نسبت به قرآن این چراغ هدایت برای بشریت ایجاد گردد بنحوی که در طول تمام زندگی، این کتاب الهی را در کنار خود احساس کنیم و بعنوان  آرامبخش ما در گذر زندگی و بهترین مسکّن برای درد ما (از هر جنبه ای )  ‏قرار بگیرد.

از اوصاف قرآن می شنویم و در دل خوشحال می شویم و شاید بارها و بارها از ته دل آرزو کنیم که خدایا ما می خواهیم عامل به قرآن باشیم و چنین کنیم و چنان کنیم ولی به زحمت روزی چند آیه از قرآن میخوانیم یا قرآن هایمان کنج خانه ها خاک میخورد یا اگر خیلی هنر کنیم و قرآن بخوانیم تند تند چند آیه را می خوانیم و خیال خودمان را راحت می کنیم و انتظار معجزه داریم که هم اکنون باید اثرات این تلاوت خالی از تدبر را در روحمان ببینیم البته تلاوت قرآن در هر حال سودمند است چرا که قرآن اقیانوس خیر و برکت است و حتی نگاه کردن به آن بی تأثیر نیست اما فراموش کرده ایم که روح زنگار گرفته ما با وزیدن نسیم صیقل نخواهد یافت که با خواندن چند آیه بخواهیم قرآنی شویم در مورد اینکه چه کنیم که قرآن اثر بگذارد بارها و بارها خوانده ایم و شنیده ایم و دانسته ایم اما چندبار عمل کرده ایم ؟ تمام این سردرگمی ها و بی نتیجه ماندن های ما در اثر عمل نکردن است ما همه عالم بی عملیم

من کسانی را دیده ام که همه دغدغه شان قرآن و اسلام است ولی به جز در ماه مبارک رمضان در بقیه ایام با قرآن غریبه اند و دست به قرآن نمیزنند تا یک سال بعد این که نمی شود اگر تو میخواهی قرآنی زندگی کنی باید اول بدانی قرآن چیست و چه می گوید؟ اوامرش را انجام دهی و از آنچه بر حذر میدارد دوری کنی بعد خواهی دید که چگونه نور قرآن زندگی تاریکت را نورانی خواهد کرد و چطور خانه دلت روشن از نور معرفتش خواهد شد .

ما انسان ها عجولیم و میخواهیم نتیجه هر عملی را به سرعت در یافت کنیم تا چند آیه از کلام الله را قرائت می کنیم آن هم بدور از هر تدبری انتظار معجزه نباید داشته باشیم  بلکه بدانیم همانطور که قرآن سازنده است ما هم زمینه را در وجود خود فراهم کنیم تا اثرش را ببینم . و یا بیایم با خود عهد کنیم که یک بار هم که شده شروع کنیم و قرآن را از اول تا آخر دقیق بخوانیم  ببینیم از آن چه دستگیرمان میشود ؟ هر جایش را متوجه نشدیم و ابهام داشت برایمان بپرسیم آنوقت است که متوجه میشویم قرآن دریایی است بیکران از معارف و هر صفحه اش خیر و برکتی بی نهایت را نصیب ما میکند 

شهید مطهری به فرزند خود سفارش میکردند که خود را ملزم بدارد که هر صبح حداقل پنجاه آیه از قرآن را تلاوت کند . واقعا چه خوب است اگر ما نیز با خود عهد ببندیم که تحت هر شرایطی روزانه و در یک وقت معین مقدار مشخصی از قرآن را تلاوت کنیم . این میتواند گام اول باشد وقتی که این امر در وجود ما نهادینه شد آنوقت است که کم کم دانسته های خود را از آداب ظاهری و باطنی تلاوت قرآن را بکار بندیم و بهره ها ببریم انشاءالله  مل نباید  هرگز قرآن را ترک کنیم با توجه به جایگاه والای قرآن در زندگی ما ترک آن موجب خسران و زیان جبران ناپذیری برای ما خواهد بود .

وقتی انسان با این کتاب الهی مأنوس و آن را تلاوت نماید جاذبه فوق العاده آن، او را جذب کرده و در جنگ درون، یعنی جهاد اکبر،به او کمک میکند. قرآن برای تقویت اراده انسان و رفع هم‏ها و غم‏ها و اضطراب و نگرانیها بسیار عالی و مفید است و باعث میشود که صفات رذیله در انسان از بین برود، چرا که " وَشِفَاء لِّمَا فِی الصُّدُورِ 1 ؛ و شفایی برای ، آن بیماریی که در دل دارید. میباشد.

خداوند در قرآن می فرماید: " إِنَّ هَـذَا الْقُرْآنَ یِهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ "  در نتیجه وقتی انسان این معانی را بفهمد، به سوی قرآن کشیده می شود

قرآن نور است: " قَدْ جَاءكُم مِّنَ اللّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُّبِینٌ  2 ؛ و از جانب خدا نوری و کتابی صریح و آشکار بر شما نازل شده است

قرآن

وقتی قرآن خواندی دلت نورانی میشود. غم و غصه، نگرانی و اضطراب خاطرات از بین میرود، به تو نیرو میدهد و اراده ات را قوی میکند اگر چه معنای آن را ندانی. مهم‏تر از همه این که قرآن مجید بهترین راه را برای انسان نشان داده. و بالاترین هدایت‏ها را در خود دارد؛ زیرا میفرماید: " إِنَّ هَـذَا الْقُرْآنَ یِهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ 3 در نتیجه وقتی انسان این معانی را بفهمد، به سوی قرآن کشیده میشود، لذا باید چند نکته همواره مد نظر داشته باشیم تا هدایت قرآنی را در زندگی خود کسب کنیم:

اولاّ شناخت و معرفت لازم و مفیدی نسبت به این معجزه جاودان پیامبر(ص) پیدا نماییم.

ثانیاً زندگانی معصومین(ع) و توصیه و سفارش‏های آن بزرگوار را نسبت به قرآن مجید مطالعه کنیم تا به عظمت و ارزش این کتاب بیش‏تر پی ببریم.

ثالثاً نوارهای قرآنی قاریان بزرگ و مشهور را تهیه و یا گوش فرا دهیم تا لذت شنیدن قرآن را از طریق شنیدن و تلاوت کردن به دست آورده و بیشتر به سمت قرآن کشیده شویم.

ما که ساعت ها وقت خود را با شنیدن موسیقی های مختلف صرف میکنیم و گوش خود را به آنها عادت داده ایم بیایم و این عادت را عوض کنیم و نوای روحبخش قران را وارد وجود خود کنیم .

آیات روح بخش قرآن آن چنان با جان و روان و سرشت انسان‏ها مأنوس است که گویا هیچ سخنی دل نشین‏تر و جامع‏تر از شنیدن آیات وجود ندارد و این از معجزه بودن آن حکایت دارد؛ حتی اقوامی که عرب زبان نیستند، حظّ و بهره کافی را از آن می برند و به طور فطری هدایت می شوند.

امیر مؤمنان در مورد صفات پرهیزکاران فرمود: "آنها شب هنگام بر پا ایستاده، قرآن را شمرده و با تدبر تلاوت می کنند و جان خود را با آن محزون می سازند. داروی درد خود را از آن می گیرند. هرگاه به آیه‏ای برسند که در آن تشویق است، با علاقه فراوان به آن روی می آورند و چشم جانشان با شوق بسیار در آن خیره می شود و آن را همواره نصب العین خود قرار می دهند و هرگاه به آیه‏ای برسند که در آن بیم و انذار است، گوش و دل را برای شنیدنش باز کرده، فکر می کنند! صدای ناله آتش سوزان دوزخ و به هم خوردن زبانه هایش در گوش جانشان طنین انداز است".


پی نوشت ها :

1 - نمل ، آیه 69.

2 - حدید ، آیه 16.

3 - اسراء ، آیه 9

 



- نظرات (0)

قصه قرآنی پادشاه و نویسنده ای صالح

تُبّع " از ریشه " تَبِعَ " و در لغت به معنی پیروی کردن است؛ خواه به طور دنبال کردن و تعقیب باشد، خواه از نظر پذیرفتن دستور و اطاعت کردن.1 و در اصطلاح به رؤسایی گفته می شود که به خاطر پیروی بعضی از آنها از بعضی دیگر در ریاست و سیاست این چنین نامیده شده اند و نیز گفته شده " تُبّع " فرمانروایی است که قومش از وی پیروی می کنند و جمعش "تبابعه" است.2

از امام رضا (علیه السلام) پرسیدند: چرا تبّعِ پادشاه، تبّع نامیده شده است؟

حضرت فرمود: «زیرا او جوانى بود نویسنده و براى پادشاه قبل از خود نویسندگى مى‏كرد و نوشتن را با جمله‏ "باسم اللَّه الّذی خلق صیحا و ریحا" (به نام خداوندى كه باد و فریاد را آفرید) آغاز مى‏كرد. پادشاه به او گفت: بنویس "به نام پادشاه رعد" (یعنی نام خودش) او گفت: خیر، نوشتن را فقط با نام معبود خودم آغاز مى‏كنم، سپس خواسته تو را در نظر مى‏گیرم، لذا خداوند این ویژگى او را شكر نمود و پادشاهى آن پادشاه را به او اعطاء كرد و مردم در این مورد تابع او شدند و لذا تبّع نامیده شد.»3

منظور از قوم تُبّع، گروهی از مردم یمن است؛ زیرا تبع و تبابعه لقبی برای پادشاهان [حمیر] یمن است، مانند«كسرى» براى سلاطین ایران و  «خاقان» براى شاهان ترک و «فرعون» براى سلاطین مصر و «قیصر» براى سلاطین روم.4

سرزمین یمن از سرزمینهای آباد و پر برکت است که در گذشته مهد تمدن درخشانی بود که پادشاهان یکی پس از دیگری بر آنجا حکومت می کردند. قوم تُبّع نیز جمعیتی بودند با قدرت و نیروی فراوان و حکومت پهناور.5

در تواریخ آمده: "تبّع" در قرن پنجم میلادی به سوی مکه لشکر کشی می کند تا خانه خدا را خراب کند ولی به بیماری سختی مبتلا می شود، پزشکان چاره و درمان او را، انصراف از سوء قصدش به کعبه می بینند، چون منصرف می شود، بهبودی می یابد و کعبه را محترم می دارد و برای نخستین بار بر آن پرده یا پیراهن می پوشاند.6

او مدت یكماه هر روز صد شتر را نحر مى‏كرد و با گوشت آن مردم را اطعام مى‏نمود. بعد از مدتى، رو به جانب مدینه نهاد و اقوامى از مردم یمن بنام «غسان» را در آنجا اسكان داد، آنها كسانى بودند كه بعدها در زمان پیامبر اكرم (ص) هسته‏هاى اولیه انصار را تشكیل دادند.7

اکنون در مکه نیز محلی است که آن را «دارالتّبابعه» می گویند.8

«تبّع» مردى صالح بوده است كه خداوند او را مذمت نكرده است، بلكه تنها قومش مذمّت شده اند. جمعی معتقدند او مردم را به پیروی از دعوت انبیاء فرا می خواند، هر چند با او مخالفت می کردند

یاد كرد قرآن از قوم تُبّع:

قرآن کریم

 در قرآن دو بار به این قوم اشاره شده است:

«أَ هُمْ خَیرٌْ أَمْ قَوْمُ تُبَّعٍ وَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ أَهْلَكْنَاهُمْ  إِنهَُّمْ كاَنُواْ مجُْرِمِین ‏»9

«آیا آنان بهترند یا قوم «تبّع» و كسانى كه پیش از آنها بودند؟! ما آنان را هلاك كردیم، چرا كه مجرم بودند»

در این آیه «تُبّع» یکی از پادشاهان یمن است که در بعضی روایات نام او «اسعد ابو کرب» نقل شده است .

از پیامبر اكرم (ص) روایت شده كه فرمود:«تبّع را نفرین نكنید، زیرا تبّع اسلام آورده است.»

و همچنین گویند: «تبّع» مردى صالح بوده است كه خداوند او را مذمت نكرده است، بلكه تنها قومش مذمّت شده اند.10

جمعی معتقدند او مردم را به پیروی از دعوت انبیاء فرا می خواند، هر چند با او مخالفت می کردند.11

در آیات فوق به دنبال بحثى كه پیرامون مشركان مكه و لجاجت و انكار آنها نسبت به معاد آمده با اشاره به سرگذشت قوم تبّع آنها را تهدید مى‏كند كه نه تنها عذاب الهى در قیامت در انتظارشان است كه در این دنیا نیز سرنوشتى همچون قوم گنهكار و كافر تبّع پیدا خواهند كرد.12

 

آئین قوم تبّع:

«وَ أَصحَْابُ الْأَیْكَةِ وَ قَوْمُ تُبَّعٍ  كلُ‏ٌّ كَذَّبَ الرُّسُلَ فحََقَّ وَعِید»13

قوم بنی اسرائیل

«و «اصحاب الایكه» [قوم شعیب‏] و قوم تبّع (كه در سرزمین یمن زندگى مى‏كردند)، هر یك از آنها فرستادگان الهى را تكذیب كردند و وعده عذاب درباره آنان تحقّق یافت.»

اینكه مى‏گوید: آنها «رسولان الهى» را تكذیب كردند، در حالى كه هر یك از آنها فقط پیامبر خود را تكذیب نمودند، به خاطر آن است كه فعلى كه از مجموع آنها سر زد در حقیقت تكذیب همه انبیاء بود، هر چند هر كدام یك پیامبر را تكذیب كردند، یعنی اینكه كه تكذیب یكى از پیامبران تكذیب بقیه نیز محسوب مى‏شود چرا كه محتواى دعوت همه یكى است.

به هر حال این اقوام هم پیامبرانشان را تكذیب كردند، و هم مسأله توحید و معاد را، و سرانجام به سرنوشت دردناكى گرفتار شدند؛ بعضى گرفتار طوفان شدند، بعضى سیلاب، و بعضى دیگر صاعقه، و بعضى زلزله، و یا غیر آن و سرانجام میوه تلخ تكذیب را چشیدند.14

با این همه بخش عمده سرگذشت شاهان تبابعه یمن،(و پیروان آنها) از نظر تاریخى خالى از ابهام نیست و گاه به روایات ضد و نقیض در این زمینه برخورد مى‏كنیم، آنچه بیشتر در كتب اسلامى اعم از تفسیر و تاریخ و حدیث مطرح شده، پیرامون همان سلطانى است كه قرآن در دو مورد به او اشاره كرده است. در حالیكه دربار? تعداد آنها و مدت حکومتشان، اطلاعات زیادی در دست نداریم.15

علاوه بر اینکه قرآن نیز تنها در این دو آیه اشاره ای کوتاه به این قوم و هلاک کردن آنها دارد و از بیان جزئیات، معیشت، خصوصیات و نوع عذاب آنها سخنی به میان نیاورده است.

[1]-  راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق صفوان عدنان داودى، بیروت، دارالعلم، 1412 ق‏ ،اول‏،ص162

[2]- همان، ص163

[3]- شیخ صدوق، محمد بن على‏؛ عیون اخبارالرضا علیه السلام، ترجمه حمید رضا مستفید وعلى اكبرغفارى،‏ تهران،‏ صدوق،1372 ش‏، اول،ج1، ص509

[4]- مکارم شیرازی، ناصر و دیگران؛ تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1374ش، اول، ج 21، ص 194

[5]-  تفسیر نمونه، پیشین، ص 191

 - [6] خرمشاهی، بهاءالدین؛ دانش نامه قرآن و قرآن پژوهی، تهران، دوستان و ناهید، 1377ش، اول، ج 1، ص 472

[7] - عزیزى، یوسف؛ ‏داستان پیامبران یا قصه‏هاى قرآن از آدم تا خاتم‏، تهران،‏ هاد ،1380 ش،‏ اول،‏ ص669

[8] -  تفسیر نمونه، پیشین، ج 21، ص 196

[9] -  دخان37 «ترجمه آیات از آیت الله مکارم شیرازی می باشد»

[10] - طبرسی ،فضل بن حسن؛ تفسیر مجمع البیان ، ترجمه گروهی از مترجمان ،تهران ،فراهانی ،1360ش ،اول ،ج22 ،ص312

[11] -  تفسیر نمونه، پیشین، جلد 22، ص 240.

[12] - همان ، ص 192

[13]- ق / 14

[14] - تفسیر نمونه،پیشین ،ج22 ،ص240

[15]-  تفسیر نمونه،پیشین، ج‏21، ص 197

 



- نظرات (0)

مراقب اعمال نیکمان باشیم که حبط نشود!

معنای احباط

با در نظر گرفتن این نکته که تداوم اعمال انسان رابطه‌ای مستقیم با بحث «حبط اعمال» دارد، شایسته است به بررسی اجمالی معنای آن پرداخته شود.

احباط از ماده ی «حبط» به معنای باطل ساختن و از بین بردن می‌باشد.

در اصطلاح احباط به معنای آن است که گناه موجب از بین رفتن طاعت و ثواب گردد.

 

اقسام حبط و از بین رفتن اعمال

موارد حبط اعمال در چند بخش قابل تقسیم است:

1 ـ زمانی که عمل تنها جنبه ی دنیوی داشته باشد. طبیعتا چنین اعمالی هیچ گونه آثار اخروی از خود به جای نخواهند گذاشت. همچنانکه خداوند سبحان می‌فرماید:

«وَ قَدِمْنا إِلى‏ ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُوراً»؛ «و به هر گونه كارى كه كرده‏اند مى‏پردازیم و آن را [چون‏] گَردى پراكنده مى‏سازیم». (فرقان/23)

واژه «عمل» به معنی هر کاری است که با قصد انجام می‌گیرد. کلمه «هباء» به معنای خاک بسیار نرم و غباری است که در هوا پراکنده می‌شود و جز در هنگام تابش نور خورشید از پنجره نمی‌توان آن را دید.

کلمه «نثر» نیز به معنای پاشیدن است.[1] جمله «قدمنا» از ماده «قدوم» به معنی «وارد شدن» یا «به سراغ چیزى رفتن» است، و در اینجا دلیل بر تاکید و جدی بودن مطلب را می‌رساند، یعنی مسلما و به طور قطع تمام اعمال آن‌ها را که با توجه و از روی اراده انجام داده‌اند ـ هر چند ظاهراً کارهای خیر باشد ـ به خاطر شرک و کفرشان همچون ذرات غبار در هوا محو و نابود می‌کنیم.[2]

در بینش اسلامی صرف انجام اعمال صالح کافی نیست بلکه نگهداری و حفظ اعمال نیز اهمیت بسیاری دارد. اعمال نیک انسان به دلائل مختلفی چون ریا، نفاق، شرک، ارتداد، کفر و بی‌حرمتی نمودن به ساحت پیشوایان دین ممکن است از بین رفته و حبط گردد و دیگر فایده و سودی برای فرد در آخرت نداشته باشند

2 ـ ممکن است عمل، ارزش و جنبه ی اخروی داشته باشد ولی عامل و فاعل آن، در انجام عمل، قصد و نیتی الهی نداشته و اندیشه‌ای پست و غیر انسانی محرک وی در انجام آن‌ها باشد.

از جمله ی این موارد می‌توان به ریا و منت گذاشتن اشاره نمود. آنجا که خداوند متعال می‌فرماید:

«أَ یَوَدُّ أَحَدُكُمْ أَنْ تَكُونَ لَهُ جَنَّةٌ مِنْ نَخِیلٍ وَ أَعْنابٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ لَهُ فِیها مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ وَ أَصابَهُ الْكِبَرُ وَ لَهُ ذُرِّیَّةٌ ضُعَفاءُ فَأَصابَها إِعْصارٌ فِیهِ نارٌ فَاحْتَرَقَتْ كَذلِكَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآیاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ»؛ «آیا كسى از شما دوست دارد كه باغى از درختان خرما و انگور داشته باشد كه از زیر درختان آن، نهرها بگذرد، و براى او در آن (باغ)، از هر گونه میوه‏اى وجود داشته باشد، در حالى كه به سن پیرى رسیده و فرزندانى (كوچك و) ضعیف دارد، (در این هنگام،) گردبادى (كوبنده)، كه در آن آتش (سوزانى) است، به آن برخورد كند و شعله‏ور گردد و بسوزد؟! (همین طور است حال كسانى كه انفاقهاى خود را، با ریا و منت و آزار، باطل مى‏كنند.) این چنین خداوند آیات خود را براى شما آشكار مى‏سازد، شاید بیندیشید (و با اندیشه، راه حق را بیابید)! » (بقره/266)

این آیه ترسیمی است بسیار زیبا از حال اشخاصی که با ریا و منت و آزار، خط بطلان بر انفاق خویش می‌کشند. حال کسانی که اعمال نیکی انجام می‌دهند و سپس با ریا و منت و آزار آن را از بین می‌برند، چنین است، زحمت فراوانی کشیده‌اند، و در آن روز که نیاز به نتیجه آن دارند، همه را خاکستر می‌بینند چرا که گردباد آتشبار ریا و منت و آزار، آن را سوزانده است.

نیت

سرچشمه بدبختی‌های انسان مخصوصا کارهای ابلهانه‌ای همچون منت گذاردن و ریا که سودش ناچیز و زیانش سریع و عظیم است ترک اندیشه و تفکر است که خداوند در انتهای آیه، همگان را به آن دعوت می‌کند.[3]

در بینش و تفکر اسلامی، به بالا بردن اندیشه ی  انسان توجه عمیق گشته است. از وی چنین خواسته شده که هر کاری را با نیتی خالص و ادراکی والا و انسانی آغاز نماید و در انجام وظیفه هرگز عمل خویش را با تظاهر و ریا، یا افکار کودکانه و پست آلوده نسازد. بکوشد تا عمل صالحی را که شروع کرده است حفظ کند و ادامه دهد تا مبادا شایستگی و صلاحیت آن را از دست داده و ارزشش را حبط کند.

3 ـ ممکن است عمل و کار، نیک و پسندیده باشد ولی در مقابل آن، عامل و فاعل به زشتی‌ها و بدی‌هایی دست زند که آثار اعمال نیک او را نابود سازند. عوامل و موجبات این نوع از احباط در قرآن عبارتند از:

1 ـ کفر: «أُولئِكَ الَّذینَ كَفَرُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ وَ لِقائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فَلا نُقیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَزْناً»؛ «[آرى،] آنان كسانى‏اند كه آیات پروردگارشان و لقاى او را انكار كردند، در نتیجه اعمالشان تباه گردید، و روز قیامت براى آنها [قدر و] ارزشى نخواهیم نهاد». (کهف/105)

2 ـ شرک: «ذلِكَ هُدَى اللَّهِ یَهْدی بِهِ مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ لَوْ أَشْرَكُوا لَحَبِطَ عَنْهُمْ ما كانُوا یَعْمَلُون‏»؛ «این، هدایت خداست كه هر كس از بندگانش را بخواهد بدان هدایت مى‏كند. و اگر آنان شرك ورزیده بودند، قطعاً آن چه انجام مى‏دادند از دستشان مى‏رفت». (انعام/88)

سرچشمه بدبختی‌های انسان مخصوصا کارهای ابلهانه‌ای همچون منت گذاردن و ریا که سودش ناچیز و زیانش سریع و عظیم است ترک اندیشه و تفکر است که خداوند در انتهای آیه، همگان را به آن دعوت می‌کند

3 ـ ارتداد: «... وَ مَنْ یَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دینِهِ فَیَمُتْ وَ هُوَ كافِرٌ فَأُولئِكَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ»؛ «... و كسانى از شما كه از دین خود برگردند و در حال كفر بمیرند، آنان كردارهایشان در دنیا و آخرت تباه مى‏شود، و ایشان اهل آتشند و در آن ماندگار خواهند بود». (بقره/217)

4 ـ بی‌حرمتی نسبت به پیامبر (صلی الله علیه و آله): «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ وَ لا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمالُكُمْ وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ»؛ «اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، صدایتان را بلندتر از صداى پیامبر مكنید، و هم چنان كه بعضى از شما با بعضى دیگر بلند سخن مى‏گویید با او به صداى بلند سخن مگویید، مبادا بى‏آنكه بدانید كرده‏هایتان تباه شود». (حجرات/2)


- نظرات (0)

اهمیت تولید ملی از منظر قرآن کریم

با پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن سال 57 و كوتاه شدن دست قدرت های استكباری نظیر آمریكا از منابع سرشار ایران و سرنگونی رژیم ستم شاهی در این كشور، فصل جدیدی در تاریخ ملت بزرگ ایران و همچنین دور جدیدی از دشمنی های مستکبران بر علیه انقلاب اسلامی آغاز شد كه در طول گذشت مدت قریب به سه دهه از عمر پرفراز و نشیب ایران اسلامی همواره شاهد انواع و اقسام این دشمنی ها بوده ایم. 

روزی به همه هم پیمانان خود در مجامع بین الملی اعلام کردند که هدف فقط سرنگونی این انقلاب است و همه با هم باید دست به دست هم دهیم تا به هدف خود برسیم و بار دیگر فریاد فرعون را فراعنه زمان اعلام کردند که:

(فَأَجْمِعُوا كَیْدَكُمْ ثُمَّ ائْتُوا صَفًّا وَ قَدْ أَفْلَحَ الْیَوْمَ مَنِ اسْتَعْلى: پس نیرنگ خود را گرد آورید و به صف پیش آیید. در حقیقت، امروز هر كه فایق آید خوشبخت مى‏شود.)( طه :  64)

روزی دیگر بودجه ها و هزینه های کلان را برای سرنگونی انقلاب اسلامی تصویب کردند تا نگذارند انقلاب اسلامی لحظه ای به پیشرفت و پیروزی نزدیک شود :

(إِنَّ الَّذینَ كَفَرُوا یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ لِیَصُدُّوا عَنْ سَبیلِ اللَّهِ: بى‏گمان، كسانى كه كفر ورزیدند، اموال خود را خرج مى‏كنند تا [مردم را] از راه خدا بازدارند.) ( الأنفال :  36)

روزی نیرنگ و حیله و فریب را وسیله ای برای رسیدن به اهداف شوم خود انتخاب کردند اما خداوند به همه کسانی که در راه او و برای او قدم بر می دارند فرمود:

(وَ اصْبِرْ وَ ما صَبْرُكَ إِلاَّ بِاللَّهِ وَ لا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَ لا تَكُ فی‏ ضَیْقٍ مِمَّا یَمْكُرُون: و صبر كن و صبر تو جز به [توفیق‏] خدا نیست و بر آنان اندوه مخور و از آنچه نیرنگ مى‏كنند دل تنگ مدار.)( النحل :  127)

به طور قطع و یقین از جمله عوامل مهم ناكامی بیگانگان در مقابله با انقلاب اسلامی نگاه نافذ و بصیرت بالای رهبران نظام جمهوری اسلامی ایران در شناسایی دشمنان و روش های دشمنی آنان با انقلاب اسلامی بوده است.

در این راستا رهبر معظم انقلاب در طی سال های رهبری خود سه گام مهم در خنثی کردن اهداف و نقشه های شوم دشمن برداشته اند که به تبیین هر کدام از آنها می پردازیم :

1) دشمن شناسی

ایشان در سخنرانی های مختلف خود به اهمیت دشمن شناسی پرداخته اند و در مواقع و شرائط مختلف اهداف و برنامه های نظام سلطه را برای همگان تبیین کرده اند و صراحتاً اعلام کردند که: (یك ملت باید دشمن را بشناسد، نقشه دشمن را بداند و خود را در مقابل آن تجهیز كند.)( روزنامه کیهان 7 فروردین 86)

یکی از آیاتی که می توان اهمیت تولید ملی را از آن استفاده کرد این آیه شریفه است که با صراحت تمام بیان می کند که جامعه اسلامی باید در صدد باشد که در زیر سلطه بیگانگان و دشمنان قرار نگیرد و روشن است که وابستگی اقتصادی همان طور که امام خمینی رحمه الله علیه فرمودند منشأ تمام وابستگی ها و در نتیجه قرار گرفتن در تحت سلطه بیگانگان خواهد بود

2) قطع رابطه با دشمنان

ایشان پیرامون رابطه با دشمنان قسم خورده انقلاب اسلامی بارها و بارها در سخنرانی های متعدد اظهار داشتند که: (قانون الهى این است كه شما بمانید، شما قوى شوید، شما پیروز شوید؛ ان‌شاءاللَّه پیروز هم خواهید شد و ما هیچ احتیاجى به رابطه با امریكایی ها نداریم؛ هیچ احتیاجى به مذاكره و  رابطه با اینها نداریم و على‌رغم میل دشمنان ملت ایران، ملت ما ان‌شاءاللَّه مدارج ترقّى و پیشرفت را روزبه‌روز بیشتر خواهد پیمود.)(خطبه های نماز جمعه تهران : 1376/10/26)

3) کسب اقتدار و آمادگی کامل در مقابل دشمن

رهبر معظم انقلاب در سال های اخیر با نام گذاری سال ها گامی بلند دیگری در مأیوس کردن دشمنان انقلاب اسلامی داشتند و ملت استوار ایران را در مقابله با هرگونه تحریم و تهدید بسیج کرده اند .

حال با شروع سال جدید و موج تحریم ها و تهدید های دشمنان, معظم له با نام گذاری این سال به نام تولید ملی و حمایت از تولید و سرمایه داخلی بار دیگر ثابت کردند که ایران اسلامی بر مواضع خود در دستیابی به فناوری های روز دنیا به هیچ وجه کوتاه نمی آید و با تمام قدرت در راه رسیدن به کامل ترین و بهترین فناوری های روز دنیا تلاش می کند .

روشن است که یکی از بزرگترین حربه های دشمنان در مقابل موج خروشان ملت ایران تحریم های متعددی است که به مرحله اجرا گذاشتند و برای مقابله با این تحریم ها, تولید ملی یکی از بهترین راه های موجود است که می تواند امید دشمنان را تبدیل به یأس و نا امیدی کند.

تولید
اهمیت تولید ملی از منظر قرآن کریم

اهمیت تولید ملی را می توان از آیات متعددی از قرآن کریم استفاده کرد که در این مجال کوتاه به بررسی بعضی از آیات می پردازیم:

1) جامعه اسلامی زیر سلطه بیگانگان قرار نگیرد :

(وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرینَ عَلَى الْمُؤْمِنینَ سَبیلاً : و خداوند هرگز بر [زیانِ‏] مؤمنان، براى كافران راه [تسلّطى‏] قرار نداده است.)(النساء: 141)

یکی از آیاتی که می توان اهمیت تولید ملی را از آن استفاده کرد این آیه شریفه است که با صراحت تمام بیان می کند که جامعه اسلامی باید در صدد باشد که در زیر سلطه بیگانگان و دشمنان قرار نگیرد و روشن است که وابستگی اقتصادی همان طور که امام خمینی رحمه الله علیه فرمودند منشأ تمام وابستگی ها و در نتیجه قرار گرفتن در تحت سلطه بیگانگان خواهد بود :

(اگر ما یک وابستگی اقتصادی داشته باشیم این موجب می‏شود که وابستگی سیاسی هم پیدا بکنیم، وابستگی نظامی هم پیدا بکنیم. مملکتمان باز برگردد به آن حالتی ‏که سابق بود.) (بیانات در جمع انجمن اسلامی کارکنان وزارت صنایع و معادن:سال 1358)

پس برای اینکه بیگانگان سلطه ای بر جامعه اسلامی نداشته باشند  باید به مرحله ای از تولید برسیم که کلیه کالاهای مورد نیاز جامعه در کشور تولید شود و نیازی به کشورهای بیگانه برای واردات بعضی از محصولات نداشته باشیم .

2) بسیج تمام نیروها در برابر دشمنان

منطق قرآن کریم این است که هیچ گاه در برابر ظلم و ستم کوتاه نیایید و قدرت خود را برای مقابله هرچه تمام تر با آنها بسیج کنید:(وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ : و هر چه در توان دارید از نیرو بسیج كنید.)(الأنفال: 60)

مقام معظم رهبری در راستای اجرایی شدن بسیج نیروها در برابر دشمنان این سال را سال تولید ملی نام گذاری کردند و صراحتاً فرمودند: (ممكن است آمریكا خطرهائى براى كشورهاى دیگر ایجاد كند؛ ممكن است دیوانگى كنند. البته من همین جا بگویم؛ ما سلاح اتمى نداریم، سلاح اتمى هم نخواهیم ساخت، اما در مقابل تهاجم دشمنان - چه آمریكا و چه رژیم صهیونیستى - براى دفاع از خودمان، در همان سطحى كه دشمن حمله كند، به آنها حمله خواهیم كرد.)( بیانات در حرم رضوی در آغاز سال 91)

خداوند متعال در آیات الهی به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) توصیه می کند تابه امکانات دیگران چشم نداشته باشد

و مسلم است که یکی از بزرگترین عوامل برای مقابله با تهدیدات دشمنان رسیدن به مرحله ای است که نیازهای جامعه اسلامی در درون کشور تولید شود و نیازی به کشورهای دیگر وجود نداشته باشد.

3) چشم داشتن به امکانات دیگران از عوامل انحطاط

خداوند متعال در آیات الهی به این حقیقت اشاره می کند که چشم داشتن به امکانات دیگران یکی از مهمترین عوامل سقوط یک جامعه است. جامعه ای که با وجود دارا بودن امکانات و استعداد های فروان به امکانات دیگران چشم داشته باشد این جامعه نمی تواند از عزت کافی برخوردار باشد و مدام برای بهره وری از امکانات دیگران باید در برابر آنها سر تعظیم فرود بیاورد و در برابر آنها خضوع و خشوع کند .

خداوند متعال در آیات الهی  به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) توصیه می کند تا به امکانات دیگران چشم نداشته باشد:

(وَ لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْكَ إِلى‏ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا لِنَفْتِنَهُمْ فیهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَیْرٌ وَ أَبْقى: و زنهار به سوى آنچه اصنافى از ایشان را از آن برخوردار كردیم [و فقط] زیور زندگى دنیاست تا ایشان را در آن بیازماییم، دیدگان خود مدوز، و [بدان كه‏] روزىِ پروردگار تو بهتر و پایدارتر است.)(طه: 131)

همچنین بیان می کند که در برابر امکاناتی که به دیگران داده ایم شما بر توانایی ها و امکانات خود تکیه کنید نه اینکه خود را با کشورها و شخصیت های مختلف مقایسه کنید و از کمبود های خود غمگین و ناراحت بشوید چرا که این طرز تفکر نشانه عدم رشد كافى و احساس حقارت درونى و كمبود همت مى باشد.

ملتی که می خواهد در برابر مستکبران دنیا با عزت و سربلندی قد علم کند به جای اینکه مدام خود را با سرمایه ها و پیشرفت های آنها مقایسه کند ، نیروى فكرى و جسمانى خویش را در راه رشد و ترقى خویشتن به كار مى گیرد، و به خود مى گوید من چیزى از دیگران كمتر ندارم و دلیلى ندارد كه نتوانم از آنها پیشرفت بیشترى كنم ، من چرا چشم به امکانات و پیشرفت های آنها که آن هم فقط در جهت مادی است و در بحران معنویت دست و پا میزنند بدوزم من خودم بهتر و بیشتر تولید مى كنم .(برگفته از تفسیر نمونه)


منطق قرآن کریم این است که هیچ گاه در برابر ظلم و ستم کوتاه نیایید و قدرت خود را برای مقابله هرچه تمام تر با آنها بسیج کنید: (وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ : و هر چه در توان دارید از نیرو  بسیج كنید.) (الأنفال: 60)


- نظرات (0)

وظایف ملائک

جبرئیل فرشته‌ای است که وحی الهی را به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آ له ) می‌رساند. او مـلک مـقـرب خـدا و بزرگ‌تر از جمیع فرشتگان که علم حضرت حق در او تـجـلی می‌کند و از او در طـریـقـه وحـی بـه فـرشـتـگـان پایین‌تر و کوچک‌تر - که تعدادشان بسیار است - تجلی و ظهور می‌کند و از آن‌ها بر پیامبر (صلی الله علیه و آ له ) تجلی می‌یابد. جبرئیل یکی از چهار فرشته مقرب بلکه برترین آن‌ها است ؛ زیرا رسول خدا (صلی الله علیه و آ له ) فرماید: آیا شما را به برترین فرشتگان جبرئیل خبر بدهم ؟

در بـیـن مـلائکـه الله ، چهار ملک وجود دارند که در پیشگاه قرب خاصی دارند و در لسان حکما و فلاسفه الهی از آن‌ها تعبیر به رئوس ملائکه می‌شود، آن‌ها عبارتاند از: جـبـرئیـل ، مـیـکـائیـل ، اسـرافـیـل و عـزرائیـل .   

در روایـات و اخـبـار بـا ایـن چـهار ملک مقرب معروف ، به صراحت اشاره شده است . از جمله روایـتـی از رسـول گـرامـی اسـلام (صلی الله علیه و آ له ) وارد است که فرمود ان الله تـبـارک و تـعـالی اخـتـار مـن کـل شـی ء اربـعـه ، و اخـتـار مـن المـلائکـه جـبـرئیـل و مـیـکـائیـل اسـرافـیـل و مـلک المـوت ؛ خـداونـد مـتـعـال از هـر چـیـزی چـهـار تـا را اخـتـیـار و انـتـخـاب فـرمـوده و از فـرشـتـگـان نـیـز جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و ملک الموت (عزرائیل ) را اختیار کرده است .

جـبـرئیـل فـرشـتـه عـلم و مـتـوجـه سـازنـده مـجـردات ، کـه بـه فـهـم و تـعـقـل ادراک می‌کنند. مـیـکـائیـل فـرشـتـه ارزاق اسـت . اسـرافـیـل فـرشته زنده گردانیدن است و عزرائیل فرشته میراندن و ترقی دهنده مواد از صور پایین‌تر به کامل‌تر است . سایر فرشتگان تحت ریاست این چهار فرشته‌اند.

یـکـی از رئوس چهارگانه مـلائکـه ، مـیـکـائیـل اسـت و قـرآن مـجـیـد در سـوره بـقـره آیـه 98 از مـیـکـائیـل به عنوان میکال یاد فرمود- و دشمنی با او را در ردیف دشمنی به خدا و ملائکه و انبیا قرار داده و دشمن او را متهم به کفر است :من کان عدو الله و ملائکه و رسله و جـبـرئیـل و مـیـکـال فـان الله عـدو للکـافـریـن میکائیل موکل لرزاق موجودات بوده و اعوان و یارانی نیز در جمع عالم دارد

رئیسی در میان فرشتگان

هـر چـنـد بـه طـور یـقین نمی‌توان گفت که بین چهار ملک معروف ، جامع و رئیسی هست ، اما شـایـد تـا ایـن مـقـدار بـتـوان گـفـت کـه اگـر رئیـس بـیـن ایـشـان بـاشـد، جـبـرئیـل اسـت و حـدیـثـی وارد اسـت کـه امـیـر المـومـنـیـن (علیه‌السلام ) از رسـول خـدا (صـلی الله عـلیـه و آ له ) سـوال کـرد: انـت افـضـل ام جـبـرئیـل  ؟ شـمـا بـرتـریـد یـا جبرئیل . آن گاه حضرت تفصیلاً سر برتری خویش و اولیای الهی را بیان می‌دارد.

حـضـرت امـام خـمـیـنـی (ره ) در تـوضـیـح ایـن حـدیـث شـریـف می‌فرماید: ایـن کـه سـوال شـد کـه : آیـا آن حـضـرت بـرتـر اسـت یـا جـبـرئیـل ؟ ایـن سـوال نـه تـنـهـا دربـاره جـبـرئیـل اسـت ، بـلکـه مـورد سـوال ، هـمـه سـاکـنـان عـالم جـبـروت هـسـتـنـد و امـام ایـن کـه جـبـرئیـل را بـه خـصـوص ذکـر کرده ، با به واسطه عظمت مقامی است که او را در میان فرشتگان دیگر است و یا به خاطر آن است که در چنین مورد ذهن‌ها متوجه او می‌شوند نه به دیگر فرشتگان .

 

برتری جبرئیل بر سایر فرشتگان

صـدر المـتـالهـیـن بـعـد از ایـن کـه بـه بـزرگـان و رئوس مـلائکـه اشـاره می‌کند، جـبـرئیـل را بـه لحـاظ این که خداوند در قرآن کریم به صفات کمالی او اشاره فـرمـوده اسـت و بـر سـایـر بـزرگـان فـرشـتـگـان بـه شـش دلیل ترجیح می‌دهد:

1- جبرئیل صاحب وحی است : نزل به الروح الامین علی قلبک  .

2- نام او را پیش از فرشتگان دیگر در قرآن بیان نموده است :من کان عدوا لله و ملائکه و رسـله و جـبـرئیـل و مـیـکـال  . زیـرا جـبـرئیـل صـاحـب عـلم و وحـی و مـیـکائیل صاحب روز و غذاست . و علمی که آن غذای روحانی است ، برتر و بالاتر از غذای جسمانی است ، پس باید جبرئیل برتر از میکائیل باشد.

3- خـداونـد نـام او را پـس از خـود قـرار داده اسـت :فـان الله هـو مـولاه و جبرئیل و صالح المومنین .

4- او را روح‌القدس نـامـیـده اسـت و دربـاره عـیـسـی (علیه‌السلام ) فرمود: اذ ایدتک بروح القدس  .

5- خـداوند دوستانش را یاری می‌دهد و دشمنانش را سر کوب می‌گرداند با هزار فرشته صف بسته .

6- خـداونـد او را بـه صـفـات شش‌گانه در قرآن ستوده است که عبارتند از: رسالت او، ارجـمـنـدی او، نیرومندی او، منزلت و مقام او، فرماندهی او بر فرشتگان و امین وحی بودن او: مطاع ثم امین .

 

فرشته‌ای موکل بر ارزاق

یـکـی از رئوس چهارگانه مـلائکـه ، مـیـکـائیـل اسـت و قـرآن مـجـیـد در سـوره بـقـره آیـه 98 از مـیـکـائیـل به عنوان میکال یاد فرمود- و دشمنی با او را در ردیف دشمنی به خدا و ملائکه و انبیا قرار داده و دشمن او را متهم به کفر است :من کان عدو الله و ملائکه و رسله و جـبـرئیـل و مـیـکـال فـان الله عـدو للکـافـریـن میکائیل موکل لرزاق موجودات بوده و اعوان و یارانی نیز در جمع عالم دارد و در روایتی که از رسـول خدا رسیده : اسم میکائیل عبید الله است . و امیر المونین (علیه‌السلام ) می‌فرماید: جـبرئیل مؤذن اهل آسمان‌ها و میکائیل امام آن‌ها، که در بیت المامور به او اقتدا می‌کنند. امـامـت مقام بلندی است که شایسته آن نیست مگر کسی که مقام بالاتر و دارای شرایط جامع‌تر باشد .

میکائیل و به تعبیر قرآن میکال فرشته رزق است. در حدیث آمده است:میکائیل بر ملائکه‌ای که بر ارزاق موکل اند همچون ابر و ملائکه رعد و برق و ملائکه باد و باران و غیره سروری دارد.[بحارالانوار، ج 59، ص 221]

قـبـض کـننده اصلی ذات پاک خداست ، آن گاه در عالم اسباب فرشته مرگ ، یعنی عـزرائیـل مـجری این فرمان است و او نیز به وسیله گروهی از فرشتگان و رسولان الهی این مأموریت را نجام می‌دهد

قبض روح به دست کیست؟

قبض ارواح گاهی به خدا نسبت داده شده ، گاهی به ملک الموت (عزرائیل ) و گاهی نیز به فرشتگان مرگ .

1-الله یـتـوفـی الانـفـس حـیـن مـوتـهـا ؛ خـداوند جان‌ها را به وقت مرگ کاملاً دریافت می‌دارد.

2-قل یتوفاکم ملک الموت الذی و کل بکم ؛  بگو: جان شما را فرشته مرگ که بر شما گمارده شده دریافت می‌دارد.

3-حتی اذا جاء احدکم الموت توفت رسلنا و هم لا یفرطون ؛ تا این چون مرگ یکی از آنان فرا رسد، رسولان ما جان او را می‌گیرند، و ایشان کوتاهی نمی‌کنند.

کـمـی دقـت در آیـات فـوق ، نـشان می‌دهد که هیچ گونه تضادی در میان آن‌ها نیست ؛ زیرا قـبـض کـننده اصلی ذات پاک خداست ، آن گاه در عالم اسباب فرشته مرگ ، یعنی عـزرائیـل مـجری این فرمان است و او نیز به وسیله گروهی از فرشتگان و رسولان الهی این مأموریت را نجام می‌دهد.

 

اسرافیل

اسرافیل، فرشته نفخ صور است. امام سجاد(علیه السلام) می‌فرماید:"خداوند به اسرافیل امر می‌کند تا به دنیا فرود آید و صور با او است... و در آن می‌رسد".[بحارالانوار، ج 6، ص 324.]

امام سجاد(علیه السلام) می‌فرماید:"نفخة مرگ از سوی اسرافیل است و بعد از آن خود اسرافیل هم می‌میرد و نفخة حیات از سوی خود پروردگار عالم انجام می‌گیرد".[پیام قرآن، ج 6، ص 72.]


- نظرات (0)