سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



دوربینی که همه چیز را فیلمبرداری می کند!

در عصر حاضر، اینترنت یکی از مهمترین فضاهایی است که این آیه شریفه در آن اهمیت پیدا می کند، چرا که ماهیت این فضا، انسان را به سوی فراموشی نشانه های خداوند در آفاق و انفس دعوت می کند.

برای اثبات این مدعا کافی است سری به شبکه های اجتماعی ایرانی و خارجی بزنید، شبکه هایی که در آنها روز به روز هرزگی و فساد و تخریب روحیه ایمان و تقوا بیشتر و بیشتر می شود و مسلماً کسانی که بدون زمینه سازی قبلی و آموزش های لازم، پا در این عرصه بنهند، در تالاب فساد فرو می روند و هیچ کسی نمی تواند به یاری آنها بشتابد.

از جمله شبکه های اجتماعی که این روزها در میان ایرانیان رونق و اهمیت قابل توجهی به خود اختصاص داده است، شبکه اینستاگرام است که روزانه میلیون ها عکس و تصویر توسط ایرانیان در آن بارگزاری می شود.

تصاویری با موضوعات مختلف طنز، اجتماعی، سیاسی که در این میان تصاویر خانوادگی و فردی سهم به سزایی را به خود اختصاص داده است.

در این شبکه اجتماعی مبتنی بر عکس، شاهد تصاویری از دختران و پسران سرزمین خود هستیم که بدون هیچ ابایی، خصوصی ترین و برهنه ترین تصاویر خود را در صفحات خود بارگزاری می کنند و متأسفانه در برخی از موارد به مرحله ای از پیشرفت رسیده اند که در برهنگی و عریانی از افرادی که در کشورهای امریکایی و اروپایی زندگی می کنند، پیشی گرفته اند، تا جایی که این جمله در فضای کنونی جامعه مشهور و معروف شده است که (قدیما می خواستن دخترا رو تهدید کنن، می گفتن عکستو می زاریم اینترنت، الان وقتی اینو بگی می گن بزار ببینیم چند تا لایک می خوره).

تصاویری که روح ایمان و تقوا را در میان جوانان روز به روز ضعیف تر می کند و آنان را به دلیل موانعی که برای ازدواج پیش روی آنان قرار دارد، به فساد و فحشا ترغیب می کند.

شیطان، یکی از مهمترین اهداف خود را در راستای فراموشی خداوند در زندگی آدمی تهیه و تنظیم کرده است تا بتواند او را به راحتی در وادی هلاکت و گمراهی وارد کند

به راستی چه عواملی می تواند سبب جلوگیری از پیشرفت این گونه مسائل در فضای مجازی شود؟

آیات قرآن مجید، مهمترین نسخه درمان، برای تمام مشکلات بشریت و مخصوصاً این مشکل خاص است، فاجعه ای که از یک سو عفت دختران و از سوی دیگر پاکدامنی پسران سرزمین من را نشانه گرفته است.

قرآن مجید برای درمان این مشکل که سبب بروز گرفتاری های متعددی در جامعه و مخصوصاً در میان نسل جوان می شود، راه حل های متعددی را بیان کرده است که از جمله مهمترین این راه حل ها، می توان این سوال مهم را برشمرد:

سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ یَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ: به زودى نشانه‏هاى خود را در افق ها [ى گوناگون‏] و در دل هایشان بدیشان نشان خواهیم داد، تا برایشان روشن گردد كه او خود حقّ است. آیا كافى نیست كه پروردگارت خود شاهد هر چیزى است؟

به راستی اگر تمامی افراد جامعه، برای این سوال پاسخ قانع کننده ای داشته باشند، مشکلات ما در جامعه کاسته نخواهد شد؟

آیا این برهنگی ها و عریانی ها تنها و تنها به دلیل فراموشی خداوند در زندگی گریبانگیر ما نشده است؟

امام حسین علیه السلام در دعاى عرفه مى‏گوید: «متى غبت حتّى تحتاج الى دلیل یدلّ علیك... عمیت عین لا تراك» آیا براى غیر تو نمودى است كه براى تو نیست، تو كى غائب بودى تا به دلیل نیاز داشته باشى. كور باد چشمى كه تو را نبیند.

چرا انسان می خواهد که وجود خداوند را در زندگی خود کمرنگ کند، چرا آدمی علاقه دارد که خداوند را در لایه های عمیق ذهن خود، عمداً به فراموشی بسپرد؟ چرا تنها نام خداوند لقلقه زبان های ما شده و اثری از او در زندگی نمی توان یافت؟

اینها سوالات بسیار مهمی هستند که خداوند متعال به خوبی هرچه تمام تر، در آیات الهی پاسخ قاطعی برای آنها بیان می کند، پاسخی که از روحیه فساد و طغیانگری آدمی پرده بر می دارد:

«بَلْ یُرِیدُ الْإِنسَانُ لِیَفْجُرَ أَمَامَهُ: (انكارش تنها براى این نیست كه در قیامت شك دارد) بلكه انسان مى‏خواهد هرچه (در عمر) پیش رود گناه كند.» [قیامت:5]

امام حسین علیه السلام در دعاى عرفه مى‏گوید: «متى غبت حتّى تحتاج الى دلیل یدلّ علیك... عمیت عین لا تراك» آیا براى غیر تو نمودى است كه براى تو نیست، تو كى غائب بودى تا به دلیل نیاز داشته باشى كور باد چشمى كه تو را نبینید

آیا كافى نیست كه پروردگارت خود شاهد هر چیزى است؟

به تحقیق یکی از برنامه های مهم تربیتی قرآن مجید، برای فراگیری روح ایمان و تقوا در جامعه، تأکید بر حضور و آگاهی خداوند بر تمامی اعمال و رفتار ماست، برنامه تربیتی که در آیات متعددی از قرآن مجید بر آن تأکید شده است:

«یَوْمَ یَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَمیعاً فَیُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا أَحْصاهُ اللَّهُ وَ نَسُوهُ وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ شَهیدٌ: در آن روز كه خداوند همه آنها را برمى‏انگیزد و از اعمالى كه انجام دادند با خبر مى‏سازد، اعمالى كه خداوند حساب آن را نگه داشته و آنها فراموشش كردند؛ و خداوند بر هر چیز شاهد و ناظر است! [مجادله:6]

آری هنگامی که آنان گناهان خود را فراموش کرده اند، خداوند گناهان را به یادشان می آورد چرا که او بر همه چیز شاهد و ناظر است و اینجاست که آدمی فریاد بر می آورد که:

«ما لِهذَا الْكِتابِ لا یُغادِرُ صَغِیرَةً وَ لا كَبِیرَةً إِلَّا أَحْصاها: این نامه از كیست كه هیچ كار كوچك و بزرگى نیست مگر اینكه آن را ثبت و ضبط كرده است." [كهف :49]

و به دلیل اهمیت این برنامه تربیتی است که شیطان، یکی از مهمترین اهداف خود را در راستای فراموشی خداوند در زندگی آدمی تهیه و تنظیم کرده است تا بتواند او را به راحتی در وادی هلاکت و گمراهی وارد کند:

«إِنَّما یُریدُ الشَّیْطانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَكُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِی الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ وَ یَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ عَنِ الصَّلاةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ: شیطان مى‏خواهد به وسیله شراب و قمار، در میان شما عداوت و كینه ایجاد كند، و شما را از یاد خدا و از نماز بازدارد. آیا (با این همه زیان و فساد، و با این نهى اكید،) خوددارى خواهید كرد؟!»[مائده:91]

خلاصه کلام آنکه با توجه به آیات متعددی که در این زمینه در قرآن مجید از طرف خداوند متعال بیان شده است، به این نتیجه مهم می توان دست یافت که در  محضر خداوند متعال هیچ چیز یواشکی وجود ندارد، چه آزادی باشد و چه غیر آن.


- نظرات (0)

انفاق، رهایى از بخل یا رهایى از اشیاى بى‏ارزش؟

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِنْ طَیِّباتِ ما كَسَبْتُمْ وَ مِمَّا أَخْرَجْنا لَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ لا تَیَمَّمُوا الْخَبِیثَ مِنْهُ تُنْفِقُونَ وَ لَسْتُمْ بِآخِذِیهِ إِلاَّ أَنْ تُغْمِضُوا فِیهِ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ (بقره ـ 267)

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! از پاكیزه‏ترین چیزهایى كه بدست آورده‏اید و از آنچه ما براى شما از زمین رویانیده‏ایم، انفاق كنید و براى انفاق به سراغ قسمت‏هاى ناپاك (و پست) نروید، در حالى كه خود شما هم حاضر نیستید آنها را بپذیرید مگر از روى اغماض (و ناچارى) و بدانید كه خداوند بى‏نیاز و ستوده است.

آیات قبل، شرایط انفاق كننده را مطرح كرد و این آیه شرایط چیزهایى را بیان مى‏كند كه به محرومان انفاق مى‏شود.

امام باقر علیه السلام ذیل این آیه فرمودند: بعضى از مسلمانان درآمدهاى حرامى مانند ربا داشتند كه صرف فقرا مى‏كردند، این آیه آنان را نهى نمود. (تفسیر برهان، ج 1، ص 255 و راهنما)

 

شأن نزول:

از امام صادق علیه السلام نقل شده كه این آیه درباره جمعى نازل شد كه ثروت هایى از طریق رباخوارى در زمان جاهلیت جمع‏آورى كرده بودند و از آن در راه خدا انفاق مى‏كردند، خداوند آنها را از این كار نهى كرد و دستور داد از اموال پاك و حلال در راه خدا انفاق كنند.

در تفسیر "مجمع البیان" پس از نقل این حدیث، از على علیه السلام نقل مى‏كند كه حضرت فرمود: این آیه درباره كسانى نازل گردید كه به هنگام انفاق، خرماهاى خشك و كم گوشت و نامرغوب را با خرماى خوب مخلوط مى‏كردند و بعد انفاق مى‏نمودند، به آنها دستور داده شد كه از این كار بپرهیزند.

این دو شأن نزول هیچ گونه منافاتى با هم ندارند و ممكن است آیه در مورد هر دو دسته نازل شده باشد، كه یكى ناظر به پاكى معنوى و دیگرى ناظر به مرغوبیت مادى و ظاهرى است.

انفاق در راه خدا، یك طرفش مۆمنان نیازمندند، و طرف دیگر خدا، و با این حال اگر اموال پست و بى ارزش انتخاب شود، از یك سو تحقیرى است نسبت به نیازمندان كه ممكن است على رغم تهیدستى مقام بلندى از نظر ایمان و انسانیت داشته باشند و روحشان آزرده شود و از سوى دیگر سوء ادبى است نسبت به مقام شامخ پروردگار

ولى باید توجه داشت كه طبق آیه 275 سوره بقره كسانى كه در زمان جاهلیت اموالى از طریق رباخوارى جمع‏آورى كرده بودند و پس از نزول آیه، خوددارى از ادامه رباخوارى نمودند، اموال گذشته بر آنها حرام نبوده است.

به عبارتی این قانون شامل گذشته نمى‏شود، ولى مسلم است كه این مال در عین حلال بودن با اموال دیگر فرق داشت و در حقیقت شبیه اموالى بود كه از طرق مكروه به دست بیاید!

 

از چه اموالى باید انفاق كرد؟

از آنجا كه بعضى از مردم عادت دارند همیشه از اموال بى ارزش و آنچه تقریباً از مصرف افتاده و قابل استفاده خودشان نیست، انفاق كنند و این گونه انفاق ها علاوه بر اینكه سود چندانى به حال نیازمندان ندارد، یك نوع اهانت و تحقیر نسبت به آنها است و موجب تربیت معنوى و پرورش روح انسانى نیز نمى‏باشد، این آیه صریحاً مردم را از این كار نهى مى‏كند و آن را با دلیل لطیفى همراه مى‏سازد و آن اینكه: 

شما خودتان حاضر نیستید این گونه اموال را بپذیرید مگر از روى كراهت و ناچارى، حال چرا درباره برادران مسلمان، و از آن بالاتر خدایى كه در راه او انفاق مى‏كنید و همه چیز شما از او است راضى به این كار مى‏شوید؟!!

در حقیقت، آیه به نكته لطیفى اشاره مى‏كند كه انفاق در راه خدا، یك طرفش مۆمنان نیازمندند، و طرف دیگر خدا، و با این حال اگر اموال پست و بى ارزش انتخاب شود، از یك سو تحقیرى است نسبت به نیازمندان كه ممكن است على رغم تهیدستى مقام بلندى از نظر ایمان و انسانیت داشته باشند و روحشان آزرده شود و از سوى دیگر سوء ادبى است نسبت به مقام شامخ پروردگار.

جمله "لا تَیَمَّمُوا" (قصد نكنید) ممكن است اشاره به این باشد كه اگر در لابلاى اموالى كه انفاق مى‏كنید بدون توجه، چیز نامرغوبى باشد، مشمول این سخن نیست. سخن این است كه از روى عمد اقدام به چنین كارى نكنید.

تعبیر به "طیبات" (پاكیزه‏ها)، هم پاكیزگى ظاهرى را شامل مى‏شود و ارزش داشتن براى مصرف، و هم پاكیزگى معنوى، یعنى اموال شبهه‏ناك و حرام.

انفاق

زیرا افراد با ایمان از پذیرش همه اینها كراهت دارند و جمله "إِلَّا أَنْ تُغْمِضُوا فِیهِ" شامل همه مى‏شود و این كه بعضى از مفسران آن را منحصر به یكى از این دو دانسته‏اند صحیح به نظر نمى‏رسد.

نظیر این آیه در سوره آل عمران آیه 92 نیز آمده است آنجا كه مى‏فرماید: لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ: "هرگز به حقیقت نیكوكارى نمى‏رسید، مگر آنكه از آنچه دوست دارید، انفاق كنید".

البته این آیه بیشتر روى اثرات معنوى انفاق تكیه مى‏كند و در پایان آیه مى‏فرماید: "بدانید خداوند بى نیاز و شایسته ستایش است." (وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ)

یعنى نه تنها نیازى به انفاق شما ندارد و از هر نظر غنى است، بلكه تمام نعمت ها را او در اختیار شما گذارده و لذا حمید و شایسته ستایش است.

بعضى احتمال داده‏اند كه "حمید" در اینجا به معنى اسم فاعل باشد(ستایش كننده) نه به معنى محمود و ستایش شده، یعنى در عین اینكه از انفاق شما بى نیاز است، شما را به خاطر اموال پاكیزه‏اى كه انفاق مى‏كنید، مورد ستایش قرار مى‏دهد.

 

نكته:

شك نیست كه انفاق در راه خدا براى تقرب به ذات پاك او است و مردم هنگامى كه مى‏خواهند به سلاطین و شخصیت هاى بزرگ تقرب جویند، بهترین اموال خود را به عنوان تحفه و هدیه براى آنها مى‏برند.

این در حالی است که آن سلاطین و به ظاهر بزرگ، انسان هاى ضعیفى همچون خودشانند. حال چگونه ممكن است انسان به خداوند بزرگى كه تمام عالم هستى از اوست، به وسیله اموال بى ارزش و از مصرف افتاده، تقرب جوید؟!

و اینكه مى‏بینیم در زكات واجب، حتى در قربانى نباید از نوع نامرغوب استفاده كرد، نیز در همین راستا است.

به هر حال باید این فرهنگ قرآنى در میان همه مسلمین زنده شود كه براى انفاق، بهترین را انتخاب نمایند.

گرفتن مال نامرغوب، نشانه رضایت فقرا نیست، بلكه نشانه‏ى استیصال آنان است. «تُغْمِضُوا» یعنى شما گاه با اغماض و سختى ممكن است چیزى را بگیرید، ولى این نشانه‏ى رضایت شما نیست

پیام‏های این آیه:

هدف از انفاق، رهایى از بخل است، نه رهایى از اشیاى بى‏ارزش و نامطلوب. «أَنْفِقُوا مِنْ طَیِّباتِ ما كَسَبْتُمْ»

2ـ در انفاق، تفاوتى میان پول نقد یا كالا نیست. «ما كَسَبْتُمْ»، «مِمَّا أَخْرَجْنا»

3ـ بخششِ بادآورده‏ها مهم نیست، بلكه بخشش از دست‏رنج، داراى ارزش است. «ما كَسَبْتُمْ»

4ـ در انفاق باید كرامت محرومان محفوظ بماند. «وَ لا تَیَمَّمُوا الْخَبِیثَ»

5ـ نه تنها از چیزهاى ناپاك و پست انفاق نكنید، بلكه به فكر آن نیز نیفتید. «وَ لا تَیَمَّمُوا»

6ـ وجدان انسان، بهترین معیار براى شناخت پسندیده و ناپسند است. هر آنچه را مى‏پسندى كه به تو انفاق كنند، شایسته است كه انفاق كنى و اگر آن را دوست نمى‏دارى، شایسته‏ى انفاق نیست. «لَسْتُمْ بِآخِذِیهِ إِلَّا أَنْ تُغْمِضُوا»

7ـ هر فرد ثروتمندى احتمال فقیر شدن خود را بدهد، شاید روزى دستِ دهنده شما، دستِ گیرنده شد. «بِآخِذِیهِ»

گرفتن مال نامرغوب، نشانه رضایت فقرا نیست، بلكه نشانه‏ى استیصال آنان است. «تُغْمِضُوا» یعنى شما گاه با اغماض و سختى ممكن است چیزى را بگیرید، ولى این نشانه‏ى رضایت شما نیست.

9ـ اثر انفاق به خود شما بر مى‏گردد، وگرنه خداوند غنى و بى‏نیاز است. «أَنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ»

10ـ غناى الهى همراه با كمالات و محبوبیّت است. «غَنِیٌّ حَمِیدٌ»


منابع:

تفسیر نور، ج 1

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر برهان، ج 1

 



- نظرات (0)

منّت‏گذار و ریاكار، در مدار كفر و تهدید

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى‏ كَالَّذِی یُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاسِ وَ لا یُۆْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوانٍ عَلَیْهِ تُرابٌ فَأَصابَهُ وابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلْداً لا یَقْدِرُونَ عَلى‏ شَیْ‏ءٍ مِمَّا كَسَبُوا وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْكافِرِینَ (بقره ـ 264)

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! بخشش‏هاى خود را با منّت و آزار باطل نسازید، همانند كسى كه مال خود را براى خودنمایى به مردم، انفاق مى‏كند و ایمان به خدا و روز رستاخیز ندارد. پس مثال او همچون مَثل قطعه سنگ صافى است كه بر روى آن (قشر نازكى از) خاك باشد (و بذرهایى در آن افشانده شود) پس رگبارى به آن رسد (و همه خاك‏ها و بذرها را بشوید) و آن سنگ را صاف (و خالى از خاك و بذر) رها كند! (ریاكاران نیز) از دستاوردشان، هیچ بهره‏اى نمى‏برند و خداوند گروه كافران را هدایت نمى‏كند.

 

ریا، نشانه عدم ایمان واقعى به پروردگار و قیامت

مى‏فرماید:" اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! بخشش هاى خود را با منت و آزار باطل نسازید" (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى‏).

سپس این عمل را تشبیه به انفاق هایى كه توأم با ریاكارى و خودنمایى است مى‏كند، مى‏فرماید:" این همانند كسى است كه مال خود را براى نشان دادن به مردم انفاق مى‏كند و ایمان به خدا و روز رستاخیز ندارد" (كَالَّذِی یُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاسِ وَ لا یُۆْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ).

و بعد مى‏افزاید:" (كار او) همچون قطعه سنگ صافى است كه بر آن (قشر نازكى از) خاك باشد (و بذرهایى در آن افشانده شود) و باران درشت به آن برسد، (و خاك و بذرها را بشوید) و آن را صاف رها سازد. آنها از كارى كه انجام داده‏اند چیزى به دست نمى‏آورند" (فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوانٍ عَلَیْهِ تُرابٌ فَأَصابَهُ وابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلْداً لا یَقْدِرُونَ عَلى‏ شَیْ‏ءٍ مِمَّا كَسَبُوا).

("صفوان" به معنى قطعه سنگ بزرگ و صاف است كه چیزى در آن نفوذ نمى‏كند و چیزى بر آن قرار نمى‏گیرد، و "وابل" به معنى باران سنگین دانه درشت است، و لذا به كارهاى سخت و سنگین و مصیبت بار نیز اطلاق شده است، و "صلدا" نیز به معنى سنگ صافى است كه چیزى بر آن نمى‏روید.)

از جمله" لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى‏"، (انفاقهاى خود را با منت و آزار باطل نكنید) استفاده مى‏شود كه پاره‏اى از اعمال ممكن است نتایج اعمال نیك را از بین ببرد و این همان مساله احباط است

چه تعبیر لطیف و رسا و گویایى؟! قطعه سنگ محكمى را در نظر بگیرید كه قشر رقیقى از خاك روى آن را پوشانده باشد و بذرهاى مستعدى نیز در آن خاك‏ افشانده شود و در معرض هواى آزاد و تابش آفتاب قرار گیرد، سپس باران دانه درشت پر بركتى بر آن ببارد، با اینكه تمام وسایل نمو و رشد در اینجا فراهم است، ولى به خاطر یك كمبود، همه چیز از بین مى‏رود و این باران كارى جز این نمى‏كند كه آن قشر باریك را همراه بذرها مى‏شوید و پراكنده مى‏سازد و سنگ سخت غیر قابل نفوذ را كه هیچ گیاهى بر آن نمى‏روید با قیافه خشونت‏ بارش آشكار مى‏سازد، چرا كه بذرها در محل نامناسبى افشانده شده بود، ظاهرى آراسته و درونى خشن و غیر قابل نفوذ داشت و تنها قشر نازكى از خاك روى آن را گرفته بود، در حالى كه پرورش گیاه و درخت نیاز به خاك عمیقى دارد كه براى پذیرش ریشه‏ها و ذخیره آب و تغذیه گیاه آماده باشد.

اینگونه است اعمال ریاكارانه و انفاق هاى آمیخته با منت و آزار كه از دل هاى سخت و قساوتمند سرچشمه مى‏گیرد و صاحبانش هیچ بهره‏اى از آن نمى‏برند و تمام زحماتشان بر باد مى‏رود.

و در پایان آیه مى‏فرماید:" و خداوند گروه كافران را هدایت نمى‏كند" (وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْكافِرِینَ).

اشاره به اینكه خداوند توفیق هدایت را از آنها مى‏گیرد چرا كه با پاى خود، راه كفر و ریا و منت و آزار را پوییدند، و چنین كسانى شایسته هدایت نیستند و به این ترتیب انفاق هاى ریایى و آمیخته با منت و آزار، همه در یك ردیف قرار گرفته‏اند.

 

دو نکته:

1- از جمله "لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى‏"، (انفاق هاى خود را با منت و آزار باطل نكنید) استفاده مى‏شود كه پاره‏اى از اعمال ممكن است نتایج اعمال نیك را از بین ببرد و این همان مسأله احباط است.

2- تشبیه عمل ریاكارانه به قطعه سنگى كه قشر نازكى از خاك روى آن را پوشانیده است بسیار گویا است ؛ زیرا افراد ریاكار باطن خشن و بى ثمر خود را با چهره‏اى از خیر خواهى و نیكوكارى مى‏پوشانند و اعمالى كه هیچ گونه ریشه ثابتى در وجود آنها ندارد ، انجام مى‏دهند اما حوادث زندگى به زودى پرده را كنار مى‏زند و باطن آنها را آشكار مى‏سازد.

اعمال ریاكارانه و انفاق هاى آمیخته با منت و آزار كه از دل هاى سخت و قساوتمند سرچشمه مى‏گیرد و صاحبانش هیچ بهره‏اى از آن نمى‏برند و تمام زحماتشان بر باد مى‏رود

نتیجه گیری آخر:

این آیه نیز تشبیهى را با خود دارد و نمایانگر باطن اشخاصى است كه به قصد ریا و تظاهر انفاق مى‏كنند. ظاهر عمل اینان همچون خاك، نرم ولى باطن آن چون سنگ، سفت است كه قابلیّت نفوذ ندارد. به خاطر سفتى و سختى دلهاى سنگینشان، از انفاق خود بهره‏اى نمى‏برند.

 

پیام‏های این آیه:

1ـ منّت گذارى و آزار فقیر، پاداش انفاق و صدقات را از بین مى‏برد. «لا تُبْطِلُوا»

2ـ ریا، نشانه عدم ایمان واقعى به پروردگار و قیامت است. «یُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاسِ وَ لا یُۆْمِنُ بِاللَّهِ»

3ـ انفاق مهم نیست، انگیزه و روحیّه‏ى انفاق كننده مهم است. «رِئاءَ النَّاسِ»

4ـ اعمال شخص منّت گذار، ریاكار و كافر، تباه است. كلمه‏ى «فَمَثَلُهُ» قابل تطبیق با هر سه گروه است.

5ـ ریاكار، عاقبت رسوا مى‏شود و حوادث، كاشف حقایق است. «فَتَرَكَهُ صَلْداً»

6ـ ریاكار نه تنها از پاداش آخرت محروم است، بلكه رشد روحى را نیز كسب نكرده است. «لا یَقْدِرُونَ عَلى‏ شَیْ‏ءٍ»

منّت‏گذار و ریاكار، در مدار كفر و مورد تهدید قرار مى‏گیرد. «لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْكافِرِینَ»



منابع:

تفسیر نور ج1

تفسیر نمونه ج2


- نظرات (0)

تکلیف اعمال دست و پا شکسته ما چیست


الدعاء

قرآن می‌فرماید: «خداوند فقط از پرهیزکاران می‌پذیرد». اگر این‌گونه است، کسی که تازه شروع به جهاد با نفس کرده باشد و تا رسیدن به تقوا مدت زمانی طول می‌کشد، در این فاصله حکم اعمال خیر او چگونه است؟ آیا مقبول درگاه حق تعالی واقع می‌شود یا خیر؟

در داستان فرزندان حضرت آدم(علیه السلام) از میان قربانی آن دو، تنها قربانى هابیل مورد قبول پروردگار قرار گرفت و قربانى قابیل پذیرفته نشد.

قرآن در جریان نقل این داستان می‌فرماید: «إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقین»؛[1] خدا تنها از پرهیزکاران مى‌‏پذیرد!

در ارتباط با پذیرش اعمال از پرهیزکاران باید گفت؛

از آموزه‌های دینی استفاده می‌شود که تقوا امری نسبی بوده و دارای درجات و مراتب است. در روایات نیز به نسبی بودن تقوا تصریح شده است.

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، تقوا بر سه گونه است:

1. تقوا به سبب و در راه خداوند متعال : و آن ترک کردن امور حلال است، تا چه رسد به امورى که مشتبه به غیر حلال باشد.

2. تقواى از خوف خدا: و آن ترک امور مشتبه به حرام است، تا چه رسد به آنچه حرام باشد.

3. تقواى از خوف عذاب پروردگار: و آن ترک محرمات است.

صورت اول؛ تقواى خاص الخاص است، و مخصوص به خواص مۆمنان و بندگان برگزیده پروردگار متعال و اولیای الهی است.

صورت دوم؛ تقواى خاص است که اختصاص به افرادى دارد که در راه سلوک و در طریق تکمیل ایمان و در مقام ریاضت و مجاهدت هستند.

صورت سوم؛ تقواى عام است که همه طبقاتی که در راه و اسلام هستند را شامل مى‌‏شود.

تقوا و حالت خوددارى از خلاف و عصیان از لحاظ به دست آوردن صفای باطن و طهارت نفس، مانند آب صافی است که در نهرى جارى مى‌‌‏شود و درختان گوناگون به شکل‌ها و جنس‌ها و رنگ‌هاى مختلف که در اطراف آن نهر هستند، از آن آب استفاده کرده و هر درختى به اختلاف استعداد و نیازمندى، و به تناسب خصوصیات طعم و مزه و لطافت و رنگ خود ، از آن تغذیه مى‌‏کنند، سپس مردم از آن درخت‌ها به انواع مختلف استفاده کرده، و از چوب و برگ و میوه‌هاى آنها به اقتضاى طبایع و خصوصیات آنها بهره‌مند می‌شوند.[2]

فردی که تازه شروع به جهاد و مبارزه با هوای نفس کرده، تا حدودی از تقوا برخوردار بوده و بدین ترتیب اعمال او مورد پذیرش حق قرار خواهد گرفت. بر همین اساس است که پروردگار می‌فرماید: «فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُم»؛ پس تا مى‏‌توانید تقواى الهى پیشه کنید

بنابراین تقوا از امور نسبی است و هرکس به اندازه‌ای که از گناهان، محرمات، رذایل اخلاقی و مکروهات فاصله بگیرد، به همان اندازه به خدا نزدیک‌تر خواهد شد و بهره‌ای از تقوا دارد؛ از این‌رو است که قرآن کریم می‌فرماید « إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ». [3] تعبیر به «أتقی» در آیه شریفه خود شاهد بر این مدعا است.

لذا اینکه خداوند فقط کار افراد با تقوا را مى‌‏پذیرد، نباید سبب دلسردى و ناامیدی افراد عادى یا گناهکار ‏شود؛ چرا که:

اولاً. تقوا درجات مختلف دارد و اکثر افراد عادى و حتی گناهکار هم مرحله‌‏اى از تقوا را دارند، وگرنه هیچ‌ کار خیرى انجام نمى‌‌دادند و از هیچ گناهى دست برنمى‌‏داشتند.

ثانیاً. پذیرش عمل نیز درجاتى دارد مانند :

قبول حسن(نیکو و شایسته): «فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبُولٍ حَسَن»؛[4] خداوند، او [مریم‏] را به طرز نیکویى پذیرفت.

قبول احسن (بهترین وجه): امام صادق(علیه السلام) در دعای وداع ماه مبارک رمضان می‌فرماید: «اللَّهُمَّ فَتَقَبَّلْهُ مِنَّا بِأَحْسَنِ قَبُولِکَ»؛[5] خدایا از ما به بهترین وجه قبول فرما.

بنابراین، هرکس به مقدار تقوایى که دارد کارش قبول مى‌‏شود. به همین دلیل پاداش‌‌هاى قرآن نسبت به افراد و کارها و شرایط، متفاوت است.

فردی که تازه شروع به جهاد و مبارزه با هوای نفس کرده، تا حدودی از تقوا برخوردار بوده و بدین ترتیب اعمال او مورد پذیرش حق قرار خواهد گرفت. بر همین اساس است که پروردگار می‌فرماید: «فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُم»؛[6] پس تا مى‏‌توانید تقواى الهى پیشه کنید.

 

پی نوشت ها:

[1]. مائده، 27.

[2]. منسوب به امام ششم جعفربن محمد ع، مصباح الشریعة، ص 38 .

[3]. حجرات، 13.

[4]. آل عمران، 37.

[5]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج 7، ص 644.

[6]. تغابن، 16.



- نظرات (0)

برخورد خوب، بهتر از انفاق با منت

قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَ مَغْفِرَةٌ خَیْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ یَتْبَعُها أَذىً وَ اللَّهُ غَنِیٌّ حَلِیمٌ (بقره ـ 263)

گفتار پسندیده (با نیازمندان) و گذشت (از تندى آنان)، از بخششى كه به دنبال آن آزارى باشد، بهتر است و خداوند بى‏نیاز بردبار است.

این آیه در حقیقت تكمیلى است نسبت به آیه قبل، در زمینه ترك منت و آزار به هنگام انفاق.

نكته‏های آیه:

1- آیه فوق منطق اسلام را در مورد ارزش هاى اجتماعى اشخاص و حیثیت مردم روشن مى‏سازد و عمل آنهایى را كه در حفظ این سرمایه‏هاى انسانى مى‏كوشند و ارباب حاجت را با گفتار نیكو و احیاناً راهنمایی هاى لازم بهره‏مند كرده، و هرگز اسرار آنها را فاش نمى‏سازند، از بخشش افراد خودخواه و كوته‏نظرى كه در برابر كمك مختصرى ، هزار گونه زخم زبان به افراد آبرومند مى‏زنند و شخصیت آنها را در هم مى‏شكنند، برتر و بالاتر مى‏شمرد.

در حقیقت اینگونه اشخاص همانطور كه اشاره كردیم ، بیش از اندازه كه نفع مى‏رسانند ، ضرر مى‏زنند و اگر سرمایه‏ای مى‏دهند ، سرمایه‏هایى را نیز بر باد مى‏دهند.

از آنچه در بالا گفتیم روشن مى‏شود كه : "قَوْلٌ مَعْرُوفٌ" معنى وسیعى دارد و هرگونه سخن نیك، دلدارى و دلجویى و راهنمایى را شامل مى‏شود.

بعضى نیز گفته‏اند كه منظور از آن امر به معروف است (در تفسیر البحر المحیط، جلد دوم صفحه 307 به عنوان یك قول نقل شده است) ولى این احتمال مناسب به نظر نمى‏رسد.

"مغفرة" به معنى "عفو و گذشت" در برابر خشونت ارباب حاجت است.

" هنگامى كه حاجتمندى از شما چیزى بخواهد گفتار او را قطع نكنید تا تمام مقصود خویش را شرح دهد، سپس با وقار و ادب و ملایمت به او پاسخ بگویید، یا چیزى كه در قدرت دارید در اختیارش بگذارید و یا به طرز شایسته‏اى او را باز گردانید زیرا ممكن است سۆال كننده فرشته‏اى باشد كه مامور آزمایش شما است تا ببیند در برابر نعمتهایى كه خداوند به شما ارزانى داشته چگونه عمل مى‏كنید"

آنها كه بر اثر هجوم گرفتاری ها ، پیمانه صبرشان لبریز شده و گاهى بدون هیچگونه تمایل درونى ، سخنان خشونت آمیزى بر زبان جارى مى‏سازند.

این افراد در واقع از اجتماع ظالمى كه حق آنها را نداده به این وسیله مى‏خواهند انتقام بگیرند و كمترین جبرانى كه اجتماع و افراد متمكن در برابر محرومیت آنان مى‏توانند بكنند ، همین است كه سخنان آنها را كه جرقه‏هاى آتش درون آنان است با تحمل بشنوند و با ملایمت خاموش سازند.

بدیهى است كه تحمل خشونت آنها و گذشت از برخوردهاى زننده آنان ، از عقده‏هایشان مى‏كاهد. از این رو اهمیت این دستور اسلامى روشن‏تر مى‏گردد.

کمک

بعضى كلمه "مغفرة" را در اینجا به معنى ریشه اصلى آن ، كه پوشانیدن و مستور ساختن است گرفته‏اند و این كلمه را اشاره به پرده‏پوشى بر اسرار حاجتمندان آبرومند دانسته‏اند.

ولى این تفسیر با آنچه در بالا گفتیم منافاتى ندارد، زیرا اگر مغفرت به معنى وسیع تفسیر شود هم " عفو و گذشت" را در بر خواهد داشت و هم" پوشانیدن و مستور داشتن" اسرار نیازمندان را.

در تفسیر "مجمع البیان" از پیغمبر گرامى اسلام صلی الله علیه و آله نقل شده كه فرمودند: " هنگامى كه حاجتمندى از شما چیزى بخواهد ، گفتار او را قطع نكنید تا تمام مقصود خویش را شرح دهد. سپس با وقار و ادب و ملایمت به او پاسخ بگویید : یا چیزى كه در قدرت دارید در اختیارش بگذارید و یا به طرز شایسته‏اى او را باز گردانید زیرا ممكن است سۆال كننده فرشته‏اى باشد كه مأمور آزمایش شما است تا ببیند در برابر نعمتهایى كه خداوند به شما ارزانى داشته ،چگونه عمل مى‏كنید." (مجمع البیان، جلد 1- 2 صفحه 375)

2- جمله‏هاى كوتاهى كه در آخر آیات معمولاً ذكر شده است و صفاتى از صفات خداوند را بیان مى‏كند ، با مضمون همان آیات حتما ارتباط دارد و با توجه به این نكته منظور را از جمله وَ اللَّهُ غَنِیٌّ حَلِیمٌ:" خدا بى نیاز و بردبار است" گویا این است كه: چون بشر طبعاً طغیانگر است ، با رسیدن به مقام و ثروت ، خود را بى نیاز گمان مى‏كند و این حالت گاهى موجب پرخاشگرى و بد زبانى او نسبت به محرومان و مستمندان مى‏شود . لذا مى‏فرماید: "غنى بالذات" خدا است.

در حقیقت او است كه از همه چیز بى نیاز است و بى نیازى بشر ، در واقع سرابى بیش نیست و نباید موجب غرور و طغیانگرى و بى اعتنایى او نسبت به فقرا گردد. به علاوه خداوند در برابر ناسپاسى مردم بردبار است و افراد با ایمان نیز باید چنین باشند.

و نیز ممكن است جمله مزبور اشاره به این باشد كه خداوند از انفاق هاى شما بى نیاز است و آنچه انجام مى‏دهید به سود خود شما است، بنابراین منّتى بر كسى ندارید . به علاوه او در برابر خشونت هاى شما بردبار است و در عقوبت عجله نمى‏كند تا بیدار شوید و خود را اصلاح كنید.

اگر مغفرت به معنى وسیع تفسیر شود هم" عفو و گذشت" را در بر خواهد داشت هم" پوشانیدن و مستور داشتن" اسرار نیازمندان را

سخن آخر:

رسول اكرم صلى اللَّه علیه و آله فرمود: اگر سائلى نزد شما آمد، به یكى از این دو روش عمل كنید :  

«بذل یسیر او رد جمیل» «1» یا چیزى كه در توان دارید به او عطا كنید، یا به طرز شایسته‏اى او را ردّ نمایید.

همچنین فرمود: اگر با مال نمى‏توانید به مردم رسیدگى كنید، با اخلاق برسید. «2»

 

پیام‏های این آیه:

آبرو و شخصیّت فقیر، با ارزش‏تر از حفظ شكم و شخص فقیر است. «قَوْلٌ مَعْرُوفٌ» ، «خَیْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ»

2ـ فقیر را با محبّت و دلسوزى به كار مفیدى كه زندگى او را تأمین كند، راهنمایى كنید. «3» «قَوْلٌ مَعْرُوفٌ»

3ـ انفاق باید همراه با اخلاق باشد. «قَوْلٌ مَعْرُوفٌ» ، «خَیْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ»

4ـ گفتگوى خوش با فقیر، موجب تسكین او و عامل رشد انسان است، در حالى‏ كه صدقه با منّت، هیچكدام را به همراه ندارد. «قَوْلٌ مَعْرُوفٌ» ، «خَیْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ»

5ـ اگر فقیرى به خاطر فشار و تنگدستى، ناروایى گفت او را ببخشید. «مَغْفِرَةٌ»

6ـ رعایت عرف جامعه، در سخن و عمل لازم است. «قَوْلٌ مَعْرُوفٌ»

7ـ خداوند آزار رسانى به فقیر را پاسخ مى‏دهد، ولى نه با عجله. «حَلِیمٌ»

 

پی نوشت ها:

(1). تفسیر قرطبى و نمونه، ذیل آیه.

(2). تفسیر كاشف، ج 1، ص 272.

(3). تفسیر پرتوى از قرآن، ذیل آیه.



منابع:

تفسیر نور، ج 1

تفسیر قرطبى و نمونه، ذیل آیه 263 بقره

تفسیر كاشف، ج 1

تفسیر پرتوى از قرآن، ذیل آیه 263 بقره

مجمع البیان، جلد 1- 2

تفسیر نمونه، ج 2

 


- نظرات (0)