سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



منّت‏گذار و ریاكار، در مدار كفر و تهدید

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى‏ كَالَّذِی یُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاسِ وَ لا یُۆْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوانٍ عَلَیْهِ تُرابٌ فَأَصابَهُ وابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلْداً لا یَقْدِرُونَ عَلى‏ شَیْ‏ءٍ مِمَّا كَسَبُوا وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْكافِرِینَ (بقره ـ 264)

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! بخشش‏هاى خود را با منّت و آزار باطل نسازید، همانند كسى كه مال خود را براى خودنمایى به مردم، انفاق مى‏كند و ایمان به خدا و روز رستاخیز ندارد. پس مثال او همچون مَثل قطعه سنگ صافى است كه بر روى آن (قشر نازكى از) خاك باشد (و بذرهایى در آن افشانده شود) پس رگبارى به آن رسد (و همه خاك‏ها و بذرها را بشوید) و آن سنگ را صاف (و خالى از خاك و بذر) رها كند! (ریاكاران نیز) از دستاوردشان، هیچ بهره‏اى نمى‏برند و خداوند گروه كافران را هدایت نمى‏كند.

 

ریا، نشانه عدم ایمان واقعى به پروردگار و قیامت

مى‏فرماید:" اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! بخشش هاى خود را با منت و آزار باطل نسازید" (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى‏).

سپس این عمل را تشبیه به انفاق هایى كه توأم با ریاكارى و خودنمایى است مى‏كند، مى‏فرماید:" این همانند كسى است كه مال خود را براى نشان دادن به مردم انفاق مى‏كند و ایمان به خدا و روز رستاخیز ندارد" (كَالَّذِی یُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاسِ وَ لا یُۆْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ).

و بعد مى‏افزاید:" (كار او) همچون قطعه سنگ صافى است كه بر آن (قشر نازكى از) خاك باشد (و بذرهایى در آن افشانده شود) و باران درشت به آن برسد، (و خاك و بذرها را بشوید) و آن را صاف رها سازد. آنها از كارى كه انجام داده‏اند چیزى به دست نمى‏آورند" (فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوانٍ عَلَیْهِ تُرابٌ فَأَصابَهُ وابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلْداً لا یَقْدِرُونَ عَلى‏ شَیْ‏ءٍ مِمَّا كَسَبُوا).

("صفوان" به معنى قطعه سنگ بزرگ و صاف است كه چیزى در آن نفوذ نمى‏كند و چیزى بر آن قرار نمى‏گیرد، و "وابل" به معنى باران سنگین دانه درشت است، و لذا به كارهاى سخت و سنگین و مصیبت بار نیز اطلاق شده است، و "صلدا" نیز به معنى سنگ صافى است كه چیزى بر آن نمى‏روید.)

از جمله" لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى‏"، (انفاقهاى خود را با منت و آزار باطل نكنید) استفاده مى‏شود كه پاره‏اى از اعمال ممكن است نتایج اعمال نیك را از بین ببرد و این همان مساله احباط است

چه تعبیر لطیف و رسا و گویایى؟! قطعه سنگ محكمى را در نظر بگیرید كه قشر رقیقى از خاك روى آن را پوشانده باشد و بذرهاى مستعدى نیز در آن خاك‏ افشانده شود و در معرض هواى آزاد و تابش آفتاب قرار گیرد، سپس باران دانه درشت پر بركتى بر آن ببارد، با اینكه تمام وسایل نمو و رشد در اینجا فراهم است، ولى به خاطر یك كمبود، همه چیز از بین مى‏رود و این باران كارى جز این نمى‏كند كه آن قشر باریك را همراه بذرها مى‏شوید و پراكنده مى‏سازد و سنگ سخت غیر قابل نفوذ را كه هیچ گیاهى بر آن نمى‏روید با قیافه خشونت‏ بارش آشكار مى‏سازد، چرا كه بذرها در محل نامناسبى افشانده شده بود، ظاهرى آراسته و درونى خشن و غیر قابل نفوذ داشت و تنها قشر نازكى از خاك روى آن را گرفته بود، در حالى كه پرورش گیاه و درخت نیاز به خاك عمیقى دارد كه براى پذیرش ریشه‏ها و ذخیره آب و تغذیه گیاه آماده باشد.

اینگونه است اعمال ریاكارانه و انفاق هاى آمیخته با منت و آزار كه از دل هاى سخت و قساوتمند سرچشمه مى‏گیرد و صاحبانش هیچ بهره‏اى از آن نمى‏برند و تمام زحماتشان بر باد مى‏رود.

و در پایان آیه مى‏فرماید:" و خداوند گروه كافران را هدایت نمى‏كند" (وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْكافِرِینَ).

اشاره به اینكه خداوند توفیق هدایت را از آنها مى‏گیرد چرا كه با پاى خود، راه كفر و ریا و منت و آزار را پوییدند، و چنین كسانى شایسته هدایت نیستند و به این ترتیب انفاق هاى ریایى و آمیخته با منت و آزار، همه در یك ردیف قرار گرفته‏اند.

 

دو نکته:

1- از جمله "لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى‏"، (انفاق هاى خود را با منت و آزار باطل نكنید) استفاده مى‏شود كه پاره‏اى از اعمال ممكن است نتایج اعمال نیك را از بین ببرد و این همان مسأله احباط است.

2- تشبیه عمل ریاكارانه به قطعه سنگى كه قشر نازكى از خاك روى آن را پوشانیده است بسیار گویا است ؛ زیرا افراد ریاكار باطن خشن و بى ثمر خود را با چهره‏اى از خیر خواهى و نیكوكارى مى‏پوشانند و اعمالى كه هیچ گونه ریشه ثابتى در وجود آنها ندارد ، انجام مى‏دهند اما حوادث زندگى به زودى پرده را كنار مى‏زند و باطن آنها را آشكار مى‏سازد.

اعمال ریاكارانه و انفاق هاى آمیخته با منت و آزار كه از دل هاى سخت و قساوتمند سرچشمه مى‏گیرد و صاحبانش هیچ بهره‏اى از آن نمى‏برند و تمام زحماتشان بر باد مى‏رود

نتیجه گیری آخر:

این آیه نیز تشبیهى را با خود دارد و نمایانگر باطن اشخاصى است كه به قصد ریا و تظاهر انفاق مى‏كنند. ظاهر عمل اینان همچون خاك، نرم ولى باطن آن چون سنگ، سفت است كه قابلیّت نفوذ ندارد. به خاطر سفتى و سختى دلهاى سنگینشان، از انفاق خود بهره‏اى نمى‏برند.

 

پیام‏های این آیه:

1ـ منّت گذارى و آزار فقیر، پاداش انفاق و صدقات را از بین مى‏برد. «لا تُبْطِلُوا»

2ـ ریا، نشانه عدم ایمان واقعى به پروردگار و قیامت است. «یُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاسِ وَ لا یُۆْمِنُ بِاللَّهِ»

3ـ انفاق مهم نیست، انگیزه و روحیّه‏ى انفاق كننده مهم است. «رِئاءَ النَّاسِ»

4ـ اعمال شخص منّت گذار، ریاكار و كافر، تباه است. كلمه‏ى «فَمَثَلُهُ» قابل تطبیق با هر سه گروه است.

5ـ ریاكار، عاقبت رسوا مى‏شود و حوادث، كاشف حقایق است. «فَتَرَكَهُ صَلْداً»

6ـ ریاكار نه تنها از پاداش آخرت محروم است، بلكه رشد روحى را نیز كسب نكرده است. «لا یَقْدِرُونَ عَلى‏ شَیْ‏ءٍ»

منّت‏گذار و ریاكار، در مدار كفر و مورد تهدید قرار مى‏گیرد. «لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْكافِرِینَ»



منابع:

تفسیر نور ج1

تفسیر نمونه ج2


- نظرات (0)

تکلیف اعمال دست و پا شکسته ما چیست


الدعاء

قرآن می‌فرماید: «خداوند فقط از پرهیزکاران می‌پذیرد». اگر این‌گونه است، کسی که تازه شروع به جهاد با نفس کرده باشد و تا رسیدن به تقوا مدت زمانی طول می‌کشد، در این فاصله حکم اعمال خیر او چگونه است؟ آیا مقبول درگاه حق تعالی واقع می‌شود یا خیر؟

در داستان فرزندان حضرت آدم(علیه السلام) از میان قربانی آن دو، تنها قربانى هابیل مورد قبول پروردگار قرار گرفت و قربانى قابیل پذیرفته نشد.

قرآن در جریان نقل این داستان می‌فرماید: «إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقین»؛[1] خدا تنها از پرهیزکاران مى‌‏پذیرد!

در ارتباط با پذیرش اعمال از پرهیزکاران باید گفت؛

از آموزه‌های دینی استفاده می‌شود که تقوا امری نسبی بوده و دارای درجات و مراتب است. در روایات نیز به نسبی بودن تقوا تصریح شده است.

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده، تقوا بر سه گونه است:

1. تقوا به سبب و در راه خداوند متعال : و آن ترک کردن امور حلال است، تا چه رسد به امورى که مشتبه به غیر حلال باشد.

2. تقواى از خوف خدا: و آن ترک امور مشتبه به حرام است، تا چه رسد به آنچه حرام باشد.

3. تقواى از خوف عذاب پروردگار: و آن ترک محرمات است.

صورت اول؛ تقواى خاص الخاص است، و مخصوص به خواص مۆمنان و بندگان برگزیده پروردگار متعال و اولیای الهی است.

صورت دوم؛ تقواى خاص است که اختصاص به افرادى دارد که در راه سلوک و در طریق تکمیل ایمان و در مقام ریاضت و مجاهدت هستند.

صورت سوم؛ تقواى عام است که همه طبقاتی که در راه و اسلام هستند را شامل مى‌‏شود.

تقوا و حالت خوددارى از خلاف و عصیان از لحاظ به دست آوردن صفای باطن و طهارت نفس، مانند آب صافی است که در نهرى جارى مى‌‌‏شود و درختان گوناگون به شکل‌ها و جنس‌ها و رنگ‌هاى مختلف که در اطراف آن نهر هستند، از آن آب استفاده کرده و هر درختى به اختلاف استعداد و نیازمندى، و به تناسب خصوصیات طعم و مزه و لطافت و رنگ خود ، از آن تغذیه مى‌‏کنند، سپس مردم از آن درخت‌ها به انواع مختلف استفاده کرده، و از چوب و برگ و میوه‌هاى آنها به اقتضاى طبایع و خصوصیات آنها بهره‌مند می‌شوند.[2]

فردی که تازه شروع به جهاد و مبارزه با هوای نفس کرده، تا حدودی از تقوا برخوردار بوده و بدین ترتیب اعمال او مورد پذیرش حق قرار خواهد گرفت. بر همین اساس است که پروردگار می‌فرماید: «فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُم»؛ پس تا مى‏‌توانید تقواى الهى پیشه کنید

بنابراین تقوا از امور نسبی است و هرکس به اندازه‌ای که از گناهان، محرمات، رذایل اخلاقی و مکروهات فاصله بگیرد، به همان اندازه به خدا نزدیک‌تر خواهد شد و بهره‌ای از تقوا دارد؛ از این‌رو است که قرآن کریم می‌فرماید « إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ». [3] تعبیر به «أتقی» در آیه شریفه خود شاهد بر این مدعا است.

لذا اینکه خداوند فقط کار افراد با تقوا را مى‌‏پذیرد، نباید سبب دلسردى و ناامیدی افراد عادى یا گناهکار ‏شود؛ چرا که:

اولاً. تقوا درجات مختلف دارد و اکثر افراد عادى و حتی گناهکار هم مرحله‌‏اى از تقوا را دارند، وگرنه هیچ‌ کار خیرى انجام نمى‌‌دادند و از هیچ گناهى دست برنمى‌‏داشتند.

ثانیاً. پذیرش عمل نیز درجاتى دارد مانند :

قبول حسن(نیکو و شایسته): «فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبُولٍ حَسَن»؛[4] خداوند، او [مریم‏] را به طرز نیکویى پذیرفت.

قبول احسن (بهترین وجه): امام صادق(علیه السلام) در دعای وداع ماه مبارک رمضان می‌فرماید: «اللَّهُمَّ فَتَقَبَّلْهُ مِنَّا بِأَحْسَنِ قَبُولِکَ»؛[5] خدایا از ما به بهترین وجه قبول فرما.

بنابراین، هرکس به مقدار تقوایى که دارد کارش قبول مى‌‏شود. به همین دلیل پاداش‌‌هاى قرآن نسبت به افراد و کارها و شرایط، متفاوت است.

فردی که تازه شروع به جهاد و مبارزه با هوای نفس کرده، تا حدودی از تقوا برخوردار بوده و بدین ترتیب اعمال او مورد پذیرش حق قرار خواهد گرفت. بر همین اساس است که پروردگار می‌فرماید: «فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُم»؛[6] پس تا مى‏‌توانید تقواى الهى پیشه کنید.

 

پی نوشت ها:

[1]. مائده، 27.

[2]. منسوب به امام ششم جعفربن محمد ع، مصباح الشریعة، ص 38 .

[3]. حجرات، 13.

[4]. آل عمران، 37.

[5]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج 7، ص 644.

[6]. تغابن، 16.



- نظرات (0)

برخورد خوب، بهتر از انفاق با منت

قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَ مَغْفِرَةٌ خَیْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ یَتْبَعُها أَذىً وَ اللَّهُ غَنِیٌّ حَلِیمٌ (بقره ـ 263)

گفتار پسندیده (با نیازمندان) و گذشت (از تندى آنان)، از بخششى كه به دنبال آن آزارى باشد، بهتر است و خداوند بى‏نیاز بردبار است.

این آیه در حقیقت تكمیلى است نسبت به آیه قبل، در زمینه ترك منت و آزار به هنگام انفاق.

نكته‏های آیه:

1- آیه فوق منطق اسلام را در مورد ارزش هاى اجتماعى اشخاص و حیثیت مردم روشن مى‏سازد و عمل آنهایى را كه در حفظ این سرمایه‏هاى انسانى مى‏كوشند و ارباب حاجت را با گفتار نیكو و احیاناً راهنمایی هاى لازم بهره‏مند كرده، و هرگز اسرار آنها را فاش نمى‏سازند، از بخشش افراد خودخواه و كوته‏نظرى كه در برابر كمك مختصرى ، هزار گونه زخم زبان به افراد آبرومند مى‏زنند و شخصیت آنها را در هم مى‏شكنند، برتر و بالاتر مى‏شمرد.

در حقیقت اینگونه اشخاص همانطور كه اشاره كردیم ، بیش از اندازه كه نفع مى‏رسانند ، ضرر مى‏زنند و اگر سرمایه‏ای مى‏دهند ، سرمایه‏هایى را نیز بر باد مى‏دهند.

از آنچه در بالا گفتیم روشن مى‏شود كه : "قَوْلٌ مَعْرُوفٌ" معنى وسیعى دارد و هرگونه سخن نیك، دلدارى و دلجویى و راهنمایى را شامل مى‏شود.

بعضى نیز گفته‏اند كه منظور از آن امر به معروف است (در تفسیر البحر المحیط، جلد دوم صفحه 307 به عنوان یك قول نقل شده است) ولى این احتمال مناسب به نظر نمى‏رسد.

"مغفرة" به معنى "عفو و گذشت" در برابر خشونت ارباب حاجت است.

" هنگامى كه حاجتمندى از شما چیزى بخواهد گفتار او را قطع نكنید تا تمام مقصود خویش را شرح دهد، سپس با وقار و ادب و ملایمت به او پاسخ بگویید، یا چیزى كه در قدرت دارید در اختیارش بگذارید و یا به طرز شایسته‏اى او را باز گردانید زیرا ممكن است سۆال كننده فرشته‏اى باشد كه مامور آزمایش شما است تا ببیند در برابر نعمتهایى كه خداوند به شما ارزانى داشته چگونه عمل مى‏كنید"

آنها كه بر اثر هجوم گرفتاری ها ، پیمانه صبرشان لبریز شده و گاهى بدون هیچگونه تمایل درونى ، سخنان خشونت آمیزى بر زبان جارى مى‏سازند.

این افراد در واقع از اجتماع ظالمى كه حق آنها را نداده به این وسیله مى‏خواهند انتقام بگیرند و كمترین جبرانى كه اجتماع و افراد متمكن در برابر محرومیت آنان مى‏توانند بكنند ، همین است كه سخنان آنها را كه جرقه‏هاى آتش درون آنان است با تحمل بشنوند و با ملایمت خاموش سازند.

بدیهى است كه تحمل خشونت آنها و گذشت از برخوردهاى زننده آنان ، از عقده‏هایشان مى‏كاهد. از این رو اهمیت این دستور اسلامى روشن‏تر مى‏گردد.

کمک

بعضى كلمه "مغفرة" را در اینجا به معنى ریشه اصلى آن ، كه پوشانیدن و مستور ساختن است گرفته‏اند و این كلمه را اشاره به پرده‏پوشى بر اسرار حاجتمندان آبرومند دانسته‏اند.

ولى این تفسیر با آنچه در بالا گفتیم منافاتى ندارد، زیرا اگر مغفرت به معنى وسیع تفسیر شود هم " عفو و گذشت" را در بر خواهد داشت و هم" پوشانیدن و مستور داشتن" اسرار نیازمندان را.

در تفسیر "مجمع البیان" از پیغمبر گرامى اسلام صلی الله علیه و آله نقل شده كه فرمودند: " هنگامى كه حاجتمندى از شما چیزى بخواهد ، گفتار او را قطع نكنید تا تمام مقصود خویش را شرح دهد. سپس با وقار و ادب و ملایمت به او پاسخ بگویید : یا چیزى كه در قدرت دارید در اختیارش بگذارید و یا به طرز شایسته‏اى او را باز گردانید زیرا ممكن است سۆال كننده فرشته‏اى باشد كه مأمور آزمایش شما است تا ببیند در برابر نعمتهایى كه خداوند به شما ارزانى داشته ،چگونه عمل مى‏كنید." (مجمع البیان، جلد 1- 2 صفحه 375)

2- جمله‏هاى كوتاهى كه در آخر آیات معمولاً ذكر شده است و صفاتى از صفات خداوند را بیان مى‏كند ، با مضمون همان آیات حتما ارتباط دارد و با توجه به این نكته منظور را از جمله وَ اللَّهُ غَنِیٌّ حَلِیمٌ:" خدا بى نیاز و بردبار است" گویا این است كه: چون بشر طبعاً طغیانگر است ، با رسیدن به مقام و ثروت ، خود را بى نیاز گمان مى‏كند و این حالت گاهى موجب پرخاشگرى و بد زبانى او نسبت به محرومان و مستمندان مى‏شود . لذا مى‏فرماید: "غنى بالذات" خدا است.

در حقیقت او است كه از همه چیز بى نیاز است و بى نیازى بشر ، در واقع سرابى بیش نیست و نباید موجب غرور و طغیانگرى و بى اعتنایى او نسبت به فقرا گردد. به علاوه خداوند در برابر ناسپاسى مردم بردبار است و افراد با ایمان نیز باید چنین باشند.

و نیز ممكن است جمله مزبور اشاره به این باشد كه خداوند از انفاق هاى شما بى نیاز است و آنچه انجام مى‏دهید به سود خود شما است، بنابراین منّتى بر كسى ندارید . به علاوه او در برابر خشونت هاى شما بردبار است و در عقوبت عجله نمى‏كند تا بیدار شوید و خود را اصلاح كنید.

اگر مغفرت به معنى وسیع تفسیر شود هم" عفو و گذشت" را در بر خواهد داشت هم" پوشانیدن و مستور داشتن" اسرار نیازمندان را

سخن آخر:

رسول اكرم صلى اللَّه علیه و آله فرمود: اگر سائلى نزد شما آمد، به یكى از این دو روش عمل كنید :  

«بذل یسیر او رد جمیل» «1» یا چیزى كه در توان دارید به او عطا كنید، یا به طرز شایسته‏اى او را ردّ نمایید.

همچنین فرمود: اگر با مال نمى‏توانید به مردم رسیدگى كنید، با اخلاق برسید. «2»

 

پیام‏های این آیه:

آبرو و شخصیّت فقیر، با ارزش‏تر از حفظ شكم و شخص فقیر است. «قَوْلٌ مَعْرُوفٌ» ، «خَیْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ»

2ـ فقیر را با محبّت و دلسوزى به كار مفیدى كه زندگى او را تأمین كند، راهنمایى كنید. «3» «قَوْلٌ مَعْرُوفٌ»

3ـ انفاق باید همراه با اخلاق باشد. «قَوْلٌ مَعْرُوفٌ» ، «خَیْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ»

4ـ گفتگوى خوش با فقیر، موجب تسكین او و عامل رشد انسان است، در حالى‏ كه صدقه با منّت، هیچكدام را به همراه ندارد. «قَوْلٌ مَعْرُوفٌ» ، «خَیْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ»

5ـ اگر فقیرى به خاطر فشار و تنگدستى، ناروایى گفت او را ببخشید. «مَغْفِرَةٌ»

6ـ رعایت عرف جامعه، در سخن و عمل لازم است. «قَوْلٌ مَعْرُوفٌ»

7ـ خداوند آزار رسانى به فقیر را پاسخ مى‏دهد، ولى نه با عجله. «حَلِیمٌ»

 

پی نوشت ها:

(1). تفسیر قرطبى و نمونه، ذیل آیه.

(2). تفسیر كاشف، ج 1، ص 272.

(3). تفسیر پرتوى از قرآن، ذیل آیه.



منابع:

تفسیر نور، ج 1

تفسیر قرطبى و نمونه، ذیل آیه 263 بقره

تفسیر كاشف، ج 1

تفسیر پرتوى از قرآن، ذیل آیه 263 بقره

مجمع البیان، جلد 1- 2

تفسیر نمونه، ج 2

 


- نظرات (0)

بخشی از سفارشات رهبری در مورد قرآن!!


روش تدریس داستان های قرآنی

انس و آشنائى با قرآن، ما را به قرآن نزدیک می کند. این جلسات قرآنى، این دوره‌هاى قرآنى، این مسابقات قرآنى، اینى که ما به تربیت قرّاء و حفّاظ دل بستیم، به خاطر این است؛ اینها همه‌اش مقدمه است؛ ولى مقدمات لازمى است.

من باز هم به جوانان عزیزمان توصیه می کنم که با قرآن انس بگیرید، با قرآن مجالست کنید. «و ما جالس  هذا القران أحد الّا قام عنه بزیادة او نقصان، زیادة فى هدى او نقصان من عمى»؛ هر بارى که شما با قرآن نشست و برخاست کنید، یک پرده از پرده‌هاى جهالت شما برداشته می شود؛ یک چشمه از چشمه‌هاى نورانیت در دل شما گشایش پیدا می کند و جارى می شود. انس با قرآن، مجالست با قرآن، تفهم قرآن، تدبر در قرآن، اینها لازم است. [بیانات در دیدار قاریان قرآن‌ 1389/04/24 - 15:17]

شما جوانها و نوجوان هایی که قرآن را فرا می گیرید این را بدانید یک ذخیره مادام العمر برای اندیشیدن و فکر کردن را دارید برای خودتان فراهم می کنید.

غفلت مسلمانان از توصیه حکیمانه و آینده نگرانه پیامبر(صلی الله علیه و آله) و فراموش کردن قرآن و متروک و منزوی شدن در بین آحاد جامعه ، سبب شد تا مستکبران چه در پوشش اسلامی و چه در هیبت غیر اسلامی ، با سلطه بر مسلمانان آنان را از پیشرفت مادی و معنوی بازدارند.

بازنگری زندگی روزمره و بهره مندی از سبک زندگی قرآنی و اسلامی، راهگشای بسیاری از چالش های پیش رو است.

غفلت مسلمانان از توصیه حکیمانه و آینده نگرانه پیامبر(صلی الله علیه و آله) و فراموش کردن قرآن و متروک و منزوی شدن در بین آحاد جامعه سبب شد تا مستکبران چه در پوشش اسلامی و چه در هیبت غیر اسلامی با سلطه بر مسلمانان آنان را از پیشرفت مادی و معنوی بازدارند

اسلام را آنچنان فهم صحیح انسانی و در متون اصیل اسلامی است باید فهمید ، باید دانست و با هدایت قرآنی از آن بهره برد .

خود قرآن تبیان لکل شی است ، راهنماست ، بیان است ، در جوامع اسلامی به اهل فکر و نظر تلقین می کنند که این تلقین هم دنباله های همان تسلط فکری غرب و فرهنگ غربی است که از سیطره تفکر اسلامی واهمه دارد که اسلام را بایستی با ابزار و با فهم معارف غربی دانست ، در حالی که اینطور نیست.

البته همه معارف انسان را آگاه می کنند و برای فهم بهتر مجهز می کنند اما اسلام را از خود اسلام باید گرفت ، حقایق اسلام را از متون اسلام باید گرفت ، حقایق اسلام را با مصطلحات خود اسلام بایستی دانست و فهمید و مورد عمل قرار داد.

هدایت
قرآن ، کتاب هدایت و کتاب نور

اسلام خودش مشعل و راهنمای فکر و ذهن انسان هاست ، خودش هدایتگر انسانهاست.

قرآن کتاب هدایت و کتاب نور است .آن کسانی که به قرآن مراجعه می کنند و تدبر می کنند و زمینه لازم و استعداد لازم را در خود به وجود می آورند ، برای این است که از معارف اسلام استفاده می کنند.

 

قرآن؛ ذخیره مادام العمر برای اندیشیدن و فکر کردن جوانان

شما جوان ها و نوجوان هایی که قرآن را فرا می گیرید ، این را بدانید یک ذخیره مادام العمر برای اندیشیدن و فکر کردن را دارید برای خودتان فراهم می کنید.

این چیز خیلی باارزشی است. ممکن است در سنین جوانی ، معانی و معارف عمیقی را از آیات قرآن را استنباط نکنید و نتوانید درست بفهمید و فقط چیزهای سطحی و اندکی از معارف را بفهمید ، اما به موازات بالارفتن سطح معلولات و پیشرفت علمی از آیات قرآن که در حافظه و ذهن شما قرار دارد ، بیشتر استفاده می کنید.

حضور قرآن در ذهن انسان نعمت خیلی بزرگی است فرق است بین کسی که برای مطلبی بارها آیات قرآن و فهرست های قرآنی را جستجو می کند تا ببیند در این باره آیه ای وجود دارد یا نه با آن کسی که آیات قرآن در ذهن و دل و جلوی چشم اوست و نگاه می کند ؛ آنچه را که هر بخشی از معارف اسلامی به آن نیاز دارد، از قرآن استنباط و استخراج می کند و روی آن فکر و تأمل می کند و از آن استفاده می برد.

انس با قرآن در دوران کودکی و نوجوانی تا دوران جوانی یک نعمت بسیار بزرگ است.


منبع:

خبرگزاری شبستان برگرفته از کتاب قرآن کتاب زندگی در آیینه نگاه رهبری


- نظرات (0)

چگونگی زنده شدن عزیر نبی

أَوْ كَالَّذِی مَرَّ عَلى‏ قَرْیَةٍ وَ هِیَ خاوِیَةٌ عَلى‏ عُرُوشِها قالَ أَنَّى یُحْیِی هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ كَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ فَانْظُرْ إِلى‏ طَعامِكَ وَ شَرابِكَ لَمْ یَتَسَنَّهْ وَ انْظُرْ إِلى‏ حِمارِكَ وَ لِنَجْعَلَكَ آیَةً لِلنَّاسِ وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ كَیْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَكْسُوها لَحْماً فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ (بقره ـ 259)

یا همانند كسى (عُزَیر) كه از كنار یك آبادى عبور كرد، در حالى كه دیوارهاى آن بر روى سقف‏هایش فرو ریخته بود (و مردم آن مرده و استخوان‏هایشان در هر سو پراكنده بود، او با خود) گفت: خداوند چگونه اینها را پس از مرگ زنده مى‏كند؟ پس خداوند او را یك صد سال میراند و سپس زنده كرد (و به او) گفت: چقدر درنگ كردى؟ گفت یك روز، یا قسمتى از یك روز را درنگ كرده‏ام! فرمود: (نه) بلكه یكصد سال درنگ كرده‏اى، به غذا و نوشیدنى خود (كه همراه داشتى) نگاه كن (كه با گذشت سال ها) تغییر نیافته است. و به الاغ خود نگاه كن (كه چگونه متلاشى شده است، این ماجرا براى آن است كه هم به تو پاسخ گوییم) و (هم) تو را نشانه (رستاخیز) و حجتى براى مردم قرار مى‏دهیم.

(اكنون) به استخوان‏ها (ى مَركب خود) بنگر كه چگونه آنها را بهم پیوند مى‏دهیم و بر آن گوشت مى‏پوشانیم. پس هنگامى كه (این حقایق براى آن مرد خدا) آشكار شد، گفت: (اكنون با تمام وجود) مى‏دانم كه خداوند بر هركارى قادر و تواناست.

این آیه كه به صورت عطف بر آیه گذشته ذكر شده است، سرگذشت دیگرى از یكى از انبیاء پیشین را بیان مى‏كند، كه مشتمل بر شواهد زنده‏اى بر مسائل معاد است و عطف این دو آیه به یكدیگر ممكن است از این نظر باشد كه در آیه قبل سخن پیرامون توحید و شناسایى خدا بود و در این آیه و آیه بعد از آن (آیه 260) سخن درباره معاد و زندگى بعد از مرگ است.

این احتمال نیز از سوى بعضى از مفسران داده شده است كه در ذیل آیة الكرسى سخن از هدایت الهى مى‏گوید سپس در آیاتى كه بعد از آن آمده به یكى از طرق هدایت كه بیان دلائل عقلى است اشاره مى‏كند (داستان ابراهیم و نمرود) و در آیه مورد بحث و آیه آینده، از دلایل حسى استفاده شده است كه مسأله را در جنبه‏هاى شهودى مطرح مى‏كند. (تفسیر المیزان، ذیل آیه مورد بحث)

در واقع نمونه‏ى دوّم خروج از ظلمات به نور، در این آیه است كه پیرامون معاد گفتگو مى‏شود و هدایت از طریق نمایش و به صورت محسوس و عملى صورت مى‏گیرد.

با اراده الهى استخوان محكم، متلاشى مى‏شود، ولى غذایى كه زود فاسد مى‏شود، صد سال سالم باقى مى‏ماند. «لَمْ یَتَسَنَّهْ»

شرح مختصر داستان:

آیه اشاره به سرگذشت كسى مى‏كند كه در اثناى سفر خود در حالى كه بر مركبى سوار بود و مقدارى آشامیدنى و خوراكى همراه داشت، از كنار یك آبادى گذشت كه به شكل وحشتناكى در هم ریخته و ویران شده بود و اجساد و استخوان هاى پوسیده ساكنان آن به چشم مى‏خورد. هنگامى كه این منظره وحشت ‏زا را دید گفت چگونه خداوند این مردگان را زنده مى‏كند؟

البته این سخن از روى انكار و تردید نبود، بلكه از روى تعجب بود زیرا همانطور که قبلاً هم ذکر کردیم قرائن موجود در آیه نشان مى‏دهد كه او یكى از پیامبران بوده كه در ذیل آیه‏ مى‏خوانیم خداوند با او سخن گفته است و روایات نیز این حقیقت را تأیید مى‏كند.

در این هنگام خداوند جان او را گرفت و یكصد سال بعد او را زنده كرد و از او سۆال نمود چقدر در این بیابان بوده‏اى؟ او كه خیال مى‏كرد مقدار كمى بیشتر در آنجا درنگ نكرده، فوراً در جواب عرض كرد: یك روز یا كمتر! به او خطاب شد كه یكصد سال در اینجا بوده‏اى، اكنون به غذا و آشامیدنى خود نظرى بیفكن و ببین چگونه در طول این مدت به فرمان خداوند هیچ گونه تغییرى در آن پیدا نشده است؟!!

ولى براى اینكه بدانى یكصد سال از مرگ تو گذشته است، نگاهى به مركب سوارى خود كن و ببین از هم متلاشى و پراكنده شده و مشمول قوانین عادى طبیعت گشته و مرگ، آن را از هم متفرق ساخته است. سپس نگاه كن و ببین چگونه اجزاى پراكنده آن را جمع‏آورى كرده و زنده مى‏كنیم.

او هنگامى كه این منظره را دید گفت: مى‏دانم كه خداوند بر هر چیزى توانا است یعنى هم اكنون آرامش خاطر یافتم و مسأله رستاخیز مردگان در نظر من شكل حسى به خود گرفت.

درباره اینكه او كدام یك از پیامبران بوده، احتمالات گوناگونى داده شده است؛ 

بعضى او را "ارمیا" و بعضى"خضر" دانسته‏اند ولى مشهور و معروف این است كه "عزیر" بوده است و در حدیثى از امام صادق علیه السلام نیز این موضوع تأیید شده است. (مجمع البیان، جلد 1 و 2 صفحه 370)

همچنین درباره اینكه این آبادى كجا بوده است؛ بعضى آن را بیت المقدس دانسته‏اند كه بر اثر حملات "بخت ‏نصر" ویران و در هم كوبیده شد اما طبق تفسیر نمونه، این احتمال بعید به نظر مى‏رسد.

مشت نمونه‏ى خروار است. خداوند گوشه‏هایى از قدرت خود در قیامت را در دنیا به نمایش گذارده است. «فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ»

پیام‏های این آیه:

1ـ به تمدن‏هاى ویران شده گذشته، باید به دیده عبرت نگریست و درس هاى تازه گرفت. «مَرَّ عَلى‏ قَرْیَةٍ»                       

2ـ هر چند مى‏دانید، امّا باز هم علم خود را با تجربه و پرسیدن بالا ببرید. «أَنَّى یُحْیِی هذِهِ اللَّهُ»

3ـ صد سال مردن، براى یك نكته فهمیدن بجاست. «فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ»

4ـ گذشت زمان طولانى، خللى در قدرت خداوند وارد نمى‏آورد. «فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ»

رجعت و زنده شدن مردگان در همین دنیا و قبل از قیامت قابل قبول است. «فَأَماتَهُ»، «بَعَثَهُ»

6ـ نمایش، از بهترین راه هاى بیان معارف دینى است. «فَانْظُرْ إِلى‏ طَعامِكَ وَ شَرابِكَ»، «وَ انْظُرْ إِلى‏»، «وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ»

7ـ با اراده الهى استخوان محكم، متلاشى مى‏شود، ولى غذایى كه زود فاسد مى‏شود، صد سال سالم باقى مى‏ماند. «لَمْ یَتَسَنَّهْ»

8ـ نمایش قدرت پروردگار براى ارشاد و هدایت مردم است، نه براى سرگرمى و یا حتّى قدرت‏نمایى. «وَ لِنَجْعَلَكَ آیَةً لِلنَّاسِ»

9ـ خداوند صحنه‏اى از قیامت را در دنیا آورده است. «فَأَماتَهُ»، «ثُمَّ بَعَثَهُ»، «وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ كَیْفَ نُنْشِزُها»

10ـ معاد، جسمانى است. زیرا اگر معاد روحانى بود، سخن از استخوان به میان نمى‏آمد. «وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ»

11ـ مشت نمونه‏ى خروار است. خداوند گوشه‏هایى از قدرت خود در قیامت را در دنیا به نمایش گذارده است. «فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ»



منابع:

مجمع البیان، جلد 1 و 2

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج2


- نظرات (0)