سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



انحرافی که تمام اعمال را تباه مى‏كند


شهید علی خلیلی

نام كسانى كه به عدالت دعوت مى‏كنند و آمرین به معروف و ناهیان از منكر، در ردیف انبیاء برده شده است. لذا كیفر قاتلان آنان نیز همچون قاتلان پیامبران است.


إِنَّ الَّذِینَ یَكْفُرُونَ بِآیاتِ اللَّهِ وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ یَقْتُلُونَ الَّذِینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ (آل عمران ـ 21)

به راستى كسانى كه به آیات خداوند كفر مى‏ورزند و پیامبران را به ناحق مى‏كشند و كسانى از مردم را كه فرمان به عدالت مى‏دهند مى‏كشند، پس آنان را به عذابى دردناك بشارت ده.

 

نشانه‏هاى سركشى آنان

در تعقیب آیه گذشته كه به طور ضمنى نشان مى‏داد یهود و نصارى و مشركانى كه با پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به گفتگو و ستیز برخاسته بودند تسلیم حق نبودند، در این آیه به بعضى از نشانه‏هاى این مساله اشاره مى‏كند.

نخست به سه گناه بزرگ آنها اشاره شده (كفر ورزیدن به آیات پروردگار، كشتن پیامبران بهناحق و كشتن كسانى كه از برنامه‏هاى پیامبران دفاع مى‏كردند و مردم را به عدالت دعوت مى‏نمودند) و هر یك از این گناهان به تنهایى كافى بود كه ثابت كند آنها تسلیم فرمان حق نیستند، بلكه صداى حق‏گویان را در گلو خفه مى‏كنند.

تعبیر به "یكفرون" و "یقتلون" به صورت "فعل مضارع" اشاره به این است كه كفر ورزیدن و كشتن انبیاء و آمران به عدالت، گویى جزئى از برنامه زندگى آنها شده بود و مستمرّاً آن را انجام داده و مى‏دهند (توجه داشته باشید كه فعل مضارع دلیل بر استمرار است).

البته این اعمال، بیشتر روش یهود بود كه امروز نیز در اشكال دیگرى ادامه دارد، ولى این مانع از آن نخواهد بود كه مفهوم آیه عمومیت داشته باشد.

سوال:

از شرایط وجوب امر به معروف و نهى از منكر آن است كه خطرى در كار نباشد، ولى در این آیه از كسانى كه براى نهى از منكر تا پاى جان ایستاده‏اند، ستایش شده است، علّت چیست؟

منظور از "بِغَیْرِ حَقٍّ" این نیست كه مى‏توان پیامبران را به حق كشت بلكه منظور این است كه قتل پیامبران همیشه به غیر حق و ظالمانه بوده است و به اصطلاح "بغیر حق" قید توضیحى است كه براى تاكید آمده

پاسخ:

اوّلًا: شرایط افراد و نوع معروف و منكر تفاوت مى‏كند گاهى منكر، حكومت یزید است كه امام حسین علیه السلام براى نهى از آن به كربلا مى‏رود و شهید مى‏شود، مى‏فرماید: هدف من از این حركت و قیام، امر به معروف و نهى از منكر است، امّا گاهى منكر در این حدّ نیست، بلكه گناهى است كه باید میان خطر و مفسده‏ى گناه و از دست ‏دادن مال و جان و آبرو مقایسه و با توجّه به اهمیّت و اولویّت عمل كرد.

ثانیاً: شاید مراد از كسانى كه در این آیه مورد ستایش قرار گرفته‏اند آنهایى باشند كه خود پیش‏بینى شهادت نمى‏كردند، ولى ستمكاران آنان را به شهادت رساندند.

 

پیام‏های آیه:

1ـ از اعتقادات انحرافى و كفرآمیز، اعمال خطرناكى همانند قتل و كشتار انبیاء سر مى‏زند. «یَكْفُرُونَ بِآیاتِ اللَّهِ وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ ...»

2ـ در شرایطى، اظهار حقّ لازم است اگر چه به قیمت شهادت انبیاء و اولیاء باشد.

3ـ دشمنان براى حق‏ پوشى، دست به كشتن پیامبران مى‏زنند. «یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ»

4ـ گاهى طاغوت ‏ها براى كشتن فرزانگان با تبلیغات و شایعات و توجیهات، كار خود را حقّ جلوه مى‏دهند. «بِغَیْرِ حَقٍّ»

5ـ نام كسانى كه به عدالت دعوت مى‏كنند و آمرین به معروف و ناهیان از منكر، در ردیف انبیاء برده شده است. لذا كیفر قاتلان آنان نیز همچون قاتلان پیامبران است. «فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ»

أُولئِكَ الَّذِینَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِینَ (آل عمران ـ 22)

آنان كسانى هستند كه اعمالشان در دنیا و آخرت تباه شده و هیچ یاورانى براى آنها نیست.

عذاب جهنم
پیام‏های آیه:

1ـ گاهى یك انحراف، تمام اعمال شخص را تباه مى‏كند. «حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ»

2ـ براى گناهانى هم چون پیامبركُشى، شفاعتى در كار نیست. «ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِینَ»

 

نکات دو آیه:

1- در آیه اول آمران به عدالت و دعوت كنندگان به معروف و حق در ردیف پیامبران شمرده شده‏اند و كفر به خداوند و كشتن پیامبران و كشتن این گونه افراد در یك سطح قرار گرفته است و این نهایت اهتمام اسلام را به مسأله بسط عدالت در اجتماع روشن مى‏سازد.

از آیه دوم شدت مجازات كسانى كه اقدام به قتل چنین مردم صالحى بكنند به خوبى روشن مى‏شود، زیرا سابقا گفته‏ایم "حبط" درباره همه گناهان نیست بلكه در مورد گناهان شدیدى است كه اعمال نیك را نیز از میان مى‏برد و از همه گذشته نفى شفاعت از این اشخاص نشانه دیگرى بر شدت گناه آنها است.

2- منظور از "بِغَیْرِ حَقٍّ" این نیست كه مى‏توان پیامبران را به حق كشت بلكه منظور این است كه قتل پیامبران همیشه به غیر حق و ظالمانه بوده است و به اصطلاح "بغیر حق" قید توضیحى است كه براى تأكید آمده است.

از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسیدم كدام یك از مردم عذابش در روز قیامت از همه شدیدتر است؟ فرمود:" كسى كه پیامبرى را به قتل برساند یا مردى را كه امر به معروف و نهى از منكر مى‏كند، سپس این آیه را تلاوت فرمود: وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ یَقْتُلُونَ الَّذِینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ". سپس افزود: "اى ابا عبیده! بنى اسرائیل 43 پیامبر را در آغاز روز در یك ساعت كشتند، در این حال 112 نفر از عابدان بنى اسرائیل قیام كردند و قاتلین را امر به معروف و نهى از منكر نمودند، آنها نیز در همان روز كشته شدند، و این همان است كه خداوند مى‏فرماید: فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ"

3- از جمله "فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ" (آنها را به عذاب شدید بشارت بده) استفاده مى‏شود كه كافران معاصر پیامبر صلی الله و علیه و آله نیز مشمول این آیه بوده‏اند در حالى كه مى‏دانیم آنها قاتل هیچ یك از انبیاء نبوده‏اند و این به خاطر آن است كه هر كس راضى به برنامه و مكتب و اعمال جمعیتى باشد، در اعمال نیك و بد آنها سهیم است و چون این دسته از كفار (مخصوصاً یهود) نسبت به برنامه‏هاى پیشینیان خود و اعمال خلاف آنها سخت وفادار بودند، مشمول سرنوشت آنها خواهند بود.

4- كلمه "بشارت" در اصل به معنى خبرهاى نشاط انگیز است كه اثر آن در "بشره" و صورت انسان آشكار مى‏گردد، به كار بردن كلمه بشارت در مورد عذاب در این آیه و بعضى دیگر از آیات قرآن در واقع یك نوع تهدید و استهزاء به افكار گنهكاران محسوب مى‏شود و این شبیه سخنى است كه در میان ما نیز متداول است كه اگر كسى كار بدى را انجام داد در مقام تهدید و استهزاء به او مى‏گوییم "مزد و پاداش تو را خواهیم داد"!.

5- در حدیثى از ابو عبیده جراح مى‏خوانیم كه مى‏گوید: از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسیدم كدام یك از مردم عذابش در روز قیامت از همه شدیدتر است؟

فرمود: "كسى كه پیامبرى را یا مردى را كه امر به معروف و نهى از منكر مى‏كند به قتل برساند، سپس این آیه را تلاوت فرمود: وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ یَقْتُلُونَ الَّذِینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ".

سپس افزود: "اى ابا عبیده! بنى اسرائیل 43 پیامبر را در آغاز روز در یك ساعت كشتند، در این حال 112 نفر از عابدان بنى اسرائیل قیام كردند و قاتلین را امر به معروف و نهى از منكر نمودند، آنها نیز در همان روز كشته شدند و این همان است كه خداوند مى‏فرماید: فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ". (مجمع البیان، جلد 1 و 2 صفحه 423)


منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

مجمع البیان، ج 1 و 2

 


- نظرات (0)

گروهی که گرفتار وسوسه های شیطانی اند

اسراف

وقتی می‌گوید: به دلم نمی‌چسبد، یعنی پیغمبر و خدا شما دروغ می‌گویید، پاك نشد.. قرآن راجع به وسواسی حرف‌های زیادی زده است.

منبع: بیانات حجت الاسلام قرائتی

بحث صرفه‌ جویی بر اساس یك عقایدی است كه قرآن می‌فرماید: «بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ» (آل‌عمران/195) یعنی من از شما هستم و شما از من هستید. اگر به این آیه عمل كنیم حاضر نیستیم، هرچه دلمان می‌خواهد از چاه آب بكشیم و بگوییم: زمین خودم است.

 

جلوگیری از اسراف، وظیفه همگانی

ما باید همگی یک شهردار باشیم، اگر یك پوست خیار دیدیم، كنار بزنیم كه یك نفر زمین نخورد. نگوییم وظیفه من نیست، به من ابلاغ نشده! ابلاغ نشده معنی ندارد. مومن ابلاغ نمی‌خواهد. مومن یك چیزی را كه دید، خودش احساس وظیفه می‌كند. «بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ»

اگر دیدیم كسی کار خطایی می کند، بیت المالی را از بین می برد باید تذکر دهیم، و او هم حق ندارد بگوید به شما ربطی ندارد چرا که به فرمایش قرآن هر کدام از ما بر یکدیگر ولایت داریم: «وَ الْمُوْمِنُونَ وَ الْمُوْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْض‏» (توبه/71) من بر شما ولایت دارم، شما هم بر من ولایت دارید.

فضولی نکن، این فضولی هاش به شما نیامده در دین نداریم: «یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوف‏» فضولی نكن معنی ندارد. آب برای همه است. هوای تاكسی برای همه است. مگر كسی می‌تواند در تاكسی سیگار بكشد؟ اینجا بحث اكثریت هم نیست، مثل انتخابات نیست. اگر در یك اتاقی نه نفر سیگار بكشند، یك نفر سیگار نكشد، نه نفر باید بیرون بروند. نباید بگویند: تو یك نفر هستی و ما نه نفر. من یك نفر هستم ولی حق با من است. من حق دارم هوای سالم بخورم. شما نه نفر حق ندارید هوای مرا دودی كنید.

قرآن می‌گوید: «بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ» همه از همدیگر هستیم. وقتی آب كم می‌شود باید كشاورز هم فكر كند من چه بكارم مصرف آب كم شود.

بیش از نود درصد آب‌ها برای كشاورزی است. در كشاورزی چه كشتی بكارم كه آب كمتری مصرف كنم؟ اگر كشاورز یك چنین دغدغه ای داشته باشد، خدا به كشاورزی‌اش بركت  می‌دهد.

اگر دیدیم كسی کار خطایی می کند، بیت المالی را از بین می برد باید تذکر دهیم، و او هم حق ندارد بگوید به شما ربطی ندارد چرا که به فرمایش قرآن هر کدام از ما بر یکدیگر ولایت داریم: «وَ الْمُوْمِنُونَ وَ الْمُوْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْض‏» من بر شما ولایت دارم، شما هم بر من ولایت دارید

مقدم داشتن مصلحت جامعه بر منافع فردی

خدا به موسی گفت: می‌دانی چرا تو را پیغمبر كردم؟ در تو سوزی بود كه در دیگران نبود. ممكن است یك كشاورزی سود بیشتری داشته باشد. بگوید: من اگر این كار را كنم، سود من بیشتر است. اما چون مصرف آب زیادتر است و امسال هم ممكن است آب كم باشد، من كشاورزی‌ام را عوض می كنم. اگر خدا این نیت پاك را از این كشاورز ببیند، ببینید امدادهای خدا  چه می كند.  

در هر صنف و کاری این قانون برقرار است، این ها را دست کم نگیریم. جدی روی این ها فکر کنیم.

 

باور قلبی به دستورات الهی

ما در قرآن دو دخول داریم. یك دخول داریم كه مردم داخل دین می‌شوند. «یَدْخُلُونَ فی‏ دینِ اللَّهِ أَفْواجاً» (نصر/2) فوج فوج می‌آیند.

یك آیه داریم می‌گوید: شما هنوز باورتان نشده است. «وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإیمانُ فی‏ قُلُوبِكُم‏» (حجرات/14) نزد پیغمبر آمدند گفتند: ما مومن هستیم. فرمود: نگویید: مومن هستیم، بگویید: مسلمان هستیم. هنوز اسلام در دل شما نرفته که مومن شوید. شما داغ شدید، اما پخته نشدید. هر داغی سرد می‌شود، ولی هیچ پخته‌ای خام نمی‌شود.

باورمان شود كه این برق برای همه است. باورمان شود ایران برای همه است. آب و برق و آسفالت و وسایل نقلیه عمومی، شهر، هوا و ... برای همه است.

وسواس
وسواسی، گرفتار وسوسه‌های شیطانی

بیشترین آبی كه مصرف می‌شود توسط وسواسی‌ها هم هست.

اول می‌گوییم: خداوند، بعد می‌گوییم: پیامبران، بعد می‌گوییم امامان، بعد می‌گوییم: مراجع تقلید. بعد می‌گوییم: همه دروغ می‌گویند، دروغ دروغ دروغ! چرا؟ برای اینكه خدا می‌گوید: پاك شد، وسواسی می‌گوید: پاك نشد. یعنی خدایا دروغ می‌گویی. پیغمبر می‌گوید: پاك شد، وسواسی می‌گوید: پاك نشد. یعنی دروغ می‌گویی. امام و مراجع می‌گویند: پاك شد، وسواسی می‌گوید: دروغ می‌گویی. لازم نیست به زبان بگوید: دروغ می‌گویی. وقتی می‌گوید: به دلم نمی‌چسبد، یعنی پیغمبر و خدا و شما دروغ می‌گویید، پاك نشد.

 

اسراف، مصرف نابجای امكانات

حدیث داریم «مَنْ أَعْطَى فِی غَیْرِ حَقٍّ فَقَدْ أَسْرَفَ» (بحارالانوار/ج16/ص261) هر پولی كه در غیر حق مصرف كنید، اسراف است.

حضرت امیر می‌فرماید: نوك قلمت را تیز كن، كلمات را كنار هم بچسبان كه زیاد كاغذ مصرف نكنی.

اگر كسی با لباس مهمانی در خانه زندگی كند، این اسراف است. حدیث داریم «إِنَّمَا السَّرَفُ أَنْ تَجْعَلَ ثَوْبَ صَوْنِكَ ثَوْبَ بِذْلَتِكَ» (كافی/ج6/ص441)

راحت ترین اسراف‌ها این است كه آب را دور بریزیم.

اسراف این است كه هرچه دوست داری بخوری. اگر چیزی برای بدن مفید است، اسراف نیست. «لَیْسَ فِیمَا أَصْلَحَ الْبَدَنَ إِسْرَاف‏» (كافی/ج4/ص53) یك نفر گردو می‌خورد، گران است. مغز پسته می‌خورد، گران است ولی اگر چیزی صرف بدنت شد، كه برای بدن مصلحت است، این اسراف نیست.

 

اسراف در مراسم عروسی و عزا

گاهی مرده‌ها اسراف می كنند. تا زنده بود اسراف كرده است، حالا هم كه می‌میرد می‌گوید: مرا كجا خاك كنید. تو عمل صالح انجام بده، هرجا هستی با اهل‌بیت محشور می‌شوی.

امام زین العابدین می‌گوید: خدایا «وَ حَصِّنْ رِزْقِی مِنَ التَّلَف‏» خدایا رزق مرا از اینكه هدر برود، مراقبت کن، یعنی خدایا یادم بده كجا پول خرج كنم

عمل صالح هم این است كه چهار خانه برای آدم بی‌خانه بگیری. وام بدهی، برای استخوان پوسیده برای چه وصیت می‌كنیم؟ خرید مقبره، برای كسی كه دور تا دورش فقیر هستند. در فامیلش ده ها جوان بی‌مسكن است. این برای استخوان‌های پوسیده خودش مقبره گران می‌خرد. دسته گل هایی که برای مرده‌ها می‌بریم!

عروسی ها را كه دیگر چه بگوییم؟ در عزاداری كه چه بگوییم؟ در مصرف عمر چه بگوییم؟

امام زین العابدین می‌گوید: خدایا «وَ حَصِّنْ رِزْقِی مِنَ التَّلَف‏» (صحیفه/ص98) خدایا رزق مرا از اینكه هدر برود، مراقبت کن، یعنی خدایا یادم بده كجا پول خرج كنم.

«وَ اَصِب بِی» به من اصابت كن «سَبِیلَ الْهِدَایَةِ لِلْبِرِّ فِیمَا أُنْفِقُ مِنْهُ» یادم بده كجا پول خرج كنم.

 

ضامن بودن اسرافكار در برابر محرومان

قرآن به فرعون مسرف گفته است. «مِنَ الْمُسْرِفین‏» (دخان/31) كسی كه اسراف كند رگ فرعون در بدنش است. «إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفینَ» (اعراف/31)      

مسرف محبوب خدا نیست. «وَ أَهْلَكْنَا الْمُسْرِفینَ» (انبیاء/9)، «وَ أَنَّ الْمُسْرِفینَ هُمْ أَصْحابُ النَّارِ» (غافر/43)




- نظرات (0)

حسد، زمینه‏ ى كفر است

حسد

ایمان به یگانگى، عدالت، عزّت و حكمت خداوند زمینه‏ى تسلیم شدن انسان است. و لازمه‏ى تسلیم بودن در برابر خداوند، پذیرش اسلام به عنوان آخرین دین الهى است


إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِینَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ وَ مَنْ یَكْفُرْ بِآیاتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَرِیعُ الْحِسابِ (آل عمران ـ 19)

همانا دین (مورد پذیرش) نزد خداوند، اسلام (و تسلیم بودن در برابر فرمان خداوند) است و اهل كتاب اختلافى نكردند، مگر بعد از آنكه علم (به حقّانیت اسلام) برایشان حاصل شد، (این اختلاف) از روى حسادت و دشمنى میان آنان بود و هر كس به آیات خداوند كفر ورزد، پس (بداند كه) همانا خداوند زود حساب است.

 

روح دین همان تسلیم در برابر حق است!

واژه "دین" در لغت در اصل به معنى جزا و پاداش است، و به معنى اطاعت و پیروى از فرمان نیز آمده است.

دین در اصطلاح مذهبى عبارت از مجموعه قواعد و قوانین و آدابى است كه انسان در سایه آنها مى‏تواند به خدا نزدیك شود و به سعادت دو جهان برسد و از نظر اخلاقى و تربیتى در مسیر صحیح گام بردارد.

واژه "اسلام" به معنى تسلیم است، بنابراین معنى جمله" إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ" این است كه آیین حقیقى در پیشگاه خدا همان تسلیم در برابر فرمان او است، و در واقع روح دین در هر عصر و زمان چیزى جز تسلیم در برابر حق نبوده و نخواهد بود، منتها از آنجا كه آیین پیامبر اسلام، آخرین و برترین آیین ها است نام اسلام براى آن انتخاب شده است وگرنه از یك نظر همه ادیان الهى، اسلام است، و اصول ادیان آسمانى نیز یكى است هر چند با تكامل جامعه بشرى، خداوند ادیان كامل‏ترى را براى آنها فرستاده تا به مرحله نهایى تكامل كه دین خاتم پیامبران، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله است رسیده است.

امیر مومنان على علیه السلام در گفتارى كه در كلمات قصار نهج البلاغه از او نقل شده این حقیقت را ضمن بیان عمیقى روشن فرموده است.

سرچشمه اختلاف ها و كشمكش هاى مذهبى، معمولا از جهل و بى‏خبرى نیست، بلكه بیشتر به خاطر بغى و ظلم و انحراف از حق و اعمال نظرهاى شخصى است اگر مردم مخصوصا طبقه دانشمندان تعصب و كینه‏توزى و تنگ نظری ها و منافع شخصى و تجاوز از حدود و حقوق خود را كنار بگذارند و با واقع‏بینى و روح عدالت خواهى احكام خدا را بررسى نمایند جاده حق بسیار روشن خواهد بود و اختلافات به سرعت حل مى‏شود

در این عبارت امام علیه السلام نخست مى‏فرماید: مى‏خواهم اسلام را آنچنان تفسیر كنم كه هیچ كس نكرده باشد، سپس شش مرحله براى اسلام بیان فرموده است.

نخست مى‏فرماید: اسلام همان تسلیم در برابر حق است، سپس اضافه مى‏كند "تسلیم" بدون یقین ممكن نیست (زیرا تسلیم بدون یقین، تسلیم كوركورانه است نه عالمانه) بعد مى‏فرماید: یقین هم، تصدیق است (یعنى تنها علم و دانایى كافى نیست، بلكه به دنبال آن، اعتقاد و تصدیق قلبى لازم است) سپس مى‏فرماید:

تصدیق همان اقرار است (یعنى كافى نیست كه ایمان تنها در منطقه قلب و روح انسان باشد، بلكه با شهامت و قدرت باید آن را اظهار داشت) سپس اضافه مى‏كند:

اقرار همان انجام وظیفه است (یعنى اقرار تنها گفتگوى زبانى نیست، بلكه تعهد و قبول مسئولیت است) و در پایان مى‏فرماید: انجام مسئولیت همان عمل است (عمل به فرمان خدا و انجام برنامه‏هاى الهى) زیرا تعهد و مسئولیت چیزى جز عمل نمى‏تواند باشد و آنها كه نیروى خود را در گفتگوها، طرح ها، جلسات و انجمن ها و مانند آن صرف مى‏كنند و فقط حرف مى‏زنند، نه تعهدى را پذیرفته‏اند و نه مسئولیتى و نه از روح اسلام آگاهى دارند." (نهج البلاغه، كلمات قصار كلمه 125 و اصول كافى جلد 2 صفحه 45 با كمى تفاوت) این روشن‏ترین تفسیرى است كه براى اسلام در تمام جنبه‏ها مى‏توان بیان كرد.

سپس به بیان سرچشمه اختلاف هاى مذهبى كه على رغم وحدت حقیقى دین الهى به وجود آمده مى‏پردازد و مى‏فرماید: "آنها كه كتاب آسمانى به آنها داده شده بود در آن اختلاف نكردند مگر بعد از آنكه آگاهى و علم به سراغشان آمد و این اختلاف به خاطر ظلم و ستم در میان آنها بود" (وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِینَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلَّا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ).

بنا بر این ظهور اختلاف اولاً بعد از علم و آگاهى بود و ثانیاً انگیزه‏اى جز طغیان و ظلم و حسد نداشت.

یهود در مورد جانشین موسى بن عمران به اختلاف و نزاع پرداختند و خون هاى زیادى ریختند و مسیحیان در امر توحید و آلوده ساختن آن بر شرك و تثلیث راه اختلاف پوییدند و هر دو در مورد دلایل پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله كه در كتب آنها آمده بود، تخم اختلاف پاشیدند، گروهى پذیرا شدند و گروهى انكار كردند.

 

نكته: سرچشمه اختلاف هاى مذهبى‏

موضوع جالبى كه از آیه استفاده مى‏شود این است كه: سرچشمه اختلاف ها و كشمكش هاى مذهبى، معمولاً از جهل و بى‏خبرى نیست، بلكه بیشتر به خاطر بغى و ظلم و انحراف از حق و اعمال نظرهاى شخصى است.

اگر مردم مخصوصاً طبقه دانشمندان تعصب و كینه‏توزى و تنگ نظری ها و منافع شخصى و تجاوز از حدود و حقوق خود را كنار بگذارند و با واقع‏ بینى و روح عدالت خواهى احكام خدا را بررسى نمایند، جاده حق بسیار روشن خواهد بود و اختلافات به سرعت حل مى‏شود.

كسانى كه آیات الهى را بازیچه هوس هاى خود قرار دهند، نتیجه كار خود را در دنیا و آخرت مى‏بینند، خداوند به سرعت به حساب اعمال آنها رسیدگى مى‏كند و به هر كدام جزا و كیفر مناسب مى‏دهد

این آیه در واقع پاسخ دندان شكنى است به آنها كه مى‏گویند: "مذهب در میان بشر ایجاد اختلاف كرده است و خونریزی هاى فراوانى در طول تاریخ به بار آورده است."

در واقع این ایراد كنندگان "مذهب" را با "تعصبات مذهبى" و افكار انحرافى اشتباه كرده‏اند زیرا ما هنگامى كه دستورهاى مذاهب را مورد بررسى قرار دهیم، مى‏بینیم همه یك هدف را تعقیب مى‏كنند و همه براى سعادت انسان آمده‏اند اگر چه با گذشت زمان تكامل یافته‏اند.

 

پیام‏های آیه:

1ـ ایمان به یگانگى، عدالت، عزّت و حكمت خداوند (كه در آیه قبل بود،) زمینه‏ى تسلیم شدن انسان است. «إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ»

2ـ لازمه‏ى تسلیم بودن در برابر خداوند، پذیرش اسلام به عنوان آخرین دین الهى است. «إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ»

3ـ تجاوز از مرزهاى حق، سبب بروز اختلاف است. «وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِینَ»، «بَغْیاً»

4ـ سرچشمه‏ى بسیارى از اختلافات مذهبى، حسادت‏ها و ظلم‏هاست نه جهل و بى‏خبرى. «مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ»

5ـ حسد، زمینه‏ى كفر است. «بَغْیاً»، «وَ مَنْ یَكْفُرْ»

كتاب و علم، به تنهایى سبب نجات نمى‏گردند. «أُوتُوا الْكِتابَ»، «جاءَهُمُ الْعِلْمُ»، «مَنْ یَكْفُرْ»

7ـ كسانى كه آگاهانه ایجاد اختلاف مى‏كنند، به زودى سیلى مى‏خورند. «سَرِیعُ الْحِسابِ»


منابع:

تفسیر نور ج 2

تفسیر نمونه ج 2

نهج البلاغه، كلمات قصار كلمه 125

اصول كافى ج 2

 


- نظرات (0)

آیات محکم و متشابه، مساله چیست؟



از آنچه در باره محكم و متشابه گفتیم معلوم شد كه یك انسان واقع بین و حقیقت‏جو براى راهى جز این ندارد كه همه آیات را در كنار هم بچیند و از آنها حقیقت را دریابد، و اگر در ظواهر پاره‏اى از آیات، در ابتداى نظر، ابهام و پیچیدگى بیابد، با توجه به آیات دیگر، آن ابهام و پیچیدگى را برطرف سازد و به كنه آن برسد.

قرآن کریم

یك انسان واقع بین و حقیقت‏جو براى فهم كلمات پروردگار، راهى جز این ندارد كه همه آیات را در كنار هم بچیند و از آنها حقیقت را دریابد، و اگر در ظواهر پاره‏اى از آیات، در ابتداى نظر، ابهام و پیچیدگى بیابد، با توجه به آیات دیگر، آن ابهام و پیچیدگى را برطرف سازد و به كنه آن برسد.

هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِیلِهِ وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما یَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ (آل عمران ـ 7)

او كسى است كه این كتاب را بر تو نازل كرد. بخشى از آن، آیات محكم (روشن و صریح) است كه اصل و اساس این كتاب را تشكیل مى‏دهد. (و هر گونه ابهامى در آیات دیگر، با مراجعه به این محكمات روشن مى‏شود) و بخشى از آن، آیات متشابه است (كه احتمالات مختلفى در معناى آیه مى‏رود، ولى با توجه به آیات محكم، تفسیر آنها روشن مى‏شود.) امّا كسانى كه در دلهایشان انحراف است، به جهت ایجاد فتنه (و گمراه كردن مردم) و نیز به جهت تفسیر آیه به دلخواه خود، به سراغ آیات متشابه مى‏روند، در حالى كه تفسیر این آیات را جز خداوند و راسخان در علم نمى‏دانند. آنان كه مى‏گویند: ما به آن ایمان آورده‏ایم همه‏ى آیات از طرف پروردگار ماست (خواه محكم باشد یا متشابه) و جز خردمندان پند نگیرند.

 

منظور از آیات محكم و متشابه چیست؟

واژه" محكم" در اصل از" احكام" به معنى ممنوع ساختن، گرفته شده است و به همین دلیل به موجودات پایدار و استوار، محكم مى‏گویند، زیرا عوامل انحرافى را مى‏زدایند و نیز سخنان روشن و قاطع كه هر گونه احتمال خلاف را از خود دور مى‏سازد محكم مى‏گویند.

بنا بر این مراد از" آیاتٌ مُحْكَماتٌ" آیاتى است كه مفهوم آن به قدرى روشن است كه جاى گفتگو و بحث در آن نیست، این آیات (محكمات) در قرآن" ام الكتاب" نامیده شده، یعنى اصل و مرجع و مفسر و توضیح دهنده آیات دیگر است.

واژه" متشابه" در اصل به معنى چیزى است كه قسمت‏هاى مختلف آن، شبیه یكدیگر باشد، به همین جهت به جمله‏ها و كلماتى كه معنى آنها پیچیده است و گاهى احتمالات مختلف در باره آن داده مى‏شود،" متشابه" مى‏گویند، و منظور از متشابهات قرآن همین است، یعنى آیاتى كه معانى آن در بدو نظر پیچیده است، و در آغاز، احتمالات متعددى در آن مى‏رود، اگر چه با توجه به آیات محكم، تفسیر آنها روشن است.

حضرت على علیه السلام در نهج البلاغه از راسخان در علم ستایش مى‏كند. آنان كه به عجز علمى خود اعتراف دارند و از تعمق در چیزى كه ضرورتى ندارد دست باز مى‏دارند

فهم كلمات پروردگار،

 

در این آیه، چند سوال مطرح است:

سوال: قرآن در یك جا همه‏ى آیات خود را محكم دانسته و فرموده: «كِتابٌ أُحْكِمَتْ آیاتُهُ» (هود، 1) و در جاى دیگر همه را متشابه دانسته و فرموده: «كِتاباً مُتَشابِهاً» (زمر، 23) ولى در این آیه بعضى را محكم و بعضى را متشابه معرّفى نموده است، مسأله چیست؟

پاسخ: آنجا كه فرمود: تمام آیاتِ قرآن محكم است، یعنى سخن سست و بى‏اساس در هیچ آیه‏اى نیست و آنجا كه فرمود: همه‏ى آیات متشابه هستند، یعنى سیستم و آهنگ آیات قرآن، هماهنگ، یك نواخت و شبیه بهم است.

اما با این حال، از نظر فهم مردم همه‏ى آیات یكسان نیستند، بعضى صریح و روشن و همه كس فهم، ولى بعضى داراى معانى بلند و پیچیده‏اند كه همین امر موجب شبهه و اشتباه آنان مى‏گردد.

 

سوال: چرا در قرآن آیات متشابه به كار رفته است؟

پاسخ: اوّلًا: وجود آیات متشابه زمینه‏ى فكر و تدبّر در آیات است.

ثانیاً: موجب رجوع مردم به رهبران آسمانى مى‏شود. آرى، اگر همه‏ى درس آسان باشد، شاگرد احساس نیاز به استاد نمى‏كند.

ثالثاً: متشابهات وسیله آزمایش مردم است. گروهى كژاندیش، از لابلاى آنها به سراغ‏ اهداف شوم خود مى‏روند و گروهى اندیشمند، به فرموده امام رضا علیه السلام با مراجعه به محكمات، معناى صحیح آیات را كشف مى‏نمایند. («من ردّ متشابه القرآن الى محكمه هدى الى صراط مستقم». بحار، ج 2، ص 185)

 

سوال: نمونه آیات متشابه كدام است؟

پاسخ: در قرآن مى‏خوانیم: «إِلى‏ رَبِّها ناظِرَةٌ» (قیامت، 23) در قیامت، چشم‏ها به پروردگارشان مى‏نگرند. چون عقل سلیم، جسم بودن را براى خداوند محال مى‏داند و در آیات دیگر قرآن نیز مى‏خوانیم: «لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ» (انعام، 103) چشمها او را درك نمى‏كنند، لذا مى‏فهمیم كه مراد از نگاه به پروردگار، نگاه به لطف و پاداش او در قیامت است.

همچنین مراد از «دست خدا» در آیه‏ى «یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ» قدرت اوست، چنان كه در فارسى نیز مى‏گوییم: فلانى در فلان شهر یا اداره دست دارد، یعنى قدرت دارد.

و گر نه خداوند كه جسم نیست تا دست و پا داشته باشد. قرآن نیز مى‏فرماید:

«لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَیْ‏ءٌ» (شورا، 11) او همانندى ندارد.

این گونه آیات، سبب انحراف ساده اندیشانى شده كه به آیات دیگر توجّه ندارند و از مفسّران واقعى یعنى اهل بیت پیامبر علیهم السلام جدا افتاده‏اند و شاید به جهت همین خطرات باشد كه قرآن، خود به ما سفارش نموده است هنگام قرائت قرآن از شرّ شیطان به خداوند پناه ببرید. «فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجِیمِ» (نحل، 98)

 

سوال: تأویل قرآن به چه معناست؟

پاسخ: مراد از تأویل، اهداف و معارف و اسرار پشت پرده‏اى است كه بعد روشن مى‏شود. نظیر تعبیر خوابى كه حضرت یوسف دید و بعد روشن شد و یا اسرارى كه در شكستن كشتى توسط خضر و موسى بود كه بعد روشن شد.

در روایات مى‏خوانیم: آیات ناسخ، از محكمات و آیات منسوخ از متشابهات قرآن است و ائمه معصومین علیهم السلام مصداق بارز راسخون در علم هستند. (تفسیر نور الثقلین)

هم چنان كه خروج كنندگان بر حاكم اسلامى، كج اندیشانى هستند كه به دنبال آیات متشابه مى‏روند. (تفسیر درّ المنثور، ج 2، ص 148) حضرت على علیه السلام در نهج البلاغه (نهج البلاغه، خطبه 91) از راسخان در علم ستایش مى‏كند. آنان كه به عجز علمى خود اعتراف دارند و از تعمق در چیزى كه ضرورتى ندارد دست باز مى‏دارند.

از آنچه در باره محكم و متشابه گفتیم معلوم شد كه یك انسان واقع بین و حقیقت‏جو براى فهم كلمات پروردگار، راهى جز این ندارد كه همه آیات را در كنار هم بچیند و از آنها حقیقت را دریابد، و اگر در ظواهر پاره‏اى از آیات، در ابتداى نظر، ابهام و پیچیدگى بیابد، با توجه به آیات دیگر، آن ابهام و پیچیدگى را برطرف سازد و به كنه آن برسد

پیام‏های آیه:

1ـ هر كس همه‏ى آیات را نمى‏فهمد. «وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ»

2ـ قلب‏هاى منحرف، منشأ فساد و فتنه است. «فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ»

3ـ فتنه، تنها آشوب نظامى و فیزیكى نیست، تفسیر به رأى و تحریفِ فرهنگ و معانى آیات، نیز فتنه است. «ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ»

4ـ گاهى حقّ دستاویز باطل مى‏شود. «ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ»

5ـ هدف نهایى و مقصد اعلاى آیات الهى را تنها خدا و راسخان در علم مى‏دانند. «وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ»

6ـ نام راسخان در علم در كنار نام مقدّس خداوند آمده و مقامشان بعد از مقام الهى است. «وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ»

7ـ علم، درجاتى دارد كه بالاترین آن آشنا شدن به تأویل و رسیدن به هدف نهایى است. «وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ»

8ـ عالمان واقعى بى‏تكبّرند. «وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ»

9ـ گرایش به باطل، مانع از رسوخ علم است. «الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ» در برابر «فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ» قرار داده شده است.

10ـ هر چه را نمى‏فهمیم انكار نكنیم. «كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا»

11ـ نزول آیات محكم و متشابه، در مسیر تربیت است. «كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا»


منابع:

تفسیر نور ج 2

تفسیر نمونه ج 2

تفسیر نور الثقلین

تفسیر درّ المنثور، ج 2

نهج البلاغه، خطبه 91

 


- نظرات (0)

باغی که در بلندی واقع شده

وَ مَثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَتَثْبِیتًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ كَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصَابَهَا وَابِلٌ فَآتَتْ أُكُلَهَا ضِعْفَیْنِ فَإِن لَّمْ یُصِبْهَا وَابِلٌ فَطَلٌّ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (بقره/ 265)

«و مَثَل [صدقات‏] كسانى كه اموال خویش را براى طلب خشنودى خدا و استوارى روحشان انفاق مى‏كنند، همچون مَثَلِ باغى است كه بر فراز پشته‏اى قرار دارد [كه اگر] رگبارى بر آن برسد، دو چندان محصول برآورد، و اگر رگبارى هم بر آن نرسد، بارانِ ریزى [براى آن بس است‏]، و خداوند به آنچه انجام مى‏دهید بیناست.»

«بِصارَة» به معنی: نگاه کردن به خوبی یا بدی و درستی یا غلطی و زشتی یا زیبائی چیز مشخصی است.

«بَصیر»: کسی است که به خوبی یا بدی، زشتی یا زیبائی، درستی یا نادرستی چیزی نگاه می کند و اندازه خوب و بدی آن را می شناسد.

منظور از بصیر بودن خداوند پس از این مثال این است که همان گونه که خداوند به موقعیت خوب و بد یک باغ نگاه می کند و آن را می شناسد، همان گونه نیز به موقعیت خوب و بد کارهای ما نگاه می کند و آن را می شناسد).

«ربوة» به زمین مسطحی که در ارتفاع بالاتر از ارتفاع تل قرار داشته باشد گفته می شود.

پژوهش های علمی نشان می دهد که بهترین محیط برای رشد و باردهی درختان میوه و درختان ثمر دهنده محیطی است که در ارتفاع میان 300 تا 600 متر از سطح دریا قرار دارد و این همان بلندی و ارتفاعی است که در زبان عربی رَبوَة نامیده می شود و آیه از آن صحبت می کند.

منظور از بصیر بودن خداوند پس از این مثال این است که همان گونه که خداوند به موقعیت خوب و بد یک باغ نگاه می کند و آن را می شناسد، همان گونه نیز به موقعیت خوب و بد کارهای ما نگاه می کند و آن را می شناسد)

این محیط که در چنین ارتفاع هائی قرار دارد این ویژگی ها را دارد:

وزش باد و نسیم و تجدید هوا، مرطوب بودن جو‏، در معرض تابش خورشید قرار داشتن، لطیف بودن جو، فراوانی آب، ‏انبار نمودن آب به اندازه لازم، باران های سنگین، آفت های آن و آنچه رشد گیاهان مختل می کند را می شوید (چون آب از بلندی به زمین های پست حرکت می کند و در آن ارتفاعات نمی ماند)، امکان نفوذ ریشه های درختان به اعماق که به نوبه خود ریشک های زیادتری را می رویانند و مواد غذائی بیشتری را می مکند و به نوبه خود ثمر درخت زیادتر می شود، و مقاومت درخت در برابر بادها و وزش های تند نیز بیشتر می شود.

به این ترتیب باغی که در ربوة (در ارتفاع میان 300 تا 600 متر بالای سطح دریا) قرار دارد، با بارش سنگین ثمر خود را دو چندان می دهد، و اگر بارش سنگین به آن نبارد با بارش کم نیز به دلیل وجود ویژگی های نامبرده در آن محیط ها باز هم درخت ثمر خود را می دهد.

قرآن کسانی که برای خشنودی خدا انفاق می کنند را به باغی که در بلندی واقع شده مثال می زند که در شرایط بارش سنگین و سبک، در هر حال ثمر خود را می دهد.

منابع:

مجله راه قرآن، ش 33




- نظرات (0)