سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

گنج در آیه 82 سوره کهف


امام رضا عليه السلام مي فرمايند:

 در آن گنجى كه خدا براى دو كودك يتيم حفظ و نگهدارى مي كرد

(كه در داستان حضرت موسي و حضرت خضر در سوره كهف آيات 60 تا 82 آمده است)نوشته بود:


1. در شگفتم از كسى كه يقين به مرگ دارد چطور مي خندد و شادمان است،

2. در شگفتم از كسى كه يقين به قيامت دارد چطور معصيت مي كند،

3. در شگفتم از كسى كه يقين به مقدرات الهى دارد چرا غمگين و افسرده خاطر است،

4. در شگفتم از كسى كه دنيا و دگرگونى او را ميداند چطور مطمئن به آن ميباشد

منبع :

إرشاد القلوب إلى الصواب /  جلد ‏1/صفحه    113





- نظرات (0)

گزینش کلمات درعبارات قران

انتخاب كلمات و واژه‏هاى به كار رفته در جملات و عبارت‏هاى قرآنى كاملاحساب شده است. به گونه‏اى كه اگر كلمه‏اى را از جاى خود برداشته، خواسته باشیم‏كلمه دیگرى را جاى گزین آن كنیم كه تمامى ویژگى‏هاى موضع كلمه اصل را ایفا كند، یافت نخواهد شد، زیرا گزینش واژه‏هاى قرآنى به گونه‏اى انجام شده كه اولا، تناسب آواى حروف كلمات هم ردیف آن رعایت گردیده، آخرین حرف از هر كلمه پیشین با اولین حرف از كلمه پسین هم آوا و هم آهنگ شده است، تا بدین سبب‏تلاوت قرآن روان و آسان صورت گیرد. ثانیا، تناسب معنوى كلمات با یك دیگررعایت‏شده تا از لحاظ مفهومى نیز بافت منسجمى به وجود آید. به علاوه، مساله‏فصاحت كلمات طبق شرایطى كه در علم «معانى بیان» قید كرده‏اند كاملا لحاظشده است. كه این رعایت‏هاى سه گانه با ملاحظه و دقت در ویژگى‏هاى هر كلمه انجام گرفته است. در مجموع هر یك از واژه‏ها در جاى گاه مخصوص خود به گونه‏اى‏قرار گرفته است كه قابل تغییر و تبدیل نخواهد بود.
ابن عطیه در این باره گوید: «و كتاب الله سبحانه لو نزعت منه لفظة ثم ادیر بهالسان العرب على لفظة فی ان یوجد احسن منها لم توجد (1)، هر گاه واژه‏اى از قرآن رااز جاى خود برداشته و تمامى زبان عرب را گردیده تا واژه‏اى مناسب‏تر پیدا شود، یافت نمى‏شود». ابو سلیمان بستى گوید: «اعلم ان عمود هذه البلاغة التی تجمع له‏هذه الصفات، هو وضع كل نوع من الالفاظ التی تشتمل علیها فصول الكلام، موضعه‏الاخص الاشكل به، الذی اذا ابدل مكانه غیره جاء منه اما تبدل المعنى الذی یكون‏منه فساد الكلام، و اما ذهاب الرونق الذی یكون معه سقوط البلاغة... (2)، بدان كه پایه‏اصلى بلاغت قرآن كه صفات یاد شده را در خود گرد آورده، بر این اساس است كه‏هر نوع لفظى را - كه ویژگى‏هاى یاد شده در آن فراهم است - درست‏به جاى خودبه كار برده كه مخصوص به آن و متناسب با آن بوده است‏به گونه‏اى كه اگر به جاى آن، كلمه دیگرى را به كار برند، یا معنا به كلى تغییر مى‏كند و موجب تباهى مقصودمى‏گردد، یا آن كه رونق و جلوه خود را از دست مى‏دهد و از درجه بلاغت مطلوب‏ساقط مى‏گردد». شیخ عبد القاهر جرجانى گوید: «فلم یجدوا فی الجمیع كلمة ینبوبها مكانها، و لفظة ینكر شانها او یرى ان غیره
ا اصلح هناك او اشبه او احرى اواخلق، بل وجدوا اتساقا بهر العقول و اعجز الجمهور (3)، ادباء و بلغاء از دقت درچینش و گزینش كلمات قرآنى، كاملا فریفته و مجذوب گردیدند، زیرا هرگز كلمه‏اى‏را نیافتند كه متناسب جاى خود نباشد، یا واژه‏اى را كه در جایى بى‏گانه قرارگرفته باشد، یا كلمه دیگرى شایسته‏تر یا مناسب‏تر یا سزاوارتر باشد. بلكه آن را باچنان انسجام و دقت نظمى یافتند كه مایه حیرت صاحب خردان و عجز همگان‏گردیده است».
این گونه تصریحات از بزرگان ادب و بلاغت، كه گزینش و چینش كلمات قرآن رادر حد اعجاز ستوده‏اند، فراوان است. البته این دقت در انتخاب و گزینش كلمات، به دو شرط اصلى بستگى دارد كه وجود آن‏ها در افراد عادى - عادتا - غیر ممكن‏است: اول، احاطه كامل بر ویژگى‏هاى لغت‏به طور گسترده و فراگیر، كه ویژگى هر كلمه بخصوصى را در سر تا سر لغت‏بداند و بتواند به درستى در جاى مناسب خودبه كار برد. شرط دوم، حضور ذهنى بالفعل، تا در موقع كار برد واژه‏ها، آن كلمات مدنظر او باشند و در گزینش الفاظ دچار حیرت و سردرگمى نگردد، حصول این دوشرط در افراد معمولى غیر ممكن به نظر مى‏رسد.
ابو سلیمان بستى در این زمینه به خوبى سخن گفته و مساله گزینش الفاظ را دررساله خود به طور گسترده مطرح ساخته است. گوید: «دانش بشر، امكان احاطه به‏تمامى ویژگى‏هاى لغت را ندارد، علاوه كه حضور ذهنى چیزى نیست كه همیشه‏رفیق با وفاى انسان باشد». در این باره مثال‏هاى چندى مى‏آورد از جمله از «نضر بن‏شمیل» - یكى از ادباى بزرگ عرب - نقل مى‏كند كه در مجلس «مامون - خلیفه‏عباسى» حضور یافت، مامون به او گفت: «اجلس، بنشین» نضر گفت: اى‏امیر مؤمنان! من نلمیده‏ام تا جلوس نمایم «ما انا بمضطجع فاجلس». مامون پرسید چگونه است؟ گفت: به كسى كه ایستاده است مى‏گویند «اقعد» و به كسى كه لمیده‏است مى‏گویند «اجلس». زیرا «قعود» در مقابل «قیام» است و «جلوس» در مقابل «اضطجاع». مامون از این اشتباه و نا آگاهى خود خجل شد و دستور جایزه داد (4).
معروف‏ترین شاهد مثال در این زمینه آیه قصاص است: و لكم فی القصاص حیاة یا اولی الالباب لعلكم تتقون (5)، در اجراى قانون قصاص، تضمین حیات شده است، اى‏صاحب خردان، باشد كه [در رفتار خود] پروا را پیشه خود كنید».
عرب را عادت بر این بود كه براى سهولت در حفظ قوانین مدنى و اجتماعى وكیفرى خود، آن‏ها را در قالب جمله‏هاى كوتاه و ظریف و ادبى در مى‏آوردند، زیرادر آن زمان كتابت و تدوین در میان آنان رایج نبود، آن چه داشتند در سینه‏ها نگاه‏مى‏داشتند. از این‏رو براى تدوین قوانین و بهتر محفوظ ماندن، از شیوه‏هاى ادبى‏كمك مى‏گرفتند و ادبا و فصحاى عرب در كنار قانون دانان و حكمایشان گردمى‏آمدند.
براى تنظیم قانون قصاص از فصحاى برجسته خود كمك گرفته تا كوتاه‏ترین وشیواترین جمله را بسازند و پس از كنكاش و نشست و برخواست‏ها بر تنظیم‏عبارت «القتل انفى للقتل» اتفاق نظر دادند. یعنى كشتن قاتل بهترین باز دارنده است‏از ارتكاب جنایت قتل. ولى در این انتخاب از چند نكته غفلت ورزیدند. اول، آن كه‏هیچ چیزى خود را نفى نمى‏كند و از لحاظ ادبى اشتباه بزرگى مرتكب شدند كه قتل‏را نافى قتل شمردند، زیرا قتل نافى را در عبارت یاد شده مطلق آورده‏اند، درصورتى كه قتل اگر به عنوان قصاص انجام شود نافى قتل خواهد بود. عرب از این‏نكته غفلت ورزید با آن كه خود واضع واژه «قصاص» كه به همین معنا است‏بود.
ولى قرآن از این نكته دقیق غفلت نورزید و درست واژه مناسب را در جاى خودبه كار برد.
دوم، آن كه در مقابله قصاص با حیات در آیه، فن «طباق» به كار رفته، كه جمع بین‏ضدین و ائتلاف میان متنافرین است، زیرا قصاص - كه نوعى قتل به شمار مى‏رودضد حیات است، كه در آیه موجب و خواهان حیات به شمار آمده است!
سوم، در عبارت یاد شده، «افعل التفضیل» به كار رفته، كه از نظر ادبى دچارمشكل حذف «مفضل علیه» گردیده و موجب ابهام شده است، زیرا معلوم نیست كه‏قتل از چه چیزى باز دارنده‏تر مى‏باشد (6). در صورتى كه در آیه این مشكل وجودندارد، صرفا ضمانت‏حیات را در قصاص به عهده گرفته است.
چهارم، از نظر ادبى، آیه قرآن جنبه ایجابى دارد و عبارت یاد شده جنبه نفى، حال آن كه در سخن سنجى عبارت اثباتى برتر از عبارت سلبى است، به ویژه درتدوین مواد قانونى و احكام.
پنجم، آن كه در به كار بردن لفظ «قصاص» جنبه عدالت قانونى تداعى مى‏شود كه‏این قانون از منشا عدالت‏برخاسته است، در صورتى كه به كار بردن لفظ قتل درعبارت یاد شده آن هم ابتدا و بى‏سابقه، فاقد این خاصیت است. علاوه كه لفظ قتل‏ابتدا حالت تنفر و انزجار دارد، بر خلاف به كار بردن لفظ قصاص كه حالت عدالت‏خواهى و انبساط خاطر و تشفى را ایجاب مى‏كند.
جلال الدین سیوطى تا بیست وجه در ترجیح آیه بر عبارت یاد شده بر شمرده، و زمخشرى عبارت یاد شده را به شدت نكوهش كرده و از غفلت عرب در ساختن‏یك چنین جمله پر اشكال تعجب كرده است، همان گونه كه خود عرب در موقع نزول‏آیه قصاص و پى بردن به اشتباهات خود در ساختن جمله‏اى در همین معنا و این كه‏قرآن هرگز غفلت نورزیده، در شگفت‏شدند و خاضعانه اعتراف نمودند كه «ما هذاكلام البشر و انما هو كلام الله عز و جل، هرگز به سخن بشر نمى‏ماند و جز سخن خدانخواهد بود» چنان كه پیش از این گذشت. نمونه‏هایى از این قبیل بسیارند كه به‏برخى از آن‏ها در «التمهید» اشاره شده است (7).

پى‏نوشتها:
------------------------------
1 - مقدمه تفسر وى «المحرر الوجیز»، ص 279. التمهید، ج 5، ص 21.
2 - ثلاث رسائل فی اعجاز القرآن، ص 29.
3 - كتاب دلایل الاعجاز، ص 28.
4 - ر. ك: ثلاث رسائل فی اعجاز القرآن، ص 34 - 29.
5 - بقره 2: 179.
6 - اگر تقدیر «من كل شی‏ء» باشد، كاملا نادرست است و اگر «من بعض الاشیاء» باشد حالت ابهام دارد. كه در متن قانون نباید هیچ گونه نقطه ابهامى وجود داشته باشد.
7 - ر. ك: التمهید فی علوم القرآن، ج 5، ص 130 - 9.

منبع:
علوم قرآنى صفحه 374 محمد هادى معرفت




- نظرات (0)

انواع نسخ درقران


قرآن مجید می فرماید:« ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ»[1](هر آيه و حكمى را كه ما نسخ كنيم يا آن را بتأخير اندازيم بهتر از آن يا همانند آن را مى‏آوريم. آيا ندانسته‏اى كه آفريننده حكيم بر هر مطلب و جريانى اندازه‏گير و دقيق است؟)


«وَ إِذا بَدَّلْنا آيَةً مَكانَ آيَةٍ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما يُنَزِّلُ قالُوا إِنَّما أَنْتَ مُفْتَرٍ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ»[2] (هنگامى كه آيه‏اى را به آيه ديگر تبديل كنيم (حكمى را نسخ نمائيم)- در حالى كه خدا بهتر مى‏داند چه حكم و دستورى را نازل كند- مخالفان گويند تو به خدا افترا مى‏بندى. نه، مطلب چنين نيست بلكه آنان حقيقت امر را نمى‏دانند).


نسخ، در لغت گاه بمعنى: برداشتن و از ميان بردن است، و گاه به معنى: نقل دادن و منتقل ساختن. چنانكه در نمونه‏هاى زير ملاحظه مى‏كنيم:نسخ الشّيب الشّباب: پيرى جوانى و شادابى را برد. نسخ الشّمس الظلّ:خورشيد سايه را از ميان برداشت. نسخت الكتاب: عبارت كتاب را به جاى ديگر نقل دادم (از كتاب نسخه‏بردارى كردم) نسخ، در اصطلاح شرع بمعنى: برداشتن حكمى است كه مدّتى به آن عمل شده است و با سر آمدن مدّت معيّن آن، حكم ديگرى جايگزين آن گرديده است.[3]



انواع متصوّره نسخ در قرآن‏



نسخ در آيات قرآنى را به چندگونه تصوّر كرده‏اند، كه برخى مورد قبول و برخى مردود است:


1. نسخ آيه و محتوا با هم: بدين‏گونه كه آيه مشتمل بر حكمى شرعى به طور كلى‏

منسوخ شود، الفاظ آيه از قرآن برداشته شود، حكمى كه محتواى آيه را تشكيل مى‏داده نيز منسوخ گردد.


2. نسخ آيه بدون محتوا: بدين معنا كه الفاظ و عبارات آيه از قرآن برداشته شود، ولى حكمى كه در محتواى آيه بوده، هم‏چنان باقى بماند و منسوخ نگردد.


3. نسخ محتوا بدون آيه: يعنى الفاظ و عبارات آيه هم‏چنان در قرآن ثبت است و مورد تلاوت قرار مى‏گيرد، ولى حكمى كه محتواى آيه را تشكيل مى‏داده منسوخ شده باشد.


4. نسخ مشروط: همين صورت سوم است با اين اضافه كه با اعاده شرايط تشريع نخستين، حكم منسوخ دوباره زنده شود و به اجرا درآيد. در نتيجه دو حكم منسوخ و ناسخ، هر يك به شرايط خود بستگى دارند. اين در مقابل صورت سوم است كه نسخ، مطلق بوده و حكم منسوخ براى هميشه قابل اعاده نيست.


دو صورت نخست مردود شناخته شده‏اند، آن‏چه معقول است گونه‏ هاى سوم و چهارم است.[4]


[1] - سوره بقره،آیه106.


[2] - سوره نحل،آیه101.

[3] - آشنايى با علوم قرآنى(رادمنش)، ص: 175


[4] - علوم قرآنى(معرفت)، ص: 254-255.


- نظرات (0)

طلب کاران خسته

کسانی که خودشان رنج جنگ روکشیدن هنوزم خودرابدهکارکشورمی دانند

وهنوزوهمیشه پای کارهستند

اما کسانی که باجنگ هیچ کاری نداشتندو درصحنه نبودند

همیشه ازجنگ و حرف آن خسته بوده و طلبکارهم هستند

 سخنرانی دکتر ازغندی پور 23/8/92 شبکه 3



- نظرات (0)

مواردی که ربا حلال است !

ربا
زیان های رباخواری

رباخواری، تعادل اقتصادی را در جامعه ها به هم می زند و ثروتها را در یک قطب اجتماع جمع می کند، زیرا جمعی بر اثر آن فقط سود می برند، و زیانهای اقتصادی همه متوجه گروه دیگر می گردد، و اگر می شنویم فاصله میان کشورهای ثروتمند و فقیر جهان روز به روز بیشتر می گردد یک عامل آن همین است و به دنبال آن بروز جنگهای خونین است.

رباخواری، یک نوع تبادل اقتصادی ناسالم است که عواطف و پیوندها را سست می کند، و بذر کینه و دشمنی را در دلها می پاشد، و در واقع رباخواری بر این اصل استوار است که رباخوار فقط سود پول خود را می بیند و هیچ توجهی به ضرر و زیان بدهکار ندارد، اینجاست که بدهکار چنین می فهمد که رباخوار پول را وسیله بیچاره ساختن او و دیگران قرار داده است.

درست است که ربادهنده در اثر احتیاج تن به ربا می دهد، اما هرگز این بی عدالتی را فراموش نخواهد کرد، و حتی کار به جایی می رسد که فشار پنجه رباخوار را هر چه تمامتر برگلوی خود احساس می کند، این موقع است که سراسر وجود بدهکار بیچاره، به رباخوار لعنت و نفرین می فرستند، تشنه خون او می شود، زیرا با چشم خود می بیند که هستی و درآمدی که به قیمت جانش تمام شده، به جیب رباخوار ریخته می شود. در این شرایط بحرانی است که دهها جنایت وحشتناک رخ می دهد،بدهکار گاهی دست به انتحار و خودکشی می زند و گاهی در اثر شدت ناراحتی طلبکار را با وضع فجیعی می کشد، گاهی به صورت یک بحران اجتماعی و انفجار عمومی و انقلاب همگانی درمی آید.

این گسستگی پیوند تعاون و همکاری، در میان ملتها و کشورهای ربادهنده، و ربا گیرنده، نیز آشکارا به چشم می خورد، ملتهایی که می بینند ثروتشان به عنوان ربا به جیب ملت دیگری ریخته می شود، با بغض و کینه و نفرتی خاص به آن ملت می نگرند، و در عین اینکه نیاز به قرض داشته اند منتظرند روزی عکس العمل مناسبی از خود نشان دهند.

منظور از ربای فاحش این است که سرمایه به شکل تصاعدی در مسیر ربا سیر کند، یعنی سود در مرحله نخستین با اصل سرمایه ضمیمه می شود و مجموعاً مورد ربا قرار گیرند، و به همین ترتیب در هر مرحله، سود به اضافه سرمایه، سرمایه جدیدی را تشکیل می دهد، و به این ترتیب در مدت کمی از راه تراکم سود، مجموع بدهی بدهکار به چندین برابر اصل بدهی افزایش یابد و به کلی از زندگی ساقط گردد

این است که می گوییم رباخواری از نظر اخلاقی اثر فوق العاده بدی در روحیه وام گیرنده به جا می گذارد، و کینه او را در دل خودش می پروراند و پیوند تعاون و همکاری اجتماعی را در بین افراد و ملتها سست می کند.

در آیه شریفه اشاره به تحریم ربای فاحش شده و با تعبیر اضعافاً مضاعفه بیان گردیده است، یا «ایُّهَا الَّذینَ لا تاکُلُو الرِّبا اَضعافاً مُضاعَفَهً»( نساء، آیه 29)

در روایات اسلامی در ضمن جمله کوتاه و پرمعنایی به اثر سوء اخلاقی ربا اشاره شده است، در کتاب وسایل الشیعه در مورد علت تحریم ربا چنین آمده است که هشام بن سالم می گوید امام صادق(علیه السلام)فرمودند: «اِنَّمَا حَرَّمَ اللهُ عَزَّ وَ جلَّ الرِّبا لَکَیلا یَمتَنِعَ النّاسُ مِنِ اصطِناعِ المَعروفِ». (وسائل، ج12، ص 65)

«خداوند ربا را حرام کرده تا مردم از کار نیک امتناع نورزند

منظور از ربای فاحش این است که سرمایه به شکل تصاعدی در مسیر ربا سیر کند، یعنی سود در مرحله نخستین با اصل سرمایه ضمیمه می شود و مجموعاً مورد ربا قرار گیرند، و به همین ترتیب در هر مرحله، سود به اضافه سرمایه، سرمایه جدیدی را تشکیل می دهد، و به این ترتیب در مدت کمی از راه تراکم سود، مجموع بدهی بدهکار به چندین برابر اصل بدهی افزایش یابد و به کلی از زندگی ساقط گردد.

به طوری که از روایات و تواریخ استفاده می شود در زمان جاهلیت معمول بود که اگر بدهکار در رأس مدت نمی توانست بدهی خود رابدهد، از طلبکار تقاضا می کرد که مجموع سود و اصل بدهی را به شکل سرمایه جدیدی به او قرض بدهد و سود آن را بگیرد! در عصر ما نیز در میان رباخواران، این نوع رباخواری بسیار ظالمانه فراوان است.

 

موارد ربای حلال

در چند مورد ربا حلال است که عبارتند از:

1- اگر مسلمان از کافری که در پناه اسلام نیست ربا بگیرد، اشکال ندارد؛

2- زن و شوهر دائمی اگر از یکدیگر ربا بگیرند، حرام نیست؛

3- پدر و فرزند اگر از یکدیگر ربا بگیرند حرام نیست، لیکن بین مادر و فرزند، مشهور از فقها فرموده اند، ربا حرام است.


منبع: حیدری نراقی، علی محمد؛ آیین تجارت از دیدگاه اسلام: (آداب کسب و تجارت)



- نظرات (0)

کاسب ها از این 5 کار حذر کنند!

کاسب

یکی از مسائل و گرفتاری‌های ما به ویژه در معاملات و کسب‌هایمان این است که سعی می‌کنیم برای رسیدن به هدفمان از خدا و پیغمبر و دین مایه بگذاریم اما باز فراموش می‌کنیم که بزرگان دینی ما درمذمت این کار چه گفته‌اند!

پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله) در خصوص این که در کسب و تجارت از چه کارهایی باید پرهیز کرد، فرمودند: "کسی که خرید و فروش می‏‌کند باید از پنج کار دوری ورزد وگرنه نباید خرید و فروش کند: ربا، سوگند، پوشاندن عیب کالا، تعریف و تبلیغ در موقع فروش و بدگویی از کالا در موقع خرید آن. (بحارالأنوار: 103 / 95 / 18 منتخب میزان‌الحکمة: 88"

در روایاتی از امام علی (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) پیامدهای قسم (جلاله) یادکردن در معامله را متذکر می‌شویم: امام علی علیه‏‌السلام به بازار می‏‌آمد و در جایگاه خود می‏‌ایستاد و می‏‌فرمود: "درود بر شما ای بازاریان، از خدا بترسید و سوگند مخورید؛ زیرا سوگند خوردن کالا را رونق می‏‌دهد و برکت را می‏‌برد تاجر نابکار است مگر آن که به حق بستاند و بدهد."(کنزالعمال: 10043 منتخب میزان‌الحکمة: 90)

آن حضرت همچنین فرمودند: " ای جماعت دلاّل! کمتر سوگند خورید که این کار کالا را به فروش می‏‌رساند و سود (حقیقی) را می‏‌برد (الکافی: 5 / 162 / 2 منتخب میزان‌الحکمة: 90)".

امام صادق (علیه السلام) نیز در این باره می‌فرمایند: "خداوند تبارک و تعالی از کسی که با قسم و سوگند خوردن کالای خود را به فروش رساند نفرت دارد."(أمالی الصدوق: 390 / 6 منتخب میزان الحکمة: 92)

در ادامه به بررسی ربا و قسم خوردن و تدلیس می پردازیم:

 

ربا چیست؟

ربا یکی از مصادیق جنگ با خدا کردن است.

ربا در لغت به معنای اضافه (زیاده، افزایش) است. عالمان لغت شناس ربا را چنین معنا كرده‌اند:

راوندی: اصل ربا زیاده است و ربا زیاده بر سرمایه است از جنس آن یا متماثل آن جنس. (فقه القرآن ج 2، ص:45)

راغب اصفهانی در مفردات آورده است: ربا زیاده بر سرمایه است اما در شرع به زیادتی خاص اختصاص دارد. (المفردات فی غریب القرآن، ص: 340)

در قاموس القرآن هم در ذیل ماده ربو آمده است: زیادت. طبرسى ذیل آیه 275 بقره فرموده اصل ربا به معنى زیادت است گویند «ربا یربو» یعنى زیاد شد .

لازم به ذکر است که ممنوع بودن سوگند و نامطلوب بودن آن حکمی کلی است; ولی استثنأبردار است. زیرا قسم خوردن نزد حاکم شرع، نه تنها ممنوع و یا مکروه نیست، بلکه در برخی موارد واجب است

در اقرب الموارد آمده «ربا المال یربو ربوا و رباء: زاد و نما» یعنى مال زیاد شد و نمو كرد. راغب زیادت و بالا آمدن گفته است..... و معامله ربوى را از آن ربا گفته‏اند كه در آن زیادت هست‏. (قاموس قرآن، ج‏3، ص: 49)

و علامه مصطفوی هم در تحقیق این کلمه آورده است: اصل واحد در این کلمه انتفاخ و بالا آمدن همراه زیادت است بدین معنا که شی فی ذاته بالا می آید و سپس برای آن فضل و زیادی حاصل می شود. (التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، ج‏4، ص: 35)

در اصطلاح فقه اسلامى به اضافه خاصی گفته می‌شود كه در مبادله‌ی دو كالای مانند هم، كه كیلی یا وزنی هستند و یا در قرار داد قرض هر نوع كالا كه بدان ملتزم و پایبند می‌شوند، اخذ مى‌شود.

مفصل ترین جایی که در قرآن به ربا پرداخته شده سوره بقره آیات 275 تا 279 می باشد که ترجمه این آیات به این قرار است:

كسانى كه ربا مى‏خورند رفتار و كردارشان مانند شخص جن زده و فریب خورده شیطان است و چون ربا خوران خوب و بد را تمیز نمى‏دهند، مى‏گویند خرید و فروش هم مثل ربا است، با اینكه خدا خرید و فروش را حلال و ربا را حرام كرده پس، بطور كلى هر كس موعظه‏اى از ناحیه پروردگارش دریافت بكند، و در اثر آن موعظه، از معصیت خدا دست بردارد، گناهى كه قبلا كرده بود حكم گناه بعد از موعظه را ندارد، و امر آن به دست خدا است اما اگر باز هم آن عمل نهى شده راتكراركند، چنین كسانى اهل آتش و در آن جاودانند.

خدا ربا را (كه مردم به منظور زیاد شدن مال مرتكب مى‏شوند) پیوسته نقصان مى‏دهد، و به سوى نابودیش روانه مى‏كند، و در عوض صدقات را نمو مى‏دهد، و خدا هیچ كافر پیشه دل به گناه آلوده را دوست نمى‏دارد.

هان! اى كسانى كه ایمان آورده‏اید از خدا پروا كنید، و آن زیادى مال را كه در اثر ربا به دست آمده رها كنید، اگر داراى ایمانید.

حال اگر نكنید باید بدانید كه در حقیقت اعلان جنگ با خدا و رسول كرده‏اید، و اگر توبه كنید اصل سرمایه‏تان حلال است، نه ظلم كرده‏اید و نه به شما ظلمى شده است‏.

عذاب

علامه طباطبایی در تفسیر این آیات می فرماید: خداى سبحان در این آیات در امر رباخوارى، شدتى به كار برده كه در باره هیچ یك از فروع دین این شدت را به كار نبرده است مگر یك مورد كه سخت‏گیرى در آن نظیر سخت‏گیرى در امر ربا است، و آن این است كه: "مسلمانان، دشمنان دین را بر خود حاكم سازند"، و اما بقیه گناهان كبیره هر چند قرآن كریم مخالفت خود را با آنها اعلام نموده و در امر آنها سخت‏گیرى هم كرده، و لیكن لحن كلام خدا ملایم‏تر از مساله ربا و حكومت دادن دشمنان خدا بر جامعه اسلامى است و حتى لحن قرآن در مورد " زنا" و " شرب خمر" و " قمار" و " ظلم" و گناهانى بزرگتر از این، چون كشتن افراد بى‏گناه، ملایمتر از این دو گناه است.

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

«آکل الربا لا یخرج من الدنیا حتی یتخبطه الشیطان»

یعنی رباخوار از دنیا بیرون نمی رود مگر این که به نوعی از جنون مبتلا خواهد شد.

و در روایت دیگر برای مجسم ساختن حال رباخواران شکمباره که تنها به فکر منافع خویشند و ثروتشان وبال آنها خواهد شد از پیامبر (صلی الله علیه وآله) چنین نقل شده که فرمود: «هنگامی که به معراج رفتم دسته ای را دیدم به حدی شکم آنان بزرگ بود که هر چه جدیت می کردند برخیزند و راه روند، برای آنان ممکن نبود، و پی در پی به زمین می خوردند، از جبرئیل سۆال کردم، اینها چه افرادی هستند؟ جرمشان چیست؟ جواب داد: اینها رباخواران هستند.(تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص 291)

 

قسم نخورید!

از دیدگاه اسلام، سوگند یاد کردن عملی ناپسند بوده و اجتناب از آن بسیار مطلوب و پسندیده می‌باشد، اما متفاوت بودن حالات انسان به هنگام سوگند یاد کردن از یک سو و انگیزه‌های مختلف جهت قسم خوردن از سوی دیگر، موجب برخورد متفاوت قرآن کریم با انواع سوگندها شده است به بیانی واضح‌تر، خداوند متعال در قرآن کریم آیه 224 از سوره بقره مسلمین را از هر نوع سوگندی حتی به منظور نیکی و تقوی و اصلاح بین مردم برحذر داشته و سپس در آیه 225 از همان سوره با تقسیم سوگندها به سوگند لغو و سوگند جدّی، سوگند لغو را فاقد اثر جزایی و فقهی و سوگند جدی را موضوع احکام فقهی و اثرات وضعی قرار داده است.

خدا ربا را (كه مردم به منظور زیاد شدن مال مرتكب مى‏شوند) پیوسته نقصان مى‏دهد، و به سوى نابودیش روانه مى‏كند، و در عوض صدقات را نمو مى‏دهد، و خدا هیچ كافر پیشه دل به گناه آلوده را دوست نمى‏دارد

در قرآن کریم می خوانیم:  وَلَا تُطِعْ کُلَّ حَلَّافٍ مَهِینٍ (القلم/10)

و از کسی که بسیار سوگند یاد می‌کند و پست است اطاعت مکن

در دستورهاى اسلام رسیده است که قسم دروغ گناه اندر گناه است. چون دروغ گناه کبیره است، آن وقت این گناه کبیره را انسان توام با قسم کند، این دیگر گناه اندر گناه است، یعنى یک امر مقدسى را به دروغ آلوده کند. براى اینکه یک دروغى را مى‏خواهد به کرسى بنشاند، یک امر مقدسى را گرو قرار مى‏دهد.

وقتى که شما مى‏گویید و الله و بالله که این جنس را من این قدر خریده‏ام، یعنى من خدا را در گرو این حرف قرار مى‏دهم [و اگر دروغ باشد] یعنى خدا را در گرو این دروغ قرار مى‏دهم. این شوخى نیست. دروغ گفتن یک مطلب است، خدا را به گرو دروغ قرار دادن مطلب دیگرى است.

البته قسم شرعى، یعنى آن قسمى که احکام شرعى بر آن بار مى‏شود و تخلفش کفاره دارد، فقط قسم به اسم خداست. این قسمهاى دیگرى که ما مى‏خوریم قسم شرعى کفاره‏ دار و این طور چیزها نیست، ولى به هر حال بى‏احترامى هست. انسان به پیامبر قسم بخورد، به امام قسم بخورد، به هر کس که انسان قسم بخورد، گو اینکه آن معنا قسم شرعى نیست ولى بالاخره او را در گرو گذاشتن است و بى‏احترامى است. پس قسم اگر دروغ باشد، گناه اندر گناه است.

به عنوان مثال، قسم‌هایی که معمولاً از روی عادت برای امور عادی و کم‌ارزش، بر زبان جاری می‌گردند، در عین حال که نامطلوب و شایستة پرهیز هستند لغو و بی‌اعتبار شمرده شده و اسلام هیچ گونه عقوبتی را چه دنیوی و چه اخروی بر آن مترتب نمی‌سازد.

در دستورهاى اسلام رسیده است که قسم دروغ گناه اندر گناه است. چون دروغ گناه کبیره است، آن وقت این گناه کبیره را انسان توام با قسم کند، این دیگر گناه اندر گناه است، یعنى یک امر مقدسى را به دروغ آلوده کند. براى اینکه یک دروغى را مى‏خواهد به کرسى بنشاند، یک امر مقدسى را گرو قرار مى‏دهد

لازم به ذکر است که ممنوع بودن سوگند و نامطلوب بودن آن حکمی کلی است; ولی استثنأبردار است. زیرا قسم خوردن نزد حاکم شرع، نه تنها ممنوع و یا مکروه نیست، بلکه در برخی موارد واجب است. (آیات 6 ـ 9 سورة نور) (در کتب فقهی، مواضع لزوم سوگند در حضور قاضی به تفصیل بیان شده است.)

 

قسم دروغ در روایات

یکی از گناهان کبیره ای که در روایات به آن تصریح شده، سوگند دروغ است. (شهید دستغیب، گناهان کبیره، انتشارات دفتر نشر اسلامی، 1376 ه ش، قم، ج 1، ص 300) امام باقر علیه السلام می فرماید: از قسم دروغ بترسید، که آبادی ها را خراب و گوینده را بی سامان می سازد. (همان، ص 301)

در روایتی درباره اثر سوگند دروغ آمده: سوگند دروغ و قطع رحم، آبادی ها را ویران و از اهلش خالی می کند و سبب قطع نسل می گردد. (همان)

 

تدلیس و پوشاندن عیب کالا

تدلیس چیست؟ تدلیس به معنای فریب دادن و پنهان کردن واقع است. پس هرگاه فروشنده کالایی، برای فریفتن خریدار، وصفی موهوم را به کالای خود نسبت دهد یا عیبی را که در آن است بپوشاند، در معامله تدلیس کرده است. بدین ترتیب در تدلیس نوعی تقلب و ریا وجود دارد و فرد فریبکار، بی اعتنا به شرافت شغلی و درستکاری متعارف، از اعتماد طرف معامله برای گول زدن او استفاده می کند.

 

تعریف و تبلیغ در موقع فروش

وقتی فروشنده می خواهد جنس خود را بفروشد،از آن جنس به حدی تعریف می کند که خریدار به آن رغبت پیدا کند و آن را بخرد که این کار از کارهایی است که از آن نهی شده است.

البته ممکن است گروهی بگویند : خوب تا فروشنده از جنس تعریف نکند ، خریدار چگونه بخرد؟

در پاسخ خواهیم گفت که توصیف کردن و معرفی جنس مشکلی ندارد ، نکته ای که از آن نهی شده ایم این است که از جنس به طور اغراق آمیز و غیر واقعی تعریف نکنیم.

 

بدگویی از کالا در موقع خرید آن

متأسفانه دیده می شود که فروشندگانی هستند که وقتی می خواهند جنسی را بفروشند بسیار از آن تعریف می کنند تا با قیمت بالاتری بفروشند اما اگر همان جنس را بخواهند از دیگری بخرند، برای آنکه قیمت کمتری بدهند و به قول کاسب ها تو سر مال بزنند ، از آن جنس بدگویی می کنند که این نیز جایز نیست.

منبع :

قنبری، حیدر؛ (1389) داستان های شگفت انگیزی از شیطان


- نظرات (0)