سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



کسی که هم مالك مطلق است و هم عالم مطلق

لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ إِنْ تُبْدُوا ما فِی أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ فَیَغْفِرُ لِمَنْ یَشاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ (بقره ـ 284)

آنچه در آسمان‏ها و آنچه در زمین است، تنها از آنِ خداست. (بنابراین) اگر آنچه را در دل دارید آشكار سازید یا پنهان دارید، خداوند شما را طبق آن محاسبه مى‏كند. پس هر كه را بخواهد (و شایستگى داشته باشد).

 

همه چیز از آن او است‏

این آیه در حقیقت آنچه را كه در جمله آخر آیه قبل آمد تكمیل مى‏كند، مى‏گوید: "آنچه در آسمان ها و زمین است از آن خدا است و (به همین دلیل) اگر آنچه را در دل دارید آشكار سازید یا پنهان كنید، خداوند شما را مطابق آن محاسبه مى‏كند" (لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ إِنْ تُبْدُوا ما فِی أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ).

"سپس هر كس را كه بخواهد (و شایسته بداند) مى‏بخشد و هر كس را بخواهد (و مستحق ببیند) مجازات مى‏كند" (فَیَغْفِرُ لِمَنْ یَشاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشاءُ).

یعنى تصور نكنید اعمالى همچون كتمان شهادت و گناهان قلبى  دیگر بر او مخفى مى‏ماند. كسى كه حاكم بر جهان هستى و زمین و آسمان است، هیچ چیز بر او مخفى نخواهد بود، بنابراین تعجب نكنید، اگر گفته شود خداوند گناهان پنهانى  را نیز محاسبه مى‏كند و كیفر مى‏دهد.

این احتمال نیز وجود دارد كه آیه فوق اشاره به تمام احكامى باشد كه در آیات مختلف پیشین آمد، مانند انفاق هاى خالصانه و انفاق هاى آمیخته با ریا  و همچنین منت و آزار و نیز نماز و روزه و سایر احكام و عقاید.

و در پایان آیه مى‏فرماید: "و خداوند بر هر چیز قادر است" (وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ).

هم آگاهى دارد نسبت به همه چیز این جهان و هم قادر است لیاقت ها و شایستگی ها را مشخص كند و هم متخلفان را كیفر دهد.

هر كس را بخواهد مى‏بخشد و هر كس را بخواهد عذاب مى‏كند، خواستن بى دلیل نیست، بلكه بخشش او نیز دلیلى دارد و دلیلش شایستگى عفو در شخص مورد بخشش است، و همچنین عدم بخشش و عذاب كردن

نکات آیه:

1- گاه تصور مى‏شود كه این آیه با احادیث فراوانى كه مى‏گوید: نیت گناه، گناه نیست مخالفت دارد.

ولى پاسخ آن روشن است، زیرا آن احادیث مربوط به گناهانى است كه عمل خارجى دارد و نیت مقدمه آن است مانند: ظلم و دروغ و غصب حقوق، نه گناهانى كه ذاتاً جنبه درونى دارند و عمل قلبى محسوب مى‏شود، (مانند شرك و ریا و كتمان شهادت).

تفسیر دیگرى نیز براى این آیه وجود دارد و آن اینكه یك عمل ممكن است به صورت هاى مختلف انجام شود، مثلاً انفاق گاه براى خدا است و گاه براى ریا و شهرت‏طلبى، آیه مى‏گوید: اگر نیت خود را آشكار سازید و یا پنهان كنید خداوند از آن باخبر است، و بر طبق آن به شما جزا مى‏دهد و در واقع اشاره به همان مضمون روایت‏ لا عمل الا بنیة: "هیچ عملى جز به نیت نیست" (وسائل الشیعه، جلد 1 صفحه 33) دارد.

2- روشن است اینكه مى‏فرماید: هر كس را بخواهد مى‏بخشد و هر كس را بخواهد عذاب مى‏كند، خواستن بى دلیل نیست، بلكه بخشش او نیز دلیلى دارد و دلیلش شایستگى عفو در شخص مورد بخشش است، و همچنین عدم بخشش و عذاب كردن.

مى‏بخشد و هر كه را بخواهد (و مستحقّ باشد) مجازات مى‏كند و خداوند بر هر چیزى تواناست.

علامه طباطبائى در تفسیر المیزان مى‏فرماید: حالات قلبى انسان دو نوع است: گاهى خطور است كه بدون اختیار چیزى به ذهن مى‏آید و انسان هیچ گونه تصمیمى بر آن نمى‏گیرد كه آن خطور گناه نیست، چون به دست ما نیست. امّا آن حالات روحى كه سرچشمه‏ى اعمال بد انسان مى‏شود و در عمق روان ما پایگاه دارد، مورد مواخذه قرار مى‏گیرد.

ممكن است مراد آیه از كیفر حالات باطنى انسان، گناهانى باشد كه ذاتاً جنبه درونى دارد و عمل قلب است، مانند كفر و كتمان حقّ، نه مواردى كه مقدّمه گناه بیرونى است.

تصور نكنید اعمالى همچون كتمان شهادت و گناهان قلبى دیگر بر او مخفى مى‏ماند كسى كه حاكم بر جهان هستى و زمین و آسمان است، هیچ چیز بر او مخفى نخواهد بود، بنا بر این تعجب نكنید، اگر گفته شود خداوند گناهان پنهانى را نیز محاسبه مى‏كند و كیفر مى‏دهد

انسان، در برابر روحیّات، حالات و انگیزه‏هایش مسئول است و این مطلب مكرّر در قرآن آمده است. از آن جمله:

«یُواخِذُكُمْ بِما كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ» «1» خداوند شما را به آنچه دل هاى شما كسب نموده است‏ مواخذه مى‏كند.

«فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ» «2» به راستى كه كتمان كننده، دل او گناهكار است.

«إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُوادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْوُلًا» «3» همانا گوش و چشم و دل، هر كدام مورد سوال هستند.

«إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ» «4» علاقه قبلى به شیوع گناه و فساد در میان مومنان، سبب عذاب دنیا و آخرت است.

حضرت على علیه السلام مى‏فرمایند: مردم بر اساس افكار و نیّات خود مجازات مى‏شوند. «5»

 

پیام‏های این آیه:

1ـ خداوند، هم مالك مطلق است «لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ» و هم عالم مطلق («إِنْ تُبْدُوا»، «أَوْ تُخْفُوهُ») و هم قادر مطلق. («وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ»)

از كوزه همان برون تراود كه در اوست. اعمال انسان‏ها نشانگر طرز تفكّر و اعتقادات درونى آنهاست. «تُبْدُوا ما فِی أَنْفُسِكُمْ»

3ـ مربّى باید مردم را میان بیم و امید نگه دارد. «فَیَغْفِرُ»، «یُعَذِّبُ»

 

پی نوشت ها:

(1). بقره، 225.

(2). بقره، 283.

(3). اسراء، 36.

(4). نور، 19.

(5). نهج البلاغه، خطبه‏ى 75.



منابع:

تفسیر نور، ج 1

تفسیر نمونه، ج 2

وسائل الشیعه، جلد 1

نهج البلاغه، خطبه‏ى 75

 


- نظرات (0)

دعاى بهشتیان

شهادت حضرت زهرا، شهادت حضرت فاطمه

خانه گلین زهرا سلام الله علیها سرد و اندوهبار مى‏نمود. داغ از دست دادن پیامبر رحمت، هنوز بر سینه مدینه سنگینى مى‏كرد. دخت گرانقدر واپسین فرستاده آفریدگار، كنجى بر خاك نشسته بود، زانوى اندوه به سینه مى‏فشرد و به روزهاى شیرین گذشته مى‏اندیشید؛ روزهاى دوستى، یگانگى و یكرنگى؛ روزهاى مهربانى و شادمانى مدینه؛ هنگامى كه پدر پاكی‌ها زنده بود و در این شهر نفس مى‏كشید. سر بلند كرد، چشمانش را پیرامون خانه گرداند، به جایگاه‌هایى كه پیامبر مى‏نشست، خیره شد و باز در اندیشه فرو رفت؛ اندیشه روزهایى كه پدر همراه یارانش به خانه او مى‏آمد، در مى‏كوفت و ... .

در این هنگام صدایى برخاست و رشته افكارش را گسست. پوشش خویش را مرتب ساخت، خود را به در رساند و آن را گشود. مرد كهنسالى، كه پشت در بود، با مشاهده دخت پاكدامن پیامبر سر به زیر افكند و گفت: سلام.

فاطمه مرد سالخورده را شناخت. سلامش را پاسخ گفت؛ او را گرامى داشت و فرمود: سلمان، بر من ستم مى‏دارى و بسیار اندك به دیدارم مى‏آیى.

حضرت سلمان رحمة الله علیه فرمود: به پروردگار سوگند، دعاى فاطمه زهرا سلام الله علیها را به بیش از هزار تن از ساكنان مكه و مدینه، كه گرفتار تب بودند، آموختم و همه به بركت آن تندرستى خویش را بازیافتند.

پس وى را در جایگاه شایسته نشانید. یاور كهنسال پیامبر سر به زیر افكنده بود و به زمین مى‏نگریست. این خاك‌ها با دیگر خاك‌هاى مدینه تفاوت داشت. هر ذره آن عطر گام‌هاى محمد صلی الله علیه و آله را در خویش گنجانده بود و خاطرات روزهاى شاداب گذشته را به یادش مى‏آورد؛ خاطره‏هایى كه سرشك بر دیدگانش جارى مى‏ساخت و آه حسرت از نهادش برمى‏آورد.

دخت گرانقدر پیامبر، كه اندوه و دریغ درون سلمان را دریافته بود، فرمود: دوست دارى خبرى بشنوى كه شادمانت‏ سازد؟

یاور سالخورده آیین وحى مشتاقانه پاسخ داد: آرى، پدر و مادرم فدایت ‏باد.

سرور بانوان هستى فرمود: دیروز درها به روى خویش بسته بودم و تنها در اتاق به سر مى‏بردم؛ با خود مى‏اندیشیدم كه پس از رحلت پدر گرامى‏ام فرشتگان نیز ما را ترك گفته‏اند و دیگر روزهاى معنوى فرود وحى و فرشته به این سرا، پایان پذیرفته است. در این اندیشه حسرت‌بار غوطه‏ور بودم كه ناگهان در گشوده شد، سه بانوى بلندپایه و ارجمند به اتاق گام نهادند، سلام كردند و گفتند: اى سالار جهانیان، اى یگانه روزگاران و نمونه پاكدامنان، ما حوران بهشتیم؛ پروردگار ما را به خدمت گسیل كرده است، بسى شیفته دیدار بودیم.

شهادت حضرت زهرا، شهادت حضرت فاطمه

از كسى كه بزرگ‌تر از دیگران به نظر مى‏رسید، پرسیدم: نامت چیست؟

پاسخ داد: مقدوده. خداوند مرا براى مقداد آفرید تا در بهشت همدمش باشم.

از دیگرى پرسید: چه نام دارى؟

گفت: سلمى. پروردگار مرا براى سلمان آفرید، تا در باغ‌هاى شاداب بهشت همنشین او باشم.

به سومى نگریستم، پرسیدم: تو را به كدامین نام مى‏خوانند؟

پاسخ داد: ذره. نامم ذره است. پروردگار توانا مرا آفرید تا در سراى دیگر همدم ابوذر باشم.

آنگاه ظرفى پر از خرماى بهشتى در برابرم قرار دادند؛ رطبى از برف سپیدتر و از مشك ناب، خوشبوى‏تر. من اندكى از آن برایت ‏برداشتم؛ زیرا تو از مایى و در شمار اهل‌بیت جاى دارى.

خانه گلین زهرا سلام الله علیها سرد و اندوهبار مى‏نمود. داغ از دست دادن پیامبر رحمت، هنوز بر سینه مدینه سنگینى مى‏كرد. دخت گرانقدر واپسین فرستاده آفریدگار، كنجى بر خاك نشسته بود، زانوى اندوه به سینه مى‏فشرد و به روزهاى شیرین گذشته مى‏اندیشید؛ روزهاى دوستى، یگانگى و یكرنگى؛ روزهاى مهربانى و شادمانى مدینه؛ هنگامى كه پدر پاكی‌ها زنده بود و در این شهر نفس مى‏كشید. سر بلند كرد، چشمانش را پیرامون خانه گرداند، به جایگاه‌هایى كه پیامبر مى‏نشست، خیره شد و باز در اندیشه فرو رفت؛ اندیشه روزهایى كه پدر همراه یارانش به خانه او مى‏آمد، در مى‏كوفت و ... .

بعد برخاست و از اتاق بیرون رفت. یاور كهنسال رسول خدا صلی الله علیه و آله از شادى در پوست نمى‏گنجید. هرگز فكر نمى‏كرد روزى بتواند پیش از مرگ لذت میوه‏هاى بهشت را دریابد. پیوسته پروردگار را سپاس مى‏گفت و بر پیامبر و خاندان پاكش درود مى‏فرستاد. اندیشه‏اش از پرسش و دلش از اشتیاق آكنده بود. راستى خرماى بهشتى چه شكلى است؟ آیا شكل و اندازه‏اش نیز چون رنگش شگفت‏انگیز خواهد بود؟ سرور پاكدامنان چند رطب برایم كنار نهاده است؟ ...

در این هنگام، فاطمه بازگشت؛ آنچه براى پیرو فداكار و سالخورده آل محمد صلی الله علیه و آله اندوخته بود، در برابرش قرار داد و فرمود: سلمان، با این افطار كن و فردا هسته‏اش را برایم بیاور.

یار پاكدل پیام‏آور نور، لختى در هدیه سالار روشن‏روانان نگریست. در حالى كه عبارت‌هاى گونه‏گون سپاس‏آمیز بر زبان مى‏راند، آن را برداشت، برخاست؛ دخت فرستاده آفریدگار را بدرود گفت و راه خانه خویش پیش گرفت.

او، چون همیشه بى‏آنكه با كسى سخن بگوید، كوچه‏هاى مدینه را پشت ‏سر مى‏گذاشت. ولى كوچه‏ها و مردم مانند روزهاى پیش نبودند. هر جا كه او گام مى‏نهاد از عطر دل‏انگیز میوه بهشتى سرشار مى‏شد. رهگذران و فروشندگان دوره‏گرد، با شگفتى، به وى چشم مى‏دوختند و گاه برخى از آنها مى‏گفتند: سلمان، بوى مشك ناب در فضا مى‏پراكنى، مگر با خویش عطر حمل مى‏كنى؟

شهادت حضرت زهرا، شهادت حضرت فاطمه

مؤمن كهنسال آیین نیكبختى نمى‏دانست چه بگوید. ناگزیر به سلام و درودى كوتاه بسنده مى‏كرد و شتابان راه مى‏پیمود تا به خانه گام نهاد و برون از هیاهوى خاك و خاك گرایان به عبادت پرداخت.

اندكى بعد شامگاه فرا رسید و آواى آسمانى اذان در سراسر مدینه پیچید. سلمان، كه بهره‏گیرى از میوه بهشتى را توفیقى بزرگ مى‏دانست، نماز گزارد؛ سفره گسترد و آماده افطار شد. چون دست ‏سمت رطب دراز كرد، سفارش سرور جهانیان در وجودش طنین افكند: سلمان، با این افطار كن و فردا هسته‏اش را برایم بیاور.

هدیه حضرت فاطمه سلام الله علیها را برداشت؛ درونش را كاوید تا هسته‏اش را كنار نهد، ولى هیچ نیافت. چگونه ممكن است ‏خرما بى‏هسته باشد؟ آیا كسى در آن دست ‏برده است؟ سفارش دختر رسول خدا چه مى‏شود؟ این پرسش‌ها رهایش نمى‏كرد و آن شب تا بامداد با او بود.

چون ساعتى از روز گذشت، شتابان خود را به خانه فاطمه(‏3) رساند، در كوفت و پس از ورود؛ بى‏درنگ گفت: اى دخت گرامى‏ترین فرستاده آفریدگار، رطب‌ها هسته نداشت.

فاطمه سلام الله علیها فرمود: آن رطب، میوه نخلى است كه خداوند در بهشت‏ برایم كاشته است، مگر نمى‏دانى میوه‏هاى بهشتى هسته ندارد؟

سپس لختى درنگ كرد و آنگاه ادامه داد: سلمان، بانوان بهشتى دعایى مى‏خوانند كه پیش‌تر پدرم به من آموخته بود و هر صبح و شام مى‏خوانم. در سایه این دعا تا كنون تب بر پیكرم چیرگى نیافته است.

سلمان سراپا گوش بود و چهره‏اش از اشتیاق شنیدن سرشار مى‏نمود. سرور جهانیان، در پاسخ به شوق درونى سلمان، دعاى بهشتیان را چنین بازگو كرد:

شهادت حضرت زهرا، شهادت حضرت فاطمه

بسم الله الرحمن الرحیم

بسم الله النور، بسم الله نور النور، بسم الله نور على نور، بسم الله الذى هو مدبر الامور، بسم الله الذى خلق النور من النور، الحمدلله الذى خلق النور من النور و انزل النور على الطور فى كتاب مسطور فى رق منشور بقدر مقدور على نبى محبور الحمدلله الذى هو بالعز مذكور و بالفخر مشهور و على السراء و الضراء مشكور و صلى الله على سیدنا محمد و آله الطاهرین.

به نام خداوند بخشنده مهربان

به نام خدایى كه نور است. به نام آفریدگارى كه نور نور است. به نام پروردگارى كه نور بر نور است. ‏به نام خداوندى كه تدبیرگر كارهاست. به نام پروردگارى كه نور را از نور آفرید. سپاس خداوندى را كه نور از نور آفرید، نور [وحى] را بر كوه طور فرو فرستاد در كتابى نوشته شده، ورقى گشاده و اندازه‏اى معین بر پیامبرى آراسته. سپاس خداوندى را كه به سرفرازى یاد شده، به فخر و بزرگى شهره است و پنهان و آشكار مورد ستایش و سپاس قرار گرفته است؛ و پروردگار بر سرور ما محمد و خاندان پاكش درود فرستد.

سلمان دعا را به خاطر سپرد، خداى را سپاس گزارد، دخت پیامبر رحمت را بدرود گفت و به خانه رفت.

از آن پس خانه یاور فداكار خاندان رسول خدا جایگاه آمد و شد بیماران گردید. دردمندان از هر سوى مدینه بدانجا مى‏شتافتند، دعاى بهشتیان را مى‏آموختند و در سایه آن از رنج، رهایى مى‏یافتند. او بعدها به یكى از دوستان پاكدلش چنین گفت:

به پروردگار سوگند، دعاى فاطمه زهرا سلام الله علیها را به بیش از هزار تن از ساكنان مكه و مدینه، كه گرفتار تب بودند، آموختم و همه به بركت آن تندرستى خویش را بازیافتند. (1)

پى‏نوشت:

1- این نوشتار با بهره‏گیرى از منابع زیر تدوین شده است:

مدائن القصائل و المعاجز، سید على حسینى شمس الدین، ج 2، ص‏13 و 14/ مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمى، ترجمه احمد طیبى شبسترى، ص ‏156.

منبع:

ماهنامه كوثر، شماره 8، عباس عبیرى


- نظرات (0)

مدّت بدهكارى، باید روشن باشد

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا تَدایَنْتُمْ بِدَیْنٍ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى فَاكْتُبُوهُ وَ لْیَكْتُبْ بَیْنَكُمْ كاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَ لا یَأْبَ كاتِبٌ أَنْ یَكْتُبَ كَما عَلَّمَهُ اللَّهُ فَلْیَكْتُبْ وَ لْیُمْلِلِ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ وَ لْیَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَ لا یَبْخَسْ مِنْهُ شَیْئاً فَإِنْ كانَ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ سَفِیهاً أَوْ ضَعِیفاً أَوْ لا یَسْتَطِیعُ أَنْ یُمِلَّ هُوَ فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ بِالْعَدْلِ وَ اسْتَشْهِدُوا شَهِیدَیْنِ مِنْ رِجالِكُمْ فَإِنْ لَمْ یَكُونا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَداءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَكِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْرى‏ وَ لا یَأْبَ الشُّهَداءُ إِذا ما دُعُوا وَ لا تَسْئَمُوا أَنْ تَكْتُبُوهُ صَغِیراً أَوْ كَبِیراً إِلى‏ أَجَلِهِ ذلِكُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ وَ أَقْوَمُ لِلشَّهادَةِ وَ أَدْنى‏ أَلاَّ تَرْتابُوا إِلاَّ أَنْ تَكُونَ تِجارَةً حاضِرَةً تُدِیرُونَها بَیْنَكُمْ فَلَیْسَ عَلَیْكُمْ جُناحٌ أَلاَّ تَكْتُبُوها وَ أَشْهِدُوا إِذا تَبایَعْتُمْ وَ لا یُضَارَّ كاتِبٌ وَ لا شَهِیدٌ وَ إِنْ تَفْعَلُوا فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ یُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ (بقره ـ 282)

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! هنگامى كه بدهى مدّت دارى (بر اثر وام یا معامله) به یكدیگر پیدا مى‏كنید، آن را بنویسید. و باید نویسنده‏اى در میان شما به عدالت (سند را) بنویسد. كسى كه قدرت بر نویسندگى دارد، نباید از نوشتن خوددارى كند، همان طور كه خدا به او تعلیم داده است. پس باید او بنویسد و آن كس كه حقّ بر ذمّه او (بدهكار) است املا كند و از خدایى كه پروردگار اوست بپرهیزد و چیزى از آن فروگذار ننماید. و اگر كسى كه حقّ بر ذمّه اوست، سفیه یا (از نظر عقل) ضعیف و یا (به جهت لال بودن) توانایى بر املا كردن ندارد، باید ولىّ او (به جاى او) با رعایت عدالت (مدّت و مقدار بدهى را) املا كند و دو نفر از مردان را (بر این حقّ) شاهد بگیرد و اگر دو مرد نبودند، یك مرد و دو زن از گواهان، از كسانى كه مورد رضایت و اطمینان شما هستند (انتخاب كنید) تا اگر یكى از آنان فراموش كرد، دیگرى به او یادآورى كند. و شهود نباید به هنگامى كه آنها را (براى اداى شهادت) دعوت مى‏كنند خوددارى نمایند. و از نوشتن (بدهى‏هاى) كوچك یا بزرگِ مدّت‏دار، ملول نشوید (هر چه باشد بنویسید،) این در نزد خدا به عدالت نزدیكتر و براى اداى شهادت استوارتر و براى جلوگیرى از شك و تردید بهتر مى‏باشد، مگر اینكه تجارت و داد و ستد نقدى باشد كه در میان خود دست به دست مى‏كنید كه ایرادى بر شما نیست كه آن را ننویسید.

فرق بین قرض و دین (بفتح دال) این است كه اگر انسان چیزى را به عنوان قرض بگیرد در موقع پرداختن باید از نظر جنس و صفت عین آن را بپردازد ولى معناى دین است كه آنچه را انسان می گیرد چون بر ذمه‏اش واجب می شود پس می تواند عین، یا قیمت، یا مثل آن را بپردازد. پس معناى كلمه: دین از كلمه قرض عمومیت بیشترى دارد

و هنگامى كه خرید و فروش (نقدى) مى‏كنید، (باز هم) شاهد بگیرید و نباید به نویسنده و شاهد (به خاطر حقگویى) زیانى برسد (و تحت فشار قرار گیرد) و اگر چنین كنید از فرمان خداوند خارج شده‏اید و از خدا بپرهیزید و خداوند (راه درست زندگى را) به شما تعلیم مى‏دهد و خداوند به هر چیزى داناست.

 

نكات آیه:

بزرگترین آیه‏ى قرآن، این آیه است كه درباره‏ى مسائل حقوقى و نحوه‏ى تنظیم اسناد تجارى مى‏باشد.

این آیه نشانه‏ى دقّت نظر و جامعیّت اسلام است كه در دوره جاهلیّت و در میان مردمى عقب افتاده، دقیق‏ترین مسائل حقوقى را طرح كرده است.

در این آیه نوزده دستور مهم در مورد داد و ستد مالى  بیان شده است. (البته بعضى از احكام نیز به طور ضمنى (نه به دلالت مطابقى) از آن استفاده مى‏شود كه اگر آنها را بر احكام نوزده‏گانه فوق بیفزاییم، بالغ بر بیست و یك حكم یا بیشتر خواهد شد.)

كلمه «تَدایَنْتُمْ» از «بِدَیْنٍ» به معناى بدهى، شامل هرگونه معامله غیر نقدى، وام و خرید سَلَف مى‏شود.

در حدیث آمده است: اگر كسى در معامله سند و شاهد نگیرد و مالش در معرض تلف قرار گیرد، هر چه دعا كند، خداوند مستجاب نمى‏كند و مى‏فرماید: چرا به سفارشات من عمل نكردى؟! (كنز الدقائق، ج 2، ص 467)

اگر دقّت در حفظ حقوق فردى ضرورى است، حفظ بیت المال  به مراتب ضرورى‏تر است! تنظیم سند، حتّى در معاملات نقدى مفید است، ولى ضرورت آن به اندازه‏ى معاملات نسیه نیست. چون در معاملات موعددار، ممكن است طرف هاى معامله و یا شاهدان از دنیا بروند یا فراموش كنند، بنابراین لازم است نوشته هم بشود.

از فرمان نوشتن، معلوم مى‏شود كه اسناد تنظیم شده‏اى كه همراه با گواهى عادل  باشد، قابل استشهاد است.

بزرگترین آیه‏ى قرآن، این آیه است كه درباره‏ى مسائل حقوقى و نحوه‏ى تنظیم اسناد تجارى مى‏باشد. این آیه نشانه‏ى دقّت نظر و جامعیّت اسلام است كه در دوره جاهلیّت و در میان مردمى عقب افتاده، دقیق‏ترین مسائل حقوقى را طرح كرده است

از این آیه استفاده مى‏شود كه جامعه اسلامى باید یكدیگر را در حفظ حقوق حمایت كنند. زیرا هر معامله‏اى، نیاز به كاتب و چند شاهد دارد.

در زمانى كه در تمام جزیرة العرب به گفته مورخان، 17 با سواد بیشتر نبوده، این همه سخن از نوشتن، نشانه‏ى توجّه اسلام به علم  و حفظ حقوق است.

 

یك تذكر لطیف:

فرق بین قرض و دَین (بفتح دال) این است كه اگر انسان چیزى را به عنوان قرض بگیرد در موقع پرداختن باید از نظر جنس و صفت عین آن را بپردازد ولى معناى دین این است كه آنچه را انسان می گیرد چون بر ذمه‏اش واجب می شود پس می تواند عین، یا قیمت، یا مثل آن را بپردازد. پس معناى كلمه دَین از كلمه قرض عمومیت بیشترى دارد.

 

دو پیام از این آیه:

1ـ ایمان، بستر و مقدّمه عمل به احكام، و خطاب «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» تشویقى براى عمل به احكام است.

2ـ مدّت بدهكارى، باید روشن باشد. «إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى»


منابع:

تفسیر آسان ج 2

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 2

 


- نظرات (0)

تفکرات ناسالم ما و هشدارهای قرآن


تفکر

به همین جهت به سراغ دریای بی‌کران معارف قرآن كریم می رویم و در میان آیات الهی اندیشه‌های صحیح را جستجو می كنیم.

سوره بقره ـ آیه 78: "وَمِنْهُمْ أُمِّیُّونَ لاَ یَعْلَمُونَ الْكِتَابَ إِلاَّ أَمَانِیَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ یَظُنُّونَ"

«و پاره‏اى از آنان عوامانى هستند كه كتاب خدا را جز یك مشت خیالات و آرزوها نمى‏دانند؛ و تنها به پندارهایشان دل بسته‏اند.»

در این آیه اندیشه ای ناصحیح مطرح شده است كه از طریق آن به اندیشه درست رهنمون می شویم.

خداوند گروهی از دنیاطلبان یهود را معرفی می كند كه قرآن را در حد آرزوهای خود می دانستند و درگیر وهم و گمان خودشان بودند.

طبق این آیه، صاحبان اندیشه ناسالم انسان هایی پندار گرا هستند كه از واقع بینی فاصله گرفته اند، و با آرزوهای ظنّی و گمان هایی كه قابل تحقق نیست زندگی می كنند. این افراد برای خود دنیایی خیالی ساخته‌اند و در آن با تصورات باطل خویش دل خوش اند.

اندیشه صحیح اقتضا می كند تا به واقعیت ها توجه كنیم، به دنبال حقایق باشیم و برای رسیدن به ایده آل هایمان، ابزار و امكاناتی را  كه در اختیار داریم در نظر بگیریم.

اگر در شرایط غیر از این به سر بریم، با گمان ایمان زندگی كنیم و در تخیلاتمان متوقف شویم، دچار تفكر یهودی شده ایم و با اندیشه و باوری اشتباه درگیریم.

سوره بقره ـ آیه 80: " وَقَالُواْ لَن تَمَسَّنَا النَّارُ إِلاَّ أَیَّامًا مَّعْدُودَةً قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِندَ اللّهِ عَهْدًا فَلَن یُخْلِفَ اللّهُ عَهْدَهُ أَمْ تَقُولُونَ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ "

« و گفتند: «هرگز آتش دوزخ، جز چند روزى، به ما نخواهد رسید.» بگو: «آیا پیمانى از خدا گرفته‏اید؟! -و خداوند هرگز از پیمانش تخلف نمى‏ورزد- یا چیزى را كه نمى‏دانید به خدا نسبت مى‏دهید»؟»

این گروه از یهود به دنبال پندارگرایی های باطلشان، ادعایی خلاف را مطرح می كنند. به این باورند كه دوره عذابشان محدود است و گرفتار آتش قهر خدا نمی شوند، مگر چند روز.

اگر انسان گرفتار توهمات و تصورات اشتباه باشد و فرضیه ای نابجا را در ذهنش جای دهد، دچار خودبینی می شود و به دنبال این خودبینی، ادعاهایی نابجا را مطرح می كند.

صاحبان اندیشه ناسالم انسان هایی پندار گرا هستند كه از واقع بینی فاصله گرفته اند، و با آرزوهای ظنّی و گمان هایی كه قابل تحقق نیست زندگی می كنند .این افراد برای خود دنیایی خیالی ساخته‌اند و در آن با تصورات باطل خویش دل خوش اند

به عنوال مثال شخص سیّدی كه تصور كند به خاطر انتسابش به اهل بیت(علیهم السلام) در قبال گناهانش عذاب نمی شود یا دوره عذابی محدود دارد، دچار پنداری غلط شده است. طبق این تفكر، ابولهب هم كه منتسب به هاشم است نباید عذاب شود! در صورتی كه خداوند می فرماید: "تبّت یدا ابی لهب و تب".

در اندیشه صحیح، به میزانی كه خلاف انجام می دهیم، خود را مستحق عقوبت الهی می دانیم، و قائلیم كه بین گناه و عذابمان تلازمی وجود دارد.

این طور نباشد كه تصور كنیم به عنوان محبّ امیرالمومنین(علیه السلام) از امتیازی خاص برخورداریم، و خدای ارحم الراحمین ما را مورد قهر و عذاب قرار نمی دهد!

در اندیشه صحیح باور داریم به میزانی كه خلاف انجام می دهیم مستحق عقوبت هستیم.

از حضرت موسی بن جعفر(علیه السلام) نقل است كه فرمودند: "إنّ القبیح من كل احد قبیح و منك اقبح لمكانك منّا. إنّ الحسن من كل أحد حسن و منك أحسن لمكانك منّا" عمل قبیح از هر كسی زشت است اما از تو زشت تر است به دلیل ارتباطی كه با ما داری، خوبی از هر كسی خوب است اما از تو خوب تر است به دلیل ارتباطی كه با ما داری.

وقتی به عنوان محبّ اهل بیت(علیهم السلام) از ما خطایی سرزند، سزاور عقوبت بیشتری هستیم. باید باور داشته باشیم خدای ارحم الراحمین أشد المعاقبین هم هست. اینكه تنها رحمت خدا را در نظر بگیریم و بگوییم چند صباحی بیشتر مورد عذابش قرار نمی گیریم، تصوری اشتباه است.

در زندگی ممكن است مرتكب خطاهایی بشویم كه در زمانی كوتاه انجام می شود، ولی تا سالیان سال آثار ماندگار دارد. اگر در یك دقیقه پشت سر كسی نمامی كنیم، یك عمر از من رنجیده خاطر است. با عملكردی كه در یك لحظه دارم، می توانم كل زندگی كسی را به آتش بكشم. با یك تصمیم گیری در حداقل زمان، می توانم برای سال ها به جمعی خیر برسانم یا خیر را از آنها سلب كنم.

اگر در این حد برای خود اعتبار قائل باشم، می دانم هر لحظه حیاتم با ارزش و قیمتی است و مراقب تمامی لحظات زندگیم خواهم بود.

اگر ما بینش و طرز تفكر خود را اصلاح كنیم و در برخورد با مسائل و رویدادها و بروز هیجانات و احساسات، راه و روش منطقى و تفكر عاقلانه را در پیش بگیریم، دچار رفتار نامتعادل و نابهنجار نخواهیم شد و اگر به محض بروز علائم این هیجانات، به تفكر و تعقل منطقى بپردازیم، شیوه برخورد صحیح را از ناصحیح، تشخیص خواهیم داد و تنها در این صورت است كه راه و روش دین را پیموده ایم و در زندگى موفق خواهیم شد؛ زیرا: تمام خوبى ها و ارزش ها فقط با تفكر و تعقل به دست مى آیند و كسى كه (در زندگى) تفكر نمى كند، هیچ دینى ندارد.

مهم ترین راه حل در هر مسئله و یا اتفاقى كه براى جوان پدید مى آید، تفكر و تعقل صحیح است كه خود به خود، موجب به دست آوردن مهارت در حل مسئله خواهد شد:

التفكر یدعوا الى البر و العمل به.( الكافى ، ج 2، ص 24)

تفكر، انسان را به سوى نیكى و عمل كردن به آن، فرا مى خواند.

تفكر و تعقل عاقلانه به جوانان كمك مى كند تا احساسات خود را صادقانه تر و صمیمى تر ابراز كنند و با هیجانات نیز، برخوردى سازنده تر داشته باشند. تجارب هیجانى خوب است، ولى هیجان زدگى منفى و مخرب و مبالغه آمیز، به نشاط و شادكامى جوان لطمه مى زند.


منابع:

کتاب آنچه یک جوان باید بداند (ویژه جوانان دانشجو) نویسنده :رضافرهادیان

سایت امام رئوف (سلسه درس های خانم زهره بروجردی )


- نظرات (0)

این سكوت حرام است!

سند

هر گاه براى تنظیم سند بدهى، نویسنده‏اى نبود، مى‏توان از بدهكار گرو و وثیقه گرفت، خواه در سفر باشیم یا نباشیم.

بنابراین جمله‏ى «إِنْ كُنْتُمْ عَلى‏ سَفَرٍ» در آیه 283 سوره مبارکه بقره براى آن است كه معمولاً در سفرها انسان با كمبودها برخورد مى‏كند. نظیر جمله‏ى «إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ حِینَ الْوَصِیَّةِ» یعنى هنگامى كه مرگ به سراغ شما آمد وصیّت كنید. با اینكه مى‏دانیم وصیّت مخصوص زمان مرگ نیست، لكن آخرین فرصت آن، زمان فرا رسیدن مرگ است.



وَ إِنْ كُنْتُمْ عَلى‏ سَفَرٍ وَ لَمْ تَجِدُوا كاتِباً فَرِهانٌ مَقْبُوضَةٌ فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُمْ بَعْضاً فَلْیُوَدِّ الَّذِی اوْتُمِنَ أَمانَتَهُ وَ لْیَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَ لا تَكْتُمُوا الشَّهادَةَ وَ مَنْ یَكْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ (بقره ـ 283)

و اگر در سفر بودید و نویسنده‏اى نیافتید، وثیقه‏اى بگیرید و اگر به یكدیگر اطمینان داشتید (وثیقه لازم نیست.) پس كسى كه امین شمرده شده، امانت (و بدهى خود را به موقع) بپردازد و از خدایى كه پروردگار اوست پروا كند. و شهادت را كتمان نكنید و هر كس آن را كتمان كند، پس بى‏شك قلبش گناهكار است و خداوند به آنچه انجام مى‏دهید داناست.

 

ادامه سخن در تنظیم اسناد تجارى‏

این آیه در حقیقت با ذكر چند حكم دیگر در رابطه با مسأله تنظیم اسناد تجارى مكمل آیه قبل است، و آنها عبارتند از:

1- "هرگاه در سفر بودید و نویسنده‏اى نیافتید (تا اسناد معامله را براى شما تنظیم كند و قرار داد را بنویسد) گروگان بگیرید" (وَ إِنْ كُنْتُمْ عَلى‏ سَفَرٍ وَ لَمْ تَجِدُوا كاتِباً فَرِهانٌ مَقْبُوضَةٌ).

گرچه از ظاهر آیه در بدو نظر چنین استفاده مى‏شود كه تشریع "قانون رهن" مخصوص سفر است، ولى با توجه به جمله "وَ لَمْ تَجِدُوا كاتِباً" (نویسنده‏اى پیدا نكنید) به خوبى استفاده مى‏شود كه منظور مواردى است كه تنظیم كننده سند پیدا نشود، بنابراین هرگاه در وطن هم دسترسى به تنظیم كننده سند، كار مشكلى باشد، اكتفاء كردن به گروگان مانعى ندارد.

هدف این است كه معاملات بر پایه و اساس محكمى باشد؛ خواه اطمینان از نظر تنظیم سند و گرفتن شاهد حاصل شود یا از طریق رهن و گروگان.

آنجا كه كتمان شهادت و خوددارى از اظهار آن، به وسیله دل و روح انجام مى‏شود، آن را به عنوان یك گناه قلبى معرفى كرده و مى‏گوید: " كسى كه چنین كند قلب او گناهكار است" (منظور از "قلب" در آیات قرآن، همان روح و عقل است)

در تفاسیر اهل بیت علیهم السلام نیز به این حقیقت اشاره شده، از جمله در منابع معروف حدیث شیعه و همچنین اهل سنت آمده است كه پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله زره خود را در مدینه به عنوان گروگان نزد شخص غیر مسلمانى گذاشت و مبلغى به عنوان وام از او گرفت.«1»

ضمناً از این استفاده مى‏شود سواد خواندن و نوشتن در آن محیط به قدرى كم بود كه بسیار مى‏شد در سفرها در تمام قافله یك باسواد وجود نداشت.

2- گروگان حتماً باید قبض شود و در اختیار طلبكار قرار گیرد تا اثر اطمینان بخشى را داشته باشد، لذا مى‏فرماید: "گروگانى گرفته شده" (فَرِهانٌ مَقْبُوضَةٌ).

در تفسیر عیاشى از امام صادق علیه السلام مى‏خوانیم كه فرمود: "لا رهن الا مقبوض"، "رهنى وجود ندارد مگر آنكه طلبكار او را تحویل بگیرد."«2»

3- سپس به عنوان یك استثناء در احكام فوق مى‏فرماید: "اگر بعضى از شما نسبت به بعضى دیگر اطمینان داشته باشد (مى‏تواند بدون نوشتن سند و رهن با او معامله كند و امانت خویش را به او بسپارد) در این صورت كسى كه امین شمرده شده است باید امانت (و بدهى خود را به موقع) بپردازد و از خدایى كه پروردگار اوست بپرهیزد" (فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُمْ بَعْضاً فَلْیُوَدِّ الَّذِی اوْتُمِنَ أَمانَتَهُ وَ لْیَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ).

امانت

آرى همان گونه كه طلبكار به او اعتماد كرده، او هم باید اعتماد و اطمینان او را محترم بشمرد و حق را بدون تأخیر ادا كند و تقوا را فراموش ننماید.

قابل توجه اینكه در اینجا طلب طلبكار به عنوان یك امانت، ذكر شده كه‏ خیانت در آن، گناه بزرگى است.

4- سپس همه مردم را مخاطب ساخته و یك دستور جامع در زمینه شهادت بیان مى‏كند و مى‏فرماید: "شهادت را كتمان نكنید و هر كس آن را كتمان كند، قلبش گناهكار است" (وَ لا تَكْتُمُوا الشَّهادَةَ وَ مَنْ یَكْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ).

بنابراین كسانى كه از حقوق دیگران آگاهند، موظفند به هنگام دعوت براى اداى شهادت آن را كتمان نكنند، بلكه بسیارى معتقدند در مورد حقوق مردم بدون دعوت نیز باید اداى شهادت كرد.

روشن است كه اداى شهادت واجب كفایى است، یعنى اگر بعضى اقدام بر آن كنند به گونه‏اى كه حق با آن ثابت شود، از گردن دیگران ساقط خواهد شد.

و از آنجا كه كتمان شهادت و خوددارى از اظهار آن، به وسیله دل و روح انجام مى‏شود، آن را به عنوان یك گناه قلبى معرفى كرده و مى‏گوید: "كسى كه چنین كند قلب او گناهكار است." (منظور از "قلب" در آیات قرآن، همان روح و عقل است.)

و باز در پایان آیه براى تأكید و توجه بیشتر نسبت به حفظ امانت و اداى حقوق یكدیگر و عدم كتمان شهادت هشدار داده، مى‏فرماید: "خداوند نسبت به آنچه انجام مى‏دهید دانا است" (وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ).

ممكن است مردم ندانند چه كسى قادر بر اداى شهادت است و چه كسى نیست، و نیز ممكن است مردم ندانند در آنجا كه اسناد و گروگانى وجود ندارد، چه كسى طلبكار و چه كسى بدهكار است، خداوند همه اینها را مى‏داند و هر كس را طبق اعمالش جزا مى‏دهد.

"شهادت را كتمان نكنید و هر كس آن را كتمان كند قلبش گناهكار است" (وَ لا تَكْتُمُوا الشَّهادَةَ وَ مَنْ یَكْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ)

پیام‏های این آیه:

1ـ شرط وثیقه، بدست گرفتن و در اختیار بودن است. «مَقْبُوضَةٌ» (امام باقر علیه السلام فرمود: «لا رهن إلّا مقبوضة» رهن، بدون قبض نمى‏شود.) (تهذیب، ج 7، ص 176)

2ـ كار از محكم‏كارى عیب نمى‏كند، در برابر طلب، وثیقه بگیرید. «فَرِهانٌ مَقْبُوضَةٌ»

3ـ جایگاه افراد در احكام تفاوت دارد. براى ناشناس رهن و براى افراد مطمئن بدون رهن. «فَرِهانٌ مَقْبُوضَةٌ فَإِنْ أَمِنَ»

نگذارید اعتمادها و اطمینان‏ها در معاملات سلب شود. «فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُمْ بَعْضاً فَلْیُوَدِّ الَّذِی اوْتُمِنَ»

فلسفه رهن گرفتن، اطمینان است كه اگر بدون آن اطمینان بود، رهن گرفتن ضرورتى ندارد.

5ـ افراد آگاه به حقوق مردم، در برابر مظلومان مسئولند. «وَ لا تَكْتُمُوا الشَّهادَةَ»

6ـ آنجا كه بیان حقّ لازم است، سكوت حرام است. «وَ مَنْ یَكْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ»

7ـ انحراف درونى، سبب انحراف بیرونى مى‏شود. قلب گناهكار، عامل كتمان گواهى مى‏شود. «وَ مَنْ یَكْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ»

8ـ ایمان به اینكه خداوند همه كارهاى ما را مى‏داند، سبب پیدایش تقوا و بیان حقایق است. «وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ»

 

پی نوشت ها:

1) تفسیر ابو الفتوح رازى، جلد 2 صفحه 420 و تفسیر مراغى، ذیل آیه مورد بحث.

2) نور الثقلین، جلد 1 صفحه 301.


منابع:

تفسیر نور، ج 1

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر ابو الفتوح رازى، جلد 2

نور الثقلین، جلد 1


- نظرات (0)