سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



وسیله ا‏ى برای شناخت حقّ از باطل

مِنْ قَبْلُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ أَنْزَلَ الْفُرْقانَ إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا بِآیاتِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدِیدٌ وَ اللَّهُ عَزِیزٌ ذُو انْتِقامٍ (آل عمران ـ 4)

او پیش از این (تورات و انجیل را) براى هدایت مردم (فرو فرستاد) و اینك فرقان  را (كه وسیله‏ى تمیز حقّ از باطل است) نازل كرد، البتّه براى كسانى كه به آیات الهى كفر ورزند، عذاب شدیدى است و خداوند شكست ناپذیر صاحب انتقام است.

"عزیز" در لغت به معنى هر چیز مشكل غیر قابل نفوذ و غالب مى‏باشد. لذا زمینى كه عبور از آن به سختى انجام مى‏گیرد "عزاز" نامیده مى‏شود و نیز هر چیز كه بر اثر كمیابى دسترسى به آن مشكل باشد "عزیز" نامیده مى‏شود. همچنین افراد نیرومند و توانا كه غلبه بر آنها "مشكل" یا "غیر ممكن" است عزیز هستند و هر كجا كلمه "عزیز" بر خدا اطلاق مى‏شود به همین معنى است یعنى هیچ كس قادر بر غلبه بر او و شكست او نیست و همه در برابر اراده و مشیت او محكومند.

در جمله (وَ اللَّهُ عَزِیزٌ ذُو انْتِقامٍ) براى اینكه كافران بدانند این تهدید كاملاً جدى است مى‏فرماید: خداوند قادر است و به همین دلیل كسى نمى‏تواند در برابر تحقق یافتن تهدیدهاى او مقاومت كند، زیرا همان طور كه او در جاى خود فوق العاده "رحیم و مهربان" است در برابر آنها كه شایسته رحمت نیستند، عذاب شدید و انتقام دردناك دارد.

البته "انتقام" در اصطلاح امروز بیشتر در مواردى به كار مى‏رود كه اشخاص بر اثر عدم گذشت در برابر خلافكاری ها یا اشتباهات دیگران دست به عمل متقابل مى‏زنند و حتى مصلحت خود را در عفو و گذشت  در نظر نمى‏گیرند.

این صفت مسلماً صفت پسندیده‏اى نیست زیرا انسان در بسیارى از موارد باید عفو و گذشت را بر مقابله به مثل مقدم بدارد ولى "انتقام" در اصل لغت به این معنى نیست، بلكه به معنى كیفر دادن گناهكار است و مسلم است كه مجازات گناهكاران گردنكش و ستمگر نه تنها كار پسندیده‏اى است بلكه صرف نظر كردن از آنها، مخالف عدالت و حكمت است.

عذاب شدید مخصوص آخرت نیست. در این آیه نفرموده كه عذاب كفّار مربوط به آخرت است، زیرا گاهى سرگرمى و حرص بر اندوختن مال و غفلت از خداوند و معنویات خود عذاب است. در آیه 85 سوره توبه مى‏فرماید: خداوند به گروهى مال و اولاد مى‏دهد تا بدان‏ها عذابشان كند

دو نکته:

1ـ پس از ذكر تورات و انجیل در آیه قبل که در مقاله قبل مفصلاً شرح دادیم در این آیه به نزول قرآن اشاره شده است آن هم به عنوان "فرقان" اما اینكه چرا قرآن،" فرقان" نامیده شده؟

به خاطر این است كه "فرقان" در لغت به معنى "وسیله تمیز حق از باطل" است و به طور كلى هر چیزى كه حق را از باطل، مشخص سازد، "فرقان" نام دارد و لذا روز جنگ بدر در قرآن به عنوان "یَوْمَ الْفُرْقانِ" (سوره انفال، آیه 41) نامیده شده زیرا در آن روز ارتش كوچكى كه فاقد هر گونه ساز و برگ جنگى بود بر ارتش نسبتاً بزرگ و نیرومندى كه از هر جهت بر او برترى داشت، پیروز شد، همچنین به معجزات ده گانه موسى علیه السلام نیز " فرقان" اطلاق شده است. (سوره بقره، آیه 53)

پس فرقان، یعنى آنچه مایه‏ى افتراق، جدایى و فرق گذاشتن است و از آنجا كه راه تشخیص حقّ از باطل، در همه امور قرآن مى‏باشد، لذا به آن فرقان گفته شده است.

امام صادق علیه السلام درباره‏ى «أَنْزَلَ الْفُرْقانَ» فرمودند: هر امر محكم، فرقان است و كتاب در «أَنْزَلَ الْكِتابَ»، مجموع قرآن است. (تفسیر عیّاشى، ج 1، ص 162)

2ـ عذاب شدید مخصوص آخرت نیست. در این آیه نفرموده كه عذاب كفّار  مربوط به آخرت است، زیرا گاهى سرگرمى و حرص بر اندوختن مال و غفلت از خداوند و معنویات خود عذاب است.

در آیه 85 سوره توبه مى‏فرماید: خداوند به گروهى مال و اولاد مى‏دهد تا بدان‏ها عذابشان كند.

فرقان، یعنى آنچه مایه‏ى افتراق، جدایى و فرق گذاشتن است و از آنجا كه راه تشخیص حقّ از باطل، در همه امور قرآن مى‏باشد، لذا به آن فرقان گفته شده است

پیام‏های این آیه:

1ـ هدایت مردم، یك سنّت همیشگى الهى بوده است. «مِنْ قَبْلُ»

2ـ مخاطب كتب آسمانى، عموم مردم هستند، نه قبیله و نژاد خاص. «لِلنَّاسِ»

3ـ قرآن، وسیله‏ى شناخت حقّ از باطل است. «وَ أَنْزَلَ الْفُرْقانَ»

4ـ هر كجا میان سلیقه‏ها، افكار و عقاید به هر نحو دچار تحیّر شدیم، حرف آخر از آن قرآن است. (حتّى اگر در میان روایات نیز دچار حیرت شدیم، باید به حدیثى توجّه كنیم كه مطابق با قرآن باشد.) «الْفُرْقانَ»

5ـ بعد از نزول آن همه كتاب و اسباب هدایت، جزاى شخص لجوج عذاب شدید است. «عَذابٌ شَدِیدٌ»

6ـ عذاب الهى، پس از اتمام حجّت بر مردم است. «هُدىً لِلنَّاسِ الَّذِینَ كَفَرُوا لَهُمْ عَذابٌ شَدِیدٌ»

7ـ این آیه مایه‏ى دلگرمى و تسلیت خاطر پیامبر و مومنان است كه خداوند به حساب كفّار سرسخت مى‏رسد. «عَزِیزٌ ذُو انْتِقامٍ»

سرچشمه كیفر و انتقام او، عملكرد ماست، و گرنه او عزیزى است كه هیچ كمبودى ندارد. «عَزِیزٌ ذُو انْتِقامٍ»

9ـ كفر مردم در خداوند اثرى ندارد. «كَفَرُوا»، «وَ اللَّهُ عَزِیزٌ»



منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر عیّاشى، ج 1

 


- نظرات (0)

عید غدیر خم بر شما مبارک

سلام تنها کلیدیست که بی هیچ بهانه هرقفلی روبازمیکنه


آپلود عکس
عمری است که دم به دم علی می گویم

در حال نشاط و غم، علی می گویم

یک عمر علی گفتم و ان شاالله

تا آخر عمر هم، علی می گویم

تبریک عید غدیر خم بر شما مبارک



- نظرات (0)

صورت واقعی اعمال ما چگونه است؟

محبتمان به دنیا خیلی عمیق است

ظاهراً ما می گوییم دنیا چیست؟!، این چه دنیای بدی است و...

این حرف ها را زیاد شنیده اید که می زنند و زیاد می زنیم مگرنه ؟!

اما محبتمان به دنیا خیلی عمیق است. اگر این محبت عمیق بخواهد از دل آدم در بیاید، آدم باید خیلی کار کرده باشد و زحمت کشیده باشد.

فرمودند ریشه تمام بدی ها  و گناهان هم محبت دنیاست. اگر این را کنده باشی، چه می شود؟ راحت می شویم. تازه نفس می کشیم. می توانیم یک نماز بخوانیم.

گناه نمی گذارد انسان نماز بخواند. اگر انسان گناه کند، نمی تواند درست نماز بخواند. نماز که می گوییم منظور هیکل نماز نیست. هیکل نماز را می شود خواند. مگر اینکه خیلی گناه کند که حتی جسم نماز را هم از آدم بگیرند. اما انسان با گناه نمی تواند به روح نماز  برسد.

 

خدا که احتیاجی به اعمال ما ندارد. نه از کارهای بد من ضرری به خدا می رسد و نه از کارهای خوبم سودی برای خدا هست. خب پس این به چه درد می خورد؟ برای چه به ما گفته اند این کارها را بکنیم؟

می گویند: به درد خودت می خورد. شاید ده پانزده تا آیه باشد که مانند آیه 7 سوره مبارکه اسراء می فرماید: «إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِكُمْ» اگر خوبی بکنید به خودت کرده ای.

در ادامه می فرماید: «وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا» اگر بد کردی هم به خودت کرده ای.

اگر این مسأله را باور کنیم، شرایطمان خیلی خوب می شود.

باز در آیه 272 سوره مبارکه بقره می فرماید: «وَمَا تُنفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَلِأَنفُسِكُمْ» هر کار خیری و هر چیز خیری انفاق کنید، برای خودتان است.

آیه 286 سوره مبارکه بقره که همه با آن آشنا هستید می فرماید: «لَا یُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا لَهَا مَا كَسَبَتْ» هرچه به نفعش است، کارهایی است که کرده است و هرچه به ضررش است هم کارهایی است که کرده است.

وَعَلَیْهَا مَا اكْتَسَبَتْ. ضرری از جای دیگر نداریم. ضررها مربوط به کارهای خودمان است.

سودها هم مربوط به کارهای خودمان است.

می فرماید: من چیزی به شما نمی دهم. تو خودت کرده ای. کرده هایت را به تو تحویل می دهیم. بعد می گویند در اینکه این کرده ها را به تو تحویل می دهیم، نه یک ذره کم می کنیم و نه یک ذره زیاد می کنیم. وَلَا یَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَدًا آنجا نهایت عدل است

باز قرآن یک کمی ریزترش را می فرماید: در آیه 6 سوره مبارکه عنکبوت می فرماید: «وَمَن جَاهَدَ فَإِنَّمَا یُجَاهِدُ لِنَفْسِهِ» هر کس جهاد کند، نه به معنای جنگ؛ هر کس بکوشد و کار کند، فَإِنَّمَا یُجَاهِدُ لِنَفْسِهِ برای خودش کرده است.

در ادامه آیه می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ لَغَنِیٌّ عَنِ الْعَالَمِینَ» خدا از همه بی نیاز است. اصلا فکر نکنی یک ذره اش به سود خدا یا فرشتگان خدا یا پیغمبر خداست.

در آیه 40 سوره مبارکه نمل می فرماید: «وَمَن شَكَرَ فَإِنَّمَا یَشْكُرُ لِنَفْسِهِ» هرکس شکر کرد.

بسیاری از مشکلاتی که در زندگی برای ما پیش می آید برای این است که خدا به ما نعمتی می دهد و ما یادمان می رود که این داده خداست. شکرش را نمی کنیم، می گیرند. بسیاری از مشکلات ما نعمت هایی بود که از دستمان گرفتند. چرا گرفتند؟ چون شکرش را نکردیم.

می فرمایند هر کاری می کنی، یک روزی نتیجه این کارها را می بینی. فکر نکنی یک دانه اش از بین می رود، سر سوزنش نمی رود.

ببینید در آیه 7 سوره مبارکه زلزال از سر سوزن صحبت شده است: «فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ» هرکس به وزن یک ذره کار خیر بکند، آن را می بیند. هرکس به وزن یک ذره کار بد بکند، آن را می بیند.

در آیه 30 سوره مبارکه آل عمران نیز می فرماید: «یَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُّحْضَرًا» قیامت یک روزی است که هر کس هر چه کار خوب کرده آن را حاضر می بیند. در برابر خودش حاضر می بیند.

«یَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُّحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْ مِن سُوءٍ» اگر عمل بد کرده چه؟ متاسفانه او هم می بیند. مگر اینکه جبران کند.

کارهای خوبت هم متعلق به شماست. حالا اگر من کارهای بد کرده ام، کارهای بدم هم متعلق به من است. پس هم آزار کارهای بدم را می بینم و هم حظ و لذت کارهای خوبم را می برم

صورت واقعی اعمال ما چگونه است؟

ما صورت واقعی اعمال خودمان را که ندیده ایم. من یک دروغ گفته ام. صورت واقعی اش چگونه است؟ روایتش غریب است. می گویند بوی بدی که از دهان کسی که دروغ  گفته است متصاعد می شود، تا هفت آسمان می رود. همه فرشتگان از این بوی بد آزار می بینند و لعنت می کنند.

لذا آدمی که بدی های اعمالش را دید می گوید خدایا ای کاش بین من و اعمال بدم هزار فرسنگ فاصله بود. 

در پاسخ گفته می شود: این اعمال متعلق به خودت است. یادمان باشد که ما تنها یک چیز داریم که متعلق به خودمان است. پولمان نیست. لباسمان نیست. فقط اعمالمان است.

در آیه 39 سوره مبارکه نجم می فرماید: «وَأَن لَّیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَی» انسان مالک هیچ چیز نیست، مگر مالک آن چیزی که کرده است. مالکیت واقعی است. آن وقت آقا اگر من یک بدی کرده ام، اگر این واقعا متعلق به من است، چطور امکان دارد از من جدا شود؟

کارهای خوبت هم متعلق به شماست. حالا اگر من کارهای بد کرده ام، کارهای بدم هم متعلق به من است. پس هم آزار کارهای بدم را می بینم و هم حظ و لذت کارهای خوبم را می برم.

در آیه 49 سوره مبارکه کهف می فرماید: وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرًا آنچه کرده اند را حاضر می یابند. در ادامه می فرماید: «وَلَا یَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَدًا» یک قانون است. می فرماید: من چیزی به شما نمی دهم. تو خودت کرده ای. کرده هایت را به تو تحویل می دهیم. بعد می گویند در اینکه این کرده ها را به تو تحویل می دهیم، نه یک ذره کم می کنیم و نه یک ذره زیاد می کنیم. وَلَا یَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَدًا آنجا نهایت عدل است.

بیانات حجت الاسلام حق شناس در درس های هفتگی ایشان



- نظرات (0)

113تفسیر برای بسم الله

بسم الله الرحمن الرحیم

آیه‌ی‌ كریمه‌ی‌ "بسم الله الرحمن الرحیم" كه سر فصل 113 سوره‌ی‌ قرآن كریم است و در سوره مباركه‌ی‌ "نمل" افزون بر آغاز سوره، در طلیعه‌ی‌ نامه‌ی‌ حضرت سلیمان (علیه‌السلام) به ملكه‌ی‌ سبأ نیز آمده است(1)، 114 بار نازل شده است، نه این كه یك بار نازل شده باشد و به دستور پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سرفصل سور قرآنی قرار گرفته باشد.

در عصر نزول وحی، فرود آمدن آیه‌ی‌ كریمه‌ی‌ "بسم الله الرحمن الرحیم" به عنوان اولین آیه‌ی‌ سوره‌ی‌ جدید، نشانه‌ی‌ پایان پذیرفتن سوره‌ی‌ پیشین و آغاز نزول سوره‌ی‌ پس از آن بود: "وإنما كان یُعرف انقضاء السورة بنزول "بسم الله الرحمن الرحیم" ابتداءً للأخری"(2).

نزول مكرّر آیه‌ی‌ "بسم الله..." نشانه‌ی‌ اختلاف معنا و تفسیر آن در هر سوره است. آیات "بسم الله..." در سراسر قرآن كریم گرچه از نظر لفظی یكسان است، لیكن از نظر معنوی و تفسیری گوناگون و در نتیجه "مشترك لفظی" است(3).

اختلاف معنوی و اشتراك لفظی آیاتِ "بسم الله الرحمن الرحیم" از آن روست كه بسم الله هر سوره جزئی از آن سوره و با محتوای آن هماهنگ و به منزله‌ی‌ عنوان و تابلو آن سوره است و چون مضامین و معارف سوره‌های قرآن با یكدیگر متفاوت است، معنای بسم الله نیز در سوره‌ها مختلف خواهد بود و در هر سوره درجه‌ای از درجات و شا‌ی‌نی از شئون الوهیت خدای سبحان و رحمانیت و رحیمیّت او را بازگو می‌كند و از این جهت همانند اسمای خداوند در پایان آیات است كه با محتوای آیات هماهنگ و به منزله‌ی‌ برهانی بر محتوای آن است. بر این اساس، اگر محتوای سوره‌ای به خوبی تبیین شود، تفسیر بسم اللهِ آن سوره نیز روشن خواهد شد.

توضیح این كه، در آیه‌ی‌ كریمه‌ی‌ "بسم الله الرحمن الرحیم " هم سخن از "الله" است كه اسم جامع و اعظم(4) خدای سبحان است و سایر اسمای حسنای الهی را زیر پوشش داشته، در هر سوره ظهوری خاصّ دارد و هم سخن از "رحمت رحمانیه" است كه همه‌ی‌ صفات خدای سبحان زیر پوشش آن است و در هر مظهری با اسمی خاصّ ظهور می‌كند؛ در سوره‌هایی كه محتوایی مهرآمیز دارد و اوصاف جمالیه‌ی‌ خداوند را مطرح می‌كند، در چهره‌ی‌ "جمال" و در سوری كه مضامینی قهرآمیز دارد و غضب الهی را بازگو می‌كند، در چهره‌ی‌ "جلال" تجلّی می‌كند(5) و از این رو برخی گفته‌اند: كلمه‌ی‌ الرحمن نیز همانند كلمه‌ی‌ الله اسم اعظم است. بنابراین، تفسیر "بسم الله..." به اختلاف سوره‌ها متفاوت است.(6)

بسم الله هر سوره جزئی از آن سوره و با محتوای آن هماهنگ و به منزله‌ی‌ عنوان و تابلو آن سوره است و چون مضامین و معارف سوره‌های قرآن با یكدیگر متفاوت است، معنای بسم الله نیز در سوره‌ها مختلف خواهد بود

پی‌نوشت‌ها__________

(1) آیه‌ی‌ 30.

(2) نورالثقلین، ج1، ص6.

(3) مراد از اشتراك لفظی در این‌جا، اشتراك لفظی مصطلح حكیمان است، نه ادیبان. توضیح این كه، عنوان "مشترك لفظی" بین حكیم و ادیب، خود مشترك لفظی است؛ زیرا اشتراك لفظی نزد اهل ادب تابع وضع است؛ لفظی كه در موارد گوناگون به كار می‌رود، اگر وضع واحد داشته باشد مشترك معنوی وگرنه مشترك لفظی است. از این رو اگر واژه‌ای برای یك جامع انتزاعی ذهنی (ونه خارجی و دارای حقیقت عینی) وضع شده باشد، ادیب به لحاظ وحدت وضعش، آن را مشترك معنوی می‌داند.

امّا اشتراك لفظی نزد حكیمان تابع برهان و بر مدار واقعیّت خارجی است، نه وضع واضعان؛ اگر چیزی فاقد جامع مشترك خارجی بود و آنچه در خارج است انواع گوناگونی بود كه تنها به یك نام نامیده می شود، حكیم آن را مشترك لفظی می‌داند؛ چنانكه واژه‌ی‌ "نَفْس" كه بر نفس نباتی، حیوانی و انسانی اطلاق می‌شود، ادیب آن را مشترك معنوی و حكیم مشترك لفظی می‌داند؛ زیرا ادیب به وحدت وضع این واژه نظر می‌كند، ولی حكیم كه برای آن جامع مشترك خارجی نمی‌یابد، گرچه جامع انتزاعی مفهومی و ذهنی دارد، آن را مشترك لفظی می‌داند و از این رو از نفوس نباتی، حیوانی و انسانی در فصولی مستقل بحث می‌كند.

آیه‌ی‌ كریمه "بسم الله الرحمن الرحیم" مشتمل بر اسمای حسنای "الله"، "الرحمن" و "الرحیم" است و چون خدای سبحان با نامهای الله و الرّحمن، در جهان هستی تجلیات و ظهورات گوناگونی دارد: "الحمدلله المتجلّى لخلقه بخلقه"(نهج البلاغه، خطبه108)؛ گاهی در چهره‌ی‌ قهّار منتقم مجرمان را كیفر می‌دهد: "إنّا من المجرمین منتقمون" (سوره‌ی‌ سجده، آیه‌ی‌ 22) و گاهی در چهره لطیف و رحیم، پرهیزكاران را به بهشت می‌رساند: "تلك الجنة التی نورث من عبادنا من كان تقیًّا" (سوره‌ی‌ مریم، آیه‌ی‌ 63) و نامهای "تدوینی" خدای سبحان مبیّن تجلیات گوناگون "تكوینی" اوست؛ پس این الفاظ در همه جا به یك معنا نیست؛ مثلا‌ بسم الله در سوره‌ی‌ مباركه حمد با بسم الله سوره‌ی‌ مَسَد در معنا و تفسیر متفاوت و مشترك لفظی است.

(4) تبیین این مطلب در بخش لطایف و اشارات همین آیه در ص307 خواهد آمد.

(5) بنابراین، عدم ذكر بسم الله در آغاز سوره‌ی‌ توبه برای آن نیست كه محتوای آن سوره با بسم الله سازگار و هماهنگ نیست؛ زیرا براساس این توجیه، آیه‌ی‌ كریمه‌ی‌ "بسم الله..." با سوره مَسَد (تبّت) نیز ناهماهنگ است، بلكه احتمالاً از آن روست كه سوره‌ی‌ توبه ادامه‌ی‌ سوره‌ی‌ انفال است واگر سوره‌ی‌ مستقلّی می‌بود با آیه‌ی‌ كریمه‌ی‌ "بسم الله الرحمن الرحیم" ناهماهنگ نبود. در قرآن كریم برخی آیات با قهر آغاز می‌شود و با مهر پایان می‌پذیرد؛ مانند: "فقطع دابر القوم الذین ظلموا والحمد لله ربّ العالمین" (سوره‌ی‌ انعام، آیه‌ی‌ 45) و این قهر و مهر هماهنگ است؛ زیرا قهر بر ظالم همان مهر به مظلوم است و این قهر از مصادیق و مظاهر رحمت مطلق خدای سبحان است.

(6) تفسیر تسنیم، جوادی آملی، ج1


- نظرات (0)

رموزی بین خدا و رسول

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم‏* الم (آل عمران ـ 1)

در مقالات قبلی، درباره‏ى آیه «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» گفته شد كه از جایگاه خاصّى برخوردار است و خود آیه‏اى مستقل می باشد.

گفتن آن در اوّل هر كار سفارش شده و تكرار آن در ابتداى هر سوره، نشانه‏ى اهمیّت آن است.

«بِسْمِ اللَّهِ» مخصوص اسلام نیست و پیامبران دیگر نیز این آیه را با همین عبارت بكار برده‏اند.

اینكه «بِسْمِ اللَّهِ» با حرف «باء» شروع شده، به معناى استمداد و كمك‏ خواهى است، نشانه‏ى آن است كه بدون خواست و اراده او هیچ كارى صورت نمى‏گیرد.

استعانت از خدا، یعنى كمك گرفتن از تمام صفات او. او رحمن و رحیم است و چشم امید ما به رحمت اوست، رحمتى گسترده و عمومى براى این جهان و آن جهان.

آرى! دیگران یا رحم ندارند و یا رحمشان محدود به افراد خاص و یا زمان و مكان خاصّى است و هدفشان از رحم كردن بازگشت آن است، نظیر علفى كه به حیوان یا دانه‏اى كه به مرغ مى‏دهند تا از او بهره‏مند شوند. رحمتى گسترده و ابدى براى همه بدون قصد بازگشت، مخصوص خداوند است. پس، از چنین خداى رحمن و رحیمى استمداد كنیم و بگوییم: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ»

 

حروف مقطعه:

در ابتدای 29 سوره از سوره های قرآن، یك یا چند حرف از حروف الفبا وجود دارد، كه مجموعاً 78 حرف است كه با حذف مكررات، 14 حرف می شود یعنی نصف حروف هجا كه 28 حرف است.

این حروف پیش هم چیده شده اند اما كلمه ای را تشكیل نداده اند. اگر چه در كتابت سر هم نوشته می شوند، ولی در قرائت، جدا از هم خوانده می شوند، مانند «ا ل م ص» مجموع حروف چهارده گانه عبارتند از: (ا ح رس ص ط ع ق ك ل م ن ه ی)

علامه طباطبایی در تفسیر سوره شوری درباره این حروف فرموده: «چنان چه در سوره هایی كه به حروف مقطعه افتتاح شده تدبر شود، مانند «الم» ها، «الر» ها، «طس» ها و «حم» ها، می بینیم كه این سوره ها از حیث محتوا مشابه یكدیگرند، سیاق آن ها یكنواخت است لذا ممكن است حدس زده شود كه میان این حروف و محتوای سوره های مربوطه رابطه ای وجود دارد

«الم» اولین آیه سوره مبارکه آل عمران نیز از حروف مقطعه است. شاید مشهورترین و بهترین نظر درباره حروف مقطعه همین باشد كه بگوییم رمزى است میان خدا و پیامبرش و یا اعلام این موضوع باشد كه قرآن، كلام الهى نیز از همین حروف الفبا تألیف یافته، ولى با این حال معجزه  است. اگر شما هم مى‏توانید، از همین حروف كتابى همچون قرآن بیاورید. همان‏گونه كه قدرت الهى از خاك، انسان مى‏آفریند ولى بشر از خاك، سفال و آجر و كوزه مى‏سازد. این تفاوت قدرت الهى با قدرت بشرى است‏.

 

سور دارای حروف مقطعه:

1 ـ بقره، الم. 2 ـ آل عمران، الم . 3 ـ اعراف، المص. 4 ـ یونس، الر. 5 ـ هود، الر. 6 ـ یوسف، الر. 7 ـ رعد، المر.

8 ـ ابراهیم، الر. 9 ـ حجر، الر 10 ـ مریم، كهیعص 11 ـ طه، طه 12 ـ شعرا، طسم 13 ـ نمل، طس 14 ـ قصص، طسم ـ 15 ـ عنکبوت، الم ـ 16 ـ روم، الم ـ 17 ـ لقمان، الم ـ 18 ـ سجده، الم ـ 19 ـ یس، یس .20 ـ ص، ص.

21 ـ غافر، حم 22 ـ فصلت، حم 23 ـ شوری، حم عسق 24 ـ زخرف، حم 25 ـ دخان، حم 26 ـ جاثیه ـ حم 27 ـ احقاف، حم 28 ـ ق، ق 29 ـ قلم، ن.

نکته: حروف مقطّعه «الم» در ابتداى شش سوره بقره، آل عمران، عنكبوت، روم، لقمان و سجده آمده است.

 

نظر علامه طباطبایی:

علامه طباطبایی در تفسیر سوره شوری درباره این حروف فرموده: «چنان چه در سوره هایی كه به حروف مقطعه افتتاح شده تدبر شود، مانند «الم» ها، «الر» ها، «طس» ها و «حم» ها، می بینیم كه این سوره ها از حیث محتوا مشابه یكدیگرند، سیاق آن ها یكنواخت است لذا ممكن است حدس زده شود كه میان این حروف و محتوای سوره های مربوطه رابطه ای وجود دارد.

مثلا سوره اعراف به «المص» مصدر گشته، شاید جامع بین محتوای سوره های «الم» و سوره «ص» باشد.

سوره رعد كه مصدر به «المر» گشته، شاید جامع محتوای سوره های «الم» و سوره «ص» باشد. همچنین سوره رعد كه مصدر به «المر» گشته شاید جامع بین محتوای سوره های «الم» و سوره های «الر» باشد و لذا چنین استفاده می شود كه این حروف رموز و اشارت هایی باشند میان خدا و رسول، كه از دید ما پنهان است و بیش از این نحو ارتباط، چیزی از آن نمی دانیم باشد كه دیگران بیش تر و بهتر از آن دریابند.

شاید به همین معنا اشارت باشد آن جا كه مولا امیرمومنان(علیه السلام) فرموده: «هر كتاب گزیده ای دارد و گزیده این كتاب (قرآن) حروف الفبایی است كه در آغاز سوره ها واقع گردیده است». (تفسیر المیزان ج 13 ص 6)

 

تفسیر عددی این حروف

در برخی مجموعه‌های حدیثی شیعه، روایت هایی از برخی امامان آورده شده که در آن‌ها به تفسیر عددی این حروف پرداخته‌اند اما این روایت ها با اخبار دیگری که تفسیر عددی این حروف را مردود می‌شمارند، در تعارضند.

«هر كتاب گزیده ای دارد و گزیده این كتاب (قرآن) حروف الفبایی است كه در آغاز سوره ها واقع گردیده است»

علی ناصوح طاهر، از محققان معاصر، معتقد است که ارزش عددی این حروف از شمار آیه‌ها در روایت های اولیه سوره‌ها یا مجموعه‌ای از سوره‌های مرتبط با هم حکایت می‌کند.

او برای موجه جلوه دادن رأی خود، به ‌ناچار، انواع سوره‌ها را با شیوه‌ای خودسرانه در هم آمیخته تا تعداد آیات مورد نیازش را به دست آورد.

مثلاً، 111 آیه سوره دوازدهم (یوسف) را به 120 آیه مکّی در سوره یازدهم (هود) افزوده تا عدد 231 را، که ارزش عددی «الر» است، به ‌دست آورد.

«الر» حروف آغازین این دو سوره و نیز سوره‌های دهم و چهاردهم و پانزدهم است که طاهر از آن‌ها ذکری به‌ میان نیاورده است.

گفتنی است که شمار آیات هیچ ‌یک از این سوره‌ها با ارزش عددی حروف مقطعه آن‌ها برابر نیست و در هیچ مورد، تعداد آیات اصلی یا مکّی‌ای که طاهر پیشنهاد کرده است با آنچه از چاپ معیار قرآن (مانند مصحف ملک فواد یا مصحف مدینه منوره) بر می‌آید تطابق ندارد، چه رسد به این ‌که بخواهیم رأی او را از منظر تاریخ نزول سوره‌ها نقد کنیم.

(محمد بن مسعود عیاشی، کتاب التفسیر، ج2، ص23، بحار الانوار، ج89، ص376. بحار الانوار، ج89، ص383384)

 

حروف مقطعه، رمزی به اسم اعظم الهی

در صورتی که بتوانیم این حروف جداگانه را به هم بپیوندیم، اسم اعظم خداوند از آن‏ها استخراج می‏شود.

مثلاً «الر» و «حم» و «ن» به صورت «الرحمن» در می‏آیند؛ همچنین سایر حروف مقطعه‏ی قرآن. در حالی که سعید بن جبیر می‏گوید: ما قادر بر جمع و پیوند حروفی که اسم اعظم از آن‏ها استخراج می‏شود، نیستیم. (مجمع البیان ج1 ص33)

سیوطی هم در اتقان می‏نویسد: گفته می‏شود، این حروف اسم اعظم خدا  هستند، ولی ما ترکیب آن‏ها را نمی‏دانیم.

منابع:

سایت ویکی فقه

تفسیر نور، ج 2

تفسیر المیزان، ج 13

تفسیر عیاشی، ج 2

بحارالانوار، ج 89

مجمع البیان، ج 1

سایت معارف قرآن

 



- نظرات (0)