سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

تأثیر گناه پدر و مادر در زندگی فرزندان


گناه
گناهان والدین بر روی فرزندان:

اصل کلّی و قاعده ی شک ناپذیر و محکم در دین اسلام همان است که خداوند متعال بیان فرموده که:

« أَلَّا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى

وَأَن لَّیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى

وَأَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُرَى

ثُمَّ یُجْزَاهُ الْجَزَاء الْأَوْفَى (نجم/38-41) هیچ كس بار گناه دیگرى را بر دوش نمى‏ گیرد. و اینكه براى انسان بهره ‏اى جز سعى و كوشش او نیست. و اینكه تلاش او به زودى دیده مى‏ شود. سپس به او جزاى كافى داده خواهد شد.»

طبق براهین عقلی و صریح آیات قرآن کریم شکّی در این نیست که خداوند متعال عادل است؛ پس محال است کسی را به خاطر کاری که نکرده است مجازات کند؛ لذا عذاب، فقط در مقابل گناه اختیاری است و بس.

حوادث و اتفاقات در این عالم بر اساس علت و معلول صورت می گیرد؛ بنابراین هر حادثه ای و از جمله تولد فرزندان و تکوین آن ها، نیز روحیات و آثارشان، بر اساس علت های خاص خود است و خداوند نیز بر اساس همان چیزی که علت ها اقتضا دارد، به موجودات فیض می بخشد. پس اگر فرزندی در خلقت جسمانی یا روحی دارای نقص است، مربوط به علت های آن است.

بنابراین تأثیر کارهای پدر و مادر بر فرزندان، یکی از آثار وضعی و تکوینی اعمال آن‌ها است و اگر به خداوند نسبت داده می‌شود، به خاطر آن است که تمام آثار تکوینی و خواص علت و معلول به او منسوب است و به هیچ وجه ظلم و ستمی از ناحیه خداوند بر کسی نخواهد شد.

به قول شاعر همواره «گندم از گندم بروید جو ز جو » بر این اساس از زمین خوب و حاصل خیز گیاه خوب می روید و در زمین نامرغوب گیاه نامرغوب رشد می کند. « وَالْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِی خَبُثَ لاَ یَخْرُجُ إِلاَّ نَكِدًا كَذَلِكَ نُصَرِّفُ الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَشْكُرُونَ» (اعراف/58)

جهان آفرینش، جهان تأثیر و تأثر است و به ویژه پدیده ها از علل حقیقی و اعدادی خود تأثیر می پذیرند. پدر و مادر نیز از علل اعدادی و شرایط پیدایش فرزندان هستند كه بدین دلیل رفتار آنها در پیش از تولد كودك و انعقاد نطفه و در حین آن و در دوران بارداری و تولد و پس از آن بر كودك تأثیر دارد. اما آیا این مطلب به این معنی است كه از كودك سلب اختیار می شود؟

مسلما چنین نیست. همه این تأثیرها به طور اقتضایی و زمینه ساز است, نه به صورت علت تامه و حتمی كه نافی اختیار باشد.

هرگاه صدمه و مصیبتی بر یک فرد یا یک گروه وارد شد، حتماً مکافات اعمال آن‌ها است، زیرا مصائب این جهان فلسفه‌های دیگری هم دارد. آن چه معتقد هستیم، این است که در این جهان حوادث با هم ارتباط دارند و اعمال یک انسان به گونه های مختلف ظاهر می شود و آثار خود را بر فرزندان وگاهی بر محیط وموجودات دیگر نیز برجای می گذارد

در مورد انسان نیز چنین است؛ پدر و مادر نسبت به بچّه مثل زمین هستند نسبت به درخت؛ لذا اگر والدین کسی شرابخوار و حرامخوار و اهل معصیت و ... باشند یا برعکس، اهل عبادت و علم و زهد و تقوا باشند یقینا در وجود بچّه ای که از آنان متولد می شود نیز مۆثر خواهد بود. امّا تفاوتی هست بین انسان و درخت؛ انسان یک موجود مختار است؛ لذا می تواند با اختیار خود روند امور را تغییر دهد؛ به همین علّت تأثیر کارهای خوب یا بد پدر و مادر و دیگران در وجود او تامّ نیست؛ یعنی تأثیر کار دیگران اختیار او را سلب نمی کند؛ ولی به هر حال راه رشد و ترقّی او را تا حدودی هموارتر یا ناهموارتر می کند؛ و تا حدودی مانع از این می شود که این شخص به همه ی کمالاتی که لایقش بود نائل گردد یا بر عکس باعث می شود که این شخص راحت تر به کمالات خود دست یابد.

 

آیا تأثیر عمل پدر بر فرزند با عدل الهی سازگار است؟

همان گونه که بیان شد این ها نتیجه طبیعی اعمال و بر اساس قانون علیت است. اگر این شخص تمام تلاش اختیاری خود را انجام دهد ولی به خاطر اعمال دیگران (چه والدین و چه افراد دیگر) نتواند به کمال لایق خود برسد؛ شخص او مقصّر نیست؛ ولی در مقابل، آن کسانی که با اعمالشان مانع از رشد این شخص شده اند مقصّرند؛ لذا عدل الهی ایجاب می کند که حق این شخص را از آن افراد بستاند؛ و طبق روایات اهل بیت(علیهم السلام) در چنین مواردی یا گناهان چنین کسی را بر دوش آن افراد می گذارند یا ثواب آنها را به این شخص منتقل می کنند؛ یا اگر با این دو روش حق این شخص ادا نشد ، خداوند متعال او را از فضل خود برخوردار می کند.

بنابراین، عدل خدا اجازه نمی دهد که کسی حتی ذرّه ای هم از حق خود محروم بماند. همچنین اگر کار والدین و دیگران باعث شده که این شخص راحت تر در مسیر عبودیت قرار گیرد، والدین او یا هرکسی که در رشد او نقش داشته است؛ از ثواب این شخص بهره می برند؛ بدون آن که از ثواب این شخص چیزی کاسته شود.

تأثیر کارهای پدر و مادر بر فرزندان، یکی از آثار وضعی و تکوینی اعمال آن‌ها است و اگر به خداوند نسبت داده می‌شود، به خاطر آن است که تمام آثار تکوینی و خواص علت و معلول به او منسوب است و به هیچ وجه ظلم و ستمی از ناحیه خداوند بر کسی نخواهد شد

گناه اثر وضعی دارد که خواه ناخواه تأثیر خود را می‌گذارد. کیفر قانونی نیست تا کسی بگوید پدر ظلم کرده، چرا فرزند باید کیفر ببیند؟! به عبارت دیگر: رابطه عمل و عکس‌العمل چنین امری را اقتضا می‌کند. البته در مقام تکلیف بر انسان‌ها، آن چیزها هم لحاظ می‌شود، یعنی هر انسانی بر اساس توانایی‌ها و استعداد‌های ویژه ای که دارد (که بعضاً از پدران به ارث رسیده) تکلیف می‌شود و خداوند بر اساس عدل با آنها رفتار خواهد نمود و چه بسا اگر از نقص های جسمی باشد ، به نوعی جبران شود. در هر حال باید بدانیم که زندگی در این جهان خلاصه نمی شود و ادامه این زندگی که زندگی برتر است ، جهان آخرت می باشد.

از طرف دیگر نباید چنین بیندیشیم که هرگاه صدمه و مصیبتی بر یک فرد یا یک گروه وارد شد، حتماً مکافات اعمال آن‌ها است، زیرا مصائب این جهان فلسفه‌های دیگری هم دارد. آن چه معتقد هستیم، این است که در این جهان حوادث با هم ارتباط دارند و اعمال یک انسان به گونه های مختلف ظاهر می شود و آثار خود را بر فرزندان و گاهی بر محیط و موجودات دیگر نیز بر جای می گذارد.

 


- نظرات (0)

اینجا سبقت آزاد است !!

واژه «خیر» در لغت به کارهایی اطلاق می‌شود که دل‌‌پسند و مرغوب است.[1]

راغب در مفردات می‌‌گوید: خیر آن است که همه بدان رغبت کنند؛ مثل عقل، عدل، فضل و ...، که در مقابل آن شرّ است.[2]

قرآن با دو واژه از مردم خواسته شده است تا در كارهای نیك و پسندیده مشاركت فعال و سازنده داشته باشند.

این واژگان هر چند كه از نظری همانند هم هستند و معنا و مفهوم نزدیك به یك دیگر را می رسانند ولی از ابعادی با هم مختلف هستند؛ به ویژه كه بر این باوریم كه مترادف در قرآن و نیز در واژگان عربی معنا و مفهومی ندارد و هر آن چه كه به نظر دارای یك معنا و مفهوم هستند ، به جهت نكته ظریف و لطیفی از هم جدا و باز شناخته می شوند.

از جمله این واژگان می توان به واژه انسان و بشر اشاره كرد كه در كاربرد نخست تاكید بر بعد روان شناختی و الفت و انس این موجود و مسایل اجتماعی و عاطفی او شده و در كاربرد واژه بشر به ابعاد جسمی و حساسیت های جانوری و مادی او توجه داده شده است. از این رو حتی در كاربردهای عربی نوین نیز سخن از حقوق بشر نمی شود بلكه از حقوق انسان سخن به میان می آید.

در تشویق و ترغیب مردم به عمل به خیر و نیكوكاری نیز از دو واژه سرعت و سبقت بهره گرفته شده است. از این رو گاه سخن از یسار عون فی الخیرات (آل عمران آیه 114) و گاه از سابق بالخیرات (فاطر آیه 32) و فاستبقوا الخیرات (بقره آیه 148) است.

این آیه پیرامون گفت‌وگوی مردم در مورد تغییر قبله نازل شده است که خداوند حکیم، آنان را از این گفت‌‌وگو نهی می‌‌کند و دستور به سبقت در نیکی‌‌ها و اعمال خیر می‌‌دهد.

مراد از «الخیرات» در این آیه، طاعات و اعمال نیک است و معنایش این است که به جای گفت‌وگو در مورد تغییر قبله به انجام طاعات و کارهای نیک بشتابید که گردن نهادن به دستور پروردگار در تغییر قبله نیز یکی از مصداق‌‌های طاعات است».[3]

هر چیزى که با ولایت ارتباط پیدا کند، خیر است و نیک، هر چه که مى‌‏خواهد باشد و هر چیزى که با ولایت ارتباط پیدا نکند، خیر نیست هر چه که باشد

در تحلیل قرآنی اصولا مومنان در كارهای خیر از یکدیگر سبقت می جویند. به این معنا كه پس از تشویق و ترغیب مومنان به این كه می بایست بی توجه به دیگری و یا وجود دیگری در كارهای خیر شتاب ورزند و با درنگ، زمان را از دست ندهند از ایشان می خواهد كه در كارهای خیر از یك دیگر سبقت گیرند و مسابقه برقرار كنند. برگزاری مسابقات برای انجام كارهای خیر دو نتیجه مهم و سازنده در پی خواهد داشت:

نخست آن كه كارها با شتاب بیش تری انجام می شود و هر كسی می كوشد تا به گونه ای با پیشی گرفتن از دیگری نخستین كسی باشد كه كار خیر و نیك را انجام داده .

نتیجه دیگر مسابقه، آن است كه جامعه به انجام كارهای خیر تشویق می شود و هر كسی می كوشد تا كار خیر را نخست انجام دهد و نگذارد تا دیگری همان كار خیر را به سرانجام رساند و در حقیقت جامعه با حالت عاطفی خاصی رو به رو می شود كه هر كسی در جست و جوی نخستین عامل خیر می باشد.

فایده دیگر مسابقه این نیز خواهد بود كه كارهای خیر علنی و آشكار انجام و در چشم دیگران مطرح شود؛ زیرا در مسابقه، دست كم دو نفر مشاركت خواهند داشت كه می كوشند زودتر از دیگری كار خیر را انجام دهند و این گونه است كه به صورت آشكار كارهای خیر مطرح و در جامعه منتشر و رقابت برای پیش تازی میان مردمان پدید می آید.

قرآن برای جوامع برتر و شاهد و نمونه، معیارهایی را مطرح می سازد كه یكی از آن ها مساله پیشی گرفتن مردمان در كارهای خیر و نیك است.

اگر جامعه ای در كارهای خیر و نیك از یك دیگر پیشی گیرد آن جامعه از جوامع برتر و نمونه ای است كه دیگر جوامع می بایست از آن درس گرفته و خود را همانند آن سازند. (بقره آیه 145 و 148)

پس می‌‌توان نتیجه گرفت؛ هر چیزى که با ولایت ارتباط پیدا کند، خیر است و نیک، هر چه که مى‌‏خواهد باشد و هر چیزى که با ولایت ارتباط پیدا نکند، خیر نیست هر چه که باشد.[4] 

اگر جامعه ای در كارهای خیر و نیك از یك دیگر پیشی گیرد آن جامعه از جوامع برتر و نمونه ای است كه دیگر جوامع می بایست از آن درس گرفته و خود را همانند آن سازند

عوامل سبقت در خیر

از نظر قرآن علل و عوامل پیشتازی برخی از انسان ها در كارهای خیر و نیك را می بایست در بینش و نگرش ایشان جست. از جمله این علل، توجه فرد به قدرت گسترده خداوند (بقره آیه 148)، ایمان به خدا (مومنون آیه 58و 61) توجه به معاد و آگاهی از اعمال در قیامت و پاداش و جزای آن (مائده آیه 48و بقره آیه 148)، پرهیز و دوری از شرك و هر گونه تاثیرگذاری غیر خدا بر هستی (مومنون آیه 59 و 61)، خشوع در برابر خدا (انبیاء آیه 90)، خوف از خدا و قیامت (مومنون آیه 57 و 61) و نیز خوف از معاد وآثارآن (مومنون آیه 60 و 61) می باشد.

در حقیقت نگرش انسان به هستی و اینكه خداوند مالک زمین و زمان و هستی است و هر چیزی كه به انسان می رسد از آن اوست و اوست كه می گیرد و می دهد و باز می ستاند و این كه هیچ چیز در جهان بی اراده و مشیت وی صورت نمی گیرد و تنها راه نجات، عمل به آموزه های و حیانی و تنها راه رسیدن به بهشت رضوان، جلب محبت و رضایت خدا با انجام كارهای خیر و شتاب و سبقت در آن است، موجب می شود شخص این گونه عمل كند و در كارهای خیر شتاب و در انجام آنها از دیگران سبقت بگیرد. (فاستبقوا الخیرات)

 

پی نوشت ها:

[1]. قرشى، سید على اکبر، قاموس قرآن، ج 2، ص 317، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ ششم، 1371ش.

[2]. راغب اصفهانى، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق، داودی، صفوان عدنان، ص 300، دارالعلم الدار الشامیة، بیروت، چاپ اول، 1412ق.

[3]. آل عمران، 114؛ مائده، 48؛ انبیا 90؛ مۆمنون، 56؛ مۆمنون، 61.

[4]. گنابادی، سلطان محمد، تفسیر بیان السعادة فی مقامات العبادة، ج 1، ص 152، مۆسسة الأعلمی للمطبوعات، بیروت، چاپ دوم، 1408ق.



- نظرات (0)

تاثير عجيب موسيقي

مسعودى در مروج الذهب مى‏نويسد كه در زمان عبدالملك يا يكى ديگر از خلفاى بنى اميه كه لهو و موسيقى خيلى رايج شده بود  به خليفه خبر دادند كه فلان كس خواننده است و كنيز زيبايى دارد كه او هم خواننده است و تمام جوانهاى مدينه را فاسد كرده و اگر به كار او نرسيد، اين زن تمام مدينه را فاسد مى‏كند. خليفه دستور داد كه غُل به گردن آن مرد انداختند و آنها را به شام بردند. وقتى در حضور خليفه نشستند، آن مرد گفت: معلوم نيست كه آنچه او مى‏خواند غنا باشد، و از خليفه خواست كه خودش امتحان كند. خليفه دستور داد كه كنيز بخواند. او شروع به خواندن كرد. كمى كه خواند ديد سر خليفه تكان مى‏ خورد. كم كم كار به جايى رسيد كه خود خليفه شروع كرد به چهار دست و پا راه رفتن، و مى‏گفت: بيا جانم به اين مركوب خودت سوار شو.

واقعاً موسيقى قدرت عظيم و فوق العاده‏اى مخصوصاً از جهت پاره كردن پرده تقوا و عفت دارد.

منبع: مجموعه‏ آثار استاد شهيد مطهرى جلد ‏22 (تعليم و تربيت در اسلام) صفحه562


- نظرات (0)

روايتي عجيب از كتاب " جهاد با نفس"

عبيد بن زراره گويد: از امام صادق عليه السّلام راجع به گناهان كبيره پرسيدم، فرمود: آنها در كتاب على عليه السّلام هفت است:

1- كفر بخدا. 2- آدم كشى. 3- نافرمانى پدر و مادر. 4- خوردن ربا بعد از دانستن. 5- خوردن مال يتيم بناحق. 6- فرار از جهاد. 7- تعرب بعد از هجرت(مرتد شدن)

 عرض كردم: اينها بزرگترين گناهانند؟ فرمود: آرى، عرض كردم: گناه خوردن يك درهم از مال يتيم بناحق بزرگتر است يا ترك نماز؟ فرمود: ترك نماز، عرض كردم: شما كه ترك نماز را از كبائر نشمردى؟

فرمود: نخستين چيزى كه به تو گفتم چه بود؟ عرض كردم: كفر،

 فرمود: تارك نماز كافر است، يعنى بدون علت و عذر

منبع: كتاب جهاد با نفس صفحه 196


- نظرات (0)

(اخلاص)

مرحوم شیخ عباس قمى نویسنده کتاب مفاتیح الجنان در خاطرات خود برای پسرش آورده است كه:

وقتى كتاب منازل الاخرة را نوشته و به چاپ رساندم، در قم شخصى بود به نام «عبدالرزاق مسأله گو» كه همیشه قبل از ظهر در صحن مطهر حضرت معصومه احکام شرعی را برای مردم مى گفت.

مرحوم پدرم «كربلائى محمد رضا» از علاقه مندان منبر شیخ عبدالرزاق بود به حدى كه هر روز در مجلس او حاضر مى شد و شیخ هم بعد از مسأله گفتن، كتاب "منازل الاخره"كه از تاليفات من بود را مى گشود و از آن براى شنوندگان و حاضران از روایات و احادیث آن مى خواند.

روزى پدرم به خانه آمد و مرا صدا زد و گفت شیخ عباس! كاش مثل عبدالرزاقِ مسئله گو مى شدى و مى توانستى منبر بروى و از این كتاب كه او براى ما مى خواند، تو هم مى خواندى.

چند بار خواستم بگویم پدرجان! این كتاب از آثار و تألیفات من است اما هر بار خوددارى كردم و چیزى نگفتم و فقط عرض كردم دعا بفرمائید خداوند توفیقى مرحمت نماید.


- نظرات (0)

امکان ظهور شیطان در قالب انسان



http://upcity.ir/images2/47654670961484065953.jpg

این که  شیطان یا جن از اسرار درون آدمی و نیت و قصد او خبردار باشد که مثلاً فردا چه کاری قصد دارد، انجام دهد، هرگز آن‌ها چنین علم و احاطه علمی ندارند. در هیچ جایی چنین ادعایی نشده به خصوص این که این گونه امور از مصادیق علم غیب است . علم غیب را غیر از خدا و برخی بندگان پاک او انبیا و اولیا که از خداوند دریافت نموده‌اند، کسی دیگر نمی‌داند.

خداوند می‌فرماید هیچ چیزی نیست مگر اینکه خزاین آن نزد ماست و ما آن را به قدر معلوم نازل می‌کنیم. این آیه نشان می‌دهد که تمام موجودات عالم پیوسته با خداوند هستند و هیچ موجودی نیست مگر اینکه با دیگر موجودات و با خداوند وابسته است.

همچنین این آیه شریفه نشان می‌دهد که عالم لایه‌های عظیمی دارد و ما داریم در پایین‌ترین عالم زندگی می‌کنیم و تازه این عالم را هم به طور کامل درک نکرده‌ایم و داریم در پوسته آن زندگی می‌کنیم نه در عمق آن.
ما حتی جهان مادی و پایین را نیز نتوانستیم به طور کامل درک کنیم زیرا طبق بیان قرآن تمام کهکشان‌ها و ستارگان با هر فاصله‌ای از زمین که باشند تازه چراغ‌های آسمان دنیا هستند و ما هفت آسمان داریم که طبق بیان روایات هر آسمان در مقابل آسمان بالاتر از خود مانند حلقه‌ای است در بیابان.

مهم‌ترین مشکل ما این است که این همه بیان قرآن و روایات را راجع به عوالم دیگر باور نداریم. خداوند در قرآن نیز می‌فرماید : تمام آنچه در آسمان‌ها و زمین است را مسخر شما کرده‌ایم یعنی هفت آسمان می‌تواند تحت تدبیر و قدرت علمی انسان قرار گیرد.
شیطان یک اصل کلی را به ذهن انسان القا می‌کند و بعد انسان با توان نامتناهی خود چنان فروع آن را گسترش می‌کند که خود شیطان متعجب می‌شود و به عبارتی انسان معلم شیطان می‌شود.

البته این قدرت قابل سوء استفاده است و خداوند نفرموده که این قدرت را می‌دهم ولی راه سوء استفاده از آن را می‌بندم بلکه این قدرت برای این آفریده شده است که با انسان اتمام حجت شود تا با این وسایل به سوی خدا حرکت کند. به عنوان مثال ما از عالم مغناطیس هیچ نمی‌دانیم و تنها یک سری قواعد مغناطیسی را بلدیم، حال اگر ثابت شود که نفسی وجود دارد که بدنش به جای اینکه مادی باشد از انرژی مغناطیسی تشکیل شده و می‌تواند با ما رابطه برقرار کند و در راستای وجود قرار گیرد بسیاری از پیش‌فرض‌های ما عوض می‌شود.

این استاد دانشگاه با بیان اینکه انسان در مقابل لشکر شیطان متکی به عظمت نامتناهی الهی است، گفت: علاوه بر این انسان بر اساس فطرت و سنت الهی که اساسش بر هدایت است می‌تواند به راحتی بر نیروهای شیطانی غلبه کند.
همین‌که خداوند فرموده تمام این آنچه در آسمان‌ها و زمین است مسخر انسان است نشان می‌دهد که انسان نمی‌تواند تحت تسخیر موجودات عوالم دیگر قرار گیرد و هر موجودی تنها زمانی می‌تواند با انسان ارتباط برقرار کند که از راه اراده و شعور انسان وارد شود.

هر چه خداوند شیطان را قوی خلق کرده باشد طبق تصریح قرآن و روایات انسان از او قوی‌تر است و به همین دلیل کید شیطان در مقابل انسان ضعیف است. اتحاد شیطان با انسان تنها در عالم مثال اتفاق می‌افتد و این ارتباط به طوری است که انسان از درون نسبت به کاری وسوسه می‌شود و به همین دلیل مقاومت او در برابر این وسوسه‌ها بسیار کم و آسیب‌پذیر است.
ما فکر می‌کنیم شیطان بسیط و ساده است، در حالی که طبق روایات شیطان در برابر هر موضوع و مشکلی که قرار می‌گیرد فراخوان می‌دهد به همه شیاطین و کفار اجنه را جمع می‌کند و راه‌های مختلف را برای فریب او امتحان می‌کند. ما هنوز تصوری از کیدهای شیطان نداریم، در حالی که آیت‌الله بهجت می‌فرمود حالت انسان باید حالت کسی باشد که وارد میدانی شده است که از شش طرف دارد به سوی او تیر می‌آید.

علامه طباطبایی با استفاده از محکمات قرآن خصوصیاتی را برای عالم جن برمی‌شمارد، به این صورت که عالم جن فرعی از خلقت انسان است، مستور از حواس ماست، اجنه قبل از خلقت انسان موجود بوده‌اند، از آتش خلق شده‌اند، آن‌ها نیز زندگی و مرگ و بعث دارند، دارای دو جنس مرد و زن هستند، بعضی انسان‌ها تحت تسخیر اجنه قرار می‌گیرند که البته این‌ها با اراده و شعور خودشان است.
شیطان را از اراده انسان بر او مسلط می‌شود، پس اگر می‌خواهیم راه نفوذ شیطان را ببندیم باید حساسیت‌های خود را تقویت کنیم و در مقابل حرام و حلال و حتی موارد شبهه‌ناک حساس باشیم تا اراده‌مان تقویت شود شیطان یک اصل کلی را به ذهن انسان القا می‌کند و بعد انسان با توان نامتناهی خود چنان فروع آن را گسترش می‌کند که خود شیطان متعجب می‌شود و به عبارتی انسان معلم شیطان می‌شود.
نکته دیگر اینکه هر انسانی که تحت تصرف شیطان قرار می‌گیرد همان‌گونه که گفته شود یا باید با اراده خود او باشد و یا با اراده انسان دیگری زیرا انسان مرتبه‌اش از کل مراتب عالم خلقت بالاتر است.

 انسان دو فطرت دارد، یکی شوق به سوی کمال از طریق شوق به موجودات متعالی حاصل می‌شود و دیگر نفرت از نقص است که با نفرت از شیطان موتور حرکت انسان به سمت کمال تسریع می‌شود.
شیطان را از اراده انسان بر او مسلط می‌شود، پس اگر می‌خواهیم راه نفوذ شیطان را ببندیم باید حساسیت‌های خود را تقویت کنیم و در مقابل حرام و حلال و حتی موارد شبهه‌ناک حساس باشیم تا اراده‌مان تقویت شود.

شیطان هیچ‌گاه نمی‌تواند در درون انبیا نفوذ کند زیرا حتی اگر بگوییم شیطان توانست وسوسه‌ای را نسبت به یکی از انبیا از درون خود داشته باشد با عصمت انبیا منافات دارد، به همین دلیل شیطان هر گاه بخواهد با انبیا و اولیای الهی روبرو شود مجبور است در نظام بیرونی با آن‌ها روبرو شود، به همین دلیل برای آن‌ها متجلی می‌شود.
درباره دیگر انسان‌ها نیز شیطان می‌تواند به هر شکل و صورتی که بخواهد درآید، همان‌طور که در روایات آمده است در جنگ بدر به شکل سراقه بن مالک درآمد و مردم را به جنگ تشویق می‌کرد و وقتی ملائکه‌ای که به کمک مؤمنان آمده بودند، دید، فرار کرد و وقتی مردم پرسیدند چرا فرار می‌کنی گفت من چیزی را می‌بینم که شما نمی‌بینید. همین‌طور در روایات فراوانی داریم که شیطان هرگونه که بخواهد می‌تواند برای انسان ظاهر شود.

قریش هنگامی که تصمیم برای حرکت به سوی میدان بدر گرفتند، از حمله طایفه بنی کنانه ترس داشتند، زیرا قبلاً با هم دشمنی داشتند. در این هنگام ابلیس در چهره «سراقه بن مالک» که از سرشناسان قبیله بنی کنانه بود، به سراغ آن‌ها آمد و اطمینان داد که با شما موافق و هماهنگم . کسی بر شما غالب نخواهد شد، اما به هنگامی که نزول ملائکه را دید، عقب‌نشینی نمود و فرار کرد

امکان ظهور شیطان در قالب انسان :

http://upcity.ir/images2/73962391326101854404.jpg

برخی بر آن هستند که ابلیس نمی‌تواند در شکل انسانی ظاهر گردد، ولی در مقابل عده‌ای بر آنند که دلیلی بر محال بودن این کار وجود ندارد ، به خصوص که در روایات در این به اره به نکته‌هایی اشاره شده که می‌رساند شیطان به شکل‌های گوناگون از جمله به صورت انسانی گاهی ظاهر می‌شود. مثلاً در قرآن آمده است :
«به یاد آورید هنگامی را که شیطان، اعمال مشرکان را در نظرشان جلوه داد و گفت: هیچ کس از مردم بر شما پیروز نمی‌گردد و من همسایه شمایم، اما هنگامی که دو گروه (جنگجویان و حمایتِ فرشت‌گان از مؤمنان) را دید، به عقب بازگشت و گفت: از شما بیزارم. چیزی را می‌بینم که شما نمی‌بینید» (انفال آیه 48.) از ظاهر این آیه به دست می‌آید که شیطان می‌تواند به صورت آدمی نمودار شود.

(تفسیر نمونه، ج 7، ص 201، نشر دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1329 ش.)

در روایتی که در بسیاری از کتب نقل شده، می‌خوانیم قریش هنگامی که تصمیم برای حرکت به سوی میدان بدر گرفتند، از حمله طایفه بنی کنانه ترس داشتند، زیرا قبلاً با هم دشمنی داشتند. در این هنگام ابلیس در چهره «سراقه بن مالک» که از سرشناسان قبیله بنی کنانه بود، به سراغ آن‌ها آمد و اطمینان داد که با شما موافق و هماهنگم . کسی بر شما غالب نخواهد شد، اما به هنگامی که نزول ملائکه را دید، عقب‌نشینی نمود و فرار کرد.

(شیخ صدوق، امالی، مجلس پانزدهم، حدیث 10)

منظور از ظاهر شدن شیطان این نیست که از ماهیت حقیقی خود خارج می‌شود و تغییر ماهیت دهد،بلکه منظور آن است که در قوه حس و ادراک انسان به صورت‌های مختلفی محسوس می‌شود، بدون این که تبدل ماهیتی صورت گیرد
از این بیان معلوم می‌شود که شیطان می‌تواند به شکل برخی در آمده و برای مردم ظاهر گردد و مردم او را ببینند.
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان چندین روایت نقل کرده که در صدر اسلام در چند مورد (در جنگ‌ها و مقاطع مختلف) ابلیس به شکل بعضی از کفار نمودار شده و با کفار سخن می‌گفته، آن‌ها را به مخالفت با پیامبر تشویق نموده است مثلا در روز رحلت پیامبر به صورت «مغیره بن شعبه» نمودار شد و مردم را بر ضد بنی‌هاشم تحریک کرد.

(المیزان، ج 9، ص 110، نشر دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1379 ش).

از مجموع این گونه مطالب عده‌ای استنباط کرده‌اند که شیطان می‌تواند به صورت انسان‌های بد طینت ظاهر شود . در قالب نصیحت و خیرخواهی آنان را به سوی گمراهی و ضدیت با حق دعوت کند . در قالب‌های گوناگون مردم را در برابر حق قرار دهد!

جدایی از شیطان

منظور از ظاهر شدن شیطان این نیست که از ماهیت حقیقی خود خارج می‌شود و تغییر ماهیت دهد،بلکه منظور آن است که در قوه حس و ادراک انسان به صورت‌های مختلفی محسوس می‌شود، بدون این که تبدل ماهیتی صورت گیرد.
در مقابل جمعی از مفسران از آیه:‌ «إنّه یریکم هو و قبیله من حیث لا ترونهم ؛( اعراف  آیه 27.) در حقیقت او (شیطان) و قبیله‌اش شما را از آن جا که آن‌ها را نمی‌بیند،‌ می‌بیند» غیر قابل رؤیت بودن شیطان و جن را استنباط می‌کنند، و می‌گویند: معلوم می‌شود که آدمی نمی‌تواند شیطان را با شکل و صورت خودش ببیند.

ظاهراً منافاتی بین این دو دیدگاه و دو رویکرد وجود ندارد چون مراد آیه شاید عدم رؤیت شیطان، مربوط به صورت واقعی او باشد، یعنی کسی شیطان را به صورت واقعیش نمی‌بیند، اما شیطان ممکن است به صورت انسان ناپاک و یا موجودی دیگر نمودار گردد و برخی او را بینند، اما در عین حال از بعضی روایات معلوم می‌شود که انبیا(علیهم السلام) ابلیس را به صورت واقعیش دیده‌اند.

تفسیر نمونه، ج 7، ص 20.

شیطان نه تنها به صورت پیامبر و امامان ظاهر نمی‌شود، بلکه به صورت شیعیان پاک و اولیای الهی هم ظاهر نمی‌شود. رسول خدا فرمود: شیطان در صورت من درنیاید و نه در صورت احدی از اوصیایم و نه در صورت احدی از شیعیانش
امّا این که شیطان یا جن از اسرار درون آدمی و نیت و قصد او خبردار باشد که مثلاً فردا چه کاری قصد دارد، انجام دهد، هرگز آن‌ها چنین علم و احاطه علمی ندارند. در هیچ جایی چنین ادعایی نشده به خصوص این که این گونه امور از مصادیق علم غیب است .

علم غیب را غیر از خدا و برخی بندگان پاک او انبیا و اولیا که از خداوند دریافت نموده‌اند، کسی دیگر نمی‌داند. شیطان هرگز چنین قدرت و صلاحیتی ندارد که از آن گونه امور خبردار شود.

البته شیطان نمی‌تواند به صورت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و پیامبران دیگر ظاهر شود.

رسول الله فرمود:

«هر کس که مرا در خواب ببیند، پس مرا به واقع دیده است، زیرا شیطان به من تشبیه پیدا نمی‌کند و به شکل من ظاهر نمی‌شود.

محدث قمی، سفینة البحار، ج 1، ماده شطن، ص 699.

نیز روایت شده که شیطانی است مذهّب نام که بر هر صورتی ظاهر می‌شود، مگر در صورت پیامبر و وصی پیامبر.

شیطان نه تنها به صورت پیامبر و امامان ظاهر نمی‌شود، بلکه به صورت شیعیان پاک و اولیای الهی هم ظاهر نمی‌شود. رسول خدا فرمود: شیطان در صورت من درنیاید و نه در صورت احدی از اوصیایم و نه در صورت احدی از شیعیانش.

( شیخ صدوق، امالی، مجلس یازدهم، ح 10.)


فرآوری :بصیرت
بخش قرآن تبیان


- نظرات (0)