سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



چشم و گوش بسته ها بفرمایید جهنم!

سوال از خدا پاسخ از شما

چند دقیقه چشم‌هایت را ببند و گوش‌هایت را با دو انگشت محکم بگیر. به هیچ چیز خاصی فکر نکن؛ حالا هر چه را می‌بینی و می‌شنوی توصیف کن. همه را بگو. چیزی نیست؟ چرا هست. اطراف تو پر از دیدنی‌ها و شنیدنی‌هاست. دوباره دقت کن.

- من فقط یک صفحه‌ی سیاه می‌بینم و همهمه‌ای مثل عبور باد می‌شنوم.

- اشتباه می‌کنی! تو هم چشم داری هم گوش؛ باید حداقل بتوانی چیزهایی که در دایره‌ی نگاهت می‌گنجد، ببینی و بگویی؛ صداهای معمولی دور و برت را بشنوی و واکنش نشان دهی.

- نمی‌شود. خودت می‌دانی که نمی‌شود. با چشم و گوش  بسته چطور ببینم و بشنوم؟!

- مسئله فقط بستن دو پلک است؛ خوب بازش کن! این دو انگشت کوچک را هم از سر راه دستگاه شنیداری بردار تا کارش را بکند. حالا یک بار دیگر یافته‌های خود را بگو.

- همه چیز هست؛ نور هست ، صدا هست؛ آدم‌ها و لبخندهایشان. راستی این کبوترِ لب پنچره دارد لانه می‌سازد و گاهی هم یک دهن می‌خواند. دیگر چه بگویم؟ خیلی چیزها...

- همین. می‌خواستم به همین فکر کنی. عالَم دیدن و ندیدن را مقایسه کنی. شنیدن و نشنیدن را. مثل هم‌اند؟

(* آن‌چه خواندید، گفتگویی بود با خودم. نگویید با چشم و گوش بسته چه جوری با هم حرف می‌زدید!)

آن مقایسه و آن سۆال را خدای متعال مطرح می‌کند: "هَلْ یَسْتَوِیَانِ مَثَلاً "[1] "با هم مساوی‌اند؟"

اول برای حال واحوال دو گروه از انسان‌ها مثالی می‌زند و تشبیه می‌کند. ابتدا کسانی که راه خود را کج کردند و به خاکی زدند. یعنی با آن همه نشانه و دلیل و روشنی، کوره راه لجاجت و بد قلقی را انتخاب کردند. خدا و پیامبر و آیه‌های روشن را انکار کردند. بر سر کوچه‌ی خدا نشستند تا راه را ببندند به خیال خودشان! یا به مسافران راه خدا آدرس غلط  بدهند. زندگی ابدی و آخرتی را زیر سۆال بردند. بیچاره‌ها در توهم شکست دادن خدا بودند. غافل از آنکه با خدا هر که درافتاد، ورافتاد!![2]

همان مقاومتی که در مقابل صدای حق کردند، سبب شد تا چشم و گوش درونشان بسته شود. "خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ "[3] " خدا بر دل‌ها و گوش‌های آن‌ها مُهر نهاده و بر چشم‌هایشان پرده‌ای افکنده شده" به همین خاطر درست مثل آدم‌های نابینا و ناشنوا، وجدانی کورو کر دارند.

ندیدن

در مقابل، کسانی هستند با قلبی سرشار از ایمان و عملکردی قابل دفاع.برای خدا سر به زیر و متواضع. بهشتی ؛ یعنی همین آدم‌های دوست داشتنی.[4] چشم دلشان بصیر و بینا؛ سامعه‌ی درونشان تیز و گوش به فرمان.

این‌جا باید کلاه‌ها قاضی شود برای یک سۆال ساده و عمیق؛ این‌ها مثل هم‌اند؟

"مَثَلُ الْفَرِیقَیْنِ كَالأَعْمَى وَالأَصَمِّ وَالْبَصِیرِ وَالسَّمِیعِ هَلْ یَسْتَوِیَانِ مَثَلاً أَفَلاَ تَذَكَّرُونَ "[5] "مثل این دوطایفه (مۆمنان و منکران)، مثل کور و کر، بینا و شنواست، آیا این دو همانند یکدیگرند؟ آیا پند نمی‌گیرید؟"

این تأمل کوتاه، به من و تو می‌گوید باید برای باز ماندن چشم دل و گوش درون، که ابلیس لجباز نفس در کمینش نشسته،کاری کرد. مگر نه؟

 

پی نوشت ها:

[1] - هود، 24

[2] - شرح حال کافران در آیات 17 تا 20 سوره هود

[3] - بقره، 7

[4] - حال مۆمنان در آیه 23 هود

[5] - هود، 24



- نظرات (0)

سرّ ذکر «بِحَولِ اللَّه وَ قُوَّتِهِ اَقُومُ وَ اَقْعُد» در نماز!!


نماز پڑھنا

اصل مبدأ با پیدایش هر موجود ممکنی ثابت می‌شود و نظم حاکم بر جهان ثابت کننده توحید است و چون اگر بیش از یک مبدأ در عالم باشد، چون هر مبدأیی صفات او و عین ذات اوست وقتی دو مبدأ در عالم باشد، دو ذات است، دو عین است، دو تشخیص است و این معنای آیه 22 سوره انبیاء است «لَوْ کَانَ فِیهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا؛ اگر در آسمان ها و زمین جز خداى یکتا خدایانى وجود مى‌داشت، قطعاً آسمان‌ها و زمین در اثر تدبیرهاى متضاد تباه مى شد؛ پس تداوم هستى نشانه تدبیر واحد و یکتایىِ مدبّر آن است»؛ لذا شرک و الحادی که در آن سرزمین بود با این آیات حل می‌شود.

زمین چون جامد است، راکد است، مرده است؛ قدرت ندارد که حبه را حیات ببخشد تا بشود خوشه و ثمره دهد «وَآیَةٌ لَهُمُ الْأَرْضُ الْمَیْتَةُ أَحْیَیْنَاهَا وَأَخْرَجْنَا مِنْهَا حَبًّا فَمِنْهُ یَأْکُلُونَ؛ آیا درنیافته‌اند که چه بسیار نسل‌ها را پیش از آنان هلاک کردیم؟ آیا ندانسته ‌اند اکنون گرفتار کیفر الهى‌اند و نمى‌توانند به سوى اینان بازگردند» پس آن کسی که تمام این کارها را انجام می‌دهد ذات اقدس اله است.

 

تفاوت بین معنای صنعت و خلقت/ انسان حارث است نه زارع

قرآن کریم بین صنعت و خلقت فرق می‌گذارد ؛ هر جا که سخن از خلقت است به خداوند نسبت می‌دهد و هر جایی که صحبت از صنعت می‌شود ابایی ندارد از اینکه به بشر اسناد دهد؛ در سوره مبارکه واقعه این مطلب بیان شده است «أَفَرَأَیْتُمْ مَا تَحْرُثُونَ؛ به من بگویید، آنچه را کِشت مى‌کنید» شما کشاورزی دارید، شیار می‌کنید، آب می‌دهید، نشاء می‌کنید و بذر می‌کارید اما آنکه مرده را زنده می‌‌کند ما هستیم. این کارهایی که شما می‌کنید صنعت است شما حارث هستید نه زارع.

وقتی سوال می‌کنند ما می‌توانیم در نماز از کسی تبری کنیم امام می‌فرماید: بله شما از معتزله و اشاعره در هر رکعت نماز با گفتن جمله « بِحَولِ اللَّه وَ قُوَّتِهِ اَقُومُ وَ اَقْعُد» تبری می‌جویید، در حقیقت حرف معتزله که همه چیز را خداوند به انسان تفویض کرده است و همچنین حرف اشاعره که جبر است با این ذکر ابطال می‌شود

توحید ربوبی با صنعت منافات ندارد/ تحقق توحید ربوبی با نسبت خلقت به خداوند

شما مرده را تحویل مرده داده‌اید، آن کسی که این مرده را زنده می‌کند و حقیقت زراعت کار ماست ، این در حقیقت خلقت است که ما انجام می‌دهیم. کارهایی که شما انجام می‌دهید دیدنی است و در نتیجه صنعت است و ما کارهای نادیدنی یا همان خلقت را انجام می‌دهیم. بنابراین توحید ربوبی با صنعت منافات ندارد. برای توحید ربوبی لازم نیست که صنعت نیز مستقیماً به خداوند نسبت داده شود، صرفاً نسبت خلقت به خداوند تبارک و تعالی توحید ربوبی را محقق می‌کند.

 

صنعت در حقیقت مونتاژ خلقت است

صنعت در حقیقت مونتاژ خلقت است، صنعتگر کار دیگری نمی‌کند؛ مثلاً در صنعت دارو سازی یک دارو ساز می‌فهمد که عضوی از شخص سالم نیست و جستجو می‌کند راز و رمز دارو را پیدا می‌کند و می‌گوید فلان گیاه فلان امر شمیایی فلان اثر را دارند و مجموع آنها یک اثر مخصوص دارد و دارو ساز این گونه است که برای یک بیمار دارو را تجویز می‌کند. دارو ساز تشخیص دارد و این تشخیص مال عقل او است و او کسی نیست که چراغ عقل خودش را روشن کند و این چراغ را خدا روشن کرده است. در صنعت هیچ کاری از بشر نیست مگر مونتاژ خلقت.

ایمان
علم غیردینی نداریم/ قبول و انکار عالم نقشی در دینی بودن یا نبودن علم ندارد

بنابراین زمانی که چراغ چشم، چراغ گوش، چراغ عقل و قلب را خدا داده است و حتی راهنمایی این که این چراغ را به کدام طرف بگیرد را نیز خداوند کرده است «عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ» پس چیزی از خود انسان نیست و اگر صنعتی انجام می‌دهد منشأ و اصل آن صنعت و مواد اولیه آن از خداوند تبارک و تعالی است؛ بنابراین علم غیر دینی هم نخواهیم داشت. حالا ممکن است عالم مۆمن یا کافر باشد، چرا که بحث در فعل خداست و فعل خدا همان طور که فعل و قول امام دینی است، دینی است و قبول و انکار عالم نقشی در دینی بودن یا نبودن آن ندارد.

 

تمایز علوم به تمایز موضوعات است/ همه علوم دینی هستند

علم محال است دینی نباشد، عالم یا قبول دارد یا قبول ندارد؛ چرا که کل علم و کل نظام هستی فعل خداوند است و اگر فعل پیامبر و امام دینی است پس قطعاً فعل خداوند نیز دینی است قبول یا انکار عالم را نباید به حساب علم آورد.

تمایز علوم به تمایز موضوعات است و تمایز روش‌ها نیز به موضوعات است و تمایز سبقه‌ها با تمایز موضوعات است. برای دینی بودن و دینی نبودن که سبقه‌های علوم شمرده می‌شود باید به موضوعات علوم مراجعه کرد. اگر بحث در علمی فعل شخص «زید» و «عمر» بود که علم دینی نیست اما اگر موضوع علمی فعل خداوند بود قطعا دینی شمرده می‌شود.

قرآن کریم بین صنعت و خلقت فرق می‌گذارد هر جا که سخن از خلقت است به خداوند نسبت می‌دهد و هر جایی که صحبت از صنعت می‌شود ابایی ندارد از اینکه به بشر اسناد دهد

انسان در هر رکعت نمازش با جمله « بِحَولِ اللَّه وَ قُوَّتِهِ اَقُومُ وَ اَقْعُد» نفی جبر و تفویض می‌کند؛ چرا که معنای این تعلیم اختیار و ابطال جبر و تفویض در نماز است. یعنی من به عنوان انسان جمیع قعود و قیامم به حول و قوه الهی است نه اینکه در رکعات نماز که می‌ایستم یا می‌نشینم به حول و قوه الهی است.

وقتی سوال می‌کنند ما می‌توانیم در نماز از کسی تبری کنیم امام می‌فرماید: بله شما از معتزله و اشاعره در هر رکعت نماز با گفتن جمله « بِحَولِ اللَّه وَ قُوَّتِهِ اَقُومُ وَ اَقْعُد» تبری می‌جویید، در حقیقت حرف معتزله که همه چیز را خداوند به انسان تفویض کرده است و همچنین حرف اشاعره که جبر است با این ذکر ابطال می‌شود.

 

بی‌نیازی خداوند به شکرگزاری انسان/ شکرگزاری کمال انسان است

ذات اقدس اله بعد از اینکه به ناسپاسی آنها اشاره می‌کند می‌فرماید: «سُبْحَانَ الَّذِی خَلَقَ الْأَزْوَاجَ کُلَّهَا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ وَمِنْ أَنْفُسِهِمْ وَمِمَّا لَا یَعْلَمُونَ؛ منزّه است آن که همه جفت‌ها را آفرید؛ از گیاهان و حیواناتى که زمین آنها را مى‌رویاند و پدید مى‌آورد، و از آدمیان و آفریدگانى که بدانها آگاهى ندارند؛ او همه را به صورت نر و ماده آفرید» او نیازی به شکر ما ندارد او منزه از هر چیزی است و اگر سخن از شکرگزاری می‌شود این کمال خود انسان است. در ادامه آیه خداوند تعلیم صنعت می‌کند چرا که اشاره به ثمر بعد از تناکح است. یعنی صنعت تناکح باعث زنده شدن مرده و روییدن درخت و میوه بر روی زمین می‌شود.

منبع: صدای شیعه ؛تفسیر آیات 33-38 سوره یاسین توسط آیت الله جوادی آملی



- نظرات (0)

ویژگی بندگان خوب خدا


تواضع
تواضع و فروتنی در زندگی

بنده‌ی خوب خدا كیست؟ سوره‌ی فرقان، آیات آخر می‌فرماید: «وَ عِبَادُ الرَّحْمَانِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلىَ الْأَرْضِ هَوْنًا» (فرقان/63) بندگان خوب خدا كسانی هستند كه با تواضع راه می‌روند.

در خیابان با موتور حرکات غیر عادی انجام نمی دهد، مانور نمی دهد، ظاهرش آراسته و معمولی است و متکبرانه و شهرت وار راه نمی رود و این گونه لباس نمی پوشد.

غیر عادی ظاهرش را درست نمی کند ، رفتارهای غیر عادی انجام نمی دهد، زنگ موبایلش را یک چیز غیر عادی و جلب توجه نمی گذارد و خلاصه با تواضع است و خیلی طبیعی رفتار و زندگی می کند.

سعی کنیم طوری زندگی کنیم كه هیچ تشخیصی بین ما و بقیه نباشد. گریه مان، خنده هایمان، عروسی گرفتنمان، عزاهایمان و ...، طبیعی طبیعی باشد.

حدیث داریم گاهی افرادی كه به جلسه پیامبر می‌آمدند می‌گفتند: «أَیُّكُمْ رَسُولُ اللَّه‏» (بحارالانوار/ج73/ص355) كدام یك از شما پیغمبر هستید؟ یعنی پیغمبر ما از قیافه‌اش نمی‌شد تشخیص داد كه چه كسی پیغمبر است. بر خلاف ما آدم‌ها، الآن هرچه اتاق درازتر است، معلوم است كه این رئیس‌تر است. اگر آدم كارمند معمولی است، اتاقش دوازده متر است. مدیر كل شد، 24 متر می‌شود. معاون وزیر شد، 48 متر می‌شود. وزیر شد نود متر می‌شود. یعنی هرچه مهم‌تر هستیم یا لامپش لوستر می‌شود، یا اتاقش درازتر می‌شود.

بنده‌ی خوب خدا اینها نیستند. بندگان خوب خدا اینهایی هستند كه هیچ نمودی در قیافه‌ی آنها پیدا نشود. طبیعی طبیعی طبیعی!

گاهی دیده می شود که بعضی ها یک میهمانی که می کنند می خواهند یک غذایی درست کنند که کسی تا به حالا ندیده و نخورده باشد، همه بگویند: یك چنین غذایی در عمرمان نخوردیم. بنده خوب خدا این است كه آرام باشد. مشی او، زندگی‌اش، عروسی‌اش، دامادی‌اش، همه چیزش طبیعی باشد.

عباد الرحمن كسانی هستند كه یاد قیامت هستند و می‌گویند: «رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذابَ جَهَنَّم‏» خدایا عذاب جهنم را از ما دور كن. «خلصنا من النار یا ربّ»، «اجرنا من النار یا مُجیر» دائماً به یاد قیامت هستند و از عذاب آن به خدا پناه می برند

کرامت و بزرگواری در برخورد با دیگران

«وَ إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُواْ سَلَامًا» (فرقان/63) جاهل كه با او برخورد می‌كند، «قَالُواْ سَلَامًا» با مسالمت از كنارش رد می‌شود. یعنی جر و بحث نمی‌كند. یقه نمی‌گیرد. شاخ و شانه نمی‌كشد. «قَالُواْ سَلَامًا» مثل اینكه حضرت ابراهیم دید عمویش نااهل است، گفت: سلام علیكم! این سلام وداع، خداحافظی می‌كند. یعنی از كنار حرف‌ها، «مَرُّوا كِراماً» (فرقان/72)، «قَالُواْ سَلَامًا» با كرامت می‌گذرد. درگیر نمی‌شود.

گاهی در خانه ها زن و شوهر حواسش نیست، خبر ندارد که طرف مقابلش چه روز سختی داشته و با هر جرقه ای آتش سوزی ای برپا می کند؛ قرآن می فرماید: «مَرُّوا كِراماً»

آقا وارد خانه می‌شود، خبر از زحمات خانم ندارد. می گوید: تو از صبح تا حالا خوابیدی؟ من بیرون جان كندم و یا بلعکس خانم به آقا گیر می دهد؛ خیلی وقت‌ها به هم نق می‌زنیم چون از همدیگر خبر نداریم.

شب قدر
شب زنده داری و نماز و دعا

«وَ الَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدًا وَ قِیَامًا» (فرقان/64) بندگان خوب خدا اهل بیتوته هستند. بیتوته یعنی شب زنده‌داری. حالا یا سر شب تا نصف شب یا نصف شب تا صبح. بخشی از شب را نمی‌خوابند.

البته بعضی ها هم نمی خوابند فیلم و بازی و ... می بینند؛ منظور اینگونه بیدار ماندن نیست؛ می فرماید: بیتوته می کنند و نماز و دعا می خوانند، اشک می ریزند و دعا می کنند.

 

یاد قیامت در همه حال

«وَ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ  إِنَّ عَذَابَهَا كَانَ غَرَامًا» (فرقان/65)، «غراما» با غین، مصیبتی است كه راه در رو ندارد. آدم را به بن بست می‌كشاند. می‌گوید: بندگان خدا كسانی هستند كه به فكر جهنم هستند.

در قرآن دو آیه داریم، یك آیه داریم كه افرادی ایمان به قیامت ندارند، یك آیه داریم که ایمان دارد اما قیامت را فراموش می‌كند. آیه‌ای كه می‌گوید: «لا یُۆْمِنُ بِیَوْمِ الْحِسابِ» (غافر/27) یعنی ایمان به قیامت ندارد. یک آیه می فرماید : «نَسُوا یَوْمَ الْحِسابِ» (ص/26)

خیلی از ما كه خلاف می‌كنیم قیامت را فراموش می‌كنیم. می‌گوید: عباد الرحمن كسانی هستند كه یاد قیامت هستند و می‌گویند: «رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذابَ جَهَنَّم‏» خدایا عذاب جهنم را از ما دور كن. «خلصنا من النار یا ربّ»، «اجرنا من النار یا مُجیر» دائماً به یاد قیامت هستند و از عذاب آن به خدا پناه می برند.

در هرکاری میانه‌روی را فراموش نکنم ، «لَمْ یُسْرِفُوا» اسراف نه «وَ لَمْ یَقْتُرُوا» تنگدستی هم نه، «وَ كانَ بَیْنَ ذلِكَ قَواماً»

میانه روی در انفاق به محرومان

«وَ الَّذِینَ إِذَا أَنفَقُواْ لَمْ یُسْرِفُواْ وَ لَمْ یَقْترُواْ وَ كَانَ بَینْ‏ ذَالِكَ قَوَامًا» (فرقان/67) بنده خوب خدا كسی است كه در پول خرج كردن، میانه است.

بچه‌ای نزد پیغمبر آمد گفت: مادرم گفته: پیراهن پیغمبر را برایش تبرك ببرم. پیغمبر هم یك پیراهن داشت، درآورد به بچه داد، گفت: به مادرت تبرك بده. اذان گفتند: پیغمبر پیراهن نداشت. آیه نازل شد چه كسی گفته: پیراهنت را بدهی؟ كسی كه یك پیراهن دارد، حق ندارد به كسی بدهد. «وَ لا تَجْعَلْ یَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى‏ عُنُقِك‏» (اسراء/29) نه آن طور باش كه دستت به گردنت قفل شود ، یعنی دستت در جیبت نرود، «وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ» نه آن گونه كه هرچه داری بدهی، باید برنامه‌ریزی باشد برای پول خرج كردن. وقتی انفاق می‌كنید، چه به فقرا، چه خرجی خودتان «لَمْ یُسْرِفُوا» اسراف نكنید.

یك روز حضرت می‌خواست این آیه را نمایشی كند : یك مشتی شن برداشت، محكم گرفت، یعنی مشتش بسته است و یك دانه از این شن‌ها از دستش خارج نمی‌شود. گفت: این درست نیست.

بعد یك مشت دیگر برداشت، دستش را كج كرد و همه شن‌ها ریخت. گفت: این هم درست نیست.

دفعه‌ی سوم یك مقدار شن برداشت، یك خرده را نگه داشت و یك خرده را ریخت. گفت: این درست است. مهمانی می‌دهید، فقط تجار را دعوت کنیم ، غلط است. فقط فقرا را دعوت کنیم ، این هم غلط است.

در هرکاری میانه‌روی را فراموش نکنم ، «لَمْ یُسْرِفُوا» اسراف نه «وَ لَمْ یَقْتُرُوا» تنگدستی هم نه، «وَ كانَ بَیْنَ ذلِكَ قَواماً»


- نظرات (0)

نقش گام های شیطان در زندگی ما


یا أَیُّهَا النَّاسُ كُلُوا مِمَّا فِی الْأَرْضِ حَلالاً طَیِّباً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ (بقره ـ 168)

اى مردم! از آنچه در زمین، حلال و پاكیزه است بخورید و از گام‏هاى (وسوسه انگیز) شیطان، پیروى نكنید. به راستى كه او دشمن آشكار شماست.

 

گام هاى شیطان!

در آیات گذشته نكوهش شدیدى از شرك و بت پرستى شده بود، یكى از انواع شرك این است كه انسان غیر خدا را قانون گذار بداند، و نظام تشریع و حلال و حرام را در اختیار او قرار دهد.

آیه مورد بحث، این عمل را یك كار شیطانی معرفى كرده، مى‏فرماید: " اى مردم از آنچه در زمین است حلال و پاكیزه بخورید" (یا أَیُّهَا النَّاسُ كُلُوا مِمَّا فِی الْأَرْضِ حَلالًا طَیِّباً).

" و از گام هاى شیطان پیروى نكنید، كه او دشمن آشكار شما است" (وَلا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ).

قابل توجه اینكه خطاب هایى كه در قرآن مربوط به استفاده از غذاها است كم نیست، و معمولاً با دو قید " حلال " و " طیب " همراه است.

" حلال " چیزى است كه ممنوعیتى نداشته باشد، و " طیب " به چیزهاى پاكیزه گفته مى‏شود كه موافق طبع سالم انسانى است، نقطه مقابل" خبیث" كه طبع آدمى از آن تنفر دارد.

"خطوات" جمع "خطوة" (بر وزن قربه) به معنى گام و قدم است و خطوات شیطان گام هایى است كه شیطان براى وصول به هدف خود و اغواء مردم بر مى‏دارد.

جمله "لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ" در پنج مورد از قرآن مجید به چشم مى‏خورد كه دو مورد آن در مورد استفاده از غذاها و روزی هاى الهى است، و در واقع به انسان ها هشدار مى‏دهد كه این نعمت هاى حلال را در غیر مورد مصرف نكنند، و این نعمت هاى الهى را وسیله‏اى براى اطاعت و بندگى قرار دهند نه طغیان و فساد در ارض.

در تفسیر برهان از امام صادق علیه السلام نقل شده است كه شخصى به نام طارق، تصمیم گرفته بود تا از همسرش جدا شده و زندگى راهبانه‏اى داشته باشد. حضرت فرمودند: «ان هذا من خطوات الشیطان» این از گام‏هاى شیطان است

پیروى از این گام هاى شیطان در حقیقت همان چیزى است كه در آیات دیگر قرآن به دنبال دستور استفاده از غذاهاى حلال ذكر شده است مانند كُلُوا وَ اشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللَّهِ وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ:" از روزی هاى الهى بخورید و بنوشید، اما فتنه و فساد در زمین به راه نیندازید" (بقره- 60).

و مانند كُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَ لا تَطْغَوْا فِیهِ" از روزی هاى پاكیزه‏اى كه به شما ارزانى داشته‏ایم بخورید، اما در آن طغیان و سركشى ننمائید"  (طه- 81).

خلاصه اینكه این مواهب و امكانات باید نیرویى بر اطاعت باشد، نه وسیله‏اى براى گناه.

جمله إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ كه متجاوز از ده بار در قرآن مجید به دنبال نام شیطان آمده است براى این است كه تمام نیروهاى انسان را براى مبارزه با این دشمن بزرگ و آشكار بسیج كند.

غذای حرام
نکته مهم این آیه:

همانطور که در بالا اشاره کردیم اسلام، همواره مردم را به بهره ‏بردن از نعمت‏هاى پاك و حلالِ خداوند، سفارش نموده و با هرگونه رهبانیّت و زهد بی جا مبارزه مى‏نماید. لذا هم خوردنى‏هاى ناسالم را از شیطان مى‏داند «إِنَّمَا الْخَمْرُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ» (مائده، 90) و هم نخوردن‏ نابجا را گام شیطان مى‏داند «كُلُواوَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ» زیرا در برخى از نقل‏هاى تاریخى آمده است كه بعضى از طوائف عرب، قسمتى از زراعت و حیوانات را بدون دلیل بر خود حرام كرده بودند و گاهى نیز این تحریم‏ها را به خداوند نسبت مى‏دادند. آیه نازل شد تا رفع ابهام شود.

اسلام، به زندگى مادّى انسان توجّه كامل دارد و در رأس آنها نیازهاى غذایى است كه در این مورد، ده ها آیه و صدها حدیث آمده است.

یكى از وظایف انبیاء نیز بیان خوردنى‏ها و آشامیدنى‏هاى حلال و حرام براى مردم است.

معمولاً قرآن در كنار اجازه مصرف، شرطى را بیان كرده است. مثلًا در اینجا مى‏فرماید: «كُلُوا»، «حَلالًا طَیِّباً» همچنین مى‏فرماید: «كُلُوا وَ اشْرَبُوا» ، «وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ» (بقره، 60)

بخورید و بیاشامید ولى در زمین فساد نكنید.

در آیه دیگر مى‏فرماید: «كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا» (اعراف، 31)

بخورید و بیاشامید، ولى اسراف نكنید.

و در جاى دیگر مى‏فرماید: «فَكُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا» (حج، 28)

بخورید و اطعام كنید.

" حلال" چیزى است كه ممنوعیتى نداشته باشد، و" طیب" به چیزهاى پاكیزه گفته مى‏شود كه موافق طبع سالم انسانى است، نقطه مقابل" خبیث" كه طبع آدمى از آن تنفر دارد

در تفسیر برهان از امام صادق علیه السلام نقل شده است كه شخصى به نام طارق، تصمیم گرفته بود تا از همسرش جدا شده و زندگى راهبانه‏اى داشته باشد. حضرت فرمودند: «ان هذا من خطوات الشیطان» این از گام‏هاى شیطان است.

 

پیام‏های آیه:

شرط اساسى در مصرف، دو چیز است: حلال بودن، پاكیزه و دل‏پسند بودن. «كُلُوا»، «حَلالًا طَیِّباً»

2ـ اسلام با بعضى ریاضت‏ها مخالف است. «كُلُوا»

3ـ بهره‏گیرى از محرّمات و چیزهاى پلید و ناپاك، پیروى كردن از شیطان است. «كُلُوا» «حَلالًا طَیِّباً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ»

4ـ نیازهاى طبیعى بشر، زمینه‏اى براى انحراف و تسلّط شیطان است. باید ضمن‏ تأمین نیاز، به لغزش‏هاى آن توجّه داشت. «كُلُوا» «وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ»

5ـ شیطان، انسان را قدم به قدم منحرف مى‏كند. باید از همان قدم اوّل مواظبت كرد. «خُطُواتِ الشَّیْطانِ»

6ـ شیطان براى انحراف مردم، از راه هاى گوناگونى وارد مى‏شود. «خُطُواتِ»

7ـ وادار نمودن مردم به استفاده از حرام‏ها و بازداشتن آنان از نعمت‏هاى حلال، نمودى از دشمنى آشكار شیطان است. «كُلُوا» «حَلالًا طَیِّباً» «إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ»


منابع:

تفسیر نور ج1

تفسیر نمونه ج 1

 


- نظرات (0)

معرفی آیات نیکی به والدین !


والدین

 

در این نوشتار ما فقط به بعضی نكات كه نشان ‌دهنده اهمیت احسان به پدر و مادر است (با استناد به آیات قرآن) اشاره می‌كنیم:

1ـ نیكی به پدر و مادر در كنار توحید:

«لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً» (سوره بقره، آیه 83)

«وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً» (سوره نساء، آیه 36)

«أَلاَّ تُشْرِكُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً» (سوره انعام، آیه 151)

«وَ قَضى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً» (سوره اسراء، آیه 23)

«یا بُنَیَّ لا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ» (سوره نعمان، آیه 14،13)

از این آیات معلوم می‌شود كه عقوق والدین بعد از شرك به خدا در شمار بزرگترین گناهان و یا خود این از بزرگترین آنها است و از آن طرف هم معلوم می‌شود كه واجب‌ترین واجب‌ها احسان به پدر و مادر است. ( المیزان، ج 7)

 

2ـ احترام انبیاء نسبت به پدر و مادرشان:

از بعضی آیات این درس مهم را از انبیاء می‌آموزیم، خداوند در مورد یحیی ـ علیه السلام ـ می‌فرماید: «وَ بَرًّا بِوالِدَیْهِ» (سوره مریم، آیه 14) و در مورد عیسی می‌فرماید: «وَ بَرًّا بِوالِدَتِی وَ لَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّاراً شَقِیًّا» (سوره مریم، آیه 32) «خداوند مرا نسبت به مادرم نیكوكار قرار داده است و جبار و شقی قرار نداده است

خدا به آنچه در دلهای شما است از خود شما آگاهتر است اگر همانا در دل اندیشه صلاح دارید خدا هركه را با نیت پاك به درگاه او تضرع و توبه كند البته خواهد بخشید

3ـ سفارش به همه انسانها نسبت به تمام والدین:

در آیات قرآن به انسان‌ها سفارش شده است كه نسبت به پدر و مادر احترام و احسان كنند و نگفته است كه ای مسلمان‌ها به پدر و مادر خود احترام كنید «وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حُسْناً» (سوره عنكبوت،‌آیه 8)

و از طرف مادران و پدران هم احترام آنها اختصاصی به والدین مسلمان ندارد بلكه هر كس كه پدر و مادر است باید مورد احترام فرزندان قرار گیرد چون در آیات سخن از «والدین» است بدون هیچ قیدی به ایمان و اسلام.

 

4ـ سفارش به فرزندان شده نه والدین:

در قرآن آیات زیادی تأكید بر رعایت حقوق پدر و مادر آمده است امّا به والدین نسبت به فرزندان سفارش كمتر می‌شود مگر در مورد نهی از كشتن فرزندان كه یك عادت شوم و زشت در عصر جاهلیت بود.

 

نیکی به والدین

5ـ شكر والدین هم ردیف شكر خدا:

«أَنِ اشْكُرْ لِی وَ لِوالِدَیْكَ» (سوره لقمان، آیه 14) (به او توصیه كردم) كه برای من و پدر و مادرش شكر به جا آور» همان طور كه ملاحظه می‌شود در این آیه خداوند و شكر والدین در یك ردیف قرار گرفته‌اند، لذا امام رضا ـ علیه السلام ـ می‌فرمایند: خدا امر فرموده به شكرگذاری از خودش و برای والدین، پس اگر كسی والدین را شكر نكند خدا را هم نمی‌كند. (محمّدی ری‌شهری، میزان الحكمه)

6ـ تواضع و فروتنی نسبت به آنها آشكار باشد:

آیه «وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَهِ» (سوره اسراء،‌آیه 24) در رابطه با تواضع و فروتنی نسبت به پدر و مادر است. جناح به معنای پر و بال گستران است كه كنایه از مبالعه در تواضع و خضوع زیانی و عملی است مثل جوجه‌ای كه بال و پر خود را باز می‌كند تا مهر و محبت مادر را تحریك كند و او را به فراهم ساختن غذا وادار سازد از این‌كه در این آیه جناح مقید به «ذُل» شده استفاده می‌شود كه انسان باید در معاشرت و گفتگو با پدر و مادرش طوری رفتار كند كه پدر و مادر تواضع و خضوع او را احساس كنند و بفهمند كه او خود را در برابر آنها خوار می‌كند و نسبت به ایشان محبت و مهر دارد. (المیزان،ج 13)

 

غفران الهی نتیجه احترام به والدین

خداوند در سوره اسراء بعد از آنكه دستور می‌دهد كه نسبت به پدر و مادر نیكی و احترام و خضوع داشته باشید می‌فرماید: «رَّبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا فِى نُفُوسِكُمْ إِن تَكُونُواْ صَلِحِینَ فَإِنَّهُ كَانَ لِلْأَوَّ بِینَ غَفُوراً »(اسراء/ 25 )

«خدا به آنچه در دلهای شما است از خود شما آگاهتر است اگر همانا در دل اندیشه صلاح دارید خدا هركه را با نیت پاك به درگاه او تضرع و توبه كند البته خواهد بخشید.»

از بعضی آیات این درس مهم را از انبیاء می‌آموزیم، خداوند در مورد یحیی ـ علیه السلام ـ می‌فرماید: «وَ بَرًّا بِوالِدَیْهِ» و در مورد عیسی می‌فرماید: «وَ بَرًّا بِوالِدَتِی وَ لَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّاراً شَقِیًّا» «خداوند مرا نسبت به مادرم نیكوكار قرار داده است و جبار و شقی قرار نداده است »

گرفتار شدن به عذاب الهی نتیجه بی‌حرمتی به والدین

«وَ الَّذِى قَالَ لِوَلِدَیْهِ أُفٍ لَّكُمَا أَ تَعِدَانِنى أَنْ أُخْرَجَ وَ قَدْ خَلَتِ الْقُرُونُ مِن قَبْلى وَ هُمَا یَستَغِیثَانِ اللَّهَ وَیْلَك ءَامِنْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَیَقُولُ مَا هَذَا إِلا أَسطِیرُ الأَوَّلِینَ »(احقاف 17)

این آیه در مورد فرزند بی ایمان و حق نشناسی است كه مورد عاق والدین واقع شده است و به پدر و مادر اف گفته و می‌گوید: «آیا به من وعده می‌دهید كه من در روز قیامت مبعوث می‌شوم در حالی كه قبل از من هم اقوامی بودند و مردند و هرگز مبعوث نشدند

این پدر و مادر مۆمن در مقابل این فرزند تسلیم نمی‌شوند آنها فریاد می زنند و خدا را به یاری می‌طلبند كه وای بر تو ای فرزند ایمان بیاور كه وعده خدا حق است اما او همچنان لجاجت می‌كند و در مقابل پدر و مادر می‌گوید اینها چیزی جز افسانه‌های پیشین نیست.

از این آیه معلوم می‌شود این فرزند كاملا به پدر و مادر بی احترامی كرده و به حرف پدر و مادر گوش نداده بلكه حتی آنها را مسخره هم كرده است سرانجام كار چنین افرادی را در آیه بعد روشن می‌كند و می‌فرماید: أُوْلَئِكَ الَّذِینَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِم مِّنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ إِنَّهُمْ كَانُوا خَاسِرِینَ (احقاف 18)

آنها كسانی هستند كه عذاب الهی درباره آنها حتمی است و همراه با اقوام كافر از جن و انس كه قبلا از آنها بوده گرفتار مجازات دردناك می‌شوند و اهل دوزخ‌اند. (تفسیر نمونه)

منابع:

محمد رضا هفتنانیان- مركز مطالعات و پژوهش های فرهنگی حوزه علمیه



- نظرات (0)