سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

گریه خون باراسمان برحسین

 
گریه، کربلا، باران

ظاهر و باطن قرآن

ظاهر قرآن شاخه است و باطن اصل و ریشه، در عین حال که نازل شده است و ظاهر آن در دست همگان قرار دارد، اصل آن نزد  معلم آن خداوند سبحان قرار دارد. این مرحله اصلی و باطن به منزله ام الکتاب بوده و مرحله فرعی و ظاهر به آن متکی است، چنانچه همگان به آن مقام محجوب راه ندارند زیرا جز پاکان را بدان راه نیست .

شاید کنایه نباشد بلکه واقعاً سختی مصیبت آن روز در آسمان و زمین اثر فیزیکی گذاشته و آثار تغییر در آن ظاهر شده است، چرا که در برخی روایات آمده است آسمان بر احدی گریه نکرد جز بر یحیی بن زکریا و حسین بن علی و گریه ی آنان همان سرخی آسمان بود.

بیان غیر صریح آیات

تأویل و تفسیر باطنی بسیاری از آیات قرآن در بیان اهل بیت و ائمه معصومین وارد شده است. هرچند که در ظاهر در هیچ آیه ای به اسم آنان اشاره نشده است، و علت این مسئله این است که مصلحت در آن می باشد که قرآن به صورت غیر صریح و با اشاره و کنایه مطلب را بیان نماید؛ زیرا احتمال دارد که دامنه مخالفت با مسئله امامت ائمه به مخالفت با قرآن و اصل دین کشیده شود که این به صلاح مسلمانان نخواهد بود و مسئله بعد اینکه اگر آیه به طور صریح از امامت و ولایت صحبت کنند آن آیه را تبدیل یا تحریف نمایند و آنگاه ارزش اسلام به عنوان دین خاتم و قرآن به منزله یک کتاب آسمانی جاودان هتک می گردید .

امام حسین علیه السلام در قرآن

در روایات متعددی آیه 29 سوره دخان بر گریه ی خون بار آسمان و زمین بر امام حسین تطبیق داده شده است : فَمَا بَکَتْ عَلَیْهِمُ السَّمَاءُ وَالأرْضُ وَمَا کَانُوا مُنْظَرِینَ (دخان، 29)

آیه در مقام بیان است که پس از غرق شدن فرعونیان آسمان و زمین بر آنان گریه نکردند زیرا آنان موجودات خبیثی بودند که گویی هیچ ارتباطی با عالم هستی و جهان بشر نداشتند. هنگامیکه این بیگانگان از عالم طرد شدند کسی جای خالی آنان را احساس نکرد؛ نه در صحنه ی زمین، نه بر پهنه ی آسمان و نه در اعماق قلوب انسانها. به همین دلیل هیچکس قطره ی اشکی بر مرگ آنان فرو نریخت و اما بر خلاف فرعونیان و تبهکاران، در روایات متعددی آمده است که هنگامیکه امام حسین علیه السلام به شهادت رسید آسمان و زمین بر مصیبت او گریه کردند؛ آسمان خون بارید و هر سنگی را که از زمین بر می داشتند زیر آن خون تازه بود. این روایات هم در کتاب های شیعه نقل شده است هم در کتاب های اهل سنت.( اقبال الاعمال: ص545- بحار الأنوار: ج 14-ص182-183- ج45-ص210-211؛ فضایل الخمسة من الصحاح آلسته : ص293)

اگر آیه به طور صریح از امامت و ولایت صحبت کنند آن آیه را تبدیل یا تحریف نمایند و آنگاه ارزش اسلام به عنوان دین خاتم و قرآن به منزله یک کتاب آسمانی جاودان هتک می گردید .

مقصود از گریه آسمان و زمین چیست؟

1.گریه ی آسمان و زمین کنایه از شدت مصیبت روز عاشورا است .

2.شاید کنایه نباشد بلکه واقعاً سختی مصیبت آن روز در آسمان و زمین اثر فیزیکی گذاشته و آثار تغییر در آن ظاهر شده است، چرا که در برخی روایات آمده است آسمان بر احدی گریه نکرد جز بر یحیی بن زکریا و حسین بن علی و گریه ی آنان همان سرخی آسمان بود .

ظاهر روایات این است که این تعبیر ها کنایه نیست و تنها آسمان سرخ نشده بود و واقعاً از آسمان خون بارید و زمین پر از خون شد، ولی به نظر می رسد که این حوادث ملکوتی باشد که در آن روز رخ داد و خون همه جا را فرا گرفت اما برای همه افراد قابل مشاهده نبود بلکه افراد خاصی آن را می دیدند.


پی نوشت:
تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی
تفسیر المیزان، علامه محمد حسین طباطبایی
اقبال الاعمال، ص545
بحارالانوار، ج 14، ص182.183
مقتل الحسین، ج 2، ص 89.90


- نظرات (0)

هدایایی برای اموات

اموات

بهترین هدیه براى اموات

اموات و كسانى كه دستشان از این عالم خاكى كوتاه گشته ، سخت در انتظارند كه هدیه اى براى آن ها از سوى دوستان و بستگانشان فرستاده شود و هیچ هدیه اى شادى بخش تر از طلب آمرزش براى آنان نیست.
استغفار بهترین هدیه و برترین سوغاتى براى مردگان است كه همچون نسیم خنك و دلپذیرى، در صحرایى سوزان و بى آب و علف، بر پیكر خسته انسانى از پا افتاده مى وزد و روحى تازه به او مى بخشد. طلب آمرزش براى گناهانِ اموات به سان آب سرد و گوارایى است كه جگرِ سوخته لب تشنگان را مرهم مى بخشد و جان از دست رفته آنان را به ایشان باز مى گرداند.
خواندن قرآن و اهدای ثواب آن به اموات، پاداش بسیار دارد: خصوصاً در شب های جمعه.
در شب های جمعه به خواندن سوره یاسین، واقعه، جمعه، كهف و اسراء و ... ثواب زیاد دارد. در این زمینه می توانید به مفاتیح الجنان، اعمال شب جمعه مراجعه فرمایید.

در قرآن کریم نیز در باب طلب غفران این چنین آمده است؛ رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَلِوَالِدَیَّ وَ لِلْمُوْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسَابُ: ای پروردگار ما ، مرا و پدر و مادرم و همه مومنان را در روز شمار بیامرز.

توجهتان را به چند نکته در باب این آیه جلب می کنیم:

کلمه ى «والد» تنها به پدر واقعى گفته مى شود، ولى کلمه ى «أب» به غیر پدر از جمله به عمو و پدرزن نیز گفته مى شود. چون والدین ابراهیم مومن بودند، لذا در این آیه حضرت ابراهیم به والدین خود دعا می کند، ولى در آیات دیگر که کلمه ى «أب» بکار رفته و مراد عموى ابراهیم است، به دلیل مشرک بودن او، حضرت از او بیزارى می جوید.
1- تکرار کلمه ى «ربّ» در آغاز دعاهاى حضرت ابراهیم، نشانه تأثیر آن دراستجابت دعا و یا یکى از آداب آن است. «ربّ اجعلنى»
2- در دعا هم به خود توجّه کنید، «واجنبنى، واجعلنى، واغفرلى» و هم به دیگران. «وبنّى، ومن ذریتى، و لوالدى وللمومنین»
3- انسان، هم باید به فکر نسل قبل باشد، «ولوالدىّ وللمومنین » و هم به فکر نسل بعد. «و من ذریّتى»
4- در دعا، بستگان انسان بر دیگران مقدّمند. «ولوالدى و للمومنین»
5- در دعا، به فکر قیامت خود، فرزندان و جامعه باشید. «یوم یقوم الحساب»

در روایات نیز بیان شده که برای اموات از هر چیز بهتر و مفیدتر صدقه، احسان به فقرا، انجام کار نیک و اهدای ثواب آن برای مردگان است.
در روایتی رسول گرامی اسلام (صلی الله و علیه وآله) فرمود: "صدقه حرارت قبرها را از بین می برد." (میزان الحكمه، ماده صدقه، شماره 10342)

استغفار بهترین هدیه و برترین سوغاتى براى مردگان است كه همچون نسیم خنك و دلپذیرى ، در صحرایى سوزان و بى آب و علف ، بر پیكر خسته انسانى از پا افتاده مىوزد و روحى تازه به او مى بخشد. طلب آمرزش براى گناهانِ اموات به سان آب سرد و گوارایى است كه جگرِ سوخته لب تشنگان را مرهم مى بخشد و جان از دست رفته آنان را به ایشان باز مى گرداند.

استحباب قرائت قرآن برای اموات

در خصوص اثبات استحباب قرائت قرآن برای اموات دو نوع دلیل می توان بیان کرد: نوع اول روایاتی که به صورت کلی بیان می کند به یاد اموات و گذشتگان باشید و آنها از کارهای نیک شما بهره می برند؛ و روشن است که قرائت قرآن یکی از کارهای نیک و پسندیده است.

در این مورد روایاتی وجود دارد که به بعضی اشاره می شود:
1. از پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) نقل شده است: «مردگانتان را که در قبرها آرمیده اند از یاد نبرید. مردگان شما امید احسان شما را دارند. مردگان شما زندانی هستند و به کارهای نیک شما رغبت دارند. آنها خود، قدرت انجام کاری را ندارند، شما صدقه و دعائی به آنها هدیه کنید.» [یزدی، شیخ حسن بن علی، انوار الهدایة، ص 115]
2. حضرت امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:«مرده به خاطر طلب رحمت و آمرزشی که برای او می شود شادمان می گردد، همانگونه که زنده بوسیله هدیه ای که به او می دهند، خوشحال می گردد.» [محجة البیضاء، ج 8، ص 292]
دست دوم روایاتی است که آثار قرائت قرآن برای اموات را بیان می کند؛ مانند این روایت: حضرت امام رضا (علیه السلام) فرمودند: «هر که قبر مومنی را زیارت کند و در کنار آن هفت مرتبه إنّا انزلناه بخواند، خداوند او را با صاحب قبر می آمرزد.» [مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، ج 79، ص 169]

برای اموات از هر چیز بهتر و مفیدتر صدقه ، احسان به فقرا ، انجام کار نیک و اهدای ثواب آن برای مردگان است.
در روایتی رسول گرامی اسلام (صلی الله و علیه وآله) فرمود: "صدقه حرارت قبرها را از بین می برد." (میزان الحكمه، ماده صدقه، شماره 10342)

هدایای ما برای اموات چه تأثیری دارد؟

در باب اثرات هدایا و اعمال نیکی که به اموات هدیه می شود، توجه شما را به این داستان جلب می کنیم:
مرحوم محدث زاده نقل کرده است: وقتی که پدرم در نجف اشرف فوت کردند، ما چیزی نداشتیم که برای آن مرحوم احسان و اطعام بدهیم، من و برادرم قرار گذاشتیم که بعدازظهر هر پنجشنبه به نوبت هر کدام یک کاسه با یک کوزه آب سرد برداریم و در صحن حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) به زوار آن حضرت آب بدهیم و ثوابش را نثار پدر کنیم تا بدین وسیله احسانی به پدرمان کرده باشیم. مدتی این کار را انجام دادیم تا اینکه یک شب جمعه پدرم را در خواب دیدم که به سویم می آید ولی زبانش از دهانش آویزان است و رنگش پریده و حال پریشانی دارد، من باعجله از او استقبال کردم و جویای حالش شدم. گفت: فرزندم از تشنگی ناراحتم. عرض کردم: پدر جان الآن می روم و برایت آب می آورم. ایشان فرمود: من از آن آب کوزه صحن حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) می خواهم، در این هنگام بیدار شدم. آن روز که جمعه بود برادرم را ملاقات کردم و پرسیدم دیروز آب به زوار دادی؟ گفت: متأسفانه مسامحه کردم و آب ندادم، من خواب شب گذشته را برایش نقل کردم و او بسیار ناراحت شد. (با اقتباس و ویراست از کتاب شگفتی های برزخ)

در روایتی از پیامبر(صلی الله و علیه وآله) نقل شده است: مردگانتان را كه در قبرها آرمیده  اند از یاد نبرید. مردگان شما امید احسان شما را دارند. مردگان شما زندانى هستند و به كارهاى نیك شما رغبت دارند. آنها خود، قدرت انجام كارى ندارند، شما صدقه و دعائى به آنها هدیه كنید. (الحكم الزاهرة با ترجمه انصارى ، ص 232)


- نظرات (0)

عجایب سخن گفتن با حیوانات

سخن گفتن با حیوانات

یکی از سوالاتی که ممکن است در رابطه با نعمت های خداوند متعال مطرح شود، غیرطبیعی و عجیب بودن آن هاست. از جمله نعمت هایی که خداوند متعال به یکی از پیامبران بزرگ خود عطا کرده و از آن در قرآن کریم نیز یاد می کند، نعمت گفتگو با حیوانات از جمله مورچه و پرندگان است.  چه توجیه معقولی در این رابطه وجود دارد؟

جایگاه عقل

قرآن کریم در آیات بسیاری، مردم را به تعقّل و تفکّر در آیات خود دعوت می کند. لذا هدف از ذکر بسیاری عجایب و شگفتی ها در قرآن، تشویق و ترغیب انسان ها به تفکّر است. می فرماید: «وَ أَنْزَلْنا إِلَیْكَ الذِّكْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَكَّرُون  [نحل/44] و ما این ذكر [قرآن ] را بر تو نازل كردیم، تا آن چه به سوى مردم نازل شده است براى آنها روشن سازى و شاید اندیشه كنند!». شگفتی ها و عجایب غیرقابل باور مذکور در قرآن، نه تنها منافاتی با عقل سلیم ندارد، بلکه با توجّه به سرنخ هایی که در قرآن و یا در طبیعت و علوم تجربی و... وجود دارد، تعقّل انسانی را به تحرّک و پویایی می کشاند و انسان را در جهت تحقیق و پویایی هر چه بیشتر برای رسیدن به حقایق علمی و هدایت گر، سوق می دهد. مثل این که می فرماید: « یُنْبِتُ لَكُمْ بِهِ الزَّرْعَ وَ الزَّیْتُونَ وَ النَّخیلَ وَ الْأَعْنابَ وَ مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ إِنَّ فی  ذلِكَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَكَّرُونَ [نحل/11] خداوند با آن (آب باران)، براى شما زراعت و زیتون و نخل و انگور، و از همه میوه  ها مى  رویاند مسلماً در این، نشانه روشنى براى اندیشمندان است.»

هیچ عقلی امکان صحبت کردن با حیوانات را رد نمی کند و گرچه گفتگوی حضرت سلیمان با مورچه و یا هُدهُد در قرآن ذکر شده است. امّا به این معنی نیست که دیگر امکان این کار وجود ندارد؛ بلکه ائمّه معصومین (علیهم السلام) نیز از این فضیلت و نعمت بزرگ بهره مند بودند و چه بسا با پیشرفت علم، بشر به این قابلیّت ممتاز دست یابد.

دریای علم

دریای علم، بی کران است و تا امروز، تنها قسمت بسیار کمی از آن کشف شده و نادانسته های انسان بسیار بیشتر از دانسته ها هستند. لذا در برخورد با هر قضیّه عجیب و غیرقابل باور باید این نکته را در نظر گرفت که عجیب بودن یک مطلب الزاماً به معنای غیر ممکن بودن آن نیست. چه بسا علمی است که ما نسبت به آن جاهل و غافل هستیم. قرآن کریم می فرماید: «وَ قَالَ یَأَیُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّیر [نمل/16] و گفت: اى مردم! زبان پرندگان به ما تعلیم داده شده». همان طور که واضح است خداوند متعال از گفتگوی با پرندگان به عنوان علم و دانشی نام برده که به حضرت سلیمان علیه السلام آموخته است. در تحقیق دانشمندان و محقّقان علوم جانورشناسی نیز هوش و درک حیوانات مختلف به اثبات رسیده است و در این رابطه هر روز حقایق عجیب و جدیدی نمایان می شود که بیان گر عمق دانش مخفی، درباره حیوانات است.

ظرفیّت یادگیری

یکی از لوازم یادگیری و دانش اندوزی، مسأله ظرفیّت فهم و حفظِ دانشِ مورد نظر است. به این معنی که برای یادگیری هر علمی نیاز به داشتن ظرفیّت و استعداد برای حفظ آن علم است. در توضیح این مطلب باید اول از همه دانست که سرچشمه همه علوم، خداوند متعال است. از طرفی، همه علوم از جمله علمِ گفتگوی با حیوانات، از نعمت های بزرگ الهی هستند. لذا فرمود:« وَ قَالَ رَبّ ِ أَوْزِعْنىِ أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتىِ أَنْعَمْتَ عَلىَ َّ وَ عَلىَ  وَالِدَى  [نمل/19] و گفت: "پروردگارا! شكر نعمت هایى را كه بر من و پدر و مادرم ارزانى داشته اى به من الهام كن "». نکته دیگر این که؛ همچنان که هر نعمتی برای هر کسی مفید و خیر نیست، هر علمی نیز برای هر کسی به مصلحت نخواهد بود؛ بلکه خداوند به تناسب توانایی و جایگاه هر کسی، علمِ درخور با او را عنایت می کند. به همین جهت، علوم غیرعادّی و بزرگ را تنها به اولیاء خاص خود عنایت می کند که در مسیر درست استفاده شود و مورد سوء استفاده قرار نگیرد. امیرالمومنین علیه السلام به ابن عبّاس فرمودند:« إِنَّ اللَّهَ عَلَّمَنَا مَنْطِقَ الطَّیْرِ كَمَا عَلَّمَهُ سُلَیْمَانَ بْنَ دَاوُدَ مَنْطِقَ كُلِّ دَابَّةٍ فِی بَرٍّ أَوْ بَحْر [1] خداوند به ما زبان پرنده  ها را آموخته همان طور كه به سلیمان بن داود زبان همه جنبنده  هاى بیابانى و دریائى را آموخت.»

همچنان که هر نعمتی برای هر کسی مفید و خیر نیست، هر علمی نیز برای هر کسی به مصلحت نخواهد بود؛ بلکه خداوند به تناسب توانایی و جایگاه هر کسی، علمِ درخور با او را عنایت می کند. به همین جهت، علوم غیرعادّی و بزرگ را تنها به اولیاء خاص خود عنایت می کند که در مسیر درست استفاده شود و مورد سوء استفاده قرار نگیرد.

عقل سلیم

استدلال های عقلی اگر بر پایه محکمی بنا نهاده نشود، ممکن است انسان را به نتایج غلط و انحراف ار حقیقت بکشاند. در رابطه با اعتقادات نیز باید ابتدا از توحید که اصل اوّلی اعتقادی است شروع کرد، و بعد از پرداختن به اصول دین به دنبال پیدا کردن استدلال برای بقیه مسائل رفت. لذا پایه گذاری اعتقادات بر مبنای شبهه های فرعی باعث تخریب و تشکیک در عقاید بنیادی خواهد شد. ائمّه اطهار (علیهم السلام) می فرمایند: « فَإِنَّ مَنْ یَبْنِی وَ لَا یَهْدِمُ یَرْتَفِعُ بِنَاوُهُ وَ إِنْ كَانَ یَسِیراً وَ إِنَّ مَنْ یَبْنِی وَ یَهْدِمُ یُوشِكُ أَنْ لَا یَرْتَفِعَ بِنَاوُهُ [2] هر كس ساختمانى بنا مى  كند، آن را خراب نمى  سازد و آن ساختمان بالا مى  رود، ولى اگر كسى مى  سازد و خراب مى  كند ساختمان بالا نخواهد رفت ». با این توضیحات، اصل تحقیق در ارتباط با سوالاتی از این دست، اگر باعث تحکیم اعتقادات اساسی اسلامی باشد بسیار مطلوب است. امّا اگر به جهت فرار از اصول دینی باشد، به مثابه تلاش برای تخریب ساختمان عقیدتی خود است که شالوده اصلی هر انسانی را تشکیل می دهد.

نتیجه این که؛ هیچ عقلی امکان صحبت کردن با حیوانات را رد نمی کند و گرچه گفتگوی حضرت سلیمان با مورچه و یا هُدهُد در قرآن ذکر شده است. امّا به این معنی نیست که دیگر امکان این کار وجود ندارد؛ بلکه ائمّه معصومین (علیهم السلام) نیز از این فضیلت و نعمت بزرگ بهره مند بودند و چه بسا با پیشرفت علم، بشر به این قابلیّت ممتاز دست یابد.

پی نوشت ها:
[1]. علّامه محمّدباقر مجلسی، بحار الأنوار(ط-بیروت)، ج 27، ص264.
[2]. همان، ج 67، ص286.


- نظرات (0)

تفاوت بین علم خدا و علم بشر

در سوره لقمان مى فرماید: «فقط خداوند از داخل رحم ها خبر دارد» در حالى كه امروزه با سونوگرافى و امثال آن مى توان از داخل رحم ها باخبر شد و همچنین «نقش پدر و مادر در تعیین جنسیت» چگونه با این آیه سازگار است؟


علم خدا و علم بشر

علم سونوگرافی امروز، علم خدا را زیر سؤال نمی برد؟

خداوند متعال در پایان سوره ى لقمان مى فرماید: «إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَیُنَزِّلُ الْغَیْثَ وَیَعْلَمُ مَا فِی الأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِی نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَداً وَمَا تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ»؛ (لقمان/ 34) «آگاهى از زمان قیامت مخصوص خداست، و اوست كه باران را نازل مى كند، و آنچه را كه در رحم ها (ى مادران) است مى داند، و هیچ كس نمى داند فردا چه به دست مى آورد، و هیچ كس نمى داند در چه سرزمینى مى میرد؟ خدا عالم و آگاه است!»
مفسرین گفته اند: علم موارد پنجگانه اى كه در این آیه مطرح شده منحصر به خداوند تبارك و تعالى است.

علم خداوند در معرض سهو و خطا نمى باشد ولى انسان ها گاهى مرتكب سهو و خطا و اشتباه مى شوند.( گاهى خبر داده اند فرزند داخل رحم، دختر یا پسر است ولى وقتى به دنیا آمده برعكس بوده و یا گاهى خبر مى  دهند كه باران مى بارد ولى نمى بارد یا برعكس)

حال پرسش این است كه علم به رستاخیز و آینده ى افراد و مرگ انسان ها و ساعت دقیقش مخصوص خداوند است ولى امروزه جنس جنین دختر و پسر بودن را مى توان باخبر شد و یا در مورد بارش باران در علم هواشناسى پیش بینى هاى نسبتاً خوبى داریم. بنابراین بین یافته هاى علوم تجربى و این آیه ى شریفه در حقیقت توهم تعارض است كه براى رفع توهم نظر شما را به مطالب زیر جلب مى كنیم:
براى آیه ى شریفه ى مورد بحث مفسرین دو تفسیر ذكر كرده اند:
تفسیر اول: مقصود این باشد كه این علوم مخصوص خداست، اما جزئیات آن مراد است؛ به عبارت دیگر جزئیات بارش باران مانند مكان و زمان دقیق آن، و همچنین اگر بیان می فرماید که او به آنچه در شکم مادران است، آگاه می باشد، این تنها بدان معنی نیست که او فقط جنسیت آنان را می داند که با به وجود آمدن دانش سونوگرافی بخواهیم دانش خدا را چیزی همانند دانش بشری جلوه دهیم! بلکه او؛ به فرموده امام علی (علیه السلام)؛ علاوه بر آنکه جنسیت جنین ها را می داند، آگاه است که آیا آنها زیبایند یا زشت؟ سخاوتمندند یا خسیس؟ شقاوتمندند یا سعادتمند؟ هیزم جهنم اند یا رفیق پیامبران در بهشت[نهج البلاغه، بخشی از خطبه 128]؟ و نیز خداوند از ابتدا، دقیقا می داند که جنین، تا چه زمانی در شکم مادر باقی می ماند. آیا قبل از نه ماه، به هر دلیلی سقط شده و یا نارس به دنیا می آید؟ آیا در مدت مقرر پا به جهان می گذارد؟ و یا مدت بیشتری در شکم مادر باقی می ماند[رعد، 8 (للَّهُ یَعْلَمُ مَا تَحْمِلُ کُلُّ أُنْثَى وَمَا تَغِیضُ الأرْحَامُ وَمَا تَزْدَادُ وَکُلُّ شَیْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدَارٍ)]!

ممكن است ما با سونوگرافى به صورت كلى اطلاع پیدا كنیم دختر است یا پسر و حتى برخى از متخصصان بتوانند تشخیص دهند كه حدوداً چند روز دیگر به دنیا مى آید، ولى جزئیات دقیق در مورد خصوصیات جسمى و روحى و امثال آن از دسترس بشر خارج است ولى خداوند تمام این جزئیات را مى داند.

آیا هیچ پزشک متخصصی می تواند چنین ادعایی داشته باشد و آیا بشر هیچ گاه می تواند به این حد از دانش دست یابد؟!
 شاید بشر بتواندتا حدی وضعیت آب و هوایی را پیش بینی نموده و یا حتی با بارور نمودن ابرها، قطراتی از باران را جابجا نماید، اما آیا او می تواند مانع برخورد سیاره زمین با سایر اجرام آسمانی شده و یا مراقب منحرف نشدن کره خاکی از مسیر تعیین شده خود باشد؟!
بنابراین، باید با هر پیشرفت جدیدی در دانش، به این باور درست نیز دست یابیم که نایافته های بسیار دیگری وجود دارد که تا رسیدن به آن، باید راه درازی را بپیمائیم و همین امر را دلیل توقف ناپذیری علم و دانش بدانیم و هر یافته جدیدی، ما را بیشتر به وجود قدرتی که این نظم را به وجود آورده، رهنمون گردد، نه اینکه با داشتن دانشی محدود، خود را از خداوند بی نیاز تلقی نماییم.
بنابر این ممكن است ما با سونوگرافى به صورت كلى اطلاع پیدا كنیم دختر است یا پسر و حتى برخى از متخصصان بتوانند تشخیص دهند كه حدوداً چند روز دیگر به دنیا مى آید، ولى جزئیات دقیق در مورد خصوصیات جسمى و روحى و امثال آن از دسترس بشر خارج است ولى خداوند تمام این جزئیات را مى داند.
تفسیر دوم: این كه عبارت «وَیَعْلَمُ مَا فِی الأَرْحَامِ» و جمله قبل از آن «وَیُنَزِّلُ الْغَیْثَ» دو جمله  ى معترضه است.
بنابراین تفسیر، علم به نزول باران و خصوصیات آن مخصوص پروردگار نیست و انحصار آن از آیه استفاده نمى شود. و معناى جمله «وَیَعْلَمُ مَا فِی الأَرْحَامِ» هم این است كه خدا آنچه را كه در رحم مادران است مى  داند ولى از آنجا كه این دو جمله معترضه است سیاق انحصار علم امور مذكور به  خدا، شامل این قسمت آیه نمى شود. (لقمان/ 34) و دیگران هم مى توانند از داخل رحم ها و نزول باران اطلاع یابند.
اگر ما تفسیر دوم را در آیه بپذیریم دیگر این آیه درصدد بیان این نكته نمى باشد، كه فقط خداوند مى  داند كه فرزند در رحم مذكر است یا مونث؛ بلكه آیه مى فرماید: «خداوند به این مسئله علم دارد و این، علم دیگران را نفى نمى كند. بلكه انسان ها نیز مى توانند با كاوش در زمینه هاى مختلف در روابط با پدیده  ها و واكنش هاى شیمائى كرموزوم ها و سلول هاى جنین، تاثیر غذاها و داروها، به جنس جنین پى ببرند و مقدماتى را براى این كار فراهم كنند كه بچه پسر یا دختر شود و حتى مى تواند این مساله قبل از انعقاد نطفه یا بعد از انعقاد نطفه اتفاق بیفتد و آیات تعارضى با یافته هاى علوم پزشكى نخواهد داشت.

باید با هر پیشرفت جدیدی در دانش، به این باور درست نیز دست یابیم که نایافته های بسیار دیگری وجود دارد که تا رسیدن به آن، باید راه درازی را بپیمائیم و همین امر را دلیل توقف ناپذیری علم و دانش بدانیم و هر یافته جدیدی، ما را بیشتر به وجود قدرتی که این نظم را به وجود آورده، رهنمون گردد، نه اینکه با داشتن دانشی محدود، خود را از خداوند بی نیاز تلقی نماییم.

تفاوت بین علم خدا و علم بشر

دكتر «دَیّاب» در كتاب «طب در قرآن» بنابر فرضى كه تفسیر اول را در آیه بپذیریم چند تفاوت بین علم خدا و علم بشر بر مى شمارد و مى گوید:
1. علم خداوند معمولًا نیاز به واسطه ندارد اما بشر نیاز به دستگاه و واسطه دارد.
2. علم خداوند در معرض سهو و خطا نمى باشد ولى انسان ها گاهى مرتكب سهو و خطا و اشتباه مى شوند. (گاهى خبر داده اند فرزند داخل رحم، دختر یا پسر است ولى وقتى به دنیا آمده برعكس بوده و یا گاهى خبر مى دهند كه باران مى بارد ولى نمى بارد یا برعكس)
3. خداوند تمام خصوصیات جنین را مى داند ولى ما برخى از آن را مى دانیم.

جمع بندى

براى آیه ى شریفه مورد بحث دو تفسیر ارائه شده:
1. مقصود از علم خداوند به جنین علم به جزئیات جنین مى باشد (ویژگى هاى جسمى، روحى و استعدادها و ...) و همچنین منظور از علم خداوند به نزول باران، علم به جزئیات آن مى باشد (زمان و مكان دقیق باران و مقدار دقیق آن و ...)
2. عبارت «وَیَعْلَمُ مَا فِی الأَرْحَامِ» و «ینزل الغیث» دو جمله معترضه مى باشند بنابراین تفسیر علم به «آنچه در رحم ها مى باشد» و علم به «نزول باران» مخصوص خداوند نیست بلكه دیگران نیز مى توانند از آن مطلع شوند.

اگر بیان می فرماید که او به آنچه در شکم مادران است، آگاه می باشد، این تنها بدان معنی نیست که او فقط جنسیت آنان را می داند که با به وجود آمدن دانش سونوگرافی بخواهیم دانش خدا را چیزی همانند دانش بشری جلوه دهیم! بلکه او؛ به فرموده امام علی (علیه السلام)؛ علاوه بر آنکه جنسیت جنین ها را می داند، آگاه است که آیا آنها زیبایند یا زشت؟ سخاوتمندند یا خسیس؟ شقاوتمندند یا سعادتمند؟ هیزم جهنم اند یا رفیق پیامبران در بهشت؟[نهج البلاغه، بخشی از خطبه 128]

بنابر این:
دانش خداوند و دانش بشری با هم منافاتی ندارند، بلکه خداوند بر همه چیز با تمام جزئیاتش؛ و حتی بدون در نظر گرفتن موقعیت زمانی؛ آگاه بوده، اما دانش بشری، تنها منحصر به برخی از امور، آن هم به طور محدود است. البته این دانش، همواره در راه پیشرفت و تکامل است، اما با این وجود و با مقایسه با نادانسته ها، به هیچ عنوان نمی تواند همانند دانش خداوندی ارزیابی گردد. و آیه ای که در مورد خلقت انسان بیان نموده، با دانش جدید بشری ناهمخوان نیست. حتی اعلام این نکته توسط قرآن که در مراحل تکون جنین، پیدایش استخوان بر روئیدن گوشت تقدم دارد، از اعجاز علمی قرآن شمرده شده است.
هر كدام از این دو تفسیر را كه بپذیریم در مى یابیم كه آیه با یافته هاى علمى تعارض ندارد و در حقیقت توهم تعارض شده بود كه با اندكى دقت رفع توهم مى شود.

منابع:
کتاب پژوهشى در اعجاز علمى قرآن، ج 2



- نظرات (0)

شاه کلید آیت الله نخودکی به یک جوان!


شاه کلید

بهترین وسیله برای رسیدن به قرب خدا

خداوند متعال در قرآن می فرماید: وَهُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ یُحَافِظُونَ (انعام/92) : و آنان همواره بر نمازشان محافظت می کنند. در روایتی امام کاظم (علیه السلام) فرمودند: بهترین چیزی که بنده بعد از شناخت خدا به وسیله آن به درگاه الهی تقرب پیدا می کند، نماز است. (تحت العقول، ص 455)
بعضی از دستور العمل هایی در دین است که فوق العاده سریع تأثیر دارد و خیلی زود آدمی را به خدا می رساند. خود خداوند هم روی مواردی دست گذاشته و فرموده است که ایها الناس این موارد شما را جهشی به هدف و مقصود نهایی می رساند.
مثلا نماز را نگاه کنید؛ یک سری تأکیدات خاصی روی آن شده است؛ نماز ستون دین است؛ الصَّلاة عِمَادُ دِینُکُم (میزان الحکمه، ج 5، ص 370) أول ما یحاسب العبد الصلاة فإن قبلت قبل ما سواها و إن ردت رد ما سواها (فلاح  السائل ص 127): اگر نماز را قبول بکنند بقیه اعمال را هم قبول می کنند و اگر نماز را رد بکنند بقیه اعمال را هم رد می کنند.

امام علیّ علیه السلام می فرماید: صَلِّ الصَّلاةَ لِوَقتِها المُوَقَّتِ لَها، ولا تُعَجِّل وَقتَها لِفَراغٍ، ولا تُوَخِّرها عَن وَقتِها لِاشتِغالٍ، واعلَم أنَّ كُلَّ شَی ءٍ مِن عَمَلِكَ تَبَعٌ لِصَلاتِكَ؛ نماز را در وقت مقرّرش بخوان و به دلیل بیكار بودن، آن را جلو نینداز، و به دلیل اشتغال به كارى، آن را به تأخیر نیفكن و بدان كه همه كارهایت تابع نماز توست. (نهج البلاغة: نامه 27)

چرا آنقدر روی نماز تأکید شده است؟

در دین مهره کلیدی نماز است. اگر عمر حضرت نوح را هم داشته باشیم و گره ها و بدی ها و رذیله ها را در این مدت طولانی لیست کنیم و بخواهیم برطرف کنیم نمی توانیم، چرا که ما خودمان هم نمی دانیم گره ها و قفل هایمان کجا است و تازه اگر هم بفهمیم، عاملی برای رفع این گیرها را نمی دانیم اما خداوند هم می داند گیر و گره ها کجا است و هم کلید باز شدن آن ها را می داند.
خداوند دست روی نماز می گذارد و می گوید من یک کلید می دهم که با این کلید ده ها گره باز می شود، ده ها گیر و مشکل بر طرف می شود ... می فرماید تو یک نماز بخوان؛ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَآءِ وَالْمُنکَرِ (عنکبوت؛ 45) شما نماز را خوب و پاکیزه بخوان، همین نماز آلودگی هایت را به مرور بر طرف می کند.
فردی خدمت رسول خدا آمد و گفت: جوانی هست که چشم چران است، چه جوری درستش کنیم؟ حضرت سوال کردند: آیا این جوان نماز شرکت می کند و نماز می خواند؟ عرضه داشت: بله. پیامبر فرمود: بالاخره درست می شود... به خصوص نماز اول وقت.
امام علیّ علیه السلام می فرماید: صَلِّ الصَّلاةَ لِوَقتِها المُوَقَّتِ لَها، ولا تُعَجِّل وَقتَها لِفَراغٍ، ولا تُوَخِّرها عَن وَقتِها لِاشتِغالٍ، واعلَم أنَّ كُلَّ شَی ءٍ مِن عَمَلِكَ تَبَعٌ لِصَلاتِكَ؛ نماز را در وقت مقرّرش بخوان و به دلیل بیكار بودن، آن را جلو نینداز، و به دلیل اشتغال به كارى، آن را به تأخیر نیفكن و بدان كه همه كارهایت تابع نماز توست. (نهج البلاغة: نامه 27)

می خواهی آرامش داشته باشی؟

شیطان دشمن قسم خورده است؛ از پیش رو می آید، از پشت سر می آید، از دست راست و چپ می آید؛ از 4 سمت به ما حمله می کند، چگونه در برابر این دشمن قسم خورده بایستیم؟ قرآن پاسخ می دهد؛ ... أَلابِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ (رعد، 28) با ذکر الله قلب آرامش پیدا می کند؛ امروزه خیلی ها استرس داریم، خیلی ها نگران هستیم، دلشوره داریم، مضطربیم، اگر می خواهید این استرس ها و دغدغه هایتان برطرف شود؛ أَلابِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ ... بالاترین ذکرها نماز است، این نماز از تمام شیاطین تو را حفظ می کند، در روایت است که مَا أَرْغَمَ أَنْفَ الشَّیطَانِ أَفْضَلُ مِنَ الصَّلَاةِ فَصَلِّهَا وَ أَرْغِمْ أَنْفَ الشَّیطَان (بحارالأنوار، ج 53، ص 182، ح 11؛ وسائل الشیعة، ج 4، ص 236، ح 5023) هیچ چیز به مانند نماز، بینی شیطان را به خاک نمی ساید، پس نماز بگذار و بینی ابلیس را به خاک بمال.

مراقب نمازهایمان باشیم

نماز خطورات شیطانی را از بین می بیند. نسخه اصلی در نماز است؛ دنبال بخت گشایی ها، حرزهای بی سند برای رزق و روزی، حرزهای شیطانی برای رفع مشکلات و گره های زندگی نباشیم ... نسخه و کلید اصلی را از مرحوم نخودکی به یادگار داشته باشید ...
نقل است، جوانی نزد شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی آمد و گفت: سه قفل در زندگی ام وجود دارد و سه کلید از شما می خواهم!
قفل اوّل: این است که دوست دارم تا جوانم بروم مکه؛ مرحوم حاج شیخ فرمود: برای قفل اوّل، نمازت را اوّل وقت بخوان.
قفل دوم: اینکه می خوام تا جوانم ازدواج کنم، زن خوب می خوام، اولاد صالح می خوام؛ مرحوم حاج شیخ فرمود: برای قفل دوم، نمازت را اوّل وقت بخوان.
قفل سوم: می خوام رزقم زیاد باشه، با برکت باشه چه کنم؟ مرحوم حاج شیخ فرمود: برای قفل اوّل، نمازت را اوّل وقت بخوان، برای قفل دوم نمازت را اوّل وقت بخوان و برای قفل سوم هم نمازت را اوّل وقت بخوان! جوان عرض کرد: سه قفل با یک کلید؟!
آقا من سه حاجت جداگانه داشتم، برای هر سه تا یکی کلید می دهید؟
آیت الله نخودکی فرمود: نماز اوّل وقت «شاه کلید» است. (با اقتباس و ویراست از بیانات حجت الاسلام مومنی)

امروزه خیلی ها استرس داریم، خیلی ها نگران هستیم، دلشوره داریم، مضطربیم، اگر می خواهید این استرس ها و دغدغه هایتان برطرف شود؛ أَلابِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ ... بالاترین ذکرها نماز است، این نماز از تمام شیاطین تو را حفظ می کند، در روایت است که مَا أَرْغَمَ أَنْفَ الشَّیطَانِ أَفْضَلُ مِنَ الصَّلَاةِ فَصَلِّهَا وَ أَرْغِمْ أَنْفَ الشَّیطَان؛ هیچ چیز به مانند نماز، بینی شیطان را به خاک نمی ساید، پس نماز بگذار و بینی ابلیس را به خاک بمال

اربعین گرفتنی که هباء منثورا می شود

مرحوم شیخ حسنعلی نخودکی بر خواندن نمازهای روزانه در اوّل وقت، تأکید بسیار داشت و این نخستین وصیت او به فرزند خویش بود. این عارف روشن ضمیر می گفت: اگر آدمی یک اربعین به ریاضت بپردازد امّا یک نماز صبح از او قضا شود، نتیجه آن اربعین، «هَبَاء مَّنثُورًا» خواهد شد.

اگر می خواهی دلت را از گناه حفظ کنی

قرآن کریم می فرماید: وَاسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلاةِ وَإِنَّهَا لَکَبِیرَةٌ إِلا عَلَى الْخَاشِعِینَ ?45، بقره) اگر می خواهی به نفست مسلط باشی، دلت و قلبت به گناه نرود، چشمت گناه نکند و هرز نرود، نماز اول وقت خوان باشید؛ دل محکم خواهد شد.

منابع:
بیانات حجت الاسلام عالی؛ در برنامه سمت خدا
بیانات حجت الاسلام مومنی؛ در سخنرانی ایام محرم 95



- نظرات (0)

چرا خدا از اول قرآن را نازل نکرد

قرآن کریم
رشد و تکامل انسان ها

انسان ها همچون دانش آموزانى هستند كه گاهى در كلاس پنجم ابتدایى و گاهى در كلاس سوم راهنمایى و گاهى در كلاس سوم دبیرستان هستند و هر كدام از این مراتب نیاز به معلم خاص و كتاب خاص و برنامه ى خاصى دارد از این رو پیامبران الهى پشت سر هم آمدند تا كلاس معارف بشرى را بالا ببرند و كتاب هاى آسمانى برنامه و متن این كلاس ها قرار گرفت.

فرق این كتاب با كتاب هاى قبلى در همین است كه این كتاب عمق دارد و چند لایه است و داراى بطون است. هر چه از آن برداشت شود باز هم ما به عمقش پى نمى بریم و مى توانیم معارف جدیدترى از آن برداشت كنیم.
از این رو در برخى روایات آمده است: «فهو فى كل زمان جدید و عند كل قوم غض الى یوم القیامة»؛ ( میزان الحكمة، ج 8، ص 70 و بحارالانوار، ج 92، ص 15) «قرآن در هر زمانى جدید است و تا روز قیامت براى هر گروهى تازه است»
از این رو هر چه زمان بگذرد نكات جدیدترى را مى توان از قرآن برداشت كرد و اینچنین كتابى شایسته است كه در آخر قرار بگیرد.

خود به خود وقتى كسى در «دبیرستان» قرار مى گیرد مطالبى كه در «راهنمایى» یا «ابتدایى» خوانده را نفى نمى كند بلكه مطالب او تكمیل آن مطالب قبلى است و لذا كتاب هاى دبیرستان موید كتاب هاى راهنمایى و ابتدایى است.
در برنامه الهى پیامبران الهى آمدند به ترتیب كلاس هاى معرفت بشرى را براى بشر گذاشتند و كتاب هاى آسمانى آورده شد تا به پیامبر اسلام رسیده كه بالاترین كلاس، با والاترین كتاب و با آخرین دستاوردهاى الهى، معارف الهى را براى بشر به ارمغان آورد كه قرآن معجزه ى جاوید است.
به همین خاطر اگر كتاب دبیرستانى را ببرى در كلاس اول ابتدایى، و بگویى این كه باید این كتاب را 12 سال بعد بخوانى، الآن بخوان! این ممكن نیست زیرا دانش آموز اول ابتدایى هنوز استعدادهایش شكوفا نشده هنوز آمادگى دریافت آن معارف بلندى را كه در دبیرستان مطرح مى شود را ندارد. بشر هم همین گونه بوده از زمان حضرت آدم علیه السلام به بعد آرام آرام این كلاس هاى معارف را گذرانده تا الان توانسته، برنامه ى كاملى همچون قرآن را دریافت كند.
پس چیزى كه باعث شد قرآن در آخر قرار گیرد همین ظرفیت و استعداد و تكامل عقل و فكر بشرى مى باشد. زیرا برخى از احكام و معارف الهى را آن بشر اولیه شاید گنجایش لازم را جز تعداد انگشت شمار نداشتند تا معارف را دریافت كنند، چنانچه برخى از آیات براى مردم آخرالزمان نازل شده مثلًا سوره ى «توحید» و اوائل سوره ى «حدید» (هُوَ الأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ.) (حدید/ 3)

در برنامه الهى پیامبران الهى آمدند به ترتیب كلاس هاى معرفت بشرى را براى بشر گذاشتند و كتاب هاى آسمانى آورده شد تا به پیامبر اسلام رسیده كه بالاترین كلاس، با والاترین كتاب و با آخرین دستاوردهاى الهى، معارف الهى را براى بشر به ارمغان آورد كه قرآن معجزه ى جاوید است.

فهم عمق قرآن هنوز نیازمند زمان است

در روایات ذیل این  آیات آمده كه خداوند این آیات را براى ژرف اندیشان آخرالزمان نازل كرده معلوم مى شود كه برخى از معارف قرآن هم هنوز براى برخى افراد قابل هضم كامل نیست و هنوز هم باید زمان بگذرد تا به عمق برخى از آیات و معارف قرآن پى ببریم و راز اینكه قرآن تفاسیر جدیدى دارد و خواهد داشت همین است، كه هر چه عقل بشر رشد مى كند و علم بشر پیشرفت مى كند مى تواند مطالب جدیدترى از قرآن دریافت كند. و البته فرق این كتاب با كتاب هاى قبلى در همین است كه این كتاب عمق دارد و چند لایه است و داراى بطون است. هر چه از آن برداشت شود باز هم ما به عمقش پى نمى بریم و مى توانیم معارف جدیدترى از آن برداشت كنیم.
از این رو در برخى روایات آمده است: «فهو فى كل زمان جدید و عند كل قوم غض الى یوم القیامة»؛ ( میزان الحكمة، ج 8، ص 70 و بحارالانوار، ج 92، ص 15) «قرآن در هر زمانى جدید است و تا روز قیامت براى هر گروهى تازه است»
از این رو هر چه زمان بگذرد نكات جدیدترى را مى توان از قرآن برداشت كرد و اینچنین كتابى شایسته است كه در آخر قرار بگیرد.

عدم تحریف قرآن

در سوره حجر آیه 9 چنین آمده است: (إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ); و ما خود این كتاب را فرود آوردیم و هم البته خود نگهبان آن هستیم. این آیه، با قطعیت كم نظیرى، محفوظ ماندن قرآن از تحریف، تغییر و نابودى را بیان مى كند.

یكى از علت هاى تجدید رسالت و ظهور پیامبران جدید، تحریف و تبدیل هایى است كه در تعلیمات و كتاب هاى مقدس پیامبران رخ مى داد و به همین جهت آن كتاب ها و تعلیمات، صلاحیت خود را براى هدایت مردم از دست مى داده اند، بیشتر پیامبران احیا كننده سنت هاى فراموش شده و اصلاح كننده تعلیمات تحریف یافته پیشینیان خود بوده اند

یكى از علت هاى تجدید رسالت و ظهور پیامبران جدید، تحریف و تبدیل هایى است كه در تعلیمات و كتاب هاى مقدس پیامبران رخ مى داد و به همین جهت آن كتاب ها و تعلیمات، صلاحیت خود را براى هدایت مردم از دست مى داده اند، بیشتر پیامبران احیا كننده سنت هاى فراموش شده و اصلاح كننده تعلیمات تحریف یافته پیشینیان خود بوده اند.
ظهور پى در پى پیامبران تنها معلول تغییر و تكامل شرایط زندگى و نیازمندى بشر به پیام نوین و رهنمایى جدید نیست، بلكه بیشتر به علت نابودى ها و تحریف و تبدیل ها كتاب هاى و تعلیمات آسمانى بوده است. بشر چند هزار سال پیش، نسبت به حفظ مواریث علمى و دینى ناتوان بوده است و از او جز این انتظارى نمى توان داشت; آن گاه كه بشر به مرحله اى از تكامل برسد كه بتواند مواریث دینى خود را دست نخورده نگه دارى كند، علّت تجدید پیام و ظهور پیامبر جدید منتفى مى گردد و شرط لازمِ جاوید ماندن یك دین، موجود مى شود و چنان كه همه مى دانیم، در میان كتاب هاى آسمانى جهان، تنها كتابى كه درست و به تمام و كمال دست نخورده باقى مانده، قرآن است.

کلام آخر

قانون اساسى و كلّى بودن قرآن شریف; چون این كتاب آسمانى شریف تمامى دستورهاى كلى زندگى را دربردارد، بنابراین چنین كتابى تحریف نشده و در اختیار انسانى قرار گرفته كه به مرحله رشد و كمال رسیده، شایستگى خاتم بودن را داراست. پس انسان مى تواند «نقشه كلّى» راه را از او گرفته و با در دست داشتن آن نقشه از راهنماى جدید براى همیشه بى نیاز گردد. (مرتضى مطهرى، مجموعه آثار ختم نبوت، ج 3، ص 156)


- نظرات (0)

ما در این شرایط بودیم چه می کردیم؟

حضرت یوسف

جالب است بدانید که مثلاً ریشه های نخل اول مایعی مثل آب به خاک بخشیده و بدینوسیله خاک سخت و خشک را نرم و رام می سازد. و اینجاست که خاک گِل شده به راحتی کنار رفته و ریشه نیز می تواند پیشروی کند.
حال انسان هم همین طور است اگر بخواهد در این عالم ریشه دوانیده و جلو برود باید اهل بخشش و انفاق و سخاء باشد و گرنه بی مایه فطیر است و انسان بخیل و ممسک هرگز پیش نخواهد رفت.
در بیان قرآن کریم، تقوا از انفاق جدا نیست: «أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ الَّذِینَ ینْفِقُونَ» (آل عمران: 133 ) و برای انفاق کردن و بخشش، باید سخی و بخشنده بود نه ثروتمند: «فِی السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ» (آل عمران: 134)
در روایتی حضرت علی علیه السلام می فرماید: «السَّخاءُ و الشَّجاعَةُ عَزائِزٌ شریفَةٌ یضَعُهَا اللهُ سُبحانَهُ فِیمنَ أَحَبَّهُ وَ امْتَحَنَهُ؛ بخشندگی و شجاعت دو ویژگی ارجمندند که خداوند سبحان، آنها را در وجود هر که دوستش بدارد و او را بیازماید، قرار می دهد.» (محمدی ری شهری: ج 5: 2426: ح 8361)

حال انسان هم همین طور است اگر بخواهد در این عالم ریشه دوانیده و جلو برود باید اهل بخشش و انفاق و سخاء باشد و گرنه بی مایه فطیر است و انسان بخیل و ممسک هرگز پیش نخواهد رفت.

دریای عفو و بخشش، برادرانش را بخشید

یوسف اگر پیش رفت به خاطر بخشش هایش بود آن هم نسبت به دشمنان خود همچون برادران گرگ  خو!
حضرت یوسف (علیه السلام) دریای عفو و بخشش بود، كلیّه آن اذیّت و آزارهائی را كه از جمله: از پدر جدا كردن، و به چاه انداختن و كتك َهائی را كه از برادران خویش خورده و تحمل كرده بود همه را نادیده گرفت و برادرانش را مورد عفو و اغماض قرار داد و به ایشان فرمود: «قالَ لا تَثْرِیبَ عَلَیْكُمُ الْیَوْمَ یَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ.» امروز از ناحیه من هیچ گونه سرزنش و ملامتی نسبت به شما نخواهد شد. و چون من از شما درگذشتم خدای مهربان نیز از این جهت شما را مورد مغفرت خود قرار داد. من كه از شما درگذرم، خدا نیز به طور حتم از شما در خواهد گذشت، چرا كه او: ارحم الراحمین است. [سوره یوسف: آیه 92]

یوسف علیه السلام این گونه با برادران رفتار می کند، ما چگونه هستیم؟!

در بعضی دیگر از روایات آمده است كه برادران یوسف، بعد از این ماجرا پیوسته شرمسار بودند، یكی را به سراغ او فرستادند و گفتند:
تو هر صبح و شام ما را بر كنار سفره خود می نشانی، ما از روی تو خجالت می كشیم، چرا كه آن همه جسارت به تو كردیم، یوسف برای اینكه برادران نه تنها كمترین احساس شرمندگی نكنند، بلكه وجود خود را بر سر سفره او، خدمتی به او احساس كنند، جواب بسیار جالبی داد و گفت: مردم مصر تاكنون به چشم یك غلام زرخرید به من می نگریستند و به یكدیگر می گفتند: «سبحان من بلغ عبداً بیع به عشرین در هماً ما بلغ...»
«منزه است خدائی كه غلامی را كه به بیست درهم فروخته شد به این مقام رسانید.» امّا الآن كه شما آمده اید و پرونده زندگی من برای این مردم گشوده شده، می فهمند من غلام نبوده ام، من از خاندان نبوّت و از فرزندان ابراهیم خلیل هستم و این مایه افتخار و مباهات من است.(فخر رازی، ج 18، ص 206 به نقل از تفسیرنمونه)
و پس از این بخشش ها و گذشت ها بود که یوسف علیه السلام در معرض آزمون های متعدد قرار گرفت و به تعالی و پیشرفت رسید. در حقیقت برادران پله صعود یوسف علیه السلام بودند.


منابع:
کتاب باران حکمت؛ بیانات حجت الاسلام محمدرضا رنجبر
تفسیر نور جلد 6
 


- نظرات (0)

نکاتی بدانیم ز لطف خدا


لطف خدا

این یک حقیقتی است که رفتارهای خوب و بد، عوامل و حقایقی ثابت نیستند بلکه درست مثل یک گیاه رونده اند؛ رشد می کنند و پیشروی کرده و جلو می روند؛ حقیقتی که در سورهیوسف به زیبایی تمام می توانی تماشا کنی.
برادرها روزی یوسف را با خود به تفریح بردند و به چاه افکندند و نتیجه آن این شد که امروز برادر دیگر خود بنیامین را از دست دادند، پس این اتفاق ریشه در آن اتفاق ناگوار دارد.
و به همین خاطر بود که تا یعقوب ماجرای بنیامین را شنید همان سخنی را تکرار کرد که در وقت از دست دادن یوسف گفته بود.
آن روز:قَالَ بَل سَوَّلَتْ لَکمْ انفُسَکمْ أَمْراً: نفس شما کاری را در نظرتان بیاراست
و امروز نیز همان را می گوید در حالیکه این بار به ظاهر آنان هیچ تقصیری نداشته اند اما یعقوب می  خواهد بگوید: این ماجرا ریشه در همان ماجرا دارد.

این سنتی است ثابت و همیشگی

این یک سنت همیشگی است، نیکی ها و بدی هایی که به انسان می رسد و در زندگی نمودار می شوند همگی ریشه در یک سری عواملی است که در درون خود ما انسان ها قرار دارند.
از نظر قرآن هر عملی برای انسان، در دنیا یا آخرت تاثیر گذار است و هر کسی در گرو اعمال خویش است: «كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهینَة»(مدثر(74)، آیه ی38)
براین اساس مطابق قوانین تكوینی که خداوند متعال بر جهان هستی حکم فرما کرده است، کار خوب و بد ما حتی در همین جهان نیز بر جسم و جان ما تأثیر می گذارد. رنج ها و مصیبت ها به رفتارهای خود انسان باز می گردد: «و ما أصابَکُم مِن مصیبةٍ فَبِما کسبت أیدیکم و یعفو عن کثیر» (شوری43)، آیه ی30) و حاصل نیکی و بدی برای خود انسان است: «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها»(الاسراء(17)، آیه ی7) وصول به لقای الهی و یا محرومیت از آن، در گرو انجام اعمال صالح و پرهیز از شرک است: «فَمَنْ كانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا یُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَدا»(کهف(18)، آیه ی110) حتی میانجی گری در اعمال حسنه و سیئه در زندگی تأثیر خودش را دارد: «مَنْ یَشْفَعْ شَفاعَةً حَسَنَةً یَكُنْ لَهُ نَصیبٌ مِنْها وَ مَنْ یَشْفَعْ شَفاعَةً سَیِّئَةً یَكُنْ لَهُ كِفْلٌ مِنْها» (نساء(4)، آیه ی85)

این یک سنت همیشگی است، نیکی ها و بدی هایی که به انسان می رسد و در زندگی نمودار می شوند همگی ریشه در یک سری عواملی است که در درون خود ما انسان ها قرار دارند.
از نظر قرآن هر عملی برای انسان، در دنیا یا آخرت تاثیر گذار است و هر کسی در گرو اعمال خویش است: «كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهینَة»(مدثر(74)، آیه ی38)

حتی داریم که در روز واپسین هر کسی، خودِ اعمال نیک یا ناپسندی را که انجام داده است، می یابد: «یَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْس مَّا عَمِلَتْ مِنْ خَیْر مُّحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْ مِن سُوء تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَ بَیْنَهُ أَمَدَا بَعِیدًا...» (آل عمران (3)، آیه  ی30) یعنی محل انژاس خوبی ها و بدی ها، نفس انسان است: «مَنْ عَمِلَ صَالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَسَاءَ فَعَلَیهَا» (جاثیه (45)، آیه ی15). هرچند مقدار آن اعمال، اندک باشد: «فمن یعمل مثقال ذرة خیراً یره * و من یعمل مثقال ذرة شراً یره» (الزلزله (99)، آیات 7-8)

کلام آخر

بازگشت اعمال و به معنایی دیگر رشد و نمو اعمال هر انسانی به سوی خود اوست و انسان ها ، بازتاب اعمال خویش را در دنیا و آخرت خواهند دید و چشید. البته ناگفته نماند که شرایط دنیا به سبب محدودیت هایش اجازه نمی دهد تا انسان ها همه بازتاب ها و پیامدها و آثار اعمال خویش را در دنیا ببینند ، از این روست که آخرت به عنوان جایگاه بهره مندی کامل انسان از کرده ها و اعمال خویش معرفی می شود. نحل آیه 111 و زمر آیه 70)


منبع :کتاب باران حکمت؛ بیانات حجت الاسلام رنجبر


- نظرات (0)

همه عالم کتاب خداوند است

کتاب خدا

کسی که خود بوی خوش می دهد دوست دارد که همه بوی خوش بدهند؛ درست مثل عزیزی که در این عالم بوی خوش اخلاق داشت و دوست داشت تمامی آدم ها از این بوی خوش بهره مند شوند. نه تنها دوست داشت، بلکه حریص بود و جان خود را بر سر این کار می گذاشت. آن عزیز کسی نیست جز عزیزترین این عالم، پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله و ایشان سحاب حریص بود.
درست مثل پاره ای ابرها که خود را به منطقه ای تشنه و نیازمند می رسانند و آنگاه آنقدر می بارند تا خود تمام می شوند و مثل شمعی آب گردند؛ اما زمین را سبز و سیراب کنند؛ چنانچه عرب ها به این گونه ابرها «سحاب حریص» می گویند.
طبق تعالیم قرآن کریم مربی باید نسبت به هدایت متربیان تلاش کند و حریص باشد و خود را برای هدایت افراد به آب و آتش بزند چنانچه درباره پیامبر گرامی اسلام (صلی الله و علیه وآله) می فرماید "حریص علیکم" یعنی این پیامبر برای هدایت شما حریص است و از جان خودش هم می گذرد تا شما هدایت شوید. (سوره مبارکه انعام، آیه 12)

مکتب غیرانتفاعی بدون هزینه

یادمان باشد این حرص پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) در تعلیم و هدایت از باب تأمین و کسب درآمد جهت فراهم ساختن معیشت پر رفاه خود نبود، بلکه او هم چنانکه در این آیه کریمه یاد می شود درخواست مزد واجرت نداشت: وَمَا تَسْأَلُهُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ: و تو در مقابل پیامبری ات از آنها مزدی نمی طلبی. (سوره یوسف، آیه 104)
در حقیقت کلاس و مکتب و مدرسه پیامبر نازنین اسلام (صلی الله علیه واله وسلم) به معنای واقعی کلمه، غیرانتفاعی البته بدون هزینه و رایگان است و این البته فرمان حق است که انبیاء و اولیای الهی و پیروان ایشان ارتباط مالی با مردم نداشته باشند، وگرنه نه شنونده حال شنیدن دارد و نه گوینده حال گفتن.

طبق تعالیم قرآن کریم مربی باید نسبت به هدایت متربیان تلاش کند و حریص باشد و خود را برای هدایت افراد به آب و آتش بزند چنانچه درباره پیامبر گرامی اسلام (صلی الله و علیه وآله) می فرماید "حریص علیکم" یعنی این پیامبر برای هدایت شما حریص است و از جان خودش هم می گذرد تا شما هدایت شوید. (سوره مبارکه انعام، آیه 12)

هرچه گرانبهاتر، ارزان تر

اساساً آنچه در نظام طبیعت گرانبهاتر است ارزان تر و گاه به رایگان است.
- من از شما می پرسم، نان مهم تر است یا میوه جات؟
- نان.
- کدام ارزان تر است؟
- نان.
- نان مهم تر است یا آب؟
- آب.
- و می بینی که آب ارزان تر است.
- آب مهم تر است یا هوا؟
- هوا.
- و می بینی که هوا رایگان است.
حال بی تردید هدایت و سعادت از هوا ارزشمندتر خواهد بود، و اساساً هوا مثل همه چیزهای دیگر خلق شد و پدید آمد تا هدایت و سعادت و بندگی شکل گیرد و گرنه چه فایده از خلقت و آفرینش!
از این  رو هدایت را خداوند مثل هوا، رایگان می خواهد و آنگاه در ادامه می فرماید: إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِینَ: و این کتاب جز اندرزی برای مردم جهان نیست.
و آنگاه می فرماید: وَ کَأَیِّن مِّنْ ءَایَةٍ فی السمَوَتِ وَ الاَرْضِ یَمُرُّونَ عَلَیهَا وَ هُمْ عَنهَا مُعْرِضونَ (105، سوره یوسف) چه بسیار نشانه هایی در آسمان ها و زمین است که بر آن می گذرند و از آن رخ بر می تابند.
و این آیه به خوبی نشان می دهد که آیات حق فقط در کتاب خدا قرآن کریم نیست بلکه: همه عالم کتاب حق تعالی است:
به نزد آن که جانش در تجلاست
 همه عالم کتاب حق تعالی است (شیخ محمود شبستری)

عیسی که یک انسان است ، چرا به او "کلمه" گفته می شود؟
به اعتبار اینکه معنی دارد، پر از معنی است. چرا ما نسبت به  ائمه می گوییم "الکلمات التامات"، یا خودشان فرموده اند: «نحن  الکلمات التامات» ما کلمه های کامل و تمام هستیم؟ ( چون پر از معنی  هستند) اینجا می فرماید: در آسمان ها و زمین آیاتی است برای اهل ایمان.

همه عالم کتاب و آیه خداوند هستند

اساسا تعبیرات خود قرآن از این مطلب حکایت می کند. در آن شعر منسوب به امیرالمومنین علیه السلام که می  فرماید:
و انت الکتاب المبین الذی
باحرفه یظهر المضمر (دیوان خطی امیرالمومنین، ص 35)
تو یک کتابی هستی که حروف و کلماتی که در آن هست رازها را نشان می دهد . قرآن، هم آیات خود را می گوید " آیه " و هم به کوه و دریا و خورشید و ماه و ستاره و خلقت انسان می گوید " آیه ". چرا قرآن  کلمه ای را انتخاب کرده است که آن را همان طور که درباره جمله هایی از قرآن تعبیر می  کند و مجموعی از جمله های قرآن را " آیه " می گوید، دستگاهی از دستگاه های آفرینش را هم " آیه " می گوید؟ می خواهد بگوید این هم کتاب خداست، آن هم کتاب خداست. همین طور که این، حروف و الفاظی است دارای معانی، آنها هم حروف و الفاظی هستند دارای معانی، پس کوشش کنید که به معنای آنها پی ببرید. یک شعری هست که در کتب فلسفه ذکر می کنند، خطاب به خداوند می گوید:
الکل عبارش و انت المعنی             یا من هو للقلوب مغناطیس
همه ما به منزله عبارت و لفظ هستیم و معنی تویی، ای کسی که مغناطیس قلبها هستی. معنی معانی، آن که از همه معنی ها معنی تر است خود خداوند متعال است. چرا به عیسی بن مریم گفته می شود "کلمه" «بِکَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ» (آل عمران/ 45)؟ عیسی که یک انسان است ، چرا به او "کلمه" گفته می شود؟
به اعتبار اینکه معنی دارد، پر از معنی است. چرا ما نسبت به  ائمه می گوییم "الکلمات التامات"، یا خودشان فرموده اند: «نحن  الکلمات التامات» ما کلمه های کامل و تمام هستیم؟ ( چون پر از معنی  هستند) اینجا می فرماید: در آسمان ها و زمین آیاتی است برای اهل ایمان.

می گویند که در قرآن بعضی جاها این جور آمده که "در خلقت آسمان و زمین آیه است" و بعضی جاها آمده : "خلقت آسمان و زمین آیه است"، آیا اینها تفاوت  دارد؟ می  گویند بله، قرآن گاهی می  گوید که اصلاً این آسمان آیه است، زمین  آیه است، یعنی این مجموع دستگاه را به منزله یک آیه تلقی می کند، ولی  گاهی می گوید در این آسمان آیات است، می  خواهد بگوید این جنبه  هایی دارد، معناهایی دارد ، از جنبه  های مختلف می  شود پی برد .

کلام آخر:

نکته ای در بعضی تفاسیر مثل تفسیر المیزان آمده است؛ می گویند که در قرآن بعضی جاها این جور آمده که "در خلقت آسمان و زمین آیه است" و بعضی جاها آمده : "خلقت آسمان و زمین آیه است"، آیا اینها تفاوت  دارد؟ می  گویند بله، قرآن گاهی می  گوید که اصلاً این آسمان آیه است، زمین  آیه است، یعنی این مجموع دستگاه را به منزله یک آیه تلقی می کند، ولی  گاهی می گوید در این آسمان آیات است، می  خواهد بگوید این جنبه  هایی دارد، معناهایی دارد ، از جنبه  های مختلف می  شود پی برد .


منابع:
کتاب باران حکمت؛ بیانات حجت الاسلام محمدرضا رنجبر
کتاب آشنایی با قرآن؛ نوشته شهید مطهری، ج 5
 


- نظرات (0)

مجرمان را چگونه وارد دوزخ مى كنند؟


دوزخ

در محشر، هر انسانی كه (در دنیا) به ندای هر كس لبیک گفت و دعوت او را اجابت و از او پیروی كرد با همان كس وارد محشر می‏شود. (آیة الله جوادی آملی، تفسیر موضوعی، ج4، ص349)

انس بن مالک نقل می کند: مردى، از رسول خدا صلى الله علیه وآله درباره قیامت پرسید. حضرت فرمود: براى آن روز، چه فراهم كرده اى؟ گفت: دوستى خدا و رسولش را. حضرت فرمود: تو با كسى خواهى بود كه دوستش دارى.» (بحارالأنوار ،ج 27 ، ص 85-86)

در این مقاله بر آن هستیم که به طور اختصاصی به موضوع مجرمان و چگونگی ورود این دسته از مردم در قیامت را با هم مروری داشته باشیم.


مجرمین چه کسانی هستند؟

مجرمین واقعی کسانی هستند که به دلیل دور بودن از ولایت اهل ‌بیت (علیهم السلام)،  به ویژه امام امیر المومنین علی(علیه السلام) از نماز و روزه و خیرات مقبول درگاه الهی به دور بوده‌اند.
چنانچه پیامبر اکرم(صلی الله و علیه و آله) ذیل آیۀ شریفه "فِی جَنّاتٍ یَتَسَاءَلُونَ * عَنِ الْمُجْرِمِینَ * مَا سَلَكَكُمْ فِی سَقَرَ.."، در مورد «مجرمین» به مولا امیر المومنین (علیه السلام) فرمودند: «یا علی! ... والمجرمون هم المنكرون لولایتك ...» یا علی! مجرمین همان منکرین ولایتت می ‌باشند. (تأویل الآیات:2/738)

و چه جرمی بالاتر از مخالفت و انکار ولایت امیرالمومنین (علیه السلام) و ائمه طاهرین (علیهم السلام) است که باعثخلود همیشگی در آتش خواهد بود؟!
خداوند در چندین آیه از آیات سخن از مجرمین به میان آورده و برای آنها عذابی دردناک مقرر فرموده است:
"وَنَسُوقُ الْمُجْرِمِینَ إِلَى جَهَنَّمَ وِرْدًا " (مریم/86) و مجرمین را پیاده به سوی آتش دوزخ برانیم. پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله) به مولا امیرالمومنین (علیه السلام) در تفسیر این آیۀ شریفه فرمودند: «یا علی! ... "وَنَسُوقُ الْمُجْرِمِینَ إِلَى جَهَنَّمَ وِرْدًا " و هم اعدائك یساقون إلى النار بلا حساب» یا علی! [مراد از آیه که می ‌فرماید:] «مجرمین را پیاده به سوی آتش دوزخ می‌ کشانیم» آنان دشمنان تو می ‌باشند که بدون حساب آنها را به سوی آتش می‌ کشانند. (تأویل الأیات/1/307)

 

تشریفاتی مختص مجرمین!

"کَذَلِکَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِینَ " (مرسلات/18) ما با مجرمین این ‌گونه رفتار می‌ کنیم.

در آیات قبل از این آیه، خداوند از عذاب ‌های شدید برزخی نسبت به تکذیب کنندگان پیامبران در مورد اوصیائشان و همچنین هلاکت پیشینیان سخن می ‌گوید، سپس می ‌فرماید: "کَذَلِکَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِینَ " «ما با مجرمین این‌ گونه رفتار می ‌کنیم» که امام ابا الحسن موسی بن جعفر(علیه السلام) در ذیل این آیه در مورد «مجرمین» فرمودند: «من أجرم إلى آل محمّد(صلی الله علیه و آله) وركب من وصیه ما ركب» یعنی کسانی که جرم و بدی به آل محمد(صلی الله علیه و آله) نمودند و در حق وصی رسول الله(صلی الله علیه و آله) آن ظلم را انجام دادند و حق او را غصب کردند [آنان مجرمین هستند]. (الکافی/1/435)

خداى تعالى با این جمله رسول گرامیش را خبر مى دهد که مجرمین به ذکر ایمان نمى آورند، و این روش در امت هاى گذشته نیز سابقه داشته است، چون سنت آنها نیز این بود که حق را استهزاء کنند و پیروى ننمایند

در سوره «حاقه» مى خوانیم: «خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ، ثُمَّ الْجَحِیمَ صَلُّوهُ» (سوره حاقه، آیات 30 و 31) «[گویند] بگیرید او را و در غل كشید، آنگاه میان آتشش اندازید.»
و در سوره «دخان» چنین آمده: «خُذُوهُ فَاعْتِلُوهُ إِلَى سَوَاءِ الْجَحِیمِ» (سوره دخان، آیه 47) «او را بگیرید و به میان دوزخش بكشانید»!
در آیات متعددى تعبیر به «سوق» و راندن شده است، مانند: آیه 86 سوره مریم: «وَ نَسُوقُ الْمجْرِمِینَ إِلى جَهَنَّمَ وِرْداً»؛ «مجرمان را (همچون شتران تشنه كامى كه به سوى آبگاه مى روند) به سوى جهنم مى رانیم.»

 

سیمای مجرمین در قیامت

«یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیمَاهُمْ فَیُوْخَذُ بِالنَّوَاصِی وَالأقْدَامِ؛ تبهكاران از سیمایشان شناخته مى ‏شوند و از پیشانى و پایشان بگیرند.» (آیه 41 الرحمن)

گروهی را از نواصی می گیرند. ناصیه در زبان عربی موی جلوی سر را می گویند. این که در وضو می گویند مسح سر بر ناصیه باشد یعنی بر قسمت جلوی سر باشد. اینجا که دارد: «فیوخذ بالنواصی و الاقدام» گروهی را از ناصیه شان و گروهی را از پایشان می گیرند، اشاره به این است که افراد که اخذ می شوند یک جور اخذ نمی شوند. چرا یک جور اخذ نمی شوند؟ (چون) هر کدام گناهشان در یک جاست. قلابشان همان مرکز گناهشان است.

«هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِی یُکَذِّبُ بِهَا الْمُجْرِمُونَ؛ این است همان جهنمى كه تبهكاران آن را دروغ مى ‏خواندند. (الرحمن/ 43)

در سوره روم آیات 55 تا 57 می فرماید: وَیَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ یُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ مَا لَبِثُوا غَیْرَ سَاعَةٍ کَذَلِکَ کَانُوا یُوْفَکُونَ

وَقَالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَالإیمَانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِی کِتَابِ اللَّهِ إِلَى یَوْمِ الْبَعْثِ فَهَذَا یَوْمُ الْبَعْثِ وَلَکِنَّکُمْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ

فَیَوْمَئِذٍ لا یَنْفَعُ الَّذِینَ ظَلَمُوا مَعْذِرَتُهُمْ وَلا هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ

قیامت

و روزى كه رستاخیز بر پا شود مجرمان سوگند یاد مى‏كنند كه جز ساعتى [بیش] درنگ نكرده‏اند [در دنیا هم] این گونه به دروغ كشانیده مى‏ شدند.  

و[لى] كسانى كه دانش و ایمان یافته‏اند مى‏ گویند قطعاً شما [به موجب آنچه] در كتاب خدا[ست] تا روز رستاخیز مانده‏اید و این روز رستاخیز است ولى شما خودتان نمى‏ دانستید. 

و در چنین روزى [دیگر] پوزش آنان كه ستم كرده‏اند سود نمى ‏بخشد و بازگشت به سوى حق از آنان خواسته نمى ‏شود.

 

خود را از مجرم شدن دور ندانیم!

خداوند متعال در آیه 30 سوره فرقان‌، شكایت آن حضرت را مطرح كرده و می ‌فرماید:

"وَقَالَ الرَّسُولُ یَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا؛ و پیامبر [خدا] گفت پروردگارا قوم من این قرآن را رها كردند."

این شكایت گرچه بر اساس ظاهر آیه شامل حال مسلمانانی كه دعوت قرآن و پیامبر اكرم ‌را پاسخ ندادند، می‌ شود؛ ولی كافران و مشركانی نیز دعوت قرآن را نپذیرفتند، در روز قیامت مورد بازخواست قرار می‌ گیرند.

در آیه 31، سوره فرقان‌، خداوند متعال برای دلداری و دلجویی پیامبر اكرم‌ صلی الله و علیه وآله می‌ فرماید: "وَکَذَلِکَ جَعَلْنَا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا مِنَ الْمُجْرِمِینَ وَکَفَى بِرَبِّکَ هَادِیًا وَنَصِیرًا؛ و این گونه براى هر پیامبرى دشمنى از گناهكاران قرار دادیم و همین بس كه پروردگارت راهبر و یاور توست."

امام ابا الحسن موسی بن جعفر(علیه السلام) در ذیل این آیه در مورد «مجرمین» فرمودند: «من أجرم إلى آل محمّد(صلی الله علیه و آله) وركب من وصیه ما ركب» یعنی کسانی که جرم و بدی به آل محمد(صلی الله علیه و آله) نمودند و در حق وصی رسول الله(صلی الله علیه وآله) آن ظلم را انجام دادند و حق او را غصب کردند [آنان مجرمین هستند]

یعنی همان طور كه مجرمان را دشمن تو كردیم‌، برای هر پیامبری دشمنی از قومش وجود داشت و معنای قرار دادن دشمن از مجرمان ـ كه همان رد كنندگان دعوت قرآن كریم هستند ـ این است كه خداوند متعال بر دل ‌های گناهكاران به جرم گناهشان‌، مُهر می ‌زند، در نتیجه‌، دشمن حق شده و دعوت كننده به سوی حق را نیز دشمن می‌ دارند و او را رد می ‌كنند.

بنابراین‌، مجرمان مسلمانان و امت پیامبر اكرم ‌هستند كه دعوت قرآن كریم را رد می ‌كنند و پیامبر اكرم‌ صلی الله و علیه وآله نیز از آن ‌ها به پیشگاه خداوند متعال شكایت می ‌برد. (المیزان‌، علامه طباطبایی‌؛ ج 15، ص 205 و 206، تفسیر نمونه‌، آیت اللّه مكارم شیرازی و دیگران‌، ج 15، ص 76ـ79)

در سوره حجر آیه 12 می فرماید: «کَذلِکَ نَسْلُکُهُ فی‏ قُلُوبِ الْمُجْرِمینَ»؛ همان گونه که ما پیام هاى خود را براى امّت هاى گذشته فرو فرستادیم و مورد تکذیب قرار گرفت، این قرآن را نیز به گونه اى در دل هاى این مجرمان راه مى دهیم که سرانجام مورد انکار آنان قرار گیرد.

کلمه سلوک به معناى نفوذ کردن، و نفوذ دادن است.

معناى آیه این است که: وضع رسالت تو و دعوتت به ذکرى که بر تو نازل شده شبیه به وضع رسالت هاى قبل از تو است، همانطور که در آن رسالت ها عکس العمل مردم این بود که رسالت ما را رد نموده، استهزاء کنند، و ما این چنین ذکر (قرآن) را در دل هاى این مجرمین نفوذ داده و داخل مى کنیم.

خداى تعالى با این جمله رسول گرامیش را خبر مى دهد که مجرمین به ذکر ایمان نمى آورند، و این روش در امت هاى گذشته نیز سابقه داشته است، چون سنت آنها نیز این بود که حق را استهزاء کنند و پیروى ننمایند.

مراقب باشیم با دور شدن از حق و خدایی ناکرده مسخره کردن مسائل حق و درست در دسته مجرمین قرار نگیریم.

منابع:

کتاب: برزخ «پس از مرگ چه می‏گذرد؟»؛ نوشته مهدی فربودی

مرتضی مطهری- آشنایی با قرآن 6
 



- نظرات (0)