سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

آثار دنیوی و اخروی گوش دادن به قرآن

بهترین فرمولی که شاید در دهه ی اخیر به طور علمی و تجربی برای همگان با انجام یکسری آزمایشات، آشکار شد، این بود که، اصوات در ایجاد آرامش و رفع اضطراب از انسان ها بسیار می تواند تاثیر گذار باشد.

پروفسور « ماسارو ایموتو» (Masaru Emoto) که یک محقق ژاپنی هست، یکی از این افراد است، که با انجام یک سری آزمایشات و ایجاد صوت های مختلف بر روی آب، و با انجماد سریع آب، متوجه ی این مطلب شد که اصوات با توجه به خصوصیاتی که دارند، هر یک اثر خاص بر خود را بر مولکول های آب می گذارند، که البته در کشور خودمان نیز آزمایشات مشابه این آزمایش نیز انجام گرفت.

از جمله ی اصواتی که در این آزمایش بر روی مولکول آب، امتحان شد، صوت قرآن بود.

محققان متوجه این امر شدند، زمانی که صوت قرآن بر آب پخش می شود مولکول های آب، در بهترین و منظم ترین حالت ممکن قرار می گیرند، به طوری که هیچ یک از اصوات قادر به چنین اثری نیستند.

از آنجا که دو سوم از بدن انسان، را آب تشکیل داده، تاثیر گذاری آن بر انسان نیز مشهود است.

با علنی شدن نتایج این آزمایش بود که معنای این آیه بصورت کامل تری برای ما مسلمانان مشخص شد:

« وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَةٌ لِّلْمُۆْمِنِینَ وَلاَ یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إَلاَّ خَسَارًا [الإسراء : 82] و از قرآن آنچه را كه براى مۆمنین شفا و رحمت است فرو مى‏فرستیم (شفا از امراض معنوى و اجتماعى) و بر ستمكاران جز زیان (روحى و اجتماعى) نمى‏افزاید.»

 

دو نکته ی مهم در این آیه:

نکته ی اول:

همانطور که در آیه ی شریفه نیز به آن اشاره شده است؛ قرآن کریم از هر جهت شفاء برای مومنین است، از سویی به واسطه ی استدلال های آن، رکود فکری افراد را شفا می دهد و از سویی موعظه های آن، قساوت قلب را و از سوی دیگر آهنگ و فصاحتش سبب زدودن اضطراب و افسردگی می گردد.[برگرفته از تفاسیر نور و نمونه]

پیامبر خدا صلى اللَّه علیه و آله:هر كس قرآن را بشنود ، خداوند به ازاى هر حرفى ، یك حسنه براى او مى‏نویسد و در زمره كسانى كه قرآن مى‏خوانند و [از درجات و پلّه‏هاى بهشت ]بالا مى‏روند، محشور مى‏گردد

نکته ی دوم:

شفا بودن قرآن فقط برای کسانی است که ایمان آورده و جزء ظالمین نباشند؛ که البته میزان ایمان شنونده ی آن نیز، در میزان کسب آرامش از قرآن کریم بسیار موثر است و همچنین عدم ایمان به آن نیز نتیجه ی عکس می دهد:

«إِنَّمَا الْمُۆْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُكِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِیمَانًا وَعَلَى رَبِّهِمْ یَتَوَكَّلُونَ [ انفال/2] مۆمنان تنها كسانى هستند كه چون یاد خدا به میان آید دل‏هایشان مى‏ترسد، و چون آیات او بر آنان خوانده شود بر ایمانشان مى‏افزاید، و همواره بر پروردگارشان توكّل مى‏كنند.»

و در مقابل كسانی كه ایمان به خدا ندارند هیچ بهره و آرامش و افزایش ایمانی را از استماع آیات نخواهند داشت:

«وَ إِذَا مَا أُنزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُم مَّن یَقُولُ أَیُّكُمْ زَادَتْهُ هَـذِهِ إِیمَانًا فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُواْ فَزَادَتْهُمْ إِیمَانًا وَ هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ [توبه/124] و چون سوره‏اى نازل شود برخى از آنها (از منافقان به عنوان استهزا) گویند: این سوره بر ایمان كدام یك از شما افزود؟ (بگو) اما كسانى كه ایمان آورده‏اند بر ایمان آنها افزود و آنها (از دریافت تحفه نو آسمانى) شادمانى مى‏كنند.»

قرآن
آداب گوش دادن به قرآن

وَإِذَا قُرِىءَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُواْ لَهُ وَأَنصِتُواْ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ : و چون قرآن خوانده شود بدان گوش فرا دهید و خاموش باشید، باشد كه مشمول رحمت شوید.( الأعراف : 204)

در مورد واژه «أَنْصِتُوا» گفته اند که از ماده «اِنْصات» به معنى سکوت توأم با گوش فرا دادن است.

این آیه چنان چه از ظاهرش استفاده می شود، کلی است یعنی هرگاه قرآن تلاوت شود، باید انسان سکوت کند و به آن گوش بدهد تا حقایق و نصایحش را درک نماید و از آن بهره گیرد.

برخی از راویان اهل سنت و برخی مفسران شیعی نیز، سکوت را مخصوص نماز می دانند و روایت هایی در شان نزول آیه نقل می کنند که ضرورت سکوت کردن و گوش دادن به قرآن در هنگام برپایی نماز را می رساند، ولی از ظاهر آیه چنین ویژگی برنمی آید، گو این که در مجمع البیان از امام صادق علیه السلام روایتی نقل کرده است که کلی بودن این امر ارشادی را می‌رساند. آن حضرت چنین می فرماید:

«یَجِبُ الاِنْصاتُ لِلْقُرْآنِ فِى الصَّلوةِوَ فِى غَیْرِها وَ اِذْا قُرِءَ عِنْدَکَ الْقُرْآنُ وَجَبَ عَلَیْکَ الاِنْصاتُ وَ الاِسْتِماعُ: «واجب است در نماز و غیر نماز به هنگام شنیدن قرآن سکوت و استماع کرد و هنگامى که نزد تو قرآن خوانده شود، سکوت کردن و گوش فرا دادن لازم است».( تفسیر «برهان»، جلد 2، صفحه 57)

به هر حال آنچه مسلم است باید مسلمانان در هنگام شنیدن آیات قرآن، هم به احترام کلام خدا و هم برای شنیدن و استفاده کردن و احکام الهی را در زندگی خود پیاده کردن و از نصایح قرآن بهره بردن، سکوت کنند و پیام خدا را با گوش جان بشنوند که هیچ سخنی شیرین تر و دلرباتر و زیباتر و مفیدتر و مقدس تر و ارزشمندتر و شیواتر و موثر از سخن خدا نیست. 

امام زین العابدین و امام صادق علیهما السلام: هر كس یك حرف از كتاب خداوند عزّ وجلّ را بدون آن كه بخواند، گوش كند، خداوند براى او یك نیكى مى‏نویسد و یك بدى را از او مى‏زداید و او را یك درجه بالا مى‏برد

ثواب شنیدن قرآن

پیامبر خدا صلى اللَّه علیه و آله: سوگند به آن كه جانم در دست اوست، شنیدن یك آیه از كتاب خدا، اجرش بیشتر از صدقه دادن به اندازه صُبَیر (1) است.

-پیامبر خدا صلى اللَّه علیه و آله: قارى قرآن و شنونده، پاداش یكسان دارند.

-پیامبر خدا صلى اللَّه علیه و آله: هر كس به یك آیه از كتاب خداوند متعال گوش دهد ، برایش ثوابى دو چندان نوشته مى‏شود.

-پیامبر خدا صلى اللَّه علیه و آله: خداوند، از شنونده قرآن، بلاى دنیا را دور مى‏كند و از قارى قرآن، بلاى آخرت را.

-پیامبر خدا صلى اللَّه علیه و آله: هر كس قرآن را بشنود، خداوند به ازاى هر حرفى، یك حسنه براى او مى‏نویسد و در زمره كسانى كه قرآن مى‏خوانند و [از درجات و پلّه‏هاى بهشت ] بالا مى‏روند، محشور مى‏گردد.

- امام على علیه السلام: هر كس به یک آیه از قرآن گوش دهد، برایش بهتر از آن است كه به اندازه ثَبیر (2) به او طلا داده شود.

-امام زین العابدین و امام صادق علیهماالسلام: هر كس یك حرف از كتاب خداوند عزّوجلّ را بدون آن كه بخواند، گوش كند ، خداوند براى او یك نیكى مى‏نویسد و یك بدى را از او مى‏زداید و او را یك درجه بالا مى‏برد. (کتاب شناخت‌نامه قرآن برپایه قرآن و حدیث ، ج3 ، ص287 )

 

پی نوشت ها:

1.صُبَیر: از بزرگ‏ترین كوه‏هاى یمن .

2.ثَبیر: كوه معروفى در مكّه .

منابع: 

کتاب شناخت‌نامه قرآن برپایه قرآن و حدیث ج3 ، محمد محمدی ری شهری

سایت رهروان ولایت برگرفته از تفسیر نور و تفسیر نمونه ، و سایت رسمی پرفسور  ماسارو ایموتو


- نظرات (0)

کدام لباس اندازه‌ی من است؟

چه لباسی رو باید بپوشم که مناسب و اندازه‌ی من باشد؟

برای پیدا کردن جواب این سوال باید به کتاب قانونمان مراجعه کرده و از آن جواب گرفت، خداوند متعال در آیه‌ی (26) سوره‌ی اعراف این چنین بیان می‌فرماید:

«یَا بَنِی آدَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَیْكُمْ لِبَاسًا یُوَارِی سَوْءَاتِكُمْ وَرِیشًا وَلِبَاسُ التَّقْوَىَ ذَلِكَ خَیْرٌ ذَلِكَ مِنْ آیَاتِ اللّهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّكَّرُونَ»

از ابتدای خلقت انسانها در هر دوره به گونه‌ای لباس می‌پوشیدند تا اندام خود را از دید دیگران نهان کنند، زیرا برهنه بودن از هر نظر قبیح و نامطلوب است و خداوند متعال هم پوشیده بودن انسان را نوعی موهبت و نعمت می‌داند و می‌فرماید : ما برای شما لباسی فرو فرستادیم. «تفسیر آسان، ج‏5، ص: 180»

همچنین در ادامه می‌فرماید : لباس تقوی برای شما بهتر است. حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام می‌فرمایند: منظور از لباس تقوا ، عفاف است؛ زیرا عورت شخص عفیف و نجیب ظاهر نمی‌شود، ولو اینكه از لباس عریان باشد (یعنى ولو اینكه لباس هم نداشته باشد باز هم می‌كوشد تا عورت خود را مستور نماید) و عورت شخص فاجر هویدا مى‏‌باشد، ولو اینكه به وسیله لباس مستور باشد. «همان، ص: 181»

 

حال چرا تشبیه کرده لباس تقوا را به لباس دنیوی؟

تشبیه تقوى و پرهیزكارى به لباس یک نوع تشبیه بسیار رسا و گویائى است ؛ زیرا همانطور كه لباس هم بدن انسان را از سرما و گرما حفظ می‌كند، و هم سپرى است در برابر بسیارى از خطرها، و هم عیوب جسمانى را مى‏‌پوشاند، و هم زینتى است براى انسان.

روح تقوى و پرهیزكارى نیز، علاوه بر پوشانیدن بشر از زشتى گناهان و حفظ بسیارى از خطرات فردى و اجتماعى، زینت بسیار بزرگى براى او محسوب می‌شود، زینتى است چشمگیر كه بر شخصیت او می‌افزاید. «همان، ص: 182»

این لباسی که اعتبار انسان به آن است امروزه دستخوش بیگانگان و غرب شده، که حتی اعتبار انسانیت انسان را در این دنیا زیر سوال برده تا چه رسد که مقدمه‌ای شود برای لباس تقوا

نقشی که لباس دارد:

اولاً: جنبه‌ی حفظ و نگهداری دارد، از بسیاری از خطرات و آسیب ها (گرما، سرما و ...) جلوگیری می‌کند.

ثانیاً: عیب ها رو می‌پوشاند، و از ظاهر شدن هر آنچه عیب در انسان است جلوگیری می‌کند.

ثالثاً: به انسان اعتبار و زینت می‌دهد، چون انسان برهنه شبیه به حیوانات است و اگر بخواهد برهنه باشد ، در این صفت با حیوانی که برهنه است تفاوتی ندارد و با همین لباس است که می‌شود شخصیت هر انسان را شناخت.

لباس تقوا هم همین نشانه‌ها را در انسان به نمایش می‌گذارد:

اولا: تقوا از روح انسان که ارزشی والا دارد محافظت کرده و مانع خطا و لغزش آن می‌شود.

ثانیاً: عیب‌های اخلاقی هر انسان را می‌پوشاند و مانع از نمایان شدن آنها می‌شود.

ثالثاً: تقوی، عزت و احترامی به انسان می‌دهد، که حتی در نزد بی‌تقوایان هم اعتبار دارد.

 

نتیجه:

این لباسی که اعتبار انسان به آن است امروزه دستخوش بیگانگان و غرب شده، که حتی اعتبار انسانیت انسان را در این دنیا زیر سوال برده تا چه رسد که مقدمه‌ای شود برای لباس تقوا.



- نظرات (0)

آخرین اسرار خوشبختی

اما هر کسی راهی رو برای بدست آوردن این خوشبختی انتخاب می کند: عده‌ای بعد از یه عمر تلاش و کوشش نمیتونن به خوشبختی برسند عده‌ای بعد از چند صباحی بهش دست پیدا می کنند و بعضی‌ها هم خوشبختی رو درک می کنن اما به هر دلیلی نمیتونن اون رو نگه دارن و از دستش میدن و دوباره روز از نو و روزی از نو.

به خاطر همینه که کتاب‌های زیادی در این زمینه نوشته شده و هر کسی برای خوشبختی دیگران یه نظریه رو مطرح کرده و کلی هم طرفدار پیدا کرده .اما به نظرم اومد که خدایی که ما رو خلق کرده و آفریدگار ماست بهتر از همه می دو نه که راز خوشبختی ما چیه و حتماً راه کارهایی رو برای بدست آوردن خوشبختی برای ما مطرح کرده که اگر اونها رو اجرا کنیم خیلی زودتر از همه راه حل‌ها جواب میده علاوه بر خوشبختی و سعادت در دنیا خوشبختی در آخرت رو هم به ما میده  و اصلاً تو یه جمله راه کارهای اصلی اینجاست و بقیه معلوم نیست که اصل باشن.

قرآن کریم کلیدهایی رو برای خوشبختی بیان کرده, وقتی به آیات الهی مراجعه می‌کنیم می‌بینیم که در حدود چهل بار خداوند متعال از خوشبختی صحبت به میون آورده و راه‌هایی رو هم برای بدست آوردن اون برای ما بیان کرده است

اما به راستی رمز و رموز بدست آوردن خوشبختی چیه؟

قرآن کریم کلیدهایی رو برای خوشبختی بیان کرده, وقتی به آیات الهی مراجعه می‌کنیم می‌بینیم که در حدود چهل بار خداوند متعال از خوشبختی صحبت به میون آورده و راه‌هایی رو هم برای بدست آوردن اون برای ما بیان کرده است . راه‌هایی که حتماً لباس خوشبختی رو به تن ما  و جامعه‌ای که داریم در اون زندگی می‌کنیم می پوشونه :

1) ایمان

آیات الهی یکی از مهم‌ترین اسرار خوشبختی رو بدست آوردن ایمان بیان می کنه و در ابتدای سوره بقره می‌فرماید:

((والَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْکَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِکَ وَبِالآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ أُوْلَـئِکَ عَلَی هُدًی مِّن رَّبِّهِمْ وَ أُوْلَـئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ: و آنان که به آنچه بر تو و بر پیامبران پیش از تو نازل شده است ایمان می‌آورند و به آخرت یقین دارند. آنهایند که از هدایتی از جانب پروردگارشان برخوردارند و آن‌ها همان رستگارانند. ))(1)

و در آیه‌ای دیگر می‌فرماید میدانید چه کسانی می‌توانند طعم خوشبختی را در دنیا و آخرت بچشند کسانی که ایمان دارند :

(قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ :به راستی که مؤمنان رستگار شدند)(2)

 

امر به معروف

2)امر به معروف و نهی از منکر

در منطق قرآن جامعه‌ای می‌تواند رنگ خوشبختی و سعادت رو ببینه که به این واجب الهی جامه عمل بپوشونه و اون رو در جامعه عملی کنه:

((وَلْتَکُن مِّنکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَأُوْلَـئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ :باید که از میان شما گروهی باشند که به خیر دعوت کنند و امر به معروف و نهی از منکر کنند اینان رستگارانند))(3)

 

3)خرید و فروش سالم

در آیات الهی شخصی میتونه به خوشبختی برسه که مواظب کسب و کار و خرید و فروشش باشه و مواظب باشه که حرام وارد زندگیش نشه:

((یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَأْکُلُواْ الرِّبَا أَضْعَافًا مُّضَاعَفَةً وَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ: ای مؤمنان! ربا را چند برابر مخورید، و از خدا بترسید تا رستگار شوید))(4)

 

4)صبر و استقامت

خوشبختی هدفی نیست که به راحتی بدست بیاد و برای رسیدن به اون باید صبر داشت, باید با مشکلات دست و پنجه نرم کرد و استقامت داشت:

((یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اصْبِرُواْ وَصَابِرُواْ وَرَابِطُواْ وَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ :ای کسانی که ایمان آورده اید! صبوری کنید و استقامت ورزید و از مرزها مراقبت نمایید و از خدا پروا کنید، باشد که رستگار شوید))(5)

شعاری که علت بسیاری از مفاسد اخلاقی در جامعه شده و افراد با اتکا به این شعار دست به کارهایی میزنن که نباید بزنن فقط و فقط به بهانه اینکه افراد دیگری نیز این کار اشتباه رو انجام میدن اما در آیات الهی افراد رو به شدت از این کار نهی می کنه و می‌فرماید که هر چند عده افراد گناهکار در جامعه زیاد باشن دلیل بر این نمیشه که شما مرتکب گناه بشید و هم‌رنگ با اونها بشید

5)غذای سالم

قرآن کریم یکی از مهم‌ترین عوامل بدبختی و ذلت جوامع رو شراب و قمار میدونه و می‌گوید تا زمانی که دست از این دو مسئله برندارید رنگ خوشبختی را نمی‌بینید:

(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَیْسِرُ وَالأَنصَابُ وَالأَزْلاَمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّیْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ :

ای مؤمنان! حق این است که شراب و قمار و بت‌های نصب شده و تیرهای بخت‌آزما، پلیدی [و] از عمل شیطان هستند، پس از آن‌ها دوری کنید تا رستگار شوید)(6)

 

6)هم رنگ جماعت نشدن

شعاری که علت بسیاری از مفاسد اخلاقی در جامعه شده و افراد با اتکا به این شعار دست به کارهایی میزنن که نباید بزنن فقط و فقط به بهانه اینکه افراد دیگری نیز این کار اشتباه رو انجام میدن اما در آیات الهی افراد رو به شدت از این کار نهی می کنه و می‌فرماید که هر چند عده  افراد گناهکار در جامعه زیاد باشن دلیل بر این نمیشه که شما مرتکب گناه بشید و هم‌رنگ با اونها بشید و در صورتی میتونید به خوشبختی برسید که دست از این شعار بردارید:

((قُل لاَّ یَسْتَوِی الْخَبِیثُ وَالطَّیِّبُ وَلَوْ أَعْجَبَکَ کَثْرَةُ الْخَبِیثِ فَاتَّقُواْ اللّهَ یَا أُوْلِی الأَلْبَابِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ :بگو: پلید و پاکیزه یکسان نیستند، هر چند کثرت پلید تو را به شگفت آورد. پس ای صاحبان خرد! از خدا بترسید، باشد که رستگار شوید))(7)

 

7)تلاش و کوشش

قرآن کسانی را که با مال و جان خود در راه خداوند تلاش و کوشش می‌کنند را از افرادی می‌داند که قله سعادت و خوشبختی را فتح می‌کنند:

((لَـکِنِ الرَّسُولُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ مَعَهُ جَاهَدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ وَأُوْلَـئِکَ لَهُمُ الْخَیْرَاتُ وَأُوْلَـئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ :

ولی پیامبر و کسانی که با او ایمان آورده اند، با مال و جانشان جهاد کردند، و اینانند که خوبی‌ها برای آنان است، و هم آنان رستگارانند.))(8)

 

8)حیا و عفت زنان

جامعه‌ای که  روز به روز  بی حیاتر  می‌شود و ارزش‌ها جای خودشان را به ناهنجاری‌ها می‌دهند این چنین جامعه‌ای نمی‌تواند روی سعادت و خوشبختی را ببیند در منطق آیات کتاب وحی حیا و عفت و حجاب  یکی از مهم‌ترین ارکان به سعادت رسیدن هر جامعه‌ای است:

اگرافراد در برابر رهبران جامعه خود گوش شنوا داشته باشند و دستورات و راه کارهای ان‌ها را برای اداره جامعه با گوش جان بشنوند و عمل کنند میتونن به خوشبختی و رستگاری برسند

((و به زنان با ایمان بگو: «دیدگان خود را [از هر نامحرمی] فرو بندند و پاک‌دامنی ورزند و زیورهای خود را آشکار نگردانند مگر آنچه که [طبعاً] از آن پیداست. و باید روسری خود را بر گردنِ خویش [فرو] اندازند، و زیورهایشان را جز برای شوهرانشان یا پدرانشان یا پدران شوهرانشان یا پسرانشان یا پسران شوهرانشان یا برادرانشان یا پسران برادرانشان یا پسران خواهرانشان یا زنان [هم‌کیش] خود یا کنیزانشان یا خدمتکاران مرد که [از زن] بی‌نیازند یا کودکانی که بر عورت‌های زنان وقوف حاصل نکرده‌اند، آشکار نکنند و پاهای خود را [به گونه‌ای به زمین] نکوبند تا آنچه از زینتشان نهفته می‌دارند معلوم گردد. ای مؤمنان، همگی [از مرد و زن] به درگاه خدا توبه کنید، امید که رستگار شوید.))(9)

این آیه بعد از بیان قانون پاک‌دامنی و مدیریت  نگاه از گناه بیان می کنه که در صورتی که این دو رکن را در جامعه رعایت کنید  امید است که رستگار شوید .

 

رهبر

9)گوش به فرمان رهبر جامعه بودن:

اگر افراد در برابر رهبران جامعه خود گوش شنوا داشته باشند و دستورات و راه کارهای آن‌ها را برای اداره جامعه با گوش جان بشنوند و عمل کنند میتونن به خوشبختی و رستگاری برسند : 

((إِنَّمَا کَانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِینَ إِذَا دُعُوا إِلَی اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ أَن یَقُولُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ [امّا] سخن مؤمنان، وقتی به سوی خدا و پیامبرش خوانده شوند تا میانشان داوری کند، تنها این است که می‌گویند: شنیدیم و فرمان بردیم، و اینان همان رستگارانند))(10)

 

10) به فکر فقیران بودن

جامعه و افرادی که فقط به فکر زر اندوزی باشند و از طرفی فقیران زیادی در جامعه وجود داشته باشن و به اونها اهمیت ندهند  این جامعه مسلماً با مشکلات اقتصادی و فرهنگی زیادی رو برو خواهد بود و تا زمانی که این فقر بر اثر اشتغال زایی و کمک و انفاق و ...حل نشود و از بین نرود این جامعه با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می‌کند به همی خاطر است که خداوند متعال می‌فرماید :

(فَآتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ وَالْمِسْکِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ ذَلِکَ خَیْرٌ لِّلَّذِینَ یُرِیدُونَ وَجْهَ اللَّهِ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ :پس حق خویشاوند و تنگدست و در راه مانده را ادا کن. این [انفاق] برای کسانی که خواهان خشنودی خدایند بهتر است، و چنین کسانی رستگارند)(11)

 

11)جبران کردن اشتباهات

یکی دیگر از عوامل خوشبختی جبران کردن اشتباهاتیه که تو زندگی خواسته یا ناخواسته انجام دادیم. اینکه انسان از اشتباهات خودش پشیمان باشد و درصدد جبران، می تواند انسان رو به قله خوشبختی نزدیک کند:

((فَأَمَّا مَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَعَسَی أَن یَکُونَ مِنَ الْمُفْلِحِینَ :و امّا کسی که توبه کند و ایمان آورد و به کار شایسته بپردازد، امید که از رستگاران شود))(12)

 

12)از خود گذشتگی

قرآن کریم گروهی را افراد سعادتمند و خوشبخت می‌نامد که در مسائل مختلف خود گذشتگی داشته باشند و رفع مشکلات دیگران برای ان‌ها از اهمیت زیادی برخوردار باشه :

((وَیُؤْثِرُونَ عَلَی أَنفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَمَن یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ :و دیگران را بر خویش ترجیح می‌دهند هر چند خود نیازمند باشند و آنان که از بخل خویش درامان مانده باشند رستگارانند.))(13)

 

پی نوشت ها :

1)بقره 5

2)مؤمنون 1

3)آل عمران 130

4)آل عمران 135

5)آل عمران 200

6)مائده 35

7)مائده 100

8)توبه 88

9)نور31

10)نور 51

11)روم 38

12)قصص67

13)حشر9

                                    


- نظرات (0)

شاه کلید استجابت دعا

وظیفه تو دعا کردن است و بس ...

گاهی با همه سهل‌الوصول بودن اجابت و تأکید بر صرف خواندن خدا برای مستجاب شدن، دعاهای ما اجابت نمی شود. یعنی همانی که می‌خواستیم برایمان اتفاق نمی‌افتد یا اوضاع همان جور که ما دل مان می‌خواهد پیش نمی‌رود. فراموش نکنیم که برای اجابت دعایمان، در ابتدا باید موانع را از میان برداشت.

گناه

گاهی تیرگی ها و کدورت هایی که از گناه های ما به وجود می آید علتی می شود برای بالا نرفتن دعا و عدم اجابت آن. یعنی توی نظام علت و معلولی دنیا ، گناه یکی از مانع هایی است که می ایستد سر راه اجابت دعا. امام باقر (علیه السلام) فرمود: «انسان گاهی حاجتی دارد و از خدا طلب می کند و خداوند ضمن قبول آن انجامش را به وقت مناسبی وا می گذارد، ولی بنده در این مدت مرتکب گناه می شود. خداوند به مأمور اجابت دعا امر می کند خواسته اش را اجابت نکن و او را از این لطف محروم نما که خشم ما را برانگیخت و شایسته بی اعتنایی گردید.»

 

لقمه های مورد دار

حلال خوردن و خالی بودن شکم از حرام، یکی از مهم ترین علت های تأثیر نفس و بالا رفتن دعا است. این علت که نباشد دعا می ماند پهلوی صاحبش. شخصی خدمت رسول خدا (ص) آمد و گفت: دوست دارم که دعایم مستجاب شود، حضرت به او فرمود: خوراک خود را پاکیزه کن و غذای حرام نخور.

 

خواستن محال

با وجود این که خداوند قدرت بی انتها و بی مرزی دارد ولی رسمش این است، یعنی نظریه جهان داری اش این است که همه امور را از مجرای خودش و با همین راه هایی که آفریده انجام دهد. اگر محتوای دعا خواستن چیزی خلاف قانون دنیا و اسباب عادی آن باشد، خدا معذور است از اجابت آن.

از حضرت علی (علیه السلام) سوال شد: کدام دعا گمراهی است؟ فرمود: دعا کردن و خواستن کارهای نشدنی و غیرممکن.

امام باقر (علیه السلام) فرمود: « انسان گاهی حاجتی دارد و از خدا طلب می کند و خداوند ضمن قبول آن انجامش را به وقت مناسبی وا می گذارد، ولی بنده در این مدت مرتکب گناه می شود. خداوند به مأمور اجابت دعا امر می کند خواسته اش را اجابت نکن و او را از این لطف محروم نما که خشم ما را برانگیخت و شایسته بی اعتنایی گردید»

عدم مصلحت

خدا هیچ وقت سرعت در اجابت را فدای به هم ریختن مصلحت و نظم زندگی بنده اش نمی کند. هر وقت سرعت در اجابت با مصلحتی که خدا برای کل جریان زندگی و پازل زندگی آدم ها در نظر گرفته، تناقض داشته باشد اجابت شکلش عوض می شود. یا می افتد به تأخیر یا نوعش عوض می شود.

چه بسا چیزی بر شما ناخوشایند باشد، در حالی که خیر و صلاح شما در آن است (و شما نمی دانید) و همچنین شاید چیزی را دوست داشته باشید که ضرر شما در آن است و خدا می داند و شما نمی دانید. (بقره/ 216)

 

مهیا نبودن شرایط

شب، دعا

عده‌ای از دعاها بنا به نظم کلی زندگی آدم ها که هیچ جوره خدشه بردار نیست، سریع اجابت نمی شوند. زمان لازم است تا به بهترین شکل ممکن و در عالی ترین شرایط و زمان ها محقق شود. یعنی گاهی اجابت دعا در همان لحظه زیان های دیگری برای آدم دارد و بهتر است که در زمان خودش مستجاب شود و به همین دلیل اجابت مدتی عقب می افتد.

 

صدایم کن صدای تو بهانه ست

حرف زدن و مناجات با خدا، یکی از مهم ترین نیازهای آدم است. خدا در قرآن به دعا و دعا کردن تأکید کرده و در آیه های مختلفی اهمیت اصل مسئله دعا را، صرف نظر از کمیت و کیفیتش، تذکر داده است.

در جریان داستان حضرت یونس (علیه السلام) و گرفتار شدنش در شکم ماهی و نجات او، بعد از این که کل ماجرا را مو به مو توضیح می دهد، داستان را این طور تمام می کند که: « و کذلک ننجی المومنین » (انبیاء/88) یعنی نه فقط این بنده (حضرت یونس) بلکه همه آدم های تاریخ و آن هایی که بعد از او خواهند آمد را همین طوری نجات می دهیم ، همین طور که او را با دعایی که از ته قلب کرده بود نجات دادیم.

خدا هیچ وقت سرعت در اجابت را فدای به هم ریختن مصلحت و نظم زندگی بنده اش نمی کند. هر وقت سرعت در اجابت با مصلحتی که خدا برای کل جریان زندگی و پازل زندگی آدم ها در نظر گرفته، تناقض داشته باشد اجابت شکلش عوض می شود. یا می افتد به تأخیر یا نوعش عوض می شود

شاه کلید را گم نکنیم!

دعا

در آیه 88 سوره انبیاء ، خداوند جای شاه کلید نجات آدم ها را یاد می دهد که هر وقت و در هر شرایطی اگر یاد من کنید و وصل کنید خودتان را به منبع نیرو و رحمت من، نجات پیدا می کنید. اصلاً نجات و رستگاری اثر وضعی دعا کردن است.

 

آخرین تکه ی پازل اجابت ، درخواست کردن است

خدا در آیه های زیاد دیگری باز هم به اهمیت دعا و خواندن او تأکید می کند. اصرار می کند که آخرین تکه پازل اجابت و نزول رحمت خدا، خواستن و خواندن است. مثلاً در آیه 60 سوره غافر یادآوری می کند که من را بخوانید تا جواب تان را بدهم. به همین سادگی، صرف خواندن است که می شود علت اجابت خدا، بدون هیچ واسطه و وسیله.

خدا برای محکم کاری، جای دیگری می فرماید که: «ای رسول من! بگو اگر به سوی خدا متوجه نشوید و دعا نکنید پروردگارم به شما اعتنا نخواهد کرد.»  یا می گوید: «ای پیامبر نباید آنان را که هر صبحگاه و شبانگاه خدا را می خوانند از پیش خود برانی.» (انعام/ 53)

 


- نظرات (0)

اطلاعاتی پیرامون نزول قرآن کریم

تعدد نزول قرآن؟

کانون اصلی این بحث از منظر این است که آیا مفاد صفات بیان شده پیرامون قرآن به خصوص «تنزیل»، «منزل» و «نازل» یکسان است یا این که هر کدام، پیام رسان نوعی خاصی از معنی هستند؟

برخی از بزرگان چون علامه طباطبائی، مکارم شیرازی و جوادی آملی‌، بر این عقیده‌اند که تعدد تعابیر، بیانگر تعدد معانی است.البته، این دیدگاه بعضی از محدثان چون شیخ صدوق، علامه مجلسی و بسیاری از دانشمندان اهل سنت نیز، می‌باشد.( التمهید فی علوم القرآن‌، ج1،ص 87)

برخی دیگر از جمله استاد معرفت و جعفر مرتضی، بر این باورند که تعدد نزول، منتفی است.( الصحیح من سیره النبی الاعظم، ج1‌، ص194. التمهید فی علوم القرآن، ج1، ص93) ضمن پذیرش این مطلب که قرآن به صراحت، نزول تدریجی را تأیید می‌کند و به گونه غیرمستقیم به نفی دفعی بودن، می‌پردازد و می‌فرماید: «قال الذین کفروا لولا نزل علیه القرآن جملة واحدة کذلک لنثبت به فوادک و رتّلناه ترتیلاً (فرقان: 32)»، که با جمله «کذلک» تأیید می‌کند که این قرآن، «جمله واحده» نبوده است.

از زاویه دید قرآن، به نظر می‌رسد تعبیر به «نزل» فارغ از نوع نزول است و تنها در صدد بیان حقیقت نزول قرآن می‌باشد، چرا که می‌فرماید: « و بالحق انزلناه و بالحق نزل (اسراء : 105) ». هچنین تعبیر «تنزل» نیز در مقام نفی القاء شیطانی است و در مقام بیان نوع نزول، نمی‌باشد.

به نظر می‌رسد دو تعبیر «انزال» و «تنزیل» هر کدام، اشارت به نزول خاصی باشد بدین معنی که تنزیل، اشارت به نزول تدریجی و انزال، اشارت به نزول دفعی باشد و این نظریه را می‌توان از منظر قرآن به چند دلیل تقویت نمود:

اول؛ کاربرد واژه‌ها و مشتقات این دو باب از قبیل «انا انزلناه فی لیلة القدر (قدر : 1)». و «شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن (بقره: 184)»، بیانگر ظرف زمانی محدود در نزول است و «و انزل التوراة والانجیل (آل عمران: 3)»، که این دو کتاب دفعی و در الواح بوده است و «و انزل الله سکینته علی رسوله (توبه: 40)»، که تمام این موارد در نزول دفعی است و نیز «قرآنا فرقناه لتقراه علی الناس علی مکث و نزلناه تنزیلا (اسراء: 160)»،«لتبین للناس ما نزل الیهم (نحل : 44)» که بیانگر تدریجی بودن است.

دوم؛ تفاوت تعبیر در نزول بر پیامبر(صلی الله علیه وآله) و نزول به سوی مردم که در سوره نحل آمده و می‌فرماید:«و انزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم (نحل: 44)». آنچه در نزول بر پیامبر(صلی الله علیه وآله) به کار برده است انزال و آن چه در نزول بر مردم به کار برده است، تنزیل است و این دو، نمی‌تواند مترادف باشد ؛ چرا که نزول به دو مقصد و دو واسطه را بیان می‌کند.

سوم؛ این که در سوره انعام می‌فرماید: «قل لا اجد فیما اوحی الی محرماً علی طاعم یطعمه الا ان یکون میته او دماً مسفوحا او لحم خنزیر فانه رجس (انعام:‌145)»، در حالی که این، اولین سوره مکی است که درباره میته، خون و گوشت خوک سخن می‌گوید، گرچه بعد از آن در سوره‌های نحل، بقره و مائده، مجدداً، آن را بیان نموده است.

اجمالاً در خصوص زمان نزول می‌توان گفت ماه مبارک رمضان، ظرف زمانی این نزول است چرا که در یک جا می‌فرماید: «انا انزلناه فی لیلة القدر » و در جای دیگر می‌فرماید: «انا انزلناه فی لیلة مبارکة »، که مبین نزول قرآن در شب قدر و شبی با برکت است و در جای دیگر فرمود: «شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن ». با چینش این آیات در کنار هم، این نتیجه به دست می‌آید که نزول دفعی قرآن در شب قدر و شب قدر در ماه رمضان، قرار دارد .

چهارم؛ تعبیر «انا انزلناه فی لیله القدر (قدر: 1)». و «انا انزلناه فی لیلة مبارکه (دخان 3)» و «شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن (بقره: 184)». زیرا، اگر بخواهیم، این آیات را حمل بر سرآغاز نزول کنیم، می‌بایست، ضمیر در دو آیه نخست و قرآن در آیه سوم را، حمل بر جزئی از قرآن کنیم که خلاف ظاهر است.

و اما این که فرمود: «کذلک» و تأیید کرد که این قرآن «جمله واحده» نبوده است، نمی‌تواند دلیلی بر نفی دفعی بودن باشد چرا که بیانگر دید مردم در دریافت قرآن است و شکی نیست که قرآن برای مردم با تعبیر «ما نزل الیهم» تدریجی بوده و پیامبر(صلی الله علیه وآله) نیز به تدریج به آن‌ها، ابلاغ می‌کرده است.

اگر دو نزول را بپذیریم که بعید هم نیست، آن گاه، نوبت آن است تا روشن شود نزول دفعی چه زمانی، کجا، چگونه و برای چه بوده است؟

که اجمالاً در خصوص زمان نزول می‌توان گفت ماه مبارک رمضان، ظرف زمانی این نزول است ؛ چرا که در یک جا می‌فرماید:«انا انزلناه فی لیلة القدر (قدر: 1)» و در جای دیگر می‌فرماید: «انا انزلناه فی لیلة مبارکة (دخان: 3)»، که مبین نزول قرآن در شب قدر و شبی با برکت است و در جای دیگر فرمود: «شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن (بقره: 184)». با چینش این آیات در کنار هم، این نتیجه به دست می‌آید که نزول دفعی قرآن در شب قدر و شب قدر در ماه رمضان، قرار دارد.

نظر می‌رسد دو تعبیر «انزال» و «تنزیل» هر کدام، اشارت به نزول خاصی باشد بدین معنی که تنزیل، اشارت به نزول تدریجی و انزال، اشارت به نزول دفعی باشد و این نظریه را می‌توان از منظر قرآن به چند دلیل تقویت نمود .

زمان و مکان نزول

درباره زمان نزول قرآن باید گفت: براساس گواهی تاریخ‌، مدت این نزول، بیست و سه سال از سال چهلم عام‌الفیل (27 رجب) تا سال یازدهم پس از هجرت بوده است و تقسیم آیات و سوره‌ها به مکی و مدنی، مطابق ملاک زمانی بر همین اساس است.

آری‌، قرآن کریم، خود به حقیقت دیگر درباره زمان نزول اشارت دارد و می‌فرماید: «شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن (بقره: 184)» و نیز «انا انزلناه فی لیلة مبارکة (دخان: 3)» که پس از این، بدان اشارت خواهد شد.

از نظر مکان، نزول در شهرهای مکه و مدینه و اطراف آن دو صورت گرفته است و تقسیم آیات به مکی و مدنی با ملاک مکانی، اشارت به همین حقیقت دارد و بسا بتوان به برخی از آیات نیز بر این تقسیم، استشهاد نمود از جمله آیه شریفه «لا اقسم بهذا البلد و انت حلٌّ بهذا البلد (بلد:1 - 2)» و آیه «و هذا البلد الامین (تین: 3)» که اشارت به شهر مکه دارد و آیه «والذین فی قلوبهم مرض و المرجفون فی المدینه لَنُغْرِینَّک بهم ثم لایجاورونک فیها الاقلیلا (احزاب: 60)» و آیه «یقولون لئن رجعنا الی المدینه (منافقون: 8)» که درباره حضور منافقان و فعالیت آنان، در مدینة النبی است.


- نظرات (0)

قرآن بر هفت حرف نازل شده به چه معناست؟!

این موضوع از آن جهت که مربوط به قرائت‌های چندگانه قرآن می‌شود مورد توجه مسلمانان قرار گرفت؛ زیرا اختلاف قرائت از همان زمان صحابه[1] در بین آنان بود و التزام به یک قرائت واحد، برایشان دشوار جلوه می‌کرد، لذا به نوعی طرفدار نظریه صحت قرائت‌های گوناگون بودند.

اما منشأ این قول؛ که قرآن بر هفت حرف نازل شده است کجاست و اصولاً نزول قرآن بر هفت حرف به چه معنا است، خود داستانی طولانی دارد.

بخاری در صحیحش روایت کرده است: «این قرآن بر هفت حرف نازل شده است».[2] روایات دیگری در این‌باره در کتاب‌های اهل سنت از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) وارد شده است. طبرى روایتى می‌آورد كه؛ جبرئیل به پیامبر گفت: قرآن را بر یک حرف بخوان. و میكائیل گفت: قرآن را بر دو حرف بخوان، و سپس افزود: بر سه حرف بخوان، و ... تا گفت: بر هفت حرف بخوان. پس از آن گفت: اینها همه شافى و كافى هستند، مادامى كه آیه عذاب به رحمت، یا به عكس، تبدیل نگردد.[3]

از عبد الله بن مسعود نیز نقل شده است: «قرآن بر هفت حرف نازل شده است كه هر حرفى از آن، ظاهر و باطنى دارد».[4]

شاید بتوان مهمترین وجوهی که برای روایات نزول قرآن بر «هفت حرف» شده است را در چند مورد ذیل دسته‌بندی کرد:[5]

الف. «حرف»؛ یعنى «وجه» و مراد از هفت حرف همان لغات و لهجه‌هاى گوناگون عرب (قریش، هزیل، ثقیف، هوازن، كنانه، تمیم و یمن) است. بدین معنا كه با توجه به لهجه‌هاى گوناگون عرب جهت تسهیل، خداوند ایشان را ملزم نداشته است به لهجه قریش كه پیامبر از آن قبیله بود قرآن را قرائت و ادا كنند.

ب. ممكن است مراد، معانى پنهانى و بطون قرآن باشد كه در روایات فراوان فریقین مطرح و مورد پذیرش قرار گرفته است. طبق این معنا كلمه هفت، ناظر بر عدد معیّنى نمی‌باشد، بلكه به كثرت اشاره دارد.

ج. ممكن است مقصود، انواع معانى و مطالب قرآن باشد، چنان‌كه گفته شده قرآن امر و نهى، حلال و حرام، محكم و متشابه و مَثَل دارد.

د. ممکن است منظور از هفت حرف، هفت قرائت باشد که در بین مسلمانان شایع گشت.[6]

اگر نزول قرآن بر هفت حرف، به معنای نزول آن بر هفت لغت از لغات قبائل عرب یا هفت نوع قرائت باشد، مورد قبول نیست اگر چه برخی از اهل سنت بر آن بسیار اصرار کرده و برایش فلسفه‌هایی ذکر کرده‌اند، اما اگر منظور از آن وجود لایه‌های مخفی معنایی برای آیات قرآن است یا آن‌که مراد از آن؛ وجود حلال و حرام و امر و نهی و محکم و متشابه و مَثَل در قرآن باشد، مورد قبول و تأیید است

نزول قرآن بر هفت حرف از دیدگاه امامیه

از ابتدا نظریه نزول قرآن بر هفت حرف در کلام اهل بیت(علیه السلام) مورد قبول واقع نشد؛ زیرا آنچه از نزول قرآن بر هفت حرف به ذهن می‌آید آن است که قرآن بر هفت وجه یا هفت قرائت نازل شده باشد که چنین نظریه‌ای صحیح نیست.

در زمان امام صادق (علیه السلام) که بحث قرائت‌های مختلف[7] قرآن کریم و قاریان مشهور و روایت‌های مختلف از قرآن مانند روایت حفص از عاصم، مورد توجه بود. حدیث نزول قرآن بر هفت وجه که مردم از آن تفسیر به هفت قرائت و آن هم قرائت‌های مشهور زمان خودشان را داشتند! بر سر زبان‌ها می‌چرخید، فضیل بن یسار می‌گوید: خدمت امام صادق(علیه السلام) رسیدم و گفتم: مردم می‌گویند قرآن بر هفت حرف نازل شده است، امام(علیه السلام) فرمود: «این دشمنان خدا، دروغ می‌گویند، قرآن از نزد خداوند واحد و بر یک حرف نازل شده است».[8]

لذا در روایتی دیگر که نظر به همین اختلاف قرائت است و به خوبی نشان می‌دهد که مردم، هفت وجه را به هفت قرائت تفسیر کرده‌اند، امام باقر(علیه السلام) می‌فرماید: «قرآن واحد است و از نزد خداوند واحد نازل شده است، و اختلاف [که در برخی از کلمات بنا بر برخی از قرائات هست] از جهت راویان[9] ایجاد شده است».[10]

اما شیخ صدوق روایتی را نقل کرده است که شبیه آن ‌را پیشتر از کتاب طبری نقل کردیم. در این روایت از پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقل شده است که فرمود: «جبرئیل بر من نازل شد و گفت: خداوند می‌فرماید قرآن را بر یک حرف بخوان، سپس گفتم: خدایا! بر امت من وسعت ده. اما دوباره جبرئیل گفت: خداوند می‌فرماید قرآن را بر یک حرف بخوان، سپس گفتم: خدایا! بر امت من وسعت ده. اما باز جبرئیل گفت: خداوند می‌فرماید قرآن را بر یک حرف بخوان، سپس گفتم: خدایا! بر امت من وسعت ده، آن‌گاه جبرئیل گفت: خداوند به تو فرمان داده که (می‌توانی) قرآن را بر هفت حرف قرائت کنی!».[11]

از ابتدا نظریه نزول قرآن بر هفت حرف در کلام اهل بیت(علیه السلام) مورد قبول واقع نشد؛ زیرا آنچه از نزول قرآن بر هفت حرف به ذهن می‌آید آن است که قرآن بر هفت وجه یا هفت قرائت نازل شده باشد که چنین نظریه‌ای صحیح نیست

این حدیث در هیچ یک از کتاب‌های حدیثی حتی در دیگر کتاب‌های حدیثی شیخ صدوق نیامده است، علاوه بر این‌که در سند آن شخصی به نام احمد بن هلال عبرتائی است که درباره او گفته‌اند: غلوّ کننده و متهم در دینش است[12] که نشان از نهایت ضعف دارد و چه بسا این روایت را از روایات اهل سنت بوده است که وارد میراث حدیثی شیعه کرده است.

اما اگر هفت وجه به معنای آن است که هفت باطن[13] دارد، این تفسیر می‌تواند مورد قبول باشد.

وقتی حماد بن عثمان از اصحاب جلیل القدر ائمه(علیه السلام) از امام صادق(علیه السلام) درباره علت اختلافی که در برخی از احادیث منقوله از ایشان و دیگر امامان وجود دارد، پرسید، امام فرمود: «قرآن بر هفت حرف نازل شده است، پس امام هم [که بر مبنای قرآن، سخن می‌گوید] می‌تواند حداقل بر هفت وجه سخن گوید».[14]

این کلام امام صادق(علیه السلام) بدان معنا است که در بیان احکام چه بسا به‌خاطر برخی از مصالح، امام معصوم(علیه السلام) می‌تواند حکمی یا سخنی؛ مطابق ظاهر یا بر طبق بطن (لایه‌های زیرین معنایی آیات) آیات بگوید.

بنابراین،اگر در کلام بزرگانی مانند شیخ طوسی چنین آمده است که: «آنچه معروف بین أصحاب ما (مذهب امامیه) درباره نزول قرآن وجود دارد، نزول آن بر یک حرف است اگر چه جواز قرائت به آنچه متداول بین قرّاء است را نیز قبول کرده‌اند»،[15] مربوط به نزول قرآن بر هفت وجه به معنای هفت قرائت و هفت لغت است که مورد قبول نیست.

نکته مهم دیگری که شیخ طوسی بدان اشاره کرده است آن است که؛ اگر چه نزول قرآن بر هفت حرف به معنای هفت قرائت؛ مورد قبول شیعه نیست، ولی قرائت‌های متداول بین قاریان را که مردم بر اساس آن؛ قرآن را قرائت می‌کنند، مورد قبول است.

نتیجه این‌که؛ اگر نزول قرآن بر هفت حرف، به معنای نزول آن بر هفت لغت از لغات قبائل عرب یا هفت نوع قرائت باشد، مورد قبول نیست اگر چه برخی از اهل سنت بر آن بسیار اصرار کرده و برایش فلسفه‌هایی ذکر کرده‌اند،[16] اما اگر منظور از آن وجود لایه‌های مخفی معنایی برای آیات قرآن است یا آن‌که مراد از آن؛ وجود حلال و حرام و امر و نهی و محکم و متشابه و مَثَل در قرآن باشد، مورد قبول و تأیید است.[17]

 

پی نوشت ها:

[1]. بخاری، محمد بن اسماعیل، الجامع الصحیح المختصر(صحیح بخاری)، تحقیق: دیب البغا، مصطفی، ج 4، ص 1909، ح 4706، دار ابن کثیر، بیروت، 1407ق.

 [2]. الجامع الصحیح المختصر(صحیح بخاری)، ج 4، ص 1909، ح 4706.

[3]. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏1، ص 18، دار المعرفة، بیروت، 1412ق.

[4]. أبو منصور ماتریدی، تفسیر الماتریدی (تأویلات أهل السنة)، ج 1، ص 220، دار الكتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، 1426ق؛ أبو جعفر طبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، تحقیق: تركی، عبد الله بن عبد المحسن، ج 1، ص 22، دار هجر للطباعة و النشر و التوزیع و الإعلان، بی‌جا، چاپ اول، 1422ق.

 [5]. سعیدی روشن، محمد باقر، علوم قرآن، ص 191، مۆسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى‏، قم، 1379ش.

[6]. موضوع قرائت‌های هفت‌گانه و حجت یا عدم حجیت آن موضوعی جداگانه و قابل بررسی است.

[7]. قرائت‌های مختلف به معنای روش‌های مختلف در قرائت قرآن آن هم در برخی از کلمات قرآن است و با آنچه امروزه به معنای قرائت‌های متعدد از قرآن به معنای تفسیر و تحلیل‌های مختلف از قرآن است که عموماً جنبه کلامی دارد، متفاوت است.

[8]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج 2، ص 630، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407ق.

[9]. قاریان مشهور و کسانی که سبک قرائت داشتند، سند قرائت خود را به یکی از اصحاب و بزرگان رسانده و به قول معروف از آنان روایت می‌کردند، مانند قرائت حفص از عاصم که به امیر المۆمنین(علیه السلام) می‌رسد.

[10]. الکافی، ج 2، ص 630.

[11]. شیخ صدوق، الخصال، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، ج 2، ص 358، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ اول، 1362ش.

[12]. شیخ طوسی، الفهرست، محقق و مصحح: آل بحر العلوم، سید محمد صادق، ص 83، المکتبه المرتضویه، نجف، چاپ اول، بی‌تا.

[13]. چه بسا هفت در این‌جا به معنای کثرت باشد.

[14]. خصال، ج 2، ص 358.

[15]. همان، ج 2، ص 576.

[16]. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، با مقدمه: شیخ آقابزرگ تهرانی، تحقیق: قصیرعاملی، احمد، ج 1، ص 7، دار احیاء التراث العربی، بیروت، بی‌تا.

[17]. نرجمه مناهل العرفان فی علوم القرآن، ص 163 تا ص 374.

                                                                                                       


- نظرات (0)