سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



سرعت عبورازپل صراط

پل صراط

چرا ما آدما در مقابل هشدارهای قرآن بی تفاویم و خیلی راحت از کنارش میگذری و هیچ تحولی در زندگیمان ایجاد نمی شود؟

علت اینکه ما احتمالاً به یکی از دو آفت زیر مبتلا شدیم:

1- مبتلا به بیماری ضعف ایمان و کمبود یقین  هستیم و در یک کلمه قیامت باورمان نشده است.

2- غرور بی جا  نسبت به رحمت خدا  و شفاعت اولیاء خدا در فکر ما به وجود آورده و کار ما را به بی پروایی و بی مبالاتی در امر دین خدا کشیده است.

در صورتی که همین یک آیه از قرآن کریم باید برای ما کافی باشد و ما را دگرگون سازد.

"وَإِن مِّنكُمْ إِلَّا وَارِدُهَا كَانَ عَلَى رَبِّكَ حَتْمًا مَّقْضِیًّا"

و هیچ كس از شما نیست مگر [اینكه‏] در آن وارد مى‏گردد. این [امر] همواره بر پروردگارت حكمى قطعى است. (آیه 71، سوره مبارکه مریم)

آنگاه آنان را که پرهیزگار بودن نجات می دهیم و تجاوزگران را در میان جهنم به زانو در می آوریم. البته مقصود از ورود به جهنم، اشراف پیدا کردن به جهنم است که لازمه ی عبور از صراط است و صراط از متن جهنم کشیده شده و همه باید از آن عبور کنند تا به بهشت برسند یا در بین راه به میان جهنم سقوط کنند.

بله، همین یک آیه کافیه که انسان را بلرزاند تا پیش خود فکر کند که ورودم به جهنم حتمی و نجاتم مشکوک است. نمی دانم از الذین اتقوا هستم که ناجی باشم یا از ظالمینم که هلاک گردم؟

قلب انسان مومن از این آیه پیوسته ترسان و چشمش گریان است تا لحظه ای که خود را ببیند که به سلامت از صراط عبور کرده و مقابل درب ورودی بهشت ندای بشارت آمیز خازن جنت را بشنود که:

"سَلَامٌ عَلَیْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِینَ " (آیه 73 سوره مبارکه زمر)

خوش آمدید! داخل شوید و با سلامت و امنیت همیشگی خوش باشید.

سرعت رد شدن از این پل تنها بر مبنای امتیاز تقوای افراد یعنی انجام بایدها و پرهیز از نبایدها است. در درجات عالی تقوا با سرعت نور از آن رد می‏شویم و آتش جهنم هیچ آسیبی به فرد نمی‏رساند که این حالت فقط مختص معصومین و اولیای الهی است

چرا همه وارد جهنم می شوند؟

سرّش‌ اینست که‌ جهنّم‌ در آخرت‌ مظهر دنیاست‌ در اینجا، و انبیاء و ائمّه‌ و اولیاء هم‌ در این‌ دنیا آمدند، پس‌ همه‌ در جهنّم‌ آمدند و از این‌ جهنّم‌ باید به‌ بهشت‌ بروند. چون‌ دنیا پل‌ آخرت ‌ و جهنّم‌ پل‌ بهشت‌ است‌، و رسیدن‌ به‌ بهشت‌ و مقام‌ قرب‌ حضرت‌ حقّ بدون‌ آمدن‌ در دنیا و مجاهدات‌ نفسانیه‌ ممکن‌ نیست‌؛ پس‌ همه‌ باید در این‌ جهنّم‌ بیایند و سپس‌ خلاص‌ شوند.

 

شما با چه سرعتی از پل صراط عبور می‌کنید؟

همان طور که گفتیم طبق آیه 71 سوره مریم همه از پل صراط، پلی که از جهنم می‎ گذرد رد خواهیم شد. منتها سرعت رد شدن  از این پل تنها بر مبنای امتیاز تقوای افراد یعنی انجام بایدها و پرهیز از نبایدها است.

ما چه تصویری از جهنم داریم، جهنم چه نسبتی با بهشت دارد؟ صراط کجاست؟ آیا جهنم و بهشت تمثیل است یا واقعیت؟ صراط چه ربطی با جهنم و بهشت دارد؟

صراط از مو باریک ‏تر  و از شمشیر تیزتر است. همان پلی است که از جهنم می‎گذرد و به بهشت منتهی می‎شود. صراط بین جهنم و بهشت است و مردم همه پس از وارد شدن به جهنم از پل صراط عبور می‎کنند و در نهایت از آن خارج می‎شوند.

بنا بر فرموده پیامبر (صلی الله و علیه وآله) عده‏ای با سرعت نور، عده‎ای با سرعت باد، گروهی با سرعت وسیله سواری تندرو، گروهی با سرعت وسیله سواری کندرو، گروهی با سرعت یک انسان دونده و گروهی با سرعت یک انسان پیاده از این پل عبور می‎کنند.

آنان که طبق فرمایش پیامبر گرامی با اعمالشان لیاقت دریافت وسیله‏ای با سرعت نور را دارند، این مسیر را در کمترین زمان و احساس نکردن هیچ حرارتی طی خواهند کرد.

برای این دسته، آتش از خاصیت می‏افتد و نمی‏سوزاند زیرا آنها تبدیل به نور می‏شوند.

نوریان در کمترین زمان و کمترین درد از پل عبور می‏کنند. اما معصومین و اولیای الهی فقط تبدیل به نور می‏شوند و سایرین برحسب پرهیزگاریشان سرعت عبورشان معین خواهد شد و هرچه سرعتمان بالاتر باشد، سوزش کمتری خواهیم داشت یعنی کمتر عذاب می‏شویم.

طبق آیه 71 سوره مریم همه از پل صراط، پلی که از جهنم می‎گذرد رد خواهیم شد. منتها سرعت رد شدن از این پل تنها بر مبنای امتیاز تقوای افراد یعنی انجام بایدها و پرهیز از نبایدها است

بنابراین ای نفس من! نافرمانی نکن چون از روی پل به اعماق آتش پرتاب خواهی شد. هرچه نافرمانیت بیشتر باشد، شدت پرتابت به عمق آتش بیشتر می‏شود. تقوای بیشتری داشتن باعث می‏شود که مسیر را سریع‏ تر از دیگران طی کنیم.

به هر مقدار از دین را می‏دانیم حتی اگر یک صدم باشد همان را عمل کنیم، بخشی از 99 درصد باقیمانده بسته به ظرفیت وجودمان به ما آموخته خواهد شد. راه آموختنش سر راهمان قرار می‎گیرد. حالِ آموختنش به ما تزریق می‎شود یا هر تصور دیگری.

اگر می ‎خواهید تقوایتان را بسنجید، ترجمه خطبه متقین نهج البلاغه را بخوانید و اگر قانعتان نکرد به یکی از شرح ‏ها و تفسیرهای نهج البلاغه مراجعه کنید. قدم به قدم 114 صفت بیان کننده تقوی را در خودتان پیاده کنید.

سرعت رد شدن از این پل تنها بر مبنای امتیاز تقوای افراد یعنی انجام بایدها و پرهیز از نبایدها است. در درجات عالی تقوا با سرعت نور از آن رد می‏ شویم و آتش جهنم هیچ آسیبی به فرد نمی‏ رساند که این حالت فقط مختص معصومین و اولیای الهی است.

به اندازه تقوایت بالاخره از پل رد خواهی شد ولی اگر تقوای انسان از حداقل نیز برخوردار نباشد که طی چند هزار سال از پل صراط بگذرد به داخل آتش پرتاپ می‎شود.

شدت پرتاپ و عمقی که به آن می‏ افتد فقط بر مبنای امتیاز منفی سرکشی و نافرمانی است. نافرمانی  هم یعنی عدم انجام بایدها و عدم پرهیز از نبایدها.

تنها راه نجات انسان پایین بردن نمره نافرمانی و بالا بردن نمره قبولی اوست.


- نظرات (0)

بارزترین ویژگی قرآنی اصحاب امام حسین(علیه السلام)

کربلا

از روز عرفه و شهادت حضرت مسلم اکثر مردم جامعه خود را برای آمدن ماه محرم آماده می کنند و تکاپوی برپایی هیئات مذهبی، دسته ها، تکیه ها و ... برای عزای حسینی هستند. همه جا سیاه پوش می شود، در تمام نقاط شهرها و در تمام محله ها بنرها و پلاکاردهای بر پایی مراسم های عزاداری به چشم می خورد.

با شروع ماه محرم و از شب اول، تقریباً به مدت ده شب شرکت در مراسم های عزاداری جزء برنامه ضروری و لاینفک مردم می شود. شب ها صدای عزاداری و دسته های زنجیر زنی به گوش می رسد.

همه این ها خوب است و نمی خواهیم خط بطلان بر این شعائر مذهبی  بکشیم و آنها را نفی کنیم. باید در شهادت و ماتم حضرات معصومین: عزادار و ماتم زده بود و در غم آن ها خود را شریک دانست. ولی آیا تا به حال قدری اندیشیده ایم که زندگی ما چقدر شبیه آن بزرگواران است؟ کجای مناسبات زندگیمان ربطی به مناسبات حسینی دارد؟

کاش همراه همه عزاداری ها اندکی تامل و تفکر داشته باشیم. تا به حال به ویژگی های بارز و شاخص یاران حضرت حسین بن علی بن ابیطالب نگریسته ایم و اندیشیده ایم؟ اندیشیده ایم که به چه علت این افراد برای آن واقعه مهم انتخاب شدند؟

در جریان واقعه کربلا، عاشورا؛ بارها حضرت حسین روشنگری کردند و ادامه راه را تبیین کردند؛ تا هرکس تمایلی ندارد، برود و جان خود را حفظ کند. آن ها که ماندند و نرفتند و بر عهد و پیمان خود ماندند؛ از آن دست آدمیانی بودند که چون ابتدا قول داده بودند؛ رنگ عوض نکردند و محکم و استوار و تمام قد ایستادند.

افرادی مانند مسلم بن عوسجه و حبیب بن مُظاهر شبانه از کوفه گریختند و خود را به امام حسین علیه السلام رساندند زیرا نمی خواستند ننگ عهد شکنی  را تا آخر زندگی با خود بکشند.

مردم کوفه حضرت حسین علیه السلام را دعوت کردند. ایشان هم در جواب آن دعوتنامه ها به سمت کوفه حرکت کردند. ولی جماعت کوفی بر قول و عهد خود نماندند و باعث آن اتفاق تلخ شدند. شاید اگر آن ها نامه را نمی نوشتند یا بر پیمان خود باقی می ماندند؛ جریان تاریخ به کلی تغییر می کرد؛ سپاه باطل محو می گشت و بر مسند حکومت تکیه نمی کرد. با توجه به این اتفاقات و جریان ها باید به این فکر کنیم که ما؛ پیروان آن امام والا مقام چقدر بر روی عهد و پیمان خود می مانیم و به آن وفا می کنیم؟

برای دوری از اَنگ بی عقلی و ضد عقل بودن، به عهد ها و پیمان های خود وفادار باشیم و قولی ندهیم که نتوانیم به آن عمل کنیم

باید توجه کرد که یکی از بدیهی ترین ارزش های انسانی وفای به عهد است. این ویژگی از بزرگترین واجبات و تکالیفی است که خداوند باری تعالی بر همه مکلفین واجب نموده و تخلف از آن بر هیچ کس حتی مشرک، منافق و کافر جایز نیست.

وفای به عهد ضامن نظم و ثبات و جامعه می گردد و بر بقای حیات اجتماعی اثر دارد. به همین علت در متون اسلامی تاکید بسیار زیادی بدان شده است.

خداوند در قرآن کریم یکی از صفات برجسته حضرت اسماعیل را صادق الوعد بودن دانسته؛ (وَ اذْكُرْ فِی الْكِتابِ إِسْماعیلَ إِنَّهُ كانَ صادِقَ الْوَعْدِ وَ كانَ رَسُولاً نَبِیًّا) مریم/54. در روایتى مى‏خوانیم: اینكه خداوند اسماعیل را صادق الوعد شمرده، به خاطر این است كه او بقدرى در وفاى به وعده‏اش اصرار داشت؛ كه با كسى در محلى وعده‏اى گذارده بود، او نیامد، اسماعیل علیه السلام همچنان تا یك سال در انتظار او بود! هنگامى كه بعد از این مدت آمد، اسماعیل گفت: من همواره در انتظار تو بودم.

از این رو از آیات و روایات می توان به این نتیجه رسید که وفای به عهد ویژگی انسان هایی است که در اوج قرار دارند و پیامبران و ائمه معصومین: هم در رأس هستند.

منظورمان از عهد کلی است؛ چه عهدها و قول های میان اشخاص و چه در نگاه کلان تر؛ عهدها و معامله های جوامع.

هنگامی که انسان ها بر عهد و پیمان خود باقی بمانند معاشرت میان آن ها مستحکم می شود و قطعاً این ارزش گذاشتن و احترام به حقوق دیگران ضامن ثبات روابط انسانی و اجرای عدالت است و منافع افراد زیر سوال نرفته و پایمال نمی گردد.

خداوند در مورد کسانی که بر عهد های خود وفا دارند اینگونه می فرماید: (بَلى‏ مَنْ أَوْفى‏ بِعَهْدِهِ وَ اتَّقى‏ فَإِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقین.) (آل عمران/76)

در آیه ای دیگر این طور می گوید: (مِنَ الْمُوْمِنینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدیلا) (احزاب/ 23)

این ویژگی از بزرگترین واجبات و تکالیفی است که خداوند باری تعالی بر همه مکلفین واجب نموده و تخلف از آن بر هیچ کس حتی مشرک، منافق و کافر جایز نیست

مومنان واقعی کسانی هستند که بر عهد و پیمان خود با خداوند و حتماً می ایستند و وفادارند.

در سوره رعد ویژگی صاحبان عقل و لُب را پایداری به عهد با خداوند می داند: (إِنمَّا یَتَذَكَّرُ أُوْلُواْ الْأَلْبَابِ/ الَّذِینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ لَا یَنقُضُونَ الْمِیثَاقَ) (رعد/19-2) بنابراین برای دوری از اَنگ بی عقلی و ضد عقل بودن، به عهدها و پیمان های خود وفادار باشیم و قولی ندهیم که نتوانیم به آن عمل کنیم.

 

نتیجه گیری:

ما آدمیان باید توجه داشته باشیم که خداوند؛ روز قیامت از عهدها و پیمان ها سوال می کند؛ برای وفادار بودن و نبودن بر سر آن ها حتما بازخواست خواهیم شد؛ بزرگ ترین پرده دری نقض عهد و پیمان است. ما که در این دنیا نسبت به افراد دیگر رفتار زشت پرده دری را داشته ایم و به حقوق آن ها احترام نگذاشته ایم؛ نباید انتظار داشته باشیم که در دادگاه عدل الهی با ما خوب رفتار شود. (وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كانَ مَسْوُلاً) (اسراء/34)

یادمان بماند که اگر عهدی بستیم بر آن بمانیم و این ارزش اخلاقی را روز به روز در خود تقویت کنیم تا دچار پرده دری الهی نگردیم.

و چه زیبا می گوید سعدی:

پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا را

الله الله تو فراموش مکن صحبت ما را

قیمت عشق نداند قدم صدق ندارد

سست عهدی که تحمل نکند بار جفا را

گر مخیر بکنندم به قیامت که چه خواهی

دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را

گر سرم می‌رود از عهد تو سر بازنپیچم

 تا بگویند پس از من که به سر برد وفا را



- نظرات (0)

چرا ناسزاگویی و پرخاش بین مردم رواج یافته

نزاع

به نظر شما چرا این روزها این قدر شاهد پرخاشگری و خشونت از سوی افراد هستیم؟ آیا مشکلات اقتصادی تنها دلیل این پرخاشگری ها است؟ راهکار کنترل این خشم چیست؟ برای فرار از ناسزاگویی چه باید کرد؟

این روزها وقتی در خیابان راه می رویم یا سوار تاکسی یا اتوبوس می شویم افراد بسیاری را می بینیم که بر سر مسائل کوچک رو به مجادله آورده اند.

موضوعی که چندی پیش در خبرها فشارهای اقتصادی حال حاضر یکی از علل آن برشمرده شد. فشارهایی که بیکاری، نرسیدن دخل به خرج و گرانی و تورم بر مردم وارد می کند.

کار به جایی می رسد که گاه یک بوق یا یک تنه غیر عمدی در کوچه و خیابان های شهر باعث درگرفتن مجادله و دعوایی می شود که پس از آرامش چیزی جز پشیمانی  به همراه نمی آورد.

در محیط خانه با کوچک ترین جرقه ای سر و صدا به پا می کنیم و دعوایی حسابی به راه می اندازیم که وقتی علت آن را بررسی می کنیم می بینیم که دلیلی جز یک مسأله ی بی اهمیت و کوچکی که می شد با صبوری و گذشت از آن عبور کرد، نداشته است.

چرا به جای اینکه ریشه ی این غضب ها و خشم ها را پیدا کرده و در رفع آنها بکوشیم، فقط و فقط تقصیر را بر گردن دیگران انداخته و دولت و صدا و سیما و این و آن را مقصر می دانیم؟!!

نمی گویم این مراکز در مشکلات بی تقصیر هستند. خیر. حتما آنها هم در سهم خود مقصرند ولی حالا که آنها کاری نمی کنند و یا فعلاً از عهده ی آن بر نیامده اند، چرا ما خود را از یک زندگی با محبت و سرشار از شادی و لبخند محروم می کنیم و به جای شادی و سخنان با مهر و محبت، فحش و ناسزا و ... وارد زندگی خود می کنیم؟!!

حتما آزمایشی که یک گروه ژاپنی روی آب ترتیب داده اند را دیده اید یا حداقل وصف آن را شنیده اید که چگونه یک حس منفی، یک حرف زشت، یک نگاه نازیبا و زشت روی مولکول های آب تأثیر گذاشته و چهره ی آن را زشت و کریه می کند و برعکس حرف زیبا زدن، امید و شادابی، معنویت و دعا مولکول ها را به شکل زیبایی تغییر می دهد!!

حال که همه ی ما می دانیم 70%بدن ما انسان ها از آب تشکیل داده شده است، کمی فکر کنیم که هر حرف، رفتار و احساسات بر کل بدن ما چه می کند و چه تأثیری خواهد داشت؟!!!!

از پارتی بازی هایی که در جامعه دیده می شود خسته شده اید و اعصابتان خورد است این پیام قرآنی را هر روز مرور کنید : «إِنِّی تَوَکَّلْتُ عَلَی اللّهِ رَبِّی وَرَبِّکُم مَّا مِن دَآبَّةٍ إِلاَّ هُوَ آخِذٌ بِنَاصِیَتِهَا إِنَّ رَبِّی عَلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ»همانا من بر خداوند - که پروردگار من و پروردگار شماست - توکّل کرده ام. هیچ جنبنده ای نیست مگر اینکه او مهارش را گرفته است. به یقین پروردگار من بر راهی راست است. و نیز: حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَکِیلُ، خداوند ما را بس است و او خوب حمایتگری است

شاید بگویید: خوب گاهی اوقات کنترل اعصاب و خشم دست خودمان نیست، چه کنیم؟ کلّاً ما خانوادگی عصبی هستیم و ...

نه دوست عزیز عصبی بودن یا آرام بودم یک ویژگی ذاتی نیست بلکه یک رفتار اکتسابی است.

در این بین آنچه مهم است کنترل اعصاب و دوری از خشونت است چرا که این خشم و عصبیت از مشکلات خانوادگی گرفته تا مشکلات اقتصادی، هر دلیلی که داشته باشد زیبنده اخلاق قرآنی یک بچه مسلمان نیست.

فراموش نکنیم که ساده ترین گناه  فحش و ناسزا گویی است كه باعث پاره شدن رشته های مودت در بین مردم و تنفر و انزجار می گردد.

 

چند راهکار ساده

اگر ناراحتی و خشم ما از بیکاری است خوب چرا خودمان دست به کار نمی شویم و خلاقیتی در ایجاد شغل نمی کنیم.

خیلی اوقات هم دیده می شود کار وجود دارد ولی من نوعی چون فقط دلم می خواهد ریاست کنم و مدیریت و پشت میز نشستن را کار می دانم، بوق در دستم گرفتم و فریاد بیکاری سر می دهم.

اگر از نداشتن همسر و ازدواج نکردن عصبی هستیم، اول از خدا بخواهیم و دعا کنیم (چنانچه دعاها و نمازها و ذکرهایی در این باب آمده) و در کنار آن تلاش در انتخاب همسری مناسب داشته باشیم.

دعا

برای موفقیت و داشتن آرامش فراموش نکنیم که باید در این بین از تجملات و چشم و هم چشمی های دست و پاگیر اجتناب کرده و در آخر باز اگر با طی کردن همه ی این کارها نتیجه ای نگرفتیم و صلاح ما فعلاً در مجرد ماندن بود، عفت  و پاکدامنی که دستور صریح قرآن است وَلْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لَا یَجِدُونَ نِكَاحًا حَتَّى یُغْنِیَهُمْ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ را فراموش نکنیم چرا که اگر خواهان همسری پاک هستیم به فرموده قرآن باید پاک بود و عفیف زندگی کرد: الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَالْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ وَالطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ.

در برابر تورم شاید دست ما به ظاهر بسته باشد و کار اصلی به دست اقتصاد دان هایمان باشد ولی ما می توانیم با رفتارهای خود بار این عامل اقتصادی را از دوش خود و زندگی خود سبک تر کنیم چگونه؟

با صرفه جویی کردن، خط بطلان کشیدن بر چشم و هم چشمی ها و زیاده خواهی هایمان و خیلی راه های دیگری که شما بهتر می دانید.

اگر از پارتی بازی  هایی که در جامعه دیده می شود خسته شده اید و اعصابتان خورد است این پیام قرآنی را هر روز مرور کنید: «إِنِّی تَوَکَّلْتُ عَلَی اللّهِ رَبِّی وَرَبِّکُم مَّا مِن دَآبَّةٍ إِلاَّ هُوَ آخِذٌ بِنَاصِیَتِهَا إِنَّ رَبِّی عَلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ» (هود،56)

همانا من بر خداوند - که پروردگار من و پروردگار شماست - توکّل کرده ام. هیچ جنبنده ای نیست مگر اینکه او مهارش را گرفته است. به یقین پروردگار من بر راهی راست است.  

حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَکِیلُ (173 / آل عمران)

خداوند ما را بس است و او خوب حمایتگری است.

فحش اغلب از شعله ور شدن خشم سرچشمه می گیرد. فرد خشمگین به دلیل ناتوانی در مهار کردن خشم خود، به رفتار زشتی چون فحش گرفتار می شود و با تکرار و استمرار آن، این رفتار به شکل عادت در می آید

اگر این نوع نگاه ها را در وجودمان درونی کنیم، دیگر تنها شادی و خوشبختی را در داشتن مادیات صرف نمی دانیم، خدا را در زندگی همراه خود می دانیم، تلاش به همراه معنویت می کنیم اما هیچ گاه طلبکار نیستیم و در نتیجه آرامش بیشتری خواهیم داشت.

شاید بگویید: فقط با داشتن معنویت صرف که نمی شود قسط خانه داد، اجاره خانه را چه کنیم و ....

بنده عرض می کنم: همان طور که گفتیم تلاش و کوشش به همراه ادای واجبات و رعایت محرمات و داشتن معنویت، نکته ی بسیار مهمی است.

به عبارتی امروزه اصول و مبانی معنوی دین مبین اسلام در زندگی ما کمرنگ شده، اگر ما با تمام وجود و با اعتقاد قلبی به دستورات دینی نگاه کنیم و سعی نماییم با راهنمایی های متخصصان این حوزه دستورات دینی را در زندگی خود جاری کنیم، بدون شک به آرامش می رسیم. این وعده خداوند است که فرمود همانا یاد خدا موجب آرامش دل هاست.




- نظرات (0)

وقتی نمی توان ازدواج کرد…



ازدواج

ازدواج هسته اول ایجاد خانواده و به نوبه ی خود، واحدی در سنگ بنای جامعه انسانی است. حضرت محمّد(صلی الله علیه وآله) فرمود: هیچ كانونی در اسلام بر پا نشده است كه نزد خداوند از كانون ازدواج محبوب تر و عزیزتر باشد.(محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 100، ص 222، باب 1، ح 40)

ازدواج و گزینش همسر، انتخاب مطلوب ترین همراه و ترسیم روشن ترین طریق سعادت و پاسخی مناسب به عالی ترین نیاز فطری انسان یعنی وصول به كمال و سعادت است.

چنانچه حضرت علی(علیه السلام) در این باب می فرمایند: هیچ یك از یاران رسول خدا(صلی الله علیه وآله) ازدواج نكرد، مگر اینكه ایشان پس از ازدواج آنان فرمود: ایمانش كامل شد. (حسین نورى طبرسى، مستدرك الوسائل، ج 14، ص 150، باب 1، ح 8)

ازدواج در منطق قرآن كریم، به وجود آورنده مطمئن ترین و آرام بخش ترین رابطه ها و آغازگر زندگی همراه با طراوت، مودّت  و ایثار است.

از آیات و نشانه های قدرت خداوند این است كه برای انسان از نوع خود، همسرانی آفرید تا در كنار آنان، به آرامش و سكون نایل آیند و بین آنان دوستی و رحمت قرار داد. (روم: 21)

تعفف و عفت پیشه کردن زمانی محقق می شود که پای عقل به هوی و هوس و شهوت بسته نباشد و الا کسی که شرایط گناه را برای خودش فراهم کرده چگونه عقل او دستور به عفاف دهد (طاعة الهوی تفسد العقل) زیرا هوی پرستی عقل انسان را فاسد می کند

شهید مطهّری درباره نقش ارزنده ازدواج می گوید: «... یك پختگی و پویایی وجود دارد كه جز در پرتو ازدواج و تشكیل خانواده  پیدا نمی شود، در مدرسه پیدا نمی شود، در جهاد با نفس پیدا نمی شود، در نماز شب پیدا نمی شود; این كمالات را فقط باید در ازدواج و تشكیل خانواده به دست آورد.

لذا، هیچ وقت نمی شود كه یك كشیش، یك كاردینال به صورت یك انسان كامل در بیاید، اگر واقعاً دركاردینالی خودش صادق باشد.» (مرتضى مطهّرى، تعلیم و تربیت در اسلام، ص 398)

اما نگاه اسلام به جنس مخالف همیشه ایجابی نیست و همیشه تاکید بر برقراری ارتباط نیست بلکه در جایی که مانعی بر سر ازدواج است دستور به عفاف می دهد (وَ لْیَسْتَعْفِفِ الَّذینَ لا یَجِدُونَ نِکاحاً حَتَّى یُغْنِیَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِه‏)

عفاف

«عفت» یکی از فضایل مهم اخلاقی در رشد و پیشرفت و تکامل جوامع انسانی است; اما شهوت که مقابل عفت قرار دارد، موجب سقوط فرد و جامعه می شود.

بنابراین کسی که شرایط ازدواج ساده را ندارد حق ارتکاب گناه را ندارد برای پرهیز از گناه  باید از زمینه های گناه نیز دوری گزیند.

به عبارت ساده تر همیشه مسیر مقابل انسان ارضای شهوت نیست بلکه عفت نیز گزینه ای است که نباید فراموشش کرد.

نکته دیگر اینکه تعفف و عفت پیشه کردن زمانی محقق می شود که پای عقل به هوی و هوس و شهوت بسته نباشد و الا کسی که شرایط گناه را برای خودش فراهم کرده چگونه عقل او دستور به عفاف دهد (طاعة الهوی تفسد العقل) چنانچه هوی پرستی عقل انسان را فاسد می کند.

(عبد الشهوة اسیر لا ینفک اسره) برده شهوت اسیری است که آزادی را نمی بیند، پس برای آزادی عقل باید چشم را محدود کرد. (اذا ابصرت العین الشهوة عمی القلب عن العاقبة)

و این گونه است که قرآن مجید مومنین را از نگاه شهوت آلود نهی می کند (قُلْ لِلْمُۆْمِنینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ )

منشأ گرایش مرد به زن و آرمیدن مرد در سایه انس به زن مودّت و رحمتی است كه خداوند بین آنها برقرار كرده و این مودّت الهی و رحمت خدایی غیر از گرایش غریزی نر به ماده است كه در حیوانات هم وجود دارد; و از این رهگذر است كه زن محبوب رسول اكرم (صلی الله علیه وآله) واقع شده است; فرمود: من از دنیای شما، سه چیز را دوست دارم: زن، بوی خوش و نور چشم من در نماز است

چند راهکار برای دوستان مجرد

1- دعا کردن را فراموش نکنید، مخصوصاً دعا در اوقات اجابت مانند سجود، قبل از نماز مغرب در روز جمعه، بین اذان و اقامه در مسجد، ثلث اخیر شب و سحرگاه قبل از طلوع صبح و غیره، چنانچه خداوند متعال وعده داده است که کسی که از او چیزی را طلب کند خواسته او را بر آورده می کند، خداوند می فرماید: "و گفتار چه کسی از گفتار خداوند صادق تر است؟"‌ و در سوره بقره می فرماید: " و (ای پیامبر) اگر بندگانم از تو در مورد من سۆال کنند پس من نزدیک هستم، دعای دعاکنندگان را اجابت می کنم”".

2- روزه گرفتن، زیرا؛

اولاً توصیه پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم می باشد برای مهار شهوت.

ثانیاً هنگام پرخوری، شهوت تحریک می شود ولی کمتر خوردن و یا روزه گرفتن از شدت شهوت می کاهد.

3- چشم پوشیدن از نظر به مناظر شهوت انگیز

4 - از دوست بد دوری کند زیرا بیشتر گناه ها و مصائب سببش دوست های بد هستند.

چنانچه شاعر در این زمینه می گوید:

تا توانی می گریز از یار بد *** یار بد بدتر بُوَد از مار بد

مار بد تنها تو را بر جان زند *** یار بد بر جان و مال و بر ایمان زند

5- تنهایی و بیکار ماندن از هر بلایی بدتر است، پس بهتر است که بیکار نماند و وقت فراغ خود را صرف اذکار و عبادت کند، زیرا اوقات فراغت، مخصوصاً اگر قدرت مالی همراه آن باشد اساس مفسدات جوانان می باشد.

در این باب ضرب المثل عربی می گوید: "الوقت کالسیف، ان لم تقطعه قطعک"‌ یعنی: " وقت مانند شمشیر می باشد، اگر با آن قطع نکنی آن تو را قطع می کند."

6 - خواندن هر چه بیشتر اذکار، قرآن مشارکت در کارهای خیر دسته جمعی و غیره. قرآن مى‏فرماید: «نماز، از گناه و بدى باز مى‏دارد» [ عنکبوت، 54] به ویژه اگر آن را با حضور قلب بخوانید.






- نظرات (0)

بهترین و کامل ترین نعمت خداوند

قرآن

بهترین و کامل ترین دفترچه راهنمایی که برای انسان طراحی شده قرآن کریم است. در این کتاب آسمانی بهترین روش‌های ممکن در اختیار انسان قرار داده شده تا اینکه انسان به وسیله آن به برترین جایگاه و منزلت انسانی رهنمود شود.



خداوند متعال در خصوص راهبری و هدایت بخشی قرآن کریم می فرماید: «وَ نَزَّلْنا عَلَیْكَ الْكِتابَ تِبْیاناً لِكُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمینَ؛[نحل :89] و ما قرآن را كه بیان‏كننده هر چیزى است و هدایت و رحمت و بشارت براى مسلمانان است بر تو نازل كرده‏‌ا‌یم.»

ـ در این نوشتار مختصر سعی داریم در مورد برترین و زیباترین نعمتی که خدای متعال در اختیار انسان قرار داده صحبت کنیم.

با اندک توجهی در نعمت هایی که خدا به انسان ارزانی داشته به روشنی می‌توان به این مطلب دست یافت که همه نعمت ها از زیبایی و ارزش خاص بالایی برخوردار هستند؛ چرا که این نعمت‌ها در جهت رفاه و آسایش انسان می‌باشند، تا اینکه انسان روزگار را به سختی و مشقت نگذراند.

در مورد ارزش گذاری نعمت هایی که در اختیار انسان است این سوال مطرح می‌شود که کدام یک از جایگاه برتری برخوردار می‌باشند؟

برای جواب این سوال خوب است کارایی نعمت هایی که در اختیار انسان است را مورد مطالعه قرار دهیم. بعضی از نعمت ها که در اختیار انسان قرار داده شده با توجه به اهمیت و فوائد فراوانی که دارند بیشترین استفاده‌ی‌ آنها مختص به زندگی دنیایی است.

خدای سبحان در سوره مباركه «الرّحمن» فهرستی از موجودات جهان آفرینش و مجموعه‌هایی از نعمت های مادی و معنوی خود را بیان می‏‌فرماید؛ از دنیا و آخرت، از انسان و فرشته و جنّ، از آفرینش انسان و سیر كمالی او، از بهشت و سعادت های ابدی، از نعمت های ظاهری و باطنی و....

در صدر این سوره و پس از ذكر صفت «رحمانیّت» خداوند، سخن از تعلیم قرآن به انسان در میان آمده است. «الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الْإِنْسانَ عَلَّمَهُ الْبَیانَ؛ [الرحمن/4-1] خداى رحمان، قرآن را یاد داد. انسان را آفرید، به او بیان آموخت.»

این آیات نورانی نشانگر این نكته است كه قرآن كریم، اولین و مهم‏ترین و پربارترین نعمت الهی است؛ زیرا انسان، تنها در سایه تعلیم خداوند و دریافت و تلقّی قرآن، به كمال نهایی خویش می‏رسد و تا قرآن نباشد، كسی به مقام انسانیّت راه نمی‏یابد.[1]

امام على(علیه السلام) در سخن بسیار جامع این حقیقت شفا بخشی قرآن را با شیواترین عبارات بیان فرموده است: «فَاسْتَشْفُوهُ مِنْ أَدْوائِکُمْ وَ اسْتَعِینُوا بِهِ عَلى لاَ وائِکُمْ فَإِنَّ فِیهِ شِفاءً مِنْ أَکْبَرِ الدّاءِ وَ هُوَ الْکُفْرُ وَ النِّفاقُ وَ الْغَیُّ وَ الضَّلالُ»؛ از این کتاب بزرگ آسمانى، براى بیمارى هاى خود شفا بخواهید و براى حل مشکلاتتان از آن یارى بطلبید؛ چرا که در این کتاب درمان بزرگترین دردها است: درد کفر، نفاق، گمراهى و ضلالت»

جایگاه و اهمیت قرآن

همان طور که در ابتدای سخن نیز بیان شد بعضی از نعمت ها بیشترین کارایی و اثر آنها در دنیا خلاصه می‌شود، ولی این مطلب در خصوص قرآن کریم صادق نیست؛ چرا که خدای متعال در آیات نورانی قرآن مجید بهترین برنامه و آخرین نسخه شفا بخش خود را به بندگان ارزانی داشته که با به کار بستن فرامین شفا بخش آن می‌توان به سعادت دنیا و آخرت نائل شد.

خدای متعال در آیات فراوانی جایگاه و اهمیت و ارزش این نسخه شفا بخش را این چنین بیان می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءتْكُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَشِفَاء لِّمَا فِی الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّلْمُوْمِنِینَ؛ [یونس آیه/ 57] ای مردم، برای شما از جانب پروردگارتان موعظه ای آمد و شفایی برای آن بیماری که در دل دارید و راهنمایی و رحمتی برای مومنان.»

 

قرآن وسیله هدایت انسان

هیچ نعمتی توان مقایسه و مقابله با قرآن را ندارد چرا که خدای متعال آن را برترین وسیله هدایت معرفی می‌نماید: «ذلِكَ الْكِتابُ لا رَیْبَ فیهِ هُدىً لِلْمُتَّقینَ؛ [بقره/2] این است كتابى كه در [حقانیت‏] آن هیچ تردیدى نیست [و] مایه هدایت تقواپیشگان است».

سرتاسر قرآن در بردارنده‌ی آیات نورانی است که راه و رسم زندگی الهی و نوید حیات ابدی را به انسان بشارت می‌دهد.

جناب سید رضی در کتاب شریف نهج البلاغه از امام علی علیه السلام در خصوص شأن و منزلت قرآن این چنین می فرماید: «إنَّ اللّه سبحانَهُ لَم یَعِظْ أحَدا بمِثلِ هذا القرآنِ؛[2] خداوند سبحان هیچ كس را به چیزى چون این قرآن اندرز نداده است.»

 

قرآن نسخه شفا بخش انسان

از آنجا که بیماری‌هایی که انسان با آن مواجه می‌شود تنها در بیماری‌های جسمی خلاصه نمی شود، بلکه سخترین و خطرناک‌ترین بیماری ‌هایی که می توان انسان را در معرض هلاکت و نابودی قرار دهد بیماری‌های روحی و روانی است خدای متعال قرآن را شفای آن امراض خطرناک قرار می‌دهد و می‌فرماید: «وَ نُنَزِّل‌ُ مِن‌َ الْقُرْءَان‌ِ مَا هُوَ شِفَآءٌ وَ رَحْمَة‌ٌ لِّلْمُوْمِنِین‌َ وَ لاَ  یَزِیدُ الظَّـَـلِمِین‌َ إِلآ  خَسَارًا؛ [اسرأ/82] قرآن را نازل می‌كنیم كه شفا و رحمت برای مومنان است‌».

امام على(علیه السلام) در سخن بسیار جامع این حقیقت شفا بخشی قرآن را با شیواترین عبارات بیان فرموده است: «فَاسْتَشْفُوهُ مِنْ أَدْوائِکُمْ وَ اسْتَعِینُوا بِهِ عَلى لاَ وائِکُمْ فَإِنَّ فِیهِ شِفاءً مِنْ أَکْبَرِ الدّاءِ وَ هُوَ الْکُفْرُ وَ النِّفاقُ وَ الْغَیُّ وَ الضَّلالُ»؛ [3] (از این کتاب بزرگ آسمانى، براى بیمارى هاى خود شفا بخواهید و براى حل مشکلاتتان از آن یارى بطلبید؛ چرا که در این کتاب درمان  بزرگترین دردها است: درد کفر، نفاق، گمراهى و ضلالت».

سزاوار است با تدبر و تفکر در آیات نورانی و انسان ساز آن، روح خود را جلا داده و زنگارهای غفلت و دنیا زدگی را از روح و قلب دور سازیم؛ تا اینکه با زنده شدن قلب، روح زیبای الهی در کالبد جسمانی صفا و قوت یافته و پله‌ های کمال و سعادت با معرفت و شناخت واقعی طی شود

راهنمایی صادق و نیکو

بهترین و کامل ترین دفترچه راهنمایی که برای انسان طراحی شده قرآن کریم است. در این کتاب آسمانی بهترین روش‌های ممکن در اختیار انسان قرار داده شده تا اینکه انسان به وسیله آن به برترین جایگاه و منزلت انسانی رهنمود شود. خداوند متعال در خصوص راهبری و هدایت بخشی قرآن کریم می فرماید: «وَ نَزَّلْنا عَلَیْكَ الْكِتابَ تِبْیاناً لِكُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمینَ؛[نحل :89] و ما قرآن را كه بیان‏كننده هر چیزى است و هدایت و رحمت و بشارت براى مسلمانان است بر تو نازل كرده‏‌ا‌یم.»

در کتاب شریف نهج البلاغه جناب سید رضی در خصوص هدایت بخشی قرآن کریم از امام علی(علیه السلام) این چنین نقل می‌کند: «اِنَّ اللّه‏ تعالى اَنْزَلَ كِتابا هادیا بَیَّنَ فیهِ الْخَیْرَ وَ الشَّرَّ، فَخُذوا نَهْجَ الْخَیْرِ تَهْتَدوا وَ اَصْدِفوا عَنْ سَمْتِ الشَّرِّ تَقْصِدوا؛ [4] خداى تعالى كتابى راهنما فرستاد و در آن خوب و بد را روشن ساخت. پس راه خوبى را پیش گیرید تا هدایت شوید و از راه بدى دورى جویید تا به مقصد برسید.»

 

سخن آخر

نکته بسیار مهمی که در خصوص این نعمت ارزشمند الهی باید مورد توجه قرار داد این است که، نباید برخورد و استفاده ما از این کلام الهی به شکل یک کالا و تجارت باشد، به این معنا که تنها به دنبال بهره بردن از ثواب قرائت آیات نورانی آن باشیم، بلکه سزاوار است با تدبر و تفکر در آیات نورانی و انسان ساز آن، روح خود را جلا داده و زنگارهای غفلت و دنیا زدگی را از روح و قلب دور سازیم؛ تا اینکه با زنده شدن قلب، روح زیبای الهی در کالبد جسمانی صفا و قوت یافته و پله‌ های کمال و سعادت با معرفت و شناخت واقعی طی شود.

 

پی نوشت ها:

[1]. جوادی آملی، قرآن در قرآن، ص 23.

[2]. نهج البلاغة(صبحی صالح)خطبة 176، ص254.

[3]. همان.

[4]. نهج البلاغه، خطبه 167.


- نظرات (0)