سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

حکم قسم به قرآن

قرآن

وَلاَ تَجْعَلُواْ اللّهَ عُرْضَةً لِّأَیْمَانِكُمْ أَن تَبَرُّواْ وَتَتَّقُواْ وَتُصْلِحُواْ بَیْنَ النَّاسِ وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (بقره/224)

خدا را در معرض سوگندهاى خود قرار ندهید! و براى اینکه نیکى کنید، و تقوا پیشه سازید، و در میان مردم اصلاح کنید (سوگند یاد ننمایید)! و خداوند شنوا و داناست.

لاَّ یُؤَاخِذُكُمُ اللّهُ بِاللَّغْوِ فِیَ أَیْمَانِكُمْ وَلَكِن یُؤَاخِذُكُم بِمَا كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ حَلِیمٌ (بقره/225)

خداوند شما را به خاطر سوگندهایى که بدون توجه یاد مى‏کنید، مؤاخذه نخواهد کرد، اما به آنچه دلهاى شما کسب کرده، (و سوگندهایى که از روى اراده و اختیار، یاد مى‏کنید،) مؤاخذه مى‏کند. و خداوند، آمرزنده و بردبار است.

 

سوال : قسم خوردن به قرآن چه حکمی دارد؟

مثلاً اگر کسی در اوج عصبانیت باشد و برای انجام کاری دست به قرآن بزند و بگوید من فلان کار را انجام میدهم؛ تکلیف چیست؟ آیا باید کفاره بدهد ؟

پاسخ: قسم خوردن فقط به لفظ جلاله (مثل خدا) صحیح است . و بقیه اعتباری ندارد. قسم خوردن درحال عصبانیت صحیح نیست وکفاره ندارد.

توضیح:

اگر کسی (با شرایطی که ذکر خواهد شد) قسم بخورد كه كارى را انجام دهد یا ترک كند، (مثلا قسم بخورد كه روزه بگیرد یا سیگار نکشد)، اگر عمدا با این قسم مخالفت كند، باید كفاره بدهد. یعنى یا ده فقیر را سیر كند یا آنان را بپوشاند و اگر نتواند، باید سه روز روزه بگیرد.

 

شرایط قسم خوردن:

قسم چند شرط دارد:

اول: كسى كه قسم مى‏خورد باید بالغ و عاقل باشد. و اگر مى‏خواهد راجع به مال خودش قسم بخورد، باید در حال بالغ شدن سفیه نباشد و حاكم شرع او را از تصرف در اموالش منع نكرده باشد. و از روى قصد و اختیار قسم بخورد پس قسم خوردن بچه و دیوانه و مست و كسى كه مجبورش كرده‏اند، درست نیست و همچنین است اگر در حال عصبانى بودن، بى قصد قسم بخورد.

دوم: كارى را كه قسم مى‏خورد انجام دهد، باید حرام و مكروه نباشد. و كارى را كه قسم مى‏خورد ترک كند، باید واجب و مستحب نباشد. و اگر قسم بخورد كه كار مباحى را به جا آورد، باید ترک آن در نظر مردم بهتر از انجامش نباشد. و نیز اگر قسم بخورد كار مباحى را ترک كند، باید انجام آن در نظر مردم بهتر از تركش نباشد.

سوم: به یكى از اسامى خداوند قسم بخورد كه به غیر ذات مقدس او گفته نمى‏شود، مثل «خدا» و «الله» و نیز اگر به اسمى قسم بخورد كه به غیر خدا هم مى‏گویند، یعنی هر وقت كسى آن اسم را بگوید، ذات مقدس حق در نظر مى‏آید، مثل آن كه به «خالق» و «رازق» قسم بخورد، صحیح است، بلكه اگر به لفظى قسم بخورد كه بدون قرینه، خدا بنظر نمى‏آید، ولى او قصد خدا را كند بنابر احتیاط، باید به آن قسم عمل نماید.

چهارم: قسم را به زبان بیاورد و اگر بنویسد یا در قلبش آن را قصد كند صحیح نیست ولى آدم لال اگر با اشاره قسم بخورد صحیح است.

پنجم: عمل كردن به قسم براى او ممكن باشد و اگر موقعى كه قسم مى‏خورد ممكن باشد و بعد تا آخر وقتى كه براى قسم معین كرده عاجز شود یا برایش مشقت داشته باشد، قسم او از وقتى كه عاجز شده به هم مى‏خورد.

 

قرآن

چند نکته:

1- هرگاه پدر از قسم خوردن فرزند جلوگیرى كند یا شوهر از قسم خوردن زن مانع شود قسم آنان صحیح نیست، حتّى اگر فرزند بدون اجازه پدر و زن بدون اجازه شوهر قسم یاد كند قسم آنان صحیح نمى باشد.

2- هرگاه عمداً با قسم خود مخالفت كند باید كفّاره دهد، ده فقیر را سیر كند، یا بر آنها لباس بپوشاند، یا یك بنده را آزاد نماید و اگر توانایى بر اینها نداشته باشد باید سه روز روزه بگیرد.

3- اگر از روى فراموشى یا اجبار و اضطرار به قسم عمل نكند كفّاره ندارد و قسمى كه آدم وسواسى مى خورد مثل این كه مى گوید «و اللّه الآن مشغول نماز مى شوم»، ولى وسواس مانع مى گردد اگر وسواس او طورى باشد كه بى اختیار به قسم خود عمل نكند كفّاره ندارد.

4- كسانى كه براى اثبات مطلبى قسم مى خورند اگر حرف آنها راست باشد قسم خوردن مكروه است و اگر دروغ باشد حرام و از گناهان كبیره است، ولى اگر مجبور شود كه براى نجات خود یا مسلمانان دیگرى از شرّ ظالمى قسم دروغ بخورد اشكال ندارد، بلكه گاه واجب مى شود و این نوع قسم خوردن كه براى اثبات مطلبى است غیر از قسمى است كه در مسائل پیش گفته شد كه براى انجام كار یا ترک كارى بود.

به عبارت دیگر یعنی:

قسم خوردن دو نوع هست:

1- برای اثبات یا انکار موضوعی قسم بخورد.

(مثلا: قسم بخورد که من این کار را انجام نداده ام یا انجام داده ام.)

که در صورت مخالفت کفاره ای بر او واجب نیست. فقط مرتکب کار حرام شده است. مگر اینکه ضرورتی مهم تر در میان باشد که حرمت را تحت الشعاع قرار دهد.

2- برای انجام یا ترک کاری قسم بخورد.

(مثلا: قسم بخورد که فلان کار را انجام می دهم یا فلان کار را ترک می کنم.)

که در صورت مخالفت، کفاره بر او واجب می شود. (البته طبق شرایطی که در بالا ذکر شد)

 

تنظیم: گروه دین و اندیشه - مهدی سیف جمالی

منبع: پرسمان قرآنی


- نظرات (0)

10 نکته مدیریتی در قرآن

مدیریت در قرآن

لیاقت، ملاك ارتقا

وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا ِلادَمَ ... (بقره، 34)

به ملائكه امر نمودیم بر آدم سجده كنند.

1.لیاقت از سابقه مهمتر است. (فرشتگان قدیمی كه سال‌ها خداوند را عبادت می‌كردند، باید برای انسان تازه به دوران رسیده، اما لایق، سجده كنند.) ارتقای سازمانی نیز باید بر مبنای شایستگی و لیاقت باشد و سابقه داشتن، كافی نیست.

 

عدم انهدام منابع

قالَ إِنَّهُ یقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ لا ذَلُولٌ تُثیرُ اْلاَرْضَ وَ لاتَسْقِی الْحَرْثَ...(بقره، 71)

پس از آنكه قوم بنی اسرائیل خطایی مرتكب شدند، خداوند فرمود: باید گاوی را ذبح كنند كه مشخصات آن گاو را اینگونه بیان فرمود: گاوی كه نه زمین را شخم بزند و نه آن را آبیاری كند.

2.در اجرای طرح‌ها، منابع و عناصر فعال تولیدی و اقتصادی نباید منهدم شود. (لاذلول ...و لا تسقی)

 

پیگیری كارها

وَ لَقَدْ آتَینا مُوسَى الْكِتابَ وَ قَفَّینا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ ...(بقره، 87)

خداوند به موسی، كتاب تورات عطا فرمود و پس از آن پیامبرانی پشت سر هم فرستاد تا دین الهی را تبلیغ كنند.

3.یكی از نكات لازم در راه رسیدن به موفقیت، پیگیری و تداوم برنامه‌ها برای حصول نتیجه نهایی است. (همچنانكه خداوند، پیامبران را پشت سر هم برای دعوت مردم فرستاده است.)

 

برخورد با متخلفان

وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ بَعْدَ الَّذی جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ ما لَكَ مِنَ اللّهِ مِنْ وَلِی وَ لا نَصیرٍ (بقره، 120)

خداوند خطاب به پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله می‌فرماید: اگر از آنها (یهودیان و مسیحیان) پیروی كنی در حالی كه راه درست را به تو نشان دادهایم رابطهات با خداوند قطع خواهد شد.

4.پس از ابلاغ وظایف هر فرد، در برخورد با تخلف نباید هیچ تسامح و تساهلی به خرج داد. (همانطور كه خداوند حتی نسبت به پیامبرش بدون ملاحظه و با كمال قاطعیت برخورد می‌كند.)

 

مدیر نمونه

تناسب شغل و شاغل، ارتقای پلكانی

وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنّی جاعِلُكَ لِلنّاسِ إِمامًا... (بقره، 124)

خداوند، حضرت ابراهیم را مورد آزمایش قرار داد و او همه آزمونها را با موفقیت گذراند.

5.برای منصوب كردن افراد به مقامات، گزینش و آزمایش لازم است. (چنانكه خداوند برای انتصاب حضرت ابراهیم به امامت او را آزمود.)

6.پست‌ها و مسؤولیت‌ها باید تدریجاً و پس از موفقیت در مراحل مختلف به افراد واگذار شود. (چنانكه حضرت ابراهیم پس از گذراندن مرحله نبوت و موفقیت در آزمایش‌ها به مقام امامت رسید.)

 

ارزش و تلاش

تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَها ما كَسَبَتْ وَ لَكُمْ ما كَسَبْتُمْ ...(بقره، 134)

آنها امتی بودند كه درگذشتند و دستاورد آنها مربوط به تلاش خودشان می‌باشد و دستاورد شما نیز مربوط به تلاش خودتان است.

7.معیار ارزش گذاری در موفقیت افراد، میزان تلاش آنان است.

 

نظارت

وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النّاسِ ...(بقره، 143)

خداوند، خطاب به پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله می‌فرماید: و بدین سان شما را امتی میانه‌رو قرار دادیم تا ناظر بر اعمال مردم باشید.

8. مدیریان و رهبران باید بر كارها و عملكرد زیردستان خود نظارت داشته باشند. (لتكونوا شهداء علی الناس)

 

قاطعیت

الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرینَ (بقره، 147)

خداوند، پس از نزول آیة تغییر قبله به پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله می‌فرماید: حق، آن چیزی است كه از سوی پروردگار تو آمده است، پس هرگز به خود تردید راه مده.

9.رهبر باید از قاطعیت و یقین برخوردار باشد، به خصوص وقتی كه قانونی را تغییر داده و سنتی را می‌شكند. (فلا تكونن من الممترین)

 

تشویق و تنبیه

إِنَّ الَّذینَ یكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَیناتِ وَ الْهُدى‏ مِنْ بَعْدِ ما بَینّاهُ لِلنّاسِ فِی الْكِتابِ أُولئِكَ یلْعَنُهُمُ اللّهُ وَ یلْعَنُهُمُ اللاّعِنُونَ‏ (159) إِلاَّ الَّذینَ تابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ بَینُوا فَأُولئِكَ أَتُوبُ عَلَیهِمْ وَ أَنَا التَّوّابُ الرَّحیمُ (بقره، 160)

 خداوند می‌فرماید: كسانی كه حقایق هدایت را كتمان كنند، مورد لعنت خدا قرار می‌گیرند، مگر آنكه توبه كنند و كارهای خود را اصلاح كنند كه در این صورت ایشان را می‌بخشم زیرا من توبه پذیر و مهربانم.

10.توبیخ بدكاران و پاداش به نیكوكاران، دو ركن ‌اساسی در زمینه ‌سازی رشد و اصلاح نادرستی‌ها در سازمان است. (یلعنهم الله ...انا التواب الرحیم)

 

تنظیم: گروه دین و اندیشه - مهدی سیف جمالی

نویسنده: مصطفی مؤمنی


- نظرات (0)

موارد پناهجویی به خدا

قرآن ابلیس را به عنوان دشمن آشكار یاد می‌كند و ضمن تبیین خطرات پنهان و آشكار او برای انسان یادآور می‌شود كه برای در امان ماندن از خطرات و دسیسه‌ها و وسوسه‌های او می‌بایست در پناهگاه امنیت بخش الهی درآید.

مشكل آدمی زمانی دو چندان می‌گردد كه از نظر طبیعت بشری چنان ساخته و پرداخته شده است كه از درون نیز آمادگی برای خطر كردن در وی وجود دارد و خود او به نوعی به سمت وسوسه‌های ابلیسی تمایل غریزی و طبیعی دارد. از این روست كه نقش پناهجویی به خدا به عنوان قدرت برتر و حاكم بر همه هستی و پروردگار و رب العالمین از اهمیت دوچندانی برخوردار می‌شود.

قرآن از مساله پناهجویی و وجوب آن برای انسان به عنوان «استعاذه» یاد می‌كند. مفسران این اصطلاح قرآنی را به معنای پناه‌جویی به خدا از شر دشمنان دانسته‌اند. اتصال به حضرت حق برای حفظ از شر هر اهل شری و پناه بردن به خدا و توجه به او و درخواست دفع شر به وسیله او همراه با خضوع و خشوع و حرز گرفتن و خود را در پناه او برای حفظ از بدی قرار دادن از جمله توضیحاتی است كه مفسران برای این اصطلاح قرآنی بیان كرده‌اند.

قرآن ابلیس را به عنوان دشمن آشكار یاد می‌كند و ضمن تبیین خطرات پنهان و آشكار او برای انسان یادآور می‌شود كه برای در امان ماندن از خطرات و دسیسه‌ها و وسوسه‌های او می‌بایست در پناهگاه امنیت بخش الهی درآید.

از چه چیزهایی می‌بایست به خدا پناه برد؟

قرآن مواردی را به عنوان چیزهایی كه می‌بایست از آنها به خدا پناه برد بیان داشته كه از همه مهمتر «ابلیس» است.

آیات قرآنی در این باره به دو دسته تقسیم می‌شود؛ دسته اول آیاتی كه از شیطان بدون اشاره به اعمال وی سخن گفته است. (آل عمران آیه 36 و نحل آیه 98) در این گونه آیات روشن بودن شر و وسوسه‌گری ابلیس علت مطرح نشدن آن و عدم ذكر كارهای زشت برای عمومیت بخشیدن به آنهاست، به گونه‌ای كه شامل همه شرها بشود. چنان كه در آیه 1 و 2 سوره فلق سفارش شده كه از شر همه مخلوقات به خدا پناه برده شود. با این حال در آیاتی دیگر به پناه بردن از ابلیس امر شده كه بیانگر اهمیت توجه به خطر وسوسه‌های اوست.

دسته دوم آیاتی است كه در آنها شررسانی ابلیس بازگو و از آن استعاذه شده و یا به استعاذه سفارش شده است. از این دست آیات می‌توان به سفارش به پیامبر (ص) اشاره كرد كه می‌بایست از شر وسوسه‌های ابلیس به خدا پناه برد. (مومنون آیه 97) و یا به انسان دستور داده شده كه از نزغ شیطان به خدا پناه برد (فصلت آیه 36) نزغ عبارت از داخل شدن در چیزی برای فاسد كردن آن است. از این رو به غضب انداختن و تحریك قلب و وسوسه و گمراهی ابلیس در هنگام خشم و انتقام از مواردی است كه می‌بایست به عنوان نزغ ابلیس به خدا پناه برد.

گاه شیطان با مس و دست گذاشتن بر چیزی قلب انسانی را به وسوسه گمراه می‌كند و او را از راه حق باز می‌دارد. (اعراف آیه 102)

رئیس جمهور آمریکا، باراک اوباما،

1-از دیگر اموری كه می‌بایست از آن به خدا پناه برد می‌توان از متكبرانی چون فرعونیان یاد كرد.

پیامبران كسانی‌اند كه به عنوان سرمشق زندگی می‌بایست از رفتار آنان درس بیاموزیم. حضرت موسی از شر متكبرانی چون فرعون به خدا پناه می‌برد. متكبر كسی است كه نسبت به اقرار به الوهیت خدا و اطاعت از او تكبر می‌ورزد و حاضر نمی‌شود تا اطاعت از حق كند. (غافر آیه 27)

2-در هنگام خطر نیز می‌بایست به خداوند پناه برد. (دخان آیه 20)

هم چنان كه از شر جهل و نادانی باید چنین كرد؛ زیرا هیچ خطری بالاتر از جهل، انسان را به هلاكت نمی‌اندازد. (هود آیه 45 تا 47 و نیز بقره آیه 67) رهایی از آلودگی دامن و خطر عفت و حیازدایی از دیگر مواردی است كه پناه‌جویی به صراحت امری پسندیده شمرده شده است و حضرت مریم (س) به عنوان مصداق و الگوی قرآنی این كار را هنگام چنین خطری انجام داده است. (مریم آیه 18) البته این اختصاص به زنان ندارد و قرآن این مسئله را درباره یوسف (ع) نیز بیان می‌كند كه چه سان از شر آلودگی دامن و اتهام به گناه به خدایش پناه می‌برد. (یوسف آیه 23)

استکبار جهانی آمریکا

3-ظلم و ستم نیز از دیگر مواردی است كه قرآن پناه‌جویی به خدا را در آن پسندیده معرفی می‌كند

و از زبان یوسف می‌فرماید: معاذ الله ان ناخذ الا من وجدنا متاعنا عنده انا اذا الظالمون؛ پناه می‌برم به خدا كه جز كسی كه متاع خود را در نزدش یافتیم بازداشت كنیم وگرنه در غیر این صورت ما از ستمگران خواهیم بود.

4-پناه‌جویی از هر نوع بدی و شر از دیگر موارد مورد سفارش قرآن است. این شرها می‌تواند از جن و انس و آتش و توفان و باران و قحطی و بیماری و مانند آن باشد.

5-شر حسودانی كه حسد می‌ورزند و حسادت باطن خود را آشكار می‌سازند و در مقام عمل كارهای زیانباری انجام می‌دهند از دیگر مواردی است كه پناه‌جویی در آن مطرح است. دشمنی دشمنان و كافران نیز از همین قسم به شمار می‌آید كه قرآن از آن یاد كرده و مردمان را سفارش به پناه‌جویی به خدا می‌كند. (فلق و نیز غافر آیه 56)

اینها نمونه‌هایی است كه قرآن بر پناه‌جویی به خدا در آنها تأكید و سفارش می‌كند تا نشان دهد جز قدرت و احاطه كامل ربوبی او چیزی دیگر نمی‌تواند بازدارنده از شرور باشد و انسان همواره نه تنها می‌بایست خود را در محضر خدا بداند بلكه برای رهایی از شرور ظاهری و باطنی به او پناه برد كه او بهترین ملجا و ماوی است و پناهگاهی بهتر از او نمی‌توان یافت.

 

تنظیم و ویرایش: گروه دین و اندیشه - مهدی سیف جمالی

برگرفته از: بنیاد اندیشه اسلامی - علی پوریا


- نظرات (0)

اهمیت استعاذه گفتن

اَعُوذُ بِاللّهِِ منَ الشّیطانِ الرَّجیم

«به خداوند متعال پناه مى برم، از شرّ شیطان رانده شده»

 

یكى از چیزهائى كه در «قرآن مجید» و اخبار «اهلبیت عصمت و طهارت صلوات اللّه علیهم » عنایت زیادى به آن شده موضوع «استعاذه» است، یعنى: پناهنده شدن به خدا، از شر شیطان. «اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم» البتّه باید حال «استعاذه» یعنى: پناه بردن به حق پیدا شود، تا استعاذه حقیقى باشد. یعنى: از صدق دل زیر چتر خدا برود و لقلقه زبان نباشد.

براى اثبات اهمیّتش، در «قرآن مجید» مى فرماید: «هنگامیكه مى خواهى قرآن بخوانى اول به خدا پناه ببر از شیطان رانده شده ». فَاِذا قَرَاءْتَ القرآن فاستعذ باللّه من الشیطان الرجیم1

در نماز هم، پس از تكبیرة الاحرام امر شده كه «استعاذه» كنند (لكن در نماز باید آهسته خواند. چون بعضى از مفسرین راز آهسته خواندنش را چنین گفته اند:

مثل كسى كه از دشمن سر سختى دارد فرار مى كند، خودش را چطور در حال فرار پنهان مى كند، اشاره به این است كه تو در حال فرار از دشمن سرسخت خودت هستى كه در كمین و مراقب توست).

در تمام عبادتها هم: اول «استعاذه » كن، مثلاً مى خواهى وضو بگیرى اول به خدا پناه ببر، بعد وضو بگیر، (مكرر دیده اید كه همین وضو گرفتن ملعبه شیطان یا وسوسه هاى او قرار گرفته شده است). حتى در امور مباح مثل خوردن و لباس پوشیدن و دستشویى رفتن، و در همه جا «اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم» بگو: به خدا پناه ببر، وقتى كه از خانه هم بیرون مى آیى بگو: «اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم» در امور مستحب نیز باید به خدا پناه برد حتى رفتن به مسجد بگوید «اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم».

یكى از اهل ایمان و تقوى نقل مى كرد:

در حال مكاشفه دیدم، شیطانى درب مسجد ایستاده. گفتم: اى ملعون اینجا چه مى كنى؟

گفت: رفقا فرار كرده‌اند و منتظرشان هستم. فهمیدم مردان رشیدى بوده‌اند كه استعاذه حقیقى و قلبى كرده‌اند و شیطان نتوانسته با آنها به مسجد برود.

البتّه اینها هم نوبرند كه لااقل درب مسجد براستى استعاذه حقیقى كرده اند.2

 

حقیقت استعاذه

بله خودت به تنهائى نمى‌توانى از شر این دشمن در امان باشى باید به خدا پناهنده شوى، تا عنایت حق او را دفع كند. مگر لطف خدا یار شود، «یا غیاث المستغیثین یا ملاذ اللائذین» اگر لود و پناهندگى به حق نباشد از شر شیطان كسى در امان نیست.

بنابراین باید «حقیقت استعاذه» را فهمید و تنها گفتن «اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم» فایده اى ندارد، استعاذه یك امر معنوى و حقیقى است كه این لفظ كاشف از آنست، والاّ اگر حقیقت نداشته باشد همین گفتن ها هم گاهى مسخره و ملعبه شیطان است كه خودش به زبان طرف جارى مى كند.

نوشته‌اند: یكى از علماء قلم به دست گرفت تا كتابى در مصائد و وسوسه هاى شیطان بنویسد و مردم را از فریب خوردن او آگاه كند و بترساند، در همان زمان یكى از اخیار در عالم رؤ یا و مكاشفه شیطان را مى‌بیند و به او مى‌گوید:

ملعون خوب فلان آقا دارد رسوایت مى كند و كیدهایت را به خلق مى‌رساند.

شیطان مسخره‌اش مى‌كند و مى‌گوید: این كتاب را به دستور خود من مى نویسد!

فرمود: چطور مى‌شود؟!

گفت: من در دلش وسوسه انداختم كه تو عالمى علم خودت را ظاهر كن .... خودش هم متوجّه نیست و اسم كتابش را رد شیطان گذاشته ولى حقیقتش جلوه نفس و نمایش علم دادن است .

بلى خود شیطان وا مى‌دارد كه به او فحش بدهند، یا به زبان تنها بگویند: «اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم»

مانند كار دُوَل استعمارى است: در بعضى مستعمرات افرادى دارند كه در استعمار یار و یاور آنهایند، گاه به مقتضاى سیاست و مصلحت روزگار وادار مى‌كنند این افراد به آنها فحش بدهند، بد بگویند، مردم را از فجایع استعمار آگاه كنند، براى پرده پوشى و نعل وارونه زدن، تا بتوانند مقاصد استعمارى خود را توسط همین افراد بهتر پیش ببرند.

عجب از سیاست شیطانى، اولین سیاستمدار و استاد همه سیاستمداران شیطان است، سیاست یعنى زیر پرده كار كردن، كلاه سر همه گذاردن بدون اینكه جاى پائى از خودشان بگذارند.

خدایا! تو یارى كن كه ما بتوانیم از شیطان بگریزیم، یعنى از گناه فرار كنیم. استعاذه به حق یعنى از گناه فرار كردن، زبان را محكم گرفتن و دیگر حرف لغو نزدن و عوضش «اعوذ باللّه ...» گفتن.3

 

در همه حال ز شیطان لعین گوى اَعُوذ

 

بااللّه از آنـكه بـوسواس نـگـردى مــَأ خُوذ

 

هـر كــه زیــن دیو نگیرد به خداوند پناه

 

در همه هستیش ابلیس لعین كرده نفوذ

(مقدم )

«ابن مسعود رضوان اللّه تعالى علیه » مى‌گوید:من در محضر مقدس «پیغمبر خدا صلى الله علیه و آله» بودم، و «استعاذه» را بدین نحو گفتم  «اَعُوذُ بِاللّهِ السَّمیعِ الْعلیمِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم» یك وقت حضرت به من عنایت فرمود، و فرمود: اى پسر ام عبد، استعاذه را به این كیفیت بگو: «اَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم» چون برادرم جبرئیل علیه السلام استعاذه را از قلم و قلم را از لوح محفوظ یاد گرفت و به این عبارت به من یاد داد

اركان استعاذه

«استعاذه » مقامى است از مقامات دینى و بر هر كس لازم است ، و عرض شد كه باید حقیقت داشته باشد، لفظ نباشد و گرنه لفظ، تنها قرائت و الفاظى را بر زبان جارى كردن است، قرآن مجید كه مى فرماید: «فاستعذ باللّه، به خدا پناهنده شو» مرادش حقیقت آن است و آن، دو چیز لازم دارد.

یكى: فرار از شیطان.

دوم : پناه بردن به رحمان.

اگر این دو مطلب حاصل شد آن وقت استعاذه مى‌شود، و الاّ گفتن «اعوذ باللّهِ» تنها فایده اى ندارد، خلاصه لفظ باید كاشف از حال و معنى باشد.

پس از تأمّل در «حقیقت استعاذه» و استفاده از «قرآن مجید» مى‌توان گفت: استعاذه پنج ركن اساسى دارد.

اول: فرار از شیطان است كه به تقوى منطبق مى شود، واركان دیگرش: تذكّر، توكّل، اخلاص، تضرّع است، مجموعا پس از حاصل شدن این حالات «حقیقت استعاذه» پیدا مى شود، در حالى كه مؤ من این پنج ركن را دارا باشد، فرسنگ ها شیطان از او دور مى شود، چه به زبان بگوید: اعوذ باللّه، چه نگوید، عمده حال و حقیقت است كه اگر شیطان هم به او نزدیك شود مى‌شود آدم زده، مثل آدم وقتى كه جن او را مس كند مصروع و جن زده مى شود.

بنابراین ابلیس اصلاً جرأت نزدیك شدن به او را نخواهد داشت .

پس شرط اول: آنستكه اهل «تقوى» باشد، کسانی که متقى شدند، هنگامیكه شیاطین به دلشان حمله مى كنند... چون متقى است به مجرّد نزدیك شدن شیطان به حق متمسّك مى شود، انّ الّذین اتّقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذكروا فاذا هم مبصرون.

کسانی که پرهیزگارند وقتیكه طایفه‌اى از شیطان آنها را مس كنند متذكّر مى شوند، پس اهل تقوى انسان‌هاى بینایى هستند.

شرط دوم: هنگامی كه قرآن مى‌خوانى به خدا پناه ببر از شر ابلیس ‍ رانده شده، زیرا او حكومتى بر كسانی كه ایمان آورده‌اند و به پروردگارشان توكل مى‌كنند ندارد.5

پس كسى كه توكل به خدا دارد شیطان بر او سلطه‌اى ندارد، حكومت شیطان بر كسانى است كه به خدا تكیه ندارند، تكیه آنها اسباب مادیات و اوضاع دنیوى است، ولى اگر تكیه‌گاه خدا شد؛ یقین بدانید از شیطان كارى ساخته نیست.

ركن دیگر: براى استعاذه اخلاص است كه قرآن (از قول ابلیس)، مى‌فرماید: به عزّت تو سوگند مى‌خورم كه همه آنها را گول مى‌زنم، مگر بندگان مخلص و اهل اخلاص را. معنى اخلاص در قرآن مجید در موارد متعدّد بیان شده .

خلاصه: استعاذه مخلصین درست است كه شیطان را به آنها راهى نیست چون حقیقت فرار از شیطان در آنها است.

یكى از شاگردان مرحوم شیخ انصارى رضوان اللّه تعالى علیه نقل مى كند:

زمانیكه براى تحصیل در نجف اشرف مشرف بودم در محضر ملائك منظر شیخ انصارى حاضر مى‌شدم .

شبى در عالم واقعه شیطان را دیدم كه چند افسار كوچك و بزرگ در دست دارد. از او سؤ ال كردم: اینها را براى چه بدست گرفته اى؟!

گفت: اینها را بر سر مردم مى‌اندازم و ایشان را به سمت خود مى‌كشم (بعضى‌ها هم گفته‌اند: كه دید شیطان طناب‌هاى بسیارى در دست دارد و در بین آنها طناب ضخیمى بدست داشته. از وى مى‌پرسد: اینها چیست؟ پاسخ مى‌دهد كه بوسیله آنها بنى آدم را به سوى خود مى‌كشانم و آنها را وادار به معصیت مى‌نمایم).

از او پرسیدم: آن طناب ضخیم براى كیست كه پاره شده؟

مى‌گوید: براى استادت شیخ انصارى بود كه دیروز او را تا بازار بردم، ولى آن را پاره كرد و برگشت.

پرسیدم: پس طناب من كدام است؟ پاسخ داد: تو احتیاج به طناب ندارى و حرف شنو هستى.

وقتى كه بیدار شدم، خدمت شیخ مشرف شدم و خوابم را براى شیخ عرض كردم.

شیخ علیه الرحمه فرمود: شیطان راست گفته، زیرا آن ملعون دیروز مى‌خواست مرا به لطائف الحیلى گول بزند، زیرا من پول نداشتم و چیزى در منزل لازم شده بود، با خود گفتم : یك قِران از مال امام علیه السلام در نزد من است و حالا معطل مانده‌ام، به عنوان قرض بر مى‌دارم و بعد آن را سر جایش مى‌گذارم.

آن یك قِران را برداشتم و از منزل خارج شدم. تا میان كوچه هم آمدم، همین كه خواستم چیزى بخرم با خود گفتم: چرا به چنین عملى اقدام نمایم !

پس نادم و پشیمان شدم و به خانه مراجعت نمودم و یك قِران را سرجایش گذاشتم.

چون اهل تقوى و ورع و توكل و اخلاص بود، خدا هم او را حفظ كرد.5

 

جــان بابا گـــویـــدت ابــلــیـــس هـــین
تا به دم بفریبدت دیو لعین
ایــن چـنـیــن تلــبــس بـا بــابــات كــرد
آدمى را این سیَه رُخ مات كرد
بر سر شطـرنج چست است این غراب
تو مبین بازى به چشم نیم خواب
ز آنــكـــه فــرزیــن بنـــدهــا داند بسى
كـه بگیـرد در گلـویت چون خسى
در گلـــو مــانــــد خــس او ســالــــهـــا
  چیست آن خـس مهر جاه و مالها
مال خس باشد چو هست اى بى ثبات
در گــلــــویـــت مـــانــع آب حیات
گــــر بــــزد مـــالــت عـــدوى پر فنـى

ره زنــى را بــرده بــاشد ره زنــى

 (مثنوى مولوى )

«استعاذه » مقامى است از مقامات دینى و بر هر كس لازم است ، و عرض شد كه باید حقیقت داشته باشد، لفظ نباشد و گرنه لفظ، تنها قرائت و الفاظى را بر زبان جارى كردن است، قرآن مجید كه مى فرماید: «فاستعذ باللّه، به خدا پناهنده شو» مرادش حقیقت آن است و آن، دو چیز لازم دارد.   یكى: فرار از شیطان     دوم : پناه بردن به رحمان.

ثواب گفتن استعاذه

دعا

هر كس هر روز صبح سه مرتبه بگوید: «اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم» و سه آیه آخر سوره حشر را هم بخواند، خداوند رؤ وف و مهربان هفتاد هزار فرشته را بر او مؤ كل مى‌نماید كه تا شب بر او درود و صلوات بفرستند.

و اگر در آن روز از دنیا رحلت كند، حكم شهید را خواهد داشت.(بشرط اینكه وظائف دیگرش را هم انجام دهد).

و اگر در نماز عشاء استعاذه كند،(یعنى اعوذ باللّه ... را بگوید.) نیز همین ثواب را تا صبح خواهد داشت.6

«آقا رسول اكرم صلى الله علیه و آله» فرمود:

هر كس هر روز ده مرتبه «استعاذه» را بگوید: خداى متعال فرشته‌اى را بر او مؤ كّل مى‌كند تا شیطان را از او دور سازد.

و هر كس از خلوص قلب «استعاذه» را گوید، خداوند مهربان میان او و شیطان هفتاد پرده قرار مى‌دهد، كه فاصله هر پرده با پرده دیگر به مسافت زمین تا آسمان است.7

 

هر كس از روى خلوص 
گـوید ایـن ذكـر خصوص
استعاذه و سوره حشر
روز و شب وقت جلوس
لـطــف فـــرمـــاید خدا
فرشته هاى مخصوص
خــوانـنــد بــــر او درود
حكم شهید و مرصوص

 

كیفیّت گفتن استعاذه

«ابن مسعود رضوان اللّه تعالى علیه » مى‌گوید:من در محضر مقدس «پیغمبر خدا صلى الله علیه و آله» بودم، و «استعاذه» را بدین نحو گفتم  «اَعُوذُ بِاللّهِ السَّمیعِ الْعلیمِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم» یك وقت حضرت به من عنایت فرمود، و فرمود: اى پسر ام عبد، استعاذه را به این كیفیت بگو: «اَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم» چون برادرم جبرئیل علیه السلام استعاذه را از قلم و قلم را از لوح محفوظ یاد گرفت و به این عبارت به من یاد داد.8

 

خــــــــــداونـــــدا دلــــــى آزرده دارم

پریشان حالتـى افسرده دارم

چو شمعى سوزم و سازم شب و روز

در این دار غم آسا آتش افروز

 

خاصیت استعاذه

«آقا حضرت امیرالمؤ منین على علیه السلام» فرمود: وقتى كه «زید بن ارقم» مورد اذیّت و آزار منافقین قرار گرفت، و بعد محضر مقدس «حضرت رسول اكرم صلى الله علیه و آله» شرف یاب شد، حضرت به او فرمود: هر روز صبح بگو: (اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم » تا خداى مهربان تو را از شرّ منافقین كه شیطان (انسى) هستند، و بعضى از آنها با بعض دیگرشان با حرف‌هاى باطل و زشت خبر مى‌دهند، حفظ كند.

یكى از «اصحاب پیغمبر اسلام صلى الله علیه و آله» گفت: یك روز با «آقا رسول اكرم صلى الله علیه و آله» قدم مى‌زدیم  كه در بین راه دیدیم دو نفر دارند بهم ناسزا مى‌گویند. حضرت فرمود: اگر یكى از آنها «استعاذه» بگوید، این حالت شیطانى از آنها دور مى شود.9

 

خدایا مانده ام در غفلت و خواب
به گرداب گناهان گشته غرقاب
ز شیـطــان بـى قرارم اى خدایا
 مــرا از شر ایـن شیطان بازیاب
بـحـــق عـــاشقـــان بى قرارت
مـرا از قــعـر ایـن گرداب دریاب

اعوذ باللّه

یك روز «پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله» از جایى عبور مى‌كردند، دیدند مردى دارد غلام خود را مى‌زند و غلام مى‌گوید: «اَعُوذُ بِاللّهِ» پناه مى برم به خدا، ولى آن مرد، دست از زدن بر نمى داشت. غلام تا حضرت را دید، گفت: «اَعُوذُ بِرَسُولِ اللّه» به رسول خدا پناه مى برم . مرد تا پیغمبر را دید، ایستاد.

«پیغمبر رحمت للعالمین صلى الله علیه و آله» فرمود: بهتر آن بود كه این غلام وقتى اسم خدا را برد، دیگر او را نمى‌زدى .

آن مرد گفت : به خاطر این حرفتان او را آزاد كردم .

حضرت فرمود: اگر این كار را نمى‌كردى رویت با آتش جهنّم مى‌سوخت.10

 

1-  نحل: 98.

2- استعاذه(شهید آیت اللّه دستغیب ): ص 5.

3- استعاذه

4- سوره 16/ 67 و 98.

5- استعاذه مرحوم شهید آیت اللّه دستغیب رضوان اللّه تعالى علیه .

6- تفسیر آسان: 1/10.

7- تفسیر جامع: 1/83.

8- تفسیر آسان: 1/10.

9- تفسیر جامع: 1/81.

10- همان مدرك

 


- نظرات (0)

باران‌هایی که وسوسه شیطان را از قلب می‌شوید!

قرآن کریم در آیه 11 سوره انفال می فرماید:

إِذْ یُغَشِّیکُمُ النُّعَاسَ أَمَنَةً مِّنْهُ وَ یُنزَِّلُ عَلَیْکُم مِّنَ السَّمَاءِ مَاءً لِّیُطَهِّرَکُم بِهِ وَ یُذْهِبَ عَنکمُ‏ْ رِجْزَ الشَّیْطَانِ وَ لِیرَْبِطَ عَلىَ‏ قُلُوبِکُمْ وَ یُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدَام؛  به یاد آر آن گاه که خدا چنان ایمنیتان داده بود که خوابى سبک شما را فروگرفت و از آسمان برایتان بارانى بارید تا شست و شویتان دهد و وسوسه شیطان را از شما دور کند و دلهاتان را قوى گرداند و قدمهاتان را استوار سازد.

علامه طباطبایی در تفسیر المیزان در تشریح اجزا و عناصر این آیه می فرماید: "نعاس"، ابتداى خواب را گویند که عبارت است از خواب سبک، و " تغشیه" به معناى احاطه است، و " أمنة" به معناى امان است، و ضمیر" منه" به خداى تعالى برمى‏گردد، و بعضى گفته‏اند به "عدو" برمى‏گردد، و "رجز" به معناى پلیدى و نجاست است، و در اینجا مقصود از" رجز شیطان" آن وسوسه‏هاى پلیدى است که در قلب راه مى‏یابد.

و معناى آیه این است که: این نصرت و مددکارى خدا به وسیله بشارت و آرامش دادن به دلها همان موقعى بود که در اثر آرامش یافتن دلها همه‏تان به خواب رفتید و معلوم است که اگر ترس و رعب شما از بین نرفته بود ، معقول نبود که در میدان جنگ خواب بر شما مسلط شود، خداوند باران را هم بر شما نازل کرد تا شما را پاکیزه کند و وسوسه شیطان را از دلهایتان بزداید، تا دلهایتان را قوى و نیرومند سازد- جمله‏" لِیَرْبِطَ عَلى‏ قُلُوبِکُمْ" کنایه از تشجیع است- و نیز تا با فرستادن باران قدم‏هاى شما را بر روى ریگ‏هاى بیابان استوار نموده و یا بدین وسیله دلهایتان را محکم سازد.

 

راه های مبارزه با وساوس شیطانی عبارتند از:

1- نگهبانی و مراقبت:

شیطان با جان ما سر و کار دارد. از این رو باید از آن حراست کنیم. راه‌های مراقبت عبارتند از:

الف) تقوا پیشگی:

قرآن مجید تقوا را لباسی بر اندام جان آدمی می‌داند که آن را به خوبی می‌پوشاند و حفظ می‌کند: «لباس التّقوی ذلک خیر؛ بهترین جامه، تقوا است».

امام علی علیه السلام تقوا را دژی نفوذ ناپذیر می‌داند که رخنه‏ای در آن ممکن نیست.(1)

ب) کنترل اعضا و جوارح:

زبان، چشم، گوش، فکر و همة اعضا و جوارح، درهای ورودی به قلب‌اند. پس باید این ها را کنترل کرد.

در برابر تهاجم وسیع شیطان، باید در میدان کارزار، همواره مسلح باشیم. برخی از تجهیزات در حدیث پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) مطرح شده است. حضرت می‌فرماید: «آیا شما را آگاه کنم بر کاری که اگر انجام دادید، شیطان از شما فاصله می‌گیرد، به اندازة فاصله مشرق تا مغرب؟ گفتند: آری. فرمود: روزه صورت شیطان را سیاه می‌کند. صدقه، کمرش را می‌شکند. دوستی برای خدا و کمک برای عمل صالح، پشت او را می‌بُرد. استغفار، بند دلش را می‌برد»

ج) محاسبه:

بعد از کنترل نوبت به محاسبه می‌رسد، یعنی برای جبران ضعف‏ها و برنامه‌ریزی برای آینده ارزیابی لازم است.

2- واکنش مناسب:

در برابر هر وسوسه‏ای باید واکنش مناسب صورت گیرد.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: «دشمنان تو از جن، ابلیس و سپاهیان او است. پس اگر نزد تو آمد و گفت: فرزندت مُرد، به خود بگو: زندگان برای مردن آفریده شده‏اند. اگر آمد و گفت: مال تو از دست رفت، بگو: ستایش خدای را که می‌دهد و می‌گیرد و زکات را از من برد. اگر آمد و گفت: مردم به تو ستم می‌کنند، ولی تو ستم نمی‌کنی بگو: روز قیامت آنان که ستم کردند گرفتارند. اگر آمد و گفت: چه قدر نیکی می‌کنی، بگو: گناهان من بیش از نیکی‏های من است. اگر آمد و گفت: چه قدر نماز می‌گزاری بگو: غفلت من از نمازهایم بیش تر است. اگر آمد و گفت: چه قدر بخشش می‌کنی، بگو آن قدر که می‌گیرم، از آن چه می‌بخشم زیادتر است. اگر گفت: چه قدر به تو ستم می‌کنند بگو: من بیش تر ستم کرده‏ام. اگر گفت: چه قدر برای خدا کار می‌کنی، بگو: چه بسیار معصیت‏ها کرده‏ام».(2)

3- استعاذه:

در برابر هجوم وسوسه‏های شیطان، لازم است به پناهگاهی مطمئن پناه ببرید و آن توجه به خدا و یاد او است. قرآن مجید می‌فرماید: «اگر از شیطان وسوسه‏ای به تو رسد، به خدا پناه ببر که او شنوای دانا است».(3)

دام دیگر که از مهم‏ترین ابزار کار شیطان به شمار می‌رود، هواپرستی است، زیرا تا پایگاهی درون انسان وجود نداشته باشد، شیطان قدرت بر وسوسه‌گری ندارد. شیطان خواسته‏های نفسانی انسان را تأیید می‌کند. قرآن مجید می‌فرماید: «تو هرگز بر بندگان من تسلط نخواهی یافت ،مگر گمراهانی که از تو پیروی می‌کنند». بندة خدا تابع هوا و هوس نیست و خواست خدا را مقدّم می‌دارد

4- مجهز شدن به تجهیزات:

در برابر تهاجم وسیع شیطان، باید در میدان کارزار، همواره مسلح باشیم. برخی از تجهیزات در حدیث پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) مطرح شده است.

حضرت می‌فرماید: «آیا شما را آگاه کنم بر کاری که اگر انجام دادید، شیطان از شما فاصله می‌گیرد، به اندازة فاصله مشرق تا مغرب؟ گفتند: آری. فرمود: روزه صورت شیطان را سیاه می‌کند . صدقه، کمرش را می‌شکند. دوستی برای خدا و کمک برای عمل صالح، پشت او را می‌بُرد. استغفار، بند دلش را می‌برد».(4)

5- آشنایی با دام‏های شیطان:

برای رهایی از وساوس شیطانی باید مواظب دام‏های او بود. یکی از دام‏های خطرناک شیطانی، دوستی دنیا است.

امام علی علیه السلام می‌فرماید: «از دنیا حذر کن، زیرا دام شیطان و جایگاه فساد ایمان است».(5)

دام دیگر که از مهم‏ترین ابزار کار شیطان به شمار می‌رود، هواپرستی است، زیرا تا پایگاهی درون انسان وجود نداشته باشد، شیطان قدرت بر وسوسه‌گری ندارد. شیطان خواسته‏های نفسانی انسان را تأیید می‌کند. قرآن مجید می‌فرماید: «تو هرگز بر بندگان من تسلط نخواهی یافت ،مگر گمراهانی که از تو پیروی می‌کنند».(6) بندة خدا تابع هوا و هوس نیست و خواست خدا را مقدّم می‌دارد. 

 

پی نوشت ها:

1. نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه 157.

2. شیخ عباس قمی،سفینة البحار، ج 1، ص 100.دارالاسوة،تهران،1422ق

3. اعراف ، آیه 200.

4.شیخ عباس قمی، سفینة البحار، ج 2، ص 64.دارالاسوة،تهران،1422ق

5. شرح آقا جمال الدین خوانسارى بر غرر الحكم‏، ج 2، ص 279.دانشگاه تهران ،تهران 1366ش

6. حجر (15 ) آیه 42.


- نظرات (0)

بعد از بهشت و جهنم چه

آخر کار انسان کجاست؟

اگر نگاه به آن عالَم نیز نگاه مادی و فیزیکی باشد، قطعاً این سۆال پیش می‌آید که آخرش کجاست؟ یا آخر کار انسان کجاست؟ چرا که عالم ماده محدود است و به بیان امیرالمۆمنین علیه‌السلام: «هر محدودی قابل شمارش است»؛ چنان چه برای طبیعت آخری بیان شده است، چه در علوم قرآنی و چه در علوم تجربی. اما اگر نگاه عاقلانه، حکیمانه و غیر مادی، یعنی معنوی باشد، آخری ندارد، چنان چه هیچ یک از امور غیر مادی آخر ندارند.

انسان می‌تواند با استناد به آیات قرآن کریم و یا تجربیات عملی بگوید که آخر خورشید خاموش شدن است و یا آخر زمین متلاشی شدن در فضاست، اما در معنویات چنین نمی‌باشد؛ آخر علم کجاست؟ آخر زیبایی کجاست؟ آخر قدرت کجاست؟ آخر ثروت و غنا کجاست و ...؟

بدیهی است که حدّی ندارند، چرا که اینها همه کمالات هستند و تجلی آن هستی محض.  «کمال حقیقی» همان الله جلّ جلاله می‌باشد که محدود به حدّی نیست. لذا سیر تکاملی بشر نیز چون «انّا الیه راجعون» است، حدّی ندارد که بدان متوقف شده و بگوید این آخرش است. هر چه رشد کند، هر چه بیشتر وجودش تجلی کمالات گردد، باز به پایان یا آخر نمی‌رسد. چنان چه هیچ کس نمی‌تواند در این عالم (یا حتی عالم دیگر) به آخر علم یا ثروت و غنا برسد و اگر تمامی علوم و سرمایه‌ها را نیز یک جا جمع کنند و به کسی بدهند، باز هم جای بیشتر شدن دارد و آخرش نیست. پس فرض آخر و پایان، یک خطای تصور ذهنی است و نه یک ضرورت عقلی.

 

آیا یک جا ماندن بی‌میلی (زدگی) نمی‌آورد؟

البته که یک جا ماندن، بی‌میلی و زدگی می‌آورد. آن هم برای انسانی که به قول شما، میل به بی‌نهایت دارد. اما دقت شود که یک جا ماندن یعنی «سکون»، که عاقبت موجب فساد نیز می‌شود (همان دلزدگی خود نوعی فساد در شوق است)، اما در بهشت سکونی نیست که خستگی و دلزدگی بیاورد، بلکه «ثبات» است و معنای این دو خیلی با هم فرق دارد.

انسان از این که مثلاً ده ساعت روی یک صندلی بنشیند و به یک منظره نگاه کند، خسته و دلزده می‌شود، اما هیچ‌گاه از ثبات وجودی خود یا ثبات عقل و ایمانی خود، خسته و دلزده نمی‌شود.

هم بهشت طبقات و درجات دارد و هم جهنم. اما تفاوت‌ سیر در این طبقات و درجات در این است که کسی که وارد بهشت شد، هیچگاه از آن اخراج یا خارج نمی‌شود، اما دلیلی نیست که هیچ کس در هیچ شرایطی از جهنم خارج نگردد

متأسفانه، اغلب ما مردم (مسلمان یا اهل کتاب و معتقد به بهشت و جهنم)، نه جهنم را درست شناخته‌ایم و نه بهشت را؛ لذا گمان می‌کنیم که بهشت یعنی کاخی در وسط یک جنگل سبز و مملو از انواع و اقسام خوردنی‌ها، نوشیدنی‌ها، لباس‌ها و تجویزها و سایر لذاتی که برای بدن بهشتی است.

شباهت‌هایی بین این عالم و آن عالم هست و البته تفاوت‌هایی هم وجود دارد. اما همین شباهت‌ها سبب می‌شود تا شناخت و درک عالم دیگر برای ما در این عالم، ممکن و میسر گردد؛ چه زیبا سرود میرفندرسکی:

چرخ با این اختران، نغز و خوش و زیباستی                   صورتی در زیر دارد، آن چه در بالاستی

صورت زیرین اگر با نردبان معرفت                         بر رود بالا همان با اصل خود یکتاستی

 

در این عالم انسان هم لذت مادی دارد و هم لذت معنوی، این دو از هم جدا هستند، هر چند که در امتداد یک دیگر باشند و یا در یک دیگر تأثیر بگذارند. به عنوان مثال: تناول یک غذای خوب و خوش مزّه، بسیار لذت (مادی) دارد، اما به هیچ وجه با لذت «لقای محبوب»، هم سنخ و قابل قیاس نیست، و اگر آن غذای خوب در کنار یار میل شود، لذتش چند برابر شده و دیگر قابل توصیف نمی‌باشد.

بهشت نیز همین‌طور است. لذت اکله، اشربه، حور و قصور یک لذت است، اما لذت لقاء الله، وصال محبوب و قرار گرفتن در «عند ملیک مقتدر»، یک لذت دیگر است.

دقت شود که نعمات بهشتی، سفره‌ی محبوب است برای عاشق از سفر رسیده، نه این که هدف و مقصود و محبوب همان باشد.

پس، بهشت یک جا ماندن، یک جا ساکن شدن، مدتی طویل خوردن و آشامیدن و تزویج نیست که دلزدگی بیاورد، بلکه ثباتِ بدون تزلزل، بدون دغدغه، بدون خطر، بدون احتمالات و ...، در مسیر رشد و کمال همیشگی است که بسیار لذت بخش، شورآفرین و شوق‌آور می‌باشد و این سیرِ کمالی، پایانی ندارد.

بهشت
آیا جهنمی، اهل بهشت می‌شود؟

هم بهشت طبقات و درجات دارد و هم جهنم. اما تفاوت‌ سیر در این طبقات و درجات در این است که کسی که وارد بهشت شد، هیچگاه از آن اخراج یا خارج نمی‌شود، اما دلیلی نیست که هیچ کس در هیچ شرایطی از جهنم خارج نگردد.

بدیهی است که انسان دارای باورهای اعتقادی و نیز رفتارهای عملی می‌باشد. پس هر کدام ثواب یا عقاب مخصوص خود را دارند. از این رو کسانی که در زندگی دنیوی اعتقادی به پروردگار عالم، مبدأ و معاد، نبوت و ولایت نداشتند، در این دنیا سیر قهقرایی طی کرده‌اند و خداوند متعال برای آنان «خلود = جاودانگی» در جهنم را وعید داده است، اما اگر کسانی اعتقادات درستی داشته‌اند، ولی در عمل درگیر گناهانی شده بوده‌اند که هر چند آنها را به کفر نکشانده است، اما با عذاب‌های مرگ، قبر، برزخ پاک نشده و یا قابل شفاعت نیز نگردیده‌اند چه؟ از یک سو به خاطر اعتقادات‌شان لایق بهشت می‌باشند و از سوی دیگر به خاطر کردارشان لایق جهنم می‌گردند.

مرحوم علامه حلّی، برای خروج مۆمنین گناهکار جهنمی و ورودشان به بهشت دو دلیل اقامه می‌نماید:

1. انسانی که هم ایمان و عمل صالح دارد و هم گناه، به خاطر ایمان و عمل خویش مستحق پاداش است و به خاطر انجام گناهش مستحق عذاب است و در نتیجه اگر اول وارد بهشت شود برای دریافت پاداش اعمال و بعد جهنم رود درست نیست.

به اتفاق مسلمین کسی از بهشت آخرتی خارج نمی‌شود و اگر برعکس شود که اول جهنم رود و بعد از مدتی وارد بهشت شود این مشکلی ندارد و مورد نظر ما می‌باشد، صورت سوم این است که عذاب و پاداش با هم باشند که این امکان ندارد و محال است، تنها راه همان راه دوم است.

2. دلیل دوم این است که بر خداوند قبیح است که بنده خود را به خاطر یک خطا و یا چند خطا که از او سر زده، با این که ایمان و عمل صالح دارد برای همیشه در جهنم نگهدارد و با کسی که در تمام عمر مشرک و کافر بوده است یکجا عذاب نماید و امر قبیح و زشت نسبت به خداوند محال است و از او صادر نمی‌شود.(کشف المراد، همان، ص 414).

در نتیجه ممکن است اگر شیعه از گناه خویش توبه نکند و شفاعت و دستگیری او را نکند مدتی در جهنم بماند و بعد از پاک شدن نجات یابد.

* در قرآن کریم، برای 13 جرم و معصیت (که کفر و شرک در رأس آنها قرار داده است)، خلود در جهنم تصریح شده است:

1. کافران (آل عمران116) - 2. مشرکان (نحل29) - 3. منافقان (مجادله17) - 4. مرتدان (آل عمران86-88) - 5. تکذیب کنندگان آیات الهی (اعراف36) - 6. دشمنان خدا و پیامبر(ص) (توبه63)

7. ظالمان و ستمگران (شوری45) - 8. اشقیاء (هود106-107) - 9. آنها که غرق در گناهند (بقره81) - 10. قاتل مومن (نساء 93) - 11. رباخواران (بقره 275) - 12. سبک اعمالان (مومنون102-103) - 13. گنهکاران به طور عام (جن23).

متأسفانه، اغلب ما مردم (مسلمان یا اهل کتاب و معتقد به بهشت و جهنم)، نه جهنم را درست شناخته‌ایم و نه بهشت را؛ لذا گمان می‌کنیم که بهشت یعنی کاخی در وسط یک جنگل سبز و مملو از انواع و اقسام خوردنی‌ها، نوشیدنی‌ها، لباس‌ها و تجویزها و سایر لذاتی که برای بدن بهشتی است

اما از سوی دیگر می‌فرماید که خداوند متعال به غیر از شرک، هر گناهی را که بخواهد می‌بخشد و او عادل است، به هیچ کس، اندک ظلمی نمی‌شود:

«إنَّ اللّهَ لاَ یغْفِرُ أَن یشْرَكَ بِهِ وَیغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَن یشَاءُ وَمَن یشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدِ افْتَرَى إِثْمًا عَظِیمًا * أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ یزَكُّونَ أَنفُسَهُمْ بَلِ اللّهُ یزَكِّی مَن یشَاءُ وَلاَ یظْلَمُونَ فَتِیلًا» (النساء، 48 و 49)

ترجمه: مسلماً خدا این را كه به او شرك ورزیده شود نمى‏بخشاید و غیر از آن را براى هر كه بخواهد مى‏بخشاید و هر كس به خدا شرك ورزد به یقین گناهى بزرگ بربافته است * آیا به كسانى كه خویشتن را پاك مى‏شمارند ننگریسته‏اى [چنین نیست] بلكه خداست كه هر كه را بخواهد پاك مى‏گرداند و به قدر نخ روى هسته خرمایى ستم نمى‏بینند».

براساس روایتی كه از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است، انسان‏ها در قیامت سه دسته‏اند : یك دسته انسان‏هایی‏اند كه در عالم حشر در آن هنگام كه مردم درگیر مواقف و عوالم حشرند، تحت سایه خداوند و در جوار قرب حقند و نیاز به طی آن عوالم و مواقف ندارند چون آن مراحل را در این دنیا پشت سر گذاشتند.

گروهی دیگر انسان‏هایی‏اند كه باید از حساب و عذاب بگذرند كه از جمله آن جهنم موقت است تا پس از پس تطهیر و تسویه در عالم قیامت به خدا برسند و عده‏ای دیگر انسان‏هایی‏اند كه چون مجموع وجودشان رو به غیر خدا داشته و در حال فرار از خدا بوده‏اند به قعر جهنم فرو خواهند رفت، (بحارالانوار، ج 7، ص 183، روایت 31).

بنابراین عده‏ای مستقیم وارد بهشت و بهشت‏ها می‏شوند، عده‏ای پس از گذر از مواقف‏ها و از جمله جهنم موقت وارد بهشت می‏گردند و عده‏ای نیز در جهنم جاودانه خواهند بود.

به بیانی دیگر: همه كسانی كه وارد جهنم می‏شوند برای همیشه در جهنم نخواهند بود و تنها عده‌ی خاصی مانند كافران برای همیشه در جهنم خواهند بود، (ر.ك: آیت‌الله مكارم شیرازی، پیام قرآن، ج 6، ص 483، دار الكتب الاسلامیه).


- نظرات (0)