سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

عدل الهی با جبر چگونه سازش دارد؟

عدل الهی با جبر چگونه سازش دارد؟

عدل الهی با جبر چگونه سازش دارد؟

نویسنده: دکتر محمد تیجانی تونسی
مترجم: سید محمد جواد مهری



 

بازخوانی روایات جبر گرایی در کتب اهل سنت

خدای سبحان در قرآن کریم می فرماید: «وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّکُمْ فَمَن شَاء فَلْیُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْیَکْفُرْ» (1) - بگو: حق از سوی پروردگارتان است، پس هر که خواست مؤمن شود و هر که خواست کافر گردد.
و می فرماید: «لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ، قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ» (2) - هیچ اکراه و اجباری در دین نیست، راه هدایت از راه گمراهی مشخص شده است.
و می فرماید: «فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ» (3) - هر که به اندازه ذره ای کار خیر کند، نتیجه اش را خواهد دید و هر که به اندازه ذره ای کار بد انجام دهد، نتیجه اش را خواهد دید.
و می فرماید: «إِنَّمَا أَنتَ مُذَکِّرٌ * لست عَلَیْهِم بمُصَیْطِرٍ» (4) - همانا تو - ای پیامبر - فقط تذکر دهنده هستی؛ تو هرگز بر نفس آنان سلطه ای نداری.
با این همه آیات، چگونه روایتهائی را که در صحیح بخاری و صحیح مسلم نقل شده می پذیرید که مثلاً خدای سبحان کردارهای بندگانش را پیش از آنکه خلقشان کند مقدر کرده است؟
بخاری در صحیح خود می نویسد: «حضرت آدم و حضرت موسی با یکدیگر احتجاج و گفتگو کردند. موسی به او گفت: ای آدم! تو پدر ما بودی، ما را نومید کردی و از بهشت بیرونمان نمودی! آدم به او گفت: ای موسی!
خداوند با کلامش تو را برگزید و با دستش برای تو نوشت؛ آیا مرا ملامت می کنی بر امری که خداوند برایم مقدر فرموده است پیش از آنکه مرا بیافریند به چهل سال و بدینسان آدم بر موسی با سه احتجاج غلبه کرد. (5)
مسلم نیز در صحیحش روایت کرده که گفت: هر یک از شما بمدت چهل روز در شکم مادرش، خلقتش کامل می شود سپس چهل روز علقه است و چهل روز مضغه است. آنگاه فرشته با روح خود در او نفخ می کند و چهار کلمه به او امر می شود که با آنها رزق و اجل و عملش و آیا او خوشبخت است یا بدبخت، نوشته و مقدر می شود؛ به آن خدائی که جز او نیست قسم همانا یکی از شما مردم کارهائی انجام می دهد که کارهای اهل بهشت است و میان او و بهشت بیش از یک ذراع فاصله نمی ماند، پس ممکن است کتاب تقدیرش بر او غلبه کند و کارهای اهل جهنم انجام دهد و وارد جهنم شود و گاهی ممکن است یکی از شما مردم کارهای اهل دوزخ را انجام دهد و بین او و جهنم بیش از یک ذراع نباشد، پس کتاب تقدیرش بر او غلبه کند و کار اهل بهشت انجام دهد و داخل بهشت گردد. (6)
و همچنین مسلم در صحیح خود از عاشیه ام المؤمنین نقل می کند که گفت:
رسول خدا بر جنازه کودکی از کودکان انصار دعوت شد. من عرض کردم: ای رسول خدا! خوشا بحال این گنجشک که از گنجشکهای بهشت است، هیچ گناهی نکرده و به مرز گناه نرسیده است. حضرت فرمود: ممکن است غیر از این باشد. ای عاشیه! خداوند برای بهشت، گروهی را آفریده است و آنان را هنگامی که در اصلاب پدرهایشان بودند برای بهشت خلق کرده، همچنان که گروهی را از وقتی که در اصلاب پدرانشان بودند، برای جهنم آفریده است. (7)
بخاری در صحیحش گوید: شخصی عرض کرد: یا رسول الله! آیا اهل بهشت از اهل جهنم، تشخیص داده می شوند؟ فرمود: آری! عرض کرد: پس چرا انسانها باید اعمال داشته باشند و کار کنند؟ فرمود: هر کس کار می کند برای همان که آفریده شده یا مجبور شده است (8)!!
خداوندا!! تو مقدس و منزهی از این ظلم، تو برتری از این سخنان، ما چگونه این روایتها را باور کنیم که تناقض دارد با سخن حقت که می فرمائی:
« إِنَّ اللّهَ لاَ یَظْلِمُ النَّاسَ شَیْئًا وَلَکِنَّ النَّاسَ أَنفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ» (9) - قطعاً خداوند هیچگونه ظلمی به مردم نمی کند و این مردم اند که به خویشتن، ظلم روا می دارند.
«إِنَّ اللّهَ لاَ یَظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ» (10) - همانا خداوند به اندازه ذره ای، ظلم نمی کند.
«وَلَا یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَدًا» (11) - و پروردگارت به هیچ کس، ستم نمی نماید.
«وَمَا ظَلَمَهُمُ اللّهُ وَلَکِنْ أَنفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ» (12) - و خداوند به آنان ظلم نکرده بلکه مردم خودشان ظلم می کنند.
«فَمَا کَانَ اللّهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَلَکِن کَانُواْ أَنفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ» (13) - خداوند هیچ ستمی بر آنها نکرد، بلکه خودشان به خویشتن ستم کردند.
«وَمَا ظَلَمْنَاهُمْ وَلَکِن کَانُوا هُمُ الظَّالِمِینَ» (14) - ما به آنها ظلم نکردیم، بلکه خودشان ظالم بودند.
«ذَلِکَ بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ وَأَنَّ اللّهَ لَیْسَ بِظَلاَّمٍ لِّلْعَبِیدِ» (15) - این مجازات کارهای بدتان است که از پیش برای خود فرستادید و همانا خداوند به بندگان، ظلم روا نمی دارد.
«مَنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ أَسَاء فَعَلَیْهَا، وَمَا رَبُّکَ بِظَلَّامٍ لِّلْعَبِیدِ» (16) - هر که عمل نیکی انجام دهد، به نفع خویشتن است و هر که کار بدی انجام دهد، به ضرر خویش است و همانا پروردگارت هرگز به بندگان ظلم نمی کند.
و در حدیثی قدسی می فرماید: «ای بندگانم! من ظلم را بر خود حرام نمودم و برای شما نیز حرام کردم، پس ظلم نکنید.» (17)
بنابراین، چگونه مسلمانی که ایمان به خدا و عدالتش و رحمتش دارد، باور می کند که خداوند آفریدگان را آفرید و بر بعضی به رفتن بهشت و بر دیگران به افتادن در جهنم، به میل و اختیار خودش، حکم نمود و اعمالشان را مقدر فرمود تا آنجا که هر کس کاری را به ناچار انجام می دهد (یعنی هیچ اختیاری برای بندگان نیست)؟ براستی که این روایت ها نه تنها با قرآن کریم معارض است، بلکه با فطرت الهی که خداوند بر آن مردم را آفریده و همچنین با عقل و وجدان بشری و با کمترین حقوق بشر نیز، منافات و تعارض دارد.
چگونه به این دین ایمان بیاوریم که انسان را بی اختیار مانند عروسکی قرار می دهد که دست قضا و قدر او را می چرخاند، تا اینکه روزی او را به اندرون تنوری داغ بیاندازد؟ این چه عقیده ای است که خردها را از خلق و ابتکار و ابداع و پیشرفت و رقابت باز می دارد و انسان را موجودی خشک و بی ارزش و بی لیاقت می سازد که به آنچه نزد خویشتن است راضی باشد و به فکر پیشرفت نباشد به این ادّعا که برای هر چه خلق شده، مجبور است؟
چگونه بپذیریم اینچنین روایتهائی را که با عقل های سالم منافات دارد و خداوند مهربان را بگونه ای برایمان ترسیم می کند که فقط یک جباری است نیرومند و خشن - والعیاذ بالله - و بندگانی ضعیف و ناتوان را آفرید که آنان را به جهنم افکند؛ فقط به این خاطر که او قوی است و هرچه می خواهد انجام می دهد؟ آیا عاقلان و خردمندان، این چنین پروردگاری را حکیم یا مهربان و عادل می نامند؟!
اگر ما با روشنفکران و اندیشمندان غیر مسلمان، بحث و گفتگو کنیم و بدانند که پروردگار ما دارای چنین صفاتی است و دین ما - قبل از ولادت مردم - بر آنها حکم به شقاوت و بدبختی کرده است؛ آیا ممکن است اسلام را بپذیرند و فوج فوج در دین خدا وارد شوند؟!
خدایا! تو مقدس تر از این سخنان بیهوده و ناروائی که امویان بخاطر مرض و غرضی که داشتند آن را ترویج و پخش نمودند، و بی گمان هر پژوهشگری آن را می داند. و بهرحال، این سخن زوری است که با کلامت هرگز سازگار نیست. و حاشا که پیام رسانت - که درود خدا بر او و اهل بیتش باد - بر تو دروغ بندد و سخنانی بگوید که با وحیت سازش نداشته باشد. و به تحقیق که رسول خدا فرموده است: «اگر حدیثی از من برایتان نقل کردند، آن را بر کتاب خدا عرضه بدارید، پس اگر با آن سازگار بود، بپذیرید و اگر مخالف داشت، آن را به سینه دیوار بزنید.» (18)
همه این احادیث که نقل شد - و مانند آنها بسیار است - با کتاب خدا و با عقل سازگار نمی باشد، پس باید آنها را به سینه دیوار بزنیم و به آنها اعتنا نکنیم هر چند بخاری و مسلم روایتش کرده باشند زیرا که آنان معصوم از گناه و خطا نیستند. یک دلیل برای ما کافی است که این ادّعای باطل را رد کنیم و آن بعثت پیامبران است از سوی خدا بر بندگانش که در طول تاریخ بشری آمدند تا مفاسد مردم را اصلاح کنند و اگر صالح باشند، به بهشت بشارتشان دهند و اگر تبهکار باشند، به دوزخ تهدیدشان کنند.
و از عدالت و رحمت خداوند بر بندگانش است که عذاب نمی کند گروهی را مگر پس از اینکه پیامبری برایشان بفرستد و حجت را بر آنان کامل کند. می فرماید:
«مَّنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا یَهْتَدی لِنَفْسِهِ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا یَضِلُّ عَلَیْهَا وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى وَمَا کُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً» (19) - هر کس راه هدایت را یافت، تنها به نفع خویش هدایت یافته و هر که گمراه شد، به ضرر و زیان خویش، گمراه شده و هیچ کس بار عمل دیگری را به دوش نگیرد و همانا ما هرگز عذاب نمی کنیم مگر آنکه پیامبر و رسولی بفرستیم.
پس اگر این روایتها که بخاری و مسلم نقل کرده اند و مضمونش این است که خداوند اعمال بندگانش را پیش از آفریدن بر آنها نوشته و بر بعضی بهشت و بر برخی جهنم را نوشته و مقدر کرده است، چنانکه قبلاً ذکر شد و اهل سنت به آن ایمان دارند، صحیح باشد، پس فرستادن پیامبران و انزال کتب آسمانی، کار هجو و بیهوده ای است، و خداوند منزه است از این سخنان. خدایا! تو را درست نشناختند و لذا اینچنین درباره ات حکم کردند. و همانا این بهتانی است بزرگ!
«تِلْکَ آیَاتُ اللّهِ نَتْلُوهَا عَلَیْکَ بِالْحَقِّ وَمَا اللّهُ یُرِیدُ ظُلْمًا لِّلْعَالَمِینَ» (20) - این آیات خدا است که به حق بر تو تلاوت می کنیم و خداوند هیچ ظلمی برای بندگانش نمی خواهد.
پاسخ این اشکال، باز هم نزد امامان هدایت و ستارگان درخشان الهی و رهبران و پیشوایان امت است که خداوند را از هر گونه ظلم و هجوی منزه می دارند.
بیائید به سخنان درب شهر علم، امیرالمؤمنین علی علیه السلام گوش فرا دهیم که این اعتقاد را برای مردم توضیح می دهد؛ همین اعتقادی که تا هنوز برای برخی از مسلمانان - که این باب شهر علم را رها کردند - معمایی ناشناخته باقی مانده است.
یکی از اصحاب از حضرت پرسید که آیا رفتن ما به شام، قضا و قدر الهی بود یا خیر؟
حضرت در پاسخ فرمود:
وای بر تو! نکند خیال کرده ای قضائی لازم و قدری حتمی است؛ پس اگر چنین بود ثواب و عقاب (پاداش و کیفر) از بین می رفت و وعده و وعید (بشارت و انذار) ساقط می شد. خدای سبحان بندگانش را امر کرده است ولی اختیار را به دست آنها داده و نهی کرده است در حالی که هشدارشان داده و تکلیف را بر آنان آسان و امکان پذیر نموده و هرگز سختی و مشقت را در تکلیف بر آنها قرار نداده و بر کار نیک اندک، مزد بسیار قرار داده است.
خدا را نافرمانی نمی کنند که مغلوب باشد و اطاعت نمی کنند که مجبور کرده باشد. خداوند پیامبران را به بازی نفرستاده و کتابهای آسمانی را برای بندگان بیهوده نازل نکرده و آسمان ها و زمین را از روی باطل نیافریده؛ این پندار کسانی است که کافر شدند، پس وای بر کافران از آتش دوزخ.» (21)
راست گفت حضرت علی علیه السلام. وای بر کسانی که ظلم و بیهودگی را به خدا نسبت می دهند.
لازم به تذکر است که اهل سنت خداوند را از هرگونه عبث و ظلمی منزه می دانند و لذا اگر با یکی از آنان سخن بگوئی، هرگز ظلم را به خداوند نسبت نمی دهد ولی در برابر روایتهای بخاری و مسلم، سرگردان می شود و ضمناً معتقد می گردد که این روایتها صحیح است، از این روی، هرگاه با منطقی عاقلانه برخورد کند، ادعا می نماید که آن مسائل نسبت به خداوند ظلم، به حساب نمی آید زیرا او پروردگار است و پروردگار نسبت به مخلوقاتش می تواند هر نوع تصرفی را انجام دهد و او هرگز از آنچه می کند مورد بازپرسی قرار نمی گیرد در حالی که بندگان بازخواست می شوند. و هنگامی که از او می پرسی: چگونه خداوند پیش از اینکه کسی را بیافریند، او را محکوم به دوزخ می کند، زیرا بدشانسی برای او نوشته شده است و بر دیگری قبل از خلقتش حکم به بهشت می کند زیرا سعادتبرای او نوشته شده است آیا در این،ستم روا داشتن بر هر دو شخص نیست،زیرا در این صورت، آن کس که به بهشت می رود، با عمل خود نمی رود، بلکه با اختیار خدا می رود و آن که وارد جهنم می شود، به خاطر ارتکاب گناه و معصیت نمی رود، بلکه تقدیر الهی بر او چنین نوشته است؟!! آیا این ظلم نیست؟ و آیا این مخالف قرآن نمی باشد؟ به تو پاسخ می دهد که: خداوند هرچه بخواهد انجام می دهد.
بهرحال از این دو نظر متناقض، چیزی سر در نمی آوری و این بدیهی است زیرا او معتقد است که پس از قرآن، کتابی صحیح تر و معتبرتر از بخاری و مسلم نیست. و در این کتاب بخاری و مسلم، مطالب عجیب و غریب و مصیبت هائی است که مسلمانان بدان گرفتار شده اند.
و بی گمان امویان و پس از آنها، عبّاسیان در نشر بدعت ها و عقایدشان که با سیاستهای پوچشان سازگار بود، موفق شدند زیرا متأسفانه تا امروز آثارشان باقی مانده و مسلمانان آن را گرامی ترین و ارزشمندترین میراث می دانند چون به ادعای آنها، احادیث صحیح پیامبر گردآوری شده است و اگر مسلمانان می دانستند که آنها به خاطر هدفهای سیاسیشان چقدر به پیامبر دروغ بسته اند، هرگز آن احادیث را نمی پذیرفتند، بویژه آنها که با کتاب خدا، تناقض دارد. البته در رابطه با قرآن کریم چون خداوند خود متعهد به نگهداریش شده و نزد اصحاب محفوظ بوده و همواره بر پیامبر عرضه اش می داشته اند، لذا نتوانستند آن را تحریف نموده یا تغییر دهند، از این روی، به سنت پاک نبوی روی آوردند و تا توانستند در آن تحریف کردند، و چون با حافظان قرآن و سنت یعنی اهل بیت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، دشمن بودند، لذا برای هر رخدادی، حدیثی را وضع کرده و به پیامبر نسبت دادند، و به مسلمانان تحمیل کردند که این احادیث، معتبرترین حدیث ها است؛ و مردم هم از روی حسن نیت، آن را قبول کرده و نسل به نسل، منتقلش کردند.
انصاف این است که شیعیان نیز در بسیاری از احادیث که به پیامبر یا ائمه اطهار نسبت داده می شود، قربانی این تهمت ها و تحریف ها شدند و بهرحال در طول تاریخ، نه اهل سنت و نه شیعیان، از این تحریف و تغییر در حدیث، سالم نماندند، هرچند شیعیان در سه مورد بر دیگر گروه های اسلامی، امتیاز دارند و عقیده هایشان با قرآن و سنت و عقل سازگار است و این سه خصلت عبارت اند از:
1- اتّصال مطلق به اهل بیت پیامبر، چرا که هیچ کس را بر آنان ترجیح نمی دهند، و همه ما به منزلت و مقام اهل بیت که خداوند آنان را پاک و مطهر قرار داده و از هر رجس و پلیدی دورشان کرده است، واقف هستیم.
2- عدد امامان اهل بیت، دوازده امام است که زندگی و آثارشان، سه قرن به طول انجامید. و در تمام احکام و احادیث، سخنان همه آنان با هم توافق و سازگاری داشته است و در هیچ مورد با هم اختلاف نداشته اند، که این امر باعث شد، شیعیانشان، تمام مسائل را به خوبی و روشنی درک کرده و بدون هیچ تناقضی، در عقیده خود ثابت قدم بمانند.
3- اعتراف و اقرار به اینکه هرچه کتاب دارند، احتمال اشتباه در آنها می رود و هیچ کتاب صد در صد صحیح و معتبری جز کتاب خدا که باطل به هیچ وجه در آن راه ندارد، ندارند. کافی است بدانی که مهمترین کتاب، نزد آنان، «اصول کافی» است و با این حال، گواهی می دهند که هزاران حدیث نادرست در آن وجود دارد؛ از این رو است که همواره علما و مجتهدینشان دنبال بحث و بررسی و تحقیق هستند و جز روایتهائی که از نظر متن و سند، ثابت و محقق گردد و با قرآن و عقل نیز معارض نباشد، نمی پذیرند.
ولی اهل سنت، خود را متعهّد و ملزم به کتابهائی می دانند که نامشان «صحاح» است به این اعتبار که هرچه در آنها آمده است، صحیح می باشد و بیشتر آنان این رأی را با وراثت از پیشینیان و بدون هیچ بحث و تحقیقی بدست آورده اند، وگرنه بسیاری از احادیثی که در این کتابها نقل و روایت شده، بر هیچ دلیل علمی استوار نیست و کفر محض از آن پیدا است و با قرآن و اخلاق و رفتار رسول خدا صلی الله علیه و آله، منافات و تعارض دارد و آبروی پیامبر را برده است. برای انسان جستجوگر همین کافی است که کتاب شیخ مصری، مرحوم محمود ابوریّه را بخواند؛ کتاب «اضواء علی السنه المحمدیه» تا قدر و بهای صحاح شش گانه را دریابد.
خدای را سپاس که امروز بسیاری از جوانان پژوهشگر از آن قیدهای غلط رهائی یافته و خوب را از باطل تشخیص داده اند، بلکه حتی بسیاری از سالخوردگانی که نسبت به «صحاح» تعصب داشتند، امروز از آن فاصله گرفته اند البته نه به خاطر ضعف و اشتباه احادیث بی شماری که در آنها آمده است، بلکه برای اینکه دیده اند که مورد استدلال و احتجاح شیعیان قرار گرفته است، چه در احکام فقهی و چه در عقیده به غیبیات و امور پنهانی و لذا هیچ حکم و عقیده ای نیست که شیعیان به آن اقرار داشته و ایمان آورده باشند، جز اینکه در یکی از صحاح شش گانه اهل سنت، از آن روایت و حدیثی نقل شده باشد.
از این روی بود که یکی از متعصبان لجباز و ستیهنده به من گفت: شما که معتقدید، احادیث بخاری صحیح نیست، پس چرا با آن، بر ما، استدلال و احتجاج می کنید؟
پاسخ دادم: نه هر چه در بخاری است صحیح است و نه همه اش دروغ! بلکه حق، حق است و باطل، باطل، و بر ما است که کنکاش کنیم و تصفیه نمائیم.
گفت: آیا تو میکرسکوب مخصوص داری که بوسیله آن صحیح را از غلط تشخیص دهی؟
گفتم: من بیش از آنچه تو داری ندارم ولی هر چه که سنی و شیعه بر آن اتفاق نظر دارند، صحیح می دانم زیرا صحتش نزد دو گروه ثابت شده و ما آنها را متعهد به چیزی می سازیم که خودشان را به آن متعهد و ملزم کرده اند. و هرچه در آن اختلاف دارند، هر چند یکی از دو گروه، آن را پذیرفته باشد، گروه دوم را به پذیرش آن متعهد و ملزم نمی دانیم، و همچنین پژوهشگر بی طرف نیز، پذیرشش لازم نیست و نمی شود به آن احتجاح کرد چرا که دور، لازم می آید.
من برای جنابعالی مثالی می زنم تا اشکال و اعتراضی نباشد و دوباره همین انتقاد با روشهای مختلف تکرار نگردد:
شیعیان ادعا می کنند که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، علی را به عنوان خلیفه مسلمین در روز غدیر خم (هیجدهم ذی حجه، پس از اتمام حجه الوداع) نصب کرده و بدین مناسبت فرموده است:
«هر که من مولای اویم، پس علی مولای او است. بارالها! دوست بدار هر که ولایتش را بپذیرد و دشمن بدار هر که با او دشمنی ورزد».
می بینیم که این حادثه و این حدیث را بسیاری از علمای اهل سنت در صحاح و مسانید و تاریخهایشان نقل کرده اند. پس شیعیان می توانند با آن، بر اهل سنت، احتجاج نمایند. از سوی دیگر، اهل سنت ادعا می کنند که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در بیماری وفاتش، ابوبکر را وادار کرد که با مردم نماز بخواند و فرمود: «خدا و رسولش و مؤمنان کسی را جز ابوبکر نمی پذیرند». (22) این حادثه و این حدیث، هیچ وجودی در کتابهای شیعیان ندارد بلکه آنان روایت می کنند که رسول خدا در پی علی فرستاد. عاشیه خبر دار شد، فورا کسی را دنبال پدرش فرستاد و هنگامی که رسول خدا فهمید، رو به عاشیه کرده فرمود: «شما مانند زنی هستید که به یوسف علاقه داشت» (23) (کنایه از اینکه شما خیانتکارید) و خودش فورا به سوی مسجد رفت و در حالی که ابوبکر را پس زد، نماز را با مردم خواند.
بنابراین، نه ممکن است و نه انصاف است که اهل سنت بر شیعیان احتجاج کنند به روایتهائی که ویژه خودشان است، خصوصا در صورتی که این روایت ها تناقض داشته و با تاریخ مخالفت داشته باشند. همه می دانیم که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، ابوبکر را جز سپاهیان اسامه تعیین کرده بود و او را زیر پرچم و فرماندهی اسامه قرار داده بود و معلوم است که امیر و فرمانده ارتش، در سریّه ها، (24)
خودش امام جماعت است. و در تاریخ به اثبات رسیده که هنگام وفات پیامبر، ابوبکر در مدینه نبود بلکه در منطقه ای به نام «سنح» بود که خود را آماده خارج شدن با امیرش و فرماندهش اسامه بن زید که بیش از هفده سال از عمرش نگذشته بود، می کرد. پس چگونه می توانیم باور کنیم که رسول خدا او را، برای امانت نماز، تعیین کرده است؟! مگر اینکه سخن عمربن خطاب را در مورد پیامبر تصدیق کنیم که العیاذ بالله - رسول خدا هذیان می گوید و نمی داند چه می کند و چه می گوید!! و این امری است محال و از نظر شیعیان مردود است و راهی به آن نیست.
پس بر انسان پژوهشگر است که در بحث و تحقیقش، تقوای الهی داشته باشد و سرسپرده عاطفه نگردد که از حق منحرف گشته و دنبال هوای نفس رود و از راه خدا دور گردد بلکه بر او لازم و واجب است که در برابر حق تسلیم شود هرچند، حق با دیگری باشد و نفس خود را از گل و لای عواطف و خودبینی ها آزاد سازد تا از کسانی گردد که خدایشان در قرآن چنین توصیف و ستایش کرده است:
«فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ هَدیهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِکَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبابِ» (25)
- ای پیامبر، بشارت ده بندگان مرا؛ آنها که چون سخنی بشنوند، حق و نیکویش را پیروی کنند؛ آنها کسانی هستند که خداوند هدایتشان کرده و آنان خردمندان اند...
پس معقول نیست که یهودیان بگویند: حق با ما است و مسیحیان بگویند: حق با ما است و مسلمانان هم ادعا کنند حق با ما است در حالی که همه آنها در عقیده و احکام با هم اختلاف دارند.
بنابراین، لازم است که سخنان اهل ادیان سه گانه را بررسی نموده تا حق را از باطل تشخیص داد.
و همچنین معقول و خردمندانه نیست که اهل سنت ادعا کنند حق با آنها است و شیعیان ادعا کنند که حق فقط با آنها است، در حالی که بسیاری از احکام و مفاهیم، با هم اختلاف داشته باشند، چرا که حق، یکی بیشتر نیست و هرگز قابل تجزیه نمی باشد.
بنابراین، بر پژوهشگر لازم است که خود را آزاد سازد و اقوال هر دو گروه را بررسی نماید و با یکدیگر مقارنه کند، و عقل خود را داور قرار دهد تا حق برایش، مشخص و معلوم گردد و این ندای پروردگار است برای هر گروه که ادعای حق داشته باشد:
«قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین» (26) - بگو - ای پیامبر - دلیل و برهانتان را بیاورید اگر راست می گوئید.
و هرگز بیشتر بودن افراد یک گروه دلیل بر حق بودنشان نیست، بلکه عکس آن صحیح است. خداوند می فرماید:
«وَإِن تُطِعْ أَکْثَرَ مَن فِی الأَرْضِ، یُضِلُّوکَ عَن سَبِیلِ اللّهِ» (27) - و اگر پیروی کنی از بسیاری از مردم زمین، تو را از راه خدا باز می دارند.
و همچنین می فرماید: «وَما أَکْثَرُ النَّاسِ وَلَوْ حَرَصْتَ بمُؤْمِنِینَ» (28) - و بسیاری از مردم مؤمن نیستند هرچند تو تلاش کنی.
از آن سوی نیز، پیشرفت علمی و تکنولوژی و پول و ثروت هرگز دلیل بر حقانیت نیست و هیچوقت اینها دلیل نمی شود که مثلا حق با غرب است و اهل شرق در باطل اند. خداوند می فرماید:
«فَلاَ تُعْجِبْکَ أَمْوَالُهُمْ وَلاَ أَوْلاَدُهُمْ، إِنَّمَا یُرِیدُ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُم بِهَا فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَتَزْهَقَ أَنفُسُهُمْ وَهُمْ کَافِرُونَ» (29) - هرگز اموال و اولاد فراوان آنان تو را به شگفت نیاورد، چرا که خداوند می خواهد با این زیادی مال و فرزند، آنها را در زندگی دنیا، معذب سازد و ساعت مرگ نیز در حال کفر، جانشان را بگیرد.

پی نوشت ها :

1- سوره کهف – آیه 29.
2- سوره بقره – آیه 256.
3- سوره زلزله – آیه 8.
4- سوره غاشیه – آیه 22.
5- صحیح بخاری – ج 7 – ص 214 – کتاب القدر، صحیح مسلم – ج 8 – ص 49.
6- صحیح مسلم – ج 8 – ص 44 – کتاب القدر – باب کیفیه خلق الآدمی فی بطن امه، صحیح البخاری – ج 7 – ص 210.
7- صحیح مسلم – ج 8 – ص 55 – کتاب القدر – باب کل مولود یولد علی الفطره.
8- صحیح بخاری – ج 7 – ص 210 – کتاب القدر – باب جفّ القلم علی علم الله.
9- سوره یونس – آیه 44.
10- سوره نساء – آیه 40.
11- سوره کهف – آیه 49.
12- سوره آل عمران – آیه 117.
13- سوره توبه – آیه 70، سوره عنکبوت – آیه 40، سوره رم – آیه 9.
14- سوره زخرف – آیه 76.
15- سوره انفال – آیه 51.
16- سوره فصلت – آیه 47.
17- تهذیب تاریخ دمشق – ج 7 – ص 206، الترغیب و الترهیب – ج 2 – ص 475.
18- کافی – ج 2 – ص 222.
19- سوره اسراء – آیه 15.
20- سوره آل عمران – آیه 108.
21- شرح نهج البلاغه محمد عبده – ج 4 – ص 673.
22- صحیح مسلم – ج 7 – ص 110.
23- ابن ابی الحدید – ج 9 – ص 197.
24- غزوه، جنگی است که پیامبر شخصاً در آن بوده و رهبری می کرده است و سریّه جنگهائی است که در زمان حضرت و به امر حضرت رخ داده ولی خودشان در آن شرکت نداشته اند. (مترجم)
25- سوره زمر – آیه 18.
26- سوره بقره – آیه 11.
27- سوره انعام – آیه 116.
28- سوره یوسف – آیه 103.
29- سوره توبه – آیه 55.

منبع: سماوی، دکتر محمد تیجانی، از آگاهان بپرسید، ترجمه سید محمد جواد مهذی، قم، بنیاد معارف اسلامی، چاپ یازدهم، 1388.

- نظرات (0)

بدون شرح



- نظرات (0)

اهمیت محاسبه نفس

از جمله ویژگى هایى که حضرت براى اهل ذکر بر مى شمارند، محاسبه نفس و بررسى رفتار خویش است. به همین مناسبت جا دارد در این جا به بحث محاسبه نفس و اهمیت و ضرورت آن اشاره اى داشته باشیم.
ضرورت و اهمیت محاسبه نفس بر کسى پنهان نیست و نگاهى اجمالى به آیات و روایات فراوانى که در این زمینه وارد شده، ضرورت و جایگاه حیاتى آن را براى ما آشکار مى سازد. علماى اخلاق نیز اکیدا سفارش ‍ کرده اند که انسان در پایان هر روز به بررسى و محاسبه رفتار خویش بپردازد و بنگرد به وظایف الهى و واجباتى که بر عهده او بوده عمل کرده یا نه. اگر پس از بررسى پى برده که به وظایف خویش عمل کرده است و رفتارش بر طبق موازین شرع بوده است، خداوند را سپاس گوید که توفیق انجام وظایف را به او عنایت کرده است و سعى کند در روزهاى بعد همان مسیر سالم و صحیح را ادامه دهد؛ اما اگر به وظایف الهى خویش عمل نکرده، یا آنها را ناقص انجام داده و به لغزش و انحراف آلوده گردیده است، سعى کند با انجام اعمال نیک و مستحبات، به خصوص نمازهاى نافله، کاسى ها را جبران کند و در برابر ترک وظایف الهى و انجام معصیت خداوند، خویشتن را سرزنش کرده استغفار نماید تا خداوند از گناهانش در گذرد.
درباره اهمیت محاسبه نفس اما کاظم علیه السلام مى فرمایند:
لیس منا من لم یحاسب نفسه فى کل یوم فان عمل حسنا استزاد الله و ان عمل سیئا استغفر الله منه و تاب الیه؛ (126)
از ما نیست کسى که هر روز حساب خود را نرسدت پس اگر عمل نیکى انجام داده از خداوند زیاد شدن اعمال خیر را طلب کند و اگر کار بدى مرتکب شده، از خداوند آمرزش بخواهد و به سوى او بازگشت کند.
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به اصحابشان مى فرمایند:

اءلا اءنبئکم باءکیس الکیسین و اءحمق الحمقاء؟ قالوا بلى یا رسول الله. قال: اءکیس الکیسین من حاسب نفسه و عمل لما بعد الموت، و اءحمق الحمقاء من اتبع نفسه هواء و تمنى على الله الامانى؛ (127) آیا شما را از زیرک ترین زیرکان و نادان ترین نادانان آگاه نسازم؟ اصحاب گفتند: بله، اى رسول خدا. حضرت فرمود: زیرک ترین انسان ها کسى است که به حساب نفس خویش رسیدگى کند و براى پس از مرگ خویش عمل کند، و احمق ترین احمق ها کسى است که پیرو هواى نفس خویش باشد و پیوسته آرزوهاى خود را از خداوند در خواست کند.

پاورقی:
126- اصول کافى ، ج 2، ص 453
127- بحارالانوار، ج 70، باب 45، روایت

- نظرات (0)

دانلود مجموعه صوتی درس اخلاق آیت الله حق شناس

دانلود مجموعه صوتی درس اخلاق آیت الله حق شناس

دانلود فایل ها به صورت یکجا(80 جلسه) لینک مستقیم:

دانلود جلسات 1 تا 40 (167Mb)

دانلود جلسات 41 تا 82 (168Mb)


- نظرات (0)

توبه کنم

گفتم که به پیری رسم و توبه کنم

آنقــدر جوان مـرد و یکی پیـر نشـد


برگرفته از درس اخلاق آیت الله مجتهدی تهرانی(ره)



- نظرات (0)

معناشناسی درخت در عرفان کابالا

مفاهیم و واژگان به‌کار گرفته‌شده در منظومه­‌های فکری و فرقه­‌ای گوناگون، گاه شباهت­‌ها و اشتراکات بسیاری با یکدیگر دارند. برای مثال در تمامی ادیان و در بسیاری از فرقه­ های نوظهور از مفاهيمی همچون «حیات پس از مرگ»، «سعادت»، «زندگی معنوی» و... استفاده می­‌شود؛ ولی هر یک از این مفاهیم متناسب با متن و منظومه­ ای که به آن تعلق دارند "جایگاه و معنا"یی متفاوت دارند که گاه با معنای همان مفهوم در منظومه دیگر، در تعارض است.


یکی از مفاهیمی که در جریان­‌های دینی و شبه­‌دینی مختلف جایگاه ویژه دارد، مفهوم درخت است. در قرآن کریم نیز بارها به این مفهوم اشاره شده است. درخت در لسان قرآن، گاه برای تمثیل انگاره توحید و انگاره شرک در تعابیری همچون شجره طیبه[1] و شجره خبیثه[2] و گاه در توصیف توحید عمومی خلقت با تعابیری همچون «النجم و الشجر یسجدان»[3] مورد استفاده قرار گرفته ­است. در روایت نبوت حضرت موسی علیه السلام نیز ذکر شده که خداوند از ورای درختی با این پیامبر الهی سخن گفت[4].


یکی از مفاهیمی که در جریان­‌های دینی و شبه­‌دینی مختلف
جایگاه ویژه دارد، مفهوم درخت است.


در داستان هبوط آدم علیه السلام از بهشت نیز قرآن کریم ذکر می­‌فرماید که شیطان با وسوسه "درخت جاودانگی" او را فریفت[5]. اما هیچ یک از توصیفاتی که در قرآن از پدیده ­هایی همچون درخت، سنگ ( همچون: منها لما یهبط من خشیة الله)، خوراکی­‌ها (همچون: زیتون، عسل، انجیر و ...)، حیوانات (همچون: سگ اصحاب کهف، هدهد و مورچه سلیمان، شتر صالح، پرندگان ابابیل و...) و سایر پدیده­‌های طبیعی (آتش، کوه، دریا، بادها، ماه، ستارگان، شهاب­‌ها، خورشید و..) موجود است، به معنای تقدس­‌بخشیِ متافیزیکی به این امور نیست. بلکه همه آنها از آن جهت که بخشی از خلقت شگرف خداوند و جلوه­ای از زیبایی و حکمت و رحمت و عظمت او هستند، قابل توجه­ند.

هیچ یک از تعابیر قرآن درباره این پدیده ­ها را نمی­توان توجیهی برای بزرگداشت و تقدس­ بخشی خرافی به بخش­های طبیعت دانست. تقدس مکان­ها و اشیاء مادی همواره بالعرض و به اعتبار حقیقتی متافیزیکی و متعالی بوده است که با آن شیء نسبت دارد. برای مثال تقدس تربت کربلا بواسطه ارتباط این خاک با وجود مقدس سیدالشهداء و واقعه عاشوراست نه ویژگی باطنی ­ای که "زمین" واجد آن است.

در خصوص عنصر طبیعی "آب" خداوند در قرآن کریم تعبیری به کار برده است که در خصوص هیچ عنصر مادی ذکر نشده است (جعلنا من الماء کل شیء حی)؛ با این حال این تعبیر سبب تقدسی خرافی برای آب در میان مسلمانان نشده است و هر چند باران و آب همواره "نشانه رحمت خداوند" دانسته شده ولی هیچ گروه و فرقه ­ای به "واسطه میان زمین و آسمان" (عالم جسمانی و ملکوت) بودن آب قائل نشده است.

در خصوص "آب" خداوند در قرآن کریم تعبیری به کار برده است که در خصوص هیچ عنصر مادی ذکر نشده است
(جعلنا من الماء کل شیء حی)؛
با این حال این تعبیر، سبب تقدسی خرافی برای آب در میان مسلمانان نشده است


با این حال درخت در کابالا و فرقه­‌های پاگانیستی جایگاهی مقدس و متافیزیکی دارد. تمام هستی­‌شناسی آیین کابالا و اسطوره‌شناسی یهود به‌صورت سمبلیک در درخت‌واره‌ای با نام "درخت حیات" معرفی می‌شود. درخت حیات[6]، درخت دانش[7]، درخت مرگ[8]، درخت ارواح[9] و درخت کیهانی[10] از جمله استعاره­‌هایی هستند که با تکیه بر مفهوم درخت، در آموزه­‌های کابالیستی برای توصیف جهان خلقت مورد استفاده قرار گرفته­‌اند.

با این حال جایگاه مقدس و حلقه آسمان و زمین بودن درخت در آیین کابالا تنها به معانی استعاره­‌ای آن محدود نمی­‌شود. در آیین کابالا درخت زمینی نه به عنوان جلوه‌ای از خلقت خداوند بلکه به عنوان واسطه‌ای میان عالم بالا و عالم جسمانی و حلقه‌ای میان عالم ملکوت و عالم ناسوت مورد توجه است. این اعتقاد عمیق عمدتاً بر اساس کشف و شهود و اظهارات بزرگان عرفا کابالا صورت­‌بندی شده است و کمتر به ارائه دستمایه­‌های کلامی برای توجیه آن پرداخت شده است.


تمام هستی­‌شناسی آیین کابالا و اسطوره‌شناسی یهود
به صورت سمبلیک در درختواره‌ای با نام "درخت حیات" معرفی می‌شود


خاخام "اسحاق بن سیلمان لوریا" مشهور به "اسحاق لوریا"[11] که به عنوان پدر کابالای امروزی شناخته می­‌شود، از جمله کسانی بود که به حلقه واسط بودن درخت میان عالم ملکوت و عالم جسمانیات اعتقاد داشت. او درختان را جایگاه آرام‌گرفتن نفوس انسانی پس از مرگ می­‌دانست. در شرح احوالات او آمده است که وی به "بهار" توجه خاص داشت و در ماه "نیسان[12]" هنگام شکوفه‌زدن درختان به انجام اعمال عبادی خاص در مقابل درختان اقدام می­‌نمود. او اعتقاد داشت با این اعمال به روح سرگشته کسانی که در درختان هستند یاری می­‌رساند تا به جای سقوط به مراتب پایین­‌تر، به سوی تعالی بالا بروند. به گفته کابالیست­‌ها سنت "لوریا" این بود که شاگردانش را به میان درختان و طبیعت ببرد و در آنجا به آنها آموزش دهد.


خاخام اسحاق لوریا که به عنوان پدر کابالای امروزی شناخته می­‌شود،
از جمله کسانی بود که به حلقه واسط بودن درخت میان عالم ملکوت و عالم جسمانیات اعتقاد داشت.

در شرح احوالات خاخام لوریا آمده است که وی به "بهار" توجه خاص داشت
و در ماه "نیسان" هنگام شکوفه زدن درختان به انجام اعمال عبادی خاص در مقابل درختان اقدام می­ نمود

به گفته شاگردانش در یکی از این روزها لوریا چشمان خود را باز می­‌کند و درختان را نفوس انسانی با روح­‌های بی‌شمار می­‌بیند. لوریا از نفوس مردگان می­‌پرسد شما چرا اینجا (در درختان) توقف کرده­‌اید؟ نفوس پاسخ می­‌دهند این به دلیل آن است که در زمان حیات تبه­کار نبودیم. ما تو را می­‌شناسیم و می­‌دانیم می­‌توانی به ما کمک کنی. لوریا نیز قول می­‌دهد کمک کند از برزخ درخت رها شده و بالا بروند. شاگردانش لوریا را در حال گفت‌وگو می­‌دیدند در حالی که تنها او بود که سخن می­‌گفت و روح درختان از دید شاگردان پنهان بودند. شاگردان بعدها از او پرسیدند تو با چه کسانی سخن می­‌گفتی و لوریا پاسخ داد: اگر می­‌توانستید آنها را ببینید، از اینکه چه جمعیتی از ارواح در درختان هستند، حیرت­‌زده می­‌شدید[13].

اولین اشارات در خصوص اینچنین جایگاهی برای درخت در آثار "موشه لئونی" نویسنده کتاب مشهور زوهار[14] به چشم می‌خورد. او در کتاب هانفش هاهاخامه (النفس الحکیمه) از این ویژگی و جایگاه درخت برای توضیح جهان کابالا در تمثیل درخت زندگی استفاده می­‌نماید.

در آموزه­‌های کابالا درختان نه‌تنها جایگاه نفوس و ارواح انسانی هستند بلکه خودشان نیز نفس مجرده دارند. این عقیده در شرح احوال خاخام ناخمان برسلاوی[15] توضیح داده شده است. او روزی در سفر، برای اقامت شب مسافرخانه چوبی را برمی­‌گزیند. خاخام ناخمن در دل شب با صدای بلند شروع به گریه می­‌کند به نحوی که صاحب مسافرخانه و همراهان خاخام متوجه حالت غیرعادی او می­شوند. همگی گرد او می­‌آیند تا علت را جویا شوند. خاخام قبل از هر سخنی کتابی را بیرون می­‌آورد و با چشمان بسته آن را باز می­‌کند و سپس جمله نوشته‌شده در صفحه را می­‌خواند: «قطع‌کردن درخت پیش از موعد، همانند کشتن یک نفس است.» خاخام از صاحب مسافرخانه سؤال می­‌کند آیا چوب دیوارهای مسافرخانه از درختانی است که پیش از موعد قطع شده است؟ صاحب مسافرخانه تأیید می­‌کند. خاخام توضیح می­‌دهد: من در مکاشفه­‌ام با بدن کسانی که کشته شده بودند احاطه شده بودم. بسیار ترسیده بودم. حالا می­‌دانم آنها روح درختان بودند که برای من گریه می­‌کردند.


طبق اسطوره­‌شناسی کابالا و یهود،
در بهشت عدن در آسمان هفتم درختی به نام درخت زندگی وجود دارد که ارواح از آن تولید می‌شوند.


اسحاق لوریا پدر عرفان کابالا، حلقه واسط میان آسمان و زمین‌بودن را با دلیل دیگری نیز توضیح می­‌دهد؛ طبق اسطوره­‌شناسی کابالا و یهود، در بهشت عدن در آسمان هفتم درختی به نام درخت زندگی[16] وجود دارد که ارواح از آن تولید می­‌شوند. ارواح تولیدشده در گنج‌ه­ايی به نام گوف[17] یا بدن سقوط می­‌کنند و در آنجا منتظر نزول به زمین و تولد می­‌مانند.

اسحاق لوریا توضیح می­‌دهد که حلقه واسط درخت زندگی در آسمان هفتم و تولد نوزاد زمین درختان هستند. ارواح به‌تدریج از آسمان بر درختان نزول می­‌کنند و درختان همانند یک گهواره واسط ارواح را تا زمان تولد نگه می­‌دارند[18]. لوریا همچنین معتقد است از میان حیوانات گنجشک این نزول را به‌خوبی حس می­‌کند و می­‌تواند پایین‌آمدن ارواح را بر روی درختان مشاهده کند. او دلیل آواز غوغاگونه گنجشکان را همین ادراک ارواح می­‌داند[19].


قبر اسحاق لوریا

رابطه ارواح با درختان در آموزه­‌های پاگانیستی اروپای کهن پیش از مسیحیت نیز وجود داشته است. پرستش درخت بلوط یکی از آموزه­‌های پاگان‌های ژرمن بود. در زمان فراگیرشدن مسیحیت برخی از این آموزه­‌های خرافی با شکل‌های تغییریافته به‌تدریج وارد مسیحیت شد و در مناسکی همچون برپایی درخت کریسمس در روزهایی پایانی سال و زمان منتسب به تولد عیسی مسیح، خود را به‌خوبی نشان داد[20].

در مدارس نوین کابالا به هنرجوها گفته می­‌شود کابالا یک درخت است که با بالا رفتن از شاخه های آن می­‌توانید به مقامی نزدیک به خدا و شبیه به خدا برسید. در عرفان کابالا رسیدن انسان به خدا به معنای فنای فی‌الله نیست بلکه به معنای رسیدن به مقام خدایی است. در این سیستم معنوی، فرد سالک قرار نیست فانی در خداوند گردد و هستی خود را در مقابل هستی لایزال خداوند ناچیز و نامقدار ببیند. بلکه قرار است خود را به اندازه خداوند و در جایگاهی خدایی درک کند. در واقع از منظر کابالا انسان در مقام خداوند عبد و بنده نیست بلکه مخلوقی است که می­‌تواند به خدایی برسد. از این رو انسان و خدا در این منظومه عجیب، در واقع دو روی یک سکه هستند.



در عرفان کابالا رسیدن انسان به خدا به معنای فنای في‌الله نیست
بلکه به معنای رسیدن به مقام خدایی است.
فرد سالک قرار نیست فانی در خداوند گردد
بلکه قرار است خود را به اندازه خداوند و در جایگاهی خدایی درک کند.


این جایگاه ویژه طبیعت شناختی و معناگرا برای درخت و نسبت آن با آفرینش انسان در محصولات رسانه‌­ای وابسته به کانون‌های کابالیستی، با گستردگی، عمق و تنوع بسیاری مورد تبلیغ و تأکید قرار گرفته­ است.

فیلم سینمایی سرچشمه[21] محصول 2006 ميلادي در آمریکا، سه داستان موازی درباره خاستگاه، زندگی و فرجام انسان است که در 500 سال گذشته، زمان حال و 500 سال آینده روایت می­‌شود. در این فیلم نقطه اتکا داستان درختی کهنسال است که منشأ خلقت انسان به شمار می­‌آید.


فیلم سینمایی سرچشمه
محصول 2006 امریکا


این درخت در هیبتی همانند "درخت دانش در بهشت عدن" در داستان اول دیده می­‌شود. توماس قهرمان داستان اول، شوالیه­‌ای اسپانیايی (با بازی هیو جکمن) است که قصد دارد درخت زندگی را برای ملکه خود بیابد. در داستان دوم درخت حیات درختی عجیب در آفریقاست که دکتر کرئو (با بازی همان هیو جکمن) قصد دارد از شیره آن برای درمان سرطان همسر محبوبش استفاده کند.


درخت در فیلم سرچشمه

در داستان سوم تام (باز هم با بازی "هیو جکمن") در حبابی افسانه­‌ای که درخت کهنسالی در آن وجود دارد، به سوی سحابی دوردستی در فضا در حرکت است. روح همسر تام در درون درخت است و تام امیدوار است بتواند با رسانیدن درخت به سحابی که در سخنان همسرش از آن تعبیر به بهشت و محل آرامش ارواح انسانها شده است، معشوق زندگی‌اش را به سکون و آرامش برساند. جای‌جای و بند بند سناریو این فیلم با عقاید و آموزه­‌های اساتید کابالا از اسحاق لوریا تا موشه لئونی تطبیق تام دارد.


فیلم سینمایی آواتار محصول 2009 ميلادي آمریکا که پرفروش­‌ترین فیلم تاریخ نام گرفت
نیز داستان خود را حول محور درختی مقدس به نام درخت ارواح روایت می­‌کند


فیلم سینمایی آواتار[22] محصول 2009 ميلادي در آمریکا که پرفروش­‌ترین فیلم تاریخ نام گرفت نیز داستان خود را حول محور درختی مقدس به نام درخت ارواح روایت می­‌کند. این درخت محل تجمع ارواح گذشتگان است و با عالم بالا و وجود مقدس الهه ایوا در ارتباط است. همین درخت سرنوشت قوم ناوی را پس از نیایش جک سالی در پای درخت، رقم می­‌زند و آنها را بر دشمن مهاجم پیروز می­‌گرداند.


فیلم درخت زندگی
محصول 2011 ميلادي در آمریکا


فیلم درخت زندگی[23] محصول 2011 ميلادي در آمریکا و برنده نخل طلایی کن 2011 ميلادي نیز از جمله آثاری است که با الهام از آموزه­‌های کابالا، در قالب تمثیل درخت حیات سعی دارد باطن زندگی و حیات انسان را بر اساس آنچه در تورات و بویژه سفر پیدایش آمده است، تبیین نماید.


جمع بندی:

در واقع آنچه حائز اهمیت است توجه به جریانی مرموز و شوم است که در ده­‌های اخیر سعی دارد تا با تقدس‌بخشی بی­‌بنیان به پدیده‌های مادی و طبيعي همچون درخت، زمین، آب و یا عناصر اربعه، مبانی عرفان­‌واره­‌هایِ شرک‌آلود را در جوامع گوناگون نهادینه سازد. اگرچه این جریان بیشتر در آمریکای جنوبی و پس از آن اروپا به جنبشی معنوی با پوشش محیط­ زیست گرایی تبدیل شده است و افرادی همچون ال گور [24] از رهبران آن هستند، با این حال در کشور ما نیز رگه‌هایی از این اندیشه درباره تقدس فصول یا پدیده‌های طبیعی،
از سوی برخی افراد و جریان­‌های خاص در حال بازنشر است.



پی‌نوشت‌ها:
***********

1. سوره ابراهیم، آیه 24

2 . سوره ابراهیم، آیه 26

3. سوره الرحمان، آیه 6

4. سوره قصص، آیه 30

5 . سوره طه، آیه 120

6. Tree of Life

7 . Tree of Knowledge

8 . Tree of Death

9 . Tree of Souls

10 . the Cosmic Tree

11 . Isaac Luria

اسحاق لوریا (مرگ 1572 میلادی) از بنیانگذاران ابتدایی کابالای نظری به شمار می­آید. هرچند خود او مکتوبات نادری دارد ولی کلاسهای او در فلسطین در دوره عثمانی بعدها توسط شاگردانش نگارش یافت و به شکل­گیری متون کلاسیک کابالا کمک شایانی کرد. برخی آموزه­های او را تحت عنوان کابالای لوریانی معرفی می­کنند.

12 . هفتمین ماه در تقویم عبری که اولین ماه در تقویم کلیسایی است. نیسان اوج بهار و ماهی 30 روزه است که اعیاد مهمی همچون پسح در آن قرار دارد.

13 . Tree of Souls: The Mythology of Judaism, 2007, Oxford Press, P 165

14 . Zohar مشهورترین و معتبرترین منبع کابالاست که در قرن سیزدهم توسط کابالیستهای جنوب اروپا مدون شد.

15 . Nachman of Breslov

ناخمان برسلاوی (مرگ 1810 ميلادي) خاخام و کابالیست اوکراینی که جنبش حسیدی اوکراین را بنا نهاد. یهودیان حسیدی شاخه­‌ای از یهودی ارتودوکس هستند که از قوانین فقهی یهود تا اندازه­‌ای فاصله گرفته و گرایش‌هاي عرفانی کابالیستی دارند.

16 . Tree of Life

17 . Chamber of Guf

در اسطوره­‌شناسی کابالیستی گنجه ارواح یا گنجینه ارواح محلی برای نگه داری ارواح تولید شده است.

18 . Tree of Souls: The Mythology of Judaism, 2007, Oxford Press, P 166

19 . Tree of Souls: The Mythology of Judaism, 2007, Oxford Press, P 166

20 . http://www.factmonster.com/spot/christmas2.html

21 . The Fountain (2006)

22 . Avatar (2009)

23 . The tree of Life (2011)

24. رقیب انتخاباتی جرج بوش پسر که به طور گسترده با تکیه بر آموزه‌های شرک‌آلود سرخ‌پوستی، پرستش الله زمین را در کتاب « زمین و انسان در تعادل» ترویج می­‌کند.

http://dajjal.blogfa.com



- نظرات (0)

حکایت بیسکویت

بچه م کوچولو بود ، از من بیسکویت خواست
گفتم: امروز مى خرم .
.
وقتى به خانه برگشتم فراموش کرده بودم
بچه دوید جلو و پرسید: بابا بیسکویت کو؟
گفتم: یادم رفت !
..
بچه تازه به زبان آمده بود، گفت: بابا بَده، بابا بَده.
بچه را بغل کردم و گفتم: باباجان! دوستت دارم.
گفت: بیسکویت کو؟!
دانستم که دوستى بدون عمل را بچه سه ساله هم قبول ندارد !

• چگونه ما میگوئیم خـدا و رسول و اهل بیـت او را دوست داریم ، ولى در عمل کوتـاهى میکنیم؟....



- نظرات (0)

دعابرای تعجیل ظهور

امام حسن مجتبي (عليه السلام) در عالم خواب يا مكاشفه به مرحوم آيه الله ميرزامحمدباقر فقيه ايماني فرمودند:
به مردم بگوئيد : توبه كنند و براي تعجيل ظهور حضرت حجت (أرواحنا فدا ) دعا كنند...
دعا براي ظهور مثل نماز ميت نيست كه واجب كفائي باشد وبا انجام دادن عده اي از ديگران ساقط شود...
بلكه مانند نمازهاي پنجگانه است كه بر هر فرد بالغ واجب است كه براي ظهور امام زمان(أرواحنا فداء) دعا كند



- نظرات (0)

آرامش

خدایا ارامش را در همه جا جستجو کردم ...غافل از اینکه ارامشم از رگ گردن به من نزدیک تر است . . .
قل نحن اقرب من حبل الوريد...


- نظرات (0)

دعاي عاقبت بخيري

دعاى بعد از هر نماز جهت خير دنيا و آخرت
اگر مى خواهيد خير دنيا و آخرت را جمع كنيد بعد از هر نماز بخوان :
اعوذ بوجهك الكريم و عزتك التى لا ترام و قدرتك التى لايمنع منها شى ء من شر الدنيا و الاخره و من شر الاوجاع كلها.


دعاى بعد از هر نماز كه انسان را وارد بهشت مى كند
شيبه هذيل خدمت رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله آمد و گفت : مرا كلامى تعليم فرماييد كه خدا مرا به آن سود دهد و آسان باشد. فرمود: در پس هر نماز بگوى :

اللهم اهدنى من عندك و افض على من فضلك و انشر على من رحمتك و انزل على من بركاتك .
بعد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمودند: آگاه باش اگر با آن روز قيامت آيد و آن را عمدا ترك نكرده باشد خدا برايش هشت در بهشت را باز نمايد از هر يك كه خواهد داخل شود.

دعاى هر روز جهت بهشتى شدن و رفع گرفتارى
امام باقر عليه السلام : هر كس در عرض سال هر روز يك بار اين دعا را بخواند نميرد تا جاى خود را در بهشت ببيند.

سبحان القائم الدائم سبحان الواحد الاحد سبحان الفرد الصمد سبحان الحى القيوم سبحان اللّه و بحمده سبحان الحى الذى لا يموت سبحان الملك القدوس سبحان رب الملائكه و الروحضرت سبحان العلى الاعلى سبحانه و تعالى .
و مداومت بر اين ذكر براى فرج و رفع گرفتارى و غم نافع است .

دعاى هر روز جهت محو گناه و ترقىدر معنويات
امام صادق عليه السلام فرمود: هر كس هر روز اين دعا را بخواند خداوند برايش چهل و پنجهزار هزار حسنه نويسد و از او چهل و پنج هزار هزار بدى محو كند و برايش در بهشت چهل و پنج هزار هزار درجه بلند كند و مثل كسى كه دوازده بار قرآن را خوانده است خانه اى برايش در بهشت بنا كند.

اشهد ان لا اله الا اللّه وحده لا شريك له الها واحدا احدا صمدا لم يتخذ صاحبه و لا ولدا.
- نظرات (0)