سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

بهترین عبادت برای امت پیامبر

تلاوت قرآن

قرآن برترین و بهترین هدیه الهی به بندگان است؛ زیرا گوش‌نوازترین کلام، کلام الهی است.

پیامبر صلی الله علیه و آله می‌فرماید: «بهترین عبادت امت من، خواندن قرآن است» اما باید توجه کرد که تلاوت قرآن اگر چه یک ارزش است هدف نهایی نیست، بلکه وسیله‌ای برای شناخت معارف الهی و دستورات حق تعالی و سپس عمل به آن‌ها است.

پس قرآن منحصر در تلاوت آن نیست، بلکه باید از مرحله تلاوت به مرحله عمل به آن رسید.

رابطه بین تلاوت و عمل، آدابی است که برای آن شمرده‌اند:

الف ـ آداب ظاهری تلاوت قرآن مجید

1 ـ در همه احوال و حالات ایستاده، نشسته و خوابیده، می‌توان قرآن خواند، (الّذینَ یَذْکُرونَ اللّهَ قیاما و قُعُودا و عَلی جُنوبِهم) ولکن بیشتر فضیلت را حالت ایستاده، سپس نشسته و پس از آن خوابیده دارد.

2 ـ مقدار تلاوت قرآن بستگی به توانایی قاری دارد ولی در روایتی از امام صادق (علیه السلام) آمده است:

«قرآن، پیمان خدا با بندگان خویش است، پس لازم است انسان مسلمان به پیمان خود عمل كند و هر روز پنجاه آیه از آن را بخواند.» و قرآن مجید می‌فرماید: «فَاقْرَوُا الْقُرآنَ ما تَیَسَّروا؛» یعنی هر چقدر می‌توانید قرآن بخوانید.

3 ـ یکی از مستحبات سفارش شده، حزین خواندن قرآن است؛ چنان که پیامبر صلی الله علیه و آله می‌فرماید: «قرآن را تلاوت كنید و گریه كنید و حالت گریه به خود بگیرید.»

امام صادق (علیه السلام) نیز می‌فرماید: «قرآن با اندوه نازل شده است، پس آن را با صدای حزین بخوانید.»

4 ـ در وقت شروع جمله استعاذه به زبان آورد؛ یعنی بگوید: «اَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ» و پس از آن تسمیه یعنی «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» بگوید، مگر هنگامی که در شروع آیات انتخابی آیه عذاب باشد.

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: «درب‏های گناه را با استعاذه ببندید و درب‏های اطاعت را با تسمیه بگشایید.»

5 ـ سفارش شده است که قرآن را با صوت زیبا تلاوت کنید.

6 ـ از روی قرآن، تلاوت نمائید، زیرا نگاه به آیات و یا شنیدن آن‌ها با گوش باعث تأثیر بر چشم و گوش و سپس بر دل می‌شود؛ همچنین باعث شفای چشم می‌شود؛ پیامبر صلی الله علیه و آله می‌فرمودند:

«درد چشم داشتم، به جبرئیل شكایت كردم به من گفت: همیشه در قرآن نظر فرما.»

مقدار تلاوت قرآن بستگی به توانایی قاری دارد ولی در روایتی از امام صادق (علیه السلام) آمده است: «قرآن، پیمان خدا با بندگان خویش است، پس لازم است انسان مسلمان به پیمان خود عمل كند و هر روز پنجاه آیه از آن را بخواند.» و قرآن مجید می‌فرماید: «فَاقْرَوُا الْقُرآنَ ما تَیَسَّروا؛» یعنی هر چقدر می‌توانید قرآن بخوانید

ب ـ آداب باطنی تلاوت قرآن

آنچه در تلاوت قرآن اهمیت بسیاری دارد، عمل به آن است؛ پس فهم آن و آداب باطنی تلاوت بر آداب ظاهری برتری دارد که در ذیل به برخی از آنها اشاره می‌شود:

1 ـ آگاهی از عظمت کلام و متکلم: انسان باید به این مسئله توجه کند که قرآن کلامی است که از عرش اعلی به فرش ادنی و در سطح فهم مردم نازل شده و در قالب کلمات، حروف و اصوات به بشر ارائه گردیده است.

دیگر اینکه گویند این سخنان کسی هست که تمام هستی از اوست، کسی که آفرینش دنیا و آخرت همه در قدرت اوست؛ بنا بر این نباید این کتاب را با کتاب‌های نویسندگان دیگر مقایسه کند و یا به آن بی اعتنا یا کم توجه باشد.

2 ـ تدبر و اندیشه: قاری و شنونده قرآن، هر دو باید توجه داشته باشند که منظور حق تعالی از کلمات و جملات قرائت شده چیست؛ پس دستور قرآن این است که صاحبان اندیشه در معانی آن تفکر کنند.

خداوند متعال می‌فرماید: «قرآن كتاب مباركی است كه آن را نازل كردیم تا مردم در آیاتِ آن تدبر كنند و بر صاحبان اندیشه متذكر باشند.» (سوره ص، آیه 29: «كتابٌ انزلناه الیكَ مُباركٌ لِیَدَّبَّروُا آیاتِهِ وَ لِیَتَذَكَّرَ اُولو الْاَلباب»)

پس از تدبر سعی کند مفهوم آیه را عملی سازد و آن را برنامه زندگی خود قرار دهد.

3 ـ تأثیر: تلاوت کننده و یا شنونده قران باید همواره خویش را مورد خطاب آیات قرآن بداند و در تمام امر و نهی و حکایات قرآنی، خود را مخاطب بداند تا در فضای معنوی کلام الهی قرار و در پرتو آن پند بگیرد. قرآن می‌فرماید: «ما قرآن را برای پند گرفتن آسان ساختیم. پس آیا پند گیرنده‏ای هست؟» (سوره قمر، 22: «وَ لَقَدْ سَیَّرْنَا الْقرآنَ لِلذّكر فَهلْ مِنْ مُدَّكِرٍ»)

پس اگر در هنگام تلاوت و یا شنیدن آیاتِ عذاب، احساسِ وحشت و ترس و هنگام قرائت و یا شنیدن آیاتِ مغفرت و رحمت، نشاط و شادابی به فرد دست داد، معلوم است که کلام الهی در او اثر گذاشته است.

نتیجه آدابِ ظاهری و باطنی تلاوت قرآن این است که فرد پس از تلاوت، تفکر و اندیشه و تدبر در قرآن به آن عمل نماید.

تلاوت
فضیلت، آثار و فواید تلاوت قرآن کریم

درجات بهشت بر اساس تعداد آیات قرآن تقسیم شده است و هر کس هر مقدار که با قرآن آشنا باشد درجات بهشت را طی می‌کند.

برای تلاوت قرآن کریم فضایل، آثار و فوائد دنیایی و آخرتی فراوانی بیان شده است: باروری ایمان، صفای دل، تخفیف گناهان، عبادت برتر، برخورداری از ثواب فرشتگان و پیامبران، هم‌نشینی با فرشتگان، پیمودن درجات کمال و ترقی در بهشت، درمان بیماری‌های روحی، رفع غم و اندوه، روشنایی دیدگان، مونس تنهایی، عمر با برکت، استجابت دعا، صفای خانه، رفع عذاب از پدر و مادر و...‌.

شایان توجه است که پیمودن مراتب کمال قرائت، همچون رسیدن به مرحله تدبّر و عمل، مستوجب کمال ثواب و رضای الهی و دریافت خیرات بیشتر و بهتر می‌شود.

 

اهمیت و فضیلت قرائت قرآن تا چه اندازه است؟

برای قرائت قرآن، در کلمات گهربار پیشوایان معصوم (علیهم السلام) فضایل و آثاری بیان شده که موجب رشد و پرورش روح و روان آدمی می‌شود. همین فضائل و آثار باعث‌ گردیده که تلاوت و قرائت قرآن از اهمیت بسیاری برخوردار باشد. اکنون به برخی از این فضایل و آثار اشاره می‌کنیم:

1. سعادت‌مندی: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: «اگر زندگى سعادتمندان و مرگ شهدا و نجات در روز جزا و امنیت در روز هراس و نور در روز ظلمت و سایبان در روز حرارتِ شدید و سیراب شدن در روز عطش و ارزش و سنگینى در روز سبكى اعمال را مى‌خواهى، پس قرآن را مطالعه كن، چرا كه قرآن یادآور خداى رحمان و حافظ از شیطان و عامل برترى در ترازوى اعمال است». [1]

در حدیث دیگر می‌فرماید: «هر كس قرآن بخواند، گویى به مرتبه پیامبرى رسیده است، جز آن كه بر او وحى نمى‌شود!». [2]

2. باروری ایمان: امیرمۆمنان علی (علیه السلام) فرمودند: «بارورى و رشد ایمان با قرآن خواندن به دست مى‌آید». [3]

3. استجابت دعا: امام حسن مجتبی (علیه السلام) فرمود: «هر كس قرآن بخواند ـ بلافاصله یا با كمى تأخیر ـ دعایش مستجاب خواهد‌ شد». [4]

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: «خواندن قرآن از روى مصحف، عذاب پدر و مادر را سبك مى‌كند، گرچه كافر باشند»

4. نورانیت و افزودن خیر و برکت خانه: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: «خانه‌هایتان را با تلاوت ‌قرآن نورانى كنید و آن‌ها را همچون یهود و نصارا ـ كه نماز و عبادت را در خانه‌ها تعطیل كرده، تنها در كنیسه و كلیسا انجام مى‌دهند ـ به گورستان تبدیل نكنید. هنگامى‌كه در خانه‌اى زیاد قرآن خوانده شود، خیر و بركت آن فزونى یابد و اهل خانه مدت‌ها از آن لذت خواهند برد و همانگونه كه ستارگان براى زمینیان مى‌درخشند، [این خانه] نیز براى آسمانیان مى‌درخشد». [5]

5. غفران گناهانِ پدر و مادر: امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: «خواندن قرآن از روى مصحف، عذاب پدر و مادر را سبك مى‌كند، گرچه كافر باشند». [6]

6. افزایش مدّت بینایی: امام صادق (علیه السلام) فرمود: «هر كس قرآن را از رو [با نگریستن بر آیات] بخواند، از بینایى‌اش براى مدت طولانى لذت خواهد برد». [7]

7. آمیخته شدن قرآن با گوشت و خون قاری: امام صادق (علیه السلام) فرمود: «هر جوان مۆمنى كه قرآن بخواند، قرآن با گوشت و خونش آمیخته خواهد شد». [8]

8. صفای دل: پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: «بدون شك این دل‌ها زنگار مى‌گیرند; هم‌چنان كه آهن زنگ مى‌زند. عرض شد: صیقل آن به چیست؟ فرمود: قرائت قرآن». [9]

9. بهترین عبادت: پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «بهترین عبادتِ امتِ من، تلاوت قرآن است». [10]

10. بخشش گناهان: نوشته شدن حسنه و پاک شدن گناهان. [11]

 

پی نوشت ها:

[1]. میزان الحکمه، ج8، ص74.

[2]. همان، ص82.

[3]. غررالحکم و دررالکلم، ص112.

[4]. بحارالانوار، ج89، ص204.

[5]. همان، ص200.

[6]. الکافی، ج2، ص613.

[7]. بحارالانوار، ج89، ص202.

[8]. الکافی، ج2، ص603.

[9]. قطب الدین راوندی، الدعوات، ص237; متقی هندی، کنز العمال، ج1، ص545.

[10]. وسائل‌الشیعه، ج6، ص168.

[11]. الکافی، ج2، ص611.

منابع:

سایت معارف قرآن

سایت صلاة

بحارالانوار، ج89

الکافی، ج2

غررالحکم و دررالکلم

 


- نظرات (0)

عاقبت دوستی با بدکاران لاابالی

همان گونه که دوست خوب، آدمی را به سوی کمال رهنمون می شود و سعادت را برایش رقم می زند، دوست بد هم آدمی را به انحراف می کشاند و به جای اینکه پله پله او را به سوی کمال سوق دهد، پله پله به سقوط تباهی می کشاند. امام علی علیه السلام که مسیر پر خطر جاده کمال را به خوبی می شناسد و با تمام گردنه ها و دره های آن آشنایی کامل دارد، خطر کمین ها، گردنه ها، پرتگاه ها و غارتگران را هشدار می دهد تا انسان ها از رهگذر دوست ناباب، به این پرتگاه ها نیفتند و در اثر غفلت به سقوط کشیده نشوند.

دوستی و دوست یابی، ضرورتی اجتماعی است و به همین دلیل، اهداف و شرایطی نیز دارد. از نگاه نهج البلاغه، نمی توان با هر کسی دوست شد؛ کسانی مانند اشرار، افراد فرومایه، دنیاطلب، دروغگو، پست، چاپلوس، بخیل، فاسد، عیب جو، سخن چین، احمق، نادان و منافق، شایستگی دوستی را ندارند.

امام علی علیه السلام در نهج البلاغه ویژگی ها و مشخصات دوست بد و ناپسند را بر می شمارد، آنها را معرفی می کند و خطر هم نشینی با آنها را گوشزد می نماید.

 

کوته فکران بد کار :

افراد جاهل که کوته فکر و دارای اندیشه ای سست هستند، حتی اگر از نظر رفتاری انسان های شایسته ای هم باشند، اما با هم لایق دوستی نیستند؛ زیرا هم نشینی با این افراد آدمی را به ورطه جهالت و نابودی می کشاند. امام علی علیه السلام فرموده است: از همنشینی با کسی بپرهیز که اندیشه اش سست و ضعیف و کارش زشت  ناپسند است 1و در سخن دیگری فرموده است: از دوستی با بد کار بپرهیز که تو را به اندک چیزی می فروشد.2

 

فاسقان گنهکار

افراد لاابالی و تبهکار که اهل معصیت و خلاف اند، دیگران را نیز همراه خود به سوی گناه می کشانند؛ زیرا همواره به دنبال این هستند که برای خود شریک جرمی بتراشند. انسان همان گونه که از بیمارانی که به بیماری های واگیردار پرهیز می کند، باید از این گونه افراد نیز پرهیز نماید؛ زیرا آلودگی افراد فاسق و فاجر دامن آدمی را هم می گیرد و سبب بدنامی و آلودگی او به گناه و ناپاکی می شود. امام علی علیه السلام خطر دوستی با این افراد را هشدار داده و فرموده است: از مصاحبت و دوستی با فاسقان بپرهیز؛ چرا که بدی به بدی می پیوندد.3 در کلام دیگری نیز فرموده است: از دوستی با فاجر حذر کن؛ چون تو را به بهای اندک می فروشد.4

وقنی آدمی از دوستی با افراد نابخرد و نادان پرهیز کند، خود به خود به سوی دوستی با خردمندان جذب می شود. هم چنانکه امام علیه السلام فرموده است: گسستن از نادان، برابر پیوند با خردمند است>

احمق

انسان نابخردی که کارهایش عاقلانه نیست، احمق است؛ حرف های سفیهانه می زند و درک و شعور ندارد. امام علیه السلام دوستی با این افراد هم را منع کرده و از آن بر حذر داشته است: از دوستی با احمق و نادان بر حذر باش؛ چرا که او می خواهد به تو سود برساند، اما [ به خاطر حماقتش] به تو زیان می رساند.5 امام در سخن دیگری از این افراد این گونه یاد کرده است: با بی خرد و احمق همنشین مباش؛ چرا که کار خودش را در نظر تو زیبا جلوه می دهد و دوست دارد تو هم مانند او باشی.6

وقنی آدمی از دوستی با افراد نابخرد و نادان پرهیز کند، خود به خود به سوی دوستی با خردمندان جذب می شود. هم چنانکه امام علیه السلام فرموده است: گسستن از نادان، برابر پیوند با خردمند است>.7

خسیس

بخیل

فرد تنگ نظر و بخیل همیشه از خیر رسانی به دیگران دریغ می کند و بهره ای به مردم نمی رساند. بنابراین دوستی با آنان سود و فایده ای ندارد؛ بلکه زیان آور است. امام در سخنی، دوستی با آنان را منع می کند و می فرماید: از دوستی با بخیل بپرهیز؛ چون او در سخت ترین شرایط نیازمندی تو، از کمک رسانی به تو دریغ می ورزد.8

 

دروغگو

امام علیه السلام دوستی با فرد دروغگو را نیز نامناسب دانسته و ما را از آن بر حذر داشته است؛ زیرا کسی که از دیگران نزد آدمی دروغ می گوید، از آدمی نیز نزد دیگران دروغ می گوید. به فرد دروغگو نمی توان اعتنا کرد؛ زیرا نه گفتارش پایه و اساسی دارد و نه رفتارش. به تعبیر امام او فردی فریبکار است: از دوستی با دروغگو پرهیز کن؛ چرا که او مانند سراب (آب نما) است. دور را در نظر تو نزدیک جلوه می دهد و نزدیک را در نظرت دور نشان می دهد.9

 

متهم

وقتی آدمی با فردی که متهم به کفر، نفاق، فساد اخلاق، بی دین، ناتوان و ... نشست و برخاست می کند و با او رابطه دوستی برقرار می کند، به دیگران اجازه داده است که او را به همنشینانش نسبت دهند. هم چنانکه امام علیه السلام فرموده است: «دوست را با دوستش می سنجند.10 بنابراین باید از دوستی با این افراد پرهیز کرد.» خیری در یاور خوار و خوار کننده و در دوست متهم و مورد بدگمانی نیست.11

یکی از ویژگی های دوست خوب، همدردی و غمخواری او و کمک به دوستش در شرایط دشوار و نیاز به مساعدت است. کسانی که در گرفتاری ها به فکر دوستان خود نیستند، شایسته دوستی نمی باشند. امام علیه السلام این افراد را دشمن دانسته و فرموده است: کسی که به فکر تو نیست و به تو اهمیتی نمی دهد، او دشمن توست

دشمنِ دوست

دوستان دوست، دوست آدمی هستند و دشمنانش، دشمن آدمی. امام علیه السلام فرموده است: دوستان تو سه گروه اند، دشمنانت نیز سه گروه. دوستان تو عبارت اند از: دوست خودت، دوست دوستت، دشمن دشمنت؛ و دشمنان تو عبارت اند از: دشمن خودت، دشمن دوستت، دوست دشمنت.12

بنابراین دشمن دوست انسان هم دشمن او به شمار می رود که از دوستی با او باید پرهیز کرد. امام دلیل آن را این چنین بر شمرده است:دشمن دوستت را دوست نگیر که با این کار، با دوستت دشکنی می کنی.13

 

افراد بی خیال

یکی از ویژگی های دوست خوب، همدردی و غمخواری او و کمک به دوستش در شرایط دشوار و نیاز به مساعدت است. کسانی که در گرفتاری ها به فکر دوستان خود نیستند، شایسته دوستی نمی باشند. امام علیه السلام این افراد را دشمن دانسته و فرموده است: کسی که به فکر تو نیست و به تو اهمیتی نمی دهد، او دشمن توست . 14

 پی نوشت ها :

1. نهج البلاغه، نامه 69.

2. همان،  حکمت 38.

3. همان، نامه 69.

4. همان، حکمت 38.

5. همان، حکمت 293.

6. همان، نامه 31.

7. همان، حکمت 38.

8. همان.

9. همان، نامه 69.

10. همان، نامه 31.

11. همان، حکمت 295.

12. همان، نامه 31.

13. همان.



- نظرات (0)

امر به معروف و نهی از منکر یعنی فضولی در زندگی افراد


امر به معروف
اسلام یک دین توصیفی است نه دین فرمانی

این آیه و آیات بعد از آن بیان شاکله و ساختمان انفاق در جامعه را طراحی می کند بدون آنکه فرمانی در آن باشد.

اسلام یک دین توصیفی است نه دین فرمانی اما رسوبات حکومت های استبدادی سابق سبب شده است تا بخش گسترده ای از رفتار ما رفتار ارباب مآبانه، شاهانه باشد و این رفتار حتی در برخوردهای خانوادگی هم وجود دارد و افراد به جای نرم سخن گفتن به هم دستور می دهند.

دین مانند یک نقشه ساختمانی است. معمار و مهندس نقشه را می کشند و به شما می دهند و به شما می گویند اگر می خواهید این بنا اصولی ساخته شود طبق این نقشه پیش بروید. حالا اگر شما چیزی را جابه جا کنید و تغییر دهید خودتان دچار مشکل می شوید.

شاهان عرب و عجم ما را به خشونت کشیدند در حالی که در فرهنگ اسلامی آمده است" سید القوم خادمهم". خادم کسی است که شما او را اجیر می کنید تا بخشی از کارهایتان را انجام دهد و در مقابل کاری که انجام می دهد مزد دریافت می کند و یا با کرامت برای جامعه و مردم کاری را دنبال می کند.

خداوند متعال به نبی ختمی صلی الله علیه و آله می فرماید تو فقط می توانی انذار و بشارت بدهی، لذا ما در باب امر به معروف و نهی از منکر گفتیم هیچ کسی بر دیگری ولایت ندارد مگر اینکه با دلیل ثابت شده باشد چرا که جامعه ظرف حیطهء عموم است و انجام منکر جامعه را مشکلدار می کند و همین امر باعث می شود دیگران در طرف منکر ولایت امر و نهی را پیدا کنند.

امر به معروف و نهی از منکر به معنای فضولی و تجسس در زندگی و حریم خصوصی افراد نیست. اسلام برای انسان کرامت قائل است و اجازه نمی دهد کسی در حریم خصوصی دیگران دخالت کند.

امر به معروف یعنی شما در یک جامعه زندگی می کنید، در این جامعه کسی به طور طبیعی به کسی ولایت ندارد، اما چون نظام اجتماعی است و همه می خواهند در جامعه زندگی کنند اگر کسی از قوانینی و عرفیاتی که مورد نظر است و جامعه آن را به عنوان هنجار پذیرفته است تخطی و در محیط اختلال ایجاد کرد و بر همگان لازم است جلوی آن را بگیریند.

در واقع خود شخص خاطی است که برای دیگران این ولایت را به وجود می آورد تا به او تذکر دهند نه اینکه "تعمیم امامت" وجود داشته باشد. اگر همه امامند پس معموم کیست؟ لذا ما باید مراقب باشیم تا با اسم دین مروج گناهان کبیره ای مانند تجسس نشویم.

مرتبهء سوم از امر به معروف و نهی از منکر، مبارزهء منفی است که قرآن کریم، تأکید فراوانی بر آن دارد. در این مرتبه، مۆمنین باید با افراد گناهکار تماس نداشته باشند. با آنها مراوده، داد و ستد و معامله نکنند و از خانوادهء گناهکاران، برای ازدواج، دختر یا پسر هم نگیرند

بسیاری از بلاها به خاطر ترک امر به معروف و نهی از منکر است

امر به معروف و نهی از منکر و به عبارت دیگر، نظارت ملّی، اهمیّت فراوانی در اسلام دارد. اگر مسلمان‌ها به این دو واجب دینی اهمیّت دهند، گناه و زشتی و فساد، از جامعه رخت می‌بندد و بلا و مشکلات، کاهش می‌یابد؛ زیرا بسیاری از بلاها به خاطر ترک امر به معروف و نهی از منکر است.

 

مراتب امر به معروف و نهی از منکر                 

مرتبهء اوّل و دوّم: امر به معروف و نهی از منکر چند مرتبه دارد.

«انزجار قلبی» و «تذکر زبانی»

در این خصوص لازم است گفته شود که در این دو مرتبه و به خصوص در تذکّر زبانی، تأثیر نظارت ملی وابسته به ملایمت، ملاطفت و استفاده از برهان و استدلال است و عمل به این دو واجب شرعی باید بدون تحمیل فکر و عقیده ی شخصی و بدون لجاجت، تندی و تنش باشد.

مطلب دیگر اینکه اگرچه در بسیاری از موارد نظارت ملی تک نفره از جانب دوستان، پدر و مادر، معلم‌ها و نظایر آن مۆثر است و این افراد در صورت احتمال تأثیر نباید در نظارت ملی کوتاهی کنند، امّا نظارت ملی در خصوص گناهان اجتماعی و از سوی افراد غریبه، به صورت تک نفره تأثیر ندارد و تأثیر به سزای آن وابسته به نظارت و تذکر همگانی و جمعی است.

ارتباط

به عنوان مثال، وقتی یک زن یا دختر بدحجاب از خانه بیرون می‌آید، اگر تنها یک نفر به او تذکر دهد، اتّفاقی رخ نمی‌دهد؛ زیرا با یک تذکّر زبانی، معروف احیا نمی‌شود. ولی اگر همه خود را موظّف به نظارت ملی بدانند و پس از نفر اوّل، افراد دیگری به صورت مکرّر و البته با مهربانی و با استدلال، متذکّر بدحجابی او شوند، مسلّماً به نفر چهارم و پنجم نخواهد رسید که فرد بی‌حجاب راهش را عوض می‌کند و  برای اصلاح حجاب خود یا از خجالت مردم، به خانه برمی‌گردد.

مرتبهء سوّم:

مرتبهء سوم از امر به معروف و نهی از منکر، مبارزهء منفی است که قرآن کریم، تأکید فراوانی بر آن دارد. در این مرتبه، مۆمنین باید با افراد گناهکار تماس نداشته باشند. با آنها مراوده، داد و ستد و معامله نکنند و از خانوادهء گناهکاران، برای ازدواج، دختر یا پسر هم نگیرند.

قرآن کریم در این خصوص، حکایتی نقل می‌کند که بسیار حائز اهمیّت است. در جنگ تبوک که یکی از جنگ‌های سخت برای مسلمین بود، سه نفر تخلّف کرده و با بهانه‌های واهی و از روی سستی و تنبلی، از رفتن به جنگ خودداری کردند. وقتی پیامبر اکرم «صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» از جنگ باز می‌گشتند، این سه نفر به استقبال از لشکر مسلمانان رفتند. پیغمبر اکرم فرمودند کسی به آنان اعتنا نکند. همگان به دستور پیامبر عمل کردند و با آنها با بی‌اعتنایی برخورد کردند. در تاریخ آمده است حتّی زن و فرزند آنها نیز با آنان حرف نمی‌زدند و خلاصه از جامعه طرد شدند و در یک تنگنای شدید اجتماعی قرار گرفتند.

قرآن کریم می‌فرماید به‌اندازه‌ای برای آنان سخت بود که گویی زمین برایشان تنگ شده بود و دیدند چاره‌ای جز توبه و انابه ندارند. لذا برای توبه، خدمت رسول خدا «صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» آمدند و خداوند متعال، توبه ی آنان را پذیرفت:

امام صادق «سلام‌الله‌علیه» می‌فرمایند: با عمل خود، امر به معروف و نهی از منکر کنید و برای تشیّع زینت باشید، نه مایه ی ننگ: «كُونُوا دُعَاةً إِلَى أَنْفُسِكُمْ بِغَیْرِ أَلْسِنَتِكُمْ وَ كُونُوا زَیْناً وَ لَا تَكُونُوا شَیْنا»

«وَ عَلَى الثَّلاثَةِ الَّذینَ خُلِّفُوا حَتَّى إِذا ضاقَتْ عَلَیْهِمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ وَ ضاقَتْ عَلَیْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَ ظَنُّوا أَنْ لا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلاَّ إِلَیْهِ ثُمَّ تابَ عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحیمُ»[توبه - 118]

از آنجا که انسان به طور طبیعی، اجتماعی است و دوست دارد با دیگران تماس و رفت و آمد داشته باشد، بی‌اعتنایی اجتماعی، او را در تنگنا قرار می‌دهد. از این جهت، روش مبارزهء منفی برای اصلاح افراد گناهکار تأثیر به سزا دارد. یعنی اگر به راستی روش مبارزهء منفی، بین افراد خانواده، در مدارس و دانشگاه‌ها، در کوچه و خیابان، در بازار و به طور کلی در اجتماع، اجرا شود، مشکلات و معضلات اجتماعی و گناهان و مفاسد اخلاقی از جامعه رخت بر می‌بندد.

مرتبهء چهارم: مرتبهء دیگری از امر به معروف و نهی از منکر، امر به معروف و نهی از منکر عملی است. فقهای بزرگ نظیر مرحوم صاحب جواهر «ره» این مرتبه را  مهم‌تر و مۆثرتر از همهء مراتب و در عین حال، آسان‌ترینِ مراتب برمی‌شمرند.

در این مرتبه، مۆمنین با عمل خود و به عبارت دیگر، با اهمیّت دادن به واجبات و اجتناب از محرّمات و منکرات، دیگران را متنبّه می‌کنند، به گونه‌ای که مردم با دیدن رفتار نیکوی آنان نسبت به انجام واجبات و ترک گناهان تشویق می‌شوند.

امام صادق «سلام‌الله‌علیه» می‌فرمایند: با عمل خود، امر به معروف و نهی از منکر کنید و برای تشیّع زینت باشید، نه مایه ی ننگ: «كُونُوا دُعَاةً إِلَى أَنْفُسِكُمْ بِغَیْرِ أَلْسِنَتِكُمْ وَ كُونُوا زَیْناً وَ لَا تَكُونُوا شَیْنا»[کافی، ج 2، ص 77]


بیانات آیت الله مظاهری؛ شفقنا



- نظرات (0)

دوستی ممنوع

 چرا که بهتر است با کسانی که به لحاظ معنوی و معرفتی بالاتر از ما هستند معاشرت و مراوده داشته باشیم.

 

دوری از چهار گروه

امام باقر (علیه السلام) می فرماید: پدرم به من سفارش فرمودند، با چند نفر نه هم نشین باش و نه هیچ راهی را با آنان برو و نه سخنی با آنان بگو: عرض کردم چه کسانی اند؟ فرمود:

1- دروغگو (که دور را نزدیک و نزدیک را دور می نماید)

2- فاسق و گناهکار (تو را به کمتر از لقمه ای می فروشد)

3- احمق (که می خواهد به تو سودی برساند آسیب می رساند)

4- کسی که رابطه اش را با فامیل قطع کرده (که رحمت خدا به او قطع شده) (تحف العقول ص 319)

معاشرت با افراد پست و گناهکار، علاوه بر اینکه بر اخلاق و رفتار ما و فرزندانمان تأثیرات فوق العاده مخربی خواهد داشت، موجب سوءظن و بدبینی و بی اعتمادی دیگران به ما شده و خوبان از ما فاصله خواهند گرفت. چرا که این یک قاعده عقلی و علمی است که جاذبه و دافعه می بایست در یک فرآیند مطلوب و سالم قرار گیرد. خوبی ها را جذب و بدیها را دفع نموده یک سیستم سالم مثل بدن ما آنچه مفید است را جذب آنچه مضر است را دفع می کند.

خانواده هم به مثابه یک سیستم سالم در تعاملات و ارتباطات اجتماعی نباید از این قاعده معقول و منطقی تخلف نماید.

امام باقر(علیه السلام) در این باره می فرماید: "آن کسی که با ناکسان و فرومایگان بیامیزد پست و حقیر خواهد شد." (مستدرک- ج2- ص 64)

امام علی (علیه السلام) تصریح فرموده اند، معاشرت با مردم فاسد بپرهیز چرا که طبع تو، انحرافات و ناپاکی های آنان بطور ناخودآگاه جذب میکند. (شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 2 ص 272)

یکی دیگر از مؤلفه های معاشران و هم نشینان ممتاز این است که ثروت، ریاست موقعیت های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، تغییری در رفتار و گفتار آنان در ارتباط با اطرافیان شان ایجاد نکند. افراد ضعیف النفس همواره به رنگ محیط و موقعیت خود درمی آیند. متزلزل و بی ثباتند

و در جای دیگر می فرماید: "از هم نشینی با کسی که تو را به غفلت می کشاند و حریص می گرداند بپرهیز، زیرا که تو را به خواری گرفتار می کند و به هلاکت می افکند." (شرح غررالحکم ج 3 ص 303)

امیرمؤمنان علی (علیه السلام) ضمن تأکید به معیار مذکور تأکید فرموده اند: بیشترین صلاح و دوستی در هم نشینی با خردمندان و عاقلان است. (شرح غررالحکم ج 5 ص 327)

و نیز تأکید فرموده است: دوست همچون وصله لباس توست پس آنرا هم شکل و هم سان خود برگزین.

 

بهترین شاخص معاشرت

در بین تمامی معیارها و مشخصه های دوستان و معاشران، اصلی ترین شاخص این است که محصول و خروجی معاشرت، ایجاد آرامش، دوری از گناه و معصیت، تقویت بهینه شاختی و علمی در بین شما و اعضای خانواده بویژه فرزندان باشد.

معاشرتی که نتیجه آن غیبت و حسادت و ناراحتی و ناآرامی و اضطراب و خودنمایی باشد. نه تنها هدر دادن سرمایه فهم زندگی یعنی عمر و اوقات گرانبها می باشد بلکه آسیب ها و آفت های خانمانسوز و آزاردهنده ای است که پیامدهای تلخ و گزنده آن اگرچه فاصله پس از پایان محالست نمایان می شود ماهها و حتی سال های بعد در رفتار و اخلاق خود، همسر و فرزندان بروز و ظهور یابد.

علی (علیه السلام) تصریح فرموده اند، معاشرت با مردم فاسد بپرهیز چرا که طبع تو، انحرافات و ناپاکی های آنان بطور ناخودآگاه جذب میکند

عدم تغییر حالت

یکی دیگر از مؤلفه های معاشران و هم نشینان ممتاز این است که ثروت، ریاست موقعیت های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، تغییری در رفتار و گفتار آنان در ارتباط با اطرافیان شان ایجاد نکند. افراد ضعیف النفس همواره به رنگ محیط و موقعیت خود درمی آیند. متزلزل و بی ثباتند. با فقر و نداری به ذلت و خواری و با ثروت و موقعیت بالاتر به غرور و خودخواهی می رسند. مثل حوض کوچکی که با دو تا هندوانه که درونش انداخته می شود سرریز می شوند و ظرفیت پذیرش پُست و مال و مقام بالاتر را ندارند.

 

نکته مهم

در پایان یادآوری این نکته مهم لازم است که مبادا در ایجاد ارتباط و طراحی معاشرت و انتخاب دوستان و معاشران دچار افراط و تفریط های سلیقه ای شد. به عبارتی دیگر نباید با این تصور که معاشران و هم نشینان ما می بایست در همه زمینه ها با ما همسو و همسال باشند به جذب و دفع اطرافیان خود بپردازیم. و یا از آن طرف با هر کس و در هر جا رابطه دوستی برقرار کنیم. چاره چیست؟ معیار کدام است؟

همانطور که قبلاً اشاره شد معیار و شاخص اصلی در انتخاب معاشران، اعتقادات و شاخص های شرعی و عقلی است نه تمایلات و امیال شخصی و فردی، لذا هر آن کس که در دین و رعایت حلال و حرام خدا قرار گرفت از دوستان و یاران ما و هر آن کس که از این دایره پا فراتر نهاد و بدون توجه به اصول و ارزش های دینی به معاشرت و تعاملات پرداخت و تذکر و امر به معروف و نهی از منکر نیز بسی تأثیر بود، از دایره دوستی خارج می شود. 

احمد رزاقی

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان

 


- نظرات (0)

علت تعقییر قبله

در سال دوم هجرت از سوی خداوند متعال ، دستور آمد مسلمانان از سوی "بیت المقدس" بسوی "کعبه " نماز بگزارند. علت این امر آن بود که ، یهودیان نداشتن قبله دیگری را برای اسلام ، نقص شمرده و به جهانی  بودن اسلام باور نداشتند. مسجد ذو قبلتین (دارای دو قبله ) یادگار آن واقعه مهم است.

شب بود و پیامبر در دل تاریكی رو به آسمان كرده بود و با اندوهی كه در دل داشت گویا  در انتظار وحی از سوی پروردگار بود.

فردای آن شب، پیامبر دو ركعت از نماز ظهر را خوانده بود كه جبرئیل علیه السلام نازل شد و این آیه را از سوی خداوند آورد كه: 

 

قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِی السَّمَاء فَلَنُوَلِّیَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَیْثُ مَا كُنتُمْ فَوَلُّواْ وُجُوِهَكُمْ شَطْرَهُ وَإِنَّ الَّذِینَ أُوْتُواْ الْكِتَابَ لَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا یَعْمَلُونَ (بقره 144) 

 

نگریستنت را به اطراف آسمان می بینیم تو را به سوی قبله‌ای که می‌پسندی می‌گردانیم پس روی به جانب مسجد الحرام کن و هر جا که باشید روی بدان جانب کنید اهل کتاب می‌دانند که این دگرگونی به حق و از جانب پروردگارشان بوده است و خدا از آنچه می‌کنید غافل نیست

 

آنگاه آن حضرت را به سوی مسجد الحرام منتقل كرد ،‌مردم نیز حركت كرده و در پشت آن حضرت قرار گرفتند.

این خبر به سرعت در مدینه پیچید ، تا آنجا كه گروهی در یكی از مساجد مدینه نماز ظهر را خوانده بودند و مشغول نماز عصر بودند كه این خبر به آنها رسید آنها نیز در میانه‌ی نماز عصر از سوی بیت المقدس به سوی مسجد الحرام برگشتند


برگرفته از تفسیر المیزان ، جلد 1

 


- نظرات (0)

دیندارى كافرپسند، همان كفر است

وَ لَنْ تَرْضى‏ عَنْكَ الْیَهُودُ وَ لا النَّصارى‏ حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى‏ وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ بَعْدَ الَّذِی جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ ما لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصِیرٍ (120)

(اى پیامبر!) هرگز یهود و نصارى از تو راضى نخواهند شد تا (آنكه تسلیم خواسته آنان شوى و) از آئین آنان پیروى كنى. بگو: هدایت تنها هدایت الهى است، و اگر از هوى و هوس هاى آنها پیروى كنى، بعد از آنكه علم (وحى الهى) نزد تو آمد، هیچ سرور و یاورى از ناحیه خداوند براى تو نخواهد بود.

بعد از تغییر قبله، ناراحتى یهود از مسلمانان بیشتر شد و احیاناً بعضى از مسلمان‏ها نیز تمایل داشتند قبله همان بیت المقدس باشد تا بتوانند با یهود در الفت و دوستى زندگى كنند، غافل از اینكه رضایت اهل كتاب با حفظ آن حاصل نمى‏شد و انتظار آنان، پیروى از تمام آیین آنها و نه فقط قبله آنان بود.

این آیه در عین اینكه خطاب به پیامبر اسلام صلى اللَّه علیه و آله است، خطاب به همه مسلمانان در طول تاریخ نیز هست كه هرگز یهود و نصارى از شما راضى نخواهند شد، مگر آنكه تسلیم بى‏چون و چراى آنان شوید و از اصول و ارزش هاى الهى كناره بگیرید.

ولى شما مسلمان‏ها باید با قاطعیّت دست رد به سینه نامحرم بزنید و بدانید تنها راه سعادت، راه وحى است نه پیروى از تمایلات این و آن.

 

تفسیر جمله" و لئن اتبعت اهوائهم"

سۆال: جمله" وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ" ممكن است براى بعضى این سۆال را به وجود آورد كه پیامبر (صلی الله علیه و آله) با آن مقام عصمت مگر ممكن است از هوس هاى منحرفان یهود پیروى كند؟

در پاسخ مى‏گوئیم: این گونه تعبیرها كه در آیات قرآن كراراً دیده مى‏شود هیچ منافاتى با مقام عصمت انبیاء ندارد، زیرا از یك سو جمله شرطیه است و جمله شرطیه دلیل بر وقوع شرط نیست.

بعد از تغییر قبله، ناراحتى یهود از مسلمانان بیشتر شد و احیاناً بعضى از مسلمان‏ها نیز تمایل داشتند قبله همان بیت المقدس باشد تا بتوانند با یهود در الفت و دوستى زندگى كنند، غافل از اینكه رضایت اهل كتاب با حفظ آن حاصل نمى‏شد و انتظار آنان، پیروى از تمام آیین آنها و نه فقط قبله آنان بود

از سوى دیگر معصوم بودن، گناه را بر پیامبران محال نمى‏كند، بلكه پیغمبر و امام با اینكه قدرت بر گناه دارند و اختیار از آنها سلب نشده دامنهایشان هیچگاه آلوده به گناه نمى‏گردد، به تعبیر دیگر آنها قدرت بر گناه دارند ولى ایمان و علم و تقوایشان در حدى است كه هرگز به سراغ گناه نمى‏روند بنابراین هشدارهایى همانند هشدار فوق در مورد آنها كاملا بجاست .

از سوى سوم این خطاب گرچه متوجه پیامبر (صلی الله علیه و آله) است ولى ممكن است منظور همه مردم باشد.

 

جلب رضایت دشمن، حسابى دارد!!

درست است كه انسان باید با نیروى جاذبه اخلاق دشمنان را به سوى حق دعوت كند، ولى این در مقابل افراد انعطاف ‏پذیر است، اما كسانى هستند كه هرگز تسلیم حرف حق نیستند، نباید در فكر جلب رضایت آنها بود، اینجا است كه اگر ایمان نیاوردند بیهوده نباید وقت صرف آنها كرد.

 

هدایت تنها هدایت الهى است‏!!

از آیه فوق ضمناً این حقیقت استفاده مى‏شود تنها قانونى كه مى‏تواند مایه نجات انسانها گردد قانون و هدایت الهى است، چرا كه علم بشر هر قدر تكامل یابد باز آمیخته به جهل و شك و نارسایى در جهات مختلف است، و هدایتى كه در پرتو چنین علم ناقصى پیدا شود، هدایت مطلق نخواهد بود، تنها كسى مى‏تواند برنامه" هدایت مطلق" را رهبرى كند كه داراى" علم مطلق" و خالى از جهل و نارسایى باشد و او تنها خدا است.

پیروى از تمایلات و هوس هاى مردم، منجر به قطع الطاف الهى مى‏شود. یا لطف خدا، یا هوسهاى مردم. «ما لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصِیرٍ»

پیام‏های آیه:

1 ـ دشمن، به كم راضى نیست. فقط با سقوط كامل و محو مكتب و متلاشى شدن اهداف شما راضى مى‏شود. «لَنْ تَرْضى‏ عَنْكَ»

2 ـ اگر مسلمانان مشاهده كردند كه كفّار از دین آنان راضى هستند، باید در دیندارى خود تردید نمایند. دیندارى كافرپسند، همان كفر است. «لَنْ تَرْضى‏» ، «حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ»

3 ـ جز وحى و هدایت الهى، همه راه‏ها انحرافى است. «قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى‏»

4 ـ مسئولیّت عالم، بیشتر از جاهل است. «بَعْدَ الَّذِی جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ»

5 ـ رابطه با اهل كتاب نباید به قیمت صرف نظر كردن از اصول تمام شود. جذب دیگران آرى، ولى عقب نشینى از اصول هرگز. «لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ»

6 ـ پیروى از تمایلات و هوس هاى مردم، منجر به قطع الطاف الهى مى‏شود. یا لطف خدا، یا هوسهاى مردم. «ما لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصِیرٍ»


منابع:

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 1

 


- نظرات (0)