سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

آیا یهودیان و مسیحیان به بهشت می‌روند؟


یهود

قسمت اول

آیات قرآن کریم تأکید و اصرار دارند بر اینکه شرط ورود به بهشت دو چیز است: یکی ایمان و دیگری عمل صالح؛ مانند آیه 82 سوره بقره که اهل ایمان و عمل صالح را اهل بهشت و جاویدان در آن معرفی می کند:

الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فیها خالِدُونَ

آیات الهی این واقعیت را هم بیان می دارند که نه ایمان بی عمل برای انسان مفید خواهد بود و نه عملِ بی نیت الهی.

بی فایده بودن ایمانِ بی عمل را در آیه 158 سوره انعام آمده است:

یَوْمَ یَأْتی‏ بَعْضُ آیاتِ رَبِّكَ لا یَنْفَعُ نَفْساً إیمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فی‏ إیمانِها خَیْراً

روزى كه برخى از نشانه‏هاى پروردگارت به ظهور آید، ایمان آوردن كسى كه پیش از این ایمان نیاورده یا در حال ایمانش عمل شایسته‏اى انجام نداده سودى نخواهد داشت.

و اینکه عمل بی نیت الهی در آخرت بهره ای از پاداش الهی نخواهد داشت حقیقتی است که آیات 15 و 16 سوره هود علیه السلام از آن پرده بر می دارد:

مَنْ كانَ یُریدُ الْحَیاةَ الدُّنْیا وَ زینَتَها نُوَفِّ إِلَیْهِمْ أَعْمالَهُمْ فیها وَ هُمْ فیها لا یُبْخَسُونَ

كسانى كه زندگى دنیا و زیور و زینتش را بخواهند، ثمره تلاششان را به طور كامل در [همین‏] دنیا به آنان مى‏دهیم و در آن چیزى از آنان كاسته نخواهد شد.

أُوْلَئكَ الَّذِینَ لَیْسَ لهَُمْ فىِ الاَْخِرَةِ إِلَّا النَّارُ  وَ حَبِطَ مَا صَنَعُواْ فِیهَا وَ بَاطِلٌ مَّا كَانُواْ یَعْمَلُون

اینان كسانى هستند كه در آخرت، سهمى جز آتش براى آنان نیست و آنچه [در دنیا از كار خیر] كرده اند، در آخرت تباه و بى اثر مى شود و آنچه همواره [برای غیر خدا‏] انجام مى دادند، باطل است.

 

کدام ایمان؟ کدام عمل؟

حال که ضرورت داشتن ایمان و عمل صالح برای جلب رضای خداوندی و ورود به بهشت اثبات شد این سوال مطرح می شود که کدام ایمان و عقیده و کدام عمل شایسته این هدف را تأمین می کند و انسان را به سر منزل مقصود می رساند؟ 

اسلامی مورد قبول و رضایت من است که مُهر «غدیر» پای آن باشد

کدام ایمان نجات بخش است؟

از آیات قرآن کریم به دست می آید تنها عقیده و باوری نجات بخش است که مقبول درگاه الهی باشد و آن نیست جز باور به معارف دین اسلام است.

إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ (آل عمران/19)

بی تردید دینِ [واقعى كه همه پیامبران، مُبلّغ آن بودند] نزد خدا اسلام است.

اسلام در اینجا  عبارت است از تسلیم شدن در برابر بیانى كه از پروردگار عالم در مورد عقاید و اعمال و یا در مورد معارف و احكام صادر مى‏شود.[1]

و نیز می فرماید:

وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرینَ (آل عمران/85)

و هركه جز اسلام، دینى طلب كند، هرگز از او پذیرفته نمى‏شود و او در آخرت از زیانكاران خواهد بود.

بنابراین هر مکتب و عقیده ای که در آن سخنی از فرامین الهی نباشد و تسلیم بودن محض در برابر تمام آنچه او فرموده است معنی نداشته باشد ، مکتبی نیست که انسان با باور به آموزه های آن بتواند به قرب الهی و بهشت جاویدان دست پیدا کند.

با این قید، تمام ادیان و مکاتب غیر الهی یکسره باطل اعلام شده و کنار گذاشته می شوند؛ می ماند ادیان الهی. در بین ادیان الهی هم، قرآن کریم فقط اسلام به معنای دین خاتم را برگزیده و بقیه را با صراحتِ تمام مردود اعلام کرده است. این بیانیه سه بار در قرآن کریم دیده می شود:

در آیات 33 سوره توبه، 28 سوره فتح و 9 سوره صف که فرمود:

هُوَ الَّذی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ

اوست كه پیامبرش را به همراه هدایت الهی و دین حق فرستاد، تا آن را بر همه ادیان چیره گرداند.

در این آیات مراد از «دین حق»، دین اسلام و عقاید و احكام آن است كه با واقع و حق انطباق دارد. بنابراین معنای آیه این می شود: خدا آن كسى است كه رسول خود محمد (صلی الله علیه و آله) را با هدایت- و یا با آیات و معجزات- و با دینى كه با فطرت و حقیقت آفرینش منطبق است، فرستاد تا آن را بر سایر ادیان غلبه دهد.[2]

بر اساس این آیات، ایمان به غیر دین اسلام در درگاه الهی مردود است و پذیرفته نخواهد بود. برای همین قرآن کریم، اهل کتاب را به دست برداشتن از دین سابق دعوت می کند و از آنها می خواهد تا به دین اسلام ایمان بیاورند:

وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتابِ لَكانَ خَیْراً لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُۆْمِنُونَ وَ أَكْثَرُهُمُ الْفاسِقُونَ (آل عمران /110)

اگر اهل كتاب (یهود و نصارى) ایمان بیاورند به سود خودشان است؛ اما متاسفانه تنها اقلیتى از آنها پشت پا به تعصبهاى جاهلانه زده‏ و اسلام را با آغوش باز پذیرفته اند؛ در حالى كه اكثریت آنها از تحت فرمان پروردگار خارج شده و حتى بشاراتى كه در باره پیامبر صلی الله علیه و آله در كتب آنها بوده نادیده انگاشته و بر كفر و عصبیت خود هم چنان باقى مانده اند. [3]

و یا در آیه 65 سوره مائده آنها را به شرطی اهل بهشت و رستگاری می داند که به اسلام ایمان بیاورند و مسلمان شوند:

وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْكِتابِ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَكَفَّرْنا عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ وَ لَأَدْخَلْناهُمْ جَنَّاتِ النَّعیمِ

اگر اهل كتاب ایمان بیاورند و پرهیزگارى پیشه كنند، از گناهان گذشته آنها درمی گذریم و آنها را در باغ هاى بهشت كه كانون انواع نعمت ها است وارد مى‏كنیم.

خداوند متعال کار را به اینجا خاتمه نداده و سخن از اسلامی به میان می آورد که مورد رضایت اوست ؛ چرا که می دانسته همین اسلامی که تا قیامت بشر را به آن فراخوانده ، خود به فرق و مذاهب متعدد تقسیم خواهد شد؛ برای همین فرمود:

الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دینَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتی‏ وَ رَضیتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دیناً. (مائده/3)

یعنی اسلامی مورد قبول و رضایت من است که مُهر «غدیر» پای آن باشد.

ایمان به غیر دین اسلام در درگاه الهی مردود است و پذیرفته نخواهد بود. برای همین قرآن کریم، اهل کتاب را به دست برداشتن از دین سابق دعوت می کند و از آنها می خواهد تا به دین اسلام ایمان بیاورند

کدام عمل نجات بخش است؟

با توجه به آیات 15 و 16 سوره مبارکه هود علیه السلام و نیز آیاتی که عمل صالح را شرط ورود به بهشت می دانند (در بالا گذشت) این نتیجه به دست می آید:

عملی نجات بخش است و بهشت جاویدان را در پی خواهد داشت که دارای این دو عنصر باشد: حُسن فعلی و حُسن فاعلی؛ یعنی هم عمل، عملی باشد که در فرهنگ دینی مقبول است و هم کننده کار آن را با نیت الهی و قصد قربت انجام داده باشد.

بنابراین دو دسته کار است که بی تردید در قیامت بهشت و ثوابی نخواهد داشت:

1ـ کاری که در فرهنگ دینی معصیت است و گناه محسوب می شود (حُسن فعلی نداشته باشد) هر چند فاعل آن مۆمن باشد؛ مانند سرقت اموال ثروتمندان برای کمک به نیازمندان با نیت قربة الی الله.

2ـ کاری که در فرهنگ دینی پسندیده است؛ ولی فاعلش آن را برای جلب رضای الهی و نیل به ثواب اخروی انجام نداده است (حُسن فاعلی نداشته باشد)؛ مانند ساخت بیمارستان با نیت کسب شهرت.

 

پی نوشت:

1.     المیزان 3/121

2.     المیزان 9/247

3.     تفسیر نمونه 3/49

 


- نظرات (0)

دو شرط بهشتی شدن

مقدمه اول

آیات متعددی در قرآن کریم وجود دارد که ایمان و عمل صالح را در کنار هم قرار داده و هر دو را شرط ورود به بهشت و نیل به قرب الهی دانسته اند.

این آیات به روشنی بیان می کنند که برای بهشتی شدن باید هر دو شرط را فراهم کرد؛ هم باید ایمان داشت و هم باید عمل صالح انجام داد؛ مانند آیه 25 سوره بقره که نوید بهشت را به کسانی می دهد که هم ایمان دارند و هم از عمل صالح بهره می داند:

وَ بَشِّرِ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ

و یا آیه 82 همین سوره که مردمانی را جاویدان در بهشت معرفی می کند که اهل ایمان و عمل صالح باشند:

الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فیها خالِدُونَ

و نیز آیه 173 سوره نساء که اعطای پاداش در قیامت را منوط به داشتن ایمان و انجام عمل صالح می داند:

الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَ یَزیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ

 

مقدمه دوم

آیاتی که داشتن ایمانِ تنها را برای ورود به بهشت کافی نمی دانند؛ مانند آیه 158 سوره انعام که ایمان بی عمل را هم ردیف بی ایمانی قرار داده و اعلام می دارد که هیچ یک از این دو، نفعی به حال فرد نخواهد داشت:

یَوْمَ یَأْتی بَعْضُ آیاتِ رَبِّکَ لا یَنْفَعُ نَفْساً إیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فی إیمانِها خَیْراً

روزی که برخی از نشانه‌های پروردگارت به ظهور آید، ایمان آوردن کسی که پیش از این ایمان نیاورده یا در حال ایمانش عمل شایسته‌ای انجام نداده سودی نخواهد داشت.

بنابراین کسی که در ظاهر به مانند دیگر مسلمانان ایمان دارد؛ ولی در عمل، نسبت به انجام واجبات و ترک محرمات دینی، کاملاً بی اعتناست باید بداند که دلخوشی او به چنین ایمانی بی جهت است و این ایمان برای او سودی نخواهد داشت.

به این نکته هم باید توجه داشت که ایمان اگر به راستی ایمان باشد؛ به این معنا که تنها، دانستن یک سری مفاهیم نباشد؛ بلکه باوری باشد گره خورده با جان، نمی تواند تنها ایمان باقی بماند و عملی متناسب به خود را به دنبال نداشته باشد.

به راستی چگونه می توان پذیرفت کسی حسابرسی روز قیامت را باور داشته باشد؛ اما برای آن روز حساب، خود را آماده نکند؟  

جلب رحمت و رضایت الهی در دنیا و آخرت؛ در گرو ایمان و عمل صالح است؛ نه ایمان به تنهایی موجب رستگاری است و نه اعمالی که بی ایمان و نیت خداوندی انجام گرفته است. آنچه رضایت الهی را تامین و موجبات ورود انسان به بهشت می شود ایمان به همراه عمل صالح است

مقدمه سوم

آیاتی که عمل نیک و پسندیده ی خالی از ایمان را مانند اسکناس بی پشتوانه دانسته که در بازار قیامت، هیچ ارزشی ندارد؛ مانند آیه 15 هود علیه السلام که می فرماید:

مَنْ کانَ یُریدُ الْحَیاةَ الدُّنْیا وَ زینَتَها نُوَفِّ إِلَیْهِمْ أَعْمالَهُمْ فیها وَ هُمْ فیها لا یُبْخَسُونَ

کسانی که زندگی دنیا و زیور و زینتش را بخواهند، ثمره تلاششان را به طور کامل در [همین] دنیا به آنان می‌دهیم و در آن چیزی از آنان کاسته نخواهد شد.

این آیه درباره کسانی است که تمام هدف و نیت آنها از کار و تلاش و خدمت رسانی به دیگران در همین دنیا خلاصه می شود. اینها کسانی اند که اصولا کاری با آخرت ندارند و تمام فکر و ذکرشان دنیا است. [1]

بر اساس این آیه اگر کسی تمام عمر را به انجام کارهای پسندیده؛ مانند راهسازی، کمک به دیگران، ساخت و ساز بیمارستان و مدرسه بگذراند؛ اما ذره ای به خدا، نبوت و قیامت ایمان نداشته باشد؛ در قیامت کارهای خوب او سودی به حالش نخواهد داشت. چرا که در آیه بعد می فرماید:

أُوْلَئکَ الَّذِینَ لَیْسَ لهَُمْ فیِ الاَْخِرَةِ إِلَّا النَّارُ وَ حَبِطَ مَا صَنَعُواْ فِیهَا وَ بَاطِلٌ مَّا کَانُواْ یَعْمَلُون

اینان کسانی هستند که در آخرت، سهمی جز آتش برای آنان نیست و آنچه [در دنیا از کار خیر] کرده اند، در آخرت تباه و بی اثر می شود و آنچه همواره [برای غیر خدا] انجام می دادند، باطل است.

ایمان

نتیجه این سه مقدمه:

جلب رحمت و رضایت الهی در دنیا و آخرت؛ در گرو ایمان و عمل صالح است؛ نه ایمان به تنهایی موجب رستگاری است و نه اعمالی که بی ایمان و نیت خداوندی انجام گرفته است.

آنچه رضایت الهی را تأمین و موجبات ورود انسان به بهشت می شود ، ایمان به همراه عمل صالح است.

این معنا از آیه 10 سوره فاطر فهمیده می شود که فرمود:

إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ

حقایق پاک [عقاید و اندیشه‌های صحیح] به سوی او (خداوند) بالا می‌رود.

علامه طباطبایی (ره) در تفسیر این بخش می نویسد:

مراد از این کلم طیب، عقاید حقی است که انسان، اعتقاد به آن را زیر بنای اعمال خود قرار دهد، و قدر یقین از چنین عقایدی کلمه توحید است که برگشت سایر اعتقادات حق نیز به آن است ... و اینکه اعتقاد را قول و کلمه خوانده، بدین جهت است که این استعمال در عرب شایع بوده است. [2]

ایشان در ادامه می نویسد: صعود کلم طیب (ایمان) به سوی خدای تعالی، عبارت است از تقرب آن به سوی خدا ... و چون اعتقاد از مُعتقِد جدا نیست ، در نتیجه تقرب اعتقاد به خدا یعنی تقرب مُعتقِد به خدا.

این یعنی اگر ایمان باشد تقرب هست و اگر نباشد تقربی وجود نخواهد داشت؛ هر چند انسان، عمری به کار خیر مشغول باشد.

کسی که در ظاهر به مانند دیگر مسلمانان ایمان دارد؛ ولی در عمل، نسبت به انجام واجبات و ترک محرمات دینی، کاملاً بی اعتناست باید بداند که دلخوشی او به چنین ایمانی بی جهت است و این ایمان برای او سودی نخواهد داشت

در ادامه قرآن کریم به نقش عمل در این تقرب پرداخته و می فرماید:

وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ

و عمل صالح آن را بالا می برد.

یعنی بالِ پرواز و موتور حرکتی ایمان، عمل صالح است که بدون آن، این پرنده عرش پیما، زمین گیر شده و توان پرواز و اوج گیری نخواهد داشت و صاحبش را به قرب الهی نخواهد رساند. [3]

یک مثال :

مثال این مطلب مهم و دقیق، مثال هواپیمایی است که ایمان، بدنه آن و عمل صالح، موتورهای آن است. کسی که فقط عمل صالح دارد؛ مانند کسی است که سوار یک کشتی پر از موتور هواپیما است و کسی که فقط ایمان دارد؛ مانند کسی است که سوار بر هواپیمای بی موتور شده است و هر دو قصد دارند به آسمان پرواز کنند؛ اما کسی که ایمان دارد و به عمل صالحِ متکی بر آن ایمان، مشغول است سوار بر هواپیمای سالم و کاملی است که هر چقدر ایمان و عملش کامل و بی نقص باشد توان اوج گیری به ارتفاع بالاتری که همان مقام قرب الهی است را خواهد داشت.

نتیجه اینکه برای رسیدن به کمال انسانی و نیل به قرب خداوندی و ورود به بهشت برین هم باید ایمان داشت و هم عمل صالح انجام داد؛ نه ایمان به تنهایی سود دارد و نه عمل شایستهء بی ایمان.

و نیز باید دانست که ایمان عامل صعود انسان به کمالات و معیار نزدیک شده به مقام قرب الهی است؛ اما آنچه ایمان و مۆمن را بالا می برد و وارد بهشت می کند ، عمل صالح است.

 

پی نوشت ها:

1.    ر.ک به: المیزان 10/175

2.    المیزان 17/23

3.    ر.ک به تفسیر آیت الله جوادی آملی جلسه (02/09/1392)

 


- نظرات (0)

کشور عنکبوت

 صهیونیسم پلی برای رسیدن به مقصد ( مصاحبه اختصاصی تبیان با دکتر مطهرنیا) 
 حماقت های مقطعی صهیونیست ها( مصاحبه اختصاصی با دکتر ساداتیان) 
 مثلث شوم صهیونیست 
 آیا ما به اقتصاد صهیونیسم کمک می کنیم؟ 
 اسراییل؛ از غصب تا استیصال 
 پروتکل های افشاگر 
 همه چیز درباره مثلث مقدس 
 یهود، حاکمان بلا‌منازع رسانه‌های جهان 
 ناتوری کارتا 
 آیا فراماسونری و صهیونیسم یکی است؟ 
 "ایپاک" دولتی درون دولت آمریکا 
 یهودی، اسرائیلی، صهیونیست کدامیک؟ 
 نئوصهیونیست‌ها چه کسانی هستند؟ 
 یهود ،زمینه ساز ظهور مسیح 
 وارثان تورات تحریف شده 
 تبلیغات رسانه ای اوانجلیس ها 
 رهبران صهیونیسم را بشناسید 
 شیمون پرز 
 اسحاق شامیر 
 بن گورین 
 بنیامین نتانیاهو 
 یهود باراک 
 نگاه دوربینی به صهیونیسم 
 عزت اسلامی 
 پشت پرده صهیونیست(جلجتا) 
 هولو کاست ، افسانه یا واقعیت؟ 
 زندان زنان فلسطینی 
 سرنوشت کشتی آزادی 
 ترانه فلسطین(محسن چاووشی) 
 ویژگی هایی از جنس یهود 
 نفوذ یهود در سازمان های بین المللی 
 جنایت هایی مخصوص صهیونیست ها 
 روایتی عجیب از یهودی بودن مارکسیسم 
 پایگاه‌های نفوذ صهیونیسم در ایران عصر پهلوی 
 آشنایی با کتاب مقدس 
 تناقضهاى مقدس 
 صهیونیسم و بهائیت 
 صهیونیسم و تحریف تاریخ 

 

 




- نظرات (0)

چراغ سبزی برای شیطان!

خدا نکند به قلب کسی مهر «باطل شد» بخورد! آن هم نه یک بار؛ بلکه چندین بار! آن وقت دیگر گوش هیچ ندای حقی را نمی‌شنود و چشم هیچ حقیقتی را نمی‌بیند! می‌گفت فکر کن به همین یک جمله! دنیایی حرف دارد توی خودش که عصاره‌اش را شاید بشود این‌گونه گفت: «لجاجت ‌ورزیدن و بهانه ‌جویی کردن، چراغ سبزی است برای شیطان تا کشور وجودت را کامل فتح کند!»

تاریخ کم به خود ندیده است مردمان بهانه‌جو و لجوجی که بازیچه دست شیطان شدند و دنیا و آخرتشان را تباه کردند. نمونه‌اش مردم هم‌عصر حضرت نوح (علیه السلام)! ... و کمی آن‌طرف‌تر مردمان دوران رسالت رسول‌ خدا (صلی الله علیه وآله) ...

نوح (علیه السلام) خیر و سعادت مردمش را می‌خواست. می‌خواست یک زندگی با صداقت و با شرافت داشته باشند. به همدیگر دروغ نگویند، سر هم کلاه نگذارند، گران‌فروشی نکنند، با هم صمیمی و مهربان باشند و سر هیچ و پوچ دعوا راه نیندازند؛ یک کلام، زندگیشان رنگ خدایی داشته باشد ... اما آن‌ها ... دو دو تا چهارتا می‌کردند، می‌دیدند نمی‌ارزد به حرف نوح (علیه السلام) گوش بسپارند! چرا که راحت نمی‌توانند دروغ بگویند، سر هم کلاه بگذارند، رشوه بگیرند و مقام و موقعیت شان به خطر می‌افتد!

این بود وقتی نوح (علیه السلام) برایشان حرف می‌زد، یا لباس روی سرشان می‌کشیدند که او را نبینند، یا گوش‌هایشان را می‌گرفتند که صدایش را نشنوند و یا با سنگ و چوب از او پذیرایی می‌کردند! شیاطین مختلف گرداگرد قلوبشان می‌چرخیدند؛ شیطان پول، شیطان حرص و طمع، شیطان شهوت و ...

نوح (علیه السلام) اما خسته نمی‌شد، هر چه آن‌ ها لجوجانه بر عناد و دشمنی خویش پای می‌فشردند، نوح (علیه السلام) بیشتر و بیشتر تلاش می‌کرد برای هدایتشان ...

مردم می‌گفتند دیوانه است! دیوانه‌ای که نهصد سال است یک حرف را مدام تکرار می‌کند! و فقط هشت نفر در تمام این نهصد سال حرفش را پذیرفته‌اند! ... و نوح (علیه السلام) بعد از این همه سال دعوت به سوی حق، وقتی از هدایت مردمانش ناامید شد، با خدا این‌گونه سخن گفت: «

قَالَ رَبِّ إِنِّی دَعَوْتُ قَوْمِی لَیْلًا وَنَهَارًا

فَلَمْ یَزِدْهُمْ دُعَائِی إِلَّا فِرَارًا

وَإِنِّی كُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِی آذَانِهِمْ وَاسْتَغْشَوْا ثِیَابَهُمْ وَأَصَرُّوا وَاسْتَكْبَرُوا اسْتِكْبَارًا »؛ «گفت: پروردگارا، من قوم خود را شب و روز دعوت كردم ، اما دعوت من براى آنها جز فرار (از حق) نیفزود ، و البته من هر وقت آنها را دعوت كردم تا بر آنها ببخشایى، انگشتان خود را در گوش‏هایشان كردند و لباس‏هاى خویش بر سر كشیدند و (بر مخالفت و عناد) اصرار كردند و به شدت تكبر ورزیدند»(نوح: 7 – 5)

و آن‌گاه خدا برایشان عذاب فرستاد ...

مردم هم‌عصر حضرت نوح (علیه السلام) با بهانه‌جویی و لجاجت راه‌های درک حقیقت را برای‌ بستند. لجاجت و بهانه‌جویی، از مهم‌ترین موانع درک حقیقت است؛ چرا که سبب می‌شود من و تو نه تنها به حق نرسیم؛ بلکه در پیروی از باطل راسخ‌تر هم باشیم.

غرق شدن در گناهان و دوری از خدا و در آخر هم عذاب سخت الهی، نه تنها نتیجه کار مردمان متعصب و لجوج هم‌عصر حضرت نوح (علیه السلام)، که نتیجه کار همه کسانی است که در مقابل دعوت حق و حقیقت بایستند و بر اندیشه‌های پوچ و باطل خود پای‌فشاری کنند

معجونی برای رسیدن به هلاکت

لجاجت و تعصب که به هم می‌آمیزد، معجونی می‌سازد که آدمی را به سوی هلاکت و نیستی می‌کشاند. بت‌پرستان به خاطر وابستگى شدید به افكار و برنامه‌هاى خرافى و لجاجت و اصرار بر آن‌ها، چشم و گوش بسته به پیروى نیاكانشان ادامه مى‌دادند و به این طریق، خرافات بی‌‏اساس از نسلى به نسل دیگر منتقل مى‏‌شد و صداى دلنشین مردان الهى كه براى هدایت آن‌ها آمده بودند، در میان نعره‌‏هاى جاهلانه آنان گم مى‌‏شد.

مردم هم‌عصر حضرت نوح (علیه السلام) حتى از شنیدن صداى این منادى توحید وحشت داشتند، انگشت در گوش می‌کردند که نشنوند: «لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِی آذَانِهِمْ » ... و چند صد سال بعد این کار، شیوه مردمان جاهلی عصر رسول‌خدا (صلی الله علیه وآله) بود ... پنبه می‌کردند توی گوش‌هایشان برای اینکه ندای حق را نشنوند!

 

عوامل لجاجت

تقلید کورکورانه

وقتی آدمی بی‌چون و چرا از عقاید دیگران تقلید می‌کند، در حقیقت در پذیرش چیزی لجاجت به خرج داده است؛ چرا که، گاهی با استناد به همان، هر چه را که عقل بگوید، سرکوب می‌کند و مقابل واضح‌ترین برهان‌ها و معجزات می‌ایستد.

این همان چیزی بود که مردمان همه عصرها وقتی رسولشان آن‌ها را به سوی حق و حقیقت دعوت می‌کردند، بر زبان می‌راندند و به آن معتقد بودند؛ درست مثل مردمان هم‌عصر حضرت نوح (علیه السلام): «وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ إِلَى مَا أَنزَلَ اللّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ قَالُواْ حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَیْهِ آبَاءنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاۆُهُمْ لاَ یَعْلَمُونَ شَیْئًا وَلاَ یَهْتَدُونَ»؛ «و چون به آنها گفته شود: به سوى آنچه خدا نازل كرده و به سوى فرستاده او بیایید، گویند: آنچه كه پدرانمان را بر آن یافته‏ایم (از عقاید و رفتار) ما را بس است! آیا هر چند پدرانشان چیزى نمى‏دانسته و (به راه راستى) هدایت نیافته باشند (باز هم كوركورانه از آنها تقلید مى‏كنند))؟!»(مائده: 104)

غرور
تکبّر و استکبار
وقتی آدمی حق را نپذیرد؛ یعنی خودش را بزرگ جلوه داده و خود را بزرگ‌تر از آن می‌داند که حق را بپذیرد. این حسِ خودبرتربینی وقتی لایه‌های وجودی آدمی را از آن خودش می‌کند، دیگر سخنی غیر از سخن خودش را نه گوش می‌دهد و نه برایش ارزش دارد که بخواهد گوش دهد؛ برای همین است که بی هیچ دلیل و حجت موجهی از پذیرفتن آن سر باز می‌زند(ترجمه المیزان، ج 12، ص 333)؛ درست مثل مردمان هم‌عصر نوح (علیه السلام) ... « فَالَّذِینَ لاَ یُۆْمِنُونَ بِالآخِرَةِ قُلُوبُهُم مُّنكِرَةٌ وَهُم مُّسْتَكْبِرُونَ »؛ «امّا کسانی که به آخرت ایمان نمی‌‏آورند، دل‌هایشان (حق را) انکار می‌‏کند و مستکبرند»(نحل: 22)

 

آثار لجاجت

محرومیت از درک آیات الهی

درک بعضی چیزها نیاز به علم خاصی ندارد. همین که آدمی با فهم عادی‌اش به آن بنگرد، می‌تواند آن را درک کند؛ اما وقتی لجوجانه بر مواضع خودش ـ وقتی نادرست است ـ می‌ایستد، از همان درک و فهم ساده هم محروم می‌شود. این، حال و روز همه مردمان هم‌عصر حضرت نوح (علیه السلام) و همه کسانی بود (و هست) که در مقابل حق و حقیقت لجاجت می‌ورزیدند: «وَهُوَ الَّذِیَ أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَأَخْرَجْنَا بِهِ نَبَاتَ كُلِّ شَیْءٍ فَأَخْرَجْنَا مِنْهُ خَضِرًا نُّخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُّتَرَاكِبًا وَمِنَ النَّخْلِ مِن طَلْعِهَا قِنْوَانٌ دَانِیَةٌ وَجَنَّاتٍ مِّنْ أَعْنَابٍ وَالزَّیْتُونَ وَالرُّمَّانَ مُشْتَبِهًا وَغَیْرَ مُتَشَابِهٍ انظُرُواْ إِلِى ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَیَنْعِهِ إِنَّ فِی ذَلِكُمْ لآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یُۆْمِنُونَ »؛ «و اوست كه از آسمان آبى (به صورت باران و برف و تگرگ) فرو فرستاد، پس به وسیله آن گیاه همه چیز را (روییدنى همه بذرها را از زیر خاك) بیرون آوردیم، آن گاه از آن جوانه و ساقه‏اى سرسبز درآوردیم كه از آن دانه‏هاى متراكم و روى هم چیده (حبوبات) را بیرون مى‏آوریم، و از درخت خرما از شكوفه آن خوشه‏هایى است نزدیك به هم و نیز باغ‏هایى از درختان انگور و (همچنین درختان) زیتون و انار شبیه به هم و بى‏شباهت به هم را (بیرون مى‏آوریم)، هنگامى كه میوه مى‏دهد به میوه و طرز رسیدن آن بنگرید به یقین در آنها نشانه‏هایى (از توحید و قدرت و حكمت او) است براى گروهى كه ایمان مى‏آورند!»(انعام: 99)

 

انکار آیات الهی

مردمان هم‌عصر حضرت نوح (علیه السلام) و تمام کسانی که لجوجانه مقابل دعوت به حق رسولان الهی می‌ایستادند، آیات الهی را انکار می‌کردند؛ با بهانه‌جویی‌های گوناگون، از پذیرش حق سر برمی‌تافتند؛ در حالی که آیات الهی برای آن‌ها که حق‌جو و در مقابل آن متواضع بودند (و هستند) آشکار بود: فأَمَّا الَّذِینَ آمَنُواْ فَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ وَأَمَّا الَّذِینَ كَفَرُواْ فَیَقُولُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَـذَا مَثَلاً ...»؛ «...آنان که ایمان آورده‏‌اند، می‌‏دانند که آن، حقیقتی است از طرف پروردگارشان و اما آنها که راه کفر را پیموده‌‏اند، (این موضوع را بهانه کرده) می‌‏گویند: "منظور خداوند از این مثل چه بوده است"...» (بقره: 26)

خرافات بی‌‏اساس از نسلى به نسل دیگر منتقل مى‏‌شد و صداى دلنشین مردان الهى كه براى هدایت آن‌ها آمده بودند، در میان نعره‌‏هاى جاهلانه آنان گم مى‌‏شد

غرق شدن در گناهان

مردمان هم‌عصر حضرت نوح (علیه السلام) و همه کافران و عنادورزان با حق در همه دوران‌ها، وقتی لجوجانه مقابل دعوت حق ایستادند و از پذیرش آن سر باز زدند، روز به روز بیشتر از قبل در دام شیطان اسیر شدند، تا آنجا که شیطان فرمانروای مطلق وجودشان شد و آن‌ها را در لجن زار گناه غرق کرد؛ و این سرنوشت همه کسانی است که لجوجانه مقابل دعوت حق بایستند: «وَإِذَا قِیلَ لَهُ اتَّقِ اللّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالإِثْمِ ...»؛ «هنگامی که به آن‌ها گفته شود: "از خدا بترسید!" (لجاجت آنان بیشتر می‌‏شود)، و آن‌ها را به گناه می‏‌کشاند...»(بقره: 206)

غرق شدن در گناهان و دوری از خدا و در آخر هم عذاب سخت الهی، نه تنها نتیجه کار مردمان متعصب و لجوج هم‌عصر حضرت نوح (علیه السلام)، که نتیجه کار همه کسانی است که در مقابل دعوت حق و حقیقت بایستند و بر اندیشه‌های پوچ و باطل خود پای‌فشاری کنند.

 

زنجیر شیطان برای همه یکسان نیست

شیطان هر کسی را با زنجیر خاص خودش به دنبال خود می‌کشاند؛ زنجیر یکی نازک است و دیگر ستبر! بعضی‌ها هم که اصلاً زنجیر نمی‌خواهند! خودشان به دنبال شیطان راه می‌افتند و چه با سرعت هم به دنبالش می‌روند! و وا اسفا که بعضی‌ها آنقدر وجودشان سیاه می‌شود که شیطان را به دنبال خودشان می‌کشانند ... مردمان لجوجی که در مقابل ندای حق می‌ایستادند (و حتی اکنون نیز می‌ایستند) گاه حتی می‌شوند از دسته آخر که شیطان را به دنبال خود می‌کشانند! حواسمان به شیطان باشد! به مکر و حیله‌های رنگارنگ و فریب‌دهنده‌اش ... نکند همراه او شده باشیم ...




- نظرات (0)

فقط گناهکاران کلیک کنند!


توبه

توبه حقیقی استعانت از لطف و عنایتی است که خداوند نسبت به توبه کنندگان دارد؛ زیرا توبه واقعی همه مبغوضیت های گناه و عقوبات اخروی و آثار منفی آن را در پیشگاه خداوند از بین می برد.

گناه و معصیت، مانند لجن زار متعفنی است که انسان، هر چه بیشتر در آن فرو می رود، خود را به نابودی نزدیک می کند، اما توبه و تصمیم جدی انسان به ترک گناه حرکت به سوی نجات و خود یک پیروزی بزرگ است که درهای رحمت الهی را به روی انسان می گشاید.

کسی که به این مرحله (توبه) رسیده به پیروزی بزرگی دست یافته است، و باید سعی کند انگیزه خود را برای مبارزه با گناه، قوی تر نماید، و برای همیشه این حالت را در خود حفظ کند.

نکته بسیار مهم در این راه، استعانت از لطف و عنایتی است که خداوند نسبت به توبه کنندگان دارد؛ زیرا توبه واقعی همه مبغوضیت های گناه و عقوبات اخروی و آثار منفی آن را در پیشگاه خداوند از بین می برد، همانطوری که خداوند فرموده است: «اى بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده‏اید! از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را مى‏آمرزد، زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است : قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ .»(سوره زمر، آیه 53)

البته تمام سعی شیطان این است تا با ایجاد وسوسه و یأس موجبات دوری بندگان صالح را از خداوند متعال، مهربان و بخشنده فراهم نموده و آنها را چنان غرق در گناه و معصیت نماید که از رحمت و هدایت خداوند دور شوند.

گناه و معصیت، مانند لجن زار متعفنی است که انسان، هر چه بیشتر در آن فرو می رود، خود را به نابودی نزدیک می کند، اما توبه و تصمیم جدی انسان به ترک گناه حرکت به سوی نجات و خود یک پیروزی بزرگ است که درهای رحمت الهی را به روی انسان می گشاید

در حالی که خداوند همه بندگانش حتی گناه کاران و ظالمان را نیز دوست دارد و خواهان هدایت و سعادت آنان است. البته از اعمال و کارهای ناشایست آنان بیزار است. به همین جهت بهترین و عزیزترین بندگان خود یعنی انبیاء و ائمه (علیهم السلام) را برای راهنمایی هدایت آنان فرستاده و به همین دلیل است که در این زمان یکی از عزیزترین اولیاء خود یعنی حضرت مهدی (عج) را زنده و در حال غیبت نگه داشته تا بتواند فارغ از مکر و توطئه دشمنان از طریق نایبان و نمایندگان خود ، آنان را در یافتن مسیر هدایت یاری رساند.

پس هیچ گناهکاری در هیچ شرایطی هر چند گناهان او زیاد باشد حق ندارد از رحمت پرودگار مأیوس باشد ؛ چرا که یأس از رحمت خداوند، سوء ظن به او و بزرگ ترین گناه است.

امید به رحمت پروردگار و ندامت و پشیمانی از گناهان و در نهایت توبه واقعی و خالصانه گامی مهم به سوی محبوب خدا شدن و راهی است هموار به سوی هدایت، که شیطان از آن نگران و ناراحت است.


- نظرات (0)

حسد، آتشی زیر خاکستر

< قُل أعُوذُ بِرَّبِّ الفَلَق ... وَ مِن شَرِّ حَاسِدٍ إذَا حَسَد> 1، < بگو پناه می برم به خدای فروزنده صبح روشن ... و از شرّ حسود بدخواه چون رشک و حسد ورزد> ... .

آیات سوره فلق را که می خوانم، از خودم می پرسم به راستی چرا برخی از ما آدم ها این گونه حسادت می ورزیم، که خدا در قرآنش به ما دستور می دهد که از شر حسود به او پناه ببریم؟ ...

 

اصلا حسد چیست و به چه کسی می گویند، حسود؟ ...

حسد، آرزوی زوال نعمت از برادر مسلمان و بندگان خداست و حسود کسی است که آنچه را برای خود نمی خواهد، برای دیگری می خواهد و آنچه را برای خود می خواهد، برای او نمی خواهد؛ کسی که آسیب، آزار و گرفتاری و کاستی را برای بنده خدا می خواهد و نعمت، سلامت و سعادت را برای او نمی خواهد.

حسد رذیله ای است، زاییده دو قوه شهوت و غضب؛ زشت ترین و سخت ترین بیماری های روانی؛ پست ترین رذائل اخلاقی که صاحب خود را به عقوبت دنیا گرفتار می سازد؛ زیرا در دنیا لحظه ای از اندوه و درد جدا نیست و با هر نعمتی که در دست دیگران می بیند، رنج می برد و درد می کشد و چون نعمته ای خدا بی کران و نامتناهی است و هرگز از بندگان قطع نمی شود، حسود پیوسته در اندوه و رنج است.

حسد و رشک ورزی، طنابی است که فرد حسود بر گردن دارایی و توان مندی و هوش و عزّت و فضیلت دیگری افکنده باشد و آن را به طرفی که خود می خواهد و می پسندد، می کشاند.

در حقیقت حسادت، تکرار داستان رشک ورزی قابیل و برادران یوسف و بیماری روحی و ریشه کفر است. انسان حسود که در استعدادی در خیرخواهی ندارد و نصیحت نمی پذیرد، برای نشان دادن گران چشمی خود و رسیدن به هدف، هر ناروایی را روا می شمرد و به هر چه پیش آید، دست می برد و چنگ می زند. هزاران حیله می کند با هوچی گری، فقط برای اینکه مورد حسادت به سود دیگری تحقق نیابد.

در دیدگاه او غیبت، تهمت، جادوگری، خرافات گرایی، دعانویسی و آبروریزی شخص رشک برده شده، بهره جویی از فامیل، دوست، آشنا، بیگانه و به کار گرفتن شخصیت های حقوقی برای دشمن تراشی، گردآوری نیرو و لشکرسازی را در این راه مجاز و عجیب اینکه، در فهم آبرو، کُندذهن است. خدا و ارزش های فرازین را چونان گُرز آهنین در دست می گیرد، فقط برای اینکه نیّت پلیدش تحقق یابد و با سوگندهای دروغ به خدا و به قیمت تنزّل دادن و گِل مالی کردن ارزش های متعالی و وجود ملکوتی، می کوشد تا به خواسته هایش برسد. در برابر شتردلی و تنگ چشمی او، هیچ چیزی ارج و قیمت ندارد، حتی آبرو، خون و جان و مال ... . به راستی، هر کس دیواره باورش کوتاه است، هماره ته مانده ایمان او در معرض یغمای فرومایگی های اخلاقی قرار دارد.

حسد، ریشه بدی ها، مرکب درماندگی، زندان روان، درد بی درمان و تیره ترین زندگانی است. رشک ورزی، بیماری دوستی و از بین برنده آن است که دل آدمی را به داشته های دیگران مشغول می کند. حسود با مقدّرات خدایی و قسمت هم نوعان در ستیزه است. حسد، پروراننده کینه توزی شدید است و به جسم و جان آسیب می رساند. حسادت مانند آتشی که هیزم را ببلعد، خورنده نیکی هاست و فرجامش، بدبختی دنیا و آخرت است. آنکه دلی پارسا دارد، نه خیالش در معرکه حسادت وارد می شود و نه خودش در جرگه حسودان پای می گذارد.

حسد رذیله ای است، زاییده دو قوه شهوت و غضب؛ زشت ترین و سخت ترین بیماری های روانی؛ پست ترین رذائل اخلاقی که صاحب خود را به عقوبت دنیا گرفتار می سازد؛ زیرا در دنیا لحظه ای از اندوه و درد جدا نیست و با هر نعمتی که در دست دیگران می بیند، رنج می برد و درد می کشد

حسود، یک انسانِ گزند دیده سطحی نگر و هول انگیز است، نه یک انسانِ بی گزندِ خودساخته و امنیت بخش. چیزی که برای برخی از مردم هیچ مفهوم ندارد، خودسازی است؛ یعنی حاضرند زندگی را تنگ چشم و شتردل یا مانند علف هرز بگذرانند، اما همه قابلیت ها و ظرفیت های انسانی، به بار ننشینند و از بود و وجودشان، گل و میوه انسانیت برنیاید. شاید این اندازه را هم نفهمند. از چنین کسانی است که باید به خدا پناه برد ... <اَعُوذُ بِاللّهِ اَنْ اَکُونَ مِنَ الْجاهِلینَ>.2

حسد، باور و ایمانِ زندگی بخش را از جان انسان می مکد و او را نه تنها مبتلا به بیمارهای روحی، که به بیماری های جسمی نیز مبتلا می کند؛ همچنانکه فرموده اند: <الْحَسَدُ لاَیَجْلِبُ اِلاّ مَضَرَّةً وَ غَیْظاً، یُوهِنُ قَلْبَکَ، وَ یَمْرُضُ جِسْمَکَ؛ حسد جز زیان و خشم چیزى در وجود انسان ایجاد نمى کند، حسد سبب مى شود که قلب انسان ناتوان و جسم او بیمار گردد>.3

حسد

ریشه حسد چیری جز کور دلی و کفر نیست ... < اِیّـاکُـم اَن یَحسُـدَ بَعضُکـُم بَعضـاً فَـاِنَّ الکُفـرَ اَصلُه الحَسَـد؛ از حسـد ورزى به یکـدیگـر بپـرهیزیـد، زیـرا ریشه کفـر، حسـد است>.4

حسد آتشی است که با از بین بردن نیکی ها زندگی آدمی را می سوزاند؛ ... < إِیّاكُم وَ الحَسَدُ، فَإِنَّهُ یَكُلُ الحَسَناتِ كَما تَكُلُ النّارُ الحَطَبَ؛ از حسادت بپرهیزید، زیرا حسد نیكى ها را مى خورد چنان كه آتش هیزم را مى خورد>.5

حسد نه تنها با روح ایمان سازگار نیست؛ بلکه با نفاق هماهنگ است؛ چنانکه در حدیث قدسى نیز آمده است که خداوند به موسى بن عمران علیه السلام فرمود : < اى موسى! هرگز در مورد آنچه به مردم از فضلم عطا كرده ‏ام حسد مورز و چشم به آن ها ندوز و آن ها را در دل پیگیرى نكن (و بر این امور خرده مگیر)؛ زیرا حسود نسبت ‏به نعمت ‏هاى من خشمگین، و مخالف تقسیمى است كه در میان بندگانم كرده ‏ام، هر كس چنین باشد نه من از اویم و نه او از من است>.6

در حکایات آورده اند: <سرهنگ زاده ای را بر در سرای اغلمش دیدم که عقل و کیاستی و فهم و فراستی زایدالوصف داشت، هم از عهد خردی آثار بزرگی در ناصیه او پیدا.

 

بالای سرش ز هوشمندی

 

می تافـــــت ستاره بلندی

 

فی الجمله مقبول نظر افتاد که جمال صورت و معنی داشت و خردمندان گفته اند، توانگری به هنر است نه به مال، بزرگی به عقل است نه به سال.

ابنای جنس او بر منصب او حسد بردند و به خیانتی متهم کردند و در کشتن او سعی بی فایده نمودند. دشمن چه زند چو مهر باشد دوست؟ ملک پرسید که موجب خصمی اینان در حق تو چیست؟ گفت: در سایه دولت خداوندی دام ملکه همگنان را راضی کردم، مگر حسود را که راضی نمی شود، الا به زوال نعمت من و اقبال و دولت خداوند باد.

 

توانــــم آن کــه نیــازارم انــدرون کـــسی

 

حسود را چه کنم کو ز خود به رنج در است

 

بمیر تا برهی ای حسود کین رنجی است

 

که از مشقت آن جـــز به مرگ نتــوان رست

 

*******

 

شـــوربخــــتان به آرزو خــــواهند

 

 مقبلان را زوال نعمت و جاه

 

گر نبیند به روز شــــب پره چشم

 

  چشـمه آفـــتاب را چه گناه؟

 

راست خواهــی هزار چشم چنان

 

کور، بهـــتر که آفتاب سیاه 7

 

همچنانکه می گویند: حسود از نعمت حق بخیل و بنده بی گناه را دشمن می‌دارد.

 

الا تا نخـــــواهــی بلا برحســـــود

 

که آن بخـت برگشـته خود در بلاست

 

چه حاجت که با او کنی دشمنـی

 

که او را چنین دشمنی در قفاســت 8

 

 

حسد، آتشی است که از صاحبش جز خاکستر باقی نمی گذارد؛ گسلی که بنای ایمان بر آن دوام ندارد؛ مَزبله و مرداب گَندآلودی که موزیان و گزندهای دیگری مانند: بی گذشت بودن، کینه توزی و ستیزه جویی، دروغ، دورویی، شیطنت و نیرنگ، کفر و ناباوری را نیز در درون خود می پروراند و ویژگی های خوبی همچون: خداباوری، آشتی و خیرخواهی، صداقت، یک رنگی، دیگرگرایی، حیا و انصاف را در خود به لجن می کشاند و استحاله می کند؛دوستی ها را از هم می گسلد؛ آدمی را از رسیدن به مقامات والا بازمى دارد؛ حجاب و مانعی می شود در برابر معرفت و شناخت حقایق؛ ریشه هاى ایمان را نابود مى کند و آدمی را نسبت به عدل و حکمت الهى بدبین مى سازد.


1. فلق(113) : 5.

2. بقره(2) :67.

3. بحارالانوار، بیروت، ج 70، صفحه 256.

4. الحرانی، ابن شعبه،تحف العقول، قم، ص 315.

5. سبزواری، محمد، جامع الأخبار، ص 451.

6. کلینی، اصول کافى، تهران، ج 2، صفحه‏307.

7. کلیات سعدی،گلستان، باب اول، ص 15.

8. همان، باب هشتم، ص131.

 


- نظرات (0)