سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

داستان شراء نفس

داستان شراء نفس چیست؟
تجمع مشرکان در دارالندوه:
قریش از هجرت پیامبر(ص) هراس داشت و برای جلوگیری از آن در دارالندوه جمع شدند، تا در این‌باره تصمیم بگیرند.
طبق خواست یکی از آنان تصمیم گرفتند، از هر قبیله جوانی دلیر انتخاب شود و شبانه بر او حمله کنند و دسته جمعی او را در خانه اش بکشند؛ زیرا در این صورت، خون او در میان همه قبایل پراکنده می‌شود و بنی هاشم
نمی توانند با همه طوایف قریش بجنگند و ناچار به گرفتن دیه می‌شوند وما هم دیه اش را می پردازیم.

نزول آیه و آگاهی پیامبر(ص):
به دنبال تصمیم قریش بر قتل پیامبر اکرم(ص)، جبرئیل نازل شد و او را از نقشه مشرکان آگاه ساخت و دستور خداوند را ابلاغ کرد.
《وَإِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُواْ لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَيَمْكُرُونَ وَيَمْكُرُ اللّهُ وَاللّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ》
به یاد آور، هنگامی که کافران از در نیرنگ وارد شده و تصمیم گرفتند، که تو رازندانی کنند و یا بکشند و یا تبعید نمایند، آنان مکر می ورزند، خدا نیز مکر آنان را خنثی می‌سازد خداوند از همه چاره جوتر است.
پس پیامبر(ص)تصمیم گرفت قبل از آمدن مشرکان، خانه خود را به طرف یثرب ترک کند.

ماجرای لیله المبیت:
پیامبر(ص) در شب اول ماه ربیع‌الاول، به امام علی (ع) فرمود: مشرکان می‌خواهند امشب مرا به قتل برسانند، آیا تو در جای من می‌خوابی تا من به غار ثور بروم؟ علی (ع)گفت: در این صورت شما سالم می‌مانید؟
پیامبر(ص) فرمود: آری.
علی(ع) تبسمی کرد و سجدهٔ شکر به‌جای آورد، وقتی که سر از سجده برداشت عرض کرد:
آنچه را که مأمور شده‌ای انجام ده که چشم، گوش و قلبم فدای تو باد! به هر چه می‌خواهی فرمانم بده که همانند دستیار شما هستم، همان‌گونه که مقصود شماست در آن وارد می شوم و موفقیتم تنها از ناحیه خداست.
سپس پیامبر(ص)، علی(ع) را در آغوش گرفت و هر دو گریه کردند و از هم جدا شدند.
محاصره خانه ،توسط مشرکان:
مشرکان از ابتدای شب، خانه پیامبر(ص) را محاصره کردند و قرار بود حمله در نیمه شب صورت گیرد، اما ابولهب گفت: در این وقت، زنان و فرزندان در داخل خانه هستند و بعدها عرب در باره ما می گویند حرمت فرزندان عموی خویش را شکستند.
از طرفی نیز علی(ع) درهای خانه را بست و پرده‌ها را کشید، آنان با سنگ بر علی(ع) که در بستر خوابیده بود، می‌زدند تا مطمئن شوند کسی در بستر خوابیده است، البته شک نداشتند که وی رسول خداست. و صبح که با شمشیرهای برهنه به خانه هجوم بردند، وقتی علی (ع)را در بستر محمد مشاهده کردند، گفتند: محمد کجاست؟
علی(ع) فرمود:
مگر او را به من سپرده بودید که از من می‌خواهید؟ کاری کردید که او ناچار شد خانه را ترک کند.

نزول آیه ی شراء نفس:
چنانچه مفسیرین شیعه و بسیاری از علمای اهل تسنن می گویند، آیه《وَ مِنَ النَّاسِ مَن یشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ》بعضی از مردم، جان خود را در برابر خشنودی‌های خدا می‌فروشند و خدا نسبت به بندگان رؤوف است.
در شان امام علی(ع) در ماجرای لیلة المبیت نازل شده است.

منابع :
۱)انفال۳۰
۲)بقره ۲۰۷
۳)تفسیر المیزان،ج۲،ص۱۴۶
۴)شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید،ج۴،ص۱۸۶
۵)فروغ ابدیت، ج ۱، ص۴۲۰
۶)سیره حلبی، ج۲، ص37


- نظرات (0)

قدردانی از همسر

حضرت محمد و حضرت خدیجه
پیامبر اکرم (صلی الله و آله) در بین همسران خود بیش از همه از خدیجه (سلام الله علیها) یاد می کردند. حتی اگر گوسفندی ذبح می کردند، ابتدا سهم دوستان خدیجه را جدا می کردند. این امر باعث شده بود برخی از همسران پیامبر(صلی الله و آله) نسبت به خدیجه حسادت کنند. به گونه ای که روزی وقتی حضرت رسول دوباره از خدیجه به نیکی یاد می کنند؛ یکی از همسران پیامبر تحمل نداشته و زبان به اعتراض می گشایند و می گویند: ای رسول خدا خدیجه پیرزنی بیش نبوده است و خدا بهتر از او برای شما نصیب کرده است. در این هنگام آثار غضب در چهره پیامبر اکرم (صلی الله و آله) هویدا شد و فرمودند:« هرگز خدا بهتر از خدیجه نصیب من نکرده است، زیرا خدیجه زمانی با من همراه شد و ثروت خود را در اختیار من قرار داد که دیگران کافر بودند و مرا قبول نداشتند. خداوند از او برای من فرزندانی نصیب کرد که از دیگر همسرانم نصیب نکرده است.»[1]

آری خدیجه نخستین زنی بود که به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ایمان آورد و با تمام ثروت خود تا آخریت لحظات عمرش در راه آیین اسلام فداکاری کرد و به دلیل این همه فضیلت بود که پیامبراکرم ( صلی الله علیه و آله) همیشه به او عشق می ورزید و از او به خوبی یاد می کرد.

پی نوشت:

1.بحار الانوار ، ج16 ص12.


- نظرات (0)

فهم نادرست آیات تحدّی

قران

از جمله شبهاتی که در بحث تحدّی قرآن کریم مطرح می کنند این است که: برای اینکه بدانیم قرآن، کلام خداست یا نه؟ باید ابتدا اثبات کنیم که این کلام خداست بعد آن را بپذیریم و برای اثبات اینکه قرآن، کلام خداست چاره ای جز آوردن همانند قرآن نیست که دراین صورت یا آن همانند مانند کلام خداست که قطعا قرآن نمی تواند کلام خدا باشد و یا این همانند غیر کلام خداست که اثبات حقّانیّت قرآن است، و از آنجا که خداوند در سوره انعام آیه93 می فرماید: «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَوْ قالَ أُوحِيَ إِلَيَّ وَ لَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْ‏ءٌ وَ مَنْ قالَ سَأُنْزِلُ مِثْلَ ما أَنْزَلَ اللَّه‏؛[انعام/93]چه كسى ستمكارتر از كسى است كه به خدا دروغ مى ‏بندد، يا مى ‏گويد: به من وحى شده؛ در حالى كه چيزى به او وحى نشده است، و نيز كسى كه بگويد: من به زودى مانند آنچه خدا نازل كرده نازل مى‏ كنم؟!، لذا قرآن از سویی دعوت به تحدّی می کند و ازسوی دیگر کسانی که می خواهند همانند قرآن بیاورند را محکوم می کند. واین یعنی ناهماهنگی بین آیات!!!»

در پاسخ به این شبهه این چنین بیان می کنیم:
اوّلا). اینکه کسی بخواهد به قرآن ایمان بیاورد مستلزم آن نیست که همانند آن بیاورد و بعد اگر قرآن برتر بود پس حقّ است و باید ایمان بیاورد، مثل اینکه برای اینکه بدانیم نسخه طبیبی آیا عالمانه است یانه ویا اینکه آیا این پزشک در علم خود حاذق است یا نه ماهم باید نسخه ماهرانه ای همانند او بنویسیم و اگر نسخه او برتر از نسخه ما بود پس او طبیب ماهری است، یا اینکه همانند او پزشک شویم و...تا علم پیدا کنیم که این طبیب حاذق است.هیچ انسان عاقلی چنین چیزی را قبول نمی کند بلکه با مراجعه به اهل فنّ و تشخیص از حاذق بودن طبیب آگاه می شود. لذا برای اثبات حقّانیت چیزی، باید تحقیق کرد از اهل علم ومتخصصین در آن علم، و اسلام عزیز نیز تحقیق را حقّ هر حقیقت طلبی دانسته و به همه این حقّ را داده که بر اساس علم ویقین اسلام بیاورند و آیات قرآن شاهد این معنا هستند.    

ثانیا). آیات تحدّی ناظر بر این نیست که اگر کسی بخواهد ایمان بیاورد باید ابتدا همانندی بیاورد و بعد اگر همانند ضعیف تر از قرآن بود پس معلوم می شود قرآن کلام خداست و باید ایمان آورد، بلکه آیات تحدّی درباره کسانی است که منکر الهی بودن قرآن اند وآن را ساخته خود پیغمبر یا تعلیم دیگران به او می دانند، و نیز این آیات درباره کسانی است که پیامبر را فرستاده خدا نمی دانستند لذا این آیات برای ردّ نظریات چنین کسانی نازل شده است، مثلا در سوره هود آیه13می فرماید: «أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَياتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ/بلكه [در برابر همه قرآن مى‏ ايستند و] مى‏ گويند: او اين قرآن را از نزد خود ساخته [و به خدا نسبت مى‏ دهد] بگو: اگر راستگوييد، شما هم ده سوره مانند آن بياوريد و هر كس را غير خدا مى ‏توانيد به يارى خود دعوت كنيد. و همین طور آیات دیگر تحدّی که در مقام تحدّی با مشرکان  و منکران است.

ثالثا). آیه 93 سوره انعام برخلاف آن است که شما از آن فهمیدی و برداشت کرده ای، زیرا این آیه کریمه می فرماید: «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَوْ قالَ أُوحِيَ إِلَيَّ وَ لَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْ‏ءٌ وَ مَنْ قالَ سَأُنْزِلُ مِثْلَ ما أَنْزَلَ اللَّه‏؛ چه كسى ستمكارتر از كسى است كه به خدا دروغ مى ‏بندد، يا مى ‏گويد: به من وحى شده؛ در حالى كه چيزى به او وحى نشده است، و نيز كسى كه بگويد: من به زودى مانند آنچه خدا نازل كرده نازل مى‏ كنم؟. این آیه در حقیقت به سه دسته از افراد مدّعی نبوّت اشاره داد.
1). در مورد دسته نخست می فرماید: چه کسی ستمکارتر از کسانی که بر خدا دروغ می بندند، آیه ای را تحریف و سخنی از سخنان خد را تغییر می دهند؟(وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ كَذِباً).
2).  نسبت به دسته دوّم می گوید: اینها ستمکارترند یا آنها که ادّعامیکنند به من وحی نازل می شود در حالی که نه پیامبرند و نه وحی برآنها نازل شده است؟(أَوْ قالَ أُوحِيَ إِلَيَّ وَ لَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْ‏ءٌ) .
3) و به دسته سوّم اینگونه اشاره کرده: آنها که به عنوان انکار نبوّت پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله وسلم)یا به عنوان استهزاء می گویند: ما هم به زودی همانند این آیات را نازل می کنیم در حالی که دروغ می گویند و کمترین قدرتی بر این کار ندارند(وَ مَنْ قالَ سَأُنْزِلُ مِثْلَ ما أَنْزَلَ اللَّه).آری همه اینها ستمگرندو کسی ستمکارتر از اینها نیست[1] . همان طور که ملاحظه می شود، مخاطب این آیه اهل تحقیق نیستند بلکه مخاطب این آیه کسانی هستند که ادّعای پیغمبری می کنند از روی دروغ و افتراء و خود را به دروغ پیامبر معرّفی می کنند. علاوه بر اینکه در آیات تحدّی شخصی که ادّعای آوردن همانند را دارد نباید آن را من عندالله بداند، و حال آنکه در آیه مذکور(93انعام) شخص به دروغ آنچه را که می گوید از ناحیه خدا می داند.

خلاصه اینکه: برای اثبات حقّانیت قرآن و الهی بودن آن نیاز به آوردن سوره و همانند آن نیست، زیرا آیات تحدّی درباره کسانی است که نزول قرآن از ناحیه خدا بر پیامبر اسلام را منکر بودند و ایمان نمی آوردند و شکّی نیست که منکر با اهل تحقیق فرق دارد.      

پی نوشت:

[1]. تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی، دار الكتب الإسلامية، تهران‏، 1374 ش‏، ج5، ص349و350


- نظرات (0)

نقش اخلاق در زندگی از دیدگاه قرآن

اخلاق در قران

اخلاق جمع خُلق است.(۱) و در لغت «خُلْق» و «خَلْق» از یک مادّه (خ ل ق) هستند. خَلْق به شکل ظاهری انسان نظر دارد و خُلق به شکل باطنی و نفسانی انسان. همانگونه که شکل ظاهری انسان، متصف به صفت نیک و بد است، شکل باطنی انسان هم دارای اوصاف خوب و بد است. به عبارت دیگر، خَلْق اختصاص به شکل و صورتی دارد که با چشم ظاهر درک می شود و خُلق اختصاص به قوای روحی و طبع باطنی دارد که با بصیرت و چشم دل درک می شود.(۲)

بنابراین، اخلاق در اصطلاح، عبارت است از آن سلسله صفاتی که در نفس و روح انسان ثابت و ریشه دار است و منشأ صدور اعمال نیک، همچون راستگویی، انفاق، ایثار و جهاد و یا اعمال بد همچون دروغگویی می شود.(۳)

نقش اخلاق در زندگی

الف ـ اخلاق نیکو: نقش اخلاق اسلامی، در محیط زندگی فردی و اجتماعی هر انسان، بسان خورشیدی تابانست که طراوت و شادابی را برای جامعه به ارمغان می آورد و بستر صفا، صمیمیت، صداقت، محبت و اخوت را برای زیستن می گستراند تا همگان با چهره هائی باز و بشاش در یک فضای با صفای بهاری، چون گلها زندگی کنند. اخلاق نیکو، روانها را شاداب و همه را برادر و عضو یک خانواده می سازد. کنفسیوس مربی بزرگ چین معتقد است که اضطراب، آشوب و عدم اطمینان، امراضی هستند که یگانه داروی آنها مکارم اخلاق است.(۴)

هدف انسان در فرهنگ اسلام، تقرّب به خداوند است. اخلاق پسندیده اساسی ترین راه وصول به این مقصد است. پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه وآله ـ نیز برای تکمیل مکارم اخلاق مبعوث شده است.(۵)

اخلاق نیکو، می تواند نقش فراوانی در زندگی انسان داشته باشد. لکن به خاطر طولانی شدن و رعایت اختصار به بیان برخی از آثار اخلاق می پردازیم:

۱ـ اخلاق پسندیده موجب آبادی جامعه و طولانی شدن عمر می شود. امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرماید: «نیکوکاری و حُسن خُلق، خانه ها را آباد کند و بر عمرها بیفزاید»(۶) اخلاق شایسته، محبّت را جلب می کند. در سایه محبت، اتحاد و پیوند اجتماعی محکم تر می شود. با استحکام پیوند اجتماعی، جامعه با همکاری همدیگر به آبادی محیط می پردازند. می دانیم که بسیاری از بیماریها، سرچشمه روانی دارد، چنین بیماریهایی از عمر می کاهد و مرگ را نزدیک می کند، ولی اخلاق نیکو، بیمارهای روحی را از بین می برد و در نتیجه از مرگهای زود رس جلوگیری می کند و به نشاط و طراوت بدن می افزاید و به بقاء بدن کمک می کند.

۲ـ حُسن خُلق، دلها را می رباید و امت اسلامی را امت نمونه و نیرومند می سازد. قرآن کریم می فرماید: «تو از پرتو و رحمت الهی، در برابر آنها نرم شدی و اگر خشن و سنگدل بودی از اطراف تو پراکنده می شدند.»(۷)

۳ـ اخلاق اسلامی، موجب کرامت و بزرگواری انسان می شود و راه کامیابی و بهتر زیستن را به انسان عرضه می کند. امام علی ـ علیه السلام ـ فرموده است: «اگر ما، نه امید به بهشت داشتیم و نه ترسی از دوزخ، نه ثوابی وجود داشت و نه عقابی، عقلاً شایسته و وظیفه ماست که در طلب مکارم اخلاق و صفاتی باشیم که موجب کرامت و بزرگواری است. زیرا این صفات است که انسان را به کامیابی می رساند.»(۸)

۴ـ اخلاق شایسته، سبب ایجاد محبت در تمام محیط زندگی است. امام علی ـ علیه السلام ـ می فرماید: (حُسن الخلق یورث المحبّه و یویّد المروّه) «حُسن خلق و اخلاق پسندیده سبب محبّت خدا و خلق، و منشأ مروّت و فتوت و مردانگی است.

۵ـ اخلاق نیک موجب افزایش رزق انسان می شود. امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرماید: (حُسن الخلق یزید فی الرزق)(۹) «حُسن خلق رزق را زیاد می کند.»

۶ـ اخلاق نیکو، زندگی را برای انسان با صفا و گوارا می سازد. امیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ می فرماید: (لا عیش اَهناً من حُسن الخلق)(۱۰) «هیچ زندگی ای گواراتر از حُسن اخلاق نیست.»

ب: اخلاق ناپسند و بد: در روایات اسلامی زیانهای اخلاق بد در زندگی فردی و اجتماعی انسان، مورد بحث قرار گرفته است که به بیان فرازهایی از آن پرداخته می شود:

۱ـ اخلاق زشت موجب وحشت نزدیکان و نفرت دیگران می گردد. امیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ می فرماید: (سوء الخلق یوحش القریب و ینفر السعید)(۱۱) «بد اخلاقی نزدیک را به وحشت می اندازد و برای دیگران نفرت آور است. ۲- بد اخلاقی، موجب زایل شدن محبت و دوستی می گردد: امام علی ـ علیه السلام ـ می فرماید: (سوء الخلق یوحش النفس و یرفع الانس)(۱۲) «بد خُلقی، موجب وحشت انسان و ذایل شدن اُنس و دوستی می گردد.

۳ـ اخلاق بد، رزق و روزی را از زندگی کم می کند. امیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ فرموده: «شخص بد خُلق تنگ روزی است.»(۱۳)

اخلاق، از دیدگاه قرآن کریم قرآن کریم، کتاب جامع و جاودانه ای است که به تمام نیازهای معنوی و مادی انسان پاسخ گفته است و راه و رسم زندگی با طراوت را مشخص نموده است، از لابلای آیات قرآن می توان دستورات اخلاقی فراوانی بدست آورد که به ذکر بعضی از آنها بسنده می شود:

۱ـ قرآن کریم، مردم را از شایعه سازی و دروغ پردازی منع می کند. زیرا ممکن است حیات و زندگی دسته ای را به خطر اندازد و یا به قیمت آبروی جمعیتی تمام شود. لذا قرآن کریم برای جلوگیری از چنین خطری، به مسلمانان دستور می دهد که به هر گزارش و خبر بی اساس، ترتیب اثر ندهند. «ای افراد با ایمان! هر گاه فاسقی خبر می آورد، در خبر وی تحقیق کنید، مبادا «بر اثر گزارش بی اساس او) ندانسته به گروهی آسیب برسانید و بعد، از کرده خود پشیمان شوید.»(۱۴)

۲ـ صلح و سازش که یکی از شیوه های اخلاق است، باید بر اساس عدل و داد استوار باشد. اگر دو دسته از مؤمنان با یکدیگر جنگ کنند، میان آنان صلح دهید و اگر یکی بر دیگری تجاوز کرد، با طبقه متجاوز جنگ نمائید تا به فرمان خدا بر گردد و اگر به فرمان خدا بازگشت، میان آنان با عدل و داد آشتی بدهید. براستی خدا افراد دادگر را دوست دارد.(۱۵)

۳ـ هیچ مسلمانی حق ندارد مسلمانی را مسخره کند. «ای افراد با ایمان! گروهی گروهی دیگر رامسخره نکنند.»(۱۶)

۴ـ عیب جویی در اسلام ممنوع است. (و لا تلمزوا أنفسکم)(۱۷) به یکدیگر طعنه مزنید و عیب جوئی ننمائید. «وای بر هر عیبجوی مسخره کننده ای.»(۱۸)

۵ـ با القاب بد و زشت همدیگر را صدا نزنید، و لا تنابزوا بالالقاب(۱۹) با القاب بر یک دیگر یاد مکنید.

۶ـ بد گمانی در اسلام حرام است، نسبت به همدیگر بد گمان نباشید. «ای افراد با ایمان! از بسیاری از گمانهای بد بپرهیزید، زیرا برخی از گمانها گناه (و بی اساس) است.(۲۰)

۷ـ جاسوسی و دخالت در امور نهانی مردم صحیح نیست. لا تجسّسوا(۲۱)

۸ـ غیبت همدیگر را نکنید «هیچ یک از شما دیگران را غیبت نکند. آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد.»(۲۲)

۱۰ـ معیار را تقوی قرار دهید، مسائل نژادی، طبقاتی و فامیلی ملاک نیست. «ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را از تیره ها و قبیله ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید. گرامی ترین شما نزد خداوند، با تقوی ترین شماست.»(۲۳)

۱۱ـ با تکبر راه رفتن برای یک مسلمان سزاوار نیست. «بر روی زمین با تکبّر راه مرو، تو نمی توانی زمین را بشکافی و طول قامتت هرگز به کوهها نمی رسد.»(۲۴)

۱۲ـ عدالت در تمام امور باید مراعات شود. «ای کسانی که ایمان آورده اید! کاملا قیام به عدالت کنید.»(۲۵)

۱۳ـ به پدر و مادرتان نیکی کنید: «ما به انسان توصیه کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند…»(۲۶)

آیه هایی که در مورد اخلاق در قرآن ذکر شده ، زیاد است. می توانید با مراجعه به تفاسیر موضوعی قرآن، آیات مورد نظرتان را به دست آورید.

پی نوشت:
1. واثقي، قاسم، درسهايي از اخلاق مديريت، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامي، چاپ سوم، 1374، ص 13.
2. راغب اصفهاني، مفردات.
3. محمدي گيلاني، محمد، درسهاي اخلاق اسلامي، قم، نشر سايه، چاپ مؤسسه الهادي، چاپ اول، 1374، ص 23.
4. تهراني، جواد سعيد، اسلام و تجديد حيات معنوي جامعه، شركت سهامي انتشار، 1359، ص 63.
5. سفينة البحار، ج 10، ص 411.
6. كليني، محمد بن يعقوب، اصول كافي، انتشارات علميه، چاپخانه حيدري، باب حُسن خُلق،: ج 3، ص 157.
7. آل عمران: 159.
8. ري شهري، ميزان الحكمه، چاپخانه مكتب الاعلام الاسلامي، 1362، ج 3، ص 146.
9. همان، ص 151.
10. الهي قمشه اي، ده مقاله در حكمت عملي يا اخلاق مرتضوي، انتشارات قيام، چاپ نهضت، چاپ اول، 1374، ص 124.
11. ري شهري، ميزان الحكمه، همان، ح 5092.
12. همان، ح 5091.
13. الهي قمشه اي، همان، ص 124.
14. حجرات: 6.
15. حجرات: 9.
16. حجرات: 11.
17. همزه: 1.
18. حجرات: 11.
19. حجرات: 11.
20. حجرات:: 12.
21. حجرات: 12.
22. حجرات: 12.
23. حجرات: 13.
24. اسراء: 37.
25. نساء: 135.

26. احقاف: 15.




- نظرات (0)

زشت سازی زمین ممنوع!


بی اخلاقی هایی که محیط زیست را را زشت می کنند
با گام نهادن انسان صاحب اختیار بر روی کره خاکی، می توانست به زندگی و تلاشی در آن دست زند که زمین را از فعالیت های خود متاثر سازد. لذا از ابتدای ورود انسان به کره زمین، آزمون حفظ و مدیریت زمین نیز بر عهده او گزارده شد. گرچه در ابتدا انسان تاثیر چندانی بر محیط زیست خود نداشت امّا به مرور و با دست یافتن به علوم و توامندی های مختلف، حوزه اِعمال رفتار خود بر محیط زیست را افزایش داد تا جایی که امروزه به جرأت می توان گفت تمام زمین، تحت تاثیر رفتار انسان است و شاید کمتر جایی را بتوان یافت که از دسترس انسان به دور مانده باشد.
از این رو لازم است انسان بیش از پیش در حفظ زمین به عنوان محیط زندگی خود و آیندگان بکوشد. نکات فراوان و دقیقی در قرآن و روایات دینی یافت می شود که بیانگر وسعت و دقت نظر دین مبین اسلام به مقوله حفظ و عدم تخریب زمین است. در این نوشتار به چند نکته اشاره خواهیم کرد.

تولید انبوه زباله در کره زمین خصوصاً زباله هایی که تا سالهای متمادی از بین نمی روند و آلوده ساختن آبها، کوه و دشت و جنگل و بیابانها و... روز به روز زمین را زشت می کند و آن را تبدیل به محیطی نازیبا خواهد ساخت که کسی رغبت زندگی در آن را ندارد. انسان تا جایی پیش رفته که با آلوده ساختن هوا حتّی مشاهده زینت آسمان را نیز از خود سلب کرده، زیبایی که قرآن درباره آن می فرماید: إِنَّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِزينَةٍ الْكَواكِب‏؛ همانا ما آسمان دنيا را به زيور ستارگان آراستيم‏.



زشت سازی زمین ممنوع

خداوند حکیم بهترین شرایط را برای زندگی انسان بر روی زمین مهیا کرده است که یکی از جوانب آن زیبایی و طراوت زمین است. «إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلىَ الْأَرْضِ زِينَةً لها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُم أَحْسَنُ عَمَلاً؛ مسلماً ما آنچه را [از درخت، نبات، حيوان، دريا و ديگر آثار] روى زمين است، زينت زمين قرار داديم تا آنان را آزمايش كنيم كه كدامشان از جهت عمل نيكوترند.»(1)
كلمه" زينت" به معناى هر امر زيبايى است كه وقتى منضم به چيزى شود، جمالى به او مى‏ بخشد به طورى كه رغبت هر كسى را به سوى آن جلب مى‏ كند.(2)

تولید انبوه زباله در کره زمین خصوصاً زباله هایی که تا سالهای متمادی از بین نمی روند و آلوده ساختن آبها، کوه و دشت و جنگل و بیابانها و... روز به روز زمین را زشت می کند و آن را تبدیل به محیطی نازیبا خواهد ساخت که کسی رغبت زندگی در آن را ندارد. انسان تا جایی پیش رفته که با آلوده ساختن هوا حتّی مشاهده زینت آسمان را نیز از خود سلب کرده، زیبایی که قرآن درباره آن می فرماید: إِنَّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِزينَةٍ الْكَواكِب‏؛ همانا ما آسمان دنيا را به زيور ستارگان آراستيم‏.(3)


حفظ آسایش زندگی زمینی

از جمله خصوصیات زمین در قرآن آن است که زمین همانند گاهواره ای آماده زندگی انسان شده است. جایی که در آن به آسانی و آرامش بتواند زندگی کند. الَّذي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ مَهْداً؛ همان كه اين زمين را محل آرامش شما قرار داد.(4) و نیز می فرماید: الَّذي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِراشاً وَ السَّماءَ بِناءً؛ آن پروردگارى كه زمين را براى شما بسترى گسترده و آسمان را سقفى برافراشته قرار داد.(5)
امام سجاد علیه السلام در توضیح فراش بودن زمین می فرمایند: «جَعَلَهَا مُلَائِمَةً لِطَبَائِعِكُمْ مُوَافِقَةً لِأَجْسَادِكُم‏...؛ آن را ملايم طبع شما و موافق با پيكرهايتان قرار داد. نه آن اندازه گرم و سوزان كه شما را بسوزاند و نه آن قدر سرد كه منجمدتان كند. نه بوى تندى دارد كه سر درد بگيريد و نه آن قدر بدبو كه هلاكتان گرداند. نه آن قدر نرم است كه چون آب شما را غرق سازد و نه آن اندازه سخت است كه نتوانيد در آن خانه و ساختمان بسازيد و مرده هايتان را جاى دهيد. بلكه خداوند عزّوجلّ آن را به اندازه اى محكم ساخت كه از آن سود مى بريد و خود و ساختمان هايتان را نگه مى داريد و آن را به گونه اى قرار داد كه براى خانه ها و قبرهايتان و بسيارى از ديگر منافع در اختيار شماست. پس از اين روست كه زمين را بستر شما قرار داد. (6) حفظ این خصوصیات ضروری برای آسایش انسان، مستلزم پاکی زمین از هر گونه تخریب و آلودگی است در غیر اینصورت، آسایش نیز کلاً از جامعه بشری رخت برمی بندد.

بی اخلاقی هایی ناشی از دوری از ذکر خدا که انباشت آنها در جامعه بشری آرامش را از او سلب می کند! استکبار، ظلم، فساد اخلاقی و دوری از ارزش های الهی چیزی است که باعث می شود زمین نیز از این رفتار انسان ها آزرده شود و همزمان انسانها نیز آرامش و امنیت روانی خود را از دست رفته ببینند.


زمین رام یا وحشی؟

قرآن کریم زمین را رام و در کنترل همیشگی خداوند دانسته و می فرماید: هُوَ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولاً فَامْشُوا في‏ مَناكِبِها وَ كُلُوا مِنْ رِزْقِه‏؛ اوست كه زمين را براى شما رام قرار داد، بنابراين بر اطراف و جوانب آن راه رويد و از روزى خدا بخوريد.(7)
البته این رام بودن زمین به معنای آن نیست که نسبت به رفتار تخریبی و منفی بشر نسبت به خود عکس العمل نشان ندهد. به این معنا که تخریب طبیعت می تواند باعث شود رفتار عادی آن دگرگون شده و ناسازگاری هایی با زندگی انسانها از خود بروز دهد. ضمناً رفتارهای بشر گاهی با زباله های اخلاقی آلوده می شود.

بی اخلاقی هایی ناشی از دوری از ذکر خدا که انباشت آنها در جامعه بشری آرامش را از او سلب می کند! استکبار، ظلم، فساد اخلاقی و دوری از ارزش های الهی چیزی است که باعث می شود زمین نیز از این رفتار انسان ها آزرده شود و همزمان انسانها نیز آرامش و امنیت روانی خود را از دست رفته ببینند. چنانکه امام زین العابدین علیه السلام می فرمایند: الذُّنُوبُ الَّتِي تَحْبِسُ غَيْثَ السَّمَاءِ جَوْرُ الْحُكَّامِ فِي الْقَضَاءِ وَ شَهَادَةُ الزُّورِ وَ كِتْمَانُ الشَّهَادَةِ ...؛ گناهانى كه مانع آمدن باران مى ‏گردد، بيدادگرى حاكمان است در داورى، و گواهى دادن به دروغ و باطل، و پنهان داشتن شهادت...(8)


پی نوشت:
1- کهف؛ 7
2- ترجمه المیزان، ج13، ص332
3- صافّات؛ 6
4- زخرف؛ 10
5- بقره؛ 22
6- توحید صدوق (رضوان الله علیه)، ح11، ص404
7- ملک؛ 15
8- معاني الأخبار، النص، ص: 271


- نظرات (0)

قرآن و ترس عقلایی


 

قران
شبهه: در آیه 45 ق، خدا به پیامبر می گوید بوسیله این کتاب، مردم را بترسان و پند بده. آیا با این حساب، روی آوردن به آموزه های قرآن(اسلام) از روی ترس نیست؟

آیه مورد نظر این است: «فَذَكِّرْ بِالْقُرْءَانِ مَن يخَافُ وَعِيد[ق/45] پس بوسيله قرآن، كسانى را كه از عذاب من مى‏‌ترسند، تذکر بده.»

برای حل این شبهه، شبهه انداز باید به دو نکته توجه کند.

نکته اول: آموزه های قرآن(دین اسلام) بر اساس فطرت انسان است.[1] به عبارت دیگر، آموزه های قرآن و اسلام زاییده فطرت و عقل است نه ترس . بر این اساس، هر انسانی که فطرت خود را سرکوب نکرده باشد، از مخالفت با فرمان خدا و عذاب های او خواهد ترسید و حساب خواهد برد[2] ؛ مثل دانش آموز موفق و زرنگی که از معلم خود حساب می‌برد و می‌ترسد. بنابراین ترس از آموزه های قرآن، یک ترس مذموم نیست و برعکس، انسان را رشد خواهد داد. «وَ أَنَّا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَ مِنَّا الْقاسِطُونَ فَمَنْ أَسْلَمَ فَأُولئِكَ تَحَرَّوْا رَشَداً[جن/14] و از ما جنيان هم بعضى مسلمان و بى‏ آزار و برخى كافر و ستمكارند، و آنان كه اسلام آوردند راستى به راه رشد و صواب شتافتند.»

نکته دوم: گرایش ملتهای غیر مسلمان به آموزه های قرآن و اسلام، و تاکید آنها بر حقانیت اسلام، نظریه پوچ شبهه افکنان(دین زاییده ترس است) را مردود می‌کند. به عبارت دیگر، آنها با تحقیق و تامل در مورد آموزه های قرآن و اسلام، مسلمان می‌شوند، نه بر اساس ترس و  امثال این سخنان باطل. شبهه افکنان تحمل شنیدن آن را ندارند که بشنوند دانشمندان غیر مسلمان، مستبصر می‌شوند و  بر حقانیت قرآن، شهادت می‌دهند «خداوند، (با ايجاد نظام واحد جهان هستى،) گواهى مى‏‌دهد كه معبودى جز او نيست؛ و فرشتگان و صاحبان دانش، (هر كدام به گونه‏‌اى بر اين مطلب،) گواهى مى‏‌دهند.»(آل عمران/18) و عامل آن را هم اعجاز علمی قرآن می‌دانند[3]  آیا با این وجود، باز هم امیدوارند که توهم باطل آنها عاقلان عالم را متقاعد کند؟

پی نوشت:
[1]. روم/30.
[2]. ترجمه تفسير الميزان‏، طباطبايى، سيد محمد حسين، سيد محمد باقر موسوى همدانى‏، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم‏، سال چاپ: 1374 ش‏، ج18، ص543.
[3]. پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان، پروفسورهایی که مسلمان شدند.


- نظرات (0)

معنای وارونه از پرهیزکاری

تقوا

شبهه: آیه 2 سوره بقره، قرآن را راهنمای انسان های پرهیزکار می‌داند. پرهیزکار به شخصی اطلاق می‌شود که چشم و گوش او بسته باشد و هر چه به او بگویند، قبول کرده و صدایش هم در نیاید.
قبل از جواب دادن به این شبهه، آیه را بیان می‌کنیم: «ذَالِكَ الْكِتَبُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ[بقره/2] آن كتاب[با عظمت‏] هيچ ترديدى در آن نيست. [و] راهنماى پارسايان (خود نگهدار) است.» در این آیه واژه متقین، معادل پرهیزکاری و پارسایی است. بنابراین:

نکته یک: تقوا" در اصل از ماده "وقی یقی وقایه" به معناى قرار دادن خویش در پناهگاه است.[1] به بیان دیگر، کسی که تقوا دارد، در پناهگاهی قرار گرفته است که از بدی ها و شهوات و زشتی ها بدور است و این نکته ای کاملا پسندیده است. به عبارت دیگر، آیه می‌گوید ای کسانی که با اختیار و آگاهی[2] دین اسلام را قبول کردید، بدانید که قرآن، بهترین برنامه برای زندگی شماست(اخلاق فردی، خانوادگی، اجتماعی و...) پس این پیام قرآن، با آن سخن باطلی که شبهه افکن می‌گوید و پرهیزکاری را مترادف با بسته بودن چشم و گوش می‌داند، خیلی فاصله دارد.

نکته دوم: باید از شبهه انداز معاند پرسید؛ آیا پرهیزکارانی که راه پاکی و درستی را انتخاب می‌کنند؛ هر چند مخالف عقیده اجدادشان باشد[3]، چشم و گوش بسته اند، یا کسانی که بر تبعیت کورکورانه از پدران مشرک و گمراه خود اصرار دارند؟ «وَ إِذا قيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَيْنا عَلَيْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ كانَ آباؤُهُمْ لا يَعْقِلُونَ شَيْئاً وَ لا يَهْتَدُونَ[بقره/170] چون به ايشان گفته شود كه از آنچه خدا نازل كرده است پيروى كنيد، گويند: نه، ما به همان راهى مى‏‌رويم كه پدرانمان مى‌‏رفتند. حتى اگر پدرانشان بي خرد و گمراه بوده ‏اند.» واقعیت این است؛ کسانی چشم و گوش بسته اند که راه گمراهی و زشت کاری را به تبعیت از پدران و همفکران ملحد خود ادامه می‌دهند، و کسانی که راه پاکی را علیرغم دشواری محیط(خانواده، دوستان و...) می‌پیمایند، انسان های آزاداندیش و آزاده ای هستند؛ هر چند شبهه افکنان معاند و غرض ورز به گونه دیگری فکر کرده و شبهه پراکنی می‌کنند.

پی نوشت:
[1]. مفردات فی غریب القرآن، راغب اصفهانى حسین بن محمد، دارالعلم الدار الشامیة، دمشق، بیروت‏، 1412 ق‏، ج1، ص 881.
[2]. زیرا که «لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَي‏[بقره/256] در دين هيچ اجبارى نيست. هدايت از گمراهى مشخص شده است.»
[3]. توبه/23: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد، اگر پدران و برادرانتان دوست دارند كه كفر را به جاى ايمان برگزينند، آنها را به دوستى مگيريد و هر كس از شما دوستشان بدارد از ستمكاران خواهد بود.»


- نظرات (0)

آیه ای که دزد را هم مومن می کند

خشوع
خداوند در آیه 16 سوره حدید، مومنین را مورد خطاب قرار می دهد و در قالب یک سوال آن ها را مواخذه می کند.« أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ؛ آیا برای اهل ایمان وقت آن نرسیده که دل هایشان برای یاد خدا و قرآنی که نازل شده نرم و فروتن شود؟»
خطاب آیه گرچه برای مواخذه است اما از طرفی آنقدر پر نفوذ است که هر انسان سلیم النفسی را به فکر وا می دارد و باعث خجالت مومن می شود.
فکرش را بکنید خداوند می گوید ای بنده من این مسیر اشتباه را رفتی، عیب ندارد، وقت آن نرسیده که به سمت خالق خود برگردی؟

تفسیر آیه

رسـيـدن وقـت هـر چـيـز اسـت، و خـشـوع قـلب آن تـاثـيـرى اسـت كـه قـلب آدمـى در قـبـال مشاهده عظمت و كبريايى عظيمى به خود مى گيرد، و منظور از ذكر خدا هر چيزى است كـه خـدا را بـه ياد آدمى بيندازد.
«تَخْشَعُ» از ماده «خشوع» به معنى حالت تواضع و ادب جسمى و روحى است که در برابر حقیقت مهم یا شخص بزرگى، به انسان دست مى دهد.
روشن است، یاد خداوند اگر در عمق جان قرار گیرد، و همچنین شنیدن آیاتى که بر پیامبر(صلى الله علیه وآله) نازل شده است هرگاه به درستى تدبر شود، باید مایه خشوع گردد، ولى قرآن گروهى از مؤمنان را در اینجا سخت ملامت مى کند که; چرا در برابر این امور، خاشع نمى شوند؟; و چرا همچون بسیارى از امتهاى پیشین، گرفتار غفلت و بى خبرى شده اند؟ همان غفلتى که نتیجه آن قساوت دل، و همان قساوتى که ثمره آن فسق و گناه است!
آیا تنها به ادعاى ایمان قناعت کردن، و از کنار این مسائل مهم، به سادگى گذشتن، و تن به زندگى مرفه سپردن، در ناز و نعمت زیستن، و پیوسته مشغول عیش و نوش بودن، با ایمان سازگار است؟!

خواجه نصیرالدین طوسی در تعریف خشوع می گوید: «خشوع، خضوع آمیخته با ترس یا محبت است، بدین‌نحو که در اثر هیبت و عظمت محبوب بلندمرتبه، قوای طبیعی نفس به حالت سکون درمی‌آید.»


گناه کردی که با شنیدن این آیه توبه کرد

«فضیل» که در کتب رجال، به عنوان یکى از راویان موثق، از امام صادق(علیه السلام)و از زهاد معروف، معرفى شده و در پایان عمر، در جوار «کعبه» مى زیست و همانجا در «روز عاشورا» بدرود حیات گفت، در آغاز کار، راهزن خطرناکى بود که همه مردم از او وحشت داشتند.
از نزدیکى یک آبادى مى گذشت، دخترکى را دید و نسبت به او علاقه مند شد، عشق سوزان دخترک «فضیل» را وادار کرد که شب هنگام از دیوار خانه او بالا رود، و تصمیم داشت به هر قیمتى شده به وصال او نائل گردد، در این هنگام بود که در یکى از خانه هاى اطراف، شخص بیدار دلى مشغول تلاوت قرآن بود و به همین آیه رسیده بود: «أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللّهِ...» این آیه همچون تیرى بر قلب آلوده «فضیل» نشست، درد و سوزى در درون دل احساس کرد، تکان عجیبى خورد، اندکى در فکر رفت، این کیست که سخن مى گوید؟ و به چه کسى این پیام را مى دهد؟ به من مى گوید: اى فضیل! «آیا وقت آن نرسیده است که بیدار شوى؟ از این راه خطا برگردى؟ از این آلودگى خود را بشوئى؟ و دست به دامن توبه زنى؟! ناگهان صداى «فضیل» بلند شد، و پیوسته مى گفت: بَلى وَ اللّهِ قَدْ آنَ، بَلى وَ اللّهِ قَدْ آنَ!: به خدا سوگند وقت آن رسیده است، به خدا سوگند وقت آن رسیده است»!

تفسیر عرفانی آیه

خواجه نصیرالدین طوسی در تعریف خشوع می گوید: «خشوع، خضوع آمیخته با ترس یا محبت است، بدین‌نحو که در اثر هیبت و عظمت محبوب بلندمرتبه، قوای طبیعی نفس به حالت سکون درمی‌آید.»
یعنی آنقدر برای محبوب ارزش و قداست و عظمت قائل باشیم که نفس سرکش خود را ساکن کرده و همانی را بخواهیم که محبوبمان بدان میل دارد.

«أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللّهِ...» این آیه همچون تیرى بر قلب آلوده «فضیل» نشست، درد و سوزى در درون دل احساس کرد، تکان عجیبى خورد، اندکى در فکر رفت، این کیست که سخن مى گوید؟ و به چه کسى این پیام را مى دهد؟ به من مى گوید: اى فضیل! «آیا وقت آن نرسیده است که بیدار شوى؟ از این راه خطا برگردى؟ از این آلودگى خود را بشوئى؟ و دست به دامن توبه زنى؟! ناگهان صداى «فضیل» بلند شد، و پیوسته مى گفت: بَلى وَ اللّهِ قَدْ آنَ!:  به خدا سوگند وقت آن رسیده است»!



حالا فرض کنید محبوب ما خداوندی باشد که با عظمت ترین موجود عالم است، وجودی که بر همه عالم تسلط دارد و ناظر ظاهر و باطن انسان ها است؛ آیا نباید در برابر چنین محبوبی خشوع داشت و خواسته او را به خواسته خود ترجیح داد؟
نکته جالب در تفسیر عرفانی خشوع این است که خشوع ناشی از یک حسی بین ترس و محبت است. عاشق ها از طرفی می ترسند کاری کنند که معشوق خوشش نیاید و از طرفی کشش عجیبی به معشوق خود دارند.

خشوع دارای سه مرتبه است: درجه نخست (مبتدیان)، تعبد به امر خداست و تسلیم حکم او شدن در کمال خضوع و همراه با عجز و مسکنت و اعتقاد به این‌که حق او را می‌بیند، ولو این‌که بنده حق را نبیند. درجه دوم (متوسطان) آن است که شخص بر اثر وقوف به کاستی های نفس، منتظر بروز آفات و امراض نفس همچون عُجب و ریا باشد و از این جهت حالت خشوع به وی دست دهد. همچنین از آفات نیت و عمل بترسد، حقوق دیگران را بر حقوق خود مقدّم بدارد، به فضل دیگران اذعان و فضل خود را فراموش کند و نفس خود را پاک و مبرا نداند. درجه سوم خشوع (منتهیان) آن است که شخص در مقام مکاشفه گرفتار شطحیات نگردد و در قبض و بسط ، خویش را مهار کند و به یاری خشوع، احوال و کرامات خود را پنهان سازد.


منابع:
تفسیر المیزان(از سایت انهار)
تفسیر نمونه( از پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیت الله مکارم)


- نظرات (0)

صلح در خانواده از دیدگاه قرآن

سبک زندگی


صلح یا اصلاح یکی از مفاهیم ارزشی حوزه خانواده است که ریشه این واژه در دیگر حوزه های اخلاقی قرآن بسیار کاربرد دارد. این دو از ریشه صلاح اشتقاق یافته اند و در لغت به معنای سلم و سلامتی و ضد فساد آمده اند( ابن منظور، 1405، ج2: 516-517)و در مواردی کاربرد دارند که موجودی به کمال متناسب با وجود خود دست پیدا کند یا موجودی که استعداد پرورش یافتن را دارد، تربیت شده، به فعلیت برسد یا در جایی استعمال می شود که چیزی قبلاً خراب باشد و بعداً عیب آن برطرف شود.
این واژه در قرآن نیز در همین معانی در دو مفهوم عام و خاص آن استعمال شده است. در موارد خاص مانند:
1. اصلاح پس از افساد مانند:« فمن تابَ من بعد ظُلمه و اصلح فإنّ الله یتوبُ علیه إنّ الله غفورٌ رحیمٌ»(المائده/ 39)(1)
2. اصلاح ذات البین مانند:« إنما المؤمنون اخوهٌ فاصلحوا بین اخویکم واتقوا الله لعلکم تُرحمون»(الحجرات/10)(2)این آیه اصلاح اساس ارتباطات و تقویت و تحکیم پیوندها و از میان بردن عوامل و اسباب تفرقه و نفاق را بیان می کند.
3. اصلاح بین زن و شوهر مانند:« و إن امراهٌ خافتْ من بعلها نشوزا او اعراضا فلا جُناح علیهما أن یصلحا بینهما صُلحا و الصلحُ خیرٌ»(النساء/128)(3).
این واژه گاهی دارای مفهوم عام است و اصلاح ابتدایی را نیز شامل می شود: مانند آیاتی که مطلق اصلاح را گوشزد می نمایند،« فمن اتقی و اصلحَ فلا خوفٌ علیهم و لا هم یحزنون»(الاعراف/35)(4).
مهم ترین مواردی که به بحث ما مرتبط می باشد، اصلاح ذات البین و حل مشکلات خانوادگی است. بدین معنا که بین زن و شوهر یا دیگر اعضای خانواده جهت تأکید بر حفظ نهاد خانواده، تألیف قلوب شده( طریحی، 1375، ج2: 387)، و سازش برقرار گردد و با گذشتن از لغزش ها و خطاهای یکدیگر صلح و صفا برقرار شود.

1. روابط معنایی اصلاح

1-1 روابط معنایی اصلاح با عدل و احسان
اصلاح در حوزه روابط اجتماعی به معنی تنظیم روابط اجتماعی است؛ به گونه ای که جامعه در مسیر کمال قرار گرفته، و به سمت هدف نهایی حرکت کند. این در صورتی ممکن است که حق هر شخصی مطابق با توانایی ها و نیازهای او داده شود. در این صورت است که روابط عادلانه معنا پیدا می کند. به عبارتی دیگر، اصلاح جامعه با اقامه عدل و قسط امکان پذیر است.(فإن فاءت فاصلحوا بینهما بالعدلِ و اقسطوا إنّ الله یُحبُّ المقسطین»(الحجرات/9)(5) و افراد جامعه موظفند هر عاملی را که به برپایی این حقوق کمک می کند، تأمین کنند و از طرف دیگر، حق دارند که از این حقوق بهره مند گردند.
قرآن برای اصلاح روابط اعضای خانواده بیش از آن که به اجرای عدالت دستور دهد، به احسان، ایثار و گذشت امر کرده است. در مواردی از مسائل خانوادگی ممکن است کسی هیچ حقی نداشته باشد؛ ولی برای اینکه خانواده، خانواده ای آرام و باصفا باشد، یا برای حفظ عرض و آبروی خانواده دستور به احسان داده شده است.« الطلاقُ مرّتانِ فإمساکٌ بمعروفٍ او تسریحٌ بإحسانٍ»(البقره/229)(6). این آیه از طلاق و جدایی بحث می کند؛ ولی حتی در آخرین لحظات نیز به احسان توصیه می کند. این مسأله در دیگر روابط اجتماعی نیز توصیه شده است.
در روابطی که ممکن است نتوان حق کسی را به آسانی ثابت نمود، ولی با توجه به مجموعه دستورات قرآن و هدف از آفرینش و خلقت انسان به راحتی از آن نمی توان گذشت. از مجموعه آیات به دست می آید که اصلاح نسبت به عدل و احسان شمول معنایی دارد و رابطه آنها عموم و خصوص مطلق است. به عبارت دیگر، هر عدلی اصلاح هست؛ ولی هر اصلاحی عدل نیست. به دیگر بیان، عدل و احسان از مصادیق اصلاحند.

1 -2. رابطه معنایی اصلاح و تقوا
« و إن تحسنوا و تتقوا فإنّ الله کان بما تعملون خبیرا»(النساء/128)(7) این آیه موعظه ای است برای مردان که از طریق احسان و تقوا تجاوز نکنند و متذکر این معنا باشند که خدای عزوجل از آنچه می کنند باخبر است؛ پس در معاشرت با زنان، جور و ستم نکنند و آنان را مجبور نسازند که از حقوق حقه خود چشم بپوشند، هر چند که خود می توانند از این حقوق صرفنظر کنند.
خدای تعالی بعد از دستورها و نصایحی که در امر معاشرت با زنان فرموده، با جمله « و إن تُصلحوا و تتقوا فإنّ الله کان غفورا رحیما»(النساء/129)(8) مردان را تشویق و ترغیب کرده به این که هرگاه امارات و نشانه های ناسازگاری را دیدند، بدون درنگ در صدد اصلاح برآیند و بیان فرموده که این اصلاح کردن خود یکی از مصادیق تقوا است و تقوا هم به دنبال خود مغفرت و رحمت را می آورد. این جمله بعد از جمله « و الصلحُ خیرٌ»(النساء/128)(9) و بعد از جمله « و إن تحسنوا و تتقوا…» در حقیقت تأکیدی است بعد از تأکیدی دیگر.

2. تقابل معنایی اصلاح

2 -1. تقابل معنایی اصلاح و افساد
افساد از ریشه فسد اشتقاق یافته است و در تقابل معنایی با اصلاح می باشد.
« الذین یُفسدونَ فی الارضِ و لا یُصلحونَ»(الشعراء/152)(10).
این واژه در مواردی کاربرد دارد که موجودی نتواند به مراحل کمالی خود دست یابد، یا در تداوم و نگهداری آن با مشکل مواجه شود.
« ولا تفسدوا فی الارضِ بعد اصلاحها و ادعوه خوفا و طمعا إنّ رحمت اللهِ قریبٌ من المحسنین»(الاعراف/56)(11).
قرآن در بسیاری از آیات افساد در زمین را نهی نموده و نتایج زیانبار آن را گوشزد کرده است؛ « زِدناهم عذابا فوق العذابِ بما کانوا یُفسدون»(النحل/88)(12) و همانگونه که مصادیق اصلاح و عدل در روابط اجتماعی و خانوادگی در مواردی با هم تطبیق می کنند، مصادیق فساد و ظلم نیز چنین رابطه ای دارند. به عبارت دیگر، هر عاملی که موجب تضییع حقوق افراد دیگر شود، می تواند عامل فساد و ظلم در جامعه باشد. در بسیاری از آیات، ظلم و اصلاح در مقابل هم قرار گرفته اند که با توجه به تقابل معنایی اصلاح و افساد، می توان ظلم و فساد را دارای مصادیق مشترک دانست. مؤید این بیان آیاتی است که راه اصلاح و جبران را با توبه پس از ستم و ظلم بیان می کند.
« فمن تابَ من بعدِ‌ ظُلمه و اصلح فإنّ الله یتوبُ علیه إنّ الله غفورٌ رحیم»(المائده/39)(13).

3. مصلحت

واژه دیگری که از ریشه اصلاح قابل استخراج است، واژه مصلحت بر وزن مفعله است. این کلمه یا مصدر است به معنای صلاح دیدن، یا اسم مصدر است و جمع آن مصالح است. ارباب لغت، مصلحت را در مقابل مفسده می دانند، همانگونه اصلاح را در تقابل معنایی با افساد می دانند.(ابن منظور، 1405، ج7: 384) بعضی در این باب می نویسند که مصلحت عبارت است از آنچه بر عمل بار گشته، و سبب صلاح می شود. و این سخن که « امام مصلحت را در این دید» از همین باب است؛ یعنی چیزی که سبب صلاح می شود. به این دلیل، کارهایی را که انسان انجام می دهد و سبب نفع او می شود، این گونه نامگذاری کرده اند(الخوری الشرتوتی، 1416: 656) و در حقیقت مصلحت را به معنای منفعت دانسته اند.

3 -1. رابطه معنایی مصلحت و منفعت
با توجه به آیات قرآن، این دو واژه کاملاً هم معنی نیستند، بلکه بین آنها رابطه عموم و خصوص من وجه است. بدین معنا که بعضی آیات بر نقطه اجتماع این دو دلالت دارند و بعضی نقطه اشتراکی ندارند. در آیه ای می فرماید:« و الانعامَ خلقها لکم فیها دفءٌ و منافعُ و منها تأکلون»(النحل/5)(14). در این آیه، چهارپایان هم اسباب منافع هستند و هم اسباب کسب مصالح. اما در برخی آیات ممکن است منفعتی باشد، ولی مصلحتی در میان نباشد؛ « یسألونک عن الخمر و المیسر قُل فیهما إثمٌ کبیرٌ و منافع للناسِ و إثمهما اکبرُ من نفعهما»(البقره/219)(15)، و در بعضی دیگر مصلحت مترتب بر چیزی می باشد؛ اما منفعتی در کار نیست. پس مصلحت و منفعت هم معادل نمی باشند. چنانکه شهید مطهری به این تفاوت ا

شاره ای داشته اند:« مسأله مصلحت و منفعت نباید اشتباه شود. مصلحت دائر مدار حقیقت است. مصلحت و حقیقت دو برادر هستند که از یکدیگر جدا نمی شوند. مصلحت یعنی رعایت کردن حقیقت، نه رعایت کردن سود خود که این منفعت است».(مطهری، 1372: 84؛ مطهری، 1373«ب»، ج2: 83) واژه مصلحت مستقیماً در آیات قرآنی دیده نمی شود؛ ولی مشتقات آن کاربرد فراوانی دارد که با بررسی این مشتقات و واژه های متقابل می توان به معنای قرآنی آن پی برد. زیرا کلمات اشتقاق یافته همه به یک اصل واحد برمی گردند.

پیش از این مطرح کردیم که واژه فساد به معنی تضییع حق در قرآن آمده و اصلاح در نقطه مقابل آن به معنای رعایت عدالت و اعتدال می باشد که در نتیجه آن شیء صلاحیت می یابد تا به هدف و غرضی که بر آن مترتب است، دست یابد. در این صورت می گویند: چیزی دارای مصلحت است. بنابراین هر چیزی که انسان را به اهدافش نزدیک کند، دارای مصلحت است و هر آنچه که او را از اهداف دور کند دارای مفسده است. از دیدگاه قرآن آنچه که در خلقت عالم دیده می شود، آنچه که شارع مقدس در احکام و قوانین زندگی تشریع کرده است و آنچه که مجریان احکام الهی باید در اجرای این احکام مورد توجه قرار دهند، همه مبتنی بر مصالحی است که انسان را به اهدافش نزدیک می کند، اهدافی که موجب کمال و رشد او می شوند.(توکلی، 1384: 33-21).

پی نوشت  :
1.پس هرکه بعد از ستم کردنش توبه کند و به صلاح آید، خدا توبه او را می پذیرد، که خدا آمرزنده و مهربان است.
2. در حقیقت مؤمنان با هم برادرند، پس میان برادرانتان را سازش دهید و از خدا پروا بدارید، امید که مورد رحمت قرار گیرید.
3.و اگر زنی از شوهر خویش بیم ناسازگاری یا رویگردانی داشته باشد، بر آن دو گناهی نیست که از راه صلح با یکدیگر، به آشتی گرایند که سازش بهتر است.
4. پس هرکه تقوی پیشه کرد و به کار شایسته شتافت هیچ ترس و اندوهی بر آنها نخواهد بود.
5. پس اگر بازگشت، میان آنها را دادگرانه سازش دهید و عدالت کنید، که خدا دادگران را دوست می دارد.
6. طلاقِ [ رجعی] دو بار است. پس از آن یا [ باید زن را] به خوبی نگاه داشتن یا به شایستگی آزاد کردن.
7. و اگر نیکی کنید و پرهیزگاری پیشه نمایید، قطعاً خدا به آنچه انجام می دهید آگاه است.
8. و اگر سازش نمایید و پرهیزگاری کنید، یقیناً خدا آمرزنده مهربان است.
9.از راه صلح با یکدیگر، به آشتی گرایند که سازش بهتر است.
10. آنان که در زمین فساد می کنند و اصلاح نمی کنند.
11. و در زمین پس از اصلاح آن فساد مکنید، و با بیم و امید او را بخوانید که رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است.
12. به[ سزای] آنکه فساد می کردند عذابی بر عذابشان می افزاییم.
13. پس هرکه بعد از ستم کردنش توبه کند و به صلاح آید، خدا توبه او را می پذیرد، که خدا آمرزنده مهربان است.
14. و چارپایان را برای شما آفرید: در آنها برای شما[ وسیله] گرمی و سودهایی است، و از آنها می خورید.

15.درباره شراب و قمار، از تو می پرسند، بگو:« در آن دو، گناهی بزرگ، و سودهایی برای مردم است، و[لی] گناهشان از سودشان بزرگتر است.


منبع: الشیعه/ مهدوی کنی، صدیقه؛ (1388)، ساختار گزاره های اخلاقی قرآن(رویکردی معناشناختی)، تهران: دانشگاه امام صادق(ع)، چاپ دوم 1389.
نویسنده : دکتر صدیقه مهدوی کنی
 


- نظرات (0)

خواب و رویا در قرآن

خواب


سوال

کدام خواب ها به واقعیت تبدیل می شوند؟

پاسخ

قرآن در آیات متعددی صراحت دارد که، حداقل پاره ای از خواب ها، انعکاسی از آینده دور، یا نزدیک است. در داستان خواب «یوسف»(ع) که در آیات فوق خواندیم، همچنین داستان خواب زندانیان، که در آیه 36 همین سوره آمده و داستان خواب ملک و سلطان «مصر» که در آیه 43 خواهد آمد، به چند نمونه خواب برخورد می کنیم، که همه آنها از حوادث آینده پرده برداشته است.

بعضی از این حوادث، نسبتاً دور، مانند خواب یوسف(علیه السلام)، که می گویند: بعد از چهل سال به تحقق پیوست و بعضی در آینده نزدیک تر، مانند خواب پادشاه مصر و هم بندهای یوسف(ع).

در غیر این سوره، اشاره به «خواب های تعبیردار» دیگری نیز شده، مانند رؤیای پیغمبر(صلی الله علیه وآله) که در سوره «فتح» به آن اشاره شده، و خواب «ابراهیم»(علیه السلام) که در سوره«صافات» آمده است (این خواب، هم فرمان الهی بود و هم تعبیر داشت).

جالب این که، در روایتی از پیامبر(صلی الله علیه وآله) چنین می خوانیم: الرُّؤْیا ثَلاثَةٌ بُشْری مِنَ اللّهِ وَ تَحْزِینٌ مِنَ الشَّیْطانِ وَ الَّذِی یُحَدِّثُ بِهِ الإِنْسانُ نَفْسَهُ فَیَراهُ فِی مَنامِهِ: «خواب و رؤیا سه گونه است: گاهی بشارتی از ناحیه خداوند است، گاه، وسیله غم و اندوه از سوی شیطان، و گاه مسائلی است که انسان در فکر خود می پروراند و آن را در خواب می بیند».

روشن است، خواب های شیطانی چیزی نیست که تعبیر داشته باشد، اما خواب های رحمانی که جنبه بشارت دارد، حتماً باید خوابی باشد که از حادثه مسرت بخش در آینده پرده بردارد.

به هر حال، لازم است در اینجا به نظرات مختلف که درباره حقیقت رؤیا ابراز شده، به طور فشرده اشاره کنیم: درباره حقیقت رؤیا تفسیرهای زیادی شده است که می توان آنها را به دو بخش تقسیم کرد: تفسیر مادّی و تفسیر روحی.

1 ـ تفسیر مادّی

مادّی ها می گویند: رؤیا چند علت می تواند داشته باشد:

الف ـ ممکن است خواب دیدن و رؤیا نتیجه مستقیم کارهای روزانه انسان باشد، یعنی آنچه برای انسان در روزهای گذشته روی داده به هنگام خواب در مقابل فکرش مجسم گردد.

ب ـ ممکن است یک سلسله آرزوهای بر آورده نشده باعث دیدن خواب هایی شود، همان طور که شخص تشنه، آب در خواب می بیند، و کسی که در انتظار سفر کرده ای است آمدن او را از سفر به خواب می بیند (و از قدیم گفته اند: شتر در خواب بیند پنبه دانه!...).

ج ـ ممکن است ترس از چیزی باعث شود که انسان خواب آن را ببیند، زیرا مکرر تجربه شده است، کسانی که از دزد وحشت دارند، شب خواب دزد را می بینند (ضرب المثل معروف «دور از شتر بخواب و خواب آشفته نبین» اشاره به همین حقیقت است).

«فروید» و پیروان مکتب او یک نوع تفسیر و تعبیر مادّی دیگری برای خواب دارند: آنها طی مقدمات مشروحی، اظهار می دارند: خواب و رؤیا عبارت است از: ارضای تمایلات واپس زده و سرکوفته ای که همیشه با تغییر و تبدیل هایی برای فریب «من» به عرصه خودآگاهی روی می آورند. توضیح این که: بعد از قبول این مسأله که روان آدمی مشتمل بر دو بخش است: «بخش آگاه» یعنی آنچه به تفکرات روزانه و معلومات ارادی و اختیارات انسان ارتباط دارد و «بخش ناآگاه» یعنی آنچه در ضمیر باطن به صورت یک میل ارضا نشده پنهان گردیده است. می گویند: بسیار می شود امیالی که ما داریم و به عللی نتوانسته ایم آنها را ارضا کنیم، و در ضمیر باطن ما جای گرفته اند، به هنگام خواب که سیستم خود آگاه از کار می افتد، برای یک نوع اشباع تخیلی به مرحله خودآگاه روی می آورند.

گاهی بدون تغییر منعکس می شوند، همانند عاشقی که محبوب از دست رفته خود را در عالم خواب مشاهده می کند. و گاهی تغییر شکل داده و به صورت های مناسبی منعکس می شوند، که در این صورت نیاز به تعبیر دارند. بنابراین «رؤیاها» همیشه مربوط به گذشته است، و از آینده هرگز خبر نمی دهد، تنها می توانند وسیله خوبی برای خواندن «ضمیر ناآگاه» باشند، و به همین جهت برای درمان بیماری های روانی که متکی به کشف ضمیر ناآگاه است بسیار می شود که از خواب های بیمار کمک می گیرند. بعضی از دانشمندان غذاشناس، میان «خواب و رؤیا» و «نیازهای غذایی بدن» رابطه قائل هستند، و معتقدند: مثلاً اگر انسان در خواب ببیند از دندانش «خون» می چکد، لابد ویتامین «ث» بدن او کم شده است! و اگر در خواب ببیند موی سرش سفید گشته، معلوم می شود گرفتار کمبود ویتامین «ب» شده است!!

2 ـ تفسیر روحی

و اما فلاسفه روحی، تفسیر دیگری برای خواب ها دارند، آنها می گویند، خواب و رؤیا بر چند قسم است:

1 ـ خواب های مربوط به گذشته زندگی، امیال و آرزوها، که بخش مهمی از خواب های انسان را تشکیل می دهد.

2 ـ خواب های پریشان و نامفهوم که معلول فعالیت توهّم و خیال است (اگر چه ممکن است انگیزه های روانی داشته باشد).

3 ـ خواب هایی که مربوط به آینده است و از آن گواهی می دهد. شک نیست خواب های مربوط به زندگی گذشته و جان گرفتن و تجسم صحنه هایی که انسان در طول زندگی خود دیده است، تعبیر خاصی ندارند.

همچنین خواب های پریشان و به اصطلاح «اضغاث احلام» که نتیجه افکار پریشان، و همانند افکاری است که انسان در حال تب و هذیان پیدا می کند نیز تعبیر خاصی نسبت به مسائل آینده زندگی نمی تواند داشته باشد، اگر چه روان شناسان و روان کاوان از آنها به عنوان دریچه ای برای دست یافتن به ضمیر ناآگاه بشری استفاده کرده، و آنها را کلیدی برای درمان بیماری های روانی می دانند. بنابراین، تعبیر خواب آنها برای کشف اسرار روان و سرچشمه بیماری ها است، نه برای کشف حوادث آینده زندگی. و اما خواب های مربوط به آینده نیز دارای دو شعبه است: قسمتی خواب های صریح و روشن می باشند که به هیچ وجه تعبیری نمی خواهند، و گاهی بدون کمترین تفاوتی با نهایت تعجب، در آینده دور یا نزدیک، تحقق می پذیرد. دوم خواب هایی است که در عین حکایت از حوادث آینده، بر اثر عوامل خاص ذهنی و روحی تغییر شکل یافته و نیازمند به تعبیر است. برای هر یک از این خواب ها نمونه های زیادی وجود دارد، که همه آنها را نمی توان انکار کرد، نه تنها در منابع مذهبی و کتب تاریخی نمونه هایی از آن ذکر شده، که در زندگی خصوصی خود ما، یا کسانی که می شناسیم مکرر رخ داده است، به اندازه ای که هرگز نمی توان همه را معلول تصادف دانست.

خواب های عجیب

در اینجا چند نمونه از خواب هایی که به طرز عجیبی پرده از روی حوادث آینده برداشته، و از افراد مورد اعتماد شنیده ایم یادآور می شویم:

1 ـ یکی از علمای معروف و کاملاً مورد وثوق «همدان» مرحوم «آخوند ملاّ علی» از مرحوم «آقا میرزا عبدالنبی» که از علمای بزرگ «تهران» بود چنین نقل می کرد: هنگامی که در «سامرا» بودم، هر سال مبلغی در حدود یکصد تومان از «مازندران» برای من فرستاده می شد، و به اعتبار همین موضوع، قبلاً که نیاز پیدا می کردم، قرض هایی می نمودم، و به هنگام وصول آن وجه، تمام بدهی های خود را ادا می کردم.

یک سال به من خبر دادند: امسال وضع محصولات بسیار بد بوده، و بنابراین وجهی فرستاده نمی شود! بسیار ناراحت شدم و با همین فکر ناراحت خوابیدم، ناگهان پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) را در خواب دیدم مرا صدا زده فرمود: فلان کس! برخیز در آن دولاب را باز کن (اشاره به دولابی کرد) و یک صد تومان در آن هست بردار. از خواب بیدار شدم. چیزی نگذشت در خانه را زدند، بعد از ظهر بود، دیدم فرستاده مرحوم «میرزای شیرازی» مرجع بزرگ تقلید شیعیان است. گفت: میرزا شما را می خواهد. من تعجب کردم در این موقع برای چه آن مرد بزرگ مرا می خواهد؟ رفتم دیدم در اطاق خود نشسته، (من خواب خود را به کلّی فراموش کرده بودم) ناگاه مرحوم«میرزای شیرازی» به من گفت: «میرزا عبدالنبی» درِ آن دولاب را باز کن و یکصد تومان در آنجا هست بردار، بلا فاصله داستان خواب به نظرم آمد و از این حادثه سخت تعجب کردم، خواستم چیزی بگویم، احساس کردم او مایل نیست سخنی در این زمینه گفته شود، وجه را برداشتم و بیرون آمدم.

2 ـ دوستی که مورد اعتماد است نقل می کرد: نویسنده کتاب «ریحانة الادب»، «مرحوم تبریزی»، فرزندی داشت، دست راست او ناراحت بود (شاید روماتیسم شدید داشت) به طوری که به زحمت می توانست قلم به دست بگیرد، بنا شد، برای معالجه به «آلمان» برود. او می گوید: در کشتی که بودم خواب دیدم مادرم از دنیا رفته است، تقویم را باز کردم، و جریان را با قید روز و ساعت نوشتم، چیزی نگذشت که به «ایران» آمدم، جمعی از بستگان به استقبال من آمدند، دیدم لباس مشکی در تن دارند، تعجب کردم، جریان خواب به کلّی از خاطرم رفته بود.

بالاخره تدریجاً به من حالی کردند که: مادرم فوت کرده، بلافاصله به یاد خواب افتادم، تقویم را بیرون آوردم و روز فوت را سؤال کردم، دیدم درست در همان روز مادرم از دنیا رفته بود!.

3 ـ نویسنده معروف اسلامی «سید قطب» در تفسیر خود «فی ظلال القرآن» ذیل آیات مربوط به سوره «یوسف» چنین می نویسد: اگر من تمام آنچه درباره رؤیا گفته اید را انکار کنم، هیچ گاه نمی توانم جریانی را که برای خودم هنگامی که در «آمریکا» بودم واقع شد، انکار نمایم، در آنجا من در خواب دیدم: خواهر زاده ام خون چشمانش را فرا گرفته، قادر به دیدن نیست (خواهرزاده ام با سایر اعضای خانواده ام در مصر بودند) من از این جریان متوحش شدم، فوراً نامه ای برای خانواده ام به «مصر» نوشتم، و مخصوصاً از وضع چشم خواهر زاده ام سؤال کردم، چیزی نگذشت جواب نامه به دستم رسید، نوشته بودند: چشم او مبتلا به خون ریزی داخلی شده و قادر به دیدن نیست، و هم اکنون مشغول معالجه است. قابل توجه این که: خون ریزی داخلی چشم او طوری بود که در مشاهده معمولی قابل رؤیت نبود، و تنها با وسائل پزشکی دیدن آن میسر بود، ولی به هر حال از بینائی چشم محروم گشته بود، من حتی این خونریزی درونی را در خواب به شکل آشکار دیدم! خواب هایی که پرده از روی اسراری برداشته و حقایقی مربوط به آینده و یا حقایق پنهانی مربوط به حال را کشف کرده، بیش از آن است که حتی افراد دیرباور بتوانند انگشت انکار روی همه آنها بگذارند، و یا آنها را حمل بر تصادف کنند. با تحقیق از دوستان نزدیک خود غالباً می توانید به نمونه هایی از این خواب ها دست یابید، این گونه خواب ها از طریق «تفسیر مادی رؤیا» هرگز قابل تعبیر نیستند، و تنها با تفسیر فلاسفه روحی، و اعتقاد به استقلال روح می توان آنها را تفسیر کرد، بنابراین از مجموع آنها به عنوان شاهدی برای استقلال روح می توان استفاده کرد.


 منبع: مکارم شیرازی، تفسیر نمونه ذیل آیات 4 تا 6 سوره مبارکه «یوسف


- نظرات (0)