سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

عذرخواهی گناهکاران در قیامت

گناهکاران
یکی از شبهات مطرح پیرامون قرآن کریم تضاد در آیات قرآن پیرامون معذرت خواهی گناهکاران در روز قیامت است. بر اساس این شبهه خداوند در آیه ای می فرماید به گناهکاران اجازه معذرت خواهی داده نمی شود و در آیه ای دیگر بر خلاف آن چنین مطرح شده که آنها در قیامت معذرت خواهی می کنند. برای روشن شدن این موضوع چند نکته را یادآور می شوم:

1. خداوند با توجه به اختیاری که به انسان داده، دنیا را محلی برای انجام عمل قرار داده و آخرت را محل رسیدگی به اعمال و بر همین اساس اگر انسان با توجه به اختیار خویش گناهی یا ظلمی انجام داد تنها در همین دنیا می تواند عذر خواهی کرده و از عمل خویش توبه نماید. توبه یا همان عذرخواهی از خداوند ، بابی است که تنها در عالم دنیا برای انسان ها گشوده شده و این در با مردن انسان بسته می شود و راهی برای عذرخواهی در عالم قیامت وجود ندارد. خدای متعال در این زمینه می فرماید: « وَلَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ حَتَّى إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ إِنِّي تُبْتُ الْآنَ وَلَا الَّذِينَ يَمُوتُونَ وَهُمْ كُفَّارٌ أُولَـئِكَ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا؛ برای کسانی که کارهای بد را انجام می‌دهند، و هنگامی که مرگ یکی از آنها فرا می‌رسد می‌گوید: «الان توبه کردم!» توبه نیست؛ و نه برای کسانی که در حال کفر از دنیا می‌روند؛ اینها کسانی هستند که عذاب دردناکی برایشان فراهم کرده‌ایم »[نساء/18]
2. با توجه به نکته اول؛ قیامت مجالی برای عذرخواهی نیست اما این امر منافات ندارد با اینکه مجرمان و گناهکاران وقتی عذاب الهی را می بینند و ترس تمام وجود آنها را فرا می گیرد برای رهایی خود از عذاب شروع به عذرخواهی می کنند کما اینکه در امور دنیوی نیز به همین منوال است. از همین روست که در آیاتی مانند «فيَوْمَئِذٍ لَا يَنْفَعُ الَّذِينَ ظَلَمُوا مَعْذِرَتُهُمْ وَلَا هُمْ يُسْتَعْتَبُون؛ آن روز عذرخواهی ظالمان سودی به حالشان ندارد، و توبه آنان پذیرفته نمی‌شود.»[روم/57]  و آیه « يوْمَ لَا يَنْفَعُ الظَّالِمِينَ مَعْذِرَتُهُمْ وَلَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّار؛ روزی که عذرخواهی ظالمان سودی به حالشان نمی‌بخشد؛ و لعنت خدا برای آنها، و خانه (و جایگاه) بد نیز برای آنان است.»[غافر/52] به صورت صریح و روشن بیان شده که معذرت خواهی و توبه ظالمان و گناهکاران در قیامت سودی به حال آنها ندارد.

3.قیامت دارای موقف های متعددی است که در برخی از آنها بر دهان انسان مهر زده می شود و اعضاء و جوارح او بر علیه او شهادت می دهند « يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم بِمَا كَانُوا يَعْمَلُون؛ در آن روز زبانها و دستها و پاهایشان بر ضدّ آنها به اعمالی که مرتکب می‌شدند گواهی می‌دهد! »[نور/24] از این رو ممکن است آیاتی که در آنها موضوع عدم اذن و اجازه به گناهکاران برای معذرت خواهی مطرح شده مربوط به این موقف ها باشد. در این زمینه قرآن کریم می فرماید: « هَـذَا يَوْمُ لَا يَنطِقُونَ * وَلَا يُؤْذَنُ لَهُمْ فَيَعْتَذِرُون؛ امروز روزی است که سخن نمی‌گویند (و قادر بر دفاع از خویشتن نیستند* و به آنها اجازه داده نمی‌شود که عذرخواهی کنند.»[مرسلات/35،36]
نتیجه
با توجه به نکات مطرح شده در بالا عبارت است از اینکه توبه و عذرخواهی تنها مربوط به عالم دنیاست و در قیامت اگر هم عذرخواهی باشد مربوط به گناهکارانی است که از ترس عذاب برای کارهای خود توجیهاتی می آورند و عذرخواهی می کنند.
در برخی از موقف های قیامت انسان قادر به سخن گفتن نیست و تنها اعضاء و جوارحش بر علیه او شهادت می دهند. لذا مجموع این آیات در خصوص عذرخواهی ظالمان و گناهکاران در قیامت و موقف های مختلف است و هیجگونه تضادی با هم ندارند.


- نظرات (0)

اسلام دین صلح و دوستی


رحمت العالمین

عده ای در فضای مجازی دین اسلام را دین خشونت و زور و عاری از هرگونه صلح و نوع دوستی معرفی می کنند و با این کار به دنبال این هستند که فکر کسانی را که به این دین شریف گرایش داشته و یا در آینده گرایش پیدا خواهند کرد، نسبت به این دین بزرگ دچار تردید کنند.

پاسخ:
به طور کلی باید گفت که اصل اولی در دین اسلام صلح و انسان دوستی است. این نکته مهم به خوبی در آیات فراوانی از قرآن کریم بیان شده است که به طور نمونه به چند مورد اشاره می کنیم:
1. «یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا ادْخُلُوا فى السلْمِ کافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطوَتِ الشیْطنِ  إِنَّهُ لَکمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ [بقره/ 208] اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد همگى به اطاعت و تسليم در آييد و از گام‌هاى شيطان پيروى نكنيد همانا او براى شما دشمنى آشكار است». در این آیه، واژه «کافة» (همگی) نشان می دهد که هیچ گونه استثنایی در قانون صلح نیست و جنگ بر خلاف تعلیمات اسلام و قرآن است و جز به شکلی تحمیلی تصور نمی شود و از نظر قرآن، هر کاری که باعث بر هم زدن صلح و آرامش شود، عمل شیطانی به شمار می رود .

2. «وَ إِن جَنَحُوا لِلسلْمِ فَاجْنَحْ لها وَ تَوَکلْ عَلى اللَّهِ  إِنَّهُ هُوَ السمِیعُ الْعَلِیمُ  [انفال/ 61] و اگر مايل به صلح شدند، تو نيز به آن مايل باش، و بر خدا توكل كن كه او شنواى داناست‏». نکته قابل توجه در این آیه این است که «جنحوا» از ماده «جناح» به معنای خضوع و تمایل و حرکت به سوی چیزی است، و مفهومش این است که حتّی از گفت و گوهای ابتدایی صلح نیز استقبال کن. این آیه از آیاتی است که صلح طلبی را به صورت اصل اساسی به حکومت های اسلامی توصیه می کند.

3. «لا یَنْهَاکم اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَتِلُوکُمْ فى الدِّینِ وَ لَمْ یخْرِجُوکم مِّن دِیَرِکُمْ أَن تَبرُّوهُمْ وَ تُقْسِطوا إِلَیهِمْ  إِنَّ اللَّهَ یحِب الْمُقْسِطِینَ [ممتحنه/ 8] خدا شما را از نيكى كردن و عدالت نسبت به كسانى كه دركار دين با شما نجنگيدند و شما را از ديارتان بيرون نكردند باز نمى‏‌دارد؛ زيرا خدا عدالت پيشگان را دوست دارد». این آیه که به خوش رفتاری و خیر خواهی درباره کفار غیر مزاحم و رفتار عادلانه با آنان دعوت می کند، حاکی از این است که اسلام می خواهد روح صفا و خیر خواهی و احترام به انسان را در میان مسلمانان بدمد و قلب همه انسان ها را با هم مهربان کند و زمینه صلح اجتماعی را فراهم سازد و این شاهدی است بر اینکه صلح از نظر اسلام یک اصل زیر بنایی و بنیادی است که همه مسلمانان باید در راه آن حرکت کنند.

در انتها به طور اشاره به برخی از موارد صلح و دوستی و محبت ورزی در سیره پیامبر صلی الله علیه و آله و اشاره می کنیم:
1.صلح با یهودیان مدینه که شامل قبیله های مختلفی مانند بنی نضیر، بنی قینقاع ، بنی قریظه و ...می شد.
2. صلح حدیبیه.
3. عفو عمومی در جریان فتح مکه با وجود قدرت بر انتقام گرفتن از سران شرک و کفر.

و موارد بسیار دیگری از مصادیق صلح و محبت ورزی در سیره پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) وجود دارد که به جهت اختصار از ذکر آن ها خودداری می کنیم.

از آن چه بیان شد این نکته به خوبی قابل استفاده است که صلح و دوستی به عنوان یک اصل اساسی و اولی در دین مبین اسلام مطرح بوده و جایگاه مهمی را در حکومت اسلامی به خود اختصاص داده است.


- نظرات (0)

قرآن تاجرپرور

قرآن

هدف اصلى قرآن، دعوت مردم به بندگى حق تعالى است؛ لكن انگيزه اين دعوت داراى مراتبى است كه بالاترين آن، ديدار حق تعالى و بازگشت به مبدأ هستى است كه از آن به «عبادت احرار» ياد مى شود. اما بسيارى از مردم يا از ترس جهنم و يا به شوق بهشت عبادت مى كنند و اگر بهشت و دوزخى در كار نبود، تن به عبادت نمى دادند. بنابراين بهشت و جهنم دو نعمت برزگ الهى است كه انسان را كم كم به سمت محبوب دو سرا مى كشاند. قرآن نيز با توجه به اينكه مخاطبانش تمامى انسان ها هستند، بر هر سه جنبه بندگى آزادگان، بردگان و تاجران تأكيد كرده است. آرى عبادت از روى ترس يا شوق، اگر چه مرتبه پايين ترى دارد؛ لكن بسيار بهتر از بندگى شيطان و نفس اماره است كه انسان را به كلى از كمال مطلوبش باز مى دارد. از اين جهت در آيات و روايات، نخست به پاداش هاى محسوس مى پردازد تا انگيزه انسان را، به دورى از بندگى شيطان دو چندان كند. سپس با وعده بهشت و رضوان الهى، آدمى را به بندگى خداوند مشتاق مى گرداند و انگيزه او را براى عبادت و بندگى عميق تر مى سازد. در اين مختصر به بعضى از آيات و روايات اشاره مى شود:
«وَعَدَ اللّهُ الْمُؤمِنِينَ وَ الْمُؤممِناتِ جَنّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللّهِ أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ»[1]؛ «خداوند اهل ايمان را ـ از مرد و زن ـ وعده فرموده كه در بهشت خلد ابدى كه زير درخت هايش نهرها جارى است، درآورد و در عمارات نيكوى بهشت برين منزل دهد و بزرگ تر از هر نعمت، مقام رضا و خشنودى خدا را به آنان كرامت فرمايد و آن به حقيقت فيروزى بزرگ است».
اين آيه شريفه، به زن و مرد مؤمن وعده بهشت برين مى دهد و آن گاه مى فرمايد: «و رضوان الهى برتر و والاتر است» و آن را رستگارى عظيم مى داند؛ يعنى، مردم را پله پله بالا مى برد. ابتدا از آنچه براى آنها دركش آسان تر و براى طبعشان خوشايندتر است، شروع مى كند. آن گاه دست آنان را مى گيرد و به بالا؛ يعنى، رضوان الهى مى برد و يادآور مى شود كه رستگارى بزرگ، همان رضوان الهى است.
در آيه اى ديگر مى فرمايد: «وَ فِي الاْخِرَةِ عَذابٌ شَدِيدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللّهِ وَ رِضْوانٌ»[2]؛ «در عالم آخرت [دنياطلبان را] عذاب سخت جهنم و [مؤمنان را] آمرزش و خشنودى حق نصيب است».
آيه مذكور به هر سه مورد دوزخ، بهشت (مغفرة من اللّه) و جنّت رضوان (هدف والاى احرار)، اشاره دارد؛ يعنى، برخى جوياى بهشت و گروهى گريزان از دوزخ هستند. در اين ميان تنها آزادگان درصدد رضا و خشنودى بوده و جز خدا را نمى طلبند.
امام على عليه السلام مى فرمايد: «ما عبدتك خوفا من نارك و لاطمعا فى جنتك بل وجدتك اهلاً للعبادة فعبدتك»[3]؛ «خداوندا! من تو را نه به جهت ترس از دوزخ و نه به طمع بهشت برين كه من تو را سزاوار عبادت ديده و به پرستش تو مى پردازم».
امام سجاد عليه السلام نيز فرموده است: «يا نعيمى و جنتى و يا دنياى و آخرتى يا ارحم الراحمين!»[4]؛ «اى خدايى كه نعيم و بهشت من تويى و دنيا و آخرت من تنها تو هستى، اى رحم كننده ترين رحم كنندگان!».
توجه به اين نكته بايسته است كه افراد در مراتب ايمان و ابعاد شخصيتى، گوناگون هستند. امام صادق عليه السلام مى فرمايد: «الايمان حالات و درجات و طبقات و منازل»[5] ؛ «ايمان در افراد، حالات گوناگون و درجات و نيز مراحل و مراتب مختلفى دارد». بنابراين نمى توان از همگان انتظار عالى ترين هدف را داشت؛ چنان كه دانش آموز ابتدايى را با تشويق و تهديد، بايد به درس و مدرسه كشاند. بايد دستشان را گرفت و پا به پا برد تا شيوه درست عبادت را بياموزند. البته پس از آنكه آموختند، مى يابند كه تنها خداوند شايسته پرستش است: «إِيّاكَ نَعْبُدُ»[6].
تشويق و تهديد، نقش عمده اى در تربيت و انگيزش افراد دارد و قرآن بهشت و دوزخ را چونان دو عامل مهم تشويق و تنبيه، مطرح كرده است. امام على عليه السلام مى فرمايد: «پيامبران آمدند تا بشر را از قيامت و مواقف آن و آنچه براى اهل طاعت و معصيت فراهم شده ـ از بهشت و دوزخ و كرامت و خفّت ـ آگاه گردانند».[7]
حضرت فاطمه عليهاالسلام فرموده است: «ثم جعل الثواب على طاعته و وضع العقاب على معصيته زيادة لعباده عن نقمته و حياشة لهم الى جنته»[8] ؛ «خداى سبحان ثواب و عقاب را مقرر ساخت براى سوق دادن بندگان به بهشت برين و بر حذر داشتن آنها از نقمت و بلاى خود (دوزخ)».
پس هدف اصلى، «رسيدن به مقام رضوان خداوند سبحان» است؛ اما مردم داراى مراتب و حالات مختلفى اند و بسيارى از آنها را بايد با ترس و شوق، به بارگاه الهى كشاند. آن گاه كه آمدند، به مقامات بالاتر راهنمايى كرد.


منابع
[1]. توبه 9، آيه 72.
[2]. حديد 57، آيه 20.
[3]. بحار، ج 67، ص 186.
[4]. صحيفه سجاديه، ص 413.
[5]. اصول كافى ج 2، ص 38.
[6]. فاتحه 1، آيه 4.
[7]. نهج البلاغه، خطبه 183.
[8]. اعيان الشيعه، ج 1، ص 316؛ اين جمله از حضرت على عليه‏السلام نيز نقل شده است. ر.ك: بحارالانوار، ج 6، ص 114 به نقل از: نهج البلاغة.


- نظرات (0)

انسان ازنظر فرآن


 دیدگاه كلّي قرآن درباره انسان چگونه است ؟

از نظر قرآن , انسان موجودي است كه توانايي دارد جهان را مسخّر كند و فرشتگان را به خدمت خويش بگمارد و هم مي تواند به (اسفل سافلين) سقوط كند. اين انسان است كه بايد دربارهء خود تصميم بگيرد و سرنوشت نهايي خويش را تعيين كند.
آيا انسان از نظر قرآن يك موجود زشت و زيبا است; آن هم زشتِ زشت يا زيبايِ زيبا؟ آيا انسان يك موجود دو سرشتي است; نيمي نور و نيمي ظلمت؟ چگونه است كه قرآن , هم او را در منتها درجه مدح مي كند و هم مذمّت ؟!
حقيقت اين است كه مدح و ذم , از آن رو نيست كه انسان يك موجود دوسرشتي است , كه نيمي از سرشتش ستودني است و نيم ديگر نكوهيدني ; نظر قرآن اين است كه انسان همه كمالات را بالقوه دارد و بايد آن ها را به فعليت برساند و اين خود او است كه بايد سازنده و معمار خويشتن باشد. شرط اصلي وصولِ انسان به كمالاتي كه بالقوه دارد, ايمان است . از ايمان , تقوا و عمل صالح و كوشش در راه خدا برمي خيزد. به وسيله ايمان است كه علم از صورت يك ابزارِ ناروا در دست نَفْس امّاره خارج مي شود و به صورت يك ابزار مفيد در مي آيد.
انسان حقيقي كه خليفةاللّه است, مسجود ملائكه است و همه چيز براي او است و دارنده همه كمالات است . انسانِ به علاوه ايمان است , نه منهاي ايمان . انسانِ منهاي ايمان , كاستي گرفته و ناقص است . چنين انساني حريص و خونريز و بخيل و ممسك و كافر و از حيوان پست تر است !

مدح و ذم , از آن رو نيست كه انسان يك موجود دوسرشتي است , كه نيمي از سرشتش ستودني است و نيم ديگر نكوهيدني ; نظر قرآن اين است كه انسان همه كمالات را بالقوه دارد و بايد آن ها را به فعليت برساند و اين خود او است كه بايد سازنده و معمار خويشتن باشد. شرط اصلي وصولِ انسان به كمالاتي كه بالقوه دارد, ايمان است . از ايمان , تقوا و عمل صالح و كوشش در راه خدا بر مي خيزد. به وسيله ايمان است كه علم از صورت يك ابزارِ ناروا در دست نَفْس امّاره خارج مي شود و به صورت يك ابزار مفيد در مي آيد.


در قرآن آياتي است كه روشن مي كند انسانِ ممدوح و مذموم چه انساني است. از اين آيات استنباط مي شود انسانِ فاقدِ ايمان و جدا از خدا, انسان واقعي نيست . انسان اگر به يگانه حقيقتي كه با ايمانِ به او و يادِ او, آرام مي گيرد, بپيوندند, دارنده همه كمالات است و اگر از آن حقيقت ـ خدا ـ جدا بماند, درختي را ماند كه از ريشه خويشتن جدا شده است . به عنوان نمونه دو آيه را ذكر مي كنيم :«والعصر...;(1) سوگند به عصر! انسان در زيان است , مگر آنان كه ايمان آورده و شايسته عمل كرده و يك ديگر را به حق و صبر و مقاومت توصيه كرده اند».
«و لقد ذرأنا...;(2) بسيارى از جنيان و آدميان را براى جهنم آفريديم (پايان كارشان جهنم است) زيرا دل ها دارند, ولي با آن فهم نمي كنند; چشم ها دارند, ولي با آن نمي بينند; گوش ها دارند, ولي با آن نمي شنوند. اين ها مانند چهارپايان بلكه راه گم كرده ترند!».(3)

پی نوشت ها:
1.عصر(102) آيه 1ـ 3.
2.مرتضى مطهرى , مجموعه آثار, ج 2 ص 267 273و 274.
3.اعراف (7) آيه 179.


- نظرات (0)

عملی بی قیمت

در آیات و روایات بسیار به تهجد و شب زنده داری توصیه شده است. خداوند به پیامبر(صلی الله و علیه وآله) می گوید: و پاسى از شب را [از خواب برخیز، و] قرآن [و نماز] بخوان! این یک وظیفه اضافى براى توست؛ امید است پروردگارت تو را به مقامى در خور ستایش برانگیزد.(اسرا ،79) و در سوره مزمل می فرماید: "إِنَّ رَبَّک یَعْلَمُ أَنَّک تَقُومُ أَدْنى مِن ثُلُثىِ الَّیْلِ وَ نِصفَهُ وَ ثُلُثَهُ وَ طائفَةٌ مِّنَ الَّذِینَ مَعَک وَ ..." پروردگارت مى‏ داند که تو و گروهى از آنها که با تو هستند نزدیک دو سوم از شب یا نصف یا ثلث آن را به پا مى‏ خیزند...


عبادیت که هیچ عبادتی به پای آن نمی رسد

از آیات و روایات اسلامی بر می‏ آید که در میان عبادات مستحبّی، هیچ عبادتی به پای ‏شب زنده داری نمی‏ رسد و عبادت شبانه نزدیکترین راه رسیدن به مقام قرب الهی است. قرآن مجید، راز و نیاز شبانه را نشانه مؤمنان واقعی می‏ داند و به توصیف حالت‏ عاشقانه آنان پرداخته، می ‏فرماید: «تَتَجَافی جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقوُنَ. یعنی پهلوهایشان شبانه از بستر تهی می‏ شود و با بیم و امید، پروردگارشان را می‏ خوانند و از آن چه‏ روزیشان کرده‏ ایم می‏ بخشند.

برکات تهجد و شب زنده‌ داری

امام صادق(علیه السلام) می‏ فرماید: «رسول اکرم(صلی الله و علیه وآله) به امیر مؤمنان (علیه السلام) فرمود: سفارش هایی به تو می ‏کنم، آنها را حفظ کن! سپس گفت: خدایا او را یاری فرما! آنگاه فرمود:« بر تو باد به نماز شب، بر تو باد به نماز شب، برتو باد به نماز شب!» در این حدیث رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) بهترین و سودمندترین عمل را به بهترین انسان ‏سفارش کرده و سه بار نیز بر آن تأکید فرموده است. همچنین آن حضرت می‏ فرماید: «شَرَفُ الرَّجُلِ قِیَامُهُ بِالَّلیْلِ وَ عِزُّهُ اسْتِغْنَائُهُ عَنِ النَّاس. یعنی شرف مرد به شب خیزی اوست و عزّتش در بی نیازی از مردم نهفته است. همچنین آن حضرت ، شب زنده داری را شرط ورود به جرگه پیروان خاص و شیعیان ‏ویژه دانسته، می‏ فرماید: "لَیْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ یُصَلِّ صَلاَةَ اللَّیْل"
عبادات شبانه آثار ارزشمند دیگری نیز برای پرستشگر و جامعه در پی دارد؛ همانطور که در قرآن مجید می ‏خوانیم: «فَلاَتَعْلَمُ نَفْسٌ مَا اُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ اَعْیُنٍ جَزَاءً بِمَا کَانوُا یَعْمَلوُنَ. یعنی هیچ کس نمی داند چه پاداش های مهمی - که مایه روشنی چشم هاست - برای آنها نهفته است و حضرت صادق(علیه السلام) در تفسیر این آیه می ‏فرماید: «هیچ کار نیکویی نیست که بنده آن را به جای آورد جز آن که پاداشی در قرآن برایش بیان‏ شده مگر نماز شب که خداوند به سبب عظمت آن، ثوابش را بیان نکرده است.

شب‌ زنده داری؛ دری از ابواب خیر و برکت

امام صادق (علیه السلام) از پدرانش از رسول اکرم (صلی الله و علیه وآله) نقل‏می‏کند که فرمود: سه چیز مایه آرامش مؤمن است؛ عبادت در آخر شب ، دیدار برادران دینی و افطار روزه.
مردی خدمت رسول اکرم (صلی الله و علیه وآله) پیامبر به او فرمود: آیا می خواهی درهای خیر و برکت را به تو نشان دهم؟ عرض کرد، آری، آن حضرت فرمود: « اَلصِّیَامُ جُنَّةٌ وَ الصَّدَقَةُ تَذْهَبُ الْخَطیِئَةَ وَ قِیَامُ الرَّجُلِ فی جَوفِ اللَّیْلِ‏یُنَاجی‏ رَبَّهُ» روزه - که سپر (آتش دوزخ) است - و صدقه - که جرم و گناه را می ‏زداید و شب خیزی مرد در دل شب برای مناجات با پروردگارش. امام صادق (علیه السلام) در این باره می‏ فرماید: «ملتزم نماز شب باشید که سنّت پیامبران و عادت شایستگان پیش از شماست و بیماری را از جسمتان بیرون می ‏کند».
همچنین آن حضرت شب زنده داری را موجب نورانیت خانه عنوان فرموده و می‏ فرماید: خانه هایی که شب هنگام در آنها نماز با تلاوت قرآن گزارده، می‏ شود، برای ساکنان آسمان‏ می‏ درخشند همانطور که ستارگان آسمان برای ساکنان زمین می‏ درخشند. امام صادق از رسول اکرم (صلی الله و علیه وآله) نقل می ‏کند که فرمود: «فَکَمَا تُزیِلُ مَا یَکُونُ مِنْ تَلَوُّثِ اَسْنَانِکَ مِنْ مَطْعَمِکَ وَ مَأْکَلِکَ بِالسِّوَاکِ کَذَالِکَ‏فَاَزِلْ نَجَاسَةَ ذُنُوبِکَ بِالتَّضَرُّعِ وَ الْخُشوُعِ وَ التَّهَجُّدِ وَ الْاِسْتِغْفَارِ بِالْاَسْحَارِ.

ارتباط شب زنده‏ داری با مسؤولیت

از آیات و روایات استفاده می ‏شود که تهجّد و مناجات شبانه، ارتباط مستقیم با فعّالیت های روزانه دارد و هر یک از دیگری تأثیر می‏پذیرد. قرآن مجید ضمن سفارش ‏پیامبر (صلی الله و علیه وآله) به تهجّد و تلاوت قرآن، از نزول قرآن و مسؤولیت خطیر رهبری سخن گفته، سپس میان مسؤولیت و شب‏ زنده ‏داری ارتباط برقرار کرده، می‏ فرماید: «اِنَّ نَاشِئَةَ الَّیْلِ هِیَ اَشَدُّ وَطْئاً وَاَقْوَمُ قَیِلاً اِنَّ لَکَ فِی النَّهارِ سَبْحاً طَویِلاً. مسلّماً نماز و عبادت شبانه پا برجاتر و با استقامت تر است، تو در روز تلاش مستمرّ و طولانی‏ خواهی داشت!
قرآن مجید در سوره نبأ روز را برای تلاش و امرار معاش و شب را هنگام استراحت و آرامش می‏ داند و از آن به لباس ‏و پوشش تعبیر می کند که باید انسان ها از فعالیت های روزانه دست بکشند و به ‏تمدید اعصاب و رفع خستگی بپردازند و افسردگی و آزردگی جسم و روح خویش را درشب ترمیم کنند.
در فرهنگ دینی، شب از ویژگی خاصّی برخوردار است و به مؤمن فرصت می ‏دهد تا دور از چشم دیگران به تحکیم ارتباط خود با آفریننده هستی بپردازد، با او راز و نیاز کنند، معبود خویش را در خلوت شبانه بپرستد و وظیفه بندگی را دور از غوغای روزانه به جای‏ آورد. به همین دلیل اوج عرفان و قرب الی اللّه در شب انجام می‏ گیرد.
رمز موفقیت همه انبیاء و اولیاء و صالحان و علماء مناجات در دل شب بوده است، اکثر عنایات ربّانی بر انبیاء عظام در سحرگاهان روی داده است. بزرگ ترین بنده خدا - حضرت محمّد (صلی الله و علیه وآله) در شب به معراج می‏ رود، حضرت موسی (علیه السلام) 40 شب به‏ میقات می‏رو، قرآن مجید در شب نازل می‏ شود و ده ها مطلب دیگر نشان از اهمیّت و ویژگی شب‏ زنده داری و نقش اساسی آن در سازندگی و تقویت روحی مؤمن است و به او می ‏آموزد که برای داشتن یک زندگی شرافتمندانه، حکیمانه، و مستقل، باید نیمه شب‏ها از بستر خواب برخیزد و به بندگی خالصانه بپردازد و از منبع علم و قدرت، توش وتوان بگیرد تا با سالم سازی ارتباط خویش با خدا، ارتباط انسانی و سالم با بندگان وآفرینندگان او برقرار سازد و به تعبیر امام عارفان و مولای متقیان علی (علیه السلام)" هر کس میانه خود و خدا را اصلاح کند، خداوند رابطه او با مردم را اصلاح می ‏کند".


- نظرات (0)

هر سوره، بسم الله جداگانه


آيا بسم الله جزء هر سوره هست و آيا يك آيه حساب مي شود؟

جمله بسم الله الرحمن الرحیم سرآغاز کتاب الهی است و نه تنها در ابتدای قرآن، بلکه در آغاز تمام کتاب های آسمانی بوده است و در سرلوحه ی کار و عمل همه ی انبیا قرار داشت. وقتی کشتی حضرت نوح -علیه السلام- در میان امواج طوفان به راه افتاد، نوح علیه السلام- به یاران خود گفت: « وَقَالَ ارْکَبُوا فِیهَا بِسْمِ اللَّهِ مَجْرَاهَا وَمُرْسَاهَا إِنَّ رَبِّی لَغَفُورٌ رَحِیمٌ (هود/41)؛ او گفت‏: به نام خدا بر آن سوار شوید! و هنگام حرکت و توقف کشتى‏، یاد او کنید، که پروردگارم آمرزنده و مهربان است‏!»
حضرت سلیمان -علیه السلام- نیز وقتی ملکه ی سباء را به ایمان به خدا فراخواند، دعوت نامه ی خود را با این جمله آغاز کرد و برای او فرستاد: «إِنَّهُ مِنْ سُلَیْمَانَ وَإِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ (نمل/30)؛ این نامه از سلیمان است‏، و چنین مى‏ باشد: به نام خداوند بخشنده مهربان »

معنای بسم الله در ابتدای قرآن کریم

از اين جهت كه اول قرآن كريم قرار گرفت، ناظر به آن معناي واحدي است كه قرآن كريم آن معنا را در بر دارد كه؛ قرآن نور است، شفا براي مؤمنين است، هدايت مردم است و مانند آن.
اين نور بودن قرآن كريم هدف اين كتاب است و قاري قرآن كه با بسم الله اين كتاب را شروع مي‌كند يعني من به نام خدا ابتدا مي‌كنم براي رسيدن به اين نورانيت.

معنای بسم الله هر سوره

از آن جهت كه در اول هر سوره هم قرار دارد، بسم الله اول هر سوره يعني به نام خدا ابتدا كردن براي رسيدن به محتواي آن سوره.

از اين جهت كه اول قرآن كريم قرار گرفت، ناظر به آن معناي واحدي است كه قرآن كريم آن معنا را در بر دارد كه؛ قرآن نور است، شفا براي مؤمنين است، هدايت مردم است و مانند آن.

اين نور بودن قرآن كريم هدف اين كتاب است و قاري قرآن كه با بسم الله اين كتاب را شروع مي‌كند يعني من به نام خدا ابتدا مي‌كنم براي رسيدن به اين نورانيت.

چرا هر سوره بسم الله جداگانه ای دارد؟

در صورتي كه «بسم الله الرحمن الرحيم» (سورهٔ فاتحة الكتاب، آيهٔ 1) متعلق به استعين ‌باشد يعني استعين باسم الله، به اسم خدا كمك مي‌گيرم كه اين بسم الله صله باشد براي استعينی كه محذوف است يعني استعين باسم الله به نام خدا استعانت مي‌جويم در نيل به هدف و غرض اين سوره و  اگر اين (باء) باء ابتدائيه بود يعني ابتدأ باسم الله: به نام خدا آغاز مي‌كنم، يعني به نام خدا در اين كار مقدس شروع مي‌كنم .
اين كار مقدس را شروع مي‌كنم كه به هدف اين سوره برسم پس بسم اللهي كه در اول قرآن است انسان به نام خدا شروع مي‌كند كه به هدف اين قرآن كه نوراني شدن است، برسد.

آيا بسم الله جزء هر سوره هست؟
در این مسئله دو نظر وجود دارد:
1- از نظر اکثر مراجع (آیات عظام، امام خمینی، مکارم، نوری همدانی، فاضل لنکرانی، صافی گلپایگانی، شبیری زنجانی، جعفر سبحانی، سید صادق حسینی شیرازی، محمد علی گرامی قمی) بسم الله الرحمن یک آیه حساب می شود . بنابر این مثلا در نماز آیات با گفتن آن می تواند به رکوع برود . نماز آیات صحیح است . در سوره توحید، اول بگوید بسم الله الرحمن الرحیم و به رکوع رود. بعد بلند شود بگوید قل هو الله احد و به رکوع رود. به همین ترتیب تا پنج رکوع کامل شود.( امام خمینی، توضیح المسائل،م1507؛ مکارم،م 1299؛ نوری همدانی،م 1505؛ صانعی،م1492؛ فاضل لنکرانی،م 1520؛ صافی گلپایگانی،م 1517؛جعفر سبحانی،م1428؛ محمد تقی بهجت،م1226؛ سید صادق حسینی شیرازی،م1553 ؛ محمد علی گرامی قمی،م1579)
2- عده ای از مراجع مانند آیت الله خامنه ای، سیستانی و تبریزی، بسم الله را به عنوان یک آیه صحیح نمی دانند . در نماز آیات معتقدند بعد از بسم الله یک آیه از سوره نیز خوانده شود، بعد به رکوع برود.( توضیح المسائل مراجع ،ذیل مسئله 1507 و سؤال تلفنی(7743232-0251) از دفتر آیت الله خامنه ای)


- نظرات (0)

کتاب قتل و خشونت


آیا قرآن کتاب قتل و خشونت است؟

این سوال یکی از سوالاتی است که از دیر باز در زمینه مسائل قرآنی مطرح شده و فراز و نشیب های زیادی را طی کرده است و سال های سال دست آویز عده ای از افراد سود جو شده تا به وسیله آن به قرآن کریم اهانت کنند و قرآن کریم را طبق خواسته خود به جهانیان نشان بدهند .
برای اینکه دیدگاه و نظر قرآن کریم رو نسبه به یه مسئله بدونیم باید همه آیات رو برررسی کنیم و با در نظر گرفتن یک آیه هرگز نمیشه با یقین گفت که منظور از قرآن کریم همین مسئله بوده و غیر از این نیست .
برای مثال به متن زیر دقت کنید :
(با رضا همیشه برخورد خوبی داشته باش و اگر اشتباهی کرد او را ببخش و لغزش های او را نا دیده بگیر و اگر خواست با شما صحبت کند با جان و دل قبول کن تا حرف های شما را بشنود و هر گز به فکر جدال با او نباش اما اگر دیدی که او می خواهد تمام حریم ها را بشکند و و تمام بخش ها و گذشت های شما را نادیده گرفته و قصد جان شما را دارد و می خواهد بر علیه شما توطئه کند و قصد جان شما را دارد با او مبارزه کنید و اگر واجب شد او را بکشید .)
حال برای فهم این متن آیا صحیح به نظر می رسد که فقط قسمت آخر متن را (با او مبارزه کنید و اگر واجب شد او را بکشید) برداریم و در بوق و کرنا کنیم و بگوییم که منظور نویسنده در این متن این است که فقط باید افراد را کشت ؟
حال دقیقا مسئله کشتار کافران و منافقین و دشمنان در قرآن کریم به همین شکل است و شباهت زیادی به متن فوق دارد .
در قرآن کریم ابتدا دستور به صبر در برابر دشمنان داده شده است :
(فاصبر علی ما یقولون..:یعنی ای پیغمبر در برابر بدگوئی و زخم زبان آنان صبر پیشه کن.) ( طه / 130 )
در مرحله بعد دستور به بخشش و نادیده گرفتن اذیت و آزار دشمنان داده شده است :
(فاعفوا و اصفحوا...:یعنی بدیهای آنان را ببخشید و اصلا نادیده بگیرید. ( بقره / 109 )
در مرحله بعد قرآن کریم دستور به عدم آغاز جنگ در برابر دشمنان را می دهد و می فرماید:
(کفوا ایدیکم:از ریختن خون مشرکین دست بردارید .)( نساء /77 )
و در مرحله آخر که دشمنان قصد توطئه و جان مسلمانان را دارند و صبر و گذشت فائده ای ندارد قرآن کریم دستور به قتال و جنگ با دشمنان داده است :
(اقتلوهم حیث ثقفتموهم...:یعنی بکشید آنها را هر جا که آنها را یافتید ( بقره / 191 )
حال کسانی که در صدد مبارزه با اسلام و قرآن هستند مانند متن بالا فقط این قسمت (اقتلوهم حیث ثقفتموهم) را انتخاب کرده و می خواهند قرآن را به عنوان کتاب قتل و خشونت معرفی کنند که برداشت های این چنینی همان طور که توضیح داده شد صحیح نیست و باید تمامی آیات را در یک مسئله مورد بررسی قرار داد تا دیدگاه قرآن را در مورد موضوعی خاص بدست بیاوریم.


- نظرات (0)

فاکتوری برای تشخیص حق از باطل

حق و باطل

همه ما دوست داریم که بر سر دو راهی های زندگی بهترین راه را انتخاب کنیم و مسیری را برویم که حق باشد و نگرانیم که نکند از اشخاص و جریان ها فریب بخوریم و بعد از یک عمر حرکت در یک راهی متوجه شویم که در مسیر باطل قدم برداشته ایم.
فرقان یکی از عبارت های قرآنی است که معنایش قوه تمییز حق از باطل می باشد. در ادامه درباره این واژه بیشتر بحث خواهیم کرد.

معنای فرقان

"فرقان" به معناى چيزى است كه ميان دو چيز فرق مى گذارد، و آن در آيه مورد بحث به قرينه سياق و تفريعش بر تقوا فرقان ميان حق و باطل است، چه در اعتقادات و چه در عمل، فرقان در اعتقادات جدا كردن ايمان و هدايت است از كفر و ضلالت، و در عمل جدا كردن اطاعت و هر عمل مورد خشنودى خدا است از معصيت و هر عملى كه موجب غضب او باشد، و فرقان در راى و نظر جدا كردن فكر صحيح است از فكر باطل، همه اينها نتيجه و ميوه اى است كه از درخت تقوا به دست مى آيد

رابطه تقوا و بصیرت

یکی از اصول مسلم قرآن این است که تقوا موجب بصیرت می شود. حال ممکن است این سؤال پیش آید که چگونه ممکن است تقوا که یک فضیلت اخلاقی است و به عمل انسان مربوط می شود، در دستگاه عقل و قوه قضاوت انسان تأثیر داشته باشد و این امر سبب شود که انسان به دریافت حکمت هایی نائل گردد که بدون داشتن تقوا موفق به دریافت آن حکمت ها نمی شد. در پاسخ به این سؤال ابتدا باید بگوییم که ارتباط میان تقوا و بصیرت یکی از اصول مسلم قرآن است. اصول قرآن نیز همگی عین حقیقت هستند. علاوه بر این، با روش های دیگری نیز می توان این مسئله را ثابت کرد.

1) روایات

از جمله قرائن قطعی که آیات قرآن را تفسیر می کند، روایات معتبر است. احادیث معتبر بسیاری در منابع روایی وجود دارد که همگی ارتباط میان تقوا و بصیرت را تأیید می کند.
در این باره می توان به حدیثی از پیامبر(ص) اشاره کرد که می فرماید: «اگر شیاطین بر قلب های آدمیان مسلط نمی شدند، آنها می توانستند باطن جهان هستی را بنگرند.» (علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۶۷، ص ۵۹).
امیر المومنین نیز در اینبراه می فرمایند: «هرکس از هوای نفسش پیروی کند،او را کور و کر می کند و ذلیل و گمراه می سازد.» (عبدالواحد تمیمی آمدی، تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص ۶۵)

۲) علم فلسفه

حکما معتقدند که قوه عاقله انسان، دو نوع محصول اندیشه دارد که از اساس با هم اختلاف دارند. این دو نوع محصول شامل اندیشه نظری و اندیشه عملی می شود. اندیشه نظری مبانی علوم طبیعی، ریاضی و فلسفه الهی است. کار عقل در این علوم قضاوت درباره واقعیت هاست. مثلا دراین باره عقل قضاوت می کند که فلان شیء این طور است یا آن طور؟ فلان اثر را دارد یا نه؟ آیا فلان معنا حقیقت دارد یا نه؟ ولی اندیشه عملی مبنای علوم زندگی و اصول اخلاقی است. مفهوم خوبی و بدی، حسن و قبح، باید و نباید، امر و نهی و امثال این ها مخلوق اندیشه عملی است. این اندیشه است که حکم می کند، آیا باید این کار را انجام دهم یا آن را؟ این طور عمل کنم یا آن طور؟ این که در آثار دینی وارد شده تقوا موجب بصیرت است، همه مربوط به اندیشه عملی است.
یعنی در اثر تقوا انسان بهتر درد خود و دوای خود و راهی که در زندگی باید پیش گیرد می شناسد. این که در نظر بعضی، قبول این اصل مسلم، دشوار آمده شاید بخاطر این است که آن ها بصیرت را به حدود اندیشه نظری محدود دانسته اند. حال آن تقوا در اندیشه نظری تاثیری ندارد .
براین اساس، منطقه اندیشه عملی انسان به دلیل این که مربوط به عمل انسان است، همان منطقه احساسات، تمایلات و شهوات است. اگر این امور، از مرزهایی که دین برای آنها مشخص کرده خارج شوند،در برابر نور عقل، گرد و غبار و دود و مه ایجاد می کنند. در نتیجه عقل، دیگر نمی تواند پرتوافکنی کند و حق و باطل را به انسان نشان دهد.

نتیجه گیری

پس یکی از آثاری که بر تقوا مترتّب است، این است که خدای متعال به کارهای ما برکت می‌دهد. اگر انسان آثاری را که در قرآن - کلام الهی - بر تقوا مترتّب شده است، ملاحظه کند، خواهد دید که جواب همه احتمالات و خواطر و وسوسه‌های ذهنی او داده شده است: «ان تتقوا اللَّه یجعل له فرقانا»، اگر تقوا پیشه کنیم، خدای متعال برای ما فرقان - یعنی فارق بین حقّ و باطل - به وجود خواهد آورد. راه حقّ و باطل برای ما مشتبه نخواهد شد؛ راه باز خواهد شد. وقتی انسان فهمید حق کدام است، باطل کدام است، با شجاعت بیشتری حرکت می‌کند.


- نظرات (0)

ضامنی معتبر برای وام­ های غیر بانکی

وام، صدقه، قرض، پول، اسکناس
برای گرفتن هر وام ریز و درشتی، باید ضامن معتبر داشته باشید. ضامن باید فیش حقوقی بیاورد؛ فیش حقوقی باید کفاف بازپرداخت وام شما را بدهد. هرچه مبلغ وام درشت­تر باشد، ضامن معتبرتر و پرپول تری را باید ارائه کنید و خلاصه باید خیال بانک، صندوق یا هر وام دهنده را راحت کنید که این وام، تمام و کمال، برگردانده می شود.

این برای حساب و کتاب­های دنیامدارانه­ ی ماست اما در نظام اقتصادی خدا، برای وام گرفتن و وام دادن، بخشنامه­ های متفاوتی ابلاغ می ­شود.

اول از همه، چیزی که تأکید بیشتری بر آن می­ شود، "وام دادن" است. تقریبا همه ­ی سیاست­های تشویقی در این زمینه، روی قرض دادن و وام دادن متمرکز شده تا قرض گرفتن. قرض گرفتن در اسلام، نهی مطلق نشده اما از برآیند برنامه ­ها و توصیه­ های اقتصادی اسلام اینگونه برمی ­آید که خدا دوست دارد مسلمان، دستِ دهنده داشته باشد حتی در شرایط تنگدستی. مثلاً قرآن کریم در جایی "انصار" را می ستاید زیرا با وجود نیازمندی خود، سخاوتمندانه، مهاجرانِ میهمان را بر خود مقدم داشتند. (سوره صف، آیه 9) یا در روایات، توصیه شده است که اگر به مشکل مالی برخوردید، آن را با صدقه دادن برطرف کنید.[1]

تعبیر نکته ­دار و جالب دیگر، قرض دادن به خداست. قرآن، بارها این تعبیر را به کار می ­برد و با آن، مسلمانان را تشویق می­ کند که به یکدیگر قرض دهند یا انفاق کنند. درست است که الخلق عیال الله و عیال خدا برای او عزیزند، اما تعبیر فوق، تعارف و تبلیغ نیست؛ بلکه یک وصف حقیقی است. قرآن می ­فرماید: "کیست که به خدا وام نیکو دهد تا برای او دو چندانش کند؟" (حدید، 11) شاید بتوان این قرض حسن را هم شامل انفاق­ها و کمک­ های بلاعوض دانست و هم شامل وام­ هایی که باید بازگردانده شوند؛ در هر دو حال، خدا خودش را گیرنده و طرف حساب شما می ­داند.

تفاوت قرض الحسنه و ربا، در این است که در قرض الحسنه، وام گیرنده، به همان میزانی که وام گرفته، بازمی­گرداند اما در ربا، بیش از مبلغ وام را بازپس می­دهد. شاید تفاوتشان ساده به نظر برسد اما در حقیقت، قرض الحسنه سبب شکوفایی می­شود و ربا سبب خانمان سوزی.


چرا خدای بی ­نیاز مطلق، خواهان وام شماست؟ چرا پولی که خودش داده باید در قالب قرض الحسنه از بنده ­اش بگیرد؟ یک پاسخ خودمانی برای این سؤال این است که: می­ خواهد خیال هر دو طرف را راحت کند. هم نیازمندی که صدقه یا وام می­ گیرد و هم وام ­دهنده و انفاق کننده را. چه وساطت زیبا و چه ضمانت مطمئنی!

در این سیستم اقتصادی، هیچ منّتی بر سر فقیران نیست چون گیرنده، خداست و هیچ انفاق کننده­ای نگران کم شدن اموال خود نیست؛ چرا که خدا وعده داده که با انفاق، مالتان چند برابر می­ شود و وعده­ ی خدا نیز تخلف ناپذیر است. از سوی دیگر، هیچ وام دهنده ­ای، نگران بازگشت پولش نیست زیرا خدا، خودش برگه­ ی ضمانت وام را امضا کرده است و فرقی نمی­ کند که قرض چند تومانی یا چندین میلیون تومانی داده باشی؛ خدا می­ گوید برای ناچیزترین وام­ های شما هم، خودم ضامن می ­شوم. یادمان باشد آن کسی که ضمانت می­ کند که زیادش کند (فیُضاعِفَه)، مالک خزائن آسمان و زمین است (منافقون، 7)[2] و ثروتش انتها ندارد و یادمان باشد وقتی می­ گوید مضاعفش می­ کنم، تنها جنبه ­های مادی را نمی ­گوید بلکه وجود شخص وام دهنده را وسعت می­ دهد قلبش را هم بزرگ می­ کند.

وقتی در سیستم اسلام ناب، وام قرض الحسنه می­دهی، خدا را طرف معامله می­ بینی و در این معامله، تو همیشه سود کرده ­ای حتی اگر وام گیرنده، در بازپرداخت وامش تعلل کند.

جالب است که در اسلام، برای قرض دادن، ارزش بیشتری قرار داده شده تا صدقه دادن. شاید تصور ما این باشد که برای صدقه دادن، شخص باید از مالش بگذرد و منتظر بازگشتش نباشد پس دل بزرگتری دارد و فداکاری بیشتری کرده است؛ اما خدای متعال، ثواب بیشتر را به قرض الحسنه اختصاص داده است.[3] و این می ­تواند نکات دقیقی در خود داشته باشد که تعدادی از آن­ها را مرور می­ کنیم:

قرآن می­ فرماید: "کیست که به خدا وام نیکو دهد تا برای او دوچندانش کند؟" (حدید، 11) شاید بتوان این قرض حسن را هم شامل انفاق­ها و کمک­های بلاعوض دانست و هم شامل وام­ هایی که باید بازگردانده شوند؛ در هر دو حال، خدا خودش را گیرنده و طرف حساب شما می­ داند.


- وام، بیش از صدقه عزت نفس گیرنده را حفظ می ­کند.
- وام، بیش از صدقه گیرنده را به کار و تلاش وامی­ دارد تا آن را باز بپردازد.
- وام دادن مخصوصاً در مورد مبالغ بالا، برای وام دهنده، آسان­تر است.
- با مبلغ وام، می­ توان در طول زمان، گره از کار چندین نفر باز کرد.

با ذکر نکات بالا، مقایسه ­ی کوچکی میان صدقه دادن و وام دادن انجام دادیم اما در حقیقت، صدقه، نقطه ­ی مخالف وام نیست بلکه یک رفتار انسانی ارزشمند است که در پله­ ای پایین­ تر از وام قرض الحسنه قرار گرفته است. در نقطه­ ی مخالف قرض الحسنه، رفتار شنیعی است به نام رباگرفتن و ربا دادن که اعلام جنگ با خداست[4]. تفاوت قرض الحسنه و ربا، در این است که در قرض الحسنه، وام گیرنده، به همان میزانی که وام گرفته، بازمی­ گرداند اما در ربا، بیش از مبلغ وام را بازپس می­ دهد. شاید تفاوتشان ساده به نظر برسد اما در حقیقت، قرض الحسنه سبب شکوفایی می­ شود و ربا سبب خانمان سوزی.

در آخر باید یادآوری کرد که جامعه­ ی ما و اقتصاد ما بخصوص در روزگار کنونی، به شدت تشنه و نیازمند احیای برنامه ­ها و سنت­های اقتصادی اسلام است و یکی از آن­ها، وام­ های قرض الحسنه­ ی واقعی است که می تواند حتی کوچک و خارج از سیستم ­های پیچیده­ ی بانکی باشد.

پی نوشت:
[1] - امیرالمؤمنین علیه السلام: اذا املقتم فتاجروا الله بالصدقة آنگاه که فقیر و نیازمند شدید، با خداوند به وسیله صدقه تجارت کنید. (نهج البلاغه، کلمات قصار، 258)
[2] - "و لله خزائن السموت و الارض"
[3] - پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله: " صدقه دادن ده پاداش دارد و وام دادن، هجده پاداش" (بحارالانوار/74/311)
[4] - بقره، 279



- نظرات (0)

شرط قبولی عبادات

زن‌ و شوهر بايد لباس‌ و عيب‌ پوش‌ يكديگر و همكار و مشاور و معاون‌ بايكديگر باشند. بنابر اين‌ بايد بتوانند در كنار يكديگر با احترام‌ متقابل‌ و ايجاد زمينه‌ مساعد براي‌ فعاليت‌ طرف‌ مقابل‌ اعتماد و همكاري‌ را در خانواده‌ ايجاد نمايند.

زن و شوهر

شوهرم اهل نماز و قرآن نیست و به من می گوید نماز و عباداتت را چون من ازت راضی نیستم خدا ازت قبول نمی کند. آیا این حرف درستی است؟ آیا خدا از من راضی نیست؟
زن اگر به وظائف خود نسبت به شوهرش عمل نمايد ، خداوند از او راضي است. بحث‌ درباره‌ وظايف‌ زن‌ نسبت‌ به‌ شوهر مجالي‌ وسيع‌ مي‌طلبد. در اين ‌زمينه‌ به‌ كتاب‌ آئين‌ همسرداري‌ نوشته‌ آيت‌ الله ابراهيم‌ اميني‌ مراجعه‌ فرماييد.

در عين‌ حال‌ كليات‌ وظايف‌ زن‌ در برابر شوهر را با توجه به حديثي‌ از پيامبر اكرم‌(صلی الله علیه و اله و سلم) بیان می کنیم:

۱ . اطاعت‌ از شوهر
۲ . حفظ‌ مال‌ شوهر
۳ . بدون‌ اذن‌ او روزه‌ مستحبي‌ نگيرد
۴. در مورد مسائل‌ جنسي‌ مانع‌ شوهر نشود
۵ . بدون‌ اذن‌ شوهر از خانه‌ خارج‌ نگردد.(۱)

زن‌ و شوهر بايد لباس‌ و عيب‌ پوش‌ يكديگر و همكار و مشاور و معاون‌ بايكديگر باشند. بنابر اين‌ بايد بتوانند در كنار يكديگر با احترام‌ متقابل‌ و ايجاد زمينه‌ مساعد براي‌ فعاليت‌ طرف‌ مقابل‌ اعتماد و همكاري‌ را در خانواده‌ ايجاد نمايند.

این حرف همسرتان، همچون بهانه گیری یک کودک است. تمام اعمال زن طبق شرایط خودش مورد قبول و صحیح است و رضایت شوهر درآن شرط نیست. زن طبق معمول و متعارف اعمال واجبات خود را انجام دهد و از محرمات پرهیز کند و دراین زمینه مخالفت شوهر اعتباری ندارد.

نهایت این است که اگر زن در زندگی زناشویی خود به وظایفی که شرعأ برعهده دارد عمل نکند، مرتکب معصیت می شود.

پی نوشت:
۱. بحار الانوار ، ج‌ ۱۰۳ ، ص‌248


- نظرات (0)