سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



اهل بغی چه افرادی هستن

جنگ

یکی از مباحثی که قرآن کریم درباره اختلافات در میان امت اسلامی مطرح کرده است، بحث تعدی و تجاوز گروهی از مسلمانان بر ضد گروه دیگر است که اصطلاحاً در عرف دینی از آن گروه متجاوز به «اهل بغی» تعبیر می‌شود.

در این نوشتار کوتاه، می‌خواهیم دیدگاه قرآن کریم را در این زمینه تشریح کنیم.


خدای متعال در سوره حجرات می‌فرماید: «وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُوْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّى تَفِیءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَاءتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ [1]»

و اگر دو طایفه از مومنان با هم بجنگند، میان آن دو را اصلاح دهید، و اگر [باز] یكى از آن دو بر دیگرى تعدّى كرد، با آن [طایفه‏اى‏] كه تعدّى مى‏كند بجنگید تا به فرمان خدا بازگردد. پس اگر بازگشت، میان آنها را دادگرانه سازش دهید و عدالت كنید، كه خدا دادگران را دوست مى‏دارد.

از آنجا که در گزارش های مربوط به شأن نزول این آیه اختلافات جدی وجود دارد- علامه طباطبائی هم اشاره به ابهام انطباق آیه بر این گزارش ها دارند[2]- لذا توجه خود را معطوف به تحلیل و بررسی متن آیه می‌ نماییم.

متن آیه کاملاً روشن است. در این آیه سه حکم شرعی وجود دارد:

حکم اول): در صورت درگیری داخلی در میان دو گروه از امت اسلامی، دیگران موظف هستند تا به این صورت عمل کنند.

در ابتدا باید تلاش کنند تا صلح  را در میان آنان برقرار سازند. جنگ در میان مسلمانان از دیدگاه قرآن به هیچ‌ وجه پذیرفته‌ شده نیست.

قرآن نمی‌گوید شما بروید ببینید کدام گروه جنگ را شروع کرده او را سر جایش بنشانید، یا نمی فرماید بروید بررسی کنید ببینید کدام گروه بر حق بوده و کدام گروه باطل و شما هم بروید با گروه اول همراه شوید.

قرآن کاری به اسباب درگیری میان آن دو گروه ندارد و به اصطلاح علمای اصول آیه از این جهت اطلاق دارد.

قرآن می ‌فرماید به هر دلیلی در میان امت اسلامی جنگ رخ داد، دیگران باید زحمت بکشند و صلح را حاکم کنند. البته این مطلب معنایش این نیست که پس از برقراری صلح به دعوای طرفین توجه نشود و حق پایمال گردد، چنان که در حکم سوم خواهد آمد. اما جنگ باید متوقف شود.

حکم دوم): اگر یکی از آن دو گروه صلح را نپذیرفت و بر دیگری تجاوز کرد، حکم دوم مطرح می‌گردد و آن وجوب جهاد به آن گروه متجاوز است.

در اینجا است که مفهوم «اهل بغی» وارد فرهنگ اسلامی می‌شود و بار منفی پیدا می‌کند. جهاد با «اهل بغی» بر اساس این بخش از آیه مشروعیت دینی پیدا می‌کند. باغی و متجاوز باید سر جایش بنشیند و در صورت کشته شدن خونش هدر است و مسئولیتی ندارد.

جنگ با «اهل بغی» باید تا زمانی که آنان به حکم خدا- صلح- پایبند شوند، ادامه یابد.

معنای صلح بدون عدالت چیزی جز ظلم و پایمال کردن حق مظلوم نیست و چگونه ممکن است شرع مطهر مردم را به ظلم فرمان دهد

حکم سوم): پس از اینکه گروه متجاوز تنبیه شد و حاضر به پذیرش حکم خدای متعال گردید در اینجا قرآن کریم دستور به صلح می‌دهد. اما این بار دستور به صلح عادلانه می‌دهد و در دنبال آن می‌فرماید: در همه کارها باید قسط و عدل داشته باشید چرا که خداوند عادلان را دوست می ‌دارد.

سۆال این است که چه فرقی میان صلح در بخش اول و صلح در اینجا وجود دارد که اولی به صورت مطلق بیان شده است اما دومی به قید عدالت؟

متأسفانه بسیاری از تفاسیر در این زمینه سکوت کرده و بحثی ارائه نداده‌اند.

برخی از مفسرین هم چون آقای آلوسی اضافه شدن این قید را به جهت تاکید و توجه مسلمانان به موضوع عدالت دانسته است، چرا که ممکن است مسلمانان به علت جنگی که با باغیان داشته‌اند در موضوع عدالت کم توجهی کنند.

جناب زمخشری معتقد است علت این مطلب این است که در ابتدا هردو طرف درگیر اهل بغی بوده یا به اشتباه درگیر شده بودند و لذا مسئولیتی (ضمان) در کار نبوده و هر مال یا نفسی که تلف شده باشد هدر قلمداد می‌گردد اما پس از میانجی‌گری مسلمانان، چون گروه مخالف باغی شده لذا مسئول تمام اقدامات خود است و لذا پس از تسلیم شدن آنان به صلح باید عادلانه خسارت هایی را که ایجاد کرده جبران کند.[3]

علامه طباطبائی بدون اینکه به بیان تفاوت میان صلح اول با صلح اخیر بپردازند، درباره عادلانه بودن صلح در بخش اخیر می‌فرمایند: «اما اصلاح تنها به این نباشد كه سلاح‏ها را زمین بگذارید، و دست از جنگ بكشید، بلكه اصلاحى توأم با عدل باشد، به این معنا كه احكام الهى را در مورد هر كسى كه به او تجاوز شده- مثلاً كسى از او كشته شده، و یا عرض و مال او و یا حق او تضییع شده- اجراء كنید.»[4]

به نظر می‌رسد قرآن کریم از نیاوردن قید عدالت در صلح اول و آوردن آن در صلح پس از جنگ، مقصود خاصی دارد و همان گونه که جناب زمخشری بیان کرده‌اند، در تحقق صلح قبل از جهاد  با اهل بغی لازم نیست به دنبال پیگیری خساراتی که احیاناً طرفین به هم وارد کرده‌اند باشیم چرا که مصلحت صلح اقتضا می‌کند از برخی از ضررها چشم پوشی شود تا درگیری تمام شود.

اما اگر اهل بغی کوتاه نیامدند تا جنگ برپا شد و آن گاه پس از آسیب دیدن از قدرت مسلمانان حاضر به پذیرش صلح شدند، در اینجا همان گونه که آقای طباطبائی هم گفتند باید صلح عادلانه برقرار شود و متجاوزین خسارات خود را بر عهده بگیرند.

در تحقق صلح قبل از جهاد با اهل بغی لازم نیست به دنبال پیگیری خساراتی که احیاناً طرفین به هم وارد کرده‌اند باشیم چرا که مصلحت صلح اقتضا می‌کند از برخی از ضررها چشم پوشی شود تا درگیری تمام شود

نقد و بررسی سه دیدگاه:

1-دیدگاه امام قرطبی و آقای دکتر وهبة زحیلی و نقد آن

تعجب است که امام محمد قرطبی از علمای برجسته مالکیه-متوفی 671 ه- و جناب دکتر زهیلی درباره صلح عادلانه- و نه صلح ابتدایی- معتقد هستند که آیه کریمه دلالت دارد که عدالت در صلح اقتضا می‌کند که پیگیری خون ها و مال های تلف شده متوقف شود چرا که اگر چنین اموری پیگیری شود صلح آسیب خواهد دید و بغی ادامه میابد.[5]

اشکال این فرمایش این است که اگر این مطلب را در صلح اول می‌گفتید قابل قبول بود اما اکنون که یک طرف با پافشاری بر بغی سبب جنگ شده و در اثر دیدن قدرت نظامی مسلمانان حاضر به صلح شده- و به نوعی شکست خورده- مسلمانان که قدرت برتر را دارند چرا نباید خسارت های جانی و مالی را مطالبه کنند.

صلح به وجود آمده با پیگیری عدالت آسیب نخواهد دید چرا که اهل بغی در فرض تحقق جنگ، چاره‌ای جز تسلیم نمی‌بینند. خلاصه اینکه دلیلی برای دست برداشتن از ظهور قید «بالعدل» برای پیگیری عدالت وجود ندارد.

 

2-دیدگاه دکتر منصور حسن و نقد آن

ایشان با اشاره به دیدگاه زمخشری معتقد است چون مسلمان در همه کارهایش مأمور به عدالت ورزی است (إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ) (نحل 90) (قُلْ أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ) (اعراف 29) (اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى) (مائده 8) و این حکم استثناء بردار نیست لذا معنا ندارد که خدا مسلمانان را به صلح بدون عدالت فرمان داده باشد.

علاوه بر اینکه معنای صلح بدون عدالت چیزی جز ظلم و پایمال کردن حق مظلوم نیست و چگونه ممکن است شرع مطهر مردم را به ظلم فرمان دهد.[6]

اشکال این فرمایش اینست که همواره در صلح این گونه نیست که یا حق به حق دار برسد و یا حق کشی شود.

احقاق حق کردن مربوط به محاکمه است نه مصالحه. در صلح ممکن است فردی به خاطر رعایت ثواب الهی یا مصلحت اجتماعی مانند رعایت حرمت ریش سفیدان و بزرگان از حق خود صرف نظر کند.

دعوت برای تنازل از حق مشروع، ظلم نیست و اصولاً اگر بنا باشد ما در صلح همواره دنبال احقاق حق باشیم، در واقع نقش قاضی را دنبال می‌کنیم و نه مصلح را و روشن است که طرفین نزاع در بسیاری موارد حاضر به پذیرش قاضی نیستند. البته در صورت دوم- تحقق جنگ و کوتاه آمدن اهل بغی- همان گونه که گفتیم قرآن دستور به صلح عادلانه داده و باید پیگیری شود.

از آنجا که حکومت اسلامی اختصاصی به زمان معصومین ندارد و همواره حکومت های اسلامی توسط عده‌ای مسلمان اداره شده و می‌شوند، قهراً تجاوز هر گروهی از مسلمانان بر حاکم و کارگزاران او مصداقی از آیه کریمه می‌شود. عده‌ای از علمای برجسته امامیه همچون علامه شهید مطهری تصریح کرده‌اند که بغی بر امام عادل در هر زمان یکی از مصادیق این آیه است

3-دیدگاه فاضل مقداد و نقد آن

برخلاف آنچه گفتیم یکی از علمای برجسته امامیه، جناب فاضل مقداد (متوفی 826 ه) معتقد است که اساساً استدلال به این آیه برای جنگ با اهل بغی صحیح نیست چرا که از دیدگاه ما کسانی که بر امام معصوم خروج می‌کنند کافر  قلمداد می‌گردند در حالی که آیه شریفه درباره جنگ میان دو گروه از مۆمنان است.[7]

در تفسیر نمونه هم فرمایش فاضل مقداد مورد تأیید قرار گرفته است و آیه مورد بحث با جهاد با اهل بغی بی ارتباط قلمداد گردیده است.[8]

لکن به نظر ما آیه مبارکه یک معنای کلی را برای جهاد با اهل بغی تشریع می‌نماید و اختصاصی به بغی بر امام معصوم ندارد.

از آنجا که حکومت اسلامی اختصاصی به زمان معصومین ندارد و همواره حکومت های اسلامی توسط عده‌ای مسلمان اداره شده و می‌شوند، قهراً تجاوز هر گروهی از مسلمانان بر حاکم و کارگزاران او مصداقی از آیه کریمه می‌شود. عده‌ای از علمای برجسته امامیه همچون علامه شهید مطهری تصریح کرده‌اند که بغی بر امام عادل در هر زمان یکی از مصادیق این آیه است.[9]

بنابراین، اگر ما در خصوص بغی بر امیرالمۆمنین (علیه السلام) قائل کفر متجاوزین شدیم، این مطلب به وسیله ادله دیگر است و به عموم حکم آیه لطمه نمی‌زند.

این بود خلاصه‌ای از مهم ترین مباحث مربوط به آیه بغی. امیدوارم مورد استفاده خوانندگان محترم قرار گیرد. والسلام.

 

پی نوشت ها:

[1] -  حجرات/9 ترجمه از دکتر فولادوند است.

[2] -  المیزان 18/320

[3] -  زمخشری، محمود، الکشاف عن غوامض التنزیل 4/365

[4] -  طباطبائی، سیدمحمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن 18/314

[5] -  زحیلی، وهبة، التفسیر المنیر 26/242

[6] -  منصور حسن؛ پیشین/254 ایشان از اساتید برجسته در دانشگاه صنعاء در یمن هستند.

[7] -  فاضل مقداد، کنزالعرفان 1/560

[8] -  مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه 22/169

[9] -  مطهری، مرتضی، مجموعه آثار 16/627


- نظرات (0)

لباسی که عیب های ما را می پوشاند

ازدواج امری فطری است و بر آن اساس پایه‌گذاری شده است. داشتن زندگی خانوادگی نیز، امری طبیعی است و بر پایه‌ی نظام خلقت استوار است و همین ازدواج است که پایه و اساس اجتماع را تشکیل می‌دهد. زیرا خانواده پایه و اساس جامعه بشری است و بدون ازدواج هرگز خانواده و در پی آن جامعه‌ی بشری تحقق نخواهد یافت. «یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا ...» (حجرات، 13)

ای مردم، ما شما را از نری و ماده ای بیافریدیم و شما را جماعت ها و، قبیله ها کردیم تا یکدیگر را بشناسید

«هُنَّ لِبَاسٌ لَّكُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ؛ آنان براى شما لباسى هستند و شما براى آنان لباسى هستید.»(بقره/187)

آیه ذکر شده در واقع فرازی از آیه 187 سوره مبارکه بقره است که در عین کوتاهی و اختصار دریایی از معنا و معارف اخلاقی را به همراه دارد؛ چرا که خدای متعال در این آیه نورانی با بیان یک تشبیه زیبا به ارتباط و نقش همسران در خانواده اشاره فرموده است.

برای پی‌ بردن به معنا و مفهوم این آیه شریف، لازم است این تشبیه زیبا را با دقت بیشتر مورد بررسی و توجه قرار دهیم.

 

عیب های یکدیگر را می پوشانند

از آنجا که یک لباس خوب نوعاً عیب های پنهان صاحب خود را می‌پوشاند، از این آیه شریف این چنین استفاده می‌شود که، همسران نیز که خداوند متعال آنها را به لباس بودن برای همدیگر تشبیه کرده است، می‌بایست سِر نگهدار بوده و به هیچ وجه به خود اجازه ندهند که اسرار و عیب های یکدیگر را نزد دیگران فاش سازند.

در اهمیت عیب پوشی  و عدم افشای عیوب دیگران همین بس که از جمله اوصاف خدای متعال در منابع اسلامی ستاریت معرفی شده است؛ از این رو سزاوار است همسران که بسیار به هم نزدیک هستند نیز از این ویژگی اخلاقی به نحو احسن در زندگی خود برخوردار باشند.

در روایتی از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است که فرمودند: «خداوند با حیا و پرده‌ پوش است و حیا و پرده‌ پوشی را دوست دارد»(نهج الفصاحة ج1، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ص294)

در برخى موارد، هر چند زن و مرد با یكدیگر زندگى می‌كنند، ‏اهدافى كه باید در‏‎ ‎زندگى آنان حاكم باشد، از میان می‌رود و دو طرف ‏بدون آن كه بهره‌اى از زندگى مشترك‏‎ ‎ببرند، با یكدیگر زندگى می‌كنند ‏برخى گفته‌اند: هر جا نشانه‌هاى الفت و حكمت‌های‎ ‎زوجیت چه در دنیا و ‏چه در آخرت برقرار باشد، قرآن واژه زوجیت را به كار برده است‎

لباس مایه زینت و آرامش است

از جمله کارایی های ارزشمندی که برای لباس می‌توان ذکر کرد این است که نوعاً لباس علاوه بر اینکه عیب های افراد را می‌پوشاند، موجب زیبایی افراد نیز می‌شود؛ از این رو این چنین انتظار می‌رود که زن و شوهر نیز زینت یکدیگر باشند.

این موضوع به شکل‌های مختلفی قابل تصور است، از جمله اینکه هر یک از زن و شوهر سعی کنند علاوه بر اینکه خود در جاده سعادت و فضایل اخلاقی باشند و خود را از رذایل اخلاقی دور نمانید، سعی نماید که در مسیر رسیدن به کمالات یکدیگر را کمک نمایند، همدیگر را از رذایل اخلاقی به دور سازند.

ازدواج موجب كسب كمالات معنوی، عفّت و پاک دامنی، احساس مسئولیت، آرامش و امنیت خاطر، تولید و بقای نسل انسانی، سلامت و امنیت اجتماعی، تقویت و تثبیت صفات جنسی و باعث بروز استعدادها و توانایی های بالقوّه می گردد و همچنین از آموزه های دینی و تحقیقات تجربی اندیشمندان می توان استفاده كرد كه در ازدواج، علاوه بر بلوغ جنسی، بلوغ اجتماعی، عقلی و عاطفی نیز در حدّ قابل قبولی نیاز است و بهترین زمان ازدواج برای دختران و پسران، اوایل جوانی است و این مقطع سنّی برای بیشتر افراد، كه شرایط ازدواج را دارا هستند، مناسب است.

 

اهداف ازدواج

حكمت‌ها و آثار مهمى بر ازدواج ترتّب دارد و قرآن در آیاتى به آنها پرداخته‏‎ ‎است.

در برخى موارد، هر چند زن و مرد با یكدیگر زندگى می‌كنند، ‏اهدافى كه باید در‏‎ ‎زندگى آنان حاكم باشد، از میان می‌رود و دو طرف ‏بدون آن كه بهره‌اى از زندگى مشترك‏‎ ‎ببرند، با یكدیگر زندگى می‌كنند.

‏برخى گفته‌اند: هر جا نشانه‌هاى الفت و حكمت‌های‎ ‎وجیت چه در دنیا و ‏چه در آخرت برقرار باشد، قرآن واژه زوجیت را به كار برده است‎.‎‏ (روم/ 21، ‏فرقان/74، زخرف/70، بقره/25، یس/56)‏

و هرگاه جاى این نشانه‌ها و حكمت‌ها را‎ ‎بغض و خیانت یا تفاوت عقیده زن ‏و مرد با یكدیگر پر می‌كند، قرآن از كلمه «امرأه»‏‎ ‎استفاده كرده است.‏‏ (یوسف/30 تحریم/10و 11)

هم چنین آن جا كه حكمت زوجیت (بقاى نسل‏‎ ‎انسان) از میان برداشته ‏می‌شود، باز قرآن واژه «امرأه» را به كار برده است‎.(ذاریات/25 مریم /4 و ‏‏5 آل عمران/40)

بدین سبب دوباره وقتى این حكمت سر برمی ‌آورد ‎و ثمره زوجیت به بار ‏می‌نشیند، باز قرآن تعبیر را عوض كرده كلمه «زوج» را به كار‎ ‎می‌برد.

در ‏آیه 40 آل عمران، زكریا به خدا خطاب می‌كند كه همسرم نازا است: «و‎ ‎امرأتى عاقر»؛ ولى وقتى دعاى او اجابت می‌شود، قرآن می‌فرماید: «و ‏اصلحنا له زوجه».‏


- نظرات (0)

سرچشمه‏ى هشدارهاى الهى، محبّت و رأفت است

قیامت

اعمال انسان محو نمى‏شود و در قیامت در برابر او حاضر مى‏گردد و گنهكاران، در قیامت از اعمال خود شرمنده‏اند، امّا چه سود؟ در روز قیامت، پشیمانى سودى ندارد و از آرزوهای نشدنى است.



یَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُّحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْ مِن سُوَءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَبَیْنَهُ أَمَدًا بَعِیدًا وَیُحَذِّرُكُمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَاللّهُ رَوُوفُ بِالْعِبَادِ (آل عمران ـ 30)

روزى كه هر كس، هر كار نیكى انجام داده حاضر بیابد و هر چه بدى كرده، آرزو مى‏كند اى كاش بین آن عمل و او فاصله‏اى دور مى‏بود. و خداوند شما را از (مخالفت امرش) بر حذر مى‏دارد و (در عین حال) خداوند به بندگان مهربان است.

 

گنجینه لغت آیه

"امد" در لغت به معنى زمان محدود است، و تفاوت آن با "ابد" این است كه ابد، زمان نامحدود را مى‏گوید، و غالباً "امد" توجه به انتهاى زمانى و سر رسید مدت‏ دارد، هر چند به معنى زمان محدود (در برابر نامحدود) نیز به كار مى‏رود.

واژه "تجد" از "ماده وجدان" (یافتن) ضد فقدان و نابودى است و كلمه "خیر" و "سوء" كه به صورت نكره آمده در اینجا مفید عموم است، یعنى هر انسانى در آن روز تمام اعمال خوب و بد خود را- هر چند كم باشد- در نزد خود مى‏یابد.

 

حضور اعمال و تجسم آن در قیامت‏

این آیه تكمیلى است بر آنچه در آیه قبل آمد، و از حضور اعمال نیك و بد در قیامت پرده بر مى ‏دارد. آرى گناهكاران و نیكوكاران همگى اعمال خود را در آن روز حاضر مى‏بینند، با این تفاوت كه نیكوكاران از مشاهده اعمال خویش خوشحال و مسرور مى‏شوند و بدكاران از مشاهده اعمال خود چنان در وحشت فرو مى‏روند كه آرزو مى‏كنند از آن فاصله بگیرند نه فاصله مكانى، كه فاصله زمانى دور و دراز كه براى ابراز تنفر از فاصله مكانى رساتر است، زیرا در فاصله مكانى احتمال حضور نزد او وجود دارد، ولى در فاصله زمانى به هیچ وجه امكان‏ پذیر نیست.

قرآن مجید در آیه مورد بحث و آیات زیاد دیگرى از این حقیقت پرده بر مى‏دارد كه؛

در قیامت اعمال نیك و بد انسان، هر كدام در شكلى تجسم یافته و در عرصه محشر حاضر مى‏شود.

تجسم اعمال، متضمن این معناست که ثواب و عقاب اعمال خوب یا بد انسان ها چیزی جدا از آن اعمال نیست و به بیان دقیق‌تر، اعمال انسانها و عواقب آن‌ها با یکدیگر رابطه تکوینی دارند و معذِّب خارجی در کار نیست؛ مثلاً اگر در برابر گناهی آتش دوزخ وعده داده شده، آن آتش چیزی جدا از آن فعل گناه نیست، بلکه حقیقت آن است که تمثل پیدا کرده است

گرچه جمعى از مفسرین اصرار دارند این آیه و آیات مانند آن را توجیه كنند و بگویند منظور از حاضر شدن اعمال، حضور پاداش و كیفر آنها است و یا اینكه منظور حضور نامه عمل است كه تمام اعمال آدمى از نیك و بد در آن ثبت شده است.

ولى پیداست كه این توجیهات، با ظاهر آیه سازگار نیست، زیرا این آیه به روشنى مى‏گوید كه انسان در روز رستاخیز، "خود عمل" را مى‏یابد، و در ذیل آیه مى‏خوانیم گناهكار آرزو دارد كه بین او و عمل زشتى كه انجام داده جدایى بیفتد، و در اینجا نیز خود عمل، مورد بحث آیه است نه نامه عمل و نه كیفر و پاداش آنها.

 

نظر علامه در المیزان

علامه طباطبایی در المیزان می فرماید: جمله"تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَبَیْنَهُ أَمَدًا بَعِیدًا" دلالت دارد بر اینكه حاضر شدن عمل زشت باعث ناراحتى نفس مى‏شود، هم چنان كه عمل خیر باعث مسرت نفس مى‏گردد، و اگر فرمود صاحب عمل زشت دوست مى‏دارد كه: اى كاش بین او و آن عمل، فاصله‏اى زمانى مى‏ بود، و نفرمود دوست مى ‏دارد كه كاش اصلاً آن عمل را نكرده بود، براى این است كه عمل خود را حاضر مى‏بیند و مى‏بیند كه خداى تعالى عملش را حفظ كرده، دیگر هیچ آرزویى نمى‏تواند داشته باشد، بجز اینكه بگوید اى كاش در چنین موقعیتى كه سخت ‏ترین احوال است بین من و این عمل زشت فاصله زیادى بود، و اینطور نزدم حاضر نمى‏شد.

فریاد گناه
آیات مشابه این آیه در قرآن

این آیه شبیه آیه 49 سوره كهف است كه مى‏فرماید: در روز قیامت مردم تمام اعمال خود را در برابر خویش حاضر مى‏یابند.

در تفسیر برهان آمده است كه امام سجّاد علیه السلام در هر جمعه در مسجد النبى هنگام موعظه، این آیه را براى مردم تلاوت مى‏فرمود.

گواه دیگر اینكه در آیه مورد بحث مى‏خوانیم: گناهكار دوست مى‏ دارد میان او و عملش فاصله زیادى بیفتد و هرگز آرزوى از بین رفتن عمل خود را نمى‏كند. این نشان مى‏دهد كه نابودى اعمال امكان‏پذیر نیست و به همین دلیل تمناى آن را نمى‏نماید.

 

ذکر سه نکته در آیه

1ـ در آیه نمى‏گوید آرزو مى‏كند اعمال بدش نابود شود زیرا مى‏داند چیزى در جهان نابود نمى‏شود، بلكه آرزو مى‏كند با آن فاصله بگیرد.

2ـ در پایان آیه، باز براى تأكید بیشتر مى‏فرماید:" خداوند شما را از (نافرمانى) خویش بر حذر مى‏دارد و در عین حال خدا نسبت به همه بندگان مهربان است" (وَیُحَذِّرُكُمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَاللّهُ رَوُوفُ بِالْعِبَادِ).

در واقع، این جمله معجونى است از بیم و امید، از یك سو اعلام خطر مى‏كند و هشدار مى‏دهد، و از سوى دیگر بندگان را به لطفش امیدوار مى‏سازد تا تعادلى میان خوف و رجا كه عامل مهم تربیت انسان است برقرار شود، این احتمال نیز وجود دارد كه این دو جمله تاكید بر یكدیگر باشد و به این مى‏ ماند كه كسى به دیگرى بگوید من تو را از این كار خطرناك بر حذر مى‏ دارم و من به تو مهربانم كه اعلام خطر مى‏كنم.

انسان در پیش روى خود، اعمال خویش را كه تجسّم پیدا كرده و به صورت حقایق قابل مشاهده درآمده مى‏بیند، و چه عالى و مایه خوشى و شادمانى است كه آدمى عمل نیك خود را ببیند، آن هم در هنگامى كه خستگی ها از بین رفته و دشواری ها به پایان رسیده و پایان نیك عمل بر جاى مانده است.

ولى كارهاى بد چه مى‏شود؟ آن هم در حالى كه لذت ساده انجام كار بد از میان رفته، و عواقب گناه بر جاى مانده است.

بیم و امید در كنار هم نقش تربیتى دارند. امید، به تنهایى سبب غرور، و بیم از تنهایى، سبب یأس مى‏شود. «یُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ»، «وَ اللَّهُ رَوُفٌ بِالْعِبادِ»

پیام‏های آیه

1ـ اعمال انسان محو نمى‏شود و در قیامت در برابر او حاضر مى‏گردد. «مُحْضَراً»

2ـ اعتقاد به حضور عمل در قیامت، مانع گناه است. «مُحْضَراً»

3ـ گنهكاران، در قیامت از اعمال خود شرمنده‏اند، امّا چه سود؟ «تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَها»

4ـ بسیارى از اعمالى كه در دنیا مورد علاقه انسان است، در قیامت مورد تنفّر او قرار خواهد گرفت. «تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَها وَ بَیْنَهُ أَمَداً بَعِیداً»

5ـ در روز قیامت، پشیمانى سودى ندارد و آرزوها نشدنى است. كلمه (لَوْ) در مورد آرزوهاى نشدنى بكار مى‏رود. «لَوْ أَنَّ بَیْنَها وَ بَیْنَهُ أَمَداً بَعِیداً»

6ـ خدا پروایى، مانع گناه است. «یُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ»

7ـ سرچشمه‏ى هشدارهاى الهى، محبّت و رأفت اوست. «یُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ اللَّهُ رَوُفٌ بِالْعِبادِ»

8ـ بیم و امید در كنار هم نقش تربیتى دارند. امید، به تنهایى سبب غرور، و بیم از تنهایى، سبب یأس مى‏شود. «یُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ»، «وَ اللَّهُ رَوُفٌ بِالْعِبادِ»

9ـ لطف و رأفت خداوند شامل حال همه‏ى بندگان است. «رَوُفٌ بِالْعِبادِ»


منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

ترجمه المیزان، ج 3

تفسیر هدایت، ج 1


- نظرات (0)

چرا سر امام حسین علیه السلام بر نیزه این آیه را می خواند؟


امام حسین

بدون شک سخن گفتن سر مقدس امام حسین ـ علیه السلام ـ یکی از معجزات آن بزرگوار می باشد و این اتفاق دو بار صورت گرفته است. یک بار در کوفه و مرتبه بعد در شام



قرآن تلاوت كردن سر مقدس سید الشهداء علیهم السلام از معتبرترین و مستند ترین روایات و اسناد تاریخی است، كه در چند مورد انجام گرفته است كه به برخی از آن موارد اشاره می كنیم:

1-زید‌بن ‌اَرقم می‌گوید: سر مطهّر را كه بالای نیزه‏ای بود، از پیش من عبور دادند، من در غرفه‏ای بودم. چون برابر من رسید، شنیدم كه آیه «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِیمِ كَانُوا مِنْ آیَاتِنَا عَجَبًا» (كهف، 9) «آیا پنداشتی كه اصحاب كهف و رقیم، آیات شگفتی از نشانه‏های ما بودند؟».) را می‏خواند.

به خدا سوگند، مو بر تنم راست شد و صدا زدم: ای پسر رسول‌ خدا، به خدا سوگند، (داستان) سر تو بسیار شگفت‏تر است.( شیخ مفید، الإرشاد، ج2، ص 117؛ طبرسی، اعلام الوَریٰ باعلام الهُدیٰ، ص248؛ اربلی، كشف الغمة فی معرفة‌الائمه، ج2، ص 279.)

در توضیح مقصود زیدبن‌ اَرْقَم می‎توان گفت: كه اگرچه ماجرای اصحاب كهف و رقیم شگفت ‎انگیز بوده است، اما آنان پس از مرگشان سخن نگفتند، اما داستان سر تو شگفت ‎انگیزتر است، چرا كه پس از جدا شدن از بدن، سخن گفته و قرآن می‎خواند.)

ابن‌شهر آشوب می‎نویسد:

سر امام حسین ـ علیه السلام ـ را در كوفه، در بازار صرّ‎افان بر نیزه كرده بودند. از سر، صدایی آمد و سوره كهف را تا آیه «إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًى» (كهف، 13) تلاوت كرد.

این امر شگفت ‌انگیز جز بر گمراهی آنان نیفزود. چون آنان سر را بر درختی آویختند، از آن سر تلاوت آیة «وَسَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنقَلَبٍ یَنقَلِبُونَ» (شعرا، 227) شنیده شد. (ابن ‌شهرآشوب، مناقب آل ‌ابیطالب، ج4، ص 68)

 

تشبیه به اصحاب کهف

«إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًى; راستى که آنان (اصحاب کهف) جوانان یا جوانمردانى بودند که به پروردگارشان ایمان آورده بودند و ما بر هدایتشان افزودیم.»

امام حسین و برادران و فرزندان و برادرزادگان و دیگر عزیزان و دلدادگان خود را مصداق آیه، قلمداد کردند و از رهگذر قرائت آیه شریفه، شرح حال خود را مى داد که عزیزان سرافرازى که در حادثه خونین کربلا جان دادند و به مقام رفیع شهادت نایل گردیدند، جوانان و جوانمردان برومندى بودند که سرلوحه کارشان ایمان به خدا بود و خداوند متعال هم بر هدایت آنان افزود و به بالاترین درجات هدایت، رسیدند و به مقام والاى شهادت در راه خدا دست یافتند

این قسمت از آیه، آغاز نقل داستان اصحاب کهف است که خداوند خود عهده دار بیان آن شده و مقدّم بر هر چیزى از آنان با عنوان «فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ» یاد فرموده است; یعنى جوانمردانى که با اراده خود ایمان به خداى آوردند; و بعد اضافه مى کند که ما هم بر هدایت آنان افزودیم و لازمه این که خود هدایت یافته باشند و خداوند هم بر هدایت آنان بیفزاید، این است که به اسرار و رموز جهان هستى پى ببرند و حجاب ها براى آن ها کنار برود و با عالم غیب در رابطه باشند و همواره از راهنمایى هاى آسمانى برخوردار باشند.

حضرت سید الشهدا، حسین بن على(علیه السلام) پس از شهادت، این آیه را در انظار عموم تلاوت کرده اند.

عالم بزرگ و تهذیب کننده نفوس، مرحوم حاج شیخ جعفر شوشترى (رحمه الله) (1) در ارتباط امام حسین با سوره هاى قرآن مجید هنگامى که به سوره کهف  مى رسند مى گویند:

کربلا کا واقعہ

به نظر مى رسد که در قرائت این آیه کریمه، عنایتى بوده و سر مطهّر به لحاظ آن جهت، آیه یاد شده را قرائت مى کردند.

تصوّر ما این است که با تلاوت این آیه مى خواستند حرکت خود و یاران گرانقدرش را یادآورى نموده، مصداق روشنى براى آیه کریمه در زمان خود ارائه کنند.

آرى، امام حسین و برادران و فرزندان و برادرزادگان و دیگر عزیزان و دلدادگان خود را مصداق آیه، قلمداد کردند و از رهگذر قرائت آیه شریفه، شرح حال خود را مى داد که عزیزان سرافرازى که در حادثه خونین کربلا جان دادند و به مقام رفیع شهادت نایل گردیدند، جوانان و جوانمردان برومندى بودند که سرلوحه کارشان ایمان به خدا بود و خداوند متعال هم بر هدایت آنان افزود و به بالاترین درجات هدایت، رسیدند و به مقام والاى شهادت در راه خدا دست یافتند.

مردم شام نوعاً بلکه قریب به اتفاق در مدرسه گمراهى آل ابى سفیان، آن شجره خبیثه بار آمده بودند و امام حسین و یاران او را خروج کنندگان بر خلیفه مسلمین مى دانستند; چنان که مرد محاسن سفیدشان آمد مقابل امام زین العابدین و از قتل امام حسین و اسارت خاندان او و پیروزى یزید شادمانى نمود و از این رو سر مطهّر امام حسین(علیه السلام) در شام این آیه را قرائت کرده اند تا به آن بدبخت مردم فریب خورده و نادان بگویند: کدام خارجى و چه خروجى؟ بیچاره مردم بدبخت و گمراه، آنانى که در کربلا به دست شما مردم به شهادت رسیدند و امروز سرهاى از تن جداى آن ها را به شهر شما آورده اند، جوانمردانى باصفا و باوفا بودند که ایمان به خداى متعال آوردند و او هم علاوه بر آن نورانیت ایمان که خود داشتند بر هدایت آنان افزود و نورانیتشان را چند برابر نمود. (خصائص الحسین، ص 1500/ مناقب امیرالمومنین، ج 2، ص 267/ الارشاد، ج 2، ص 117)

حضرت می خواهد این نکته را برساند که شهادت من به دست مسلمانان، کسانی که من با آنها مذهبم یکی است، کسانی که به دین جدم رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می باشند و هنوز از رحلت جدم بیش از پنجاه سال نگذشته است و ... بسیار عجیب تر از داستان اصحاب کهف است

حق هرگز نابود نمی شود

شیخ علی نمازی برای سخن گفتن سر مقدس امام حسین ـ علیه السلام ـ و این که چرا آیه مذکور را خواند می توان چند دلیل را به عنوان احتمال ذکر کرد.

1. سخن گفتن سر مقدس امام حسین ـ علیه السلام ـ نشانه حقانیت آن حضرت و الهی بودن قیام ایشان می باشد. سر حضرت سخن گفت تا کمکی باشد برای اثبات حق و حقانیت حضرت.

2. احتمال دوم این که حضرت می خواهد بگوید، هر چند سر از بدن ما جدا کردند و بالای نیزه قرار دادند اما ما هنوز زنده هستیم. حیات ما جاودانی و همیشگی است.

حرث بن وکیده می گوید: من همراه با کسانی بودم که سر حسین ـ علیه السلام ـ را حمل می کردند شنیدم که می فرماید: «ام حسبت ان اصحاب ... .» من در خودم شک کردم که آیا من دارم صدای ابی عبدالله را می شنوم؟ حضرت به من فرمود: ای فرزند وکیده آیا نمی دانی که ما ائمه نزد پروردگارمان زنده هستیم؟» [شیخ الشریفی، موسوعه کلمات الامام الحسین ـ علیه السلام ـ 1416، ص 523]

3. احتمال سوم این است که حضرت می خواهد این نکته را برساند که شهادت من به دست مسلمانان، کسانی که من با آنها مذهبم یکی است، کسانی که به دین جدم رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می باشند و هنوز از رحلت جدم بیش از پنجاه سال نگذشته است و ... بسیار عجیب تر از داستان اصحاب کهف است.

و می توان گفت که امام با این اعجاز می خواست ثابت کند که حق هرگز نابود نمی شود بلکه همیشه زنده است.


منابع :

کتاب امام حسین، آیینه آیه های قرآن ؛ نوشته آیت الله کریمی جهرمی

نقل از کتب؛ تذکره‏ی ابن‏جوزی ص 149 ، چهارده معصوم؛ دمعة الساکبه ص 363

 


- نظرات (0)

بهترین وسیله برای جبران ناتوانی هایمان

توسل

وقتی انسان هدف و مقصد را عالی می بیند و توان و امکانات خود را برای رسیدن به هدف، تام و کامل نمی یابد، به سراغ وسیله ای می رود که او را به هدف برساند. معصومین که مصداق اتم انسان کامل هستند، بهترین وسیله برای جبران ناتوانی های انسان می باشند: وَابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَةَ (مائده /35)

خداوند نور مقدس ائمه معصومین را وسیله رسیدن به هدف نهایی خداگونه شدن و به فعلیت رساندن اسماء الهی  در روح انسان قرار داده است و ارتباط روحی و معنوی با آن ذوات مقدس را نردبان ترقی برای رشد و کمال روح می داند.

 

چنگ زدن به ریسمان

دنیا پرتگاهی است که برای رسیدن به قله انسانیت نیاز به ریسمان محکمی داریم که به آن چنگ بزنیم و متمسک شویم.

وقتی خطر سقوط به پرتگاه هر لحظه، لرزه به جان آدمی می اندازد باید بر ریسمانی چنگ زد و با نیروی الهی آنی و کمتر از آنی این حبل الله را رها نکرد.

یکی از نکات مهم و لطیف این آیه کلمه واعتصموا می باشد که به معنای چنگ زدن است و این کلمه زمانی به کار می رود که ترس و خطر همراه هم باشند. چرا که در حالت عادی در امنیت مطلق چنگ زدن معنا ندارد. (آل عمران/ 103)

روایت که بهترین تفسیر آیات الهی هستند، حبل الله را اهل بیت عصمت و طهارت می دانند.

 

اسماء الله: (اسرارء / 110)

ائمه معصومین تجلی اسماء الهی هستند همه ی اسماء الهی در ذوات مقدس ائمه، تجلی یافته اند اما هرکدام از این بزرگواران به یک صفت معروف شدند.

خداوند ائمه معصومین را مظهر تام اسماء الهی معرفی می کند و بندگان خدا برای متجلی شدن به اسماء الهی باید از درش وارد شوند. نه از باب دیگر و این ذاوت نورانی باب اصلی اسماء الحسنی هستند.

برای تعلق شدن به صفات کامله و ملکات اخلاقی باید به معدن و منبع اصلی آن نزدیک شد و قرب پیدا کرد، چنانچه این نزدیکی و شباهت، اقتران وجودی می آورد و در نتیجه انسان تحت تشعشعات رحمانی و نورانی ائمه قرار می گیرد و لحظه لحظه نورانی می شود تا جایی که با نورانی شدن وجود خود، اثری از ماده و تعلقات آن را در خود نمی بیند و علاوه بر این امر، برکات وجودیش حیات دیگران را نیز در پرتو روشنایی جان زندگی می بخشد.

انسانی که مراتب قلبی توسل را به مرحله کمال رسانده باشد خلق و خوی او نشان از پیروی او نسبت به معصومین را خواهد داشت. سرانجام چنین انسانی به درجه ای می رسد که این تعابیر در مورد او به کار برده می شود. سلمان محمدی سلمان منا اهل البیت

مراتب توسل

توسل زبانی

ساده ترین مرتبه است که انسان در زبان متوسل اهل بیت (علیهم السلام) می باشد ولی این توسل از زبان به قلب و جوارح و اعمال و خلق و خوی او سرایت نکرده است.

مانند خواندن بسیاری از دعاها که فقط زمزمه است و گاهی توجه کامل هم صورت نمی گیرد.

توسل قلبی:

وقتی که انسان قلباً معتقد باشد که این خاندان واسطه فیض بین زمین و آسمان هستند و رسیدن به هر نعمت و هر مقام و هر درجه ای، با وساطت این خانواده صورت می گیرد همیشه آرام و با صلابت است.

احدی بدون اذن و اجازه این خانواده حق هیچ امر و کاری را ندارد و امر مهم اینکه دست و زبان و چشم و گوش و پای انسان نیز برای برکت یافتن و رسیدن و رساندن به مقصود نیاز دارند که بخشی از توان خود را در راه اهداف معصومین مصرف کنند.

توسل عملی:

نتیجه فعالیت جوارح در اعمال انسان ظاهر می شود یعنی اعمال صادره از انسان در راستای اعمال معصومین قرار می گیرد چون در راستای اقتدای به ایشان صورت گرفته است یعنی برخوردهای انسان با خود، خدا، مردم، خانواده و با هر پدیده دیگر رنگ و بوی برخوردهای معصومین را پیدا می کند ضمن این که با این توسل نقایص آن جبران می شود.

توسل خلقی:

انسانی که مراتب قلبی توسل را به مرحله کمال رسانده باشد خلق و خوی او نشان از پیروی او نسبت به معصومین را خواهد داشت.

سرانجام چنین انسانی به درجه ای می رسد که این تعابیر در مورد او به کار برده می شود: سلمان محمدی، سلمان منا اهل البیت.


منابع:

کشف الغمه، ج 1- ص 311

تاویل الایات، ج 1- ص 117

مجمع البیان، ج 2- ص 482

اسماء الحسنی = تاویل الایاتف ج 1- ص 189

تغییر عیاشی، ج 2- ص 43

 


- نظرات (0)