سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

قرآن بر هفت حرف نازل شده به چه معناست؟!

این موضوع از آن جهت که مربوط به قرائت‌های چندگانه قرآن می‌شود مورد توجه مسلمانان قرار گرفت؛ زیرا اختلاف قرائت از همان زمان صحابه[1] در بین آنان بود و التزام به یک قرائت واحد، برایشان دشوار جلوه می‌کرد، لذا به نوعی طرفدار نظریه صحت قرائت‌های گوناگون بودند.

اما منشأ این قول؛ که قرآن بر هفت حرف نازل شده است کجاست و اصولاً نزول قرآن بر هفت حرف به چه معنا است، خود داستانی طولانی دارد.

بخاری در صحیحش روایت کرده است: «این قرآن بر هفت حرف نازل شده است».[2] روایات دیگری در این‌باره در کتاب‌های اهل سنت از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) وارد شده است. طبرى روایتى می‌آورد كه؛ جبرئیل به پیامبر گفت: قرآن را بر یک حرف بخوان. و میكائیل گفت: قرآن را بر دو حرف بخوان، و سپس افزود: بر سه حرف بخوان، و ... تا گفت: بر هفت حرف بخوان. پس از آن گفت: اینها همه شافى و كافى هستند، مادامى كه آیه عذاب به رحمت، یا به عكس، تبدیل نگردد.[3]

از عبد الله بن مسعود نیز نقل شده است: «قرآن بر هفت حرف نازل شده است كه هر حرفى از آن، ظاهر و باطنى دارد».[4]

شاید بتوان مهمترین وجوهی که برای روایات نزول قرآن بر «هفت حرف» شده است را در چند مورد ذیل دسته‌بندی کرد:[5]

الف. «حرف»؛ یعنى «وجه» و مراد از هفت حرف همان لغات و لهجه‌هاى گوناگون عرب (قریش، هزیل، ثقیف، هوازن، كنانه، تمیم و یمن) است. بدین معنا كه با توجه به لهجه‌هاى گوناگون عرب جهت تسهیل، خداوند ایشان را ملزم نداشته است به لهجه قریش كه پیامبر از آن قبیله بود قرآن را قرائت و ادا كنند.

ب. ممكن است مراد، معانى پنهانى و بطون قرآن باشد كه در روایات فراوان فریقین مطرح و مورد پذیرش قرار گرفته است. طبق این معنا كلمه هفت، ناظر بر عدد معیّنى نمی‌باشد، بلكه به كثرت اشاره دارد.

ج. ممكن است مقصود، انواع معانى و مطالب قرآن باشد، چنان‌كه گفته شده قرآن امر و نهى، حلال و حرام، محكم و متشابه و مَثَل دارد.

د. ممکن است منظور از هفت حرف، هفت قرائت باشد که در بین مسلمانان شایع گشت.[6]

اگر نزول قرآن بر هفت حرف، به معنای نزول آن بر هفت لغت از لغات قبائل عرب یا هفت نوع قرائت باشد، مورد قبول نیست اگر چه برخی از اهل سنت بر آن بسیار اصرار کرده و برایش فلسفه‌هایی ذکر کرده‌اند، اما اگر منظور از آن وجود لایه‌های مخفی معنایی برای آیات قرآن است یا آن‌که مراد از آن؛ وجود حلال و حرام و امر و نهی و محکم و متشابه و مَثَل در قرآن باشد، مورد قبول و تأیید است

نزول قرآن بر هفت حرف از دیدگاه امامیه

از ابتدا نظریه نزول قرآن بر هفت حرف در کلام اهل بیت(علیه السلام) مورد قبول واقع نشد؛ زیرا آنچه از نزول قرآن بر هفت حرف به ذهن می‌آید آن است که قرآن بر هفت وجه یا هفت قرائت نازل شده باشد که چنین نظریه‌ای صحیح نیست.

در زمان امام صادق (علیه السلام) که بحث قرائت‌های مختلف[7] قرآن کریم و قاریان مشهور و روایت‌های مختلف از قرآن مانند روایت حفص از عاصم، مورد توجه بود. حدیث نزول قرآن بر هفت وجه که مردم از آن تفسیر به هفت قرائت و آن هم قرائت‌های مشهور زمان خودشان را داشتند! بر سر زبان‌ها می‌چرخید، فضیل بن یسار می‌گوید: خدمت امام صادق(علیه السلام) رسیدم و گفتم: مردم می‌گویند قرآن بر هفت حرف نازل شده است، امام(علیه السلام) فرمود: «این دشمنان خدا، دروغ می‌گویند، قرآن از نزد خداوند واحد و بر یک حرف نازل شده است».[8]

لذا در روایتی دیگر که نظر به همین اختلاف قرائت است و به خوبی نشان می‌دهد که مردم، هفت وجه را به هفت قرائت تفسیر کرده‌اند، امام باقر(علیه السلام) می‌فرماید: «قرآن واحد است و از نزد خداوند واحد نازل شده است، و اختلاف [که در برخی از کلمات بنا بر برخی از قرائات هست] از جهت راویان[9] ایجاد شده است».[10]

اما شیخ صدوق روایتی را نقل کرده است که شبیه آن ‌را پیشتر از کتاب طبری نقل کردیم. در این روایت از پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقل شده است که فرمود: «جبرئیل بر من نازل شد و گفت: خداوند می‌فرماید قرآن را بر یک حرف بخوان، سپس گفتم: خدایا! بر امت من وسعت ده. اما دوباره جبرئیل گفت: خداوند می‌فرماید قرآن را بر یک حرف بخوان، سپس گفتم: خدایا! بر امت من وسعت ده. اما باز جبرئیل گفت: خداوند می‌فرماید قرآن را بر یک حرف بخوان، سپس گفتم: خدایا! بر امت من وسعت ده، آن‌گاه جبرئیل گفت: خداوند به تو فرمان داده که (می‌توانی) قرآن را بر هفت حرف قرائت کنی!».[11]

از ابتدا نظریه نزول قرآن بر هفت حرف در کلام اهل بیت(علیه السلام) مورد قبول واقع نشد؛ زیرا آنچه از نزول قرآن بر هفت حرف به ذهن می‌آید آن است که قرآن بر هفت وجه یا هفت قرائت نازل شده باشد که چنین نظریه‌ای صحیح نیست

این حدیث در هیچ یک از کتاب‌های حدیثی حتی در دیگر کتاب‌های حدیثی شیخ صدوق نیامده است، علاوه بر این‌که در سند آن شخصی به نام احمد بن هلال عبرتائی است که درباره او گفته‌اند: غلوّ کننده و متهم در دینش است[12] که نشان از نهایت ضعف دارد و چه بسا این روایت را از روایات اهل سنت بوده است که وارد میراث حدیثی شیعه کرده است.

اما اگر هفت وجه به معنای آن است که هفت باطن[13] دارد، این تفسیر می‌تواند مورد قبول باشد.

وقتی حماد بن عثمان از اصحاب جلیل القدر ائمه(علیه السلام) از امام صادق(علیه السلام) درباره علت اختلافی که در برخی از احادیث منقوله از ایشان و دیگر امامان وجود دارد، پرسید، امام فرمود: «قرآن بر هفت حرف نازل شده است، پس امام هم [که بر مبنای قرآن، سخن می‌گوید] می‌تواند حداقل بر هفت وجه سخن گوید».[14]

این کلام امام صادق(علیه السلام) بدان معنا است که در بیان احکام چه بسا به‌خاطر برخی از مصالح، امام معصوم(علیه السلام) می‌تواند حکمی یا سخنی؛ مطابق ظاهر یا بر طبق بطن (لایه‌های زیرین معنایی آیات) آیات بگوید.

بنابراین،اگر در کلام بزرگانی مانند شیخ طوسی چنین آمده است که: «آنچه معروف بین أصحاب ما (مذهب امامیه) درباره نزول قرآن وجود دارد، نزول آن بر یک حرف است اگر چه جواز قرائت به آنچه متداول بین قرّاء است را نیز قبول کرده‌اند»،[15] مربوط به نزول قرآن بر هفت وجه به معنای هفت قرائت و هفت لغت است که مورد قبول نیست.

نکته مهم دیگری که شیخ طوسی بدان اشاره کرده است آن است که؛ اگر چه نزول قرآن بر هفت حرف به معنای هفت قرائت؛ مورد قبول شیعه نیست، ولی قرائت‌های متداول بین قاریان را که مردم بر اساس آن؛ قرآن را قرائت می‌کنند، مورد قبول است.

نتیجه این‌که؛ اگر نزول قرآن بر هفت حرف، به معنای نزول آن بر هفت لغت از لغات قبائل عرب یا هفت نوع قرائت باشد، مورد قبول نیست اگر چه برخی از اهل سنت بر آن بسیار اصرار کرده و برایش فلسفه‌هایی ذکر کرده‌اند،[16] اما اگر منظور از آن وجود لایه‌های مخفی معنایی برای آیات قرآن است یا آن‌که مراد از آن؛ وجود حلال و حرام و امر و نهی و محکم و متشابه و مَثَل در قرآن باشد، مورد قبول و تأیید است.[17]

 

پی نوشت ها:

[1]. بخاری، محمد بن اسماعیل، الجامع الصحیح المختصر(صحیح بخاری)، تحقیق: دیب البغا، مصطفی، ج 4، ص 1909، ح 4706، دار ابن کثیر، بیروت، 1407ق.

 [2]. الجامع الصحیح المختصر(صحیح بخاری)، ج 4، ص 1909، ح 4706.

[3]. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏1، ص 18، دار المعرفة، بیروت، 1412ق.

[4]. أبو منصور ماتریدی، تفسیر الماتریدی (تأویلات أهل السنة)، ج 1، ص 220، دار الكتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، 1426ق؛ أبو جعفر طبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، تحقیق: تركی، عبد الله بن عبد المحسن، ج 1، ص 22، دار هجر للطباعة و النشر و التوزیع و الإعلان، بی‌جا، چاپ اول، 1422ق.

 [5]. سعیدی روشن، محمد باقر، علوم قرآن، ص 191، مۆسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى‏، قم، 1379ش.

[6]. موضوع قرائت‌های هفت‌گانه و حجت یا عدم حجیت آن موضوعی جداگانه و قابل بررسی است.

[7]. قرائت‌های مختلف به معنای روش‌های مختلف در قرائت قرآن آن هم در برخی از کلمات قرآن است و با آنچه امروزه به معنای قرائت‌های متعدد از قرآن به معنای تفسیر و تحلیل‌های مختلف از قرآن است که عموماً جنبه کلامی دارد، متفاوت است.

[8]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج 2، ص 630، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407ق.

[9]. قاریان مشهور و کسانی که سبک قرائت داشتند، سند قرائت خود را به یکی از اصحاب و بزرگان رسانده و به قول معروف از آنان روایت می‌کردند، مانند قرائت حفص از عاصم که به امیر المۆمنین(علیه السلام) می‌رسد.

[10]. الکافی، ج 2، ص 630.

[11]. شیخ صدوق، الخصال، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، ج 2، ص 358، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ اول، 1362ش.

[12]. شیخ طوسی، الفهرست، محقق و مصحح: آل بحر العلوم، سید محمد صادق، ص 83، المکتبه المرتضویه، نجف، چاپ اول، بی‌تا.

[13]. چه بسا هفت در این‌جا به معنای کثرت باشد.

[14]. خصال، ج 2، ص 358.

[15]. همان، ج 2، ص 576.

[16]. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، با مقدمه: شیخ آقابزرگ تهرانی، تحقیق: قصیرعاملی، احمد، ج 1، ص 7، دار احیاء التراث العربی، بیروت، بی‌تا.

[17]. نرجمه مناهل العرفان فی علوم القرآن، ص 163 تا ص 374.

                                                                                                       


- نظرات (0)

از رفتن به عیادت این فرد بپرهیزید

مضرات شراب خواری

شرابخواری به دلیل اثرات سوئی که بر جسم انسان می گذارد و روان آدمی را دگرگون می کند در آیین اسلام مورد نکوهش قرار گرفته و برای شرابخوار مجازات های سختی در نظرگرفته شده است.

شراب از نظر لغوی یعنی مایع نوشیدنی و از «شُرب» یعنی نوشیدن گرفته شده است اما از نظر اصطلاحی همان مایع مست کننده می‌باشد. این کلمه فارسی است و عربی آن خَمر است و خمر از نظر لغوی یعنی پوشاندن.

راغب می‌گوید: «اصل خمر یعنی پوشاندن شی و آنچه با آن چیزی را می‌پوشانند خمار گویند ولی در تعاریف، خمار به آنچه زن، سر خود را با آن می‌پوشاند گفته شده و به شراب از آن جهت خمر می‌گویند که عقل را پوشانده و زائل می‌کند.»[1]

در اصطلاح شرابخواری، خَمر آن است که مستی می‌آورد: از انگور باشد یا غیر از انگور.[2]

البته در قرآن واژگان دیگری هم برای شراب استفاده شده است که عبارتند از: سکر رحیق و کأس.[3]

در رابطه با شراب در وسائل الشیعه حدیثی آمده است که رسول الله (صلی الله علیه وآله) فرمودند: «شراب از پنج چیز گرفته می‌شود: عصیر از انگور، نقیع از کشمش، بتع از عسل، مزر از جو و نبیذ از خرما.»[4]

 

دلائل حرمت شرابخواری در قرآن

ملاک عمل مسلمانان کلام پروردگار است که از عالم ملکوت نازل و در قرآن به شکل بلیغ و شیوایی تجلّی نموده است و همه نکاتی که برای هدایت بشریت نیاز است در قرآن تجمیع شده است.

یکی از احکامی که در قرآن به آن پرداخته شده است حکم حرمت خمر و نوشیدن آن می‌باشد. آیاتی که در مورد حکم حرمت شرب خمر به طور تدریجی نازل شده است به شرح ذیر می‌باشد:

1- «و از میوه‌های درختان نخل و انگور، مسکرات (ناپاک) و روزی خوب و پاکیزه می‌گیرید؛ در این نشانه روشنی است برای جمعیتی که اندیشه می‌کنند.»[5]

شراب‌خواری مهمترین عاملی است که انسان را بسوی انحطاط و پستی می‌کشاند به این معنی که با بزرگترین سرمایة بشر و مایة امتیاز او از سایر جانداران که همانا عقل و خرد است سر جنگ و مبارزه دارد

این آیه در مکه نازل شده و به نظر بسیاری از مفسران اولین اخطاری است که در زمینه تحریم صورت گرفته و اشاره به حرمت آن می‌کند. قرآن مجید می‌خواهد ضمن برشمردن نعمت های الهی اشاره کند به اینکه مردم ممکن است از مواهب الهی سوء استفاده هم بکنند.»[6] «زیرا اگر همه استعمالات مردم را نعمت می‌دانست اتخاذ سکر را در مقابل رزق حسن قرار نمی‌داد با اینکه این آیه دلالت بر نوعی عتاب و سرزنش دارد و می‌خواهد بر مردم تعریض کند که چرا از آن دو شراب مسکر می‌گیرند.»[7]

2- «درباره شراب و قمار از تو سۆال می‌کنند، بگو: در آنها گناه و زیان بزرگی است و منافعی (از نظر مادی) برای مردم دربردارد؛ (ولی) گناه آنها از نفعشان بیشتر است و...»[8]

در مورد شأن نزول این آیه آمده است که گروهی از یاران پیامبر خدمتش آمدند و عرض کردند حکم شراب و قمار را که عقل را زائل و مال را تباه می‌کند بیان فرمایید. در این هنگام آیه فوق نازل شد و به آنها پاسخ داد.»[9]

این آیه دلالت بر تحریم دارد برای اینکه در اینجا تصریح می‌کند بر اینکه شرب خمر «اثم کبیر» است، چون خداوند فقط در مورد شراب و قمار «اثم کبیر» آورده است.[10]

3- «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! در حال مستی به نماز نزدیک نشوید، تا بدانید چه می‌گویید و همچنین هنگامی که جنب هستید تا غسل کنید و...»[11]

4- «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! شراب و قمار و بتها ازلام [نوعی بخت آزمایی]، پلید و از اعمال شیطان است، از آنها دوری کنید تا رستگار شوید.»[12]

5- «شیطان می‌خواهد به وسیله شراب و قمار، در میان شما عداوت و کینه ایجاد کند و شما را از یاد خدا بازدارد. آیا (با این همه زیان و فساد، و با این نهی اکید) خودداری خواهید کرد؟![13]

 

زمینه فردی در شرابخواری

گرایش به هر عمل چه در بُعد مثبت و چه در بُعد منفی معلول علت‌هایی است که باید به آن پرداخت. البته در زمینه شراب‌خواری انگیزه و علل گرایش به آن زیاد است که بعضی از آنها در قسم فردی این قسمت مطرح می‌شود:

‌عوامل فردی:[14]

1- دوری از احکام الهی: یکی از عوامل مهمی که زمینه شراب‌خواری را در فرد بوجود می‌آورد بی‌دینی و بی‌ایمانی و دوری از احکام الهی است. زیرا دین و دینداری و ایمان و اعتقاد علمی و عملی است که انسان را در برابر شیطان و عوامل انحرافی حفظ می‌کند و نمی‌گذارد که از حریم پاکی و طهارت جدا شود و آلوده گردد و چون فرد از اجتماع جدا نبوده لذا عامل دین می‌تواند از باز دارنده‌های اجتماعی شمرده شود.

2- فشارهای عصبی و ناراحتی‌های روحی: کسانی که دائماً در معرض فشارهای عصبی و محیطی قرار دارند بیشتر از دیگران در معرض خطر گرایش به شراب هستند که اگر فرد راه صحیح مقابله با آنها را نداند امکان دارد برای آرامش مقطعی از شراب استفاده کند و پُر واضح است که تبعات حاصله پس از نوشیدن شراب فشارهای عصبی منفی را دو چندان می‌کند.

3- مشکلات جسمانی و عدم آگاهی از خطرات شراب: عده‌ای می‌گویند که نوشیدن شراب باعث فعال شدن کلیه و یا شادابی پوست و امثالهم می‌گردد و حال آنکه واقعیت چیز دیگری است یعنی نه تنها چنین نیست بلکه سبب تحلیل رفتن ارگانیزم بدن شده و بعضاً موجب هلاکت می‌گردد.

4- نگرش غلط، به مسئله شراب: با توجه به تعریف‌هایی که از شراب در طول تاریخ توسط افراد مختلف شده مبنی بر اینکه انسان را از غم رها می‌کند و در مجموع اطلاعات غلط موجب می‌شود که فرد دیدگاه مثبتی نسبت به مصرف شراب پیدا کند.

شراب
مفاسد شراب‌خواری

باید توجه داشت که احکام بر طبق مصالح و مفاسد جعل شده است؛ یعنی علت حرمت نوشیدن شراب مفسده داشتن آن است و علت وجوب نماز مصلحت داشتن آن است و همچنین بقیه احکام هم دارای مصلحت‌ها و مفاسدی است.[15]

از جمله مفاسد فردی شرابخواری عبارتند از:

1- مفاسد روحی و اخلاقی: شراب‌خواری مهمترین عاملی است که انسان را بسوی انحطاط و پستی می‌کشاند به این معنی که با بزرگترین سرمایة بشر و مایه امتیاز او از سایر جانداران که همانا عقل و خرد است سر جنگ و مبارزه دارد.

الکل، دشمن بزرگ قوای فکری و تعقل انسان است و وقتی که عقل -که هدایتگر تکوینی بشر است- از او گرفته شود و کارائی خود را از دست دهد عوامل مخرب مانند شهوت، غضب، خودخواهی و... جای آن را می‌گیرد و انسان را از نظر روحی وروانی مریض می‌کند و در جسم انسان مریض، عقل سالم جایی ندارد، هم‌چنانکه بزرگان گفته‌اند: عقل سالم در بدن سالم است.[16]

2- مفاسد جسمی: مشروبات الکلی علاوه بر مفسدات و مفاسد روحی و اخلاقی بر جسم نیز زیان‌های جبران ناپذیری وارد می‌کند. مثل ایجاد اختلال در ضربان و ریتم قلب، لرزش بدن و بی‌خوابی در شب، تاثیر بر معده، مغز، اعصاب، معده، کبد، گردش خون، دستگاه تنفسی، کلیه ها و... مثلاً تأثیر آن بر روی مغز چنین است که وقتی آدمی مقدار مختصری نوشابه الکلی می نوشد، ابتدا یک حالت نشاط آرامش و لذت به سراغش می آید که البته هنوز مقدار الکل نتوانسته بر روی قسمت‌های حساس مغز اثر بگذارد اما همین که مقدار آن بیشتر می شود مقدار الکل که در خون است به سراغ سلول‌های بسیار حساس مغز می‌رود و پس از غرق کردن آنها در الکل تمام قدرت کنترل نیرومند مغز را یا به کلی از کار می‌اندازد یا فوق العاده ضعیف می‌کند.

وقتی سانسور مغز از میان برود. یعنی تمام قیود، منع از کارهای ناشایسته، پرهیز از مخاطره و خلاصه عقل سلیم با تمام ارزش های معنوی که شخص طی سال ها آموزش و پرورش بدست آورده موقتاً تا زمانی که الکل در خون وجود دارد نابود می‌شوند؛ شخص خود را در دنیایی مشاهده می‌کند که اجرای هیچ کاری زشت و ناپسند نیست، یعنی واقعا همان طور که فلاسفه یونان باستان گفته اند، خوی حیوانی و شیطانی بر مسند و اریکه عقل و فرمانروایی می نشیند.  

در رابطه با شراب در وسائل الشیعه حدیثی آمده است که رسول الله (صلی الله علیه وآله) فرمودند: «شراب از پنج چیز گرفته می‌شود: عصیر از انگور، نقیع از کشمش، بتع از عسل، مزر از جو و نبیذ از خرما»

3- مفاسد اجتماعی: از آنجائیکه اجتماع از افرادی تشکیل می‌شود که رویکردهای مثبت و منفی آنها بر محیط اطرافشان تأثیر می‌گذارد، بنابراین باید مفاسد اجتماعی شرابخواری را مورد توجه خاص قرار داد.

 

راه درمان

رهایی از برخی عادت های زشت که مدت زمانی دراز به آن ها مبتلا بوده ایم، طوری که به بخشی از رفتار ثابت ما تبدیل شده اند، برای بسیاری از مردم کار ساده ای نیست؛ زیرا این کار به اراده ای قوی و تلاشی فراوان و تمرینی مداوم نیاز دارد. از این رو بهترین روشی که ما می توانیم برای رهایی از عادات زشت خود در پیش گیریم اقدام و عمل به طریق «تدریج» است.

قرآن برای درمان شرابخواری و رباخواری که در آن زمان بین مردم جاهلی، رایج بود، از روش ذکر شده استفاده کرد. در ابتدا، مردم به آسانی آماده ترک چنین عاداتی نبودند؛ اما پس از آنکه ایمان، به دل آن ها راه یافت، خود انگیزه ای قوی شد که از خداوند متعال و پیامبر (صلی الله و علیه وآله) اطاعت کنند و چیزهایی را که به انجام آن امر شده بودند، بپذیرند ضمن اینکه خداوند از ابتدا به تحریم کامل این عادات فرمان نداد؛ بلکه در بدو امر به ایجاد نفرت و انزجار از آنها پرداخت. آنگاه به تدریج مسلمانان را به سوی تحریم کامل سوق داد.

به هر حال مطالعه در مورد اثرات شرابخواری و پیامدهای ناگوار آن و تفکر در ابعاد هولناک این عمل، انسان را قادر می‌سازد تا برای حل این مرض به تکاپو افتاده و با مراجعه به متخصصین  و مشاوره با ایشان قدم اساسی در این را بردارد.

 یکی از آثار در دام افتادن شیطان، استفاده برخی افراد از مسکرات است. در روایتی از پیامبر اعظم (صلی الله و علیه وآله) آمده است: شرابخوار اگر بیمار شود به عیادتش نروید و اگر مرد بر جنازه اش حاضر نشوید، و اگر گواهی داد او را شایسته ندانید، و اگر خواستگاری کرد به او زن ندهید، و اگر امانتی از شما خواست او را امین نشمارید. (الکافی، ج 6، ص 397)

پی نوشت ها:

[1]. اصفهانی، راغب؛ مفردات فی غریب القرآن، تفسیر لغوی و ادبی قرآن، ترجمه سید غلامرضا خسروی حسینی، انتشارات مرتضوی، 1375، ج 1، ص 154.

[2]. قرشی، علی اکبر؛ قاموس قرآن، قم، دارالکتب الاسلامیه، 1375، ج 1، ص 299

[3]. خرمشاهی، بهاء الدین؛ دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، تهران، انتشارات ناهید، ج 1، ص 1003.

[4]. عاملی، شیخ حر؛ محمد بن الحسن، وسائل الشیعه، به تصحیح و تحقیق شیخ عبدالرحیم الربانی، المکتبة الاسلامیة، طهران، 1401 هـ.ق، ابواب الاشربة المحرقه، باب 1، حدیث 1، ص 221.

[5]. ترجمة مکارم شیرازی، ذیل آیه 67/ نحل.

[6]. مکارم شیرازی، ناصر؛ تفسیر نمونه، قم، دارالکتب الاسلامیه، 1381، ج 11، ص 291.

[7]. طباطبایی، محمدحسین؛ تفسیرالمیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، قم، کانون انتشارات محمدی، 1362، ج 24، ص 180.

[8]. ترجمة مکارم شیرازی، ذیل آیه 219/ بقره.

[9]. مکارم شیرازی؛ همان، ج 2، ص 116.

[10]. طباطبایی؛ المیزان، ج 3، ص 372.

[11]. ترجمه مکارم شیرازی؛ ذیل آیه 43/ نساء

[12]. ترجمه مکارم شیرازی؛ ذیل آیه 90/ مائده.

[13]. آیه 91/ مائده

[14]. ر.ک: گودرزی، فرامر؛ پزشکی قانونی، تهران، انتشارات انیشتین، 1377، ج 2، ص 1536.

[15]. دهقان، احمد؛ پرسشها و پاسخهای روز، قم، انتشارات لاهیجی، ص 163.

[16]. ر.ک: طالقانی، سید محمود؛ پرتویی از قرآن، تهران، شرکت سهامی انتشار، ص 124.

مقاله شراب خواری؛ نوشته  زینب برجی نژاد

اسلام پزشک بی دارو، ص 44، نقل از علوم جنایی، ص 863، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص:346


- نظرات (0)

بهشت آدم كدام بهشت بود؟

وَ قُلْنا یا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَ كُلا مِنْها رَغَداً حَیْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِینَ (بقره 35)

و گفتیم: اى آدم! تو با همسرت در این باغ سكونت كن و از (هر كجاى) آن هر چه مى‏خواهید به فراوانى و گوارایى بخورید، امّا به این درخت نزدیك نشوید كه از ستمگران خواهید شد.

در فرهنگ قرآن، «شجر» علاوه بر درخت، به «بوته» هم گفته مى‏شود. مثلًا به بوته كدو مى‏گوید:«شَجَرَةً مِنْ یَقْطِینٍ» (صافات، 146)، بنابراین اگر در روایات و تفاسیر مى‏خوانیم كه مراد از شجر در این آیه گندم است، جاى اشكال نیست.

«جنات» به باغهاى دنیا نیز گفته مى‏شود، چنان كه در سوره‏ى قلم آیه 17 آمده است: «إِنَّا بَلَوْناهُمْ كَما بَلَوْنا أَصْحابَ الْجَنَّةِ» ما صاحبان باغ را آزمایش نمودیم.

 

بهشت آدم كدام بهشت بود؟

آنچه از آیات دیگر قرآن و روایات استفاده مى‏شود، باغى كه آدم در آن مسكن گزید، بهشت موعود نبوده است زیرا:

1 ـ آن بهشت، براى پاداش است و آدم هنوز كارى نكرده بود كه استحقاق پاداش داشته باشد. «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا یَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِینَ جاهَدُوا مِنْكُمْ» (آل عمران، 142)

 2ـ كسى كه به بهشت وارد شود، دیگر خارج نمى‏شود. «وَ ما هُمْ مِنْها بِمُخْرَجِینَ» (حجر، 48)

3ـ در آن بهشت، امر و نهى و ممنوعیّت و تكلیف نیست، در حالى كه آدم از خوردن درخت نهى شد. به علاوه در روایات اهل بیت علیهم السلام نیز آمده است كه بهشت آدم، بهشت موعود نبوده است.

این نهى كه براى حضرت آدم شد، نهى تكلیفى نبود كه انجامش حرام باشد، بلكه جنبه‏ى توصیه و راهنمایى داشت.

4ـ و نیز در روایاتى كه از طرق اهل بیت (علیهم السلام) به ما رسیده این موضوع صریحا آمده است.

یكى از راویان حدیث مى‏گوید از امام صادق (علیه السلام) راجع به بهشت آدم پرسیدم امام (علیه السلام) در جواب فرمودند: باغى از باغهاى دنیا بود كه خورشید و ماه بر آن مى‏تابید، و اگر بهشت جاودان بود هرگز آدم از آن بیرون رانده نمى‏شد. (جنة من جنات الدنیا یطلع فیها الشمس و القمر و لو كان من جنان الاخرة ما خرج منها ابدا) (كتاب كافى (طبق نقل تفسیر نور الثقلین جلد 1 صفحه 62)

شواهد فراوانى نشان مى‏دهد كه این بهشت غیر از بهشت سراى دیگر است چرا كه آن پایان سیر انسان است و این آغاز سیر او بود، این مقدمه اعمال و برنامه‏هاى او است و آن نتیجه اعمال و برنامه‏هایش

و از اینجا روشن مى‏شود كه منظور از هبوط و نزول آدم به زمین نزول مقامى است نه مكانى یعنى از مقام ارجمند خود و از آن بهشت سر سبز پائین آمد.

این احتمال نیز داده شده كه این بهشت در یكى از كرات آسمانى بوده است هر چند بهشت جاویدان نبوده، در بعضى از روایات اسلامى نیز اشاره به بودن این بهشت در آسمان شده است ولى ممكن است كلمه سماء (آسمان) در این گونه روایات اشاره به" مقام بالا" باشد، نه" مكان بالا".

ولى بهر حال شواهد فراوانى نشان مى‏دهد كه این بهشت غیر از بهشت سراى دیگر است چرا كه آن پایان سیر انسان است و این آغاز سیر او بود، این مقدمه اعمال و برنامه‏هاى او است و آن نتیجه اعمال و برنامه‏هایش.

بطور كلی از آیات قرآن استفاده مى‏شود كه آدم براى زندگى در روى زمین، همین زمین معمولى آفریده شده بود، ولى در آغاز خداوند او را ساكن بهشت كه یكى از باغ هاى سرسبز پر نعمت این جهان بود ساخت، محیطى كه در آن براى آدم هیچ گونه ناراحتى وجود نداشت.

حضرت آدم علیه السلام

شاید علت این جریان آن بوده كه آدم با زندگى كردن روى زمین هیچگونه آشنایى نداشت، و تحمل زحمتهاى آن بدون مقدمه براى او مشكل بود، و از چگونگى كردار و رفتار در زمین باید اطلاعات بیشترى پیدا كند، بنابراین مى‏بایست مدتى كوتاه تعلیمات لازم را در محیط بهشت ببیند و بداند زندگى روى زمین توام با برنامه‏ها و تكالیف و مسئولیت ها است كه انجام صحیح آنها باعث سعادت و تكامل و بقاى نعمت است، و سرباز زدن از آن سبب رنج و ناراحتى.

و نیز بداند هر چند او آزاد آفریده شده، اما این آزادى بطور مطلق و نامحدود نیست كه هر چه خواست انجام دهد او مى‏بایست از پاره‏اى از اشیاء روى زمین چشم بپوشد.

و نیز لازم بود بداند چنان نیست كه اگر خطا و لغزشى دامنگیرش شود درهاى سعادت براى همیشه به روى او بسته مى‏شود، نه مى‏تواند بازگشت كند و پیمان ببندد كه بر خلاف دستور خدا عملى انجام نخواهد داد تا دوباره به نعمت هاى الهى باز گردد.

او در این محیط مى‏بایست تا حدى پخته شود، دوست و دشمن خویش را بشناسد، چگونگى زندگى در زمین را یاد گیرد، آرى این خود یك سلسله تعلیمات لازم بود كه مى‏بایست فرا گیرد، و با داشتن این آمادگى به روى زمین قدم بگذارد.

امر و نهى و ممنوعیّت و تكلیف نیست، در حالى كه آدم از خوردن درخت نهى شد. به علاوه در روایات اهل بیت علیهم السلام نیز آمده است كه بهشت آدم، بهشت موعود نبوده است

اینها مطالبى بود كه هم آدم و هم فرزندان او در زندگى آینده خود به آن احتیاج داشتند، بنابراین شاید علت اینكه آدم در عین اینكه براى خلافت زمین آفریده شده بود مدتى در بهشت درنگ مى‏كند و دستورهایى به او داده مى‏شود جنبه تمرین و آموزش داشته باشد.

در اینجا " آدم" خود را در برابر فرمان الهى درباره خوددارى از درخت ممنوع دید، ولى شیطان اغواگر كه سوگند یاد كرده بود كه دست از گمراه كردن آدم و فرزندانش بر ندارد به وسوسه‏گرى مشغول شد، و چنان كه از سایر آیات قرآن استفاده مى‏شود به آدم اطمینان داد كه اگر از این درخت بخورد او و همسرش فرشتگانى خواهند شد و جاویدان در بهشت زندگى مى‏كنند، حتى قسم یاد كرد كه من خیر خواه شما هستم (سوره اعراف آیه 20 و 21).

 

پیام‏های آیه:

1 ـ در مسكن، زن تابع مرد است.«أَنْتَ وَ زَوْجُكَ»

2ـ در شیوه‏ى تربیت، هر گاه خواستید كسى را از كار یا چیزى باز دارید، ابتدا راههاى صحیح، باز گذاشته شود و سپس مورد نهى اعلام شود. ابتدا فرمود:

«كُلا مِنْها رَغَداً حَیْثُ شِئْتُما» سپس فرمود: «لا تَقْرَبا»

3ـ نزدیك شدن به گناه همان، و افتادن در دامن گناه همان. «لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا»

تخلّف از راهنمایى‏هاى الهى، ظلم به خویشتن است. «فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِینَ» آدم و همسرش نیز براى توبه گفتند: «ظَلَمْنا أَنْفُسَنا» البتّه با توجّه به عصمت انبیا مراد از ظلم در این قبیل موارد، ترك اولى‏ است


منابع:

1- تفسیر نور ج1

2- تفسیر نمونه ج1

3- تفسیر نور الثقلین جلد 1



- نظرات (0)

اوصاف و نشانه‌های بهشتیان، چیست؟


بهشت
در قرآن و روایات، نشانه‌‌های زیادی برای مۆمنان، پرهیزکاران و اهل بهشت، ذکر شده است. در این مقال به برخی از آنها اشاره می‌‌شود.

1. ایمان، هجرت و جهاد: «الَّذینَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْفائِزُونَ»[1]؛ کسانی که ایمان آورده و به خاطر خدا هجرت کرده و در راه او با اموال و جان خود، جهاد کردند، مقام بزرگی در نزد خدا دارند و پیروز و رستگارند.

2. اطاعت از خدا و پیامبر: «وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَخْشَ اللَّهَ وَ یَتَّقْهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْفائِزُونَ»[2]؛ کسانی که از خدا و پیامبرش اطاعت می‌‌کنند و از خدا ترس و خشیت دارند و پرهیزکارند، اهل رستگاری‌‌‌اند.

3. ترس از خدا، توکل، اقامه نماز و انقاق: «إِنَّمَا الْمُۆْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبهُمْ وَ إِذَا تُلِیَتْ عَلَیهْمْ ءَایَاتُهُ زَادَتهْمْ إِیمَانًا وَ عَلىَ‏ رَبِّهِمْ یَتَوَكلَّونَ* الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ* أُوْلَئكَ هُمُ الْمُۆْمِنُونَ حَقًّا  لهَّمْ دَرَجَاتٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ كَرِیم»؛[3] مۆمنان، تنها كسانى هستند كه هر گاه نام خدا برده شود، دل‌هاشان ترسان می‌گردد و هنگامى كه آیات او بر آنها خوانده مى‌‏شود، ایمانشان فزون‌تر مى‌‏گردد و تنها بر پروردگارشان توكل دارند. آنها كه نماز را برپا مى‌‏دارند و از آنچه به آنها روزى داده‌‏ایم، انفاق مى‏‌كنند. (آرى)، مۆمنان حقیقى آنها هستند، براى آنان درجاتى (مهم) نزد پروردگارشان است و براى آنها، آمرزش و روزى بى‌‏نقص و عیب است.

4 امانت‌داری و تعهد به پیمان: «وَ الَّذِینَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ رَاعُون»؛[4] مۆمنان کسانی هستند که امانت‌‌ها و عهد و پیمانشان را مراعات می‌‌کنند.

5. وحدانیت و تقید به حدود الهی: «وَ الَّذینَ لا یَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ وَ لا یَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتی‏ حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ لا یَزْنُون»؛[5] کسانی که غیر از خدا، کسی را عبادت نمی‌‌کنند و انسان‌‌هایی را که خدا خونشان را محترم شمرده، نمی‌کشند و زنا نمی‌کنند.  

 

جایگاه بهشتیان در بهشت

بهشتیان در محیطی مملو از صلح و صفا و عشق و محبت بر تخت‏های بلندی كه كاملاً به اطراف اشراف دارد:

فِیهَا سُرُرٌ مَّرْفُوعَةٌ (غاشیه، آیه 13) و بر روی آنها فرش‏های گران‏بهایی گسترده‏اند:

وَزَرَابِیُّ مَبْثُوثَةٌ (غاشیه، آیه 16) و بالش‏هایی به‏ترتیب و منظم بر آنها چیده شده است: وَنَمَارِقُ مَصْفُوفَةٌ (غاشیه، آیه 15) روبه‏روی یكدیگر تكیه زده‏اند: مُتَّكِئِینَ عَلَیْهَا مُتَقَابِلِینَ (واقعه، آیه 16) و به تماشای نعمت‏های عظیم الهی مشغول‏اند: عَلَى الْأَرَائِكِ یَنظُرُونَ (مطففین، آیه 23) سریر تختی است كه سرور و شادی در استفاده از آن مورد نظر است و بلند بودن این تخت هم اشاره به جایگاه بلند بهشتیان دارد یعنی وقتی بر روی آن تكیه می‏زنند مجموع زیبایی‏های اطراف، زیر نظر آنهاست و نیز اشاره‏ای است به پایگاه رفیع و مقام و مرتبه والای آنان و روبه‏رو نشستن آنان نیز كنایه از نهایت انس و حسن معاشرت و صفای باطن ایشان دارد. 

وحدانیت و تقید به حدود الهی: «وَ الَّذینَ لا یَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ وَ لا یَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتی‏ حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ لا یَزْنُون»؛ کسانی که غیر از خدا، کسی را عبادت نمی‌‌کنند و انسان‌‌هایی را که خدا خونشان را محترم شمرده، نمی‌کشند و زنا نمی‌کنند

برخی اوصاف بخشت در روایات

رسول اكرم صلى الله علیه و آله:

اَلجَنَّةُ بَناۆُها لَبِنَةٌ مِن فِضَّةٍ وَلَبِنَةٌ مِن ذَهَبٍ وَمِلاطُهَا المِسكُ الأَذفَرُ وَحَصباۆُهَا اللُّۆلُۆُ وَالیاقوتُ وَتُربَتُهَا الزَّعفرانُ... ؛

ساختمان بهشت خشتى از نقره و خشتى از طلاست، گِل آن مُشك بسیار خوشبو و سنگریزه آن لۆلۆ و یاقوت و خاك آن زعفران است... . (نهج الفصاحه، ح 1327)

امام صادق علیه السلام:

اِنَّ اَدنى اَهلِ الجَنَّةَ مَنزِلاً لَو نَزلَ بِه الثّقَلانِ الجِنُّ وَالاِنسُ لَوَسِعَهُم طَعاما وَشَرابا وَلایَنقُصُ مِمّا عِندَهُ شَى ءٌ؛

كمترین فرد بهشت چنان است كه اگر جن و انس میهمان او شوند همه را با خوردنى و آشامیدنى پذیرایى كند و از آنچه دارد چیزى كم نشود.(بحارالأنوار، ج8، ص120، ح11)

امام على علیه السلام:

لَذّاتُها لاتُمَلُّ وَمُجتَمِعُها لایَتَفَرَّقُ وَسُكّانُها قد جاوَروا الرَّحمنَ وَقامَ بَینَ اَیدیهِمُ الغِلمانُ بِصِحافٍ مِن الذَّهبِ فیها الفاكِهَةُ والرَّیحانُ؛

لذتها و خوشی هاى بهشت دل را نمى زند، انجمن آن از هم نمى پاشد، ساكنانش در پناه خداى رحمانند و در برابر آنان غلامانى با طبق هاى زرین پر از میوه و گل هاى خوشبو ایستاده اند.(امالى طوسى، ج1، ص29، ح31)

رسول اكرم صلى الله علیه و آله:

وَالَّذى نَفسُ مُحَمَّدٍ بِیَدِهِ لاتَدخُلُوا الجَنَّةَ حَتّى تُۆمِنوا وَلا تُۆمِنوا حَتّى تَحابّوا اَفَلا اُنَبِّئُكُم بِشَىْ ءٍ اِذا فَعَلتُموهُ تَحابَبتُم؟ اَفشُوا السَّلامَ بَینَكُم؛

به خدایى كه جان محمد در دست (قدرت) اوست به بهشت نمى روید تا مۆمن شوید و مۆمن نمى شوید تا یكدیگر را دوست بدارید، آیا مى خواهید شما را به چیزى خبر دهم كه با انجام آن، یكدیگر را دوست بدارید؟ سلام كردن بین یكدیگر را رواج دهید. (نهج الفصاحه، ح 1555)

 

پی نوشت ها:

[1]. توبه، 20

[2]. نور، 52.

[3]. انفال، 2-4.

[4]. مۆمنون، 8.

[5]. فرقان، 68.


- نظرات (0)

سیمای مومنان در قرآن کریم

خدای سبحان در اولین آیه از سوره انفال به مؤمنین توصیه می‌فرماید که اگر مؤمن هستید از خدا و پیامبرش اطاعت نمایید و در دو آیه بعد برخی از صفات مؤمن را ذکر می‌فرماید که ذکر این صفات، برای ما می‌تواند راهگشا باشد.

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُكِرَ اللهُ وَجِلَت قُلُوبهُمْ وَ إِذَا تُلِیَت عَلَیهِمْ آیاتُهُ زَادَتهُمْ إِیمَاناً وَ عَلى رَبِّهِمْ یَتَوَكلُونَ * مؤمنان كسانى هستند كه هر وقت نام خدا برده شود دل‌هایشان ترسان مى‌گردد، و هنگامى كه آیات او بر آنها خوانده مى‌شود ایمانشان افزون مى‌گردد و تنها بر پروردگارشان توكل دارند.

الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصلَوةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ * آنها كه نماز را بر پا مى‌دارند و از آنچه به آنها روزى داده‌ایم؛ انفاق مى‌كنند.

أُولَئك هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لهَُّمْ دَرَجَاتٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ كرِیمٌ * مؤمنان حقیقى آنها هستند، براى آنان درجات (فوق‌العاده‌اى) نزد پروردگارشان است و براى آنها آمرزش و روزى بى‌نقص و عیب .

این سه آیه خصائص و امتیازات کسانی را كه به معنای حقیقی كلمه، مؤمن هستند بیان نموده و اوصاف كریمه و ثواب جزیلشان را برمی‌شمارد تا بدین وسیله جمله‌ای در آیه قبل را كه فرموده بود: "فاتقواالله و اصلحوا ذات بینكم" تاكید نماید . و از میان همه صفات ایشان، پنج صفت را انتخاب نموده و در این آیات ذكر كرده است و این پنج صفت، صفاتی هستند كه داشتن آن مستلزم داشتن تمامی صفات نیك و ملازم با دارا بودن حقیقت ایمان است كه اگر خود انسان در آنها تامل و دقت كند خواهد دید كه داشتن آن، نفس را برای تقوا و اصلاح ذات بین و اطاعت خدا و رسول آماده می‌سازد .

تعبیر به اقامه نماز (به جاى خواندن نماز) اشاره به این است كه نه تنها خودشان نماز می‌خوانند بلكه كارى می‌كنند كه این رابطه محكم با پروردگار همچنان و در همه جا بر پا باشد، و تعبیر "مما رزقناهم"؛ (از آنچه به آنها روزی داده‌ایم) تعبیر وسیعی است كه تمام سرمایه‌های مادی و معنوی را در بر می‌گیرد، آنها نه تنها از اموالشان بلكه از علم و دانششان، از هوش و فكرشان، از موقعیت و نفوذشان و از تمام مواهبی كه در اختیار دارند در راه بندگان خدا مضایقه نمی‌كنند.

خداوند در این آیات، به پنج مورد از صفات برجسته مؤمنان اشاره كرده كه سه مورد آن، جنبه روحانى و معنوى و باطنى دارد و دو مورد آن جنبه علمى و خارجى. سه مورد اول عبارتند از احساس مسئولیت و تكامل ایمان و توكل و دو مورد دیگر عبارتند از ارتباط با خدا و ارتباط و پیوند با خلق خدا .

و آن صفات عبارت است از :

1- ترسیدن و تكان خوردن دل در هنگام ذكر خدا،

2- زیاد شدن ایمان در اثر استماع آیات خدا،

3 - توكل،

4- بپا داشتن نماز ،

5- انفاق از آنچه كه خدا روزی فرموده است.

و معلوم است كه سه صفت اول از اعمال قلب و دو صفت اخیر از اعمال جوارح است. و در ذكر آن رعایت ترتیب واقعی و طبیعی آن شده است، چون نور ایمان به تدریج در دل تابیده می‌شود و همچنان رو به زیادی می‌گذارد تا به حد تمام رسیده و حقیقتش كامل شود .

مرتبه اول آن كه همان تأثر قلب است عبارت است از وجل و تكان خوردن دل در هنگام ذكر خدا، و جمله "انماالمؤمنون الذین اذا ذكر الله وجلت قلوبهم" اشاره به آن است . و این ایمان همچنان رو به انبساط نهاده و شروع به ریشه دواندن در دل می‌كند، و در اثر سیر در آیات الهی بر خدای تعالی و همچنین آیاتی كه انسان را به سوی معارف حقه رهبری می‌كند در دل، شاخ و برگ می‌زند، به طوری كه هر قدر مؤمن بیشتر در آن آیات سیر و تامل كند ایمانش قوی‌تر و زیادتر می‌گردد، تا آنجا كه به مرحله یقین برسد و جمله "و اذا تلیت علیهم ایاته زادتهم" ایمانا اشاره به آن است .

"وجل" همان حالت خوف و ترسى است كه به انسان دست مى‌دهد كه سرچشمه آن یكى از این دو چیز است، گاهى به خاطر درك مسئولیت‌ها و احتمال عدم قیام به وظائف لازم در برابر خدا مى‌باشد، و گاهى به خاطر درك عظمت مقام و توجه به وجود بى انتها و پر مهابت او است.

اشتباه نشود مفهوم توكل آنچنان كه بعضى از تحریف كنندگان پنداشته‌اند، چشم‌پوشى از عالم اسباب و دست، روى دست گذاشتن و به گوشه‌ای نشستن نیست، بلكه مفهومش خودسازی و بلندنظری و عدم وابستگی به این و آن و ژرف‌نگری است، استفاده از عالم اسباب جهان طبیعت و حیات، عین توكل بر خدا است، زیرا هر تاثیرى در این اسباب است به خواست خدا و طبق اراده او است .

گاه مى‌شود انسان به دیدن شخص بزرگى كه راستى از هر نظر شایسته عنوان عظمت است مى‌رود. شخص دیدار كننده گاهى آنچنان تحت تاثیر مقام پر عظمت او قرار مى‌گیرد، كه احساس یك نوع وحشت در درون قلب خویش مى‌نماید، تا آنجا كه به هنگام سخن گفتن لكنت زبان پیدا مى‌كند، و حتى گاهى حرف خود را فراموش مى‌نماید، هر چند آن شخص بزرگ نهایت محبت و علاقه را به او و همه دارد، و كار خلافى نیز از این شخص‍ سر نزده است. این نوع ترس، بازتاب و عكس العمل درك عظمت است. به این ترتیب پیوندى میان آگاهى و خوف، همواره بر قرار است، بنابراین اشتباه است، كه ما سرچشمه خوف و خشیت را تنها عدم انجام وظایف و مسئولیت‌ها بدانیم .

وقتی ایمان انسان زیاد گشت و به حدی از كمال رسید كه مقام پروردگارش را و موقعیت خود را شناخت، و به واقع مطلب پی برد، و فهمید كه تمامی امور به دست خدای سبحان است، و او یگانه پروردگاری است كه تمام موجودات به سوی او بازگشت می‌كنند در این موقع بر خود؛ حق و واجب می‌داند كه بر او توكل كرده و تابع اراده او شود، و او را در تمامی امور مهم زندگی، وكیل خود گرفته و به آنچه كه او در مسیر زندگیش مقدر می‌كند رضا داده و بر طبق شرایع و احكامش عمل كند، و اوامر و نواهیش را به كار بندد، جمله "و علی ربهم یتوكلون" اشاره به همین معنا است. افق فكر آنها آنچنان بلند است كه از تكیه كردن بر مخلوقات ضعیف و ناتوان هر قدر هم به ظاهر عظمت داشته باشند، ابا دارد، آنها آب را از سرچشمه مى‌گیرند و هر چه مى‌خواهند و مى‌طلبند، از اقیانوس بیكران عالم هستى، از ذات پاك پروردگار مى‌خواهند، روحشان بزرگ و سطح فكرشان بلند، و تكیه‌گاهشان تنها خدا است .

وقتی ایمان انسان زیاد گشت و به حدی از كمال رسید كه مقام پروردگارش را و موقعیت خود را شناخت، و به واقع مطلب پی برد، و فهمید كه تمامی امور به دست خدای سبحان است، و او یگانه پروردگاری است كه تمام موجودات به سوی او بازگشت می‌كنند در این موقع بر خود؛ حق و واجب می‌داند كه بر او توكل كرده و تابع اراده او شود، و او را در تمامی امور مهم زندگی، وكیل خود گرفته و به آنچه كه او در مسیر زندگیش مقدر می‌كند رضا داده و بر طبق شرایع و احكامش عمل كند، و اوامر و نواهیش را به كار بندد، جمله "و علی ربهم یتوكلون" اشاره به همین معنا است.

اشتباه نشود مفهوم توكل آنچنان كه بعضى از تحریف كنندگان پنداشته‌اند، چشم‌پوشى از عالم اسباب و دست، روى دست گذاشتن و به گوشه‌ای نشستن نیست، بلكه مفهومش خودسازی و بلندنظری و عدم وابستگی به این و آن و ژرف‌نگری است، استفاده از عالم اسباب جهان طبیعت و حیات، عین توكل بر خدا است، زیرا هر تاثیرى در این اسباب است به خواست خدا و طبق اراده او است .

وقتی ایمان به حد كاملش در دل مستقر گردید قهرا انسان به سوی عبودیت معطوف گشته و پروردگار خود را به خلوص و خضوع عبادت می‌كند، و این عبادت همان نماز است. علاوه بر این که به سوی اجتماع نیز معطوف گشته حوائج اجتماع خود را بر آورده می‌كند، و نواقص و كمبودها را جبران می‌نماید، و از آنچه خدا ارزانیش داشته از مال و علم و غیر آن انفاق می‌نماید، آیه "الذین یقیمون الصلاة و مما رزقناهم ینفقون" همین معنا را می‌رساند .

پس از ذكر این سه قسمت، از صفات روحانى و نفسانى مؤمنان راستین مى‌گوید: آنها در پرتو احساس مسئولیت و درك عظمت پروردگار و همچنین ایمان فزاینده و بلندنگرى توكل، از نظر عمل داراى دو پیوند محكمند، پیوند و رابطه نیرومندى با خدا و پیوند و رابطه نیرومندى با بندگان خدا، آنها كسانى هستند كه نماز را (كه مظهر رابطه با خداست) بر پا مى‌دارند و از آنچه به آنها روزى داده‌ایم در راه بندگان خدا انفاق مى‌كنند. (الذین یقیمون الصلوة و مما رزقناهم ینفقون)

تعبیر به اقامه نماز (به جاى خواندن نماز) اشاره به این است كه نه تنها خودشان نماز می‌خوانند بلكه كارى می‌كنند كه این رابطه محكم با پروردگار همچنان و در همه جا بر پا باشد، و تعبیر "مما رزقناهم"؛ (از آنچه به آنها روزی داده‌ایم) تعبیر وسیعی است كه تمام سرمایه‌های مادی و معنوی را در بر می‌گیرد، آنها نه تنها از اموالشان بلكه از علم و دانششان، از هوش و فكرشان، از موقعیت و نفوذشان و از تمام مواهبی كه در اختیار دارند در راه بندگان خدا مضایقه نمی‌كنند.

در آخرین آیه مورد بحث، موقعیت و مقام والا و پاداش‌هاى فراوان اینگونه مؤمنان راستین را بیان می‌كند.

"وجل" همان حالت خوف و ترسى است كه به انسان دست مى‌دهد كه سرچشمه آن یكى از این دو چیز است، گاهى به خاطر درك مسئولیت‌ها و احتمال عدم قیام به وظائف لازم در برابر خدا مى‌باشد، و گاهى به خاطر درك عظمت مقام و توجه به وجود بى انتها و پر مهابت او است.

"اولئك هم المؤمنون حقا لهم درجات عند ربهم و مغفرة و رزق كریم" این حكمی است كه خداوند كرده و فرموده: ایمان حقیقی تنها در دل آن كسانی ثابت و مستقر گشته كه دارای پنج صفت بالا باشد، و به همین جهت هم اجر كریم ایشان را مطلق ذكر كرده و توضیح نداده كه چیست بلكه فرموده: "لهم درجات عند ربهم." پس صفات كمال و ثواب و اجر عظیمی كه اینگونه مردم دارند همان صفات و ثواب و اجری است كه مؤمنین حقیقی دارای آنند. و در این آیه كه فرمود: "لهم درجات عند ربهم و مغفرة و رزق كریم" كلمه "مغفرت" به معنای گذشت الهی از گناهان است، و "رزق كریم"؛ نعمت‌های بهشتی است كه نیكان از آن ارتزاق می‌كنند. و از همین جا معلوم می‌شود كه منظور از "درجات" در جمله "لهم درجات عند ربهم" مراتب قرب و منزلت و درجات كرامت معنوی است، و همینطور هم هست، برای این كه مغفرت و جنت از آثار مراتب قرب به خدای سبحان و فروع آن است . البته درجاتی كه خدای تعالی در این آیه برای مؤمنین نامبرده؛ اثبات می‌كند تمامی آن برای فرد فرد مؤمنین نیست، بلكه مجموع آن برای مجموع مؤمنین است. برای این كه درجات مذكور از آثار و لوازم ایمان است، و چون ایمان دارای مراتب مختلفی است، لذا درجات هم كه خداوند به ازای آن می‌دهد مختلف می‌باشد، بعضی از مؤمنین كسانی هستند كه یكی از آن درجات را دارا می‌شوند، بعضی دیگر دو درجه و بعضی چند درجه – به حسب اختلافی كه در مراتب ایمان ایشان است .

به راستی ما مسلمانان كه دم از اسلام می‌زنیم و گاهی آنچنان خود را طلبكار از اسلام و قرآن می‌دانیم كه از روی نادانی گناه عقب ماندگی‌ها را به گردن اسلام و قرآن می‌افكنیم، آیا اگر ما تنها مضمون این چند آیه را كه روشنگر صفات مؤمنین راستین است در زندگى خود پیاده كنیم و ضعف و زبونى و وابستگى به این و آن را در پناه ایمان و توكل از خود دور سازیم و هر روزى كه بر ما می‌گذرد، در مرحله تازه‌ای از ایمان و آگاهی گام بگذاریم و همواره در پرتو ایمان احساس مسئولیت در برابر آنچه در اجتماعمان می‌گذرد داشته باشیم رابطه ما با خدا و خلق آنچنان قوی باشد كه از همه سرمایه‌هاى وجود خویش در پیشبرد اجتماع انفاق كنیم روزگارمان چنین خواهد بود كه امروز است؟!

 

منبع:

برگرفته از تفاسیر المیزان و نمونه


- نظرات (0)

عاقبت اصحاب رسّ چه شد؟

اصحاب رس

قرآن می‌فرماید: «و عاداً و ثموداً و اصحاب الرّس و قروناً بین ذلك كثیراً» (سوره فرقان، آیه 38)

«و نیز قوم عاد و اصحاب رس و طوایف دیگر، بسیاری بین اینها، همه را به كیفر كردارشان هلاك ساختیم.» خداوند در این آیه، هلاک کردن قوم عاد و ثمود و اصحاب رس را متذکر می‌شود و درباره اصحاب رس که چه قومی بودند و چرا و چگونه به هلاکت رسیدند و عاقبت آنها چه شد، در میان مورخان و مفسران اقوال فراوانی هست.


مرحوم طبرسی در مجمع‌البیان و فخررازی در تفسیر کبیر و آلوسی در روح المعانی از جمله احتمالاتی که نقل کرده‌اند این است که آنها مردمی بودند که در انطاکیه شام زندگی می‌کردند و پیامبرشان «حبیب نجار» بود. [1]

در عیون الاخبار الرضا از امام علی بن موسی الرضا از امیرالمۆمنان حدیثی طولانی دربارة اصحاب رس نقل شده که به اختصار بیان می‌شود. [2]

آنها قومی بودند که درخت صنوبری را می‌پرستیدند و به آن «شاه درخت» می‌گفتند و آن درختی بود که «یافث بن نوح» بعد از طوفان کاشت. آنها دوازده قریه آبادی داشتند که در کنار نهری به نام رس بود این شهر بنامهای آبان، آذر، دی، بهمن، اسفند، فروردین، اردیبهشت، خرداد، تیر، مرداد، شهریور، مهر، که ایرانیان نام ماه‌های سال خود را از آن گرفته‌اند.

آنها به خاطر احترام خاصی که به آن درخت می‌گذاشتند بذر آن را در مناطق دیگر کاشتند و نهری برای آبیاری آن اختصاص دادند به گونه‌ای که آشامیدن آب آن نهر را بر خود و چهارپایان ممنوع کرده بودند و حتی اگر کسی از آن می‌خورد او را به قتل می‌رساندند و می گفتند این مایه حیات خدایان ماست.

آنها در هر ماه از سال روزی را در یک شهر که نام همان ماه بود، عید می‌گرفتند و به کنار درخت صنوبر که بیرون شهر بود می‌رفتند و حیواناتی را به عنوان قربانی سر می‌بریدند و به آتش می‌افکندند وقتی دود از آن بلند می‌شد سر به سجده برده و گریه و زاری می‌کردند.

عادت و سنت آنها چنین بود که دوازده روز پشت سر هم عید می‌گرفتند و آنچه در توان داشتند قربانی می‌کردند و در برابر درخت سجده می‌کردند، احترام آنها به درخت صنوبر به جایی رسید که آن را به عنوان خدای خود قرار دادند هنگامی که در کفر و بت‌پرستی فرو رفتند خداوند پیامبری را از بنی‌اسرائیل به سوی آنها فرستاد تا آنها را به عبادت خداوند یگانه و ترک شرک دعوت کند. اما آنها ایمان نیاوردند.

در همان روز که عید بزرگ برپا می‌شد و همه جمع بودند باد تندی شدید و سرخ رنگ شروع به وزیدن گرفت و چنان آنها را بلند می‌کرد و به یکدیگر می‌زد که هر دو هلاک می‌شدند. زمین را زیر پای آنان چنان گرم کرد که مانند آهن سرخ می شده است و این تندباد سخت آتشین مانند قبه حمراء آنها خیمه زده و آنها را فرو گرفت و بدن‌های آنها مانند آهن در آتش آب شده و بکلی از بین رفتند

وقتی پیامبر آن ها ملاحظه کرد که پند و موعظه در آنها اثری نمی‌کند، از خدا تقاضا کرد که درخت را خشک کند تا آنها مأیوس شوند و دست بردارند. دعای او مستجاب شد.

روز عید که همه از خواب برخواستند؛ دیدند درخت خشکیده است. گویا سالهاست که خشک شده است در حالی که شب سرسبز بود. بعضی از روشنفکران گفتند این قدرت خداوند آسمان و زمین است. بعضی گفتند این پیامبر سحر و جادو کرده و درخت ما را خشک کرده است. تصمیم به قتل او گرفتند و او را در جعبه آهنی که سرش گشاد و پایین آن تنگ بود قرار دادند و آزار دادند تا سحر خود را باطل کند (بعضی می‌گویند که او را در چاهی انداختنتد و سر آن را بستند و سرش نشستند و پیوسته ناله او را شنیدند تا جان داد. آن حضرت در لحظات آخر عمر خود دعا کرد: خدایا خودت می‌بینی من برای آنها خیر خواهم ولی آنها با من چه کردند خودت انتقام من را از آنها بگیر. دعایش مستجاب شد.

در همان روز که عید بزرگ برپا می‌شد و همه جمع بودند باد تندی شدید و سرخ رنگ شروع به وزیدن گرفت و چنان آنها را بلند می‌کرد و به یکدیگر می‌زد که هر دو هلاک می‌شدند. زمین را زیر پای آنان چنان گرم کرد که مانند آهن سرخ می شده است و این تندباد سخت آتشین مانند قبه حمراء آنها خیمه زده و آنها را فرو گرفت و بدن‌های آنها مانند آهن در آتش آب شده و بکلی از بین رفتند. [3]

 

پی نوشت ها:

[1]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ج 15، ص 92، به نقل از اعلام قرآن، ص 149.

[2]. ابن ابی حدید، شرح نهج‌البلاغه، مطبوعاتی هدف، ج 10، ص 94.

[3]. عیون اخبار الرضا، طبق نقل و تلخیص: طباطبائی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، قم، انتشارات اسراء، ج 15، ص 237




- نظرات (0)