سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

چگونه مومنان ازیک پیکرند؟

در واژه شناسی «اخوت»، به کوتاهی بیان شد که این واژه در جایی به کار می رود که چند چیز یا چند نفر با هم پیوندی مشترک داشته باشند.

قرآن کریم این مفهوم را در چندین مورد به کار برده است که برای آشنایی با آن، به این موارد اشاره می گردد:

1- برادری تنی، اعم از آن که از طرف پدر و مادر باشد(1)، یا از طرف پدر تنها(2) یا مادر تنها (3).

2- برادری رضاعی (4)

3- همراهی (5)

4- خویشاوندی (6)

5- شهروندی (7)

6- اخوت ایمانی (8)

7- اخوت شیطانی

توضیح آن که اگر انسانها در نقطه ای کور و دور از معنویت، مشترک بوده و پیوندی خلاف دین و دینداری داشته باشد دارای اخوّت شیطانی اند؛ کافران، مشرکان، منافقان، و آن افرادی که به تباهی ها دامن می زنند از کسانی اند که از نگاه قرآن، «برادر شیطان» خوانده شده اند. (9)

 

مولفه های برادری و اخوت ایمانی

برادری و اخوت ایمانی که تجلی جامعه ای برتر و آرمانی است دارای عناصر و مۆلفه های ویژه است که جامعه ایمانی را از هر جامعه دیگر متمایز و ممتاز می سازد.

ایمان

قرآن کریم این حقیقت را روشن می دارد، که ایمان مایه وحدت، و بی ایمانی مایه پراکندگی است. از نگاه قرآنی، پراکندگی و نابرادری ویژه دوره پیش از پذیرش ایمان است، ولی هنگامی که ایمان در دلها راه یابد، قبیله گرایی، رنگ می بازد و اختلاف و نابرادری جای خود را به یگانگی و برادری می دهد: «وَ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَاناً» (10)

امام کاظم علیه السلام می فرمایند: «هنگامی که یکی از شما برادرش را دوست دارد، آن را ابراز کند چرا که ابراز دوستی به هنگام اختلافات، چاره سازتر است»

دوستی و مواسات

یکی از مۆلفه های اخوت ایمانی، دوستی مسلمانان و مواسات اهل ایمان با یکدیگر است؛ زیرا به استناد آیه (... رُحَماءُ بَینَهُم) (11) دوستی و مهرورزی به دیگران از ویژگی های اهل ایمان است.

امام صادق علیه السلام می فرماید:

«لازمه این مهربانی، دوستی و مواسات در میان اهل ایمان است.» (12)

آن حضرت، در جای دیگر می فرماید:

(اِنَّ مِن حَقِّ المُۆمِنِ عَلَی المُۆمِنِ المَوَدَّةَ لَهُ فی صَدرِهِ المُۆاساهَ لَهُ فی مالِهِ) (13)

پیشوایان ما در تأکید بر ضرورت دوستی و مواسات در میان مسلمانان، گاه مواسات را نشانه کمال ایمان می دانند. (14)

و گاه کوتاهی در مواسات را نشانه بیرون شدن از ولایت خدا (15) و خیانت به خدا، رسول و جامعه ایمانی (16) معرفی کرده اند.

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:

«ما آمَنَ بی مَن باتَ شَعبانَ وَ أَخوُهُ المُسلِمُ طاوٍ» (17)

وحدت

وحدت و انسجام

بیان درست در ترسیم زندگی اجتماعی و جامعه، آن است که گفته شود: جامعه، دارای مفهومی تشکیکی است و به لحاظ پیوندهای جاری در آن، شکل پلکانی دارد، چنان که در نخستین و ساده ترین معنای آن، هر کسی در برابر خدماتی که از خود ارائه می دهد نیازمندی های خود را نیز از خدمات و دسترنج دیگران تأمین می کند، و در کامل ترین و متعالی ترین جلوه های جامعه و زندگی اجتماعی، برادری و اخوّت ایمانی تجلی می یابد؛ زیرا در اخوت ایمانی نه تنها جامعه ای منسجم شکل می گیرد بلکه فرد فرد جامعه به صورت پیکری واحد درمی آیند، به طوری که اگر کسی دچار تنگنا و حادثه شود دیگر اعضای جامعه نیز بی خواب و قرار خواهند شد:

«إذا ضرب علی رجل منهم عِرقٌ سهر له الآخَرون» (18)

این نیست جز آن که جامعه ایمانی در عین کثرت، از وحدت و انسجام ویژه ای برخوردار است. چنان که امام صادق علیه السلام فرمود:

«المومنُ أخو المۆمن کالجسد الواحد، إنِ اشتَکی شیئاً منه وَجَدَ ألمُ ذلک فی سائر جسده» (19)

«مۆمن برادر مۆمن است مانند پیکری واحد، که هرگاه عضوی از آن به درد آید دیگر اعضای آن نیز دردمند می‌گردد

امام صادق علیه السلام در اشاره این نکته که چگونه مۆمنان مانند یک پیکرند، می فرماید: این، به آن سبب است که جان و روح اهل ایمان از روح خدایی که روحی واحد است، سرچشمه می گیرد:

«أرواحمها من روُح واحدة؛ و إنَّ روحَ المۆمن لأَشدُّ اتّصالاً بِرُوحِ الله مِن اتّصال شعاعِ الشمس بها» (20)

«جان و روح دو برادر ایمانی از روحی واحد سرچشمه می گیرد؛ همانا پیوند روح مۆمن با روح خدا از ارتباط پرتو خورشید با آن، بیشتر است».

 

عوامل و شیوه های تحکیم برادری

پیوند برادری در جامعه ایمانی، طرحی اسلامی و دینی است، لکن اگر در جهت تحکیم این پیوند و استواری آن، اقدامی جدّی انجام نگیرد، دیری نخواهد گذشت که به سستی می گراید، و در نتیجه، هر کسی به سویی می رود و بی آنکه به جامعه بیندیشد، فارغ از هرگونه دغدغه نسبت به دیگران، تنها به زندگی فردی خود دل می بندد. از این روی، مکتب اسلام که بنیان اخوت ایمانی را پی نهاده است برای پیشگیری از سست شدن این پیوند، شیوه های کارآمدی پیش بینی کرده است و از همگان خواسته است تا بلای تحکیم پیوند برادری در جامعه ایمانی، این شیوه ها را به کار بندند و در این راه از هیچ کوششی دریغ نورزند.

ایمان

امام صادق علیه السلام نیز در این باره که هر کس پیوندش با دین محکم باشد پیوند او با برادران ایمانی و دینی اش محکمتر است، می فرماید:

«مَن عَظَّمَ دینَهُ عَظَّمَ إِخوانَهُ وَ مَنِ استَخَفَّ بِدینِهِ استَخَفَّ بِإِخوانِهِ» (21)

«هرکس که دینش را بزرگ شمارد برادران ایمانی خود را نیز بزرگ می شمارد و کسی که دینش را سبک انگارد برادرانش را نیز سبک خواهد شمرد.»

ادب معاشرت

دوستی و محبت از مۆلفه های برادری و اخوت است و طبیعی است هر چیزی که به تحکیم محبّت کمک کند، در حقیقت به استواری برادری کمک کرده است. رعایت ادب معاشرت از جمله این امور است.

ادب معاشرت، شیوه ای کارآمد است که هم به لحاظ کیفی، پیوند برادری را استوار می سازد:

«بِحُسنِ العشرة تدومُ الوصلةُ» (22)

و هم به لحاظ کمی، در فزونی برادران ایمانی تأثیر می گذارد:

«مَن حَسُنَت عشرته کَثُرَ إخوانُه» (23)

«هر کس از معاشرت نیکو برخوردار باشد برادران او رو به فزونی خواهند نهاد.»

اسلام که در راستای تحکیم پیوند برادری در جامعه ایمانی به هر آنچه به همگرایی اجتماعی، حلاوت و طراوت می بخشد و مودّت و محبت را افزایش می دهد، سفارش کرده است.

یکی از مۆلفه های اخوت ایمانی، دوستی مسلمانان و مواسات اهل ایمان با یکدیگر است؛ زیرا به استناد آیه (... رُحَماءُ بَینَهُم) دوستی و مهرورزی به دیگران از ویژگیهای اهل ایمان است

به چندی از این موارد اشاره می کنیم:

دوست داشتن دیگران

امام کاظم علیه السلام می فرمایند: «هنگامی که یکی از شما برادرش را دوست دارد، آن را ابراز کند چرا که ابراز دوستی به هنگام اختلافات، چاره سازتر است». (24)

امام باقر علیه السلام می فرمایند: «دوستان خود را بزرگ شمارید و به آنان احترام گذارید و به یکدیگر هجوم نیاورید». (25)

 

رعایت الگوی مصرف

یکی از اموری که دین اسلام بر آن تأکید کرده، اعتدال و میانه روی در هر امری، از جمله امر معاش است، زیرا افراط به اسراف می انجامد و تفریط به تنگ نظری و خساست، و هیچ یک از این دو در نظام زندگی اجتماعی، سودمند نیست.

خساست و تنگ نظری به این دلیل مردود است که دیگران را از انسان می رماند و گوشه نشینی و جمع گریزی را بر او تحمیل می کند. از این روست که مکتب اسلام پیروان خود را به سخاوت و گشاده دستی فرمان داده است. (26) چرا که گشاده دستی، دوستی و محبّت را به ارمغان می آورد و دوستان را فزونی می بخشد، به خلاف تنگ نظری که دوستان را فراری می دهد.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرموده است:

«جُودُ الرَّجُلِ یُحَبِّبُهُ إلی أضدادِهِ وَ بُخلُهُ یُبغِضُهُ إِلی أولادِهِ» (27)

«گشاده دستی آدمی، او را محبوب مخالفان خود می کند و تنگ نظری او، وی را منفور فرزندان خویش می‌گرداند.»

نیز سعدی شیراز می فرماید:

کس نبیند که تشنگان حجاز                            بر لب آب شور گرد آیند

هر کجا چشمه ای بود شیرین               مردم و مرغ و مور، گرد آیند (28)

پی نوشت ها:

1- نک: مائده (5)، آیه 30؛ اعراف (7)، آیه 142.

2- نک: یوسف (12)، آیه 58.

3- نک: نساء (4)، آیه 12.

4- نک: نساء (4)، آیه 23.

5- نک: ص (38)، آیه 22.

6- نک: اعراف (17)، آیه 65؛ هود (11)، آیه 50؛ شعراء (26)، آیه 106؛ نمل (27)، آیه 45؛ عنکبوت (29)، آیه 36.

7- نک: شعراء (26)، آیه 161.

8- نک: حجرات (49)، آیه 10؛ آل عمران (3)، آیه 103.

9- برای این موارد به ترتیب نک: آل عمران (3)، آیه 156؛ اعراف (7)، آیه 202؛ آل عمران (3)، آیه 167 و احزاب (33)، آیه 18؛ اسراء (17)، آیه 27.

10- آل عمران (3)، بخشی از آیه 103: «... و نعمت خدا بر خود یاد کنید: آن گاه که دشمنان [یکدیگر] بودید؛ پس میان دلهای شما الفت انداخت تا به لطف او برادران هم شدید...».

11- فتح (48)، بخشی از آیه 29: «... با همدیگر مهربانند».

12- از جمله حق مۆمن بر مۆمن، دوستی درونی و مواسات مالی است «نک: محمد بن یعقوب کلینی، اصول الکافی، ج2، ص175.

13- نک: همان، ج2، ص171.

14- نک: همان، ج2، ص 147.

15- نک: همان، ج2، ص 366.

16- نک: همان ج2، ص362، نیز: محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج75، ص182.

17- به من ایمان نیاورده است کسی که شب با شکم سیر بخوابد، در حالی که برادر مسلمانش، گرسنه است، نک: محمد بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ترجمه محمدعلی مجاهد هدی، ص 635؛ محمدباقر مجلسی، بحارالنوار، ج71، ص 387.

18- آن گاه که رگ یکی از آنها زده شود دیگران دیده بر هم نمی توانند گذارند». نک: محمد بن یعقوب کلینی، اصول الکافی، ج2، ص 165؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج74، ص 264..

19- محمد بن یعقوب کلینی، اصول الکافی، ج2، ص166؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج74، ص 268.

20-همان.

21- محمد بن حسن طوسی، الامالی، ج1، ص96.

22- به حسن معاشرت، دوستی تداوم می یابد». نک: محمد خوانساری، شرح غرر الحکم و دررالکلم، ج 3، ص 220.

23- همان، ج 5، ص 280؛ علی بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم و المواع1 ص 448.

24- راوندی، النوادر، ج 1، ص 111.

25- محمد بن حسن حرّعاملی، وسائل الشیعه، ج 8، ص 406.

26- علی طبرسی، مشکاة الانوار فی غرر الاخبار، ص 408.

27- حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج 15، ص 261.

28- سعدی، گلستان، ص 42.

منبع: مجموعه مقالات قرآن و جامعه شناسی (2)، تهران، سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران


- نظرات (0)

اثبات الهی واسمانی بودن قران در5 دقیقه


نزول

امام باقر (علیه السلام) شعرى دارند، « شِفَاءُ الْعَمَى طُولُ السُّۆَالِ وَ إِنَّمَا تَمَامُ الْعَمَى طُولُ السُّكُوتِ عَلَى الْجَهْل»(كفایةالأثر، ص‏253) شفاى نابینایى سۆال است و تمام نابینایى سكوت است.

برای اثبات این مطلب که قرآن از طرف خداوند متعال نازل شده است، باید از دو منظر به این قضیه نگاه کنیم.

ابتدا از حیث آورنده قرآن کریم در سوابق و ویژگی های فردی و اخلاقی و اجتماعی او توجه کنیم و در مرتبه بعدی به محتوای آن توجه و دقت نماییم.

 

نکته اول:

اما قسمت اول یعنی وقتی که ما به آورنده قرآن یعنی حضرت محمد مصطفی(صلی الله علیه و اله و سلم) و زندگی و صفات اخلاقی و فردی و اجتماعی ایشان توجه می کنیم، چند خصوصیت ممتاز از رفتار ایشان دلالت می کند که ؛

حضرت در ادعای خود راستگو و صادق بوده اند و این خصوصیات بارز در واقع همه دلالت بر این دارد که ایشان پیامبر الهی می باشد و کتاب هدایتی که آوردند از طرف خداوند متعال است.

 

ویژگی اول:

اولین و مهمترین ویژگی حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم ) این بود که ایشان فردی درس نخوانده و بی سواد بوده است. این مسأله در اثبات نبوت و حقانیت ادعای ایشان و اثبات الهی بودن قرآن کریم ، بسیار مهم و ارزشمند می باشد؛ چرا که وقتی ما به سوابق و جایگاه علمی ایشان در میام اقوام عرب نگاه می کنیم، هیچ گونه اثر علمی و یا جایگاه  علمی برای حضرت بیان و نوشته نشده شده است.

این مطلب دلالت بر این موضوع دارد که این قرآن با این همه عظمت و بزرگی نمی تواند توسط این شخص درس نخوانده و بی سواد آورده شده باشد.

این موضوع را علمای تفسیر و علوم قرآنی نوعاً با عنوان اعجاز من حیث آورنده قرآن بیان کرده اند ؛ یعنی این که اگر کسی با این مسأله اقناع نمی شود و نمی تواند قبول کند که این قرآن از طرف خداوند متعال فرستاده شده ، می تواند بر اساس تحدی که در قرآن وجود دارد امتحان کند، ببیند که آیا فرد ناتوان و درس نخوانده و بی سوادی را می تواند پبدا کند که قادر به آوردن حتی یک سوره همانند قرآن کریم باشد تا با انجام این کار، نقضی بر قرآن آورده و حقانیت قرآن کریم را زیر سوال ببرد : «الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأُمِّیَّ [اعراف /157]

همانان كه از این فرستاده، پیامبر درس نخوانده- كه [نام‏] او را نزد خود، پیروى مى‏كنند»

«فَآمِنُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِیِّ الأُمِّیِّ [اعراف /158] پس به خدا و فرستاده او- كه پیامبر درس‏نخوانده‏اى است بگروید».

نظم و زیبایی که در بین آیات کلام الله مجید وجود دارد نظمی بی نظیر و شگفت انگیز می باشد این در حالی است که عموماً کتابهای توسط انسان تهیه و تنظیم می شوند نوعاً از پیچیدگی و ناهماهنی در بین سطور و محتوی تهی نیستند و گاهاً از نظم و انسجام واقعی و حقیقی بر خوردار نمی باشند

ویژگی دوم:

بر اساس نقل متواتری که از کتب تاریخی بیان شده ، حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه واله وسلم ) از لحاظ خصوصیات اخلاقی فردی متمایز و بلند مرتبه بوده اند به طوری که ایشان حتی قبل از مبعوث شدن به رسالت الهی ، فردی بسیار راستگو و صدیق و درستکار بوده ، به طوری که به امانتداری و صداقت و خوش اخلاقی شهرت داشته اند .

همچنین اقوام جاهلی و متعصب عرب مجذوب اخلاق زیبا و انسانی و الهی حضرت شده بودند و این مطلب اشاره به این دارد که شخصی که هیچ گونه سابقه انحراف اخلاقی و رفتاری ، چه قبل از بعثت و چه بعد از آن ، نداشته است دلیلی بر حقانیت گفتار و ادعایش می تواند باشد :«

لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِیرًا [الاحزاب/21] قطعاً براى شما در [اقتدا به‏] رسول خدا سرمشقى نیكوست: براى آن كس كه به خدا و روز بازپسین امید دارد و خدا را فراوان یاد مى‏كند. »

 

ویژگی سوم:

وقتی که در خصوصیات رفتاری ایشان بعد از بعثت نگاه می کنیم ، می بینیم که ایشان در مسیر رسیدن به اهداف والای الهی خود بسیار ثابت قدم و استوار بوده اند به طوری که دشمنی سرسختانه و بی حد و حصر اقوام جاهلی با بدترین رفتار هایی که داشتند ، نتوانست ایشان را از مسیری که داشتند سست و یا منحرف کند و این در حالی است که اگر ایشان در ادعای خود مبنی بر آسمانی بودن و الهی بودن قرآن کریم کاذب بودند ، یقیناً با این همه فشارها و آزار و اذیتی که می دیدند از ادعای خود دست بر می داشتند :

وَاصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَكَ ؛ [سوره لقمان/17] و بر آسیبى كه بر تو وارد آمده است شكیبا باش ».

«خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِینَ ؛ [سوره اعراف/199] گذشت پیشه كن، و به [كار] پسندیده فرمان ده، و از نادانان رُخ برتاب. »

نزول

ویزگی چهارم:

وقتی که در سوابق تبلیغی حضرت بعد از رسالت توجه می کنیم می بینیم که حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) بعد از این همه مرارت و آزار و اذیتی که در مسیر دین و ادعای خود مبنی بر الهی بودن رسالت و آسمانی بودن قرآن کریم می کشیدند ، اجر و مزدی از مردم نمی خواهند و به دنبال مال و منال و دنیا نمی روند و این در حالی است که در دنیا هر کسی که برای مقاصد مادی و دنیایی کاری انجام دهد، همیشه به دنبال این بوده که از این مسیر سودی را برای خود تحصیل کند.

با این حال حضرت رسول اکرم (صلی اله علیه و اله و سلم )هیچ گونه تمایلی به این مسائل دنیایی نداشته و از این مساِِئل دوری می جستند. «قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى [شوری /23] بگو: «به ازاى آن [رسالت‏] پاداشى از شما خواستار نیستم، مگر دوستى درباره خویشاوندان.»

 

نکته دوم:

در این قسمت با محتوای آنچه که رسول اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم ) آورده یعنی متن قرآن کریم کار داریم در این خصوص هم مباحثی که مربوط به محتوا می شود را باید دسته بندی کنیم :

 

خصوصت اول:

جایگاه علمی این کتاب؛

نکته ای که باید در این خوص به آن توجه داشت و ادعای الهی بودن قرآن را اثبات می کند و با آن می شود اثبات کرد که این قرآن از طرف خداوند متعال نازل شده است، بحث محتوای قرآن کریم می باشد .

ما وقتی به محتوای قرآن کریم و زمان و مکان نزول آن توجه می کنیم متوجه می شویم که :

اولاً قرآن کریم در زمانی و مکانی نازل شده که مردم آن زمان سرآمد مباحث فصاحت و بلاغت بوده اند و از این لحاظ از قدرت و تبحر بالایی برخوردار بوده اند .

از طرفی می بینیم که یکی از ابعاد اعجاز آمیز قرآن کریم بحث اعجاز بیانی آن می باشد ، به طوری که وقتی خداوند متعال توسط رسول خود به همین قرآن تحدی می کند ، همین دانشمندان و زبردستان مباحث فصاحت و بلاغت ؛ اولاً مجذوب این کتاب آسمانی و فصاحت دقیق و شگرف آن قرار می گیرند و از ثانیاً از آوردن مثل آن هم ابراز ناتوانی و عجز می کنند :

« أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّثْلِهِ وَادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللّهِ إِن كُنتُمْ صَادِقِینَ [یونس/38]یا مى‏گویند: «آن را به دروغ ساخته است؟» بگو: «اگر راست مى‏گویید، سوره‏اى مانند آن بیاورید، و هر كه را جز خدا مى‏توانید، فرا خوانید.

« وَإِن كُنتُمْ فِی رَیْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ وَادْعُواْ شُهَدَاءكُم مِّن دُونِ اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِینَ [البقره/23]

و اگر در آنچه بر بنده خود نازل كرده‏ایم شك دارید، پس- اگر راست مى‏گویید- سوره‏اى مانند آن بیاورید و گواهان خود را- غیر خدا- فرا خوانید

وقتی درآیات و محتوی الهی این کتاب آسمانی دقت و توجه میکنیم می بینیم که تمام دستورات و احکام آن مطابق فطرت بیدار انسان می باشد،یعنی این که محتوای آن چیزی بر خلاف فطرت پاک انسانی نیست چرا که دائماً محتوای آن انسان را به سوی یکتاه پرستی و دوری از خرافه پرستی و بت پرستی سوق می دهد و از طرفی معارف آن انسان ساز می باشد،معارفی که به دنبال سعادت انسان در دنیا و آخرت می باشد و دائماً انسان را از رفتار های غیر انسانی پرهیز می دهد

خصوصیت دوم:

محتوای اخلاقی این کتاب ؛ وقتی درآیات و محتوای این کتاب آسمانی دقت و توجه می کنیم ، می بینیم که تمام دستورات و احکام آن مطابق فطرت بیدار انسان می باشد،یعنی این که محتوای آن چیزی بر خلاف فطرت پاک انسانی نیست ، چرا که دائماً محتوای آن انسان را به سوی یکتا پرستی و دوری از خرافه پرستی و بت پرستی سوق می دهد .

از طرفی معارف این کتاب ارزشمند انسان ساز می باشد،معارفی که به دنبال سعادت انسان در دنیا و آخرت می باشد و دائماً انسان را از رفتار های غیر انسانی پرهیز می دهد :

«ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ ؛[فصلت/34]بدى را با نیكى دفع كن».

«الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنكَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَآئِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِی كَانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُواْ بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِیَ أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ [اعراف/157] همانان كه از این فرستاده، پیامبر درس نخوانده- كه [نام‏] او را نزد خود، در تورات و انجیل نوشته مى‏یابند- پیروى مى‏كنند [همان پیامبرى كه‏] آنان را به كار پسندیده فرمان مى‏دهد، و از كار ناپسند باز مى‏دارد، و براى آنان چیزهاى پاكیزه را حلال و چیزهاى ناپاك را بر ایشان حرام مى‏گرداند، و از [دوش‏] آنان قید و بندهایى را كه بر ایشان بوده است برمى‏دارد. پس كسانى كه به او ایمان آوردند و بزرگش داشتند و یاریش كردند و نورى را كه با او نازل شده است پیروى كردند، آنان همان رستگارانند.

 

خصوصیت سوم :

نظم و زیبایی که در بین آیات کلام الله مجید وجود دارد ، نظمی بی نظیر و شگفت انگیز می باشد ؛ این در حالی است که عموماً کتاب هایی که توسط انسان تهیه و تنظیم می شوند ، نوعاً از پیچیدگی و ناهماهنی در بین سطور و محتوای تهی نیستند و گاهاً از نظم و انسجام واقعی و حقیقی بر خوردار نمی باشند :

« أَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِیهِ اخْتِلاَفًا كَثِیرًا [النساء/82] آیا در [معانى‏] قرآن نمى‏اندیشند؟ اگر از جانب غیر خدا بود قطعاً در آن اختلاف بسیارى مى‏یافتند.»



- نظرات (0)

چــقدر زیبائی؟ کاش برای من بودی!!


سوره

1- یاد آوری

نخستین مسۆولیت کسی که خداوند متعال توفیق حفظ کتاب خود را به او عنایت فرموده، استذکار و یاد آوری است. در این باره از پیامبر اسلام (صلی الله و علیه وآله) روایت شده است که می فرماید:

" تَعَاهَدوُا الْـقُـرآنَ بِـالتَّــذکِـرَةِ ”؛

با یاد آوری قرآن بر حفظ آن مواظبت کنید. اسد الغابه: ج 3 / ص 537

و در حدیثی دیگر می فرماید:

" إذَا قــَامَ صَاحِبُ الْـقُـرآنِ فَـقَـرَاَهُ بِاللَّـیْلِ وَ النَّـهَارِ ذَکَـرَهُ وَ اِذَا لَمْ یَـقُـمْ بِهِ نَسِـیَهُ ” اگر حافظ قرآن شب و روز به قرائت آن اهتمام ورزد آن را به یاد می آورد و گر نه فراموشش می کند. صحیح مسلم: ج 1 / ص 544/ ح 227

نگهداری از محفوظات قرآنی از حفظ قرآن دشوارتر است. کم نیستند کسانی که موفّق به حفظ همه ی قرآن یا بخش هایی از آن شده اند ولی در نتیجهء مُقیّد نبودن به استذکار. آن را فراموش کرده اند. از این رو احادیث اسلامی یادآوری قرآن را یک مسۆولیّت جدّی تلقی کرده اند و تاکید دارند که حافظ باید با تمام توان بکوشد تا آن چه را از قرآن حفظ کرده فراموش نکند. در این جا به چند نمونه از رهنمودهای پیشوایان اسلام در این باره اشاره می کنیم:

 پیامبر اسلام (صل یالله و علیه وآله) می فرماید:

” بِئْسَـمَا لاَحَــدِکُم اَنْ یَــقُولَ نَسِـیتُ آیَـةَ کَیـْتَ وَ کَیـْتَ بَل هُـوَ نُسِّیَ، استَـذکِـروُا الْـقُرآنَ ”

چه زشت است که یکی از شما بگوید آیه فلان و فلان را فراموش کردم، اوست که از یاد رفته است. قرآن را یادآوری کنید. کنز العمال: ج 1 / ص 617 / ح 2849

یعقوب احمر می گوید: ”قُلتُ لاَبِی عَبْـدِاللهِ (علیه السلام):

اِنَّ عَلَیَّ دَیناً کَـثِیراً وَ قَـد دَخَـلَنِی مَا کَانَ الْـقُـرآنُ یَـتَـفَلَّتُ مِنّی. فَقَالَ اَبُو عَبدِاللهِ (علیه السلام): القُرآنَ القُرآنَ، اِنَّ الایَةَ مِنَ الْـقُرآنِ وَالسُّورَةَ لَـتَـجِیءُ یَـوْمَ الْـقِـیَامَةِ حَتَّی تَـصْـعَـدَ الفَ دَرَجَةٍ، یعنی فِی الْجَـنَّةِ، فَـتَـقُولَ: لَو حَـفِـظْـتَنِی لَـبَلَـغْت بِکَ ها هُـنا ”

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: قرآن را قرآن را، (به اهتمام آن ورزید که) بی گمان آیه و سوره ی قرآن در روز قیامت می آید تا آن که هزار درجه در بهشت بالا می رود و می گوید: اگر مرا حفظ می کردی تو را به اینجا می رسانم

یعقوب احمر می گوید: به امام صادق (علیه السلام) گفتم: من بدهی فراوانی دارم و از این رو حالتی به من دست داده که قرآن را فراموشم می شود!!!!

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: قرآن را قرآن را، (به اهتمام آن ورزید که) بی گمان آیه و سوره ی قرآن در روز قیامت می آید تا آن که هزار درجه در بهشت بالا می رود و می گوید:

اگر مرا حفظ می کردی تو را به اینجا می رسانم. الکافی: ج 2 / ص 608 /ح 3

امام صادق (علیه السلام) می فرماید:

” مَن نَسِیَ سُورَةً مِنَ الْـقُـرآنِ مُـثَّلَت لَهُ فِی صُورَةٍ حَسَنَـةٍ وَ دَرَجَةٍ رَفِـیعَةٍ فِی الْـجَـنَّةِ، فَـاِذَا رَاهَا قَـال: مَا اَنْتَ مَا اَحْسَـنَکِ لَـیتَـکِ لِی؟ فَـتَـقُولُ: امَا تَعرِفُـنِی؟ اَنَا سُورَةُ کَـذا و کَـذا وَ لَـو لَـم تَـنْسَنِی رَفَـعْـتُکَ اِلی هذَا ”

هر کس سوره ای از قرآن را فراموش کند، در بهشت به صورت نیکو و درجه ی والای بهشتی برایش مجسم می شود، پس هنــگامی که آن را می بیند می گوید: تو کیستی؟ چــقدر زیبائی؟ کاش برای من بودی!! پس آن صورت می گوید: مـرا نمی شناسی؟ من سوره فلان و فلان هستم، اگر مرا از یاد نبرده بودی تو را به اینجا می رساندم. الکافی: ج 2 / ص 607 / ح 2

 

2- عمل

مهمترین مسأله ای که حافظ قرآن کریم باید به آن توجّه کند این است که خُــداوند مُتعال با این موفّـقیت بزرگ حُجّت را بر او تمام کرده و حفظ قرآن مسئولیت او را در عمل به رهنمودهای ارزنده ی این کتاب آسمانی سنگین تر نموده است.

پیامبر اسلام (صلی الله و علیه وآله) در این باره می فرماید:

” یَا مَعَاشِــرَ قُـرّاءِ الْـقُرآنِ اتَّـقُـوا اللهَ عَـزَّ وَجَـلَّ فِیمَا حَمَّـلَکُم مِنْ کِتَابِهِ فَاِنّی مَسْـۆولٌ وَ اِنَّـکُم مَسْـۆُولُونَ، اِنّی مَسْـۆُولٌ عَنْ تَـبْـلِیغِ الرِّسَالَةِ وَ اَمّا اَنْـتُم فَـتَسْاَلوُنَ عَمّا حَمَلتُم مِنْ کِتابِ اللهِ وَ سُنَّتی ”

ای گروه قاریان قرآن. از خدا دربارهء آنچه که از کتابش به شما سپرده، پروا کنید که من مسۆولم و شما نیز مسۆولید، من از رساندن پیام رسالت سۆال می شوم و شما از قرآن و حدیثی که فرا گرفته اید. الکافی: ج 2 / ص 606 / ح 9

و در حدیثی دیگر می فرماید:

”عُـرِضَت عَلَیَّ الذُّنوُبُ فَــلَم اَرفیها شَـیْـئاً اَعْـظَمَ مِنْ حامِـلِ الْـقُـرآنِ وَ تَارِکِــهِ ”

گناهان بر من عرضه شد پس در میان آنها گناهی بزرگ تر از گناه کسی که حامل قرآن است ولی به آن عمل نمی کند ندیدم. منصف ابن ابی شیبه: ج 7 / ص 163 / ح 4

حفظ

امام علی (علیه السلام) نیز به حاملان کتاب خدا چنین توصیه می فرماید:

”یَا حَـمَلَةَ الْـقُـرآنِ اعمَلوُا بِهِ فَـاِنَّ الْـعَالِمَ مَنْ عَمِلَ بِمَا عَـلِـمَ، وَ وافَقَ عَمَلُهُ عَلِمَهُ وَسَیکونُ اَقوامٌ یَـحمِلونَ الْـعِلمَ لا یُجَاوِزُ تَـراقِـیَهُم. یُـخَالِفُ سَـریـرَتُهُم عَلانیتَـهُم، وَ یُـخَالِفُ عَـمَلُهُم عِلـمَهُم، یَـجلِسُونَ حَـلَـقاً فَـیُـبَاهی بَعْـضُهُم بَعْضاً حَتَّی اِنَّ اَحَدَهُمْ لَیَـغضِبُ عَلَی جَلیسِـهِ حینَ یَجْـلِسُ اِلی غَیـرِهِ وَ یَدَعَهُ، اُولئِکَ لا تَـصْـعَدُ اَعـمالُهُمْ فِی مَجَالِسِـهِم تِـلْکَ اِلَی اللهِ "

حاملان قرآن به دانش خود عمل کنید که دانا کسی است که به آنچه دانست عمل کرد و عملش با علمش موافق است، بزودی اقوامی بیایند که دانش را بر دوش کشند ولی از استخوانهای ترقوه شان فراتر نرود (و در دلشان جای نگیرد). عملشان با علمشان مخالف باشد و باطن آنها با ظاهرشان یکی نباشد. دور هم نشینند و بر همدیگر فخر فروشند. تا آنجا که شخص بر همنشین خود خشم گیرد که چرا با دیگری می نشیند و او را وا میگذارد. اعمال این جماعت در این گونه مجلسها به سوی خدا بالا نخواهد رفت. کنز العمال: ج 10 / ص 272 / ح 29419

امام علی (علیه السلام) در این سخن افزون بر این که حاملان قرآن را به عمل توصیه فرموده به دو نکته ی مهم نیز اشاره کرده است:

نکته ی اوّل: این که علم حقیقی به قرآن از عمل به آن جدا نیست و حافظ بدون عمل، به حقیقت قرآن دست نخواهد یافت.

و نکته ی دوّم:  پیش بینی آینده ی گروهی از حاملان قرآن است که با حفظ و حمل کتاب خدا در اُمّت اسلامی شهرت و اعتبار کسب می کنند امّا به دلیل آن که اهل عمل به قرآن نیستند نزد خُداوند متعال آبرو و اعتباری ندارند.

پیامبر اسلام (صلی الله و علیه وآله) برای آن که حافظ قرآن با خطر بی اعتباری نزد فرو فرستنده ی این کتاب آسمانی روبرو نشود به او توصیه می کند که خود را برای خدا، به قرآن بیاراید نه برای مردم و خطاب به او می فرماید:

” یَا حـَامِلَ الْـقُـرآنِ تَـزَیـَّنَ بِـهِ لِلّهِ. یُـزَیـِّنکَ اللهُ بِـهِ وَ لا تَـزَیـَّنَ بِهِ لِلنّاسِ فَـیُشینَکَ اللهُ بِهِ ”

ای حافظ قرآن، خود را برای خدا به قرآن بیارای تا خداوند تو را به آن بیاراید و خود را برای مردم به آن آراسته مکن که خداوند با آن تو را زشت می کند. الکافی: ج 2 / ص 604 / ح 5

خود را برای خدا به قرآن آراستن چیزی جُـز عمل کردن به آن و پیاده کردن رهنمودهای آن در زندگی فردی و اجتماعی نیست که در این صورت خداوند متعال ظاهر و باطن حافظ را بدان می آراید. در مقابل خود را برای مردم به قرآن آراستن هر چند موجب آبرو و اعتبار موقت او می گردد. اما چهرهء باطنی حافظ را زشت و عزت و اعتبار جاوید را از وی سلب می کند.

 

3- ادب

حافظ قرآن افزون بر عمل، باید از فضیلت ادب نیز برخوردار باشد. اجتناب از همهء رذایل و اتّـصاف و آراستگی به همهء فضایل اخلاقی شرط رعایت ادب حمل و حفظ آیات نورانی کتاب خداست.

امّا در احادیث اسلامی بر چند ادب تاکید شده است، این آداب عبارتند از:

اتّـصاف به خشوع و تواضع، بکاء و گریه، شب زنده داری، عفو، اجتناب از کینه و خشم و کارهای جاهلانه.

حافظ قرآن در چنین فضائی مظهر مهر و عطوفت حق تعالی می گردد و نفوذ حکمت کتاب حکیم در جانش مانع از صدور کارهای غیر حکیمانه از وی خواهد شد

متن احادیث مربوط به این ویژگی ها از این قرار است:

پیامبر گرامی اسلام (صلی الله و علیه وآله) در توصیه به ادب خشوع در برابر خداوند متعال می فرماید:

” اِنَّ اَحَقَّ النَّاسِ بِالتَّـخَشُّعِ فِی السِّــرِّ وَ الْعَــلانِـیَةِ لَحَامِلُ الْـقُـرآنِ ”

بی گمان سزاوارترین مردم به خشوع در نهان و آشکار حافظ قرآن است. الکافی: ج 2 / ص 604 / ح 5

و در بارهء سایر آدابی که حافظ و حامل قرآن باید رعایت کند می فرماید:

”یَا حَامِلَ الْـقُـرآنِ، اکحَل عَـیْـنَیْکَ بِالْبُـکاءِ اِذَا ضَحِکَ البَـطّالُـونَ، وَ قُـمْ بِاللَّــیلِ اِذَا نَامَ النّائمونَ، وَ صُم اِذَا اَکَلَ الاکِلُونَ وَاعفُ عَمَّن ظَلَمَکَ، وَ لا تَـحقِدُ فیمَن یَحقِـدُ وَ لا تَجْـهَل فیمَن یَـجْهَـلُ ”

ای حافظ قرآن، آن هنگام که بیهوده کاران به خنده سرگرمند، چشمانت را به سرمهء گریه بیارای و هنگامی که خفته ها در خوابند، شب زنده داری کن و هنگامی که خورندگان می خورند، روزه بگیر و از آن که به تو ستم کرده، در گذر و کینه ی آن که با تو کینه ورزیده به دل مگیر و با کسی که با تو نابخردی کرده نابخردی مکن. کنز العمال: ج 2/ ص 343 / ح 4198

و نیز می فرماید:

لَیْسَ یَـنْـبَغِی لِحَامِلِ الْـقُـرآنِ اَن یَسفَـهَ فیمَن یَسفَـهُ، اَو یَـغْـضَبَ فیمَن یَـغْـضَبُ، اَو یَـحتَدَّ فیمَن یَـحْـتَدُّ وَ لکِن یَـعْـفو وَ یَـصْـفَحُ؛ سزا نیست که حافظ قرآن با کسی که با او نابخردانه رفتار کرده، نابخردی کند یا بر کسی که بر او خشم گرفته، خشم گیرد یا با کسی که تندی کرده تندی کند، بلکه باید ببخشد و گذشت کند. کنز العمال: ج 1 / ص 525 / ح 2349

بی تردید اگر نورانیّت قرآن در اعماق جان حافظِ آن نفوذ کند فروتنی و خشوع در برابر عظمت آفریدگار، همه ی وجود او را فرا خواهد گرفت و نور هوشیاری و بصیرت، ظلمت غفلت و بطالت را از او خواهد زدود، حافظ در پرتو این نور با خالق زیبــائی ها آشنا می شود، با او در شبهای تار خــلوت می کند و انس می گیرد و با اشک شـوق، وصال جمال بی مثالش را می طلبد.

حافظ قرآن در چنین فضائی مظهر مهر و عطوفت حق تعالی می گردد و نفوذ حکمت کتاب حکیم در جانش مانع از صدور کارهای غیر حکیمانه از وی خواهد شد.

منبع: کتاب «کلید حفظ قرآن»؛ نوشته محمدی ری شهری


- نظرات (0)

خاندان نفرین شده

لعن و نفرین

امیر مومنان علی علیه السلام می فرماید: یک روز صبح پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله (را دیدم) که بسیار غمگین و اندوهگین بود. من به ایشان گفتم: چه شده که شما را این چنین می بینم؟

پیامبر فرمود: «دیشب در خواب دیدم که بنی امیه همانند میمونهایی از منبر من بالا و پایین می روند و جست و خیز1 می کنند  و مردم را از اسلام بر می گردانند. من در خواب گفتم: پروردگارا! این واقعه در دوران زندگى من روى مى‏دهد یا پس از مرگ من؟ فرمود: پس از مرگ تو.»  2

سپس جبرئیل نازل شد (و برای تسلای خاطر پیامبر) این آیات را فرو فرستاد:

أَفَرَأَیْتَ إِنْ مَتَّعْناهُمْ سِنِینَ ـ ثُمَّ جاءَهُمْ ما كانُوا یُوعَدُونَ ـ ما أَغْنى‏ عَنْهُمْ ما كانُوا یُمَتَّعُونَ. (سوره شعراء, آیه 205 تا 207) ؛ اگر ما سالیان دیگرى آنها را از این زندگى بهره مند سازیم. سپس عذابى كه به آنها وعده داده شده به سراغشان بیاید. این بهره گیرى از دنیا براى آنها سودى نخواهد داشت. 3

آورده اند که پیامبر از آن پس تا هنگام مرگ، کمتر می خندید و بیشتر محزون بود.

جریان خواب پیامبر در مورد خاندان بنی امیه از آن دسته روایاتی است که هم در منابع شیعه و هم در منابع اهل تسنن با زبان های مختلف و از طریق راویان گوناگون بیان شده است. بنابراین ناپاکی این خاندان نمی تواند بر کسی پوشیده بماند.

اما چرا خداوند اجازه می دهد که چنین خاندان نفرت انگیزی حاکم بر مردم شوند؟

در پایان یکی از این روایات آمده است که جبرئیل پس از حزن و اندوه فراوان پیامبر بر او نازل شد و این آیه را برای او فرو فرستاد:

وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْیَا الَّتی‏ أَرَیْناكَ إِلاَّ فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآنِ. (سوره اسراء، آیه 60)؛ آن رؤیایى را كه نشانت دادیم و (نیز) آن درخت نفرین شده در قرآن را، جز براى آزمایش مردم قرار ندادیم. 4

آری، این عالم سرای آزمون و امتحان است. مردم باید خود مسیر خوبی ها را انتخاب کنند و از آن پیروی نمایند که اگر چنین نکردند، میمون صفتان بر آنان حاکم خواهند شد و دین و دنیایشان را با هم خواهند ربود.

در زیارت عاشورا هم به طور کلی خاندان بنی امیه را نفرین می کنیم و هم به صورت جداگانه به دو تیره این خاندان یعنی «آل ابی سفیان» و «آل مروان» نفرین می فرستیم. بنی امیه شامل دو تیره «آل ابی سفیان» و «آل مروان» است که حکومت نکبت بارشان با فرزندان ابوسفیان آغاز و با فرزندان مروان به پایان رسید

خاندانی میمون صفت

معاویه

باید توجه داشت که خواب پیامبران با خواب مردم عادی متفاوت است و ریشه در حقایق دارد. حتی گاهی خداوند وحی را به شکل رویا و خواب به سوی پیامبرانش می فرستد و دستورات خود را در این قالب به آنان القا می کند.

خواب پیامبر حاکی از آن است که خاندان بنی امیه، میمون صفتانی هستند که حکومت اسلامی را به تباهی می کشانند. آنان افرادی فاقد شخصیتند که با تقلید از یکدیگر، یکی پس از دیگری بر جای پیامبر می نشینند و خلافت پیامبر را به فساد می کشانند.

بسیاری از مفسران شیعه و سنی مراد از «شجره ملعونه» (درخت نفرین شده) را که در آیه فوق آمده، خاندان نفرین شده بنی امیه دانسته اند. رسول خدا نیز به مناسبت های مختلف و در مکانهای گوناگون شخصیت های مختلف این خاندان را لعن و نفرین کرده است و چهره واقعی آنان را به مردم نمایانده است. پس بی راه نیست که این خاندان را نفرین شده خدا و پیامبرش بدانیم و بر آنان نفرین بفرستیم و از راه و روش فاسدشان تبری بجوییم.

در زیارت عاشورا هم به طور کلی خاندان بنی امیه را نفرین می کنیم و هم به صورت جداگانه به دو تیره این خاندان یعنی «آل ابی سفیان» و «آل مروان» نفرین می فرستیم. بنی امیه شامل دو تیره «آل ابی سفیان» و «آل مروان» است که حکومت نکبت بارشان با فرزندان ابوسفیان آغاز و با فرزندان مروان به پایان رسید. البته این در صورتی است که خلیفه سوم را از سلسله امویان به حساب نیاوریم. خلیفه سوم یعنی عثمان بن عَفّان که پسر عموی مروان است، اولین نفر از بنی امیه می باشد که به خلافت مسلمانان رسیده است. اما برخی از اهل تسنن به دلیل آنکه او از جمله خلفای راشدین است، او را در سلسله خبیثه اموی به حساب نمی آورند.

بنی امیه بدون احتساب عثمان، 14 خلیفه بودند که سه خلیفه اول از «آل ابی سفیان» و ما بقی از «آل مروان» هستند. آغاز حکومت 90 ساله بنی امیه با خلافت «معاویه پسر ابو سفیان» در سال 41 هجری آغاز و با کشته شدن «مروان حکم» در سال 132 هجری به پایان رسید. البته پس از آن نیز از سال 138 هجری گروهی از بنی امیه بر قسمتی از جهان اسلام یعنی اندلس (اسپانیا) حاکم شدند که حکومت آنان پس از دو قرن با نارضایتی مردم سرنگون گشت.

خواب پیامبر حاکی از آن است که خاندان بنی امیه، میمون صفتانی هستند که حکومت اسلامی را به تباهی می کشانند. آنان افرادی فاقد شخصیتند که با تقلید از یکدیگر، یکی پس از دیگری بر جای پیامبر می نشینند و خلافت پیامبر را به فساد می کشانند

پیشگویی امام علی علیه السلام در مورد بنی امیه

معاویه

اگرچه بنی امیه در ستمکاری گوی سبقت را از ظالمان عالم ربوده اند، اما به هیچ کسی بیش از اهل بیت و دوستداران آنها ستم نکردند. در کتاب کنزالعمال (حدیث 31074) که از منابع حدیثی اهل تسنن است می خوانیم که پیامبر خدا فرمود: «پس از من چه رنجها و مصیبت هایى همچون كشتار و آوارگى از سوى بنى امیّه به اهل بیتم وارد آید و در میان خویشاوندان ما، از همه سرسخت تر در بغض و عداوت با ما، بنى امیّه اند و بنى مغیره و بنى مخزوم.»

امیر مومنان علی علیه السلام نیز در بعضى از خطبه‏هاى «نهج‏البلاغه» به بنى امیّه و تباهكارى هاى آنان و مفاسدى كه براى اسلام و مسلمانان به وجود آوردند، اشاره نموده است. خطبه‏هاى 77 و 93 و 98 از این دسته اند.

ایشان در خطبه 93 به صراحت حكومت بنى امیّه را به عنوان بزرگترین و وحشتناكترین فتنه ها بر امّت اسلام معرفى مى كند و آن را فتنه اى كور و تاریک مى داند.

جالب اینجا است که امیر مومنان پایان نکبت بار این دودمان را نیز پیش بینی می کند. ایشان در خطبه 87 نهج البلاغه می فرماید:

«برخى گمان مى‏كنند كه همواره دنیا چون شترى زبان بسته در بند و رام بنی امیه خواهد بود و سود سرشارش را همیشه ارزانیشان خواهد کرد. یا اینکه (گمان می کنند که دنیا) سرچشمه ای است زلال که همیشه به کام آنان خواهد بود و هرگز سایه تازیانه و شمشیرشان از سر این امّت كنار نخواهد رفت.

زهی خیال باطل! كسانى كه چنین مى‏اندیشند در اشتباهند. زیرا سهم بنى امیّه تنها جرعه اى از زندگى شیرین و لذّت بخش است كه مدتى آن را مى مكند و سپس همه آنچه را كه نوشیدند بیرون مى ریزند.»

آری، در طول حکومت نود ساله «بنى امیّه» تنها در دوران چند ساله حكومت «معاویه» دنیا به كام آنان بود. اما پس از آن جز نابسامانى، درگیرى، جابه جایی های سریع و مشكلات بزرگ چیزی برایشان نداشت. برخی از آنان تنها چهل روز و برخی دیگر دو ماه یا شش ماه حکومت کرده اند.

بنابراین همان طور كه امام علیه السّلام پیش بینى کرد، حكومت آنها كوتاه و قسمت عمده آن، ناگوار و آمیخته با انواع ناآرامى ها و بدبختى ها بوده است.

1- الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج‏4، ص 19.

2- الكافی، ج ‏8، ص 34.

3- الکافی، ج‏4، ص 15.

4- الدر المنثور فی تفسیر المأثور، همان.

 


- نظرات (0)

چرا خداوند که قدرت مطلق است نفرین می کند؟

نفرین

«وَ قالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَ قالَتِ النَّصارى‏ الْمَسیحُ ابْنُ اللَّهِ ذلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ یُضاهِۆُنَ قَوْلَ الَّذینَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى یُۆْفَكُونَ»

یهود گفتند: «عزیر پسر خداست!» و نصاری گفتند: «مسیح پسر خداست!» این سخنی است که با زبان خود می‌گویند، که همانند گفتار کافران پیشین است خدا آنان را بکشد، چگونه از حق انحراف می‌یابند؟! (توبه، 30)

در تفاسیر آمده که این تعبیر «قاتَلَهُمُ اللَّهُ»، کنایه از عذاب و به معنای لعنت و دوری از رحمت الهی است. کسی که هم که از رحمت الهی دور باشد، کشته و نابود شده است. (ر.ک: مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ‌5، ص 37؛ أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج ‌6، ص 208؛ تفسیر الصافی، ج ‌2، ص 336؛ تفسیر کنز الدقائق، ج ‌5، ص 440؛ تفسیر نمونه، ج ‌7، ص 364)

1. نفرین یا تکوینی است یا غیر تکوینی

از این که خداوند آن ها را نکشت، روشن می شود که این نفرین، از نوع تکوینی نبوده است، و الا اگر می خواست، چنین می شد؛ لذا نمی خواسته آن ها را بکشد بلکه این بیان، خطاب به ما و برای هدایت ما است، که بدانید و از این افراد دوری کنید.

بنابر این، این بیان، بیان تکوین نیست بلکه بیان تشریع است، یعنی نشان می دهد که نمی خواهد آن ها را بکشد؛ و این بیان برای آگاهی دادن و راهنمایی و هدایت بشر است.

2. قرآن کلام الهی است که نازل شده است یعنی خداوند در مقام تشریع، کلامش را در حد فهم ما تنزل داده است، لذا این که گویا به زبان انسان است، طبیعی و عادی است.

قطعا آن ها دیگر قابلیت هدایت شدن را در خود از بین برده اند، کسی که به این حد از گمراهی رسیده باشد دیگر قابل هدایت شدن نیست و حتی اگر همه پیامبران هم برای او فرستاده شوند، چون او قصد ایمان نیاوردن دارد، ایمان نمی آورد

3. قطعا آن ها دیگر قابلیت هدایت شدن را در خود از بین برده اند، کسی که به این حد از گمراهی رسیده باشد دیگر قابل هدایت شدن نیست و حتی اگر همه پیامبران هم برای او فرستاده شوند، چون او قصد ایمان نیاوردن دارد، ایمان نمی آورد.

این افراد هم، چون قابل هدایت شدن نیستند، و ما نمی توانیم آن ها را هدایت کنیم، پس با این بیان الهی می فهمیم که باید از آن ها دوری کنیم.

 

قرینه ای برای برداشت کنایی

نمی توانیم الفاظ قرآن را بر خلاف ظاهر آن ها حمل کنیم، مگر این که قرینه ای بر این کار داشته باشیم.

این که در قرآن الفاظی به کار رفته که معنای کنایی آن ها مراد است، شکی نیست، مانند عرش، قلم، لوح و ... .

و ما در این جا قرینه روایی داریم که این تعبیر، کنایه از لعنت است:

"عن أمیرالمۆمنین علیه السلام، قَالَ: قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّی یُۆْفَکُونَ أَیْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ أَنَّی یُۆْفَکُونَ، فَسَمَّی اللَّعْنَةَ قِتَالًا، وَ کَذَلِکَ قَالَ قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَکْفَرَهُ أَیْ لُعِنَ الْإِنْسَان"

در احتجاج طبرسی از حضرت علی علیه السلام نقل شده که ایشان در معنای جمله «قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى یُۆْفَكُونَ» فرمودند: یعنی خدا لعنتشان کند، کار تهمت و افک را به کجا رسانده‌اند. در این آیه لعنت خدا را قتال خدا خوانده، و هم چنین در آیه «قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَكْفَرَهُ» که معنایش این است: لعنت باد بر انسان چقدر کفر پیشه است. (الإحتجاج، ج ‌1، ص 250؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج ‌2، ص 768)

2. معنای لغوی قتل کشتن است، ولی این دلیل بر این نیست که در این جا معنای لغوی مراد باشد. در ثانی همین که کشته نشده اند، دلیل می شود بر این که معنای لغوی و اصلی (کشتن) مراد نبوده است.

لذا این جا نفرین تکوینی که همان کشته شدن است مراد نیست، بلکه این یک بیان تشریعی از طرف خداوند و برای تعلیم و راهنمایی مسلمانان است.

3. در اینجا به زبان ما دارد سخن می گوید و به ما تعلیم می دهد یعنی بگویید خداوند آن ها را لعنت کند و از رحمتش دور نماید. لذا مسلمانان باید چنین موضعی در مورد آن ها داشته باشند.

جمع بندی :

یهود

قرآن و نفرین مسیحیان و یهودیان

خداوند در قرآن، مسیحیان و یهودیان را نفرین می کند:

«وَ قالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَ قالَتِ النَّصارى‏ الْمَسیحُ ابْنُ اللَّهِ ذلِکَ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ یُضاهِۆُنَ قَوْلَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى یُۆْفَکُونَ» یهود گفتند: «عزیر پسر خداست!» و نصاری گفتند: «مسیح پسر خداست!» این سخنی است که با زبان خود می گویند، که همانند گفتار کافران پیشین است خدا آنان را بکشد، چگونه از حق انحراف می یابند؟! (آیه 30 سوره توبه)

 

چرا خداوند که قدرت مطلق است و می تواند انتقام بگیرد نفرین می کند؟

پاسخ:

«وَ قالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَ قالَتِ النَّصارى‏ الْمَسیحُ ابْنُ اللَّهِ ذلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ یُضاهِۆُنَ قَوْلَ الَّذینَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى یُۆْفَكُونَ»؛ یهود گفتند: «عزیر پسر خداست!» و نصاری گفتند: «مسیح پسر خداست!» این سخنی است که با زبان خود می‌گویند، که همانند گفتار کافران پیشین است خدا آنان را بکشد، چگونه از حق انحراف می‌یابند؟! (توبه، 30)

 

چه دلیلی دارید بر اینکه کنایه است؟ آیا همین که یک جمله را معنایش را خوشمان نیامد می‌توانیم بگوییم کنایه است؟

پاسخ:

نمی توانیم الفاظ قرآن را بر خلاف ظاهر آن ها حمل کنیم، مگر این که قرینه ای بر این کار داشته باشیم.

این که در قرآن الفاظی به کار رفته که معنای کنایی آن ها مراد است، شکی نیست، مانند عرش، قلم، لوح و ... .

و ما در این جا قرینه روایی داریم که این تعبیر، کنایه از لعنت است:

عن أمیرالمۆمنین علیه السلام، قَالَ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى یُۆْفَكُونَ‏ أَیْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ أَنَّى یُۆْفَكُونَ، فَسَمَّى اللَّعْنَةَ قِتَالًا، وَ كَذَلِكَ قَالَ قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَكْفَرَهُ أَیْ لُعِنَ الْإِنْسَان‏»

در احتجاج طبرسی از حضرت علی علیه السلام نقل شده که ایشان در معنای جمله «قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى یُۆْفَكُونَ» فرمودند: یعنی خدا لعنتشان کند، کار تهمت و افک را بکجا رسانده‌اند. در این آیه لعنت خدا را قتال خدا خوانده، و هم چنین در آیه «قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَكْفَرَهُ» که معنایش این است: لعنت باد بر انسان چقدر کفر پیشه است. (الإحتجاج، ج ‌1، ص 250؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج ‌2، ص 768)

در احتجاج طبرسی از حضرت علی علیه السلام نقل شده که ایشان در معنای جمله «قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى یُۆْفَكُونَ» فرمودند: یعنی خدا لعنتشان کند، کار تهمت و افک را بکجا رسانده‌اند. در این آیه لعنت خدا را قتال خدا خوانده، و هم چنین در آیه «قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَكْفَرَهُ» که معنایش این است: لعنت باد بر انسان چقدر کفر پیشه است

چرا نفرین را بصورتی بیان می کند که انگار از زبان یک انسان بیان شده است؟

پاسخ:

قرآن کلام الهی است که تنزل یافته و نازل شده است یعنی خداوند در مقام تشریع، کلامش را در حد فهم ما تنزل داده است، لذا این که گویا به زبان انسان است، طبیعی و عادی است.

این آیه به زبان ما دارد سخن می گوید و به ما تعلیم می دهد، یعنی بگویید خداوند آن ها را لعنت کند و از رحمتش دور نماید.

لذا مسلمانان باید چنین موضعی در مورد آن ها داشته باشند.

 

چرا به جای طلب هدایت برای آنها طلب مرگ می کند؟

پاسخ:

قطعا آن ها دیگر قابلیت هدایت شدن را در خود از بین برده اند، کسی که به این حد از گمراهی رسیده باشد دیگر قابل هدایت شدن نیست و حتی اگر همه پیامبران هم برای او فرستاده شوند، چون او قصد ایمان نیاوردن دارد، ایمان نمی آورد.

این افراد هم چون قابل هدایت شدن نیستند، و ما نمی توانیم آن ها را هدایت کنیم، پس با این بیان الهی می فهمیم که باید از آن ها دوری کنیم.



- نظرات (0)

آیا اسلام نجات بخش، دین خاصی است؟


اسلام

خلاصه مقاله یاد شده:

1.  تنها دین نجابت بخش، اسلام به معنای خاص آن یعنی همین آخرین شریعت آسمانی است.

2.  با آمدن اسلام ادیان قبل از آن همگی منسوخ شده است و پیروی از آنها از کسی پذیرفته نیست.

3.  عملی نجات بخش است که از نظر دین (عقل سلیم و نقل معتبر) پسندیده باشد و نیز با نیت الهی انجام پذیرد.

اما نظرهای رسیده و موضوعاتی که به آنها پرداخته شده است عبارتند از:

الف. آیا مراد از اسلام به عنوان دین نجات بخش، اسلام به معنای تسلیم شدن در برابر خداست و یا دین اسلام به معنای خاص آن؟

پاسخ:

از آیات 33 سوره توبه، 28 سوره فتح و 9 سوره صف که در مقاله نیز به آنها استناد شده به خوبی روشن می شود که منظور از دین نجات بخش، آخرین دین و شریعت الهی یا همان دین اسلام است. آیینی که مردم با هر نوع گرایش و مکتبی موظف شده اند از آن تبعیت کنند. برای همین در آیه 65 سوره مائده فرمود:

وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْکِتابِ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَکَفَّرْنا عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ وَ لَأَدْخَلْناهُمْ جَنَّاتِ النَّعیمِ

اگر اهل کتاب ایمان بیاورند و پرهیزگاری پیشه کنند، از گناهان گذشته آنها درمی گذریم و آنها را در باغ های بهشت که کانون انواع نعمت ها است وارد می‌کنیم.

روشن است که منظور از ایمان در اینجا ایمان به رسول خدا صلی الله علیه و آله و دین خاتم است [1]؛ زیرا خود آیه با یاد کردن از ایشان با عنوان اهل کتاب، اعلام می کند که آنها به دین خود ایمان داشتند.

ب. آیاتی که در آنها ایمان اهل کتاب مقبول و مایه نزول برکات بر آنها دانسته شده با بحث نجات بخش نبودنِ ایمان آنها چگونه قابل جمع است؟ آیاتی مانند آیه 62 سوره بقره و آیات 66 و 69 سوره مائده.

پاسخ:

در آیه 62 سوره بقره و مانند آن (آیه 69 سوره مائده) می خوانیم:

إِنَّ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ الَّذِینَ هَادُواْ وَ النَّصَرَی وَ الصَّبِینَ مَنْ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الاَْخِرِ وَ عَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَ لَا خَوْفٌ عَلَیهِْمْ وَ لَا هُمْ یحَْزَنُونَ

بی تردید کسانی که [به ظاهر] ایمان آوردند و یهودی ها و مسیحی ها و صابئی ها هر کدامشان [از روی حقیقت] به خدا و روز قیامت ایمان آورند و کار شایسته انجام دهند، برای آنان نزد پروردگارشان پاداشی شایسته و مناسب است و نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین خواند شد.

آیه نمی گوید هر کس به هر دین که هست چه مسیحی، چه یهودی و چه مسلمان اگر به دین خود مۆمن باشد بهشت نصیبش خواهد شد

علامه طباطبایی (ره) با نگاه تفسیری، آیه را اینگونه معنا می کند: این نامها و نامگذاریهایی که دارید از قبیل مۆمنین، یهودیان، مسیحیان، صابئیان، اینها نزد خدا هیچ ارزشی ندارد؛ نه شما را مستحق پاداشی می کند و نه از عذاب او ایمن می سازد؛ بلکه تنها ملاک کار و سبب احترام و سعادت، حقیقت ایمان به خدا و روز جزاء و نیز عمل صالح است. [2]

بنابر تفسیر علامه (ره) اینگونه آیات برای ابطال طرز فکری است که نام گذاری به یک دین را نجات بخش می داند که چون ما مسیحی یا یهودی و یا مسلمان نامیده می شویم پس اهل بهشت ایم؛ قرآن کریم این تصور باطل را با این آیات رد کرده و ملاک نجات را ایمان و عمل صالح معرفی می کند [3]؛ آیه نمی گوید هر کس به هر دین که هست چه مسیحی، چه یهودی و چه مسلمان اگر به دین خود مۆمن باشد بهشت نصیبش خواهد شد.

در آیه 66 سوره مائده نیز می خوانیم:

وَ لَوْ أَنهَُّمْ أَقَامُواْ التَّوْرَئةَ وَ الْانجِیلَ وَ مَا أُنزِلَ إِلَیهِْم مِّن رَّبهِّمْ لَأَکَلُواْ مِن فَوْقِهِمْ وَ مِن تحَْتِ أَرْجُلِهِم

و اگر آنان تورات و انجیل [واقعی] و آنچه را که از سوی پروردگارشان به آنان نازل شده برپا می داشتند، بی تردید از برکات آسمان و زمین بهره مند می شدند.

مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر این آیه نیز می نویسد:

منظور از تورات و انجیل، دو کتاب آسمانی است که قرآن کریم یکی را بر موسی (علیه السلام) و دیگری را بر عیسی (علیه السلام) نازل می داند [؛ یعنی آن تورات و انجیل حقیقی و به دور از تحریف]؛ نه این کتابهایی که فعلا در دست است و به نام انجیل و تورات نامیده می شوند؛ چرا که این کتابهای موجود، تورات و انجیل حقیقی و آسمانی نیستند؛ بلکه مجموعه ای هستند که دست تحریف به این صورتشان در آورده است. [4]

تورات

این بود نظر علامه طباطبایی (ره) درباره این آیه؛ ولی با کمال تعجب در بین نظرات رسیده فردی ناشناس در اظهار نظر خود با جدیت مطلبی را به علامه طباطبایی نسبت می دهد که درست برعکس نظر ایشان در المیزان است. این فرد نوشته است:

«مرحوم علامه طباطبایی به درستی اشاره می کند که مخاطب این آیه یهودیان زمان حضرت موسی و حضرت عیسی علیه السلام نیستند و منظور از تورات و انجیل دقیقا همین کتابهایی است که در زمان نزول آیه فوق در اختیارشان بوده است.»

که باید پرسید مدرک این سخن و انتساب چیست و کجاست؟ زیرا آنچه در المیزان وجود دارد درست خلاف این است.

ج. نظر علامه طباطبایی (ره) درباره این موضوع چیست؟ آیا ایمان مسیحیان و یهودیانِ امروز پذیرفته است؟ آیا مسیحیت، یهودیت و یا هر دین دیگری غیر از اسلام می تواند نجات بخش باشد؟

پاسخ:

گذشته از آنچه تا کنون از ایشان نقل شد سخن ایشان در ذیل آیه 66 سوره مائده نیز به روشنی گواه بر معتقد بودن ایشان بر بطلان هر عقیده جز اسلام به معنای خاص و تنها نجات بخش بودن این دین خاتم است. ایشان در تفسیر آیه 66 سوره مائده می نویسد:

قرآن با احکام خود شرایع و احکام آن دو (تورات و انجیل) را نسخ کرده است ... و از نظر قرآن تورات و انجیل عمل کردنی نیستند. [5] زیرا قسمت های تحریف شده آن دو که از اعتبار ساقط است و بخشهای حذف شده و از بین رفته آنها هم مورد امر (مامورٌ به) نیستند. وقتی کتابی این چنین شد روشن است که ایمان به آن و عمل بر اساس آن نیز نجات بخش نخواهد بود.

همچنین علامه (ره) در تفسیر آیه 83 سوره آل عمران که می فرماید:

أَ فَغَیْرَ دینِ اللَّهِ یَبْغُونَ

می نویسد: آیه درباره اهل کتاب می فرماید:

این اهل کتاب را چه می شود که به تو ای رسول اسلام ایمان نمی آورند و با کفر به تو به دنبال چه هستند؟[6]

از آیات 33 سوره توبه، 28 سوره فتح و 9 سوره صف که در مقاله نیز به آنها استناد شده به خوبی روشن می شود که منظور از دین نجات بخش، آخرین دین و شریعت الهی یا همان دین اسلام است. آیینی که مردم با هر نوع گرایش و مکتبی موظف شده اند از آن تبعیت کنند. برای همین در آیه 65 سوره مائده فرمود: وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْکِتابِ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَکَفَّرْنا عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ وَ لَأَدْخَلْناهُمْ جَنَّاتِ النَّعیمِ

د. کاربری نوشته است: «ظاهر اعمال برای خدا مهم نیست. بلکه نیت آن مهم است.»!! پاسخ: اگر اینگونه است پس چرا نماز را به این شکلی که می خوانیم بر ما واجب کرده است؟ به اضافه اعمال فراوانی که موظفیم دقیقا به شکلی که دستور داده است انجام دهیم و اگر به آن شکل و صورت خاص انجام نشود باطل است؟ چرا؟ این نشان می دهد که ظاهر اعمال برای خدا مهم است همان گونه که نیت آنها نیز مهم است.

برای نمونه: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

صَلُّوا کَمَا رَأَیْتُمُونِی أُصَلِّی [7]

نماز بخوانید آنگونه که می بینید من نماز می خوانم. یعنی دقیقا به همین شکل و ظاهری که من نماز می خوانم بر شما واجب است که نماز بخوانید.

این کاربر محترم برای اثبات ادعای خود به آیه 37 سوره حج استناد کرده است که می فرماید:

لَنْ یَنالَ اللَّهَ لُحُومُها وَ لا دِماۆُها وَ لکِنْ یَنالُهُ التَّقْوی مِنْکُمْ  

هرگز گوشتها و خونهای آنها (قربانی ها) به خدا نمی رسد؛ بلکه تقوای شما به او می رسد.

غافل از اینکه این آیه درباره این عقیده است که گمان می کند گوشت و خون حیوان قربانی شده به دست خدا می رسد و او از آن بهره مند می شود؛ که آیه شریفه آن را ابطال کرده و خدا را منزه از آن معرفی کرده و اعلام می کند شما با بعد معنوی این عمل، به خدا نزدیک می شوید [8]؛ نه آنکه خواسته باشد منکر ظاهر عمل شود و ظاهر آن را بی ارزش معرفی کند.

 

پی نوشت ها:

1.  مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 3، ص 342

2.  المیزان فی تفسیر القرآن، ج1، ص 193

3.  همان و نیز همان، ج 6، ص 67

4.  همان، ج 6، ص 37

5.  همان، ص 38

6.  همان، ج 3، ص 335

7.  بحارالانوار، ج 82، ص 279

8.  المیزان فی تفسیر القرآن، ج14، ص


- نظرات (0)