سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

تفاوت "سرعت" و "سبقت" در کارها

سبقت و شتاب در كارهای نیک

 در قرآن با دو واژه از مردم خواسته شده است تا در کار‌های نیک و پسندیده مشارکت فعال و سازنده داشته باشند. این دو واژه عبارتند از "سبقت" و "سرعت". بازشناسی مفهوم این واژگان در تبیین صحیح مشارکت نقش ویژ‌ه‌ای را ایفا خواهد نمود.

"سبقت" در لغت به معنای پیشی گرفتن در راه، کار، فکر و علم است[1] و "سرعت" عبارت است از شتاب داشتن؛ این معنی هم در اجسام کاربرد دارد و هم در کارها.[2] نقطه مقابل آن، واژه‌ی " بُطء" به معنای کندی است.

سبقت در کار خیر و سرعت داشتن در آن، از صفات پسندیده به حساب می‌آیند اما عجله در کار‌ها چه کار خوب باشد و چه بد، از صفات نکوهیده و ناپسند است. دلیل آن هم نکته‌ی لطیفی است که در معنای عجله نهفته است. راغب می‌گوید: «مقصود از عجله، خواستن چیزی است که هنوز موعدش فرا نرسیده است.»[3]

 

تفاوت "سرعت" و "سبقت" در کارها

سرعت به معنای شتاب است. در این جا سخن از این است که بی‌توجه به دیگران هر کسی خود می‌بایست در کار‌های نیک و خیر شتاب ورزد و تأنّی و مکث و درنگ نکند. وقتی گفته می‌شود که در کاری باید شتاب داشت، توجه به خود فرد و عملکرد او نسبت به کاری است که باید انجام دهد و در حقیقت سرعت در کار، در حوزه‌ی فردی مطرح می‌شود.

در مسابقه و پیشی‌گرفتن چنان که از خود واژه ظاهر است، نوعی نسبت در آن نهفته است. از این رو ارتباط نزدیکی با مسایل اجتماعی پیدا می‌کند. به این معنا که هر کسی می‌بایست خود را با دیگری مقایسه کرده و بسنجد و در کار‌های نیک و پسندیده بکوشد تا از دیگری سبقت گیرد. به دیگر سخن اگر دو تن می‌توانند کاری نیک و خیر انجام دهند، هریک می‌بایست تلاش کند که زودتر از دیگری به آن اقدام کند.[4]

امیرالمومنین علی علیه السلام می فرمایند:خدا شما را رحمت کند! پس بشتابید به سوى آباد کردن خانه‏هایى که شما را به آبادانى آن فرمان دادند و تشویقتان کرده، به سوى آن دعوت کرده‏اند،[...] وه! چگونه ساعت‏‌ها در روز، و روز‌ها در ماه، و ماه‏‌ها در سال، و سال‏‌ها در عمر آدمى شتابان مى‏گذرد؟!

آیات مربوط به سبقت در کار‌های نیک

کسانی که برای رسیدن به قُرب خداوند لحظه شماری می‌کنند؛ کسانی که ایمان به روز واپسین دارند و معتقدند که بازگشت همه به سوی خداست و بلاخره کسانی که لحظه‌های غفلت و کوتاهی برای جلب رضایت معبود را جایز نمی‌شمارند و آن را عقب ماندن از غافله‌ی مشتاقان معبود می‌دانند، همواره خواهان پیش‌گام بودن در این مسیر هستند.[5]

به همین دلیل است که فرشتگان،[6] پیامبران[7] و بندگان صالح خدا[8] در قرآن به این ویژگی ستوده شده‌اند که در کار‌های نیک از پیشی‌گیرندگانند.

به جز گروه نخست که همواره جویای پیشگامی در این مسیر می‌باشند، خداوند دیگر بندگان و ایمان‌آورندگان را نیز تشویق به سبقت در کار‌های خیر می‌کند:

«[...] اگر خدا مى‏خواست همه‌ی شما را امت واحدى قرار مى‏داد ولى خدا مى‏خواهد شما را در آنچه به شما بخشیده بیازماید (و استعدادهاى مختلف شما را پرورش دهد). پس در نیکی‌ها بر یکدیگر سبقت جویید! بازگشت همه شما، به سوى خداست سپس از آنچه در آن اختلاف مى‏کردید به شما خبر خواهد داد.»[9]

سفارش قرآن به ایمان‌آورندگان این است که به‌جای بحث و گفت و گو در مورد چیز‌هایی که ثمرات چندانی دربر ندارد، توجه خود را معطوف به کار‌های خوب کنند و سعی کنند که در آن کار‌ها از یک‌دیگر سبقت گیرند:

«هر طایفه‏اى قبله‏اى دارد که خداوند آن را تعیین کرده است (بنابراین، زیاد در باره‌ی قبله گفتگو نکنید! و به جاى آن،) در نیکى‏‌ها و اعمال خیر، بر یکدیگر سبقت جویید! هر جا باشید، خداوند همه‌ی شما را (براى پاداش و کیفر در برابر اعمال نیک و بد، در روز رستاخیز،) حاضر مى‏کند زیرا او، بر هر کارى تواناست.» [10]

 

عمل

سیره‌ی پیشوایان(علیهم السلام) در پیش‌گامی

روش و سیره‌ی پیامبر و پیشوایان دین‌(علیه السلام) این‌گونه نبود که تنها دستورات و پیام‌های الهی را به مردم برسانند؛ بلکه نخست خود به آنها عمل می‌کردند و سپس به دیگران می‌گفتند. بنابراین می‌توان پیش‌بینی کرد که حتی در عمل به این توصیه‌ی قرآنی نیز ایشان پیشگام همگان بودند

امیرمومنان و پیشوای متقیان‌(علیه السلام) در بیان ویژگی‌های خود این‌چنین می‌گوید:

«آن گاه که همه از ترس سست شده، کنار کشیدند، من قیام کردم و آن هنگام که همه خود را پنهان کردند من آشکارا به میدان آمدم و آن زمان که همه لب فرو بستند، من سخن گفتم و آن وقت که همه باز ایستادند من با راهنمایى نور خدا به راه افتادم. در مقام حرف و شعار صدایم از همه آهسته‏تر بود امّا در عمل برتر و پیشتاز بودم.»[11]

آنکه افکارش تنها دنبال یافتن کار‌های خوب باشد، به مرور زمان دارای شخصیتی می‌شود که حتی آنجایی که دیگران متوجه کار‌های خوب نیستند، او پیش از دیگران به انجام دادن آن اقدام می‌نماید و این همان خصوصیّاتی است که در شخصیّت حضرت علی‌(علیه السلام) می‌توان یافت.

 

دلایل شتاب در کار‌های نیک

به چه علت باید در کار‌های خیر شتاب نمود و از دیگران پیش افتاد؟ برای پاسخ به این سوال، باید روشن نمود که اصولا چرا انسان‌ها در کار‌ها –چه خوب و چه بد- شتاب می‌کنند؟ از دست ندادن فرصت‌ها برای به دست آوردن منافع دنیوی یا اخروی جواب مناسبی است که به این پرسش می‌توان داد. امیرمومنان‌(علیه السلام) در این باره چنین می‌فرماید:

«خدا شما را رحمت کند! پس بشتابید به سوى آباد کردن خانه‏هایى که شما را به آبادانى آن فرمان دادند و تشویقتان کرده، به سوى آن دعوت کرده‏اند،[...] وه! چگونه ساعت‏‌ها در روز، و روز‌ها در ماه، و ماه‏‌ها در سال، و سال‏‌ها در عمر آدمى شتابان مى‏گذرد؟!»[12]

 

چه چیز‌هایی می‌تواند موجب از دست رفتن فرصت‌ها شود

‌أ) فقر

شخصی که دچار فقر گشته، به دلیل نداشتن بسیاری از امکانات، نمی‌تواند آن‌چنان که بایسته و شایسته است به وظایف خود عمل کند و در آرزوی انجام بسیاری از کار‌های نیکی که می‌توانست انجام دهد می‌ماند، تاچه رسد به اینکه بخواهد در آنها پیش‌گام نیز باشد. کار‌های خوبی از قبیل کمک به نیازمندان، از جهت مالی محتاج داشتن دارایی کافی است.

‌ب)ثروت

گاه پیش می‌آید که انسانی در اثر به دست آوردن مال و ثروت فراوان، روحیه‌ی مال‌اندوزی و حرص و طمع در او به وجود می‌آید، که حاضر نیست به راحتی از سرمایه‌ی فروانی که به دست آورده به دیگران ببخشد و در راه خیر و خوبی گامی بردارد.

از میان علل و عواملی که موجب از دست رفتن تمامی فرصت‌ها می‌شود، مرگ را می‌توان بزرگ‌ترین عامل دانست. پس از مرگ تنها کار‌های خوبی که هرکس پیش از مرگ انجام داده باقی می‌ماند و بس. بنابراین تا فرصت هست و تا این عمر کوتاه از دست نرفته، انسان باید در ذخیره‌ی اعمال برای روز واپسین بکوشد

این ثروت طغیان‌آور لذّت مشارکت در کار‌های خوب و حتی شرینی عبادت پروردگار را نیز از انسان می‌گیرد.[13] حضرت عیسی‌(علیه السلام) فرمود:

«به حق به شما مى‏گویم: هم‌چنان که مریض به غذا نگاه می‌کند، ولی از آن لذّتی نمی‌برد، هم‌چنین صاحب دنیا از عبادتش لذت نخواهد برد و تا وقتى که دنیا در ذایقه‏اش شیرینى مى‏کند، از شیرینى عبادت بهره‏اى نصیبش نمى‏گردد.»[14]

‌ج)  پیری

دوران پیری، دوران کاستی‌های جسمی است. اگر انسان در زمانی که جوان است و از توانایی جسمی خوبی برخوردار است، از فرصت‌ها به خوبی بهره نبرده و در انجام کار‌های نیکی که نیاز به توانایی جسمی دارد، کوتاهی کند، دیگر پیری این اجازه را به او نخواهد داد تا به آن کار‌ها مبادرت ورزد. شتاب در انجام کار‌های نیک در جوانی این امکان را به انسان می‌دهد که بهترین بهره را از این دوران ببرد.

‌د) رخداد‌های ناگوار

بعضی از حوادث اجتماعی و سیاسی نیز می‌تواند از عواملی باشد که فرصت ‌های مناسب را از انسان بگیرد. انجام بسیاری از کار‌ها نیازمند فضای مناسب اجتماعی و سیاسی است. اگر شخصی از فضای آرام اجتماعی، سیاسی و اعتقادی بهره‌برداری مناسب را نکند و با پیش‌تازی در امور خیر شخصیّت خوبی را برای خود ساخته و پرداخته نسازد، در معرض انحرافات اخلاقی و اعتقادی قرار دارد. رسول خدا‌(ص) فرمود:

«سوى کارهاى نیک، پیش از آنکه فتنه‏هایى چون پاره‏هاى شب‌هاى تاریک ظاهر شوند، پیشى گیرید؛ در آن هنگام انسان صبح مؤمن است و شب کافر مى‏شود؛ شب مومن است و روز کافر مى‏شود و دین خود را به کالای ناچیز دنیا معامله می‌کند.»[15]

مرگ

‌ه) مرگ

از میان علل و عواملی که موجب از دست رفتن تمامی فرصت‌ها می‌شود، مرگ را می‌توان بزرگ‌ترین عامل دانست. پس از مرگ تنها کار‌های خوبی که هرکس پیش از مرگ انجام داده باقی می‌ماند و بس. بنابراین تا فرصت هست و تا این عمر کوتاه از دست نرفته، انسان باید در ذخیره‌ی اعمال برای روز واپسین بکوشد.

 

 

موانع شتاب در کار خیر

بعضی از عواملی که به قهر و اجبار جلوی شتاب و سبقت در کارهای خیر را می‌گیرد، به اختصار بیان گردید. اما علل و عوامل دیگری نیز در شخصیّت برخی از افراد وجود دارد که می‌تواند موجب سستی انسان در انجام سریع و به موقع کارهای خوب گردد. از این عوامل می‌توان به:

خودکم‏بینی، توقع بیش از حد از خود، کمال‏طلبی وسواس‏گونه، اشتیاق به لذت‏جویی کوتاه مدت، عدم اعتماد به نفس، عدم تسلط بر کار، نگرش منفی به کار، نگرش غیر واقع بینانه از دیگران، احساس عدم مسؤولیت در برابر خود و دیگران، لجبازی با دیگران و ... اشاره نمود.[16]

هرگاه کسی این نقصان شخصیّتی را در خود درمان کند و متوجه باشد که فرصت‌ها همیشه باقی نیستند؛ بلکه بسیاری از علل و عوامل اختیاری و قهری موجب از دست رفتن آنها می‌شوند، سعی و تلاشش در انجام کارها دو صد چندان خواهد شد. این تلاش با توجه به آثاری که شتاب و سبقت در کارهای نیک دربر دارد، سرعت بیشتری نیز به خود خواهد گرفت و چنین شخصی، با گذشت زمان جزء پیشگامان در کارهای خیر شناخته خواهد شد.

 

نتایج و ثمرات سبقت در خیرات

شتاب داشتن در کار‌های خوب و پیشی‌گرفتن از دیگران در انجام آن دو نوع ثمره و نتیجه را دربر دارد:

الف)  ثمره‌ی دنیوی

1) پیشرفت جامعه

از جمله نتایج دنیایی و مادی این کار می‌توان به این موارد اشاره داشت: نخست آن که جامعه رو به پیشرفت می‌نهد؛ چراکه پیشرفت جامعه در گرو انجام گرفتن به موقع کار‌های خوب است. اگر روحیه‌ی مسابقه در انجام کار‌های نیک در جامعه نهادینه شود، کار‌ها با شتاب بیشتری پیش می‌رود.

از میان علل و عواملی که موجب از دست رفتن تمامی فرصت‌ها می‌شود، مرگ را می‌توان بزرگ‌ترین عامل دانست. پس از مرگ تنها کار‌های خوبی که هرکس پیش از مرگ انجام داده باقی می‌ماند و بس. بنابراین تا فرصت هست و تا این عمر کوتاه از دست نرفته، انسان باید در ذخیره‌ی اعمال برای روز واپسین بکوشد

2) ایجاد انگیزه در دیگران

نتیجه دیگر مسابقه، آن است که جامعه به انجام کار‌های خیر تشویق می‌شود و هر کسی می‌کوشد تا نخستین کسی باشد که کار خوبی را انجام می‌دهد و در حقیقت جامعه با حالت عاطفی خاصی رو به رو می‌شود که هرکسی در جست و جوی یافتن کار‌های خوب است.

3) ظهور و بروز کارهای خیر در جامعه

فایده دیگر مسابقه این خواهد بود که کار‌های خیر علنی و آشکارا انجام و در چشم دیگران مطرح شود؛ زیرا در مسابقه، دست کم دو نفر مشارکت خواهند داشت و این گونه است که به صورت آشکار کار‌های خیر مطرح و در جامعه منتشر و رقابت برای پیش تازی میان مردمان پدید می‌آید.

 

‌ب) نتایج معنوی و اخروی

در مورد نتایج معنوی و اخروی سبقت و شتاب در کار‌های نیک نیز می‌توان گفت: بسیاری از موارد تأخیر در انجام دادن کاری، موجب از دست رفتن فرصت‌ها شده و ممکن است انسان دیگر آن میل اولیّه را برای انجام آن نداشته باشد. به همین سبب توصیه شده که هرگاه انسان خواهان انجام کار خوبی است، شتاب نموده و برعکس هرگاه قصد انجام کار ناپسندی را داشت، کمی درنگ کند.[17] بسیاری از موارد است که انجام یک کار خوب در زمانی مناسب، باعث عاقبت به خیری انسان می‌شود.[18]

از دیگرسو، خداوند از کار‌های نیک، آنی را دوست دارد که در انجام آن شتاب شود.[19]البته باید یادآور شد که، تنها کسانی به این توفیق دست می‌یابند که به فرموده‌ی خداوند متعال این‌گونه باشند:

«و آنها که نهایت کوشش را در انجام طاعات به خرج مى‏دهند و با این حال، دل‌هایشان هراسناک است از اینکه سرانجام به سوى پروردگارشان بازمى‏گردند، (آرى) چنین کسانى در خیرات سرعت مى‏کنند و از دیگران پیشى مى‏گیرند»[20]

 

 

پی نوشت ها :

[1]. فراهیدی، خلیل؛ کتاب‌العین، قم، انتشارات هجرت، 1410ق، چ دوم، ج5، ص85 و مصطفوی، حسن؛ التحقیق فی کلمات القرآن، تهران، انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1360ش، ج5، ص41.

[2]. قرشى، سید على‌اكبر‌؛ قاموس قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1371ش، چ ششم، ج3، ص255 و راغب‌اصفهانی، حسین؛ الفردات فی غریب القرآن، تحقیق صفوان عدنان، دمشق-بیروت، انتشارات دارالعلم، 1412ق، چ اول، ص407.

[3]. راغب اصفهانی، همان، ص548.

[4]. ر.ک: طباطبایی، محمدحسین؛ تفسیر المیزان، ترجمه سیدمحمدباقرموسوی همدانی، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1374، چ پنجم، ج19، ص290.

[5]. مومنون/57-61.

[6]. نازعات/4.

[7]. انبیاء/90

[8]. آل‌عمران/114 و توبه/100.

[9]. مائده/48.

[10]. بقره/148.

[11]. سیدرضی، محمد؛ نهج‌البلاغه، ترجمه محمد دشتی، قم، انتشارات مشهور، 1379، چ اول، ص91.

[12]. سیدرضی، همان، ص371.

[13]. ر.ک: مطهری، مرتضی؛ مجموعه آثار، تهران، انتشارات صدرا، 1389ش، ج27، ص804- 805.

[14]. ابن‌فهدحلّی، احمد؛ عدة الداعی و نجاح الساعی، قم، دارالکتاب اسلامی، 1407ق، چ اول، ص106.

[15]. پاینده، ابوالقاسم؛ نهج الفصاحة مجموعه كلمات قصار حضرت رسول‌(ص) ، تهران، دنیای دانش، 1382ش، چ چهارم، ص370-371.

[16]. آقاتهرانی، مرتضی؛ اهمال کاری (تعلل ورزیدن)؛ بررسی علل، راه کارها و درمان، مجله معرفت، شماره64، فروردین 82، ص40.

[17]. کلینی، محمد؛ الکافی، تهران، انتشارات اسلامیه، 1362، چ دوم، ج2، ص142-143.

[18]. همان.

[19]. همان.

[20]. مومنون/60-61.

 


- نظرات (0)

«وِزر» در لغت به معنای گناه نیست

مراد از «وزر»

«أَ لَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ‌ * وَ وَضَعْنَا عَنْکَ وِزْرَکَ‌ * الَّذِی أَنْقَضَ ظَهْرَکَ‌ * وَ رَفَعْنَا لَکَ ذِکْرَکَ‌ فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً * إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً» (1).

«ای رسول گرامی آیا تو را (به نعمت حکمت و رسالت) شرح صدر (و بلندی همّت) عطا نکردیم؟ و بار سنگین تو را (با عطای مقام نبوّت) از تو برنداشتیم؟ در صورتی که آن بار سنگین ممکن بود بر پشت تو سنگینی کند! و نام نیکوی ترا در عالم بلند کردیم! پس با هر سختی البتّه آسانی است».

شبهه ای که در این آیه شده این است که: گفته اند «وِزر» به معنای گناه است و خداوند فرموده: ای رسول آیا ما نبودیم که گناه ترا آمرزیدیم؟ و این دلیل بر این است که پیغمبران و انبیا از گناه مصون نیستند.

جواب:

«وِزر» در لغت به معنای گناه نیست، بلکه اساساً به معنای بار سنگین است و بار سنگین و طاقت فرسا را «وِزر» می گویند. گناه را نیز از این جهت «وِزر» می گویند، چون سنگینی ویژه ای را بر دوش گنهکار ایجاد می کند، و آن احساس شرم و دلمردگی و عذاب رستاخیز است؛ نه این که اساساً «وِزر» به معنای گناه باشد.

برای روشن شدن معنی درست این کلمه، به آیاتی استناد می کنیم که به معنی «بار سنگین» به کار رفته است. خداوند در سوره طه می فرماید:

«وَ لکِنَّا حُمِّلْنَا اَوْزَاراً مِن زِینَةِ الْقَوْمِ» (2).

قوم موسی به موسی گفت: «ما به میل و اختیار خود خلاف وعده تو نکردیم ولیکن اسباب تجمّل و زینت بسیاری که (از فرعونیان) بار دوش ما بود آنها را در آتش افکندیم».

می خواهد بگوید، بار زیادی از جواهر و طلاآلات را به دست آوردیم و از آن بت ساختیم. «اَوزار» یعنی بار سنگین و برای بیان مقدار و وزن به کار آمده است.

همچون خداوند به رسولش دلگرمی می دهد و می فرماید:

«وَ لاَ تَکْسِبُ کُلُّ نَفْسٍ إِلاَّ عَلَیْهَا وَ لاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى» (3).

«هر کس آنچه کسب کرده است خود بر دوش می کشد. هیچ کس بار دیگری را بر دوش نمی گیرد».

«وِزر» در لغت به معنای گناه نیست، بلکه اساساً به معنای بار سنگین است و بار سنگین و طاقت فرسا را «وِزر» می گویند. گناه را نیز از این جهت «وِزر» می گویند، چون سنگینی ویژه ای را بر دوش گنهکار ایجاد می کند، و آن احساس شرم و دلمردگی و عذاب رستاخیز است؛ نه این که اساساً «وِزر» به معنای گناه باشد

پس «وِزر» در قرآن کریم اساساً به معنای گناه نیامده است.

در نتیجه مراد از بار گران در آیه چیست که در قرآن پیامبرش را از عقاب آن انذار می دهد؟

این بار وزین همان تبلیغ رسالت بود، یعنی ما تو را به پیامبری برگزیدیم و این بار گران (تبلیغ رسالت) را بر دوشت نهادیم. تو نیز با کمک ما به گونه ای نیکو از تحمّل و عهده این مسۆولیت طاقت فرسا برآمدی و این باری که بر دوش تو بود توانستی به سرمنزل مقصود برسانی. لذا بعد از طی طریق و انجام رسالت ندا می رسد:

«الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلاَمَ دِیناً» (4).

«امروز (روز عید غدیرخم) دین شما را به حدّ کمال رسانیدم و بر شما نعمت را تمام کردم و بهترین آئین را که اسلام است برایتان برگزیدم».

این همان پایان طریق رسالت است. پس پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) توانست این بار را به دوش بگیرد و به خوبی از عهده اش برآید و آن را به سلامت به هدف برساند.

برداشت بالا به خاطر این نکته است که مقصود از «وزر» در این آیه، کفر و ناسپاسی است; زیرا آیه شریفه درباره همین موضوع است.

نتیجه این قسمت از کلام ما این می شود که این آیه ربطی به مسأله گناه ندارد.

 

پی نوشت ها:

1. انشراح (94)، آیه 6-1.

2. طه (20)، آیه 87.

3. انعام (6)، آیه 164.

4. مائده (5)، آیه 3.

منبع: معرفت، محمد هادی؛ (1389)، تنزیه انبیاء (از آدم تا خاتم)، قم: انتشارات ائمه (علیهم السلام)، چاپ دوم


- نظرات (0)

اگر ازدواج كنیم پولدار می‌شویم

این حرف ها سخن بسیاری از پسران مجردی است که کم و بیش شنیده می شود. در این مقاله برآن شدیم پیرامون این موضوع کمی بیشتر بدانیم ، با ما همراه باشید .

یک عذر تقریباً عمومی و بهانه همگانی برای فرار از زیر بار ازدواج و تشکیل خانواده، مسئله فقر و نداشتن امکانات مالی است و از بزرگ ترین موانع روانی در برابر زناشویی ، بیم از تأمین نشدن مخارج عائله مندی می باشد؛ در حالی که اسلام اهمیت بسیار زیادی برای ازدواج و تشکیل خانواده قائل شده است.

از نظر اسلام، ازدواج و تشکیل خانواده، اهمیت خاصى داشته و بهترین وسیله براى پاکدامنى و مهار غرایز جنسى و آرامش و حرکت به سوى کمال دینى است که به دنبال آن سعادت دنیایی و آخرتی انسان است.

ازدواج دارای فوائد فراوانی است که در معارف نورانی اسلام به آنها اشاره شده است: بقاء نسل، آرامش و تعادل روحی، تأمین نیازهای طبیعی و غریزی انسان و ازدیاد رزق.

برخلاف بیشتر تصورات ابتدایی از ازدواج، که عده ای آن را موجب زیاد شدن نان خور و تقسیم سرمایه می دانند ، دین اسلام ازدواج را موجب برکت و ازدیاد رزق و روزی می داند.

خداوند می فرماید: «اشخاص مجرد و بردگان و کنیزان شایسته خود را همسر دهید که اگر فقیر باشند خداوند آنان را از فضل خود بی نیاز می کند».[1]

روایات متعددی هم ازدواج را موجب ازدیاد رزق و روزی شمرده است:

رسول خدا(صلی الله علیه وآله) می فرماید: «ازدواج کنید زیرا رزق شما بیشتر می شود».[2]

تقریباً همه کسانی که ازدواج کرده اند ، علی رغم اذعان به بعضی از مشکلات، اعتراف دارند که وضعیت مادی و معیشتی آنان، از قبل ازدواج بهتر شده است. گرچه معمولاً دراین گونه از مسائل اجتماعی استثنائاتی نیز وجود داشته است.

همه این تأکیدات، اهمیت فراوان این بنیاد مقدس را در دین اسلام می رساند، به گونه ای که فقهاء ازدواج را یکی از مستحبات شمرده اند. لکن اگر کسی نیاز به ازدواج داشته باشد، اسلام آن را بر او واجب می داند و نمی توان به خاطر ادامه تحصیل و ترس از کم شدن حقوق و درآمد و …، از ازدواج واجب خودداری کرد.

البته حساب فقرایی که با سیلی، صورت خود را سرخ نگه‌داشته و به تعبیر قرآن، چنان زندگی می‌نمایند که از شدت عفاف و خویشتنداری، همانند ثروتمندان به چشم می‌آیند، از آنها جدا است و آنان از پاداش خاص و ویژه‌ای در آخرت برخوردار خواهند بود

باید بدانیم که گسترش و توسعه رزق و روزی همه انسان ها به اراده خداوند متعال است و اگر کسی برای رهایی از نافرمانی او ازدواج کند ، خداوند متعال از راه هایی رزق و روزی او را (همراه با کار و تلاش) توسعه و مشکلات زندگی او را بر طرف خواهد کرد.

در احادیث زیادی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) آمده است که اگر فردی تنگ دست باشد و ازدواج کند ، خداوند او را از فضل و رحمت خود بی نیاز کرده و مشکلات مالی و مادی او را حل خواهد کرد.[3]

پس جوانانی که نیاز به ازدواج دارند، باید اقدام به ازدواج کنند، اما توجه داشته باشند که از مسائل غیر ضروری و تشریفات و گناه بپرهیزند که اگر چنین کنند یقیناً رحمت و برکات خداوند نصیب آنان خواهد شد.

 

فقر و ازدواج

نکته مهمی که باید به آن دقت نماییم، این است که رزق و روزی تضمین شده انسان ها در زمان فعلی، همانند زمان پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) بوده و از این نظر نمی‌توان تفاوتی را در نظر گرفت، اما عوامل دیگری که در آن زمان نیز تا حدودی وجود داشته، اکنون به مقیاسی وسیع تر در جامعه امروزی وجود دارد که موجب آن می‌شود تا روزی خداوند را نادیده بگیریم! به عنوان نمونه:

1-5: توقعات یک زوج برای شروع زندگی در زمان پیامبر(صلی الله علیه وآله) بسیار محدود بوده و اشخاص می‌توانستند با درآمد اندکی، یک خانواده را؛ هر چند با مشکلاتی؛ اداره نمایند. نمی‌توان معتقد بود که در عصر کنونی نیز باید به همان شیوه عمل نمود، اما واقعیت این است که می‌توان از آداب و رسوم و توقعات بسیاری که اکنون در ابتدای زندگی مطرح شده و موجب صرف هزینه‌های بی‌مورد می‌شود، چشم‌پوشی نموده و آن را در امور مهم‌تر مصرف نمود.

2-5: چون فقر امری نسبی می‌باشد، همه افراد، خود را در مقایسه با افراد ثروتمندتر از خودشان، فقیر می‌پندارند و این موجب عدم رضایتمندی از زندگی شده و ناسپاسی از خداوند را به دنبال دارد که به فرموده امام سجاد(علیه السلام)، نتیجه آن نیز کاهش رزق و روزی انسان ها است.[4]

ازدواج

3-5: اگر ما؛ به هر نحوی؛ به حقوق دیگران احترام نگذاریم، خداوند نیز برکت را از روزی ما برخواهد داشت.[5]

در زندگی ماشینی و به هم‌پیوسته جهان امروز، رعایت این نکته اهمیت بیشتری خواهد داشت، چون ممکن است، امور به ظاهر کوچکی که در گذشته کمتر به چشم می‌آمد، همانند رعایت ننمودن صف و در نظر نداشتن حقوق همسایگان خصوصاً در آپارتمان‌ها‌ و نقض مقررات راهنمایی و رانندگی و …، موجب محروم شدنمان از برکت روزی باشد.

به عبارتی ممکن است ثروتمند هم باشیم، اما نتوانیم از ثروت خود استفاده بهینه را به عمل آوریم!

4-5: اسراف و بخل هر دو می‌توانند برهم زننده تعادل زندگی انسان ها باشند.

شخصی می‌گوید که از امام رضا(علیه السلام) در ارتباط با چگونگی هزینه ‌نمودن اموال خود پرسیدم، ایشان در پاسخ، با استناد به آیه 67 سوره فرقان بیان فرمودند که باید چیزی مابین دو امر ناپسند باشد! پرسیدم که آن دو امر ناپسند چیست؟ فرمود: اسراف و بخل.[6]

با نگاهی به زندگی بسیاری از افراد که همیشه داد فقر و ناداری سر می‌دهند، مشاهده می‌نماییم که بسیاری از لوازم زندگی و هزینه‌های دیگر انجام‌شده توسط آنان، قابل چشم‌پوشی بوده و با صرف نظر نمودن از آنها هیچ لطمه‌ای به زندگی‌شان وارد نمی‌شده است، اما خود آنان به دلیل چشم و هم‌چشمی و … اقدام به صرف چنین هزینه‌های اضافی نموده‌اند که در نتیجه فشار فقر را بر آنان مضاعف نموده است؛به ویژه که چنین نیازهای کاذبی، امروزه به سرعت در حال افزایش است؛ اما با این وجود، خداوند را موجب پدیدار شدن چنین وضعیتی می‌پندارند و فقر ناشی از اسراف خود را به حساب خدا می‌نویسند!

البته حساب فقرایی که با سیلی، صورت خود را سرخ نگه‌داشته و به تعبیر قرآن، چنان زندگی می‌نمایند که از شدت عفاف و خویشتنداری، همانند ثروتمندان به چشم می‌آیند،[7] از آنها جدا است و آنان از پاداش خاص و ویژه‌ای در آخرت برخوردار خواهند بود.[8]

هر چند ازدواج، همیشه ثروتمندتر شدن را به دنبال ندارد، اما به هر حال، توصیه پیامبر(صلی الله علیه وآله)، همچنان مفید بوده و وضعیت مناسب تری را برای اشخاص به وجود خواهد آورد و این را نیز می‌توان نوعی توسعه در رزق به شمار آورد

با توجه به تمام نکات فوق، این مطلب قابل پذیرش نیست که در حال حاضر، با توجه به این که هم اکنون متأهلان فقیر بسیارند! ازدواج نمی‌تواند راهی برای افزایش رزق بوده و سخن پیامبر(صلی الله علیه وآله) امروزه کاربردی نخواهد داشت؛ زیرا باید گفت که ؛

اولا چنین موضوعی منحصر به عصر حاضر نبوده و در زمان‌های قبل و حتی در زمان خود پیامبر(صلی الله علیه وآله) نیز متأهلان فقیر بسیاری وجود داشته‌اند و این روایت با در نظر گرفتن تمام جوانب صادر شده است و ثانیاً اگر وضعیت عمومی افرادی با سطح زندگی برابر را با هم مقایسه نماییم که گروهی از آنان بدون وحشت از فقر و با توکل به خداوند، از ازدواج نهراسیده و با تلاش مستمر خود توانسته‌اند یک زندگی مختصر را به پیش ببرند، اما گروهی دیگر از آنان به دلیل ترس از نداری، ازدواج ننموده و به سنین بالا رسیده‌اند، درخواهیم یافت که در بیشتر موارد، گروه اول از وضعیت بهتری؛ چه از لحاظ مادی و چه از لحاظ روحی؛ برخوردار می‌باشند و افرادی از گروه دوم که دچار مشکلات روحی، روانی و انحرافات اخلاقی و اعتیاد و … شده‌اند که بالتبع باید هزینه‌های آن را نیز پرداخت نمایند، بسیار بیشتر از گروه اول خواهد بود.

بنابراین، هر چند ازدواج، همیشه ثروتمندتر شدن را به دنبال ندارد، اما به هر حال، توصیه پیامبر(صلی الله علیه وآله)، همچنان مفید بوده و وضعیت مناسب تری را برای اشخاص به وجود خواهد آورد و این را نیز می‌توان نوعی توسعه در رزق به شمار آورد.

 

پی نوشت ها:

[1]. نور، 32

[2]. محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج 6، ص 145، ح 6656، مۆسسه آل البیت، قم، 1408 هـ ق؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 87، ص 374، مۆسسه الوفاء، بیروت، 1404 ه ق و …

[3]. شیخ کلینى، کافی، ج 5، ص 331، اسلامیه‏، چاپ دوم‏، تهران‏،1362 ش‏،التَّمِیمِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ (علیه السلام) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) مَنْ تَرَکَ التَّزْوِیجَ مَخَافَةَ الْعَیْلَةِ فَقَدْ أَسَاءَ ظَنَّهُ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ‏

[4]. وسائل الشیعة، ج 16، ص 313، ح 21636

[5]. همان، ج 27، ص 325

[6]. وسائل الشیعه، ج 21، ص 556، ح 27863

[7]. بقره، 273

[8]. وسائل الشیعة، ج 9، ص 446، ح 12460-12461


- نظرات (0)

تازه دامادهای فقیر را خدا بی نیاز خواهد کرد


ازدواج

سفارش قرآن و پیامبران سابق

خوبی کردن به مساکین از سفارشهای قرآن و پیامبران سابق است. خوبی، به معنای عمل درست و الهی است که از نمونه های آن دادن مال به مساکین است.

النساء: 36 وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ بِذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساكینِ وَ الْجارِ ذِی الْقُرْبى‏ وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبیلِ وَ ما مَلَكَتْ أَیْمانُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ مَنْ كانَ مُخْتالاً فَخُوراً

البقرة: 83 وَ إِذْ أَخَذْنا میثاقَ بَنی‏ إِسْرائیلَ لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ ذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساكینِ وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً وَ أَقیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ إِلاَّ قَلیلاً مِنْكُمْ وَ أَنْتُمْ مُعْرِضُونَ

البقرة: 177 لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتابِ وَ النَّبِیِّینَ وَ آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساكینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ وَ السَّائِلینَ وَ فِی الرِّقابِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى الزَّكاةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصَّابِرینَ فِی الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حینَ الْبَأْسِ أُولئِكَ الَّذینَ صَدَقُوا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ

 

ترتیب را رعایت کنید

ترتیب را رعایت کنید. والدین و بستگان و یتیمان را بر مساکین مقدم بدارید.

البقرة: 215 یَسْئَلُونَكَ ما ذا یُنْفِقُونَ قُلْ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْرٍ فَلِلْوالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبینَ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساكینِ وَ ابْنِ السَّبیلِ وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلیمٌ

 

بخشی از ارث

در هنگام تقسیم ارث هم اگر مساکین پیش شما بودند، مقداری هم به آنها بدهید

النساء: 8 وَ إِذا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُوا الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساكینُ فَارْزُقُوهُمْ مِنْهُ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً

 

سهم واجب از خمس و زکات و اموال عمومی

سهم فقرا و مساکین از خمس و زکات و اموال عمومی، واجبی است که خدا قرار داده است

التوبة: 60 إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساكینِ وَ الْعامِلینَ عَلَیْها وَ الْمُۆَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِی الرِّقابِ وَ الْغارِمینَ وَ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ ابْنِ السَّبیلِ فَریضَةً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَلیمٌ حَكیمٌ

درباره سهم مساکین از خمس و اموال عمومی مراجعه کنید به الأنفال: 41 و الحشر: 7  

تازه دامادهای فقیر را خدا بی نیاز خواهد کرد النور: وَ أَنْكِحُوا الْأَیامى‏ مِنْكُمْ وَ الصَّالِحینَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ إِمائِكُمْ إِنْ یَكُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ

قسم می خورید که به مسکینان کمک نکنید و مراقبت می کنید که متوجه تان نشوند؟

پولدار ها قسم نخورند که به بستگان و مساکین بخشش نکنند

النور: 22 وَ لا یَأْتَلِ أُولُوا الْفَضْلِ مِنْكُمْ وَ السَّعَةِ أَنْ یُۆْتُوا أُولِی الْقُرْبى‏ وَ الْمَساكینَ وَ الْمُهاجِرینَ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ

قرآن داستان کسانی را هم برای ما می گوید که در حالی به سراغ محصولات خود رفتند که مراقبت می کردند که هیچ مسکینی متوجهشان نشود، غافل از آنکه محصولاتشان قبلا از بین رفته بود:

قلم: 21 تا 24 فَتَنَادَوْاْ مُصْبِحِینَ أَنِ اغْدُواْ عَلىَ‏ حَرْثِكمُ‏ْ إِن كُنتُمْ صَارِمِینَ فَانطَلَقُواْ وَ هُمْ یَتَخَافَتُونَ أَن لَّا یَدْخُلَنهََّا الْیَوْمَ عَلَیْكمُ مِّسْكِینٌ

 

ای پیامبر تو هم بخشش کن

ای پیامبر به تو هم می گویم که به مساکین بده (به در می گویم تا دیوار بشنود)

الإسراء: 26 وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ وَ الْمِسْكینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذیراً

الروم: 38 فَآتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ وَ الْمِسْكینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ ذلِكَ خَیْرٌ لِلَّذینَ یُریدُونَ وَجْهَ اللَّهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

 

بترس و خرج نکن!

شیوه شیطان برای فریب این است که می گوید بخشش نکن که فقیر می شوی؛ در مقابل، خدا می گوید که هر قدر در راه خدا خرج کردید (از مال حلال و در راه درست) خدا به شما باز می گرداند.

البقرة: 268 الشَّیْطانُ یَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اللَّهُ یَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ

سبأ: 39 قُلْ إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ یَقْدِرُ لَهُ وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ وَ هُوَ خَیْرُ الرَّازِقینَ

فقر

درباره سرپرستان یتیمان

اگر عهده دار پرورش کودکی یتیم شده اید، از مال او نخورید مگر اینکه خودتان واقعا فقیر باشید و مصرفتان به اندازه متعارف باشد:

النساء: 6 وَ ابْتَلُوا الْیَتامى‏ حَتَّى إِذا بَلَغُوا النِّكاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوالَهُمْ وَ لا تَأْكُلُوها إِسْرافاً وَ بِداراً أَنْ یَكْبَرُوا وَ مَنْ كانَ غَنِیًّا فَلْیَسْتَعْفِفْ وَ مَنْ كانَ فَقیراً فَلْیَأْكُلْ بِالْمَعْرُوفِ فَإِذا دَفَعْتُمْ إِلَیْهِمْ أَمْوالَهُمْ فَأَشْهِدُوا عَلَیْهِمْ وَ كَفى‏ بِاللَّهِ حَسیباً

 

اگر بعد از انفاق اذیت می کنی، همان بهتر که انفاق نکنی

مواظب حالاتت بعد از انفاق باش

البقرة: 262 الَّذینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ ثُمَّ لا یُتْبِعُونَ ما أَنْفَقُوا مَنًّا وَ لا أَذىً لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ

البقرة: 263 قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَ مَغْفِرَةٌ خَیْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ یَتْبَعُها أَذىً وَ اللَّهُ غَنِیٌّ حَلیمٌ

 

برای آنها که جوانان را به ازدواج تشویق نمی کنند

تازه دامادهای فقیر را خدا بی نیاز خواهد کرد

النور: 32 وَ أَنْكِحُوا الْأَیامى‏ مِنْكُمْ وَ الصَّالِحینَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ إِمائِكُمْ إِنْ یَكُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ

قرآن داستان کسانی را هم برای ما می گوید که در حالی به سراغ محصولات خود رفتند که مراقبت می کردند که هیچ مسکینی متوجهشان نشود، غافل از آنکه محصولاتشان قبلا از بین رفته بود: قلم: 21 تا 24 فَتَنَادَوْاْ مُصْبِحِینَ أَنِ اغْدُواْ عَلىَ‏ حَرْثِكمُ‏ْ إِن كُنتُمْ صَارِمِینَ فَانطَلَقُواْ وَ هُمْ یَتَخَافَتُونَ أَن لَّا یَدْخُلَنهََّا الْیَوْمَ عَلَیْكمُ مِّسْكِینٌ

همه ما فقیران خدا هستیم

فقرا را که می بینی یادت باشد که تو هم نزد درگاه خدا فقیر هستی

فاطر: 15 یا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمیدُ

 

درباره خوشبختی خودت بخل می ورزی؟!

هر کس درباره مخارج خداپسندانه بخل بورزد در حقیقت درباره سعادت و خوشبختی خودش است که بخل ورزیده است

محمد: 38 ها أَنْتُمْ هۆُلاءِ تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ فَمِنْكُمْ مَنْ یَبْخَلُ وَ مَنْ یَبْخَلْ فَإِنَّما یَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ وَ اللَّهُ الْغَنِیُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَكُمْ ثُمَّ لا یَكُونُوا أَمْثالَكُمْ

 

میانه رو باش

در هنگام انفاق کردن نه زیاده روی کن و نه کم بگذار

الفرقان: 67 وَ الَّذینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ كانَ بَیْنَ ذلِكَ قَواماً

الإسراء: 29 وَ لا تَجْعَلْ یَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى‏ عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً

 

ای مردم نکند کسی در کنار شما گرسنه باشد

همدیگر را درباره غذا دادن به مساکین سفارش کنیم. سفارش نکردن به زبان و عمل، جزو صفات کسانی است که جهنمی و مورد اهانت خدا و تکذیب کننده دین هستند.

الحاقة: 34 وَ لا یَحُضُّ عَلى‏ طَعامِ الْمِسْكینِ

الفجر: 18 وَ لا تَحَاضُّونَ عَلى‏ طَعامِ الْمِسْكینِ

الماعون: 3 وَ لا یَحُضُّ عَلى‏ طَعامِ الْمِسْكینِ



- نظرات (0)

سحرخیزی در قرآن كریم


بیدار شدن از خواب با زنگ ساعت

ما با بهره‌جویی از تفسیرهای روایی به هر دو دسته این آیات اشاره خواهیم کرد:

1ـ «ای جامه به خود پیچیده، شب را جز اندکی بپاخیز، نیمی از شب را یا کمی از آن کم کن، یا بر نصف آن بیفزا، و قرآن را با دقت و تأمل بخوان» [1]

2‌ـ «به یقین نماز و عبادت شبانه پابرجاتر و گفتاری ماندگارتر است.»[2]

از امام صادق(علیه‌السلام) روایت کرده‌اند که مقصود از این آیه، سحرخیز کسی است که قصد او از آن جز الله عزوجل نیست.[3]

مرحوم طبرسی می‌گوید: مقصود از «ناشئة اللیل» ساعات شبانه است که پی‌در‌پی پدید می‌آیند. از امام باقر(علیه‌السلام) و امام صادق(علیه‌السلام) نقل است که مقصود از این آیه، سحری خیزی برای نماز شب است.[4] و نماز شب «اشد و طû بسیار عمل سنگین و پرمشقت است؛ زیرا شب، زمان استراحت است و عمل عبادی در آن زحمت دارد.

پس عبادتی در دل شب پابرجاتر و پایدارتر است که هدف از آن خود الله جل و علا باشد.

حضرت آیت الله جوادی آملی در این باره می‌گوید:

«معنای آیه شریفه (ان ناشئة اللیل...) این است که تو در روز کارهای فراوانی داری، ولی شب هنگام، مزاحمی نداری و کسب پایگاه محکم و سخن مستحکم تنها در سحر میسر است‌».[5]

و من اللیل فتَهَجَّد به نافلة لک عسی ان یبعثک ربک مقاما محمودا؛ و پاسی از شب را برای برپایی نافله شب (افزون بر دیگر واجبات، از خواب) برخیز؛ امید است که پروردگارت تو را به مقام محمود رساند».[6]

واژه تهجد هم خانواده هجود است. هجود به معنی خواب است و تهجد (از باب تفعل) بنابر نظر بسیاری از اهل لغت به معنای بیداری پس از خواب[7] برای عبادت و اقامه نماز است. کلمه «نافله» نیز از ماده «نفل» به معنای زیادی می‌باشد.[8]

امام صادق(علیه‌السلام) درباره آیه «ان الحسنات یذهبن السیئات؛همانا نیکی‌ها بدی‌ها را از میان می‌برد». فرمود: نماز شب مؤمن، گناه روز او را از بین می‌برد

پس متهجد کسی است که از خواب شبانه برای بپاداشتن نماز شب که افزون بر نمازهای واجب است برخیزد.

رسول خدا می‌فرماید: همانا خدای تعالی صدای کسانی را که سحرگاهان استغفار می‌کنند دوست می‌دارد.[ 9]

از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل است که: سه گروه از (وسوسه‌های) ابلیس و لشکریانش، پاک (و در امان)اند:  1ـ آنان که خداوند را یاد می‌کنند؛  2ـ کسانی که از بیم (عذاب) خدا، گریه دارند؛  3ـ گروهی که سحرگاهان استغفار می‌کنند.[10]

امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید: هرگاه بنده (در روز) گناهی انجام دهد تا شب او را مهلت دهند، پس اگر استغفار کند بر او ننویسند.[11]

از امام باقر(علیه‌السلام) و امام صادق(علیه‌السلام) روایت است که مقصود از تهی‌کنندگان پهلو در آیه یاد شده، همان کسانی‌اند که برای خواندن نماز شب از رختخواب خود برمی‌خیزند. [12]

7ـ «یا کسی که در ساعات شبانه به عبادت می‌پردازد و در حال سجده و قیام از عذاب خداوند می‌ترسد و به رحمت پروردگارش امیدوار است (با دیگران یکسانند)»[13]

از امام باقر(علیه‌السلام) روایت است که مقصود از این آیه، نماز شب است.[14]

سجده و قیام در شب از ویژگی‌های عبادالرحمن است و مقصود از بیتوته و سجده و قیام شبانه همان نماز شب است و این ویژگی اختصاصی بدان خاطر است که اطاعت شبانه سخت‌تر و پسندیده‌تر و از ریا دورتر است.

ابن عباس می‌گوید: هر کس در دل شب دو رکعت یا بیش‌تر نماز بگزارد از عبادالرحمن به شمار می‌آید.[15]

امام صادق(علیه‌السلام) درباره آیه «ان الحسنات یذهبن السیئات؛[16] همانا نیکی‌ها بدی‌ها را از میان می‌برد». فرمود: نماز شب مؤمن، گناه روز او را از بین می‌برد.[17]

14ـ «آنان مساوی نیستند؛ از اهل کتاب گروهی هستند که قیام می‌کنند و پیوسته در اوقات شب، آیات خدا را می‌خوانند، در حالی که سجده می‌کنند.» [18]

پی نوشت ها :

[1] - سوره مزمل، آیات 1 و 2.

[2] - سوره مزمل، آیه 6.

[3] - وسائل الشیعه: ج 5، باب 39 از ابواب بقیة الصلوات المندریة و میزان الحکمة: ج 5، باب 2311، ص 417، حدیث 10448.

[4] - همان، ح 10447.

 [5] - مراحل اخلاق در قرآن: فصل هفتم.

[6] - سوره اسراء، آیه 79.

[7] - تفسیر المیزان: ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، ج 13، ص 241.

[8] - همان.

[9] - میزان الحکمة: حدیث 14810

[10] -. همان: حدیث 14812.

[11] - همان: حدیث 14818.  

[12] - مجمع البیان: پیشین، ج 8، ص 331.

[13] - سوره زمر، آیه 9.

[14] - وسائل الشیعه: ج 3، باب 17، از ابواب اعداد فرائض و نوافلها، حدیث 7.

 [15] - صلاة اللیل: ص 29.

[16] - سوره هود، آیه 114.

[17] - میزان الحکمة: ج 5، باب 2314، ص 421، حدیث 10462.

[18] - سوره آل عمران، آیه 113.

 


- نظرات (0)

حجاب و حرمت نگاه به نامحرم در قرآن

مفهوم حجاب

حجاب در لغت به معنای مانع، پرده و پوشش آمده است. استعمال این کلمه بیشتر به معنی پرده است. این کلمه از آن جهت مفهوم پوشش می‎دهد که پرده، وسیله‎ی پوشش است، ولی هر پوششی حجاب نیست؛ بلکه آن پوششی حجاب نامیده می‎شود که از طریق پشت پرده واقع شدن صورت ‎گیرد.

 

ابعاد حجاب در قرآن

حجاب، به معنای پوشش اسلامی بانوان، دارای دو بُعد ایجابی و  سلبی  است.

1_ بُعد ایجابی آن، وجوب پوشش بدن؛

2_ بُعد سلبی آن، حرام بودن خودنمایی به نامحرم است.

این دو بُعد باید در کنار یکدیگر باشد تا حجاب اسلامی محقق شود؛ گاهی ممکن است بُعد اول باشد، ولی بُعد دوم نباشد، در این صورت نمی‎توان گفت که حجاب اسلامی محقق شده است.

اگر به معنای عام، هر نوع پوشش و مانع از وصول به گناه را حجاب بنامیم، حجاب می‎تواند اقسام و انواع متفاوتی داشته باشد. یک نوع آن حجاب ذهنی، فکری و روحی است؛ مثلاً اعتقاد به معارف اسلامی، مانند توحید و نبوت، از مصادیق حجاب ذهنی، فکری و روحی صحیح است که می ‎تواند از لغزش ‎ها و گناه‎ های روحی و فکری، مثل کفر و شرک جلوگیری نماید.

علاوه بر این، در قرآن از انواع دیگر حجاب که در رفتار خارجی انسان تجلی می‎کند، نام برده شده است؛ مثل حجاب و پوشش در نگاه که مردان و زنان در مواجهه با نامحرم به آن توصیه شده‎اند.

 

هدف حجاب

هدف اصلی تشریع احکام در اسلام، قرب به خداوند است که به وسیله‌ی تزکیه‌ی نفس و تقوا به دست می‎آید.

إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ (حجرات آیه 13) ؛ بزرگوار و با افتخارترین شما نزد خدا با تقواترین شماست.

«هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ.» ؛ اوست خدایی که میان عرب امّی (قومی که خواندن و نوشتن هم نمی دانستند) پیغمبری بزرگوار از همان قوم برانگیخت، تا بر آنان وحی خدا را تلاوت کند و آنها را (از لوث جهل و اخلاق زشت) پاک سازد و کتاب سماوی و حکمت الهی بیاموزد؛ با آن که پیش از این، همه در ورطه‌ی جهالت و گمراهی بودند.

از قرآن کریم استفاده می‎شود که هدف از تشریع حکم الهی، وجوب حجاب اسلامی، دست‌یابی به تزکیه‌ی نفس، طهارت، عفت و پاکدامنی است.

ای رسول به زنان مؤمن بگو تا چشم‎ها را از نگاه ناروا بپوشند

حجاب با پوشش مناسب

«یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاء الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِن جَلَابِیبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَن یُعْرَفْنَ فَلَا یُؤْذَیْنَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا » (احزاب آیه 59) ؛ ای پیامبر، به زنان و دخترانت و نیز به زنان مؤمنین بگو خود را بپوشانند تا شناخته نشوند و مورد اذیت قرار نگیرند. و خداوند بخشنده مهربان است.

جلاب یعنی پوشش سراسری؛یعنی زن باید همه اندامش پوشیده باشد تا همچون گلی لطیف از دسترس هوسرانان مصون و محفوظ باشد در سوره نور آیه 31 نیز مفصلا در مورد حجاب و حرمت نگاه به نامحرمان سخن به میان آمده است.

 

حجاب چشم

چشم پوشی

قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ (نور؛30) ای رسول ما به مردان مؤمن بگو تا چشم‎ها را از نگاه ناروا بپوشند.

قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ (نور؛31) ای رسول به زنان مؤمن بگو تا چشم‎ها را از نگاه ناروا بپوشند.

 

حجاب گفتاری در مقابل نامحرم

فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ(احزاب؛32) پس زنهار نازک و نرم با مردان سخن نگویید؛ مبادا آن که دلش بیمار (هوا و هوس) است به طمع افتد.

 

حجاب رفتاری (راه رفتن) در مقابل نامحرم

نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب رفتاری زنان در مقابل نامحرماست. به زنان دستور داده شده است به گونه‎ای راه نروند که با نشاندادن زینت‎های خود باعث جلب توجه نامحرم شوند

وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ (نور؛31) ؛ و آن طور پای به زمین نزنند که خلخال و زیور پنهان پاهایشان معلوم شود.

از مجموع مباحث طرح شده به روشنی استفاده می‎شود که مراد از حجاب اسلامی، پوشش و حریم قایل شدن در معاشرت زنان با مردان نامحرم در انحای مختلف رفتار، مثل نحوه‌ی پوشش، نگاه، ‌حرف زدن و راه ‎رفتن است .

بنابراین حجاب و پوشش زن نیز به منزله‌ی یک حاجب و مانع در مقابل افراد نامحرم است که قصد نفوذ و تصرف در حریم ناموس دیگران را دارند. همین مفهوم منع و امتناع در ریشه‌ی لغوی عفت نیز وجود دارد.

 

حجاب و عفت

دو واژه‌ی «حجاب» و «عفت» در اصل معنای منع و امتناع مشترک‎اند.

تفاوتی که بین منع و بازداری حجاب و عفت است، تفاوت بین ظاهر و باطن است؛ یعنی منع و بازداری در حجاب مربوط به ظاهر است، ولی منع و بازداری در عفت، مربوط به باطن و درون است؛ چون عفت یک حالت درونی است، ولی با توجه به این که تأثیر ظاهر بر باطن و تأثیر باطن بر ظاهر، یکی از ویژگی‌های عمومی انسان است؛ بنابراین، بین حجاب و پوشش ظاهری و عفت و بازداری باطنی انسان، تأثیر و تأثّر متقابل است؛ بدین ترتیب که هرچه حجاب و پوشش ظاهری بیش‌تر و بهتر باشد، این نوع حجاب در تقویت و پرورش روحیه‌ی باطنی و درونی عفت، تأثیر بیش‌تری دارد؛ و بالعکس هر چه عفت درونی و باطنی بیش‌تر باشد باعث حجاب و پوشش ظاهری بیش‌تر و بهتر در مواجهه با نامحرم می‎گردد.

ای پیامبر، به زنان و دخترانت و نیز به زنان مؤمنین بگو خود را بپوشانند تا شناخته نشوند و مورد اذیت قرار نگیرند. و خداوند بخشنده مهربان است

حجاب زنان سالمند

قرآن مجید به شکل ظریفی به این تأثیر و تأثّر اشاره فرموده است. نخست به زنان سالمند اجازه می‎دهد که بدون قصد تبرّج و خودنمایی، لباس‎های رویی خود، مثل چادر را در مقابل نامحرم بردارند، ولی در نهایت می‎گوید: اگر عفت بورزند، یعنی حتی لباس‎هایی مثل چادر را نیز بر ندارند، بهتر است.

«وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاَّتِی لا یَرْجُونَ نِکاحاً فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُناحٌ أَنْ یَضَعْنَ ثِیابَهُنَّ غَیْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِینَةٍ وَ أَنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَهُنَّ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ. » (نور آیه 60)

علاوه بر رابطه‌ی قبل، بین پوشش ظاهری و عفت باطنی، رابطه‌ی علامت و صاحب علامت نیز هست؛ به این معنا که مقدار حجاب ظاهری، نشانه‎ای از مرحله‌ی خاصی از عفت باطنی صاحب حجاب است. البته این مطلب به این معنا نیست که هر زنی که حجاب و پوشش ظاهری داشت، لزوماً از همه‌ی مراتب عفت و پاکدامنی نیز برخوردار است.

آیا حجاب مانع همه بزهکاری های اجتماعی است؟

با توجه به همین نکته، پاسخ این اشکال و شبهه‌ی افرادی که برای ناکار آمد جلوه دادن حجاب و پوشش ظاهری، تخلفات بعضی از زنان با حجاب را بهانه قرار می‎دهند آشکار می‎گردد؛ زیرا مشکل این عده از زنان، ضعف در حجاب باطنی و فقدان ایمان و اعتقاد قوی به آثار مثبت حجاب و پوشش ظاهری است و قبلاً گذشت که حجاب اسلامی ابعادی گسترده دارد و یکی از مهم‌ترین و اساسی‏ترین ابعاد آن، حجاب درونی و باطنی و ذهنی است که فرد را در مواجهه با گناه و فساد، از عقاید و ایمان راسخ درونی برخوردار می‌کند؛ و اساساً این حجاب ذهنی و عقیدتی، به منزله‎ی سنگ بنای دیگر حجاب‎ها، از جمله حجاب و پوشش ظاهری است؛ زیرا افکار و عقاید انسان، شکل دهنده‌ی رفتارهای اوست.

البته، همان‎گونه که حجاب و پوشش ظاهری، لزوماً به معنای برخورداری از همه‌ی مراتب عفاف نیست، عفاف بدون رعایت پوشش ظاهری نیز قابل تصور نیست. نمی‎توان زن یا مردی را که عریان یا نیمه عریان در انظار عمومی ظاهر می‎شود عفیف دانست؛ زیرا گفتیم که پوشش ظاهری یکی از علامت‎ها و نشانه‎های عفاف است، و بین مقدار عفاف و حجاب، رابطه‌ی تأثیر و تأثّر متقابل وجود دارد. بعضی نیز رابطه‌ی عفاف و حجاب را از نوع رابطه‌ی ریشه و میوه دانسته‌اند؛ با این تعبیر که حجاب، میوه‌ی عفاف، و عفاف، ریشه‌ی حجاب است. برخی افراد ممکن است حجاب ظاهری داشته باشند، ولی عفاف و طهارت باطنی را در خویش ایجاد نکرده باشند. این حجاب، تنها پوسته‌ و ظاهری است. از سوی دیگر، افرادی ادعای عفاف کرده و با تعابیری، مثل «من قلب پاک دارم، خدا با قلب‌ها کار دارد»، خود را سرگرم می‌کنند؛ چنین انسان‎هایی باید در قاموس اندیشه‌ی خود این نکته‌ی اساسی را بنگارند که درون پاک، بیرونی پاک می‌پروراند و هرگز قلب پاک، موجب بارور شدن میوه‌ی ناپاکِ بی‌حجابی نخواهد شد. 


- نظرات (0)