سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



یک قانون موثّر در جهان




علیت

تمامی اجزای عالم، با همه اختلافی که در هویت‌ها و انواع دارند، هر یک دارای فعل و اثری است و این همان قانون علیت عمومی در اجزای جهان است.

هر موجودی که از ناحیه ی وجود و عدمش مانند دو کفه ترازو مساوی است؛ یعنی، ممکن است موجود شود و ممکن است نشود، چنین موجودی، اگر وجود یافت، قطعاً به وسیله ی علتی وجود یافته و معلول علتی غیر خودش است.

قرآن کریم این قانون را تصدیق کرده و در اثبات وجود صانع و سایر صفاتش، بدان استدلال می‌کند، و اگر این قانون صحیح نبود و عقل و تجربه ی ما در تشخیص آن به خطا رفته بود، استدلال به آن صحیح نبود. (المیزان/ ج 7/ ص 309)

بدون شک، جهانی که در آن زندگی می‌کنیم، مجموعه‌ای از علّت و معلول‌ها است و اصل علیّت یکی از روشن‌ ترین قوانین این جهان است.

هم چنین بدون شک، ما و کره‌ای که روی آن زندگی می‌کنیم همیشه وجود نداشته، بلکه خود معلول علّت دیگری است.

آیا این سلسله علّت و معلول تا بی ‌نهایت پیش می‌رود و سر از تسلسل در می‌آورد؟ یعنی هر علّتی به نوبه خود معلول علّت دیگر خواهد بود و به جایی ختم نمی‌شود؟

این مطلبی است که هیچ وجدانی آن را پذیرا نیست. چگونه ممکن است بی‌نهایت صفر را در کنار هم بچینیم و تبدیل به یک عدد شود؟ ـ منظور از صفر موجودی است که در ذات خود هستی ندارد و از ناحیه علّت هستی پیدا می‌کند ـ و چگونه ممکن است، بی‌ نهایت فقیر و محتاج در کنار هم قرار گیرند و از آن وجودی غنی و بی‌نیاز به بار آید؟!

بنابراین باید قبول کنیم که این سلسله علّت و معلول، سرانجام به وجودی می ‌رسد که علّت است و معلول نیست، یعنی هستی آن از خودش می‌جوشد و یا به تعبیر دقیق‌تر عین هستی و وجود بی‌پایان و واجب‌الوجود است.

این دلیل روشنی است بر اثبات وجود خداوند ازلی و ابدی.

جالب این‌ که استدلال ‌های دیگر اثبات وجود خدا، نیز سرانجام به برهان علّت و معلول منتهی می‌شود و بدون استفاده از آن، ناقص و ناتمام است.

تمامی اجزای عالم، با همه اختلافی که در هویت‌ها و انواع دارند، هر یک دارای فعل و اثری است و این همان قانون علیت عمومی در اجزای جهان است. هر موجودی که از ناحیه ی وجود و عدمش مانند دو کفه ترازو مساوی است؛ یعنی، ممکن است موجود شود و ممکن است نشود، چنین موجودی، اگر وجود یافت، قطعاً به وسیله ی علتی وجود یافته و معلول علتی غیر خودش است

قانون علیت و تأثیر و تأثر در جهان

«لا إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ خَالِقُ كُلِّ شَیْءٍ » (انعام/ 102)

قرآن کریم درباره ی موجودات جهان، از آسمان و زمین و ستارگان و کوه‌ها و درختان و حیوان و انسان که دارای آثار و خواصی هستند و این که نسبت این آثار به موجودات، نسبت فعل به فاعل و معلول به علت است، همان نظریه‌ای را ابراز داشته که عقل و تجربه نیز آن را تأیید می‌کند.

تمامی اجزای عالم، با همه اختلافی که در هویت‌ها و انواع دارند، هر یک دارای فعل و اثری است و این همان قانون علیت عمومی در اجزای جهان است.

هر موجودی از ناحیه ی وجود و عدمش مانند دو کفه ترازو مساوی است؛ یعنی، ممکن است موجود شود و ممکن است نشود، چنین موجودی، اگر وجود یافت، قطعاً به وسیله ی علتی وجود یافته و معلول علتی غیر خودش است.

قرآن کریم این قانون را تصدیق کرده و در اثبات وجود صانع و سایر صفاتش، بدان استدلال می‌کند، و اگر این قانون صحیح نبود و عقل و تجربه ی ما در تشخیص آن به خطا رفته بود، استدلال به آن صحیح نبود. (المیزان/ ج 7/ ص 309)

 

برهان علیت در اثبات واجب الوجود

«أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَیْرِ شَیْءٍ أَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ» (طور/ 35)

این آیه ی شریفه اشاره به برهان معروف علیّت است که در فلسفه و کلام، برای اثبات وجود خداوند آمده است؛ یعنی جهانی که در آن زندگی می‌کنیم، بدون شک حادث است.

زیرا همواره در تحول است و آنچه در حال تغییر و دگرگونی است، در معرض و چنین چیزی قدیم و ازلی نخواهد بود.

سلسله علّت و معلول، سرانجام به وجودی می‌رسد که علّت است و معلول نیست، یعنی هستی آن از خودش می‌جوشد و یا به تعبیر دقیق‌تر عین هستی و وجود بی‌پایان، و واجب‌الوجود است

این دلیل روشنی است بر اثبات وجود خداوند ازلی و ابدی.

اکنون این سۆال پیش می ‌آید که موجود حادث، از پنج حال بیرون نیست:

1- بدون علت به وجود آمده است.

2- خود علت خویشتن است.

3- سایر معلولات جهان علت وجود آن است.

4- این جهان معلول علتی است که آن هم به نوبه ی خود معلول علت دیگری است و تا بی‌نهایت پیش می‌رود.

5- این جهان مخلوق خداوند واجب الوجود است که هستی‌اش از درون ذات پاک اوست.

باطل بودن چهار احتمال نخست روشن است: زیرا اولًا: پیدایش معلول بدون علت محال است، وگرنه هر چیزی در هر شرایطی باید به وجود آید، در حالی که چنین نیست.

ثانیاً: علیّت چیزی نسبت به خودش نیز محال است. چون مفهومش این است که قبل از وجودش موجود باشد و این اجتماع نقیضین است.

همچنین احتمال سوم که سایر مخلوقات، خالق انسان باشد، نیز واضح البطلان است. زیرا مستلزم دور است.

نیز احتمال چهارم، یعنی امتداد سلسله ی علل و معلول‌ها تا بی‌نهایت نیز غیر قابل قبول است. چون بی‌نهایت معلول، مخلوق است و نیاز به خالق دارد، آیا بی‌نهایت صفر عدد می‌شود؟ یا از درون ظلمت نور برمی‌خیزد؟ یا از بی‌نهایت فقر و نیاز، بی‌نیازی به وجود می‌آید؟

بنابراین، راهی جز قبول احتمال پنجم؛ یعنی خالقیت واجب الوجود باقی نمی‌ماند، و از آنجا که رکن اصلی این برهان، نفی احتمال اول و دوم است، قرآن مجید به همان بسنده کرده است. (نمونه/ ج 22/ ص 453)

منابع:

کتاب هزار و یک نکته از قرآن کریم، اکبر دهقان، ج 1

تفسیر المیزان، ج 7

تفسیر نمونه، ج 22

 


- نظرات (0)

تفسیرباگرایش تجربی

تفسیر

آیات فقهی در تفسیر طنطاوی به اختصار مطرح می‌شود، و گاه از تفسیر لفظی آیات فرا‌تر نمی‌رود، اما در موارد متعدد به اختصار به تبیین حکم فقهی آیه می‌پردازد.

او در بیان مسئله فقهی به اختلاف مذاهب اهل سنّت توجه دارد، ولی دیدگاه فقهی شیعه را مطرح نمی‌کند. 

در پاره‌ای از موارد افزون بر مذاهب چهارگانه، دیدگاه برخی از صحابه و تابعین را نیز باز می‌شمارد. 

با این‌ همه، از میان مذاهب فقهی به بیان نظر ابوحنیفه و شافعی بیش از همه اهتمام دارد و به ندرت یکی از اقوال را بر دیگری ترجیح می‌دهد. 

در نظر طنطاوی، به رغم اختلاف فقها در آیات الاحکام و مصادیق آن‌ها، در ورای ظاهر این دستور‌ها باید به اهداف اخلاقی آن ‌ها و در صدر همه، تقوا و یاد خدا توجه شود.

همچنین او بر پیروان مذاهب خرده می‌گیرد که خود را در اختلافات فقهی محدود کرده‌اند و نظام کلی اسلام را که فرا‌تر از هر مذهبی است، از یاد برده اند.

او از گسترش فقه و توجه افراطی علمای اسلام به آن، در عین بی مهری به دیگر علوم، شکایت می‌کند و به اقوال غزالی در این باره استناد می‌جوید، اما در بررسی احکام فقهی به تأویل احکام نمی ‌پردازد و آن‌ ها را به محدوده خاصی از زمان اختصاص نمی‌دهد و حکم به ناکار آمد بودن آن‌ها در این دوران نمی‌کند.

 

تفسیر طنطاوی

تفسیر طَنطاوی، کتابی در تفسیر قرآن کریم، نوشته طنطاویِ جوهری، مفسر و عالم دینی سده های سیزدهم و چهاردهم می باشد که به شیوه «ترتیبی» است و تنها دوره کامل تفسیری است که با گرایش به علوم تجربی نگاشته شده و مولّف آن شیوه مخصوصی را انتخاب و سعی بر این داشته تا علوم جدید را با آیات قرآنی وفق دهد.

طنطاوی تمام ذلت و حقارت مسلمانان را معلول دوری آنها از علم می دانست و به همین جهت اقدام خود را در تألیف این تفسیر تلاشی برای جبران این وضع می دانست.

نام تفسیر «الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم» است که به نام نویسنده آن (طنطاوی) مشهور شده است که در 26 مجلد و در واقع یک دائرة المعارف جامع عمومی در الهیات و طبیعیات و ریاضیات و علوم غریبه و جدیده و غیره است.

دیدگاه های کلامی طنطاوی در خور تأمل است؛ وی اگرچه، مانند اغلب اهل سنّت، اشعری است، در تفسیر آیات، متفاوت با اشعریان می‌اندیشد

معرفی اجمالی نویسنده

طنطاوی ابن جوهری، از عالمان بزرگ و حکما و فضلای اهل تسنن مصری و اشعری است که در سال 1287 هـ ق، متولد شد.

او خطیب و نویسنده، شخصی مهذّب بود و در تفسیر قرآن متبحّر و از علوم جدیده هم بهره زیاد داشت.

طنطاوی از اساتید دانشگاه (الازهر و دارالعلوم) قاهره بود و از بزرگان لغت عرب و به زبان و لغت انگلیسی کاملاً آشنا بود. او در محافل و مجالس علمی و ادبی حاضر و بیشتر وقت خود را صرف آیات قرآن و تفکر در بدایع عالم هستی می کرد و بحث های زیادی با افراد مختلف در زمینه های گوناگون داشت.

طنطاوی ضمناً از هواخواهان نهضت ملی بود. وی با تمام اشتغالات خود و محاصرات متنوع علمی و ادبی اش، تألیفات و آثاری در اخلاق، تفسیر و فلسفه و ... دارد.

بعضی از این آثار که بیشتر رساله هایی است با عناوین پرمحتوا، از این قرار است:

1- الارواح 2- اصل العالم (مباحث فلسفی در جغرافیای طبیعی) 3- ابن الانسان 4- التاج المرصع به جواهر القرآن و العلوم 5- جواهر التقوی 6- السر العجیب فی حکمة تعدد ازواج النبی صلی الله علیه و آله و سلم و غیر اینها.... که همه در قاهره و مصر چاپ و رواج دارد.

این مفسر در سال 1358 هـ ق = ژانویه 1940 میلادی، از دنیا رفت.

 

بحث های لغوی در تفسیر طنطاوی

طنطاوی به بحث های لغوی، از جمله اشتقاق و کاربرد تاریخی یا کاربردهای گوناگون، نمی پردازد و با یک کلمه یا جمله، لغت را تعریف می‌کند و در هیچ مورد به کتب لغت استناد نمی‌کند.

 

اختلاف قرائت‌ها در تفسیر طنطاوی

وی در موارد بسیاری به اختلاف قرائت‌ ها اشاره می‌کند و گاه نام قاری را نیز ذکر می‌کند، اما از داوری درباره قرائت ‌ها و گزینش یکی از آن ‌ها با تکیه به سند و متن می‌ پرهیزد.

قرآن
دیدگاه کلامی طنطاوی

موضوعات کلامی نیز در تفسیر الجواهر مطرح شده است.

دیدگاه های کلامی طنطاوی در خور تأمل است؛ وی اگر چه، مانند اغلب اهل سنّت، اشعری است، اما در تفسیر آیات، متفاوت با اشعریان می‌اندیشد.

وی در تفسیر آیاتی که در بحث های کلامی محل مناقشه و استنادند، به بحث های مفصّل کلامی و طرح و نقد دیدگاه های فِرَق مختلف نمی‌پردازد.

به طور کلی ساختار و تقسیم بندی کتاب به شرح ذیل می باشد:

1- در این تفسیر، آیات سوره های بلند قرآن، با توجه به پیوستگی موضوع، به دسته های متعددی با اندازه های متفاوت تقسیم می شود.

2- در تفسیر هر سوره، مولّف بیشتر از همه به «بسمله» توجه کرده و هر «بسمله» را مختص به آن سوره و با توجه به مضمون سوره تفسیر کرده است.

3- طنطاوی پیوند هر سوره را با سوره قبل و هر دسته آیات از یک سوره را با دسته بعد، بیان می کند.

4- در این تفسیر، اول توضیح مختصری با عنوان (التفسیر اللفظی) است و بعد در مواردی، نکته ها و نتیجه گیری ها و توضیحات مفصل تری با عناوین مختلف داده شده است.

5- مولّف، مطالب گوناگون و مختلف را دسته بندی کرده و عناوینی مثل در، یاقوت، زبرجد و جوهره در آن دارد و موضوعات متفرقه دیگری نیز، مانند لطیفه و حکایت مطرح می کند.

6- موضوعات کلامی در این تفسیر طنطاوی (الجواهر) بیان شده است.

7- در بحث ملائکه و جن و غیر مادی بودن آنها، دیدگاهش را گفته است.

8- آیات فقهی در این تفسیر، به اختصار مطرح شده است. به اختلاف مذاهب اهل تسنن در بیان مسئله فقهی توجه کرده ولی دیدگاه فقهی شیعه را مطرح نمی کند.

در بعضی موارد، اضافه بر مذاهب چهارگانه، دیدگاه بعضی از صحابه و تابعین را می گوید و بیشتر از همه به نظر "ابوحنیفه و شافعی" اهتمام دارد.

9- طنطاوی، در تفسیر امور خارق العاده، معجزات پیغمبران و امدادهای غیبی، عذاب های الهی، ظاهر آیات را توجه دارد و داستان های قرآن را حکیمانه می داند و تأکید می کند که هر قصه ای، موعظه ای و نتیجه ای در بر دارد.

10- نهایتاً این نویسنده، با تأمّل در قرآن به تناسب آیات، درباره مسائل اجتماعی بحث می کند و تفرقه بین کشورهای اسلامی و شیوه حکومتی آنها را مورد انتقاد قرار داده است.

تفسیر طَنطاوی، کتابی در تفسیر قرآن کریم، نوشته طنطاویِ جوهری، مفسر و عالم دینی سده های سیزدهم و چهاردهم می باشد که به شیوه «ترتیبی» است و تنها دوره کامل تفسیری است که با گرایش به علوم تجربی نگاشته شده و مولّف آن شیوه مخصوصی را انتخاب و سعی بر این داشته تا علوم جدید را با آیات قرآنی وفق دهد

نکته ویژه کتاب

مهم ترین ویژگی این تفسیر (الجواهر) توجه به علم است.

به نظر طنطاوی، قرآن کریم در بیش از 750 آیه به صراحت از علم گفته است. مسلمانان را به اندیشیدن در طبیعت و فراگیری علوم تشویق و امر کرده است.

این مفسر، دقت و نظر در طبیعت را از هر عبادتی بالاتر می داند و شناخت خدا و صفاتش را با مطالعه طبیعت و فراگیری علوم طبیعی، محقق می داند. او همه علوم را مطلوب و واجب کفایی می داند و عنایت خدا را به علم طبیعت، بیشتر از احکام فقه تلقی می کند.

 

آراء صاحبنظران در تفسیر طنطاوی

این تفسیر، از منابع متعددی، بهره مند است. از اندیشمندان مسلمان مانند غزالی، فخررازی، سیوطی، ابن سینا و اخوان الصفا و از حکمای غیر مسلمان مانند: کنفسیوس، ارسطو، افلاطون، فیثاغورث و گالیله و از معاصران مسلمان مانند سید احمدخان، جمال الدین اسدآبادی، شکیب ارسلان، فرید وجدی و دانشمندان غربی مثل ادوارد براون، تولستوی، انیشتین، داروین، شوپنهاور و حتی افرادی مانند توماس جفرسون و گاندی، نقل قول شده است.

 

چاپ و نشر

این تفسیر اولین بار در سال 1341 هـ ق، در مصر چاپ شد بعداً چندین مرتبه، موسّسات مختلف آن را منتشر کرده اند


- نظرات (0)

جلوه هایی از آیات قرآن در کربلا

کربلا

قرآن مى‏فرماید: «فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَن تَابَ مَعَكَ» [هود، 112] اى پیامبر! تو و یارانت استقامت بورزید.

در كربلا بهترین جلوه‏هاى استقامت را در امام حسین و یارانش ‏علیهم السلام مى‏بینیم.


قیام سیدالشهدا علیه ‌السلام تابلویی است بزرگ که در آن ارزش ‌های انسانی به بهترین وجه به تصویر کشیده شده ‌اند.

اوج ایثار، اخلاص، بصیرت، وفاداری و ... در این تابلوی زیبا نمایان است. و صد البته یکی از اهداف اباعبدالله، ترسیم تابلویی ماندگار بود تا دیگران با دقت در آن، در راه مستقیم بندگی حرکت کنند.

یکی از ارزش های والای انسانی که گوشه ای از آن در قیام حضرت بازتاب واضحی یافته، صبر است. استقامت و صبر امام علیه السلام بر سختی ها، صبر زینب کبری علیها السلام، پایداری اصحاب، صبر در برابر عطش، در برابر دشنام دشمنان، در مواجهه با شمشیرها و تازیانه ها، همگی در مقابل چشمان بشریت، تصویری عظیم و مالامال از مظلومیت را نمایان کرده است.

اما صبر در قیام سید الشهدا علیه السلام جلوه های دیگری نیز دارد. یکی از این جلوه ها استقامت سید الشهدا علیه السلام در برابر هجوم گسترده توجیه ها، خیراندیشی ها و مشورت ها است. امثال فرزند عمر، با نصیحت های مزوّرانه و بزرگانی چون محمد بن حنفیه با خیراندیشی های دلسوزانه، همگی در مقابل تصمیم امام ایستاده ‌اند و همه این افراد انسان هایی سرشناس در جامعه خود بوده ‌اند. طبیعی است که حجم عظیم مخالفت بزرگان جامعه با یک تصمیم، انسان را در پیمودن راه دچار تردید کند، خصوصاً وقتی که آن راه بسیار سخت باشد. اما امام حسین علیه السلام وظیفه خود را پیمودن راهی می دانست که انتخاب کرده بود. ایشان در انجام این وظیفه و پیمودن این راه استقامت کرد و خیراندشی خیرخواهان واقعی و ریاکاران فریبکار در تصمیم او برای پیمودن راهش خللی ایجاد نکرد. [توجه به این نکته مهم است که همین درست فهمیدن ها و سپس ایستادگی ها در راه رسیدن به هدف است که این چنین افرادی را شایسته مقام امامت و عصمت کرده است و از آنجا این بزرگواران الگو برای سایر انسان ها هستند باید رفتارشان را با دقت بررسی کرده، شناخت و سپس در مسیر نزدیک شدن به آنان تلاش کرد.]

یکی از بزرگترین افرادی که تلاش کرده است امام حسین علیه السلام را از رفتن به کوفه منصرف کند، عبدالله بن عباس است. او که پیامبر صلی الله علیه و آله برایش دعا کرده بود تا فقیه و عالم شود، مفسر بزرگ قرآن و حکیمی توانا به شمار می آمد. ابن عباس یاور امام علی علیه السلام بوده، در جنگ جمل و صفین یکی از فرماندهان لشکرش بود

ارائه استراتژی به خلیفه خدا!

یکی از بزرگترین افرادی که تلاش کرده است امام حسین علیه السلام را از رفتن به کوفه منصرف کند، عبدالله بن عباس است. او که پیامبر صلی الله علیه و آله برایش دعا کرده بود تا فقیه و عالم شود، مفسر بزرگ قرآن و حکیمی توانا به شمار می آمد. ابن عباس یاور امام علی علیه السلام بوده، در جنگ جمل و صفین یکی از فرماندهان لشکرش بود. [1]

هر چند او نیز مانند ابن حنفیه و عبدالله بن جعفر با اصل قیام موافق بود[2] اما پیشنهادش به امام این بود که قبل از حرکت امام به سمت کوفیان، آنان باید با کارهایی مانند در اختیار گرفتن امور شهر و اخراج تمام دشمنان، عملاً همراهی خود با امام را ثابت کنند. در غیر این صورت نمی توان به ثبات قدمشان اعتماد کرد بلکه هیچ بعید نیست که خودشان از سرسخت ‌ترین دشمنان امام شوند! [3]

ابن عباس بر این پیشنهاد اصرار فراوان می کند، امام نیز خیرخواهی او را تأیید فرموده، در عین حال بر تصمیم خود پا می فشارد.

 

استقامت ورزیدن تا رسیدن به هدف بزرگ

علاوه بر محمدبن حنفیه، عبدالله بن جعفر، عبدالله بن عباس، عبدالله بن زبیر و عبدالله بن عمر، که همگی از فرزندان بزرگان صدر اسلام هستند، سرشناسانی چون عمر بن عبدالرحمن مَخزومی [4] یکی از هفت فقیه بزرگ مدینه، جابر بن عبدالله انصاری [5] صحابی بزرگ رسول خدا صلی الله علیه و آله و اولین زائر امام حسین علیه السلام بعد از شهادت امام و أبا سعید خدری، [6] از اصحاب بزرگ رسول الله صلی الله علیه و آله، از سابقان در بازگشت به امام علی علیه السلام، راوی روایات فراوان در فضل امام علی و دوازده امام علیهم السلام و فردی که مورد تمجید امام صادق و امام رضا علیهماالسلام قرار گرفته است، نیز از بزرگانی اند که با امام در مورد کیفیت قیام ایشان مخالف ‌اند. اما امام در تصمیم خود مصمم است و استقامت او بر هدفش به قدری است که نصایح، خیر اندیشی ها و عافیت طلبی ‌ها در پیمودن راه تا رسیدن به هدف تأثیری نداد.

 

پی نوشت:

[1] - ابن عباس در سال شصت و هشت در حدود هفتاد و دو سالگی در حالی که ابن زبیر او را از مکه تبعید کرده بود درگذشت و محمد بن حنفیه بر او نماز خواند.

[2] - مع الركب الحسینی ،ج‏2، ص:215 تا 223. اما در تاریخ آمده است که او در سالهای پایانی عمرش نابینا شده بود. مع الركب الحسینی ،ج‏2،ص243.

[3] - همان، ج‏2، ص214.

[4] - مع الركب الحسینی، ص:303.

[5] - همان، ص306.

[6] - همان، ص315.


- نظرات (0)

پاسخ به دو پرسش مهم

قرآن

منابع تفسیری شیعه عبارتند از: 

1. قرآن کریم؛ یعنی تفسیر قرآن به قرآن.

2. سنت نبوی؛ یعنی احادیث و روایاتی که به طریق معتبر از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل شده‌اند.

3. روایاتی که از امامان معصوم (علیهم السلام) نقل شده است.

4. اجتهاد مفسّران

منابع تفسیری اهل سنّت عبارتند از: 1. قرآن کریم ‌2. سخنان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) 3. سخنان صحابه 4. اجتهاد و استنباط صحابه 5. اخبار اهل کتاب (یهود و نصارا)


در این مقاله به دو پرسش مهم در رابطه با تفسیر قرآن پاسخ می دهیم:

پرسش اول: آشکار کننده باطن و تفسیر قرآن کیست؟

این مضمون در مورد ائمه (علیهم السلام) به تعبیرهای مختلف وارد شده است. این که آنها نمایانگر ایمان، مفسّرین حقیقی قرآن، قرآن ناطق و آشکار کننده فرامین قرآن هستند که در رأس آنها امام علی (علیه السلام) قرار دارد.

البته این معنا، پشتوانه استدلالی نیز در عقاید اسلامی در جای خود دارد، از جمله روایات در این زمینه عبارت است از آنچه در زیارتی در وصف امام زمان (عج) آمده: "نمایان کننده ایمان و آشکار کننده فرامین قرآن...". ("مظهرالایمان و معلن احکام القرآن..."، بحارالانوار، ج 99، ص 97، باب 7)

نیز از امیرالمومنین (علیه السلام) است: "این (قرآن) کتاب ساکت خداوند است و مقصود حقیقی آن منم...". ("ذا کتاب اللَّه الصامت، و أنا المعبّر عنه..."، موسوعة الإمام علی بن أبی طالب (علیه السلام) فی الکتاب و السنة و التاریخ، ج 9، ص 185، ح 3957)

همچنین در حدیث دیگری از حضرتش آمده است که فرمود: "منم قرآن ناطق". ("لمّا أراد أهل الشام أن یجعلوا القرآن حکماً بصفّین: أنا القرآن الناطق"؛ هنگامی که اهل شام در جنگ صفّین خواستند قرآن را حکم قرار دهند امام امیرالمومنین فرمود: منم قرآن ناطق، موسوعة الإمام علی بن أبی طالب(علیه السلام) فی الکتاب و السنة و التاریخ، ج 9، ص 185، ح 3955)

همین طور حدیثی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در مورد امام علی (علیه السلام) است در قضیه‌ای که برخی از صحابه (عمربن‌خطّاب) کلام حضرت علی (علیه السلام) را قبول نکرده و از ایشان تفسیر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را خواستند، حضرت می‌فرماید: "من به سوی پیامبر بازگشتم و جریان را بازگو کردم و پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: به مسجد من باز گرد و از منبر من بالا برو پس از حمد و ثنای خداوند و صلوات بر من از سوی من به مردم بگو: آنچه ما از سوی خدا برای شما آوردیم بدانید که تفسیرش نزد ما (اهل بیت) است و آگاه باشید که حقیقتش نزد ماست و من (علــی) پدر (معنوی و روحانی) شما (امّت) و مولای شما هستم". (طبری عمادالدین، بشارة المصطفی، ص 260)

دانشمندان اهل سنت، ائمه(علیهم السلام) را تنها، راویان حدیث و واسطه در نقل، همچون دیگر راویان از صحابه و تابعین، به‌شمار آورده‌اند، همچنان‌که دانشمندان شیعه سخنان صحابه را این‌گونه می‌دانند؛ یعنی اگر شرایط قبول و حجیت را دارا بودند مورد استفاده و عمل قرار می‌دهند، در غیر این صورت به آن عمل نمی‌کنند

ناگفته نماند هر چند برخی از این اوصاف به ظاهر در مورد برخی از ائمه رسیده، اما در واقع وصف همه ائمه (علیهم السلام) است. چنان که امام سجاد (علیه السلام) می‌فرماید: "همه ما یکی و از یک نور هستیم". (بحارالانوار، ج 26، ص 16، باب 14)

 

پرسش دوم: اساسی‌ترین منابع تفسیری قرآن کریم چیست؟

در زمان پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) نیاز جدّی به موضوعیت یافتن منابع تفسیر نبود؛ زیرا آن حضرت به تمام سۆالاتی که درباره ی آیات قرآن کریم مطرح می‌شد، بنابر وظیفه‌ای که از جانب خداوند داشت؛ «وَأَنزَلْنَا إِلَیْكَ الذِّكْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَكَّرُونَ»؛ و ما این ذکر [قرآن] را بر تو نازل کردیم، تا آنچه به سوی مردم نازل شده است برای آنها روشن سازی و شاید اندیشه کنند؛ (نحل، 44) پاسخ می‌فرمودند.

بعد از رحلت آن حضرت و پیدایش اختلاف در بین یاران پیامبر (صلی الله علیه و آله) به تدریج مسئله‌ای به نام منابع و مصادر تفسیر پدید آمد. برخی از منابع تفسیری بین اهل سنت و شیعیان مشترک است و در برخی دیگر از منابع تفسیری بین این دو گروه اختلاف نظرهایی وجود دارد.

منابع تفسیری شیعه عبارتند از:

1. قرآن کریم؛ یعنی تفسیر قرآن به قرآن.

2. سنت نبوی؛ یعنی احادیث و روایاتی که به طریق معتبر از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل شده‌اند.

3. روایاتی که از امامان معصوم (علیهم السلام) نقل شده است.

4. اجتهاد مفسّران

البته اجتهاد به معنای شیوه درست استنباط و فهم مطالب براساس نصوص قرآنی و احادیث اهل عصمت(علیهم السلام) است و به معنای دلیل مستقلّی در برابر قرآن کریم و حدیث نیست. (مروتی، سهراب، پژوهشی پیرامون تاریخ تفسیر قرآن،‌ ص 276؛ دیاری بیدگلی، محمد تقی، پژوهشی در باب اسرائیلیات در تفاسیر، ص 28 – 30)

 

منابع تفسیری اهل سنّت

1. قرآن کریم

2. سخنان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)                       

3. سخنان صحابه

4. اجتهاد و استنباط صحابه

5. اخبار اهل کتاب (یهود و نصارا) (پژوهشی در باب اسرائیلیات در تفاسیر، ص 30 – 34؛ پژوهشی پیرامون تاریخ تفسیر قرآن،‌ ص 276)

منابع تفسیری شیعه عبارتند از: 1. قرآن کریم؛ یعنی تفسیر قرآن به قرآن. 2. سنت نبوی؛ یعنی احادیث و روایاتی که به طریق معتبر از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نقل شده‌اند. 3. روایاتی که از امامان معصوم(علیهم السلام) نقل شده است. 4. اجتهاد مفسّران

لازم به یادآوری است که دانشمندان اهل سنت، ائمه (علیهم السلام) را تنها، راویان حدیث و واسطه در نقل، همچون دیگر راویان از صحابه و تابعین، به‌شمار آورده‌اند، همچنان‌که دانشمندان شیعه سخنان صحابه را اینگونه می‌دانند؛ یعنی اگر شرایط قبول و حجیت را دارا بودند، مورد استفاده و عمل قرار می‌دهند، در غیر این صورت به آن عمل نمی‌کنند.

پس منابع مشترک تفسیری شیعه و اهل سنت عبارت‌اند از:

1. قرآن کریم یا همان تفسیر قرآن به قرآن

2. سنت نبوی؛ یعنی احادیث و روایاتی که به طریق معتبر از پیامبر (صلی الله علیه و آله) پیرامون تفسیر آیه‌ای نقل شده‌اند.

برخی از اهل فن، منابع و روش‌های دیگری را نیز اضافه کردند که البته بین منابع تفسیر و ابزار آن فرق نگذاشته و همه را به عنوان منابع تفسیری ذکر نمودند، برای اطلاع بیشتر به آن مراجعه شود. (رضائی اصفهانی، محمد علی، در آمدی بر تفسیر علمی قرآن،‌ ص 74 – 87)

اما باید پذیرفت که روش تفسیر نقلی، اصلی‌ترین و با سابقه‌ترین شیوه و شکل تفسیر و راه فهم معانی قرآن کریم است. (پژوهشی در باب اسرائیلیات در تفاسیر، ص 28)


منابع:

محمد علی رضائی اصفهانی، در آمدی بر تفسیر علمی قرآن

بحارالانوار، ج 26

موسوعة الإمام علی بن أبیطالب (علیه السلام) فی الکتاب و السنة و التاریخ، ج


- نظرات (0)

محبت واقعى این است!

اهل بیت

رفتار و گفتار و كردار پیامبر حجّت است، زیرا اطاعت از پیامبر در كنار اطاعت خداست و البته اطاعت و پیروى از پیامبر، موجب دریافت عفو الهى است و سرپیچى از فرمان پیامبر، برابر با كفر است.

قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْكُمُ اللّهُ وَیَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ (آل عمران ـ 31)

بگو: «اگر خدا را دوست دارید، از من پیروى كنید تا خدا دوستتان بدارد و گناهان شما را بر شما ببخشاید، و خداوند آمرزنده مهربان است.»

قُلْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ فإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ یُحِبُّ الْكَافِرِینَ (آل عمران ـ 32)

بگو: «خدا و پیامبر [او] را اطاعت كنید.» پس اگر رویگردان شدند، قطعاً خداوند كافران را دوست ندارد.

 

معناى واژه‏ها

[تحبون‏]: محبت به معنى اراده و خواستن است كه گاه به مراد نسبت داده مى‏شود و گاه به معنى متعلق به مراد كه گاهى مى‏گویى «زید را دوست مى‏ دارم» و گاهى دیگر مى‏گویى «اكرام زید را دوست مى‏دارد». و محبت بنده نسبت به خدا به معنى خواستن طاعت است. (تفسیر هدایت، ج 1)

 

شأن نزول آیات:

درباره آیات فوق دو شأن نزول در تفسیر "مجمع البیان" و "المنار"، آمده است: نخست این كه جمعى در حضور پیغمبر صلی الله علیه و آله ادعاى محبت پروردگار كردند، در حالى كه "عمل" به برنامه ‏هاى الهى در آنها كمتر دیده مى‏شد، آیات فوق نازل گردید و به آنها پاسخ گفت.

دیگر این كه جمعى از مسیحیان "نجران" در مدینه به حضور پیامبر صلی الله و علیه وآله آمدند و ضمن سخنان خود، اظهار داشتند كه ما اگر مسیح علیه السلام را فوق العاده احترام مى‏گذاریم، به خاطر محبتى است كه به خدا داریم، آیات فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت.

 

محبت واقعى این است!

همانگونه كه در شأن نزول خواندیم گروهى بودند كه دم از دوستى پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله یا سایر انبیاء مى‏زدند، آیات فوق، مفهوم دوستى واقعى را تبیین مى‏كند و فرق آن را با محبت كاذب و دروغین روشن مى‏سازد.

از جمله" أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ" استفاده مى‏شود كه اطاعت خدا و پیامبر صلی الله و علیه وآله از هم جدا نیستند، به همین دلیل در آیه قبل تنها سخن از پیروى و اطاعت پیامبر صلی الله و علیه وآله بود و در اینجا سخن از هر دو است

آیه 31، یعنى محبت تنها یك علاقه قلبى ضعیف و خالى از هر گونه اثر نیست بلكه باید آثار آن، در عمل انسان منعكس باشد، كسى كه مدعى عشق و علاقه به پروردگار است، نخستین نشانه‏اش این است كه از پیامبر و فرستاده او پیروى كند.

از این آیه ضمناً روشن مى‏شود كه محبت یك طرفه نمى‏تواند وجود داشته باشد، زیرا هر محبتى دارنده آن را دعوت مى‏كند كه عملاً در راه خواسته‏هاى واقعى محبوب گام بردارد و در چنین حالى به طور قطع، "محبوب" نیز به او علاقه پیدا مى‏كند.

ممكن است در اینجا سوال شود كه اگر شخص "محب"، همواره اطاعت فرمان محبوب كند، دیگر گناهى براى او باقى نمى ‏ماند كه بخشوده شود، پس جمله "یَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ" موضوعیت نخواهد داشت.

در پاسخ باید گفت: اولاً ممكن است این جمله اشاره به بخشش گناهان سابق باشد و ثانیاً شخص محب استمرار بر معصیت محبوب نمى‏كند، ولى ممكن است بر اثر طغیان و غلبه شهوات، گاهى لغزشى از او سرزند كه در پرتو اطاعت هاى مستمر او بخشوده خواهد شد.

خدا
نكته: دین و محبت‏

شخصى به امام صادق علیه السلام عرض كرد: جانم فدایت، ما فرزندان خود را به نام‏هاى شما و پدرانتان مى‏نامیم، آیا براى ما مفید است؟ حضرت فرمودند: مگر دین غیر از محبّت است، خداوند فرموده: «إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی» (تفسیر عیّاشى، ج 1، ص 167)

منظور از این روایت این است كه روح و حقیقت دین همان ایمان و عشق به خدا است. ایمان و عشقى كه شعاع آن، تمام وجود انسان را روشن مى‏كند و همه اعضاء و دستگاه هاى تن، تحت تأثیر آن قرار مى‏گیرند و اثر بارز و روشن آن پیروى از فرمان خدا است.

در آیه 32، بحثى را كه در آیه قبل آمده بود تعقیب كرده، مى‏فرماید: "بگو: اطاعت كنید خدا و فرستاده او را" (قُلْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ)

بنابراین چون شما مدعى محبت او هستید، باید با اطاعت از فرمان او و پیامبرش این محبت را عملاً اثبات كنید.

سپس مى‏افزاید: "اگر آنها سرپیچى كنند، خداوند كافران را دوست ندارد." (فإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ یُحِبُّ الْكَافِرِینَ)

سرپیچى آنها نشان مى‏دهد كه محبت خدا را ندارند، بنابراین خدا هم آنها را دوست ندارد، زیرا محبت یك طرفه بى معنى است.

ضمناً از جمله" أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ" استفاده مى‏شود كه اطاعت خدا و پیامبر صلی الله و علیه وآله از هم جدا نیستند، به همین دلیل در آیه قبل تنها سخن از پیروى و اطاعت پیامبر صلی الله و علیه وآله بود و در اینجا سخن از هر دو است.

صاحب تفسیر نور در این قسمت عقیده دارد که : پیامبر اكرم صلى اللَّه علیه و آله علاوه بر آیات الهى، دستوراتى حكومتى داشت. دستوراتى كه به تناسب زمان و مكان و افراد و شرایط تغییر مى‏كرد. البتّه آنها نیز در پرتو وحى الهى بود، ولى در قرآن مطرح نگردیده بود و معناى اطاعت از رسول در كنار اطاعتِ خداوند، عمل به همان دستورات نبوى است.

 

پیام‏هایی از آیه31:

1ـ هر ادّعایى با عمل ثابت مى‏شود. «إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی»

2ـ لازمه‏ى ایمان به خدا، پیروى از اولیاى خداست. «فَاتَّبِعُونِی» (آرى، اسلام منهاى روحانیّت واقعى، محكوم است.)

3ـ هر كس در عمل سست است، در حقیقت پایه‏ى محبّت او سست است. «تُحِبُّونَ»، «فَاتَّبِعُونِی»

4ـ در راه اصلاح جامعه، از عواطف كمك بگیریم. «إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ»

5ـ عمل، سخن و سكوت رسول خدا، حجّت و قابل پیروى است. «فَاتَّبِعُونِی»

شخصى به امام صادق علیه السلام عرض كرد: جانم فدایت، ما فرزندان خود را به نام‏هاى شما و پدرانتان مى‏نامیم، آیا براى ما مفید است؟ حضرت فرمودند: مگر دین غیر از محبّت است، خداوند فرموده: «إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی»

6ـ پیامبر معصوم است، زیرا فرمان پیروى عام و بى‏ چون و چرا براى غیر معصوم، حكیمانه نیست. «قُلْ»، «فَاتَّبِعُونِی»

7ـ اگر مى‏خواهید خداوند شما را دوست بدارد، باید از سنّت رسول اللَّه پیروى كنید. «فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْكُمُ اللَّهُ»

8ـ انسان مى‏تواند به جایى برسد كه رضاى او، رضاى خدا و پیروى از او، پیروى از خدا باشد. «فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْكُمُ اللَّهُ»

9ـ امتیاز دین الهى بر قوانین بشرى، وجود عنصر محبّت، الگوى عملى و صلاحیّتِ قانون‏گذار است. «تُحِبُّونَ»، «فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْكُمُ اللَّهُ»

10ـ بهترین پاداش‏ها، پاداشِ معنوى است. محبوبیّت نزد خدا و دریافت مغفرت، بهترین پاداش براى مومنان است. «یُحْبِبْكُمُ اللَّهُ»

11ـ نشانه‏ى دوستى، سرپوش گذاردن روى بدى‏ها و برخورد با عفو و رحمت است. «یُحْبِبْكُمُ»، «یَغْفِرْ لَكُمْ»

12ـ كارهاى نیك، مایه‏ى آمرزش گناهان است. «فَاتَّبِعُونِی»، «یَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ»

13ـ اطاعت و پیروى از پیامبر، موجب دریافت عفو الهى است. «فَاتَّبِعُونِی»، «یَغْفِرْ لَكُمْ»

 

پیام‏هایی از آیه 32:

1ـ رفتار و گفتار و كردار پیامبر حجّت است، زیرا اطاعت از پیامبر در كنار اطاعت خداست. «أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ»

2ـ محبوب شدن یا منفور شدن در نزد پروردگار، به دست خود ماست. «فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْكافِرِینَ»

3ـ سرپیچى از فرمان پیامبر، برابر با كفر است. «فَإِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْكافِرِینَ»

منابع:

تفسیر نور ج 2

تفسیر نمونه ج 2

تفسیر هدایت ج 1

تفسیر عیّاشى، ج 1





- نظرات (0)