سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

سوره الانسان

این سوره هفتاد و ششمین سوره قرآن در ترتیب مصحف موجود و نود و ششمین سوره به ترتیب نزول است. سی و یک آیه، 240 واژه و 1054 حرف دارد.

این سوره از آن رو"انسان" خوانده شده که در آغاز آن از خلقت انسان سخن رفته است. اسم های دیگری که بر آن اطلاق کرده اند عبارتست از: هل اتی علی الانسان، هل اتی، دهر، امشاج و ابرار.

در مسئله مکان نزول سوره، میان علما اختلاف نظر است. بعضی آن را در شمار سوره های مدنی و برخی آن را از جمله سوره های مکی دانسته اند و گروهی قائل به تفصیل شده و می گویند بخشی از آن در مدینه و قسمت دیگر در مکه نازل شده است. علامه طباطبایی می گوید:این سوره به شهادت سیاقی که دارد، همه و یا حداقل 12 آیه نخست آن در مدینه نازل گشته است.

در آغاز این سوره سخن از آفرینش انسان و مجهز نمودن او به نیروی شنوایی و بینایی و هدایت وی به صراط مستقیم است. آنگاه انسان ها را به دو گروه شاکر و کفور تقسیم می کند و پاداش گروه اول و جزای دسته دوم را ذکر می فرماید. پس از آن به بیان اعمال ابرار، وصف ثواب آنان نزد خدا و نزول قرآن از جانب خدا می پردازد و آنگاه پیامبر خود را به صبر، یاد خدا و عبادت در شب امر می کند.

سوره، با بیان این نکته که قرآن تذکره و پندی است برای همه مردم و با فراخواندن به ایمان و عمل بدانچه در قرآنست، ختم می شود.

مفسران شیعه و اهل سنت گفته اند که مراد از ابرار مذکور در آیه، که به نذر خود وفا می کنند و افطار خود را در سه شب متوالی به مسکین، یتیم و اسیر می بخشند، حضرت علی (ع) حضرت زهرا(س) و حسنین – علیهما السلام – هستند.


- نظرات (0)

اعجاز عددی قرآن

تساوی عددی و هماهنگی رقمی و تناسب در موضوعات قرآن، موضوعی است كه قدرت بشری از دریافت دقیق آن ناتوان بوده  و از توضیح كامل وبیان آن در می ماند. به عنوان نمونه تعدادی از تناسبهای عددی آیات قرآن را بیان می نمائیم.

اجر

واژه(اجر: مزد): 108 بار در قرآن آمده و به همین اندازه واژه (فعل: كار) آمده است.

جزاء

كلمه(جزاء: پاداش- كیفر) 117 بار در قرآن به كار رفته و (مغفرت)334 بار. پس آمرزش دو برابر كیفر به كار رفته است!

ابلیس

در قرآن لفظ ابلیس 11 بار آمده و عیناً به همین تعداد، یعنی 11 بار، فرمان به استعاذه (پناه بردن به خدا) تكرار شده است.

آیات

واژه ( آیات: نشانه ها) 382 بار در قران آمده وبا توجه به اینكه واژه ( الناس:مردم) 241 بار و (الملائكة: فرشتگان)86 بار و (عالمین: جهانیان) 73 بار در قرآن بكار رفته، كلمه(آیات) به اندازه مجموع واژه های (ناس- ملائكه و عالمین) به كار رفته است.

ایمان

(ایمان) و مشتقات آن 811 بار در قرآن به كار رفته و لفظ (علم) و مشتقات آن 782 بار و مترادف (علم) یعنی(معرفت) با مشتقاتش 29 مرتبه در قرآن آمده است. در نتیجه (علم ) و(معرفت) و مشتقات آن دو، مجموعاً 811 بار تكرار شده اند كه مساوی با لفظ (ایمان) به كار رفته اند.

بِرّ

لفظ برّ( نیكی) و تمام مشتقاتش 20 بار در قرآن آمده كه با واژه (ثواب) و مشتقاتش برابر است.

جحیم

كلمه جحیم( دوزخ) 26 بار در قرآن تكرار شده كه برابر با لفظ عقاب (كیفر) می باشد.

حرث

واژه حرث( كشت)14 بار در قرآن آمده، و به همین اندازه واژه زراعت ( كشاورزی) به كار رفته است.

دنیا و آخرت

كلمه (دنیا) در قرآن 115 بار به كار رفته و واژه (آخرت) نیز عیناً 15 بار در قرآن آمده است.

رسل

واژه (رسل) 368 بار تكرار شده و واژه نبی 75 بار ، بشیر18 بار و نذیر 57 بار كه مجموع ارقام مذكور 518 مرتبه است. جای شگفتی است كه این عدد با تعداد مواردی كه اسامی پیامبران آمده برابراست. یعنی اسامی پیامبرن الهی ( آدم- نوح – موسی و...) نیز 518 بار در قرآن به كار رفته است.

صیام

واژه (صیام: روزه) و (صبر: شكیبایی) و (درجات: بیمناكی) و (شفقت: مهربانی) هر كدام 14 بار در قرآن آمده است.

عقل

كلمه (عقل) و مشتقاتش 83 بار در قرآن آمده و با موارد به كار رفته واژه (نور) در قرآن برابر است .

محبت

واژه (محبت ) و مشتقاتش 83 بار در قرآن آمده كه به همین تعداد واژه ( طاعت : فرمانبرداری ) در آیات وجود دارد .

لسان

كلمه ( لسان: زبان) 25 بار در قرآن آمده است كه با تعداد ( موعظه: پند و اندرز) برابر است.

مطالب فوق برگرفته از كتاب (اعجازعددی قرآن) متعلق به عبدالرزاق نوفل می باشد.


- نظرات (0)

اسماء و صفات الهی

" برای خداست تمامی اسمایی كه بهترین اسماء است پس او را عبادت كنید و با آنها به سویش توجه نمایید."( سوره اعراف، آیه 80)

توصیف اسماء خدا به وصف " حسنی " دلالت می كند بر این كه مراد به این اسماء، اسمایی است كه در آنها معنای وصفی بوده باشد، مانند آن اسمایی كه جز بر ذات خدای تعالی دلالت ندارد، اگر چنین اسمایی درمیان اسماء خدا وجود داشته باشد، آن هم نه هر اسم دارای معنای وصفی، بلكه اسمی كه در معنای وصفی اش حسنی هم داشته باشد، باز هم نه هر اسمی كه در معنای وصفی اش حسن و كمال خوابیده باشد، بلكه آن اسمایی كه معنای وصفی اش وقتی با ذات خدای تعالی اعتبار شود به غیر خود احسن هم باشد،  بنابر این شجاع وعفیف هرچند از اسمایی هستند  كه دارای معنای وصفی اند و هر چند در معنای وصفی آنها حسن خوابیده لكن لایق به ساحت قدس خدا نیستند برای این كه از یك خصوصیت جسمانی خبر می دهند.

لازمه این كه اسمی از اسماء خدا بهترین اسم باشد این است كه بریك معنای كمالی دلالت كند، آن هم كمالی كه مخلوط با نفس و یا عدم نباشد، واگر هم هست تفكیك معنای كمالی از آن معنای نقصی و عدمی ممكن باشد.

" تنها برای خداست اسماء حسنی"، هر اسمی كه احسن در وجود باشد برای خدا بوده و احدی درآن با خدا شریك نیست. تنها برای خدا بودن آنها معنایش این است كه حقیقت این معانی فقط و فقط برای خداست و كسی در آنها با خدا شركت ندارد، مگر به همان مقداری كه او تملیك به اراده و مشیت خود كند.

تقسیم بندی صفات الهی

بعضی از صفات خدا صفاتی است كه معنای ثبوتی را افاده می كند، از قبیل علم و حیات، و اینها صفاتی هستند كه مشتمل برمعنای كمالند، و بعضی دیگرآن صفاتی است كه معنای سلبی را افاده می كند، مانند سبوح و قدوس و سایر صفاتی كه خدای را منزه از نقایص می سازد، پس از این نظر می توان صفات خدا را به دو دسته تقسیم كرد: یكی ثبوتیه و دیگری سلبیه.

پاره ای از صفات خدا آن صفاتی است كه عین ذات او است نه زاید بر آن . مانند حیات و قدرت و علم به ذات، و اینها صفات ذاتی اند. و پاره ای دیگر صفاتی هستند كه تحقیقشان محتاج به این است كه ذات قبل از تحقق آن صفات محقق فرض شود، مانند خالق ورازق بودن كه صفات فعلی هستند، و اینگونه صفات زاید برذات و متنزع از مقام فعلند.

همچنین خلق و رحمت ومغفرت و سایر صفات و اسماء فعلی خدا كه برخدا اطلاق می شود، و خدا به آن اسماء نامیده می شود بدون این كه خداوند به معانی آنها متلبس باشد، چنان كه به حیات و قدرت وسایر صفات ذاتی متصف می شود، چه اگر خداوند حقیقتاً متلبس به آنها می بود می بایستی آن صفات، صفات ذاتی خدا باشند نه خارج از ذات، پس از این نظرهم می توان صفات خدا را به دو دسته تقسیم كرد: یكی صفات ذاتیه و دیگری صفات فعلیه.

تقسیم دیگری كه درصفات خدا هست، تقسیم به نفسیت و اضافت است، آن صفتی كه معنایش هیچ اضافه ای به خارج از ذات ندارد صفات نفسی است مانند حیات، آن صفتی كه اضافه به خارج دارد صفت اضافی است، و این قسم دوم هم دوقسم است، زیرا بعضی از اینگونه صفات نفسی هستند و به خارج اضافه دارند آنها را صفات نفسی ذات اضافه می نمامیم، و بعضی دیگر صرفاً اضافی اند مانند خالقیت و رازقیت كه امثال آن را صفات اضافی محض نام می گذاریم.

تعداد اسماء حسنی

در آیات كریمه قرآن دلیلی كه دلالت كند برعدد اسماء حسنی و آن را محدود سازد نیست. هر اسمی درعالم باشد كه ازجهت معنا احسن اسماء بوده باشد آن اسم ازآن خداست، پس نمی توان اسماء حسنی را شمرده و به عدد معینی محدود كرد.

آن مقداری كه در خود قرآن آمده صد و بیست و هفت اسم است:

الف – الاه، احد، اول، آخر، اعلی، اكرم، اعلم، ارحم الراحمین، احكم الحاكمین، احسن الخالقین، اهل التقوی، اهل المغفره، اقرب، ابقی.

ب – باری، باطن، بدیع، بر، بصیر.

ت – تواب.

ج – جبار، جامع.

ح – حكیم، حلیم، حی، حق، حمید، حسیب، حفیظ، حفی.

خ – خبیر، خالق، خلاق، خیر، خیرالفاصلین، خیرالحاكمین،خیرالفاتحین، خیرالغافرین، خیرالوارثین، خیرالراحمین، خیرالمنزلین.

ذ – ذوالعرش، ذوالطول، ذوانتقام، ذوالفضل العظیم، ذوالرحمه، ذوالقوه، ذوالجلال و الاكرام، ذوالمعارج.

ر- رحمن، رحیم، رئوف، رب، رفیع الدرجات، رزاق، رقیب.

س – سمیع، سلام، سریع الحساب، سریع العقاب.

ش – شهید، شاكر، شكور، شدید العقاب، شدید المحال .

ص – صمد.

ظ – ظاهر.

ع – علیم، عزیز، عفو، علی، عظیم، علام الغیوب، عالم الغیب و الشهاده.

غ – غنی، غفور، غالب، غافرالذنب، غفار.

ف – فالق الاصباح، فالق الحب و النوی، فاطر، فتاح.

ق – قوی، قدوس، قیوم، قاهر، قهار، قریب، قادر، قدیر، قابل التوب، قائم علی كل نفس بما كسبت.

ك – كبیر، كریم، كافی.

ل – لطیف.

م – ملك، مومن، مهیمن، متكبر، مصور، مجید، مجیب، مبین، مولی، محیط، مصیب، متعال، محیی، متین، مقتدر، مستعان، مبدی، مالك الملك.

ن – نصیر، نور.

و – وهاب واحد، ولی، والی، واسع، وكیل، ودود.

ه – هادی.

معانی این اسماء را خدای تعالی به نحو اصالت داراست، و دیگران به تبع او دارا هستند، پس مالك حقیقی این اسماء خداست، و دیگران چیزی ازآن را مالك نیستند مگر آنچه را كه خداوند به ایشان تملیك كرده باشد كه بعد از تملیك هم باز مالك است، واز ملكش بیرون نرفته است.

در قرآن هیچ دلیلی بر توقیفی بودن اسماء خدای تعالی نبوده بلكه دلیل بر عدم آن هست.

نفی حد دراسماء و صفات الهی

ما جهات نقص و حاجتی را كه در اجزای عالم مشاهده می كنیم از خدای تعالی نفی می نماییم، مانند مرگ و فقر. وصفات كمال برای او اثبات می كنیم از قبیل حیات، قدرت، علم و امثال آن. این صفات در دار وجود ملازم با جهاتی از نقص و حاجت است وما آن را از خدای تعالی نفی می كنیم. از طرف دیگر وقتی بنا شد تمامی نقایص و حوایج را از او سلب كنیم برمی خوریم به این كه داشتن حد هم از نقایص است، برای این كه، چیزی كه محدود بود به طور مسلم خودش خود را محدود نكرده، و موجود دیگری بزرگتر از آن و مسلط بر آن بوده كه برایش حد تعیین كرده، لذا همه انحاء حد و نهایت را از خدای سبحان نفی می كنیم، و می گوییم: خدای تعالی در ذاتش و همچنین درصفاتش به هیچ حدی محدود نیست، پس او وحدتی را داراست كه آن وحدت برهر چیزی قادر است، و چون قادر است احاطه به آن هم دارد.

این جاست كه قدم دیگری پیش رفته و حكم می كنیم به این كه صفات خدای تعالی عین ذات اوست، و همچنین هریك از صفاتش عین صفت دیگر اوست، و هیچ تمایزی میان آنها نیست. مگر به حسب مفهوم – معنای كلمه – برای این كه فكر می كنیم اگر علم او مثلاً غیر قدرتش باشد و علم و قدرتش غیر ذاتش بوده باشد، همانطور كه درما آدمیان این طور است، باید صفاتش هریك آن دیگری را تحدید كند و آن دیگری منتهی به آن شود، پس باز پای حد و انتها و تناهی به میان می آید.

و همین است معنای صفت احدیت او كه از هیچ جهتی ازجهات منقسم نمی شود و نه درخارج و نه در ذهن متكثر نمی گردد.

منبع :

 معارف قرآن در المیزان، گردآوری و تنظیم: سید مهدی امین
- نظرات (0)

وقف و صدقه جاری در قرآن

اشاره

اداره اوقاف و امور خیریه آمل با همکاری ستاد فرهنگی و قرآنی شهرستان آمل در تاریخ 27 / 4 / 86 همزمان با ایام شهادت حضرت امام علی النقی (ع) همایشی را با نام «همایش احیای سنت حسنه وقف» در محل حوزه علمیه امام حسن عسکری (ع) در آمل برگزار کرد. در این همایش که با حضور روحانیون و مسؤولین و خیرین و امامان جمعه شهرهای استان مازندران تشکیل شد حجت الاسلام و المسلمین آقای مصلحی نماینده محترم ولی فقیه و سرپرست سازمان اوقاف و امور خیریه سخنرانی نمود. هم چنین پیام فقیه و مفسر عالیقدر حضرت آیت الله جوادی آملی توسط فرزندشان حاج آقا مرتضی جوادی قرائت شد. متن پیام معظم له بدین شرح است:

وقف درآمدی دارد که موقوف علیهم از آن بهره می‏برند و برآمدی دارد که مردان و زنان مؤمن و خردورز از آن پند می‏گیرند و سالیان متمادی بعد از ارتحال خود از آن سودمند می‏شوند

متن پیام حضرت آیت الله جوادی آملی به همایش احیای سنت وقف

بسم الله الرحمن الرحیم و ایاه نستعین

حمد ازلی خدای سبحان را سزاست و تحیت ابدی پیامبران الهی مخصوصا حضرت ختمی نبوت را رواست و درود بی کران اهل بیت عصمت و طهارت به ویژه حضرت ختمی امامت مهدی موعود (عج) را بجاست. به این ذوات قدس تولی داریم و از معاندان آنان تبری می‏نماییم.

مقدم حضار گرانقدر، روحانیت معظم، مسؤولان عالی رتبه سازمان اوقاف و امور خیریه، مدیران کل و رؤسای ادارات شهرستان‏ها و واقفان خیر اندیش را ارج می‏نهیم و از خداوند منان توفیق ارائه خدمات کامل و قبول آن‏ها را برای همگان مسألت می‏کنیم.

چون وقف از بارزترین مصادیق صدقه است و صبغه سنتی آن جاذبه فراوانی دارد و بخش وسیعی از میراث دین باوران این دیار را تشکیل می‏دهد، مناسب است برخی از نکات مربوط به آن مطرح شود.

یکم: انسان وام دار طبیعت است. زیرا عناصر مادی او ار اجرام طبیعی تأمین می‏نماید و بقای وی نیز مرهون نشئه دنیاست ؛ هر چند روح ملکوتی وی عهده دار تأمین هویت اصیل اوست. آنچه از آیه (منها خلقناکم و فیها نعیدکم و منها نخرجکم) (1) بر می‏آید ناظر به سهم طبیعی اوست و آنچه از آیه (و نفخت فیه من روحی) (2) ظاهر می‏گردد ناظر به سهم فرا طبیعی وی می‏باشد. و اگر انسان علاقه وافر به دنیا دارد برای آن است که فرزند اوست و هیچ فرزندی از دوستی مادر خود سرزنش نمی‏شود. نهج البلاغه علوی (ع) موید آن است: (الناس ابناء الدنیا و لا یلام الرجل علی حب امه) (3)

دوم: عدل که قرار دادن هر چیزی در موضع خاص خودش است. اقتضا دارد علاقه انسان نسبت به آخرت بیش از گرایش وی به دنیا باشد، زیرا آخرت پایدار و ابدی است، دنیا زودگذر و زوال پذیر. چه این که روح ملکوتی بشر اصالت داشته و بدن ملکی وی فرع آن است. توصیه اهل بیت عصمت ترجیح آخرت بر دنیا است. نهج البلاغه علوی (ع) گواه صادق آن است: (... و لکل منهما بنون فکونوا من ابناء الآخرة و لا تکونوا من ابناء الدنیا فان کل ولد سیلحق بابیه (امه) یوم القیامة) (4)

عدل چه بود آب ده اشجار را

ظلم چه بود آب دادن خار را

سرمه را در گوش کردن شرط نیست

کار دل را جستن از تن شرط نیست(5)

سوم: قرآن کریم، هم مقتضای طبیعت را تبیین کرد و هم رهنمود فطرت را رعایت نمود. درباره گرایش طبیعی بشر به امور مادی چنین فرمود (و تاکلون التراث أکلا لما و تحبون المالحبا جما) (6) و درباره هدایت فطری بشر به امور ماوراء طبیعی، علاقه وافر به جمع آوری مال و رزاندوزی را بخل دانسته و این گرایش ناروا را راه یافته به نهان خانه دل می‏داند و پرهیز از آن را فلاح و صلاح اعلام کرده و در این زمینه چنین فرموده است (و أحضرت الانفس الشح)، (7) (و من یوق شح نفسه فأولئک هم المفلحون) (8) خطر بخل و پرداخت نکردن حقوق مالی واجب طوق عذاب و گردن‏گیر بخیلان خواهد بود (و لا یحسبن الذین یبخلون بمآ اتیهم الله من فضله هو خیرا لهم بل هو شر لهم سیطوقون ما بخلوا به یوم القیمة و لله میراث السموات و الأرض و الله بما تعملون خبیر) (9)

تن چو با برگ است روز و شب از آن

شاخ جان در برگ ریزست و خزان‏

برگ تن بی برگی جانست زود

این بباید کاستن آن را فزود

اقراضوا الله قرض ده زین برگ تن

تا بروید در عوض در دل چمن(10)

وقف و صدقه جاری در اسلام آن قدر مهم است که اهل بیت عصمت و طهارت در این جهت نیز اسوه دیگران بوده و هستند و رهنمود آن ذوات قدسی در اهتمام به وقف آن است که این صدقه جاری را همتای مصحف علمی و ولد صالح قرار داده و آن را در ردیف میراث ماندگار و فخر آور می‏دانند

چهارم: خلافت انسان مؤمن متعهد و مسؤول تنها در عمران زمین نیست بلکه در معمور سازی زمینه فرهنگی، اجتماعی، اخلاقی از یک سو و ساختن بهشت قیامت از سوی دیگر است. زیرا بهشت با عقاید برهانی، اخلاق نفسانی و اعمال صالح ساخته می شود. گفتمان حضرت ختمی نبوت (ص) در معراج شاهد صدق این دعوا است.

مهم‏ترین عنصر خلافت الهی در معمور نگه داشتن کعبه، مساجد، مراکز نشر معارف قرآن و عترت در دنیا و ساختن جنت عدن در آخرت است. لذا بهشت که معمور مؤمنان متعهد و مسؤول است مشتاق بهشتیان است که مهندسان و معماران کوی آخرت اند. افسوس از وضع انسانی که می‏تواند بهشت آفرین باشد، برای دوزخی شدن منتظر غریو آفرین گویان باشد ؛

در میان چوب گوید کرم چوب

مرکرا باشد چنین حلوای خوب(11).

پنجم: فیض عالم الهی که از آن به تجلی خداوند سبحان یاد می‏شود در همه شؤون موجود است و هرگز زوال پذیر نخواهد بود. از این ظهور گسترده الهی که نه شرقی است و نه غربی، نه شمالی است و نه جنوبی، نه زمینی است و نه آسمانی زیرا آن فیض منبسط داخل در اشیا است بدون امتزاج و خارج از آن‏ها است بدون افتراق، هر کاری که ممزوج چیزی بود همراه آن مزیج خود از بین می‏رود و هر کاری که برای وجه مطلق و مصون از المتزاج بود می‏ماند. این دو نکته فاخر یعنی ابدیت وجه الله و بقای هر کاری که برای وجه خدا بود پیام روشن قرآن حکیم است (کل شی‏ء هالک الا وجهه) (12)، (فأینما تولوا فثم وجه الله) (13)، (و ما تنفقون الا ابتغاء وجه الله) (14)، (و مآ اتیتم من زکوة تریدون وجه الله فاولئک هم المضعفون) (15)، (انما نطعمکم لوجه الله) (16)

از جهان مرگ سوی برگ رو

چون بقای ممکن بود فانی مشو(17)

ششم: تأثیر وقف و سایر صدقات دین، گذشته از برکات مادی و ثواب اخروی در دو عنصر محوری دیگر نهفته است که قرآن مجید از باب تعلیم کتاب و حکمت از یک سو و تزکیه نفوس از سوی دیگر آنها را تبیین نمود، تا از این جهت نیز در تزکیه عقول و اثاره دفائن آن سهم تعیین کننده داشته باشد. دو عنصر مزبور عبارت است از تطهیر روح و تثبیت نفس ؛ یعنی بدون تأدیه صدقات واجب، روح آلوده و نفس نا آرام است. اما جریان طهارت روح را آیه (خذ من أموالهم صدقه تطهرهم و تزکیهم بها) (17) به عهده دارد، زیرا پیام این آیه این آن است که تأمین طهارت روح به وسیله زکات و مانند آن از صدقات لازم است و بدون چنین کوثر مطهری روح گره خورده به مال دوستی و مبتلا به بخل و آلوده به شح ناپاک است و ناپاکان بهره معنوی از قرآن حکیم نمی‏برند (لا یمسه الا المطهرون) (18) و چون قرآن و عترت طاهرین همتای هم‏اند روح قذر که از وحی قرآن طرفی نسبت از الهام ولایی بهره نمی‏برد. و اما جریان تثبیت نفس را آیه (و مثل الذین ینفقون أموالهم اتبغآء مرضات الله و تثبیتا من أنفسهم کمثل جنة بربوة...) (19) تأمین می‏نماید. زیرا پیام این آیه آن است که انفاق در راه خدا همانند آبیاری درخت به دست خود درخت است که مایه ثبات، استحکام و آرامش خود درخت خواهد بود. البته صدقه دادن در حد خود حفظ نام خداست که یکی از برکات اسم سامی خداوند حصول طمأنینه است (ألا بذکر الله تطمئن القلوب) (20) معنای آن تثبیت خداوند نسبت به متذکران و متصدقان است. هر چند ثابت نمودن به شخص صدقه دهنده و نیز به یاد خدا اسناد داده شده ولی همه این امور علل اعدادی و اسباب امدادی نزدیک و دوراند و عامل مؤثر تام خود خدای سبحان است که فرمود (یثبت الله الذین امنوا بالقول الثابت فی الحیوة الدنیا و فی الاخرة) (21)، (ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت أقدامکم) (22) لذا مردان الهی ثبات قدم را از خدا می‏خواهند «ربنا أفرغ علینا صبرا و ثبت أقدامنا) (23) با این تحلیل روشن خواهد شد اگر درخت طیب دارای ثابت است، تثبیت آن به عنایت

پروردگار است (أصلها ثابت و فرعها فی السمآء) (24)

هفتم: وقف و صدقه جاری در اسلام آن قدر مهم است که اهل بیت عصمت و طهارت در این جهت نیز اسوه دیگران بوده و هستند و رهنمود آن ذوات قدسی در اهتمام به وقف آن است که این صدقه جاری را همتای مصحف علمی و ولد صالح قرار داده و آن را در ردیف میراث ماندگار و فخر آور می‏دانند. وقف درآمدی دارد که موقوف علیهم از آن بهره می‏برند و برآمدی دارد که مردان و زنان مؤمن و خردورز از آن پند می‏گیرند و سالیان متمادی بعد از ارتحال خود از آن سودمند می‏شوند و آیه (و نکتب ما قدموا و اثارهم) (25) شامل آنان خواهند شد و مال حلال و طیب خویش را با وقف نمودن در اختیار کسانی قرار می‏دهند که (احصروا فی سبیلالله) (26) و با این سنت حسنه می‏توان چندین برکت را برای خود و جامعه تضمین نمود:

1 - عمل وقف و تصدق را در دیوان عمل صالح خود ثابت کرد ؛

2 - آیین وقف و تصدق را رواج داد و در ترغیب دیگران به این دستور دینی سهیم شد ؛

3 - مال موقوف و صدقه را بهره نهادهای خیر یا افراد نیازمند قرار داد. لازم است تنظیم وقف نامه و تدوین آن طبق املای اولیای الهی به ویژه سید اوصیا حضرت علی بن ابی طالب (ع) باشد که درصد مکتوب نورانی علوی (ع) چنین آمده است: هذا ما امر به عبدالله علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) و اوصی فی ماله ابتغاء وجه الله لیولجه به الجنة و یعطیه به الامنة و یصرف به النار عنه یوم تبیض وجوه و تسود وجوه، لا یباع ذلک و لا یوهب و لا یورث حتی یرثه الله عزوجل و هو خیر الوارثین (27)

مجددا مقدم همگان را در طی این پیام کوتاه گرامی می‏دارم. پروردگارا نظام اسلامی، رهبر معظم، مسؤولان را حفظ فرما، امام راحل و شهدا را با انبیا محشور فرما. غفر الله لنا و لکم.

پی نوشت ها:

1- طه / 55.

2- حجر / 29.

3- نهج البلاغه / حکمت 303.

4- همان / خطبه 42.

5- مثنوی مولوی. .

6- فجر / 20 - 19.

7- نساء / 128.

8- حشر / 9.

9- آل عمران / 80.

10- مثنوی مولوی.

11- همان.

12- قصص / 88.

13- بقره / 115.

14- بقره / 272.

15- روم / 39.

16- انسان / 9.

17- مثنوی مولوی.

18- واقعه / 79.

19- بقره / 265.

20- رعد / 28.

21- رعد / 28.

22- محمد / 7.

23- بقره / 250.

24- ابراهیم / 24.

25- یس / 12.

26- بقره / 273.

27- نهج‏البلاغه.

منبع:میراث جاویدان


- نظرات (0)

وقتی چهره‌ها گواهی می‌دهند

قرآن کریم در آیه 151 سوره مبارکه بقره چهار وظیفه را جزء برنامه های اصلی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) بیان می کند. یکی از آنها، تعلیم علومی است که بشر هیچ گاه نمی توانست با عقل و اندیشه خود به آنها دست پیدا کند؛ «وَ یُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ» که از این علوم به علوم صرفاً نقلی یاد می شود.

بخشی از این نوع علم به اوضاع و احوال قیامت اختصاص دارد. اوضاع و احوالی که اگر نبود نَقل و ره آورد وحی، محال بود بشر بتواند به گوشه ای از آن هم دست پیدا کند. ما چون ایمان داریم که قرآن سخن خداست (82/نساء) و هر چه را که خدا بگوید عین حقیقت است (42/فصلت) بنابراین یقین داریم هر چه را هم که خداوند در مورد قیامت گفته است همه حق است و موجود؛ چه برای ما قابل درک و هضم باشد و چه نباشد.

بخشی از این اخبار مربوط می شود به وضعیت چهره انسانها در قیامت که در این مقاله به برخی از آنها اشاره می کنیم.

اوج جلوه گری دو رنگ دیگر به قیامت حواله شد. در آن روز موعود چهره‏هایى سفید و نورانى و چهره‏هایى تاریك و سیاه خواهد بود؛ «یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ» به آنها كه چهره‏هاى سیاه و تاریك دارند گفته مى‏شود: چرا بعد از ایمان، راه كفر را پیمودید؟ در مقابل آنها، مؤمنان اند که چهره‏هایشان سفید شده و غرق در دریاى رحمت الهى خواهند بود و جاودانه در آن زندگىِ آرام بخش به سر می برند

رنگ رخساره خبر می دهد از سرّ درون

خداوند انسان را به گونه ای خلق کرده است که رنگ چهره او متاثر از حالات درونش تغییر می کند. دو رنگ به این دنیا اختصاص دارد و دو رنگ به قیامت. اما آن دو رنگ دنیایی یکی زرد است و دیگری قرمز. اولی در مواقع ترس یا اضطرابِ درون بر چهره می نشیند و دومی یا در اثر شدت ناراحتی و عصبانیت است و یا شرمندگی و خجالت.

اوج جلوه گری دو رنگ دیگر به قیامت حواله شد. در آن روز موعود چهره‏هایى سفید و نورانى و چهره‏هایى تاریك و سیاه خواهد بود؛ «یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ» به آنها كه چهره‏هاى سیاه و تاریك دارند گفته مى‏شود: چرا بعد از ایمان، راه كفر را پیمودید؟ در مقابل آنها، مؤمنان اند که چهره‏هایشان سفید شده و غرق در دریاى رحمت الهى خواهند بود و جاودانه در آن زندگىِ آرام بخش به سر می برند. (106-107/آل عمران)

در آیه دیگر قرآن نیز به این حقیقت اشاره شده از جمله در باره كسانى كه پشت سر هم مرتكب گناه مى‏شوند مى‏خوانیم «كَأَنَّما أُغْشِیَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعاً مِنَ اللَّیْلِ مُظْلِماً»؛ گویى صورت آنها را پاره‏هاى تاریك شب پوشانیده است.(27/یونس ع)

 

چهره ها حکم پرونده را دارند

در آیه 39 سوره الرحمن آمده است: «فَیَوْمَئذٍ لَّا یُسئَلُ عَن ذَنبِهِ إِنسٌ وَ لَا جَانٌ‏»؛ پس در آن روز از گناه هیچ انسان و جنی سوال نمی شود؛ زیرا «یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسیماهُمْ»؛ گنهكاران از سیمایشان شناخته شوند. (41/الرحمن)

مرحوم سید هاشم بحرانی صاحب تفسیر البرهان، ذیل آیه «یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْواجاً» (18/نبأ) روایتی را نقل می کند که شرح این وضعیت است:

چهره دوزخیان

معاذ تعریف می کند که من در مورد هول و وحشت هاى قیامت از پیغمبر (صلّى اللّه علیه و آله) سؤالى كردم. فرمود: معاذ! از مطلب عظیمى پرسیدى. سپس اشك از دیدگان مباركش فرو ریخت و فرمود: در آن روز ده گروه از امت وارد صحنه قیامت می شوند به گونه ای که هر گروه قیافه و شکل خاص خودش را دارد:

عده ای به صورت میمون می آیند و عده ای دیگر به شکل خوك. گروهی سرشان به طرف پایین است و پا به طرف بالا دارند به گونه ای كه صورتشان به زمین ‏كشیده می شود. دسته ای كورند و دسته ای دیگر، كر و لال. بعضى زبانشان از دهان درآمده و روى سینه افتاده و این در حالیست که چرك از آن مى‏ریزد به طورى كه همه را اذیت مى‏كند. بعضى هم دست و پایشان بریده است و بعضى دیگر به چوبه‏هاى دار آتشین آویخته شده‏اند. عده ای هم از مردار بدبوترند. برخی پیراهن هایی از قیر داغ بر تن دارند كه به پوست بدنشان چسبیده است.

 

اینها چه کسانی اند؟

در ادامه روایت حضرت به این سوال پاسخ می دهد؛ پاسخی که در حقیقت، بیان واقعیت برخی از گناهان است. اگر کسی به این گناهان عادت کرد و آن خصلت ناپسند، جزء جان و حقیقت او شد؛ در قیامت هم که روز ظهور حق است به این شکل هایی که در روایت آمده است وارد صحنه قیامت می شود.

بر این اساس حضرت فرموند:

بوزینگان کسانی اند که در دنیا سخن‏چین بودند. خوكان همانهایی هستند که حرام خوری شد سیره شان. سرنگونان کسانی اند که رباخواری شد پیشه شان. كوران قاضیانی هستند که در داوری ستم کردند و رأی ظالمانه دادند. كر و لالان در دنیا خودپسند بودند و آنها كه زبان خود مى‏جوند کسانی هستند که در دنیا اهل غیبت بودند. دست و پا بریدگان کسانی هستند که مدام همسایه های خود را  آزار دادند. به دار آویختگان همانها هستند که با بدگوی مردم آنان را به چنگال خونین زورمندان ستمگر دچار مى‏كردند. و متعفنان كسانى هستند كه عنان نفس عالى بشرى را به دست شهوت و كامروایى سپرده و از پرداخت حقوق الهى خوددارى نمودند و دسته‏ اخیر که مردمی متكبر و فخر فروش‏اند.

عده ای به صورت میمون می آیند و عده ای دیگر به شکل خوك. گروهی سرشان به طرف پایین است و پا به طرف بالا دارند به گونه ای كه صورتشان به زمین ‏كشیده می شود. دسته ای كورند و دسته ای دیگر، كر و لال. بعضى زبانشان از دهان درآمده و روى سینه افتاده و این در حالیست که چرك از آن مى‏ریزد به طورى كه همه را اذیت مى‏كند. بعضى هم دست و پایشان بریده است و بعضى دیگر به چوبه‏هاى دار آتشین آویخته شده‏اند. عده ای هم از مردار بدبوترند. برخی پیراهنهایی از قیر داغ بر تن دارند كه به پوست بدنشان چسبیده است

توضیحی برای این روایت

در آیات متعددی از قرآن کریم عاقبت تبهکاران را دو چیز اعلام می کند: «مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصیرُ» یکی جهنم است که نیازی به توضیح ندارد و دیگری «مَصیر» بد است که نیازمند توضیح است.

«مصیر» از ریشه «ص ی ر»، «صار» گرفته شده که به معنای صیرورت و گردیدن است. به عنوان مثال وقتی دانه ای پس از کاشت و طی فرایند رشد تبدیل به خوشه گیاهی شد به «شدن» می گویند «صیرورت» و «مصیر». (ر.ک: التحقیق 6/311)

پس «بِئْسَ الْمَصیرُ» یعنی «بد تبدیل شدنی» مانند اینکه دانه، فرآیند رشد و بالندگی را درست طی نکند و در اثر همین سوء رشد گندیده و پوسیده شود که در این موقع گفته می شود آن دانه فاسد شد و رشد نکرد.

روح انسان هم اینگونه است اگر تعالیم الهی را آموخت و به کار بست، فرشته خو «می شود» و با چهره ای انسانی و نورانی وارد قیامت می شود. اما اگر تعالیم الهی را به پشت سر انداخت و به آن بی اعتنایی کرد درنده خو «می شود» و با چهره ای سیاه و حیوانی به قیامت احضار و به جهنم پرتاب می شود.   

«وُجُوهٌ یَوْمَئذٍ مُّسْفِرَةٌ * ضَاحِكَةٌ مُّسْتَبْشِرَةٌ * وَ وُجُوهٌ یَوْمَئذٍ عَلَیهَْا غَبرََةٌ * تَرْهَقُهَا قَترََةٌ * أُوْلَئكَ هُمُ الْكَفَرَةُ الْفَجَرَةُ»؛ در آن روز چهره‏هایى درخشان، خندان و نورانیند، و چهره‏هایى تاریك كه سیاهى مخصوصى آن را پوشانیده است؛ آنان همان منکران و تبهکارانند که در دنیا خدا و دین او را منکر شده و نپذیرفتند.‏ (عبس/38-42)

 

گریزی به یک آیه

با توجه به آیات و روایاتی که بیان کردیم برای ما معلوم می شود که معنای آیه «أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ»(179/اعراف) که در وصف اهل جهنم نازل شده؛ توهین و اهانت به آنها نیست؛ بلکه حقیقت درونی آنهاست که در قیامت نمایان خواهد شد.


- نظرات (0)

حکم قسم به قرآن

قرآن

وَلاَ تَجْعَلُواْ اللّهَ عُرْضَةً لِّأَیْمَانِكُمْ أَن تَبَرُّواْ وَتَتَّقُواْ وَتُصْلِحُواْ بَیْنَ النَّاسِ وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (بقره/224)

خدا را در معرض سوگندهاى خود قرار ندهید! و براى اینکه نیکى کنید، و تقوا پیشه سازید، و در میان مردم اصلاح کنید (سوگند یاد ننمایید)! و خداوند شنوا و داناست.

لاَّ یُؤَاخِذُكُمُ اللّهُ بِاللَّغْوِ فِیَ أَیْمَانِكُمْ وَلَكِن یُؤَاخِذُكُم بِمَا كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ حَلِیمٌ (بقره/225)

خداوند شما را به خاطر سوگندهایى که بدون توجه یاد مى‏کنید، مؤاخذه نخواهد کرد، اما به آنچه دلهاى شما کسب کرده، (و سوگندهایى که از روى اراده و اختیار، یاد مى‏کنید،) مؤاخذه مى‏کند. و خداوند، آمرزنده و بردبار است.

 

سوال : قسم خوردن به قرآن چه حکمی دارد؟

مثلاً اگر کسی در اوج عصبانیت باشد و برای انجام کاری دست به قرآن بزند و بگوید من فلان کار را انجام میدهم؛ تکلیف چیست؟ آیا باید کفاره بدهد ؟

پاسخ: قسم خوردن فقط به لفظ جلاله (مثل خدا) صحیح است . و بقیه اعتباری ندارد. قسم خوردن درحال عصبانیت صحیح نیست وکفاره ندارد.

توضیح:

اگر کسی (با شرایطی که ذکر خواهد شد) قسم بخورد كه كارى را انجام دهد یا ترک كند، (مثلا قسم بخورد كه روزه بگیرد یا سیگار نکشد)، اگر عمدا با این قسم مخالفت كند، باید كفاره بدهد. یعنى یا ده فقیر را سیر كند یا آنان را بپوشاند و اگر نتواند، باید سه روز روزه بگیرد.

 

شرایط قسم خوردن:

قسم چند شرط دارد:

اول: كسى كه قسم مى‏خورد باید بالغ و عاقل باشد. و اگر مى‏خواهد راجع به مال خودش قسم بخورد، باید در حال بالغ شدن سفیه نباشد و حاكم شرع او را از تصرف در اموالش منع نكرده باشد. و از روى قصد و اختیار قسم بخورد پس قسم خوردن بچه و دیوانه و مست و كسى كه مجبورش كرده‏اند، درست نیست و همچنین است اگر در حال عصبانى بودن، بى قصد قسم بخورد.

دوم: كارى را كه قسم مى‏خورد انجام دهد، باید حرام و مكروه نباشد. و كارى را كه قسم مى‏خورد ترک كند، باید واجب و مستحب نباشد. و اگر قسم بخورد كه كار مباحى را به جا آورد، باید ترک آن در نظر مردم بهتر از انجامش نباشد. و نیز اگر قسم بخورد كار مباحى را ترک كند، باید انجام آن در نظر مردم بهتر از تركش نباشد.

سوم: به یكى از اسامى خداوند قسم بخورد كه به غیر ذات مقدس او گفته نمى‏شود، مثل «خدا» و «الله» و نیز اگر به اسمى قسم بخورد كه به غیر خدا هم مى‏گویند، یعنی هر وقت كسى آن اسم را بگوید، ذات مقدس حق در نظر مى‏آید، مثل آن كه به «خالق» و «رازق» قسم بخورد، صحیح است، بلكه اگر به لفظى قسم بخورد كه بدون قرینه، خدا بنظر نمى‏آید، ولى او قصد خدا را كند بنابر احتیاط، باید به آن قسم عمل نماید.

چهارم: قسم را به زبان بیاورد و اگر بنویسد یا در قلبش آن را قصد كند صحیح نیست ولى آدم لال اگر با اشاره قسم بخورد صحیح است.

پنجم: عمل كردن به قسم براى او ممكن باشد و اگر موقعى كه قسم مى‏خورد ممكن باشد و بعد تا آخر وقتى كه براى قسم معین كرده عاجز شود یا برایش مشقت داشته باشد، قسم او از وقتى كه عاجز شده به هم مى‏خورد.

 

قرآن

چند نکته:

1- هرگاه پدر از قسم خوردن فرزند جلوگیرى كند یا شوهر از قسم خوردن زن مانع شود قسم آنان صحیح نیست، حتّى اگر فرزند بدون اجازه پدر و زن بدون اجازه شوهر قسم یاد كند قسم آنان صحیح نمى باشد.

2- هرگاه عمداً با قسم خود مخالفت كند باید كفّاره دهد، ده فقیر را سیر كند، یا بر آنها لباس بپوشاند، یا یك بنده را آزاد نماید و اگر توانایى بر اینها نداشته باشد باید سه روز روزه بگیرد.

3- اگر از روى فراموشى یا اجبار و اضطرار به قسم عمل نكند كفّاره ندارد و قسمى كه آدم وسواسى مى خورد مثل این كه مى گوید «و اللّه الآن مشغول نماز مى شوم»، ولى وسواس مانع مى گردد اگر وسواس او طورى باشد كه بى اختیار به قسم خود عمل نكند كفّاره ندارد.

4- كسانى كه براى اثبات مطلبى قسم مى خورند اگر حرف آنها راست باشد قسم خوردن مكروه است و اگر دروغ باشد حرام و از گناهان كبیره است، ولى اگر مجبور شود كه براى نجات خود یا مسلمانان دیگرى از شرّ ظالمى قسم دروغ بخورد اشكال ندارد، بلكه گاه واجب مى شود و این نوع قسم خوردن كه براى اثبات مطلبى است غیر از قسمى است كه در مسائل پیش گفته شد كه براى انجام كار یا ترک كارى بود.

به عبارت دیگر یعنی:

قسم خوردن دو نوع هست:

1- برای اثبات یا انکار موضوعی قسم بخورد.

(مثلا: قسم بخورد که من این کار را انجام نداده ام یا انجام داده ام.)

که در صورت مخالفت کفاره ای بر او واجب نیست. فقط مرتکب کار حرام شده است. مگر اینکه ضرورتی مهم تر در میان باشد که حرمت را تحت الشعاع قرار دهد.

2- برای انجام یا ترک کاری قسم بخورد.

(مثلا: قسم بخورد که فلان کار را انجام می دهم یا فلان کار را ترک می کنم.)

که در صورت مخالفت، کفاره بر او واجب می شود. (البته طبق شرایطی که در بالا ذکر شد)

 

تنظیم: گروه دین و اندیشه - مهدی سیف جمالی

منبع: پرسمان قرآنی


- نظرات (0)