سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

درجات بهشت

اگر دو نفر در دنيا مساوي عمر نمايند و اعمال هر دو مثل هم باشد، جز آن كه يكي از آنان ذكر بيشتري گفته باشد، آيا جايگاه آن دو نفر در قيامت يكسان است؟


بهشت داراي مقامات و مراتبي است كه از آنها به درجات بهشت تعبير مي شود. هر گروهي از مؤمنان و اهل بهشت طبق اعمال و شايستگي هايي كه در دنيا كسب كرده اند در درجه اي از بهشت جايگزين مي گردند. مقامات اولياءالله ايجاب مي كند كه درجات آنها در بهشت متفاوت باشد.

قرآن كريم كه در موارد فراواني به تفصيل، دركات تبهكاران و درجات مؤمنان را بيان مي كند، گاه به اجمال درباره مراتب معاد مي فرمايد: وَ لَلْآخِرَةُ أَكْبَرُ دَرَجاتٍ وَ أَكْبَرُ تَفْضيلاً(1). و هر آينه درجات و پايههاي آن جهان بزرگتر و برتريهايش بيشتر و والاتر است. . يعني تفاوتي كه بين صالحان در دنياست، در آخرت بيشتر است».
در دنيا همه انسان ها از نظر امكانات و وسايل رفاهي يكسان نيستند. اين تفاوت در آخرت بيش از تفاوتي است كه در دنياست، زيرا درجات دنيا و آخرت از جهت محدوديت و گستردگي، مانند خود دنيا و آخرت است. خداي سبحان درباره بهشت مي فرمايد: وَ سارِعُوا إِلي مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقينَ(2). بشتابيد به سوي آمرزشي از پروردگارتان و بهشتي كه فراخناي آن آسمانها و زمين است كه براي پرهيزگاران آماده شده است. تفاوت درجات بهشتيان هم به همين نسبت با تفاوت انسان ها در دنيا فرق دارد. لذا وقتي كه يك ذكر گفته شود با توجه به معرفت شخص و ساير شرايط او به آن ذكر مثل «الله اكبر» ثواب داده مي شود كه باعث بالا رفتن مقام شخص نسبت به هم رتبه خود مي شود.
بهشتِ مقرّبين با بهشت اصحاب يمين متفاوت است، و بهشت كساني كه در قلّه هاي ايمان و معرفت و اعمال صالح قرار دارند با كساني كه در رتبه پايين ترند، فرق دارد. رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ فرمود: «بهشت را صد درجه است و ميان هر درجه با درجه ديگر به مقدار فاصله آسمان با زمين است. بالاترين درجه آن فردوس است كه چهار رود بزرگ بهشت از آن مي جوشد، و هرگاه از خداوند حاجتي خواستيد فردوس را بخواهيد».(3)
حضرت امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: «نگوييد يك بهشت است».
خداوند عزّ و جلّ مي فرمايد: «بهشت را درجاتي است كه بعضي فوق بعضي ديگر است».(4)
امام علي ـ عليه السلام ـ فرمود: «بهشت درجات و جايگاه هاي مختلف و برتر از هم، و نعمت هاي پياپي و مداوم دارد».(5)
رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ فرمود: «در بهشت درجه اي است كه جز پيشوا و رهبر عادل، يا كسي كه صله رحم مي كند، يا آن كس كه با داشتن نان خور زياد (و درآمد اندك) صبر مي كند و مي سازد، به آن درجه و مقام نمي رسد».(6)
امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: «بهشتياني كه داراي كمترين و كوچك ترين مقام و درجه اند (مقامشان چنان است) اگر تمام آدميان و پريان بدان وارد شوند، همه از طعام و شراب آن سير شوند و چيزي از آن كاسته نمي گردد».(7)
رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ فرمود: «در بهشت عدن جز سه گروه مسكن نمي كنند. پيامبران، صدّيقان و شهدا».(8)
امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: «خدا مي فرمايد: بهشت درجاتي دارد. بعضي برتر از بعضي است. مردم به وسيله اعمالشان برتري مي يابند».(9)
امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: «بر تو باد تلاوت قرآن زيرا درجات بهشت به تعداد آيات قرآن است. روز قيامت به قاري قرآن گفته مي شود: بخوان و بالا رو. هر آيه اي بخواند يك درجه بالا مي رود».(10)
قرآن كريم مي فرمايد: و لمن خاف مقام ربّه جنّتان... ومِنْ دُونِهِما جَنَّتان(11)، براي كسي كه از مقام پروردگارش بترسد دو باغ بهشتي است و پايين تر از آن دو، دو باغ بهشتي ديگر است».
دو باغ اوّلي براي مقرّبين و دو باغ دوّمي كه در مرحله پايين تر است، از اصحاب اليمين است، كه اشاره به درجات مختلف اهل بهشت دارد. شيخ صدوق مي فرمايد: «بهشتيان كه در نهايت خوشي هستند نوع كامراني آنان متفاوت است. آنها كه در عبادت پروردگار همت والايي داشته و شوق لقاي خدا انگيزه بندگي شان بود، به نعمت تقديس و تسبيح و حمد و ثناي ذات اقدس خدا متنعم مي شوند، و آن كه به منظور راه يافتن به بهشت برين، خدا را عبادت كرده، به انواع خوردني ها و نوشيدني ها و حوريان دست مي يابد».(12)
چنانكه امام علي ـ عليه السلام ـ فرمود: «مردم در عبادت سه دسته اند: گروهي به انگيزه رسيدنثواب، عبادت مي كنند. اين بندگي بازرگانان است، گروهي عبادتشان به خاطر ترس است، اين عبادت غلامان است و گروهي خدا را از روي شكر و سپاس گزاري عبادت مي كنند، اين عبادت آزادگان است».(13)
بنابراين بهشت داراي مراتب و مقامات است كه از آنها به درجات تعبير مي شود نه به طبقات. درجات به حسب اعمال و كردار و اعتقادات و نيّت ها به بهشتان داده مي شود. در قرآن كريم از بهشت هاي عدن،(14) خُلد،(15) مأوي،(16) عاليه،(17) نعيم،(18) فردوس،(19) و بهشت منسوب به پروردگار (جنّتي)(20) نام برده شده است. جهنم نيز داراي مراتب و نقطه هاي مختلفي است كه از اين مرتبه ها به دركات تعبير مي شود. دركات جهنم روي هم ديگر است. از اين رو جهنم داراي طبقات مي باشد. پايين ترين طبقه و پست ترين نقطه جهنم جايگاه منافقين است.
قرآن كريم مي فرمايد: إِنَّ الْمُنافِقينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَ لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصيرا(21) منافقان در پايين ترين طبقه دوزخ قرار دارند و ياوري براي آنان نمي‌يابي».
علامه طباطبايي مي فرمايد: «از اين آيه شريفه اين مطلب استفاده مي شود كه اهل آتش مراتبي دارند كه از حيث پستي و پايين بودن با يكديگر اختلاف دارد و بر حسب همين اختلاف، مراتب عذابشان هم در سختي و دردناكي مختلف است. اين مراتب را خداوند دركات مي نامد».(22)
قرآن مي فرمايد: وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعينَ لَها سَبْعَةُ أَبْوابٍ لِكُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ(23). جهنم ميعادگاه همه آنها است. هفت در دارد، و براي هر دري گروه معيّني از آنها تقسيم شده اند».
اميرمؤمنان ـ عليه السلام ـ فرمود: «جهنم داراي هفت در است كه به صورت طبقه طبقه است. بعضي بالاي بعض ديگر است. سپس يكي از دست هايش را بر ديگري گذارد و فرمود: اين چنين است، خداوند بهشت ها را در كنار هم قرار داد، ولي طبقات جهنم روي هم اند. بعضي فوق بعض ديگر است كه پايين ترين آنها (جهنم) است. بالاي آن (لظي) است. بالاي آن (حطمه) بالاي آن (سقر) بالاي آن (جحيم) بالاي آن (سعير) و بالاي آن (هاويه)(24) است».(25)
امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: «در جهنم صحرايي است براي متكبران كه آن را سقر گويند كه از سختي و بسياري گرمايش به خداوند شكايت كرد و اجازه خواست تا نفس بكشد، خدا اجازه داد، نفسي كشيد و جهنم را سوزاند».(26)
بنابراين جهنم داراي طبقات است. هر يك از سعادت و شقاوت درجات و مراتبي دارد، نه اهل سعادت يك درجه و مرتبه اند و نه اهل شقاوت، اين مراتب و تفاوت ها درباره اهل بهشت به عنوان درجات و درباره اهل جهنم به عنوان دركات تعبير مي شود.(27)

پاورقی:

1. اسراء : 21.
2. آل عمران : 133.
3. احسان بخش، صادق، آثار الصادقين، ج2، ص340، ح42.
4. همان، ص338، ح32.
5. نهج البلاغه، فيض الاسلام، خطبه 84، ص195.
6. مجلسي، محمد باقر، بحارالأنوار، ج8، ص120، ح11.
7. همان.
8. احسان بخش، آثار الصادقين، ج2، ص341، ح44.
9. بحارالأنوار، ج8، ص106.
10. همان، ص186، ح152.
11. رحمن : 46 و 62.
12. محمد بن علی بن بابویه، الااعتقادات، اعتقادنا في الجنه. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج8، ص200.
13. نهج البلاغه، فيض الاسلام، کلمه 229، ص1182.
14. توبه : 72.
15. فرقان : 15.
16. نجم : 15.
17. حاقه : 22.
18. مائده : 65.
19. کهف : 107.
20. فجر : 30.
21. نساء : 145.
22. طباطبايي، سيد محمد حسين، ترجمه تفسير الميزان، ترجمه موسوی، محمد باقر، قم، انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین، ج5، ص187.
23. حجر : 43ـ44.
24. نام‌های فوق در قرآن کريم ذکر شده است: جهنم: آل عمران : 162، لظي: معارج : 17، حطمه: همزه : 4، سقر: مدثر : 26، جهيم: بقره : 119، سعير: نساء : 10، هاويه: رعد : 9.
25. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البيان فی تفسیر القرآن، تهران، انتشارات ناصر خسرو، ج5ـ6، ص338.
26. محمدي ري شهري، محمد، ميزان الحکمه، ج1، ص473، ح2920.
27. مطهری، مرتضي، عدل الهي، تهران، انتشارات صدرا، ص414.
منبع: نرم افزار پاسخ - مرکز مطالعات و پاسخ گویی به شبهات


- نظرات (0)

اقسام وحی

پرسش : قرآن اقسامرا چند گونه معرّفی کرده است؟

پاسخ اجمالی: از آيات قرآن بر مى آيد كه «وحى» معانى مختلفى دارد، بعضى تكوينى است و بعضى تشريعى و در هفت معناى زير به كار رفته است: 1- وحى تشريعى كه بر پيامبران نازل مى شد. 2- الهام به غير انبياء. 3- پيام الهى به فرشتگان. 4- پيام با اشاره. 5- القائات مرموز شيطانى. 6- تقدير قوانين الهى در جهان تكوين. 7- آفرينش غريزه ها. نزول وحى بر پيامبران نيز به صورت هاى مختلفى بوده از جمله: 1- نزول ملک و مشاهده فرشته وحی. 2- شنیدن صدای فرشته بدون مشاهده او. 3- الهام به قلب. 4- خواب و رویای صادقه.
پاسخ تفصیلی: از آیاتبه خوبى بر مى آید که «وحى» معانى مختلفى دارد، بعضى تکوینى است و بعضى تشریعى؛ و روى هم رفته در هفت معناى زیر به کار رفته است:



1. وَحْىِ تَشریعى که بر پیامبران نازل مى شد.
2. وحى به معناىهایى که به غیر انبیاء مى شد؛ مانند: آنچه درباره مادر موسى آمده است: «وَاَوْحَیْنَا اِلَى اُمِّ مُوسَى اَنْ اَرْضِعِیهِ ...»(1)؛ (ما به مادر موسى وحى [الهام] فرستادیم که او را شیرده، و هنگامى که بر او ترسیدى او را در دریا بیفکن، و نترس و غمگین مباش که ما او را به تو باز مى گردانیم، و او را از رسولان قرار مى دهیم).
نظیر همین معنا، بلکه به صورت کامل تر در مورد مریم(علیه السلام) درمریم آمده است که فرشته وحى در برابر او ظاهر شد و بشارت تولّد عیسى را به او داد.(2)
3. وحى به فرشتگان یعنى پیام الهى به خود آنها؛ چنانکه در داستانبدردرانفال آمده است: «اِذْ یُوحِى رَبُّکَ اِلَى الْمَلاَئِکَهِ اَنِّى مَعَکُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِینَ آمَنُوا»(3)؛ (به خاطر بیاور زمانى را که پروردگارت به فرشتگان وحى کرد که من با شما هستم، پس کسانى را کهآورده اند ثابت قدم دارید).
4. وحى به معناى پیام با اشاره؛ مطلبى که در داستان زکریا(علیه السلام) آمده است: «فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ مِنْ الْمِحْرَابِ فَاَوْحَى اِلَیْهِمْ اَنْ سَبِّحُوا بُکْرَهً وَعَشِیّاً»(4)؛ (از محراب عبادتش به سوى مردم بیرون آمد و با اشاره به آنها گفت صبح و شام [خدا را]گویید).
5. وحى به معناى القائات مرموز شیطانى؛ مانند: «وَکَذَلِکَ جَعَلْنَا لِکُلِّ نَبِىّ عَدُوّاً شَیَاطِینَ الاِْنسِ وَالْجِنِّ یُوحِى بَعْضُهُمْ اِلَى بَعْض زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً»(5)؛ (این گونه براى هرپیامبرى دشمن از شیاطین انس و جن قرار دادیم که سخنان فریبنده و بى اساس را [براى اغفال مردم] به طورى سرى به یکدیگر مى گفتند).
6. وحى به معناى تقدیر قوانین الهى در جهان تکوین؛ مانند: «وَاَوْحَى فِى کُلِّ سَمَاء اَمْرَهَا»(6)؛ (خداوند در هر آسمانى تقدیر و تدبیر لازم را فرمود). و آنچه درباره شهادت زمین درآمده است نیز ممکن است اشاره به همین معنا باشد؛ «یَوْمَئِذ تُحَدِّثُ اَخْبَارَهَا بِاَنَّ رَبَّکَ اَوْحَى لَهَا»(7)؛ (در آن روز زمین اخبارش را باز مى گوید، چرا که پروردگارت به او وحى کرده).
7. وحى به معناى آفرینش غریزه ها؛ مانند: «وَاَوْحَى رَبُّکَ اِلَى النَّحْلِ اَنِ اتَّخِذِى مِنْ الْجِبَالِ بُیُوتاً وَمِنْ الشَّجَرِ وَمِمَّا یَعْرِشُونَ»(8)؛ (پروردگارت به زنبور عسل وحى [الهام غریزى] فرستاد که از کوه ها و درختان و داربست هایى که مردم درست مى کنند خانه هایى برگزیند).
اینها همه از یک سو، از سوى دیگر نزول وحى بر پیامبران نیز به صورت هاى مختلفى صورت گرفته است که درمجید و روایات حدّاقل به چهار صورت آن اشاره شده است:
1. گاه به صورت نزول ملک و مشاهده فرشته وحى است.
2. گاه به صورت شنیدن صداى فرشته بدون مشاهده اوست.
3. گاه به صورتبه قلب ایشان است.
4. گاه به صورت خواب و رویاى صادقه است؛ مانند آنچه در داستان ابراهیم(علیه السلام)درباره ذبح فرزندش اسماعیل(علیه السلام) آمده(9) یا آنچه در مورد پیغمبر اکرم(صلىعلیه وآله) درباره بشارت ورود مسلمین در نهایت امنیّت در مکّه براىخانهدر«فتح»27 دیده مى شود.
در روایتى آمده است که یکى از اصحاب از پیغمبر اکرم(صلىعلیه وآله)سوال کرد: وحى بر شما چگونه نازل مى شود؟
حضرت فرمود: «احیاناً یاتِینىِ مِثْلُ صِلصِلَهُ الجَرَسَ، وَهُوَ اَشّدُهُ عَلَىَّ، فَیَفُصِمُ عَنّىِ فَقَدْ وعُیَتُ ما قَالَ، و احیاناً یتمثل لى الملک رجلا فَیُکِلّمنِىُ فَاَعِى ما یقول»(10)؛ (گاهى وحى همانند صداى زنگ به سراغ من مى آید، و این از همه بر من سخت تر است، حقایق را بر من روشن مى کند، و من آنچه را مى گوید حفظ مى کنم، و گاه فرشته وحى به صورت مردى در مقابل من مجسّم مى گردد و با من سخن مى گوید و من آنچه را مى گوید حفظ مى نمایم).
دردیگرى از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است که فرمود: «انبیاء و رسولان بر چهار طبقه اند: بعضى از آنهابه قلب او مى شود و از خودش تجاوز نمى کند، و بعضى در خواب مى بیند و صدا را در بیدارى مى شنود، ولى او را نمى بیند، و مبعوث به هیچ کس نیست... بعضى در خواب مى بینند و در بیدارى نیز صداى ملک را مى شنوند و او را نیز مشاهده مى کنند و تنها مامور هدایت طایفه اى هستند کم باشند یا زیاد.... و بعضى در خواب مى بینند صدا را در بیدارى مى شنوند و فرشته را مشاهده مى کنند و امام و پیشواى [عموم مردم جهان] هستند».(11)،(12)
پی نوشت: (1). سوره قصص، آيه 7.


- نظرات (0)

ازدواج های حرام



محارم,راههای محرم شدند


 

زنان از سه رآه به مردان محرم می شوند و ازدواج با محارم حرام می باشد.

زنان به مردان از سه راه محرم مى‏ شوند: نسب، رضاع و ازدواج. کسانى که از راه نسب به انسان محرم ‏اند، عبارت‏ اند از:

 1. پدر و مادر و هر چه بالا روند (مانند پدر بزرگ و مادر بزرگ)؛

 2. اولاد و هر چه پایین روند (مانند نوه و نتیجه)؛

 3. خواهر و برادر و هر چه پایین روند (مانند خواهرزاده و برادرزاده)؛

 4. عمو و عمه و هر چه بالا روند (مانند عمو و عمه پدر و مادر)؛

 5. دایى و خاله و هر چه بالا روند (مانند دایى و خاله پدر یا مادر).

 کسانى که از راه رضاع (شیردادن) به انسان محرم مى‏ شوند، همان‏هایى ‏اند که از راه نسب محرم هستند(مانند پدر و مادر و اولاد و خواهر و برادر و عمو و عمه و دایى و خاله رضایى و نیز مانند مادرزن رضاعى و دختر زن رضاعى و زن پدر رضاعى و زن پسر رضاعى).

 کسانى که از راه ازدواج به انسان محرم مى‏ شوند، عبارت‏ اند از:
 1. مادر زن و هر چه بالا روند (مانند مادر مادرزن)؛

 2. دختر زن و هر چه پایین رود مانند دختر دختر زن)؛

 3. زن پدر (نامادرى) و هر چه بالا رود (مانند زن اجداد)؛

 4. زن پسر، یعنى عروس و هر چه پایین رود (مانند زن نوه و نتیجه).

منبع:
توضیح المسائل مراجع، م 2384 - 2389 و 2472 و 2464


- نظرات (0)

بحار الانوار از كتب معتبر شيعه



ترجمه بحار الانوار,بحار الانوار فارسی

آيا بحار الانوار از كتب معتبر شيعه است؟

 

معتبرترين كتاب‌هاي حديثي شيعه، «كتب اربعه» است و اين كتب اربعه برگرفته از 400 كتاب بنام اصول اربعمأه كه صحابه و تابعين آن را جمع آوري كرده‌اند مي‌باشد. كتب اربعه شامل كتابهاي:


1. الكافي في الاصول و الفروع و الروضه؛ اين كتاب از نخستين جوامع حديثي شيعه است كه در زمان غيبت صغري شكل گرفت و توسط ابوجعفر محمد بن يعقوب كليني، متوفي 328 هـ در سه بخش، اصول، فروع و روضه و مشتمل بر 16199 حديث مي‌باشد.


2. من لا يحضره الفقيه؛ ابوجعفر محمد بن علي بن بابويه قمي، معروف به شيخ صدوق، متوفي (381 هـ) و مشتمل بر 5963 حديث فقهي مي‌باشد.


3. تهذيب الاحكام في شرح المقنعه.


4. الاستبصار في ما اختلف من الاخبار.


اين دو كتاب حديثي تأليف شيخ طائفه ابو جعفر محمد بن حسن طوسي، متوفي (460 هـ) مي‌باشد. تهذيب مشتمل بر 13590 حديث و استبصار مشتمل بر 5511 حديث مي‌باشد.[1]
كتاب «بحار الانوار» به دست علامه مجلسي (متوفي 1110 قمري) در سال (1070 هـ .ق) به مدت 40 سال به رشته تحرير در آمد. نخستين چاپ جلد اول و دوم كتاب در كشور هندوستان در سال 1248 هـ .ق بوده و در سال 1270 هـ .ق در ايران تا 10 جلد به چاپ رسيده است و چاپ‌هاي گوناگوني در طي اين ساليان صورت گرفته که بهترين چاپ اخير بحار، در 110 جلد توسط مؤسسه الوفا، دار احياء التراث العربي، بيروت مي‌باشد.

مهمترين ويژگي بحار الانوار:
1. بيشتر آموزه هاي ديني در آن آمده است.

 

2. به جمع آوري احاديث از نسخه‌هاي خطي همت داشته است.

 

3. مطالبي از برخي كتابها نقل كرده است كه بعدها آن كتابها از بين رفته است؛

 

 4. علامه مجلسي در نقل احاديث دقت بسياري به خرج مي‌داد و اگر نسخه معتبر و خطي نداشت آن را تذكر مي‌داد و هر حديثي را صحيح مي‌دانست مي‌آورد. امّا بعضي از صاحب نظران معتقدند كه علامه مجلسي احاديث درست و نادرست را جمع آوري كرده تا از تلف شدن در امان باشند، و در واقع به مانند دائره المعارفي است که انتخاب درست و نادرست آن را به آيندگان سپرده است.


كتاب بحار، همانند هر كتاب ديگري داراي روايات صحيح و معتبر و نيز روايات ضعيف السند مي‌باشد. شايد غير از قرآن كريم، هيچ كتاب ديگري را نتوان ادعا نمود تمام محتواي آن صددرصد صحيح و قطعي مي‌باشند.[2]


علامّه مجلسي دربارة علت نامگذاري اين كتاب به بحار مي‌گويد: چون اين كتاب مشتمل بر همه علوم و حكمت‌ها و اسرار بوده و خواننده را از ساير كتاب‌هاي حديثي بي‌نياز مي‌كند، آن را به «بحار الانوار الجامعة لدرر الاخبار الائمه الاطهار ـ عليهم السّلام ـ يعني؛ درياي نور كه دربردارنده درّها احاديث امامان معصوم ـ عليهم السّلام ـ مي‌باشند، ناميدم.[3]


ايشان هدف از نوشتن اين كتاب را به دسترسي آسان دانش پژوهان به احاديث معصومين، پراكندگي احاديث و تجمع آنها، از بين رفتن كتابها و نسخه‌هاي خطي روايي، گرايش مردم ( به خصوص در اصفهان) به صوفيان و دوري از احاديث معصومين ـ عليهم السّلام ـ و... مي‌داند.


لازم به ذكر است كه اين كتاب، شامل كل روايات معصومين نمي‌باشد و شاهد بر اين مدعا، كتاب «مستدرك» است كه بعدها نوشته شده است علاوه بر آن علامه مجلسي از كتب مشهور و متواتر و معروف، روايات كمتر نقل كرده است مانند: كتب اربعه، صحيفه سجاديه، نهج البلاغه و... .[4]


امام خميني در توصيف اين كتاب مي‌فرمايد:
كتاب «بحارالانوار» كه تأليف عالم بزرگوار محدث عالي مقام، محمد باقر مجلسي است مجموعه‌اي است كه قريب چهارصد كتاب و رساله كه در حقيقت يك كتاب‌خانه‌اي كوچكي است كه با يك اسم نام برده مي‌شود. صاحب اين كتاب چون ديده كتاب‌هاي بسياري از احاديث است كه به واسطه كوچكي و گذشتن زمان، از دست مي‌رود؛ تمام آن كتاب‌ها را بدون آن كه التزام به صحت آنها داشته باشد در يك مجموعه به اسم بحار الانوار فراهم كرده است.[5]


در نتيجه بايد گفت: بحارالانوار نقش واسطه را ايفا مي كند و چون منابع و مصادر آن از اعتبار يكساني برخوردار نيست ، بر اين پايه در بررسي روايات آن سه جهت مهم را بايستي مورد توجه قرار داد ، اول :  منابعي كه كتاب از آم بهره برده است ، دوم سند خود روايت ، سوم برسي محتوايي روايت .


 ==============================
پي نوشت ها:
[1] . ر.ك: مؤدب، سيد رضا، علم الحديث، قم، انتشارات احسن الحديث، چاپ اول، 1378، ص177.
[2] . ر.ك: عابدي، احمد، آشنايي با بحارالانوار، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، چاپ اول، 1378، ص78ـ278.
[3] . مجلسي، بحارالانوار، بيروت، دار احياء التراث العربي، ج1، ص5.
[4] . بحارالانوار، ج53، مقدمه جناب آقاي شعراني.
[5] . امام خميني، كشف الاسرار، تهران، موسسه نشر آثار امام خميني، ص319.


- نظرات (0)

علت نام گذاری روز عرفه

عرفه روز نیایش و مناجات با خالق هستی است ؛ چرا که در این روز، درهای رحمت الهی بر روی همه بندگان به ویژه گنهکاران گشوده است و همه گنهکاران در این روز، چشم امید خود را به خدای خود دوخته اند و از دنیا بریده و به خدا نزدیک می شوند.
در این روز دعا به استجابت نزدیک است و هر ناامیدی، امیدوار بر در خانه الهی دست هایش را به دعا باز می کند.


روز عرفه، روزي است كه در‌هاي آسمان را براي پذيرش تضرع‌هاي عاشقانه‌ بندگان ذات اقدس اله مي‌گشايند و باز هم آن فاعل بالعشق خواهان بازگشت اشرف مخلوقاتش به بارگاه امن‌اش است.

آري باز هم فرصت براي بازگشت انسان به اصل و جايگاه اعلي اوليه‌اش را فراهم مي‌كنند، چقدر بزرگوارند و بزرگوارانه رفتار مي‌كنند. علیرغم ارتکاب گناهان بسیار و کوتاهی در کردار و گفتار، باز هم مي‌خوانند مان، دعوتمان مي‌كنند و مي‌خواهند همچو شب قدر به ارزش و منزلت خود نائل شويم زیرا در حدیثی از پیشوای ششم شیعیان، امام جعفر صادق علیه السلام آمده است که:
اگر شخص گناه ‌كاري نتواند در شب‌هاي قدر،  از قدر و منزلت خود به نحو احسن استفاده كند وبهره گيرد، مي‌تواند در اين روز (روز عرفه) از رحمت الهي برخوردار گردد.

 

آري روز عرفه، روزي است كه حق تعالي بندگان خويش را به عبادت و اطاعت خود دعوت كرده و از آن سوي، سفره جود خود را براي آنها گسترانيده است. روزی که زائران کوی دوست، با تضرع به درگاه خداوند متعال، خواهان بخشش گناهان و تولدی دوباره می شوند.‏


اما چرا این روز، به روز عرفه مشهور است و یا به بیان دیگر، وجه تسمیه این روز چیست؟
در پاسخ به این سوال می توان گفت؛ عرفات، نام منطقه وسيعى است با مساحت حدود 18 كيلومتر مربع در شرق مكه معظمه، اندكى متمايل به جنوب كه در ميان راه طائف و مكه قرار گرفته است وزائران بيت ‏الله الحرام در نهم ذى الحجه، از ظهر تا غروب در اين منطقه حضور دارند.

 

در نقلى آمده است كه آدم و حوا علیهم السلام پس از هبوط از بهشت و آمدن به كره خاكى، در اين سرزمين یکديگر را يافتند و به همين دليل، اين منطقه «عرفات» و اين روز «عرفه» نام گرفته است.

 

همچنين گفته‌اند كه جبرئيل عليه السلام هنگامي كه مناسك حج را به ابراهيم مي‌آموخت، چون به عرفه رسيد به او گفت «عرفت» و او پاسخ داد آري، لذا به اين نام خوانده شد و نيز گفته‌اند سبب آن اين است كه مردم از اين جايگاه به گناه خود اعتراف مي‌كنند و بعضي آن را جهت تحمل صبر و رنجي مي‌دانند كه براي رسيدن به آن بايد متحمل شد. چرا كه يكي از معاني «عرف» صبر و شكيبايي و تحمل است.

 

روز عرفه,روز عرفه چه روزی است,نهم ذیحجه روز عَرَفه

 آداب و مراسم روز عرفه


همان طور که در سطور پیشین اشاره شد، این روز، روز دعا و نیایش و تضرع به درگاه احدیت و اعتراف به گناهان و تامل و تدبر در قدرت و عظمت حق تعالی است، اما چگونه؟ و با چه وسیله ای؟ چرا که انسان اساسا از خود چیزی ندارد. اینجاست که اهل بیت عصمت علیهم السلام به کمک انسان می آید و راه ورسم ایجاد ارتباط با معبود را نشان می دهد.


لذا یکی از آداب روز عرفه برای نیل به مقصود و پناه آوردن به درگاه قادر متعال، خواندن دعای عرفه است که از لبان مبارک و مطهر عارف شاهدان كوي شهود و شهادت، سالار جانبازان ميدان نبرد توحيد عليه طاغوت و سرور پاكان و آزادگان در ساحت فضيلت، حضرت حسين بن علي علیهم السلام جاری شده است.


آن حضرت در اين دعاي پرمحتوا و شيوا كه در عصر روز عرفه و مناسب ترين وقت دعا عرضه شده است، عالي ترين مضامين توحيدي را در قالب كلماتي دلنشين بيان مي كند. روح عرفان و معرفت در عرصه توحيد الهي در فرازهاي مختلف اين دعا موج مي زند و سالكان راه حقيقت را در طي مراحل سير و سلوك استوارتر، مصمم تر و مشتاق تر مي كند.


امام حسين(ع)، اين مناجات عاشقانه را در فضايي معنوي و در كنار كعبه، مقدس ترين جايگاه مسلمانان و با دلي پرسوز و چشماني اشكبار قرائت كرده و به عنوان منشور جاويدان توحيد براي اهل ايمان به يادگار گذاشته است.


نگاهي گذرا به مضامين والاي دعاي عرفه نشان مي دهد كه اين نيايش تاريخي، پر محتوا و تكان دهنده از مباحثي همچون ستايش پروردگار يكتا، تجديد عهد و ميثاق با خدا، خود شناسي، بيان راز آفرينش آدمي، اهميت تربيت انسان در دانشگاه الهي، توجه به نعمتهاي بي شمار خداوند و بيكرانگي آنها، ناتوان بودن بشر از شكرگزاري و سپاس آوري به پيشگاه حضرت حق، اشاره به خواسته هاي يك انسان متعالي، تأكيد بر طلب نيازهاي تربيتي از كردگار يگانه، شكايت و التماس و درخواست به پيشگاه حضرت آفريدگار، توجه قلبي به پروردگار به عنوان تنها پناهگاه انسان، مربي پيامبران و فرستنده كتاب جاويدان آسماني و... شكل گرفته و آن را در سطح يك نيايش ارجمند و كم نظير مطرح ساخته است.


بدين اميديم كه توفيق الهي يار همگان شود تا از روز عرفه به عنوان چشمه جوشان نیایش و یک فرصت طلايي براي دستيابي به سرچشمه زلال پويندگي و پيوستگي به حضرت حق و بهره وري از بركات نيايش و بصيرت و پاكي، استفاده شايسته و بايسته به عمل آید و روزی باشد برای پرکشیدن از زنجیر گناه تا آسمان آبی اجابت و مغفرت.
- نظرات (0)

بهترین راه شناخت قرآن

Image result for ‫قران‬‎

بدون تردید نزدیک ترین و بهترین راه شناخت و بهره برداری از قرآن، رهنمودهای روشنگرانه خودِ این کتاب بزرگ است؛ چرا که در آیاتی بی شمارْ ضمن اشاره به حقیقت قرآن کریم و اهداف بزرگ آن، راه و شیوه های صحیح استفاده از این کتاب آسمانی هم تبیین گردیده است. هم چنین به موانع بهره برداری ازآموزه های آن و علل محروم ماندن افراد از زلال معارف حیات بخش این اقیانوس بی کران الهی اشاره شده است. بر این اساس، نخستین گام ورود به سرچشمه جوشان رهنمودهای نورانی و نجات بخش این کتاب بزرگ هدایت و انسان سازی، گوش جان سپردن به بیانات صادقانه خود قرآن درباره قرآن است.

اوصاف و عناوین قرآن

قرآن کریم به مناسبت های مختلف، از این کتاب با القاب و اوصاف گوناگونی یاد می کند.

درباره علت و انتخاب این اوصاف و اسامی، دیدگاه های متفاوتی وجود دارد. مفسّر بزرگ، ابوالفُتوح رازی (م 552 ق) در مقدمه کتاب تفسیرش، برای قرآن 43 نام آورده است. «حَرالِّی» یکی از دانشمندان بزرگ علوم قرآنی، کتابی در این باره نوشته و در آن، نود اسم یا وصف برای قرآن ذکر کرده است. هر یک از اسم های قرآن، به ابعاد ویژه ای از عظمت وجودی معجزه ابدی خاتم پیامبران دلالت دارد. بعضی از اسامی این کتاب آسمانی عبارتند از: قرآن، فرقان، نور، بصائر، ذکر، رحمت، شفاء، حکیم، مجید، مبارک، مُهَیْمِن، عظیم، برهان و... .

نور

یکی از اسامی قرآن کریم «نور» است. در تعریف این واژه گفته اند: نور، چیزی است که هم خودش روشن و آشکار است و هم موجب آشکار شدن اشیا و امور دیگر می شود. از این واژه، در مجموع 43 بار در قرآن استفاده شده است. اندیشمندان علوم قرآنی در تبیین علت نام گذاری قرآن به نور گفته اند: آیات این کتاب، از بسیاری از اسرار نهان نظام هستی پرده برمی دارد. انسان نیز در پرتو روشنگری های آنْ راه سعادت و نیک بختی را می شناسد و با اطاعت از رهنمودهای آن، از گرایش به انحراف و گمراهی اعتقادی و معنوی در امان می ماند. در تعبیر قرآن، نور دو گونه است: نور ظاهری و نور معنوی، و سرچشمه نورانیّت قرآن، ذات مقدس خداوند متعال است و مؤمن با پیروی از این نور، می تواند تاریکی های تباهی و هواهای نفسانی را پشت سر بگذارد.

ذکر

یکی دیگر از نام های قرآن «ذکر» است. در مجموعِ آیات قرآن کریم، کلمه ذکرْ بیش از 63 بار آمده، اما فقط هشت بار به عنوان وصفی برای قرآن ذکر شده است. در علت نامیده شدن قرآن به این نام گفته اند: مجموعه آیات کتاب آسمانی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در بردارنده اموری چون: موعظه، پند و اندرز، و خبر دادن از سرگذشت اقوام گذشته است. هم چنین در بخشی از آیات آن، گاه قسمتی از حقایق دنیا و آخرت به صورت مختصر، و در مواردی به گونه ای مفصل بیان شده است تا انسان ها، هم از سرگذشت گذشتگانْ و هم از یادآوری وقایع و حقایق دنیا و آخرت پند گیرند و از مسیر هدایت منحرف نشوند.

فرقان

در برخی از آیات قرآن، از این کتاب با واژه «فرقان» یاد شده است. این واژه شش بار در قرآن ذکر شده، ولی همیشه به عنوان نام و یا صفت آن به کار نرفته است. در آیه اول سوره فرقان می خوانیم: «خجسته باد کسی را که بر بنده خود فرقان فرو فرستاد تا هشدارْدهنده ای برای جهانیان باشد».

بر این اساس دلیل نامیدن فرقان بر این کتابْ آن است که آیات قرآنْ همواره بین حقّ و باطل جدایی می افکند و آن ها را از همدیگر متمایز می کند و به این ترتیب، به اختلاف اعتقادیِ میان انسان ها پایان می بخشد. از نظر علم لغت، واژه فرقان، مصدر و به معنای فرق گذاشتن است که به معنای فارق، یعنی فرق گذارنده و جدا کننده به کار رفته است.

قرآن

«قرآن» مشهورترین نام کتاب آسمانی ما مسلمانان است. این واژه، به معنای خواندن است و در آغاز، به صورت وصفی برای کتاب آسمانیِ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به کار رفته، ولی به تدریجْ اسم خاصّ آن شده است. درباره علت نام گذاری این کتاب با واژه قرآن گفته اند:

این وصف از این رو است که خداوند این کتاب را برای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خوانده است؛ هم چنین این کتابْ مرتبه ای از کلام الهی است و چون مرتبه اعلا و مقام حقیقیِ آن بسی بالاتر از آن است که در قالب لفظ بگنجد، خداوند بر مردم منّت نهاده و آن را به اندازه ای که به صورت الفاظ خواندنی درآید، تنزل داده است تا مردمان معانی آن را درک کنند.

کتاب

یکی از نام های قرآن «کتاب» است. لغت شناسان معنای آن را گردآوردن و ثبت کردن گفته اند، ولی در اصطلاح، این واژه به معنای نوشتن و نوشته به کار می رود. در تبیین اطلاق واژه کتاب به قرآن، نظرات گوناگونی ذکر شده است که از آن جمله است:

به قرآن از آن جهت کتاب گفته شده که معنای آن عبارت از مکتوب شأنی است؛ یعنی نوشتنی، همان گونه که اِله به معنای پرستیدنی و قرآن به معنای خواندنی آمده است؛ بنابراین، کتاب یعنی چیزی که نوشتنی است. «سُیوطی»، از عالمان علوم قرآن، دراین باره می نویسد: قرآن را از آن رو کتاب نامیده اند که در آن، انواع علوم، قصص و اخبار جمع شده است. واژه کتاب، حدود 230 بار در قرآن آمده است.

کلام

واژه «کلام» از دیگر نام های قرآن است که تنها چهار بار در این کتاب شریف به کار رفته است. این واژه در سه مورد همراه با مضاف الیه «اللّه » است. مفسران در علت نامیده شدن قرآن با واژه کلام می گویند: قرآن را کلام نامیده اند، زیرا در زیباییِ ترکیب لفظی و آهنگ و ترکیبْ به گونه ای است که در دل ها نفوذ می کند و شنونده از شنیدن آن متأثر می شود، چنان که در تاریخ آمده است، غیرمسلمانانِ بسیاری با شنیدن آیاتی از قرآن، آن چنان تحت تأثیر قرار گرفته اند که اسلام آورده اند. در مواردی هم که این واژه به صورت «کلام اللّه » آمده، مراد از کلام، مطلق سخن و دستور است.

موعظه

گاهی در توصیف قرآن، از آن به موعظه، پندی برای پرهیزکاران، موعظه ای از جانب خدا و... تعبیر می شود. موعظه، اسم مصدر و به معنای پند و اندرز است. در تعریف آن می نویسند: موعظه، در حقیقت عبارت است از چیزی که موجب رقّت و نرمی دل می شود و آن را به سوی خدا و پذیرفتن حق مایل ساخته، از سرکشی و عصیان باز می دارد؛ بنابراین، موعظه نه تنها برای فهماندن مطلب، بلکه برای نرم کردن دل انجام می گیرد. این واژه، نُه بار در قرآن به کار رفته است. اندیشمندان علوم قرآنی معتقدند که علت نام گذاری قرآن کریم به این واژه آن است که مردم می توانند از اخبار، قصص، احکام، رویدادها، عذاب های گناه کاران و نعمت های صالحان که در قرآن از آن ها یاد شده، پند گیرند.

شفاء

«شفاء» یکی دیگر از اوصاف است که در برخی از آیاتْ به قرآن اطلاق می شود. این تعبیر، چهار بار در قرآن آمده است. شِفاء مصدر و به معنای بهبود بخشیدن و درمان کردن بیماران، و در معنای اسم مصدری، به معنای بهبودی و درمان است. گاهی هم شفاء به دارو و هر چیزی که سبب بهبودی باشد اطلاق می شود. قرآن شفاء گفته شده، زیرا مجموعه معارف قرآنی، همانند بسیاری از نعمت های الهی، مایه شفای انسان، به ویژه از بیماری های روحی نظیر کفر، نادانی، گمراهی، کینه توزی و... است و از طریق برطرف ساختن این امراضِ معنوی، بسیاری از ناراحتی های جسمانی ـ که ریشه روحی و روانی دارد ـ برطرف می شود.

وحی

در دو آیه، از قرآن به عنوان «وحی» یاد شده است و در یک جا می فرماید، قرآن یگانه معرفت وحیانی است که به رسول اکرم صلی الله علیه و آله وحی می شود. در اصل، وحی به معنای سرعت است؛ سپس کلمه وحی به هرگونه فهماندن پنهانی اطلاق شده است. در اصطلاح اندیشمندان اسلامی، وحی به معنای القای مطلبی از سوی خداوند متعال به پیامبران است که اشکال گوناگونی دارد: گاه با واسطه است و گاه بی واسطه؛ گاهی دیگران هم آن را می شنوند و گاه نمی شنوند؛ زمانی از طریق مکتوبی است که پیامبران می بینند و وقتی مطلبی است که به قلب شان الهام می شود؛ علت اطلاق وحی به قرآن این است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله معارف قرآن را از سوی خداوند متعال، به صورتی که برای دیگران غیرمحسوس بود، دریافت می کردند.

حکیم

«حکیم» از جمله اوصافی است که در برخی از آیات، به عنوان صفتی برای قرآن ذکر شده است. این تعبیر 97 بار در قرآن کریم آمده و به معنای استوار، مُتقَن، دارای حقیقت، فرزانه و... به کار می رود. در این که چرا به قرآن حکیم گفته اند، احتمالاتی داده شده که از جمله آن هاست: با حکمت بودن، عدم اختلاف و تناقض در بین آیاتش، عدم نسخ آن، محفوظ ماندن آن از هر گونه تغییر و تحریف، حاکم بودن آن بین حق و باطل، حلال و حرام و بهشت و جهنم و... . در هر حال، مناسب ترین توجیه آن است که: از آن جا که آیات قرآن با نظم و انسجام بسیار شگفت انگیز و معانی و مفاهیم بدیع و تازه، و در عین حال استوار و مُتقَن تدوین شده است و به لطف خداوند متعال، تا ابد از هرگونه تبدیل و تحریف محفوظ خواهد ماند، به آن حکیم گفته اند.

هُدی

در برخی از آیات، با تعابیر گوناگونی از قرآن کریمْ به عنوان کتاب هدایت یاد شده است. از آن جا که انسان برای رسیدن به کمال شایسته است، باید خود را بشناسد و هدف از آفرینش و راه کمال و سعادتش را تشخیص بدهد. خداوند متعال، رسولان الهی و کتاب های آسمانی را به منظور تحقق همین هدف فرستاده است. قرآن کریم، کامل ترین کتاب هدایت و عالی ترین برنامه زندگی است. واژه «هدی» که به عنوان صفت قرآن در آیاتی به کار رفته، 85 بار در مجموع آیات الهی ذکر شده است. قرآن به این دلیل که وسیله هدایت است و هیچ گونه گمراهی در آن راه ندارد، به «هدی» نام گذاری شده است. خداوند در آیات قرآن، از هدایت با تعابیری چون هُدی، یَهدی، هادی و... یاد کرده است.

صراط مستقیم

تعبیر «صراط مستقیم»، 43 بار در قرآن کریم به کار رفته است. صراط مستقیم، راهی است که خدای سبحان برای هدایت انسان معیّن کرده است. آغاز این راه، در فطرت الهی همه انسان ها و پایان آن، لقای خداوند است. در آیات قرآنی، از مجموعه تعالیم قرآن مجیدْ به عنوان صراط مستقیم یاد شده، و همواره به انسان ها تأکید می شود که از رهنمودهای این کتاب هدایت گر تبعیّت کنند؛ چرا که در بین تمام راه ها، این صراط مستقیم است که نزدیک ترین و سالم ترین راهِ رسیدن به خداست و هیچ گونه شک و تردید و ابهامی در آن وجود ندارد. انسان از طریق پیمودن این مسیر تعالی، به مقام کمال می رسد و ثبات قدم در این راه، تمام وسوسه های شیطان را که همواره در کمین انسان است، نقش بر آب می سازد.

برهان

یکی از اوصافی که در سرتاسر قرآن، هشت بار به این کتاب بزرگ اطلاق شده، «برهان» است. در علت نامیده شدن قرآن به نام و صفت برهان، گفته شده که چون خداوند متعال دلیل صحت و درستی نزول آن، و نیز دلیل درستی مضامین و مباحثی که در آن آمده را در جای جای آیات قرآن قرار داده، به قرآن، برهان هم گفته می شود.

آیت اللّه جوادی آملی در این باره می نویسد: «قرآن کریم محتوایی دارد که با فطرت درونی انسان ها هماهنگ و با جهان بیرونی مطابق است و از نظر شکل و قالب بیان هم به صورت برهانی روشن و با دلیل قاطع است؛ اگر درباره خود می گوید که کلام خداست با دلیل می گوید... و اگر به توحید و دین و وحی و رسالت و معاد رهنمون می شود، دلیل هر کدام را به همراه آن می آورد»؛ پس به این دلیل، خود را برهان می نامد.

مجید

واژه دیگری که در برخی آیات قرآنی، از آن به عنوان توصیف این کتاب سترگ یاد شده، «مجید» است. این کلمه، چهار بار در سرتاسر قرآن تکرار شده، ولی فقط در دو موردْ نام و وصف برای قرآن قرار گرفته است. در تبیین اصل معنای واژه مجید گفته شده که این واژه، در اصل به معنای وسعت است و گاهی در توصیف اصل ذات اقدس خداوند متعال نیز به کار می رود و این استعمال، به لحاظ وسعت بی منتهای رحمت وجودی باری تعالی است و در مورد قرآن نیز چون کلام الهی، از آن دسته از مخلوقات خداوند است که از ارزش و مقام و منزلت والایی برخوردار و دارای برکات بسیارْ فراوانی است، به مجموعه آیات و معارف پربرکت آن مجید اطلاق شده است.

عزیز

یکی دیگر از اوصاف قرآن «عزیز» است. در برخی از آیات، از مجموعه قرآنْ با صفت عزیز یاد شده است. از آن جا که آیات و معارف قرآن کریم، حقّ محض اند، هیچ گونه باطلی به آن راه نمی یابد و هیچ تفکر و اندیشه ای بر آن غلبه پیدا نمی کند؛ در نتیجه، در توصیف آنْ از واژه عزیز استفاده شده است. عزیز در لغت به معنای دشوار، نیرومند، پیروز و شکست ناپذیر به کار رفته است. این واژه، گر چه 99 بار در مجموعه آیات قرآن کریم به چشم می خورد، اما در همه موارد، به عنوان توصیف قرآن به کار نرفته است. برخی از اندیشمندان علوم قرآنی، در علت توصیف قرآن با واژه عزیز نوشته اند: چون کسی نمی تواند با آن به تحدّی برخیزد، قرآن عزیز نامیده شده است.

نام و اوصاف دیگر قرآن

برای قرآن کریم، نام ها و اوصاف زیادی ذکر شده است و حتی برخی از اندیشمندان علوم قرآنی، در این باره کتاب های مفصلی به نگارش در آورده اند و برخی، حدود نود اسم برای قرآن ذکر کرده اند که از جمله آن ها این اسامی و اوصاف است:

فصل، قَیِّم، تصدیق، مصدّق، متشابه، مَثانی، ثقیل، مبارک، عظیم، علیّ، وحی، رحمت، بشیر، بُشری، نذیر، عزیز، تذکره، ذکری، بصائر، تفصیل، بلاغ، حکمت، بیّنه، تبیان، علم، صدق، حقّ، حقّ الیقین، آیات، تنزیل، کلام اللّه ، قول، حدیث، صُحف، مبین، حَبْل، عدل، امر، عُروة الوثقی، مرفوعة مطهّره، بیان، و... .

منابع و مآخذ

1. دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، بهاءالدین خرمشاهی، ج 2، انتشارات دوستان و ناهید، چ 1، پاییز 1377.

2. سروش آسمانی سیری در مفاهیم قرآنی، کاظم محمدی، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چ 1، تابستان 1381.

3. علوم قرآنی، آیت اللّه معرفت، مؤسسه فرهنگی انتشارات التمهید، چ 1، بهار 1378.

4. قاموس قرآن، آیت اللّه سید علی اکبر قریشی، دارالکتب الاسلامیه، چ 8، سال 1361.

5. قرآن در قرآن، عبداللّه جوادی آملی، مرکز نشر اسراء، چ 1، بهار 1378.

6. قرآن شناسی، آیت اللّه مصباح یزدی، مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی رحمه الله ، چ 2، بهار 1380.



- نظرات (0)