سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

کتاب قتل و خشونت


آیا قرآن کتاب قتل و خشونت است؟

این سوال یکی از سوالاتی است که از دیر باز در زمینه مسائل قرآنی مطرح شده و فراز و نشیب های زیادی را طی کرده است و سال های سال دست آویز عده ای از افراد سود جو شده تا به وسیله آن به قرآن کریم اهانت کنند و قرآن کریم را طبق خواسته خود به جهانیان نشان بدهند .
برای اینکه دیدگاه و نظر قرآن کریم رو نسبه به یه مسئله بدونیم باید همه آیات رو برررسی کنیم و با در نظر گرفتن یک آیه هرگز نمیشه با یقین گفت که منظور از قرآن کریم همین مسئله بوده و غیر از این نیست .
برای مثال به متن زیر دقت کنید :
(با رضا همیشه برخورد خوبی داشته باش و اگر اشتباهی کرد او را ببخش و لغزش های او را نا دیده بگیر و اگر خواست با شما صحبت کند با جان و دل قبول کن تا حرف های شما را بشنود و هر گز به فکر جدال با او نباش اما اگر دیدی که او می خواهد تمام حریم ها را بشکند و و تمام بخش ها و گذشت های شما را نادیده گرفته و قصد جان شما را دارد و می خواهد بر علیه شما توطئه کند و قصد جان شما را دارد با او مبارزه کنید و اگر واجب شد او را بکشید .)
حال برای فهم این متن آیا صحیح به نظر می رسد که فقط قسمت آخر متن را (با او مبارزه کنید و اگر واجب شد او را بکشید) برداریم و در بوق و کرنا کنیم و بگوییم که منظور نویسنده در این متن این است که فقط باید افراد را کشت ؟
حال دقیقا مسئله کشتار کافران و منافقین و دشمنان در قرآن کریم به همین شکل است و شباهت زیادی به متن فوق دارد .
در قرآن کریم ابتدا دستور به صبر در برابر دشمنان داده شده است :
(فاصبر علی ما یقولون..:یعنی ای پیغمبر در برابر بدگوئی و زخم زبان آنان صبر پیشه کن.) ( طه / 130 )
در مرحله بعد دستور به بخشش و نادیده گرفتن اذیت و آزار دشمنان داده شده است :
(فاعفوا و اصفحوا...:یعنی بدیهای آنان را ببخشید و اصلا نادیده بگیرید. ( بقره / 109 )
در مرحله بعد قرآن کریم دستور به عدم آغاز جنگ در برابر دشمنان را می دهد و می فرماید:
(کفوا ایدیکم:از ریختن خون مشرکین دست بردارید .)( نساء /77 )
و در مرحله آخر که دشمنان قصد توطئه و جان مسلمانان را دارند و صبر و گذشت فائده ای ندارد قرآن کریم دستور به قتال و جنگ با دشمنان داده است :
(اقتلوهم حیث ثقفتموهم...:یعنی بکشید آنها را هر جا که آنها را یافتید ( بقره / 191 )
حال کسانی که در صدد مبارزه با اسلام و قرآن هستند مانند متن بالا فقط این قسمت (اقتلوهم حیث ثقفتموهم) را انتخاب کرده و می خواهند قرآن را به عنوان کتاب قتل و خشونت معرفی کنند که برداشت های این چنینی همان طور که توضیح داده شد صحیح نیست و باید تمامی آیات را در یک مسئله مورد بررسی قرار داد تا دیدگاه قرآن را در مورد موضوعی خاص بدست بیاوریم.


- نظرات (0)

فاکتوری برای تشخیص حق از باطل

حق و باطل

همه ما دوست داریم که بر سر دو راهی های زندگی بهترین راه را انتخاب کنیم و مسیری را برویم که حق باشد و نگرانیم که نکند از اشخاص و جریان ها فریب بخوریم و بعد از یک عمر حرکت در یک راهی متوجه شویم که در مسیر باطل قدم برداشته ایم.
فرقان یکی از عبارت های قرآنی است که معنایش قوه تمییز حق از باطل می باشد. در ادامه درباره این واژه بیشتر بحث خواهیم کرد.

معنای فرقان

"فرقان" به معناى چيزى است كه ميان دو چيز فرق مى گذارد، و آن در آيه مورد بحث به قرينه سياق و تفريعش بر تقوا فرقان ميان حق و باطل است، چه در اعتقادات و چه در عمل، فرقان در اعتقادات جدا كردن ايمان و هدايت است از كفر و ضلالت، و در عمل جدا كردن اطاعت و هر عمل مورد خشنودى خدا است از معصيت و هر عملى كه موجب غضب او باشد، و فرقان در راى و نظر جدا كردن فكر صحيح است از فكر باطل، همه اينها نتيجه و ميوه اى است كه از درخت تقوا به دست مى آيد

رابطه تقوا و بصیرت

یکی از اصول مسلم قرآن این است که تقوا موجب بصیرت می شود. حال ممکن است این سؤال پیش آید که چگونه ممکن است تقوا که یک فضیلت اخلاقی است و به عمل انسان مربوط می شود، در دستگاه عقل و قوه قضاوت انسان تأثیر داشته باشد و این امر سبب شود که انسان به دریافت حکمت هایی نائل گردد که بدون داشتن تقوا موفق به دریافت آن حکمت ها نمی شد. در پاسخ به این سؤال ابتدا باید بگوییم که ارتباط میان تقوا و بصیرت یکی از اصول مسلم قرآن است. اصول قرآن نیز همگی عین حقیقت هستند. علاوه بر این، با روش های دیگری نیز می توان این مسئله را ثابت کرد.

1) روایات

از جمله قرائن قطعی که آیات قرآن را تفسیر می کند، روایات معتبر است. احادیث معتبر بسیاری در منابع روایی وجود دارد که همگی ارتباط میان تقوا و بصیرت را تأیید می کند.
در این باره می توان به حدیثی از پیامبر(ص) اشاره کرد که می فرماید: «اگر شیاطین بر قلب های آدمیان مسلط نمی شدند، آنها می توانستند باطن جهان هستی را بنگرند.» (علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۶۷، ص ۵۹).
امیر المومنین نیز در اینبراه می فرمایند: «هرکس از هوای نفسش پیروی کند،او را کور و کر می کند و ذلیل و گمراه می سازد.» (عبدالواحد تمیمی آمدی، تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص ۶۵)

۲) علم فلسفه

حکما معتقدند که قوه عاقله انسان، دو نوع محصول اندیشه دارد که از اساس با هم اختلاف دارند. این دو نوع محصول شامل اندیشه نظری و اندیشه عملی می شود. اندیشه نظری مبانی علوم طبیعی، ریاضی و فلسفه الهی است. کار عقل در این علوم قضاوت درباره واقعیت هاست. مثلا دراین باره عقل قضاوت می کند که فلان شیء این طور است یا آن طور؟ فلان اثر را دارد یا نه؟ آیا فلان معنا حقیقت دارد یا نه؟ ولی اندیشه عملی مبنای علوم زندگی و اصول اخلاقی است. مفهوم خوبی و بدی، حسن و قبح، باید و نباید، امر و نهی و امثال این ها مخلوق اندیشه عملی است. این اندیشه است که حکم می کند، آیا باید این کار را انجام دهم یا آن را؟ این طور عمل کنم یا آن طور؟ این که در آثار دینی وارد شده تقوا موجب بصیرت است، همه مربوط به اندیشه عملی است.
یعنی در اثر تقوا انسان بهتر درد خود و دوای خود و راهی که در زندگی باید پیش گیرد می شناسد. این که در نظر بعضی، قبول این اصل مسلم، دشوار آمده شاید بخاطر این است که آن ها بصیرت را به حدود اندیشه نظری محدود دانسته اند. حال آن تقوا در اندیشه نظری تاثیری ندارد .
براین اساس، منطقه اندیشه عملی انسان به دلیل این که مربوط به عمل انسان است، همان منطقه احساسات، تمایلات و شهوات است. اگر این امور، از مرزهایی که دین برای آنها مشخص کرده خارج شوند،در برابر نور عقل، گرد و غبار و دود و مه ایجاد می کنند. در نتیجه عقل، دیگر نمی تواند پرتوافکنی کند و حق و باطل را به انسان نشان دهد.

نتیجه گیری

پس یکی از آثاری که بر تقوا مترتّب است، این است که خدای متعال به کارهای ما برکت می‌دهد. اگر انسان آثاری را که در قرآن - کلام الهی - بر تقوا مترتّب شده است، ملاحظه کند، خواهد دید که جواب همه احتمالات و خواطر و وسوسه‌های ذهنی او داده شده است: «ان تتقوا اللَّه یجعل له فرقانا»، اگر تقوا پیشه کنیم، خدای متعال برای ما فرقان - یعنی فارق بین حقّ و باطل - به وجود خواهد آورد. راه حقّ و باطل برای ما مشتبه نخواهد شد؛ راه باز خواهد شد. وقتی انسان فهمید حق کدام است، باطل کدام است، با شجاعت بیشتری حرکت می‌کند.


- نظرات (0)

ضامنی معتبر برای وام­ های غیر بانکی

وام، صدقه، قرض، پول، اسکناس
برای گرفتن هر وام ریز و درشتی، باید ضامن معتبر داشته باشید. ضامن باید فیش حقوقی بیاورد؛ فیش حقوقی باید کفاف بازپرداخت وام شما را بدهد. هرچه مبلغ وام درشت­تر باشد، ضامن معتبرتر و پرپول تری را باید ارائه کنید و خلاصه باید خیال بانک، صندوق یا هر وام دهنده را راحت کنید که این وام، تمام و کمال، برگردانده می شود.

این برای حساب و کتاب­های دنیامدارانه­ ی ماست اما در نظام اقتصادی خدا، برای وام گرفتن و وام دادن، بخشنامه­ های متفاوتی ابلاغ می ­شود.

اول از همه، چیزی که تأکید بیشتری بر آن می­ شود، "وام دادن" است. تقریبا همه ­ی سیاست­های تشویقی در این زمینه، روی قرض دادن و وام دادن متمرکز شده تا قرض گرفتن. قرض گرفتن در اسلام، نهی مطلق نشده اما از برآیند برنامه ­ها و توصیه­ های اقتصادی اسلام اینگونه برمی ­آید که خدا دوست دارد مسلمان، دستِ دهنده داشته باشد حتی در شرایط تنگدستی. مثلاً قرآن کریم در جایی "انصار" را می ستاید زیرا با وجود نیازمندی خود، سخاوتمندانه، مهاجرانِ میهمان را بر خود مقدم داشتند. (سوره صف، آیه 9) یا در روایات، توصیه شده است که اگر به مشکل مالی برخوردید، آن را با صدقه دادن برطرف کنید.[1]

تعبیر نکته ­دار و جالب دیگر، قرض دادن به خداست. قرآن، بارها این تعبیر را به کار می ­برد و با آن، مسلمانان را تشویق می­ کند که به یکدیگر قرض دهند یا انفاق کنند. درست است که الخلق عیال الله و عیال خدا برای او عزیزند، اما تعبیر فوق، تعارف و تبلیغ نیست؛ بلکه یک وصف حقیقی است. قرآن می ­فرماید: "کیست که به خدا وام نیکو دهد تا برای او دو چندانش کند؟" (حدید، 11) شاید بتوان این قرض حسن را هم شامل انفاق­ها و کمک­ های بلاعوض دانست و هم شامل وام­ هایی که باید بازگردانده شوند؛ در هر دو حال، خدا خودش را گیرنده و طرف حساب شما می ­داند.

تفاوت قرض الحسنه و ربا، در این است که در قرض الحسنه، وام گیرنده، به همان میزانی که وام گرفته، بازمی­گرداند اما در ربا، بیش از مبلغ وام را بازپس می­دهد. شاید تفاوتشان ساده به نظر برسد اما در حقیقت، قرض الحسنه سبب شکوفایی می­شود و ربا سبب خانمان سوزی.


چرا خدای بی ­نیاز مطلق، خواهان وام شماست؟ چرا پولی که خودش داده باید در قالب قرض الحسنه از بنده ­اش بگیرد؟ یک پاسخ خودمانی برای این سؤال این است که: می­ خواهد خیال هر دو طرف را راحت کند. هم نیازمندی که صدقه یا وام می­ گیرد و هم وام ­دهنده و انفاق کننده را. چه وساطت زیبا و چه ضمانت مطمئنی!

در این سیستم اقتصادی، هیچ منّتی بر سر فقیران نیست چون گیرنده، خداست و هیچ انفاق کننده­ای نگران کم شدن اموال خود نیست؛ چرا که خدا وعده داده که با انفاق، مالتان چند برابر می­ شود و وعده­ ی خدا نیز تخلف ناپذیر است. از سوی دیگر، هیچ وام دهنده ­ای، نگران بازگشت پولش نیست زیرا خدا، خودش برگه­ ی ضمانت وام را امضا کرده است و فرقی نمی­ کند که قرض چند تومانی یا چندین میلیون تومانی داده باشی؛ خدا می­ گوید برای ناچیزترین وام­ های شما هم، خودم ضامن می ­شوم. یادمان باشد آن کسی که ضمانت می­ کند که زیادش کند (فیُضاعِفَه)، مالک خزائن آسمان و زمین است (منافقون، 7)[2] و ثروتش انتها ندارد و یادمان باشد وقتی می­ گوید مضاعفش می­ کنم، تنها جنبه ­های مادی را نمی ­گوید بلکه وجود شخص وام دهنده را وسعت می­ دهد قلبش را هم بزرگ می­ کند.

وقتی در سیستم اسلام ناب، وام قرض الحسنه می­دهی، خدا را طرف معامله می­ بینی و در این معامله، تو همیشه سود کرده ­ای حتی اگر وام گیرنده، در بازپرداخت وامش تعلل کند.

جالب است که در اسلام، برای قرض دادن، ارزش بیشتری قرار داده شده تا صدقه دادن. شاید تصور ما این باشد که برای صدقه دادن، شخص باید از مالش بگذرد و منتظر بازگشتش نباشد پس دل بزرگتری دارد و فداکاری بیشتری کرده است؛ اما خدای متعال، ثواب بیشتر را به قرض الحسنه اختصاص داده است.[3] و این می ­تواند نکات دقیقی در خود داشته باشد که تعدادی از آن­ها را مرور می­ کنیم:

قرآن می­ فرماید: "کیست که به خدا وام نیکو دهد تا برای او دوچندانش کند؟" (حدید، 11) شاید بتوان این قرض حسن را هم شامل انفاق­ها و کمک­های بلاعوض دانست و هم شامل وام­ هایی که باید بازگردانده شوند؛ در هر دو حال، خدا خودش را گیرنده و طرف حساب شما می­ داند.


- وام، بیش از صدقه عزت نفس گیرنده را حفظ می ­کند.
- وام، بیش از صدقه گیرنده را به کار و تلاش وامی­ دارد تا آن را باز بپردازد.
- وام دادن مخصوصاً در مورد مبالغ بالا، برای وام دهنده، آسان­تر است.
- با مبلغ وام، می­ توان در طول زمان، گره از کار چندین نفر باز کرد.

با ذکر نکات بالا، مقایسه ­ی کوچکی میان صدقه دادن و وام دادن انجام دادیم اما در حقیقت، صدقه، نقطه ­ی مخالف وام نیست بلکه یک رفتار انسانی ارزشمند است که در پله­ ای پایین­ تر از وام قرض الحسنه قرار گرفته است. در نقطه­ ی مخالف قرض الحسنه، رفتار شنیعی است به نام رباگرفتن و ربا دادن که اعلام جنگ با خداست[4]. تفاوت قرض الحسنه و ربا، در این است که در قرض الحسنه، وام گیرنده، به همان میزانی که وام گرفته، بازمی­ گرداند اما در ربا، بیش از مبلغ وام را بازپس می­ دهد. شاید تفاوتشان ساده به نظر برسد اما در حقیقت، قرض الحسنه سبب شکوفایی می­ شود و ربا سبب خانمان سوزی.

در آخر باید یادآوری کرد که جامعه­ ی ما و اقتصاد ما بخصوص در روزگار کنونی، به شدت تشنه و نیازمند احیای برنامه ­ها و سنت­های اقتصادی اسلام است و یکی از آن­ها، وام­ های قرض الحسنه­ ی واقعی است که می تواند حتی کوچک و خارج از سیستم ­های پیچیده­ ی بانکی باشد.

پی نوشت:
[1] - امیرالمؤمنین علیه السلام: اذا املقتم فتاجروا الله بالصدقة آنگاه که فقیر و نیازمند شدید، با خداوند به وسیله صدقه تجارت کنید. (نهج البلاغه، کلمات قصار، 258)
[2] - "و لله خزائن السموت و الارض"
[3] - پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله: " صدقه دادن ده پاداش دارد و وام دادن، هجده پاداش" (بحارالانوار/74/311)
[4] - بقره، 279



- نظرات (0)

شرط قبولی عبادات

زن‌ و شوهر بايد لباس‌ و عيب‌ پوش‌ يكديگر و همكار و مشاور و معاون‌ بايكديگر باشند. بنابر اين‌ بايد بتوانند در كنار يكديگر با احترام‌ متقابل‌ و ايجاد زمينه‌ مساعد براي‌ فعاليت‌ طرف‌ مقابل‌ اعتماد و همكاري‌ را در خانواده‌ ايجاد نمايند.

زن و شوهر

شوهرم اهل نماز و قرآن نیست و به من می گوید نماز و عباداتت را چون من ازت راضی نیستم خدا ازت قبول نمی کند. آیا این حرف درستی است؟ آیا خدا از من راضی نیست؟
زن اگر به وظائف خود نسبت به شوهرش عمل نمايد ، خداوند از او راضي است. بحث‌ درباره‌ وظايف‌ زن‌ نسبت‌ به‌ شوهر مجالي‌ وسيع‌ مي‌طلبد. در اين ‌زمينه‌ به‌ كتاب‌ آئين‌ همسرداري‌ نوشته‌ آيت‌ الله ابراهيم‌ اميني‌ مراجعه‌ فرماييد.

در عين‌ حال‌ كليات‌ وظايف‌ زن‌ در برابر شوهر را با توجه به حديثي‌ از پيامبر اكرم‌(صلی الله علیه و اله و سلم) بیان می کنیم:

۱ . اطاعت‌ از شوهر
۲ . حفظ‌ مال‌ شوهر
۳ . بدون‌ اذن‌ او روزه‌ مستحبي‌ نگيرد
۴. در مورد مسائل‌ جنسي‌ مانع‌ شوهر نشود
۵ . بدون‌ اذن‌ شوهر از خانه‌ خارج‌ نگردد.(۱)

زن‌ و شوهر بايد لباس‌ و عيب‌ پوش‌ يكديگر و همكار و مشاور و معاون‌ بايكديگر باشند. بنابر اين‌ بايد بتوانند در كنار يكديگر با احترام‌ متقابل‌ و ايجاد زمينه‌ مساعد براي‌ فعاليت‌ طرف‌ مقابل‌ اعتماد و همكاري‌ را در خانواده‌ ايجاد نمايند.

این حرف همسرتان، همچون بهانه گیری یک کودک است. تمام اعمال زن طبق شرایط خودش مورد قبول و صحیح است و رضایت شوهر درآن شرط نیست. زن طبق معمول و متعارف اعمال واجبات خود را انجام دهد و از محرمات پرهیز کند و دراین زمینه مخالفت شوهر اعتباری ندارد.

نهایت این است که اگر زن در زندگی زناشویی خود به وظایفی که شرعأ برعهده دارد عمل نکند، مرتکب معصیت می شود.

پی نوشت:
۱. بحار الانوار ، ج‌ ۱۰۳ ، ص‌248


- نظرات (0)

«لا اله الا اللّه »

وقتی گفته می‌شود لا اله الا الله؛ یعنی خدایی غیر از «الله» که جامع همه صفات باشد، نیست.

لااله الاالله
توحید عوام و خواص
«لا اله الا اللّه » توحیدِ عوام است و «لا اله الا هو» توحیدِ خواص مجردِ معنیِ «لا اله الا اللّه » عام است و در آن شریک اند ناقص و کامل و عامی و خاص بلکه جهود و ترسا ... اما «لا هو الا هو» معنیِ لا اله الا اللّه به تمامی در آن مُضمر است لیکن در وی زیادتی است که آن زیادت را جز خواص ندانند و بدان نرسند و بر اندازه ی عقل عوام نیست.

اما معنی لا اله الا اللّه را همه ی عوام فهم توانند کرد. پس چون بدانستی که معنیِ این سخن، تفاوت درجاتِ توحید است، بدان که توحید را درجات است. وی را ظاهری است که همگان دریابند و وی را حقیقتی است، تشبیه به جوز (گردو) توان کرد که وی را پوستی است و پوستِ وی را نیز پوستی است و وی را مغزی و مغز وی را نیز مغزی و آن روغن است؛ پس اگر خواهی که تفاوت درجاتِ توحید بدانی، بدان که اول درجه ی وی گفتِ لا اله الا اللّه است به زبان، بی اعتقاد دل و این توحید را نیز حرمتی است که سعادت این جهان بدان حاصل شود تا مال و خونِ وی معصوم شود و اهل و فرزند وی ایمن گردد.

درجه ی دوم اعتقاد معنی این کلمه است بر سبیلِ تقلید، بی معرفتِ حقیقی و همه ی عوام خلق نیز بدین درجه رسیده اند. پس این قوم اهلِ نجات باشند اندر این جهان اگر چه به کمال سعادت اهلِ معرفت نرسند.

درجه ی سوم آن بود که معنی این کلمه به برهانِ محقّق مکشوف شود.

این سه درجات متفاوت است: اول صاحب مقالت است، دوم صاحب عقیدت است و سوم صاحب معرفت و از این هر سه هیچ صاحب حالت نیست و ارباب احوال دیگرند و ارباب معارف و اقوال دیگر.

 

درجاتِ توحید
درجه ی دیگر آن است که توحید در باطنِ وی بر آن اکتفا نکند که شهوت را مغلوب گرداند و هوی را زیر دست کند بلکه هوی و شهوت را به کلیّت محو کند تا از هیچ کار پیرو شهوت نباشد. این مرد اگر نان خورد نه برای آن خورد تا لذّت طعام یابد لیکن بر ضرورت خورَد و به قدرِ ضرورت خورَد تا قوّت طاعت و عبادت یابد. اگر بخسبَد برای آسایش نبود لیکن برای تجدید قوت عبادت را بود و ...

درجه ی دیگر توحید آن است که توحید وی را از دستِ وی بیرون کند به کلّیت و از هر چه در عالم است بیرون کند. بلکه وی را از دست آخرت بیرون کند هم چنان که از دستِ دنیا و در پیش همّت و نظر و ادراک وی نه نفس وی ماند و نه هر چه در عالم است و نه دنیا و نه آخرت، جز حق تعالی نماند و خود را فراموش کند و هر چه جز حق است فراموش کند و از همه غایب شود و همه از وی غایب شود و نه وی ماند و نه عالم، حق ماند و بس.

اهلِ بصیرت این حالت را «فناء» در توحید خوانند که جز از حق از همه فانی بود و فنای وی نیز از فنا، فانی بود و کمالِ توحید، خود این است ... دیگران گویند: معبود نیست جز خدا و این مرد گوید: موجود نیست جز او ... پس این سخن که موجود نیست جز وی درست بود. پس این که «لا هو الا هو» راست باشد که «هو» اشارت به موجودی بود که جز وی موجود نیست.

هو جز در حقِّ وی درست نیست و اشارت جز به وی راست نیست.

معنی «لا هو الا هو» این است، اگر کسی فهم این نکند، معذور است که بر اندازه ی هر فهمی نیست.

 

معاملت و معرفت
شُعَب و مقامات راه، بسیار است لیکن جمله ی آن از دو ورق بیرون نیست: اول ورقِ معاملت است و دوم ورقِ معرفت.

معاملت، مقدمه ی معرفت است و بدایتِ معاملت، لقمه ی حلال است و نهایت معاملت، اخلاص در جمله ی اعمال است.

چون از این نهایت درگذرد به بدایتِ ورق معرفت رسد و اول خطِّ این ورق، حقیقت «لا اله الا اللّه » است که به صفتی پدیدار آید.

 

حکایت
در حکایات مشایخ آورده اند که «شبلی» گفت که: من چهارصد استاد را خدمت کردم و بر این استادان چهار هزار حدیث خوانده ام و از این چهار هزار حدیث یک حدیث اختیار کردم و به عمل می آورم و باقی فرو گذاشته ام، زیرا که چون در این حدیث تأمل کردم خلاص و نجاتِ خود در این دیدم و نیز علم اولین و آخرین در این حدیث درج دیدم و حدیث این است که مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم به یکی از صحابه می فرماید: برای دنیایت به اندازه ی حضورت در دنیا کار کن و برای آخرتت به اندازه ی بقایت در آن کار کن و به اندازه ی نیازت به خداوند برای او کار کن و به اندازه ی طاقتت در جهنم برای آن کار کن

 

محبوب و مُحِبّ
آورده اند که «حاتم اصم» از شاگردان و مریدان «شقیق بلخی» بود. روزی شقیق به وی گفت: ای حاتم! چه مدت است که تو در محبتِ منی و سخنِ من می شنوی؟

گفت: سی سال است. گفت: در این مدت چه علم حاصل کرده ای و چه فایده از من گرفته ای؟ گفت: هشت فایده حاصل کرده ام. شقیق گفت: من جمله ی عمر در سر و کار تو کرده ام و تو را بیش از هشت فایده حاصل نشده است؟ بگو این هشت فایده چیست؟ گفت: فایده ی اول آن است که در خلق جهان نگاه کردم و دیدم که هر کس محبوبی و معشوقی اختیار کرده اند و آن محبوبان و معشوقان بعضی تا مرضِ موت به ایشانند و بعضی تا موت و بعضی تا لبِ گور و پس همه از ایشان باز گردیدند و مونسِ وی نشد. پس من اندیشه کردم و با خود گفتم که محبوبْ آن نیک است که با مُحبّ در گور رود و در گور مونسِ وی باشد و چراغ گور وی باشد و در قیامت و منازل آن با وی باشد. پس احتیاط کردم و آن محبوب که این صفت دارد، اعمالِ صالح باشد. پس من آن را محبوبِ خویش ساختم تا با من در گور آید و ...

فایده ی دوم آن است که در این خلق نگاه کردم و دیدم که همه ی خلق پیروی هوی کردند و بر مرادِ نفس رفتند و ... من به خلافِ نفس درآمدم و بر مجاهده ی وی کمر بستم تا در طاعتِ خدای تعالی آرام گرفت.

 

فایده ی سوم آن است که در این خلق نگاه کردم و دیدم که هر کسی سعی ای و رنجی در این دنیا برده بودند و از این چیزهای دنیایی چیزکی حاصل کرده بودند و بدان خُرّم و شادمانه بودند ... اما من محصولی را که از دنیا اندوخته بودم در راه خدای تعالی نهادم و به درویشان ایثار کردم.

فایده ی چهارم آن است که در خلق جهان نگاه کردم و قومی را دیدم که به کثرت اقوام افتخار می کنند و گروهی به زیادی مال و اولاد و ... من دانستم که پنداشت ها و گمان های خلق خطاست، پس تقوی اختیار کردم تا در حضرت حق تعالی از جمله ی گرامیان باشم.

فایده ی پنجم آن است که در خلق جهان نگاه کردم و دیدم که هر قومی یکدیگر را نکوهش می کردند. چون بدیدم همه از حسد بود پس بر کسی حسد نبردم و به قسمتِ خدای تعالی راضی گشتم و با هر که در جهان [بود] صلح کردم.

فایده ی ششم آن که در خلق دنیا نگاه کردم و دیدم که هر قومی یکدیگر را دشمن داشتند، هر کسی به سببی و غرضی، پس شیطان را دشمن داشتم و او را فرمان نبردم و نپرستیدم بلکه فرمانِ حق تعالی بردم و او را پرستیدم و بندگی ادا کردم.

فایده ی هفتم آن است که در خلق نگاه کردم و دیدم که هر کسی در طلب قوت و معاشِ خود کوشش ها و سعی های بلیغ می نمودند و بدین سبب در حرام و شبهت می افتادند و ... پس من به خدای تعالی مشغول شدم و دانستم که روزی من برساند زیرا که ضمان کرده است.

فایده ی هشتم آن است که در این مردم نگاه کردم و دیدم که هر کسی اعتماد به کسی و چیزی کرده اند. یکی به زر و سیم و یکی به کسب و پیشه و ...اما من توکل به خدای تعالی کردم و او بهترین کمک کننده است.

پس شقیق گفت: من در تورات و انجیل و زبور و فرقان نگاه کردم و دیدم که این چهار کتاب به این فوایدِ هشتگانه می گردد و هر که بدین فایده ها کار کند و به عمل آورد، بر این چهار کتاب کار کرده باشد.


- نظرات (0)

پذیرفتن ولایت على ‏علیه السلام

علامت حزب الله چیست؟

«و من یتولّ اللّه و رسوله و الّذین ءامنوا فانّ حزب اللّه هم الغالبون» (1)

منظور از تولّى در آیه‏ى شریفه، محبت و دوستى نیست، بلكه همان پذیرفتن ولایت و حكومت خدا و رسولش و ایمان آورندگان است.

سؤال: آیا مقصود از «الّذین ءامنوا» مطلق مؤمنان است یا شخص خاص؟ با توجه به آیه‏ى قبل كه این آیه عطف بر آن است؛ «انّما ولیّكم اللّه و رسوله و الّذین أمنوا یقیمون الصّلوة و یؤتون الزّكوة و هم راكعون» روشن مى‏شود كه منظور از «الّذین أمنوا» حضرت على ‏علیه السلام است. زیرا فریقین آیه‏ى «انّما ولیكم اللّه» را در باره‏ى على ‏علیه السلام مى‏دانند كه در حال ركوع انفاق كرد. بنابراین، مقصود از «الّذین ءامنوا» در این آیه نیز امیر المؤمنین‏علیه السلام است.

در روایت بسیار جالبى از رسول اكرم‏صلى الله علیه وآله نقل شده است: «من أحبّ أن یركب سفینة النّجاة و یستمسك بالعروة الوثقى و یعتصم بحبل اللّه المتین، فلیوالِ علیّاً بعدى و لیعادِ عدوّه ولیأتمَّ بالهداة من وُلده، فانّهم خلفائى و أوصیائى .... حزبهم حزبى و حزبى حزب اللّه و حزب أعدائهم حزب الشیطان». (2)


پی نوشت ها:

1- مائده/56.

2- بجار الانوار، ج23، ص144ترجمه: "هر که دوست دارد که بر کشتی نجات سوار شود و به دستاویزی استوار چنگ درزند، پس باید بعد از من علی (ع) را دوست بدارد و با دشمنش دشمن باشد و به منظور هدایت یافتن از فرزندانش(ع) پیروی کند، چه؛ ایشان جانشینان و نمایندگان من هستند ... حزب آنها حزب من و حزب من، حزب خدا و حزب دشمنان آنها حزب شیطان است."

منبع:

 قرائتی، محسن، هزار و یک نکته از قرآن کریم.


- نظرات (0)