سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

اسراری برای داشتن عمر طولانی

به همه کسانی که سودای عمر جاویدان دارند اینگونه خطاب می کند: (أَیْنَما تَكُونُوا یُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ فی‏ بُرُوجٍ مُشَیَّدَة؛ هر كجا باشید، شما را مرگ درمى‏یابد؛ هر چند در بُرجهاى استوار باشید.) (النساء: 78)


یکی از آرزوهای بشر در طول زندگی این است که عمر جاویدان داشته باشد عمری که هر گز به پایان نرسد و بتواند سالیان سال در راه رسیدن به آروزهایش تلاش کند. مسئله طول عمر برای بشر تبدیل به یک کابوس شده تا جایی که فیلم های متعددی در این زمینه ساخته شده که در آن افراد به دنبال نوشیدن جامی بودند که به آنها عمر جاویدان و همیشگی را هدیه می داده است. اما به راستی انسان با وجود پیشرفت علم و تکنولوژی می تواند معجونی را اختراع کند که عمر جاویدان را به او ارزانی کند و یا این که این مسئله کاملا یک افسانه و یک کابوس برای بشریت است؟

جواب این سوال مهم را خداوند متعال در آیات طلایی قرآن کریم برای ما بیان کرده است که انسان در این دنیا هر گز نمیتواند عمر جاویدان داشته باشد چرا که اگر قرار به عمر جاویدان بود پیامبران و اولیای الهی به این امر اولویت داشتند در حالی که خداوند متعال به پیامبر خود اینگونه خطاب می کند: (إِنَّكَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ: قطعاً تو خواهى مُرد، و آنان [نیز] خواهند مُرد.)(الزمر: 30)

و به همه کسانی که سودای عمر جاویدان دارند اینگونه خطاب می کند: (أَیْنَما تَكُونُوا یُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ فی‏ بُرُوجٍ مُشَیَّدَة: هر كجا باشید، شما را مرگ درمى‏یابد؛ هر چند در بُرجهاى استوار باشید.)(النساء: 78)

اما با وجود اینکه بشر نمیتواند به عمر جاویدان دراین دنیا دست رسی پیدا کند ولی میتواند کارهایی انجام دهد که عمر او بیش از بیش افزایش یابد و بتواند مدت بیشتری را در این کره خاکی زندگی کند .

قرآن کریم یهودیان را آزمندترین و حریص ترین افراد به داشتن عمر طولانی بیان می کند و می فرماید:

(وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلى‏ حَیاةٍ وَ مِنَ الَّذینَ أَشْرَكُوا یَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَ ما هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذابِ أَنْ یُعَمَّرَ وَ اللَّهُ بَصیرٌ بِما یَعْمَلُونَ : و آنان را مسلماً آزمندترین مردم به زندگى، و [حتى حریص‏تر] از كسانى كه شرك مى‏ورزند خواهى یافت. هر یك از ایشان آرزو دارد كه كاش هزار سال عمر كند با آنكه اگر چنین عمرى هم به او داده شود، وى را از عذاب دور نتواند داشت. و خدا بر آنچه مى‏كنند بیناست.)(البقرة: 96)

 امام علی(علیه السلام) نیز در مورد اهمیت صبحانه و نقش آن در داشتن عمر طولانی می‌فرماید: هر كه جاودانگی می‌خواهد باید چاشت را زود بخورد شام را دیر بخورد

با این وجود داشتن عمر طولانی منع نشده است و برای کسانی که میخواهند عمر طولانی تری داشته باشند توصیه های فراوانی از آیات و روایت برای ما بیان شده است ولی قبل از توجه به عواملی که سبب عمر طولانی برای افراد میشود توجه به این نکته لازم است که برکت در عمر خیلی با ارزش تر از عمر طولانی است به این معنا که عده ای از افراد با وجود زندکگی گوتاهشان در این دنیا اما از عمر با برکتی برخودار بودند و توانسته اند خدمات زیادی را برای جامعه خود انجام دهند مانند علامه مجلسى که واقعا عمرى بسیار پر بركت داشت. او در عمر 73 ساله خویش بیش از یكصد كتاب به زبان فارسى و عربى نوشت كه تنها یك عنوان آن بحارالأنوار است با 110 جلد و عنوان دیگر مرآة العقول با 26 جلد است و یا مثل علامه حلی که در زمان خودش نیم ساعت با شاه بحث کرد بعد از نیم ساعت بحث دقیق و استدلالی شاه شیعه شد وزیر و دربار هم شیعه شدند ایشان گفت حالا كه فهمیدید شیعه چی می‌گوید شما اجازه بدهید ما مكتب خودمان را ترویج كنیم اجازه داشتند تبلیغ كنند و الان هر كسی شیعه شد به بركت آن نیم ساعت عمر علامه حلّی است این را می‌گویند عمرکه یکی از دانشمندان می نویسد: اگر برای علامه حلی منقبت و فضیلتی غیر از شیعه شدن سلطان محمد به دست او نبود، همین برای برتری و افتخار علامه بر دانشمندان و فقها بس بود حال آنکه مناقب و خوبیهای وی شمارش یافتنی نیست و آثار ارزنده اش بی نهایت است.

صبحانه
حال اگر می خواهید عمر طولانی داشته باشید:

1) صبحانه را فراموش نکنید :

قرآن كریم آنجا كه از غذای بهشتیان سخن به میان آورده است: به دو وعده غذا در هر روز (به هنگام صبحگاهان و شامگاهان) سفارش می‌كند:

(لَا یَسْمَعُونَ فِیهَا لَغْوًا إِلَّا سَلَامًا وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِیهَا بُكْرَةً وَ عَشِیًّا: در آن جا هرگز گفتار لغو و بیهوده‏اى نمى‏شنوند و جز سلام در آن جا سخنى نیست و هر صبح و شام، روزى آنان در بهشت مقرّر است.) (مریم: 62)

امام علی(علیه السلام) نیز در مورد اهمیت صبحانه و نقش آن در داشتن عمر طولانی می‌فرماید: هر كه جاودانگی می‌خواهد باید چاشت را زود بخورد شام را دیر بخورد.(ری شهری ،1384،ج2،ص 161)

2) در خوردن غذا افراط نکنید:

ما در نمازهای روزانه خود بارها و بارها این آیه شریفه را تکرار می کنیم که خدایا ما را به راه مستقیم هدایت کن: (صِراطَ الَّذینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لاَ الضَّالِّینَ: راه آنهایى كه برخوردارشان كرده‏اى، همانان كه نه درخور خشم‏اند و نه گمگشتگان.)( الفاتحة: 7)

و بارها از خداوند می خواهیم که ما را در راه کسانی که بر آنها غضب کردی قرار نده در حالی که جالب است بدانید یکی از گروه هایی که خداوند برآنها غضب می کند کسانی هستند که پرخوری می کنند و از راه اعتدال خارج می شوند چرا که خداوند متعال در سوره مبارکه طه میفرماید: (كُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَ لا تَطْغَوْا فیهِ فَیَحِلَّ عَلَیْكُمْ غَضَبی‏ وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبی‏ فَقَدْ هَوى: از خوراكیهاى پاكیزه‏اى كه روزى شما كردیم، بخورید و[لى‏] در آن زیاده‏روى مكنید كه خشم من بر شما فرود آید، و هر كس خشم من بر او فرود آید، قطعاً در [ورطه‏] هلاكت افتاده است.)(طه: 81)

انسان در این دنیا هر گز نمیتواند عمر جاویدان داشته باشد چرا که اگر قرار به عمر جاویدان بود پیامبران و اولیای الهی به این امر اولویت داشتند در حالیکه خداوند متعال به پیامبر خود اینگونه خطاب می کند: إِنَّكَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ : قطعاً تو خواهى مُرد، و آنان [نیز] خواهند مُرد

3) دیگران را ببخشید:

در آیات قران کریم در موارد متعددی سفارش به بخشش دیگران در صورت بروز خطا از انها شده و توصیه شده است که همیشه بدی های دیگران را با خوبی پاسخ بدهید: (وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذی بَیْنَكَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمیم: و نیكى با بدى یكسان نیست. [بدى را] به آنچه خود بهتر است دفع كن؛ آنگاه كسى كه میان تو و میان او دشمنى است، گویى دوستى یكدل مى‏گردد.)(فصلت: 34)

روانشناسان نیز  بر این عقیده اند که بخشندگی سهم بسزایی بر سلامت افراد و در نتیجه افزایش طول عمر آنها دارد و تاکید می کنند که داشتن کینه از دیگران و کدورت های اجتماعی و خانوادگی سبب میشود که عملکرد قلبی و عروقی افراد تحت تاثیرات منفی و بسیار مضری قرار بگیرد.

4) بسیار فکر کنید:

در نسخه های طلایی قرآن کریم در موارد متعددی به تفکر اشاره شده است تعابیری مانند: (قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمى‏ وَ الْبَصیرُ أَ فَلا تَتَفَكَّرُون: بگو: «آیا نابینا و بینا یكسان است؟ آیا تفكّر نمى‏كنید.)(الأنعام: 50)

که این فکر علاوه بر تاثیرات فراوان معنوی که برای زندگی فردی و اجتماعی انسان ها در پی دارد می تواند سهم بسزایی در افزایش عمر داشته باشد چرا که روانشناسان و پزشکان بر این عقیده اند که طول عمر رابطه کاملا تنگاتنگی با تفکر و هوشمندی دارد و طبق نظر برخی از آنها میتواند عمر انسان ها را تا 15 سال بیشتر کند.

5) مرتب به اقوام و خویشاوندان خود سر بزنید:

 قال أَبُو عَبْدِاللهِ (علیه السلام) مَا نَعْلَمُ شَیْئاً یَزِیدُ فِی الْعُمُرِ إِلَّا صِلَةَ الرَّحِمِ حَتَّى إِنَّ الرَّجُلَ ‏یَكُونُ أَجَلُهُ ثَلَاثَ سِنِینَ فَیَكُونُ وَصُولًا لِلرَّحِمِ فَیَزِیدُ اللهُ فِی عُمُرِهِ ثَلَاثِینَ سَنَةً فَیَجْعَلُهَا ثَلَاثاً وَ ثَلَاثِینَ سَنَةً وَ یَكُونُ أَجَلُهُ ثَلَاثاً وَ ثَلَاثِینَ سَنَةً فَیَكُونُ قَاطِعاً لِلرَّحِمِ فَیَنْقُصُهُ اللهُ ثَلَاثِینَ سَنَةً وَ یَجْعَلُ أَجَلَهُ إِلَى ثَلَاثِ سِنِین: امام صادق علیه السلام: چیزی را نمی شناسم که عمر را زیاد کند به اندازه صله رحم، تا آنجا كه اگر سه سال به مرگ كسى باقیمانده باشد و صله رحم كند، خداوند سى سال بر عمر او بیفزاید و زندگى او سى و سه سال گردد، و اگر قطع رحم كند، سى سال زندگى او را خداوند به سه سال تبدیل فرماید. (الكافی، ج‏2، ص 153)


- نظرات (0)

نظرقران درباره لباس

یکی از نعماتی که خداوند آن را منحصرا به انسان ها داده است ، لباس می باشد .

یک چیز معمولی و کم ارزش یا بی ارزش را در پارچه نمی پوشانند ، اما یك چیزی را كه ارزش دارد در كاغذ كادویی میبندند و از آن به بهترین شکل محافظت می کنند .

هر چیزی كه ارزش دارد، حجاب هم دارد.

مرد و زن هر دو باید لباس داشته باشند و این از كرامتها و الطافی است كه خداوند برای انسان قرار داده است .

قرآن کریم به لباس لقب نعمت را داده است و فرموده : خداوند نعمت لباس را برای شما قرار داده است.

 

بعضی از لباس ها قداست دارند

در قرآن داریم كه: پیراهن یوسف را انداختند روی چشم پدر. پدر نابینا، بینا شد. یعنی این لباس، این نخ‌ها و پنبه‌ها به خاطر اینكه در جوار حضرت یوسف بودند، كرامت پیدا كردند.

شهید را می‌گویند با لباس خود دفن كنید و روز قیامت با همان لباس محشورمی شود ، یعنی شهادت به لباس كرامت می‌دهد.

فایدة لباس ساده چیست؟

«یَقْتَدِی بِهِ الْمُؤْمِنُونَ»(نهج‏البلاغه، حكمت 103) مردم وقتی می بینند که لباس دیگران ساده و بی آلایش است ، دیگر غصه نمی‌خورند.

وقتی یک خانم شیک پوش با لباس آنچنانی وارد یک محیط زنانه می شود ، در حقیقت با این رفتارش کودتایی را برپا می کند ، چرا که همه دخترها و زنان نیاز روحیشان است که زیبا و شیک باشند ولی گاه ممکن است استطاعت مالی برای چنین خرج هایی را نداشته باشند .

«یَخْشَعُ لَهُ الْقَلْبُ»(نهج‏البلاغه، حكمت 103). لباس ساده قلب را آرام می‌كند، چون انسان وقتی لباسش شیك شد و موقعیتش بالا می رود ، طغیان می کند : «كَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغى‏ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى‏»(علق/7-6).

«یَقْصِدُ بِهِ الْمُبَالِغُ»(المناقب، ج‏2، ص‏96). لباس ساده صرفة اقتصادی هم دارد.

«أَحْصَنُ لِفَرْجِی»(المناقب، ج‏2، ص‏96). از نظر حفاظت ، لباس ساده هیچ تحریکی در جامعه و محیط ایجاد نمی کند و در نتیجه از تحریکات جنسی و نگاه های شهوت آلود و نا مبارک در امان است .

حدیث داریم هر كس حیفش بیاید لباس را برای نماز بپوشد، بگوید این لباس باشد برای عروسی، این لباس باشد برای میهمانی، خدا هم او را از لباس خوب محروم می‌كند

پوشیدن بهترین لباس ها برای خدا  یا خلق خدا ؟!

حدیث داریم كه بهترین لباس را برای نماز بپوش. بعضی‌ها كه می‌خواهند نماز بخوانند، می‌گوییم: «لباس خوب بپوش» می‌گوید: آخر اتوی آن به هم می‌خورد.

امام حسن مجتبی(ع) وقتی می‌خواستند نماز بخوانند، بهترین لباس خود را می‌پوشیدند. از ایشان علت این کار که سؤال می شد ، می فرمودند : « «فَأَتَجَمَّلُ لِرَبِّی وَ هُوَ یَقُولُ خُذُوا زِینَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ فَأُحِبُّ أَنْ أَلْبَسَ أَجْمَلَ ثِیَابِی»(عوالی‏اللآلی، ج‏1، ص‏321). خدا در قرآن سفارش كرده: وقتی می‌خواهید وارد مسجد شوید بهترین لباس خود را بپوشید و من دوست دارم هنگامی که به ملاقات خدا می روم زیبا و آراسته باشم .(معصومین بهترین لباس ها را برای خالق خود می پوشیدند ، آیا ما هم این گونه هستیم ؟آیا بهترین و زیباترین لباس را برای خالق خود می پوشیم و یا برای خلق خدا ؟!)

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): «مَنِ اتَّقَى عَلَى ثَوْبِهِ فِی صَلَاتِهِ فَلَیْسَ لِلَّهِ اكْتَسَى»(من‏لایحضره‏الفقیه، ج‏1، ص‏206). حدیث داریم هر كس حیفش بیاید لباس را برای نماز بپوشد، بگوید این لباس باشد برای عروسی، این لباس باشد برای میهمانی، خدا هم او را از لباس خوب محروم می‌كند : «فَلَیْسَ لِلَّهِ اكْتَسَى».

خروج لباس از مرز اسلام مساوی است بیماری آفت !

در اسلام پوشیدن لباس شهرت ممنوع است. انسان نباید یك جوری لباس بپوشد كه وقتی راه می‌رود، بگویند: عجب! اگر كسی یك لباسی بپوشد كه مردم نشانش بدهند، چشمها متوجه او شود، لباسی باشد كه هیچ كس نپوشیده باشد، روایات شیعه و سنی داریم كه گناه و ممنوع است.

شهرت دو رقم است:

حجاب

حدیث داریم : «نها أن شهرتین» پیامبر از دو شهرت نهی كرد، یكی شهرت تجمل و یكی شهرت زهد و(سادگی).( میزان الحکمة ج10 ص225 ح18177)

بعضی‌ها شیك ترین لباس را می‌پوشند تا مشهور شوند و بعضی‌ها هم ساده می‌پوشند تا مشهور شوند.

به عبارتی انسان باید مواظب باشد كه اگر از بنز فرار می‌كند، گیر گاری نیفتد كه هر روز به آن پز می دهد . 

 

لباس هر کس ، نشان دهنده افکار و روحیات او می باشد !

در جامعه ما لباس وسیله فساد می‌تواند باشد. وسیله تفاخر می‌تواند باشد، با كمال تأسف وسیله خودنمایی و ریا می‌تواند باشد. لباس خیلی نقشها می‌تواند داشته باشد.

اصولاً هر كسی هر لباسی می‌پوشد، نشان دهنده این است كه در روح او چه می گذرد. از فرم لباس معلوم می‌شود كه در درون انسان ها چه اتفاقات و فکر هایی در حال گذر کردن است .

آن كسی كه در درون می‌گوید: زنده باد شهوت! این جز به تن فكر نمی‌كند و لذا در انتخاب لباسش هم سعی میكند هر چه بیشتر تن خودش را نشان بدهد.

 

اصالت به کرامت است یا به بدن ؟

گاهی لباس به معنای حجاب، پوشش و كرامت است. یكی می‌گوید اصالت با كرامت است و یكی میگوید اصالت با بدن است. لباسها نشان دهنده تفكر انسان است و خیلی از افرادی كه بد لباس و بد حجاب هستند، اینها ریشه در یک اختلال روانی دارند ؛ یا سواد ندارد، كمال ندارد، آن كمالی كه مردم را به خود جذب كند را ندارند ، بنابر این می‌آیند و با لباس می‌خواهند خود نمایی کنند و دیگران را به شکل مجازی به سمت خود بکشند .

مغازه دارها هم همینطور هستند، بیشترین لامپ را آن مغازه ای روشن می کند که اقلام خوبی از نظر کیفیت ندارد ، بلکه می خواهد با نور های مجازی اجناس خود را به نمایش کذایی بگذارد .اینقدر لامپ روشن می کند كه انگار قالی ابریشم می‌فروشد. انسان مانند مشك آب است، مشك كه آبش كم می‌شود لق لق آن بیشتر می‌شود.

پول خورد سرو صدایش زیاد است. كبابی كه بیشتر دمبه دارد، دودش بیشتر است. سیخ‌هایی كه گوشتش زیاد است دودش كمتر است.

آن خانمی كه بد حجاب است، كمبود دارد، كمالی كه مردم به آن توجه كنند در وجودش نیست و نمی‌داند كه چه كند ، خود را یك جوری درست می‌كند كه بلكه ظاهرش جلب توجه كند.

بی كمالها نیاز به تبلیغ دارند ، همیشه تبلیغات زیاد مال چیزهایی است كه تو خالی است مانند طبل تو خالی، مشكی كه آب در آن كم است، پول خورده و. . .

تغییر دكورها، تغییر لامپ‌ها، تغییر. . . تغییر. . . . این تغییر و تحول‌ها خیلی هایش نشان دهنده یك چیزهای دیگری است.

امام صادق علیه السلام فرمودند :«إِنَّ الْجَسَدَ إِذَا لَبِسَ الثَّوْبَ اللَّیِّنَ طَغَى ؛ لباسهای نرم و نازك، بلند پروازی می‌آورد.»

وابستگی روح آدمی به لباس

یكی از مسائل مهم در لباس این است كه انسان مواظب روح خود باشد.

«إِنَّ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ(ع) خَرَجَ فِی ثِیَابٍ حِسَانٍ فَرَجَعَ مُسْرِعاً فَقَال یَا جَارِیَةُ رُدِّی ثِیَابِی فَقَدْ مَشَیْتُ فِی ثِیَابِی هَذِهِ فَكَأَنِّی لَسْتُ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ»(مكارم‏الأخلاق، ص‏111) امام سجاد با لباس شیك رفت بیرون  ، «فَرَجَعَ مُسْرِعاً» زود برگشت خانه ، «فَقَال یَا جَارِیَةُ رُدِّی ثِیَابِی» گفت: همان لباس هر روزم را بدهید این لباس را نمی‌خواهم گفتند: چرا؟ فرمود: «فَكَأَنِّی لَسْتُ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ». مثل اینكه یادم رفته من علی بن الحسین هستم.

باید مواظب لباس پوشیدن هایمان باشیم ، ببینیم این لباسی که پوشیدیم نمازمان را بهتر می کند ، تقوایمان را زیاد می کند و یا ...

امام صادق علیه السلام فرمودند :«إِنَّ الْجَسَدَ إِذَا لَبِسَ الثَّوْبَ اللَّیِّنَ طَغَى ؛ لباسهای نرم و نازك، بلند پروازی می‌آورد.»(مكارم‏الأخلاق، ص‏111).

 

اقسام لباس در قرآن

درقرآن کریم ازانواع واقسام لباس نام‌برده شده است که هرکدام ویژگی وخصوصّیت خاصّ خود را دارند.

انسان به تناسب وجودش که دارای دو بعد مادّی ومعنوی است،درلباس وپوشش نیز ازاین قاعده مستثنی نمی‌باشد،اولین لباسش، لباس وپوشش ظاهری یامادّی است که برای زینت‌دادن ظاهرو پوشش بدن وحفظ عیوبش مورداستفاده قرارمی‌گیرد.

از جمله واژه‌هایی که در آیات متعدد مربوط به این تحقیق بکار رفته است واژه «لباس» می‌باشد. «لباس» بی گمان به معنای«آنچه که انسان به تن می‌کند» است ودر مقابل«عریانی و برهنگی» قرار دارد.

لباس مردانه

آیت الله شعرانی در تعریف « لباس» چنین گفته است: «وامّا لباس به معنای جامه و پوشاک است ونیز آنچه که جسم و مانند آن را بپوشاند از جمله زن و شوهر ،(بقره/187) نظر به اینکه زن سبب جلوگیری شوهر از قبائح می‌شود ونیز شوهر نسبت به زن این مقام را دارد، از این جهت در این آیه زوج و زوجه را لباس وپوشاک یکدیگر قرار داده است ودرجایی دیگر شب را لباس قرارمی‌دهد( نباء/10) و این بدان علت است که چون شب، بدن واعصاب را از شعاع نور می‌پوشاند و انسان و حیوان را در پناه تاریکی خود آسوده و مطمئن ازچشم رقیب و دشمن می‌دارد، از آن به لباس تعبیر شده است ومورد بعد تقوی( اعراف/26)، که از ذکر لباس ظاهر و پوشاندن عورت ظاهری به ذکر لباس باطن وچیزی که سیئات باطنی را می‌پوشاند و آدمی را از شرک و گناه که باعث رسوایی اوست باز می‌دارد، منتقل شده است ودر آخر جوع وخوف( نحل/112)را نیز به لباس تعبیر فرموده است که این دو بلا ایشان را فرا گرفت، همانگونه که لباس، بدن را فرا می‌گیرد.( میرزا ابوالحسن، آیه ا... شعرانی ، نثر طوبی، ج2، ص355)

سخن وی نشانگر آن است که لباس در معنای لغوی به معنای جامه وپوشش انسان است وسپس به معانی وتعابیر دیگری در آیات الهی بکار رفته است.

با این نگاه گذرا روشن می‌شود که لباس در معنای اصلی خود مفهومی عام دارد، بدین سان که هم به جامه و پوشش ظاهری دلالت دارد و هم بر پوشش های باطنی و معنوی اطلاق می‌گردد .

 

بهره‌مندی از لباس ظاهری

خداوند درسوره نمل می‌فرماید:«وهوالذی سَخّرالبحر لتأکلوا منه لحماً طریاً وتستخرجوا منه حلیهً تلبسونها ؛ او خداوندی است که دریا را زیر سلطه شما قرارداد تا ازآن گوشت تازه بخورید و از آن زیورهایی مانند درّ ومرجان استخراج کنید که آن را(به عنوان لباس)می‌پوشید.» (نحل/14)

خداوند دراین آیه یکی ازمنابع تهیه لباس رادریا و زیورهای آن را به عنوان نعمت برای انسان، معرفی می‌نماید.درادامه بیان نعمتها درهمین سوره آمده است:«والله جَعَلَ لکم ممّا ظلالاًوجعل لکم مِن الجبال اکناناً وجعل لکم سرابیل تقیکم الحَرّو سرابیل تقیکم بأسکم لذلک یُتِّم نعمته لعّلکم تسلمون ؛ خداوندبرای شما سایبانهایی راآفریدوازکوهها غارهایی را قرارداد وبرای شما پوششهایی قراردادکه شما را ازگرما حفظ می‌کندوپوشش هایی که شما رادرمیدان جنگ حفظ می‌کند،این چنین خداوندنعمت خود را برشما تمام می‌کند شایدکه مطیع او شوید.»(نحل/81)

خداوند ازاین موضوع طبیعی به یک موضوع معقول اشاره می‌فرماید:لباسی که به عنوان نعمت دراختیارشما بنی‌آدم قراردادم درعین اینکه پوشاننده‌ی عورت شماست،مایه‌ی آراستگی وزینت وزیبایی شما نیزمی‌باشد.خداوندزیباترین زیبائیهاست(اَجمل الاجملین)،دوست دارد بندگانش نیزازاین جمال الهی بهره‌مند شوند

خداوند متعال در پایان این آیه لباس مادی را به عنوان نعمت ازطرف خود ذکر می‌کند،نعمتی که باید نتیجه‌ای جز اطاعت و تسلیم دربرابرفرمان خدا در پی‌نداشته باشد. بنابراین اگراستفاده از این نعمت منجر به اطاعت ازخداوند شود، نوعی سپاسگزاری ازمنعم است واگر نتیجه بهره‌مندی ماچیزی جز اطاعت الهی باشد،کفران نعمت خواهد بود.

 

 نقش لباس در آرایش ظاهری انسان

لباس درآرایش ظاهری انسان وتجمل درزندگی نقش بسیار مهمی دارد،قرآن کریم این موضوع را با عنوان« لباسا وریشاً»درآیه 26سوره اعراف بیان نموده است که شاهد زینت و زیبایی دراین آیه کلمه « ریشاً» می باشدکه به معنای پرِمرغان است ؛ زیرا پرِمرغان آرایش وجمال طبیعی آنهاست که هم آنها را می‌پوشاند( لباس)و هم موجب زیبایی وجمال پرندگان می‌شود.

خداوند ازاین موضوع طبیعی به یک موضوع معقول اشاره می‌فرماید:لباسی که به عنوان نعمت دراختیارشما بنی‌آدم قراردادم درعین اینکه پوشاننده‌ی عورت شماست،مایه‌ی آراستگی وزینت وزیبایی شما نیزمی‌باشد.

خداوندزیباترین زیبائیهاست(اَجمل الاجملین)،دوست دارد بندگانش نیزازاین جمال الهی بهره‌مند شوند؛وبه همین جهت امکان استفاده ازاین نعمت را برای تمامی انسانها فراهم نموده است.بدین سبب جمال وزیبائی،چه ظاهری وچه باطنی موجب حُسن و ارزش انسان خواهد شد.

منابع :

مقاله ؛ عباس احمدی شاپورآبادی - سایت راسخون



- نظرات (0)

شیعه باید خوش پوش باشه

لباس زمان خود را بپوش

حماد بن عثمان به محضر امام صادق علیه السلام شرفیاب شد. مردی را دید که به زبان انتقاد به حضرت عرض کرد: خداوند به خیر و صلاحت رهبری فرماید. شما می‌گفتید که علی بن ابیطالب لباس خشن می‌پوشید، پیراهن چهار درهمی و همانند آن بر می‌کرد و هم اکنون می‌بینیم که خود شما لباس تازه‌ای غیر از آنچه جدتان می‌پوشید به بر دارید. حضرت در جواب فرمود: علی علیه السلام آن لباس را زمانی می‌پوشید که در نظر مردم قبح و زنندگی نداشت و اگر امروز آن لباس را در بر می‌کرد نامأنوس و غیر عادی بود و به آن شهرت می‌یافت. بهترین لباس در هر زمان لباس اهل آن زمان است.

سفیان ثورى گوید: به حضرت صادق (علیه السلام) گفتم: شما روایت می كنید كه على (علیه السلام ) لباس خشن مى‏پوشید، و شما لباس قوهى و مروى (دو پارچه قیمتى منسوب به قهستان و مرو) مى‏پوشید؟! حضرت فرمود: واى بر تو، امام على(علیه السلام) در زمان تنگدستى مردم زندگى مى‏كرد، ولى چون روزگار فراخى رسید، نیكان زمانه به آن شایسته‏ترند. حضرت رضا(علیه السلام) فرمود: یوسف (علیه السلام) لباس دیبا مى‏پوشید، و شلوار زربفت به تن میكرد، و بر تخت مى‏نشست، و این كار در صورتى كه پول آن مورد نیاز در مورد یكى از ضروریات زندگى باشد، مذموم است. محمد بن عیسى از امام نقل میكند كه: شیعیان ضعیف الایمان دوست دارند كه من بر پلاس بنشینم، و لباس خشن بپوشم، ولى زمانه اقتضا ندارد. (مكارم الأخلاق / ترجمه میرباقرى / ج‏1/  185-183 ) 

  

ویژگی لباس مناسب

امام صادق علیه السلام مى‏فرماید كه: بهترین لباس ظاهرى از براى مۆمن، لباسى است كه «خفیف المئونة» باشد و به آسانى تحصیلش میسّر باشد و قیمتش سبكتر باشد، چرا كه هر چند لباس به حسب قیمت، سبکتر باشد. تضییع اوقات از براى خریداریش ، بیشتر است. تضییع اوقات، موجب غفلت است از جناب احدیّت.و دیگر آنكه چون فراخور نعمت، شكر منعم لازم است. پس هر چند لباس قیمتی‌تر باشد، شكر به ازاى او بیشتر لازم خواهد شد، به خلاف عكس. از این جهت فرمود كه: بهترین لباس لباسى است كه، بنده را از خدا غافل نكند و به ذكر و شكر نزدیک كند. و بهترین لباس، لباسى است كه به عجب و ریا نكشاند ، و مقصود از او زینت و تفاخر نباشد. چرا كه كمال انسان و زینت او، در حسن باطنى است و زینت روحانى، نه جسمانى. و نیز مى‏باید لباسى نباشد كه منجرّ به كبر و عجب شود. چه، عجب و ریا و كبر، مهلكات دین هستند و مخرّب آخرت. پس به حكم‏«خیر الامور اوسطها»به لباسى كه نه در نهایت نعومت باشد و نه در غایت خشونت، اكتفا باید نمود. و به حكم:«خیر اللباس البیض»، اگر سفید باشد بهتر.

پیغمبر (صلی الله علیه) فرمود: هر كس در دنیا لباس شهرت بپوشد خداوند در قیامت بر او لباس ذلت خواهد پوشانید. از حضرت موسى بن جعفر (علیه السلام): چیزى در نزد خدا مبغوضتر از لباس شهرت نیست و حضرت دستور مى‏داد لباس نو مى‏آوردند و در آب مى‏شست و مى‏پوشید

امام صادق (علیه السلام) از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) نقل مى‏كند كه فرمود: لباس سیاه مكروه‏ است مگر در سه مورد: عمامه و چكمه و عبا. (الخصال/ترجمه جعفرى/ ج‏1/ 223 )  و همچنین در سایر ما یحتاج، از مسكن و مركب و منكح نیز، اختیار وسط اولى است. چنان كه حدیث است كه: روزى حضرت علیه السّلام سوار استرى بود و فرمود كه: سوار اسب، موجب عجب است و سوارى الاغ، موجب خفّت، و استر واسطه است، و «خیر الامور اوسطها».و لباس تقوى، بهتر است از لباس ظاهرى، چرا كه لباس ظاهرى، عورت ظاهر را مى‏پوشد و بس، و لباس تقوى، ظاهر و باطن هر دو را پوشیده مى‏دارد و پاك مى‏كند. (مصباح الشریعة/ترجمه و شرح عبد الرزاق گیلان/ 71 )  
سفیان ثورى گوید: به حضرت صادق (علیه السلام) گفتم: شما روایت میكنید كه على (علیه السلام ) لباس خشن مى‏پوشید، و شما لباس قوهى و مروى (دو پارچه قیمتى منسوب به قهستان و مرو) مى‏پوشید؟! حضرت فرمود: واى بر تو، على (علیه السلام) در زمان تنگدستى مردم زندگى مى‏كرد، ولى چون روزگار فراخى رسید، نیكان زمانه به آن شایسته‏ترند

پوشیدن لباس شهرت ممنوع

امام ششم (علیه السلام) فرمودند: براى خوارى انسان همین بس كه لباس غیر معمول و انگشت نما بپوشد یا حیوان مشهور سوار شود. و فرمود خداوند لباس شهرت را مبغوض مى‏دارد.گفته‏اند كه عباد بصرى بر حضرت صادق (علیه السلام) در آمد، و لباس شهرت به تن داشت، امام (علیه السلام) فرمود: اى عباد! این چه لباسى است؟ عرضه داشت: آیا این لباس را براى من عیب مى‏دانید، فرمود: آرى پیغمبر (صلی الله علیه) فرمود: هر كس در دنیا لباس شهرت بپوشد خداوند در قیامت بر او لباس ذلت خواهد پوشانید. از حضرت موسى بن جعفر (علیه السلام): چیزى در نزد خدا مبغوضتر از لباس شهرت نیست و حضرت دستور مى‏داد لباس نو مى‏آوردند و در آب مى‏شست و مى‏پوشید. (مكارم الأخلاق / ترجمه میرباقرى / ج‏1 /  219  ) حضرت صادق علیه السّلام فرمود: خداوند دو شهرت را مبغوض مى‏دارد، یكى شهرت به لباس و یكى شهرت به نماز. (مشكاة الأنوار / ترجمه عطاردى/302 )  

لباس هم یکی از ظواهر دنیای مادی است و می تواند به عنوان یکی از عوامل غفلت از خداوند متعال و یا توجه به یگانه معبود عالم ، به حساب آید و چه نیکوست که نه تنها پوشش بلکه تمام افعال و کردار آدمی در جهت رسیدن به یگانه مطلوب عالم باشد.

بگذر ز سر جهان كه در آخر كار                  نفع تو ز تقوى و ورع خواهد بود

 منابع:

1.داستانهای تربیتی / لطیف راشدی

2.مشكاة الأنوار / ترجمه عطاردى   

3. مكارم الأخلاق / ترجمه میرباقرى / ج‏1

4. مصباح الشریعة / ترجمه و شرح عبد الرزاق گیلان

5.الخصال / ترجمه جعفرى/  ج‏1

6.دیوان امیر المومنین علیه السلام/ میبدی، زمانی


- نظرات (0)

بی غیرت هاولعن خدا

یکی از واژه هایى که در روایات اسلامى به عنوان بیان یک فضیلت مهم اخلاقى آمده است غیرت است که در اصل به معنى دفاع شدید از عرض و ناموس یا مال و مملکت و دین و آیین است، مخصوصاً این واژه در مواردى به کار مى رود که چیزى حق اختصاصى شخص یا گروهى است، و دیگران مى خواهند حریم آن را بشکنند، و صاحب آن به دفاع شدید برمى خیزد.

به هر حال این وصف اگر به صورت معتدل در انسان باشد، فضیلتى بزرگ است.

چه فضیلتى از این بالاتر که انسان را اجازه ندهد بیگانه اى به حریم ناموس یا کشور یا دین و آیین او هجوم برد، بلکه در مقابل او بایستد، و تا سر حد جان دفاع کند.

متأسفانه در دنیاى امروز که ارزش هاى اخلاقى کمرنگ شده و انحرافات اخلاقى خانواده هایى را فرا گرفته، مخصوصاً در غرب ارتباط زنان و مردان با افراد بیگانه عیب شمرده نمى شود، این واژه تدریجاً به فراموشى سپرده مى شود و گاه در نظر بعضى، ضد ارزش و ناشى از تعصب کور قلمداد مى شود، و این یک فاجعه عظیم است در حالى که بدون غیرت، حمایت و دفاع قوى از ارزش ها و افتخارات امکان پذیر نیست.

با این اشاره به قرآن مجید بر مى گردیم و از آیات قرآن در این مسأله مهم الهام مى گیریم.

لَّئِنْ لَمْ ینْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِى قُلُوبِهِمْ مَّرَضٌ وَ الْمُرجِفُونَ فِى الْمَدْینَةِ لَنُغْرِینَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لا یجاوِرونَکَ فیها اِلاّ قَلیلا ـ مَلْعُونینَ اَینَما ثَقِفُوا اُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتیلا ـ سُنَّةَ اللّهِ فى الَّذینَ خَلَوا مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللّهِ تَبْدیلا. (احزاب ـ 60 تا 62)

قَالَ رَبِّ السِّجْنُ اَحَبُّ اِلَىَّ مِمّا یدْعُونَنى اِلَیهِ وَ اِلاّ تَصْرِفْ عَنّى کَیدَهُنَّ اَصْبُ اِلَیهِنَّ وَ اَکُنْ مِنَ الْجاهِلینَ.(یوسف ـ 33)

... وَ لا یضْرِبْنَ بِاَرْجُلِهِنَّ لِیعْلَمَ ما یخْفینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ. (نور ـ 31)

اگر منافقان و بیماردلان و آنها که اخبار دروغ و شایعات بى اساس در مدینه پخش مى کنند دست از کار خود برندارند، تو را بر ضد آنان مى شورانیم، سپس جز مدّت کوتاهى نمى توانند در کنار تو در این شهر بمانند! ـ و از همه جا طرد مى شوند و هر جا یافت شوند گرفتار خواهند شد و به سختى به قتل خواهند رسید! ـ این سنت خداوند در اقوام پیشین است، و براى سنت الهى هیچ گونه تغییر نخواهى یافت!

2ـ (یوسف) گفت: پروردگارا! زندان نزد من محبوبتر است از آنچه اینها مرا بسوى آن مى خوانند! و اگر مکر و نیرنگ آنها را از من باز نگردانى بسوى آنان متمایل خواهم شد و از جاهلان خواهم بود.

خداوند غیور است و هر غیورى را دوست دارد و به خاطر غیرتش تمام کارهاى زشت را اعم از آشکار و پنهان تحریم فرموده است

3ـ ... و هنگام راه رفتن پاهاى خود را به زمین نزنند تا زینت پنهانیشان دانسته شود (و صداى خلخال که بر پا دارند به گوش رسد).

در نخستین آیه مورد بحث خداوند سه گروه را شدیداً مورد تهدید قرار مى دهد منافقان و بیماردلان (اراذل و اوباش هوسباز) و شایعه پراکنان که اگر دست از کارهاى خود یعنى مزاحمت نوامیس مردم و تضعیف روحیه مسلمین و نشر شایعات دروغین درباره زنان پاکدامن برندارند به شدیدترین مجازات گرفتار خواهند شد، مى فرماید:«اگر منافقان و آنها که در دلهایشان بیمارى است و آنها که اخبار دروغ و شایعات بى اساس در مدینه پخش مى کنند دست از کار خود نکشند تو را بر ضد آنها مى شورانیم، سپس نمى توانند جز مدت کوتاهى در این شهر در کنار تو باشند ـ و از همه جا طرد مى شوند ـ و هر جا یافت شوند دستگیر خواهند شد و به قتل مى رسند (لَئِنْ لَمُ ینْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَالَذینَ فى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فى الْمَدینَةِ لَنُغْرِینَّکَ بِهِمْ ثُمَ لا یجاوِرُوُنَکَ فیها اِلاّ قَلیلا ـ مَلْعُونینَ اَینَما ثُقِفُوا اُخِذُوا وَقُتِلُوا تَقْتیلا).

این غیرت الهیه که سبب دفاع شدید از عرض و نوامیس و کیان مسلمین شده است سرمشقى براى همه در مسأله غیرت دینى و ناموسى است و نشان مى دهد که در برابر اراذل و اوباش و منافقان کوردل و بیماردلان نباید بى تفاوت یا خونسرد باشند.

این تعبیر با آنچه از فعل پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در تاریخ نقل شده که در این گونه موارد سخت گیر بود و با متخلفان برخورد شدید مى کرد، نشان مى دهد که این مسأله به عنوان یک فضیلت اخلاقى و وظیفه اجتماعى پذیرفته شده است.

جالب توجه این که قرآن در ادامه همین آیات (آیه 60 و 61) مى افزاید: این سنت خداوند در اقوام پیشین است (و منحصر به امت اسلام نیست) و براى سنت الهى هیچ گونه تغییرى نخواهى یافت.

بد حجاب

این تعبیر نشان مى دهد که حکم بالا یک حکم عام در تمام ادیان الهى بوده، و سنّتى است تغییرناپذیر که باید در برابر مزاحمین و منافقین و شایعه پراکنان برخورد قاطعانه کرد (البته با حفظ تمام موازین شرعى و منطقى) و مفهوم غیرت همین است.

در دومین آیه به نمونه غیرت دینى یکى از بزرگترین پیامبران الهى یعنى حضرت یوسف(علیه السلام) برخورد مى کنیم هنگامى که از سوى زنان هوسباز مصر مخصوصاً ذلیخا مورد تهاجم قرار گرفت و از او خواستند تسلیم خواسته هاى نامشروع ذلیخا یا تسلیم خواسته هاى نامشروع خودشان شود یوسف که در سن جوانى و در برابر طوفان شهوات قرار داشت به شدت مقاومت کرد تا آنجا که زندان را با همه رنجهایش بر تسلیم در برابر خواسته هاى آنها ترجیح داد و به درگاه پروردگار چنین عرضه داشت «پروردگار من! زندان نزد من محبوتر است از آنچه اینها مرا به سوى آن مى خوانند و اگر مکر و نیرنگ آنها را از من برنگردانى قلب من به آنها مایل مى شود و از جاهلان خواهم بود «قالَ رَبِّ السِّجْنُ اَحَبُّ اِلَىَّ مِمّا یدْعُونَنى اِلَیهِ وَ اِلاّ تَصْرِفْ عَنّى کَیدَهُنَّ اَصْبُ اِلَیهِنَّ وَ اَکُنْ مِنَ الْجاهِلینَ» ؛ این تعبیر هم از مقام عفت و عصمت یوسف حکایت مى کند و هم از غیرت و پارسائى او و هنگامى که این روحیه پاک را مقایسه با عدم غیرت عزیز مصر مقایسه مى کنیم که وقتى ناپاکى همسرش ذلیخا بر او ثابت شد تنها به این جمله قناعت کرد! «یوسُفَ اَعْرِضْ عَنْ هذا وَاسْتَغْفِرى لِذَنْبِکِ اِنَّکَ کُنْتِ مِنَ الخاطِئینَ ؛ یوسف! از این موضوع صرف نظر کن و تو اى زن نیز استغفار کن که از خطاکاران بودى»(یوسف ـ 29) فرق میان این دو روشن مى شود واضح است منظور یوسف این نبود که از خداوند طلب زندان کند بلکه هدف این بود که اگر او را در میان زندان و عمل نامشروع مخیر کنند (همان گونه که ساختند) زندان را ترجیح مى دهد.

منافقان و بیماردلان (اراذل و اوباش هوسباز) و شایعه پراکنان که اگر دست از کارهاى خود یعنى مزاحمت نوامیس مردم و تضعیف روحیه مسلمین و نشر شایعات دروغین درباره زنان پاکدامن برندارند به شدیدترین مجازات گرفتار خواهند شد

در سومین آیه مورد بحث خداوند دستورى به زنان مؤمنه مى دهد که علاوه بر حفظ حجاب «هنگام راه رفتن پاهاى خود را به زمین نزنند تا زینت پنهانش پیدا شود و صداى خلخالى که بر پا دارند به گوش رسد!» (وَلا یضْرِبْنَ بِاَرْجِلِهِنَ لِیعْلَمَ ما یخْفینَ مِنْ زِینَتِهِنَ).

 

غیرت در روایات

در روایات اسلامى اهمیت بسیار زیادى به مسأله غیرت به عنوان یک فضیلت داده شده و حتى از خداوند به عنوان غیور (کسى که بسیار غیرت دارد) یاد شده است از جمله:

1ـ امام صادق(علیه السلام) مى فرماید:«اِنَّ اللّهَ غَیورٌ یحِبُّ کُلَ غَیور وَلِغیرَتِهِ حَرَّمَ الْفَواحِشَ ظاهِرَها وَ باطِنَها ؛ خداوند غیور است و هر غیورى را دوست دارد و به خاطر غیرتش تمام کارهاى زشت را اعم از آشکار و پنهان تحریم فرموده است».(1)

2ـ در حدیث دیگرى از همان بزرگوار مى خوانیم: «اِذا لَمْ یغُرِ الرَّجُلُ فَهُوَ مَنْکُوسُ الْقَلْبِ ؛ اگر انسانى غیرت نداشته باشد قلب و فکرش وارونه است».(2)

به گفته علاّمه مجلسى منظور از قلب وارونه در اینجا این است که همانند ظرف وارونه است که چیزى در آن جاى نمى گیرد، قلب افراد فاقد غیرت نیز تهى از صفات و اخلاق برجسته انسانى است.(3)

این تعبیر نشان مى دهد که صفت غیرت رابطه نزدیکى با سایر اوصاف برجسته انسانى دارد.

3ـ در حدیث دیگرى از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم که فرمود: «کانَ اِبْراهیمُ اَبى غَیوراً وَ اَنَا اَغْیرُ مِنْهُ وَ اَرْغَمَ اللّهُ اَنْفَ مَن لایغارُ مِنَ الْمُؤمِنینَ پدرم ابراهیم مرد غیورى بود و من از او غیورترم. خداوند بینى مؤمنانى را که غیرت ندارند به خاک بمالد».(4)

4ـ در حدیثى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) آمده است: «قَدْرُ الرَجُلِ عَلى قَدْرِ هِمَّتِهِ... وَ شَجاعَتُهُ عَلى قَدْرِ اَنَفَتِهِ وَ عِفَّتُهُ عَلى قَدْرِ غَیرَتِهِ ؛ ارزش انسان به اندازه همت او است، و شجاعت او به اندازه عزّت نفس و بى اعتنائیش (نسبت به ارزشهاى مادى) است، و عفت او به اندازه غیرت او است».(5)

5ـ در حدیث دیگرى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) آمده است که ضمن نکوهش از بعضى مردم عراق که زنانشان در بیرون منزل به صورت زننده اى با مردان اختلاط داشتند فرمود: «لَعَنَ اللّهُ مَنْ لایغارُ ؛ خدا لعنت کند کسى را که غیرت ندارد».

 

پی نوشت ها:

1. فروع کافى، جلد 5، صفحه 535، باب الغیره، حدیث 1.

2. همان، صفحه 536، حدیث 2.

3. مرآت العقول، ذیل حدیث مورد بحث.

4. بحارالانوار، جلد 100، صفحه 248، حدیث 33.

5.نهج البلاغه، کلمات قصار، حدیث 47.

منبع : کتاب اخلاق در قرآن ج 3، آیت الله مکارم شیرازی


- نظرات (0)

دورترین مردم ازفهم قران

ستمكارترین مردم چه کسانی هستند؟

1- بر خدا دروغ می‌بندد

"و ستمكارتر از آن كه دربارۀ خدا دروغی ساخت و یا آیه های او را دروغ شمرده و تكذیب كرده كیست ؟ به راستی كه ستمگران رستگار نمی‌شوند ". (انعام/ 21)

بر طبق این آیه افترا و دروغ بستن به خدا و تكذیب آیات الهی ظالمانه ترین كار نام گرفته است ،كه باعث محرومیت كامل از فهم قرآن می‌شود.

 

2-کسی که ادعای برگزیدگی می‌كند و انتظار نزول وحی را دارد

از ظالمانه ترین كارها آن است كه فردی ادعای دروغین كند و وعده های دروغین بدهد به خیال اینكه با این فریبكاری ها جایی در میان مردم و نزد خدا پیدا می‌كند به ویژه اگر این ادعاها در رابطه با درك و فهم وحی الهی باشد ، بدین معنا که  فرد در عین حال که می داند وحی مسأله ای الهی است ولی با استكبار و نخوتی كه دارد از آن روی بر می‌گرداند و به ناحق بر خدا گفتارهای ظالمانه می‌گوید و افترا می‌زند : "و ستمكارتر از آنكه دروغی بر خدا ساخته یا بگوید كه به من وحی شده ولی چیزی به او وحی نشده، یا بگوید كه به زودی من نیز مانند آنچه خدا (بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم) نازل كرده است ، نازل می شود. 1

* این همان فریبكاری و وعده های دروغینی است كه در منش ظالمان به عنوان یك فرهنگ جا افتاده قرار گرفته است :

" آری ، ستمگران به همدیگر جز فریب وعده نمی‌دهند ". (فاطر/ 40)

 

3- از روی بی دانشی مردم را گمراه ساخته و بر خدا افتراء می‌بندند

"پس ستمكارتر از آنكه دروغی بر خدا بندد كه از روی بی دانشی، مردم را گمراه كند كیست؟ خداوند گروه ستمگران را هدایت نمی‌كند." (انعام/ 144)

اینان هم خود نادانند و هم از نادانی مردم سوء استفاده می‌كنند، چنین كسانی در روی آوری به قرآن نیز هرگز چیزی نخواهند فهمید؛ زیرا این گروه هرگز نمی‌پذیرند كه نادانند تا برای رفع جهالت خود به قرآن و حقایق قرآنی روی آورند و از شفاء رحمت و هدایت قرآنی بهره مند شوند.

 

4- آنكه در عین آگاهی و اعتراف به حقانیت آیات خدا، به تكذیب آیات الهی می‌پردازند و از آنها روی گردانی می‌كند.

"پس ستمگرتر از آنكه آیه های خدا را تكذیب كند و از آن روی بگرداند كیست؟ به زودی كسانی را كه از آیه های ما روی بگردانند به عذاب سخت، مجازات كنیم زیرا از آیات و نشانه های ما روی می‌گردانند." (انعام/ 157)

وجه مشترك بین همه ویژگی های ستمكارترین مردم از دیدگاه قرآن آنست كه این گروه از ظالمان، به طور مستقیم در برابر آیات الهی قرار می‌گیرند و چون ماهیت درونی خودشان را در تعارض با آیات الهی می‌یابند به تكذیب آیات خدا و حقایق آنها می‌پردازند و با انواع بهانه جویی ها می‌خواهند از فرمان حق سرباز زنند ، مسلّماً چنین كسانی نسبت به دیگران از فهم قرآن دورتر خواهند بود.

آنان كه معجزات روشنگر و هدایت را كه نازل كرده ایم و با وجود آنكه در كتاب آسمانی برای مردم توضیح داده ایم ، نهان می‌دارند . خدا آنان را نفرین می‌كند (از رحمت خود دور می‌كند) و لعنت كنندگان نیز لعنتشان می‌كنند

5- مجرمان ،  ستمكارترین مردم هستند

قرآن سوزی

به عبارت دیگر آنان كه بر خدا به دروغ افترا می‌بندند هم ستمكارترین مردم هستند و هم مجرم : " پس ستمگرتر از آنكه دروغی بر خدا ساخته و یا آیه های او را تكذیب كرده و دروغ شمرده كیست؟ به راستی كه مجرمان (بزه كاران) رستگار نمی‌شوند ". (یونس/ 17)

تأكید خداوند بر كسانی است كه دروغ بر خدا بسته و آیات او را تكذیب كنند ، این گونه افراد از رحمت الهی محروم گشته و همان مجرمان هستند .

ظالمترین افراد را كه محروم ترین مردم از درك حقایق قرآنی هستند ، باید در میان مجرمان جستجو کرد . چنین تصور نشود كه مجرمین گروه خاصی هستند ، نه این طور نیست بلكه به هر اندازه از صفاتی همچون اسراف ،2 تكبر ،3 اكراه (و ناخوشایندی درونی) نسبت به حق4 پیش پا افتاده دانستن ایمان و رسولان و ...5 در وجود كسی باشد به همان اندازه در صف مجرمان است و از فهم به حق قرآن محروم خواهند بود .

اگر فرد روی آورنده به قرآن بخواهد فهم صحیح و شایسته ای از قرآن داشته باشد ، باید در زایل ساختن ویژگی های مجرمان از خود برآید و بداند كه هر اندازه نسبت به متذكر شدن آیات خداوند بی تفاوت بوده و حتی از آن روی برگرداند با مجرمان در یك ردیف قرار خواهد گرفت : " و ستمگرتر از آنكه به آیات پروردگارش پند و تذكر داده شد (به وی یادآور شد) ولی از آن روی گردانیده كیست؟ البته ما از مجرمان و تبهكاران انتقام می‌گیریم ."(سجده/ 22)

 

6- در برابر دعوت به اسلام پاسخ رد می‌دهد

"و ستمگر از کسی که او را  به راه اسلام و سعادتش می‌خوانند و او بر خدا افترایی به دروغ می بندد . و خداوند گروه ظالمان را هدایت نمی‌كند". (صف/ 7)

مضمون این آیه از یك طرف شامل كسانی است كه به اسلام پاسخ رد داده و كافر شده اند، چنین كسانی ظالمند و از درك حقایق قرآن محرومند .6 از طرف دیگر شامل آن افرادی هم می‌شود كه در ظاهر مسلمان اند و هدایت ها، بینات و معجزات خداوندی را دیده و به آن آگاهی پیدا كرده در باطن تسلیم امر خدا نیستند و سعی بر سر پوش گذاشتن و كتمان كردن آنها دارند .7 كار اینان بسی ظالمانه تر است:

"و ستمكارتر از آنكه شهادت خدا را نزد خویش پنهان می‌دارد ، كیست؟ و خداوند از اعمالی كه می‌كنید غافل نیست ". (بقره/ 140)

"و ستمگر از کسی که او را  به راه اسلام و سعادتش می‌خوانند و او بر خدا افترایی به دروغ می بندد . و خداوند گروه ظالمان را هدایت نمی‌كند"

قرآن

اینان كور دلانی هستند كه با دلی بیمار و قلبی پر گناه و گستاخ و بی پروا از خشم خدا بر هدایت های الهی سرپوش می‌گذارند: "شهادت را مپوشانید و كتمان نكنید پس هر كس شهادت را كتمان می‌كند، دلش پر گناه است و خداوند به آنچه انجام می‌دهید داناست."(بقره/ 283)

این گروه از ظالمان محروم ترین مردم از فهم بایستۀ قرآن هستند، با آنكه به ظاهر مسلمان هستند و چه بسا افرادی باشند كه روز و شب به تلاوت قرآن سرگرمند ولی از قرآن جز نفرین خدا و لعنت گران چیز دیگری نصیبشان نمی‌شود :

"آنان كه معجزات روشنگر و هدایت را كه نازل كرده ایم و با وجود آنكه در كتاب آسمانی برای مردم توضیح داده ایم، نهان می‌دارند. خدا آنان را نفرین می‌كند (از رحمت خود دور می‌كند) و لعنت كنندگان نیز لعنتشان می‌كنند." (بقره/ 159)

آری، نفرین بر آن كسانی كه از راه خدا منحرف گشته و نه فقط نمی‌خواهند خود راه هدایت را درك كنند، بلكه به دنبال انحراف دیگران نیز بر می‌آیند تا دیگران را نیز گمراه سازند. قرآن درباره این گروه می‌فرماید: "هان. نفرین خدا بر ستمگران، همان كسانی كه از راه خدا منحرف گشته و گمراهی و كژی را می‌خواهند." (هود/ 18)

 

نتیجه گیری:

بنابر این از خدا می خواهیم كه ما را از ستم دور كرده و از گروه ستمكاران نجاتمان دهد تا مورد شماتت دشمنان خدا قرار نگیریم و سخن او را به شایستگی بفهمیم و از زیبائی های آن بهره مند گردیم:

"پروردگارا مرا مورد شماتت دشمنان قرار مده. و مرا با گروه ستمگران قرین مگردان." (اعراف/ 150)

 

پی نوشت ها :

1. داستان نزول این آیه كه برای درك آن نیز موثر است درباره نضر بن حارث بوده ، وی از كسانی است كه در مكه به شیطان مكیان شهرت یافته بود ؛ زیرا مدتی در مناطق ایران حیره بسر برده و در آنجا داستان های خدای نامه و حماسه های پهلوان ایرانی را فراگرفته بود، و هنگامی كه پیامبر (ص) در مجلسی در مسجد الحرام می نشست و مردمان را با تذكر سرنوشت امتهای پیشین اندرز می داد و داستانهای قوم فرعون و صالح و ثمود و دیگران را برای آنان می خواند و پس از آنكه مجلس پیامبر (ص) تمام می شد نضربن حارث به جای او می نشست و می گفت : ای گروه قریش من نیز داستان هایی به مانند داستانهای محمد(ص) یا بهتر از آن برای شما می خوانم بیایید و داستانهای مرا بشنوید و شروع می كرد به افسانه های موهوم و خیالی را برای مردم خواندن (: من آنم كه رستم بود پهلوان). وی در جنگ بدر به خفت بارترین حالت بدست مسلمانان كشته شد. برای اطلاع بیشتر رجوع كنید به تاریخ تحلیلی اسلام ـ سیدجعفر شهیدی، ص 50.

2 تا 5. ر.ك قرآن كریم، سوره یونس آیات 11 تا 18 و 75 و 82 و همچنین مطفّفین 29، حجر 11 و 12 انعام 123 ، 124 و هود116 .

6 . ر.ك : قرآن كریم ، بقره 254 و الكافرون هم الظالمون .

7 . روی آورنده به قرآن باید به این باور رسیده باشد كه قرآن یك نوشتار ساده نیست ، بلكه كتاب آسمانی و معجزه جاودانه خداوند برای همه انسانها است. قرآن كتابی سراسر حقیقت و نور الهی است و به عبارتی سخن خداوند علیم و حكیم است . به هر میزان در این باور راسخ باشد بهره مندیش افزایش می یابد و به هر اندازه این باور در او ضعیف باشد بهره اش ناچیزی حتی زیان آور خواهد بود . آیات قرآن برای چنین شخصی غیرقابل پذیرش و ناشناخته و ناآشناست. آری آنچه كه باورهای آدمی را در نیت و عمل متزلزل می كند ، حتماً ریشه در ظلم دارد ؛ ظلم به خدا یا مردم یا خویشتن .


- نظرات (0)

قیم بودن مردبرزن

در آیه شریفه:«الرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَی النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللّهُ بَعضَهُم عَلی‏ بَعضٍ وَ بِما أَنفَقُوا مِن أموالِهِم فَالصّالِحاتُ قانِتاتٌ حافِظاتٌ لِلغَیبِ بِما حَفِظَ اللّهُ...» (نساء، 34)

بسیاری از مفسران قرآن معتقدند که این آیه فقط بیانگر برتری مردان بر زنان است و چون این برتری در زمان های دور از جهت موقعیت اجتماعی و اقتصادی امری آشکار و از هنجارهای ثابت جامعه بود، چندان شگفت انگیز نبود. بعضی معتقدند که منظور آیه این است که مردان حامی زنان هستند. بعضی می گویند: برتری مردان بر زنان را در تمام شئون نشان می دهد، بنابراین از آن به وجوه تبعیض در لابه لای نصوص دینی در حق زنان حکم کرده اند و در واقع آنرا به روابط اجتماعی تعمیم داده اند.

 

توجه به چند نکته

1. با طلوع و ظهور مکتب اسلام در سرزمین جزیرة العرب، به مدد تعالیم اسلام و سنت نبوی و اهل بیت (علیهم السلام) زن دارای جایگاه و منزلت در خور شأن خویش گشت و جایگاه حقیقی خود را باز یافت.

امام خمینی بنیان گذار جمهوری اسلامی در این باره می گوید: اسلام می خواهد که زن و مرد رشد داشته باشند. اسلام زن ها را نجات داده است، از آن چیزهایی که در جاهلیت بود، آن قدری که اسلام به زن خدمت کرده است، خدا می داند به مرد خدمت نکرده است.[1] اسلام زن ها را در مقابل مردها قرار داده، نسبت به آنها تساوی دارند، البته یک احکام خاص به مرد است که متناسب با مرد است، یک احکام خاص به زن است، مناسب با زن است، این نه این است که اسلام نسبت به زن و مرد فرقی گذاشته است.[2]

قوام، در نگاه اهل لغت به معنای کارپردازی و محافظت و نگهبانی است. قیام گاهی به معنای محافظت و اصلاح می آید و از همین قبیل است سخن خداوند که می فرماید: ”‌الرجال قوامون علی النساء”‌‌ مردان قوام بر زنان هستند.”‌الرجل علی المرأة صانها و قام بشأنها”‌‌. قوامیت مرد بر زن؛ یعنی او را حفظ نمود و به امور او پرداخت

قرآن کریم زنان و مردان را دو گروه از انسان ها می شناسد که از گوهر و جان یگانه آفریده شده اند. در آموزه های قرآنی، انسانیت یک نوع است که مرد و زن هر دو به یک اندازه و به گونه ای برابر از آن برخوردارند. قرآن در این باره می فرماید: ”خلقکم من نفس واحدة ثم جعل منها زوجها…”‌[3] شما را از یک نفس آفرید و همسرش را از همان نفس خلق کرد.

”هوالذی خلقکم من نفس واحدة و جعل منها زوجها…”‌.[4] اوست خدایی که شما را از یک نفس آفرید و از همان نفس همسر او را خلق کرد.

2. در قرآن اقتدار، سلطه و امتیازی که به نفع زن اعتبار شده، همسنگ آن چیزی است که به نفع مرد لحاظ شده است، هرچند ممکن است در پاره ای از مصادیق تفاوت هایی دیده شود، مانند حق نفقه که مرد ملزم به رعایت آن است و حق تبعیت زن در سکونت و…؛ زیرا قرآن می فرماید: ”و لهن مثل الذی علیهن…”‌.[5] برای زنان حقوقی است، مانند آنچه برایشان است. مفسران از این آیه تساوی حقوق زن و مرد را استنباط کرده اند.[6]

واقعیت این است که در قرآن موردی وجود ندارد که در آن به صورت واضح از برتری حقوقی یا فضیلت موهبتی، خارج از دایره ی اراده و اختیار انسان به ”درجه”‌ تعبیر شده باشد، بلکه واژه ی ”درجه”‌ یا ”درجات”‌ به مقام و جایگاه دنیوی یا اخروی ای اشاره دارد که اراده و عمل انسان زاینده آن باشد.[7] ”لکل درجات مما عملوا”‌.[8] برای همه، منزلت هایی است که ناشی از کارهای آنان است.

3. قوام، در نگاه اهل لغت به معنای کارپردازی و محافظت و نگهبانی است. قیام گاهی به معنای محافظت و اصلاح می آید و از همین قبیل است سخن خداوند که می فرماید: ”الرجال قوامون علی النساء”‌،[9] مردان قوام بر زنان هستند.[10] ”الرجل علی المرأة صانها و قام بشأنها”‌. قوامیت مرد بر زن؛ یعنی او را حفظ نمود و به امور او پرداخت.[11]

زن

مفسران قرآن کریم نیز اکثراً به نقل این دیدگاه مشترک لغت شناسان پرداخته اند و ”قوام”‌ در آیه ی”الرجال قوامون علی النساء”‌ را به معنای سرپرست، نگهبان و کارپرداز گرفته اند. از باب نمونه به دو مورد اشاره می شود. ”قوام اسم است برای کسی که با جدیت به کاری می پردازد. وقتی گفته می شود، این قیم زن است، مراد کسی است که به کار او می پردازد و به نگه داری او اهتمام می ورزد”‌.[12]

”کلمه ی قیم به معنای آن کسی است که مسئول قیام به امر شخص دیگر است و کلمه ی قوام و قیام مبالغه در همین معناست”‌.[13]

4. بنابراین، با توجه به جایگاه و منزلت زن در دین اسلام و با توجه به معنایی که برای قوام بیان شد، از آیه ی ”الرجال قوامون علی النساء”‌ می توان چنین برداشت کرد که آیه در بیان رهبری و سرپرستی واحد و منظم – در خانواده – با توجه به مشورت ها و مسئولیت های لازم است، نه در صدد تشریع و تجویز استبداد، سلطه و اجحاف نسبت به زنان.[14]

از آن جا که خانواده یک واحد کوچک اجتماعی است، طبیعی است که – مانند یک اجتماع بزرگ – رهبری و سرپرستی واحدی را می طلبد. بنابراین، این مسئولیت به جهاتی و به لحاظ خصوصیاتی که در مردان وجود دارد، نظیر غلبه ی قدرت تفکر مرد بر نیروی عاطفه و احساسات وی، داشتن بنیه و نیروی جسمی بیشتر در جهت دفاع از حریم خانواده و تعهد مالی در برابر زن و فرزندان نسبت به پرداخت هزینه های زندگی، به عهده ی مرد گذاشته شده است.

البته ممکن است زنانی در زمینه های ذکر شده بر مردان امتیاز داشته باشند، ولی قوانین به موارد جزئی نظر ندارد، بلکه نوع و کلیت را در نظر می گیرد و بدون شک از نظر کلی مردان نسبت به زنان برای سرپرستی خانواده آمادگی بیشتری دارند.

از پیامبر گرامی اسلام (ص) درباره ی برتری مردان بر زنان سؤال شد، آن حضرت فرمود:”کفضل الماء علی الارض، فبالماء تحیی الارض و بالرجال تحیی النساء”‌، ثم تلاهذه الآیة ”الرجال قوامون علی النساء”‌.[15] فضیلت مرد بر زن مثل فضیلت آب نسبت به زمین است، با آب زمین زنده می شود و با مردان زندگی زنان به نشاط و شادابی و زایندگی می رسد. آن گاه پیامبر آیه ی”الرجال قوامون علی النساء”‌ را تلاوت فرمود. امام صادق (ع) در این باره می فرماید: ”من سعادة الرجل ان یکون القیم علی عیاله”‌[16] و قوامیت بر خانواده نشانه سعادت مرد است.

این آیه به روابط زن و مرد در خانواده مربوط است و بیانگر حکم مسئولیت، حمایت و حفاظتی است که مرد باید از زن و خانواده خود بنماید و کمر همت بر تأمین معاش و تدبیر امور اقتصادی خانواده بر بندد و به هر حال از آیه مزبور حکم به برتری مردان بر زنان را نمی توان صادر کرد، زیرا چنین برداشتی با مفاد سایر آیات قرآن کریم منافات دارد

طبق این دو روایت اگر مسئولیت قوامیت به دوستی در محیط خانواده انجام پذیرد، موجب نشاط، طراوت و سلامت زندگی است.

 

نتیجه

1. در قرآن و نصوص دینی، اصل و مبنای آفرینش انسان ها و اعطای حقوق بدان ها بر مبنای حقیقت آدمی و شئون انسانی انسان ها است و جنسیت نقشی در اعطای حقوق فطری و طبیعی ندارد.

2.این آیه به روابط زن و مرد در خانواده مربوط است و بیانگر حکم مسئولیت، حمایت و حفاظتی است که مرد باید از زن و خانواده خود بنماید و کمر همت بر تأمین معاش و تدبیر امور اقتصادی خانواده بر بندد و به هر حال از آیه مزبور حکم به برتری مردان بر زنان را نمی توان صادر کرد، زیرا چنین برداشتی با مفاد سایر آیات قرآن کریم منافات دارد.

3. معنای تساوی حقوق مرد و زن در محیط خانواده این است که هر یک از آنها از جمیع حقوق طبیعی خود بهره مند باشند که بخشی از این حقوق مشترک و بخشی دیگر مختص به جنس خاص است.

4. حقوق انسانی و فطری که زیربنای مفاد حقوقی آیات قرآن کریم است، دلالت بر همسویی شریعت با طبیعت دارد و این بدان معنا نیست که به طور ضروری باید در سایر حقوق اجتماعی نیز زن و مرد یکسان باشند؛ چرا که رعایت حقوق طبیعی زن و مرد در خانواده و جامعه مستلزم اعطای حقوقی متناسب با شأن، جایگاه، فطرت و موقعیت هر یک از آن دو (زن و مرد) است.

5. پذیرش مفاد کنوانسیون رفع تبعیض علاوه بر تحمیل بعضی موارد و دستورات منافی با دستورات دین مبین اسلام، پیامدهایی چون تن در دادن به قاعده آمره دارد و متولیان آن می توانند در هر زمان و مکانی، دولت ها را در برابر اجرای مفاد کنوانسیون متعهد و مسئول کنند و این چیزی است که با مفاد حقوق بین الملل مخالف است.

 

پی نوشت ها :

[1] صحیفه ی نور، ج 3، ص 82

[2] همان، ج 4، ص 60

[3] زمر، 6

[4] اعراف، 189

[5] بقره، 228

[6] علامه در تفسیر المیزان می فرماید: آنچه عدالت اجتماعى اقتضا دارد و معناى تساوى را تفسیر مى‏کند این است که در اجتماع ، هر صاحب حقى به حق خود برسد ، و هر کس به قدر وسعش پیش برود، نه بیش از آن، پس تساوى بین افراد و بین طبقات تنها براى همین است که هر صاحب حقى، به حق خاص خود برسد، بدون این که حقى مزاحم حق دیگرى شود، و یا به انگیزه ی دشمنى و یا تحکم و زورگوئى یا هر انگیزه دیگر به کلى مهمل و نا معلوم گذاشته شود، و یا صریحا باطل شود، و این همان است که جمله ی: و لهن مثل الذى علیهن بالمعروف و للرجال علیهن درجة … ، به آن بیانى که گذشت، به آن اشاره مى‏کند، چون جمله ی نامبرده در عین این که اختلاف طبیعى بین زنان و مردان را مى‏پذیرد، به تساوى حقوق آن دو نیز تصریح مى‏کند.(ترجمه ی المیزان، ج 2، ص 415 )؛ برای اطلاع از دیدگاه های مفسران اهل سنت نگاه کنید به: ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج 3، ص 506؛ رشید رضا، تفسیر المنار، ج 2، ص 268 – 297

[7] پژوهش های قرآنی، ش 25-26، سال 1380، ص 153

[8] انعام، 132

[9] نساء، 34

[10] ابن منظور، لسان العرب، ج 11، واژه ی قوم.

[11]سعید الخواری، اقرب الموارد، واژه ی قوم.

[12] فخر رازی، تفسیر کبیر، ج 10، ص 88

[13] طباطبائی، محمد حسین، المیزان، (ترجمه فارسی)، ج 4، ص 542

[14] تفسیر نمونه، ج 3، ص 411- 416

[15] کاشانی، فیض، تفسیر صافی، ج 1، ص 448

[16] وسائل الشیعة، ج 15، ص 251

منابع : انجمن حقوق دانان ایران

سایت اسلام پدیا 

 


- نظرات (0)