سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

صفاتی که برازنده انسان نیست

حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند: «اَلْبُخْلُ عارٌ، وَالجُبْنُ مَنْقَصَةٌ، وَالْفَقْرُ یُخْرِسُ الْفَطِنَ عَنْ حُجَّتِهِ، وَالْمُقِلُّ غَریبٌ فى بَلْدَتِهِ ؛ بخل ننگ است، ترس نقصان است و فقر شخص زیرک را از بیان دلیلش گنگ مى سازد، و شخصى که فقیر است در شهرش نیز غریب و بیگانه است».(1)


این مواردى که در کلام امام بیان شده است با هم ارتباط دارند و همه آنها مبتنى بر مسائل مادّى است. در اوّلین جمله مى فرماید: بخل ننگ است. حقیقت ننگ آن چیزى است که دور از شأن انسان باشد. ننگ نوعى عیب است که به شرافت انسان لطمه مى زند، نقصان جسمانى عیب نیست، بلکه نقصان شخصیّتى و حیثیّتى، عار است. و بخل چون دون شأن انسان است در نتیجه عیب محسوب مى شود چرا که شأن انسان این است که با عالم هستى هم صدا باشد. تمام عالَم در حال انفاق کردن هستند، خورشید دائماً انفاق مى کند و نور مى دهد زمین دائماً انفاق مى کند و مواد غذایى مى دهد دریاها، هوا، جانوران مثل زنبور عسل، گوسفند و حیوانات دیگر انفاق مى کنند و در این میان اگر انسان که اشرف مخلوقات هست انفاق نکند و بخل بورزد از موجودات دیگر پست تر خواهد بود و جز ننگ و عار چیز دیگرى نصیبش نخواهد شد.

 

روایات در نکوهش بخل 

1. حضرت على(علیه السلام) فرموده اند: «اَلْبُخْلُ بِالمَوجودِ سُوءُ الظَّنِّ بِالْمَعْبودِ بخل ورزیدن به آنچه در دست دارى بدگمانى به معبود است».(2)

مؤمن میان دو ترس به سر مى برد: گناهى که در گذشته کرده است و نمى داند خدا با آن چه کرده است (آن را بخشیده است یا نه) و عمرى که باقى مانده است و نمى داند در آن مدّت چه گناهان مهلکى مرتکب خواهد شد، بنابراین مؤمن پیوسته ترسان است و جز ترس اصلاحش نکند

2. رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرموده اند: «أقَلُّ النّاسِ راحةً البخیلُ آدم بخیل کمتر از همه مردم آسایش دارد».(3)

3. على(علیه السلام) مى فرمایند: «لَیْسَ لِبَخیل حَبیبٌ بخیل هیچ دوستى ندارد».(4)

4. از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) روایت شده است: «البخیلُ حَقّاً مَنْ ذُکِرْتُ عِنْدَهُ فَلَمْ یُصِلِّ عَلَىَّ ؛ بخیل واقعى کسى است که نام من نزد او برده شود و بر من درود نفرستد».(5)

5. رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرموده اند: بخیل ترین مردم کسى است که در پرداخت آنچه خدا بر او واجب گردانیده است بخل ورزد.(6)

6. و همان حضرت فرموده است:«انّ أبخَلَ النّاسِ مَن بَخِلَ بِالسَّلامِ؛ بخیل ترین مردم کسى است که در سلام کردن بخل ورزد».(7)

7. امام صادق(علیه السلام) مى فرمایند: هر کس خانه اى داشته باشد و مؤمن به سکونت در آن نیازمند باشد و او آن را از مؤمن باز دارد، خداوند مى فرماید: فرشتگان من بنده ام در سکونت دنیا بر بنده ام بخل ورزید. سوگند به عزّت خودم که او هرگز وارد بهشت نخواهد شد. «... وَعِزَّتى لا یَسْکُنُ جِنانى أَبَداً».  (8)

8. امام صادق(علیه السلام) در حدیثى فرموده اند: امیرالمؤمنین(علیه السلام) پنج بار شتر خرما براى مردى فرستاد... فردى به على(علیه السلام) عرض کرد: «واللهِ ما سَأَلَکَ فُلانٌ، وَلَقَدْ کانَ یَجْزِیهِ مِنَ الخَمْسَةِ الأوْساقِ وِسْقٌ واحِدٌ فقال له أمیرُ المؤمنین(علیه السلام): واللهِ لا کَثَّرَ اللهُ فی المؤمِنینَ ضَرْبَکَ، أعُطِی أنَا وَتَبْخَلُ أنْتَ! به خدا قسم فلانى از تو این مقدار نخواسته است، یک بار شتر از پنج بار براى او کافى است. امام(علیه السلام) فرمود: خدا امثال تو را در میان مؤمنان زیاد نکند. من مى بخشم و تو بخل مى ورزى»؟!(9)

اى اسحاق، از خدا چنان بترس که گویا او را مى بینى. اگر تو او را نمى بینى او تو را مى بیند. پس اگر عقیده دارى که او تو را نمى بیند کافر شده اى، و اگر عقیده دارى که تو را مى بیند و آشکارا نافرمانى او را مى کنى، او را از پست ترین نظر کنندگان به خودت قرار داده اى

در جمله دوم امام مى فرماید: ترس در وجود انسان نقص است، چون ترس بى دلیل سرمایه هاى انسان را بر باد مى دهد توانایى سخن گفتن را دارد اما ترسو است در زمینه تبلیغات دینى اگر کسى ترسو باشد نمى تواند مبلّغ خوبى باشد، توانایى تجارت را دارد اما ترسو است...

راه مبارزه با ترس، وارد شدن در میدان هاى کارى است.

و اگر انسان مى خواهد در زندگى ترس داشته باشد باید از خدا بترسد که در واقع ترس از گناهان خودش است.

امام صادق(علیه السلام) مى فرمایند: «الْمُؤْمِنُ بَیْنَ مَخَافَتَیْنِ: ذَنْب قَدْ مَضى لا یَدْرِی ما صُنْعُ اللهُ فِیْهِ، وَعُمر قد بَقِی لاَ یَدْرِی ما یَکتَسِبُ فِیهِ مِنَ الْمَهالِکِ، فهو لا یصبح إلاّ خائفاً ولا یصلحه إلاّ الخوف؛ مؤمن میان دو ترس به سر مى برد: گناهى که در گذشته کرده است و نمى داند خدا با آن چه کرده است (آن را بخشیده است یا نه) و عمرى که باقى مانده است و نمى داند در آن مدّت چه گناهان مهلکى مرتکب خواهد شد، بنابراین مؤمن پیوسته ترسان است و جز ترس اصلاحش نکند.»(10)

از روایات به خوبى استفاده مى شود که مؤمن باید بین بیم و امید بسر ببرد.

امام على(علیه السلام) در این زمینه فرموده اند: «یا بُنىَّ خَفِ اللهَ خَوْفاً إنَّکَ لَوْ أَتَیْتَهُ بِحَسَناتِ أَهْلِ الأرضِ لَمْ یَقْبَلْها مِنْکَ وَاَرْجُ اللهَ رَجاءً إنَّکَ لَوْ أَتَیْتَهُ بِسَیِّئاتِ أَهْلِ الأرضِ غَفَرَها لَکَ؛ پسرم، از خدا چنان بترس که اگر نیکى هاى مردم روى زمین را براى او بیاورى از تو نپذیرد، و به خدا چنان امیدوار باشى که اگر گناهان مردم روى زمین را براى او بیاورى تو را بیامرزد».(11)

عبادت

امام صادق(علیه السلام) به اسحاق بن عمّار فرمود: «یا إسْحاقُ خَفِ اللهَ کأنَّکَ تَراهُ، وإنْ کُنْتَ لا تَراهُ فإنَّهُ یَراکَ فإنْ کُنْتَ تَرى أنَّهُ لا یَراکَ فَقَدْ کَفَرْتَ، وإنْ کُنْتَ تَعْلَمُ أنَّهُ یَراکَ ثُمَّ بَرَزْتَ لَهُ بِالمَعْصِیَةِ، فَقَدْ جَعَلْتَهُ مِن أهْوَنِ النّاظِرین إلَیْکَ ؛ اى اسحاق، از خدا چنان بترس که گویا او را مى بینى. اگر تو او را نمى بینى او تو را مى بیند. پس اگر عقیده دارى که او تو را نمى بیند کافر شده اى، و اگر عقیده دارى که تو را مى بیند و آشکارا نافرمانى او را مى کنى، او را از پست ترین نظر کنندگان به خودت قرار داده اى».(12)

امام صادق(علیه السلام) در حدیث جالبى چنین فرموده اند: «مَنْ خافَ اللهَ أَخافَ اللهُ مِنْهُ کُلَّ شىء وَمَنْ لَمْ یَخَفِ اللهَ أَخافَهُ الله مِنْ کُلِّ شىء هر که از خدا بترسد خدا هر چیزى را از او خواهد ترسانید، و هر که از خدا نترسد خدا او را از هر چیزى خواهد ترسانید».(13)

پیامدهاى ترس از خدا در روایات ما چنین بیان شده است:

رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى فرماید که: خداوند فرموده است: «... فإذا أمِنَنِی فی الدُّنْیا أخَفْتُهُ یَوْمَ القِیامَةِ، وإذا خَافَنِی فِی الدُّنْیا أمَنْتُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ؛ اگر بنده ام در دنیا خود را از من ایمن بداند در روز رستاخیز او را هراسان کنم و اگر در دنیا از من بترسد در روز قیامت او را ایمن گردانم».(14)

امام على(علیه السلام) مى فرمایند: «الخَوْفُ سِجْنُ النَّفْسِ عَنِ الذُّنُوبِ، وَرادِعُها عَنِ الْمَعاصى؛ ترس،  بازداشتگاه نفس از گناهان و جلوگیرنده آن از نافرمانى هاست».(15)

و همان حضرت فرموده است: «مَنْ کَثُرَتْ مَخَافَتُهُ قَلَّتْ آفَتُهُ؛ آن که ترس او زیاد باشد، کمتر آسیب ببیند».(16)

و فرمود: «الخَوْف مَظَنّة الأمْنِ؛ میوه ترس، امنیّت است».(17)

در جمله سوم امام مى فرمایند: فقر انسان باهوش را گنگ مى کند و نمى گذارد حرف خود را بزند.

روایات در باب فقر فراوان است که بعضى از روایات فقر را نکوهش مى کند و بعضى از روایات فقر را ستایش مى کنند و ما خلاصه این دو دسته روایات را ذکر مى کنیم و سپس به بررسى این روایات مى پردازیم.

در مورد نکوهش فقر، رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى فرمایند: «کادَ الْفَقْرُ أَنْ یَکُونَ کُفْراً ؛ نزدیک است که فقر به کفر بینجامد».(18)

کسى را که در پى تحصیل خوراک روزانه خود است، سرزنش مکن زیرا کسى که قوت خود را نداشته باشد، خطاهایش بسیار است، فرزندم آدم فقیر، حقیر است. سخنش خریدار ندارد و مقام و مرتبه اش شناخته و دانسته نمى شود، فقیر اگر راستگو باشد، او را دروغگو مى نامند و اگر زاهد و دنیاگریز باشد، نادانش مى خوانند

و همان حضرت فرموده است: «أللّهُمَّ إنّى أعوذُ بِکَ مِنَ الْکُفْرِ والفَقْرِ، فقالَ رجلٌ: أَیَعْدلانِ؟ قالَ: نَعَم بارخدایا من از کفر و فقر به تو پناه مى برم. مردى عرض کرد: آیا این دو با هم برابرند؟ فرمود: آرى».(19)

از امام على(علیه السلام) روایت شده است: «اَلْفَقْرُالْمَوْتُ الاَْکْبَرُ؛ فقر، مرگ بزرگ است».(20)

امام على(علیه السلام) به فرزندش امام حسن چنین مى فرماید: کسى را که در پى تحصیل خوراک روزانه خود است، سرزنش مکن زیرا کسى که قوت خود را نداشته باشد، خطاهایش بسیار است، فرزندم آدم فقیر، حقیر است. سخنش خریدار ندارد و مقام و مرتبه اش شناخته و دانسته نمى شود، فقیر اگر راستگو باشد، او را دروغگو مى نامند و اگر زاهد و دنیاگریز باشد، نادانش مى خوانند. فرزندم هر که به فقر گرفتار آید، به چهار خصلت مبتلا شود: «بِالضَّعفِ فى یَقینِهِ، وَالنُّقصانِ فی عَقِلِهِ، وَالرِّقَّةِ فى دینِهِ، وَقِلَّةِ الحَیاءِ فى وَجْهِهِ، فَنَعُوذُ بِاللهِ مِنَ الفَقرِ ؛ به سستى در یقین و کاستى در خرد و شکنندگى در دین و کمى شرم و حیا در چهره. پس پناه مى برم به خدا از فقر».(21)

 

امّا روایاتى که در ستایش فقر وارد شده است:

رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى فرمایند: «اَلْفَقْرُ فَخْرى وَبِهِ أفْتَخِرُ فقر، افتخار من است و به آن مى بالم».(22)

و همان حضرت فرموده است:«اَلْفُقَراءُ أَصَدِقاءُ اللهِ؛ فقرا، دوستان خدایند».(23)

جمع و تفسیر این روایات به این است که فقر به دو معنا پسندیده است و به یک معنى نکوهیده.

فقر پسندیده، یکى فقر الى الله است که خداوند مى فرماید: «(یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللهِ وَاللهُ هُوَ الغَنِیُّ الحَمیدُ) اى مردم! شما (همگى) نیازمند به خدایید و تنها خداوند است که بى نیاز و ستوده است».

آرى بى نیاز حقیقى و قائم بالذات در تمام عالم هستى یکى است، و او خداست، همه موجودات سر تا پا نیازمند و فقیر و وابسته به وجود او هستند.

همان گونه که او نیاز مطلق است، انسان ها فقر مطلقند.

دوم: زندگى ساده است که پسندیده است. و اینکه رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: فقر افتخار من است، منظور حضرت، فقر الى الله و زندگى ساده است.

اما فقرى که مذمت شده و نکوهیده است، فقر مالى و نیاز داشتن به این و آن است و شخص نیازمند وابسته است و شجاعت ندارد در نتیجه نمى تواند حرف خود را بزند.

و ادامه حدیث مورد بحث که مى فرماید: آدم فقیر در شهر خود نیز غریب است، اشاره به همین نوع فقر دارد.

 

پی نوشت ها :

1. نهج البلاغه، حکمت 3.

2. میزان الحکمه، ج 1، ص 375.

3. بحارالانوار، ج 73، ص 300.

4. میزان الحکمه، ج 1، ص 376.

5. بحارالانوار، ج 73، ص 306.

6. همان مدرک، ص 300.

7. همان مدرک، ج 76، ص 4.

8. عقاب الاعمال، ص 287.

9. وسائل الشیعه، ج 6، ص 318.

10. اصول کافى، ج 2، ص 71.

11. الاثنا عشریة، ص 40.

12. اصول کافى، ج 2، ص 68.

13. همان مدرک.

14. بحارالانوار، ج 70، ص 379.

15 میزان الحکمه، ج 3، ص 183.

16. همان مدرک.

17. میزان الحکمة، ج 3، ص 186.

18. اصول کافى، ج 2، ص 307.

19. کنز العمال، به نقل از میزان الحکمه، ج 7، ص 498.

20. نهج البلاغه، حکمت 163.

21. میزان الحکمه، ج 7، ص 505.

22. بحارالانوار، ج 72، ص 55.

23. الفردوس، ج 3، ص 157.


- نظرات (0)

جایگاه خود را در دنیا و آخرت بشناسیم

نور هدایت در این حدیث مولا امیرالمؤمنین(علیه السلام) تفسیر بسیار واضحى از دنیا و آخرت و نیز از موقف انسان در آن دو نشأه به دست مى دهد و در تعبیر عجیبى آخرت را به میدان مسابقه تشبیه کرده و مى فرماید: «امروز، روز آمادگى است.» (1)

«مضمار» از ماده «ضمور، اضمار» به معنى مهیا ساختن و ورزیده نمودن اسب براى مسابقه است افرادى که مى خواستند مسابقه بدهند اسب ها را تمرین مى دادند تا لاغر و ورزیده و آماده مسابقه بشوند که به آن دوره، مضمار یا دوره تمرین و آمادگى مى گفتند.

حضرت(علیه السلام) مى فرماید: «دنیا، دوران آمادگى و آخرت میدان مسابقه و جایزه آن بهشت است. و کار آنهایى که عقب بمانند، به جهنّم ختم مى شود.»

در واقع تمام جهان بینى اسلام درباره دنیا و آخرت در همین دو جمله: «السَبَقَةُ الْجَنَّةُ وَ الْغایَةُ النّارُ» خلاصه مى شود. بنابراین، دنیا دوران آمادگى است و هدف نهایى و اصیل نیست. در این دوران آمادگى، انسان باید دائماً در حال خودسازى باشد. اگر لحظه اى غفلت ورزد و آمادگى لازم را کسب نکند، دیگر در میدان آخرت کارى از او ساخته نیست. شاید شنیده اید تمرینهایى را که فضانوردان انجام مى دهند؟ دوران سختى است. که در آن براى بىوزنى تمرین مى کنند. مى دانید هر چیز بیرون از محیط جاذبه زمین، بىوزن مى شود و انسان نیز از این قاعده مستثنا نیست. حالت بى وزنى، براى کسانى که به جاذبه عادت کرده اند حالت وحشتناکى است. لذا، باید براى تمرین، حالت بى وزنى مصنوعى ایجاد کنند تا وقتى فضانورد در آن محیط گام گذارد دستپاچه نشود و بتواند خودش را وفق دهد. بدین صورت که فضانوردان را در صندوق هاى مخصوص مى گذارند و مرتباً از بالا به پایین پرتابشان مى کنند ـ البته در جایى و به گونه اى که دست و پاى آنان نشکند ـ به طورى که بعضى از این فضانوردان بعد از بیرون آمدن از آن محفظه سر و صورت و پاى آنان ممکن است خون آلود باشد و هر چقدر هم مواظبت کنند سقوط آزاد به پایین چیزى نیست که انسان از آن سالم بیرون بیاید.

حالت بی وزنى در کره زمین تنها در حال سقوط آزاد پیدا مى شود مثل این که انسان از بلندى به پایین مى افتد آن چند ثانیه اى که در هوا معلق است، حالت بىوزنى است; یعنى، همان حالتى که مسافران فضا پیدا مى کنند.ملاحظه مى کنید این مسافرت فضایى، تمرینهاى زیادى را مى طلبد که همراه با درد و رنج است تا چه رسد به مسافرت بزرگ اخروى; انسان باید چقدر تمرین کند، ناراحتیها را به جان بخرد و با نفسش مخالفت ورزد تا بتواند به فوز و پیروزى بزرگ اخروى دست یابد! مگر مى شود بى درد و رنج و نچشیدن محرومیت و مصایب به جایى رسید!؟ بسیارى از کسانى که به رده هاى بالاى نظامى دست یافته اند تمرینهاى سختى را از سر گذرانده اند; تشنگى و گرسنگى را مى چشند، گاهى مدتى در آب زندگى مى کنند و بدن خویش را ورزیده مى سازند:

نابرده رنج گنج میسّر نمى شود      مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد

این جاست که باید بدانیم در این دنیا چه کاره ایم؟ در کدام جایگاه ایستاده ایم؟(2)

طبیعت زندگى این جهان در هیچ مرحله، خالى از مشکلات، ناراحتیها و رنج و مشقت نیست ـ خواه این مشکلات جنبه جسمانى و بدنى داشته باشد و خواه جنبه روحى و فکرى و یا هر دو

اگر مى خواهیم مقاممان، بلند و والا باشد و بر بساط قرب الهى بنشینیم، باید ناراحتى و مشکلات را تحمل کنیم و با نفس خویش به مبارزه برخیزیم. اهل دنیا هم، دنیا را بى زحمت به دست نمى آورند چگونه انتظارداریم بى زحمت آخرت را به چنگ آوریم؟ دنیا، خانه بلا وامتحان است. درآن،امتحان هاى اولیاى خدا، سخت تر و سنگین تر است:

هر که در این بزم مقرّب تر است             جام بلا بیشترش مى دهند

امتحانهاى عمومى داریم و امتحانهاى خصوصى. مردم عوام به گونه اى آزمون مى دهند و اولیاى خدا به گونه اى دیگر. لذا باید دنیا براى همه، دایماً روز مسابقه باشد. البته بعضى از انسانها، به مقتضاى عصرشان، امتحان ویژه اى نسبت به آن مقطع زمانى دارند. مثلاً، کسانى که در میدان کربلا و یا در جنگ بدر بودند امتحان خاصى داشتند. در انقلاب اسلامى دوران بعد از انقلاب مقطع حسّاس و ویژه اى بود که بعضى در آن مردود شدند غربالى بود که ناخالصى ها را بیرون ریخت و نابها را نگه داشت. در آن مقطع خاص از انقلاب، گذشته ا، آگاهی ها، اخلاص ها و...، شناخته شد. بالاخره دورانى بود که از یک نظر خطرناک و ناراحت کننده و از طرف دیگر پربار و شادى برانگیز بود. بنابراین، آن جایى که طوفانهاى سخت آزمایش الهى مىوزد، هم محیطى است که عده اى از آن سود مى برند و هم محیط خطرناکى براى آماده نشده هاست که در دام آن گرفتار مى شوند و سقوط مى کنند.

انسان براى انجام یک کار، اگر تنها باشد معمولا کار را بدون سرعت و بطور عادى انجام مى دهد، ولى اگر جنبه مسابقه به خود بگیرد ، آن هم مسابقه اى که جایزه باارزشى براى آن تعیین شده، تمام نیرو و انرژى خود را به کار مى گیرد و با سرعت هر چه بیشتر به سوى هدف پیش مى تازد; و اگر مى بینیم هدف این مسابقه در درجه اوّل، مغفرت قرار داده شده، براى این است که رسیدن به هر مقام معنوى بدون آمرزش و شستشوى از گناه ممکن نیست

1. قرآن آمده است: «یا اَیُّهَا الاِْنْسانُ اِنَّکَ کادِحٌ اِلى رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاقیهِ اى انسان! تو با تلاش و رنج به سوى پروردگارت مى روى و او را ملاقات مى کنى.» اشاره به این که طبیعت زندگى این جهان در هیچ مرحله، خالى از مشکلات، ناراحتیها و رنج و مشقت نیست ـ خواه این مشکلات جنبه جسمانى و بدنى داشته باشد و خواه جنبه روحى و فکرى و یا هر دو.

در حدیث بسیار پرمعنایى از امام على بن الحسین(علیه السلام)مى خوانیم: «راحتى و آسایش در دنیا و براى اهل دنیا وجود ندارد، راحتى و آسایش تنها در بهشت است و براى اهل بهشت. رنج و تعب در دنیا آفریده شده و براى اهل دنیا و (به همین دلیل) هر کس پیمانه اى از آن به دست مى آورد دو برابر آن، حرص نصیب او مى شود; به عبارت دیگر، هر کس از دنیا بهره بیشترى دارد، فقیرتر است، زیرا محتاج است که دیگران اموال او را حفظ کنند و براى این کار به وسایل و ادوات زیادى نیازمند است. بنابر این در ثروت دنیا راحتى وجود ندارد.»

سپس امام(علیه السلام) در ذیل این سخن فرمود: هرگز دوستان خدا در دنیا به خاطر دنیا رنج و سختى نمى کشند، بلکه رنج و سختى آنها در دنیا براى آخرت است.» (تفسیر نمونه، ج 26، ص 304)

2. علاوه بر مسابقه آخرت، در این دنیا نیز مسابقه اى وجود دارد به نام مسابقه در مسیر سعادت. چنانکه در آیه 133 سوره آل عمران مى خوانیم: « وَ سارِعُوا اِلى مَغْفِرَة مِنْ رَبِّکُمْ... بر یکدیگر سبقت بجویید براى رسیدن به آمرزش پروردگار خود...»

این آیه کوشش و تلاش نیکوکاران را تشبیه به مسابقه اى معنوى کرده که هدف نهایى آن، آمرزش الهى و نعمتهاى جاویدان بهشت است.

در حقیقت قرآن در این جا از نکته اى روانى استفاده کرده و آن این که، انسان براى انجام یک کار، اگر تنها باشد معمولا کار را بدون سرعت و بطور عادى انجام مى دهد، ولى اگر جنبه مسابقه به خود بگیرد آن هم مسابقه اى که جایزه باارزشى براى آن تعیین شده، تمام نیرو و انرژى خود را به کار مى گیرد و با سرعت هر چه بیشتر به سوى هدف پیش مى تازد و اگر مى بینیم هدف این مسابقه در درجه اوّل، مغفرت قرار داده شده، براى این است که رسیدن به هر مقام معنوى بدون آمرزش و شستشوى از گناه ممکن نیست. نخست باید خود را از گناه شست و سپس به مقام قرب پروردگار گام نهاد: «شستشویى کن و آنگه به خرابات درآى.» (تفسیر نمونه، ج 3، ص 91)


قالَ عَلِىٌّ(علیه السلام): اَلا وَ اِنَّ الْیَوْمَ الْمِضْمارُ، وَ غَداً اَلسِّباقُ، وَ السَّبَقَةُ الْجَنَّةُ، وَ الْغایَةُ النّارُ... .(نهج البلاغه، خطبه 28)

 حضرت على(علیه السلام) فرمود: آگاه باشید که امروز (دنیا)، روز آمادگى است و فردا (قیامت) روز مسابقه که جایزه پیشى گیرندگان، بهشت و پایان کار عقب ماندگان، جهنّم است.


- نظرات (0)

بهشت چگونه مکانی است؟

بهشت، جایگاهی است که همه انسان ها رسیدن به آن را آرزو می کنند. همه افراد در نهاد خویش، چنین خواسته ای را دارند و اهل ایمان هم سودای دستیابی به آن عالم جاویدانِ بدونِ رنج و ناراحتی را در سر می پرورانند. آنان هم که با بصیرت و عرفان به جهان هستی می‌ نگرند و خود را پاک و صالح احساس می کنند، برای نجات از سختی ها و تلخی ها و پرگشودن به جهان نعمت ها و لذّت ها، با خوشحالی خواستار کنار رفتن «پرده و حجاب تن» هستند. اما اینکه بهشت چگونه جایگاهی است، عوامل ورود به بهشت چیست و درجات بهشتیان چگونه است، از مجهولاتی است که دست یافتن به آن ها برای آدمی بسیار خوشایند است. امام علی علیه السلام در نهج البلاغه به این مسائل پرداخته است. بهشت چگونه مكانى است؟ امام علیه السلام در توصیف جایگاه بهشت می فرماید: «وَ یُخَلِّدْهُ فِیَما اشْتَهَتْ نَفْسُهُ، وَ یُنْزِلْهُ مَنْزِلَ الْكَرَامَةِ عِنْدَهُ، فِی دَار اصْطَنَعَهَا لِنَفْسِهِ، ظِلُّهَا عَرْشُهُ، وَ نُورُهَا بَهْجَتَهُ، وَ زُوَّارُهَا مَلاَئِكَتُهُ، وَ رُفَقَاؤُهَا رُسُلُهُ؛ خداوند آن انسان پارسا و با تقوا را در آنجا كه خود مى ‏خواهد، زندگى جاوید مى‏ دهد و در نزد خود در جایگاه گرامى و با ارزش منزل مى ‏دهد؛ در سرایى كه خداوند آنان را براى دوستان خود برپا ساخته است، سایبان آن عرش او و روشنایى آن، خوشنودى او و دیدار كنندگان آن، فرشتگان و دوستان آن، پیامبران مى ‏باشند.»(1)  

 

عوامل ورود به بهشت

اینکه داشتن چه ویژگی ها و چه عواملی زمینه ساز ورود آدمی به بهشت هستند، از مسائل مهم در این زمینه است که هر کسی مشتاق دانستن آن می باشد.

از كسانى مباش كه بدون عمل صالح به آخرت امیدوار است و توبه را با آرزوهاى دراز به تأخیر مى اندازد، در دنیا چونان زاهدان سخن مى گوید، اما در رفتار همانند دنیاپرستان است. اگر نعمت ها به او برسد، سیر نمى شود و در محرومیت قناعت ندارد. از آنچه به او رسید، شكرگزار نیست و از آنچه مانده، زیاده طلب است

معرفت خدا و پیامبر صلى الله علیه و آله و اهل بیت علیهم ‏السلام

«فَإِنّهُ مَنْ مَاتَ مِنْكُمْ عَلَى فِرَاشِهِ وَ هُوَ عَلَى مَعْرِفَةِ حَقِّ رَبِّهِ عَزَّوَجَلّ وَ حَقِّ رَسُولِهِ وَأَهْلِ بَیْتِهِ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَیْهِ وَعَلَیْهِمْ مَاتَ شَهِیداً، وَ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللهِ، واسْتَوْجَبَ ثَوَابَ مَا نَوَى مِنْ صَالِحِ عَمَلِهِ، وَ قَامَتِ النِّیَّةُ مَقَامَ إِصْلاَتِهِ لِسَیْفِهِ؛ پس راستى چنین است كه اگر یكى از شما در بستر خود در حالتى بمیرد كه به حق پروردگار و حق پیامبر و اهل بیت پیامبر آشنا باشد، او شهید از دنیا رفته پاداش شهیدان را دارد و پاداش او در روز قیامت بر عهده خداوند متعال است، و ثواب آن كار نیک كه انجام آن را در دل داشته و قصد آن را نموده بود، خواهد برد و آن قصد او براى جنگیدن در راه خدا و انجام كار نیك جایگزین و جانشین از نیام بر كشیدن شمشیرش مى ‏شود.»(2) ورود به بهشت با مشروط شدن بر اینكه عارف به مقام خداوند و پیامبر صلى الله علیه و آله و اهل بیت علیهم ‏السلام بودن، نشانگر اهمیت این مسئله است و کسی که عارف به این مسئله نباشد، هر چقدر هم که کار نیکی انجام داده باشد، نمی تواند به بهشت وارد شود: «لاَ یَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَنْ عَرَفَهُمْ وَعَرَفُوهُ؛ در بهشت داخل نمى ‏شود، جز كسى كه امامان را بشناسد و امامان نیز او را بشناسند.»(3)  

 

یارى و دوستى اهل بیت علیهم‏ السلام

«نَاصِرُنا وَمُحِبُّنَا یَنْتَظِرُ الرَّحْمَةَ؛ آن كه ما را یارى رساند و ما را دوست داشته باشد، رحمت خداوند در انتظار اوست.»(4) صرف دوست داشتن پیامیر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام، جوازی برای ورود به بهشت نمی شود؛ بلکه این دوست داشتن باید با یاری و کمک کردن آنان در همه موارد همراه باشد.

در حال عبادت
مطابقت عمل با عقیده

کسی که مشتاق ورود به بهشت است، باید شایستگى خود را به اندازه ‏اى برساند كه امامان اهل بیت علیهم ‏السلام او را به عنوان شیعه و پیرو بپذیرند؛ یعنی اعمال او مطابق سیره و روش آنان باشد: «إنَّ اللهَ سُبْحَانَهُ أَنْزَلَ كِتَاباً هَادِیاً بَیَّنَ فِیهِ الْخَیْرَ وَالْشَّرَّ؛ فَخُذُوا نَهْجَ الْخَیْرِ تَهْتَدُوا، وَاصْدِفُوا عَنْ سَمْتِ الشَّرِّ تَقْصِدُوا الْفَرَائِضَ الْفَرائِضَ! أَدُّوهَا إلَى اللهِ تُؤَدِّكُمْ إِلَى الْجَنَّةِ؛ خداوند، كتاب راهنمایى را فرستاده است كه نیك و بد در آن بیان گردیده است. پس روش نیك را برگزینید تا هدایت گردید و از بدى دورى نمایید تا راه مستقیم و درست را بپیماید. واجبات را رعایت كنید! واجبات را رعایت كنید ـ آن ها را به گونه ‏اى پسندیده انجام بدهید ـ حق خداوند را در مورد آن ها بپردازید كه رعایت واجبات و رعایت حق خداوند در آن ها شما را به بهشت مى‏ كشاند.»(5) به عبارتی مطابقت اعتقادات و باورها با اعمال انسان، از ویژگى ‏هاى انسان‏ هایى است كه در روز قیامت جایگاه آنان بهشت جاوید خواهد بود: «وَ إِنَّمَا الْأَجْرُ فِى الْقَوْلِ بِاللِّسَانِ وَ الْعَمَلِ بِالْأَیْدِى وَ الْأَقْدَامِ؛ و همانا پاداش انسان در گفتار به وسیله زبان و در كردار به وسیله كار و تلاش با دستان و پاهاست.»(6)

امام علیه السلام این مسئله در پندی به مردی که از حضرت درخواست پندی کرده بود، این گونه بیان می دارد: «از كسانى مباش كه بدون عمل صالح به آخرت امیدوار است و توبه را با آرزوهاى دراز به تأخیر مى اندازد، در دنیا چونان زاهدان سخن مى گوید، اما در رفتار همانند دنیاپرستان است. اگر نعمت ها به او برسد، سیر نمى شود و در محرومیت قناعت ندارد. از آنچه به او رسید، شكرگزار نیست و از آنچه مانده، زیاده طلب است.

دیگران را پرهیز مى دهد، اما خود پروا ندارد. به فرمانبردارى امر مى كند، اما خود فرمان نمى برد. نیكوكاران را دوست دارد، اما رفتارشان را ندارد. گناهكاران را دشمن دارد، اما خود یكى از گناهكاران است و با گناهان فراوان مرگ را دوست نمى دارد، اما در آنچه كه مرگ را ناخوشایند ساخت، پافشارى دارد. اگر بیمار شود، پشیمان مى شود و اگر مصیبتى به او رسد، به زارى خدا را مى خواند؛ اگر به گشایش دست یافت، مغرورانه از خدا روى بر مى گرداند. نفس به نیروى گُمان ناروا بر او چیرگى دارد و او با قدرت یقین بر نفس چیره نمى گردد. براى دیگران كه گناهى كمتر از او دارند، نگران و بیش از آنچه كه عمل كرده، امیدوار است. اگر بى نیاز گردد، مست و مغرور شود و اگر تهى دست گردد، مأیوس و سْست شود؛ چون كار كند، در آن كوتاهى ورزد و چون چیزى خواهد، زیاده روى نماید؛ چون در برابر شهوت قرار گیرد، گناه را برگزیده، توبه را به تأخیر اندازد و چون رنجى به او رسد، از راه ملت اسلام دورى گزیند؛ عبرت آموزى را طرح مى كند، اما خود عبرت نمى گیرد. در پند دادن مبالغه مى كند، اما خود پند پذیر نمى باشد.

پس راستى چنین است كه اگر یكى از شما در بستر خود در حالتى بمیرد كه به حق پروردگار و حق پیامبر و اهل بیت پیامبر آشنا باشد، او شهید از دنیا رفته پاداش شهیدان را دارد و پاداش او در روز قیامت بر عهده خداوند متعال است

سخن بسیار مى گوید، اما كردار خوب او اندك است. براى دنیاى زودگذر تلاش و رقابت دارد، اما براى آخرت جاویدان آسان مى گذرد؛ سود را زیان و زیان را سود مى پندارد. از مرگ هراسناك است، اما فرصت را از دست مى دهد؛ گناه دیگران را بزرگ مى شمارد، اما گناهان بزرگ خود را كوچك مى پندارد. طاعت خود را ریاكارانه برخورد مى كند، خوشگذرانى با سرمایه داران را بیشتر از یاد خدا با مستمندان دوست دارد، به نفع خود بر زیان دیگران حكم مى كند، اما هرگز به نفع دیگران بر زیان خود حكم نخواهد كرد.»(7)

چنین فردی هرگز جایگاهی در بهشت نخواهد داشت؛ زیرا کردارش با عقیده اش یکسان نیست.

 

نیت خالص

وقتی اعمال انسان درست باشد و همه كارهایش مطابق فرمان خدا و پیامبر صلى الله علیه و آله و اولیاى دین انجام باشد و از انجام آنچه كه مورد نهى آنان است، خوددارى ورزد؛ شایسته بهشت است، چرا که دارای نیتی خالص و پاک است: «وَ إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ یُدْخِلُ بِصِدْقِ النِّیَّةِ وَ السَّرِیرَةِ الصَّالِحَةِ مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ الْجَنَّةَ؛ و خداى سبحان به خاطر نیت راست و درون پاک، هر كس از بندگانش را كه بخواهد وارد بهشت خواهد كرد.»(8)

 

جهاد در راه خدا

جهاد و پیکار در راه خدا و پایداری دین، یکی از اصلی ترین عوامل ورود به بهشت است: «فَإِنَّ الجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الجَنَّةِ، فَتَحَهُ اللهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِیَائِهِ؛ پس راستى چنین است كه جهاد دروازه ‏اى از دروازه ‏هاى بهشت است كه خداوند این دروازه را براى دوستان مخصوص خود گشوده است.»(9)

 

تقوا و پارسایى

تقوا و پارسایی نیز یکی دیگر از عواملی است که آدمی را به بهشت می رساند: «أُوصِیكُمْ عِبَادَ اللهِ، بِتَقْوَى اللهِ وَ طَاعَتِهِ، فَإنَّهَا النَّجَاةُ غَداً، وَ الْمَنْجَاةُ أَبَدا؛ اى بندگان خدا! شما را به پارسایى تقواى الهى و پیروى از او ـ خداوند - سفارش مى‏كنم، به راستى كه آن پارسایى سبب رستگارى فردای قیامت و رهایى از عذاب و كیفر همیشگى است.»(10)

 

پی نوشت ها:

1. نهج البلاغه، خطبه 183.

2. همان، خطبه 190.

3. همان، خطبه 152.

4. همان، خطبه 109.

5. همان، خطبه 167.

6. همان، حکمت 42.

7. همان، حکمت 150.

8. همان، حکمت 42.

9. همان، خطبه 27.

10. همان، خطبه 161.


- نظرات (0)

چگونگی درجات بهشت

در تفسیر امام علیه السّلام است كه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و اله فرمود: اى گروه شیعیان از خداوند بترسید، بهشت از دست شما نمى‏رود اگر چه گناهان شما موجب شود كه شما از ورود در آن تاخیر داشته باشید، اكنون براى بدست آوردن درجات بهشت با هم مسابقه دهید.(ایمان و كفر-ترجمه الإیمان و الكفر بحار الانوار،ج‏1، 278 )

در بعضی از اخبار آمده است که فاصله هر درجه ای از درجه دیگر صد سال راه است. و در بعضی، سخن از فاصله بین زمین و آسمان است .

«إنّ أهل الجنّة لیتراءون أهل الغرف فی الجنّة كما تراءون الكواكب فی السّماء؛ اهل بهشت صاحبان غرفه‏هاى بالا را چنان مى‏بینند كه شما ستارگان آسمان را می بینید.»

اما به هر حال بهشت، بهشت است. پایین ترین درجه آن نیز از بالاترین درجات دنیا برتر است. چنانکه پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: یك وجب از بهشت بهتر است از دنیا و هر چه در آن است.(الحكم الزاهرة با ترجمه انصارى 248)

اما درباره تعداد درجات آن در برخی از روایات سخن از برابری آن با شماره آیات قرآن است .

«بر شما باد بخواندن قرآن كه درجات بهشت به شماره آیات آنست و روز قیامت به قارى قرآن گویند بخوان و بالا رو و هر آیه که بخواند یك درجه بالا رود.(امالى شیخ صدوق-ترجمه كمره‏اى، متن  359)»

اما کسی که وارد بهشت شود در هر شان و مرتبه و درجه ای که قرار داشته باشد، از یک سری خدمات عمومی بهشت و از امتیازات کلی زندگی بهشتی برخوردار می شود. از جمله  اینکه در بهشت، مرگ و بیماری، غم و اندوه،  رنج و درد وجود ندارد. هیچ نوع عذاب روحی و جسمی بهشتیان را آزار نخواهد داد؛ که اصلا آزار و سختی با اصالت بهشت سازگار نیست.

بنابراین افراد رده های پایین تر به ممتازان رده های بالاتر حسرت نمی برند. حسرت از جمله عذابهای سخت روحی است که در بهشت راه ندارد. این افراد همچون کودکانی هستند که از بازی های کودکانه متلذذ می شوند و هیچ درکی از لذتهای بزرگتری همچون لذات جنسی ندارند و آرزوی آن را هم در سر نمی پرورانند. زیرا برای متلذذ شدن به لذاتی بزرگتر، لازم است که کودک بالغ شود و ظرفیت ها و تواناییهای لازم را بیابد تا ادراک لذت برایش میسر شود .

همچنین کسانی که در دنیا عشق را تجربه نکرده اند، نه درکی از لذت وصال به محبوب دارند، و نه به عشاق حسرت می برند. اما آنکه عاشق شده است، می داند هیچ لذتی با لذت وصال به معشوق برابری نمی کند. عاشق ظرفیت روحی برتری پیدا کرده که دیگران از آن بهره ای ندارند. از همین رو می توان گفت کسانی که در دنیا لذت عبادت را درک نکرده و آنقدر ظرفیت معنوی خود را رشد نداده اند که روح عبادت را درک کند، در بهشت هم درکی از لذاتی که پاداش عباداتند، پیدا نخواهند کرد.

کسی که وارد بهشت شود در هر شان و مرتبه و درجه ای که قرار داشته باشد، از یک سری خدمات عمومی بهشت و از امتیازات کلی زندگی بهشتی برخوردار می شود. از جمله  اینکه در بهشت، مرگ و بیماری، غم و اندوه،  رنج و درد وجود ندارد. هیچ نوع عذاب روحی و جسمی بهشتیان را آزار نخواهد داد؛ که اصلا آزار و سختی با اصالت بهشت سازگار نیست

نعمات بهشتی متناسب با درجات
بهشت

نعمات بهشتیان اعم از مادی و معنوی همه بر اساس شان و مرتبت ایشان تقسیم می شود. لذا اگر چه همه از قصرهای مجلل و همسران و دیگر نعمات بهشتی برخوردارند، اما کیفیت آنها متناسب با درجاتشان فرق دارد. من جمله میزان دیدار و همنشینی با بزرگان بهشتی همچون پیامبران و امامان نیز بسته به درجات بهشتیان متغیر است. همچنین بالاترین نعمت بهشت که بنابر نقل، لذت درک خدا و رضایت اوست، نیز بستگی به شان بهشتیان دارد .

روای گوید از حضرت رضا علیه السّلام پرسیدم: نظر شما در باره این حدیث كه أهل حدیث نقل مى‏كنند: «أهل ایمان از منازل و مقامات خود در بهشت، خدا را زیارت مى‏كنند» چیست؟

حضرت رضا علیه السّلام فرمود: اى أبا صلت، خداوند تبارك و تعالى حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله را بر تمام مخلوقین، حتى فرشتگان و انبیاء عظام، برترى داده است، و بیعت كردن با او را به منزله بیعت با خود ساخته و زیارت و دیدار پیامبر را در دنیا و آخرت به منزله زیارت و دیدار خود شمرده است،... و درجه و مقام پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله در بهشت از تمام درجات بالاتر است، پس هر كس از درجه و مقام خود در بهشت؛ آن حضرت را زیارت كند، خداوند تبارك و تعالى را زیارت كرده است.

 

پایین ترین و بالاترین درجات

بالاترین درجات، از آن انبیاء، اولیاء، شهدا و ... می باشد. نیز برای مخلصینی که در جوانی راه طاعت الهی در پیش گرفته اند.

پیامبر خدا فرمود: بهترین امت من كسى است كه جوانى را در طاعت خدا بگذراند، دل از لذت دنیا برگیرد و در آخرت آویزد، تا خدا بالاترین درجات بهشت را به وى پاداش دهد.(نصایح،31)

پایین ترین درجات نیز از آن کسانی است که اگرچه افتخار مسلمانی را دارند، اما آنقدر گناه کرده اند که باید مدتی را در دوزخ سپری کنند و سپس از آن نجات یافته و بهشتی شوند .

نعمات بهشتیان اعم از مادی و معنوی همه بر اساس شان و مرتبت ایشان تقسیم می شود. لذا اگر چه همه از قصرهای مجلل و همسران و دیگر نعمات بهشتی برخوردارند، اما کیفیت آنها متناسب با درجاتشان فرق دارد. من جمله میزان دیدار و همنشینی با بزرگان بهشتی همچون پیامبران و امامان نیز بسته به درجات بهشتیان متغیر است. همچنین بالاترین نعمت بهشت که بنابر نقل، لذت درک خدا و رضایت اوست، نیز بستگی به شان بهشتیان دارد

از عبد اللَّه بن مسعود روایت شده است كه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود:

بهشت

«من [حال و وضع‏] آخرین كسى را كه از آتش جهنم نجات مى‏یابد و آخرین كسى كه به بهشت در مى‏آید، مى‏دانم: مردى چهار دست و پا از آتش جهنم بیرون مى‏آید و خداوند متعال به او مى‏فرماید: «برو وارد بهشت شو. به بهشت مى‏آید، اما برایش چنان وانمود مى‏شود كه بهشت پر شده است. باز مى‏گردد و عرض مى‏كند:

پروردگارا، آن را پر یافتم.

خداوند متعال به او مى‏فرماید: «برو و وارد بهشت شو». باز به بهشت مى‏آید و برایش چنان وانمود مى‏شود كه بهشت پر است. باز بر مى‏گردد و عرض مى‏كند:

پروردگارا، آن را پر یافتم!

باز خداوند متعال به او مى‏فرماید: «برو و وارد بهشت شو. پس همانا تو [پاداشى‏] مانند دنیا و ده برابر دیگر مانند آن خواهى داشت، رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: او عرض مى‏كند: [خداوندا] آیا مرا به ریشخند گرفته‏اى، در حالى كه تو فرمانروایى [هیچ گاه چنین كارى نمى‏كنى‏]؟ راوى گفت:

چون به رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله نگریستم، دیدم كه لبخندى زد و دندانهاى آسیاى آن حضرت آشكار شد و فرمود: گفته مى‏شود: «چنین كسى كم منزلت‏ترین بهشتیان است (پیام پیامبر، ترجمه‏فارسى، ص: 283)


- نظرات (0)

تابلوی زیبای بهشت در نهج البلاغه

امام علی علیه السلام د رتوصیه نعمت های بهشتی می فرماید:

«فَلَوْ رَمَیْتَ بِبَصَرِ قَلْبِكَ نَحْوَ مَا یُوصَفُ لَكَ مِنْهَا لَعَزَفَتْ نَفْسُكَ عَنْ بَدَائِعِ مَا أُخْرِجَ إِلَى الدُّنْیَا مِنْ شَهَوَاتِهَا وَلَذَّاتِهَا، وَ زَخَارِفِ مَنَاظِرِهَا، وَلَذَهِلَتْ بِالْفِكْرِ فِی اصْطِفَاقِ أَشْجَار غُیِّبَتْ عُرُوقُهَا فِی كُثْبَانِ الْمِسْكِ عَلَى سَوَاحِلِ أَنْهَارِهَا، وَفِی تَعْلِیقِ كَبَائِسِ اللُّؤْلُؤِ الرَّطْبِ فِی عَسَالِیجِهَا (وَأَفْنَانِهَا وَطُلُوعِ تِلْكَ الِّثمارِ مُخْتَلِفَةً فِی غُلُفِ أَكْمَامِهَا تُجْنَى مِنْ غَیْرِ تَكَلُّف فَتأْتی عَلَى مُنْیَةِ مُجْتَنِیهَا، وَ یُطَافُ عَلَى نُزَّالِهَا فِی أَفْنِیَةِ قُصُورِهَا بِالاَْعْسَالِ الْمُصَفَّقَةِ وَالْخُمُورِ الْمُرَوَّقَةِ. قَوْمٌ لَمْ تَزَلِ الْكَرَامَةُ تَتََمادَى بهِمْ حَتَّى حَلُّوا دَارَ الْقَرَارِ، وَأَمِنُوا نُقْلَةَ الاَْسْفَارِ فَلَوْ شَغَلْتَ قَلْبَكَ أَیُّهَا الْمُسْتَمِعُ بِالْوُصُولِ إلَى مَا یَهْجُمُ عَلَیكَ مِنْ تِلْكَ الْمَنَاظِرِ الْمُونِقَةِ لَزَهِقَتْ نَفْسُكَ شَوْقاً إِلَیْهَا، وَلَتَحَمَّلْتَ مِنْ مَجْلِسِی هذَا إِلَى مُجَاوَرَةِ أَهْلِ الْقُبُورِ اسْتِعْجَالاً بِهَا. جَعَلَنَا اللهُ وَإِیَّاكُمْ مِمَّنْ یَسْعَى بِقَلْبِهِ إِلى مَنَازِلِ الاْبْرَارِ بِرَحْمَتِهِ؛

 پس اگر با دیده دل به آنچه از بهشت براى تو وصف شده است، نگاهت را بدوزى، جان تو از آنچه از دنیا همچون شهوت‏ ها و خوشى ‏ها و زیورها و منظره ‏هاى دل‏ انگیز و زیباى آن كه براى تو آفریده شده است، بیزارى جسته و با اندیشیدن در صداى برگ‏ هاى درختانى كه در اثر وزش نسیم پدید مى ‏آید و ریشه‏ هاى آن درختان در درون تپه ‏هایى از مشك بر ساحل جوى ‏هاى بهشت پنهان گردیده است، و نیز با اندیشیدن در خوشه ‏هاى مروارید و شاخه ‏هاى تر و تازه آن و ظاهر شدن آن میوه ‏ها به صورت ‏هاى گوناگون، در پوست شكوفه ‏هاى آن درختان، جان تو حیران و سرگردان و از خود بیخود مى‏گردد.

 اندیشیدن در آن میوه ‏هایى كه بدون زحمت چیده شده و به آن گونه كه چیننده بخواهد، حاضر مى‏ شود و براى ساكنان آن در گرداگرد كاخ‏ هاى آن، عسل ‏هاى صاف و خالص و شراب‏ هاى تصفیه شده به چرخش در مى ‏آید. اهل بهشت گروهى هستند كه همواره بزرگوارى شامل آنان شده تا اینكه به سراى آرامش بهشت جاوید رسیده و از نقل مكان ‏ها و سفرها آسوده گردند. پس اى شنونده! اگر دل خود را از هر چیزى بازداشته و به رسیدن به آن منظره ‏هاى شگفت‏ انگیز مشغول گردانى، جان تو در اشتیاق بهشت پرواز نموده و براى تعجیل در رسیدن به آن، مجلس سخنرانى مرا رها نموده و همسایگى به گور خوابیدگان را برخواهى گزید. خداوند ما و شما را از كسانى قرار بدهد كه با رحمت خداوند و با تمام وجود براى رسیدن به جایگاه نیكان، تلاش مى‏ نمایند».(1)

اهل بهشت همه در یك پایه نیستند؛ بلكه بر اساس اعتقاد و عمل و فكر، داراى پایه ‏ها و مراتب و درجات گوناگون مى ‏شوند، گروهى در بالاترین رتبه‏ هاى بهشت و گروهى دیگر در پایین ‏ترین رتبه ‏هاى آن، و گروهى نیز در میانه این دو دسته قرار دارند و این گروه نیز خود داراى درجات گوناگون مى‏ باشند

امام علیه السلام در سخن دیگری از نعمت های بهشتی این گونه سخن می گوید: « فَأَمَّا أَهْلُ الطَّاعَةِ فَأَثَابَهُمْ بِجِوَارِهِ، وَخَلَّدَهُمْ فی دَارِهِ، حَیْثُ لاَ یَظْعَنُ النُّزَّالُ، وَلاَ تَتَغَیَّرُ بِهِمُ الْحَالُ، وَلاَ تَنُوبُهُمُ الاَْفْزَاعُ وَلاَ تَنَالُهُمُ الاَْسْقَامُ، وَلاَ تَعْرِضُ لَهُمُ الاَْخْطَارُ، وَلاَ تُشْخِصُهُمُ الاَْسْفَارُ؛ پس آنان كه پیرو و مطیع خداوند هستند، خداوند به آنان پاداش همجوارى با خود را بخشیده و در سراى خود آنان را زندگانى جاوید داده است. آن جایى كه وارد شوندگان آن، بیرون نیایند و حال آنان دگرگون نشود، ترس ‏ها به آنان روى نیاورد و بیمارى ‏ها به آنان نرسد و به خطرها گرفتار نگردند و سفرها آنان را به رنج نیندازد».(2)

در سخن دیگری از حضرت، نعمت های بهشتی این گونه توصیف شده است: « وَلَیْسَ شَیْءٌ بِخَیْر مِنَ الْخَیْرِ إِلاَّ ثَوَابُهُ، وَكُلُّ شَیْء مِنَ الدُّنْیَا سَمَاعُهُ أَعْظَمُ مِنْ عِیَانِهِ، وَكُلُّ شَیْء مِنَ الاْخِرَةِ عِیَانُهُ أَعْظَمُ مِنْ سَمَاعِهِ، فَلْیَكْفِكُمْ مِنَ الْعِیَانِ السَّمَاعُ، وَمِنَ الْغَیْبِ الْخَبَرُ وَاعْلَمُوا أَنَّ مَا نَقَصَ مِنَ الدُّنْیَا وَ زَادَ فی الاْخِرَةِ خَیْرٌ مِمَّا نَقَصَ مِنَ الاْخِرَةِ وَ زَادَ فِی الدُّنْیَا؛ و هیچ نیكى بهتر از نیكى دیگر نیست، جز پاداش خداوند و هر چیزى از نعمت‏ هاى دنیا شنیدنش بزرگتر، مهم تر و با عظمت‏ تر از دیدن آن و هر چیزى از آخرت، دیدن آن، بزرگتر از شنیدنش است. نعمت ‏هاى دنیا وصفشان بهتر از دیدنشان، ولى نعمت‏ هاى آخرت دیدنشان بهتر از وصفشان است؛ پس هم اكنون كه در دنیا زندگى مى‏ كنید و شما را یاراى دیدن نعمت‏ هاى آخرت نیست، به شنیدن نعمت‏ هاى آخرت به جاى دیدن نعمت‏ هاى آن و نیز به خبرهاى غیبى از جهان رستاخیز به جاى دیدن آنچه كه اكنون از دیدگان شما پنهان است، بسنده كنید و بدانید آنچه از دنیا كاهش یافته و بر آخرت افزوده گردد، بهتر است از آنچه كه از آخرت كاهش یافته و بر دنیا افزوده گردد».(3)

مرتبه های بهشتیان بهشت، درجات و مراتب مختلفى دارد. نعمت ‏هاى بهشتى نیز براى همه بهشتیان یكسان نیست. همه بهشتیان در یك مقام نیستند، بعضى در اعلا مرتبه و بعضى در پایین ‏ترین درجات و برخى در حد متوسط هستند. امام علی علیه السلام در سخنی می فرماید: « دَرَجَاتٌ مُتَفَاضِلاَتٌ، وَمَنَازِلُ مُتَفَاوِتَاتٌ، لاَ یَنْقَطِعُ نَعِیمُهَا، وَلاَ یَظْعَنُ مُقِیمُهَا، وَلاَ یَهْرَمُ خَالِدُهَا، وَلاَ یَبْأَسُ سَاكِنُهَا؛ بهشت داراى درجه ‏ها و رتبه ‏هایى است كه برخى بر برخى دیگر برترى دارد و داراى جایگاه‏ هایى است كه از یكدیگر متمایزند».(4)

 اهل بهشت همه در یك پایه نیستند؛ بلكه بر اساس اعتقاد و عمل و فكر، داراى پایه ‏ها و مراتب و درجات گوناگون مى ‏شوند، گروهى در بالاترین رتبه‏ هاى بهشت و گروهى دیگر در پایین ‏ترین رتبه ‏هاى آن، و گروهى نیز در میانه این دو دسته قرار دارند و این گروه نیز خود داراى درجات گوناگون مى‏ باشند: « فَإِنَّ الجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الجَنَّةِ، فَتَحَهُ اللهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِیَائِهِ؛ پس به راستى كه پیكار در راه خدا، دروازه ‏اى از دروازه ‏هاى بهشت است كه خداوند آن را براى دوستان مخصوص خود گشوده است».(5)    

 

پی نوشت ها :

1. نهج البلاغه، خطبه 165.

2. همان، خطبه 109.

3. همان؛ خطبه 114.

4. همان، خطبه 85.

5. همان، خطبه 27.


- نظرات (0)

ویژگی های همسران بهشتی

ویژگى نعمتهاى بهشتى‏

وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ كُلَّما رُزِقُوا مِنْها مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقاً قالُوا هذَا الَّذِی رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً وَ لَهُمْ فِیها أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ هُمْ فِیها خالِدُونَ (بقره 25)

و كسانى را كه ایمان آورده و كارهاى شایسته انجام داده‏اند، مژده بده كه برایشان باغهایى است كه نهرها از پاى (درختان) آن جارى است، هر گاه میوه‏اى از آن (باغها) به آنان روزى شود، گویند: این همان است كه قبلًا نیز روزى ما بوده، در حالى كه همانند آن نعمت‏ها به ایشان داده شده است (نه خود آنها) و براى آنان در بهشت همسرانى پاك و پاكیزه است و در آنجا جاودانه‏اند.

 

ایمان و عمل در آیه

در قرآن، معمولًا ایمان و عمل صالح در كنار هم مطرح شده است، ولى ایمان بر عمل صالح مقدم قرار گرفته است. آرى، اگر اتاقى از درون نورانى شد، شعاع این نور از روزنه و پنجره‏ها بیرون خواهد زد. ایمان، درونِ انسان را نورانى و قلب نورانى، تمام كارهاى انسان را نورانى مى‏كند. بركات ایمان و عمل صالح بسیار است كه در آیات قرآن به آنها اشاره شده است.

در سوره طلاق آیه 11 مى‏خوانیم: وَ مَنْ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَ یَعْمَلْ صالِحاً یُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها أَبَداً:" آن كس كه به خدا ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد، او را وارد باغهایى از بهشت خواهد ساخت كه از زیر درختانش نهرها جارى است، همیشه در آن خواهند ماند".

و در سوره نور آیه 55 مى‏خوانیم وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ:" خداوند وعده داده است به افرادى كه ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند آنها را خلفاى روى زمین قرار دهد"!

اصولا ایمان همچون ریشه است و عمل صالح، میوه آن، وجود میوه شیرین دلیل بر سلامت ریشه است، و وجود ریشه سالم سبب پرورش میوه‏هاى مفید.

جالب اینكه تنها وصفى كه براى همسران بهشتى در این آیه بیان شده وصف" مطهرة" (پاك و پاكیزه) است و این اشاره‏اى است به اینكه: اولین و مهمترین شرط همسر، پاكى و پاكیزگى است، و غیر از آن همه تحت الشعاع آن قرار دارد، حدیث معروفى كه از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل شده نیز این حقیقت را روشن مى‏كند

ممكن است افراد بى‏ایمان گه گاه عمل صالحى انجام دهند، ولى مسلما همیشگى نخواهد بود آنچه عمل صالح را تضمین مى‏كند ایمانى است كه در اعماق وجود انسان ریشه دوانده باشد و با آن احساس مسئولیت كند.

 

نكته ای در مورد كلمه «مُتَشابِهاً» در این آیه

شاید مراد از «مُتَشابِهاً» این باشد كه بهشتیان در نگاه اوّل، میوه‏ها را مانند میوه‏هاى دنیوى مى‏بینند و مى‏گویند: شبیه همان است كه در دنیا خورده بودیم، لكن بعد از خوردن مى‏فهمند كه طعم و لذّت تازه‏اى دارد. و شاید مراد این باشد كه میوه‏هایى به آنان داده مى‏شود كه همه از نظر خوبى و زیبایى و خوش عطرى یكسانند و مانند میوه‏هاى دنیا درجه یك، دو و سه ندارد.

 

همسران پاك‏

جالب اینكه تنها وصفى كه براى همسران بهشتى در این آیه بیان شده وصف" مطهرة" (پاك و پاكیزه) است و این اشاره‏اى است به اینكه: اولین و مهمترین شرط همسر، پاكى و پاكیزگى است، و غیر از آن همه تحت الشعاع آن قرار دارد، حدیث معروفى كه از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل شده نیز این حقیقت را روشن مى‏كند : ایاكم و خضراء الدمن قیل یا رسول اللَّه! و ما خضراء الدمن؟ قال المرأة الحسناء فى منبت السوء!:" از گیاهان سرسبزى كه بر مزبله‏ها مى‏روید بپرهیزید! عرض كردند: اى پیامبر! منظور شما از این گیاهان چیست؟ فرمود: زن زیبایى است كه در خانواده آلوده‏اى پرورش یافته" (وسائل الشیعه جلد 14 صفحه 19)

بهشت مرد بهشتی
همسران بهشتى دو نوع هستند:

الف: یكى حور العین كه همچون لؤلؤ و باكره هستند و در همان عالم آفریده مى‏شوند. «أَنْشَأْناهُنَّ إِنْشاءً»ب: همسران مؤمن دنیایى كه با چهره‏اى زیبا در كنار همسرانشان قرار مى‏گیرند.

«وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ» (رعد، 13)

از امام صادق علیه السلام درباره‏ى ازواج مطهّره سؤال شد، فرمودند:

همسران بهشتى آلوده به حیض و حدث نمى‏شوند. (تفسیر راهنما و دُرّ المنثور)

 

نعمتهاى مادى و معنوى در بهشت‏

گرچه در بسیارى از آیات قرآن، سخن از نعمت هاى مادى بهشت است مانند: باغ هایى كه نهرهاى آب جارى از زیر درختان آن در حركت است، قصرها، همسران پاكیزه، میوه‏هاى رنگارنگ، یاران همرنگ و مانند آن.

ولى در كنار این نعمت ها اشاره به نعمت هاى معنوى مهم ترى نیز شده است كه ارزیابى عظمت آنها با مقیاس هاى ما امكان‏پذیر نیست، مثلا در آیه 72 توبه مى‏خوانیم:

وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها وَ مَساكِنَ طَیِّبَةً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ:

"خداوند به مردان و زنان با ایمان، باغهایى از بهشت وعده داده كه از زیر درختانش نهرها جارى است، جاودانه در آن خواهند بود، و مسكن‏هاى پاكیزه در این بهشت جاودان دارند، همچنین خشنودى پروردگار كه از همه اینها بالاتر است و این است رستگارى بزرگ".

و در آیه 8 سوره" بینة" بعد از ذكر نعمتهاى مادى بهشت مى‏خوانیم:

رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ:" خداوند از آنها خشنود است و آنها نیز از خدا خشنودند".

كارهاى شایسته و صالح، در صورتى ارزش دارد كه برخاسته از ایمان باشد، نه تمایلات شخصى و جاذبه‏هاى اجتماعى. اوّل «آمَنُوا» بعد «عَمِلُوا الصَّالِحاتِ»

و به راستى اگر كسى به آن مقام برسد كه احساس كند خدا از او راضى است و او هم از خدا راضى، همه لذات دیگر را از یاد خواهد برد، تنها به او دل مى‏بندد، و به غیر او نمى‏اندیشد، و این لذتى است روحانى كه با هیچ زبان و بیانى قابل توصیف نیست.

كوتاه سخن اینكه چون معاد هم جنبه" روحانى" دارد و هم" جسمانى" نعمتهاى بهشتى نیز هر دو جنبه را دارند، تا جامعیت آنها حاصل شود، و هر كس به اندازه استعداد و شایستگیش بتواند از آنها بهره گیرد.   

               

پیام‏های آیه

1ـ مژده و بشارت همراه با هشدار و اخطار (در آیه قبل) یكى از اصول تربیت است.«فَاتَّقُوا النَّارَ» «وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا»

2ـ ایمان قلبى باید توأم با اعمال صالح باشد. «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ»

3ـ انجام همه‏ى كارهاى صالح و شایسته، كارساز است، نه بعضى از آنها. «عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» (الصالحات) هم جمع است وهم (الف و لام) دارد كه به معناى همه كارهاى خوب است.

4ـ كارهاى شایسته و صالح، در صورتى ارزش دارد كه برخاسته از ایمان باشد، نه تمایلات شخصى و جاذبه‏هاى اجتماعى. اوّل«آمَنُوا» بعد «عَمِلُوا الصَّالِحاتِ»

5ـ محرومیت‏هایى كه مؤمن به جهت رعایت حرام و حلال در این دنیا مى‏بیند، در آخرت جبران مى‏شود. «رُزِقُوا»

6ـ ما در دنیا نگرانِ از دست دادن نعمت‏ها هستیم، امّا در آخرت این نگرانى نیست. «وَ هُمْ فِیها خالِدُونَ»

7ـ آشنایى با سابقه‏ى نعمت‏ها، بر لذّت كامیابى مى‏افزاید.(مثلا سخنان كسى را كه مى‏شناسیم در رادیو و تلویزیون با عشق و علاقه گوش مى‏دهیم و یا عكس جاهایى كه قبلا آنجا رفته‏ایم با علاقه بیشتری نگاه مى‏كنیم.)«رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ»

8 ـ همسران بهشتى نیز پاكیزه‏اند. «أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ»



منابع:

1-  تفسیر نورج1

2-  تفسیر نمونه ج1

3-  وسائل الشیعه جلد 14

4-  تفسیر راهنما

5-  تفسیر دُرّ المنثور

 

 


- نظرات (0)