سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

10 شرط لازم برای وام به خدا

قرآن مجید شرایط وام نیکو را در برابر خداوند، یا به تعبیر دیگر، «انفاق ارزشمند» را در آیات مختلف بیان کرده است، و بعضى از مفسّران از جمع آورى آن ده شرط به شرح زیر استفاده کرده اند.

 

انفاق از بهترین قسمت مال انتخاب شود، نه از اموال کم ارزش:

1- «یَـأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ أَنْفِقُواْ مِنْ طَیِّبَاتِ مَاکَسَبْتُمْ وَمِمَّآ أَخْرَجْنَا لَکُم مِّنَ الاَْرْضِ وَلاَتَیَمَّمُواْ ا لْخَبِیثَ مِنْهُ تُنْفِقُونَ وَلَسْتُمْ بِــَاخِذِیهِ إِلاَّ أَن تُغْمِضُواْ فِیهِ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ غَنِىٌّ حَمِیدٌ »

اى کسانى که ایمان آورده اید، از اموال پاکیزه اى که به دست آورده اید، یا از زمین براى شما خارج ساخته ایم، انفاق کنید و به سراغ قسمتهاى ناپاک (براى انفاق) نروید، در حالى که خودتان حاضر نیستید آنها را بپذیرید، مگر از روى اغماض، و بدانید خداوند بى نیاز و شایسته ستایش است.

 

از اموالى که مورد نیاز مردم است، باشد، همان گونه که مى فرماید:

2- «وَ یُۆْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ »

آنها دیگران را بر خود مقدّم مى دارند، هر چند خود شدیداً نیازمند باشند.

 

به کسانى انفاق کند که سخت به آن نیازمندند و اولویّت ها را در نظر گیرد:

3- «لِلْفُقَرَآءِ الَّذِینَ أُحْصِرُواْ فِى سَبِیلِ اللَّهِ »

(انفاق شما مخصوصاً) براى نیازمندانى باشد که در راه خدا در محاصره قرار گرفته اند.

اى کسانى که ایمان آورده اید، از اموال پاکیزه اى که به دست آورده اید، یا از زمین براى شما خارج ساخته ایم، انفاق کنید و به سراغ قسمتهاى ناپاک (براى انفاق) نروید، در حالى که خودتان حاضر نیستید آنها را بپذیرید، مگر از روى اغماض، و بدانید خداوند بى نیاز و شایسته ستایش است.

پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) می فرماید: اگر مرد در زمان حیات خود یک درهم صدقه بدهد، بهتر از یکصد درهم صدقه در موقع مردنش است

انفاق اگر مکتوم باشد، بهتر است:

4- «و إن تُخْفُوهَا وَتُۆْتُوهَا الْفُقَرَاءَ فَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ »

هر گاه آنها را مخفى ساخته و به نیازمندان بدهید، براى شما بهتر است.

 

هرگز منّت و آزارى با آن همراه نباشد:

5- «یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لاَ تُبْطِلُواْ صَدَقَاتِکُم بِالْمَنّ وَالأَذَى» اى کسانى که ایمان آورده اید، انفاقهاى خود را با منّت و آزار باطل نکنید!

نیت
انفاق باید توأم با اخلاص و پاکى نیّت باشد:

6- یُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللهِ » (کسانى که) اموالشان را براى جلب خشنودى خداوند انفاق مى کنند.

آنچه را انفاق مى کند، کوچک و کم اهمّیّت بشمارد، هر چند ظاهراً بزرگ باشد:

7- «وَلاَ تَمْنُن تَسْتَکْثِرُ »

(به هنگام انفاق) منّت مگذار و آن را بزرگ مشمر !

 

از اموالى باشد که به آن دل بسته است و مورد علاقه او است:

8- «لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ »

انفاق کنید از آنچه خداوند شما را نماینده خود در آن قرار داده است. و قبل از هر چیز باید انفاق از اموال حلال باشد، چرا که خداوند فقط آن را مى پذیرد.

هرگز به حقیقت نیکوکارى نمى رسید مگر این که از آنچه دوست دارید، انفاق کنید.

 

هرگز خود را مالک حقیقى تصوّر نکند، بلکه خود را واسطه اى میان خالق و خلق بداند:

9- «وانفقوا ممّا جعلکم مستخلفین فیه» انفاق کنید از آنچه خداوند شما را نماینده خود در آن قرار داده است.

 

و قبل از هر چیز باید انفاق از اموال حلال باشد، چرا که خداوند فقط آن را مى پذیرد:

10- «إنّما یتقبّل الله من المتّقین» خداوند تنها از پرهیزگاران قبول مى کند.

در آیه 273 بقره قرآن، بهترین مصارف انفاق این گونه بیان شده: انفاق به کسانی که در راه خدا، محصور شده اند؛ یعنی کسانی که به خاطر اشتغال به جهاد در راه خدا و نبرد با دشمن و یادگیری فنون جنگی یا تحصیل علوم لازم دیگر، از تلاش برای معاش و تأمین هزینه زندگی باز مانده‌اند. سپس برای تأکید می‌افزاید: «همان‌ها که نمی‌توانند سفری کنند» و «کسانی که افراد نادان و بی‌اطلاع، آنها را از شدت عفاف غنی می پندارند. آنها را از چهره هایشان می‌شناسی». نیز در وصف اینان می‌فرماید: آنها چنان بزرگوارند که «هرگز با اصرار چیزی از مردم نمی‌خواهند»

آداب انفاق کننده

اوّل: وقتی قصد کرد که مالی را در راه خدا انفاق کند، بداند که شیطان از او دور شده است. سریع این عمل را انجام دهد و فرصت را غنیمت شمارد که در تأخیر آن، آفات بسیاری وجود دارد.

دوّم: قبل از درخواست نیازمند، به او انفاق کند و نگذارد که او مجبور به درخواست شود؛ زیرا آنچه بعد از سۆال داده  می‌شود، به قیمت از دست رفتن آبروی فرد است.[ وسایل الشیعه ، ج 6 ، ص 318]

سوّم: اینکه هنگام صدقه دادن، تواضع و فروتنی از خود نشان دهد.

چهارم: صدقات و انفاق خود را در اوقات با فضیلت مثل روز جمعه ، روز عید غدیر ، ماه ذی الحجه یا ماه رمضان بدهد.

پنجم: صدقات واجب را آشکار بدهد که بهتر از پنهان دادن است ، اما صدقات مستحب را پنهان دادن بهتر است.

ششم: آنچه به فقیر می‌دهد، به گونه‌ای باشد که باعث ذلت و خواری شخص فقیر نگردد؛ مثلاً اگر دادن پول نقد به او باعث شرمساری وی می‌شود ، می‌تواند به اندازه آن جنس بدهد و اسم آن را هدیه نام نهد.

هفتم: بعد از صدقه دادن، دست خود را ببوسد؛ چون در واقع با خدا معامله کرده و دست فقیر، دست خداست.

هشتم: وقتی به فقیر چیزی داد، از او طلب دعا کند؛ زیرا دعای فقیر در حق او مستجاب می‌شود.

پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) می فرماید: اگر مرد در زمان حیات خود یک درهم صدقه بدهد، بهتر از یکصد درهم صدقه در موقع مردنش است.[ جامع احادیث شیعه، ج 8]

انفاق

یکی از سرمایه‌داران مدینه وصیت کرد که انبار خرمای او را پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) به بینوایان انفاق کند. پس از مرگ او، رسول خدا(صلی الله علیه وآله)  تمام خرماها را به بینوایان داد، آن گاه یک عدد خرمای خشکیده و کم مغز برداشت و به مسلمانان فرمود: سوگند به خدا که اگر خود این مرد، این یک دانه خرما را به بدبخت و گرسنه‌ای می‌داد، پاداش آن نزد پروردگار بیش از همه این انبار خرماست که من به دست خود که پیامبر خدا هستم، به فقرا و بینوایان دادم.[ نمونه معارف اسلامی، ص 419]

 

مصرف انفاق

1. مصارف گوناگون را در نظر بگیریم و از آن میان بهترین را انتخاب کنیم.

2. اگر فکر خودمان به جایی نرسید، با دیگران مشورت کنیم و از اندیشه آنان بهره برداریم.

3. پس از این همه، از خداوند بخواهیم که بهترین راه مصرف را به ما نشان بدهد و ما را به آن هدایت کند.

ممکن است با یک غذا کافری را سیر کرد و یا مسلمانی را نجات داد و یا رهبری را نگهداری کرد. توجه به این ظرافت‌ها، بر اثر نورانیت و تفکر و مشورت است.

در آیه 273 بقره قرآن، بهترین مصارف انفاق این گونه بیان شده: انفاق به کسانی که در راه خدا، محصور شده اند؛ یعنی کسانی که به خاطر اشتغال به جهاد در راه خدا و نبرد با دشمن و یادگیری فنون جنگی یا تحصیل علوم لازم دیگر، از تلاش برای معاش و تأمین هزینه زندگی باز مانده‌اند. سپس برای تأکید می‌افزاید: «همان‌ها که نمی‌توانند سفری کنند» و «کسانی که افراد نادان و بی‌اطلاع، آنها را از شدت عفاف غنی می پندارند. آنها را از چهره هایشان می‌شناسی». نیز در وصف اینان می‌فرماید: آنها چنان بزرگوارند که «هرگز با اصرار چیزی از مردم نمی‌خواهند.»

در تفسیر مجمع البیان از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است که: هنگام انفاق دو چیز از طرف خداست و دو چیز از ناحیه شیطان. آنچه از جانب خداست، یکی «آمرزش گناهان» و دیگری «وسعت و افزونی اموال» است و آنچه از طرف شیطان است، یکی وعده فقر و تهیدستی و دیگری امر به فحشا است

چه عواملی منجر می شود که انفاق کردن را فراموش کنیم؟

موانع انفاق

1. یک دسته از این موانع همان محبت‌ها و عشق‌ها به ثروت دنیا و دارایی ها و بهره‌های آن است. چرا از ثروتی که با زحمت به دست آورده‌ام، به بینوایان کمک کنم؟ با اینها که رنج نمی کشند و می‌خواهند از رنج‌های من بهره ببرند، چرا همراهی کنم؟

2. عده‌ای این سفسطه و این منطق را دارند که اگر خدا می خواست، خودش به اینها می داد: (أَنُطْعِمُ مَنْ لَوْ یَشاءُ اللّهُ أَطْعَمَهُ)؛ «آیا کسانی را  خوراک بدهیم که اگر  خدا می‌خواست، به آنها می خورانید؟».

3. ضعف‌ها و نبود ظرفیت‌ها و نبود قدرت روحی. با اینکه یک انبان ذخیره دارد، یک لقمه نمی‌دهد که مبادا زمستان طولانی شود و برف‌ها ببارند و تابستان هم سبزه‌ای نروید و تا سال‌های سال کشتزاری بر دم باد موج نزند و محصولی به دست نیاید.

4. وسوسه های شیطانی. شیطان می‌گوید: تو پیری داری، کوری داری!

در تفسیر مجمع البیان از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است که: هنگام انفاق دو چیز از طرف خداست و دو چیز از ناحیه شیطان. آنچه از جانب خداست، یکی «آمرزش گناهان» و دیگری «وسعت و افزونی اموال» است و آنچه از طرف شیطان است، یکی وعده فقر و تهیدستی و دیگری امر به فحشا است.

جالب توجه اینکه از امیرمومنان علی(علیه السلام) نقل شده که فرمود: هرگاه در سختی و تنگدستی افتادید، به وسیله انفاق کردن، با خدا معامله کنید[ نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 258] (انفاق کنید تا از تهیدستی نجات یابید)


- نظرات (0)

انفاق های سوزنده و نابود کننده

خداوند متعال در آیه 117 سوره آل عمران مى فرماید: «مَثَلُ ما یُنْفِقُونَ فى هذِهِ الْحَیاةِ الدُّنْیا كَمَثَلِ ریح فیها صِرٌّاَصابَتْ حَرْثَ قَوْم ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ فَاَهْلَكَتْهُ وَ ما ظَلَمَهُمُ اللّهُ وَ لكِنْ اَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ» ؛  آنچه آنها در این زندگى پست دنیوى انفاق مى كنند، همانند باد سوزانى است كه به زراعت قومى كه بر خود ستم كرده و ]در غیر محل و وقت مناسب، كشت نموده اند( بوزد و آن را نابود سازد. خدا به آنها ستم نكرده است، بلكه آنها خودشان به خویشتن ستم مى كنند.)

 

دورنماى بحث

در این آیه مثل، خداوند انفاق كافران را به زراعتى تشبیه كرده است كه زمین آن، آباد، سرسبز و قابل زراعت است و در آن بذرى افشانده مى شود و مى روید ولى ناگهان، باد سرد و خشک كننده اى مى وزد و تمام این زراعت را خشک و سیاه مى كند.

 

پیام هاى آیه

1ـ منظور از انفاق در آیه مَثَل

در این كه آیه شریفه چه نوع انفاقى را به باد سوزان تشبیه كرده است، سه احتمال وجود دارد كه به آن اشاره مى شود:

الف - نخست این كه منظور از آن انفاق هایى است كه در غیر راه خداوند مصرف شود مانند انفاق هایى كه ابوسفیان كافر و منافق ـ كه تا آخر عمر هم قلباً مسلمان نشد ـ در راه عظمت بت ها و نابودى اسلام انجام داد.

قرآن مجید مى فرماید چنین انفاق هایى مانند آن زراعتى است و انگیزه انفاق كنندگان نیز ـ كه شرک و بت پرستى بوده است ـ بسان آن باد سوزان است.

ب ـ منظور از آن، انفاق مسلمانان ریاكار است كه ظاهراً مسجد، حسینیّه، بیمارستان، درمانگاه، پل، جادّه، و مانند اینها را مى سازند ولى در واقع انگیزه آنها براى غیر خداست. مثل این كه هدفشان خودنمایى یا جلب رضایت مردم، براى استفاده بیشتر در آینده باشد. انفاق چنین مسلمانانى نیز مانند آن زمین حاصلخیز; و نیّت غیر خالص آنها همانند آن با سوزان است.

ج ـ منظور از آن، انفاق هایى است كه توأم با منّت، ایذا و آزار باشد كه در ظاهر انفاق است ولى در واقع آبروى نیازمندى را ریختن و حیثیّت او را بر باد دادن است. كه در این صورت، انفاق مانند آن زمین زراعتى است و ایذا و اذیّت و منّت نیز آن باد سرد خشک سوزان است كه نه تنها انفاق را باطل مى كند، بلكه ضرر دنیوى نیز مى رساند  زیرا هم مال او از كف رفته است و هم گناهى مرتكب شده كه مجازات دارد.(اگر چه هر سه احتمال با مضمون آیه شریفه سازگار است ولى با توجّه به آیه قبل به نظر مى رسد كه احتمال اوّل صحیح تر باشد چون آیه قبل (آیه 116 سوره آل عمران) كه درباره كفّار صراحت دارد.)

 2ـ از آیه شریفه و بعضى دیگر از آیات قرآن مجید استفاده مى شود كه خداوند منتقم در بسیارى از موارد كه مردم نسبت به نعمت هاى او ناسپاسند و سر از طغیان و نافرمانى درمى آورند، همان نعمت ها را وسیله عذاب آنها قرار مى دهد و نعمت را به نقمت تبدیل مى كند (مرگ در دل زندگى).

خداوند انفاق كافران را به زراعتى تشبیه كرده است كه زمین آن، آباد، سرسبز و قابل زراعت است و در آن بذرى افشانده مى شود و مى روید ولى ناگهان، باد سرد و خشک كننده اى مى وزد و تمام این زراعت را خشک و سیاه مى كند

به عنوان نمونه خداوند قوم نوح را به وسیله باران و طوفان نابوده ساخت، در حالى كه این باران همان دانه هاى حیات بخش و زندگى آفرین و بزرگترین نعمت براى این قوم بود! بارانى كه اگر نباشد و نبارد همه چیز از بین مى رود، وسیله و ابزار عذاب قوم نوح شد آرى نعمت، مصیبت شد!

قرآن مجید در این آیه و آیات دیگر، در صدد بیان فلسفه این حوادث برآمده است كه به چند نمونه از آن اشاره مى گردد:

1ـ بعضى از آیات قرآن مجید، هدف از این حوادث و بلاها را تنبّه و بیدارى انسانهاى غافل مى شناساند. از این رو، خداوند در آیه 41 سوره روم مى فرماید: «ظَهَرَ الْفَسادُ فِى الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ اَیْدِى النّاسِ لِیُذیقَهُمْ بَعْضَ الَّذِى عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ» فساد، در خشكى و دریا به سبب كارهایى كه مردم انجام داده اند، آشكار شده است; خدا مى خواهد نتیجه بعضى از اعمالشان را به آنان بچشاند، شاید (به سوى حق)بازگردند.

بر اساس این آیه، حوادث دردناک براى انسان غافل، لطف الهى محسوب مى شود چه این كه شاید این گونه حوادث انسان گنهكار و غافل را بیدار كرده، به سوى حضرت حق بازگرداند. مثلا از این جهت كه دنیاى امروز مبتلا به فحشا و فساد است، خداوند هم آنها را به مرض خطرناک «ایدز» مبتلا مى كند تا شاید این بشر ناسپاس و فراموش كار با عذاب و حوادث تلخ از خواب غفلت بیدار گردد. و یا از این رو كه دنیاى امروز مبتلا به گناه بزرگ رباخوارى شده است; رباخوارایى كه بعضى كشورهاى جهان سوّم را در آستانه سقوط قرار داده است، خداوند هم آنها را به فاصله طبقاتى، جنگ ها و انقلاب هایى مبتلا مى كند كه باعث از بین رفتن تمدّن هاى بشریّت مى شود، تا شاید این انسان بیدار شود. پس این بلاها كه موجب بیدارى انسان مى شود، در واقع از مواهب الهى است.

2ـ فلسفه دوّمى كه از آیات استفاده مى شود این است كه بعضى از بلاها و حوادث نتیجه عمل خود انسان است و به تعبیر آیه مثل، انسان خود به خویشتن ستم مى كند وگرنه خداوند ستمى را بر انسان روا نمى دارد.

خداوند قوم نوح را به وسیله باران و طوفان نابوده ساخت، در حالى كه این باران همان دانه هاى حیات بخش و زندگى آفرین و بزرگترین نعمت براى این قوم بود! بارانى كه اگر نباشد و نبارد همه چیز از بین مى رود، وسیله و ابزار عذاب قوم نوح شد آرى نعمت، مصیبت شد!

عبرت بگیرید

چندى پیش، مرد محترمى براى حساب سال و پرداخت وجوهات شرعیّه اش نزد من آمد به كارش رسیدگى شد، برگشت.

پس از چندى دوباره همراه دوستش با كوله بارى از غم و اندوه بازگشت!

به شدّت گریه مى كرد، گویا تمام جهان در نظرش تیره و تار شده بود، علّت ناراحتى را جویا شدم، گفت: آقا! بچّه هایم پس از عمرى زحمت و خدمت به آنها، ثروتم را تصاحب كردند و همه داراییم را به یغما برده، مرا از خانه ام بیرون كردند! اكنون هر روز در خانه یكى از بستگان به سر مى برم. سپس به دوستش اشاره كرد و گفت: او راه درست را انتخاب كرد چون از اوّل فرزندانش را خوب تربیت كرد در تعلیم احكام اسلامى به آنها كوشید آنها را به مسجد و حسینیّه برد. اكنون هم داراى فرزندانى مؤمن و دیندار هست كه فرزندان عصاى دست پدرند و در احترام به پدر و مادر، بسیار كوشا هستند ولى من بر اثر اصرار همسرم قبل از این كه دین و ایمان آنها را محكم كنم، آنها را به خارج فرستادم تا علم و دانش آنها بیشتر و معرفت آنها كامل تر گردد ولى اكنون برگشته اند و عاطفه و رحم را به دست فراموشى سپرده اند و تنها به پول و منافع مادّى مى اندیشند. (وَ ما ظَلَمَهُمُ اللّهُ وَ لَكِنْ اَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ) ؛

لطف و رحمت خداوند نسبت به بندگانش، بسان باران است كه بر همه زمین ها جارى مى شود، ولى در یك زمین گل و گیاه مى روید و در زمین دیگر، خار و خاشاك. اشكالى بر باران نیست، بلكه اشكال از خود زمین است. انوار هدایت الهى نیز هیچ كاستى و نقصى ندارد، بلكه اشكال و نقص از قلوب ما انسانهاست.

 یكى دیگر از فلسفه هاى بلاها، عكس العمل افعال و كارهاى خود انسان است. البتّه فلسفه هاى دیگر نیز وجود دارد كه به همین دو مورد بسنده مى گردد.(بیانات آیت الله مکارم شیرازی)

منبع : مثال های زیبای قرآن ،آیت الله مکارم شیرازی



- نظرات (0)

عامل نجات جوامع از فسادهای کشنده

هر علمی جز علوم اهل‌بیت، اگرچه معرفتی در درون داشته باشد، به منزله‌ی آب شور است و بر تشنگی می‌افزاید و هیچ فایده‌ای جز هلاکت ندارد.

اگر امروزه علم و مسیر آن، صحیح بوده است، چرا جامعه روز به روز به قهقرا حرکت می‌کند؟! چرا اختلاف فراوان رفاهی و درآمدی طبقاتی با چنین فقر موحش، نه تنها در قاره‌های مختلف بلکه در داخل کشورها و شهرها با وجود ارائه آخرین روش و الگوی رشد و برنامه‌های توسعه، همچنان گسترده است و نابرابری‌های فزاینده ثروت رفع نشده است؟!

با اینکه که دانشمندان و مکتب‌های اقتصادی جهان به فکر چاره و حل مشکل بزرگ اجتماعی، فاصله‌ی طبقاتی بوده‌ و هر کدام راهی را انتخاب کرده‌اند، کمونیسم از راه القای مالکیت فردی و سرمایه داری از راه گرفتن مالیات‌های سنگین و تشکیل مۆسسات عام المنفعه که به تشریفات بیشتر شبیه است تا به حل فاصله طبقاتی به گمان خود به مبارزه با آن برخاسته‌اند، ولی هیچ کدام نتوانسته‌اند گام مۆثری در این راه بردارند؛ زیرا حل این مشکل با روح مادی‌گری که بر جهان حکومت می‌کند، ممکن نیست.

اسلام برای از بین بردن اختلاف طبقاتی غیر عادلانه‌ای که در اثر بی‌عدالتی‌های اجتماعی در میان طبقه غنی و ضعیف پیدا شده، برنامه‌ی وسیعی در نظر گرفته است که تحریم رباخواری به طور مطلق، وجوب پرداخت مالیات‌های اسلامی از قبیل زکات و خمس و صدقات و مانند آنها و تشویق به انفاق، وقف و قرض‌الحسنه قسمتی از این برنامه را تشکیل می‌دهد و از همه مهم تر زنده کردن روح ایمان و برادری در میان مسلمانان است.

قرآن کریم می‌فرماید: «و در راه خدا، انفاق کنید و با ترک انفاق خود را به دست خود، به هلاکت نیفکنید و نیکی کنید که خداوند، نیکوکاران را دوست می‌دارد».[1]

این آیه بیانگر این حقیقت اجتماعی است که انفاق به طور کلی سبب نجات جامعه‌ها از مفاسد کشنده است؛ زیرا هرگاه مسئله‌ی انفاق به فراموشی سپرده و ثروت‌ها در دست گروهی معدود جمع شود و در برابر آنها اکثریتی محروم و بینوا وجود داشته باشد، هرگز آن جامعه به سعادت واقعی نخواهد رسید و دیری نخواهد گذشت که انفجار عظیمی در جامعه به وجود می‌آید که نفوس و اموال ثروتمندان هم در آتش آن خواهد سوخت و از اینجا رابطه مسئله انفاق و پیشگیری از هلاکت روشن می‌شود. بنابراین انفاق، قبل از آنکه به حال محرومان مفید باشد، به نفع ثروتمندان است؛ زیرا تعدیل ثروت حافظ ثروت است. امیرمۆمنان علی علیه السلام فرموده‌اند:«حصّنوا أموالکم بالزّکاة؛[2]اموال خویش را با دادن زکات حفظ کنید».

ارزش انفاق بر اساس هدف‌ها و دیدهایی است که انفاق کننده به آن رسیده و با آن کار می‌کند. کسی که با انفاقش، بدن‌ها و مغزها و دل‌ها و روحیه‌ها را سرشار و بارور می‌کند و روشنفکری‌ها، روشندلی‌ها، سازندگی‌ها، همبستگی‌ها و یگانگی‌ها را به ارمغان می‌آورد، با دیگران برابر نیست. «آیا آنها که می‌دانند با آنها که نمی‌دانند، برابرند؟»

«آیا چیزی هست که تو مالک آن باشی؟ اگر گمان می کنی آنچه داری، تو مالک واقعی‌اش هستی، اشتباه بزرگی کرده‌ای، و اگر می‌دانی آنچه داری، مالک واقعی آن نیستی، چرا از آن نمی‌بخشی؟ و حق خدا و مردم را نمی‌پردازی تا از وبال و گرفتاری آن روزی که مال و فرزندان به حال کسی نفعی ندارند و جز برای کسی که با قلب سلیم به پیشگاه خدا رفته در امان باشی؟»[3]

پیامبر عالیقدر اسلام در مقام مقایسه میان فقر و غنا و اینکه کدام یک برای سعادت انسان بهتر است، می‌فرماید:

«تهیدستی از ثروت بهتر است، مگر ثروت ثروتمندی که از مال خود، قرض اشخاص پریشان حال و مقروض را ادا کند و آنان را از زیر بار قرض و فشار زندگی نجات دهد و به مسلمانان بی‌بضاعت و گرفتار کمک کند».[4]

قطعاً آنچه بر پایه محکمی استوار نباشد، دوام نخواهد آورد، فرو خواهد ریخت و درهم خواهد شکست. از این رو، انفاق و بخشش و بالاتر از آن ایثار، به زیر بناهای محکمی نیازمند هستند. مادام که این پایه ها استوار نباشند، انفاق شکل نخواهد گرفت و رشد نخواهد کرد. بنابراین درمورد انفاق باید از ارزش، انگیزه، اندازه، شکل و روش، مصرف‌ها، مانع‌ها، وسعت و گستردگی آن گفتگو و بحث شود.

انفاق

ارزش هر چیز، وابسته به سودها و نتیجه‌هایی است که به دنبال می‌آورد. انفاقی که با سازندگی و همبستگی و یگانگی همراه باشد، انفاق ارزشمندی است و اگر، فقط صرف پر کردن شکم‌ها شود و یا نمایش دارائی‌ها باشد، نه تنها ارزشی ندارد، که ضد ارزش است.

ارزش انفاق بر اساس هدف‌ها و دیدهایی است که انفاق کننده به آن رسیده و با آن کار می‌کند. کسی که با انفاقش، بدن‌ها و مغزها و دل‌ها و روحیه‌ها را سرشار و بارور می‌کند و روشنفکری‌ها، روشندلی‌ها، سازندگی‌ها، همبستگی‌ها و یگانگی‌ها را به ارمغان می‌آورد، با دیگران برابر نیست. «آیا آنها که می‌دانند با آنها که نمی‌دانند، برابرند؟»[5]

ارزش و اهمیت انفاق به اندازه‌ای است که در قرآن مجید، در بیش از هشتاد آیه بدان پرداخته شده است. قرآن وقتی سیمای پرهیزکاران را بیان می‌کند، یکی از اوصاف نیک آنان را انفاق کردن ذکر کرده؛ تا آنجا که در اولین آیات قرآن، خدواند انفاق را از صفات بارز متقین بیان می‌کند : «وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ.»[6]

در روایات اسلامی، بر این مسئله تأکید بسیار شده و در حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وارد شده که: «الصدقة تکسر ظهر الشیطان [7]؛ صدقه کمر شیطان را می‌شکند».

اسلام برای از بین بردن اختلاف طبقاتی غیر عادلانه‌ای که در اثر بی‌عدالتی‌های اجتماعی در میان طبقه غنی و ضعیف پیدا شده، برنامه‌ی وسیعی در نظر گرفته است که تحریم رباخواری به طور مطلق، وجوب پرداخت مالیات‌های اسلامی از قبیل زکات و خمس و صدقات و مانند آنها و تشویق به انفاق، وقف و قرض‌الحسنه قسمتی از این برنامه را تشکیل می‌دهد و از همه مهم تر زنده کردن روح ایمان و برادری در میان مسلمانان است

خداوند می‌فرماید چیزی را که شما انفاق می‌کنید، من عوض آن را می‌دهم:

«و هر چیزی را که در راه او انفاق کنید، عوض آن را می‌دهد و او بهترین روزی دهندگان است».[8]

پرهیزکاران، انفاق کردن را کم شدن مال نمی‌دانند ، بلکه غنیمت می‌شمارند، ولی کسانی که از معارف قرآن بهره‌ای ندارند و از سویی به دنیا علاقمند هستند، انفاق کردن را غرامت می‌دانند.

برای اینکه اهمیت مسئله‌ی انفاق روشن شود ، خدای سبحان برای تشویق انسان‌ها فرمود که من شخصاً صدقه را می‌گیرم؛ هم‌چنان که در بخش زکات ، به رسولش امر کرد که از اموالشان صدقه بگیر تا مالشان پاک گردد و شخص نیز پاک شود[9]  چون تا زمانی که اشخاص پاک نشوند، نمی‌توانند از قرآن بهره‌ بگیرند: «آیا نمی‌دانند که تنها خداوند، توبه را از بندگانش می‌پذیرد و صدقات را می‌گیرد و خداوند، توبه پذیر و مهربان است».[10] وقتی که مۆمن صدقه می‌دهد، درمرحله اول به دست خدا می‌رسد و روایات در این زمینه بسیار است.

با این دیدها و هدف‌ها و دانش‌ها و بینش‌هاست که انفاق ضریب می‌گیرد، بهره‌هایی زیاد، از کارهای کم، سر می‌کشد، که عمل با این دیدها و این نیت‌ها رقم می‌خورد. 

این انفاق در این شکل و وسعت، نیازمند زیربنا و اساس و انگیزه نیرومندی است که بتواند این همه بار را تحمل کند و بر سر بگیرد.و این فرهنگ قرآنی باید در میان همه مسلمانان زنده شود که حتی برای انفاق، بهترین را انتخاب کنند. 

 

پی نوشت ها:

[1]:«وَأَنفِقُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَلاَ تُلْقُواْ بِأَیْدِیكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ وَأَحْسِنُوَاْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ».[بقره/ 195.]

[2]: [ نهج البلاغه، حکمت 146.]

[3]:«کَمْ تَرَکُوا مِنْ جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ ؛وَ زُرُوعٍ وَ مَقامٍ کَریمٍ؛ وَ نَعْمَةٍ کانُوا فیها فاکِهینَ».[دخان/ 25 – 27.]

[4]:[ بحارالانوار، ج72، ص56.]

[5]: «أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّیْلِ ساجِداً وَ قائِماً یَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ یَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذینَ لا یَعْلَمُونَ إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ».[زمر/ 9 .]

[6]:«الَّذِینَ یُۆْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَیُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ»[ بقره/ 2.]

[7]:[سفینة البحار، حاج شیخ عباس قمی، ج2، ص24.[

[8]:«وَمَا أَنفَقْتُم مِّن شَیْءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ وَهُوَ خَیْرُ الرَّازِقِینَ».[سباء / 39.]

[9]:«خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ وَ اللَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ».[ توبه/103.]

[10]:«أَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ یَأْخُذُ الصَّدَقاتِ وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحیمُ».[ توبه/104.]

منبع: سایت رهروان ولایت


- نظرات (0)

جوانان جویای اخلاص بخوانند !

در دل ما انسان ها آرزوهای طول و درازی وجود دارد که رسیدن به آن ها را نهایت خوشبختی و آرامش می دانیم یکی به دنبال مدرک است یکی به دنبال شهرت دیگری به دنبال ثروت و ...اما بین همه ما آدم ها یک خواست مشترک هست که در بعضی قوی تر و در سایرین نهفته و ناپیدا تر است اما بالخره هست و نمی توان کتمانش کرد و آن هم میل به معنویت و آرزوی رسیدن به کمالات معنوی و قرب به خدای عام تاب است . ما شاید بنشینیم و برای رسیدن به آرزوهایمان خیلی نقشه بکشیم اما برای رسیدن به خدا نقشه ای نداریم چون نوعش با سایر خواست ها فرق می کند شاید شما هم بارها و بارها آرزو کرده باشید ای کاش من مثل آقا امام حسن علیه السلام بودم و در بهت باشیم که چطور یک انسان می تواند اینقدر دست از دنیا شسته باشد ،یا ای کاش می شد مثلآیت الله بهجت (ره) علامه طبااطبایی (ره) امام خمینی(ره)و ...در حسرت اینکه بتوانیم چون ایشان باشیم می مانیم و آه از نهادمان بر می خیزد و حاضر نیستیم قدمی از قدم بر داریم . به راستی چه می شد که یک انسان محبوب و مقرب خدا می بود؟ آقای قرهی استاد بزرگوار اخلاق به زیبایی این مباحث را مطرح کرده اند .

 

چه می‌شود مخلِصین عالم مخلَص می‌شوند؟

مولی‌الموالی(علیه السلام) می‌فرمایند: دلیل این است که گناه نمی‌کنند. وقتی جدی چشم، دست، زبان و یک‌یک اعضاء و جوارح گناه نکردند و بالجد از گناه دور شدند، آن موقع است که انسان لذت عبادت مخلصین را می‌چشد.

اگر خواستید امتحان کنید چه کسانی به مقام اخلاص رسیدند؛ یعنی کارشان فقط و فقط برای خداست، ببینید چقدر نسبت به مراقبه‌ این که گناه نکنند، جدی هستند. هر چقدر آن‌ها نسبت به این مطالب جدی شدند، بدانید طبعاً نسبت به مقام اخلاص نزدیکترند. این حال مخلصین عالم است

اصلاً کسی که می‌خواهد دیگری عملش را ببیند، به تعبیر آن مرد عظیم‌الشأن و الهی، سلطان‌العارفین، آیت‌الله العظمی سلطان‌آبادی غرق در گناه است؛ چون گناه یعنی آن چیزی که غیر از خدا باشد.

مولی‌الموالی(علیه السلام) می‌فرمایند: مخلصین عالم به این خاطر به مقام اخلاص رسیده‌اند که مراقبه کردند و اجتناب از گناه داشتند. دیدید پیش هر کدام از این بزرگان و اولیاء الهی که انسان می‌رود و می‌گوید: آقا چه کنم راه را سریع طی کنم؟ همه یک چیز می‌گویند و آن این که گناه نکنید. گاه انسان متعجب می‌شود، می‌گوید: بله، گناه نکنم، اما یک راه دیگری را به من نشان دهید! امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌فرمایند: راه دیگری ندارد، تنها راه همین است!

اگر می‌خواهی به اخلاص برسی، جزء مخلصین عالم شوی و برسی به آن مقامی که سر خداست - وقتی خدا سر قرار داده، معلوم است که به همه این مقام را نمی‌دهد. دیگر بالاتر از این نعمت که قلب کسی مرکز اخلاص شود، نعمتی نیست که خدا به بنده‌اش بدهد - راهش فقط و فقط دوری از گناه است «تَمَامُ الْإِخْلَاصِ تَجَنبُ الْمَعَاصِی».

اگر انسان قرب الی الله می‌خواهد، باید دوری از گناه داشته باشد. اگر اخلاص می‌خواهد، با دوری از گناه است؛ یعنی کلید واژه‌ همه مطالبی که می‌تواند انسان را به اوج برساند، همین است. لذا نباید از این مقوله به شوخی بگذریم.

 

محک اخلاص

نخستین گام برای تهذیب نفس

خدا حاج اسماعیل آقای دولابی را رحمت کند. ایشان می‌فرمودند: اگر خواستید امتحان کنید چه کسانی به مقام اخلاص رسیدند؛ یعنی کارشان فقط و فقط برای خداست، ببینید چقدر نسبت به مراقبه‌ این که گناه نکنند، جدی هستند. هر چقدر آن‌ها نسبت به این مطالب جدی شدند، بدانید طبعاً نسبت به مقام اخلاص نزدیکترند. این حال مخلصین عالم است!

پس راه رسیدن به اخلاص، این سر الهی از دیدگاه مولی‌الموالی(علیه السلام) این است: گناه نکن، به اخلاص می‌رسی!

چه زمانی انسان به کمال اخلاص می‌رسد و مقام مخلَصین عالم را پیدا می کند؟ - إن شاءالله عرض می‌کنیم که اگر کسی به مقام اخلاص رسید، چه خصوصیاتی برای او به‌وجود می‌آید. یکی این است که روایات ما می‌فرمایند: آسمان‌ها بر او سجده می‌کنند «وَ السمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ بِیَدِ الْمُخْلِص» - در فرمایش دیگری، حبیب خدا، طبیب دل‌ها، محمد مصطفی(ص) می‌فرمایند: «تَمَامُ الْإِخْلَاصِ اِجْتِنَابُ الْمَحَارِمِ» (میزان الحكمه، ج 3، صفحه 63) ؛ دوری كردن از كارهای حرام كمال اخلاص است.

یعنی مقام اخلاص به ذکر و دعا نیست. فقط به این است که انسان گناه نکند و دوری از محارم داشته باشد. در این صورت است که پروردگار عالم آن سر الهی خودش یعنی اخلاص را به او مرحمت می‌کند.

 پروردگار عالم، اخلاص را به عنوان سر گفته و چیز دیگری را به عنوان سر بیان نفرموده است. مگر آن سر عظمای حضرت حق را اگر بنا بود سر را به همه بدهند که دیگر سر نمی‌شد. به چه کسی می‌دهند؟ به آن کسی که گناه نکند و از محارم دور باشد. آن‌وقت ببیند که چقدر ذوالجلال والاکرام درب‌ها را برای او باز می‌کند.

 

باز شدن ابواب گناه!

آیت‌الله مولوی قندهاری تعبیر بسیار عالی را داشتند. ایشان می‌فرمودند: به نظر می‌رسد اتفاقاً گاهی برای انسانی که می‌خواهد به سمت پروردگار عالم برود و قرب الهی را بگیرد، ابواب ذنب، معاصی و محارم (حرام‌ها) بیشتر باز می‌شوند. این‌جاست که شما باید مراقبه و اجتناب کنید. اجتناب یعنی راه باز است، راحت هم می‌توانید گناه کنید.

آشیخ رجبعلی خیاط راحت می‌توانست گناه کند. منزل خالی بود، اما خودش می‌گوید: وقتی آن دختر به من اعلان کرد، وحشت کردم و از منزل فرار کردم.

اگر بنا بود سر را به همه بدهند که دیگر سر نمی‌شد. به چه کسی می‌دهند؟ به آن کسی که گناه نکند و از محارم دور باشد. آن‌وقت ببیند که چقدر ذوالجلال والاکرام درب‌ها را برای او باز می‌کند

ابن‌سیرین جوانی بود که خدا جمال زیبا به او داده بود، ولی مقاومت کرد. شاگرد بزاز بود. آن‌قدر شهوت بر آن زن غلبه کرده بود که هر روز می‌رفت، پارچه می‌خرید و هر بار شعله شهوت او زیادتر می‌شد. یک روز رفت، چند طاقه پارچه ‌خرید - شیطان هم حمایت و کمکش ‌کرد - گفت: من نمی‌توانم بیاورم، بده شاگردت بیاورد. خودش به منزل رفت تا خود را مهیا کند.

ابن‌سیرین آمد، درب را زد، زن ‌گفت: پارچه‌ها را داخل بیاور. همین که داخل آمد، زن درب را بست و خود را در مقابل ابن سیرین با بی‌حیایی برهنه کرد و اعلان کرد که اگر با من نباشی فریاد می‌زنم که این می‌خواست با من عمل منافی عفت انجام دهد.

راز توکل در یک حکایت

ابن‌سیرین چه کند؟! گناه جلوی او ظاهر شده است. این‌جاست که «اجْتِنَابُ الْمَعَاصِی» معنا می‌دهد. او توکل به خدا کرد و از پروردگار عالم یاری ‌خواست و به ظاهر اعلان کرد که من میروم تا آماده شوم. به بیت‌الخلاء رفت، در آنجا از آن کثافات بر‌‌داشت – چون در قدیم چاهی نبود و آن‌ها را برای کود حیوانی بر می‌داشتند- و به سر و صورت و لباس خود مالید. وقتی بیرون ‌آمد، زن دید آن جمال زیبا به کثافات انسانی متعفن شده است، در را باز ‌کرد و گفت: برو گمشو بیرون!

ابن‌سیرین می‌توانست به دامن گناه برود و بگوید: خدا! من دیگر چاره ای نداشتم، او می‌خواست داد بزند و بعد هم به ظاهر اظهار توبه کند، اما این کار را نکرد. اجتناب از معاصی یعنی این که جلوی او گناه آماده بود، اما او از آن دوری کرد.

آن مرد الهی و عظیم‌الشأن، آیت‌الله العظمی ادیب فرموده بودند: ایشان از گناه اجتناب کرد و رفت با یک درهم یا دیناری خود را شست و تمام شد، اما در مقابل، پروردگار عالم به او چه‌ها که نداد! طوری شد که ابن‌سیرین هر‌جا می‌رفت بدون این که عطر بزند، بدنش بوی عطر می‌داد. تعبیر خواب پیدا کرد، ریاضی‌دان شد. یک شاگرد بزاز از گناه اجتناب کرد، خدا مقامی به او مرحمت کرد که همان مقام مخلصین است.

 

سرعت جوان در رسیدن به اخلاص

جوان‌های عزیز! فرزندان عزیزم! شما راحت‌تر می‌توانید، چون طبیعی است گناه سراغ شما بیشتر می‌آید. گرچه سراغ همه می‌آید، اما بیشتر سراغ جوان می‌آید. اگر جوان اراده قوی داشت و به گناه نه گفت، چنان پروردگار عالم او را بالا می‌برد که اصلاً نمی‌شود حساب کرد.

آیت‌الله العظمی ادیب که یکی دو تا جوان را انتخاب کرده بود تا آنها را تربیت کند، به آیت‌الله العظمی دزفولی فرموده بودند: من می‌خواهم این‌ها طوری شوند که منِ احمد در مقابل این‌ها شاگردی کنم. آیت‌الله دزفولی تعجب کرده بودند، فرموده بودند: چطور؟

آیت الله حق شناس استاد بزرگ اخلاق خطاب به جوانان فرمودند : جوان های عزیز باید سعی کنند دست از گناهان بر دارند و البته سخت است لذا قدری تحمل بفرمایید امدادهای غیبی خدا بزودی از راه می رسند نباید نا امید شد هر جا هم خطا کردند تلاش خود را از سر بگیرند نه اینکه بگویند سعی کردیم و نشد این نا امیدی کار شیطان است

فرموده بودند: چون جوان در رسیدن به این مطالب سرعت می‌گیرد اما همانطور که پیر در جسم پیر شده و نمی‌تواند خیلی حرکت کند، در آن حالت روحی هم دیگر نمی‌تواند آن سرعت را داشته باشد، مگر آن که کسی در جوانی یاد گرفته باشد، که چنین کسی در پیری هم این سرعت را دارد.

اگر انسان از جوانی اخلاص و دوری از گناه را تمرین کند، چه اوجی می‌گیرد! اگر راه اخلاص «اجْتِنَابُ الْمَحَارِمِ» و «اجْتِنَابِ الْمَعَاصِی» است، راه دیگرش این است که پیامبر(ص) می‌فرمایند: جوان می‌تواند سرعت بگیرد.

پس گفتیم: اینطور نیست که گناهی نباشد، اتفاقاً گناهان جلوی پای انسان قرار می گیرند، اما اگر از همان اول کنترل کردی و اجتناب از معاصی داشتی و محکم جواب نه دادی، برنده می‌شوی و راه رسیدن به اخلاص همین‌ است.

آیت الله حق شناس استاد بزرگ اخلاق خطاب به جوانان فرمودند : جوان های عزیز باید سعی کنند دست از گناهان بر دارند و البته سخت است لذا قدری تحمل بفرمایید امدادهای غیبی خدا بزودی از راه می رسند نباید نا امید شد هر جا هم خطا کردند تلاش خود را از سر بگیرند نه اینکه بگویند سعی کردیم و نشد این نا امیدی کار شیطان است.

 

تداوم و استمرار اخلاص

یکی از مشکل ترین کارها، تداوم اخلاص در اعمالی است که انسان برای خداوند انجام می دهد. احیاناً، اخلاص در عمل و استمرار بر آن، مشکل تر از انجام اصل عمل است. امام صادق (علیه السلام) می فرماید: ”باقی ماندن بر عمل خالصانه، سخت تر از اصل انجام عمل است”‌. (کلینی، کافی، ج 2، ص 16,)

گاهی ما عملی خیری را با نیت خالص انجام می دهیم اما ممکن است با منت گذاشتن با بازگو کردن آن عمل برای خوشامد دیگران و تأییدیه گرفتن از آنان و یا نعوذ بالله عمل خود را تباه می کنیم این است که می گویند نگه داشتن عمل از انجام آن سخت تر است .


- نظرات (0)

همه غرق گناهیم و یک حسین داریم!

علم، مانع سقوط انسان

یکی از عوامل مهم و مؤثر در جلوگیری از سقوط آدمی، «علم» است. علم موجب می‌شود که انسان راه را از چاه تمیز دهد و با تشخیص راه مستقیم از راه‌های انحرافی، به مسیری که به سقوط منتهی می‌شود، وارد نگردد.

توجه به این نکته ضروری است که راه‌یابی به راه درست و نیز ماندن در راه مستقیم، کاری بسیار مشکل است و انسان خود به خود چنین توفیقی نمی‌یابد. بنابر تعبیر قرآن کریم، نیاز به یک عروة الوثقی دارد؛ یعنی آدمی باید به دستاویزی که مانع سقوط او می‌شود، چنگ زند تا سقوط نکند و الاّ در راهی که از مو باریک‌تر، از آتش سوزنده‌تر و از شمشیر برّنده تر است،  سقوط خواهد کرد.

نکته قابل توجه دیگر اینکه در نزدیکی راه مستقیم، راه‌های انحرافی فراوانی وجود دارد که انسان اگر توجه نداشته باشد، با ورود به یکی از آن مسیرهای انحرافی، نابود و گمراه خواهد شد.

روزی پیامبر اکرم«صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» خطی بر روی زمین کشیدند و فرمودند: این خط، راه مستقیم، راه قرآن و راه اسلام است که شما را به بهشت می‌رساند. سپس خطوط فراوانی پیرامون آن خط مستقیم کشیدند و فرمودند: همه این راه‌ها انحراف است و هر که در راه انحراف بیفتد، هر قدمی که بردارد، قدم‌ها از راه مستقیم دور می‌شود.

شناخت صراط مستقیم و تشخیص آن از راه‌های انحرافی، با «علم» امکان‌پذیر است و بدون آگاهی لازم، انسان به طور ناخودآگاه و غیرمستقیم، دچار انحراف و گمراهی خواهد شد که در نهایت به سقوط او می‌انجامد.

بنابراین رستگاران که در راه مستقیم و صراط هدایت حرکت می‌کنند، یا عالم ربّانی هستند که راه را از چاه شناخته‌اند و یا از علمای ربّانی پیروی می‌کنند. به عبارت دیگر به همان میزان که علم، مانع سقوط است، پیروی و تبعیت از عالمی اسلام شناس که راه مستقیم را یافته و در آن حرکت می‌نماید و از انحراف به دور است نیز مانع سقوط می‌باشد

 بعضی اوقات نیز دچار جهل مرکّب می‌شود و راه باطل را به تصور اینکه راه مستقیم است، طی می‌کند. قرآن کریم چنین افرادی را ورشکسته‌ترین افراد می‌داند و می‌فرماید:

 «هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَالًا، الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ یحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یحْسِنُونَ صُنْعًا»[1]

قرآن می‌فرماید: ورشکسته‌ترین افراد آن کسی که در راه کج و انحرافی افتاده و خیال می‌کند که در راه مستقیم است؛ در راه ضلالت و گمراهی تلاش و کوشش می‌کند، در حالی که برای شقاوت خود تلاش می‌کند و انتهای راه او جهنّم است.

 

رستگاری
علما و پیروان آنان، رستگارند

 از آنچه بیان شد، این نتیجه حاصل می‌شود که انسان برای یافتن صراط مستقیم و نیز ماندن در راه هدایت و رستگاری، یا باید خود عالم باشد و یا باید از علمای ربانی و راه‌یافته، پیروی نماید و اگر در شمار این دو دسته نباشد، گمراهی و انحراف او حتمی خواهد بود. بر اساس روایتی از امیرالمؤمنین«سلام‌الله‌علیه»، مردم سه دسته هستند:«النَّاسُ ثَلَاثَةٌ عَالِمٌ رَبَّانِی وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِیلِ نَجَاةٍ وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ...»[2]

بنابراین رستگاران که در راه مستقیم و صراط هدایت حرکت می‌کنند، یا عالم ربّانی هستند که راه را از چاه شناخته‌اند و یا از علمای ربّانی پیروی می‌کنند. به عبارت دیگر به همان میزان که علم، مانع سقوط است، پیروی و تبعیت از عالمی اسلام شناس که راه مستقیم را یافته و در آن حرکت می‌نماید و از انحراف به دور است نیز مانع سقوط می‌باشد.

 

علّت تشویق تعالیم دینی به ارتباط با علمای ربّانی

تعالیم روح‌بخش قرآن و عترت، تأکید بسیاری بر انس و ارتباط مردم با علمای دینی دارند و در این باره، مسلمانان را به طرق گوناگون تشویق نموده‌اند. مثلاً از منظر روایات، پشت سر عالم راه رفتن، نگاه به صورت عالم و یا حتی نگاه به درب خانه عالم ثواب دارد. این ثواب‌ها تشویقی است و به خاطر پیروی مردم از علمای ربّانی که منجر به رستگاری آنان می‌شود وضع شده است.

البته باید توجه داشت که پیروی از عالمی جایز است و ثواب دارد که ربّانی و متّقی باشد؛ عالمی که علاوه بر تخصّص و آشنایی کامل به اسلام عزیز، متدین بوده و دنیاطلب نباشد.

اگر شجره طیبه قرآن در عمق جان انسان رسوخ کند، سقوط نخواهد کرد و رسوخ این شجره طیبه در عمق ذات انسان، با سر و کار داشتن با علمای ربّانی و روحانیت متّقی و راه‌یافته و با سر و کار داشتن با مساجد و جلسات وعظ و مجالس عزاداری‌ و همچنین با سر و کار داشتن با کتاب‌های دینی که مبین احکام، اخلاق و اعتقادات اسلام هستند، میسّر خواهد شد

هر کسی که لباس روحانیت بر تن دارد، شایسته پیروی نیست. نباید تصور شود که افراد عالم نما، راه از چاه تشخیص می‌دهند و می‌توانند راهنمای دیگران باشند. کسی لیاقت تبلیغ دین را دارد که بر احکام، اعتقادات و اخلاق اسلام، مسلّط باشد. علاوه بر این، روح خداترسی در عمق جان او حکم‌فرما باشد. بنابر تعبیر قرآن کریم:

«الَّذینَ یبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ یخْشَوْنَهُ وَ لا یخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اللَّهَ»[3]

یافتن چنین عالمی و پیروی از او، از همه واجبات، واجب‌تر است؛ زیرا عالم ربّانی و راه‌یافته، معلّم اخلاق انسان است و علاوه بر آنکه مانع سقوط انسان می‌شود، می‌تواند او را به مقام آدمیت برساند. البته در این خصوص نباید به غلط تصوّر شود که هر کسی باید یک معلّم خصوصی در اخلاق داشته باشد. این امر به خصوص برای عموم مردم، ممکن نیست.

انسان باید در مجالس وعظ و خطابه علمای راستین شرکت کند و از نوارها و سی‌دی‌های دینی و مورد اطمینان استفاده لازم را ببرد تا راه مستقیم را بیابد و سعادت‌مند شود، وگر نه کسی خود به خود رستگار نخواهد شد.

 

مفاسد اقتصادی
مفاسد اخلاقی، در اثر فاصله گرفتن از مساجد و مجالس دینی

به تجربه اثبات شده و آمار نیز گواهی می‌دهد که افراد مرتبط با مسجد، نماز جماعت، مجالس دینی، رساله مرجع تقلید و کتب مذهبی، معمولاً افراد صالح و شایسته‌ای هستند و کمتر اتفاق می‌افتد اهل فساد و جنایت باشند. این‌گونه افراد در موارد نادری با دادگاه سر و کار دارند؛ زیرا نزاع، داد و فریاد و اختلافات خانوادگی در بین آنان بسیار کم است.

ممکن است در موارد نادری پیروان علما و کسانی که اهل مسجد و منبر و محراب هستند نیز مرتکب فساد و جنایت شوند، ولی چون جامعه چنین انتظاری از آنان ندارد، گناه و فسادشان در جامعه جلوه پیدا می‌کند و به چشم می‌آید، وگرنه در مقام مقایسه، تعداد مفسدان مرتبط با مسجد و روحانیت، از تعداد مفسدان گریزان از دین و علمای ربّانی بسیار کمتر است.

 

عواقب ناشی از عالم گریزی

پیغمبر اکرم«صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» در روایتی، عواقب ناشی از عالم گریزی را متذکر شده‌اند و این روایت شریف همیشه مصداق داشته و دارد.  

«سَیأْتِی زَمَانٌ عَلَى أُمَّتِی یفِرُّونَ مِنَ الْعُلَمَاءِ كَمَا یفِرُّ الْغَنَمُ عَنِ الذِّئْبِ فَإِذَا كَانَ كَذَلِكَ ابْتَلَاهُمُ اللَّهُ تَعَالَى بِثَلَاثَةِ أَشْیاءَ الْأَوَّلُ یرْفَعُ الْبَرَكَةَ مِنْ أَمْوَالِهِمْ وَ الثَّانِی سَلَّطَ اللَّهُ عَلَیهِمْ سُلْطَاناً جَائِراً وَ الثَّالِثُ یخْرُجُونَ مِنَ الدُّنْیا بِلَا إِیمَان»[4]

آن حضرت می‌فرمایند: کسانی که سر و کار با منبر و محراب ندارند، کسانی که سرو کار با دین و عالم دینی ندارند و از علما گریزانند، به سه مصیبت مبتلا می گردند: مصیبت اوّل اینکه اموال آنان برکت ندارد و صرف گناه و تجمّلات می‌شود. مصیبت دوّم اینکه ظالمی بر آنان مسلّط می‌شود که بر اساس روایت دیگری، نه علم دارد، نه رحم دارد و نه حلم دارد.[5] امّا مصیبت سوّم که دردناک‌تر است و مربوط به بحث ما می‌شود، اینکه چنین افرادی منحرف می‌شوند و چون نمی‌توانند در راه مستقیم حرکت کنند، دچار سقوط شده و بدون ایمان از دنیا می‌روند.

از جوانان عزیز تقاضا دارم که مواظب خودشان باشند و اگر می‌خواهند سقوط نکنند، به جای سر و کار داشتن با فیلم‌های بیهوده و به جای سرگرم شدن با تلفن همراه مفاسدی که در آن است و به جای دوستی و رفت و آمد با رفیق ناباب و جنس مخالف، با مسجد و معنویات سر و کار پیدا کنند. با علمای ربّانی انس بگیرند و به مطالعه کتب دینی بپردازند. نسبت به احکام، اعتقادات و اخلاق اسلام آگاه شوند. دین اسلام ریشه‌دار است، شجره طیبه قرآن، میوه‌دار است و میوه‌های آن شیرین و موجب رستگاری است.

اگر شجره طیبه قرآن در عمق جان انسان رسوخ کند، سقوط نخواهد کرد و رسوخ این شجره طیبه در عمق ذات انسان، با سر و کار داشتن با علمای ربّانی و روحانیت متّقی و راه‌یافته و با سر و کار داشتن با مساجد و جلسات وعظ و مجالس عزاداری‌ و همچنین با سر و کار داشتن با کتاب‌های دینی که مبین احکام، اخلاق و اعتقادات اسلام هستند، میسّر خواهد شد.

 

تأثیر فاصله از علم و عالم در سقوط انسان

اکنون جامعه و به خصوص جوانان در معرض خطرات عجیبی هستند. رسانه‌های متعددی به صورت شبانه روزی علیه اسلام و تشیع فعالیت می‌کنند و متأسّفانه به انحراف جوانان می‌پردازند. شبهات عجیب و غریبی در ذهن جوانان ایجاد می‌کنند و کسانی که با منابع دینی ارتباط ندارند، آن شبهات فریبنده را باور می‌کنند و شبهه نظیر زهر پیچیده شده در کپسول رنگی، به خورد آنان داده می‌شود و آنان را مسموم و منحرف می‌سازد.

آشنایی با احکام، اخلاق و اعتقادات، برای جلوگیری از سقوط لازم است، امّا جامعه فعلی در این خصوص کوتاهی می‌کند

فاصله گرفتن از مسجد و روحانیت و عالم گریزی، خسارات فراوانی دارد و منجر به سقوط و گمراهی انسان می‌شود و راه جلوگیری از سقوط و پیشگیری از گمراهی و تباهی، تبعیت از علمای ربّانی است که مانع سقوط هستند. وقتی انسان از علمای ربّانی متابعت نداشته باشد، سایر موانع سقوط نظیر «مراقبه» و «تمسّک به ثقلین» نیز برای ممانعت از سقوط او کاربرد نخواهد داشت.

وقتی متابعت از دین و علمای دینی نباشد، عشق به امام حسین«سلام الله‌علیه» را جایگزین واجبات می‌کند. امام حسین «سلام‌الله‌علیه» فدای احیای دین و نماز شدند، ولی برخی به عنوان عشق به آن حضرت، در شب و روز عاشورا، نماز نمی‌خوانند یا عزاداری را بر نماز و نماز جماعت و اوّل وقت، مقدّم می‌دارند، بعد هم می‌گویند: «همه غرق گناهیم و یک حسین داریم!»

برخی خمس نمی‌دهند و یا خمس اموال خود را در طریقی که خود صلاح می‌دانند مصرف می‌کنند و ادعای دیانت نیز دارند. نظیر این واقعیت در جامعه فراوان است که بسیاری از مردم به خاطر فاصله از مرجعیت و روحانیت به تصوّر اینکه ثواب می‌کنند، مرتکب گناه می‌شوند و توجه به گناه خود ندارند

فاصله گرفتن از علمای ربّانی بعضی افراد را به جایی می‌رساند که در مجالس به عنوان دفاع از دین، به علما تهمت می‌زنند یا پشت سر ایشان غیبت می‌کنند و این گناهان خود را نیز، پای دین حساب می‌کنند. می‌رسد به آنجا که اصلاً عالم را به عنوان دین و به عنوان نظام و به عنوان انقلاب، گوشه‌نشین می‌کنند. همه این‌ها از جهل سرچشمه می‌گیرد و وقتی انسان جاهل شود، مصیبت‌های فراوانی پدید می‌آید.

 

تشخیص وظیفه در پرتو پیروی از علما

امیرالمؤمنین«سلام‌الله‌علیه» نامه‌ای به معاویه نوشته‌اند و در آن نامه، مطالب ارزنده‌ای گوشزد فرموده‌اند که برای کسانی که با روحانیت و علمای ربّانی سر و کار ندارند، کاربرد دارد. آن حضرت به معاویه نوشته‌اند: شنیده‌ام که تو مسجد می‌سازی! تو نظیر آن فاحشه‌ای هستی که مرتکب زنا می‌شد، اما پولش را صدقه می‌داد. به او می‌گفتند: وای به تو، نه آن کار زشت را مرتکب شو و نه صدقه بده، و او می‌گفت: می‌خواهم دل فقرا را به دست بیاورم.

امیرالمؤمنین«سلام‌الله‌علیه» در آن نامه خطاب به معاویه فرموده‌اند: «لَكَ الْوَیلُ لَا تَزْنِی وَ لَا تَتَصَدَّقِی» [6]

مصداق این فرمایش امیرالمؤمنین«سلام‌الله‌علیه» اکنون در جامعه فراوان است. مثلاً افرادی برای رفتن به عمره مفرده و طواف خانه خدا اشتیاق فراوانی دارند، اما با پول حرام به مکّه می‌روند. ربا دادن و ربا گرفتن در زندگی آنان فراوان است، امّا شوق رفتن به سفرهای زیارتی و مکه و کربلا را دارند. وقتی ارتباط با مرجعیت و روحانیت ضعیف باشد، ناگهان چندین هزار نفر با ربا، برای عمره مفرده ثبت نام می‌کنند که اگر توسّط مراجع معظّم تقلید جلوگیری نمی‌شد، ربا می‌دادند و مکّه می‌رفتند.

برخی خمس نمی‌دهند و یا خمس اموال خود را در طریقی که خود صلاح می‌دانند مصرف می‌کنند و ادعای دیانت نیز دارند.  نظیر این واقعیت در جامعه فراوان است که بسیاری از مردم به خاطر فاصله از مرجعیت و روحانیت به تصوّر اینکه ثواب می‌کنند، مرتکب گناه می‌شوند و توجه به گناه خود ندارند.

 

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره کهف / 104-103

2. نهج البلاغه، حکمت 147

3. احزاب / 39

4. جامع الاخبار، ص 130

5. بحارالأنوار، ج 22، ص 454.

6. دیوان الامام علی، ص 301

منبع : پایگاه اطلاع رسانی آیت الله مظاهری



- نظرات (0)

عامل سعادت پسر یزید چه بود؟

عوامل مؤثر در سعادت و شقاوت انسان

اوّل: قانون وراثت؛ هم به تجربه اثبات شده و هم از نظر علمی قابل اثبات است که فرزندان افراد صالح، صالح  و فرزندان افراد فاسق، فاسق می‌شوند. به عبارت روشن‌تر صفات نیک و بد پدر و مادر، به واسطه ژن‌های آنان به فرزندان منتقل می‌گردد. از این‌ رو پیغمبر اکرم«صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» فرموده اند: از گُلی که روی منجلاب روییده می‌شود، بپرهیزید؛ یعنی با زنی که از نظر ظاهر زیبا باشد، امّا خانواده او پست یا بی‌ریشه و اهل معصیت باشند، ازدواج نکنید.

«أَیهَا النَّاسُ إِیاكُمْ وَ خَضْرَاءَ الدِّمَنِ! قِیلَ یا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا خَضْرَاءُ الدِّمَنِ؟ قَالَ: الْمَرْأَةُ الْحَسْنَاءُ فِی مَنْبِتِ السَّوْءِ» [1]

آن نبی گرامی، دو ملاک و دو معیار «دین» و «اخلاق» را برای ازدواج مهم و اساسی می‌دانستند و همواره به مسلمین سفارش می‌کردند که به جز این دو معیار، دنبال چیز دیگری نباشید که فساد بزرگ در پی خواهد داشت.

«إِذَا جَاءَكُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ خُلُقَهُ وَ دِینَهُ فَزَوِّجُوهُ إِلَّا تَفْعَلُوهُ تَكُنْ فِتْنَةٌ فِی الْأَرْضِ وَ فَسادٌ كَبِیرٌ» [2]

این دو روایت شریف، اهمیت موضوع وراثت و انتقال صفات پدر و مادر به فرزندان و تأثیر به سزای صفات و حالات والدین بر روحیات و صفات فرزندان را نمایان می‌سازد.

 

دوّم: قانون تغذیه؛ نوع تغذیه انسان، بر خصوصیات ظاهری و باطنی او اثر‌گذار است و از این جهت در تعالیم دینی بر رعایت پاکی ظاهری و باطنی غذا، فوق‌العاده پافشاری شده است. وقتی انسان از کودکی غذایی بخورد که از لطافت ظاهری برخوردار است، لطافت و زیبایی ظاهری پیدا می‌کند. همچنان‌که غذاهای غیرلطیف، آن لطافت را به آدمی نمی‌بخشد.

اثر باطنی تغذیه، از اثر ظاهری آن مهم‌تر است. تغذیه انسان، از قبل انعقاد نطفه، در زمان بارداری و شیردهی مادر و پس از تولد تا پایان عمر، باید حلال و طیب باشد، وگرنه موجب شقاوت او می‌شود.

نوع تغذیه انسان، بر خصوصیات ظاهری و باطنی او اثر‌گذار است و از این جهت در تعالیم دینی بر رعایت پاکی ظاهری و باطنی غذا، فوق‌العاده پافشاری شده است. وقتی انسان از کودکی غذایی بخورد که از لطافت ظاهری برخوردار است، لطافت و زیبایی ظاهری پیدا می‌کند

امام حسین«‌سلام‌الله‌علیه»، در روز عاشورا، در پاسخ به سؤال حضرت زینب«‌سلام‌الله‌علیها» که پرسید: چرا این جماعت با سخنرانی و تبلیغ شما متنبّه نشدند؟ فرمود: «ملئت بطونهم من الحرام»، چون شکم‌ آنان از حرام پر شده، دیگر حرف حق در آنان تأثیر ندارد. در میان مردم نیز مشهور است که اگر یک بچّه، صفات بدی داشته باشد و کارهای زشت از او سربزند، می‌گویند: لقمه او حرام است و این، تعبیر درستی است.  

 

سوّم: قانون همنشین؛ همنشین و رفیق انسان، تأثیر عجیبی در تربیت او دارد. رفیق خوب، می‌تواند انسان گمراه را هدایت کند و رفیق بد قادر است، پسر حضرت نوح«علیه‌السّلام» را به گمراهی و تباهی بیفکند.

تا توانی می گریز از یار بد                  یار بد بدتر از بود از مادر بد

مار بد تنها همی بر جان زند              یار بد بر جان و بر ایمان زند

به یک دوست واقعی فوراً نیازمندیم

قرآن کریم در این باره خیلی پافشاری دارد، چنان‌که می‌فرماید: گروهی در قیامت، پشت دست خود را به دندان می‌گیرند و هر یک از آنان می‌گوید: «ای کاش با فلانی رفت و آمد نداشتم که مرا منحرف کند». 

«یا وَیلَتى‏ لَیتَنی‏ لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلیلاً ، لَقَدْ أَضَلَّنی‏ عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنی‏ وَ كانَ الشَّیطانُ لِلْإِنْسانِ خَذُولاً» [3]

منظور از شیطان در این آیه شریفه، به تعبیری شیطان انسی یا همان رفیق بد است. چه بسیار مشاهده شده است که یک خانم عفیف و باحجاب، پس از مدتی رفت و آمد با افراد بی‌حجاب و بی‌عفت، تأثیر می‌پذیرد و طولی نمی‌کشد که حجاب و حتی عفّت خود را از دست می‌دهد.   

 

چهارم: قانون محیط؛ محیط مدرسه، محیط خانه و به طور کلی اجتماع، اگر آلوده باشد، افراد آن نیز آلوده خواهند شد. خانواده‌ای که آلوده به برنامه‌ها و فیلم‌های مبتذل ماهواره است، فرزندانی آلوده و گناهکار خواهد داشت. کسانی که در محل کار یا زندگی، با اشخاصی سر و  کار دارند که از نظر زبان، لاابالی هستند، معمولاً بدزبانی را یاد می‌گیرند. کم پیدا می‌شود یک کسی در مجالس تهمت و غیبت و شایعه، حضور داشته باشد و رنگ آن مجالس را به خود نگیرد. بنابراین، محیط آلوده، در شقاوت انسان و محیط مقدّس، در سعادت او تأثیر به سزا دارد.

 

تربیت دینی، مانع اثر گذاری عوامل شقاوت در انسان

نکته‌ای که توجه جدی می‌طلبد این است که تربیت صحیح دینی، عوامل مؤثر در شقاوت انسان را خنثی می‌کند. یعنی اگر به راستی جوانان با مسجد و روحانیت، مجالس دینی، رساله عملیه مراجع تقلید و نیز با کتاب‌های محتوی احکام، اخلاق و اعتقادات اسلام، سر و کار داشته باشند، سعادتمند خواهند شد؛ هرچند از حیث قوانین وراثت، تغذیه، همنشین و محیط، محکوم به گمراهی و انحراف باشند.

یک معلّم خوب و تأثیر گذار یا یک رفیق و همراه با اخلاق و سازنده، می‌تواند تمام عوامل مؤثر در شقاوت و تیره‌بختی انسان را خنثی کند و او را به منزل سعادت و صراط مستقیم هدایت نماید.

امیرالمؤمنین «سلام‌الله‌علیه» اخبار غیبی بنی‌امیه و بنی‌عباس را بیان فرموده‌اند و در نهج البلاغه موجود است. آن حضرت، در آن اخبار غیبی، از متوکّل به عنوان شقی‌ترین خلیفه بین بنی‌امیه و بنی‌عبّاس، نام می‌برند. امّا فرزند او که منتصر نام دارد، در اثر تربیت معلّم خود، قانون وراثت، تغذیه، همنشین و محیط را خنثی کرد و به راه راست هدایت شد

گواهی تاریخ بر نقش سازنده تربیت دینی

افزون بر تأکید قرآن و عترت، تاریخ گواهی می‌دهد که تربیت دینی سرنوشت آدمیان را تغییر خواهد داد و مانع سقوط افرادی می‌شود که از حیث طبیعی و از نظر عوامل فوق‌الذکر، سقوط آنان حتمی است. اشخاص فراوانی در گذشته بوده‌اند که با تربیت یک عالم ربّانی یا یک معلّم دین‌دار، مسیر زندگی خود را تغییر داده و سعادت‌مند شده‌اند.

پسر یزید بن معاویه، که اتفاقاً او هم معاویه نام داشته، از جمله این افراد است. بعد از مرگ یزید، بنی‌امیه با او بیعت کردند و او را به مسجد آوردند. او نیز در مسجد نماز خواند و پس از نماز، بر فراز منبر رفت و بیعتی که با او شده بود را فسخ کرد.

گفت: خدا لعنت کند جدّم معاویه و پدرم یزید را که هر دو  ظلم کردند و خلافت را از اهل‌بیت غصب نمودند. من خلیفه نیستم و اگر خلیفه می‌خواهید، به علی بن الحسین(امام سجادسلام‌الله‌علیه) در مدینه رجوع کنید

. پس از مدّتی هم از دنیا رفت.[4]

بررسی زندگی معاویه فرزند یزید، حاکی از آن است که یک معلّم شایسته توانسته است در او نفوذ کند و چنین مقام و منزلتی برای او رقم بزند که پس از رسیدن به خلافت، از آن دست بکشد و صاحب آن را به مردم معرفی کند.

معلّم او با تربیت صحیح دینی، تأثیر قانون وراثت و انتقال صفات ناپسند معاویه و یزید به این فرزند را خنثی کرده بود. محیطی که پسر یزید در آن پرورش یافته بود، خانه یزید بود که واضح است، آلوده‌ترینِ خانه‌هاست. امّا آن معلّم، آثار مخرّب آن محیط و نیز آثار همنشینی با افراد گناهکار و لاابالی را نیز از بین برده بود.

فرزند متوکّل عبّاسی نیز در اثر تربیت یک معلّم شیعه و دین‌دار، به سرنوشتی متفاوت از اجداد خویش دست یافت و شیعه شد. امیرالمؤمنین «سلام‌الله‌علیه» اخبار غیبی بنی‌امیه و بنی‌عباس را بیان فرموده‌اند و در نهج البلاغه موجود است. آن حضرت، در آن اخبار غیبی، از متوکّل به عنوان شقی‌ترین خلیفه بین بنی‌امیه و بنی‌عبّاس، نام می‌برند. امّا فرزند او که منتصر نام دارد، در اثر تربیت معلّم خود، قانون وراثت، تغذیه، همنشین و محیط را خنثی کرد و به راه راست هدایت شد. حتی در تاریخ می‌خوانیم که همین منتصر، پدر خود متوکّل را که به خاطر اهانت به حضرت زهرا«سلام‌الله علیها»، واجب القتل شده بود، کشت و به درک واصل کرد.[5]

 

تربیت های به روز رسانی شده
ضرورت توجه جوانان به تربیت دینی

جوانان عزیز توجه داشته باشند که ارتباط با علمای ربّانی و افراد دین‌دار، مانع سقوط، و دوری از مسجد، روحانیت و معنویات، عامل سقوط آنان است. محیط آلوده و رفیق ناباب، در کمین جوانان است و اگر با منبر و محراب سر و کار نداشته باشند، شیاطین انسی و جنّی آنان را می‌برند و به انحراف و سقوط می‌کشند.

اگر انسان تمام عمر خود را صرف پیدا کردن یک معلّم خوب یا یک رفیق خوب کند، ارزش دارد که حتی یک روز با او همراهی و هم‌نشینی داشته باشد. جوان‌ها باید به دنبال مسجد خوب و روحانی ملاّ،متدین و عاقل بگردند و برای یافتن کتاب‌های دینی راجع به احکام، اخلاق و اعتقادات، تلاش کنند و یقین داشته باشند در پی چنین تلاشی، به سعادت دست خواهند یافت.

متأسفانه امروزه، جوانان، ارتباط مطلوبی با معنویات و امور دینی ندارند که مصیبت بزرگی است. خلوت بودن مساجد و جلسات مذهبی، یک زنگ خطر برای آینده جوانان است و باید همگان نسبت به خطرات و خسارات دوری از مسجد، روحانیت و مجالس دینی، هشیار باشند.

تعلیم و تعلّم دینی در اسلام این‌قدر اهمیت دارد و دلیل این اهمیت نیز این است که سعادت و رستگاری بشریت، مرهون تعلیم و تعلّم و وابسته به ارتباط با علمای ربّانی است. جوانی که طالب کمال است و راه هدایت و رستگاری را می‌پیماید، باید با مراجع تقلید و رساله‌های آنان سر و کار داشته باشد، از کتاب‌ها، نوارها و سی دی‌های اخلاقی و مورد اطمینان استفاده کند و با کتاب‌های اعتقادی سر و کار داشته باشد

ارزش رهانیدن یک انسان از سقوط

 قرآن کریم می‌فرماید:

«مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمیعاً وَ مَنْ أَحْیاها فَكَأَنَّما أَحْیا النَّاسَ جَمیعاً» [6] ؛

این آیه شریفه یک معنای ظاهری و یک معنای باطنی دارد. ظاهر آیه، حاکی از احترام خداوند متعال به شخصیت آدمیان است. به همین منظور می‌فرماید: اگر کسی بی‌جا دیگری را بکشد، مثل این است که جهان را کشته باشد و اگر کسی، بتواند دیگری را که در شُرُف مرگ است، از مرگ نجات دهد، مثل این‌ است که جهان را زنده کرده باشد. به خلاف دنیای امروز که برای انسان‌ها شخصیت قائل نیست، قرآن کریم، شخصیت هر یک از انسان‌ها را به اندازه همه آنان می‌داند.

اما معنای باطنی آیه شریفه، بر اساس فرمایش امام صادق«سلام‌الله‌علیه» این است که اگر کسی، دیگری را منحرف کند، مثل این است که جهان را کشته باشد و اگر کسی بتواند یک نفر را هدایت کند، مثل این است که جهان را زنده کرده باشد.[7]

تعلیم و تعلّم دینی در اسلام این‌قدر اهمیت دارد و دلیل این اهمیت نیز این است که سعادت و رستگاری بشریت، مرهون تعلیم و تعلّم و وابسته به ارتباط با علمای ربّانی است. جوانی که طالب کمال است و راه هدایت و رستگاری را می‌پیماید، باید با مراجع تقلید و رساله‌های آنان سر و کار داشته باشد، از کتاب‌ها، نوارها و سی دی‌های اخلاقی و مورد اطمینان استفاده کند و با کتاب‌های اعتقادی سر و کار داشته باشد. وگرنه بنابر فرمایش پیغمبر اکرم«صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم»، فاصله گرفتن از علما موجب می‌شود که انسان، بدون ایمان از دنیا برود: «یخْرُجُونَ مِنَ الدُّنْیا بِلَا إِیمَان» [8]

 

پی‌نوشت‌ها:

1. الكافی، ج 5، ص 332.

2. الكافی، ج 5، ص 347  .

3. فرقان / 29-28.

4. بحار الأنوار، ج‏46، ص 118.

5. الأمالی‏للطوسی، ص 327 .

6. مائده / 32.

7. الكافی، ج 2، ص 210.

8. جامع الأخبار، ص 130.

منبع : پایگاه اطلاع رسانی آیت الله مظاهری


- نظرات (0)