سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

آیا اسلام نجات بخش، دین خاصی است؟


اسلام

خلاصه مقاله یاد شده:

1.  تنها دین نجابت بخش، اسلام به معنای خاص آن یعنی همین آخرین شریعت آسمانی است.

2.  با آمدن اسلام ادیان قبل از آن همگی منسوخ شده است و پیروی از آنها از کسی پذیرفته نیست.

3.  عملی نجات بخش است که از نظر دین (عقل سلیم و نقل معتبر) پسندیده باشد و نیز با نیت الهی انجام پذیرد.

اما نظرهای رسیده و موضوعاتی که به آنها پرداخته شده است عبارتند از:

الف. آیا مراد از اسلام به عنوان دین نجات بخش، اسلام به معنای تسلیم شدن در برابر خداست و یا دین اسلام به معنای خاص آن؟

پاسخ:

از آیات 33 سوره توبه، 28 سوره فتح و 9 سوره صف که در مقاله نیز به آنها استناد شده به خوبی روشن می شود که منظور از دین نجات بخش، آخرین دین و شریعت الهی یا همان دین اسلام است. آیینی که مردم با هر نوع گرایش و مکتبی موظف شده اند از آن تبعیت کنند. برای همین در آیه 65 سوره مائده فرمود:

وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْکِتابِ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَکَفَّرْنا عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ وَ لَأَدْخَلْناهُمْ جَنَّاتِ النَّعیمِ

اگر اهل کتاب ایمان بیاورند و پرهیزگاری پیشه کنند، از گناهان گذشته آنها درمی گذریم و آنها را در باغ های بهشت که کانون انواع نعمت ها است وارد می‌کنیم.

روشن است که منظور از ایمان در اینجا ایمان به رسول خدا صلی الله علیه و آله و دین خاتم است [1]؛ زیرا خود آیه با یاد کردن از ایشان با عنوان اهل کتاب، اعلام می کند که آنها به دین خود ایمان داشتند.

ب. آیاتی که در آنها ایمان اهل کتاب مقبول و مایه نزول برکات بر آنها دانسته شده با بحث نجات بخش نبودنِ ایمان آنها چگونه قابل جمع است؟ آیاتی مانند آیه 62 سوره بقره و آیات 66 و 69 سوره مائده.

پاسخ:

در آیه 62 سوره بقره و مانند آن (آیه 69 سوره مائده) می خوانیم:

إِنَّ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ الَّذِینَ هَادُواْ وَ النَّصَرَی وَ الصَّبِینَ مَنْ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الاَْخِرِ وَ عَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَ لَا خَوْفٌ عَلَیهِْمْ وَ لَا هُمْ یحَْزَنُونَ

بی تردید کسانی که [به ظاهر] ایمان آوردند و یهودی ها و مسیحی ها و صابئی ها هر کدامشان [از روی حقیقت] به خدا و روز قیامت ایمان آورند و کار شایسته انجام دهند، برای آنان نزد پروردگارشان پاداشی شایسته و مناسب است و نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین خواند شد.

آیه نمی گوید هر کس به هر دین که هست چه مسیحی، چه یهودی و چه مسلمان اگر به دین خود مۆمن باشد بهشت نصیبش خواهد شد

علامه طباطبایی (ره) با نگاه تفسیری، آیه را اینگونه معنا می کند: این نامها و نامگذاریهایی که دارید از قبیل مۆمنین، یهودیان، مسیحیان، صابئیان، اینها نزد خدا هیچ ارزشی ندارد؛ نه شما را مستحق پاداشی می کند و نه از عذاب او ایمن می سازد؛ بلکه تنها ملاک کار و سبب احترام و سعادت، حقیقت ایمان به خدا و روز جزاء و نیز عمل صالح است. [2]

بنابر تفسیر علامه (ره) اینگونه آیات برای ابطال طرز فکری است که نام گذاری به یک دین را نجات بخش می داند که چون ما مسیحی یا یهودی و یا مسلمان نامیده می شویم پس اهل بهشت ایم؛ قرآن کریم این تصور باطل را با این آیات رد کرده و ملاک نجات را ایمان و عمل صالح معرفی می کند [3]؛ آیه نمی گوید هر کس به هر دین که هست چه مسیحی، چه یهودی و چه مسلمان اگر به دین خود مۆمن باشد بهشت نصیبش خواهد شد.

در آیه 66 سوره مائده نیز می خوانیم:

وَ لَوْ أَنهَُّمْ أَقَامُواْ التَّوْرَئةَ وَ الْانجِیلَ وَ مَا أُنزِلَ إِلَیهِْم مِّن رَّبهِّمْ لَأَکَلُواْ مِن فَوْقِهِمْ وَ مِن تحَْتِ أَرْجُلِهِم

و اگر آنان تورات و انجیل [واقعی] و آنچه را که از سوی پروردگارشان به آنان نازل شده برپا می داشتند، بی تردید از برکات آسمان و زمین بهره مند می شدند.

مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر این آیه نیز می نویسد:

منظور از تورات و انجیل، دو کتاب آسمانی است که قرآن کریم یکی را بر موسی (علیه السلام) و دیگری را بر عیسی (علیه السلام) نازل می داند [؛ یعنی آن تورات و انجیل حقیقی و به دور از تحریف]؛ نه این کتابهایی که فعلا در دست است و به نام انجیل و تورات نامیده می شوند؛ چرا که این کتابهای موجود، تورات و انجیل حقیقی و آسمانی نیستند؛ بلکه مجموعه ای هستند که دست تحریف به این صورتشان در آورده است. [4]

تورات

این بود نظر علامه طباطبایی (ره) درباره این آیه؛ ولی با کمال تعجب در بین نظرات رسیده فردی ناشناس در اظهار نظر خود با جدیت مطلبی را به علامه طباطبایی نسبت می دهد که درست برعکس نظر ایشان در المیزان است. این فرد نوشته است:

«مرحوم علامه طباطبایی به درستی اشاره می کند که مخاطب این آیه یهودیان زمان حضرت موسی و حضرت عیسی علیه السلام نیستند و منظور از تورات و انجیل دقیقا همین کتابهایی است که در زمان نزول آیه فوق در اختیارشان بوده است.»

که باید پرسید مدرک این سخن و انتساب چیست و کجاست؟ زیرا آنچه در المیزان وجود دارد درست خلاف این است.

ج. نظر علامه طباطبایی (ره) درباره این موضوع چیست؟ آیا ایمان مسیحیان و یهودیانِ امروز پذیرفته است؟ آیا مسیحیت، یهودیت و یا هر دین دیگری غیر از اسلام می تواند نجات بخش باشد؟

پاسخ:

گذشته از آنچه تا کنون از ایشان نقل شد سخن ایشان در ذیل آیه 66 سوره مائده نیز به روشنی گواه بر معتقد بودن ایشان بر بطلان هر عقیده جز اسلام به معنای خاص و تنها نجات بخش بودن این دین خاتم است. ایشان در تفسیر آیه 66 سوره مائده می نویسد:

قرآن با احکام خود شرایع و احکام آن دو (تورات و انجیل) را نسخ کرده است ... و از نظر قرآن تورات و انجیل عمل کردنی نیستند. [5] زیرا قسمت های تحریف شده آن دو که از اعتبار ساقط است و بخشهای حذف شده و از بین رفته آنها هم مورد امر (مامورٌ به) نیستند. وقتی کتابی این چنین شد روشن است که ایمان به آن و عمل بر اساس آن نیز نجات بخش نخواهد بود.

همچنین علامه (ره) در تفسیر آیه 83 سوره آل عمران که می فرماید:

أَ فَغَیْرَ دینِ اللَّهِ یَبْغُونَ

می نویسد: آیه درباره اهل کتاب می فرماید:

این اهل کتاب را چه می شود که به تو ای رسول اسلام ایمان نمی آورند و با کفر به تو به دنبال چه هستند؟[6]

از آیات 33 سوره توبه، 28 سوره فتح و 9 سوره صف که در مقاله نیز به آنها استناد شده به خوبی روشن می شود که منظور از دین نجات بخش، آخرین دین و شریعت الهی یا همان دین اسلام است. آیینی که مردم با هر نوع گرایش و مکتبی موظف شده اند از آن تبعیت کنند. برای همین در آیه 65 سوره مائده فرمود: وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْکِتابِ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَکَفَّرْنا عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ وَ لَأَدْخَلْناهُمْ جَنَّاتِ النَّعیمِ

د. کاربری نوشته است: «ظاهر اعمال برای خدا مهم نیست. بلکه نیت آن مهم است.»!! پاسخ: اگر اینگونه است پس چرا نماز را به این شکلی که می خوانیم بر ما واجب کرده است؟ به اضافه اعمال فراوانی که موظفیم دقیقا به شکلی که دستور داده است انجام دهیم و اگر به آن شکل و صورت خاص انجام نشود باطل است؟ چرا؟ این نشان می دهد که ظاهر اعمال برای خدا مهم است همان گونه که نیت آنها نیز مهم است.

برای نمونه: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

صَلُّوا کَمَا رَأَیْتُمُونِی أُصَلِّی [7]

نماز بخوانید آنگونه که می بینید من نماز می خوانم. یعنی دقیقا به همین شکل و ظاهری که من نماز می خوانم بر شما واجب است که نماز بخوانید.

این کاربر محترم برای اثبات ادعای خود به آیه 37 سوره حج استناد کرده است که می فرماید:

لَنْ یَنالَ اللَّهَ لُحُومُها وَ لا دِماۆُها وَ لکِنْ یَنالُهُ التَّقْوی مِنْکُمْ  

هرگز گوشتها و خونهای آنها (قربانی ها) به خدا نمی رسد؛ بلکه تقوای شما به او می رسد.

غافل از اینکه این آیه درباره این عقیده است که گمان می کند گوشت و خون حیوان قربانی شده به دست خدا می رسد و او از آن بهره مند می شود؛ که آیه شریفه آن را ابطال کرده و خدا را منزه از آن معرفی کرده و اعلام می کند شما با بعد معنوی این عمل، به خدا نزدیک می شوید [8]؛ نه آنکه خواسته باشد منکر ظاهر عمل شود و ظاهر آن را بی ارزش معرفی کند.

 

پی نوشت ها:

1.  مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 3، ص 342

2.  المیزان فی تفسیر القرآن، ج1، ص 193

3.  همان و نیز همان، ج 6، ص 67

4.  همان، ج 6، ص 37

5.  همان، ص 38

6.  همان، ج 3، ص 335

7.  بحارالانوار، ج 82، ص 279

8.  المیزان فی تفسیر القرآن، ج14، ص


- نظرات (0)

مسلمانانی که مسلمانی نمی‌کنند!!


شناسنامه‌

واژه‌های «اصلاح» و «مصلح» از جمله واژه‌های ارزشی و مثبت در فرهنگ قرآنی تلقی می‌شود.

قرآن کریم درباره مصلحان می‌فرماید: «وَ الَّذِینَ یُمَسِّكُونَ بِالْكِتَابِ وَ أَقَامُوا الصَّلاَةَ إِنَّا لاَ نُضِیعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِینَ»[1]: و آنان که تمسّک می جویند به کتاب و برپا داشتند نماز را بدرستی که ما ضایع نسازیم مزد مصلحان را.

و همچنین از حضرت شعیب (علیه السلام) نقل می‌کند که هدف اصلی رسالت خود را، اصلاح جامعه معرفی کرد:

گفت: «اى قوم من، بیندیشید، اگر از جانب پروردگارم دلیل روشنى داشته باشم، و او از سوى خود روزىِ نیكویى به من داده باشد [آیا باز هم از پرستش او دست بردارم؟] من نمى‏خواهم در آنچه شما را از آن باز مى‏دارم با شما مخالفت كنم [و خود مرتكب آن شوم‏]. من قصدى جز اصلاح [جامعه‏] تا آنجا كه بتوانم، ندارم، و توفیق من جز به [یارى‏] خدا نیست. بر او توكّل كرده‏ام و به سوى او باز مى‏گردم.»[2]

یکی از کارهایی که معمولاً مصلحان ما برای آگاه کردن مخاطبین نسبت به مشکلات و عقب ماندگی‌های جامعه اسلامی انجام داده و می‌دهند، مقایسه جامعه اسلامی با جوامع پیشرفته غربی است اینکه مثلاً آنها منظم هستند و ما نه، آنها به حقوق یکدیگر احترام می‌گذارند و ما کمتر به این موضوع توجه داریم. امثال این موارد را ما به صورت زیاد در گفتار و نوشتار مصلحان اسلامی مشاهده می‌کنیم.

در اینجا این بحث مطرح می‌گردد که آیا ما به لحاظ نگاه دینی مجازیم که از غیر مسلمانان تعریف کنیم و اوصاف خوب آنها را برای ترغیب و تحریک جامعه خودمان مطرح کنیم یا خیر؟

آیا اساساً با وجود عدم اعتقادات صحیح، وجود ارزش های اخلاقی در میان جوامع غیر اسلامی می‌تواند ارزش تلقی شود و از دیدگاه اسلام ممدوح باشد یا خیر؟

برخی افراد تا به اینگونه بحث ها می‌رسند سریع بحث ایمان جامعه اسلامی و کفر آنها را مطرح می کنند و با استناد به برخی از آیات قرآن سعی می‌کنند کارهای آنها را بی ارزش و بی فایده تلقی کنند باشد که از انتقاد به خودمان محفوظ بمانند!

امیرالمۆمنین (علیه السلام) در مقام مقایسه اصحاب خود با اصحاب دشمن برآمده و می فرماید من گمان می‌کنم آنها بخاطر اتحادی که دارند و اطاعتی که پیشوای باطل خود دارند بر شما که امام بر حق دارید پیروز شوند، چرا که شما متفرق هستید و از امام خود اطاعت نمی کنید

مثلا: «اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذِینَ كَفَرُوا أَوْلِیَاۆُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُون.»[3] خداوند سرور کسانی است که ایمان آورده‌اند. آنان را از تاریکی ها به سوی روشنایی به در می‌برد. و[لی] کسانی که کفر ورزیده‌اند، سرورانشان [همان عصیانگران] طاغوتند، که آنان را از روشنایی به سوی تاریکیها به در می‌برند. آنان اهل آتشند که خود، در آن جاودانند.

و یا «مَثَلُ الَّذِینَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمَالُهُمْ كَرَمَادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّیحُ فِی یَوْمٍ عَاصِفٍ لاَ یَقْدِرُونَ مِمَّا كَسَبُوا عَلَى شَیْ‌ءٍ ذلِكَ هُوَ الضَّلاَلُ الْبَعِید.»[4]: مَثَل کسانی که به پروردگار خود کافر شدند، کردارهایشان به خاکستری می‌ماند که بادی تند در روزی طوفانی بر آن بوزد: از آنچه به دست آورده‌اند هیچ [بهره‌ای] نمی‌توانند بُرد. این است همان گمراهیِ دور و دراز.

تردیدی نیست که جامعه اسلامی به علت داشتن پیوند اعتقادی صحیح با خدا از لطف و برکات خاصی برخوردار است اما حرف مصلحان ما اینست که ما نباید به این سبب عیوب خود را نبینیم و به اصلاح آن همت نگماریم.

خود قرآن کریم هم در برخی موارد از غیر مسلمانان تعریف و تمجید کرده است مثلا قرآن صریحا از گروهی از اهل کتاب تعریف می‌کند و می‌فرماید: «لَیْسُوا سَوَاءً مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ أُمَّةٌ قَائِمَةٌ یَتْلُونَ آیَاتِ اللَّهِ آنَاءَ اللَّیْلِ وَ هُمْ یَسْجُدُونَ یُۆْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ یُسَارِعُونَ فِی الْخَیْرَاتِ وَ أُولئِكَ مِنَ الصَّالِحِینَ  وَ مَا یَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَلَنْ یُكْفَرُوهُ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِالْمُتَّقِین.»[5] [ولی همه آنان] یکسان نیستند. از میان اهل کتاب، گروهی درست کردارند که آیات الهی را در دل شب می‌خوانند و سر به سجده می‌نهند. به خدا و روز قیامت ایمان دارند و به کار پسندیده فرمان می‌دهند و از کار ناپسند بازمی‌دارند و در کارهای نیک شتاب می‌کنند، و آنان از شایستگانند. و هر کار نیکی انجام دهند، هرگز درباره آن ناسپاسی نبینند، و خداوند به [حال] تقواپیشگان داناست.

همچنین در روایات ما مقایسه به صورت روشن تری انجام شده است، از جمله امیرالمۆمنین(علیه السلام) در مقام مقایسه اصحاب خود با اصحاب دشمن برآمده و می فرماید من گمان می‌کنم آنها بخاطر اتحادی که دارند و اطاعتی که پیشوای باطل خود دارند بر شما که امام بر حق دارید پیروز شوند، چرا که شما متفرق هستید و از امام خود اطاعت نمی کنید: «وَ إِنِّی وَ اللَّهِ لَأَظُنُّ أَنَّ هَۆُلَاءِ الْقَوْمَ سَیُدَالُونَ مِنْكُمْ بِاجْتِمَاعِهِمْ عَلَى بَاطِلِهِمْ وَ تَفَرُّقِكُمْ عَنْ حَقِّكُمْ وَ بِمَعْصِیَتِكُمْ إِمَامَكُمْ فِی الْحَقِّ وَ طَاعَتِهِمْ إِمَامَهُمْ فِی الْبَاطِلِ وَ بِأَدَائِهِمُ الْأَمَانَةَ إِلَى صَاحِبِهِمْ وَ خِیَانَتِكُمْ وَ بِصَلَاحِهِمْ فِی بِلَادِهِمْ وَ فَسَادِكُم‏.»[6]

برخی از مصلحان ما فراتر از این تعبیر می‌کنند که در غرب مسلمان ندیدیم اما مسلمانی دیدیم در شرق مسلمان زیاد دیدیم اما مسلمانی ندیدیم.

این جمله از سید جمال الدین اسدآبادی[7] و شاگرد برجسته او علامه محمد عبده[8] منقول است.

مثلا «اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذِینَ كَفَرُوا أَوْلِیَاۆُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُون.» خداوند سرور کسانی است که ایمان آورده‌اند. آنان را از تاریکیها به سوی روشنایی به در می‌برد. و [لی] کسانی که کفر ورزیده‌اند، سرورانشان [همان عصیانگران] طاغوتند، که آنان را از روشنایی به سوی تاریکیها به در می‌برند. آنان اهل آتشند که خود، در آن جاودانند

معنای صحیح این جمله اینست که اوصافی که در مسائل اجتماعی یک مسلمان باید داشته باشد در غرب بیشتر است و شرق در این زمینه خیلی ضعیف است.

نظم و ترتیب، اهمیت به بهداشت فردی و اجتماع، اتحاد و همبستگی برای رسیدن به اهداف عالی، احترام به حقوق افراد و ... در کشورهای اسلامی و عربی - به ویژه در آن دوران - بسیار در سطح پایین قرار داشت.

اینها همه اوصافی است که ما به داشتن آن سزاوارتریم چرا که در متن دین ما توصیه‌های مۆکدی در این زمینه‌ها داریم. اما خیلی از ما متاسفانه به مسلمان بودن شناسنامه‌ای بسنده کرده و توجهی به تحقق صفاتی که یک مسلمان واقعی باید از دیدگاه اسلام داشته باشد نداریم مثلا قرآن می‌فرماید: «انما المۆمنون اخوة.[9]» در حقیقت مۆمنان با هم برادرند. اما آیا امت اسلامی این برادری و اتحاد را مراعات می‌کنند؟!

یا می‌فرماید «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَ لاَ تَفَرَّقُوا»[10] و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید، و پراکنده نشوید. اما آیا ملت های مسلمان حاضر شده‌اند به این حکم الهی عمل کنند؟!

یا قرآن می‌فرماید: «وَلاَ تَجَسَّسُوا»[11] و (در کار مردم) کاوش نکنید. آیا ما عادت کرده‌ایم که در کار فردی دیگران سرک نکشیم. اگر بنا باشد تمام آیات مربوط به اینگونه مباحث را جمع کنیم بحث طولانی می شود و از همین رو به همین اندازه بسنده می‌کنیم.

البته این مطالب به معنای خود باختگی در برابر غرب نیست چرا که جوامع غربی هم خود دارای مشکلات فراوان خاص خود هستند لکن بحث ما بر سر اصلاح خودمان است و گفتیم که برای شناخت بهتر مشکلات و ترغیب خودمان مجازیم که از خوبی های دیگر جوامع بهره ببریم.

اگر روزی تصمیم به اصلاح آن جوامع گرفتیم آنگاه سزاوار است که به گونه دیگری بحث را مطرح کنیم.

 

پی نوشت ها:

[1] - اعراف/170ترجمه از علامه شعرانی است.

[2] - هود/88 ترجمه از دکتر فولادوند است.

[3] -بقره/257 ترجمه فولادوند

[4] - ابراهیم/18 ترجمه فولادوند

[5] - آل عمران/113-115

[6] - ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة1/333

[7] -علامه مطهری می نویسد:«بدون تردید سلسله‏جنبان نهضتهاى اصلاحى صدساله اخیر، سیدجمال‏الدین‏ اسدآبادى معروف به افغانى است. او بود كه بیدارسازى را در كشورهاى اسلامى آغاز كرد، دردهاى اجتماعى مسلمین را با واقع‏بینى خاصى بازگو نمود، راه اصلاح و چاره‏جویى را نشان داد.نهضت سید جمال، هم فكرى بود و هم اجتماعى. او مى‏خواست رستاخیزى، هم در اندیشه مسلمانان به وجود آورد و هم در نظامات زندگى آنها.  مسافرت سید به كشورهاى مختلف اسلامى و بازدید آنها از نزدیك، سبب شد كه آن كشورها را از نزدیك بشناسد و ماهیت‏ جریان ها و شخصیتهاى این كشورها را به دست آورد، همچنان كه جهان‏پیمایى‏اش و مخصوصاً توقف نسبتاً طولانى‏اش در كشورهاى غربى او را به آنچه در جهان پیشرفته مى‏گذشت و به ماهیت تمدن اروپا و نیت سردمداران آن تمدن آشنا ساخت. سیدجمال در نتیجه تحرك و پویایى، هم زمان و جهان خود را شناخت و هم به دردهاى كشورهاى اسلامى كه داعیه علاج آنها را داشت دقیقاً آشنا شد. سید جمال مهمترین و مزمن‏ترین درد جامعه اسلامى را استبداد داخلى و استعمار خارجى تشخیص داد و با ایندو به شدت مبارزه كرد. آخر كار هم جان خود را در همین راه از دست داد.»: مجموعه آثار24/31با تلخیص

[8] - «پس از سید جمال، دومین شخصیتى كه نامش به عنوان مصلح در جهان تسنن، بالخصوص در جامعه عرب، برده مى‏شود شیخ محمد عبده‏ شاگرد و مرید سید جمال است. عبده‏ روح خود و زندگى معنوى خود را مدیون سید جمال مى‏دانست. عبده در جستجوى راه حلى بود كه از طرفى در اثر جمود فكرى و قشرى‏مآبى برخى علماى دینى، اسلام مانع پیشرفت و تكامل جامعه مصرى تلقى نشود و همین جهت نیروهایى را از خود مسلمانان علیه اسلام برنینگیزد عبده- برخلاف سید جمال- آن نوع مسئولیتى را احساس مى‏كرد كه یك عالم دینى احساس مى‏كند. از این رو در پى كشف ضوابطى بود كه جلو افراط و تفریط را بگیرد.از این رو عبده مسائلى را طرح كرده كه سید جمال طرح نكرده است از قبیل فقه مقارن از مذاهب چهارگانه، دخالت دادن مبانى فلسفى حقوق در اجتهاد، ایجاد نظام حقوقى جدید در فقه كه پاسخگوى مسائل روز باشد، تمایز قائل شدن میان عبادات و معاملات و به عبارت دیگر تمایز قائل شدن میان آنچه به امور معنوى و اخروى مربوط است و آنچه به امور زندگى و دنیایى مربوط است و اینكه فقیه در قسم دوم حق نوعى اجتهاد دارد كه در قسم اول ندارد، و همچنین دید خاصى درباره اجماع و اینكه اعتبار اجماع همان اعتبار افكار عمومى است، و همچنین اینكه اصل شورا در اسلام همان اصل دموكراسى است كه غرب قرنها بعد طرح كرده است.»: مجموعه آثار24/47 با تلخیص

[9] - حجرات/10 ترجمه فولادوند

[10] -آل عمران/103 ترجمه فولادوند

[11] - حجرات/12 ترجمه دکتر گرمارودی


- نظرات (0)

کدامیک برای خدا بیشتر می‌ارزد

اسلام

در مقاله یاد شده با استناد به آیات قرآن کریم ثابت شد که برای ورود به بهشت و بهره مندی از نعمت های الهی هم باید ایمان داشت و هم عمل صالح و نیز ثابت شد که مراد از ایمان، اعتقاد به آموزه های اسلامی است که قرآن، کتاب آن و اهل بیت علیهم السلام، بیانگر آن هستند.

یکی از کاربران نوشته است: «متاسفانه این دیدگاه پوچ و بشدت ظاهر گرا که گمان می کند یک شخص مدعی مسلمانی لزوما شانس ورود به بهشت دارد و یک یهودی یا صائبی لزوماً جهنمی است، در تضاد آشکار با حقیقت وحی است.»

پاسخ:

ما نیز معتقدیم آنچه ایشان با تأسف از آن یاد کرده در تضاد آشکار با حقیقت وحی است؛ اما این سخن چه ارتباطی به مقاله مذکور دارد؟

با یک رجوع ساده به متن مقاله روشن می شود سخن یاد شده یک برداشت ناروایی است که نه به صراحت در مقاله آمده است و نه به کنایه و چنین سخنی که «یک شخص مدعی مسلمانی لزوماً شانس ورود به بهشت دارد و یک یهودی یا صائبی لزوما جهنمی است» کاملا با محتوای مقاله بیگانه است. ما نیز معتقدیم بر اساس آیات 62 سوره بقره و نیز 69 سوره مائده، نام و ادعایِ صرف، سهمی در ورود به بهشت ندارد و ملاک و معیار، همان ایمان و عمل صالح است.

 

«أَنِّی لاَ أُضِیعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِّنكُم مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى بَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ؛ پس چه بسا یک مسیحی با نیت الهی و پاک خیلی بیشتر از یک مسلمان با ظاهر اسلامی برای خدا ارزش داشته باشد.»

پاسخ:

این کاربر محترم با استناد به آیه 195 سوره آل عمران که صحیح آن این است:

«أَنِّی لاَ أُضِیعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِّنكُم مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى بی تردید من عمل هیچ عمل كننده اى از شما را از مرد یا زن، تباه نمى كنم.» خواسته اند بگویند نوع دین فرد، مهم نیست؛ هر کس کار خوبی انجام دهد، در قیامت، خداوند اجر او را ضایع نکرده و پاداش او را خواهد داد.

اسلام در اصول هیچ فرقی با سایر ادیان الهی «تحریف نشده» ندارد؛ ولیکن در فروع فرق دارد که آنهم متعدد است. و اما اخلاق و رعایت اصول آن در تمام ادیان بوده است و اوج دستورات آن به نام مکارم اخلاق در اسلام است؛ اما این به معنای انحصار معارف و تعالیم اسلامی در اخلاق نمی باشد. اسلام هم اخلاق دارد هم عقاید و هم حقوق و احکام که همه مهم هستند و لازم و باید رعایت شوند

غافل از اینکه این آیه درباره مۆمنان به رسول خدا صلی الله و علیه وآله است؛ زیرا اگر به سیاق یا همان آیات قبل از این آیه توجه کنید مشاهده می کنید این آیه درباره کسانی است که به خدا عرض می کنند:

رَّبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِیًا یُنَادِی لِلإِیمَانِ أَنْ آمِنُواْ بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا؛ پروردگارا، ما شنیدیم كه دعوتگرى به ایمان فرا مى‏خواند كه: «به پروردگار خود ایمان آورید»، پس ایمان آوردیم.

علامه طباطبایی(ره) می نویسد: مراد از این منادی، رسول خدا(صلی الله و علیه وآله) است[1]؛ بنابراین پیام آیه دادن اجر به هر عمل صالحی است که یک مۆمن به رسول خدا صلی الله و علیه وآله و یک مسلمان واقعی انجام می دهد و نه هر کس دیگری.

اما اینکه «چه بسا یک مسیحی با نیت الهی و پاک، خیلی بیشتر از یک مسلمان با ظاهر اسلامی برای خدا ارزش داشته باشد.» ادعایی است که گوینده آن باید دلیلی برای اثباتش بیاورد.

از نظر قرآن کریم میزان ارزش انسانها نزد خداوند متعال به میزان تقوای آنها بستگی دارد (إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ)[2]؛ هر چه تقوا بیشتر، ارزش انسان نزد خداوند متعال بیشتر. ولی با توجه به این نکته مهم که تقوا از راه ایمان و عمل صالح به دست می آید (وَالَّذِی جَاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ أُوْلَئکَ هُمُ الْمُتَّقُون)[3] آن هم ایمانی که برای خدا معتبر باشد و عملی که خداوند صالح بودنش را قبول داشته باشد. در قسمت قبل گذشت که غیر از دین خاتم، سایر ادیان منسوخ گشته اند و برای همین اعتباری نزد خداوند متعال ندارند.

 

کافر کیست؟ آیا به کسی که اسلام بر او عرضه نشده است می توان نسبت کافر داد؟

پاسخ:

کافر در اصطلاح دین به کسی گفته می شود که به غیر اسلام گرویده است یا به اسلام گرویده ولیکن چیزی را که می‌داند از ضروریات دین است به طوری انکار نماید که به انکار رسالت پیغمبر یا تکذیب پیامبر (صلّی اللّه علیه و آله) یا ناقص دانستن شریعت مطهره، برگردد یا گفتار و یا کاری از او سر زند که موجب کفر او شود. [4]

با این تعریف از کافر پاسخ سوال دوم نیز روشن خواهد بود.

 

لطفا کارشناسان محترم نظر دهند که آیا در خود ایران ما حقیقت اسلام به مردم عرضه شده که در سایر نقاط دنیا عرضه شده باشد. با این اوصاف آیا به راحتی می توان اکثر قریب به اتفاق اهل زمین را جهنمی خواند؟

پاسخ:

هزار و اندی سال است که علمای اسلام در تلاشند تا میراث معارف گهربار اسلامی را صحیح و سالم و به دور از هر ناراستی و انحراف به دست مردم و پیروان این دین برسانند.

تاریخ گواه است که ایشان چگونه با چنگ و دندان از این دین مراقبت کردند و با انحرافات و خرافات جنگیدند و در مواقعی جان بر سر این رسالت نثار کردند تا اسلام عزیز به حقیقت از نسلی به نسل دیگر منتقل شود و ما امروز بشویم وارث این معارف حقه.

کافر در اصطلاح دین به کسی گفته می شود که به غیر اسلام گرویده است یا به اسلام گرویده ولیکن چیزی را که می‌داند از ضروریات دین است به طوری انکار نماید که به انکار رسالت پیغمبر یا تکذیب پیامبر (صلّی اللّه علیه و آله) یا ناقص دانستن شریعت مطهره، برگردد یا گفتار و یا کاری از او سر زند که موجب کفر او شود

بنابراین به جرأت می توان گفت آنچه امروز در دست ماست اسلام حقیقی است؛ البته ممکن است در برخی برداشت ها و استنباط ها، دیدگاه های متعددی بین دانشمندان اسلام وجود داشته باشد که در هر جامعه علمی این امری رایج و طبیعی است؛ اما این به معنای ناصحیح بودن و حقیقی نبودن تمام و یا اکثر آن دانش و معرفت نیست.

امروز به برکت انقلاب اسلامی ایران و تلاش و مجاهدت های علمی و تبلیغی علمای اسلام در عرصه های مختلف، ندای اسلام در حال انتشار به سراسر ایران و دنیاست.

دین

سخن در این است که اگر کسی در ایران و خارج از ایران، این ندا به گوشش رسید و اندیشه نکرد و از پذیرش حق سر باز زد و همچنان بر آیین خود، تعصب ورزید بی شک کافری است که به او وعده عذاب داده شده است. حتی اگر اکثر مردم اهل زمین باشند. خود خدای متعال در آیه 179 سوره اعراف فرمود:

وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِیرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ

همانا بسیاری از جنّ و انس را آفریدیم که (بر اثر کفر و نگرویدنشان به خدا و رسول صلی الله و علیه وآله ) عاقبت کارشان (عذاب و شکنجه) جهنم است.

 

متاسفانه اکثر ما امروزه پوسته ای بی روح از اسلام را به عنوان اسلام می شناسیم. و بر اثاث همین شناخت ناقص و در بسیاری موارد منحرف، خود را برتر از دیگران می دانیم. و از آن جالب تر این که به خود اجازه می دهیم بهشتی و جهنمی بودن دیگران را تعیین کنیم!

پاسخ:

الف) ما نمی دانیم این کاربر محترم این «اکثر ...» را از کدام منبع معتبر آماری استخراج کرده اند؛ اما اگر با تکیه به مشاهدات شخصی خودشان به چنین آمار قابل توجهی دست پیدا کرده اند ، ابتدا باید توضیح دهند که آن اسلامِ با روحی که ایشان از فقدان و یا کمبود آن شکایت دارند چیست؟ چه ویژگی هایی دارد؟ و چه تفاوتی هایی با این اسلامی دارد که امروز، حوزه های علمیه و مردم مسلمان با استناد به قرآن و روایات معتبر می شناسند.

ب) ملاک برتری هم در پاسخ به سوال دوم همین نوشتار گذشت.

ج) بهشتی و جهنمی بودن انسانها بر اساس معیارهایی است که خداوند متعال در قرآن کریم بیان فرموده است. معیارهایی که به ما داده شده تا با آنها، باورهای و رفتارهای جهنمی را شناخته و به جهنمی بودن آن حکم کنیم تلاش کنیم به آن آلوده نشویم. همچنین درباره عقاید و اعمال بهشتی که بشناسیم و به آنها خو کنیم.

 

جناب نویسنده محترم این مقاله! اگر به فرض اتومبیل خود شما نیاز به تعمیر داشته باشد، اگر بدانید تعمیرکار به ظاهر مسلمانی هست ولی هر از گاهی دستش کج می رود و تعمیرکار دیگری که به ظاهر مسلمان نیست ولی کارش را درست انجام می دهد ماشین خود را برای تعمیر به کدام می دهید؟ و در دلتان از کدام راضی هستید؟

پاسخ:

بدون کوچکترین تردیدی خودروی خود را به کسی می دهم که کارش را بهتر از دیگران انجام می دهد. و در دل نه؛ بلکه به زبان به آن دیگری می گویم: در عمل هم مسلمان باش!

بهشتی و جهنمی بودن انسانها بر اساس معیارهایی است که خداوند متعال در قرآن کریم بیان فرموده است. معیارهایی که به ما داده شده تا با آنها، باورهای و رفتارهای جهنمی را شناخته و به جهنمی بودن آن حکم کنیم تلاش کنیم به آن آلوده نشویم. همچنین درباره عقاید و اعمال بهشتی که بشناسیم و به آنها خو کنیم

متاسفانه همین نوع حرفهایی که در این مقاله گفته شده باعث می شود عده ای به خاطر عبادات ظاهری که دارند خود را بهشتی بدانند ولی در خانه و خانواده بد اخلاق اند و در جامعه کسی از آنها دل خوش نداشته باشد.

ما موظف به انجام همین عبادات ظاهری هستیم و بر ما واجب است آنها را انجام دهیم و برای همین عبادات ظاهری خداوند وعده بهشت داده است (مانند: 25/ بقره) و اگر کسی عمداً و با آگاهی، این عبادات را ترک کند در پیشگاه الهی مسئول خواهد بود.

نکته اینجاست که این عبادات، منحصر در نماز و روزه نیست؛ بلکه رعایت اخلاق اسلامی نیز جزء دین و رعایت حقوق دیگران از واجبات است. بنابراین اگر کسی در انجام برخی واجبات و دستورات دین، کوتاهی کرد نامش می شود مسلمان گنهکار و این خیلی فرق می کند با کسی که همین ناقص را هم ندارد و نامش کافر است.

 

فرق اسلام با دینهای قبلی در این است که برای مکارم اخلاق است. ولی گاه ما پایه های اخلاق را فراموش می کنیم و ادعای مکارم اخلاق داریم!

پاسخ:

اسلام در اصول هیچ فرقی با سایر ادیان الهی «تحریف نشده» ندارد؛ ولیکن در فروع فرق دارد که آن هم متعدد است. و اما اخلاق و رعایت اصول آن در تمام ادیان بوده است و اوج دستورات آن به نام مکارم اخلاق در اسلام است؛ اما این به معنای انحصار معارف و تعالیم اسلامی در اخلاق نمی باشد. اسلام هم اخلاق دارد هم عقاید و هم حقوق و احکام که همه مهم هستند و لازم و باید رعایت شوند.

 

پی  نوشت ها:

1.  المیزان فی تفسیر القرآن، ج4، ص 88

2.  آیه 13 سوره حجرات

3.  آیه 33 سوره زمر. علامه طباطبایی (ره) می نویسد: مراد از آوردن صدق آوردن دین حق است. و مراد از تصدیق به آن، ایمان آوردن بدان است. و مراد از آن کسی که آن را آورده، رسول خدا (ص) است؛ بلکه هر مۆمنی که به دین حق ایمان آورده و به سوی آن دعوت کند. المیزان فی تفسیر القرآن، ج17، ص 260

4.  تحریر الوسیله (ترجمه)، ج 1، ص 211


- نظرات (0)

سخن گفتن با ادب قرآنی صحبت کردن

فروتنی و ادب در گفتار

یکی از ارزش های اخلاقی در گفتار، رعایت ادب و تواضع در گفتار است که به ویژه درباره سخن گفتن با والدین توصیه شده است. «و قل لهما قولا کریما» 1. منظور از « قول کریم » در این آیه، همان سخن مودبانه است تواضع و ادب. در همه جا، در رفتار و گفتار، مطلوب است. 2

نمونه ادب در گفتار

روزی از عباس عموی پیامبر پرسیدند: انت أکبر أم رسول الله صلی الله علیه واله وسلم، شما بزرگتر هستید یا رسول الله صلی الله علیه واله وسلم؟ فرمود: هر اکبر و انا اسن. او بزرگتر است ولی سن من بیشتر است. 3

این را می گویند ادب در گفتار. نگفت من بزرگترم، گفت او بزرگتر است ولی سن من بیشتر است.

سوژه ندادن به دشمن در گفتار

از آن جائی که دشمن منتظر فرصت می باشد که به هر طریق ممکن به نفع خود استفاده کنند، خداوند به مومنان دستور می دهد که مراقب گفتار خوبش باشید که تا دشمن، از گفتار شما سوء استفاده نکند.

فرمود: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَقُولُواْ رَاعِنَا وَقُولُواْ انظُرْنَا وَاسْمَعُوا ْوَلِلكَافِرِینَ عَذَابٌ أَلِیمٌ» 4؛ ای افراد با ایمان هنگامی که از پیامبر تقاضای مهلت برای درک آیات قرآن می کنید نگویید «راعنا» بلکه بگوئید (انظرنا) و آن چه به شما دستور داده می شود بشنوید و برای کافران عذاب دردناکی است.

شأن نزول: ابن عباس مفسر معروف نقل می کند: مسلمانان صدر اسلام هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم مشغول سخن گفتن بود و بیان آیات و احکام الهی می کرد، گاهی از او می خواستند کمی با تأنی سخن بگوید تا بتوانند مطالب را خوب درک کنند، و سوالات و خواسته های خود را نیز مطرح نمایند، برای این درخواست جمله (راعنا) را از ماده (الرعی) به معنی مهلت دادن است. به کار می بردند ولی یهود همین کلمه (راعنا) را از ماده (الرعونه) که به معنای کودنی و حماقت است، استعمال می کردند. در صورت اول مفهومش این است «به ما مهلت بده» ولی در صورت دوم این است که (ما را تحمیق کن). در این جا برای یهود دستاویزی پیدا شده بود که با استفاده از همان جمله ای که مسلمانان می گفتند، پیامبر یا مسلمانان را استهزاء کند، آیه فوق نازل شد و برای جلوگیری از این سوء استفاده به مومنان دستور داد به جای جمله (راعنا) جمله (انظرنا) را به کار برند که همان مفهوم را می رساند، و دستاویزی برای دشمن لجوج نیست. 5

اعراض از لغو در سخن گفتن

علی علیه السلام فرمود: «تعرفوا فان المرء مخبوء تحت لسانه 6؛ سخن گوئید تا شناخته شوید، همانا آدمی زیر زبانش نهان است.» 

یکی دیگر از معیارهای سخن ارزشی آن است که نیک و پسندیده باشد و به همین خاطر دستور داده شده است که با یتیمان سخن نیک و پسندیده بگویید .

بعضی ها خیال می کنند که از هر طریق ممکن می توان خود را به دیگران معرفی کنند، و به خاطر همین عقیده ناصواب متمسک به حرف های لغو و بیهوده می شوند، غافل از آن که، سخن لغو نه تنها بر شخصیت انسان نمی افزاید، بلکه ضربه ای سهمگین بر شخصیت انسان وارد می کند.

خداوند کریم به خاطر اهمیت این موضوع و ابطال این عقیده نادرست می فرماید: مومنان کسانی هستند که از لغو اعراض و دوری می کند و روشن است که آیه منحصر در رفتار لغو و بیهوده نیست بلکه شامل گفتار لغو هم می شود «وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ» 7 در حقیقت لغو همان گونه که بعضی از مفسرین گفته اند هر گفتار و عمل است که فایده قابل ملاحظه ای نداشته باشد.8

نرمش در گفتار

این از مطالب روشن و بدیهی می باشد که برای نفوذ و تأثیر بر افراد باید به نرمی سخن گفت تا مخاطب احساس کند که گوینده  قصد خیرخواهی دارد نه دشمنی و عداوت. قرآن کریم در اهمیت این اصل مهم به حضرت موسی علیه السلام و هارون علیه السلام می فرماید: «اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّیِّنًا لَّعَلَّهُ یَتَذَكَّرُ أَوْ یَخْشَى»9 ؛ به سوی فرعون بروید که طغیان کرده است، اما به نرمی سخن گویید شاید متذکر شود و یا از خداوند بترسد .

از نکاتی که در مقام ارشاد و تعلیم دیگران، به خصوص در تربیت و تبلیغ مذهب صحیح، باید توجه داشته باشیم این است که رفتار و گفتارمان با هم توافق داشته باشد. نور به آرامی و ملایمت در دیگران اثر می گذارد، در حالی که نار می سوزاند و آزار دهنده است. در مقام ارشاد و هدایت دیگران، باید مثل نور بود نه نار. نباید طوری حرف بزنیم که مخاطب و شنونده اذیت شود. نباید با تندی و خشونت برخورد نمائیم، باید با ملایمت رفتار کنیم که حرف حق در شنونده اثر کند.10

قرآن، کتاب

سدید بودن کلام

سداد و سدید از ماده سد، به معنا استقامت و محکم بستن است. از آداب سخن، سدید بودن کلام است، هر چه کلام با عقل و منطق و استدلال بیشتر همراه باشد، میزان استحکام آن بیشتر باشد، ثبات و بقاء آن بیشتر خواهد شد. اصولاً قرآن به دلیل آن که سخنش یا با عقل هماهنگ است و یا با فطرت، از استحکام و استقامت خاصی برخوردار است. 11 به همین خاطر می فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلًا سَدِیدًا » 12؛ ای مومنان از خدا پروا داشته باشید و سخنی استوار گوئید.

برای نفوذ و تأثیر بر افراد باید به نرمی سخن گفت تا مخاطب احساس کند که گوینده  قصد خیرخواهی دارد نه دشمنی و عداوت.

گفتار علامه طباطبائی در ذیل آیه احزاب: کلمه سدید از ماده (سد) است که به معنای اصابت رای، و داشتن رشاد است. بنابراین قول سدید عبارت است از کلامی که هم مطابق واقع باشد و هم لغو نباشد پس بر مومن لازم است که به راستی آن چه می گوید مطمئن باشد و نیز گفتار خود را بیازماید که لغو یا مایه افساد نباشد. 13

بلیغ و رسا بودن گفتار

« وَعِظْهُمْ وَقُل لَّهُمْ فِی أَنفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِیغًا » 14؛ و آن ها را اندرز ده و با بیانی رسا نتایج اعمال شان را به آن ها گوشزد کن. بلاغت در لغت به معنای وصول و انتها است و در اصطلاح عبارت است از مطابقت کلام با مقتضای حال و مقام 15.

امام علی علیه السلام فرمود: الا تتکلمن اذا لم تجد للکلام موقعا 16؛ البته نباید هنگامی که برای کلام زمینه نیست سخن گفت .

نیک بودن گفتار

«معروف» نامی است برای هر کاری که بواسطه عقل یا شرع، حسنش شناخته شده باشد و «منکر» آن است که به واسطه این دو مورد انکار قرار گرفته باشد. معروف گاه صفت فعل قرار می گیرد، آن گونه که از آیه (وامر بالعرف) 17 فهمیده می شود.

و گاه صفت کلام قرار می گیرد؛ یعنی یکی از آداب سخن آن است که کلام متکلم باید از نظر عقل و شرع تحسین شده باشد . آری یکی دیگر از معیارهای سخن ارزشی آن است که نیک و پسندیده باشد و به همین خاطر دستور داده شده است که با یتیمان سخن نیک و پسندیده بگویید 18؛ «و سخن شایسته به آن ها بگویید».

آسان گوئی در گفتار

«و َإِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغَاء رَحْمَةٍ مِّن رَّبِّكَ تَرْجُوهَا فَقُل لَّهُمْ قَوْلاً مَّیْسُورًا» 19؛ و هر گاه از آن ها (مستمندان) روی برتابی و انتظار رحمت پروردگارت را داشته باشی، با گفتار نرم و آمیخته با لطف با آن ها سخن بگو .

گفتن بهترین سخن

«وَقُل لِّعِبَادِی یَقُولُواْ الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» 20؛ به بندگانم بگو سخنی بگویید که بهترین باشد .

انصاف در گفتار

«وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُواْ» 21؛ زمانی که سخن می گویید، رعایت عدالت در گفتار را بکنید.

 

پی نوشت ها:

1- اسراء آیه 23.

2- اخلاق در قرآن، محمد تقی مصباح یزدی، ج3، ص 332.

3- اسرار عبادت، عبدالله جوادی آملی، ص.

4- بقره، آیه 104.

5- تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، ج1، ص 382.

6- نهج البلاغه، کلمات قصار 292.

7- مومنون، آیه 3.

8- تفسیر نمونه، ج 14، ص 195.

9- 3طه، آیه 43.

10- پندهای امام صادق (علیه السلام) به ره جویان صادق، محمد تقی مصباح یزدی، ص 52.

11- بینات، سال ششم، ش1، ص 26.

12- احزاب، آیه، 7.

13- تفسیر المیزان، علامه طباطبائی، ج 16، ص 544.

14- نساء، آیه 63.

15- بینات، ش 21، ص 35.

16- میزان الحکمه، 17964.

17- اعراف، آیه 199.

18- نساء، آیه 5.

19- اسراء، آیه 28.

20- اسراء، آیه 53.

21- اسراء، آیه 152.


- نظرات (0)

خوب صحبت کردن را بیاموزیم


صحبت
به جرأت می‌توان ادعا کرد که یکی از مهم‌ترین دلایل شکست‌هایی که انسان در زندگی خود با آن مواجه می‌شود این است که قبل از اتخاذ تصمیم و مبادرت به انجام یک کار (انتخاب شغل، ازدواج، تربیت فرزند و امثال آن)‌ سعی نکرده است که مهارت‌‌های ارتباطی و رفتاری لازم برای انجام آن کار را کسب کند. پژوهش‌های انجام شده حاکی از آن است که مهارت‌های لازم برای برقراری ارتباط موثر را می‌‌توان از طریق آموزش و تمرین یاد گرفت و البته کسب این مهارت‌ها چندان آسان به نظر نمی‌رسد، در برقراری ارتباط با دیگران چنانچه یکی از طرفین صحبت، پیام طرف مقابل را به خوبی دریافت نکند و نفهمد که منظور طرف مقابل از این پیام چه بوده، ارتباط برقرار شده بی‌حاصل بوده است.

در واقع می‌توان گفت ریشه بسیاری از سوء تفاهمات، رنجش‌ها و اختلافات و همچنین منشأ بسیاری مشاجرات، اختلافات و نزاع‌های خانوادگی، عدم وجود فهم متقابل در صحبت‌ها است، چرا که یکی از طرفین گفتگو یا بدتر از همه دو طرف گفتگو حرف یکدیگر را نمی‌فهمند و برداشت درستی از پیام‌های ارسال شده ندارند.

درست صحبت کردن و بیان متناسب یکی از مهارت‌های اساسی ارتباطی در برقراری یک ارتباط موفق و مؤثر می‌باشد. در بیان اهمیت این مهارت ضرب‌المثل‌های فراوانی در ادب فارسی وجود دارد. از آن جمله «تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد» یا «پسته بی‌مغز چو دهن باز کند رسوا شود.»

در کتاب های روانشناسی و مهارت های زندگی که به فراوانی در بازار یافت می شود راهکارهای بسیاری کسب مهارت هایی برای خوب صحبت کردن ارائه شده است.

اما می خواهیم ببینیم خدای خوبمان در این زمینه چه راهکارهایی را به بندگانش ارائه داده ، و به عبارت فن بیان در قرآن چگونه است؟ و خداوند سبحان در زمینه ارتباط با دیگران، چه بیانی را از ما می پذیرد؟

چند نکته که در قرآن به آن ها اشاره شده را بیان می کنیم:

برای نفوذ و تأثیر بر افراد باید به نرمی سخن گفت تا مخاطب احساس کند که گوینده قصد خیرخواهی دارد نه دشمنی و عداوت. قرآن کریم در اهمیت این اصل مهم به حضرت موسی علیه السلام و هارون علیه السلام می فرماید: «اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّینًا لَّعَلَّهُ یتَذَکرُ أَوْ یخْشَى»؛به سوی فرعون بروید که طغیان کرده است،اما به نرمی سخن گویید شاید متذکر شود و یا از خداوند بترسد

ـ فروتنی و ادب در گفتار

یکی از ارزش های اخلاقی درگفتار، رعایت ادب و تواضع در گفتار است که به ویژه درباره سخن گفتن با والدین توصیه شده است. «و قل لهما قولا کریما». منظور از « قول کریم » در این آیه، همان سخن مودبانه است تواضع و ادب. در همه جا، در رفتار و گفتار، مطلوب است.

 

ـ اعراض از لغو درسخن گفتن

مؤمنان کسانی هستند که از لغو اعراض و دوری می کند و روشن است که آیه منحصر در رفتار لغو و بیهوده نیست بلکه شامل گفتار لغو هم می شود «وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ» در حقیقت لغو همان گونه که بعضی از مفسرین گفته اند هر گفتار و عمل است که فایده قابل ملاحظه این داشته باشد.

صحبت با نوجوان
-نرمش درگفتار

برای نفوذ و تأثیر بر افراد باید به نرمی سخن گفت تا مخاطب احساس کند که گوینده قصد خیرخواهی دارد نه دشمنی و عداوت. قرآن کریم در اهمیت این اصل مهم به حضرت موسی علیه السلام و هارون علیه السلام می فرماید: «اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّینًا لَّعَلَّهُ یتَذَکرُ أَوْ یخْشَى»؛ به سوی فرعون بروید که طغیان کرده است، اما به نرمی سخن گویید شاید متذکر شود و یا از خداوند بترسد .

 

-نیک بودن گفتار

از معیارهای سخن ارزشی آن است که نیک و پسندیده باشد و به همین خاطر دستور داده شده است که با یتیمان سخن نیک و پسندیده بگویید «و سخن شایسته به آن ها بگویید».

 

-گفتن بهترین سخن

«وَقُل لِّعِبَادِی یقُولُواْ الَّتِی هِی أَحْسَنُ»؛به بندگانم بگو سخنی بگویید که بهترین باشد .

 

-انصاف درگفتار

«وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُواْ»زمانی که سخن می گویید، رعایت عدالت در گفتار را بکنید.

 

-بلیغ و رسا بودن گفتار

«وَعِظْهُمْ وَقُل لَّهُمْ فِیأَنفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِیغًا»؛وآن ها را اندرز ده و با بیانی رسا نتایج اعمال شان را به آن ها گوشزد کن. بلاغت در لغت به معنای وصول و انتها است و در اصطلاح عبارت است از مطابقت کلام با مقتضای حال و مقام .

مؤمنان کسانی هستند که از لغو اعراض و دوری می کند و روشن است که آیه منحصر در رفتار لغو و بیهوده نیست بلکه شامل گفتار لغو هم می شود«وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ»در حقیقت لغو همان گونه که بعضی از مفسرین گفته اند هر گفتار و عمل است که فایده قابل ملاحظه این داشته باشد

-مهربان و متواضع

«وَ اخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَالرَّحْمَةِ وَ قُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کمَا رَبَّیانِى صَغِیراً» و از روى مهربانى و لطف، بالِ تواضع خویش را براى آنان فرود آور و بگو: پروردگارا! بر آن دو رحمت آور، همان گونه که مرا درکودکى تربیت کردند.

 

آیاتی دیگر در زمینه نحوه سخن گفتن

1. «وَ قَضى‏ رَبُّک أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیاهُ وَ بِالْوالِدَینِ إِحْساناً إِمَّا یبْلُغَنَّ عِنْدَک الْکبَرَ أَحَدُهُما أَوْ کلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کریماً» ؛ و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستید! و به پدر و مادر نیکى کنید! هر گاه یکى از آن دو، یا هر دوى آنها، نزد تو به سن پیرى رسند، کمترین اهانتى به آنها روا مدار! و بر آنها فریاد مزن! و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آنها بگو! (اسراء، 23)

2.«وَ إِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّک تَرْجُوها فَقُلْ لَهُمْ قَوْلاً مَیسُوراً» ؛ و هر گاه از آنان [مستمندان‏] روى برتابى، و انتظار رحمت پروردگارت را داشته باشى (تا گشایشى در کارت پدید آید و به آنها کمک کنى)، با گفتار نرم و آمیخته با لطف با آنها سخن بگو! (اسراء، 28)

3.«فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَیناً لَعَلَّهُ یتَذَکرُ أَوْ یخْشى‏» ؛ اما به نرمى با او سخن بگویید شاید متذکر شود، یا (از خدا) بترسد! (طه، 44)

تقوا

 

4.«یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَدیداً»؛اى کسانى که ایمان آورده‏اید! تقواى الهى پیشه کنید و سخن حق بگویید. (احزاب، 70)

5. «وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعا إِلَى اللَّهِ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ قالَ إِنَّنی‏ مِنَ الْمُسْلِمینَ»

چه کسى خوش گفتارتر است از آن کس که دعوت به سوى خدا مى‏کند و عمل صالح انجام مى‏دهد و مى‏گوید: «من از مسلمانانم»؟! (فصلت، 33)

6. «قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَ مَغْفِرَةٌ خَیرٌ مِنْ صَدَقَةٍ یتْبَعُها أَذىً وَ اللَّهُ غَنِی حَلیمٌ»

گفتار پسندیده (در برابر نیازمندان)، و عفو (و گذشت از خشونتهاى آنها)، از بخششى که آزارى به دنبال آن باشد، بهتر است و خداوند، بى‏نیاز و بردبار است. (بقره، 263(

7.«طاعَةٌ وَ قَوْلٌ مَعْرُوفٌ فَإِذا عَزَمَ الْأَمْرُ فَلَوْ صَدَقُوا اللَّهَ لَکانَ خَیراً لَهُمْ»

(ولى) اطاعت و سخن سنجیده براى آنان بهتر است و اگر هنگامى که فرمان جهاد قطعى مى‏شود به خدا راست گویند (و از در صدق و صفا درآیند) براى آنها بهتر مى‏باشد! (محمد، 21)

اى همسران پیامبر! شما همچون یکى از آنان معمولى نیستید اگر تقوا پیشه کنید پس به گونه‏اى هوس‏انگیز سخن نگویید که بیماردلان در شما طمع کنند، و سخن شایسته بگویید!

8.«وَ إِذْ أَخَذْنا میثاقَ بَنی‏ إِسْرائیلَ لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوالِدَینِ إِحْساناً وَ ذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیتامى‏ وَ الْمَساکینِ وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً »

و (به یاد آورید) زمانى را که از بنى اسرائیل پیمان گرفتیم که جز خداوند یگانه را پرستش نکنید و به پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و بینوایان نیکى کنید و به مردم نیک بگویید. (بقره، 83)

9.«یا نِساءَ النَّبِی لَسْتُنَّ کأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَیتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیطْمَعَ الَّذی فی‏ قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً»

اى همسران پیامبر! شما همچون یکى از آنان معمولى نیستید اگر تقوا پیشه کنید پس به گونه‏اى هوس‏انگیز سخن نگویید که بیماردلان در شما طمع کنند، و سخن شایسته بگویید! (احزاب، 32)

10-«وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَکمُ الَّتی‏ جَعَلَ اللَّهُ لَکمْ قِیاماً وَ ارْزُقُوهُمْ فیها وَ اکسُوهُمْ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً»

اموال خود را، که خداوند وسیله قوام زندگى شما قرار داده، به دست سفیهان نسپارید و از آن، به آنها روزى دهید! و لباس بر آنان بپوشانید و با آنها سخن شایسته بگویید! (نساء، 5)

11.«وَ إِذا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُوا الْقُرْبى‏ وَ الْیتامى‏ وَ الْمَساکینُ فَارْزُقُوهُمْ مِنْهُ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً»

و اگر به هنگام تقسیم (ارث)، خویشاوندان (و طبقه‏اى که ارث نمى‏برند) و یتیمان و مستمندان، حضور داشته باشند، چیزى از آن اموال را به آنها بدهید! و با آنان به طور شایسته سخن بگویید! (نساء، 8)

12«وَ لْیخْشَ الَّذینَ لَوْ تَرَکوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّیةً ضِعافاً خافُوا عَلَیهِمْ فَلْیتَّقُوا اللَّهَ وَ لْیقُولُوا قَوْلاً سَدیداً»

کسانى که اگر فرزندان ناتوانى از خود بیادگار بگذارند از آینده آنان مى‏ترسند، باید (از ستم درباره یتیمان مردم) بترسند! از (مخالفت) خدا بپرهیزند، و سخنى استوار بگویند. (نساء، 9)

13. «أُولئِک الَّذینَ یعْلَمُ اللَّهُ ما فی‏ قُلُوبِهِمْ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ عِظْهُمْ وَ قُلْ لَهُمْ فی‏ أَنْفُسِهِمْ قَوْلاً بَلیغاً»

آنها کسانى هستند که خدا، آنچه را در دل دارند، مى‏داند. از (مجازات) آنان صرف نظر کن! و آنها را اندرز ده! و با بیانى رسا، نتایج اعمالشان را به آنها گوشزد نما! (نساء، 63)




- نظرات (0)

اسباط چه كسانى بودند؟

انبیا

قُولُواْ آمَنَّا بِاللّهِ وَمَآ أُنزِلَ إِلَیْنَا وَمَا أُنزِلَ إِلَى إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَقَ وَیَعْقُوبَ وَالأسْبَاطِ وَمَا أُوتِیَ مُوسَى وَعِیسَى وَمَا أُوتِیَ النَّبِیُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لاَ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ (بقره ـ 136)

(اى مۆمنان) بگویید: ما به خداوند و آنچه به سوى ما فرو فرستاده شده و به آنچه به سوى ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط ( نوادگان یعقوب) فرو فرستاده شده و به آنچه به موسى و عیسى و آنچه به پیامبران از جانب پروردگارشان داده شده ایمان آوردیم، میان هیچ یك از آنان (در اینكه حقّند و مبعوث از جانب خداوند) فرقى نمى‏گذاریم و ما در برابر او تسلیم هستیم

این آیه به مسلمانان دستور مى‏دهد كه به مخالفان خود بگویند: ما به خدا و همه پیامبران بر حقّ و آنچه از جانب خدا نازل شده است ، ایمان داریم و خود محورى‏ها و یا تعصّبات نژادى، باعث نمى‏شود كه ما برخى از آنها را بپذیریم و بعضى دیگر را نفى كنیم.

آنها همه معلمان الهى بودند كه در دوره‏هاى مختلف تربیتى به راهنمایى انسانها پرداختند، هدف همه آنها یك چیز بیشتر نبود و آن هدایت بشر در پرتو توحید خالص و حق و عدالت، هر چند هر یك از آنها در مقطع هاى خاص زمانى خود وظائف و ویژگی هایى داشتند.

بنابراین ما به همه انبیاى الهى، چه آنهایى كه قبل از ابراهیم علیه السلام آمده‏اند، همانند آدم، شیث، نوح، هود، صالح و چه آنهایى كه بعد از ابراهیم بودند همانند سلیمان، یحیى و زكریا، ایمان داریم و هر پیامبرى كه دلیل روشن و معجزه داشته باشد به حكم عقل او را مى‏پذیریم.

نکته مهم این آیه نیز همین وحدت دعوت انبیاء است. قرآن كراراً در آیات مختلف اشاره مى‏كند كه همه پیامبران خدا یك هدف را تعقیب مى‏كرده‏اند و هیچگونه جدایى در میان آنها نیست، زیرا همه از یك منبع وحى و الهام دریافت مى‏داشته‏اند، لذا به مسلمانان توصیه مى‏كند به تمام پیغمبران الهى یكسان احترام بگذارند، ولى چنان كه گفتیم این موضوع مانع از آن نمى‏شود كه هر آئین جدید كه از طرف خداوند نازل مى‏گردید آئین هاى گذشته را نسخ كند و آئین اسلام آخرین آئین باشد.

در آیه کلمه «الْأَسْباطِ» جمع «السبط» به معناى نواده است و مراد از آن دوازده تیره و قبیله بنى اسرائیل مى‏باشد كه از دوازده فرزند یعقوب به وجود آمده و در میان آنان پیامبرانى وجود داشته است، نه خود فرزندان یعقوب، تا گفته شود همه آنها صلاحیت پیامبرى نداشتند چرا كه آنها درباره برادر خود مرتكب گناه شدند

زیرا پیغمبران خدا همانند معلمانى بودند كه هر كدام جامعه بشریت را در یك كلاس پرورش مى‏دادند، بدیهى است دوران تعلیم هر یك كه تمام مى‏شد به دست معلم دیگر، در كلاس بالاتر سپرده مى‏شدند، و روى این حساب جامعه بشریت موظف است برنامه‏هاى آخرین پیامبر را كه آخرین مرحله تكامل دین آن عصر است اجرا كند، و این هرگز مانع حقانیت دعوت سایر پیامبران نخواهد بود.

 

اسباط چه كسانى بودند؟

در آیه کلمه «الْأَسْباطِ» جمع «السبط» به معناى نواده است و مراد از آن دوازده تیره و قبیله بنى اسرائیل مى‏باشد كه از دوازده فرزند یعقوب به وجود آمده و در میان آنان پیامبرانى وجود داشته است، نه خود فرزندان یعقوب، تا گفته شود همه آنها صلاحیت پیامبرى نداشتند چرا كه آنها درباره برادر خود مرتكب گناه شدند.

جمله «وَ ما أُوتِیَ مُوسى‏ وَ عِیسى‏» یعنى هر چه به آن دو پیامبر نازل شده قبول داریم، نه هر آنچه نزد شماست و لذا نفرمود: «و ما اوتیتم».

بنابراین اگر در برابر دعوت شما كه مى‏گویید: «كُونُوا هُوداً أَوْ نَصارى‏» و راه نجات را در مسیحى یا یهودى بودن مى‏دانید، مى‏ایستیم به دلیل وجود انحراف و خرافاتى است كه در دین خدا ایجاد كرده‏اید وگرنه ما تورات و انجیل واقعى را كه در آنها بشارت ظهور و بعثت پیامبر اسلام صلى اللَّه علیه و آله آمده است قبول داریم.

ما به همه انبیاى الهى، چه آنهایى كه قبل از ابراهیم علیه السلام آمده‏اند، همانند آدم، شیث، نوح، هود، صالح و چه آنهایى كه بعد از ابراهیم بودند همانند سلیمان، یحیى و زكریا، ایمان داریم و هر پیامبرى كه دلیل روشن و معجزه داشته باشد به حكم عقل او را مى‏پذیریم

پیام‏های آیه 136 سوره مبارکه بقره:

1 ـ ایمان به همه‏ى انبیاء و كتاب‏هاى آسمانى لازم است. «آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ» كفر به بعضى از انبیاء، كفر به همه‏ى آنهاست. مسلمان واقعى كسى است كه به تمام انبیاى الهى، ایمان داشته باشد.

2 ـ ما به آنچه بر موسى و عیسى علیهما السلام نازل شده ایمان داریم، نه آنچه امروز به نام تورات و انجیل وجود دارد. «وَ ما أُوتِیَ مُوسى‏ وَ عِیسى‏»

3 ـ تسلیم عملى، در كنار ایمان قلبى لازم است. «آمَنَّا بِاللَّهِ» «نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ»

 

مسلمانان، الگوى هدایت یافتگان واقعى هستند!!

فَإِنْ آمَنُواْ بِمِثْلِ مَا آمَنتُم بِهِ فَقَدِ اهْتَدَواْ وَّإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّمَا هُمْ فِی شِقَاقٍ فَسَیَكْفِیكَهُمُ اللّهُ وَهُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ (بقره ـ 137) پس اگر آنها هم به آنچه شما بدان ایمان آورده‏اید ایمان آوردند مسلما هدایت یافته‏اند، و اگر روى گرداندند جز این نیست كه آنها در مقام مخالفت و دشمنى هستند، پس به زودى خداوند شر آنها را از تو دفع خواهد نمود و اوست شنوا و دانا

در این آیه تأکید بر این است که اگر اهل كتاب، یهود و نصارى، به جاى سرسختى و خودمحورى و تكیه بر مسائل نژادى و قبیله‏اى، همانند شما مسلمانان به تمام انبیاء و كتب آسمانى ایمان بیاورند و تعصّبات نابجا را كنار بگذارند، حتماً هدایت مى‏یابند، ولى اگر همچون گذشته، تنها خود را بر حقّ بدانند و دیگران را منحرف بشمارند، آنان در ستیز باحقّ و جدایى از حقّ خواهند بود.

البتّه شما مسلمانان به راه خود دلگرم باشید و از تحقیرها و توطئه‏هاى آنان نترسید. چون خداوند شر آنان را از شما دفع و شما را در برابر آنان حمایت و كفایت مى‏كند.

البته مسلمانان، الگوى هدایت یافتگان واقعى هستند ؛ زیرا به تمام انبیا و كتاب‏هاى آسمانى، ایمان و اعتقاد دارند.

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 1

 



- نظرات (0)