سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

حجاب و حرمت نگاه به نامحرم در قرآن

مفهوم حجاب

حجاب در لغت به معنای مانع، پرده و پوشش آمده است. استعمال این کلمه بیشتر به معنی پرده است. این کلمه از آن جهت مفهوم پوشش می‎دهد که پرده، وسیله‎ی پوشش است، ولی هر پوششی حجاب نیست؛ بلکه آن پوششی حجاب نامیده می‎شود که از طریق پشت پرده واقع شدن صورت ‎گیرد.

 

ابعاد حجاب در قرآن

حجاب، به معنای پوشش اسلامی بانوان، دارای دو بُعد ایجابی و  سلبی  است.

1_ بُعد ایجابی آن، وجوب پوشش بدن؛

2_ بُعد سلبی آن، حرام بودن خودنمایی به نامحرم است.

این دو بُعد باید در کنار یکدیگر باشد تا حجاب اسلامی محقق شود؛ گاهی ممکن است بُعد اول باشد، ولی بُعد دوم نباشد، در این صورت نمی‎توان گفت که حجاب اسلامی محقق شده است.

اگر به معنای عام، هر نوع پوشش و مانع از وصول به گناه را حجاب بنامیم، حجاب می‎تواند اقسام و انواع متفاوتی داشته باشد. یک نوع آن حجاب ذهنی، فکری و روحی است؛ مثلاً اعتقاد به معارف اسلامی، مانند توحید و نبوت، از مصادیق حجاب ذهنی، فکری و روحی صحیح است که می ‎تواند از لغزش ‎ها و گناه‎ های روحی و فکری، مثل کفر و شرک جلوگیری نماید.

علاوه بر این، در قرآن از انواع دیگر حجاب که در رفتار خارجی انسان تجلی می‎کند، نام برده شده است؛ مثل حجاب و پوشش در نگاه که مردان و زنان در مواجهه با نامحرم به آن توصیه شده‎اند.

 

هدف حجاب

هدف اصلی تشریع احکام در اسلام، قرب به خداوند است که به وسیله‌ی تزکیه‌ی نفس و تقوا به دست می‎آید.

إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ (حجرات آیه 13) ؛ بزرگوار و با افتخارترین شما نزد خدا با تقواترین شماست.

«هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ.» ؛ اوست خدایی که میان عرب امّی (قومی که خواندن و نوشتن هم نمی دانستند) پیغمبری بزرگوار از همان قوم برانگیخت، تا بر آنان وحی خدا را تلاوت کند و آنها را (از لوث جهل و اخلاق زشت) پاک سازد و کتاب سماوی و حکمت الهی بیاموزد؛ با آن که پیش از این، همه در ورطه‌ی جهالت و گمراهی بودند.

از قرآن کریم استفاده می‎شود که هدف از تشریع حکم الهی، وجوب حجاب اسلامی، دست‌یابی به تزکیه‌ی نفس، طهارت، عفت و پاکدامنی است.

ای رسول به زنان مؤمن بگو تا چشم‎ها را از نگاه ناروا بپوشند

حجاب با پوشش مناسب

«یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاء الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِن جَلَابِیبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَن یُعْرَفْنَ فَلَا یُؤْذَیْنَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا » (احزاب آیه 59) ؛ ای پیامبر، به زنان و دخترانت و نیز به زنان مؤمنین بگو خود را بپوشانند تا شناخته نشوند و مورد اذیت قرار نگیرند. و خداوند بخشنده مهربان است.

جلاب یعنی پوشش سراسری؛یعنی زن باید همه اندامش پوشیده باشد تا همچون گلی لطیف از دسترس هوسرانان مصون و محفوظ باشد در سوره نور آیه 31 نیز مفصلا در مورد حجاب و حرمت نگاه به نامحرمان سخن به میان آمده است.

 

حجاب چشم

چشم پوشی

قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ (نور؛30) ای رسول ما به مردان مؤمن بگو تا چشم‎ها را از نگاه ناروا بپوشند.

قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ (نور؛31) ای رسول به زنان مؤمن بگو تا چشم‎ها را از نگاه ناروا بپوشند.

 

حجاب گفتاری در مقابل نامحرم

فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ(احزاب؛32) پس زنهار نازک و نرم با مردان سخن نگویید؛ مبادا آن که دلش بیمار (هوا و هوس) است به طمع افتد.

 

حجاب رفتاری (راه رفتن) در مقابل نامحرم

نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب رفتاری زنان در مقابل نامحرماست. به زنان دستور داده شده است به گونه‎ای راه نروند که با نشاندادن زینت‎های خود باعث جلب توجه نامحرم شوند

وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ (نور؛31) ؛ و آن طور پای به زمین نزنند که خلخال و زیور پنهان پاهایشان معلوم شود.

از مجموع مباحث طرح شده به روشنی استفاده می‎شود که مراد از حجاب اسلامی، پوشش و حریم قایل شدن در معاشرت زنان با مردان نامحرم در انحای مختلف رفتار، مثل نحوه‌ی پوشش، نگاه، ‌حرف زدن و راه ‎رفتن است .

بنابراین حجاب و پوشش زن نیز به منزله‌ی یک حاجب و مانع در مقابل افراد نامحرم است که قصد نفوذ و تصرف در حریم ناموس دیگران را دارند. همین مفهوم منع و امتناع در ریشه‌ی لغوی عفت نیز وجود دارد.

 

حجاب و عفت

دو واژه‌ی «حجاب» و «عفت» در اصل معنای منع و امتناع مشترک‎اند.

تفاوتی که بین منع و بازداری حجاب و عفت است، تفاوت بین ظاهر و باطن است؛ یعنی منع و بازداری در حجاب مربوط به ظاهر است، ولی منع و بازداری در عفت، مربوط به باطن و درون است؛ چون عفت یک حالت درونی است، ولی با توجه به این که تأثیر ظاهر بر باطن و تأثیر باطن بر ظاهر، یکی از ویژگی‌های عمومی انسان است؛ بنابراین، بین حجاب و پوشش ظاهری و عفت و بازداری باطنی انسان، تأثیر و تأثّر متقابل است؛ بدین ترتیب که هرچه حجاب و پوشش ظاهری بیش‌تر و بهتر باشد، این نوع حجاب در تقویت و پرورش روحیه‌ی باطنی و درونی عفت، تأثیر بیش‌تری دارد؛ و بالعکس هر چه عفت درونی و باطنی بیش‌تر باشد باعث حجاب و پوشش ظاهری بیش‌تر و بهتر در مواجهه با نامحرم می‎گردد.

ای پیامبر، به زنان و دخترانت و نیز به زنان مؤمنین بگو خود را بپوشانند تا شناخته نشوند و مورد اذیت قرار نگیرند. و خداوند بخشنده مهربان است

حجاب زنان سالمند

قرآن مجید به شکل ظریفی به این تأثیر و تأثّر اشاره فرموده است. نخست به زنان سالمند اجازه می‎دهد که بدون قصد تبرّج و خودنمایی، لباس‎های رویی خود، مثل چادر را در مقابل نامحرم بردارند، ولی در نهایت می‎گوید: اگر عفت بورزند، یعنی حتی لباس‎هایی مثل چادر را نیز بر ندارند، بهتر است.

«وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاَّتِی لا یَرْجُونَ نِکاحاً فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُناحٌ أَنْ یَضَعْنَ ثِیابَهُنَّ غَیْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِینَةٍ وَ أَنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَهُنَّ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ. » (نور آیه 60)

علاوه بر رابطه‌ی قبل، بین پوشش ظاهری و عفت باطنی، رابطه‌ی علامت و صاحب علامت نیز هست؛ به این معنا که مقدار حجاب ظاهری، نشانه‎ای از مرحله‌ی خاصی از عفت باطنی صاحب حجاب است. البته این مطلب به این معنا نیست که هر زنی که حجاب و پوشش ظاهری داشت، لزوماً از همه‌ی مراتب عفت و پاکدامنی نیز برخوردار است.

آیا حجاب مانع همه بزهکاری های اجتماعی است؟

با توجه به همین نکته، پاسخ این اشکال و شبهه‌ی افرادی که برای ناکار آمد جلوه دادن حجاب و پوشش ظاهری، تخلفات بعضی از زنان با حجاب را بهانه قرار می‎دهند آشکار می‎گردد؛ زیرا مشکل این عده از زنان، ضعف در حجاب باطنی و فقدان ایمان و اعتقاد قوی به آثار مثبت حجاب و پوشش ظاهری است و قبلاً گذشت که حجاب اسلامی ابعادی گسترده دارد و یکی از مهم‌ترین و اساسی‏ترین ابعاد آن، حجاب درونی و باطنی و ذهنی است که فرد را در مواجهه با گناه و فساد، از عقاید و ایمان راسخ درونی برخوردار می‌کند؛ و اساساً این حجاب ذهنی و عقیدتی، به منزله‎ی سنگ بنای دیگر حجاب‎ها، از جمله حجاب و پوشش ظاهری است؛ زیرا افکار و عقاید انسان، شکل دهنده‌ی رفتارهای اوست.

البته، همان‎گونه که حجاب و پوشش ظاهری، لزوماً به معنای برخورداری از همه‌ی مراتب عفاف نیست، عفاف بدون رعایت پوشش ظاهری نیز قابل تصور نیست. نمی‎توان زن یا مردی را که عریان یا نیمه عریان در انظار عمومی ظاهر می‎شود عفیف دانست؛ زیرا گفتیم که پوشش ظاهری یکی از علامت‎ها و نشانه‎های عفاف است، و بین مقدار عفاف و حجاب، رابطه‌ی تأثیر و تأثّر متقابل وجود دارد. بعضی نیز رابطه‌ی عفاف و حجاب را از نوع رابطه‌ی ریشه و میوه دانسته‌اند؛ با این تعبیر که حجاب، میوه‌ی عفاف، و عفاف، ریشه‌ی حجاب است. برخی افراد ممکن است حجاب ظاهری داشته باشند، ولی عفاف و طهارت باطنی را در خویش ایجاد نکرده باشند. این حجاب، تنها پوسته‌ و ظاهری است. از سوی دیگر، افرادی ادعای عفاف کرده و با تعابیری، مثل «من قلب پاک دارم، خدا با قلب‌ها کار دارد»، خود را سرگرم می‌کنند؛ چنین انسان‎هایی باید در قاموس اندیشه‌ی خود این نکته‌ی اساسی را بنگارند که درون پاک، بیرونی پاک می‌پروراند و هرگز قلب پاک، موجب بارور شدن میوه‌ی ناپاکِ بی‌حجابی نخواهد شد. 


- نظرات (0)

حجاب یعنی دقت در برخورد!

حجاب

کلمه «حجاب» مصدر از ریشه (ح ج ب) است معنای حجاب از نظر لغت:       

1- پرده    2- رادع     3- مانع     4- سد    5- حائل بین دو چیز  می‌باشد که این چند معنا همه برگشت به حائل حسی میان دو جزء می‌کند و یا می‌توان گفت به معنای هر حائلی و اعم از حسی و غیر حسی می‌باشد یعنی، "کل ستر مطلوبک عن عینک فهو حجاب" هر چیزی که بین تو و بین آنچه دوست داری حائل شود، آن حجاب است، چه مادی و حسی باشد و چه نادیدنی و معنوی. (لغت نامه دهخدا، لغت حجاب)

حجاب در آیاتی از قرآن به معنی حائل و پرده حس و مادی به کار رفته است مانند:

آیه «وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعًا فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ» و هنگامی که چیزی از وسایل زندگی را (بعنوان عاریت) از آنان [= همسران پیامبر] می‌خواهید از پشت پرده بخواهید؛ این کار برای پاکی دلهای شما و آنها بهتر است!(سوره احزاب، آیه 53)

و در آیاتی دیگر بمعنی حائل و ستر معنوی و نوری آمده است مانند:

آیه «وَ ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُکَلِّمَهُ اللّهُ إِلاّ وَحْیًا أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولاً فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ ما یَشاءُ إِنَّهُ عَلِیٌّ حَکیمٌ» (سوره شوری، آیه 51) و شایسته هیچ انسانی نیست که خدا با او سخن گوید، مگر از راه وحی یا از پشت حجاب، یا رسولی می‌فرستد و بفرمان او آنچه را بخواهد وحی می‌کند؛ چرا که او بلندمقام و حکیم است.

از این منظر هر آنچه دو چیز را از هم جدا کند و فاصله اندازد، از مصادیق حجاب خواهد بود (از هر جنس و نوعی که باشد) اما تعاریف دیگری نیز به چشم می‌خورد که در آنها نوع این حائل و مانع مشخص شده و آمده است: «اصل الحجاب الستر الحائل بین الرائی و المرئی» (طریحی، 1375: ج، ص 34).

بنابراین این کلمه از آن جهت مفهوم پوشش می‌دهد که پرده، وسیله ی پوشش است، ولی هر پوششی حجاب نیست؛ بلکه آن پوششی حجاب نامیده می‌شود که از طریق پشت پرده واقع شدن صورت گیرد. (استاد مطهری، مسئلهء حجاب، ص 78.)

حاصل آنکه با تأمل در تعاریف واژه حجاب، دو مفهوم قابل تمایز به نظر می رسد؛ مفهوم اول، جدا کردن دو چیز، مرز گذاشتن میان آنها و فاصله انداختن بین دو امر می‌باشد که این معنا از واژه‌های حائل، مانع و حاجز مستفاد است.

مفهوم دوم، پنهان کردن، پوشاندن و از مقابل دیده افراد خارج کردن است که این معنا از کلمه «ستر» و مانند آن قابل استفاده می‌باشد.

از مجموع سخنان مفسران قرآن و عالمان لغت بر می آید که حجاب به معنای پرده و یا پارچه و مانند آن است که بدن انسان و یا حقیقتی را بپوشاند تا آن را از صدمات احتمالی مصون دارد و یا از اثر چیزی ممانعت شود.

تو در برابر آتش سوزانی که حتی کفش‌ها و دمپایی‌ها تحریکش می کنند و تمام وجودش را می سوزانند، وضعی خواهی داشت که در برابر وجود سازمان گرفته ی دیگر نداری. در برابر آنها که در دلشان مرض‌ها و آتش‌هاست، حتی صدای تو و رفت و آمد تو کنترل می شود و پوشیده می گردد

به زعم بسیاری از صاحب‌نظران، حجاب مترادف و هم معنی پوشش است؛ اما اینگونه نیست که بتوان پوشش را قائم مقام حجاب کرد و به جای آن به کار برد؛ چرا که حجاب پوشش خاصی است که شرع حدود و شرایط آن را تبیین کرده و زنان و مردان را به رعایت آن فرا خوانده،؛ حال آنکه پوشش، مفهومی عام‌تر و وسیع‌تر دارد و هر لباسی را با هر نوع و رنگی شامل می‌شود.

 

تساوی و اخلاف زنان و مردان در چیست؟

زنان و مردان از جهاتی مانند؛ خلقت از یک ذات و گوهر [1]، و بهره مندی از حقوق اجتماعی همچون؛ ازدواج، تعلیم و تربیـت، احقاق حقوق، آزادی اندیشه، بیان و قلم و ... مساوی هستند.

گرچه زن و مرد در عین این که از جهات متعدد مساویند از جهات متعدد دیگر با هم اختلاف دارند.

حیا، حجاب

علامه طباطبایی در این مورد چنین می فرمایند:«زن در عین دارا بودن مشترکات، از جهاتی با مرد اختلاف دارد، چون ویژگی های ساختمانی متوسط زنان نظیر: مغز، قلب، شریانها، اعصاب، قامت و وزن، طبق آن چه که در کالبد شناسی توضیح داده شده است از متوسط مردان در همان ویژگی ها مۆخرتر است و این مسئله موجب شده است که جسم زن لطیف تر و نرم تر از مرد باشد و در مقابل، جسم مرد درشت تر و سخت تر باشد. و احساساتی لطیف نظیر: دوستی، رقت قلب، زیباگرایی و آرایش جویی در زن بیشتر و اندیشه گرایی در مرد فزون تر شود. بنابر این؛ زندگی زن «احساس گرا» و زندگی مرد «اندیشه گرا» است». [ترجمه المیزان، ج2، ص 416]

 

پوشش مخصوص خانم ها نیست

اصل پوشش مخصوص خانمها نیست و بر مردان نیز لازم است.

مادام که تلقی ما از خویش عوض نشود، حجاب هیچ مفهومی نخواهد داشت و چیزی جز کفن سیاه و قبرستان خانه و مرگِ نشاط زندگی و نابودیِ شادی‌ها، عنوان نخواهد گرفت و هزار عذر، خواهی داشت که خودت را از آن آزاد کنی.[ روابط متکامل زن و مرد، ص: 39]

حجاب؛ یعنی... دقّت در برخورد، که آلوده نشوی و آلوده نسازی؛ که اسیر نشوی و اسیر ننمایی. حجاب، فقط این نیست که زن خود را بپوشاند؛ که زن و مرد، هر دو باید در این دنیایی که راه است و میدان حرکت است و کلاس و کوره است؛ سنگ راه نباشند و دیگران را در خود اسیر نسازند و چشم‌ها و دل‌ها را نگه ندارند و در دنیا نمانند.[ نامه‌های بلوغ ص: 133]

حجاب تنها مخصوص زن نیست که مردها هم باید حساب شده حرکت کنند و گرد و خاک بالا نیاورند و دل‌ها را به خود گره نزنند، که هر کس در سر راه دل‌ها بنشیند، او راهزن است و طاغوت. و این مسأله در آن وسعت مطرح می شود که حتی زن و شوهر را هم می گیرد، که هیچ یک نباید بر دیگری حکومت کنند و هیچکدام نباید صاحب دل این و آن باشند، که دلدار دیگری است. و هر کس خلق را در خود نگه دارد و باتلاق استعدادهای عظیم او شود او هم طاغوت است.

«زن در عین دارا بودن مشترکات، از جهاتی با مرد اختلاف دارد، چون ویژگی های ساختمانی متوسط زنان نظیر: مغز، قلب، شریانها، اعصاب، قامت و وزن، طبق آن چه که در کالبد شناسی توضیح داده شده است از متوسط مردان در همان ویژگی ها مۆخرتر است و این مسئله موجب شده است که جسم زن لطیفتر و نرم تر از مرد باشد و در مقابل، جسم مرد درشت تر و سخت تر باشد. و احساساتی لطیف نظیر: دوستی، رقت قلب، زیباگرایی و آرایش جویی در زن بیشتر و اندیشه گرایی در مرد فزون تر شود. بنابر این؛ زندگی زن «احساس گرا» و زندگی مرد «اندیشه گرا» است»

مقدار حجاب و پوشش، با در دست داشتن این بینش و این ملاک، روشن می شود که همیشه یک شکل و یک مقدار ندارد. تو در برابر آتش سوزانی که حتی کفش‌ها و دمپایی‌ها تحریکش می کنند و تمام وجودش را می سوزانند، وضعی خواهی داشت که در برابر وجود سازمان گرفته ی دیگر نداری. در برابر آنها که در دلشان مرض‌ها و آتش‌هاست، حتی صدای تو و رفت و آمد تو کنترل می شود و پوشیده می گردد.[ روابط متکامل زن و مرد، ص: 45]

 

دلیل تأکید بیشتر حجاب بر زن ها

دلیل لزوم پوشش بیشتر و کامل برای زنان علاوه بر نکات گفته شده ویژگی های خاصی است که در خانم ها وجود دارد؛ زیرا زن مظهر جمال و مرد مظهر شیفتگی است. قهرا به زن باید بگویند خود را در معرض نمایش قرار نده نه به مرد. لذا با این که دستور پوشیدن برای مردان (مثل زنان) مقرر نشده است عملا مردان پوشیده‌تر از زنان از منزل بیرون می‌روند، زیرا تمایل مرد به نگاه کردن و چشم چرانی است نه به خودنمایی، و بر عکس تمایل زن بیشتر به خودنمایی است نه به چشم چرانی.

تمایل مرد به چشم چرانی، بیشتر زن را تحریک به خودنمایی می‌کند و به همین جهت ‌«تبرج‏» (بزک نمودن) از مختصات زنان است.»[مطهری، مرتضی، مجموعه آثار ج 19، مسأله حجاب، ستر عورت]

و در آخر به شما خانم ها ی عزیز از قول مولایمان علی علیه السلام عرض می کنم: محجبه ها فرشته اند، امام علی علیه السلام می فرمایند: لکاد العفیف ان یکون ملکا من الملائکه؛ همانا عفیف و پاکدامن فرشته ای از فرشته هاست. (نهج البلاغه حکمت 474)

مقاله استاد علی صفایی حائری؛ سایت لیلة القدر


- نظرات (0)

اسراری برای داشتن عمر طولانی

به همه کسانی که سودای عمر جاویدان دارند اینگونه خطاب می کند: (أَیْنَما تَكُونُوا یُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ فی‏ بُرُوجٍ مُشَیَّدَة؛ هر كجا باشید، شما را مرگ درمى‏یابد؛ هر چند در بُرجهاى استوار باشید.) (النساء: 78)


یکی از آرزوهای بشر در طول زندگی این است که عمر جاویدان داشته باشد عمری که هر گز به پایان نرسد و بتواند سالیان سال در راه رسیدن به آروزهایش تلاش کند. مسئله طول عمر برای بشر تبدیل به یک کابوس شده تا جایی که فیلم های متعددی در این زمینه ساخته شده که در آن افراد به دنبال نوشیدن جامی بودند که به آنها عمر جاویدان و همیشگی را هدیه می داده است. اما به راستی انسان با وجود پیشرفت علم و تکنولوژی می تواند معجونی را اختراع کند که عمر جاویدان را به او ارزانی کند و یا این که این مسئله کاملا یک افسانه و یک کابوس برای بشریت است؟

جواب این سوال مهم را خداوند متعال در آیات طلایی قرآن کریم برای ما بیان کرده است که انسان در این دنیا هر گز نمیتواند عمر جاویدان داشته باشد چرا که اگر قرار به عمر جاویدان بود پیامبران و اولیای الهی به این امر اولویت داشتند در حالی که خداوند متعال به پیامبر خود اینگونه خطاب می کند: (إِنَّكَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ: قطعاً تو خواهى مُرد، و آنان [نیز] خواهند مُرد.)(الزمر: 30)

و به همه کسانی که سودای عمر جاویدان دارند اینگونه خطاب می کند: (أَیْنَما تَكُونُوا یُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ فی‏ بُرُوجٍ مُشَیَّدَة: هر كجا باشید، شما را مرگ درمى‏یابد؛ هر چند در بُرجهاى استوار باشید.)(النساء: 78)

اما با وجود اینکه بشر نمیتواند به عمر جاویدان دراین دنیا دست رسی پیدا کند ولی میتواند کارهایی انجام دهد که عمر او بیش از بیش افزایش یابد و بتواند مدت بیشتری را در این کره خاکی زندگی کند .

قرآن کریم یهودیان را آزمندترین و حریص ترین افراد به داشتن عمر طولانی بیان می کند و می فرماید:

(وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلى‏ حَیاةٍ وَ مِنَ الَّذینَ أَشْرَكُوا یَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَ ما هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذابِ أَنْ یُعَمَّرَ وَ اللَّهُ بَصیرٌ بِما یَعْمَلُونَ : و آنان را مسلماً آزمندترین مردم به زندگى، و [حتى حریص‏تر] از كسانى كه شرك مى‏ورزند خواهى یافت. هر یك از ایشان آرزو دارد كه كاش هزار سال عمر كند با آنكه اگر چنین عمرى هم به او داده شود، وى را از عذاب دور نتواند داشت. و خدا بر آنچه مى‏كنند بیناست.)(البقرة: 96)

 امام علی(علیه السلام) نیز در مورد اهمیت صبحانه و نقش آن در داشتن عمر طولانی می‌فرماید: هر كه جاودانگی می‌خواهد باید چاشت را زود بخورد شام را دیر بخورد

با این وجود داشتن عمر طولانی منع نشده است و برای کسانی که میخواهند عمر طولانی تری داشته باشند توصیه های فراوانی از آیات و روایت برای ما بیان شده است ولی قبل از توجه به عواملی که سبب عمر طولانی برای افراد میشود توجه به این نکته لازم است که برکت در عمر خیلی با ارزش تر از عمر طولانی است به این معنا که عده ای از افراد با وجود زندکگی گوتاهشان در این دنیا اما از عمر با برکتی برخودار بودند و توانسته اند خدمات زیادی را برای جامعه خود انجام دهند مانند علامه مجلسى که واقعا عمرى بسیار پر بركت داشت. او در عمر 73 ساله خویش بیش از یكصد كتاب به زبان فارسى و عربى نوشت كه تنها یك عنوان آن بحارالأنوار است با 110 جلد و عنوان دیگر مرآة العقول با 26 جلد است و یا مثل علامه حلی که در زمان خودش نیم ساعت با شاه بحث کرد بعد از نیم ساعت بحث دقیق و استدلالی شاه شیعه شد وزیر و دربار هم شیعه شدند ایشان گفت حالا كه فهمیدید شیعه چی می‌گوید شما اجازه بدهید ما مكتب خودمان را ترویج كنیم اجازه داشتند تبلیغ كنند و الان هر كسی شیعه شد به بركت آن نیم ساعت عمر علامه حلّی است این را می‌گویند عمرکه یکی از دانشمندان می نویسد: اگر برای علامه حلی منقبت و فضیلتی غیر از شیعه شدن سلطان محمد به دست او نبود، همین برای برتری و افتخار علامه بر دانشمندان و فقها بس بود حال آنکه مناقب و خوبیهای وی شمارش یافتنی نیست و آثار ارزنده اش بی نهایت است.

صبحانه
حال اگر می خواهید عمر طولانی داشته باشید:

1) صبحانه را فراموش نکنید :

قرآن كریم آنجا كه از غذای بهشتیان سخن به میان آورده است: به دو وعده غذا در هر روز (به هنگام صبحگاهان و شامگاهان) سفارش می‌كند:

(لَا یَسْمَعُونَ فِیهَا لَغْوًا إِلَّا سَلَامًا وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِیهَا بُكْرَةً وَ عَشِیًّا: در آن جا هرگز گفتار لغو و بیهوده‏اى نمى‏شنوند و جز سلام در آن جا سخنى نیست و هر صبح و شام، روزى آنان در بهشت مقرّر است.) (مریم: 62)

امام علی(علیه السلام) نیز در مورد اهمیت صبحانه و نقش آن در داشتن عمر طولانی می‌فرماید: هر كه جاودانگی می‌خواهد باید چاشت را زود بخورد شام را دیر بخورد.(ری شهری ،1384،ج2،ص 161)

2) در خوردن غذا افراط نکنید:

ما در نمازهای روزانه خود بارها و بارها این آیه شریفه را تکرار می کنیم که خدایا ما را به راه مستقیم هدایت کن: (صِراطَ الَّذینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لاَ الضَّالِّینَ: راه آنهایى كه برخوردارشان كرده‏اى، همانان كه نه درخور خشم‏اند و نه گمگشتگان.)( الفاتحة: 7)

و بارها از خداوند می خواهیم که ما را در راه کسانی که بر آنها غضب کردی قرار نده در حالی که جالب است بدانید یکی از گروه هایی که خداوند برآنها غضب می کند کسانی هستند که پرخوری می کنند و از راه اعتدال خارج می شوند چرا که خداوند متعال در سوره مبارکه طه میفرماید: (كُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَ لا تَطْغَوْا فیهِ فَیَحِلَّ عَلَیْكُمْ غَضَبی‏ وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبی‏ فَقَدْ هَوى: از خوراكیهاى پاكیزه‏اى كه روزى شما كردیم، بخورید و[لى‏] در آن زیاده‏روى مكنید كه خشم من بر شما فرود آید، و هر كس خشم من بر او فرود آید، قطعاً در [ورطه‏] هلاكت افتاده است.)(طه: 81)

انسان در این دنیا هر گز نمیتواند عمر جاویدان داشته باشد چرا که اگر قرار به عمر جاویدان بود پیامبران و اولیای الهی به این امر اولویت داشتند در حالیکه خداوند متعال به پیامبر خود اینگونه خطاب می کند: إِنَّكَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ : قطعاً تو خواهى مُرد، و آنان [نیز] خواهند مُرد

3) دیگران را ببخشید:

در آیات قران کریم در موارد متعددی سفارش به بخشش دیگران در صورت بروز خطا از انها شده و توصیه شده است که همیشه بدی های دیگران را با خوبی پاسخ بدهید: (وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذی بَیْنَكَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمیم: و نیكى با بدى یكسان نیست. [بدى را] به آنچه خود بهتر است دفع كن؛ آنگاه كسى كه میان تو و میان او دشمنى است، گویى دوستى یكدل مى‏گردد.)(فصلت: 34)

روانشناسان نیز  بر این عقیده اند که بخشندگی سهم بسزایی بر سلامت افراد و در نتیجه افزایش طول عمر آنها دارد و تاکید می کنند که داشتن کینه از دیگران و کدورت های اجتماعی و خانوادگی سبب میشود که عملکرد قلبی و عروقی افراد تحت تاثیرات منفی و بسیار مضری قرار بگیرد.

4) بسیار فکر کنید:

در نسخه های طلایی قرآن کریم در موارد متعددی به تفکر اشاره شده است تعابیری مانند: (قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمى‏ وَ الْبَصیرُ أَ فَلا تَتَفَكَّرُون: بگو: «آیا نابینا و بینا یكسان است؟ آیا تفكّر نمى‏كنید.)(الأنعام: 50)

که این فکر علاوه بر تاثیرات فراوان معنوی که برای زندگی فردی و اجتماعی انسان ها در پی دارد می تواند سهم بسزایی در افزایش عمر داشته باشد چرا که روانشناسان و پزشکان بر این عقیده اند که طول عمر رابطه کاملا تنگاتنگی با تفکر و هوشمندی دارد و طبق نظر برخی از آنها میتواند عمر انسان ها را تا 15 سال بیشتر کند.

5) مرتب به اقوام و خویشاوندان خود سر بزنید:

 قال أَبُو عَبْدِاللهِ (علیه السلام) مَا نَعْلَمُ شَیْئاً یَزِیدُ فِی الْعُمُرِ إِلَّا صِلَةَ الرَّحِمِ حَتَّى إِنَّ الرَّجُلَ ‏یَكُونُ أَجَلُهُ ثَلَاثَ سِنِینَ فَیَكُونُ وَصُولًا لِلرَّحِمِ فَیَزِیدُ اللهُ فِی عُمُرِهِ ثَلَاثِینَ سَنَةً فَیَجْعَلُهَا ثَلَاثاً وَ ثَلَاثِینَ سَنَةً وَ یَكُونُ أَجَلُهُ ثَلَاثاً وَ ثَلَاثِینَ سَنَةً فَیَكُونُ قَاطِعاً لِلرَّحِمِ فَیَنْقُصُهُ اللهُ ثَلَاثِینَ سَنَةً وَ یَجْعَلُ أَجَلَهُ إِلَى ثَلَاثِ سِنِین: امام صادق علیه السلام: چیزی را نمی شناسم که عمر را زیاد کند به اندازه صله رحم، تا آنجا كه اگر سه سال به مرگ كسى باقیمانده باشد و صله رحم كند، خداوند سى سال بر عمر او بیفزاید و زندگى او سى و سه سال گردد، و اگر قطع رحم كند، سى سال زندگى او را خداوند به سه سال تبدیل فرماید. (الكافی، ج‏2، ص 153)


- نظرات (0)

نظرقران درباره لباس

یکی از نعماتی که خداوند آن را منحصرا به انسان ها داده است ، لباس می باشد .

یک چیز معمولی و کم ارزش یا بی ارزش را در پارچه نمی پوشانند ، اما یك چیزی را كه ارزش دارد در كاغذ كادویی میبندند و از آن به بهترین شکل محافظت می کنند .

هر چیزی كه ارزش دارد، حجاب هم دارد.

مرد و زن هر دو باید لباس داشته باشند و این از كرامتها و الطافی است كه خداوند برای انسان قرار داده است .

قرآن کریم به لباس لقب نعمت را داده است و فرموده : خداوند نعمت لباس را برای شما قرار داده است.

 

بعضی از لباس ها قداست دارند

در قرآن داریم كه: پیراهن یوسف را انداختند روی چشم پدر. پدر نابینا، بینا شد. یعنی این لباس، این نخ‌ها و پنبه‌ها به خاطر اینكه در جوار حضرت یوسف بودند، كرامت پیدا كردند.

شهید را می‌گویند با لباس خود دفن كنید و روز قیامت با همان لباس محشورمی شود ، یعنی شهادت به لباس كرامت می‌دهد.

فایدة لباس ساده چیست؟

«یَقْتَدِی بِهِ الْمُؤْمِنُونَ»(نهج‏البلاغه، حكمت 103) مردم وقتی می بینند که لباس دیگران ساده و بی آلایش است ، دیگر غصه نمی‌خورند.

وقتی یک خانم شیک پوش با لباس آنچنانی وارد یک محیط زنانه می شود ، در حقیقت با این رفتارش کودتایی را برپا می کند ، چرا که همه دخترها و زنان نیاز روحیشان است که زیبا و شیک باشند ولی گاه ممکن است استطاعت مالی برای چنین خرج هایی را نداشته باشند .

«یَخْشَعُ لَهُ الْقَلْبُ»(نهج‏البلاغه، حكمت 103). لباس ساده قلب را آرام می‌كند، چون انسان وقتی لباسش شیك شد و موقعیتش بالا می رود ، طغیان می کند : «كَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغى‏ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى‏»(علق/7-6).

«یَقْصِدُ بِهِ الْمُبَالِغُ»(المناقب، ج‏2، ص‏96). لباس ساده صرفة اقتصادی هم دارد.

«أَحْصَنُ لِفَرْجِی»(المناقب، ج‏2، ص‏96). از نظر حفاظت ، لباس ساده هیچ تحریکی در جامعه و محیط ایجاد نمی کند و در نتیجه از تحریکات جنسی و نگاه های شهوت آلود و نا مبارک در امان است .

حدیث داریم هر كس حیفش بیاید لباس را برای نماز بپوشد، بگوید این لباس باشد برای عروسی، این لباس باشد برای میهمانی، خدا هم او را از لباس خوب محروم می‌كند

پوشیدن بهترین لباس ها برای خدا  یا خلق خدا ؟!

حدیث داریم كه بهترین لباس را برای نماز بپوش. بعضی‌ها كه می‌خواهند نماز بخوانند، می‌گوییم: «لباس خوب بپوش» می‌گوید: آخر اتوی آن به هم می‌خورد.

امام حسن مجتبی(ع) وقتی می‌خواستند نماز بخوانند، بهترین لباس خود را می‌پوشیدند. از ایشان علت این کار که سؤال می شد ، می فرمودند : « «فَأَتَجَمَّلُ لِرَبِّی وَ هُوَ یَقُولُ خُذُوا زِینَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ فَأُحِبُّ أَنْ أَلْبَسَ أَجْمَلَ ثِیَابِی»(عوالی‏اللآلی، ج‏1، ص‏321). خدا در قرآن سفارش كرده: وقتی می‌خواهید وارد مسجد شوید بهترین لباس خود را بپوشید و من دوست دارم هنگامی که به ملاقات خدا می روم زیبا و آراسته باشم .(معصومین بهترین لباس ها را برای خالق خود می پوشیدند ، آیا ما هم این گونه هستیم ؟آیا بهترین و زیباترین لباس را برای خالق خود می پوشیم و یا برای خلق خدا ؟!)

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): «مَنِ اتَّقَى عَلَى ثَوْبِهِ فِی صَلَاتِهِ فَلَیْسَ لِلَّهِ اكْتَسَى»(من‏لایحضره‏الفقیه، ج‏1، ص‏206). حدیث داریم هر كس حیفش بیاید لباس را برای نماز بپوشد، بگوید این لباس باشد برای عروسی، این لباس باشد برای میهمانی، خدا هم او را از لباس خوب محروم می‌كند : «فَلَیْسَ لِلَّهِ اكْتَسَى».

خروج لباس از مرز اسلام مساوی است بیماری آفت !

در اسلام پوشیدن لباس شهرت ممنوع است. انسان نباید یك جوری لباس بپوشد كه وقتی راه می‌رود، بگویند: عجب! اگر كسی یك لباسی بپوشد كه مردم نشانش بدهند، چشمها متوجه او شود، لباسی باشد كه هیچ كس نپوشیده باشد، روایات شیعه و سنی داریم كه گناه و ممنوع است.

شهرت دو رقم است:

حجاب

حدیث داریم : «نها أن شهرتین» پیامبر از دو شهرت نهی كرد، یكی شهرت تجمل و یكی شهرت زهد و(سادگی).( میزان الحکمة ج10 ص225 ح18177)

بعضی‌ها شیك ترین لباس را می‌پوشند تا مشهور شوند و بعضی‌ها هم ساده می‌پوشند تا مشهور شوند.

به عبارتی انسان باید مواظب باشد كه اگر از بنز فرار می‌كند، گیر گاری نیفتد كه هر روز به آن پز می دهد . 

 

لباس هر کس ، نشان دهنده افکار و روحیات او می باشد !

در جامعه ما لباس وسیله فساد می‌تواند باشد. وسیله تفاخر می‌تواند باشد، با كمال تأسف وسیله خودنمایی و ریا می‌تواند باشد. لباس خیلی نقشها می‌تواند داشته باشد.

اصولاً هر كسی هر لباسی می‌پوشد، نشان دهنده این است كه در روح او چه می گذرد. از فرم لباس معلوم می‌شود كه در درون انسان ها چه اتفاقات و فکر هایی در حال گذر کردن است .

آن كسی كه در درون می‌گوید: زنده باد شهوت! این جز به تن فكر نمی‌كند و لذا در انتخاب لباسش هم سعی میكند هر چه بیشتر تن خودش را نشان بدهد.

 

اصالت به کرامت است یا به بدن ؟

گاهی لباس به معنای حجاب، پوشش و كرامت است. یكی می‌گوید اصالت با كرامت است و یكی میگوید اصالت با بدن است. لباسها نشان دهنده تفكر انسان است و خیلی از افرادی كه بد لباس و بد حجاب هستند، اینها ریشه در یک اختلال روانی دارند ؛ یا سواد ندارد، كمال ندارد، آن كمالی كه مردم را به خود جذب كند را ندارند ، بنابر این می‌آیند و با لباس می‌خواهند خود نمایی کنند و دیگران را به شکل مجازی به سمت خود بکشند .

مغازه دارها هم همینطور هستند، بیشترین لامپ را آن مغازه ای روشن می کند که اقلام خوبی از نظر کیفیت ندارد ، بلکه می خواهد با نور های مجازی اجناس خود را به نمایش کذایی بگذارد .اینقدر لامپ روشن می کند كه انگار قالی ابریشم می‌فروشد. انسان مانند مشك آب است، مشك كه آبش كم می‌شود لق لق آن بیشتر می‌شود.

پول خورد سرو صدایش زیاد است. كبابی كه بیشتر دمبه دارد، دودش بیشتر است. سیخ‌هایی كه گوشتش زیاد است دودش كمتر است.

آن خانمی كه بد حجاب است، كمبود دارد، كمالی كه مردم به آن توجه كنند در وجودش نیست و نمی‌داند كه چه كند ، خود را یك جوری درست می‌كند كه بلكه ظاهرش جلب توجه كند.

بی كمالها نیاز به تبلیغ دارند ، همیشه تبلیغات زیاد مال چیزهایی است كه تو خالی است مانند طبل تو خالی، مشكی كه آب در آن كم است، پول خورده و. . .

تغییر دكورها، تغییر لامپ‌ها، تغییر. . . تغییر. . . . این تغییر و تحول‌ها خیلی هایش نشان دهنده یك چیزهای دیگری است.

امام صادق علیه السلام فرمودند :«إِنَّ الْجَسَدَ إِذَا لَبِسَ الثَّوْبَ اللَّیِّنَ طَغَى ؛ لباسهای نرم و نازك، بلند پروازی می‌آورد.»

وابستگی روح آدمی به لباس

یكی از مسائل مهم در لباس این است كه انسان مواظب روح خود باشد.

«إِنَّ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ(ع) خَرَجَ فِی ثِیَابٍ حِسَانٍ فَرَجَعَ مُسْرِعاً فَقَال یَا جَارِیَةُ رُدِّی ثِیَابِی فَقَدْ مَشَیْتُ فِی ثِیَابِی هَذِهِ فَكَأَنِّی لَسْتُ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ»(مكارم‏الأخلاق، ص‏111) امام سجاد با لباس شیك رفت بیرون  ، «فَرَجَعَ مُسْرِعاً» زود برگشت خانه ، «فَقَال یَا جَارِیَةُ رُدِّی ثِیَابِی» گفت: همان لباس هر روزم را بدهید این لباس را نمی‌خواهم گفتند: چرا؟ فرمود: «فَكَأَنِّی لَسْتُ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ». مثل اینكه یادم رفته من علی بن الحسین هستم.

باید مواظب لباس پوشیدن هایمان باشیم ، ببینیم این لباسی که پوشیدیم نمازمان را بهتر می کند ، تقوایمان را زیاد می کند و یا ...

امام صادق علیه السلام فرمودند :«إِنَّ الْجَسَدَ إِذَا لَبِسَ الثَّوْبَ اللَّیِّنَ طَغَى ؛ لباسهای نرم و نازك، بلند پروازی می‌آورد.»(مكارم‏الأخلاق، ص‏111).

 

اقسام لباس در قرآن

درقرآن کریم ازانواع واقسام لباس نام‌برده شده است که هرکدام ویژگی وخصوصّیت خاصّ خود را دارند.

انسان به تناسب وجودش که دارای دو بعد مادّی ومعنوی است،درلباس وپوشش نیز ازاین قاعده مستثنی نمی‌باشد،اولین لباسش، لباس وپوشش ظاهری یامادّی است که برای زینت‌دادن ظاهرو پوشش بدن وحفظ عیوبش مورداستفاده قرارمی‌گیرد.

از جمله واژه‌هایی که در آیات متعدد مربوط به این تحقیق بکار رفته است واژه «لباس» می‌باشد. «لباس» بی گمان به معنای«آنچه که انسان به تن می‌کند» است ودر مقابل«عریانی و برهنگی» قرار دارد.

لباس مردانه

آیت الله شعرانی در تعریف « لباس» چنین گفته است: «وامّا لباس به معنای جامه و پوشاک است ونیز آنچه که جسم و مانند آن را بپوشاند از جمله زن و شوهر ،(بقره/187) نظر به اینکه زن سبب جلوگیری شوهر از قبائح می‌شود ونیز شوهر نسبت به زن این مقام را دارد، از این جهت در این آیه زوج و زوجه را لباس وپوشاک یکدیگر قرار داده است ودرجایی دیگر شب را لباس قرارمی‌دهد( نباء/10) و این بدان علت است که چون شب، بدن واعصاب را از شعاع نور می‌پوشاند و انسان و حیوان را در پناه تاریکی خود آسوده و مطمئن ازچشم رقیب و دشمن می‌دارد، از آن به لباس تعبیر شده است ومورد بعد تقوی( اعراف/26)، که از ذکر لباس ظاهر و پوشاندن عورت ظاهری به ذکر لباس باطن وچیزی که سیئات باطنی را می‌پوشاند و آدمی را از شرک و گناه که باعث رسوایی اوست باز می‌دارد، منتقل شده است ودر آخر جوع وخوف( نحل/112)را نیز به لباس تعبیر فرموده است که این دو بلا ایشان را فرا گرفت، همانگونه که لباس، بدن را فرا می‌گیرد.( میرزا ابوالحسن، آیه ا... شعرانی ، نثر طوبی، ج2، ص355)

سخن وی نشانگر آن است که لباس در معنای لغوی به معنای جامه وپوشش انسان است وسپس به معانی وتعابیر دیگری در آیات الهی بکار رفته است.

با این نگاه گذرا روشن می‌شود که لباس در معنای اصلی خود مفهومی عام دارد، بدین سان که هم به جامه و پوشش ظاهری دلالت دارد و هم بر پوشش های باطنی و معنوی اطلاق می‌گردد .

 

بهره‌مندی از لباس ظاهری

خداوند درسوره نمل می‌فرماید:«وهوالذی سَخّرالبحر لتأکلوا منه لحماً طریاً وتستخرجوا منه حلیهً تلبسونها ؛ او خداوندی است که دریا را زیر سلطه شما قرارداد تا ازآن گوشت تازه بخورید و از آن زیورهایی مانند درّ ومرجان استخراج کنید که آن را(به عنوان لباس)می‌پوشید.» (نحل/14)

خداوند دراین آیه یکی ازمنابع تهیه لباس رادریا و زیورهای آن را به عنوان نعمت برای انسان، معرفی می‌نماید.درادامه بیان نعمتها درهمین سوره آمده است:«والله جَعَلَ لکم ممّا ظلالاًوجعل لکم مِن الجبال اکناناً وجعل لکم سرابیل تقیکم الحَرّو سرابیل تقیکم بأسکم لذلک یُتِّم نعمته لعّلکم تسلمون ؛ خداوندبرای شما سایبانهایی راآفریدوازکوهها غارهایی را قرارداد وبرای شما پوششهایی قراردادکه شما را ازگرما حفظ می‌کندوپوشش هایی که شما رادرمیدان جنگ حفظ می‌کند،این چنین خداوندنعمت خود را برشما تمام می‌کند شایدکه مطیع او شوید.»(نحل/81)

خداوند ازاین موضوع طبیعی به یک موضوع معقول اشاره می‌فرماید:لباسی که به عنوان نعمت دراختیارشما بنی‌آدم قراردادم درعین اینکه پوشاننده‌ی عورت شماست،مایه‌ی آراستگی وزینت وزیبایی شما نیزمی‌باشد.خداوندزیباترین زیبائیهاست(اَجمل الاجملین)،دوست دارد بندگانش نیزازاین جمال الهی بهره‌مند شوند

خداوند متعال در پایان این آیه لباس مادی را به عنوان نعمت ازطرف خود ذکر می‌کند،نعمتی که باید نتیجه‌ای جز اطاعت و تسلیم دربرابرفرمان خدا در پی‌نداشته باشد. بنابراین اگراستفاده از این نعمت منجر به اطاعت ازخداوند شود، نوعی سپاسگزاری ازمنعم است واگر نتیجه بهره‌مندی ماچیزی جز اطاعت الهی باشد،کفران نعمت خواهد بود.

 

 نقش لباس در آرایش ظاهری انسان

لباس درآرایش ظاهری انسان وتجمل درزندگی نقش بسیار مهمی دارد،قرآن کریم این موضوع را با عنوان« لباسا وریشاً»درآیه 26سوره اعراف بیان نموده است که شاهد زینت و زیبایی دراین آیه کلمه « ریشاً» می باشدکه به معنای پرِمرغان است ؛ زیرا پرِمرغان آرایش وجمال طبیعی آنهاست که هم آنها را می‌پوشاند( لباس)و هم موجب زیبایی وجمال پرندگان می‌شود.

خداوند ازاین موضوع طبیعی به یک موضوع معقول اشاره می‌فرماید:لباسی که به عنوان نعمت دراختیارشما بنی‌آدم قراردادم درعین اینکه پوشاننده‌ی عورت شماست،مایه‌ی آراستگی وزینت وزیبایی شما نیزمی‌باشد.

خداوندزیباترین زیبائیهاست(اَجمل الاجملین)،دوست دارد بندگانش نیزازاین جمال الهی بهره‌مند شوند؛وبه همین جهت امکان استفاده ازاین نعمت را برای تمامی انسانها فراهم نموده است.بدین سبب جمال وزیبائی،چه ظاهری وچه باطنی موجب حُسن و ارزش انسان خواهد شد.

منابع :

مقاله ؛ عباس احمدی شاپورآبادی - سایت راسخون



- نظرات (0)

شیعه باید خوش پوش باشه

لباس زمان خود را بپوش

حماد بن عثمان به محضر امام صادق علیه السلام شرفیاب شد. مردی را دید که به زبان انتقاد به حضرت عرض کرد: خداوند به خیر و صلاحت رهبری فرماید. شما می‌گفتید که علی بن ابیطالب لباس خشن می‌پوشید، پیراهن چهار درهمی و همانند آن بر می‌کرد و هم اکنون می‌بینیم که خود شما لباس تازه‌ای غیر از آنچه جدتان می‌پوشید به بر دارید. حضرت در جواب فرمود: علی علیه السلام آن لباس را زمانی می‌پوشید که در نظر مردم قبح و زنندگی نداشت و اگر امروز آن لباس را در بر می‌کرد نامأنوس و غیر عادی بود و به آن شهرت می‌یافت. بهترین لباس در هر زمان لباس اهل آن زمان است.

سفیان ثورى گوید: به حضرت صادق (علیه السلام) گفتم: شما روایت می كنید كه على (علیه السلام ) لباس خشن مى‏پوشید، و شما لباس قوهى و مروى (دو پارچه قیمتى منسوب به قهستان و مرو) مى‏پوشید؟! حضرت فرمود: واى بر تو، امام على(علیه السلام) در زمان تنگدستى مردم زندگى مى‏كرد، ولى چون روزگار فراخى رسید، نیكان زمانه به آن شایسته‏ترند. حضرت رضا(علیه السلام) فرمود: یوسف (علیه السلام) لباس دیبا مى‏پوشید، و شلوار زربفت به تن میكرد، و بر تخت مى‏نشست، و این كار در صورتى كه پول آن مورد نیاز در مورد یكى از ضروریات زندگى باشد، مذموم است. محمد بن عیسى از امام نقل میكند كه: شیعیان ضعیف الایمان دوست دارند كه من بر پلاس بنشینم، و لباس خشن بپوشم، ولى زمانه اقتضا ندارد. (مكارم الأخلاق / ترجمه میرباقرى / ج‏1/  185-183 ) 

  

ویژگی لباس مناسب

امام صادق علیه السلام مى‏فرماید كه: بهترین لباس ظاهرى از براى مۆمن، لباسى است كه «خفیف المئونة» باشد و به آسانى تحصیلش میسّر باشد و قیمتش سبكتر باشد، چرا كه هر چند لباس به حسب قیمت، سبکتر باشد. تضییع اوقات از براى خریداریش ، بیشتر است. تضییع اوقات، موجب غفلت است از جناب احدیّت.و دیگر آنكه چون فراخور نعمت، شكر منعم لازم است. پس هر چند لباس قیمتی‌تر باشد، شكر به ازاى او بیشتر لازم خواهد شد، به خلاف عكس. از این جهت فرمود كه: بهترین لباس لباسى است كه، بنده را از خدا غافل نكند و به ذكر و شكر نزدیک كند. و بهترین لباس، لباسى است كه به عجب و ریا نكشاند ، و مقصود از او زینت و تفاخر نباشد. چرا كه كمال انسان و زینت او، در حسن باطنى است و زینت روحانى، نه جسمانى. و نیز مى‏باید لباسى نباشد كه منجرّ به كبر و عجب شود. چه، عجب و ریا و كبر، مهلكات دین هستند و مخرّب آخرت. پس به حكم‏«خیر الامور اوسطها»به لباسى كه نه در نهایت نعومت باشد و نه در غایت خشونت، اكتفا باید نمود. و به حكم:«خیر اللباس البیض»، اگر سفید باشد بهتر.

پیغمبر (صلی الله علیه) فرمود: هر كس در دنیا لباس شهرت بپوشد خداوند در قیامت بر او لباس ذلت خواهد پوشانید. از حضرت موسى بن جعفر (علیه السلام): چیزى در نزد خدا مبغوضتر از لباس شهرت نیست و حضرت دستور مى‏داد لباس نو مى‏آوردند و در آب مى‏شست و مى‏پوشید

امام صادق (علیه السلام) از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) نقل مى‏كند كه فرمود: لباس سیاه مكروه‏ است مگر در سه مورد: عمامه و چكمه و عبا. (الخصال/ترجمه جعفرى/ ج‏1/ 223 )  و همچنین در سایر ما یحتاج، از مسكن و مركب و منكح نیز، اختیار وسط اولى است. چنان كه حدیث است كه: روزى حضرت علیه السّلام سوار استرى بود و فرمود كه: سوار اسب، موجب عجب است و سوارى الاغ، موجب خفّت، و استر واسطه است، و «خیر الامور اوسطها».و لباس تقوى، بهتر است از لباس ظاهرى، چرا كه لباس ظاهرى، عورت ظاهر را مى‏پوشد و بس، و لباس تقوى، ظاهر و باطن هر دو را پوشیده مى‏دارد و پاك مى‏كند. (مصباح الشریعة/ترجمه و شرح عبد الرزاق گیلان/ 71 )  
سفیان ثورى گوید: به حضرت صادق (علیه السلام) گفتم: شما روایت میكنید كه على (علیه السلام ) لباس خشن مى‏پوشید، و شما لباس قوهى و مروى (دو پارچه قیمتى منسوب به قهستان و مرو) مى‏پوشید؟! حضرت فرمود: واى بر تو، على (علیه السلام) در زمان تنگدستى مردم زندگى مى‏كرد، ولى چون روزگار فراخى رسید، نیكان زمانه به آن شایسته‏ترند

پوشیدن لباس شهرت ممنوع

امام ششم (علیه السلام) فرمودند: براى خوارى انسان همین بس كه لباس غیر معمول و انگشت نما بپوشد یا حیوان مشهور سوار شود. و فرمود خداوند لباس شهرت را مبغوض مى‏دارد.گفته‏اند كه عباد بصرى بر حضرت صادق (علیه السلام) در آمد، و لباس شهرت به تن داشت، امام (علیه السلام) فرمود: اى عباد! این چه لباسى است؟ عرضه داشت: آیا این لباس را براى من عیب مى‏دانید، فرمود: آرى پیغمبر (صلی الله علیه) فرمود: هر كس در دنیا لباس شهرت بپوشد خداوند در قیامت بر او لباس ذلت خواهد پوشانید. از حضرت موسى بن جعفر (علیه السلام): چیزى در نزد خدا مبغوضتر از لباس شهرت نیست و حضرت دستور مى‏داد لباس نو مى‏آوردند و در آب مى‏شست و مى‏پوشید. (مكارم الأخلاق / ترجمه میرباقرى / ج‏1 /  219  ) حضرت صادق علیه السّلام فرمود: خداوند دو شهرت را مبغوض مى‏دارد، یكى شهرت به لباس و یكى شهرت به نماز. (مشكاة الأنوار / ترجمه عطاردى/302 )  

لباس هم یکی از ظواهر دنیای مادی است و می تواند به عنوان یکی از عوامل غفلت از خداوند متعال و یا توجه به یگانه معبود عالم ، به حساب آید و چه نیکوست که نه تنها پوشش بلکه تمام افعال و کردار آدمی در جهت رسیدن به یگانه مطلوب عالم باشد.

بگذر ز سر جهان كه در آخر كار                  نفع تو ز تقوى و ورع خواهد بود

 منابع:

1.داستانهای تربیتی / لطیف راشدی

2.مشكاة الأنوار / ترجمه عطاردى   

3. مكارم الأخلاق / ترجمه میرباقرى / ج‏1

4. مصباح الشریعة / ترجمه و شرح عبد الرزاق گیلان

5.الخصال / ترجمه جعفرى/  ج‏1

6.دیوان امیر المومنین علیه السلام/ میبدی، زمانی


- نظرات (0)

بی غیرت هاولعن خدا

یکی از واژه هایى که در روایات اسلامى به عنوان بیان یک فضیلت مهم اخلاقى آمده است غیرت است که در اصل به معنى دفاع شدید از عرض و ناموس یا مال و مملکت و دین و آیین است، مخصوصاً این واژه در مواردى به کار مى رود که چیزى حق اختصاصى شخص یا گروهى است، و دیگران مى خواهند حریم آن را بشکنند، و صاحب آن به دفاع شدید برمى خیزد.

به هر حال این وصف اگر به صورت معتدل در انسان باشد، فضیلتى بزرگ است.

چه فضیلتى از این بالاتر که انسان را اجازه ندهد بیگانه اى به حریم ناموس یا کشور یا دین و آیین او هجوم برد، بلکه در مقابل او بایستد، و تا سر حد جان دفاع کند.

متأسفانه در دنیاى امروز که ارزش هاى اخلاقى کمرنگ شده و انحرافات اخلاقى خانواده هایى را فرا گرفته، مخصوصاً در غرب ارتباط زنان و مردان با افراد بیگانه عیب شمرده نمى شود، این واژه تدریجاً به فراموشى سپرده مى شود و گاه در نظر بعضى، ضد ارزش و ناشى از تعصب کور قلمداد مى شود، و این یک فاجعه عظیم است در حالى که بدون غیرت، حمایت و دفاع قوى از ارزش ها و افتخارات امکان پذیر نیست.

با این اشاره به قرآن مجید بر مى گردیم و از آیات قرآن در این مسأله مهم الهام مى گیریم.

لَّئِنْ لَمْ ینْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِى قُلُوبِهِمْ مَّرَضٌ وَ الْمُرجِفُونَ فِى الْمَدْینَةِ لَنُغْرِینَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لا یجاوِرونَکَ فیها اِلاّ قَلیلا ـ مَلْعُونینَ اَینَما ثَقِفُوا اُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتیلا ـ سُنَّةَ اللّهِ فى الَّذینَ خَلَوا مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللّهِ تَبْدیلا. (احزاب ـ 60 تا 62)

قَالَ رَبِّ السِّجْنُ اَحَبُّ اِلَىَّ مِمّا یدْعُونَنى اِلَیهِ وَ اِلاّ تَصْرِفْ عَنّى کَیدَهُنَّ اَصْبُ اِلَیهِنَّ وَ اَکُنْ مِنَ الْجاهِلینَ.(یوسف ـ 33)

... وَ لا یضْرِبْنَ بِاَرْجُلِهِنَّ لِیعْلَمَ ما یخْفینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ. (نور ـ 31)

اگر منافقان و بیماردلان و آنها که اخبار دروغ و شایعات بى اساس در مدینه پخش مى کنند دست از کار خود برندارند، تو را بر ضد آنان مى شورانیم، سپس جز مدّت کوتاهى نمى توانند در کنار تو در این شهر بمانند! ـ و از همه جا طرد مى شوند و هر جا یافت شوند گرفتار خواهند شد و به سختى به قتل خواهند رسید! ـ این سنت خداوند در اقوام پیشین است، و براى سنت الهى هیچ گونه تغییر نخواهى یافت!

2ـ (یوسف) گفت: پروردگارا! زندان نزد من محبوبتر است از آنچه اینها مرا بسوى آن مى خوانند! و اگر مکر و نیرنگ آنها را از من باز نگردانى بسوى آنان متمایل خواهم شد و از جاهلان خواهم بود.

خداوند غیور است و هر غیورى را دوست دارد و به خاطر غیرتش تمام کارهاى زشت را اعم از آشکار و پنهان تحریم فرموده است

3ـ ... و هنگام راه رفتن پاهاى خود را به زمین نزنند تا زینت پنهانیشان دانسته شود (و صداى خلخال که بر پا دارند به گوش رسد).

در نخستین آیه مورد بحث خداوند سه گروه را شدیداً مورد تهدید قرار مى دهد منافقان و بیماردلان (اراذل و اوباش هوسباز) و شایعه پراکنان که اگر دست از کارهاى خود یعنى مزاحمت نوامیس مردم و تضعیف روحیه مسلمین و نشر شایعات دروغین درباره زنان پاکدامن برندارند به شدیدترین مجازات گرفتار خواهند شد، مى فرماید:«اگر منافقان و آنها که در دلهایشان بیمارى است و آنها که اخبار دروغ و شایعات بى اساس در مدینه پخش مى کنند دست از کار خود نکشند تو را بر ضد آنها مى شورانیم، سپس نمى توانند جز مدت کوتاهى در این شهر در کنار تو باشند ـ و از همه جا طرد مى شوند ـ و هر جا یافت شوند دستگیر خواهند شد و به قتل مى رسند (لَئِنْ لَمُ ینْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَالَذینَ فى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فى الْمَدینَةِ لَنُغْرِینَّکَ بِهِمْ ثُمَ لا یجاوِرُوُنَکَ فیها اِلاّ قَلیلا ـ مَلْعُونینَ اَینَما ثُقِفُوا اُخِذُوا وَقُتِلُوا تَقْتیلا).

این غیرت الهیه که سبب دفاع شدید از عرض و نوامیس و کیان مسلمین شده است سرمشقى براى همه در مسأله غیرت دینى و ناموسى است و نشان مى دهد که در برابر اراذل و اوباش و منافقان کوردل و بیماردلان نباید بى تفاوت یا خونسرد باشند.

این تعبیر با آنچه از فعل پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در تاریخ نقل شده که در این گونه موارد سخت گیر بود و با متخلفان برخورد شدید مى کرد، نشان مى دهد که این مسأله به عنوان یک فضیلت اخلاقى و وظیفه اجتماعى پذیرفته شده است.

جالب توجه این که قرآن در ادامه همین آیات (آیه 60 و 61) مى افزاید: این سنت خداوند در اقوام پیشین است (و منحصر به امت اسلام نیست) و براى سنت الهى هیچ گونه تغییرى نخواهى یافت.

بد حجاب

این تعبیر نشان مى دهد که حکم بالا یک حکم عام در تمام ادیان الهى بوده، و سنّتى است تغییرناپذیر که باید در برابر مزاحمین و منافقین و شایعه پراکنان برخورد قاطعانه کرد (البته با حفظ تمام موازین شرعى و منطقى) و مفهوم غیرت همین است.

در دومین آیه به نمونه غیرت دینى یکى از بزرگترین پیامبران الهى یعنى حضرت یوسف(علیه السلام) برخورد مى کنیم هنگامى که از سوى زنان هوسباز مصر مخصوصاً ذلیخا مورد تهاجم قرار گرفت و از او خواستند تسلیم خواسته هاى نامشروع ذلیخا یا تسلیم خواسته هاى نامشروع خودشان شود یوسف که در سن جوانى و در برابر طوفان شهوات قرار داشت به شدت مقاومت کرد تا آنجا که زندان را با همه رنجهایش بر تسلیم در برابر خواسته هاى آنها ترجیح داد و به درگاه پروردگار چنین عرضه داشت «پروردگار من! زندان نزد من محبوتر است از آنچه اینها مرا به سوى آن مى خوانند و اگر مکر و نیرنگ آنها را از من برنگردانى قلب من به آنها مایل مى شود و از جاهلان خواهم بود «قالَ رَبِّ السِّجْنُ اَحَبُّ اِلَىَّ مِمّا یدْعُونَنى اِلَیهِ وَ اِلاّ تَصْرِفْ عَنّى کَیدَهُنَّ اَصْبُ اِلَیهِنَّ وَ اَکُنْ مِنَ الْجاهِلینَ» ؛ این تعبیر هم از مقام عفت و عصمت یوسف حکایت مى کند و هم از غیرت و پارسائى او و هنگامى که این روحیه پاک را مقایسه با عدم غیرت عزیز مصر مقایسه مى کنیم که وقتى ناپاکى همسرش ذلیخا بر او ثابت شد تنها به این جمله قناعت کرد! «یوسُفَ اَعْرِضْ عَنْ هذا وَاسْتَغْفِرى لِذَنْبِکِ اِنَّکَ کُنْتِ مِنَ الخاطِئینَ ؛ یوسف! از این موضوع صرف نظر کن و تو اى زن نیز استغفار کن که از خطاکاران بودى»(یوسف ـ 29) فرق میان این دو روشن مى شود واضح است منظور یوسف این نبود که از خداوند طلب زندان کند بلکه هدف این بود که اگر او را در میان زندان و عمل نامشروع مخیر کنند (همان گونه که ساختند) زندان را ترجیح مى دهد.

منافقان و بیماردلان (اراذل و اوباش هوسباز) و شایعه پراکنان که اگر دست از کارهاى خود یعنى مزاحمت نوامیس مردم و تضعیف روحیه مسلمین و نشر شایعات دروغین درباره زنان پاکدامن برندارند به شدیدترین مجازات گرفتار خواهند شد

در سومین آیه مورد بحث خداوند دستورى به زنان مؤمنه مى دهد که علاوه بر حفظ حجاب «هنگام راه رفتن پاهاى خود را به زمین نزنند تا زینت پنهانش پیدا شود و صداى خلخالى که بر پا دارند به گوش رسد!» (وَلا یضْرِبْنَ بِاَرْجِلِهِنَ لِیعْلَمَ ما یخْفینَ مِنْ زِینَتِهِنَ).

 

غیرت در روایات

در روایات اسلامى اهمیت بسیار زیادى به مسأله غیرت به عنوان یک فضیلت داده شده و حتى از خداوند به عنوان غیور (کسى که بسیار غیرت دارد) یاد شده است از جمله:

1ـ امام صادق(علیه السلام) مى فرماید:«اِنَّ اللّهَ غَیورٌ یحِبُّ کُلَ غَیور وَلِغیرَتِهِ حَرَّمَ الْفَواحِشَ ظاهِرَها وَ باطِنَها ؛ خداوند غیور است و هر غیورى را دوست دارد و به خاطر غیرتش تمام کارهاى زشت را اعم از آشکار و پنهان تحریم فرموده است».(1)

2ـ در حدیث دیگرى از همان بزرگوار مى خوانیم: «اِذا لَمْ یغُرِ الرَّجُلُ فَهُوَ مَنْکُوسُ الْقَلْبِ ؛ اگر انسانى غیرت نداشته باشد قلب و فکرش وارونه است».(2)

به گفته علاّمه مجلسى منظور از قلب وارونه در اینجا این است که همانند ظرف وارونه است که چیزى در آن جاى نمى گیرد، قلب افراد فاقد غیرت نیز تهى از صفات و اخلاق برجسته انسانى است.(3)

این تعبیر نشان مى دهد که صفت غیرت رابطه نزدیکى با سایر اوصاف برجسته انسانى دارد.

3ـ در حدیث دیگرى از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم که فرمود: «کانَ اِبْراهیمُ اَبى غَیوراً وَ اَنَا اَغْیرُ مِنْهُ وَ اَرْغَمَ اللّهُ اَنْفَ مَن لایغارُ مِنَ الْمُؤمِنینَ پدرم ابراهیم مرد غیورى بود و من از او غیورترم. خداوند بینى مؤمنانى را که غیرت ندارند به خاک بمالد».(4)

4ـ در حدیثى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) آمده است: «قَدْرُ الرَجُلِ عَلى قَدْرِ هِمَّتِهِ... وَ شَجاعَتُهُ عَلى قَدْرِ اَنَفَتِهِ وَ عِفَّتُهُ عَلى قَدْرِ غَیرَتِهِ ؛ ارزش انسان به اندازه همت او است، و شجاعت او به اندازه عزّت نفس و بى اعتنائیش (نسبت به ارزشهاى مادى) است، و عفت او به اندازه غیرت او است».(5)

5ـ در حدیث دیگرى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) آمده است که ضمن نکوهش از بعضى مردم عراق که زنانشان در بیرون منزل به صورت زننده اى با مردان اختلاط داشتند فرمود: «لَعَنَ اللّهُ مَنْ لایغارُ ؛ خدا لعنت کند کسى را که غیرت ندارد».

 

پی نوشت ها:

1. فروع کافى، جلد 5، صفحه 535، باب الغیره، حدیث 1.

2. همان، صفحه 536، حدیث 2.

3. مرآت العقول، ذیل حدیث مورد بحث.

4. بحارالانوار، جلد 100، صفحه 248، حدیث 33.

5.نهج البلاغه، کلمات قصار، حدیث 47.

منبع : کتاب اخلاق در قرآن ج 3، آیت الله مکارم شیرازی


- نظرات (0)