سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

شبهه: آیا می‌توان در قرآن هم شک کرد؟

مجهول همیشه بر اساس اصل یا اصول ثابت طرح می‌گردد و سۆال نیز بر اساس معلومات مطرح می‌شود، لذا اگر هیچ معلوم لازمی در یک معادله وجود نداشته باشد، هیچ مجهولی نیز معلوم نخواهد شد و یا اگر صورت مسئله خودش غلط باشد، بدیهی است که هیچ پاسخ صحیحی برای آن به دست نخواهد آمد.

این نکته‌ی مهم برای آن بیان شد که همیشه در طرح سۆال [چه در خصوص دین و چه سایر مسائل]، اول باید دقت نماییم که آیا معلوم‌ها و یا صورت مسئله صحیح است؟ و بعد چون و چرا کنیم.

الف – در یک پاسخ کوتاه می‌توان بیان داشت که حتی در وجود حق تعالی نیز می‌شود تشکیک کرد و سۆال نمود، چه رسد به کلام او که قرآن کریم است. پس صورت سۆال مبنی بر این که «چرا نمی‌شود» غلط است و پاسخش این است که اتفاقاً نه تنها می‌شود تشکیک کرد، طرح سۆال نمود و سند خواست، بلکه سراسر قرآن دستور به تأمل، تدبر، تعقل و تفکر می‌دهد.

ب – اما یک موقع سۆال می‌شود که حالا آن دلیل یا سند چیست و کدام است؟ آن وقت باید توجه داشت که سۆال راجع به چه موضوعی مطرح شده است؟ مثلاً:

ب/1: گاه سۆال می‌شود که از کجا معلوم که قرآن کریم وحی و کلام‌الله است؟ خُب پاسخ‌های مبسوطی دارد. از جمله آن که بیان می‌شود:

ابتدا باید توحید و نبوت به اثبات برسد تا فعل آنها که وحی و رسالت است، مورد بحث قرار گرفته و به اثبات برسد – بدیهی است که وقتی نبوت و رسالت به اثبات رسید، کلامی که به عنوان وحی ابلاغ می‌نماید نیز به اثبات می‌رسد که وحی است. لذا خداوند متعال ابتدا با بینه‌ها، دلایل عقلی و معجزات مادی و معنوی، رسالت شخص را به اثبات می‌رساند و بعد دستور به ایمان و اطاعت از او را می‌دهد:

«لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ  ...» (الحدید، 25)

ترجمه: به یقین ما فرستادگان خود را با دلایلى روشن (از منطق و معجزه) فرستادیم و با آنها كتاب (آسمانى) و وسیله سنجش (معانى و شناسایى حق از باطل و وزن اشیاء خارجى) فرو فرستادیم تا مردم (در زندگى دنیا) به قسط و عدل برخیزند ... .

حتی در وجود حق تعالی نیز می‌شود تشکیک کرد و سۆال نمود، چه رسد به کلام او که قرآن کریم است. پس صورت سۆال مبنی بر این که «چرا نمی‌شود» غلط است و پاسخش این است که اتفاقاً نه تنها می‌شود تشکیک کرد، طرح سۆال نمود و سند خواست، بلکه سراسر قرآن دستور به تأمل، تدبر، تعقل و تفکر می‌دهد

«فَإِن كَذَّبُوكَ فَقَدْ كُذِّبَ رُسُلٌ مِّن قَبْلِكَ جَآۆُوا بِالْبَیِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَالْكِتَابِ الْمُنِیرِ» (آل‌عمران، 184)

ترجمه: پس اگر تو را تكذیب كردند همانا فرستادگانى هم كه پیش از تو با دلایل روشن و نوشته‏ها (ى حكمت و اندرز) و كتاب روشن و روشنگر (دین و شریعت) آمده بودند تكذیب شدند.

پس حتی خداوند متعال برای اثبات نبوت انبیایش دلیل، بینه، سند و معجزه آورد، چرا که طبیعی است مردم و مخاطبین تشکیک کنند و دلیل و سند بخواهند.

ب/2: ممکن است سۆال شود که از کجا معلوم این قرآن موجود همان کلام وحی است؟

این نیز پاسخ‌های مبسوطی دارد که از جمله آنها همان «تحدی» است که خداوند متعال به آن احتجاج کرده است و می‌فرماید: اگر سخن بشر باشد، اولاً در آن اختلاف دیده می‌شود و ثانیاً بشری که می‌تواند یک کتاب وحی را به این زیبایی تحریف کند، لابد می‌تواند سوره‌ای مثل آن را بیاورد؛ و البته شاهدیم که به رغم وجود مکاتب بشری فراوان، هنوز هیچ شخص یا گروهی نتوانستند کتاب یا مانیفستی از تعریف صحیح جهان هستی و نیز قوانین منطبق با آن ارائه دهند که توسط خودشان رد نشده باشد.

ب/3: یک موقع سۆال می‌شود که چرا برای مباحث مطروحه دلیل آورده نشده است؟

پاسخ داده می‌شود که این سۆال نیز غلط و ناروا است، چرا که اصول و فروعش مستدل می‌باشند و با گواهی و سند عقل، حکمت و علم جامع به اثبات می‌رسند. حال گاه اصل یا فرعی مستقیم مورد بحث و استدلال قرار می‌گیرد و گاه فروعی با استناد به اصول تثبیت می‌گردد.

به عنوان مثال اجمالی: از یک سو به وحدانیت خداوند متعال استدلال عقلی می‌شود – از سوی دیگر به بازیچه نبودن خلقت از سوی خالق علیم و حکیم استدلال می‌شود – از سوی دیگر با توجه به این دو موضوع، مقوله معاد مورد بحث و اثبات قرار می‌گیرد و حرکت به سوی معاد نیز مستلزم هدایت تکوینی و تشریعی و بالتبع ضرورت نبوت و رسالت و وحی استدلال می‌گردد و همین استدلال‌ها که در اصول اعتقادی مطرح است و به حکم «عقل» شناخته و تثبیت می‌شوند، خود اثبات کننده احکام هستند.

لذا نتیجه‌گیری می‌شود که «الهی جز من نیست – پس غیر از من را نپرستید – پس شرک نورزید – پس تسلیم (مسلمان باشید) – پس اطاعت از رسول کنید که اطاعت من است – در نتیجه حلال و حرام تبیین شده در احکام را رعایت کنید.

ممکن است سۆال شود که از کجا معلوم این قرآن موجود همان کلام وحی است؟ این نیز پاسخ‌های مبسوطی دارد که از جمله آنها همان «تحدی» است که خداوند متعال به آن احتجاج کرده است و می‌فرماید: اگر سخن بشر باشد، اولاً در آن اختلاف دیده می‌شود و ثانیاً بشری که می‌تواند یک کتاب وحی را به این زیبایی تحریف کند، لابد می‌تواند سوره‌ای مثل آن را بیاورد؛ و البته شاهدیم که به رغم وجود مکاتب بشری فراوان، هنوز هیچ شخص یا گروهی نتوانستند کتاب یا مانیفستی از تعریف صحیح جهان هستی و نیز قوانین منطبق با آن ارائه دهند که توسط خودشان رد نشده باشد

ملاحظه:

یک موقع شما کتابی می‌خوانید و در آن نقل قولی شده است، مثلاً یک حدیث. بدیهی است که در پاورقی جویای سند آن می‌شوید. در سند نوشته است: بحارالانوار یا اصول کافی یا ... – سپس در آن منابع جویای سند می‌شوید – در نقل حدیث سند آورده شده که به نقل از فلانی و فلانی و فلانی ... این حدیث از رسول الله صلوات الله علیه و آله می‌باشد؛ لذا با علم حدیث و علم رجال و ... جویای سندیت و دلایل لازم برای صحت قول فلانی و فلانی می‌شوید، تا آن که برای شما مسجل می‌گردد که این حدیث از ایشان است. تازه پس از همه این مراحل می‌فرماید اگر حدیثی از من به شما نقل شد و با عقل و قرآن نخواند، به سینه دیوار بزنید و نپذیرید. حال اگر مسجل شد و از ایشان سند بخواهید، لابد این نیست که بگویید: سند این سخن شما کجاست؟ چرا که می‌فرماید: خودم که بیان نمودم سند هستم. بلکه می‌پرسید: دلیل این بیان شما چیست؟ آن وقت عقل، حکمت و وحی به عنوان دلیل اقامه می‌شود.

این منابع در اختیار همگان وجود دارد. مگر آن که کسی نخواهد تحقیق کند و یا نخواهد تفکر و تعمل و تعقل نماید. در این حالت گفته می‌شود: «گر گدا کاهل بود، تقصیر صاحبخانه چیست؟».


- نظرات (0)

روح بعد از مرگ کجا برده می شود؟


برزخ
«اولئکم سلف غایتکم، و فُرَّاطُ مناهلکم، الذین کانت لهم مَقاوِمُ العِزِّ، و حلباتُ الفخر، ملوکاً و سُوَقاً سلکوا فی بطون البرزخ سبیلاً، سُلِّطَتِ الأرض علیهم فیه، فأکلت مِن لحومِهِم، و شربت مِن دمائهم، فأصبحوا، فی فَجَواتِ قبورهم جماداً لا یَنمونَ، و ضحاراً لا یُوجَدون.»[1]

شرح گفتار

گذشت زمان، عقربه های ساعت عمر آدمی را به سرعت به گردش وا داشته است. گردشی که تنها راه پیش را پیموده و عقبگرد ندارد.

به مرور زمان کم کم آثار پیری و فرسودگی خود را نمایان ساخته و گذران عمر انسان را به طناب مرگ نزدیک می نماید.

اما افسوس که انسان غافل در اثر ضعف ایمان و فراموشی یاد خدا، چنان مجذوب جلوه های دلفریب دنیا شده، که همچون عاشقی دلباخته، با براه انداختن بساط بزم و شادی، تنها به دنیا اندیشیده و به ضایعه ی از دست رفتن عمر توجه ای ندارد.

آنچه او را از خواب مرگبار غفلت بیدار می نماید، صدای گوش خراش طبل مرگ است، اما چه سود که کار از کار گذشته، و این بیداری پرکاهی برایش ارزش ندارد و دردی را از او درمان نخواهد کرد. با دیدن صحنه ی مرگ، آنچه در ذهن آدمی نقش می بندد این پرسش مهم و اساسی است که براستی انسان پس از مرگ چه سرنوشتی خواهد داشت؟! آیا به محض فرو رفتن در خواب مرگ، بر حیات ابدی، او مهر پایان زده می شود، و برای همیشه فرصت زندگی کردن از او گرفته می شود؟!

پیرامون حیات برزخی آن است که روح آدمی در این عالم تنها نخواهد بود، بلکه همچون عالم دنیا، روح بر مرکب بدن سوار گشته و آن را به عنوان ابزار خود به خدمت خواهد گرفت

در پاسخ به این پرسش مهم باید گفت: از کلام حضرت حق و نیز گفتار معصومین (صلوات الله علیهم اجمعین) استفاده می شود که مرگ تنها مقدمه ای است که با آن حیاتی نو و تازه، برای انسان آغاز می شود. و لذا عقیده به حیات پس از مرگ، از جمله واجباتی که هر مومن خداباوری باید از عمق جانش به آن ایمان داشته و آن را باور نماید، و در این باره کوچکترین شک و تردیدی به دل راه ندهد.

امیر متقیان علی (علیه السلام) در فرازی از خطبه 221 نهج البلاغه، ضمن سخن از مردگان از چنین حیاتی سخن به میان آورده و در این باره به زیبایی می فرماید: «مردگان پیش از شما به کام مرگ فرو رفتند، و برای رسیدن به آبشخور، از شما پیشی گرفتند در حالی که آنها دارای عزّت پایدار، و درجات والای افتخار بودند، پادشاهان حاکم یا رعیت سرانجام به درون برزخ راه یافتند، و زمین آنها را در خود گرفت، و از گوشت بدن های آنان خورد، و از خون آنان نوشید، پس در شکاف گورها بی جان و بدون حرکت پنهان مانده اند. چنان که توانایی ظهور در عرصه ی هستی را از دست دادند.»

آری حیات پس از مرگ که از آن به حیات برزخی تعبیر می شود، حقیقتی است که خالق هستی در کلام نورانی خویش پرده از روی آن برداشته و در این باره فرموده است: «وَمِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ »[2] ؛ و پشت سر مردگان برزخی است، تا روزی که برانگیخته شوند.

طوفان جنسی در برزخ

نکته ی حائز اهمیت پیرامون حیات برزخی آن است که روح آدمی در این عالم تنها نخواهد بود، بلکه همچون عالم دنیا، روح بر مرکب بدن سوار گشته و آن را به عنوان ابزار خود به خدمت خواهد گرفت.

از روایات معتبر استفاده می شود که بدن برزخی (بدن مثالی) از لحاظ شکل و خصوصیات ظاهری شبیه بدن دنیوی بوده و از این جهت با آن تفاوتی ندارد، به گونه ای که اگر کسی آن را ببیند خواهد گفت: که این بدن همان بدن دنیوی است.

به عنوان مثال در روایتی امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «هرگاه خداوند عزوجل، مؤمن را قبض روح کند، روح او را در یک قالبی، همانند قالب دنیا قرار می دهد، که می خوردند و می آشامند و هر که بر آنها وارد شود، آنها را به همان صورت هایی که در دنیا بودند، می شناسند.[3]

 

منزلگاه روح در عالم برزخ

چنان چه همه می دانیم، خالق هستی، پس از مرگ انسان، دنیا را به عنوان منزلگاه او قرار داده است، تا با سکونت گزیدن در آن به حیات خویش ادامه دهد.

امام علی(علیه السلام)می فرمایند: مردگان پیش از شما به کام مرگ فرو رفتند، و برای رسیدن به آبشخور، از شما پیشی گرفتند در حالی که آنها دارای عزّت پایدار، و درجات والای افتخار بودند، پادشاهان حاکم یا رعیت سرانجام به درون برزخ راه یافتند، و زمین آنها را در خود گرفت، و از گوشت بدن های آنان خورد، و از خون آنان نوشید، پس در شکاف گورها بی جان و بدون حرکت پنهان مانده اند. چنان که توانایی ظهور در عرصه ی هستی را از دست دادند

در عالم برزخ نیز این روند ادامه داشته و خالق هستی روح آدمی را به منزلگاهی خواهد برد، تا در آن حیاتی نو و جدید را آغاز نماید.

اما اینکه آن منزلگاه کجاست و چه خصوصیتی دارد؟! معمّایی است که حل آن را باید در میان کلمات معصومین (صلوات الله علیهم اجمعین) جویا شد.

مطابق روایات موجود در این زمینه، روح مومن پس از مرگ به قبرستان «وادی سلام» در شهر نجف برده می شود.

ما در اینجا به عنوان نمونه به یکی از آن روایات اشاره می کنیم:

در روایتی شخصی به امام صادق (علیه السلام) عرض می کند: برادرم در بغداد ساکن است و من می ترسم که در همان جا بمیرد [و من به او دسترسی نداشته باشم.]

حضرت در جواب می فرماید: برای تو نباید مهم باشد که او در کجا بمیرد، زیرا هیچ مؤمنی در شرق و غرب عالم نیست مگر اینکه خداوند روحش را در «وادی السلام» محشور می کند.[4]

تاکنون تکلیف ارواح مؤمنین و منزلگاه آنها پس از مرگ مشخص شد، اما اینکه خداوند ارواح کافران را به کجا برده و در چه مکانی جای می دهد، پرسشی است که آن نیز بی جواب نخواهد ماند. در روایتی امام صادق (علیه السلام) می فرماید: در پشت یمن درّه ای است که آن را برهوت می خوانند، و از آن فقط مارهای سیاه و از پرنده ها تنها جغد گذر می کند. در این دره چاهی است که آن را «بلهوت» می خوانند که ارواح مشرکان را در هر صبح و شام به آنجا برده و از چرک زخم به آنها می نوشانند.. .[5]

 

پی نوشت ها :

1- فرازی از خطبه 221 نهج البلاغه، ص448 ترجمه محمد دشتی

2- سوره مومنون، آیه 100

3- کافی، ج5، ص603

4- تهذیب الاحکام، ج1، ص466

5- کتاب بهشت کافی، ترجمه روضه کافی، ص307

1- فرازی از خطبه 221 نهج البلاغه، ص448 ترجمه محمد دشتی

2- سوره مومنون، آیه 100

3- کافی، ج5، ص603

4- تهذیب الاحکام، ج1، ص466

5- کتاب بهشت کافی، ترجمه روضه کافی، ص307



- نظرات (0)

تا چه زمانی فرصت داریم توبه کنیم؟


توبه
وسیله ای نجات بخش

«کان فی الأرض فان مِن عذاب الله، و قَد رُفِعَ أحَدُهُما، الآخَرَ فَدُونَکُمُ فتمسکوا بِهِ: أمّا الأمانُ الّذی رُفِعَ فَهُوَ رسولُ اللهِ (صلی الله علیه و آله)؛ و أمّا الأمانُ الباقی فالإستغفار. قال الله تعالی: و ما کان الله لیعذبهم و أنت فیهم و ما کان اللهُ معذّبَهُم و هُم یَستَغفِرون»1

 

شرح گفتار

امیر بیان علی (علیه السلام) در این بخش از کلام حکیمانه ی خویش از عذاب دردناک الهی و اموری که ما در برابر آن ایمنی می بخشد، سخن به میان آورده و در این باره می فرماید: «دو چیز در زمین مایه ی امان از عذاب خدا بود: یکی از آن دو برداشته شد، پس دیگری را دریابید و بدان چنگ بزنید. اما امانی که برداشته شد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بود، و امان باقیمانده، استغفار کردن است، که خدای بزرگ به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: خدا آنان را عذاب نمی کند، در حالی که تو در میان آنهایی، و عذابشان نمی کند مادامی که استغفار می کنند». انفال/33

فرمایش گهربار مولای متّقیان علی (علیه السلام) بیانگر آن است که توبه و استغفار در حقیقت پناهگاه مستحکمی است که انسان می تواند در پناه آن، خویشتن را از اسارت شیطان و هوای نفس رهانیده و از عذاب خانمان سوز الهی نجات بخشد.

در روایتی ششمین اختر تابناک آسمان ولایت و امامت، امام صادق (علیه السلام) پیرامون «توبه» می فرماید: «التوبة حبل الله و مدد عنایته، و لا بدّ للعبد مِن مداومة التوبة علی کل حال»2: توبه ریسمان الهی است که به وسیله ی آن مجرمان و گنهکاران به رحمت الهی نزدیک و مشمول لطف و عنایت پروردگار عالم می شوند: بنابراین انسان در زندگی همواره باید بر توبه و انابه مداومت داشته باشد.

مثل مومن نزد خداوند عزّوجلّ همچون فرشته ی مقرّب است، و همانا مۆمن نزد پروردگار عظیم تر است از فرشته ی مقرّب، و چیزی نزد خداوند محبوبتر از مرد مۆمن و زن مۆمنه ی توبه کننده نیست

با توجه به فرمایش امام صادق (علیه السلام) می توان این گونه نتیجه گرفت که: بهترین وسیله ای است که می تواند انسان را از هجوم لشگریان شیاطین و گناهان خانمانسوز رهایی بخشید توبه است.

در اثر توبه انسان می تواند در حریم امن الهی قرار گرفته و آتش خشم و غضب خداوند متعال را با قطرات اشک ندامت و پشیمانی فرونشاند و به فلاح و رستگاری دست یابد.

امیرالمومنین علی (علیه السلام) در یکی از سخنان زیبا و دلنشین خود در مورد نقش بسیار ارزنده ی توبه چنین می فرماید: «لا شفیعَ اَنجَحُ مِن التوبة»3: هیچ شفاعت کننده ای، کار سازتر از توبه نیست.

 

چگونه توبه کنیم؟!

نکته ی حائز اهمیت پیرامون موضوع «توبه» آن است که انسان توبه کاری که به عفو و بخشش الهی امید بسته، باید بداند به منظور دست یافتن به توبه ی واقعی هرچه سریعتر باید به ترک گناه و انجام دستورات الهی اقدام نماید، چرا که گناه بزرگترین سدّی است که بر سر راه خوشبختی او قرار گرفته، و از سعادت ابدی او را محروم می سازد. در واقع در اثر گناه، پل ارتباطی انسان با خدا قطع می شود و در نتیجه انسان به شدّت مورد خشم و نفرت خداوند بی همتا قرار می گیرد.

توبه

در روایتی امام صادق (علیه السلام) درباره ی چگونگی و کیفیّت توبه ای که عامه ی مردم باید به آن بپردازند، چنین می فرماید: «کیفیّت توبه ی عوام و طریق رجوع آنها از تقصیر، این است که: به آب حیات، باید باطن خود را از لوث گناه و معصیت شست و شو دهند، و به تقصیر خود اعتراف کنند، و از کرده ها و گفته ها پشیمان و  نادم باشند، و از عمر باقیمانده خائف و ترسناک باشند، که مبادا گناه دیگری مرتکب شوند و گناه را سهل و آسان نگیرید که سهل گرفتن گناه موجب کسالت و بی اعتنایی به توبه است. و به گریه ی خود و تأسف بر آنچه از طاعات و عبادات از او فوت شده ادامه دهد، و نفس خود را از تمایلات نفسانی و خواهش های شیطانی بازدارد. و از پروردگار پناه خواهد، تا او را در مقام توبه پایدار و ثابت قدم کرده و از برگشت به روش گذشته و اعمال سوءسابق حفظ نماید...»4

 

خدا توبه کاران را دوست دارد!

انسان گنهکار باید بداند که اگر بتواند به فضای عرشی توبه و انابه قدم نهاده و از این طریق به فیض عظیم اتصال به حضرت حق و آشتی با آن یگانه خالق هستی دست یابد، بی تردید نظر رحمت الهی را به سوی خود جلب نموده و از فضای عطرآگین محبّت و دوستی خداوند مهربان بهره مند خواهد گشت.

در روایتی امام رضا (علیه السلام) از قول پدران بزرگوار خویش و آنها نیز از رسول گرامی اسلام روایت می کند که ایشان فرمود: «مثل المۆمن عندالله عزوجل کمثل ملک مقرّب و اِنّ المۆمن عندالله عزّوجلّ اعظم مِن ذلک، و لیس شیءٌ اَحَبُّ إلی الله مِن مۆمن تائب أو مۆمنة تائبة»5 مثل مومن نزد خداوند عزّوجلّ همچون فرشته ی مقرّب است، و همانا مۆمن نزد پروردگار عظیم تر است از فرشته ی مقرّب، و چیزی نزد خداوند محبوبتر از مرد مۆمن و زن مۆمنه ی توبه کننده نیست.

محبّت و دوستی خداوند نسبت به انسان توبه کار، به اندازه ای وسیع و گسترده است که درک حقیقت آن برای ما امکان پذیر نیست.

نکته ی حائز اهمیت پیرامون موضوع «توبه» آن است که انسان توبه کاری که به عفو و بخشش الهی امید بسته، باید بداند به منظور دست یافتن به توبه ی واقعی هرچه سریعتر باید به ترک گناه و انجام دستورات الهی اقدام نماید، چرا که گناه بزرگترین سدّی است که بر سر راه خوشبختی او قرار گرفته، و از سعادت ابدی او را محروم می سازد. در واقع در اثر گناه، پل ارتباطی انسان با خدا قطع می شود و در نتیجه انسان به شدّت مورد خشم و نفرت خداوند بی همتا قرار می گیرد

در روایتی پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) از این محبّت و دوستی سخن به میان آورده و در این باره به زیبایی می فرماید: «خداوند از توبه ی بنده ی گنهکارش از عقیمی که دارای فرزند می شود و نیز از کسی که گمشده اش را بیابد و نیز از تشنه ای که بر چشمه ی آبی وارد شود خوشحال تر است.»6

بنابراین بیاییم با پشت پا به گذشته ی تاریک خویش و بی اعتنایی به وسوسه های دلفریب شیطان، روی به درگاه الهی نموده، و با توبه و انابه چراغ آشتی با حضرت حق را در خانه ی قلب خویش روشن نماییم.

 

ورود بر خدای کریم

مردی حکیم از گذرگاهی عبور می کرد، دید گروهی می خواهند جوانی را به خاطر گناه و فساد از منطقه بیرون کنند و زنی از پی او سخت گریه می کند. پرسیدم این زن کیست؟ گفتند: مادر اوست، دلم رحم آمد و از او نزد جمع شفاعت کردم و گفتم: این بار او را ببخشید، اگر به گناه و فساد بازگشت بر شماست که او را از شهر بیرون کنید. حکیم می گوید: پس از مدّتی به آن ناحیه بازگشتم. در آنجا از پشت در، صدای ناله شنیدم، گفتم شاید آن جوان را به خاطر ادامه ی گناه بیرون کردند و مادر از فراق او ناله می زند. در خانه را زدم، مادر در را باز کرد، از حال جوان جویا شدم. گفت: از دنیا رفت ولی چگونه از دنیا رفتنی؟! وقتی اجلش نزدیک شد گفت: مادر، همسایگان را از مردن من آگاه نکن، من آنان را آزرده ام و آنان مرا به گناه سرزنش کرده اند، دوست ندارم کنار جنازه ام حاضر شوند، خودت عهده دار تجهیز من شو و این انگشتر را که مدّتی است خریده ام و بر آن «بسم الله الرحمن الرحیم» نقش است با من دفن کن و کنار قبرم نزد خدا شفاعت کن که مرا بیامرزد و از گناهانم درگذرد. به وصیتش عمل کردم، وقتی از دفنش برگشتم، گویی شنیدم که می گفت: مادر برو آسوده باش، من بر خدای کریم وارد شدم.7 

 

پی نوشت ها :

1- کلمات قصار نهج البلاغه، حکمت 88

2- مصباح الشریعه: ترجمه ی عبدالرزاق گیلانی، ص484

3- کلمات قصار نهج البلاغه، حکمت 371

4- مصباح الشریعه، ترجمه عبدالرزاق گیلانی، ص 486

5-وسائل الشیعه، ج16، ص75، باب 86

6- میزان الحکمه، ج2، ص636، حدیث 2123

7- تفسیر روح البیان، ج1، ص337


- نظرات (0)

خبرهای داغ و تکان دهنده از قیامت


قیامت

«عبادالله، اِحذَرُوا یوماً تُفحصُ خیرة الاعمال، و یکثرُ فیه الزلزال، و تشیبُ فیه الاطفال»؛‌ بندگان خدا! از روزی بترسید که اعمال و رفتار انسان وارسی می شود، روزی که پر از تشویش و اضطراب است و کودکان در آن روز پیر می گردند!

 

شرح گفتار

انسان زندگی خود را در حالی آغاز می کند که مدتی کوتاه در خانه رحم مادر بسر برده است، خانه ای کوچک و محقّر، که روزنه ی هرگونه ارتباطی با فضای بیرون را به رویش بسته است. او در این مدت نسبت به جهانی دیگر کاملاً بی خبر بوده، و تمام زندگی خود را در همین مکان تاریک و محقّر می بیند.

طولی نمی انجامد که از این فضای محدود بیرون آمده و به دنیای وسیع تری قدم می نهد، دنیایی پر زرق و برق که با ظاهر فریبنده اش چشم هر بیننده ای را به خود مشغول می کند. کودک که با فضای محدود شکم مادر مأنوس گشته بود، به گمان این که زندگی اش به خطر افتاده، احساس ترس خود را با گریه و زاری به اطرافیان نشان می دهد.

به مرور زمان است که با گشودن چشمان کوچک خود، دنیا در منظرش بزرگ و زیبا جلوه نموده، و در اثر جذبه دنیا به جای گریه، لبخند شادی بر لبانش می نشیند. گذشت زمان کم کم ساختمان جسمش را توانا و نیرومند ساخته و از او جوانی سرشار از نشاط و انرژی می سازد.

جهان پس از مرگ و تشکیل دادگاه عدل الهی است که بذر امید را در زمین دل آدمی کاشته و انگیزه قدم نهادن در مسیر خوبی ها و پرهیز از بدی ها را در وجودش زنده می کند

اما افسوس، دیری نمی پاید که این نیرو و نشاط به تحلیل می رود و آفتاب عمرش غروب نموده و ضربان قلبش به شماره می افتد، در چنین اوضاعی است که طراوت و تازگی جای خود را به پوسیدگی و فرسودگی، و جوانی جای خود را به پیری می دهد، او در این دوران، رنج و سختی فراوانی را متحمل شده به گونه ای که شاید به ظاهر مرهمی جز مرگ، التیام بخش دردهای روحی و جسمی او نباشد.

آری انسان در طول مدت عمر خویش با حوادث گوناگونی مواجه بوده، و زندگی پر فراز و نشیبی را پشت سر نهاده است.

در این میان آنچه به حیات دنیوی آدمی معنا بخشیده و آن را از پوچی و بیهودگی خارج می سازد، وجود جهانی پس از مرگ است. جهانی جاودانه، که نقاب نیستی و نابودی از چهره اش کنار رفته، و روح ابدیت در کالبد وجودش دمیده شده است.

این جهان پس از مرگ و تشکیل دادگاه عدل الهی است که بذر امید را در زمین دل آدمی کاشته و انگیزه قدم نهادن در مسیر خوبی ها و پرهیز از بدی ها را در وجودش زنده می کند.

در سایه ایمان به آخرت است که نزول کتب آسمانی، بعثت انبیاء الهی و امامت پیشوایان معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) همه و همه هدفمند گشته و چهره ای کاملاً معقول و حساب شده به خود می گیرد.

آغازگر چنین جهان با عظمتی، روزی است سرنوشت ساز که در کلام حضرت حق و گفتار معصومین(صلوات الله علیهم اجمعین) از آن به قیامت تعبیر می شود. روزی با شکوه که عظمتش چشم هر نظاره گری را مجذوب خود ساخته است.

به دلیل اهمیّت ویژه ی روز قیامت و نقش حیاتی آن در سرنوشت انسان، پیشوایان معصوم(صلوات الله علیهم اجمعین) همواره آن را مورد دقت و توجه قرار داده و همگان را نسبت به وقوع آن هشدار داده اند.

امام علی (ع)

مولای متقیان علی (علیه السلام) در فرازی از خطبه 157 نهج البلاغه به این مهم پرداخته و در بیانی زیبا و دلنشین در این باره  می فرماید: (بندگان خدا! از روزی بترسید که اعمال و رفتار انسان وارسی می شود، روزی که پر از تشویش و اضطراب است و کودکان در آن روز پیر می گردند!) با دقت و تأمل در کلام امیر بیان علی(علیه السلام) می یابیم که این توصیه از ناحیه آن دریای علم و معرفت، به جهت حوادث هولناکی است که در آن روز با شکوه رخ می دهد، حوادثی  که آدمی به عمر خویش ندیده است.

هول و وحشت روز قیامت به اندازه ای سنگین و طاقت فرسا است که هر صاحب قدرتی را به تسلیم وا داشته، به گونه ای که در برابرش کمر خم کرده و از تحمّل سختی هایش زبان به عجز می گشاید.

این امر حقیقتی است که خالق هستی در کلام نورانی خویش به روشنی آن را بیان نموده و در این باره به زیبایی می فرماید: (ثَقُلَتْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ لاَ تَأْتِیكُمْ إِلاَّ بَغْتَةً )؛ ‌قیامت در آسمان ها و زمین سنگین و گران است و سراغتان نیاید مگر به طور ناگهانی.

 

نامی که بر اندام جبرئیل لرزه انداخت!

در روایتی قطب راوندی از ششمین اختر تابناک آسمان امامت امام صادق(علیه السلام) نقل می کند که آن حضرت فرمود: حضرت عیسی از جبرئیل پرسید: چه زمان قیامت برپا خواهد شد؟ جبرئیل تا اسم قیامت را شنید، لرزه او را فراگرفت به حدّی که غش کرد و بر زمین افتاد؛ هنگامی که به حال طبیعی برگشت، به حضرت عیسی گفت: نسبت به قیامت سوأل شونده گاه تر از سوأل کنند نیست، و سپس این یه را خواند.(ثَقُلَتْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ لاَ تَأْتِیكُمْ إِلاَّ بَغْتَةً )

 

وحشتی بی سابقه!

طبق روایت معتبری که از چهارمین گل بوستان ولایت و امامت، امام زین العابدین نقل شده است، جناب اسرافیل که از ناحیه ی خداوند عالم مأمور برپایی قیامت است شیپور مخصوصی دارد که سه بار در آن می دهد، بار اول برای ترساندن مردم و بار دیگر برای مردن آن ها و در نهایت بار سوم برای زنده شدنشان.

در این روایت زیبا و آموزنده امام سجاد(علیه السلام) می فرماید: (هنگامی که دنیا به آخر رسیده و عمرش به پایان می رسد، خداوند به اسرافیل دستور می دهد که در صور فزع بدهد (شیپور ترس) هنگامی که فرشتگان الهی اسرافیل را می بینند که به سوی زمین می آید و شیپور در دست دارد، می گویند خداوند اجازه مردن اهل آسمان و زمین را داده است، سپس اسرافیل در بیت المقدس فرود آمده و رو به قبله می ایستد و در صور فزع می دهد، همانگونه که خدای تعالی می فرماید:«وَ یَوْمَ یُنفَخُ فِی الصُّورِ فَفَزِعَ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَن فِی الْأَرْضِ إِلَّا مَن شَاء اللَّهُ وَكُلٌّ أَتَوْهُ دَاخِرِینَ» ؛ روزی که در صور دمیده می شود، پس هرکس که در آسمان ها و زمین است ترسان و هراسان شوند، جز آنانکه خدا نخواسته، سپس با ذلت و خواری در صحرای محشر حاضر می شوند... (من جاء بالحسنة فله خیرٌ منها و هم من فزعٍ یومئذٍ آمنون.) هر کسی که کار نیکی انجام داده باشد، بهتر از آن را به او می دهند، و ایشان از هول و هراس آن روز در امانند.

جبرئیل تا اسم قیامت را شنید، لرزه او را فراگرفت به حدّی که غش کرد و بر زمین افتاد؛ هنگامی که به حال طبیعی برگشت، به حضرت عیسی گفت: نسبت به قیامت سوأل شونده آگاه تر از سوأل کنند نیست، و سپس این آیه را خواند (ثَقُلَتْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ لاَ تَأْتِیكُمْ إِلاَّ بَغْتَةً )

در آن روز زمین چنان به لرزه می افتد که هر زن شیردهی (با وجود آن همه مهر و محبّت مادرانه) طفل شیرخوارش را فراموش می کند، و از شدّت ترس، زن حامله سقط جنین می کند، در روز مردم روی هم افتاده وچنان از خود بیخود می شوند که گویی مست و لایعقل شده اند، از شدّت ترس محاسن سیاه جوانان سفید شده و شیاطین در اطراف زمین پرواز کرده و هریک به گوشه ای پناه می برند این صور چنان هولناک است که اگر اراده خدا بر نگه داشتن روح ها در بدن ها نبود هر آینه از هول و وحشت آن، روح ها از بدن ها خارج می شد...)

این حدیث تکان دهنده از امام زین العابدین (علیه السلام) بیانگر آن است که هریک از ما انسان ها در آینده ای نه چندان دور با حوادث و اتفاقات هولناکی مواجه هستیم که به هیچ وجه نمی توان به سادگی از کنارشان عبور کرده  و به دیده ی حقارت به آن نگریست بنابراین به منظور رهایی از این حوادث دردناک ضروری است که هرچه سریعتر به خود آمده، و با مجهّز شدن به سلاح ایمان و تقوا و مددجویی از یگانه خالق هستی، خود را به وصف پرهیزگاران ملحق نماییم، همان کسانی که همواره نام قیامت را در دل زنده نگه داشته و شب و روز خود ر ابا یاد آن سپری می نمایند.


- نظرات (0)

معامله زیرکانه خدا با گناهکاران

حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند: «یَابْنَ آدَمَ، إذا رَأَیْتَ رَبَّکَ سُبحَانَهُ یُتابِعُ عَلَیْکَ نِعَمَهُ وَأَنْتَ تَعْصِیهِ فَاحْذَرْهُ اى فرزند آدم، هنگامى که ببینى پروردگارت پى در پى نعمت هایى را بر تو مى فرستد در حالى که تو معصیت او را مى کنى بترس (که مجازات سنگینى در انتظار توست)».(1)


پول-دلار-سود

آدمى را از نافرمانى خدا، در حالى كه نعمتهاى الهى پیاپى به او مى‏رسد، به وسیله ترس از خدا برحذر داشته است، توضیح آن كه چون سپاس دائمى زمینه‏ساز فزونى نعمت است، ناسپاسى در برابر نعمت، و نافرمانى خداوند كه مستلزم ناسپاسى است، موجب فزونى نیافتن نعمت بلكه زمینه براى كاستى نعمت و نزول بلاست، چنان كه خداى تعالى فرموده است:

"وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ[4]" ؛ (سوره ابراهیم 7) یعنى: اگر ناسپاسى كنید به عذاب سختى گرفتارتان مى‏كنیم .

و همین است جاى ترس از خدا. «واو»، در سخن امام: «و انت‏» واو حالیه است

در مقابل معاصى و گناهانى که بندگان انجام مى دهند، خداوند با انسان سه نوع معامله مى کند:

1. گاهى فوراً او را مجازات مى کند که این یک نوع محبّت نسبت به بنده است که او را بیدار مى کند بسیارى از بلاها کفّاره معصیت است.

2. گاهى خداوند مهلت مى دهد تا از این مهلت استفاده کند و برگردد و توبه کند.

3. خداوند در مقابل معصیت بنده اش به او نعمت مى دهد چون قبلاً هشدار داده ولى اثر نکرد. و مستحق مجازات است امّا خداوند به او نعمت مى دهد و این نعمت دادن به دو علت است، یکى اینکه غافل و مغرور بشود و بیشتر گناه کند و دوم اینکه بعد از دادن نعمت هاى فراوان، یک دفعه مجازات مى کند که این نوع مجازات خیلى دردناک است که انسانى را که غرق در نعمت است یک دفعه غرق در عذاب کنند، و در اصطلاح قرآن نام این نعمت را عذاب استدراجى مى گذارند: «(وَالَّذِینَ کَذَّبُوا بِأَیَـاتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِّنْ حَیْثُ لاَ یَعْلَمُونَ) و کسانى که آیات ما را تکذیب کردند، ما آنان را از جایى که نمى دانند، به تدریج به سوى عذاب پیش مى بریم».(2)

براى کلمه استدراج دو معنا ذکر شده یکى اینکه چیزى را به تدریج بگیرند چرا که اصل این ریشه از «درجه» گرفته شده که به معناى پلّه است که هرگاه چیزى را به تدریج و مرحله به مرحله بگیرند یا گرفتار سازند به این عمل استدراج گفته مى شود.

معناى دیگر استدراج «پیچیدن» است همان گونه که یک طومار را به هم مى پیچند.(3) و هر دو معنى به یک مفهوم کلى که همان انجام تدریجى باشد برمى گردد. خداوند گناهکاران و افراد سرکش را، فوراً گرفتار مجازات نمى کند، بلکه درهاى نعمت را به روى آنها مى گشاید که یا این نعمت ها باعث بیدارى آنها مى شود و یا اینکه به بى خبرى آنها مى افزاید که در این صورت مجازاتشان به هنگام رسیدن به آخرین مرحله از نعمت، دردناک است، چرا که در حالى که غرق در ناز و نعمت هستند خداوند همه نعمت را از آنها مى گیرد و طومار زندگى آنها را درهم مى پیچد.

خداوند در مقابل معصیت بنده اش به او نعمت مى دهد چون قبلاً هشدار داده ولى اثر نکرد. و مستحق مجازات است امّا خداوند به او نعمت مى دهد و این نعمت دادن به دو علت است، یکى اینکه غافل و مغرور بشود و بیشتر گناه کند و دوم اینکه بعد از دادن نعمت هاى فراوان، یک دفعه مجازات مى کند که این نوع مجازات خیلى دردناک است که انسانى را که غرق در نعمت است یک دفعه غرق در عذاب کنند

امام صادق(علیه السلام) در حدیثى مى فرمایند: موقعى که خداوند خیر بنده اى را بخواهد به هنگامى که گناهى انجام مى دهد او را گوشمالى مى دهد تا به یاد توبه بیفتد، و هنگامى که شر بنده اى را (بر اثر اعمالش) بخواهد موقعى که گناهى مى کند نعمتى به او مى بخشد تا استغفار را فراموش کند و به آن گناه ادامه دهد، این همان است که خداوند عزوجل فرموده: «(سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِّنْ حَیْثُ لاَ یَعْلَمُونَ) یعنى از طریق نعمت ها به هنگام معصیت ها آنها را به تدریج از راهى که نمى دانند گرفتار مى سازیم».(4)

یکى از یاران امام صادق(علیه السلام) عرض کرد: من از خداوند مالى طلب کردم به من روزى فرمود، فرزندى خواستم به من بخشید، خانه اى طلب کردم به من مرحمت فرمود، من از این مى ترسم نکند این استدراج باشد، امام فرمود: اگر اینها توأم با حمد و شکر الهى است استدراج نیست. (نعمت است).(5)

 

پی نوشت ها :

1. نهج البلاغه، حکمت 25.

2. سوره اعراف، آیه 182.

3. مفردات راغب، ریشه «استدراج».

4. تفسیر نمونه، ج 7، ذیل آیات 182 و 183 سوره اعراف.

5. تفسیر نمونه، ج 24، ذیل آیات 42-45 سوره قلم.

سایت آیت الله مکارم شیرازی


- نظرات (0)

چگونه مۆمنان مانند یک پیکرند؟

در واژه شناسی «اخوت»، به کوتاهی بیان شد که این واژه در جایی به کار می رود که چند چیز یا چند نفر با هم پیوندی مشترک داشته باشند.

قرآن کریم این مفهوم را در چندین مورد به کار برده است که برای آشنایی با آن، به این موارد اشاره می گردد:

1- برادری تنی، اعم از آن که از طرف پدر و مادر باشد(1)، یا از طرف پدر تنها(2) یا مادر تنها (3).

2- برادری رضاعی (4)

3- همراهی (5)

4- خویشاوندی (6)

5- شهروندی (7)

6- اخوت ایمانی (8)

7- اخوت شیطانی

توضیح آن که اگر انسانها در نقطه ای کور و دور از معنویت، مشترک بوده و پیوندی خلاف دین و دینداری داشته باشد دارای اخوّت شیطانی اند؛ کافران، مشرکان، منافقان، و آن افرادی که به تباهی ها دامن می زنند از کسانی اند که از نگاه قرآن، «برادر شیطان» خوانده شده اند. (9)

 

مولفه های برادری و اخوت ایمانی

برادری و اخوت ایمانی که تجلی جامعه ای برتر و آرمانی است دارای عناصر و مۆلفه های ویژه است که جامعه ایمانی را از هر جامعه دیگر متمایز و ممتاز می سازد.

ایمان

قرآن کریم این حقیقت را روشن می دارد، که ایمان مایه وحدت، و بی ایمانی مایه پراکندگی است. از نگاه قرآنی، پراکندگی و نابرادری ویژه دوره پیش از پذیرش ایمان است، ولی هنگامی که ایمان در دلها راه یابد، قبیله گرایی، رنگ می بازد و اختلاف و نابرادری جای خود را به یگانگی و برادری می دهد: «وَ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَاناً» (10)

امام کاظم علیه السلام می فرمایند: «هنگامی که یکی از شما برادرش را دوست دارد، آن را ابراز کند چرا که ابراز دوستی به هنگام اختلافات، چاره سازتر است»

دوستی و مواسات

یکی از مۆلفه های اخوت ایمانی، دوستی مسلمانان و مواسات اهل ایمان با یکدیگر است؛ زیرا به استناد آیه (... رُحَماءُ بَینَهُم) (11) دوستی و مهرورزی به دیگران از ویژگی های اهل ایمان است.

امام صادق علیه السلام می فرماید:

«لازمه این مهربانی، دوستی و مواسات در میان اهل ایمان است.» (12)

آن حضرت، در جای دیگر می فرماید:

(اِنَّ مِن حَقِّ المُۆمِنِ عَلَی المُۆمِنِ المَوَدَّةَ لَهُ فی صَدرِهِ المُۆاساهَ لَهُ فی مالِهِ) (13)

پیشوایان ما در تأکید بر ضرورت دوستی و مواسات در میان مسلمانان، گاه مواسات را نشانه کمال ایمان می دانند. (14)

و گاه کوتاهی در مواسات را نشانه بیرون شدن از ولایت خدا (15) و خیانت به خدا، رسول و جامعه ایمانی (16) معرفی کرده اند.

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:

«ما آمَنَ بی مَن باتَ شَعبانَ وَ أَخوُهُ المُسلِمُ طاوٍ» (17)

وحدت

وحدت و انسجام

بیان درست در ترسیم زندگی اجتماعی و جامعه، آن است که گفته شود: جامعه، دارای مفهومی تشکیکی است و به لحاظ پیوندهای جاری در آن، شکل پلکانی دارد، چنان که در نخستین و ساده ترین معنای آن، هر کسی در برابر خدماتی که از خود ارائه می دهد نیازمندی های خود را نیز از خدمات و دسترنج دیگران تأمین می کند، و در کامل ترین و متعالی ترین جلوه های جامعه و زندگی اجتماعی، برادری و اخوّت ایمانی تجلی می یابد؛ زیرا در اخوت ایمانی نه تنها جامعه ای منسجم شکل می گیرد بلکه فرد فرد جامعه به صورت پیکری واحد درمی آیند، به طوری که اگر کسی دچار تنگنا و حادثه شود دیگر اعضای جامعه نیز بی خواب و قرار خواهند شد:

«إذا ضرب علی رجل منهم عِرقٌ سهر له الآخَرون» (18)

این نیست جز آن که جامعه ایمانی در عین کثرت، از وحدت و انسجام ویژه ای برخوردار است. چنان که امام صادق علیه السلام فرمود:

«المومنُ أخو المۆمن کالجسد الواحد، إنِ اشتَکی شیئاً منه وَجَدَ ألمُ ذلک فی سائر جسده» (19)

«مۆمن برادر مۆمن است مانند پیکری واحد، که هرگاه عضوی از آن به درد آید دیگر اعضای آن نیز دردمند می‌گردد

امام صادق علیه السلام در اشاره این نکته که چگونه مۆمنان مانند یک پیکرند، می فرماید: این، به آن سبب است که جان و روح اهل ایمان از روح خدایی که روحی واحد است، سرچشمه می گیرد:

«أرواحمها من روُح واحدة؛ و إنَّ روحَ المۆمن لأَشدُّ اتّصالاً بِرُوحِ الله مِن اتّصال شعاعِ الشمس بها» (20)

«جان و روح دو برادر ایمانی از روحی واحد سرچشمه می گیرد؛ همانا پیوند روح مۆمن با روح خدا از ارتباط پرتو خورشید با آن، بیشتر است».

 

عوامل و شیوه های تحکیم برادری

پیوند برادری در جامعه ایمانی، طرحی اسلامی و دینی است، لکن اگر در جهت تحکیم این پیوند و استواری آن، اقدامی جدّی انجام نگیرد، دیری نخواهد گذشت که به سستی می گراید، و در نتیجه، هر کسی به سویی می رود و بی آنکه به جامعه بیندیشد، فارغ از هرگونه دغدغه نسبت به دیگران، تنها به زندگی فردی خود دل می بندد. از این روی، مکتب اسلام که بنیان اخوت ایمانی را پی نهاده است برای پیشگیری از سست شدن این پیوند، شیوه های کارآمدی پیش بینی کرده است و از همگان خواسته است تا بلای تحکیم پیوند برادری در جامعه ایمانی، این شیوه ها را به کار بندند و در این راه از هیچ کوششی دریغ نورزند.

ایمان

امام صادق علیه السلام نیز در این باره که هر کس پیوندش با دین محکم باشد پیوند او با برادران ایمانی و دینی اش محکمتر است، می فرماید:

«مَن عَظَّمَ دینَهُ عَظَّمَ إِخوانَهُ وَ مَنِ استَخَفَّ بِدینِهِ استَخَفَّ بِإِخوانِهِ» (21)

«هرکس که دینش را بزرگ شمارد برادران ایمانی خود را نیز بزرگ می شمارد و کسی که دینش را سبک انگارد برادرانش را نیز سبک خواهد شمرد.»

ادب معاشرت

دوستی و محبت از مۆلفه های برادری و اخوت است و طبیعی است هر چیزی که به تحکیم محبّت کمک کند، در حقیقت به استواری برادری کمک کرده است. رعایت ادب معاشرت از جمله این امور است.

ادب معاشرت، شیوه ای کارآمد است که هم به لحاظ کیفی، پیوند برادری را استوار می سازد:

«بِحُسنِ العشرة تدومُ الوصلةُ» (22)

و هم به لحاظ کمی، در فزونی برادران ایمانی تأثیر می گذارد:

«مَن حَسُنَت عشرته کَثُرَ إخوانُه» (23)

«هر کس از معاشرت نیکو برخوردار باشد برادران او رو به فزونی خواهند نهاد.»

اسلام که در راستای تحکیم پیوند برادری در جامعه ایمانی به هر آنچه به همگرایی اجتماعی، حلاوت و طراوت می بخشد و مودّت و محبت را افزایش می دهد، سفارش کرده است.

یکی از مۆلفه های اخوت ایمانی، دوستی مسلمانان و مواسات اهل ایمان با یکدیگر است؛ زیرا به استناد آیه (... رُحَماءُ بَینَهُم) دوستی و مهرورزی به دیگران از ویژگیهای اهل ایمان است

به چندی از این موارد اشاره می کنیم:

دوست داشتن دیگران

امام کاظم علیه السلام می فرمایند: «هنگامی که یکی از شما برادرش را دوست دارد، آن را ابراز کند چرا که ابراز دوستی به هنگام اختلافات، چاره سازتر است». (24)

امام باقر علیه السلام می فرمایند: «دوستان خود را بزرگ شمارید و به آنان احترام گذارید و به یکدیگر هجوم نیاورید». (25)

 

رعایت الگوی مصرف

یکی از اموری که دین اسلام بر آن تأکید کرده، اعتدال و میانه روی در هر امری، از جمله امر معاش است، زیرا افراط به اسراف می انجامد و تفریط به تنگ نظری و خساست، و هیچ یک از این دو در نظام زندگی اجتماعی، سودمند نیست.

خساست و تنگ نظری به این دلیل مردود است که دیگران را از انسان می رماند و گوشه نشینی و جمع گریزی را بر او تحمیل می کند. از این روست که مکتب اسلام پیروان خود را به سخاوت و گشاده دستی فرمان داده است. (26) چرا که گشاده دستی، دوستی و محبّت را به ارمغان می آورد و دوستان را فزونی می بخشد، به خلاف تنگ نظری که دوستان را فراری می دهد.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرموده است:

«جُودُ الرَّجُلِ یُحَبِّبُهُ إلی أضدادِهِ وَ بُخلُهُ یُبغِضُهُ إِلی أولادِهِ» (27)

«گشاده دستی آدمی، او را محبوب مخالفان خود می کند و تنگ نظری او، وی را منفور فرزندان خویش می‌گرداند.»

نیز سعدی شیراز می فرماید:

کس نبیند که تشنگان حجاز                            بر لب آب شور گرد آیند

هر کجا چشمه ای بود شیرین               مردم و مرغ و مور، گرد آیند (28)

پی نوشت ها:

1- نک: مائده (5)، آیه 30؛ اعراف (7)، آیه 142.

2- نک: یوسف (12)، آیه 58.

3- نک: نساء (4)، آیه 12.

4- نک: نساء (4)، آیه 23.

5- نک: ص (38)، آیه 22.

6- نک: اعراف (17)، آیه 65؛ هود (11)، آیه 50؛ شعراء (26)، آیه 106؛ نمل (27)، آیه 45؛ عنکبوت (29)، آیه 36.

7- نک: شعراء (26)، آیه 161.

8- نک: حجرات (49)، آیه 10؛ آل عمران (3)، آیه 103.

9- برای این موارد به ترتیب نک: آل عمران (3)، آیه 156؛ اعراف (7)، آیه 202؛ آل عمران (3)، آیه 167 و احزاب (33)، آیه 18؛ اسراء (17)، آیه 27.

10- آل عمران (3)، بخشی از آیه 103: «... و نعمت خدا بر خود یاد کنید: آن گاه که دشمنان [یکدیگر] بودید؛ پس میان دلهای شما الفت انداخت تا به لطف او برادران هم شدید...».

11- فتح (48)، بخشی از آیه 29: «... با همدیگر مهربانند».

12- از جمله حق مۆمن بر مۆمن، دوستی درونی و مواسات مالی است «نک: محمد بن یعقوب کلینی، اصول الکافی، ج2، ص175.

13- نک: همان، ج2، ص171.

14- نک: همان، ج2، ص 147.

15- نک: همان، ج2، ص 366.

16- نک: همان ج2، ص362، نیز: محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج75، ص182.

17- به من ایمان نیاورده است کسی که شب با شکم سیر بخوابد، در حالی که برادر مسلمانش، گرسنه است، نک: محمد بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ترجمه محمدعلی مجاهد هدی، ص 635؛ محمدباقر مجلسی، بحارالنوار، ج71، ص 387.

18- آن گاه که رگ یکی از آنها زده شود دیگران دیده بر هم نمی توانند گذارند». نک: محمد بن یعقوب کلینی، اصول الکافی، ج2، ص 165؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج74، ص 264..

19- محمد بن یعقوب کلینی، اصول الکافی، ج2، ص166؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج74، ص 268.

20-همان.

21- محمد بن حسن طوسی، الامالی، ج1، ص96.

22- به حسن معاشرت، دوستی تداوم می یابد». نک: محمد خوانساری، شرح غرر الحکم و دررالکلم، ج 3، ص 220.

23- همان، ج 5، ص 280؛ علی بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم و المواع1 ص 448.

24- راوندی، النوادر، ج 1، ص 111.

25- محمد بن حسن حرّعاملی، وسائل الشیعه، ج 8، ص 406.

26- علی طبرسی، مشکاة الانوار فی غرر الاخبار، ص 408.

27- حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج 15، ص 261.

28- سعدی، گلستان، ص 42.

مجموعه مقالات قرآن و جامعه شناسی (2)، تهران، سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران


- نظرات (0)