سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

استعمارقرانی


علم
قرآن تمدن‌ساز است/ جامعه قرآنی؛ نیازمند مدیرانی مدبر

آیات 37 تا 40 سوره فاطر اشاره به اوضاع قیامت دارد و یکی از خصوصیات قیامت این است که قیامت ظرف تکامل علم است ولی به هیچ وجه ظرف تکامل عمل نیست. یعنی انسان نمی‌تواند کاری بکند که آن عمل و فعل باعث کامل شدن او در قیامت شود.

 

علم انسان در قیامت کامل می‌شود

در قیامت انسان حق را می‌فهمد یعنی علم او کامل می‌شود «رَبَّنَا أَبْصَرْنَا وَسَمِعْنَا؛ پروردگارا دیدیم و شنیدیم» اما نمی‌تواند ایمان بیاورد به همین خاطر در ادامه این آیه انسان می‌گوید: «فَارْجِعْنَا نَعْمَلْ صَالِحًا؛ ما را بازگردان تا کار شایسته کنیم». چون اگر انسان در آخرت کاری انجام دهد یا ایمان بیاورد، عمل صالح انجام دهد نظام حاکم بر آنجا نظام شریعت می‌شود، اگر جایی تکلیف باشد دین است، دستور است، رسالت است و تازه این می‌شود دنیا؛ این همه مختص دنیاست و تفاوت آخرت و دنیا در همین مسئله است.

علت تکامل علمی در آخرت این است که بین علم و نفس فاصله نیست و زمانی که علم حاصل شود و برهان و دلیل کافی ارائه شود انسان نمی‌تواند نفهمد؛ چرا که فهم در اختیار و اراده انسان نیست. از همین رو کسانی که وارد قیامت شده‌اند چون علم شهودی به قیامت و برزخ پیدا کرده‌اند و همه چیز را دیده‌اند عالم به قیامت و معاد شده‌اند و به همین علت است که درخواست بازگشت برای انجام عمل صالح می‌کنند؛ اما بین نفس و ایمان فاصله است و آن فاصله اراده است و می‌توانیم بگویم کاری که صد در صد حق است قبول نداریم یا ایمان نمی‌آوریم مانند آنچه برای فرعون اتفاق افتاد. فرعون فهمیده بود علم داشت که کار موسی معجزه است اما ایمان نیاورد.

استعمار از مقدس‌ترین واژه‌های قرآنی است اما وقتی به دست ستمکاران افتاد از پلیدترین واژه‌ها شد. استعمار قرآنی یعنی خداوند زمان و زمین را به مطالب علمی مزین کرد، انسان را به نیروی تدبیر مجهز کرد و انسان را در زمین آورد و از انسان به جد خواست که زمین را آباد کنند و هیچ احتیاجی به دیگران نداشته باشند و هر جا نفس می‌کشند روزی همان جاست

آخرت محل انجام عمل صالح نیست

بنابراین آخرت محل ثواب و عقاب نیست و اینکه در آیه ده سوره یونس خصوصیات بهشتیان را اینگونه بیان می‌کند «دَعْوَاهُمْ فِیهَا سُبْحَانَکَ اللَّهُمَّ وَتَحِیَّتُهُمْ فِیهَا سَلاَمٌ وَآخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ؛ نیایش آنان در آنجا سبحانک اللهم [خدایا تو پاک و منزهى] و درودشان در آنجا سلام است و پایان نیایش آنان این است که الحمد لله رب العالمین [ستایش ویژه پروردگار جهانیان است]» منظور انجام این برای اخذ ثواب بیشتر و تکامل عملی نیست. هر کسی این افعال را در دنیا انجام دهد ثواب دارد اما در آخرت اهل بهشت این کارها را انجام می‌دهند بدون اینکه ثواب ببرند.

 

آثار اعمال نیک در آخرت باعث اعتلای درجه انسان می‌شود

اگر چه قیامت جای تکامل عملی برای خود افراد نیست و افراد نمی‌توانند با انجام اعمال صالح باعث ارتقای درجات‌شان شوند اما اگر آثار عمل آنها در دنیا باقی مانده باشد باعث تکامل و ارتقای انسان می‌شود. این همان مطلبی است که خداوند در آیه 12 سوره یاسین به آن اشاره کرده است «نکْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ؛ آنچه را از پیش فرستاده‏اند با آثار [و اعمال]شان درج مى‏کنیم».

قرآن

پس اگر کسی در دنیا عمل صالحی انجام دهد مثلا مدرسه‌ای بسازد، بیمارستانی بسازد، مسجدی بسازد، سدی بسازد و هر عمل خیر دیگری انجام دهد که باعث خدمت به خلق و استفاده دیگران باشد و یا حتی فکری را پایه‌گذاری کند که باعث هدایت انسان‌ها شود جزء آثار عمل دنیاییش شمرده می‌شود و حتی اگر خودش از دنیا رفته باشد باعث ارتقای درجه‌اش می‌شود.

خداوند در آیه 39 این سوره می‌فرماید «هُوَ الَّذِی جَعَلَکُمْ خَلَائِفَ فِی الْأَرْضِ» که انسان را جانشین خود قرار داده است. خداوند کل زمین را مسخر کرد قدرت تدبیر را نیز به انسان داد و انسان را مظهر مدیریت که مختص ذات اقدس اله است، قرار داد و در نتیجه آن از انسان به جد خواست که زمین را آباد کند. این امر مطابق همان چیزی است که خداوند در آیه 61 سوره هود فرموده است «هُوَ أَنشَأَکُم مِّنَ الأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَکُمْ فِیهَا»

 

استعمار با معنای قرآنی؛ یکی از مقدس‌ترین واژه‌ها

استعمار از مقدس‌ترین واژه‌های قرآنی است اما وقتی به دست ستمکاران افتاد از پلیدترین واژه‌ها شد. استعمار قرآنی یعنی خداوند زمان و زمین را به مطالب علمی مزین کرد، انسان را به نیروی تدبیر مجهز کرد و انسان را در زمین آورد و از انسان به جد خواست که زمین را آباد کنند و هیچ احتیاجی به دیگران نداشته باشند و هر جا نفس می‌کشند روزی همان جاست.

بنابراین اگر این آیات قرآنی به درستی در جامعه پیاده می‌شد تحریم و امثال تحریم افسانه بود. اگر جامعه ما قرآنی بود و اگر همه موازین و دستورات قرآن در جامعه به خوبی پیاده می‌شد ما دیگر به هیچ کس و هیچ چیز نیازمند نبودیم.

اینکه گفته می‌شود قرآن تمدن می‌آورد و تمدن ما در تدین ماست همین است یعنی خداوند همه چیز را به انسان داد و انسان را خلیفه قرار داد و به او گفت زمین را آباد کنید و آقای خودتان باشد

تفاوت معنای استعمار قرآنی و استعمار ستمگران

تفاوت استعمار قرآنی و استعمار منحوث این است که در استعمار قرآنی همه چیز برای خداوند است و خداوند همه امکانات را آفرید و همه هوش واستعداد را به انسان داد و برای اینکه انسان روی پای خودش باشد و محتاج کسی نباشد از او خواست تا برای خودش کار کند تا زمین را آباد کند؛ اما استعمار ستمگران یعنی اینکه زمین و زمان مال شما همه چیز برای شما و تمام امکانات برای شما اما برای ما کار کنید.

 

انتقاد از واردات محصولات کشاورزی به کشور

علوفه که انرژی هسته‌ای نیست کشور ما هزاران هکتارش همسایه دیوار به دیوار دریا است و تصفیه کردن آب و کاشت علوفه نه کود می‌خواهد و نه سم و نه چیز دیگر اینها عرضه می‌خواهد، مدیریت می‌خواهد. بنابراین وارد کردن علوفه از ترکیه با این گرانی ارز چه معنایی دارد.

اینکه گفته می‌شود قرآن تمدن می‌آورد و تمدن ما در تدین ماست همین است یعنی خداوند همه چیز را به انسان داد و انسان را خلیفه قرار داد و به او گفت زمین را آباد کنید و آقای خودتان باشد. جامعه قرآنی یعنی همین را خوب بفهمد و خوب عمل کند. خداوند فرمود شما مدیریت دارید من شما را مدیر کردم. اگر کسی این‌ها را نداشته باشد که خداوند او را خلیفه خود نمی‌کند. مدیریت در جامعه اسلامی وجود دارد؛ چرا که همه این مدیریت‌ها را در طول زمان در دفاع مقدس در جامعه در تمام پیشرفت‌های علمی دیده‌ایم.


- نظرات (0)

ملائک هم مورد بازخواست قرار می‌گیرند؟!


فرشته

با توجه به این آیه از قرآن کریم که خداوند می فرماید:

و فرشتگان را می بینی که پیرامون عرش به ستایش پروردگار خود تسبیح می گویند و ما بین آنها به حق و عادلانه قضاوت می کنیم.

«وَتَرَى الْمَلَائِكَةَ حَافِّینَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَقُضِیَ بَیْنَهُم بِالْحَقِّ وَقِیلَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ»

«و فرشتگان را مى‏بینى كه پیرامون عرش به ستایش پروردگارِ خود تسبیح مى‏گویند و میانشان به حقّ داورى مى‏گردد و گفته مى‏شود: «سپاس، ویژه پروردگار جهانیان است.»(1)

در مورد این که ضمیر «هُمْ» در عبارت «وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ»، اشاره به که دارد، چند احتمال بیان شده است:

1. علامه طباطبایی قائل است که این ضمیر به مردم بر می گردد.

ایشان می گوید نمی تواند این ضمیر اشاره به ملائکه باشد ؛ زیرا در جایی قضاوت به کار می رود که اختلافی در بین آن گروه باشد و اختلاف در بین ملائکه فرض ندارد، و همین خود مۆید آن است که ضمیر مزبور به ملائکه بر نگردد و به غیر ملائکه یعنی مردم برگردد. (2)

2. مۆلفین تفسیر نمونه قائل شده اند که اشاره به همه فرشتگان و بهشتیان و پرهیزگاران دارد، زیرا حمد و سپاس الهی ـ که در آیه قبل آمده «وَ قَالُواْ الْحَمْدُ لِلَّهِ...» ـ برنامه همه صاحبان عقل و فکر و همه خاصان و مقربان است.

هم چنین آوردن فعل مجهول قیل در همین آیه ـ «وَ قِیلَ الحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَالَمِینَ» ـ نیز مۆید این معنا است. (3)

3. قول سوم می گوید اشاره به اهل بهشت و اهل جهنم دارد، یعنی بین اهل بهشت و جهنم، قضاوت می شود، و اهل بهشت به بهشت، و اهل جهنم به جهنم برده می شوند.

مراد از کلمه "قضا" در آیه قبل، خود حکم الهی باشد، و مراد از "قضا" در این جا، مجموع جزئیات باشد

در ضمن، این از مواردی است که لفظ به صورت ماضی آورده شده ولی معنای مستقبل و آینده اراده شده است. (4)

4. اشاره به تمام خلائق دارد یعنی بین آن ها قضاوت می شود و بعضی داخل بهشت و بعضی داخل جهنم می شوند.

صاحب این قول، احتمال دیگری هم مطرح می کند و آن این که، این قضاوت بین ملائکه است به این صورت که آن ها را به حسب درجه، برتری و فضیلتی که دارند، در منازل و جایگاه مربوطه، اقامت و اسکان می دهند. (5)

1. برخی از این احتمالات، با هم قابل جمع هستند.

2. ممکن است به قول علامه طباطبایی اشکال وارد شود که به قضاوت بین مردم در چند آیه قبل اشاره شده است، لذا اگر این جا هم اشاره به مردم باشد، تکرار لازم می آید و تکرار اگر جهت و وجهی نداشته باشد، مرجوح است.

البته ایشان متوجه این اشکال بوده و در جواب، چنین می آورد:

کلمه "قضا" همان طور که بر حکم حاکم و قضاوت و داوری او اطلاق می شود، می تواند بر مجموع حکم و مقدمات و آثار آن (مانند احضار دو طرف دعوی، طرح دعوی، و شهادت خواستن از شهود، حکم حاکم، و رساندن حق به صاحب حق) نیز اطلاق شود.

ممکن است مراد از کلمه "قضا" در آیه قبل، خود حکم الهی باشد، و مراد از "قضا" در این جا، مجموع جزئیات باشد.

لذا با این بیان، اشکال تکرار کلمه "قضا" برطرف شده و تکرار آن بدون جهت نمی باشد. (6)

 

پی نوشت ها:

1- زمر، 75.

2- ر.ک: ترجمه المیزان، ج ‌17، ص 453.

3- ر.ک: تفسیر نمونه، ج ‌19، ص 558.

4- ر.ک: تفسیر القمی، ج ‌2، ص 254؛ روض الجنان و روح الجنان فی تفسیرالقرآن، ج ‌16، ص 353.

5- تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، ج ‌11، ص 348.

6- ر.ک: ترجمه المیزان، ج ‌17، ص 454.


- نظرات (0)

توری برای صید مفاهیم قرآن


تدبر
چگونه کسب برداشت های صحیحی وبه روز از قرآن

برای ورود در فهم قرآن باید ابتدا نسبت به اینکه قرآن کریم برای هدایت انسان‌ها نازل شده است اعتقادی قلبی داشت.

قرآن کریم بهترین مسیر هدایت و سعادتی است که یک سیستم فکری می‌تواند در اختیار انسان قرار دهد.

خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید: «ذَلِکَ الْکِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًی لِّلْمُتَّقِینَ» و یا «إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ یِهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ» لذا قرآن کریم ما را به محکم‌ترین راه‌ها هدایت می‌کند. همچنین آیات بسیاری در قرآن وجود دارد که غرض اصلی نزول قرآن را هدایت مردم معرفی می‌کند و این هدایت هم چیزی جز رساندن انسان به کمالات لایق او نیست.

انسان کمالاتی در دنیا دارد که از آن جمله می‌توان به بهره‌گیری از مواهب زندگانی، شکوفا شدن استعدادها و رشد همه جانبه او از کمالات دنیایی اشاره کرد اما برای انسان کمالی نیز در آخرت وجود دارد که آن رسیدن به قرب الی‌الله و قرار گرفتن در صف «السَّابِقُونَ السَّابِقُون، أُوْلَئِکَ الْمُقَرَّبُونَ» است بنابراین قرآن تأمین کننده هدایت انسان در هر دو جهت مادی و معنوی، دنیوی و اخروی است.

انسانی که به سراغ قرآن می‌رود باید به لحاظ مبنایی چنین خاصیتی را در قرآن کریم ببیند خاصیتی که خود قرآن کریم مدعی آن است و حتی در جایی می‌فرماید: «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ وَلاَ یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إَلاَّ خَسَارًا» بنابراین مقصود خداوند فقط شفای بشریت نیست بلکه آنچه که بیش از همه انسان‌ها را رنج می‌دهد بیماری‌های روحی، روانی، معنوی و ضعف اخلاق است و قرآن کریم متکفل اصلاح نظام اخلاقی انسان محسوب می‌شود.

به لحاظ روشی برای اینکه انسان بتواند از این هدایت همه جانبه قرآن بهره کافی را ببرد بایدمفاهیم و مضامین والای آن را فهمیده و درک کند لذا ظاهر و باطن قرآن همانند دریایی عمیق است که هر انسانی با توجه به ابزار و وسایلی که در اختیار دارد می‌تواند از مواهب مختلفی برخوردار شود.

اگر می‌خواهیم به لایه‌های میانی قرآن ورود پیدا کنیم باید پس از کسب مهارت‌های صرف و نحو زبان عربی به سراغ آموزش تفسیر رفته و در آیات الهی تدبر کنیم چرا که قرآن ما را به تدبر در آن دعوت می‌کند

مراحل استفاده از قرآن

در مراجعه به قرآن، با موضوع استفاده از آن، با پنج واژه آشنا می‌شویم: 1- قرائت     2- تلاوت    3- ترتیل    4- استماع و انصات    5- تدبر.

این پنج واژه، به نوعی پنج مرحله استفاده از قرآن را برای ما بیان می‌کنند. پنج مرحله ای که خود می‌توانند جزئی از مرحله تدبر باشند یا مستقل از آن. برای مثال قرائت که ابتدایی‌ترین مرحله استفاده از قرآن است، خود به نوعی زمینه ساز تدبر است (اگر قرائت با تامل همراه شود)، در این حالت، جزء مرحله تدبر محسوب می‌شود، اما اگر شخص قرائت کننده تنها به نفس قرائت بدون توجه به معانی و محتوای آن بسنده کند، قرائت او جزئی از مرحله تدبر نخواهد بود.

قرآن
اهمیت تدبر

در اهمیت تدبر، همین بس که چهار آیه از آیات قرآن مجید به امر تدبر اشاره می‌کند. در سه آیه، لحن قرآن، لحنی سوالی و توبیخی است و در یک آیه هدف نزول قرآن، “تدبر”‌ معرفی می‌گردد و تنها همین آیه برای پرداختن به بحث تدبر و اهمیت ویژه آن در قرآن کفایت می‌کند:

“كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْكَ مُبَارَكٌ لِّیَدَّبَّرُوا آیَاتِهِ وَ لِیَتَذَكَّرَ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ ؛ [این] کتابی است مبارک که آن را به سوی تو نازل کردیم تا در آیات آن تدبر کنید و خردمندان پند گیرند.(ص ، 29)“

چنانچه ملاحظه می‌نمایید، در این آیه هدف از نزول قرآن، تدبر معرفی می‌گردد. اگر به این آیه حدیثی از امیرالمومنین علی(علیه السلام) را ضمیمه نمائیم، بیش از پیش برای دانستن در مورد “تدبر”‌ مشتاق خواهیم شد:  “الالاخیر فی قراءه لیس فیها تدبر ... بدانید که در قرآن خواندنی‌ای که با تدبر همراه نباشد، خیری نیست.(معانی الاخبار، ص 67)

        

«تدبر» توری است که ما را موفق به صید قرآن می‌کند

در مسافرت‌های دریایی اگر ما به یک تور مجهز باشیم علاوه بر مسافرت، می‌توان ماهی‌های گوناگونی را صید کرد اما اگر همین فرد نیز به لباس‌های غواصی مجهز بوده و به اعماق دریا نفوذ کند ممکن است دُّر و گهرهایی را صید کند که در طبقات میانی آب نصیب او نمی‌شد بنابراین در فهم ظاهر قرآن اگر اندکی با ادبیات عرب، صرف و نحو آشنا باشیم و سپس به قرائت قرآن بپردازیم بسیاری از مفاهیم ظاهری آن را درک خواهیم کرد.

قرائت که ابتدایی‌ترین مرحله استفاده از قرآن است، خود به نوعی زمینه ساز تدبر است (اگر قرائت با تامل همراه شود)، در این حالت، جزء مرحله تدبر محسوب می‌شود، اما اگر شخص قرائت کننده تنها به نفس قرائت بدون توجه به معانی و محتوای آن بسنده کند، قرائت او جزئی از مرحله تدبر نخواهد بود

برای دستیابی به فهم و درک صحیحی از قرآن می‌توان از ترجمه‌های زیبای قرآن نیز در این زمینه بهره برد.در واقع رجوع به ترجمه‌های ساده و روان، مقدمه‌ای برای فهم قرآن به شمار می‌رود. خوشبختانه ترجمه‌های بسیار خوبی از جمله ترجمه مهدی فولادوند، ترجمه آیت‌الله مکارم شیرازی و ... وجود دارند که می‌تواند به برداشت زیبا و صحیح ما از قرآن منجر شود. 

اگر می‌خواهیم به لایه‌های میانی قرآن ورود پیدا کنیم باید پس از کسب مهارت‌های صرف و نحو زبان عربی به سراغ آموزش تفسیر رفته و در آیات الهی تدبر کنیم چرا که قرآن ما را به تدبر در آن دعوت می‌کند.

 

معنای تدبر

تدبر، توری است که ما را موفق به صید قرآن می‌کند اما باید توجه داشت که تدبر، تمام سطوح معانی قرآن را در اختیار ما قرار نمی‌دهد بلکه ما باید در اعماق قرآن حرکت کنیم اگر این گونه شد و ما موفق به دریافت گوهرهای قرآن شدیم در اینجا باید مقداری مجالست و معانست با اهل بیت علیهم‌السلام و روایات آن‌ها داشته باشیم. همچنان که علامه طباطبایی موفق شد تا از طریق تفسیر قرآن به قرآن و ممارست با روایات تفسیری ائمه اطهار(علیهم السلام) به گوهرهایی از قرآن کریم دست یابد.

قرآن کتاب ذو مراتبی است که با توجه به توان و تدارک عملی مخاطبان خود و استفاده مناسب آن‌ها از ابزارهای متنوع فهم قرآن می‌تواند آن‌ها را در برداشت از مفاهیم به روز و متناسب با نیازهای روزمره یاری کند.

منابع :    

مقاله سید ابوالفضل موسوی

روزنامه رسالت، شماره 6583

مجید معارف در گفت‌وگو با فارس

 




- نظرات (0)

قرآن بدون عترت راهگشا نیست


عترت

قصّه ی ابن ابی العوجاء معروف است. ابن ابی العوجاء آدم کافر، ملحد و زندیقی* بود که به هیچ چیز اعتقاد نداشت. امّا سخنوری قهّار بود با چند نفر از همفکران خود به مسجد الحرام می رفتند و آنجا به مسلمانانی که طواف می کردند، می خندیدند و آن ها را به استهزا می گرفتند. او حتّی خدمت امام صادق (علیه السلام) آمد و با زبانی تند گفت: «شما تاکی این خرمن را می کوبید». کعبه را (العیاذبالله) به خرمن می چرخند. گفت: تاکی این خرمن را می کوبید و به این سنگ پناهنده می شوید و مثل شترهای رمیده از این کوه به آن کوه جست و خیز می کنید. او به قول امروزی ها، خیلی روشنفکرانه حرف زد. امام (علیه السلام) هم جواب هایی به او داد که فعلاً مجال نقل آن نیست. منظور این است که این آدم کافر ملحدزندیق که به هیچ اعتقاد نداشت، کعبه را هم به مسخره می گرفت. همین آدم با قرآن مأنوس بود. قرآن را حفظ می کرد و بعد آیات قرآن را با هم می سنجید. حتّی چنان به قرآن احاطه داشت و قرآن را نقادی می کرد که جناب هشام بن حکم را سخت در تنگنا قرار داد. جناب هشام از بزرگان اصحاب امام صادق و امام کاظم (علیه السلام) بود. شخصیّت او خیلی بزرگ بود که امام صادق (علیه السلام) در باره ی ایشان فرموده است:

(مرحبا بناصرتا بیده و لسانه و قلبه)؛

«آفرین بر باور ما که با زبانش، با دستش و با قلبش ما را یاری می کند».

او در علم کلام، یعنی مسائل مربوط به اصول عقاید قهرمان بود بسیاری از کفّار را در مناظراتش به زانو در می آورد؛ ولی در مقابل ابن ابی العوجاء کم می آورد این شخص نزد هشام آمد و گفت: مگر شما نمی گویید قرآن از طرف خداوند حکیم آمده است، پاسخ داد: بله. گفت: آیا حکیم در گفته هایش تناقص گویی می کند؟ گفت: خیر. گفت: آیهء سوّم سورهء نساء با آیه ی 129 همان سوره متناقض است. برای این که در آیه ی سوم چنین آمده است:

(... فائکحوا ما طاب لکم من النساء متنی و ثلاث و رباع فان حقتم الا تعدلوا قواحدة)؛

یعنی؛ شما می توانید تعدّد زوجات داشته باشید. دو تا، سه تا، چهارتا زن دایم بگیرید ولی عدالت را رعایت کنید. اگر نتوانستید رعایت عدالت کنید یکی بیشتر نگیرید. این آیه نشان می دهد که رعایت عدالت بین زنان متعدّد ممکن است. بعد در آیهء 129 چنین آمده است:

امام فرمود: به او بگو آیه ی اول مربوط به نفقه و هزینهء زندگی است؛ یعنی یک مرد می تواند برای تأمین خوراک و پوشاک و مسکن و سایر نیازمندی ها بین دو زن عدالت را رعایت کند. از این نظر است که می فرماید: (... فائکحوا ما طاب لکم...) این، ممکن است. امّا آنجا که فرموده ممکن نیست، مربوط به محبّت قلبی است؛ یعنی برای مرد، ممکن نیست محبّت قلبی خود را میان دو تا زن به طور مساوی رعایت کند. برای اینکه محبّت، عامل خارجی دارد، در اختیار خود انسان نیست

(... لن تستطیعوا ان تعدلوا بین النساء و لو حرصتم...)؛

این آیه می گوید اصلاً ممکن نیست. هر چه هم شما بکوشید و به خود فشار بیاورید نمی توانید میان زن ها عدالت برقرار کنید. می گوید: (لن تستطیعوا) به قول آقایان اهل ادب، لن نقی ابد می کند؛ یعنی، هرگز نمی توانید و ممکن نیست. خوب این دو آیه با هم تناقض دارند. آیهء سوم می گوید: می توانید و چون می توانید: (...فائکحوا ما طاب لکم...) دو تا، سه تا، چهار تا زن بگیرید. ولی این آیه می گوید: نمی توانید منظور از این تناقض چیست؟ هشام در پاسخ ناتوان ماند. واقعاً کدامیک از ما این گونه قرآن می خوانیم که آیات را با هم بسنجیم و به نقّادی بپردازیم. هشام گفت: مدّتی به من مهلت بده، مثلاً یک ماه مهلت می خواهم. گفت: یک ماه که سهل است، ده ماه مهلت می دهم ولی مطمئن باش که نمی توانی جواب بدهی. هشام دید چاره ای نیست، مگر این کار در خانه ی عترت برود.

(فاسالوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون)؛

زوج

خدا در کنار قرآن، عترت را قرار داده است. اگر مردم از عترت جدا شوند، قرآن را نخواهند فهمید و برای همین، هشام بار سفر بست و از عراق به حجاز رفت. در آن زمان، سفر با دشواری انجام می شد؛ مثلاً با شتر روزهای زیادی به طول می انجامید. امام صادق (علیه السلام) از آمدن هشام به حجاز تعجّب کرد، چون زمان حجّ نبود. سوال کردند: برای چه به حجاز آمده ای؟ عرض کرد یک مشکل قرآنی برایم پیش آمده است. مشکل را بیان کرد که ابن ابی العوجاء چنین اشکالی کرده که این دو آیه با هم تناقض دارند.

امام فرمود: به او بگو آیه ی اول مربوط به نفقه و هزینهء زندگی است؛ یعنی یک مرد می تواند برای تأمین خوراک و پوشاک و مسکن و سایر نیازمندی ها بین دو زن عدالت را رعایت کند. از این نظر است که می فرماید: (... فائکحوا ما طاب لکم...) این، ممکن است. امّا آنجا که فرموده ممکن نیست، مربوط به محبّت قلبی است؛ یعنی برای مرد، ممکن نیست محبّت قلبی خود را میان دو تا زن به طور مساوی رعایت کند. برای اینکه محبّت، عامل خارجی دارد، در اختیار خود انسان نیست.

خدا در کنار قرآن، عترت را قرار داده است. اگر مردم از عترت جدا شوند، قرآن را نخواهند فهمید

به عنوان مثال مردی که دو زن دارد، یکی پیر، بدقیافه، بد اخلاق و بد زبان است و دیگری جوان، زیبا، خوش اخلاق و خوش بیان در این حال، این مرد بینوا هر چه سعی کند که هر دو را یک اندازه دوست داشته باشد، ممکن نیست. ممکن است میان این زن زیبا و آن زن نازیبا از لحاظ خوراک و پوشاک و مسکن رعایت کمال مساوات و عدالت را بنماید. ولی هرگز نمی تواند در محبّت قلبی میان آن دو مساوات کامل برقرار کند. چون موضوع محبّت در اختیار خود انسان نیست و بستگی به عوامل خارجی دارد آنجاست که می فرماید:

(... لن تستطیعوا ان تعدلوا بین النساء و لو حرصتم...)؛[1]

پس آنجا که فرموده عدالت ممکن است، در بارهء نفقات است و آنجا که فرموده ممکن نیست، منظو، محبت قلبی است و لذا تناقضی بین آن دو آیهء قرآن نیست.

هشام به عراق برگشت و به ابن ابی العوجاء گفت: جواب را آوردم. گفت: به این زودی! وقتی هشام مطلب را بیان کرد، او گفت؛ این سخن مال تو نیست. این از حجاز آمده است. منظور این است که ممکن است یک آدم کافر ملحد زندیقی* که به هیچ چیز اعتقاد ندارد، حافظ قرآن باشد و حتّی نقّاد هم باشد پس نزد خداوند، اینها ملاک شرف و کرامت نیست.[2]

 

پی نوشت ها :

[1] - سوره ی نساء آیه ی 129

[2] - صفیر هدایت (انفال/8)

*- زندیق: بی دین.

منبع: صفیر هدایت؛ سلسله مباحث تفسیری ؛ سید محمد ضیاء آبادی


- نظرات (0)

زمانی که شیطان از ما راضی می شود


عصر شیعه ـ امر به معروف، یعنی سفارش به خوبی ها و نهی از منکر، یعنی باز داشتن از بدی ها. انجام این دو امر مهم نیاز به سن خاصی ندارد زیرا لقمان به فرزندش می گوید: "یا بنی اقم الصلاه و امر بالمعروف..."

امر به معروف نشانه عشق به مکتب، عشق به مردم علاقه به سلامتی جامعه و نشانه آزادی بیان، غیرت دینی، ارتباط دوستانه بین مردم و نشانه فطرت بیدار و نظارت عمومی و حضور در صحنه است.

امر به معروف و نهی از منکر، سبب تشویق نیکوکاران، آگاه کردن افراد جاهل، هشدار برای جلوگیری از خلاف و ایجاد نوعی انضباط اجتماعی است. قرآن می فرماید: شما مسلمانان بهترین امت هستید، زیرا امر به معروف و نهی از منکر می کنید. (1)

حضرت علی (ع) می فرمایند: امر به معروف و نهی از منکر، مصلحت عامه است. (2)

 چنانکه در حدیث دیگر می خوانیم: کسی که جلوی منکر را نگیرد، مانند کسی است که مجروحی را در جاده رها کند تا بمیرد. (3)

پیامبرانی همچون حضرت داود و حضرت عیسی (ع) به کسانی که نهی از منکر نمی کنند، لعنت فرستاده اند. (4)
 
قیام امام حسین (ع) برای امر به معروف و نهی از منکر بود. "انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر"(5)

در حدیث می خوانیم به واسطه امر به معروف و نهی از منکر، تمام واجبات به پا داشته می شود. (6)

قرآن می فرماید: اگر در مجلسی به آیات الهی توهین می شود، جلسه را به عنوان اعتراض ترک کنید تا مسیر بحث عوش شود. (7)

اگر کسی را به کار خوب دعوت کردیم، در پاداش کارهای خوب او نیز شریک هستیم ولی اگر در برابر فساد، انحراف و گناه ساکت نشستیم، بتدریج فساد رشد می کند و افراد فاسد و مفسد بر مردم حاکم خواهند شد.

سکوت و بی تفاوتی در مقابل گناه، سبب می شود که گناه کردن عادی شود گنهکار جرات پیدا کند، ما سنگدل شویم، شیطان راضی شود و خدا بر ما غضب کند.

امر به معروف و نهی از منکر، دو وظیفه الهی است و توهماتی از این قبیل که گناه دیگران کاری به ما ندارد، آزادی مردم را سلب نکنیم، من اهل ترس و خجالت هستم، با یک گل بهار نمی شود، عیسی به دین خود موسی به دین خود، ما را در یک قبر نمی گذارند، دیگران هستند، من چرا امر به معروف کنم؟

 یا نهی از منکر، دوستان یا مشتریان خود را از دست می دهم و امثال آن نمی توانند تکلیف را از دوش ما بردارند. البته امر به معروف و نهی از منکر باید آگاهانه، دلسوزانه، عاقلانه و حتی المقدور مخفیانه باشد. گاهی باید خودمان بگوییم ولی آنجا که حرف ما اثر ندارد، وظیفه ساقط نمی شود، بلکه باید از دیگران بخواهیم که آنان بگویند. حتی اگر برای مدت کوتاهی می توان جلوی فساد را گرفت، باید گرفت و اگر با تکرار می توان به نتجیه رسید، باید تکرار کرد.

پی نوشت ها:

1-آل عمران، 110
2-نهج البلاغه، حکمت 252
3-کنزالعمال، ج 3، ص 170
4-مائده، 78
5-بحرالانوار، ج44، ص 328
6-کافی، ج 5، ص 55
7-نساء، 140 و انعام، 67.


- نظرات (0)

نامه ازخدابه بنده

سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد که من نه تو را رها کرده‌ام و نه با تو دشمنی کرده‌ام

( ضحی 1-2)

افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را به سخره گرفتی.

(یس 30)

و هیچ پیامی از پیام هایم به تو نرسید مگر از آن روی گردانیدی.

(انعام 4)

و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام

(انبیا 87)

و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان متوهم شدی که گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری.

(یونس 24)

و این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری

(حج 73)

پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند و تمام وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من گمان بردی چه گمان هایی .

( احزاب 10)

تا زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی ، که من مهربانترینم در بازگشتن.

(توبه 118)

وقتی در تاریکی ها مرا به زاری خواندی که اگر تو را برهانم با من می‌مانی، تو را از اندوه رهانیدم اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی.

(انعام 63-64)

این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی و رویت را آن طرفی کردی و هروقت سختی به تو رسید از من ناامید شده‌ای.

(اسرا 83)

آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت؟

(سوره شرح 2-3)

غیر از من خدایی که برایت خدایی کرده است ؟

(اعراف 59)

پس کجا می روی؟

(تکویر26)

پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟

(مرسلات 50)

چه چیز جز بخشندگی ام باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟

(انفطار 6)

مرا به یاد می آوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را در آسمان پهن کنندو ابرها را پاره پاره به هم فشرده می کنم تا قطره ای باران از خلال آن ها بیرون آید و به خواست من به تو اصابت کند تا تو فقط لبخند بزنی، و این در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را پوشانده بود.

(روم 48)

من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد ، و در شب روحت را در خواب به تمامی بازمی ستانم تا به آن آرامش دهم و روز بعد دوباره آن را به زندگی برمی انگیزانم و تا مرگت که به سویم بازگردی به این کار ادامه می دهم.

(انعام 60)

من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت می‌دهم.

(قریش 3)

برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگر با هم باشیم.

(فجر 28-29)

تا یک بار دیگه دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم.

(مائده 54)


- نظرات (0)