سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

اجاقی که کور است

منافق

تعبیر اجاق کور را در جایی دیگر هم شنیده ایم؛ آن جا که زنی قدرت فرزند آوری نداشته باشد در میان مردم می گویند که اجاقش کور است.

زیباترین تعبیر در باب اجاق کور را می توان به گروهی از قلب ها و دل ها نسبت داد ... می پرسید چگونه؟! در ادامه مطلب با ما همراه باشید ...

قرآن کریم دل را «فؤاد» می نامد، «فؤاد» به ‌معنای اجاق است. و دلی که کور باشد مثل اجاق کور است. چنین دلی با شنیدن حرف ها و یا دیدن صحنه ها که مثل همان هیزم ها می مانند، هرگز حرارت و نور و روشنایی تولید نمی کند.

به زبانی روشن تر: دیدنی ها و شنیدنی ها همه عبرت است و عبرت از ریشه عبور آمده است؛ یعنی انسان وقتی چیزی می بیند باید از آن چیز عبور کرده و به حقیقتی دست یابد، همچون شاعر نازک بین صائب تبریزی که «وقتی درختی کهن را می بیند که بیش از نهال جوان ریشه در خاک دوانیده، به یاد می آورد که پیر و فرتوت بیش از جوان نوخاسته به دنیا دلبستگی دارد، یا وقتی آتش سوزنده را می بیند که با حرص و طمع هر پاره چوبی را که در آن می افکند، می بلعد و می خورد، به یاد حرص انسان می افتد که نعمات تمام عالم نمی توانند او را سیر کنند و هر چه پیدا می کند باز هم فزونی می طلبد، یا وقتی تاک مو را می بیند که بر هر درخت تکیه می کند و می پیچد تا باقی بماند و رشد کند، به یاد مردم غفلت زده می‌افتد که به هر بهانه ای هست به دنیا می چسبند و از آن دل بر نمی دارند.» [با کاروان حله، ص 296] 

اما منافق و هر آن کسی که مسلک منافق گونه دارد از درک چنین حقیقت هایی محروم است، زیرا که دلی کور و نابینا دارد و این کوردلی را قرآن کریم به «عمه» یاد می کند.

اساساً دو گونه کوری در قرآن آمده است، یکی کوری چشم ظاهری و دیگر کوری چشم باطن عَبَسَ وَ تَوَلَّی ، أَنْ جاءَهُ الْأَعْمی‏ [عبس/1 و 2]

«عمی» تنها به معنای انسانی که از نعمت چشم برخوردار نیست نیامده، بلکه به کسانی که از چشم دل نیز محروم اند گفته می شود: وَ مَنْ کانَ فی‏ هذِهِ أَعْمی‏ فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمی‏ ... [اسراء/ 72]

بنابراین «عمی» به مفهوم کوری باطن هم آمده است.

«یعمهون» یعنی اهل نفاق کوردل اند و کوردلی مایه حیرانی و سرگشتگی است.

آدم کور خیابان ها را گم می کند، ولی وقتی کوردل است حقیقت ها را نمی بیند.

منافق و هر آن کسی که مسلک منافق گونه دارد از درک چنین حقیقت هایی محروم است، زیرا که دلی کور و نابینا دارد و این کوردلی را قرآن کریم به «عمه» یاد می کند.

چه می شود که انسان کور دل می شود؟

در حقیقت عاملی که باعث می شود انسان از دیدن حقایق محروم بماند، گناه و صفات رذیله است. این صفات باعث می شود انسان و هر آیه ای را ببیند انكار كنند. در همین باره می توان به آیه 146 سوره اعراف اشاره کرد: كسانی را كه بدون استحقاق روی زمین تكبر می كنند از آیات خود رویگردان كنم و هر آیه ای هم مشاهده كنند ایمان نیاورند و اگر راه رشد و صحیح را هم ببینند، انتخاب نكنند و اگر راه كج و گمراهی ببینند آن را بر گزینند. این عمل آنها بدان جهت است كه آیات ما را تكذیب كردند و نسبت به آنها از غفلت كنندگان بودند و این گونه است که قرآن كریم این گروه از انسانها را نابینا و مرده می نامد.


- نظرات (0)

چگونه می توان راحت مرد؟

مرگ، قبرستان، قبر، مردن
حقیقت مرگ

اوّلین و مهم ترین عامل ترس و اضطراب، جهل است. دانستن حقیقت مرگ، خوف ابتدایی از آن را از بین می برد. از آنجا که هر کس تنها یک بار آن را تجربه می کند، تجربه ملموسی از آن نداشته و به خاطر ابهام در مورد آن، به اضطراب و نگرانی می افتد. قرآن کریم با بیانی دقیق و روان، حقیقت آن را بیان می کند؛ مثلاً می فرماید: وَ اللَّهُ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها إِنَّ فی  ذلِكَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَسْمَعُون : و خدا از آسمان آبى فرود آورد و با آن زمین را پس از پژمردنش زنده گردانید، قطعاً در این [امر] براى مردمى كه شنوایى دارند نشانه  اى است.(نحل؛ 65) معلوم می شود که مردن به معنای نیستی نیست؛ همچنانکه زمین در فصل زمستان یا در خشکسالی از بین نمی رود بلکه تنها به خاطر سرما یا بی آبی، تعدادی از استعدادها و قابلیّت هایش بروز پیدا نمی کند. دانستن این حقیقت بزرگ، کمتر از دانستن خود مرگ نیست؛ زیرا اعتقاد به از بین نرفتن، ترس ابتدایی از مرگ را به آرامش تبدیل می کند.

امیرالمومنین (علیه السلام) در جواب از سوال چگونگی آمادگی برای مرگ اینگونه فرمودند: به جا آوردن واجبات و دورى كردن از حرام ها و فرا گرفتن خوى هاى نیك. با رعایت این امور، دیگر آدمى را چه باك كه او به سراغ مرگ رود یا مرگ به سراغش آید. سوگند به خدا، كه پسر ابى طالب را باكى نیست كه خود به سراغ مرگ رود، یا مرگ به سراغ او آید.

اصل عدم غافلگیری

برای مواجه شدن با هر پدیده بزرگی باید آماده شد تا در موعد آن بتوانیم آن را هضم کرده و مضطرب و متحیّر نشویم. هر چه انسان برای مرگ آماده تر شود اضطراب کمتری دارد. با آمادگی هر چه بیشتر، به جایی می توان رسید که که نه تنها از مرگ نترسیم بلکه مشتاق و منتظر آن باشیم. امام علی (علیه السلام) می فرمایند: وَ اللَّهِ لَابْنُ ابیطالِبٍ انَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْىِ امِّه: به خدا سوگند كه به راستى انس و علاقه پسر ابوطالب به مرگ (شهادت) بیش از انس و علاقه كودك به پستان مادر است.( نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه 5، ص 57) ایشان نمونه ای از یک انسان آماده و مأنوس هستند.

آمادگی برای مرگ، مستلزم تنظیم اعتقادات و سبک زندگی خود بر طبق معارف دین اسلام است. در جایی دیگر امیرالمومنین (علیه السلام) در جواب از سوال چگونگی آمادگی برای مرگ اینگونه فرمودند: أداءُ الفَرائضِ ، واجتِنابُ الَمحارِمِ ، والاشتِمالُ علَى المَكارِمِ ، ثُمّ لایُبالی أوَقَعَ علَى المَوتِ أم وَقَعَ المَوتُ علَیهِ. واللّه، ما یُبالی ابنُ أبیطالبٍ أوَقَعَ علَى المَوتِ أم وَقَعَ المَوتُ علَیهِ: به جا آوردن واجبات و دورى كردن از حرام ها و فرا گرفتن خوى هاى نیك. با رعایت این امور، دیگر آدمى را چه باك كه او به سراغ مرگ رود یا مرگ به سراغش آید. سوگند به خدا، كه پسر ابى طالب را باكى نیست كه خود به سراغ مرگ رود، یا مرگ به سراغ او آید.(منتخب میزان الحكمة : 520)

مؤمن باشیم

استحکام افکار انسان وابسته به استحکام اعتقادات اوست. اعتقاد به معارف بی نقص و کاملاً منطقی دین اسلام، به کسانی که به دنبال فهم دین هستند استحکام فکری خاصی می بخشد. از طرف دیگر باید دانست که برای کسب اطمینان و آرامش روحی، ضمن داشتن اعتقاد صحیح و اصولی، داشتن اعمال صحیح و به عبارت بهتر "اعمال صالح" نیز ضروری است؛ گرچه اعتقاد و عمل رابطه مستقیم با یکدیگر دارند! لذا قرآن کریم معمولاً این دو را در کنار یکدیگر می آورد: وَ بَشِّرِ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ كُلَّما رُزِقُوا مِنْها مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقاً قالُوا هذَا الَّذی رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً وَ لَهُمْ فیها أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ هُمْ فیها خالِدُون: و كسانى را كه ایمان آورده  اند و كارهاى شایسته انجام داده  اند، مژده ده كه ایشان را باغهایى خواهد بود كه از زیر [درختان ] آنها جویها روان است. هر گاه میوه اى از آن روزىِ ایشان شود، مى گویند: «این همان است كه پیش از این [نیز] روزىِ ما بوده.» و مانند آن [نعمتها] براى آنها آورده شود؛ و در آنجا همسرانى پاكیزه خواهند داشت؛ و در آنجا جاودانه بمانند.(بقره؛ 25) خود همین آیه به خوبی اثر اعتقاد و عمل صالح را نشان می دهد. یعنی مومنان با تلاوت این آیه شریفه، واقعاً آرامش پیدا می کنند چرا که امید و شوقی خاص، آنها را فرا می گیرد.

برای رهایی از ترس مرگ، که کشنده تر از خود مرگ است، باید ضمن شناخت حقیقت مرگ، آماده و مهیّای آن شد. در مسیر این آمادگی، موانع و آفاتی وجود دارد؛ از جمله غفلت! پس باید با یاد کردن از مرگ در فواصل زمانی از هر روز، به انجام اعمال صالح برای رسیدن به آخرتی مملوّ از سعادت همّت کنیم. در اینصورت مشتاق مرگ خواهیم بود؛ نه هراسان!

 آفت غفلت

خداوند متعال برای چرخش چرخ این این دنیا، به عنوان میدان آزمون همگانی بشر، زیبایی های محدود و غیرابدی قرار داده است. اینها صرفاً برای دلگرم شدن به ادامه زندگی است. در حالیکه گاهی انسان ها با سرگرم شدن به زیبایی های این برگه امتحانی، از عاقبت و اتمام وقت امتحان غافل می شوند و وقتی متوجّه می شوند که ناظر امتحان می خواهد برگه امتحانی را از او بگیرد و او صفحه ای خالی یا خط خطی شده در دست دارد. لذا در جلسه آزمون، مهمترین مسأله، دقّت به وقتی است که در اختیار او قرار داده شده! تا بتوان در کمترین زمان، بیشترین نمره را کسب کرد.

شاید مهمترین تفاوت زندگی ما در این دنیا با جلسه امتحان در این باشد که پایان زندگی ما در این دنیا مشخّص نیست و به یکباره فرا می رسد، به همین جهت شایسته هوشیاری بیشتری است. امیرالمومنین (علیه السلام) می فرمایند: ما أنزَلَ المَوتَ حَقَّ مَنزِلَتِهِ مَن عَدَّ غَدا مِن أجَلِهِ: كسى كه فردا را از عمر خود به شمار آورد، مرگ را در جایگاه شایسته اش قرار نداده است.(الكافی: 3 / 259 / 3)


- نظرات (0)

لطف خدا !

1لطف خدا

این یک حقیقتی است که رفتارهای خوب و بد، عوامل و حقایقی ثابت نیستند بلکه درست مثل یک گیاه رونده اند؛ رشد می کنند و پیشروی کرده و جلو می روند؛ حقیقتی که در سورهیوسف به زیبایی تمام می توانی تماشا کنی.
برادرها روزی یوسف را با خود به تفریح بردند و به چاه افکندند و نتیجه آن این شد که امروز برادر دیگر خود بنیامین را از دست دادند، پس این اتفاق ریشه در آن اتفاق ناگوار دارد.
و به همین خاطر بود که تا یعقوب ماجرای بنیامین را شنید همان سخنی را تکرار کرد که در وقت از دست دادن یوسف گفته بود.
آن روز:قَالَ بَل سَوَّلَتْ لَکمْ انفُسَکمْ أَمْراً: نفس شما کاری را در نظرتان بیاراست
و امروز نیز همان را می گوید در حالیکه این بار به ظاهر آنان هیچ تقصیری نداشته اند اما یعقوب می  خواهد بگوید: این ماجرا ریشه در همان ماجرا دارد.

این سنتی است ثابت و همیشگی

این یک سنت همیشگی است، نیکی ها و بدی هایی که به انسان می رسد و در زندگی نمودار می شوند همگی ریشه در یک سری عواملی است که در درون خود ما انسان ها قرار دارند.
از نظر قرآن هر عملی برای انسان، در دنیا یا آخرت تاثیر گذار است و هر کسی در گرو اعمال خویش است: «كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهینَة»(مدثر(74)، آیه ی38)
براین اساس مطابق قوانین تكوینی که خداوند متعال بر جهان هستی حکم فرما کرده است، کار خوب و بد ما حتی در همین جهان نیز بر جسم و جان ما تأثیر می گذارد. رنج ها و مصیبت ها به رفتارهای خود انسان باز می گردد: «و ما أصابَکُم مِن مصیبةٍ فَبِما کسبت أیدیکم و یعفو عن کثیر» (شوری43)، آیه ی30) و حاصل نیکی و بدی برای خود انسان است: «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها»(الاسراء(17)، آیه ی7) وصول به لقای الهی و یا محرومیت از آن، در گرو انجام اعمال صالح و پرهیز از شرک است: «فَمَنْ كانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا یُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَدا»(کهف(18)، آیه ی110) حتی میانجی گری در اعمال حسنه و سیئه در زندگی تأثیر خودش را دارد: «مَنْ یَشْفَعْ شَفاعَةً حَسَنَةً یَكُنْ لَهُ نَصیبٌ مِنْها وَ مَنْ یَشْفَعْ شَفاعَةً سَیِّئَةً یَكُنْ لَهُ كِفْلٌ مِنْها» (نساء(4)، آیه ی85)

این یک سنت همیشگی است، نیکی ها و بدی هایی که به انسان می رسد و در زندگی نمودار می شوند همگی ریشه در یک سری عواملی است که در درون خود ما انسان ها قرار دارند.
از نظر قرآن هر عملی برای انسان، در دنیا یا آخرت تاثیر گذار است و هر کسی در گرو اعمال خویش است: «كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهینَة»(مدثر(74)، آیه ی38)

حتی داریم که در روز واپسین هر کسی، خودِ اعمال نیک یا ناپسندی را که انجام داده است، می یابد: «یَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْس مَّا عَمِلَتْ مِنْ خَیْر مُّحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْ مِن سُوء تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَ بَیْنَهُ أَمَدَا بَعِیدًا...» (آل عمران (3)، آیه  ی30) یعنی محل انژاس خوبی ها و بدی ها، نفس انسان است: «مَنْ عَمِلَ صَالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَسَاءَ فَعَلَیهَا» (جاثیه (45)، آیه ی15). هرچند مقدار آن اعمال، اندک باشد: «فمن یعمل مثقال ذرة خیراً یره * و من یعمل مثقال ذرة شراً یره» (الزلزله (99)، آیات 7-8)

کلام آخر

بازگشت اعمال و به معنایی دیگر رشد و نمو اعمال هر انسانی به سوی خود اوست و انسان ها ، بازتاب اعمال خویش را در دنیا و آخرت خواهند دید و چشید. البته ناگفته نماند که شرایط دنیا به سبب محدودیت هایش اجازه نمی دهد تا انسان ها همه بازتاب ها و پیامدها و آثار اعمال خویش را در دنیا ببینند ، از این روست که آخرت به عنوان جایگاه بهره مندی کامل انسان از کرده ها و اعمال خویش معرفی می شود. نحل آیه 111 و زمر آیه 70)


منابع:
سایت آیت الله احمد بهشتی
کتاب باران حکمت؛ بیانات حجت الاسلام رنجبر


- نظرات (0)

محبت هایی که کمرنگ شده


محبت به والدیت، احترام به والدین

فرهنگ دینی خود را پاس داریم

دین ما بر خانواده و احترام به بزرگتر، مخصوصاً والدین تأکید دارد. در آیاتی از آیات قرآن کریم راجع به احترام به والدین سخن به میان آمده است. در 4 جا از قرآن کریم، احسان به پدر و مادر در کنار توحید و یکتاپرستی ذکر شده است[1] و در آیاتی هم، تکریم و نیکی به پدر و مادر را از زبان پیامبران الهی نقل می کند[2]

احترام به والدین در همه حال باید حفظ شود؛ حتی اگر کافر باشند (شاید در جامعه مسلمان ما پیدا نشود ولی در اروپا و آمریکا که اقبال به مسلمانی زیاد است از این موارد پیدا می شود) ولی اطاعت از آنها در کارهای ضد دینی به هیچ وجه قابل قبول نیست: «وَ إِنْ جاهَداکَ عَلى أَنْ تُشْرِکَ بِی ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما وَ صاحِبْهُما فِی الدُّنْیا مَعْرُوفاً[لقمان/15] اگر آنها به تو اصرار کنند که مشرک شوى، اطاعتشان مکن، ولى در زندگى دنیا به نیکى با آنها معاشرت نما»!

با وجودی که دین ما دستور داده که هوای والدین را داشته باشیم (والبته آنها هم باید وظایف خود را انجام دهند) ولی متأسفانه در صفحه های حوادث روزنامه ها، گاهی انسان عکس این قضیه را می خواند: «پدری در مشهد دور از خانواده تبدیل به اسکلت شد! جنازه پیرمرد 90 ساله و بازنشسته یک شرکت بزرگ که از فرزندانش در تهران جدا شده و تنها زندگی می کرد 7 ماه پس از مرگش کشف شد»

کسی نمی داند انگیزه جدایی این پدر از فرزندانش چه بوده است؟ آیا با کم محبتی فرزندانش مواجه شده؟ آیا...؛ در هر صورت خوشا به حال فرزندانی که در پیری والدینشان، بیشتر مراقب آنان هستند تا شاهد این گونه حوادث نباشیم:«و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستید! و به پدر و مادر نیكى كنید! هر گاه یكى از آن دو، یا هر دوى آنها، نزد تو به سن پیرى رسند، كمترین اهانتى به آنها روا مدار! و بر آنها فریاد مزن! و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آنها بگو.» [3]

این بی محبتی های بین فرزندان و والدین، یک پیام قابل تأمل دارد و آن اینکه در جامعه ای که خدا را فراموش کنند و دستورات او از جمله احترام و محبت به والدین را دست کم بگیرند؛ در حقیقت خود را فراموش می کنند: «وَ لا تَكُونُوا كَالَّذینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ [حشر/19] و مانند كسانى مباشید كه خدا را فراموش كردند، پس خدا هم آنان را دچار خود فراموشى كرد.»

خدا نکند که فرزندان این مرد (پدر مشهدی) در سن پیری پدرشان قصد آزار و اذیت او را از طریق سهم خواهی مادی(چون پدرشان با مکنت بوده) داشته اند؛ خدا نکند که فرزندان این پدر مشهدی، عاق پدرشان شده باشند. پیامبر اسلام می فرماید: «إِیَّاكُمْ  وَ عُقُوقَ  الْوَالِدَیْنِ؛ فَإِنَّ رِیحَ الْجَنَّةِ تُوجَدُ مِنْ مَسِیرَةِ أَلْفِ عَامٍ، وَ لَایَجِدُهَا عَاقٌّ[4] بترسید از این که: عاق پدر و مادر و مغضوب آنها شوید، زیرا بوى بهشت از هزار سال راه به مشام مى رسد، ولى هیچ گاه به کسانى که مورد خشم پدر و مادر هستند، نخواهد رسید.»

بسیار دیده شده فرزندانی که به والدین خود بی احترامی کرده اند؛ فرزندان آنها هم احترام آنها را نگه نداشته اند (نفرین والدین که بدترین شکل عاق والدین است که بحث دیگریست.)

فراموشی آموزه های رحمانی، فراموشی خود

این بی محبتی های بین فرزندان و والدین، یک پیام قابل تأمل دارد و آن اینکه در جامعه ای که خدا را فراموش کنند و دستورات او از جمله احترام و محبت به والدین را دست کم بگیرند؛ در حقیقت خود را فراموش می کنند: «وَ لا تَكُونُوا كَالَّذینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ [حشر/19] و مانند كسانى مباشید كه خدا را فراموش كردند، پس خدا هم آنان را دچار خود فراموشى كرد.»

وقتی که کسی به عنوان فرزند، احترام والدینش را نگه ندارد و از محبت کردن به آنها دریغ ورزد؛ در حقیقت به فرزندانش اجازه می دهد که احترام او را نگه ندارند(تجربه هم بارها این را ثابت کرده).

امام رضا (علیه السلام) درباره اثر نیکی به والدین می فرماید: «بَرُّوا آبَاءَكُمْ یَبَرَّكُمْ أَبْنَاوُكُمْ[5] به پدرانتان نیکی کنید تا فرزندانتان به شما نیکی کنند.»

وقتی که فرزندان یک خانواده با بدرفتاری با والدین، خود را از دعای آنان محروم می کنند؛ این یعنی فراموش کردن خود.

پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) می فرماید: «دُعَاءُ الْوَالِدِ لِوَلَدِهِ  كَدُعَاءِ النَّبِیِ  لِأُمَّتِه [6] همانگونه که دعای پیامبران در مورد امت خودشان مستجاب است، دعای پدران نیز در حق فرزندانشان مستجاب است.»

قضیه بی محبتی بین فرزندان و والدین، با به وجود آمدن سرای سالمندان وارد مرحله جدیدی شد. فرزندانی که با کوچکترین ناملایمتی والدین پیرشان، آنها را به سرای سالمندان برده و بعد از آن هم سراغ چندانی از آنها نمی گیرند؛ اینها به فرزندان خودشان می آموزند که اینگونه رفتاری در حق آنها داشته باشند(البته در این شکی نیست که والدین نیز باید حال و روز فرزندان را درک کنند.)

سخن آخر

احترام به والدین و داشتن محبت به آنان مورد تأکید قرآن کریم و روایات اسلامی است. هر گاه فرزندی خدای ناکرده نسبت به والدینش بی احترامی روا دارد؛ خود را در معرض بی احترامی فرزندانش قرار داده است؛ و این یعنی با بی اعتنایی به حکم خداوند و فراموشی احکامش (احترام به والدین) در واقع خود را بسمت فراموش شدن و مورد بی احترامی قرار گرفتن سوق داده است.  

خداوند همه ی ما را در اجرای دستورات خود از جمله احترام وَ به والدین کمک کند.

پی نوشت ها:

[1]. آیات 83 بقره و 36نساء و 151 انعام و 23 اسراء.

[2]. آیات 41 ابراهیم و 28 نوح.

[3]. آیه 23 اسراء.

[4]. کلینی، الكافی (ط - دارالحدیث)، ج 4 ، 65

[5]. الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا علیه السلام ، ص355.

[6].  طبرسی، علی بن حسن، مشكاة الأنوار فی غرر الأخبار ، ص162.


- نظرات (0)

باران های زندگی

باریدن باران در زندگی

دنیای اهل نفاق در بیان قرآن کریم

قرآن کریم دنیای اهل نفاق را این گونه ترسیم می کند؛
دنیای این جماعت دنیایی بارانی است اما باران بلا و محنت و مصیبت و نگرانی و ذغدغه: دیگر آنکه دنیایی است تاریک و سیاه و پر ظلمت: سوم آنکه دنیایی پر سر و صدا و به دور از آرامش و راحتی: چهارم هم اینکه دنیایی پر بیم و پر هراس و پرترس، آنها ترس از موت یعنی از دست دادن  ها.
حال برای تصویر چنین دنیایی این تمثیل را در آیه 19 سوره بقره می بینیم: أَوْ کَصَیِّبٍ مِنَ السَّماءِ فیهِ ظُلُماتٌ وَ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ یَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ فی آذانِهِمْ مِنَ الصَّواعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ وَ اللَّهُ مُحیطٌ بِالْکافِرینَ: یا همچون بارانی از آسمان ، که در شب تاریک همراه با رعد و برق و صاعقه (بر سر رهگذران) ببارد. آنها از ترس مرگ ، انگشتانشان را در گوشهای خود می گذارند تا صدای صاعقه را نشنوند. و خداوند به کافران احاطه دارد ( و در قبضه قدرت او هستند.)
حکایت حال مردم منافق به جماعتی می ماند که زیر باران تند و سیل آسا و مخرب قرار گیرند و این باران جز تخریب چیزی برای آن ها ندارد؛ تخریب روح و جسم آن ها، تخریب موقعیت و رسواییشان  در میان مردم

ترسیم اهل ایمان در قرآن کریم

در باب ترسیم اهل ایمان نیز قرآن کریم ویژگی هایی را برای این گروه ترسیم می کنند:
می فرماید: (وَالَّذِینَ هُمْ عَلَى صَلَوَاتِهِمْ یُحَافِظُونَ) : «و آن ها (مومنون) بر نمازشان مواظبت می‌نمایند.» و در آیه‌ی دوم از سوره‌ی مومنون می‌ فرماید: (الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ)؛ یعنی: «آن‌ ها که در نمازشان خشوع دارند.»( مومنون/ 9)
یکی دیگر از صفات و ویژگی مومنان را خوف و ترس از مجازات و کیفر الهی می داند: وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذَابَهَا كَانَ غَرَامًا: «و کسانی که می گویند: پروردگارا! عذاب جهنّم را از ما برطرف گردان، که عذابش سخت و پردوام است.» (فرقان/ 65)
وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ؛ «[مومنین] از لغو و بیهودگی روی گردانند.» (مومنون/ 3)
مومنان، نه تنها خود را از لغو و بیهودگی مصون می دارند، بلکه زمانی هم که با آن مواجه می شوند بزرگوارانه از کنار آن می گذرند: ... وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا؛ «... و هنگامی که با لغو و بیهودگی برخورد کنند، بزرگوارانه از آن می گذرند.» (فرقان/ 72)

کلام آخر:

ترسیم های خداوند چه زیبا و چه مدبرانه است ... به راحتی می توانیم زندگی هایمان را با این نشانه ها تطبیق دهیم تا ببینیم در کدام گروه قرار گرفته ایم؛ ایمان یا نفاق؟!!
نکته ی آخر اینکه به یاد داشته باشیم که در زندگی همه ی ما ادم ها باران هایی در حال باریدن است با این تفاوت که در زندگی اهل نفاق باران تند و مخرب و باران زندگی اهل ایمان از جنس باران نرم و برکت زا؛ چنانچه قرآن کریم در جایی می فرماید : وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَرَکَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ ...: و اگر مردم شهرها و آبادی ها، ایمان می آوردند و تقوا پیشه می كردند؛ بركات آسمان ها را بر (روی) آنها می گشودیم.... (سوره اعراف - آیه 96)


منابع:
کتاب باران حکمت؛ بیانات حجت الاسلام رنجبر


- نظرات (0)

خوابی که از بیدار بودن بهتر است


رهایی از غفلت

ترسیمی از هندسه ی عالم

این هندسه عالم است که انسان هر رفتاری که با دیگران دارد گویی که با خود داشته باشد، درست مثل سایه دیوار که آرام آرام به خود دیوار باز می گردد یا انعکاس فریادی، وقتی در یک فضای وسیع در بسته یا در میان کوه های سر به فلک کشیده، زده می شود ...
گرچه دیوار افکند سایه دراز                 باز گردد سوی او، آن سایه باز [مثنوی معنوی]
و این چنین قرآن کریم می فرماید: وَ ما یَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنْفُسَهُمْ وَ ما یَشْعُرُونَ
این جماعت منافق و کسانی که از انان تبعیت و پیروی می کنند، نه خدا را فریب داده و نه مردم را، بلکه خویش را فریب داده و کلاه بر سر خود می نهند، اما شعور درک این حقیقت را ندارند.
یا در جایی دیگر می فرماید: إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِکُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا: اگر نیکی کنید، به خود کرده اید; و اگر بدی کنید، از آنِ خودتان است... (اسراء، 7) 
و نیز مَنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ أَسَاءَ فَعَلَیْهَا ... هر كه كار شایسته كند به سود خود اوست و هر كه بدى كند به زیان خود اوست ...(فصلت، 46)  و مَنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ أَسَاءَ فَعَلَیْهَا ... هر كه كارى شایسته كند به سود خود اوست و هر كه بدى كند به زیانش باشد. (جاثیه، 15)

رفتار نیک یا بد فرد یا اجتماع انسانی، تأثیر مستقیمی بر نظام هستی داشته، خیر و صلاح یا شرّ و فساد در نظام طبیعت را به دنبال خواهد داشت.
در روایتی نیز امام علی (علیه السلام) فرمودند: «تو اگر نیکی کنی، خودت را گرامی داشته ای و به خودت نیکی کرده ای; و اگر بدی کنی، خودت را خوار کرده ای و به خودت زیان رسانده ای.»

آیات دیگری از قرآن کریم نیز در این باب آمده که هر آنچه از خوشی و ناخوشی بر انسان می رسند، همه و همه بازتاب رفتار و اعمال خود آن ها است؛ ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ لِیُذِیقَهُمْ بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ: به سبب آنچه دست های مردم فراهم آورده، فساد در خشکی و دریا نمودار شده است، تا [سزای] بعضی از آنچه کرده اند را به آنان بچشاند، باشد که بازگردند. (روم/ 41)
وَمَا أَصَابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِمَا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَیَعْفُوعَنْ کَثِیرٍ: و هر[گونه] مصیبتی به شما برسد به سبب دستاورد خود شماست، و [خدا] از بسیاری در می  گذرد. (شوری / 30)
آیات فوق به خوبی بیانگر رابطه اعمال انسان با وقایع و حوادث خیر و شرّ خارجی است و ارتباط نظام مند اجزای عالم را متذکر می شود. به این معنا که رفتار نیک یا بد فرد یا اجتماع انسانی، تأثیر مستقیمی بر نظام هستی داشته، خیر و صلاح یا شرّ و فساد در نظام طبیعت را به دنبال خواهد داشت.
در روایتی نیز امام علی (علیه السلام) فرمودند: «تو اگر نیکی کنی، خودت را گرامی داشته ای و به خودت نیکی کرده ای; و اگر بدی کنی، خودت را خوار کرده ای و به خودت زیان رسانده ای.»

کلام آخر

توجه به آیات قرآن کریم حول محور انعکاس و بازتاب رفتارهایمان در زندگی، آدمی را به اخلاقی و انسانی زندگی کردن سوق می دهد چرا که وقتی من باور داشته باشم که نظام عالم جوری طراحی شده است که رفتارهایی که انجام می دهیم را به خود ما بر می گرداند، بر رفتارهایم بیشتر توجه می کنم و مراقبت بیشتری خواهم داشت.

این جهان کوه است و فعل ما ندا               سوی ما آید نداها را صدا (مولوی، 1372: دفتر اول، بیت 215


منبع:

کتاب باران حکمت؛ بیانات حجت الاسلام رنجبر


- نظرات (0)

عطر "معروف" برای اکسیژن دهی به جامعه

عطر، عطر خوش،

 امام علی علیه السلام در اهمیّت امر به معروف و نهی از منکر می فرمایند:« و َما أعمالُ البِرِّ كُلُّها وَ الجِهادُ فى سَبیلِ اللّهِ عِندَ الامرِ بِالمَعرُوفِ و َالنَّهىِ عَنِ المُنكَرِ إِلاّ كَنَفثَةٍ فى بَحرٍ لُجِّىٍّ: همه كارهاى خوب و جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهى از منكر چون قطره اى است در دریاى عمیق.» (نهج البلاغه (صبحی صالح)، ص542، ح374)

لذّت حس مسئولیت اجتماعی

احساس مسئولیّت همانطور که وظایفی را برای انسان تعیین می کند، لذّت خاصّی را نیز به همراه دارد. فردی که فاقد این حس است از چشیدن آن محروم و ناتوان است. اصل این لذّت برآمده از یک نیاز درونی انسانی است. انسان همیشه نیاز داشته که در اجتماع زندگی کند. زندگی اجتماعی ایده آل برای انسان، زندگی است که ضمن برطرف کردن احتیاجات گوناگون خود، از هر آسیبی از ناحیه آن ایمن باشد.

لذّت خاص و ویژه این مسئولیت پذیری در رابطه با کسانی است که زیردست انسان هستند و از دیدگاه دین اسلام همه افراد جامعه اسلامی به نوعی زیر دست یکدیگر بوده و باید نسبت به یکدیگر احساس مسئولیّت داشته باشند. هر چه این زیردستان از منتسبین نزدیکتر به انسان باشند، او از احساس مسئولیّت نسبت به آن ها لذّت بیشتری خواهد برد. لذا پیامبر گرامی اسلام می فرمایند: ألا كُلُّكُم راعٍ و كُلُّكُم مَسوولٌ عَن رَعِیَّتِه؛ فَالأَمیرُ الَّذی عَلَى النّاسِ راعٍ و هُوَ مَسوولٌ عَن رَعِیَّتِهِ، وَالرَّجُلُ راعٍ عَلى أَهلِ بَیتِهِ و هُوَ مَسوولٌ عَنهُم، وَ المرأةُ راعِیةٌ عَلى بَیتِ بَعلِها و وُلدِهِ و هِیَ مَسوولَةٌ عَنهُم... ألا فَكُلُّكُم راعٍ و كُلُّكُم مَسوولٌ عَن رَعِیَّتِهِ: بدانید كه همه شما مسئولید و همه شما نسبت به زیردستانش بازخواست مى شوید. فرمانرواى مردم، مسئول مردم است و نسبت به زیردستانش بازخواست مى شود . مرد، سرپرست خانواده است و نسبت به آنان، بازخواست مى شود. زن، مسئول خانه شوهر و فرزندان اوست و در برابر آنان، بازخواست مى شود... پس بدانید كه همه شما مسئولید و همه تان در برابر زیردستان خود، بازخواست مى شوید.» (صحیح مسلم، ج3، ص1459، ح20؛ سنن أبی داوود، ج3، ص130، ح2928) بهترین دلیل بر این مسأله این است که بیشتر انسان ها مسئولیّت را دارای لذّت و نوعی از تسلّط می دانند. در واقع احساس مسئولیّت، نوعی علاقه و محبّت نسبت به جامعه است.

ایمان واقعی ایمانی است که شخص مومن هم بر اعمال خود نظارت داشته باشد و هم به فکر فضای ایمانی جامعه باشد نه اینکه سر در لاک خود فرو برده و فقط به فکر نجات خود باشد

خوشبختی در گرو دوستانی به وسعت عالم

بسیاری از عناوین دینی در اعتقادات و اخلاق از دو جنبه فردی و اجتماعی به صورت همزمان برخوردار هستند. مثلا تقوای مطلوب دینی شامل هم تقوای فردی می شود و هم تقوای اجتماعی. مسئولیت پذیری نیز دارای دو جنبه فردی و اجتماعی است. انسان همچنان که نسبت به وجود، عُمر، استعدادها و فرصتهای خود مسئول است، نسبت به اجتماع نیز مسئول است. 

خوشبختی واقعی در گرو ایمان واقعی است:« قَدْ أَفْلَحَ الْمُوْمِنُونَ: مومنان رستگار شدند.» (مومنون، 1) در جای دیگر این گونه دستور داده می شود:« وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلى الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (آل عمران، 104) باید از شما گروهى باشند كه دعوت به نیكى و امر به خوبى و نهى از بدى كنند و آنان همان رستگارانند.»

از کنار هم قرار دادن این دو آیه اینگونه برداشت می شود که همه مومنان صالح، خوشبخت و سعادتمند هستند امّا این خوشبختی را مدیون گروهی هستند که مردم جامعه را به خیر و سعادت دعوت کرده، امر به خوبی ها و نهی از بدی ها می کنند!

به عبارت دقیق تر، ایمان واقعی ایمانی است که شخص مومن هم بر اعمال خود نظارت داشته باشد و هم به فکر فضای ایمانی جامعه باشد نه اینکه سر در لاک خود فرو برده و فقط به فکر نجات خود باشد. به این طریق آمران به خوبی ها و ناهیان از بدی ها دوستانی دارند به وسعت تمام دنیا! اگر چه دیگران ندانند. لازم به ذکر است که گاهی برای دوستی با مردم لازم است به جنگ بدخواهان و شیاطین در جامعه پرداخت که مصداقی از این دوستی هاست.

عطر معروف، اکسیژن اجتماع

یک از معانی کلمه "معروف"، "شناخته شده" است. به عملی که به واسطه نیکو و خیر بودن در بین افراد جامعه اسلامی شناخته شده است "معروف" می گویند. لذا معنای منکر، دقیقاً عکس معنای معروف است. کاری که به واسطه بد و خطا بودن، توسّط افراد جامعه اسلامی انجام نمی شود لذا از آن به عنوان "منکر" (یعنی ناشناخته) یاد می کنند. قرآن کریم اینگونه به پیامبر اکرم (صلوات الله علیه و آله) دستور می دهد:« خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِینَ: عفو و گذشت را پیشه کن، و به کار پسندیده فرمان ده، و از نادانان روی بگردان.»

از محتوای این آیه شریفه، به صورت کلّی، این مطلب قابل برداشت است که امر به معروف در جامعه اسلامی مخالفانی دارد که از روی جهالت و نادانی با آن مخالفت می کنند امّا آنچه مسلّم است نباید به این فضاسازی ها توجّهی کرد بلکه روی دلسوزی و مهر و محبّت را باید به سوی جامعه و صلاح کلّ افراد جامعه متوجّه کرد و به این واجل الهی اهتمام جدّی داشت. زیرا اجتماع برای حیات واقعی نیاز به شرایطی دارد از جمله این شرایط می توان به امنیّت، هماهنگی افراد جامعه، اتّحاد و... نام برد و تنها راه ایجاد چنین جامعه ای، امر به معروف و نهی از منکر است.
فطرت تمامی انسان ها، الهی خلق شده و بهترین برنامه فردی و اجتماعی برای آن ها دین اسلام است. یعنی تنها در بستر عمل به این دین کامل است که تمامی نیازها و اهداف بشریّت محقّق می شود. از طرفی عامل بقای دین اسلام نیز امر به معروف و نهی از منکر است. زیرا اگر این واجب دینی فراموش شود، جامعه به دست ظالمان و اهل شرّ خواهد افتاد. پیامبر عظیم الشأن اسلام فرمودند:« إِذَا لَمْ یَأْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ لَمْ یَنْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ لَمْ یَتَّبِعُوا الْأَخْیَارَ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی سَلَّطَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ شِرَارَهُمْ فَیَدْعُوا خِیَارُهُمْ فَلَا یُسْتَجَابُ لَهُمْ: هرگاه (مردم) امر به معروف و نهى از منكر نكنند، و از نیكان خاندان من پیروى ننمایند، خداوند بدانشان را بر آنان مسلّط گرداند و نیكانشان دعا كنند امّا دعایشان مستجاب نشود.» (کافی(ط - الاسلامیه) ج2، ص374)

همه كارهاى خوب و جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهى از منكر چون قطره اى است در دریاى عمیق

شیرین تر از جان!

امام علی علیه السلام در روایتی عمیق می فرمایند:« مَن تَرَكَ إنكارَ المُنكَرِ بِقَلبِهِ و یَدِهِ و لِسانِهِ فَهُوَ مَیِّتٌ بَینَ الأحیاءِ: آن كه منكَر را با قلب و دست و زبانش انكار نكند، مرده ای است میان زندگان.» (تهذیب الأحكام ، ج6 ، ص181) همان طور که می دانیم؛ امر به معروف و نهی از منکر دارای شرایط و نیز مراتبی است که طبق این روایت هر کسی که نهی از منکر و بدی را در تمام مراتب آن ترک کند گویا اصلاً در جامعه وجود ندارد و همانند مردگان است.


- نظرات (0)

مؤمن همچون آب شکستنی نیست

آب

با ارزش ترین آفریده خدا بعد از انسان

در قرآن کریم توجه ویژه ای به موضوع آب شده است و در موارد گوناگونی انسان را به تفکر در باب این موضوع و  شکرگزاری وادار نموده است؛ [به آبی که می نوشید اندیشیده اید؟ آیا شما آن را از ابر نازل کرده اید یا ما آن را نازل می کنیم؟ هر گاه بخواهیم این آب گوارا را تلخ و شور قرار می دهیم پس چرا شکر نمی کنید؟» (آیات 68 تا 70 سوره واقعه). «بگو: به من خبر دهید اگر آبهای (سرزمین) شما در زمین فرو رود چه کسی می تواند آب جاری و گوارا در دسترس شما قرار دهد؟» (آیه 30 سوره ملک) ]

با توجه به تأکیداتی که کتاب آسمانی قرآن کریم به  آب به عنوان برکت خداوندی داردکه زندگی و حیات بخش است، بنابر این می توان از این عنصر به عنوان با ارزش ترین آفریده خدا بعد از انسان یاد کرد.

در زندگی معنای واقعی سرسختی، استواری و مصمم بودن را، در دل نرمی و گذشت باید جستجو کرد ... گاهی لازم است کوتاه بیایی تا بزرگتر بشوی ...
گاهی نمی توان بخشید و گذشت اما می شود چشم را بست و عبور کرد تا خودت به مقصد برسی....

 

" آب " خاصیت حیات دهندگی دارد

ویژگی حیات بخش عنصر آب در آیات قرآن کریم بدین گونه بیان شده است؛ (آیات 48 و 49 سوره فرقان: و خداوند آب را از ابرها پایین فرستاده و به وسیله آن زمین را پس از مردنش حیات داده است.) آب نه تنها حیات می بخشد بلکه هر حیاتی اصلش از آب است (ما هر موجود زنده ای را از آب آفریدیم) [انبیاء آیه 30]

اهمیت "آب" برای مسلمانان

آب برای مسلمانان اهمیت ویژه ای برای استفاده در طهارت، وضو، غسل و غیره دارد. امام صادق (علیه السلام) آب و طهارت را کلید قرب و مناجات با خدا معرفی نموده اند: «چون اراده طهارت و وضو نمودی چنان به سوی آب روان شو که گویی به سوی رحمت خدای تعالی می روی که خداوند تعالی آب و طهارت را کلید قرب و مناجات خویش و نشانی برای راهنمایی مردم به سوی خوان خویش مقرر فرموده است و چنان که رحمت خداوند گناهان بندگان را پاک می کند نجاست های ظاهر را جز با آب نمی توان پاک کرد. پس چنان که هر نعمت دنیوی را با آب، حیات بخشید به رحمت و فضل خویش حیات قلب باطنی و عبادات را نیز به وسیله آب (که همانا طهارت است) زندگی و کمال بخشید. در صفا، پاکی، شفافیت، فراوانی آن و امتزاج لطیف اش با هر چیز بیاندیش و آن را در تطهیر اعضای بدنت که خدا به تطهیرشان امر فرموده به کار گیر و واجبات و سنن تطهیر را بجای آور که در هر یک از آنها فواید بسیاری نهفته است پس چون آب را گرامی داشته و آن را به کار گیری، به زودی چشمه های فواید بسیاری برایت جوشیده خواهد شد.» [ مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه باب دهم]
مومن به آب می ماند؛ یعنی مومن شکستنی نیست زیرا پیوسته تحت تابش نور الهی است برخلاف منافق که همواره دور از خداست و از این  رو سرد و افسرده شده و به انجماد کشیده می شود، و در نتیجه شکستنی می شود.

 

با مخلوقات همچون رفتار آب معاشرت کن

با مخلوق خدا به گونه ای معاشرت نما، همچنانکه آب با اشیاء مخلوط و ممزوج می شود، و حق هر چیز را به او می رساند. اما از معنا و ماهیتش تغییر پیدا نمی کند، بنا بر این رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده است: مثل المومن الخالص کمثل الماء [بحارالانوار،ج 7، ج 339] مؤمن به آب می ماند؛ یعنی مومن شکستنی نیست زیرا پیوسته تحت تابش نور الهی است برخلاف منافق که همواره دور از خداست و از این  رو سرد و افسرده شده و به انجماد کشیده می شود، و در نتیجه شکستنی می شود.
ندیده ای انسان وقتی کنار آدم های دور از خدا می نشیند سرد شده و گرما و حرارت و انرژی خود را از دست داده و دیگر عبادات برای او حال و حلاوت پیشین را ندارد.
پس صفای تو با خدای تعالی در تمام اطاعت هایت، مثل شفافیت آب باشد آن وقتی که از آسمان نازل می شود و آنرا طهور نامیده است.
وقتی که اعضایت را با آب پاک می کنی، دل خود را نیز با آب تقوا و یقین پاک کن.

علت تشبیه مؤمن به آب چیست؟

1- در واقع دو قطره آب که به هم نزدیک شوند، تشکیل یک قطره بزرگتر را می دهند. اما دوتیکه سنگ هیچ گاه با هم یکی نمی شوند! پس هرچه سخت تر و قالبی تر باشیم فهم دیگران برایمان مشکلتر و درنتیجه امکان بزرگتر شدنمان نیزکاهش می یابد.
2-  آب در عین نرمی و لطافت در مقایسه با سنگ به مراتب سرسخت تر و در رسیدن به هدف خود، لجوج تر و مصمم تر است.سنگ پشت اولین مانع جدی می ایستد اما آب راه خود را به سمت دریا می یابد. خلاصه آنکه در زندگی معنای واقعی سرسختی، استواری و مصمم بودن را، در دل نرمی و گذشت باید جستجو کرد ... گاهی لازم است کوتاه بیایی تا بزرگتر بشوی ...
گاهی نمی توان بخشید و گذشت اما می شود چشم را بست و عبور کرد تا خودت به مقصد برسی.... (مصطفی مدرس،نشریه طلاب،بهمن 92 با اندکی تصرف)
3-  سویی دیگر انسان در معاشرتش با دیگران باید مانند آب نسبت به خودش طاهر و نسبت به فرزندان و خانواده و اجتماعش مطهر باشد ، تا روى سعادت بیند ، و به خیر دنیا و آخرت برسد.
خداوند بزرگ انسان را در اصل خلقت برابر با آیه فطرت پاك خلق فرموده ، و انسان وظیفه و مسئولیت دارد كه این پاكى را در سایه توحید و عمل به دستورات الهى حفظ كرده و در مقام پاك كردن دیگران نیز فعالیت كند .

منابع:
کتاب باران حکمت؛ بیانات حجت الاسلام رنجبر

شیخ حسین انصاریان، کتاب عرفان اسلامی


- نظرات (0)

سفره فسق و فجور پهن وگسترده

تمسخر خدا

تمسخر خداوند با تمسخر انسان ها فرق می کند

تا به حال شده که کسی را مسخره کنید؟! این سوال از گروهی پرسیده شد، می دانید چه پاسخی دادند؟ آن ها گفتند: بله ما دیگران را مسخره می کنیم، چرا که خداوند به بیان قرآن کریم، خود نیز این عمل را انجام می دهد...
با خود گفتم: عجب، این نسبت دادن تمسخر در قرآن کریم به خدا، خود یک موضوعی است که خوب است پیرامونش جستجویی بشود و نتیجه روشن شود ... در ادامه با ما همراه باشید
تمسخر خدای متعال در مورد افراد منافق مشرک به معنای تمسخری که گاهی بعضی از انسان ها نسبت به یک دیگر روا می دارند، نیست و استهزاء خدای متعال استهزائی خاص می باشد.

استهزاء از ریشه «هزء» و آن هم به معنای به مسخره گرفتن آمده است، و هم به معنای شکستن و خورد کردن، و البته این دو معنا با یکدیگر بی ارتباط نیستند، چون وقتی کسی را به مسخره می گیرند، می خواهند شخصیت او را بشکنند.
الله یستهزیّ بهم: خداوند آنان- منافقین- را خورد می کند.
و البته خورد کردن خداوند هم به گونه ای دیگر است. خدا اگر بخواهد کسی را خورد کند او را بالا برده و شوکت و حشمت او را افزون می کند و آنگاه او را از آن بلندا فرو می افکند.
درست مثل شکستن گردو که آن را بالا می بری و بر سنگی سخت می کوبی.

تفاسیر مختلفی از تمسخر خدا

در تفسیر آیه شریفه "اللَّهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ" نوشته اند:
الف:استهزاء به معنى مصطلح بر خداوند روا نیست، زیرا ذات خداوند از عیوب و قبایح منزّه و مبرّا است. بنا بر این، مراد از استهزاء ممكن است یكى از چهار چیز باشد:

از حضرت رضا علیه السّلام در مورد تفسیر قول خداوند كه می فرماید: "اللَّهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ" سوال کردم: فرمود: خداوند آن ها را استهزاء نمی كند. بلكه آنان را مجازات و كیفر نماید و مراد از استهزاء خداوند، كیفر بخشیدن به منافقین باشد

1- جزاء و عقوبت عمل آنها كه معنى اللَّه یستهزئ بهم، یجازیهم و یعاقبهم باشد و تعبیر به لفظ استهزاء از باب مشابهت در لفظ است مانند: وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَیْرُ الْماكِرِینَ (1) یعنى یجازیهم على مكرهم یعنی به خاطر مکرشان مجازات می شوند.
2- استهزاء مومنین و ملائكه از آنها در قیامت، و این عقوبتى است كه خداوند براى آنها مقرر داشته چنانچه این معنى از آیه شریفه: فَالْیَوْمَ الَّذِینَ آمَنُوا مِنَ الْكُفَّارِ یَضْحَكُونَ (2) (امروز مومنین به كفار می خندند) استفاده می شود و در مجمع البیان بر طبق این مضمون حدیثى از ابن عباس روایت شده كه گفت: "انه یفتح لهم و هم فى النار باب من الجنة فیقلبون من النار الیه مسرعین حتى اذا انتهوا الیه سد علیهم و فتح لهم باب آخر فى موضع آخر فیقلبون الیه من النار مسرعین حتى اذا انتهوا الیه سد علیهم فیضحك المومنون منهم". یعنی: وقتى مومنین داخل بهشت و كافرین داخل جهنم شدند درى از بهشت بروى كفار باز می شود و از آتش شتابان بسوى آن می روند وقتى رسیدند درب بروى آنان بسته می شود و از جاى دیگر درى از بهشت باز می شود باز به سرعت به طرف آن می روند و وقتى رسیدند، مجددا درب بسته می شود، سپس مومنان بر آنان می خندند.

3- مراد از استهزاء، استدراج باشد كه خداوند آنان را مهلت دهد تا در معصیت و طغیان ازدیاد كنند و اینان گمان می كنند خدا خیر آنان را خواسته و سپس به عذاب سخت گرفتار كند بنا بر این، جملة "وَ یَمُدُّهُمْ فِی طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ" تفسیر و بیان آن است
4- مراد از استهزاء الهى مكافات عمل آنها در دنیا باشد كه همین طور كه این منافقان مومنان را استهزاء می كنند خداوند آنان را به استهزاء و سخریه دیگران مبتلا و گرفتار خواهد نمود، مانند ظلم كه نتیجه آن در دنیا دامن گیر ظالم می شود و بالاخره دست مكافات گلوى او را به دست ظالم دیگر می فشارد و نسبتش به خداوند از جهت این است كه تمام امور در تحت مشیت و اراده اوست. (3)
ب:معناى استهزاء خدا سزا دادن حق تعالى به استهزاء آنان می باشد، زیرا در میان اعراب مرسوم است كه سزاى عمل را به نام عمل نام می برند چنانكه در قرآن می فرماید جزاى سیئة سیئة است با اینكه جزاى سیئة و سزاى عمل زشت عدل است، اما از این عدل تعبیر به سیئه شده زیرا عمل را به نام آن می خواند. (4)
ج:مراد از استهزاء خداوند، مكافات و پاداش اعمال منافقین در دنیا است یعنى همین طور كه منافقین مومنان را استهزاء می كنند خداوند آنها را به استهزاء و سخریه دیگران گرفتار می كند، مانند ظلم كه نتیجه آن در دنیا دامن گیر ظالم می شود و اما نسبتش به خدا به خاطر این است كه تمام امور در تحت مشیت و اراده اوست. به عقیده بعضى از مفسرین معنى استهزاء در آیه مزبور این است كه خداوند آنها را در دنیا مهلت می دهد تا در معصیت و طغیان ازدیاد كنند و آنها گمان میكنند كه خدا خیر آنان را خواسته سپس بعذاب سخت گرفتارشان میكند و جمله یَمُدُّهُمْ فِی طُغْیانِهِمْ نیز در بیان و تفسیر این مطلب است و در حقیقت مراد از استهزاء در آیه مباركه استدراج است.

همه بر مرکب چموش "نفس" سواریم، حال کسانی که اهل ایمان اند خداوند نخست دست ایشان را تهی می کند تا بتوانند مهار اسب را در دست داشته باشند و آن را به خوبی برانند، و این در حالی است که دستان اهل نفاق را پر کرده و آن ها توفیق مهار را نمی یابند؛ بی شک آنان به سرعت ساقط شده و سقوط می کنند

د: مراد از استهزاء خدای متعال، همان حقارت و خوارى پیش خدا است كه مترتب بر استهزاء آنان می باشد و مجازا ت لازم استهزاء را استهزاء نامیده اند. (5)
ذ:ابن بابویه در كتاب توحید از على بن حسن بن فضال روایت كرده گفت از حضرت رضا علیه السّلام در مورد تفسیر قول خداوند كه می فرماید: "اللَّهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ" سوال کردم: فرمود: خداوند آن ها را استهزاء نمی كند. بلكه آنان را مجازات و كیفر نماید و مراد از استهزاء خداوند، كیفر بخشیدن به منافقین باشد. (6)

کلام آخر

وقتی که سفره را می اندازند آن را می کشند، تا بازتر شود و غذای بیشتری در آن جای گیرد و افراد بیشتری گرداگرد آن بنشینند، این کشیدن را عرب «مد» می گوید.
"و یمدهم فی طغیانهم"
یعنی خداوند سفره فسق و فجور و طغیان اهل نفاق را توسعه داده و گسترش می دهد، تا آنان از هر گونه جفا و جنایتی دریغ نکنند، یعنی سفره آنها را پر می کند از آنچه می خواهد و این در حالی است که آنان بر اسب چموش نفس سوارند، و بی گمان دیر یا زود اسب رم کرده و آنان را بر زمین می کوبد.
روشن تر بگویم: همه بر مرکب چموش "نفس" سواریم، حال کسانی که اهل ایمان اند خداوند نخست دست ایشان را تهی می کند تا بتوانند مهار اسب را در دست داشته باشند و آن را به خوبی برانند، و این در حالی است که دستان اهل نفاق را پر کرده و آن ها توفیق مهار را نمی یابند؛ بی شک آنان به سرعت ساقط شده و سقوط می کنند.
از مجموع این بیانات این مطلب به دست می آید که شخص منافق و کافر در اثر نفاق و کفری که مرتکب می شود، در اصل خودش را خوار و ذلیل کرده و مورد تمسخر قرار داده است و این تمسخر از طرف خدای متعال به وقت خودش آشکار خواهد شد. و چنین نیست که معنایی که ما از تمسخر می فهمیم، همان معنا را در مورد خدای متعال به کار بریم تا بعد قضاوت کنیم که آیا این گونه تمسخر کردن در مورد خدای متعال اشکالی دارد یا نه!
پی نوشت ها:
 1. سوره آل عمران آیه 54.
 2. سورة مطففین آیه 34.
 3. طیب سید عبد الحسین،أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 1، ص 403.
4. داور پناه ابوالفضل، أنوار العرفان فی تفسیر القرآن،تهران، ج 1، ص 270.
5. همان، ص 271.
6. بروجردی سید محمد ابراهیم، تفسیر جامع، ج 1، ص118.


منابع:
پرسمان قرآنی
کتاب باران حکمت؛ بیانات حجت الاسلام رنجبر


- نظرات (0)

"چگونه خواندن" یا "چقدر خواندن"؛


تلاوت قرآن

وقتی در جامعه دقیق می شویم می بینیم که امروزه مردم با توجه به مشکلات و گرفتاری هایی که دچارش شده اند، به معنویت روی آوردند؛ صبح ها در واگن های مترو می بینیم که دختران و زنان جوانی که در دستانشان تسبیح یا صلوات شماری است و در حال ذکر و فرستادن صلوات هستند. یا عده ای در حال خواندن دعا و قرآن ...
هرچند كه زیاد قرآن خواندن و ختم قرآن، دعا کردن و ذکر گفتن یك فضیلت است و پیشوایان دین، چنین می كرده اند، امّا از آداب باطنی آن است كه به كیفیّت، همچون کمیت و یا حتی بیش از كمیّت توجّه شود. «چگونه خواندن»، مهم تر از«چه قدر خواندن» است. ائمّه در عین آن كه كثرت تلاوت داشتند، تدبّر در آیات هم داشتند و قرآن با دل و جانشان همنوا و عجین می شد.
حضرت علی(علیه السلام) توصیه كرده است كه: قرآن را روشن و استوار بخوانید و با ضربه های اثرگذار قرآن، بر دلهای سنگی و قساوت گرفته خویش بكوبید، باشد كه تكان بخورد و اثر پذیرد و همه فكر و همّت شما این نباشد كه به آخر سوره برسید: «وَلكِنِ ِ اقْرَعُوا بِهِ قُلُوبَكُمُ الْقاسیَّةَ وَلایَكُنْ هَمُّ أحَدِكُمْ آخِرَالسُّورَةَ» (كافی، ج 2، ص 99)
متاسفانه گاهی از سر بی حوصلگی قرآن تلاوت می کنیم و دائم به شماره آیات نگاه می کنیم که کی به انتهای سوره می رسیم و فقط همّ و تلاشمان بر این است که سوره به اتمام برسد و یا در جزء خوانی، جزء به اتمام برسد و هیچ توجهی به مفهوم و باطن آیات نداریم. و این آفت بزرگی در تلاوت قرآن می باشد.

ارزش هر عملی به کیفیت بیشتر و بهتر آن است، مثلاً در همین نماز که رکعات آن مشخص شده است حضور قلب و کیفیت آن نیز مورد تأکید است

اسلام از مسلمانان، اعمال زیاد نخواسته است، بلکه اعمال خالص خواسته، عمل به اندازه توان خواسته است؛ لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها (286 سوره بقره) بدین جهت در روز قیامت، گاهی کوهی از اعمال را در ترازوی سنجش اعمال می نهند، ولی هیچ وزنی ندارد.
ارزش هر عملی به کیفیت بیشتر و بهتر آن است، مثلاً در همین نماز که رکعات آن مشخص شده است حضور قلب و کیفیت آن نیز مورد تأکید است.
هرگاه ذکر و یا تلاوت قرآن با فکر و کیفیت همراه شد، آثار و برکات خاصی را در پی خواهد داشت. اخلاص روح عبودیّت و بندگی است و عبادت جز با اخلاص مفهومی ندارد. به فرمایش امام صادق (علیه السلام): «نیّت برتر از عمل است و آگاه باشید که نیّت، حقیقت عمل است.» (ثقه الاسلام کلینی، الکافی، ج 2،  ص 16، حدیث 4)


- نظرات (0)