سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

حسی که آدمی را هیچ گاه رها نمی کند

ترس

خوف، ترس، حزن، غم آدمی را رها نخواهد کرد؛ چه ولی خدا باشی چه ولی شیطان باشی خوف و حزن همیشه با شما هست منتها اگر با خدا نباشی این خوف مخرب است و تو را آب می کند ولی اگر با خدا باشی این خوف نه تنها برای تو زیانی ندارد بلکه محرک است؛ تو را متعالی می کند، تو را بالا می برد قبض و بسط سیری است می گوید «أَلَا إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لَاخَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ» (یونس/ 62)
نمی گوید اولیاء الهی خوف ندارند نه، می گوید خوفی که به زیانشان باشد ندارند، خوف مخرب نیست انسان بدون خوف که نمی شود. حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه در بیان ویژگی های اولیاء خدا می فرمایند: تَجَلْبَبَ اَلْخَوْفَ (نهج البلاغه، خطبه 86) خوف سر تا پای این ها را احاطه کرده در هم پیچیده و پوشیده منتها یک خوف مقدس و متعالی و یک خوف رشد دهنده، همان خوفی که گاهی وقت ها حافظ از آن یاد می کند که:
ذره ی خاکم و در کوی تو ام جای خوش است
ترسم اِی دوست که بادی ببرد ناگاهم
می گوید مثل یک گرد و غباری هستم که روی دامن تو نشستم، تمام ترس و خوفم این است که یک باد هوسی بوزد و من را از دامان تو دور و جدا بکند. پس این ها سر تا پا خوف هستند می گوید پس فکر نکن حالا که من به آستان میکده درآمده ام دیگر کارم تمام است، بر آستان میکده خون می خورم؛ مدام دائم دارم غصه می خورم، ترسان هستم، خائف هستم ... انگار این غصه از ما جدا نمی شود از روز ازل برای ما مقدر شده است.
از نگاهی دیگر هم می توان نگاه کرد و آن اینکه  آدمی هیچ گاه خالی از ترس نیست؛ حال یا ترس از خدا یا ترس از آتش.

حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه در بیان ویژگی های اولیاء خدا می فرمایند: تَجَلْبَبَ اَلْخَوْفَ (نهج البلاغه، خطبه 86) خوف سر تا پای این ها را احاطه کرده در هم پیچیده و پوشیده منتها یک خوف مقدس و متعالی و یک خوف رشد دهنده، همان خوفی که گاهی وقت ها حافظ از آن یاد می کند که:
ذره ی خاکم و در کوی تو ام جای خوش است
ترسم اِی دوست که بادی ببرد ناگاهم

از خدا بترسیم یا از جهنم یا از عذاب خدا؟

آن چیزی كه انسان از آن می ترسد عذاب است. علت عذاب چیست؟ گناهی كه مرتكب شده؛ پس، از گناهش می ترسد؛ روز قیامت ظرف عذاب است پس از آن روز هم می ترسد. جهنم جای عذاب است پس از آن هم می ترسد و بالاخره این نظام را خدا ایجاد كرده و اوست كه در مقابل گناه عذاب را مقرر فرموده است، پس باید از او ترسید. معنایش این نیست كه خدا موجود ترسناكی است، بلكه حقیقت ترس، ابتدائا برای عذابی است كه در اثر اعمال خودمان آفریده می شود.

ترس از آتشی که هیزمش آدمی است

البته آتش ترسی ندارد، به شرط آنکه زمام آن به دست انسان باشد، و انسان خود بتواند آن را هر جا و هر گاه که می خواست خاموش و یا روشن کند. چنین آتشی رحمت است و زحمت ها را کم می کند، زحمت سردی و خامی و خاموشی را.
اما اگر آتشی باشد که هیزمش خود آدم باشد، البته که از چنین آتشی باید ترسید.
گفتند بترس از این دلیری
از این رو در قرآن کریم در این آیه هشدار می دهد که: اگر نمی توانید سوره ای مثل قرآن بیاورید و هرگز هم نمی توانید، پس بترسید از آتشی که هیزم آن خود مردم اند- یعنی خود شما- و نیز سنگ ها.
و راستی که چه تصویر زیبایی در این آیه از انسان های منکر داده، زیرا آنها را همنشین سنگ ها دانسته، و می گوید آتشی که آدم ها و سنگ ها هیزم های آن هستند.
و این از آن روست که دل های ایشان درست مثل سنگ های سخت و سنگین است؛ ثُمَّ قَسَتْ قُلوبُکُم مِنْ بَعدِ ذلِکَ، فَهِی کَالحِجارةِ أوْ أشدُّ قَسْوةً، و إنَّ مِنَ الحِجارةِ لَما یتَفَجَّرُ مِنْهُ الأنهارِ، و إنَّ مِنْها لَما یشَقّقُ فَیخْرُجُ مِنْهُ الماءُ وَ إنَّ مِنْها لَما یهبِطُ مِنْ خَشْیةِ اللّهِ (بقره،74)
دل هایتان چنان سخت گردید؛ گویی که سخت تر از سنگ! پاره ای از صخره های سنگ می شکافد و چشمه ها از آن می جوشد و جوی ها به راه می افتد و مگر نه آن که بعضی از سنگ ها می شکافد و از روزن آن ها آب می چکد؟ و مگر نه آن که پاره ای از آن ها از سطوت الهی از فراز آسمان و کوه فرو می غلتد؟!
خداوند در این آیه، دلهای گروهی از مردم را در «قساوت و سختی» به سنگ تشبیه کرده و فرموده است: «دل هایشان چون سنگ است، بلکه سخت تر از سنگ»

منابع:
کتاب باران حکمت؛ بیانات حجت الاسلام رنجبر
آیت الله مصباح یزدی؛ روزنامه كیهان 1390/05/11
بیانات حجت الاسلام رنجبر؛ برنامه سمت خدا



- نظرات (0)

فرمولی برای جمع کردن مال دنیا

دنیاپرستی، مال دنیا، ثروت اندوزی

در حدیثی امام رضا(علیه السلام) فرمول جمع کردن مال دنیا را بیان کرده اند، ایشان فرمودند: « لَا یَجْتَمِعُ الْمَالُ إِلَّا بِخِصَالٍ خَمْسٍ بِبُخْلٍ شَدِیدٍ وَ أَمَلٍ طَوِیلٍ وَ حِرْصٍ  غَالِبٍ  وَ قَطِیعَةِ الرَّحِمِ وَ إِیثَارِ الدُّنْیَا عَلَى الْآخِرَةِ؛ هرگز مال و ثروت، جمع و اندوخته نمی گردد مگر با پنج خصلت: بخل شدید، آرزوی دور و دراز، حرص غالب، قطع رحم و برگزیدن دنیا بر آخرت.» (شیخ صدوق، ج1، ص282)
این حدیث می تواند فرمول دنیاطلبی و دنیاپرستی نام بگیرد. فرمولی برای زر اندوزی، دنیاطلبی و جمع کردن دنیا؛ اما باید ببینیم که آیا افرادی با این خصوصیات؛ روی آرامش را خواهند دید؟ آیا جمع کردن ثروت هدف زندگی است؟ باید ببینیم که دنیا ارزشش را دارد تا با آخرت معاوضه شود یا نه؟

یک فرمول پنج گانه برای دنیاپرستی

خداوند در این آیه، بخیل را در زمره کافران قرار داده است؛ چرا که کافر حقیقت را کتمان و پنهان کرده و از آن پیروی نمی کند. بخیل نیز نعمتی را که خدا در اختیار او قرار داده می پوشاند، کتمان کرده و از آن به دیگران نمی بخشد. خودش نیز در انجام واجبات مالی اش کم می  گذارد و وظایف دینی از جمله خمس و زکات و پرداخت کفارات و نذرها را پشت گوش می اندازد. مطمئناً چنین کسی ایمانی درست ندارد و جایگاه او در آخرت جز جهنم نیست.

1- بخل
بخیل کسی است که نیازهای اطرافیان، دوستان، خانواده و حتی خود را نمی بیند. گرسنه است اما غذایی نمی خَرد. به وسیله ای نیاز دارد، اما برای تهیه آن پولی خرج نمی کند تا از سرمایه اش کم نشود. بخیل پول را برای پول می خواهد نه برای خدمت و نه برای خرج کردن. بخیل، پول پرستی واقعی است.
آنقدر صفت بخل زشت و زننده است که خداوند با تمام رحمتی که دارد؛ اعلام کرده فرد بخیل را دوست ندارد و فرموده است: «إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ مَنْ كَانَ مُخْتَالًا فَخُورًا الَّذِینَ یَبْخَلُونَ وَیَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَیَكْتُمُونَ مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِینَ عَذَابًا مُهِینًا (نساء/36 و 37) كه خدا كسى را كه متكبر و فخرفروش است دوست نمى دارد؛ همان كسانى كه بخل مى ورزند و مردم را به بخل وادار مى سازد و آنچه را خداوند از فضل خویش به آنها ارزانى داشته، پوشیده مى دارند و براى كافران عذابى خواركننده آماده كرده ایم.»
خداوند در این آیه، بخیل را در زمره کافران قرار داده است؛ چرا که کافر حقیقت را کتمان و پنهان کرده و از آن پیروی نمی کند. بخیل نیز نعمتی را که خدا در اختیار او قرار داده می پوشاند، کتمان کرده و از آن به دیگران نمی بخشد. خودش نیز در انجام واجبات مالی اش کم می  گذارد و وظایف دینی از جمله خمس و زکات و پرداخت کفارات و نذرها را پشت گوش می اندازد. مطمئناً چنین کسی ایمانی درست ندارد و جایگاه او در آخرت جز جهنم نیست.

2- آرزوهای بلند
امید داشتن و آرزو کردن از صفت های خوب و نعمت های الهی است اما اگر انسان در آرزوهای مادی و دنیایی اش پا را فراتر از نیاز و حدّش بگذارد؛ نتیجه ای جز فدا کردن آخرت ندارد. مادیات در دنیا ابزارهایی هستند تا انسان در سایه آرامش و آسایش به وظیفه بندگی اش بپردازد و عبودیت را فراموش نکند؛ ولی آرزوهای بلند و بلندپروازی های غیر ضروری، انسان را از بندگی خدا غافل می کند.
خداوند یکی از عوامل غفلت را آرزوهای بلند دانسته، غفلتی که تبلیغ و هدایت های پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) را بی اثر می کند و پیامبر، ناچار باید چنین افرادی را رها کند: « ذَرْهُمْ یَأْكُلُوا وَیَتَمَتَّعُوا وَیُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ (حجر/3)؛ بگذارشان تا بخورند و برخوردار شوند و آرزو[ها] سرگرمشان كند پس به زودى خواهند دانست.»

3- حرص و طمع
حرص به دنیا بزرگترین عامل از دست رفتن آسایش و آرامش در دنیا است. عاملی که همیشه امکانات موجود را کوچک بر شمرده و به جای استفاده درست از این امکانات، انسان را به دنبال جمع کردن امکانات دیگری می فرستد. حریص هیچگاه رنگ و بوی آرامش و راحتی را نخواهد دید و چه بسا جانش را به خاطر حرص و طمع از دست بدهد.
به تعبیر قرآنی انسان طمع کار و حریص از اموال خوبی برخوردار است، نیازهای دنیایی اش تأمین است اما باز حرص و طمع می ورزد. خداوند اینچنین فردی را دشمنی از دشمنان خود برشمرده و فرموده است: « وَجَعَلْتُ لَهُ مَالًا مَمْدُودًا وَبَنِینَ شُهُودًا وَمَهَّدْتُ لَهُ تَمْهِیدًا ثُمَّ یَطْمَعُ أَنْ أَزِیدَ كَلَّا إِنَّهُ كَانَ لِآیَاتِنَا عَنِیدًا(مدثر/ 16- 12)؛ و برایش ثروت گسترده و فراوان قرار دادم، و فرزندانی که نزدش حاضرند، و وسائل زندگی را از هر نظر برای وی فراهم ساختم. حاشا، كه او به آیات ما ستیزه جو است .»

خداوند یکی از عوامل غفلت را آرزوهای بلند دانسته، غفلتی که تبلیغ و هدایت های پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) را بی اثر می کند و پیامبر، ناچار باید چنین افرادی را رها کند: « ذَرْهُمْ یَأْكُلُوا وَیَتَمَتَّعُوا وَیُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ (حجر/3)؛ بگذارشان تا بخورند و برخوردار شوند و آرزو[ها] سرگرمشان كند پس به زودى خواهند دانست.»

5 - قطع رحم
دنیاپرست وقتی برای صله رحم ندارد و حتی از آن فراری است. چنین فردی می ترسد مبادا در دید و بازدیدها از مشکلات دیگران با خبر شود و مجبور شود قدری از اموالش را صرف باز کردن گرهی از مشکلات دیگران کند. آنها فکر می کنند از قطع رحم سود می برند اما خداوند این گروه را از جمله زیان کاران برشمرده است: «الَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِیثَاقِهِ وَیَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَیُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ(بقره/37) پیمان خدا را پس از آن كه محكم ساختند، می  شكنند، و پیوندهائی را كه خدا دستور داده بر قرار سازند قطع می نمایند، و در جهان فساد می كنند، اینها زیانكارانند.»

6 -تقابل آخرت و دنیاپرستی
فرهنگ دینی به هیچ عنوان نادیده گرفتن دنیا را نمی پسندد. حتی در دعاها نیز دنیا جایگاه خویش را دارد و طلب دنیا فراموش نشده است. از این رو به سفارش قرآن در دعاهایمان، خیر و خوشی دنیا و آخرت را باهم از خدا می خواهیم و می گوییم: «رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً وَفِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ»(بقره/201)
دنیاپرستی به معنای نابود کردن آخرت برای دنیاست. دنیا هر اندازه که برای فرد طولانی باشد، پایان یافتنی است و راضی شدن به دنیا در مقابل آخرت و انجام گناه برای کسب ثروت دنیوی، بدترین تجارت و خسارتی جبران نشدنی است. زیرا دنیا در مقایسه با آخرت کالایی اندک است.
«أَرَضِیتُمْ بِالْحَیَاةِ الدُّنْیَا مِنَ الْآخِرَةِ فَمَا مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا فِی الْآخِرَةِ إِلَّا قَلِیلٌ(توبه/37) آیا به جاى آخرت به زندگى دنیا دل خوش كرده اید؛ متاع زندگى دنیا در برابر آخرت جز اندكى نیست.»


- نظرات (0)

معامله ای که در ظاهر سودی ندارد!

معامله

عده ای دیگر هم هستند که وقتی از دور به کارهایشان نگاه می شود فکر می کنیم که کاربلد نیستند و سودی نخواهند برد اما در گذر زمان می بینیم که چه زیرکانه و سیاستمدارانه کار کرده اند و چه خوب سود و منفعت برده اند ...
و عده ای نیز از هر طریق و به هر قیمت در پی بدست آوردن سود هستند و برایشان مهم نیست این سود از چه راهی بدست آمده است؛ حلال یا حرام.. به قیمت بی آبرو کردن دیگری یا ضایع کردن حق آن ها ...

فهمی از گمراهی و هدایت در قالب یک تمثیل

فصل انار در جاده قم، سلفچگان یا جاده ساوه، دکه های فروش انار به فراوانی دیده می شود، و دیده اید روبروی هر دکه چندین صندوق قرار دارد و در هر کدام چندین ردیف انار درشت و سرخ رنگ چیده شده است، انارها به قدری از دور زیباست که اشتهای هر بیننده ای را تحریک می کند، و وسوسه خرید بسیاری را به آن دکه ها می کشاند، اما همین که نزدیکتر شده و به سراغ صندوق ها می روی می بینی که هیچکدام انار واقعی نیست، بلکه توپ  های رنگ شده ای است که به شکل انار در آورده اند!
حال به نظر شما تمام آن توپ ها اگر در یک کفه باشند و فقط یک انار در کفه دیگر، آیا از جهت ارزش غذایی اصلاً قابل مقایسه اند؟
انار خون ساز است و مقوی قلب، مُفرّح و از بین برنده چربی و دفع کننده سموم داخلی و تنظیم کننده حرارت بدن؛ ولی آن توپ ها چه؟
این مثال و مثال ابتدای بحث در مقدمه را برای آن آوردیم تا تفاوت گمراهی و هدایت را روشن شود. گمراهی شبیه همان توپ هاست و هدایت شبیه انار.
تمامی پیامبران آمدند تا فرق توپ و انار را به ما بفهمانند.

آنان کسانی هستند که به بهای از دست دادن هدایت، خریدار ضلالت و گمراهی می شوند. اما این داد و ستد هیچ سودی برای ایشان نداشت و در شمار هدایت یافتگان راه نیافتند.

آمدند تا بگویند تو اگرچه از راه دروغ و رشوه و خیانت و ... منافع و سودها فراوانی به چنگ می آوری و از راه صداقت و راستی چیزهایی را در ظاهر از دست می دهی یا به ظاهر چیزهای نازل و ناچیز به کف می آوری، اما این دو دستاورد هرگز با یکدیگر قابل مقایسه نیستند، و تفاوت از زمین تا آسمان است.
در قرآن کریم این مقایسه را در چهره ی منافقین به ترسیم کشیده است؛ بیان می کند که منافقین گوششان بدهکار این حرف ها نیست، انارها را داده و توپ ها را بر می دارند، و این معامله ای است که هیچ سودی به همراه ندارد، و سرانجام نیز ایشان را به سود و بهره ای هدایت نکرده و به منفعتی نمی رساند.
چون پاره ای از معامله ها همان طور که در مقدمه ذکر شده، در ظاهر و در مقدمه راه منفعتی در پی ندارند، اما سرانجام سودی فراوان حاصل می شود، مثل صیادی که تور خالی را به آب می اندازد اما دیری نمی گذرد که همان تور را با ماهی های فراوان به چنگ می آورد، اگر چه ممکن است تورش به ظاهر فرسوده و یا پاره شود، اما در برابر سود گزافی که به چنگ آورده است، هیچ است.
اما منافق نه اکنون سودی می برد، نه سرانجامش به سودی هدایت می شود تو گویی در حقیقت هم دام را از دست داده و هم ماهی را.
دام هرباره ماهی آوردی                ماهی اینبار دام ببرد [سعدی]
از این  رو قرآن کریم در این آیه کریمه می فرماید: اُولئک الّذین اشتروا الضلاله بالهدی فما ربحت تجرتهُم و ما کانوا مُهتدین
آنان کسانی هستند که به بهای از دست دادن هدایت، خریدار ضلالت و گمراهی می شوند. اما این داد و ستد هیچ سودی برای ایشان نداشت و در شمار هدایت یافتگان راه نیافتند.

کلام آخر:

فرد منافق و کسی که همچومن منافقان عمل می کند و آن ها را راهبر خود قرار می دهند، سود و زیان خود را نمی شناسد و لذا هدایت را با ضلالت معامله می کند. (اشتروا الضلالة بالهدی) یادمان نرود که دنیا همچون بازار است و مردمان، معامله گر و مورد معامله، اعمال و انتخاب های ماست.


منابع:
تفسیر نور، ج 1،حجت الاسلام محسن قرائتی
باران حکمت؛ حجت الاسلام رنجبر


- نظرات (0)

ظالمین چه کسانی هستند

ظالمین

یکی از گناهانی که به حکم عقل و شرع بسیار مذمت شده است؛ ظلم است. این رفتارهای ظالمانه به نوع های مختلفی در زندگی افراد نمود دارد و می توان برایش مصادیق فراوانی را در یک نوع تقسیم بندی به دو حیطه ی ظلم های فردی و اجتماعی و در یک تقسیم بندی دیگر در بیان علمای اخلاق؛ ظلم به خدا، ظلم به خود و ظلم به دیگران تقسیم کرد.

نکته ای که همه ی ما انسان ها باید مد نظر داشته باشیم این است که در همه ی این مصادیق و اقسام ظلم، در حقیقت انسان ظالم بیش از این که به دیگران ظلم کند؛ به خود ظلم کرده است. چرا که اگر انسان کار خوبی انجام دهد؛ در اصل به خودش خوبی کرده است. کسی که مثلا دست فقیری را می گیرد، به خویشتن لطف کرده است؛ بله فرد کمک کننده به فقیر کمکی رسانده است؛ ولی در واقع، دنیا و آخرت خود را آباد کرده است. در دنیا دوست پیدا می کند؛ خدا چند برابر در دنیا به او می دهد و در آخرت هم بهره ای صد چندان دارد.

کسی هم که در حق دیگران بدی می کند؛ در اصل به خودش ستم کرده است. زیرا در دنیا و آخرت ضرر می کند. اولین ضرر دنیوی او این است که دوست شفیقی را از دست داده و یا دشمنی برای خودش ساخته است و دومین آن، تقاص است در همین دنیا؛ زیرا یکی از گناهانی که نتیجه اش در همین دنیا دیده می شود، ستم به دیگران است و نتیجه شوم دیگرش در آخرت است.

ریشه ی ظلم کردن به دیگران در چیست؟

اگر بخواهیم ریشه و علت ظلم را در رفتارهای افراد بدانیم، متخصصان تا حدودی این عوامل را روشن کرده اند و بیان کرده اند که علّت ظلم را بیش از هر چیز باید در کمبودها و نارسایی های روحی و روانی و خود کم بینی ها و حقارت های نفسانی مشخص ظالم جستجو کرد، زیرا کسی که دارای نفس مطمئنّه و روح آرام و شخصیت قائم به صفات کاملة وجود خویش باشد، هیچ گاه ستمی به دیگران روا نخواهد داشت.
چنانچه بررسی زندگی بزهکاران اجتماعی که مرتکب جنایات بزرگ و ستم های هولناک نسبت به افراد شده اند، نشان می دهد که خود مجرمین مورد تهدید و ستم های مکرّر واقع شده اند. گاهی هم جهالت و نادانی انسان موجب ظلم و جور ناخواسته ای می شود که معمولاً دامنة آن فراتر از خود و خانواده می شود. غفلت از یاد خدا و بی ایمانی به مبدأ و معاد نیز زمینه ساز انواع ستم ها می شود.


- نظرات (0)

«أَصحَب الاَیْكَةِ» و «قَوْمُ تُبَّعٍ»

اصحاب الایکه

منظور از (قوم تبع) گروهى از مردم یمن است زیرا (تبع) لقبى است براى پادشاهان یمن به اعتبار این كه مردم از آن ها تبعیت مى كردند، و ظاهر تعبیر قرآن در این جا و در یک آیه دیگر (دخان، 37) خصوص یكى از پادشاهان یمن است كه در بعضى از روایات نام او (اسعد ابو كرب) ذكر شده، و جمعى معتقدند كه او مرد مومنى بود، و مردم را به پیروى از دعوت انبیاء فرا مى خواند، هر چند با او مخالفت كردند.(1)

از امام رضا (علیه السلام) پرسیدند: چرا تبّعِ پادشاه، تبّع نامیده شده است؟ حضرت فرمود: «زیرا او جوانى بود نویسنده و براى پادشاه قبل از خود نویسندگى مى  كرد و نوشتن را با جمله  "باسم اللَّه الّذی خلق صیحا و ریحا" (به نام خداوندى كه باد و فریاد را آفرید) آغاز مى  كرد. پادشاه به او گفت: بنویس "به نام پادشاه رعد" (یعنی نام خودش) او گفت: خیر، نوشتن را فقط با نام معبود خودم آغاز مى  كنم، سپس خواسته تو را در نظر مى  گیرم، لذا خداوند این ویژگى او را شكر نمود و پادشاهى آن پادشاه را به او اعطاء كرد و مردم در این مورد تابع او شدند و لذا تبّع نامیده شد.


«تُبّع» از ریشه "تَبِعَ" و در لغت به معنی پیروی کردن است؛ خواه به طور دنبال کردن و تعقیب باشد، خواه از نظر پذیرفتن دستور و اطاعت کردن(2). و در اصطلاح به روسایی گفته می ‌شود که به خاطر پیروی بعضی از آن ها از بعضی دیگر در ریاست و سیاست این چنین نامیده شده‌ اند. و نیز گفته شده "تُبّع" فرمانروایی است که قومش از وی پیروی می‌ کنند و جمعش "تبابعه" است.(3)
از امام رضا (علیه السلام) پرسیدند: چرا تبّعِ پادشاه، تبّع نامیده شده است؟ حضرت فرمود: «زیرا او جوانى بود نویسنده و براى پادشاه قبل از خود نویسندگى مى  كرد و نوشتن را با جمله  "باسم اللَّه الّذی خلق صیحا و ریحا" (به نام خداوندى كه باد و فریاد را آفرید) آغاز مى  كرد. پادشاه به او گفت: بنویس "به نام پادشاه رعد" (یعنی نام خودش) او گفت: خیر، نوشتن را فقط با نام معبود خودم آغاز مى  كنم، سپس خواسته تو را در نظر مى  گیرم، لذا خداوند این ویژگى او را شكر نمود و پادشاهى آن پادشاه را به او اعطاء كرد و مردم در این مورد تابع او شدند و لذا تبّع نامیده شد.»(4)
در تواریخ آمده: "تبّع" در قرن پنجم میلادی به سوی مکه لشکر کشی می‌ کند تا خان   خدا را خراب کند ولی به بیماری سختی مبتلا می‌ شود، پزشکان چاره و درمان او را، انصراف از سوء قصدش به کعبه می‌ بینند، چون منصرف می‌ شود، بهبودی می ‌یابد و کعبه را محترم می‌ دارد و برای نخستین بار بر آن پرده یا پیراهن می‌ پوشاند.(5)
او مدت یكماه هر روز صد شتر را نحر مى  كرد و با گوشت آن مردم را اطعام مى  نمود. بعد از مدتى، رو به جانب مدینه نهاد و اقوامى از مردم یمن بنام «غسان» را در آن جا اسكان داد، آن ها كسانى بودند كه بعدها در زمان پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) هسته  هاى اولیه انصار را تشكیل دادند.(6)
اکنون در مکه نیز محلی است که آن را «دارالتّبابعه» می‌ گویند.(7)

پی نوشت ها:
(1) تفسیر نمونه، ج 22، ص 240.
(2) راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق صفوان عدنان داودى، بیروت، دارالعلم، 1412 ق  ، اول ، ص 162.
(3) همان، ص 163.
(4) شیخ صدوق، محمد بن على ؛ عیون اخبارالرضا علیه السلام، ترجمه حمید رضا مستفید وعلى اكبرغفارى،  تهران،  صدوق،1372 ش ، اول،ج 1، ص 509.
(5) خرمشاهی، بهاءالدین؛ دانش نامه قرآن و قرآن پژوهی، تهران، دوستان و ناهید، 1377ش، اول، ج 1، ص 472.
(6) عزیزى، یوسف؛  داستان پیامبران یا قصه  هاى قرآن از آدم تا خاتم ، تهران،  هاد ،1380 ش،  اول،  ص 669.
(7) تفسیر نمونه، پیشین، ج 21، ص 196.


- نظرات (0)

منافق چیزی شبیه گور کافران است

منافق

نفاق از ماده «نفق» به معنای نفوذ و پیشروی است. نفق به معنی کانال و راهرو زیرزمینی است که از آن برای استتار یا فرار استفاده می کنند. در اصطلاح، اظهار ایمان و پنهان کردن کفر باطنی را «نفاق» گویند. منافقان کسانی اند که هدایت الهی را واقعا و قلبا نپذیرفته اند، ولی چهره کفر خود را در نقابی از ایمان پنهان می دارند و به ظاهر در میان مسلمانان قرار می گیرند. این گروه خطرناک ترین دشمن مسلمانان به شمار می روند، چرا که شناخت چهره نفاق برای توده مردم بسیار دشوار و مبارزه با آن مشکل ترین مبارزه هاست.
به قول شیخ بهایی منافقان به ظاهر گونه ای وانمود می کنند که گویی با یزید روزگارند حال آنکه در درون حتی یزید هم از آن ها شرم دارد!
از برون طعنه زنی بر با یزید
وز درونت ننگ می دارد یزید
هر چه داری در دل از مکر و رموز
پیش ما پیدا بود مانند روز
گرچه پوشیمش ز بنده پروری
تو چرا رسوائی از حد می بری [شیخ بهایی]

به قول معروف " انسان هر چی ضربه می خوره از خودیه" ؛ یک برداشت این حرف این است که دشمن که مشخص است چه کسی است و دشمنی اش آشکار و واضح است، ضربه اصلی آنجا است افراد اظهار دوستی، همیاری و محبت می کنند اما این دوستی در دل هایشان نیست و در دل جز دشمنی و کینه چیزی ندارند و با چهره یبزک کرده در حال خنجر زدن هستند.

در این میان این نفاق و دو رویی در ابعاد مختلفی نمود داشته و خودنمایی می کند.

نفاق در اصول اعتقادی

و کسانی از مردم هستند که می گویند؛ به خداوند و روز بازپسین ایمان آورده ایم، ولی آنان مومن نیستند: وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَقُولُ آمَنَّا بِاللّهِ وَ بِالْیَوْمِ الآخِرِ وَ مَا هُم بِمُوْمِنِینَ (آیه 8 سوره بقره)
همچنین در سوره منافقون می فرماید: منافقان چون به نزد تو آیند، گویند: «گواهی می دهیم که تو پیامبر خدایی، خداوند می داند که تو پیامبرش هستی و خداوند گواهی می دهد که منافقان دروغگو هستند إِذَا جَاءکَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّکَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَکَاذِبُونَ
این آیات گواهی می دهد که در دوره حیات پیامبر(صلی الله و علیه وآله)، منافقان در عقیده حضور داشته اند.

سه خصلت است که در هر کس باشد منافق است و اگر چه روزه بدارد و نماز بگزارد و گمان کند مسلمان است، کسی که هر گاه امانت به او سپرده شود خیانت کند و هر گاه تکلم کند دروغ گوید و هر گاه وعده کند وفا ننماید.

نفاق در عمل

آیه 54 توبه و چند آیه دیگر به تبلیغات سوء منافقان در میان مجاهدان اسلام اشاره می کند و به کارشکنی های آنان می پردازد. اینان مردمی هستند که اعمال منافقانه انجام می دهند، جز با حالت کسالت به نماز نمی پردازند و جز با اکراه انفاق نمی کنند: وَ مَا مَنَعَهُمْ أَن تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقَاتُهُمْ إِلاَّ أَنَّهُمْ کَفَرُواْ بِاللّهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ لاَ یَأْتُونَ الصَّلاَةَ إِلاَّ وَ هُمْ کُسَالَى وَ لاَ یُنفِقُونَ إِلاَّ وَ هُمْ کَارِهُونَ
در بیانی نیز پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) فرمودند: ثلاث خصال من کن فیه  کان مُنافقاً و ان صام و صلّی و رعم ائهُ مُسلم من اذا ائتمن خانّ و اذا احدث کذب و اذا وعد اخلف [جامع السادات]
سه خصلت است که در هر کس باشد منافق است و اگر چه روزه بدارد و نماز بگزارد و گمان کند مسلمان است، کسی که هر گاه امانت به او سپرده شود خیانت کند و هر گاه تکلم کند دروغ گوید و هر گاه وعده کند وفا ننماید.

نفاق در اخلاق

مثل اینکه کسی در باطن و حقیقت اهل سخا و کرم و بخشش و انصاف و مروت نباشد اما در ظاهر خود را چنین وانمود کند که این گونه است.
به عبارتی منافقان دست دهنده و بخشنده ندارند، بلکه دستهایشان را می بندند و یقبضون أیدیهم یعنی نه در راه خدا انفاق می کنند، نه به کمک محرومان می شتابند و نه خویشاوند و آشنا از کمک مالی آنها بهره می گیرند.
هر چند برای رسیدن به اغراض شوم خود، اموال فراوانی خرج می کنند و یا به عنوان ریاکاری، بذل و بخششی دارند، اما هرگز از روی اخلاص و برای خدا، دست به چنین کاری نمی زنند.
تمام اعمال، گفتار و رفتارشان نشان می دهد که "آنها خدا را فراموش کرده اند" و نیز وضع زندگی آنها نشان می دهد که "خدا هم آنها را از برکات و توفیقات و مواهب خود فراموش نموده است" یعنی با آنها معامله فراموشکار کرده و آثار این دو فراموشی در تمام زندگی آنان آشکار است: نسوا الله فنسیهم بدیهی است. 

نسبت "نسیان" به خدا، به معنی فراموشی واقعی نیست، بلکه بدین معنا است که هیچ گونه سهمی از رحمت و توفیق خود، برای آنها قائل نمی شود.


منابع:
کتاب باران حکمت؛ بیانات حجت الاسلام رنجبر، بهار 1388


- نظرات (0)