سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

اهمیت استعاذه گفتن

اَعُوذُ بِاللّهِِ منَ الشّیطانِ الرَّجیم

«به خداوند متعال پناه مى برم، از شرّ شیطان رانده شده»

 

یكى از چیزهائى كه در «قرآن مجید» و اخبار «اهلبیت عصمت و طهارت صلوات اللّه علیهم » عنایت زیادى به آن شده موضوع «استعاذه» است، یعنى: پناهنده شدن به خدا، از شر شیطان. «اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم» البتّه باید حال «استعاذه» یعنى: پناه بردن به حق پیدا شود، تا استعاذه حقیقى باشد. یعنى: از صدق دل زیر چتر خدا برود و لقلقه زبان نباشد.

براى اثبات اهمیّتش، در «قرآن مجید» مى فرماید: «هنگامیكه مى خواهى قرآن بخوانى اول به خدا پناه ببر از شیطان رانده شده ». فَاِذا قَرَاءْتَ القرآن فاستعذ باللّه من الشیطان الرجیم1

در نماز هم، پس از تكبیرة الاحرام امر شده كه «استعاذه» كنند (لكن در نماز باید آهسته خواند. چون بعضى از مفسرین راز آهسته خواندنش را چنین گفته اند:

مثل كسى كه از دشمن سر سختى دارد فرار مى كند، خودش را چطور در حال فرار پنهان مى كند، اشاره به این است كه تو در حال فرار از دشمن سرسخت خودت هستى كه در كمین و مراقب توست).

در تمام عبادتها هم: اول «استعاذه » كن، مثلاً مى خواهى وضو بگیرى اول به خدا پناه ببر، بعد وضو بگیر، (مكرر دیده اید كه همین وضو گرفتن ملعبه شیطان یا وسوسه هاى او قرار گرفته شده است). حتى در امور مباح مثل خوردن و لباس پوشیدن و دستشویى رفتن، و در همه جا «اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم» بگو: به خدا پناه ببر، وقتى كه از خانه هم بیرون مى آیى بگو: «اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم» در امور مستحب نیز باید به خدا پناه برد حتى رفتن به مسجد بگوید «اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم».

یكى از اهل ایمان و تقوى نقل مى كرد:

در حال مكاشفه دیدم، شیطانى درب مسجد ایستاده. گفتم: اى ملعون اینجا چه مى كنى؟

گفت: رفقا فرار كرده‌اند و منتظرشان هستم. فهمیدم مردان رشیدى بوده‌اند كه استعاذه حقیقى و قلبى كرده‌اند و شیطان نتوانسته با آنها به مسجد برود.

البتّه اینها هم نوبرند كه لااقل درب مسجد براستى استعاذه حقیقى كرده اند.2

 

حقیقت استعاذه

بله خودت به تنهائى نمى‌توانى از شر این دشمن در امان باشى باید به خدا پناهنده شوى، تا عنایت حق او را دفع كند. مگر لطف خدا یار شود، «یا غیاث المستغیثین یا ملاذ اللائذین» اگر لود و پناهندگى به حق نباشد از شر شیطان كسى در امان نیست.

بنابراین باید «حقیقت استعاذه» را فهمید و تنها گفتن «اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم» فایده اى ندارد، استعاذه یك امر معنوى و حقیقى است كه این لفظ كاشف از آنست، والاّ اگر حقیقت نداشته باشد همین گفتن ها هم گاهى مسخره و ملعبه شیطان است كه خودش به زبان طرف جارى مى كند.

نوشته‌اند: یكى از علماء قلم به دست گرفت تا كتابى در مصائد و وسوسه هاى شیطان بنویسد و مردم را از فریب خوردن او آگاه كند و بترساند، در همان زمان یكى از اخیار در عالم رؤ یا و مكاشفه شیطان را مى‌بیند و به او مى‌گوید:

ملعون خوب فلان آقا دارد رسوایت مى كند و كیدهایت را به خلق مى‌رساند.

شیطان مسخره‌اش مى‌كند و مى‌گوید: این كتاب را به دستور خود من مى نویسد!

فرمود: چطور مى‌شود؟!

گفت: من در دلش وسوسه انداختم كه تو عالمى علم خودت را ظاهر كن .... خودش هم متوجّه نیست و اسم كتابش را رد شیطان گذاشته ولى حقیقتش جلوه نفس و نمایش علم دادن است .

بلى خود شیطان وا مى‌دارد كه به او فحش بدهند، یا به زبان تنها بگویند: «اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم»

مانند كار دُوَل استعمارى است: در بعضى مستعمرات افرادى دارند كه در استعمار یار و یاور آنهایند، گاه به مقتضاى سیاست و مصلحت روزگار وادار مى‌كنند این افراد به آنها فحش بدهند، بد بگویند، مردم را از فجایع استعمار آگاه كنند، براى پرده پوشى و نعل وارونه زدن، تا بتوانند مقاصد استعمارى خود را توسط همین افراد بهتر پیش ببرند.

عجب از سیاست شیطانى، اولین سیاستمدار و استاد همه سیاستمداران شیطان است، سیاست یعنى زیر پرده كار كردن، كلاه سر همه گذاردن بدون اینكه جاى پائى از خودشان بگذارند.

خدایا! تو یارى كن كه ما بتوانیم از شیطان بگریزیم، یعنى از گناه فرار كنیم. استعاذه به حق یعنى از گناه فرار كردن، زبان را محكم گرفتن و دیگر حرف لغو نزدن و عوضش «اعوذ باللّه ...» گفتن.3

 

در همه حال ز شیطان لعین گوى اَعُوذ

 

بااللّه از آنـكه بـوسواس نـگـردى مــَأ خُوذ

 

هـر كــه زیــن دیو نگیرد به خداوند پناه

 

در همه هستیش ابلیس لعین كرده نفوذ

(مقدم )

«ابن مسعود رضوان اللّه تعالى علیه » مى‌گوید:من در محضر مقدس «پیغمبر خدا صلى الله علیه و آله» بودم، و «استعاذه» را بدین نحو گفتم  «اَعُوذُ بِاللّهِ السَّمیعِ الْعلیمِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم» یك وقت حضرت به من عنایت فرمود، و فرمود: اى پسر ام عبد، استعاذه را به این كیفیت بگو: «اَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم» چون برادرم جبرئیل علیه السلام استعاذه را از قلم و قلم را از لوح محفوظ یاد گرفت و به این عبارت به من یاد داد

اركان استعاذه

«استعاذه » مقامى است از مقامات دینى و بر هر كس لازم است ، و عرض شد كه باید حقیقت داشته باشد، لفظ نباشد و گرنه لفظ، تنها قرائت و الفاظى را بر زبان جارى كردن است، قرآن مجید كه مى فرماید: «فاستعذ باللّه، به خدا پناهنده شو» مرادش حقیقت آن است و آن، دو چیز لازم دارد.

یكى: فرار از شیطان.

دوم : پناه بردن به رحمان.

اگر این دو مطلب حاصل شد آن وقت استعاذه مى‌شود، و الاّ گفتن «اعوذ باللّهِ» تنها فایده اى ندارد، خلاصه لفظ باید كاشف از حال و معنى باشد.

پس از تأمّل در «حقیقت استعاذه» و استفاده از «قرآن مجید» مى‌توان گفت: استعاذه پنج ركن اساسى دارد.

اول: فرار از شیطان است كه به تقوى منطبق مى شود، واركان دیگرش: تذكّر، توكّل، اخلاص، تضرّع است، مجموعا پس از حاصل شدن این حالات «حقیقت استعاذه» پیدا مى شود، در حالى كه مؤ من این پنج ركن را دارا باشد، فرسنگ ها شیطان از او دور مى شود، چه به زبان بگوید: اعوذ باللّه، چه نگوید، عمده حال و حقیقت است كه اگر شیطان هم به او نزدیك شود مى‌شود آدم زده، مثل آدم وقتى كه جن او را مس كند مصروع و جن زده مى شود.

بنابراین ابلیس اصلاً جرأت نزدیك شدن به او را نخواهد داشت .

پس شرط اول: آنستكه اهل «تقوى» باشد، کسانی که متقى شدند، هنگامیكه شیاطین به دلشان حمله مى كنند... چون متقى است به مجرّد نزدیك شدن شیطان به حق متمسّك مى شود، انّ الّذین اتّقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذكروا فاذا هم مبصرون.

کسانی که پرهیزگارند وقتیكه طایفه‌اى از شیطان آنها را مس كنند متذكّر مى شوند، پس اهل تقوى انسان‌هاى بینایى هستند.

شرط دوم: هنگامی كه قرآن مى‌خوانى به خدا پناه ببر از شر ابلیس ‍ رانده شده، زیرا او حكومتى بر كسانی كه ایمان آورده‌اند و به پروردگارشان توكل مى‌كنند ندارد.5

پس كسى كه توكل به خدا دارد شیطان بر او سلطه‌اى ندارد، حكومت شیطان بر كسانى است كه به خدا تكیه ندارند، تكیه آنها اسباب مادیات و اوضاع دنیوى است، ولى اگر تكیه‌گاه خدا شد؛ یقین بدانید از شیطان كارى ساخته نیست.

ركن دیگر: براى استعاذه اخلاص است كه قرآن (از قول ابلیس)، مى‌فرماید: به عزّت تو سوگند مى‌خورم كه همه آنها را گول مى‌زنم، مگر بندگان مخلص و اهل اخلاص را. معنى اخلاص در قرآن مجید در موارد متعدّد بیان شده .

خلاصه: استعاذه مخلصین درست است كه شیطان را به آنها راهى نیست چون حقیقت فرار از شیطان در آنها است.

یكى از شاگردان مرحوم شیخ انصارى رضوان اللّه تعالى علیه نقل مى كند:

زمانیكه براى تحصیل در نجف اشرف مشرف بودم در محضر ملائك منظر شیخ انصارى حاضر مى‌شدم .

شبى در عالم واقعه شیطان را دیدم كه چند افسار كوچك و بزرگ در دست دارد. از او سؤ ال كردم: اینها را براى چه بدست گرفته اى؟!

گفت: اینها را بر سر مردم مى‌اندازم و ایشان را به سمت خود مى‌كشم (بعضى‌ها هم گفته‌اند: كه دید شیطان طناب‌هاى بسیارى در دست دارد و در بین آنها طناب ضخیمى بدست داشته. از وى مى‌پرسد: اینها چیست؟ پاسخ مى‌دهد كه بوسیله آنها بنى آدم را به سوى خود مى‌كشانم و آنها را وادار به معصیت مى‌نمایم).

از او پرسیدم: آن طناب ضخیم براى كیست كه پاره شده؟

مى‌گوید: براى استادت شیخ انصارى بود كه دیروز او را تا بازار بردم، ولى آن را پاره كرد و برگشت.

پرسیدم: پس طناب من كدام است؟ پاسخ داد: تو احتیاج به طناب ندارى و حرف شنو هستى.

وقتى كه بیدار شدم، خدمت شیخ مشرف شدم و خوابم را براى شیخ عرض كردم.

شیخ علیه الرحمه فرمود: شیطان راست گفته، زیرا آن ملعون دیروز مى‌خواست مرا به لطائف الحیلى گول بزند، زیرا من پول نداشتم و چیزى در منزل لازم شده بود، با خود گفتم : یك قِران از مال امام علیه السلام در نزد من است و حالا معطل مانده‌ام، به عنوان قرض بر مى‌دارم و بعد آن را سر جایش مى‌گذارم.

آن یك قِران را برداشتم و از منزل خارج شدم. تا میان كوچه هم آمدم، همین كه خواستم چیزى بخرم با خود گفتم: چرا به چنین عملى اقدام نمایم !

پس نادم و پشیمان شدم و به خانه مراجعت نمودم و یك قِران را سرجایش گذاشتم.

چون اهل تقوى و ورع و توكل و اخلاص بود، خدا هم او را حفظ كرد.5

 

جــان بابا گـــویـــدت ابــلــیـــس هـــین
تا به دم بفریبدت دیو لعین
ایــن چـنـیــن تلــبــس بـا بــابــات كــرد
آدمى را این سیَه رُخ مات كرد
بر سر شطـرنج چست است این غراب
تو مبین بازى به چشم نیم خواب
ز آنــكـــه فــرزیــن بنـــدهــا داند بسى
كـه بگیـرد در گلـویت چون خسى
در گلـــو مــانــــد خــس او ســالــــهـــا
  چیست آن خـس مهر جاه و مالها
مال خس باشد چو هست اى بى ثبات
در گــلــــویـــت مـــانــع آب حیات
گــــر بــــزد مـــالــت عـــدوى پر فنـى

ره زنــى را بــرده بــاشد ره زنــى

 (مثنوى مولوى )

«استعاذه » مقامى است از مقامات دینى و بر هر كس لازم است ، و عرض شد كه باید حقیقت داشته باشد، لفظ نباشد و گرنه لفظ، تنها قرائت و الفاظى را بر زبان جارى كردن است، قرآن مجید كه مى فرماید: «فاستعذ باللّه، به خدا پناهنده شو» مرادش حقیقت آن است و آن، دو چیز لازم دارد.   یكى: فرار از شیطان     دوم : پناه بردن به رحمان.

ثواب گفتن استعاذه

دعا

هر كس هر روز صبح سه مرتبه بگوید: «اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم» و سه آیه آخر سوره حشر را هم بخواند، خداوند رؤ وف و مهربان هفتاد هزار فرشته را بر او مؤ كل مى‌نماید كه تا شب بر او درود و صلوات بفرستند.

و اگر در آن روز از دنیا رحلت كند، حكم شهید را خواهد داشت.(بشرط اینكه وظائف دیگرش را هم انجام دهد).

و اگر در نماز عشاء استعاذه كند،(یعنى اعوذ باللّه ... را بگوید.) نیز همین ثواب را تا صبح خواهد داشت.6

«آقا رسول اكرم صلى الله علیه و آله» فرمود:

هر كس هر روز ده مرتبه «استعاذه» را بگوید: خداى متعال فرشته‌اى را بر او مؤ كّل مى‌كند تا شیطان را از او دور سازد.

و هر كس از خلوص قلب «استعاذه» را گوید، خداوند مهربان میان او و شیطان هفتاد پرده قرار مى‌دهد، كه فاصله هر پرده با پرده دیگر به مسافت زمین تا آسمان است.7

 

هر كس از روى خلوص 
گـوید ایـن ذكـر خصوص
استعاذه و سوره حشر
روز و شب وقت جلوس
لـطــف فـــرمـــاید خدا
فرشته هاى مخصوص
خــوانـنــد بــــر او درود
حكم شهید و مرصوص

 

كیفیّت گفتن استعاذه

«ابن مسعود رضوان اللّه تعالى علیه » مى‌گوید:من در محضر مقدس «پیغمبر خدا صلى الله علیه و آله» بودم، و «استعاذه» را بدین نحو گفتم  «اَعُوذُ بِاللّهِ السَّمیعِ الْعلیمِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم» یك وقت حضرت به من عنایت فرمود، و فرمود: اى پسر ام عبد، استعاذه را به این كیفیت بگو: «اَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم» چون برادرم جبرئیل علیه السلام استعاذه را از قلم و قلم را از لوح محفوظ یاد گرفت و به این عبارت به من یاد داد.8

 

خــــــــــداونـــــدا دلــــــى آزرده دارم

پریشان حالتـى افسرده دارم

چو شمعى سوزم و سازم شب و روز

در این دار غم آسا آتش افروز

 

خاصیت استعاذه

«آقا حضرت امیرالمؤ منین على علیه السلام» فرمود: وقتى كه «زید بن ارقم» مورد اذیّت و آزار منافقین قرار گرفت، و بعد محضر مقدس «حضرت رسول اكرم صلى الله علیه و آله» شرف یاب شد، حضرت به او فرمود: هر روز صبح بگو: (اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم » تا خداى مهربان تو را از شرّ منافقین كه شیطان (انسى) هستند، و بعضى از آنها با بعض دیگرشان با حرف‌هاى باطل و زشت خبر مى‌دهند، حفظ كند.

یكى از «اصحاب پیغمبر اسلام صلى الله علیه و آله» گفت: یك روز با «آقا رسول اكرم صلى الله علیه و آله» قدم مى‌زدیم  كه در بین راه دیدیم دو نفر دارند بهم ناسزا مى‌گویند. حضرت فرمود: اگر یكى از آنها «استعاذه» بگوید، این حالت شیطانى از آنها دور مى شود.9

 

خدایا مانده ام در غفلت و خواب
به گرداب گناهان گشته غرقاب
ز شیـطــان بـى قرارم اى خدایا
 مــرا از شر ایـن شیطان بازیاب
بـحـــق عـــاشقـــان بى قرارت
مـرا از قــعـر ایـن گرداب دریاب

اعوذ باللّه

یك روز «پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله» از جایى عبور مى‌كردند، دیدند مردى دارد غلام خود را مى‌زند و غلام مى‌گوید: «اَعُوذُ بِاللّهِ» پناه مى برم به خدا، ولى آن مرد، دست از زدن بر نمى داشت. غلام تا حضرت را دید، گفت: «اَعُوذُ بِرَسُولِ اللّه» به رسول خدا پناه مى برم . مرد تا پیغمبر را دید، ایستاد.

«پیغمبر رحمت للعالمین صلى الله علیه و آله» فرمود: بهتر آن بود كه این غلام وقتى اسم خدا را برد، دیگر او را نمى‌زدى .

آن مرد گفت : به خاطر این حرفتان او را آزاد كردم .

حضرت فرمود: اگر این كار را نمى‌كردى رویت با آتش جهنّم مى‌سوخت.10

 

1-  نحل: 98.

2- استعاذه(شهید آیت اللّه دستغیب ): ص 5.

3- استعاذه

4- سوره 16/ 67 و 98.

5- استعاذه مرحوم شهید آیت اللّه دستغیب رضوان اللّه تعالى علیه .

6- تفسیر آسان: 1/10.

7- تفسیر جامع: 1/83.

8- تفسیر آسان: 1/10.

9- تفسیر جامع: 1/81.

10- همان مدرك

 


- نظرات (0)

باران‌هایی که وسوسه شیطان را از قلب می‌شوید!

قرآن کریم در آیه 11 سوره انفال می فرماید:

إِذْ یُغَشِّیکُمُ النُّعَاسَ أَمَنَةً مِّنْهُ وَ یُنزَِّلُ عَلَیْکُم مِّنَ السَّمَاءِ مَاءً لِّیُطَهِّرَکُم بِهِ وَ یُذْهِبَ عَنکمُ‏ْ رِجْزَ الشَّیْطَانِ وَ لِیرَْبِطَ عَلىَ‏ قُلُوبِکُمْ وَ یُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدَام؛  به یاد آر آن گاه که خدا چنان ایمنیتان داده بود که خوابى سبک شما را فروگرفت و از آسمان برایتان بارانى بارید تا شست و شویتان دهد و وسوسه شیطان را از شما دور کند و دلهاتان را قوى گرداند و قدمهاتان را استوار سازد.

علامه طباطبایی در تفسیر المیزان در تشریح اجزا و عناصر این آیه می فرماید: "نعاس"، ابتداى خواب را گویند که عبارت است از خواب سبک، و " تغشیه" به معناى احاطه است، و " أمنة" به معناى امان است، و ضمیر" منه" به خداى تعالى برمى‏گردد، و بعضى گفته‏اند به "عدو" برمى‏گردد، و "رجز" به معناى پلیدى و نجاست است، و در اینجا مقصود از" رجز شیطان" آن وسوسه‏هاى پلیدى است که در قلب راه مى‏یابد.

و معناى آیه این است که: این نصرت و مددکارى خدا به وسیله بشارت و آرامش دادن به دلها همان موقعى بود که در اثر آرامش یافتن دلها همه‏تان به خواب رفتید و معلوم است که اگر ترس و رعب شما از بین نرفته بود ، معقول نبود که در میدان جنگ خواب بر شما مسلط شود، خداوند باران را هم بر شما نازل کرد تا شما را پاکیزه کند و وسوسه شیطان را از دلهایتان بزداید، تا دلهایتان را قوى و نیرومند سازد- جمله‏" لِیَرْبِطَ عَلى‏ قُلُوبِکُمْ" کنایه از تشجیع است- و نیز تا با فرستادن باران قدم‏هاى شما را بر روى ریگ‏هاى بیابان استوار نموده و یا بدین وسیله دلهایتان را محکم سازد.

 

راه های مبارزه با وساوس شیطانی عبارتند از:

1- نگهبانی و مراقبت:

شیطان با جان ما سر و کار دارد. از این رو باید از آن حراست کنیم. راه‌های مراقبت عبارتند از:

الف) تقوا پیشگی:

قرآن مجید تقوا را لباسی بر اندام جان آدمی می‌داند که آن را به خوبی می‌پوشاند و حفظ می‌کند: «لباس التّقوی ذلک خیر؛ بهترین جامه، تقوا است».

امام علی علیه السلام تقوا را دژی نفوذ ناپذیر می‌داند که رخنه‏ای در آن ممکن نیست.(1)

ب) کنترل اعضا و جوارح:

زبان، چشم، گوش، فکر و همة اعضا و جوارح، درهای ورودی به قلب‌اند. پس باید این ها را کنترل کرد.

در برابر تهاجم وسیع شیطان، باید در میدان کارزار، همواره مسلح باشیم. برخی از تجهیزات در حدیث پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) مطرح شده است. حضرت می‌فرماید: «آیا شما را آگاه کنم بر کاری که اگر انجام دادید، شیطان از شما فاصله می‌گیرد، به اندازة فاصله مشرق تا مغرب؟ گفتند: آری. فرمود: روزه صورت شیطان را سیاه می‌کند. صدقه، کمرش را می‌شکند. دوستی برای خدا و کمک برای عمل صالح، پشت او را می‌بُرد. استغفار، بند دلش را می‌برد»

ج) محاسبه:

بعد از کنترل نوبت به محاسبه می‌رسد، یعنی برای جبران ضعف‏ها و برنامه‌ریزی برای آینده ارزیابی لازم است.

2- واکنش مناسب:

در برابر هر وسوسه‏ای باید واکنش مناسب صورت گیرد.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: «دشمنان تو از جن، ابلیس و سپاهیان او است. پس اگر نزد تو آمد و گفت: فرزندت مُرد، به خود بگو: زندگان برای مردن آفریده شده‏اند. اگر آمد و گفت: مال تو از دست رفت، بگو: ستایش خدای را که می‌دهد و می‌گیرد و زکات را از من برد. اگر آمد و گفت: مردم به تو ستم می‌کنند، ولی تو ستم نمی‌کنی بگو: روز قیامت آنان که ستم کردند گرفتارند. اگر آمد و گفت: چه قدر نیکی می‌کنی، بگو: گناهان من بیش از نیکی‏های من است. اگر آمد و گفت: چه قدر نماز می‌گزاری بگو: غفلت من از نمازهایم بیش تر است. اگر آمد و گفت: چه قدر بخشش می‌کنی، بگو آن قدر که می‌گیرم، از آن چه می‌بخشم زیادتر است. اگر گفت: چه قدر به تو ستم می‌کنند بگو: من بیش تر ستم کرده‏ام. اگر گفت: چه قدر برای خدا کار می‌کنی، بگو: چه بسیار معصیت‏ها کرده‏ام».(2)

3- استعاذه:

در برابر هجوم وسوسه‏های شیطان، لازم است به پناهگاهی مطمئن پناه ببرید و آن توجه به خدا و یاد او است. قرآن مجید می‌فرماید: «اگر از شیطان وسوسه‏ای به تو رسد، به خدا پناه ببر که او شنوای دانا است».(3)

دام دیگر که از مهم‏ترین ابزار کار شیطان به شمار می‌رود، هواپرستی است، زیرا تا پایگاهی درون انسان وجود نداشته باشد، شیطان قدرت بر وسوسه‌گری ندارد. شیطان خواسته‏های نفسانی انسان را تأیید می‌کند. قرآن مجید می‌فرماید: «تو هرگز بر بندگان من تسلط نخواهی یافت ،مگر گمراهانی که از تو پیروی می‌کنند». بندة خدا تابع هوا و هوس نیست و خواست خدا را مقدّم می‌دارد

4- مجهز شدن به تجهیزات:

در برابر تهاجم وسیع شیطان، باید در میدان کارزار، همواره مسلح باشیم. برخی از تجهیزات در حدیث پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) مطرح شده است.

حضرت می‌فرماید: «آیا شما را آگاه کنم بر کاری که اگر انجام دادید، شیطان از شما فاصله می‌گیرد، به اندازة فاصله مشرق تا مغرب؟ گفتند: آری. فرمود: روزه صورت شیطان را سیاه می‌کند . صدقه، کمرش را می‌شکند. دوستی برای خدا و کمک برای عمل صالح، پشت او را می‌بُرد. استغفار، بند دلش را می‌برد».(4)

5- آشنایی با دام‏های شیطان:

برای رهایی از وساوس شیطانی باید مواظب دام‏های او بود. یکی از دام‏های خطرناک شیطانی، دوستی دنیا است.

امام علی علیه السلام می‌فرماید: «از دنیا حذر کن، زیرا دام شیطان و جایگاه فساد ایمان است».(5)

دام دیگر که از مهم‏ترین ابزار کار شیطان به شمار می‌رود، هواپرستی است، زیرا تا پایگاهی درون انسان وجود نداشته باشد، شیطان قدرت بر وسوسه‌گری ندارد. شیطان خواسته‏های نفسانی انسان را تأیید می‌کند. قرآن مجید می‌فرماید: «تو هرگز بر بندگان من تسلط نخواهی یافت ،مگر گمراهانی که از تو پیروی می‌کنند».(6) بندة خدا تابع هوا و هوس نیست و خواست خدا را مقدّم می‌دارد. 

 

پی نوشت ها:

1. نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه 157.

2. شیخ عباس قمی،سفینة البحار، ج 1، ص 100.دارالاسوة،تهران،1422ق

3. اعراف ، آیه 200.

4.شیخ عباس قمی، سفینة البحار، ج 2، ص 64.دارالاسوة،تهران،1422ق

5. شرح آقا جمال الدین خوانسارى بر غرر الحكم‏، ج 2، ص 279.دانشگاه تهران ،تهران 1366ش

6. حجر (15 ) آیه 42.


- نظرات (0)

بعد از بهشت و جهنم چه

آخر کار انسان کجاست؟

اگر نگاه به آن عالَم نیز نگاه مادی و فیزیکی باشد، قطعاً این سۆال پیش می‌آید که آخرش کجاست؟ یا آخر کار انسان کجاست؟ چرا که عالم ماده محدود است و به بیان امیرالمۆمنین علیه‌السلام: «هر محدودی قابل شمارش است»؛ چنان چه برای طبیعت آخری بیان شده است، چه در علوم قرآنی و چه در علوم تجربی. اما اگر نگاه عاقلانه، حکیمانه و غیر مادی، یعنی معنوی باشد، آخری ندارد، چنان چه هیچ یک از امور غیر مادی آخر ندارند.

انسان می‌تواند با استناد به آیات قرآن کریم و یا تجربیات عملی بگوید که آخر خورشید خاموش شدن است و یا آخر زمین متلاشی شدن در فضاست، اما در معنویات چنین نمی‌باشد؛ آخر علم کجاست؟ آخر زیبایی کجاست؟ آخر قدرت کجاست؟ آخر ثروت و غنا کجاست و ...؟

بدیهی است که حدّی ندارند، چرا که اینها همه کمالات هستند و تجلی آن هستی محض.  «کمال حقیقی» همان الله جلّ جلاله می‌باشد که محدود به حدّی نیست. لذا سیر تکاملی بشر نیز چون «انّا الیه راجعون» است، حدّی ندارد که بدان متوقف شده و بگوید این آخرش است. هر چه رشد کند، هر چه بیشتر وجودش تجلی کمالات گردد، باز به پایان یا آخر نمی‌رسد. چنان چه هیچ کس نمی‌تواند در این عالم (یا حتی عالم دیگر) به آخر علم یا ثروت و غنا برسد و اگر تمامی علوم و سرمایه‌ها را نیز یک جا جمع کنند و به کسی بدهند، باز هم جای بیشتر شدن دارد و آخرش نیست. پس فرض آخر و پایان، یک خطای تصور ذهنی است و نه یک ضرورت عقلی.

 

آیا یک جا ماندن بی‌میلی (زدگی) نمی‌آورد؟

البته که یک جا ماندن، بی‌میلی و زدگی می‌آورد. آن هم برای انسانی که به قول شما، میل به بی‌نهایت دارد. اما دقت شود که یک جا ماندن یعنی «سکون»، که عاقبت موجب فساد نیز می‌شود (همان دلزدگی خود نوعی فساد در شوق است)، اما در بهشت سکونی نیست که خستگی و دلزدگی بیاورد، بلکه «ثبات» است و معنای این دو خیلی با هم فرق دارد.

انسان از این که مثلاً ده ساعت روی یک صندلی بنشیند و به یک منظره نگاه کند، خسته و دلزده می‌شود، اما هیچ‌گاه از ثبات وجودی خود یا ثبات عقل و ایمانی خود، خسته و دلزده نمی‌شود.

هم بهشت طبقات و درجات دارد و هم جهنم. اما تفاوت‌ سیر در این طبقات و درجات در این است که کسی که وارد بهشت شد، هیچگاه از آن اخراج یا خارج نمی‌شود، اما دلیلی نیست که هیچ کس در هیچ شرایطی از جهنم خارج نگردد

متأسفانه، اغلب ما مردم (مسلمان یا اهل کتاب و معتقد به بهشت و جهنم)، نه جهنم را درست شناخته‌ایم و نه بهشت را؛ لذا گمان می‌کنیم که بهشت یعنی کاخی در وسط یک جنگل سبز و مملو از انواع و اقسام خوردنی‌ها، نوشیدنی‌ها، لباس‌ها و تجویزها و سایر لذاتی که برای بدن بهشتی است.

شباهت‌هایی بین این عالم و آن عالم هست و البته تفاوت‌هایی هم وجود دارد. اما همین شباهت‌ها سبب می‌شود تا شناخت و درک عالم دیگر برای ما در این عالم، ممکن و میسر گردد؛ چه زیبا سرود میرفندرسکی:

چرخ با این اختران، نغز و خوش و زیباستی                   صورتی در زیر دارد، آن چه در بالاستی

صورت زیرین اگر با نردبان معرفت                         بر رود بالا همان با اصل خود یکتاستی

 

در این عالم انسان هم لذت مادی دارد و هم لذت معنوی، این دو از هم جدا هستند، هر چند که در امتداد یک دیگر باشند و یا در یک دیگر تأثیر بگذارند. به عنوان مثال: تناول یک غذای خوب و خوش مزّه، بسیار لذت (مادی) دارد، اما به هیچ وجه با لذت «لقای محبوب»، هم سنخ و قابل قیاس نیست، و اگر آن غذای خوب در کنار یار میل شود، لذتش چند برابر شده و دیگر قابل توصیف نمی‌باشد.

بهشت نیز همین‌طور است. لذت اکله، اشربه، حور و قصور یک لذت است، اما لذت لقاء الله، وصال محبوب و قرار گرفتن در «عند ملیک مقتدر»، یک لذت دیگر است.

دقت شود که نعمات بهشتی، سفره‌ی محبوب است برای عاشق از سفر رسیده، نه این که هدف و مقصود و محبوب همان باشد.

پس، بهشت یک جا ماندن، یک جا ساکن شدن، مدتی طویل خوردن و آشامیدن و تزویج نیست که دلزدگی بیاورد، بلکه ثباتِ بدون تزلزل، بدون دغدغه، بدون خطر، بدون احتمالات و ...، در مسیر رشد و کمال همیشگی است که بسیار لذت بخش، شورآفرین و شوق‌آور می‌باشد و این سیرِ کمالی، پایانی ندارد.

بهشت
آیا جهنمی، اهل بهشت می‌شود؟

هم بهشت طبقات و درجات دارد و هم جهنم. اما تفاوت‌ سیر در این طبقات و درجات در این است که کسی که وارد بهشت شد، هیچگاه از آن اخراج یا خارج نمی‌شود، اما دلیلی نیست که هیچ کس در هیچ شرایطی از جهنم خارج نگردد.

بدیهی است که انسان دارای باورهای اعتقادی و نیز رفتارهای عملی می‌باشد. پس هر کدام ثواب یا عقاب مخصوص خود را دارند. از این رو کسانی که در زندگی دنیوی اعتقادی به پروردگار عالم، مبدأ و معاد، نبوت و ولایت نداشتند، در این دنیا سیر قهقرایی طی کرده‌اند و خداوند متعال برای آنان «خلود = جاودانگی» در جهنم را وعید داده است، اما اگر کسانی اعتقادات درستی داشته‌اند، ولی در عمل درگیر گناهانی شده بوده‌اند که هر چند آنها را به کفر نکشانده است، اما با عذاب‌های مرگ، قبر، برزخ پاک نشده و یا قابل شفاعت نیز نگردیده‌اند چه؟ از یک سو به خاطر اعتقادات‌شان لایق بهشت می‌باشند و از سوی دیگر به خاطر کردارشان لایق جهنم می‌گردند.

مرحوم علامه حلّی، برای خروج مۆمنین گناهکار جهنمی و ورودشان به بهشت دو دلیل اقامه می‌نماید:

1. انسانی که هم ایمان و عمل صالح دارد و هم گناه، به خاطر ایمان و عمل خویش مستحق پاداش است و به خاطر انجام گناهش مستحق عذاب است و در نتیجه اگر اول وارد بهشت شود برای دریافت پاداش اعمال و بعد جهنم رود درست نیست.

به اتفاق مسلمین کسی از بهشت آخرتی خارج نمی‌شود و اگر برعکس شود که اول جهنم رود و بعد از مدتی وارد بهشت شود این مشکلی ندارد و مورد نظر ما می‌باشد، صورت سوم این است که عذاب و پاداش با هم باشند که این امکان ندارد و محال است، تنها راه همان راه دوم است.

2. دلیل دوم این است که بر خداوند قبیح است که بنده خود را به خاطر یک خطا و یا چند خطا که از او سر زده، با این که ایمان و عمل صالح دارد برای همیشه در جهنم نگهدارد و با کسی که در تمام عمر مشرک و کافر بوده است یکجا عذاب نماید و امر قبیح و زشت نسبت به خداوند محال است و از او صادر نمی‌شود.(کشف المراد، همان، ص 414).

در نتیجه ممکن است اگر شیعه از گناه خویش توبه نکند و شفاعت و دستگیری او را نکند مدتی در جهنم بماند و بعد از پاک شدن نجات یابد.

* در قرآن کریم، برای 13 جرم و معصیت (که کفر و شرک در رأس آنها قرار داده است)، خلود در جهنم تصریح شده است:

1. کافران (آل عمران116) - 2. مشرکان (نحل29) - 3. منافقان (مجادله17) - 4. مرتدان (آل عمران86-88) - 5. تکذیب کنندگان آیات الهی (اعراف36) - 6. دشمنان خدا و پیامبر(ص) (توبه63)

7. ظالمان و ستمگران (شوری45) - 8. اشقیاء (هود106-107) - 9. آنها که غرق در گناهند (بقره81) - 10. قاتل مومن (نساء 93) - 11. رباخواران (بقره 275) - 12. سبک اعمالان (مومنون102-103) - 13. گنهکاران به طور عام (جن23).

متأسفانه، اغلب ما مردم (مسلمان یا اهل کتاب و معتقد به بهشت و جهنم)، نه جهنم را درست شناخته‌ایم و نه بهشت را؛ لذا گمان می‌کنیم که بهشت یعنی کاخی در وسط یک جنگل سبز و مملو از انواع و اقسام خوردنی‌ها، نوشیدنی‌ها، لباس‌ها و تجویزها و سایر لذاتی که برای بدن بهشتی است

اما از سوی دیگر می‌فرماید که خداوند متعال به غیر از شرک، هر گناهی را که بخواهد می‌بخشد و او عادل است، به هیچ کس، اندک ظلمی نمی‌شود:

«إنَّ اللّهَ لاَ یغْفِرُ أَن یشْرَكَ بِهِ وَیغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَن یشَاءُ وَمَن یشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدِ افْتَرَى إِثْمًا عَظِیمًا * أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ یزَكُّونَ أَنفُسَهُمْ بَلِ اللّهُ یزَكِّی مَن یشَاءُ وَلاَ یظْلَمُونَ فَتِیلًا» (النساء، 48 و 49)

ترجمه: مسلماً خدا این را كه به او شرك ورزیده شود نمى‏بخشاید و غیر از آن را براى هر كه بخواهد مى‏بخشاید و هر كس به خدا شرك ورزد به یقین گناهى بزرگ بربافته است * آیا به كسانى كه خویشتن را پاك مى‏شمارند ننگریسته‏اى [چنین نیست] بلكه خداست كه هر كه را بخواهد پاك مى‏گرداند و به قدر نخ روى هسته خرمایى ستم نمى‏بینند».

براساس روایتی كه از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است، انسان‏ها در قیامت سه دسته‏اند : یك دسته انسان‏هایی‏اند كه در عالم حشر در آن هنگام كه مردم درگیر مواقف و عوالم حشرند، تحت سایه خداوند و در جوار قرب حقند و نیاز به طی آن عوالم و مواقف ندارند چون آن مراحل را در این دنیا پشت سر گذاشتند.

گروهی دیگر انسان‏هایی‏اند كه باید از حساب و عذاب بگذرند كه از جمله آن جهنم موقت است تا پس از پس تطهیر و تسویه در عالم قیامت به خدا برسند و عده‏ای دیگر انسان‏هایی‏اند كه چون مجموع وجودشان رو به غیر خدا داشته و در حال فرار از خدا بوده‏اند به قعر جهنم فرو خواهند رفت، (بحارالانوار، ج 7، ص 183، روایت 31).

بنابراین عده‏ای مستقیم وارد بهشت و بهشت‏ها می‏شوند، عده‏ای پس از گذر از مواقف‏ها و از جمله جهنم موقت وارد بهشت می‏گردند و عده‏ای نیز در جهنم جاودانه خواهند بود.

به بیانی دیگر: همه كسانی كه وارد جهنم می‏شوند برای همیشه در جهنم نخواهند بود و تنها عده‌ی خاصی مانند كافران برای همیشه در جهنم خواهند بود، (ر.ك: آیت‌الله مكارم شیرازی، پیام قرآن، ج 6، ص 483، دار الكتب الاسلامیه).


- نظرات (0)

اماکن مقدس ؛ آئينه وحدت

اماکن مقدس ؛ آئينه وحدت
نويسنده:غلامرضا اكرمي

يكي از عمده ترين و بنيادي ترين نيازها و دغدغه هاي انسان توجه و اشتياق براي رسيدن به «كمال مطلق» و تقرب و توسل به اوست. اين «امر مقدس» و «كمال بي نهايت» و موجود «به كلي ديگر» همان است كه در لسان دين به او «خدا»، «الله»، «يهوه»، «اهورا مزدا» و «God» مي گويند.
و اصولاً اديان براي اين نازل شده يا به وجود آمده اند كه انسان را در راه رسيدن تقرب و تشبه به خدا ياري رسانند و در همه ي اديان نمادها، نشانه ها، شعاير، كتب، زمان ها و اماكن مقدسي وجود دارد كه از طريق آن ها، انسان مي تواند به خدا (امر قدسي) نزديك شده و با او در ارتباط و مواجهه باشد.
به عبارت ديگر از طريق اين مقدسات است كه انسان مي تواند به در گاه خدا راه يابد و حضور او و ارتباط با او را صميمانه حس و تجربه كند و در اين ميان اماكن مقدس و متبرك همچون كنيسه ها، كليسا ها، مساجد و حرم هاي مطهر نقش عمده و مؤثري دارند و بيش از هر امر ديگري مورد توجه و اقبال پيروان و مؤمنان به اديان قرار گرفته اند. اين اماكن مقدس محل هايي است كه در آن دنياي مادي به عالم معنوي متصل مي شود. اين اماكن تجلي گاه خدا و ميقات و ميعاد وصال روحاني با حضرت حق است كوتاه سخن اين كه اماكن مقدس دروازه ورود به ملكوت الهي و باند پرواز به سوي عالم بالا مي باشند و انسان هاي حيران و تشنه ي معنويّت، خدا و قداست و خدا جو منظور، مقصود و گمشده ي خود را در اين اماكن مي جويند.
نگارنده در اين مقاله به بررسي و تحليل مباني نظري و حكمت اماكن مقدس از ديدگاه دين شناسي تطبيقي و پديدار شناسي دين پرداخته است و مطالب خود را در سه بخش به شرح ذيل تنظيم كرده است:
1- در بخش اوّل كلمه مقدس از لحاظ لغوي و اصطلاحي مورد بررسي قرار گرفته و در ادامه ديدگاه دو تن از صاحب نظران معروف حوزه ي دين شناسي و پديدار شناسي يعني رودلف اتو(Rudolf- Otto) و ميرچا الياده(Mircea- Eliadr) ارائه و بررسي شده است علاوه بر اين، مختصري نيز پيرامون مفهوم قداست در اسلام و قرآن بحث شده است.
2- در بخش دوم اين مقاله و ويژگي ها، خصوصيات و فلسفه وجودي اماكن مقدس و نحوه ي تلقي، حالات و چگونگي برخورد مؤمنان با اماكن مقدس مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار گرفته است.
3- در بخش سوم و پاياني مقاله به جمع بندي، نتيجه گيري و ارائه ي پيشنهاداتي در مورد اماكن مقدس پرداخته شده است.
در اينجا برخود واجب مي دانم كه از همه برگزاركنندگان و دست اندر كاران اين همايش تشكر كنم و تشكر و سپاس ويژه دارم از اساتيد بزرگوارم جناب آقاي دكتر مهدي زاده (استاد اديان و عرفان دانشگاه تهران) و جناب آقاي دكتر روح الاميني (استاد مردم شناسي دانشگاه تهران)؛ چرا كه در نوشتن و تهيه ي اين مقاله از راهنمايي و مشاوره اين بزرگواران بهره بردم.
 

بخش اول: كلمه ي مقدس از منظر لغوي و اصطلاحي
 

از آن جا كه موضوع اين مقاله بررسي حكمت و مباني نظري اماكن مقدس است لازم است كه كلمه ي مقدس از منظر لغوي، مفهومي و اصطلاحي مورد بررسي و تأمل قرار گيرد.
كلماتي نظير مقدّس، قدسي و تقدّس از كلمات و اصطلاحات كليدي در اديان و در مباحث مربوط به دين پژوهي است. معادل كلمه ي مقدس يا قدسي در زبان انگليسي دو كلمه «SACRED» و «HOLY» است. كلمه ي «SACRED» از لحاظ لغوي به معناي مقدس، روحاني، خاص، موقوف و مينوي است و متضاد آن كلمه ي «Secular» است كه به معني دنيوي، گيتيانه، عرفي، غير روحاني و غير ديني است. متضاد ديگر كلمه ي «Sacred»كلمه ي «Profan» است كه به معني كفرآميز، زشت دنيوي و بي حرمتي كردن به خدا و مقدّسات است؛ مثلاً سيگار كشيدن در كليسا و مسجد حرم و معبد يك عمل نامقدّس و بي حرمتي كردن به خدا و مقدّسات است.[1] كلمه ي «holy» نيز مترادف كلمه ي «Sacred» بوده و به معناي مقدّس، پاك، مبرا، چيز مقدس خوب و كامل مي باشد و متضاد آن «unholy» به معناي نا مقدس، نا درست و نا سازگار مي باشد.[2] كلمه ي «مقدس» در زبان عربي از ريشه ي «مقدس» و «قداسه» مشتق شده و به معناي پاكي و منزه بودن از عيب و نقص و ناپاكي و ماده است و به معناي بركت و مبارك نيز آمده است.[3] به تعبيري مي توان گفت در زبان عربي نيز قدسي بودن به معناي مينوي، آسماني و غيرمادي بودن در مقابل دنيوي و مادي بودن است. اصطلاح مقدس و قدسي معمولاً در تعريف دين به معناي جوهر و درون مايه ي اصلي دين آورده مي شوند. كلمه «Holy» به معناي قدسي و مقدس از نظر ريشه شناسي و زبان شناسي به معناي كامليّت، كمال، درستي و خوشي است و نقطه ي مقابل آن «unholy» يعني شكسته بسته و ناقص و ناخوش است. و كلمه ي «Sacredness» عبارت است از بركنار بودن از آنچه عادي و معمولي است و متضادش «Profane» به معناي خارج از «Fane» است كه در انگليسي به معناي حرم و مكان مقدس است. بدين سان هر بست، حرم، كليسا، مسجد و يا كنيسه يك تجسم عيني و مادي از اين جدايي امر ديني (قدسي) از امور ديگر است. قدسي يا مقدس كنايه از جهان خارج يا زمانه ي حاضر و رسوم و تعلقات آن است. اين جدا سازي عميق و سراسري به صور متعدد نهادينه شده و جا افتاده است. چنان كه شعائر مقدس، روزهاي مقدس، حريم و حرم هاي مقدس، شيوه ي خاص زندگي و پوشاك ديني و ... داريم.[4]
 

نظرية رودلف أتو (Rudolf, Otto) در مورد مقدس
 

رودلف أتو دين پژوه و پديدار شناس معروف آلماني يكي از صاحب نظران عمده در حوزه ي پديدار شناسي دين است. او كتابي با عنوان «مفهوم امر قدسي» (The Idea of the Holy) تأليف كرده در آن به بررسي و كنكاش مفهوم معنا و كيفيت مقدس و امر قدسي در حوزه ي دين و نحوه ي مواجهه ي مؤمنان با آن پرداخته است.[5] در اين قسمت از بحث نظريه ي أتو را به نحوه ي اختصار در مورد مقدس و امر قدسي مورد تأمل و بررسي قرار مي دهيم.
از نظر أتو، مقدس يا امر قدسي يك امر غير عقلاني است. البته منظور او از غير عقلاني، ضد عقلاني نيست بلكه فرا عقلاني است. او مقدس (خدا) را موجودي مي داند كه هر گونه روش مفهومي براي دريافت پس مي زند و به همين خاطر معتقد است كه مقدس را بايد تجربه كرد و در مورد دين بر جنبه ي «احساس» تأكيد مي كند و احساس را به واقعيت دين نزديك تر مي داند.[6]
قداست امر قدسي يك مقوله ي تفسيري و ارزش گذاري مختص به قلمرو دين است اين تعبير در قلمرو اخلاق نيز كاربرد دارد اما مأخوذ از اين قلمرو نيست. مادر اين بحث مي خواهيم معناي اخلاقي قداست را از مفهوم ديني آن جدا كنيم مادر پي همان معناي بي نام و نشان هستيم و همه اديان داراي اين معناي زنده قداست و هسته ي باطني مي باشد و بي حضور چنين معنايي هيچ ديني شايستگي نام دين را ندارد.
در «كتاب مقدس»، مقدس با نام خاص خود يعني واژه ي عبري «قدوش» ) qadosh ) آمده كه معادل واژه ي يوناني«ayios » و واژه ي لاتيني «Sanctus» است و تعبير دقيق آن همان واژه ي «Sacred» است.[7]
واژه ي مقدس، بعد از يك مسير طولاني، معناي اخلاقي خير مطلق را مي دهد كه غير از آن معناي اضافي و بي نام و نشان است و معنايي فراتر از خير و نيكي است.
اتو براي آن معني اصلي و بي نام و نشان واژه ي «Numen» از نومينوس (Numinous) را به كار مي برد كه كاملاً قابل بررسي است؛ ولي دقيقاً قابل تعريف نيست و تنها راه تفهيم آن تجربه كردن است.[8]
اتو بر آن است كه مؤمنان در مواجهه ي خود با امر مقدس كه معمولاً در ايام مقدس و در اماكن مقدسي مانند مساجد، حرم ها و كليساها صورت مي گيرد، سه حالت و حس ويژه دارند:
1- احساس مخلوقانه: يكي از عناصر موجود در مواجهه با امر قدسي، احساس مخلوقانه است. آگاهي مخلوقانه يا احساس مخلوقيت، تعبيري است كه اتو به جاي تعبير احساس وابستگي مطلق شلاير ماخر به كار مي برد. احساس يا آگاهي مخلوقانه احساس يك مخلوق آغشته و مغلوب عدم و نيستي است كه در مقابل وجودي قرار گرفته كه برتر از همه ي موجودات است. امر مقدس كه اين گونه احساس شده، موجودي عيني و خارج از روح و نفس آدمي است.[9]
2- احساس خشيت در برابر راز هيبتناك: اتو از امر مقدس با عنوان راز هيبتناك ياد مي كند كه مي تواند از طريق خاصي بر پايه ي احساس در ذهن انعكاس بيابد. اين موضوع در احساس ديني، ايمان به رستگاري، توكل، عشق و ... وجود دارد اما برتر و ژرف تر از همه ي اين ها عنصري است كاملاً متمايز كه ممكن است در مواردي عميقاً بر ما تأثير گذاشته و روح ما را از نوعي قدرت تقريباً سركش و مهار ناپذير اشغال نمايد و تعبير مناسب براي اين احساس، و اين عنصر «راز هيبتناك» است. اين عنصر گاه به شكلي ناگهاني با شور و هيجاني نيرومند حالت تقواي شخصي و احساس ديني را در ما بر مي انگيزد و گاه در قالب مراسم و مناسك منظم و مواعظ ديني تجلي پيدا مي كند و باز گاهي در فضاي ويرانه ها، آثار كهن ديني، معابد، حرم ها، مساجد، كليساها، آتشكده ها و به طور كلي اماكن متبركه جلوه گري مي كند. از نظر مفهومي در اين جا «راز» بر امري نهفته و باطني دلالت مي كند كه فراتر از تصور و فهم است و امري غير عادي و ناآشنا[10]ست.
در مواجهه با امرقدسي، نوعي لرزش ناشي از نوع خاصي از ترس در خود احساس مي كنيم. در برخي از زبان ها تعبيراتي وجود دارد كه منحصراً نشان مي دهد اين ترس چيزي بيش از مفهوم رايج ترسيدن است؛ مثلاً واژه ي عبري«hiqdish» به معناي تقديس (همراه با خوف) از اين نوع تعبيرات است. در اسلام از اين نوع خاص از ترس به «خشيت» تعبير مي شود و در قرآن آمده است «و تَخشَي النّاس و الله احقُّ أن تَخشاهُ»[11] هيبت و لرزش در اينجا چيزي بيش و غيراز ترس طبيعي است.
عنصر ديگري كه بايد به موارد قبل در خصوص امر مقدس اضافه شود، و آن قدرت نيرو، عظمت و استيلاي مطلق امر قدسي است و در ارتباط با همين عنصر «عظمت مطلق» است كه «آگاهي مخلوقانه» به عنوان انعكاس و حالت رواني آن پديد مي آيد.[12]
3- احساس طلب وشوق در رسيدن به امرقدسي
عنصر ديگري كه در كنار هيبت و عظمت قرار دارد؛ «طلب و يا شوق» نسبت به امر قدسي است. انسان مؤمن در تلاش و تكاپو براي رسيدن و تقرب به امر قدسي است و جذابيت امر قدسي مؤمن را به سوي خود مي كشد.
اتو از امر مقدس با تعبير «مطلقاً يا به كلي ديگر» ياد مي كند كه سنخ و ماهيت او با ماهيت ما قياس ناپذير است؛ به همين خاطر انسان مؤمن در برابر او دچار نوعي حالت حيرت، لرز، وحشت و بهت مي شود. امر قدسي (خدا) يا «مطلقاً ديگر» چيزي است كه ما خصلت ويژه ي او را مي توانيم احساس كنيم بدون آن كه قادر به تعبير مفهومي واضح نسبت به آن باشيم و اين نشان مي دهد مقدس يا قدسي، امري متعالي و فرا طبيعي و فرا عقلاني است و البته اين به معناي ضدعقلاني بودن نيست. دو عنصر هيبتناك بودن و جذبه در امر مقدس در آن واحد شگفت انگيزترين و چشم گيرترين پديده در كل تاريخ اديان و اعتقادات است. امر قدسي امري رازآلود و هيبتناك و در عين حال جذاب، متعالي و آرامش بخش است. امر مقدس آن چيزي است كه حرمت ما را نسبت به خود بر مي‌انگيزد و ارزش واقعي او را در درون خود اعتراف مي كنيم و ستايش امر قدسي به خاطر قدرت او نيست؛ بلكه او قدرتي است كه در عين حال داراي برترين حق و شايستگي براي بالا ترين خدمت و اطاعت است و از آن جهت قابل ستايش است كه تنها اوست كه به معناي مطلق ارزش ستايش شدن را دارد. در برابر قداست، پاكي، كامليّت و منزه بودن امر قدسي انسان احساس«آلودگي» مي كند و اين ارزش و ارج قدسي است كه در مقابل ارزش و بي قدرتي مخلوقات قرار مي گيرد. در اينجا مفهوم قدسي و قداست متضاد با آلودگي است.[13]
بسياري از آموزه هاي ديني از طريق آموزش و بيان مفاهيم خاص خود قابل انتقال و آموزش اند. آنچه قابل انتقال نيست همين مبنا و اساس قدسي دين است. كه تنها مي تواند بر انگيخته مي شود و اماكن مقدس، حرم هاي مطهر و بقاع متبرّكه از جمله جاهايي است كه در آن اين حس اتصال به قداست و معنويت در آن به انحاي مختلف برانگيخته مي شود. هيبت و دافعه ي امر قدسي و جاذبه ي آن به عنوان يك مقوله ي پيشيني، به وسيله ي مفاهيم پسيني و عقلاني عدالت و اراده ي اخلاقي و طرد هر چه مخالف اخلاق است و مفاهيمي چون خير، رحمت، و عشق تصوير شده است.[14] دين با تأييد امر قدسي يا مقدس از طريق نداي دروني وجدان و آگاهي ديني محقق مي شود و علاوه بر آن از طريق مواجه ي مستقيم با روي دادها و حوادث خاص و خودآشكار سازي امر قدسي و تجلي در اشياء، اعمال، اشخاص و اماكن مقدس و متبرّك نيز تحقق مي يابد. كوتاه سخن اين كه علاوه بر وحي با تني از سوي روح القدوس(جبرئيل) وحي بيروني در مورد ذات الهي (امر قدسي) وجود دارد كه در لسان دين، به اين اعمال و اماكن دلالت گر و تجلياتي «آيه» (sing) مي گويند. از زمان ظهور ابتدايي ترين اديان تا پيشرفته ترين و كامل ترين آن ها، هر چيزي كه قادر به انگيزش احساس قدسي و تأكيد احساس براي دريافت قداست و تأثير صريح آن شده، يك «آيه» به شما رفته است. موجودات و به طور كلي هستي و به نحو خاص اماكن متبركه و مقدس اشارت يا نشانه هاي از آن واقعيت سرشار از اسرار و اهميت امر قدسي اند.[15]
يوآخيم واخ( جامعه شناس دين) بر آن است كه قدسي يا مقدس ارزش چهارمي در رديف ارزش هايي چون خير، حقيقت و زيبايي نيست؛ بلكه قدسي، خاستگاه و منشأ اشتقاق آن هاست. از نظر واخ هيچ اقدام نيايشي بدون نوعي مفهوم مقدس و روحاني وجود ندارد و در تمام اديان تجارب قدسي به صورت اعمالي احترام آميز نيست به ذات متعالي انجام مي شود. اين اعمال به چهار دسته تقسيم مي شوند كه عبارت اند از:
1- مراسم (مراسم نماز گزاري جمعي).
2- نمادها.
3- شعائر مقدس مانند آداب زيارت و دعاها و نيايش هاي مخصوص.
4- قرباني كه به مناسبت هاي مختلف در جاهاي مختلف چون قرباني در اماكن مقدس و ... صورت مي گيرد.[16]
 

نظر ميرچا الياده در مورد مقدس و امر قدسي:
 

ميرچا الياده ((Mircea, Eliade يكي از بزرگترين و معروف ترين صاحب نظران حوزه ي دين پژوهي و پديدار شناسي دين در عصر معاصر است. جديد ترين و نافذ ترين تدوين و تسيق قداست به عنوان جوهر يگانه و تحويل ناپذير، همه ي تجربه هاي ديني از الياده است.
او كاربرد اُتّو را از امر قدسي به طور كامل تهذيب كرده، گسترش داد. به نظر او امر قدسي را صرفاً نبايد در تجربه هاي مخصوص به مواجه با خداوند جستجو كرد. جلوه ي امر قدسي تقريباً در نماد پردازي ها و شعائر هر فرهنگي مخصوصاً در فرهنگ هاي ابتدايي و آسيايي به وفور نهفته و نمايان است. امر قدسي در اماكن مقدس مانند معابد، حرم ها، مساجد، كليساها و حتي به نحوه محدود در مسكن سازي هاي موقت بروفق احساس محور جهاني يعني جهت يابي و رويكرد به كانون جهان قدسي راستين مجسم است. اين ساختارها غالباً به نحو نمادين نمايانگر جهاني هستند كه جسماً نامرئي ولي بسيار واقعي است. جهاني كه جاودانه كامل است و آن ها مي كوشند به نحو مختصري با آن رابطه داشته باشند. اين حس و معناي قدسي بودن اغلب به درختان، سنگ ها، كوه ها و اشياء مشابه ديگر كه به نظر مي رسد قدرت اسرار آميزي در آنها خانه دارد نسبت داده مي شود. بسياري از شعاير ابتدايي مي كوشند كه با انجام آداب و رسوم و آئين ها، نخستين لحظه ي آفرينش را كه در اسطوره ها وصف شده و در آن آشوب اوليه، نظم مقبولي ديده مي شود تكرار كنند. از نظر الياده«تاريخ اديان از نخستين تا توسعه يافته ترين اديان از تجليّات واقعيّت هاي مقدس تشكيل شده است».[17] الياده در مورد تجليّات «مقدس» معتقد است كه درخت مقدس، سنگ مقدس، مكان مقدس و يا هر امر مقدس ديگري به عنوان سنگ يا درخت يا مكان مورد تقدس و احترام واقع نشده اند. آن ها دقيقاً به سبب اين كه تجلي امر قدسي محسوب مي شوند و به دليل آن كه آن چيزي را نشان مي دهند كه ديگر سنگ، درخت و مكان نيست مورد احترام و تقدس واقع شده اند.
براي كساني كه تجربه ي مذهبي دارند، تمام طبيعت داراي استعداد آشكار سازي در مقدس و يا در جوار اشياء مقدس مي باشد. از نظر الياده به طور كلي مقدس و نا مقدس دو شيوه ي بودن در جهان اند و ظهور و تجلي مقدس از لحاظ وجود شناسي جهان را بنيان مي گذارد. هر شيء مكان و هر موضوع مربوط به تجليّات امر قدسي براي ما از دو جهت مهم و با ارزش است:
اولاً- نوع و وجهي از قداست را به عنوان تجليّ لاهوت آشكار مي سازد.
ثانياً- موقعيت بشري را نسبت به مقدس و امر قدسي در لحظه اي تاريخي آشكار مي سازد. ما بايد به تجليّات قداست در هر جا و هر بخشي از حيات جسماني، اقتصادي، اجتماعي و معنوي عادت كنيم؛ زيرا در طول تاريخ كمتر پديده اي بوده كه مجلا و محل ظهور و تجلي قداست قرار نگرفته باشد. قطعاً هر چيزي را كه بشر به كار برده، حس كرده، ديده، شنيده و دوست داشته توانسته مجلاي قداست گردد. رقص ها، بازي ها، موسيقي و معماري، در آغاز اشياء يا فعّاليّت هاي قدسي محسوب مي شدند. بسياري از فنون، مشاغل و صنايع و... منشاء قدسي دارند و در طول زمان واجد معنا و ارزش معنوي قدسي و عبادي بوده اند.[18]
 

مفهوم قداست در اسلام:
 

در قرآن كريم كلمه ي قداست و مشتقات آن حدود ده بار آمده است. دو مورد به صورت «قدوس»[19] آمده كه از اسماء و صفات الهي محسوب مي شود و منظور از آن پاك و منزه بودن خدا از هر گونه عيب و نقص و ماده است. سه مورد به صورت «ارض و يا وادي مقدس»[20] آمده كه اشاره به مكان و محدوده ي مقدس كرده است و در چهار مورد به صورت «روح القدوس»[21] آمده كه بنا به گفته ي اكثر مفسران اسلامي، منظور از آن جبرئيل فرشته ي مقرب و حامل وحي الهي است. قداست او به خاطر همين تقرب به خدا (امر قدسي) است. كلمه ي مقدس يك بار نيز به صورت فعل متكلم مع الغير به كار رفته است.[22]
دانشمندان اسلامي با توجه به قرآن و روايات صفات و ويژگي هاي متعددي براي امر قدسي(خدا) بر شمرده اند. برخي از اين صفات مانند رحمن و رحيم، جماليه و برخي همچون قهار و جبار، جلاليه خوانده مي شوند. صفات جماليه بيان گر جذابيت و صفات جلاليه بيان گر جبروت و عظمت و هيثناكي آن ذات متعال مي باشند.
عاشقم برلطف و بر قهرش به جد
اي عجب من عاشق اين هر دو ضد[23]
از نظرقرآن، جهان خوديك «امرمقدس» و محترم است؛ چون مخلوق خدا و محصول فعل و صنع الهي است. هستي از نظر قرآن يك «آيه » و نشانه از آن ذات تصورناپذير است. بسياري ازعرفا و بزرگان اسلامي جهان را مجلا و تجليگاه خداوند دانسته و به طوركلي هستي و زمين را مكاني مقدس و معبدي بزرگ تلقي كرده اند[24] كه البته در اين بين اماكن مقدسي همچون كعبه، مساجد، حرم ها و ... از قداست و احترام خاصي برخوردارند.
به نزدآن كه جانش درتجلي است
همه عالم كتاب حق تعالي است[25]
 

بخش دوم: مكان مقدس دروازه ي ملكوت
 

همان گونه كه مطرح شد، مقدس و يا امر قدسي امري فرا عقلاني نه ضدعقلاني است و ما نمي توانيم ازآن يك تعريف مفهومي، عقلي و منطقي ارائه دهيم. ما فقط مي توانيم مقدس را احساس كرده و حضور و رابطه با او را تجربه كنيم. براي يك انسان مذهبي «امرمقدس» تجليات، نمودها و مظاهري دارد، اماكن مقدس و محترم مانند معابد،كليساها، مساجد، حرم ها، امامزاده ها، قبور و مزارات عرفا و قديسان و ... از جمله موارد و اماكني است كه «امرمقدس» درآن تجلي يافته و به نحوخاص حضور دارد و انسان مؤمن حضور «هيبتناك» و «رازآلود» و در عين حال «جذاب» امر قدسي را در اين اماكن و فضاها احساس كرده و عظمت او رابه ياد آورده و مواجهه با امر قدسي را تجربه مي كند و از حضور آن تأثير مي پذيرد.
از نظر انسان مذهبي مكان يك دست و يكپارچه و همانند نيست. از لحاظ كيفي پاره- اي از بخش هاي جهان از بخش هاي ديگر متفاوت است.[26] به عنوان مثال در تورات آمده كه خداوند به موسي فرمود: «به اينجا نزديك نشو، كفش هايت را از پا بيرون بياور چون مكاني كه در آن ايستاده اي«ارض مقدس» است».[27] شبيه همين مطلب در قرآن نيز آمده است« فَلَما أتيها نُوديَ يا موسي إِنّي أَنا رَبُّكَ فَاخلَع نَعلَيكَ إِنَّكَ بِالوادِ المُقدَّسِ طُوي»[28] پس با توجه به اين شواهد مي توان ادعا كرد كه مكان مقدس كه از بقيه ي اماكن متفاوت است وجود دارد.
يك مكان مقدس در مرحله ي نخست يك مكان تعريف شده و مشخص است كه از فضاهاي ديگر قابل تشخيص است. بدين ترتيب مراسمي كه مردم در آن شركت مي كنند يا بدان توجه مي نمايند مقدس تلقي مي شود. فضاي مقدس به عنوان يك فضاي معني دار گونه هاي متنوعي از مكان هاي بسيار متفاوت را دربرمي گيرد. مكان هايي مثل معابد يا مكان هاي برگزاري مراسم ديني كه با اهداف ديني بنا شده به صور ديني و مقدس تفسير مي شوند. البته اعلام يك مكان به عنوان فضاي مقدس به هيچ وجه به معني غير مقدس اعلان شدن فضاهاي ديگر نيست.
مكان مقدس به دليل يك كاركرد ديني مشخص و نه به خاطر در بر داشتن كيفيات فيزيكي و يا زيبايي شناختي ويژه مقدس شمرده مي شود. بسياري از مكان هاي مقدس حتي مكان هايي كه در حيات ديني يك جامعه نقش محوري دارند، براي كسي كه خارج از سنت آن جامعه قرار دارند احساس برانگيز نيستند. شكل و صورت مكان بدون شناخت اين مطلب كه بر چه چيزي وچگونه دلالت مي كند، حامل هيچ گونه احساس مذهبي نيست.[29] البته بايد خاطر نشان كرد كه بسياري از اماكن مذهبي دنيا همچون بسياري از كليساهاي معروف، مساجد اسلامي، حرم هاي مطهر (همچون حرم امام رضا) در مشهد و بسياري ديگر از اماكن معروف مذهبي دنيا به خاطر معماري زيبا، خاص و منحصر به فردشان نه تنها براي مؤمنان آن دين، بلكه براي هر بيننده ي صاحب دل و بصيرتي احساس برانگيز وروح بخش مي باشند.
معمولاً تمايز و تعيين فضاي مقدس، اختياري ، و دلخواهانه نيست. مكان مقدس به نحو عيني نه فقط به صورت ذهني، از محيط پيرامون خويش متفاوت است؛ گاهي يك محل يا سرزمين به اين دليل كه ساخته ي خدايان است، مقدس شمرده مي شود. مثلاٌ مردم ژاپن معتقد بودند كه ژاپن ساخته ي خدايان است و اولين سرزميني است كه شيوه ي زندگي آن را خدايان مقرر كردند. لذا از ديگر سرزمين ها برتر تلقي شده و مقدس به حساب آمده است.
گاهي يك محل بدان دليل شأن قدسي پيدا مي كند كه وقايع مهم مذهبي در آن رخ داده؛ مثلاٌ يكي از دلايل عمده ي تقدس بيت المقدس از نظر مسلمانان معراج پيامبراست كه بخشي از آن در بيت المقدس واقع شده است. خدا و يا خدايان نيز مي توانند تقدس يك مكان را از طريق نشانه هايي بيان كنند.
برخي از مكان ها با بقاياي موجودات مقدس تقدس پيدا مي كنند. مقبره ي اين انسان مقدس مي تواند به يك مكان تقدس بخشد. به عنوان مثال در مسيحيت اوليه مقابر شهدا به مكان مقدس تبديل شده است. محل دفن پيامبر اسلام (ص) و محل شهادت و يا مدفن بسياري از ائمه ي شيعه نيز براي مسلمانان و يا شيعيان به مكان مقدس و مواجه با امر قدسي تبديل شده است و مؤمنان با حضور در اين اماكن با امر مطلق يا همان امر قدسي (خدا) ارتباط برقرار كرده و از معنويت و قدسيت اين فضاها برخوردار مي شوند. اين اماكن مقدس در سنت و فرهنگ اسلامي دروازه ي ورود و ملكوت محسوب مي شوند و مؤمنان از بركات و انفاس روحاني بزرگان دين مستفيض مي شوند.
اماكن و فضاهاي مقدس سه نقش بسيار مهم دارند. اين نقش ها بطور گسترده اي در نظام هاي مذهبي مورد تصديق واقع مي شوند و براي رسيدن به اهداف مورد نظر اساسي و بنيادي هستند:
اول آنكه مكان مقدس نوعي ابراز ارتباط با خدايان( خدا،امر قدسي) و سخن گفتن در باب آن ها است.
دوم آنكه مكان مقدس مكان بروز قدرت الهي است.
سوم آن كه اين فضا به صورت يك شمايل محسوس و مشهود از اين جهان مادي عمل مي كند و به همين لحاظ صورتي را بر آن مي افكند و سازماني را براي ساكنانش و زائرانش به ارمغان مي آورد.
در اماكن مقدس اغلب نمادهايي وجود دارد كه نشانگر ارتباط مردم با الوهيت و امر قدسي است. به عنوان مثال مناره ها، ستون ها، گنبد ها،كاشي كاري ها،آينه كاري ها و... از اين دست نماد ها هستند. روش ديگري كه نشانگر پيوند انسان و امر قدسي(خدا يا خدايان ) در مكان هاي مقدس است تمسك به نماد هاي خدا يا خدايان است يك مكان مقدس مي تواند شامل تصاوير و شمايلي از خدايان باشد كه بر حضور آنان دلالت دارد. اما اسلام در اين ميان به شدت در برابر تمكن خداوند در اشياء يا نمادهاي محسوس الوهيت مقاومت مي كند[30] و اين مهم در همه هنر هاي قدسي و اسلامي از جمله معماري مساجد، حرم هاي مطهر و اماكن متبركه رعايت شده است در معماري و هنر هاي اسلامي هيچ عنصر و نمادي كه بيانگر تجسم و تمكن خداوند باشد ديده نمي شود و هنر اسلامي و مخصوصاً معماري اسلامي با همه اجزاء و نمادهايش بيانگر بيگانگي و منزه بودن خداوند و لطافت اوست. در اسلام كعبه مركزي است كه عبادت خداوند به سوي آن انجام مي گيرد اما در آن تصويري از خداوند جاي نگرفته و مكان سكونت خداوند هم تلقي نمي شود. مسلمانان شيعه نيز بر خلاف آنچه برخي پنداشته اند در زيارت اماكن متبركه (همچون حرم مطهرامام رضا در مشهد وحرم مطهر امام حسين(ع) در كربلا و....) قصد قربت و نزديك شدن به خدا را مد نظردارند و ضريح و شخص امام مورد پرستش نيست و همچنين امام داراي مقام، عنصر الوهيت تلقي نمي شود؛ بلكه امام شخصي خود ساخته و در نهايت درجه ايمان، يقين و تقوا تلقي مي شود كه توانسته و مي تواند پيروان و زائران خود را به سوي حضرت حق رهنمون شود. شيعيان با حضور در اين اماكن و حرم هاي مطهر به عبادت ونيايش خدا مي پردازند و از فضا و جو معنوي و روحاني حاكم بر اين اماكن مقدس مستفيض مي شوند و از انفاس روحاني امام براي هدايت در مسير تقرب الهي مدد مي جويند.
يك مكان مقدس مي تواند هم مكان ارتباط با امور قدسي و خدايي و هم سخن گفتن در باب آن ها باشد تناقض نماي اصلي دين آن است كه اگر الوهيت در همه جا حاضر باشد در عين حال در جاي خاصي نيز بايد وجود داشته باشد. حتي اگر همه ي جهان مملو از شكوه خداوند باشد اين شكوه بايد در جايي آشكار شده باشد.
مكان مقدس، مكان ارتباط با موجودات الهي است و از اين جهت مأواي قدرت الهي به شمار مي رود؛ مثلاٌ در بسياري از اديان بين زيارت اماكن مقدس و شفا يافتن از بيماري- هاي روحي و جسمي ارتباط بسيار نزديكي وجود دارد و اين نشانگر مواجهه ي با قدرت الهي در اماكن مقدس است در امكنه ي مقدس به رستگاري نيز مي توان دست يافت. بر اساس سنت هاي گوناگون هندو مردن در بنارس و سوزانده شدن درآن جا يا پراكنده شدن خاكستر هاي مرده در رود گنگ مي تواند نشانه ي رستگاري متوفي باشد.
مكان مقدس اغلب يك استعاره ي بصري براي يك دنياي ديني است رابطه ي ميان نظم بخشيدن به فضا و نظم بخشيدن به حيات انساني يك رابطه ي طبيعي است. مكان هاي مقدس دليل محدود شدگي نقشه هاي طبيعي براي جهت دادن به زندگي و شكل بخشيدن به جهان هستند. آن ها به فضا نظم مي بخشند و اين كار را با تنظيم مكان و هر آنچه درون آن است انجام مي دهند.
استعاره ي مكاني ديگري كه ارتباط نزديكي با مكان هاي مقدس دارد جهت يابي است مكان هاي مقدس توجه خويش را به سوي يك ناحيه كه از نظر نمادين اهميت دارد معطوف مي كنند و اين كار را با گردش به سوي آن ناحيه يا گردش محتويات دروني به سوي آن انجام مي دهند. كليساهاي قبطي و شرقي اوليه و كليساهاي غربي بعدي رو به طلوع خورشيد ساخته مي شدند. طلوع خورشيد براي مسيحيان نماد مسيح رستاخيز يافته است. كنيسه هاي يهوديان معمولاً رو به جهت بيت المقدس ساخته مي شدند مساجد و بسياري از اماكن مقدس اسلامي رو به سمت قبله (كعبه) ساخته مي شوند. اين مكان ها از آن جهت شبيه نيستند كه نظام هاي مشابهي جهت يابي را بيان مي كنند بلكه از آن جهت شبيه هستند كه يك جهت را معني دار مي كنند[31].
آستانه، در اماكن مذهبي مانند كليسا، مسجد، كنيسه و حرم و... بيرون و درون را از هم جدا مي كند. آستانه داراي اهميت زيادي است و با آئين هايي از قبيل سر فرود آوردن، لمس كردن با دست، بوسيدن و غيره همراه است. در فرهنگ ايراني و شيعه به مكان هاي دفن بزرگان دين «حرم» گفته مي شود و اين نكته جدايي درون و امتياز آن را به محدوده ي بيروني نشان مي دهد.
اكثر مرقد هاي مقدس در گذشته روباز يا با روزنه اي در سقف بوده اند كه نماد انقطاع از سطحي به سطح ديگر و ارتباط با ملكوت است[32].
جهان ممكن است به دلايلي«نا پاك» شده باشد كه مراقد و اماكن مقدس و مطهر پيوسته آنرا«پاك» مي كنند و به واسطه ي همين مكان هاي مقدس است كه جهان باز تقديس شده است[33]. جالب توجه است كه در عرف فرهنگ اسلامي از شهر هاي مذهبي چون مكه، مدينه، كربلا، مشهد، قم و... به خاطر وجود اماكن مقدس، با عنوان مقدس ياد مي شود؛ مثلاً گفته مي شود: شهر مقدس قم، كربلاي معلي، مدينه منوره، مكه مكرمه.
اماكن مقدس در فرهنگ بينش ديني همچون عالمي صغير در دل و مركز عالم كبير تلقي مي شوند. به نوعي مركز قلب و تصويري از عالم به شمار آمده اند.
مكان هاي مقدس هر چند گوناگون و متنوع باشند و به انحا و طرق مختلف ساخته و پرداخته شده باشند همه داراي خصيصه اي مشترك اند و آن اينكه همواره منطقه و ناحية محدود و مشخصي را به اشكال گوناگون بهره مند از قد است مي كنند و پيوند با خدا (امرقدسي) راممكن مي سازند محل و مكان مقدس به سر چشمه لايزال قدرت الهي و نيروي قداست تبديل مي شود كه آدمي فقط با گام نهادن در آن محدوده مي تواند از قدرت و قداست امر قدسي به نحو احسن بهره مند شود.[34] به عبارت ديگر اماكن مقدس ميعاد و ميقات و مكان ارتباط انسان و خدا و دروازه ي ورود به ملكوت الهي هستند.
همه ي پرستشگاه ها و اماكن مقدس از طريق تجلي الوهيت مقدس و متبركه مي شوند و انسان مؤمن و مذهبي با ورود به اماكن مقدس از جهان نا مقدس جدا شده و جهان و مكاني را غير از آنچه در خارج از مكان مقدس است، احساس و تجربه مي كنند. فرد مؤمن، علاوه بر اين در مكان مقدس زمان ازلي و مقدس را نيز تجربه مي كند. زماني غير از آنچه در خارج از مكان مقدس حس و تجربه كرده است. به بيان ديگر همانگونه كه «امرمقدس» خود «به كلي ديگر» و كاملاً متفاوت و متمايز از ديگران است، مكان مقدس و زمان مقدس نيز «به كلي ديگر» كلاً متفاوت و متمايز از ديگر مكان ها و زمان ها است.[35] زمان و مكاني اساطيري و ازلي و معنوي كه در آن فعل آفرينش الهي به گونه اي اسطوره وار تكرار مي شود.[36]
از كساني كه وارد مكان هاي مقدس مي شوند در اديان و مذاهب مختلف خواسته مي شود كه اعمال خاصي از قبيل: غسل، وضو، تطهير، در آوردن كفش‌، زانو زدن، سكوت، احساس انابه و انكسار و ... را انجام دهند كه همه ي اين ها حاكي از انقطاع از مكان و جهان عادي و پيوستن و درآمدن به مكان و جهان مقدس است.[37]
هدف از ورود به مكان مقدس و انجام اعمال آييني، رسيدن به موقعيت دائمي و بي رنج آغاز آفرينش و قبل از هبوط است كه از آن به عنوان «حسرت بهشت» تعبير مي شود.[38] انسان مؤمن و مذهبي در مكان مقدس كه محل تلاقي ماده و معنا و مكان «عقد زمين و آسمان»[39] و دروازه ي ورود به ملكوت است، «بوي بهشت» را حس مي كند.
 

بخش سوم: جمع بندي، نتيجه گيري و پيشنهاد
 

1- امر قدسي (خدا) موجودي «به كلي ديگر» تصور ناپذير و فرا عقلاني است. امر قدسي تجليات و آياتي دارد كه انسان مؤمن مي تواند از طريق آن ها به شناخت او دست يافته و به سوي بارگاه او حركت كند. اماكن مقدس و متبرك از تجلي گاه ها و جلوه گاه هاي امر قدسي مي باشند. اين اماكن همچون آئينه ي ملكوت هستند و انسان مي تواند در اين اماكن حضور امر قدسي را حس كرده و مواجهه و ارتباط با او را تجربه كند.
2- وجود اماكن مقدس در جوامع مذهبي نقش مهمي در حيات معنوي و ديني مردم دارد و اعتقاد و باور به اين مقدسات در جوهره ي دين و روح و جان اين مردم رسوخ كرده است.
3- وجود اماكن مقدس و حضور مردم در اين اماكن باعث تقويت احساس ديني، تقوي و اخلاق در جامعه مي شود.
4- اماكن مقدس و حرم هاي مطهر نمونه و مثال گنبد آسمان، افلاك و ملكوت خداست. ملكوتي كوچك شده و قداستي در دسترس، قطعه اي از آسمان در قلب زمين؛ لذا بايد براي حفظ حرمت و روشن شدن اهميت اين اماكن برنامه هايي علمي و اساسي طراحي و اجرا شود.
5- اماكن مقدس و آئين ها و مناسكي كه در اين اماكن برپا مي شود، ميراث معنوي، عرفاني و فرهنگي آن جامعه است كه بايد در راه احيا و حفظ اين ميراث معنوي سعي كافي صورت گيرد.
6- دنياي از معنويت بريده ي غرب در حال بيدار شدن از خواب غفلت است و يك بار ديگر به معنويت گرايي توجهي جدي نشان داده است. امروزه در غرب بسياري از مؤسسات و نهادهاي علمي و پژوهشي در حال بررسي و تحقيق همدلانه ي پديده ي معنويت و معنويت گرايي و جلوه هاي مختلف آن است و در حال تلاش براي احياي اين پديده در جوامع خود مي باشند و تا كنون مقالات، كتب و دائره المعارف هاي متعددي در اين زمينه تأليف، تدوين و منتشر كرده و يا در دست انتشار دارند. لذا در جامعه ي ديني، ايماني و معنوي ما بايسته و شايسته كه مراكز علمي، پژوهشي و آموزشي مخصوصاً نهادهاي مربوط به آموزش و تبليغ دين همچون حوزه ها و دانشكده هاي الهيات و ... توجه و وريكردي جدي و علمي به پديده ي معنويت داشته باشند. و همچنين لازم كه از كتب مفيد و ارزشمندي كه در مغرب زمين پيرامون اين موضوع چاپ و انتشار يافته است. از سوي متخصصين و مترجمين به فارسي برگردانده شود. و در اين ميان محققان نبايد از نظر دور دارند كه اماكن مقدس الهام بخش و منتقل كننده ي حس ايمان و معنويت به مردم و جامعه مي باشند.
7- همان گونه كه قبلاً ذكر شد در فرهنگ اسلامي و شيعه اماكن مقدس و متبركه محل پرستش بوده؛ اما مورد پرستش نيستند. لذا در اهميت دادن و احترام گذاشتن و تقدس اين اماكن نبايد بيش از حد زياده روي و افراط صورت گيرد؛ چون ممكن است اين اماكن بعد از مدتي به صورت ناخودآگاه هدف و مورد پرستش قرار گيرند و از كاركرد اصلي خود كه همان محل پرستش خداي احد و واحد و محل تابيدن انوار الهي و تجليات معنويت الهي است، تهي گردند.
8- فرهنگ زيارت و مراسمات و دعاهاي مربوط به آن بايد مورد بررسي و تحقيق علمي قرار گرفته و مي بايست در راه تقويت و غناي بيشتر اين فرهنگ و اين رسوم فعاليت و دقت بيشتري صورت گيرد.
9- زائران اماكن متبركه سالكان سير الي الحق و زائران ملكوت الهي هستند. به همين خاطر اولاً بايد امكانات لازم براي رفاه حال آن ها در اين اماكن آماده گردد و ثانياً متوليان اين اماكن بايد با زائران برخوردي كاملاً اخلاقي و ايماني و معنوي داشته باشند و نبايد از نظر دور داشت كه راهي كه زائران براي رسيدن به حرم و مكان مقدس طي مي كند راهي دراز و طولاني است و اين حركت زائر به سوي حرم نوعي عبور و انتقال از ناسوت به لاهوت، از مرگ به زندگي و از انسان به خداست.
10- در جامعه ي ما متأسفانه با هجوم فرهنگ غربي از اهميت اماكن مقدس و بقاع متبركه كاسته شده است. لازم است صاحب نظران و دلسوزان حوزه ي علم، فرهنگ و دين و همچنين متوليان فرهنگي و تبليغاتي كشور با ارائه ي آثار و مقالات علمي و از طريق روانشناسي دين و پديدار شناسي دين يك بار ديگر اهميت و كاركرد معنوي، روحاني و اخلاقي مقدسات را به طبقات مختلف جامعه مخصوصاً نسل نوجوان و جوان يادآور گرديده و توجيه عقلاني و علمي كنند تا زيارت و رجوع به اماكن متبرك، نوعي ارتجاع و كهنه پرستي تلقي نشود و از همه مهم تر سيستم آموزشي (آموزش و پرورش و دانشگاه) بايد براي تقويت هوش معنوي دانش آموزان و دانشجويان برنامه داشته و در اين راه فعاليت حساب شده و دقيق علمي داشته باشند.
11- هنر اسلامي مخصوصاً معماري اسلامي در اماكن متبركه و حرم هاي مطهر، مجال نمود و بروز يافته است كه خود بيانگر و القا كننده ي نوعي تفكر، فرهنگ و معنويت خاص است. به نظر مي آيد اگر در اماكن متبركه (مخصوصاً حرم امام رضا) كارشناساني باشند كه به تحليل و نماد شناسي و تشريح جلوه هاي هنري و زيبا شناختي معماري اماكن متبركه بپردازند و يا جزوات و مقالاتي با اين موضوع تهيه شده در اختيار زائران قرار گيرد؛ مي تواند در ايجاد و فهم تجربه ي معنوي و قدسي حضور در اماكن متبركه مؤثر واقع شود.

پی نوشتها:
 

[1]- Della Thompson Pocket Oxford Dictionary Oxford University, Press 2000
2- كينگ؛ ويسنتون، مقاله ي دين، كتاب دين پژوهي، ترجمه ي بهاءالدين خرمشاهي، انتشارات علمي و فرهنگي، تهران، 1375، ص80 .
3- انيس؛ ابراهيم و همكاران، معجم الوسيط، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، تهران، 1374 .
4- كينگ؛ ويستون، ص 82 .
[5]- Bowker, jhon, Oxford concise Dictionary of world Religions Oxford University Press UK 2000
6- اُتُو؛ رودلف، مفهوم امر قدسي، ترجمه ي همايون همتي، تهران، انتشارات مقش جهان، 1380، ص 12
[7]- Doniger, Wendy, (ed) Marriam- Webster Encyclopedia of World Religion, U. S. A, 1999, p954
8- اُتُو؛ رودلف، صص 70 -69
9- همان، ص 48
10- همان، ص 51
11- قرآن كريم، سوره ي 23، آيه ي 27
12- اتو؛ رودلف، صص 70 -69
13- همان، صص 118 -117
14- همان، ص 258
15- همان، صص 266 -265
16- واخ؛ يوآخيم، جامعه شناسي دين، مترجم جمشيد آزادگان، سمت، تهران، 1380، ص 18
17- الياده؛ ميرچا، مقدس و نامقدس، مترجم نصرالله زنگوئي، سروش، 1375، صص 13 -12
18- الياده؛ ميرچا، رساله اي در تاريخ اديان، مترجم جلال ستاري، سروش، تهران، 1372، ص 13
19- قرآن كريم، سوره ي 95، آيه ي 23- سوره ي 62، آيه ي 1
20- سوره ي 5، آيه ي 21 – سوره ي 20، آيه ي 12- سوره ي 79، آيه ي 16
21- سوره ي 16، آيه ي 102- سوره ي 2، آيات 87 و 253- سوره ي 5، آيه ي 110
22- عبدالباقي؛ محمد فؤاد، المعجم المفهرس لألفاظ القرآن الكريم، سازمان انتشارات اسلامي، ذيل قدس
23- مولوي؛ جلال الدين، مثنوي معنوي، تصحيح نيكلسون، دفتر اول، بيت 1570
24- نصر؛ سيد حسين، آموزه هاي صوفيان، ترجمه ي حسين حيدري، انتشارات قصيده سرا، تهران، 1383، ص 53
25- شبستري؛ شيخ محمود، مثنوي گلشن راز، تصحيح صمد موحد، كتابخانه ي طهوري، 1370
26- الياده؛ ميرچا، مقدس و نامقدس، ص 21
27- كتاب مقدس، سفر خروج، باب 3، آيه ي 5
28- قرآن كريم، طه، 11 و 12
[29]- Brereton, Joel »Sacred space« in Marco Eliade (ed ) the Encyclopedia of Religion vol12 1987 pp 530-35
30- بررتون؛ جوئل، مقاله فضاي مقدس، مترجم مجيد محمدي، نشريه نامه فرهنگ شماره اول بهار 1377 ص125-122
31- بررتون، جوئل همان ص 128
32- الياده مقدس نا مقدس ص 24
33- همان ص 24
34- الياده رسانه اي در تاريخ اديان ص 346
35- همان، ص 358
36- الياده، اسطوره ي بازگشت جاودانه، ص 19
37- كينگ وينستون، همان، ص 77
38- الياده، رساله اي در تاريخ اديان، ص 358
39- الياده، اسطوره ي بازگشت جاودانه، ص 29

منابع و مآخذ
* منابع فارسي
1- اتو؛ رودلف، مفهوم امر قدسي، مترجم همايونهمتي، تهران، نقش جهان، 1380
2- الياده؛ ميرچا، رساله اي در تاريخ اديان، مترجم جلال ستاري، تهران، سروش، 1372
3- الياده؛ ميرچا، مقدس و نامقدس، مترجم نصرالله زنگويي، تهران،‌سروش، 1376
4- الياده؛ ميرچا، اسطوره ي بازگشت جاودانه، مترجم بهمن سركاراتي، تهران، نشر قطره، 1378
5- انيس؛ ابراهيم و همكاران، معجم الوسيط، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1374
6- برزتون؛ جوئل، فضاي مقدس، ترجمه ي مجيد محمدي، نشريه ي نامه ي فرهنگ، سال 8، شماره 1، بهار 1377
7- بوركهارت؛ تيتوس، هنر مقدس، مترجم جلال ستاري، تهران، سروش،‌1376
8- شبستري؛ شيخ محمود، گلشن راز، تصحيح صمد موحد، تهران، كتابخانه ي طهوري، 1370
9- عبدالباقي؛ محمد فؤاد، المعجم المفهرس لألفاظ القرآن الكريم، تهران، انتشارات اسلامي، 1373
10- قرآن كريم، مترجم بهاءالدين خرمشاهي، تهران، انتشارات جامي، 1376
11- كتاب مقدس (عهد عتيق و جديد)، انجمن پخش كتاب مقدس، 1985
12- كينگ؛ وينستون، «مقاله ي دين» در كتاب دين پژوهي، مترجم بهاءالدين خرمشاهي، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، 1375
13- گرابار؛ الك و همكاران، هنر و معماري اسلامي، ترجمه ي يعقوب آژند، تهران، سمت، 1378
14- مولوي؛ جلال الدين، مثنوي معنوي، تصحيح نيكلسون، تهران، اميركبير، 1371
15- نصر؛ سيد حسين، آموزه هاي صوفيان، مترجم حسين حيدري و...، قصيده سرا، تهران، 1383
16- واخ؛ يواخيم، جامعه شناسي دين، مترجم جمشيد آزادگان، تهران، سمت، 1380
*منابع انگليسي
17- Bowker, John, Oxford Concise Dictionary Of World Religion Uk oxford Universit Press 2000.
18- Breton Joel "Sacred Speac" In Mirca Eliade (ed) The Encyclopedia Of Reliyion Vol 12. New York Macmillan Publishing 1987.
19- Della Thompson( ed) Poclcet Offord Dictionary OR Ford univiesity press uk 2000
20- Doniger .Wend (ed)Marriam Webster Encyclopedia of Werld Relicsion U.S.A 1999.

http://www.aviny.com/occasion/ahlebeit/payambar/17rabi/88/vijename.aspx

منبع:
www. taghrib.ir

- نظرات (0)

همكاری هاى علمى شیعه و سنى

همكاری هاى علمى شیعه و سنى

نويسنده:حضرت آیت ‏الله سبحانی(دامت برکاته)

جمعى از فضلا در محضر حضرت آیت الله سبحانى(دامت برکاته) حضور داشتند، سخن از وحدت اسلامى به میان آمد، و نظرهاى موافق و مخالف مطرح شد.هنگامى كه سخن حاضران به پایان رسید ایشان زمام سخن را به دست گرفتند و با قضاوت خاص میان موافق و مخالف چنین گفتند:
اصولا باید «وحدت‏» اسلامى به صورت منطقى تحدید و تفسیر شود تا موضوع تعریف منطقى نداشته باشد نمى‏توان درباره‏ى آن نفیا و اثباتا داورى نمود.
متاسفانه منادیان وحدت یا مخالفان آن كمتر به این موضوع پرداخته‏اند و غالبا پیامدهاى خوب و بد آن را مطرح مى‏كنند بدون این كه روشن كنند این پیامد از آن كدام تفسیر از وحدت است.
حضرت آیت الله سبحانى افزودند: در سالهاى 1327ه. ش مرحوم میرزا محمد تقى قمى كه از پایه‏گذاران «دار التقریب بین المذاهب الاسلامیة‏» قاهره بود، در مدرسه‏ى فیضیه پیرامون تقریب سخن گفت، و حقا كه او موضوع را به صورت واضح بیان كرد. حاصل گفتار او این بود كه تقریب و یا وحدت دو معنا دارد:
1.تمام فرق اسلامى را در یكدیگر ذوب كنیم و از همگان فرقه واحدى بسازیم و به عبارت روشنتر: شیعه را سنى و یا سنى را شیعه كنیم تا اختلاف از بین برود و وحدت تحقق پذیرد.
مسلما این تفسیر مورد نظر اعضاى دارالتقریب نبوده و در این اعصار این نظریه امكان پذیر نیست، زیرا علاقه و دلبستگى پیروان هر یك از دو گروه به مختصات و ویژگى‏هاى خود، آن چنان محكم و استوار است كه حتى با نبرد خونین نمى‏توان جریان را یك طرفه ساخت تا چه رسد در پرتو مذاكره و گفتگو.
2.هر دو گروه مشتركات فراوانى در عقاید و احكام و اخلاق دارند، مشتركاتى كه آنها را به صورت ملت واحدى در آورده، و در این 14 قرن تحت پوشش اسلام زندگى كرده‏اند،و در عین حال هر دو گروه داراى ویژگى‏هایى در عقاید و احكام مى‏باشند.
منادیان تقریب مى‏گویند: مشتركات دو گروه به قدرى فراوان است كه مى‏تواند پیوند محكمى در میان پیروان هر دو گروه پدید آورد و در عین حال هر گروهى به مختصات خود علاقمند باشد و به عقیده‏ى مخالف نیز احترام بگذارد.
و به دیگر سخن: اختلاف در این ویژگیها مایه‏ى جنگ و خونریزى و مشاجره نباشد و آنها را در زندگى و یا جوامع بین المللى در مقابل یكدیگر قرار ندهد.
در گذشته اردوگاه شرق و غرب فاصله زیادى با یكدیگر داشتند، نظام حاكم بر یكى سوسیالیستى و حاكم بر دیگرى سرمایه‏دارى بود ولى در عین حال هر دو در مواضعى كه با هم نفع مشترك داشتند وحدت رویه را از دست نمى‏دادند. و بسان تیغه‏هاى یك قیچى كه از هم فاصله دارند در قطع یك ریشه مخالف با هم حركت مى‏كردند و ریشه را مى‏زدند.
مسلما باید از وحدت و تقریب به شیوه یاد شده، پشتیبانى كرد، و این كه امروزه شیعه در جهان به طور كامل شناخته نشده، یكى از عوامل آن، وجود بدبینى در طرف مخالف است. اگر این بدبینى از بین برود و هر دو گروه، هم دیگر را تحمل كنند شیعه در جهان به خوبى شناخته مى‏شود، و مشتركات به صورت روشن تجلى مى‏كند.
در اعصار گذشته خصوصا در ایام شكوفایى تمدن اسلامى همكارى میان دانشمندان دو گروه چشمگیر بود. یعنى شیعیان در حوزهى درس استاد سنى حاضر شده و از آن بهره مى‏گرفتند و همچنین سنیان از حوزه درس استاد شیعه استفاده مى‏كردند و در عین حال هر دو گروه با توجه به مشتركات، متمیزات خویش را حفظ مى‏نمودند.
در اینجا حضرت والد نمونه‏هاى تاریخى از همكارى دو گروه بیان كردند براى ارزشمند بودن آنها به تنظیم گفتار ایشان مى‏پردازیم:
 

1.ابن عساكر و نقل حدیث از كلینى
 

محمد بن یعقوب كلینى (متوفاى 329) كتاب شریف كافى را به مدت 20 سال نوشت و با نگارش آن دوره جدید جوامع حدیثى شیعه آغاز گشت. او در دهه سوم قرن چهارم(1320 – 1329) رى را به عزم اقامت در بغداد ترك گفت تا كتاب كافى را بر مشایخ حدیث در عراق و سوریه و لبنان عرضه كند.
ابن عساكر (متوفاى 571) مى‏گوید: وى وارد بعلبك شد و از مشایخ خود به نامهاى محمد بن على بن جعفر سمرقندى، و محمد بن احمد خفاف نیسابورى، و على بن ابراهیم بن هاشم نقل حدیث كرد. (1)
سپس ابن عساكر حدیثى را با سندى به پنج واسطه از كلینى نقل مى‏كند و مى‏گوید: كلینى نیز این حدیث را به سند خود از امیرمؤمنان نقل كرده است و آن حدیث این است : «اعجاب المرء بنفسه دلیل على ضعف عقله‏». (2)
 

2.شیخ مفید و حوزه كلامى بغداد
 

عصر شیخ مفید (336 - 413) عصر تضارب افكار و شكل‏گیرى مكتب‏هاى كلامى گوناگون بود، ولى قوت منطق و بیان شیرین شیخ به حدى بود كه در حوزه تدریس او شخصیت‏هایى از سنیان حاضر شده و بهره مى‏گرفتند.
شیخ در دوران جوانى از اساتیدى مانند حسین بن على بن ابراهیم بصرى معروف به (جعل) فقیه معتزلى (293 - 369) و مفسر نیرومند على بن عیسى رمانى متكلم نحوى معتزلى (متوفاى 385) استفاده كرد و تشیع او مانع از آن نبود كه در حوزه كلامى و فقهى آنان حاضر شوند همچنان كه تسنن دیگران در آن عصر مانع از آن نبود كه حوزه كلامى شیخ از این افراد موج زند.
ابن جوزى متوفاى 597 مى‏نویسد: خانه شیخ مفید به درب ریاح بود و در اینجا مجلس بحثى برپا مى‏شد كه دانشمندان از همه مذاهب در آن شركت مى‏نمودند و مفید با تمام آنان به بحث و گفتگو مى‏پرداخت. (3)
ابن كثیر در حوادث 413 مى‏نویسد: و كان مجلسه یحضره خلق كثیر من العلماء و سائر الطوائف. (4)
در مجلس بحث او انبوهى از دانشمندان از فرق اسلامى حاضر مى‏شدند.
در پرتو این همكارى نزدیك بود كه گروه كثیرى به وسیله شیخ به تشیع مشرف شده و از چشمه زلال آن سیراب شدند، و روزى كه شیخ درگذشت و در میدان «اشنان‏» بر جنازه او نماز گزاردند ، جا براى نمازگزاران فوق العاده تنگ شد و گریه نمازگزاران از هر طرف بلند بود. (5)
 

3.سید مرتضى و زعامت علمى حوزه بغداد
 

سید مرتضى(355 - 436) از علماى بزرگ شیعه در قرن پنجم هجرى است. او دست پرورده‏ى فقیه بزرگ، متكلمى عالى مقام مانند مفید بود،و در عظمت علمى او همین بس كه ابن خلكان مى‏گوید: شریف، امام پیشوایان عراق بود. (6)
این جمله را درباره كسى مى‏گویند كه دانشمندان همه‏ى فرق در برابر علم و دانش او سر تعظیم فرود آورده و به آن از دیده‏ى تعظیم مى‏نگرند.
كتاب امالى او كه گاهى به آن «الغرر والدرر» نیز مى‏گویند، دروس كلامى و تفسیرى و ادبى اوست كه براى جمع كثیرى از فضلاى بغداد از تمام فرق املا مى‏كرد و احیانا مناقشه‏هایى در اثناى تدریس انجام مى‏گرفت.
 

4.شیخ طوسى و زعامت علمى حوزه بغداد
 

شیخ طوسى (385 - 460) بسان مشایخ خود مفید و مرتضى از دانشمندان اهل سنت‏بهره گرفته و در عین حال گروهى از آنان از شمه زلال او سیراب شده‏اند، از اساتید غیر شیعى اوست ابوعلى بن شاذان، و ابو منصور سبكى. (7) ولى در مقابل در حوزه درس شیخ در بغداد آنگاه كه بر كرسى تدریس مى‏نشست گروه كثیرى از فرق اسلامى پاى منبر او گرد آمده و از او بهره مى‏گرفتند.
ابن جوزى مى‏نویسد: در سال 449 ه به خانه ابوجعفر طوسى در كرخ حمله كردند و دفاتر و كرسى تدریس او را به غارت بردند. (8)
 

5. ابن ادریس و همكارى با فقیه شافعى
 

ابن ادریس (5453 - 598) مى‏نویسد: یكى از علماى شافعى كه با هم مانوس هستیم و نامه‏نگارى میان ما و او رد و بدل مى‏شود نامه‏اى براى من نوشته و از حكم سه طلاق در یك مجلس از دیدگاه ائمه‏ى اهل بیت‏سؤال كرده است. وى در پاسخ او، رساله‏ى گسترده‏اى نوشته و آن را در« السرائر» آورده است. (9)
 

6.منتجب الدین و رافعى قزوینى
 

متنجب الدین(504 پس از 585) از علماى نامى شیعه در قرن ششم هجرى و مؤلف «فهرست اسماء علما ء الشیعة ومصنفیهم‏» است. در عظمت علمى او همین بس كه از 146 شیخ حدیث، روایت نقل كرده و یا اخذ علم نموده است، كه در میان آنان حسن بن محمد بن احمد استرابادى حنفى و ابوبكر بن عبدالباقی بغدادى و غیره است، و او دوست نزدیك ابن عساكر در رى بوده و در سال 529 با هم، از استادى به استماع حدیث پرداخته‏اند.
رافعى شافعى یكى از تلامیذ اوست كه در سال 585 ه نزد او درس خوانده، و او را چنین مى‏ستاید:
«شیخ ریان فى علم الحدیث‏سماعا و ضبطا و حفظا و جمعا، یكتب ما یجد و یسمع ممن یجد و یقل من یدانیه فی هذه الاعصار فی كثرة الجمع و السماع و الشیوخ الذین سمع منهم، و اجازوا له‏». (10)
 

7.همكارى در قرن هفتم
 

همكارى میان دو گروه در عصر خواجه و علامه حلى بسیار چشمگیر است، زیرا برخى از مشایخ هر دو را علماى اهل سنت تشكیل مى‏دهد، همچنان كه گروهى از اهل سنت‏به افتخار تلمذ نزد آن دو شخصیت نایل آمده‏اند، و مطالعه زندگانى این دو شخصیت‏بزرگ این حقیقت را روشن مى‏كند.
 

8.فخر المحققین و فیروز آبادى
 

مجدالدین فیروز آبادى (729 - 827) نویسنده فرهنگ زبان عرب به نام «القاموس المحیط‏» در عراق از شخصیت‏هایى بهره گرفته كه از میان آنان مى‏توان فخر المحققین فرزند علامه حلى را نام برد.
فیروز آبادى در اجازه‏اى كه به ابن حلوانى داده به تلمذ خود نزد فخرالمحققین تصریح كرده و صورت اجازه، حاكى از عظمت فخرالمحققین نزد اوست.
او چنین مى‏گوید: وبعد یقول فقیر رحمة الله تعالى ابو طاهر محمد بن یعقوب بن محمد الفیروز آبادی الشیرازی سدد الله افعاله و اقواله و هداه من الامور لما هو ایقن و اقوى له.
اجزت للمولى الامام، الحبر الهمام، البحر الهلقام، زبدة فضلاء الایام فخر علماء الانام، عماد الملة و الدین عوض الفلك الابادی الشهیر بابن الحلوانی سقاه الله تعالى من الكلم الغر عذاب نطافها كما رزقه من اثمار العلوم لطاف اقطافها ان یروی عنی هذا الكتاب المسمى بالتكملة و الذیل و الصلة لكتاب تاج اللغة و صحاح العربیة بحق روایتی ایاه عن شیخى و مولاى علامة الدنیا بحر العلوم و طود العلى فخر الدین ابى طالب محمد بن الشیخ الامام الاعظم برهان علماء الامم، جمال الدین ابی منصور الحسن بن یوسف بن المطهر الحلی بحق روایته عن والده. (11)
 

پی نوشتها:
 

1.تاریخ ابن عساكر:56/297; مختصر تاریخ دمشق:23/362.
2.المنتظم:8/11.
3.البدایة و النهایة:12/15.
4.رجال نجاشى: 2، شماره 1068; فهرست‏شیخ ، شماره 710.
عبارت شیخ چنین است: «وكان یوم وفاته یوما لم یر اعظم منه من كثرة الناس للصلاة علیه و كثرة البكاء من المخالف و الموافق.
5.وفیات الاعیان: 3/313.
6.علامه مجلسى در اجازه كبیر خود او را از مشایخ سنى شیخ معرفى كرده است.
7.مقدمه تبیان:52 - 53.
8.منتظم: حوادث سال 449ه.
9.السرائر:2/678
10.التدوین فی اخبار قزوین:3/377.
11.الجاسوس على القاموس، احمد فارسى افندى:129 و 130 جاپ قسطنطنیه، چاپ سال 1299 ه.
 

منبع: فصلنامه کلام اسلامی شماره 53 بااندکی تلخیص


ادامه مطلب - نظرات (0)

دو خط انحرافى از نظر قرآن

صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لا الضَّالِّینَ (حمد7)

(خداوندا! ما را به) راه كسانى كه آنها را مشمول نعمت خود ساختى، (هدایت كن) نه غضب شدگان و نه گمراهان!

این آیه در حقیقت تفسیر روشنى است براى" صراط مستقیم" كه در آیه قبل گفتیم، مى‏گوید: مرا به راه كسانى هدایت فرما كه آنان را مشمول انواع نعمتهاى خود قرار دادى (نعمت هدایت، نعمت توفیق، نعمت رهبرى مردان حق و نعمت علم و عمل و جهاد و شهادت) نه آنها كه بر اثر اعمال زشت، و انحراف عقیده غضب تو دامنگیرشان شد و نه آنها كه جاده حق را رها كرده و در بیراهه‏ها گمراه و سرگردان شده اند.

در حقیقت چون ما آشنایى كامل به راه و رسم هدایت نداریم، خدا به ما دستور مى‏دهد كه در این آیه طریق و خط پیامبران و نیكوكاران و آنها كه مشمول نعمت و الطاف او شده‏اند را بخواهیم.

و نیز به ما هشدار مى‏دهد كه در برابر شما همیشه دو خط انحرافى قرار دارد، خط" مغضوب علیهم" و خط" ضالین" كه در همین مقاله به بررسی آن می‌پردازیم.

این آیه راه مستقیم را، راه كسانى معرّفى مى‏كند كه مورد نعمت الهى واقع شده‏اند و عبارتند از: انبیا، صدّیقین، شهدا و صالحین. («مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِینَ»، كسانى كه خدا و رسول را پیروى كنند، آنان با كسانى هستند كه خدا آنها را نعمت داده است، از پیامبران، راستگویان، شهدا و صالحان. نساء، 69 و آیه 59 سوره مریم)

مراد از نعمت در «أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ»، نعمتِ هدایت است. زیرا در آیه‏ى قبل سخن از هدایت بود. علاوه بر آنكه نعمت‏هاى مادى را كفّار و منحرفین و دیگران نیز دارند

توجّه به راه این بزرگواران و آرزوى پیمودن آن و تلقین این آرزو به خود، ما را از خطر كجروى و قرار گرفتن در خطوط انحرافى باز مى‏دارد. بعد از این درخواست، از خداوند تقاضا دارد كه او را در مسیر غضب‏شدگان و گمراهان قرار ندهد. زیرا بنى اسرائیل نیز به گفته قرآن، مورد نعمت قرار گرفتند، ولى در اثر ناسپاسى و لجاجت گرفتار غضب شدند.

قرآن، مردم را به سه دسته تقسیم مى‏نماید: كسانى كه مورد نعمت هدایت قرار گرفته و ثابت قدم ماندند، غضب شدگان و گمراهان.

مراد از نعمت در «أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ»، نعمتِ هدایت است. زیرا در آیه‏ى قبل سخن از هدایت بود. علاوه بر آنكه نعمت‏هاى مادى را كفّار و منحرفین و دیگران نیز دارند.

هدایت شدگان نیز مورد خطرند و باید دائماً از خدا بخواهیم كه مسیر ما، به غضب و گمراهى كشیده نشود.

 

مغضوبین در قرآن‏

بنی اسرائیل

در قرآن، افرادى همانند فرعون و قارون و ابو لهب و امّت‏هایى همچون قوم عاد، ثمود و بنى اسرائیل، به عنوان غضب‏شدگان معرّفى شده‏اند. (در آیات متعدّدى از قرآن ویژگى‏هاى گمراهان و غضب شدگان و مصادیق آنها بیان شده است كه براى نمونه به موارد ذیل اشاره مى‏شود:

منافقان و مشركان و بدگمانان به خداوند : نساء، 116 و فتح، 6.

كافران به آیات الهى و قاتلان انبیاء الهى : بقره، 61.

اهل كتاب كه در برابر دعوت به حقّ سركشى كرده‏اند : آل عمران، 110 112.

فراریان از جهاد : انفال، 16.

پذیرندگان و جایگزین كنندگان كفر با ایمان : بقره، 108 و نحل، 106.

پذیرندگان ولایت دشمنان خدا و دوستداران رابطه‏ى با دشمنان خدا : ممتحنه، 1

بنى اسرائیل كه داستان زندگى و تمدن آنها در قرآن بیان شده است، زمانى بر مردم روزگار خویش برترى داشتند : «فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعالَمِینَ» (بقره، 47) لكن بعد از این فضیلت و برترى، به خاطر كردار و رفتار خودشان، دچار قهر و غضب خداوند شدند «وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ» ( بقره، 61)

این تغییر سرنوشت، به علّت تغییر در رفتار و كردار آنان بوده است. دانشمندان یهود، دستورات و قوانین آسمانى تورات را تحریف كردند، «یُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ» (نساء، 46) و تجّار و ثروتمندان آنان نیز به ربا و حرام‏خوارى و رفاه‏طلبى روى آوردند، «أَخْذِهِمُ الرِّبَوا» (نساء، 161) و عامّه مردم نیز در برابر دعوت به جهاد و مبارزه، از روى تن‏پرورى و ترس، از رفتن به جبهه نبرد و ورود به سرزمینِ مقدّس، سر باز زدند. «فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّكَ فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ» (مائده، 24) به خاطر این انحرافات، خدا آنان را از اوج عزّت و فضیلت، به نهایت ذلّت و سرافكندگى مبتلا ساخت.

ما در هر نماز، از خداوند مى‏خواهیم كه مانند غضب‏شدگان نباشیم. یعنى نه اهل تحریف آیات و نه اهل ربا و نه اهل فرار از جهاد در راه حقّ، و همچنین از گمراهان نباشیم، آنان كه حقّ را رها كرده و به سراغ باطل مى‏روند و در دین و باور خود غلوّ و افراط كرده و یا از هوى و هوس خود و یا دیگران پیروى مى‏كنند. (قُلْ یا أَهْلَ الْكِتابِ لا تَغْلُوا فِی دِینِكُمْ غَیْرَ الْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعُوا أَهْواءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَ أَضَلُّوا كَثِیراً وَ ضَلُّوا عَنْ سَواءِ السَّبِیلِ») بگو: اى اهل كتاب! در دینتان به ناحقّ غلوّ نكنید و به دنبال خواهش‏هاى گمراهانِ پیش از خود نروید، كه آنان افراد زیادى را گمراه كرده و از راه راست گمراه شده‏اند. (مائده، 77)

«ضلالت» كه حدود دویست مرتبه این واژه با مشتقاتش در قرآن آمده است. گاهى در مورد تحیّر بكار مى‏رود، «وَ وَجَدَكَ ضَالًّا» و گاهى به معناى ضایع شدن است، «أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ» ولى اكثراً به معناى گمراهى و همراه با تعبیرات گوناگونى نظیر: «ضَلالٍ مُبِینٍ»، «ضَلالٍ بَعِیدٍ»، «ضَلالِكَ الْقَدِیمِ» به چشم مى‏خورد

انسان در این سوره، عشق و علاقه و تولّاى خود را به انبیا و شهدا و صالحان و راه آنان، اظهار و ابراز داشته و از مغضوبان و گمراهان تاریخ نیز برائت و دورى مى‏جوید و این مصداق تولّى و تبرّى است.

 

گمراهی
ضالّین در قرآن‏

«ضلالت» كه حدود دویست مرتبه این واژه با مشتقاتش در قرآن آمده است.

گاهى در مورد تحیّر بكار مى‏رود،«وَ وَجَدَكَ ضَالًّا» (ضحى، 7) و گاهى به معناى ضایع شدن است،«أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ» (محمّد، 1) ولى اكثراً به معناى گمراهى و همراه با تعبیرات گوناگونى نظیر: «ضَلالٍ مُبِینٍ»، «ضَلالٍ بَعِیدٍ»، «ضَلالِكَ الْقَدِیمِ» به چشم مى‏خورد.

در قرآن افرادى به عنوان گمراه معرّفى شده‏اند، از جمله:

كسانى كه ایمان خود را به كفر تبدیل كردند، «مَنْ یَتَبَدَّلِ الْكُفْرَ بِالْإِیمانِ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِیلِ» (بقره، 108.)

مشركان،«مَنْ یُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالًا بَعِیداً» (نساء، 116.)

كفار،«مَنْ یَكْفُرْ بِاللَّهِ»، «فَقَدْ ضَلَّ» (نساء، 136)

عصیان‏گران، «وَ مَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ» (احزاب، 36.)

مسلمانانى كه كفّار را سرپرست و دوست خود گرفتند، «اتَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِیاءَ» ، «وَ مَنْ یَفْعَلْهُ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِیلِ» ( ممتحنه1.)

كسانى كه مردم را از راه خدا باز مى‏دارند، كسانى كه به خدا یا رسول خدا توهین مى‏كنند، آنان كه حقّ را كتمان مى‏كنند و كسانى كه از رحمت خدا مأیوسند.

گمراهان خود بستر و زمینه‏ى انحراف را فراهم و گمراه كنندگان از این بسترها و شرایط آماده، استفاده مى‏كنند.

در قرآن، افرادى همانند فرعون و قارون و ابو لهب و امّت‏هایى همچون قوم عاد، ثمود و بنى اسرائیل، به عنوان غضب‏شدگان معرّفى شده‏اند

 بسترهاى انحراف در قرآن عبارتند از:

هوسها ، «اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ» جاثیه، 23

بت‏ها ،  «جَعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً لِیُضِلُّوا عَنْ سَبِیلِهِ» ابراهیم، 30

گناهان ، «وَ ما یُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفاسِقِینَ» بقره، 26

پذیرش ولایت باطل ، «أَنَّهُ مَنْ تَوَلَّاهُ فَأَنَّهُ یُضِلُّهُ» حج، 4.

جهل و نادانى ، «وَ إِنْ كُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّالِّینَ» بقره، 198

 

پیام‏های آیه:

1ـ  انسان در تربیت، نیازمند الگو مى‏باشد. انبیا، شهدا، صدّیقین و صالحان، نمونه‏هاى زیباى انسانیّت‏اند. «صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ»

2ـ آنچه از خداوند به انسان مى‏رسد، نعمت است. قهر و غضب را خود به وجود مى‏آوریم. (درباره نعمت «أنعَمتَ» بكار رفته، ولى در مورد عذاب، نفرمود: «غَضبتَ» تو غضب كردى )«أَنْعَمْتَ، «الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ»

3ـ ابراز تنفّر از مغضوبان و گمراهان، جامعه اسلامى را در برابر پذیرش حكومت آنان، مقاوم و پایدار مى‏كند. «غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لَا الضَّالِّینَ» (قرآن سفارش كرده است: «لا تَتولّوا قوماً غَضِب اللَّه علیهم» هرگز سرپرستى گروه غضب شدگان الهى را نپذیرید. ممتحنه، 13)

 

نتیجه گیری :

سوره حمد با آیات هفتگانه آن خلاصه‏اى از دیدگاهها و بصیرتهاى اسلام درباره زندگى است كه تفصیل آن را در سراسر قرآن مى‏یابیم‏ .

منابع:

1-  تفسیر نورج1

2-  تفسیرنمونه ج1

3-  تفسیر هدایت ج1

 



- نظرات (0)