سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

خوشبختی و بدبختی ازشکم مادر

جنین

ادیان و مکاتب گوناگونی که در میان بشر حاکمیت دارند همگی مدعی آن هستند که بشر را به سوی سعادت و خوشبختی میخوانند و سعی دارند که او را از شقاوت و بدبختی برهانند، ولی این مکاتب در تعریف سعادت و شقاوت توافق ندارند و هر مکتبی این دو واژه را به صورت خاصی تعریف میکند، به گونه‌ای که گاهی چیزی در یک مکتب عامل سعادت شناخته میشود ولی در مکتب و بینش دیگر، همان چیز عامل شقاوت و بدبختی به حساب می‌آید.

مثلاً در برخی از مکتب‌های عرفانی و گنوسی و در میان اهل تصوف ، سعادت واقعی انسان در ترک لذایذ دنیاست ولی از نظر برخی از مکتب‌های فکری ماتریالیستی، سعادت در برخورداری از لذایذ دنیاست و سعادت معنوی اصلا مفهومی ندارد.

اسلام یک دین واقع گراست و معارف آن با طبیعت بشر و فطرت اصلی او مطابقت دارد،از این رو در تعریف سعادت و شقاوت، هم جنبه‌های معنوی را مورد توجه قرار داده و هم جنبه‌های مادی را در نظر گرفته است و پا به پای تأمین نیازهای روحی، به تأمین نیازهای جسمی نیز پرداخته است و این مطابق با فطرت بشر است، چون انسان همانگونه که نیازهای جسمی دارد نیازهای روحی هم دارد و هر دو باید به نحو صحیح اشباع شود.

در آیات و اخبار، گاهی دو واژه سعادت و شقاوت در امور معنوی به کار می رود و منظور از آن رسیدن انسان به بهشت و نعمت‌های اخروی و یا افتادن در جهنم و معذب شدن در آن است که در اثر ایمان و تقوا و یا کفر و شرک و گناه به وجود می‌آید و گاهی هم همین دو واژه درباره لذائذ مادی مشروع و برخورداری از نعمت‌های دنیایی مانند همسر خوب و خانه خوب و مرکب خوب و مانند آن‌هاست، بنابراین، سعادت از نظر اسلام دو نوع است: سعادت معنوی و سعادت مادی و اسلام در صدد تأمین هر دو نوع آن است.

سعادت و شقاوت معنوی

در مورد سعادت و شقاوت معنوی و روحی انسان، قرآن کریم مردم را به دو نوع تقسیم می کند: « یَوْمَ یَأْتِ لاَ تَکَلَّمُ نَفْسٌ إِلاَّ بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِیٌّ وَسَعِیدٌ. فَأَمَّا الَّذِینَ شَقُواْ فَفِی النَّارِ لَهُمْ فِیهَا زَفِیرٌ وَشَهِیقٌ. خَالِدِینَ فِیهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ إِلاَّ مَا شَاء رَبُّکَ إِنَّ رَبَّکَ فَعَّالٌ لِّمَا یُرِیدُ. » (هود/ 105 ـ 108) ؛ «روزی می‌آید که هیچکس جز با اجازه او (خدا) سخن نمی‌گوید، برخی از آن‌ها بدبخت و بعضی خوشبخت هستند، پس کسانی که بدبخت شدند در آتش قرار می‌گیرند، برای آن‌ها در آنجا فریاد و ناله‌ای است. جاودانه در آن خواهند بود تا وقتی که آسمان‌ها و زمین پابرجاست مگر آنچه پروردگارت بخواهد که پروردگار تو آنچه را که می خواهد میکند. و اما کسانی که خوشبخت شدند، در بهشت قرار می‌گیرند، جاودانه در آن خواهند بود تا وقتی که آسمان‌ها و زمین پابرجاست مگر آنچه پروردگارت بخواهد. این بخششی است که بریدنی نیست.»

منظور پیامبر از اینکه سعادت و شقاوت انسان از همان مرحله جنینی و در شکم مادر مشخص شده، این است که این حقیقت در علم خدا معلوم است. خداوند متعال می داند که هر کس درآینده چه مرامی پیش می گیرد

طبق این آیات، اهل شقاوت کسانی هستند که جاودانه در دوزخ خواهند بود و اهل سعادت کسانی هستند که جاودانه در بهشت خواهند بود. درست است که مشخصات و نشانه‌های سعادت و شقاوت در این آیات نیامده ولی ما را ارشاد کرده که در آیات دیگر نشانه‌های اهل بهشت و دوزخ را جستجو کنیم و تعریف و نشانه‌های سعادت و شقاوت را به دست آوریم. به عنوان نمونه به این دو آیه توجه کنید که از آن‌ها برخی از نشانه‌های اهل سعادت به دست می‌آید:

«و من یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتَ مِن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَی وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَـئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ » (نساء/124) ؛ و هر کس از مرد و زن کارهای شایسته انجام دهد در حالی که ایمان دارد، آنان وارد بهشت می شوند.

«وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوَی فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوَی» (نازعات/41) ؛

و اما کسی که از مقام پروردگارش پروا کند و نفس خود را از هوی و هوس دور سازد، همانا بهشت همان جایگاه اوست.

 

پاسخ به یک پرسش

آیا سعادت و شقاوت یک انسان، در دست خداست و از پیش تعیین شده است و یا انسان در رسیدن به سعادت و شقاوت دارای آزادی و اختیار است؟

مفسران اهل سنت اغلب با استناد به آیات سوره هود که ذکر شد معتقدند که سعادت و شقاوت از پیش تعیین شده است این مضمون در روایاتی که از طریق اهل بیت نقل شده است دیده نشد .

 

تعیین سعادت و شقاوت در شکم مادر

در برخی از روایاتی که از پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) نقل شده چنین آمده است که سعادت و شقاوت انسان از همان آغاز و هنگامی که در شکم مادر است تعیین شده و بعضیها از آن استفاده جبر کردهاند و پنداشته اند که سعادت و شقاوت در دست خود انسان نیست بلکه از پیش تعیین شده و انسان را گریزی از آن نیست. ما اکنون متن آن روایات را می‌آوریم آنگاه مفهوم درست آن‌ها را با استفاده از روایات دیگر بیان می‌کنیم تا معلوم شود که این روایات به جبر دلالت نمی کنند:

معیارهای مادر اید ه آل

1 ـ قال رسول اللّه(صلی الله علیه وآله): الشّقیّ من شقی فی بطن امّه و السّعید من سعد فی بطن امّه.(1)

پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: شقی کسی است که در شکم مادر شقی باشد و سعادتمند کسی است که در شکم مادر سعادتمند باشد.

2 ـ قال رسول اللّه(صلی الله علیه وآله): الشّقیّ من شقی فی بطن امّه و السّعید من و عظ به غیره.(2)

پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: شقی کسی است که در شکم مادر شقی باشد و سعادتمند کسی است که از دیگران موعظه اخذ کند.

3 ـ قال رسول اللّه(صلی الله علیه وآله) : ... فیبعث اللّه الیه ملکا فیکتب علی جبهته شقی او سعید مؤمن او کافر غنیّ او فقیر.(3)

پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود:... پس خداوند فرشته‌ای را بر او (جنین) بر می‌انگیزد که بر پیشانی او بنویسد که او شقی یا سعید، مؤمن یا کافر، غنی یا فقیر است.

به طوری که ملاحظه می‌فرمایید، از این روایات که همگی از پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) نقل شده، در نظر ابتدایی چنین برداشت میشود که سعادت و شقاوت هر انسانی از همان آغاز که در شکم مادر است تعیین شده و نوشته شده است؛ ولی در روایاتی که از ائمه معصومین نقل شده، این روایات به روشنی توضیح داده شده و با توجه به آن توضیحات، دیگر از آن‌ها جبر فهمیده نمی شود.

خداوند در جهان و در زندگی انسان سنت‌ها و قوانینی دارد که قابل تغییر نیست و قلم ازلی بر آن خشکیده است، یکی از آن سنت‌ها این است که هر کس ایمان و تقوا داشته باشد، سعادتمند خواهد بود و هر کس آیات خدا را تکذیب کند و خدا را فرمان نبرد، شقی خواهد شد

توضیح سخن پیامبر

ما اینک چند روایت را که مفهوم سخن پیامبر را توضیح میدهد می‌آوریم:

1 ـ عن ابی عمیر قال: سألت موسی بن جعفر(صلی الله علیه وآله) عن معنی قول رسول اللّه(صلی الله علیه وآله) الشّقیّ من شقی فی بطن امّه و السّعید من سعد فی بطن امّه، فقال: الشّقی من علم اللّه و هو فی بطن امّه انّه سیعمل اعمال الاشقیاء و السّعید من علم اللّه و هو فی بطن امّه انّه سیعمل اعمال السعداء، فقلت: فما معنی قوله(صلی الله علیه وآله) اعملوا فکلّ میسّر لما خلق له؟ فقال: ان اللّه عزوجل خلق الجنّ و الانس لیعبدوه و لم یخلقهم لیعصوه و ذلک قوله عزوجل: و ما خلقت الجنّ والانس الاّ لیعبدون فیسّر کلاّ لما خلق له، فالویل لمن استحبّ العمی علی الهدی.(4)

ابی عمیر می‌گوید: از امام موسی بن جعفر(صلی الله علیه وآله) راجع به مفهوم این سخن پیامبر(صلی الله علیه وآله) پرسیدم فرمود: «شقی کسی است که در حالی که او در شکم مادر است، خدا میداند که او در آینده کارهای اهل شقاوت را انجام خواهد داد و سعادتمند کسی است که در حالی که در شکم مادر است، خدا می داند که او در آینده کارهای اهل سعادت را انجام خواهد داد.گفتم: معنای این سخن پیامبر(صلی الله علیه وآله) چیست که فرمود: «عمل کنید که هر کس به سوی چیزی که برای آن خلق شده به آسانی کشیده میشود» فرمود: خداوند جنّ و انس را نیافرید مگر برای اینکه او را عبادت کنند و آن‌ها را نیافریده که او را نافرمانی کنند و این همان سخن خداوند است که فرمود: « من جنّ و انس را نیافریدم مگر برای اینکه مرا عبادت کنند» پس خداوند راه همه را برای رسیدن به آن چیزی که برای آن آفریده شده، آسان کرده است. پس وای بر کسی که کوری را بر هدایت ترجیح دهد.

2 ـ قال الامام الرضا(صلی الله علیه وآله): جفّ القلم بحقیقة الکتاب من اللّه بالسعادة لمن آمن و اتّقی و الشقاوة من اللّه لمن کذّب و عصی.(5)

امام رضا(علیه السلام) فرمود: قلم به این حقیقت خشکیده است که از سوی خداوند برای کسی که ایمان و تقوا داشته باشد، سعادت نوشته شده و برای کسی که تکذیب و نافرمانی کند،سعادت نوشته شده است.

3 ـ عن علی(صلی الله علیه وآله) قال: حقیقة السعادة ان یختم الرجل عمله بالسعادة و حقیقة الشقاء ان یختم المرء عمله بالشقاء.(6)

امیر المؤمنین(علیه السلام) فرمود: حقیقت سعادت این است که انسان عمل خود را با سعادت به پایان برد و حقیقت شقاوت این است که انسان عمل خود را با شقاوت به پایان ببرد.

معیارهای مادر اید ه آل

این روایات ما را به درک مفهوم درست سخن پیامبر که نقل شد، به خوبی رهنمون می شوند و چنین می‌فهمیم که منظور پیامبر از اینکه سعادت و شقاوت انسان از همان مرحله جنینی و در شکم مادر مشخص شده، این است که این حقیقت در علم خدا معلوم است. خداوند متعال می داند که هر کس درآینده چه مرامی پیش می گیرد.

مطلب مهم دیگری که از روایت امام رضا(علیه السلام) فهمیده میشود این است که خداوند در جهان و در زندگی انسان سنت‌ها و قوانینی دارد که قابل تغییر نیست و قلم ازلی بر آن خشکیده است، یکی از آن سنت‌ها این است که هر کس ایمان و تقوا داشته باشد، سعادتمند خواهد بود و هر کس آیات خدا را تکذیب کند و خدا را فرمان نبرد، شقی خواهد شد.

بنابراین، طفلی که در شکم مادر است از این سنّت بیرون نیست و درباره او چنین رقم زده شده که اگر اهل ایمان و تقوا باشد، سعادتمند و اگر اهل کفر و معصیت باشد، شقاوتمند خواهد بود و این قضیّه مشروط حتی پیش از آنکه این طفل

در شکم مادر قرار بگیرد، وجود دارد، همانگونه که در روایت زیر آمده است:

عن ابی عبداللّه(علیه السلام) قال: انّ اللّه خلق السّعادة و الشّقاء قبلان یخلق خلقه.(7)

امام صادق(علیه السلام) فرمود: همانا خداوند سعادت و شقادت را پیش از آنکه مردم را بیافریند، آفریده است.

و اما این جمله پیامبر که در احادیث اهل سنت آمده که فرمود: « هر کس به سوی چیزی که برای آن آفریده شده به آسانی کشیده میشود» منظور این نیست که بعضیها مؤمن و سعادتمند و بعضیها کافر و شقاوتمند آفریده شده اند و هر کدام از آنها به سوی آن چیزی که برای آن آفریده شده اند کشیده میشوند، بلکه منظور پیامبر همانگونه که در سخن امام موسی بن جعفر(علیه السلام) خواندیم، این است که خدا همه را برای هدف خیر که همان عبادت است آفریده و هیچکس را برای شرّ و کفر نیافریده و همه را توفیق آن داده که به سوی ایمان بروند و راه را برای رسیدن به ایمان هموار کرده است ولی کسانی از این راه نمیروند و کفر را بر ایمان ترجیح میدهند.

پس کسی که بخشید و پرهیزگاری کرد و نیکویی را تصدیق نمود، پس به زودی راه او را به سوی آسانی هموار می‌کنیم و کسی که بخل ورزید و سر کشی کرد و نیکویی را تکذیب نمود، پس بزودی راه او را به سوی دشواری هموار می‌کنیم

بنابراین، منظور از(لما خلق له = آن چیزی که برای آن آفریده شده)ایمان و سعادت است و خدا با لطفی که به بندگان دارد زمینه را برای رسیدن به آن فراهم کرده و همه مردم در برخورداری از این هدایت الهی مساوی هستند ولی گروهی از این مسیر بیرون می روند و اهل شقاوت می شوند؛ و پس از انتخاب اول و در ادامه راه، خداوند هدایت خاص خود را شامل اهل ایمان میکند و آن را از کسانی که با آزادی و اختیار، ضلالت را برگزیده اند، دریغ می دارد و حتی کاری می کند که بدی‌ها در نظر آنان جلوه پیدا کند و این نتیجه قهری انتخاب غلط آنان است. این حقیقت در آیات متعدد قرآنی آمده و از جمله در آیات زیر:

پس کسی که بخشید و پرهیزگاری کرد و نیکویی را تصدیق نمود، پس به زودی راه او را به سوی آسانی هموار می‌کنیم و کسی که بخل ورزید و سر کشی کرد و نیکویی را تکذیب نمود، پس بزودی راه او را به سوی دشواری هموار می‌کنیم.(لیل/ 5 ـ 10)

طبق این حقیقت، خداوند هر کس را در هر راهی که انتخاب کرده، پیش می برد و زمینه ها را فراهم میسازد و لذا در جایی از قرآن کریم درباره گروهی که دنیا را انتخاب کرده اند و گروهی که آخرت را انتخاب کرده اند می‌فرماید:

«کُلاًّ نُّمِدُّ هَـؤُلاء وَهَـؤُلاء» (اسراء/20) ؛ هر کدام از آنان و اینان را مدد می‌رسانیم.

در اثر همین انتخاب غلط و گمراهی خود خواسته، شقاوت بر وجود انسان غلبه میکند و انجام کارهای خیر برای او دشوار و کسالت آور میشود و سخن پیامبران در او تأثیر نمیکند:

«َلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَهُمْ فِیهَا کَالِحُونَ. أَلَمْ تَکُنْ آیَاتِی تُتْلَی عَلَیْکُمْ فَکُنتُم بِهَا تُکَذِّبُونَ قَالُوا رَبَّنَا غَلَبَتْ عَلَیْنَا شِقْوَتُنَا وَکُنَّا قَوْمًا ضَالِّینَ» (مؤمنون /104 ـ 106) ؛ چهره‌هایشان را آتش میگدازد و ایشان در آن ترشرو هستند. آیا آیات من بر شما خوانده نمیشد و شما آن را تکذیب نمی‌کردید؟ می‌گویند: پروردگارا شقاوت ما بر ما چیره شد و گروهی گمراه بودیم.

این شقاوت که در وجود اهل دوزخ قرار دارد و بر آنان چیره شده، از ناحیه خداوند و قضای حتمی الهی نیست، بلکه در اثر اعمال ناشایست و کج روی هایی است که آنان با اراده خود آن را پدید آورده اند. 

 

پی نوشت ها :

1- صدوق، التوحید، ص 366

2- کلینی، کافی، ج 8، ص 81

3 - صدوق، من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 413.

4 - صدوق، التوحید، ص 366

5 ـ بحار الانوار، ج5، ص154.

6 - بحار الانوار، ج 5، ص 154.

7 - کافی ج 1 ص 152



- نظرات (0)

خبرسازترین چهره‌های تاریخ در قرآن کریم

شیطان

گاهی آنقدر کار سخت می‌شود که نمی‌شود افرادی را به عنوان چهره سال انتخاب کرد چرا که عده زیادی در انجام کار خیر و خدمت رسانی و نیکی در طول یک سال با هم در حال مسابقه بوده‌اند و از طرفی دیگر نیز انتخاب چهره منفی سال نیز واقعاً سخت است چرا که باز هم عده فراوانی برای انجام کار های منفی از یکدیگر سبقت گرفته‌اند.

در این میان افرادی هم که به عنوان چهره سال چه در جهت مثبت و چه در جهت‌های منفی معرفی می‌شوند فقط و فقط برای یک سال است و ممکن است در سال‌های بعد نام آن‌ها در میان هزاران چهره‌ای که در سال‌های متمادی انتخاب شده‌اند گم شود و دیگر نامی از آن‌ها بر سر زبان‌ها نباشد.

قرآن کریم این کتاب انسان ساز و نسخه موفقیت برای تمامی نسل‌ها برای اینکه انسان‌ها در راه رسیدن به موفقیت راهنمای خوبی داشته باشند شخصیت‌های مثبت و منفی زیادی را معرفی می‌کند که به عنوان چهره انتخاب شده‌اند .

اما فرقی که بین انتخاب چهره های سال در کشورهای مختلف و در آیات الهی وجود دارد این است که برعکس افرادی که تنها در یک سال به عنوان چهره معرفی می‌شدند و بعد از گذشت یک سال نام آن‌ها به فراموشی سپرده می‌شد این بار در آیات الهی کسانی که به عنوان چهره انتخاب می‌شوند نامشان جاودانه در تاریخ ثبت می‌شود.

فرق دیگری که بین انتخاب چهره سال در کشورها و در آیات الهی وجود دارد این است که افراد تنها یک سال به عنوان چهره انتخاب می‌شوند ولی شخصیت‌هایی که در قران کریم به عنوان چهره انتخاب می‌شوند برای تمامی زمان‌ها و در طول تاریخ چهره هستند و هر گز هم به فراموشی سپرده نمی‌شوند.

شخصیت‌های مثبت زیادی در آیات الهی به عنوان چهره انتخاب شده‌اند اما آنچه در این نوشته به آن پرداخته شده شخصیت‌های منفی هستند که به خاطر عملکرد بدشان به عنوان خبر سازترین چهره های تاریخ انتخاب شده‌اند :

1- شیطان

شیطان را شاید بتوان جزء اولین چهره های خبر ساز در قرآن کریم نام برد که وقتی خداوند متعال به او فرمود:

(وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ: و هنگامی را که به فرشتگان گفتیم: «برای آدم سجده کنید.»)الإسراء : 61

با غرور و تکبر و حسادتی که نسبت به مقام و منزلت حضرت آدم داشت از فرمان الهی سرپیچی کرد و بعد از سرپیچی از این دستور نام خود را در خبر سازترین چهره های تاریخ در قران کریم ضبط کرد و خبر نافرمانی او به سرعت در دنیا گسترش پیدا کرد.

صفاتی مانند حسد و غرور و شهوت پرستی صفاتی هستند که مانع از عاقبت به خیری افراد زیادی در طول تاریخ شده‌اند تا جایی که نامشان برای همیشه در دفتر تاریخ نوشته شده است و هر ساله نیز عده زیادی به خاطر داشتن این صفات به آن‌ها می‌پیوندند

او وقتی دید که جزء اولین کسانی است که نام او جزء خبرسازترین چهره های تاریخ ثبت شده است باز هم از کار خویش پشیمان نشد و به نیت پلید خود ادامه داد و تصمیم گرفت تا نام هر کسی را که از او پیروی کند را جزء خبر ساز ترین چهره های تاریخ ثبت و ضبط کند و قسم یاد کرد که:

(قالَ فَبِما أَغْوَیْتَنی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَکَ الْمُسْتَقیم: گفت: «پس به سبب آنکه مرا به بیراهه افکندی، من هم برای [فریفتن] آنان حتماً بر سر راه راست تو خواهم نشست.») الأعراف : 16

قابیل

2- قابیل

ماجرا از اینجا آغاز شد که وقتی دو برادر برای تقرب به خداوند کاری انجام دادند و فقط از یکی از آنهابه خاطر تقوا و نیت خالصی که در انجام عمل داشت مورد قبول واقع شد:

(وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ : و داستان دو پسر آدم را به درستی بر ایشان بخوان، هنگامی که [هر یک از آن دو]، قربانی پیش داشتند. پس، از یکی از آن دو پذیرفته شد و از دیگری پذیرفته نشد) المائدة : 27

قابیل کسی بود که با قتل برادر خود نخستین قتل و آدم کشی را در روی زمین انجام داد و نام خود را به عنوان یکی از مهم‌ترین چهره های خبر ساز در قران کریم ثبت کردو با این اقدام خود ثابت کرد که منشأ بسیاری از اختلاف‌ها و قتل‌ها و تجاوزها چیزی به جز حسد نیست.

3- قارون

او با ثروت زیادی که به تعبیر قران کریم حتی برای جابجایی کلید های گنجینه های او نیز احتیاج به خدم و حشم فراوان بود :

ْ(وَ آتَیْناهُ مِنَ الْکُنُوزِ ما إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِی الْقُوَّه : و از گنجینه‌ها آن قدر به او داده بودیم که کلیدهای آن‌ها بر گروه نیرومندی سنگین می‌آمد) (القصص : 76)

شهرت زیادی در بین مردم زمان خودش بدست آورده بود اما این شهرت و آوازه به قدری نبود که او را راضی کند به همین خاطر باز ثروت و داشته های خودش را به رخ مردم می‌کشاند:(فَخَرَجَ عَلی قَوْمِهِ فی زینَتِهِ: پس [قارون] با کوکبه خود بر قومش نمایان شد) (القصص : 79)

اما وقتی به نصیحت خیر خواهان قوم خود گوش فرا نداد و ثروت و اقتصادی که به وسیله کمک به نیازمندان و... مقدمه رسیدن به خداوند بود را وسیله دوری خود از خداوند و طغیان و سرکشی قرار وقتی با ثروت و مال و منال خود به هلاکت رسید به عنوان یکی از چهره های خبر ساز نامش در تاریخ ثبت شد.

4- بلعم باعورا

وی در ابتدای کار در صف مؤمنین واقعی بود تا جایی که یکی از ارکان رسالت حضرت موسی به حساب می‌آمد و کارش به جایی رسیده بود که مستجاب‌الدعوه بود و عده زیادی از اطراف و اکناف برای ملاقات او می‌آمدند.

اما ماجرایی که او را به عنوان یکی از چهره های منفی و خبر ساز تاریخ معرفی کرد انحراف او به خاطر وعده های کذایی به درگاه طاغوت بود تا جایی که در صف مخالفان حضرت موسی قرار گرفت و خداوند در حق او فرمود:

(فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ ذلِکَ : از این رو داستانش چون داستان سگ است [که] اگر بر آن حمله‌ور شوی زبان از کام برآورد، و اگر آن را رها کنی [باز هم] زبان از کام برآوَرَد) (الأعراف : 176)

فرقی که بین انتخاب چهره های سال در کشورهای مختلف و در آیات الهی وجود دارد این است که برعکس افرادی که تنها در یک سال به عنوان چهره معرفی می‌شدند و بعد از گذشت یک سال نام آن‌ها به فراموشی سپرده می‌شد این بار در آیات الهی کسانی که به عنوان چهره انتخاب می‌شوند نامشان جاودانه در تاریخ ثبت می‌شود

5- فرعون

در ابتدای ماجرا ادعای خدایی می‌کرد و می‌گفت: (فَقالَ أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلی: و گفت: «پروردگار بزرگ‌تر شما مَنَم (النازعات : 24) اما همین‌که مقداری قدرت و سرمایه‌اش بیشتر شد ادعای بالاتری کرد و این‌گونه گفت:»)

(وَ قالَ فِرْعَوْنُ یا أَیُّهَا الْمَلَأُ ما عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْری : و فرعون گفت: «ای بزرگان قوم، من جز خویشتن برای شما خدایی نمی‌شناسم.») القصص : 38

او سرسخت‌ترین دشمن بنی اسرائیل بود و از هیچ جنایتی در حق آن‌ها فرو گذار نمی‌کرد تا اینکه وقتی از رود نیل به همراه لشگریانش در حال حرکت بود رود نیل به هم آمده و همه آن‌ها غرق شدند.

فرعون که همه چیز را تمام شده می‌دید در آخرین لحظات ایمان آورد اما چون این ایمان اضطراری بوده و دیگر ارزشی نداشت از او پذیرفته نشد و او نیز به همراه سپاهیان خویش در امواج خروشان رود نیل غرق شدند.

6- نمرود

جدال‌ها و گفتگوهای او با حضرت ابراهیم برای درهم کوبیدن حق و حقیقت به اوج خود رسیده بود اما همواره در مقابل شکوه و عزت و اقتدار حضرت ابراهیم خوار و ذلیل می‌شد و سرانجام این پادشاه قدرتمند تاریخ توسط پشه‌ای که ابتدا روی لب او نشست و آن را گزید، سپس به سوراخ بینی او وارد شد و از آنجا به مغزش راه یافت بعد از گذشت چهل روز به هلاکت رسید و نامش را به عنوان یکی از چهره های خبر ساز تاریخ که با آن همه قدرت و شکوه توسط یک پشه کوچک به هلاکت رسید ثبت و ضبط کرد. ( معارف و معاریف: جلد 10، ص 226)


- نظرات (0)

هدایت و شقاوت جبری است؟


تفاوت بزرگ (زندگی زمانی جریان می یابد که آن را انتخاب کنی)

همان طور که در متن سۆال اشاره نمودید، آیات متعددی دال بر این همین معنا و مفهوم است که حق تعالی هر کس را بخواهد هدایت و هر کس را بخواهد گمراه می‌نماید. مانند:

«لَقَدْ أَنزَلْنَا آیاتٍ مُّبَینَاتٍ وَاللَّهُ یهْدِی مَن یشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ» (نور، 46)

ترجمه: قطعا آیاتى روشنگر فرود آورده‏ایم و خدا هر كه را بخواهد به راه راست هدایت مى‏كند.

و حتی به پیامبرش می‌فرماید چنین نیست که هر کس را تو بخواهی هدایت شود، بلکه هر کس را که خدا بخواهد هدایت می‌شود:

«إِنَّكَ لَا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ یهْدِی مَن یشَاءُ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ» (قصص، 56)

ترجمه: در حقیقت تو هر كه را دوست دارى نمى‏توانى راهنمایى كنى لیكن خداست كه هر كه را بخواهد راهنمایى مى‏كند و او به راه‏یافتگان داناتر است.

بدیهی است که وقتی حکیم عادلی اراده می‌کند، اراده‌ی او اتفاقی، شانسی، قرعه‌ای، نفسی یا در یک کلمه همین‌طوری و بی حساب و کتاب نیست، بلکه بر اساس حکمت و قواعد حکیمانه است، چه رسد به خداوند متعال که از هر عیب و نقصی منزه «سبحان» است. لذا نه چنین است که خواست و اراده‌ی او بی ظابطه باشد و نه چنین است که بندگانش را از این ضابطه‌ها و قوانین بی‌خبر گذاشته باشد.

در بیان «یهدی من یشاء و یضل من یشاء»، معانی و مفاهیم متفاوت و ژرفی مستتر است. از جمله:

الف – حکمت و قواعد نظام هستی را خداوند وضع نموده است، پس هیچ کس نمی‌تواند در آنها تصرف نموده و یا تغییر و تحولی ایجاد نماید. در نتیجه قواعد و ملزومات «هدایت» یا «گمراهی» به اراده او و در اختیار اوست و راه گریزی نیست. «لا یُمکن الفرارُ من حکومتک».

بدیهی است که وقتی حکیم عادلی اراده می‌کند، اراده‌ی او اتفاقی، شانسی، قرعه‌ای، نفسی یا در یک کلمه همین‌طوری و بی حساب و کتاب نیست، بلکه بر اساس حکمت و قواعد حکیمانه است، چه رسد به خداوند متعال که از هر عیب و نقصی منزه «سبحان» است. لذا نه چنین است که خواست و اراده‌ی او بی ظابطه باشد و نه چنین است که بندگانش را از این ضابطه‌ها و قوانین بی‌خبر گذاشته باشد

ب – در نتیجه هدایت هیچ کس از راه دلبخواهی محقق نمی‌گردد. ندیدید برخی می‌گویند: «من خدا را قبول دارم، ولی آن گونه که خودم دلم می‌خواهد بندگی و عبادت می‌کنم، نه آن گونه که او فرموده است؟!» این همان سبک ابلیس است. لذا حق تعالی متذکر می‌گردد که خیر. هدایت بر اساس دلخواه و اراده‌ی تو نیست، بلکه بر اساس حکمت، مشیت و اراده من است.

ج – حتی اراده انبیای اولی العزم الهی نیز در هدایت و گمراهی دیگران نقشی ندارد، چه رسد به دیگران. بلکه تمامی این اراده مال خداست.

اما خداوندی که فرمود «هر کس را بخواهم هدایت می‌کنم و هر کس را بخواهم گمراه می‌کنم»، بندگانش را جاهل و بی‌خبر از این که بالاخره چه کسانی را هدایت و یا گمراه می‌کند، رها ننموده است. بلکه قواعد و ملزومات هدایت و گمراهی را بیان داشت و فرمود: هر کس دارای چنین صفات، مشخصات، ایمان و عملکردی باشد، جزو کسانی است که اراده هدایتم به آنان تعلق می‌گیرد، و هر کس دارای چنان صفات، مشخصات و عملکرد باشد، در گروهی قرار می‌گیرد که اراده هدایت من به آنان تعلق نمی‌گیرد، پس حتماً و یقیناً گمراه می‌شوند. در مثال (که قابل مناقشه نیست) به این می‌ماند که کسی مدرسه‌ای دایر نماید و اعلام کند که هر کس را دلم بخواهد ثبت نام کرده و تحت آموزش قرار می‌دهم و هر کس را دلم نخواهد به این مدرسه راه نمی‌دهم و سپس شرایط ثبت نام را نیز اعلام نماید. یعنی این اراده همین طوری نیست، بلکه اهداف، حکمت‌ها، اصول و قواعدی دارد.

از رو در اول و آخر یا قبل و بعد هر آیه‌ای که در آن «من یشاء» بیان شده است، به علل هدایت یا انحراف نیز تصریح شده است. به عنوان مثال:

در حال عبادت
خدا چه کسانی را هدایت می‌نماید:

کسانی که به سوی باز می‌گردند:

«وَیقُولُ الَّذِینَ كَفَرُواْ لَوْلاَ أُنزِلَ عَلَیهِ آیةٌ مِّن رَّبِّهِ قُلْ إِنَّ اللّهَ یضِلُّ مَن یشَاءُ وَ یهْدِی إِلَیهِ مَنْ أَنَابَ» (رعد، 27)

ترجمه: و كسانى كه كافر شده‏اند مى‏گویند چرا از جانب پروردگارش معجزه‏اى بر او نازل نشده است بگو در حقیقت‏خداست كه هر كس را بخواهد بى‏راه مى‏گذارد و هر كس را كه [به سوى او] بازگردد به سوى خود راه مى‏نماید.

کسانی که دلشان به یاد خداست و کار‌های شایسته انجام می‌دهند:

«الَّذِینَ آمَنُواْ وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللّهِ أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ * الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ طُوبَى لَهُمْ وَحُسْنُ مَآبٍ» (رعد، 28) – ادامه ایه قبل

ترجمه: همان كسانى كه ایمان آورده‏اند و دل‌هایشان به یاد خدا آرام مى‏گیرد آگاه باش كه با یاد خدا دلها آرامش مى‏یابد * كسانى كه ایمان آورده و كارهاى شایسته كرده‏اند خوشا به حالشان و خوش سرانجامى دارند.

اهل قرآن – قرآن کتاب هدایت است و هر کس بر آن ایمان آورد و عمل کرد هدایت می‌شود:

«إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ یهْدِی لِلَّتِی هِی أَقْوَمُ وَیبَشِّرُ الْمُۆْمِنِینَ الَّذِینَ یعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا كَبِیرًا» (الإسراء، 9)

ترجمه: قطعا این قرآن به [آیینى] كه خود پایدارتر است راه مى‏نماید و به آن مۆمنانى كه كارهاى شایسته مى‏كنند مژده مى‏دهد كه پاداشى بزرگ برایشان خواهد بود.

هدایت هیچ کس از راه دلبخواهی محقق نمی‌گردد. ندیدید برخی می‌گویند: «من خدا را قبول دارم، ولی آن گونه که خودم دلم می‌خواهد بندگی و عبادت می‌کنم، نه آن گونه که او فرموده است؟!» این همان سبک ابلیس است. لذا حق تعالی متذکر می‌گردد که خیر. هدایت بر اساس دلخواه و اراده‌ی تو نیست، بلکه بر اساس حکمت، مشیت و اراده من است

کسانی که در راه خدا تلاش و مبارزه می‌کنند:

«وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ» (عنکبوت، 69)

ترجمه: و كسانى كه در راه ما كوشیده‏اند به یقین راه‏هاى خود را بر آنان مى‏نماییم و در حقیقت‏خدا با نیكوكاران است.

کسانی که از هدایت شدگان تبعیت می‌کنند:

«اتَّبِعُوا مَن لاَّ یَسْأَلُكُمْ أَجْرًا وَهُم مُّهْتَدُونَ» (یس، 21)

ترجمه: از كسانى كه پاداشى از شما نمى‏خواهند و خود [نیز] بر راه راست قرار دارند پیروى كنید.

کسانی که به قرآن، غیب، نماز، انفاق و آن چه بر پیامبران نازل شده ایمان آورند:

«ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ * الَّذِینَ یُۆْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَیُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ * والَّذِینَ یُۆْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَبِالآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ * أُوْلَئِكَ عَلَى هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (بقره، 2 تا 5)

ترجمه: این است كتابى كه در [حقانیت] آن هیچ تردیدى نیست [و] مایه هدایت تقواپیشگان است * آنان كه به غیب ایمان مى‏آورند و نماز را بر پا مى‏دارند و از آنچه به ایشان روزى داده‏ایم انفاق مى‏كنند * و آنان كه بدانچه به سوى تو فرود آمده و به آنچه پیش از تو نازل شده است ایمان مى آورند و آنانند كه به آخرت یقین دارند * آنان برخوردار از هدایتى از سوى پروردگار خویشند و آنان همان رستگارانند».

 

قرآن کریم
خدا چه کسانی را هدایت نمی‌نماید:

کسانی که فاسق شده‌اند (فاسق یعنی کسی که از پوسته‌ی بندگی و آدمیت خارج شده است):

«‌سَوَاء عَلَیْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ» (منافقون، 6)

ترجمه: براى آنان یكسان است (تأثیری به حالشان ندارد)، چه برایشان آمرزش بخواهى یا برایشان آمرزش نخواهى، خدا هرگز بر ایشان نخواهد بخشود، خدا فاسقان را راهنمایى نمى‏كند.

کسانی که کفر می‌ورزند (کفر پوشاندن حق است):

«یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْكَافِرِینَ» (مائده، 67)

ترجمه: اى پیامبر! آن چه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده ابلاغ كن، و اگر نكنى پیامش را نرسانده‏اى و خدا تو را از [گزند] مردم نگاه مى‏دارد آرى خدا گروه كافران را هدایت نمى‏كند.

همان خدایی که فرمود هر که را بخواهم هدایت می‌کنم و هر که را بخواهم گمراه می‌نمایم، به وضوح و صراحت بیان نمود که چه کسانی را دوست دارم و هدایت می‌کنم و چه کسانی را دوست ندارم و در چارچوب هدایت و رحمت من قرار نمی‌گیرند. و ضمن هدایت، انسان را مختار گذاشت تا خودش انتخاب کند که در کدام جبهه قرار بگیرد

کسانی که از هوای نفس تبعیت نموده و بالتبع به خود و دیگران ظلم می‌ورزند:

«فَإِن لَّمْ یَسْتَجِیبُوا لَكَ فَاعْلَمْ أَنَّمَا یَتَّبِعُونَ أَهْوَاءهُمْ وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوَاهُ بِغَیْرِ هُدًى مِّنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ» (قصص، 50)

کسانی که به آیات الهی ایمان نمی‌آورند:

«إِنَّ الَّذِینَ لاَ یُۆْمِنُونَ بِآیَاتِ اللّهِ لاَ یَهْدِیهِمُ اللّهُ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ» (نحل، 104)

ترجمه: در حقیقت كسانى كه به آیات خدا ایمان ندارند خدا آنان را هدایت نمى‏كند و برایشان عذابى دردناك است.

خدا اسراف کننده و تکذیب کننده را هدایت نمی‌کند «إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ» - خداوند خائنین را هدایت نمی‌کند «‌وان الله لا یهدی كید الخاینین» - خداوند کسانی را که دوست نداشته باشد، هدایت نمی نماید و تصریح نمود که کفار، مشرکین، منافقین، الظالمین، فاسقین، فجار، اهل فحشاء، مسرفین، متکبرین ... و خلاصه مجرمین را دوست ندارد. و بیشترین آیات در خصوص عدم هدایت «ظالمین» است، چرا که هر کفر، شرک، نفاق و جرمی، ظلم به خود و دیگران می‌باشد.

 


- نظرات (0)

یُضِلٌّ مَن یَشَآءُ وَیَهْدِى مَن یَشَآءُ

گمراهی
هدایت دو قسم است: ابتدایی و پاداشی.

هدایت ابتدایی یا عمومی سرمایه ای است که خدای سبحان از راه درون (عقل و فطرت) و بیرون (وحی و نبوت) به انسان عطا کرده است.

بر این اساس، خدا همه انسان‌ها را با سرمایه های درونی و بیرونی به راه راست هدایت کرده است.

کسانی که این هدایت را مغتنم شمرده، به دنبال آن حرکت کرده اند، از هدایت پاداشی خداوند برخوردار می شوند و به معارف و فضایل الهی می رسند.

اضلال یا گمراهی ابتدایی از صفات سلبیه است که در خداوند وجود ندارد و خدا هرگز کسی را گمراه نکرده و نمی کند.

خدایی که عقل و فطرت را از درون و عزیزترین مخلوقات خود، یعنی پیامبران و امامان معصوم (علیهم السلام) را از بیرون، برای هدایت بشر فرستاده، هرگز کسی را گمراه نخواهد کرد.

اگر کسی با همه این هدایت‌ها به بیراهه برود، خداوند راه توبه و بازگشت را باز گذاشته و اگر با همه این وسیله ها، باز هم به بیراهه برود، از آن پس، خداوند او را «اضلال» می کند.

البته باید توجه داشت که سخن فوق بدان معنا نیست که خداوند چیزی به عنوان ضلالت به او می دهد، چون ضلالت امری عدمی است. اضلال، یعنی خداوند لطف خود را از او می گیرد و او را به حال خود وا می گذارد. آنگاه این شخص با شهوت و خشم خود تنها می ماند و به هر سو که این دو بکشانند، پیش می رود و به آسانی به گناه روی می آورد.

بر این اساس، هدایت ابتدایی مقابلی ندارد؛ یعنی خداوند بدون استثناء، همگان را هدایت کرده است و منظور از آیه «یُضِلُّ مَن یَشَاء وَیَهْدِی مَن یَشَاء »1، هدایت ثانوی (پاداشی) و ضلالت کیفری است.

همه اضلال‌ها کیفری است؛ یعنی خداوند همه کسانی را که از هدایت ابتدایی یا عمومی پیروی نکردند، از هدایت پاداشی محروم کرده، به حال خود وا می گذارد؛ در این حال، او با شهوت و خشم خود تنها می ماند و علم او در حس و عملش در شهوت محدود می شود

ضلالت (کیفری) در مقابل هدایت ثانوی یا پاداشی قرار دارد، پس هدایت ابتدایی سرمایه ای است که بدون استثناء به همه عنایت شده است و کسانی که از این هدایت استفاده می کنند ، از فیض خاص به عنوان پاداش برخوردار می شوند که همان هدایت پاداشی است: «وَمَن یُۆْمِن بِاللَّهِ یَهْدِ قَلْبَهُ»2«وَإِن تُطِیعُوهُ تَهْتَدُوا» 3 «وَالَّذِینَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدًى وَآتَاهُمْ تَقْواهُمْ»‌.4

این گروه از پاداشی الهی برخوردار می شوند و کارها را به آسانی انجام می دهند؛ یعنی اگر در گذشته برای روزه گرفتن یا اقامه نماز دچار سختی می شد، اکنون به راحتی این امور را انجام می دهد.

همه اضلال‌ها کیفری است؛ یعنی خداوند همه کسانی را که از هدایت ابتدایی یا عمومی پیروی نکردند، از هدایت پاداشی محروم کرده، به حال خود وا می گذارد؛ در این حال، او با شهوت و خشم خود تنها می ماند و علم او در حس  و عملش در شهوت محدود می شود.

البته به لطف الهی، این اضلال هم قابل جبران است و راه توبه همواره برای بنده باز است. او می تواند از اضلال نجات یابد و در جرگه مۆمنانی که از هدایت ثانوی یا پاداشی برخوردار هستند، قرار گیرد. خدای سبحان در قرآن کریم می فرماید: «وَإِنْ عُدتُّمْ عُدْنَا» 5 «وَإِن تَعُودُواْ نَعُدْ».6

 

منبع: مجله راه قرآن ، ش 36

پی نوشت ها:

1- سوره نحل، آیه 93

2- سوره تغابن، آیه 11

3- سوره نور، آیه 54

4- سوره محمد، آیه 17

5- سوره اسراء، آیه 8

6- سوره انفال، آیه 19


- نظرات (0)

دختران شایسته

مهارتهای دخترانه
 فناوری های دخترانه 
 دختران دم بخت
 چمدان های دخترانه 
 دختران سالم
 بخور نخورهای دخترانه
 داستان دخترک ها 

 

 








 

 

 

 


- نظرات (0)

کاردی که شاهرگ شیطان را می برد

توبه
دوری از گناه

منظور از دوری از گناه همان تقوا و پرهیزکاری و مراقبت در ترک هر گونه گناه و نافرمانی خدا است. مسأله دوری از گناه از عوامل مهم ریشه‌ای و کلیدی برای هدایت و رهبری در راه کمالات است. زیرا گناه یک آسیب و آفت خطرناک و سرنوشت برانداز برای هلاکت و گمراهی و سقوط در درّه هولناک عذاب است. برای روشن شدن مطلب بهتر است اینگونه بیان کنیم که:

- انسانی که از نظر جسمی بیمار می‌شود، نزد پزشک برای معالجه می‌رود. پزشک جهت بازگرداندن سلامتی بیمار دو برنامه دارد. 1- برنامه بهداشت و پیش گیری   2- درمان.

پزشک در مرحله درمان یک سری بایدها و نبایدها را به بیمار توصیه می‌کند که، باید از چند موضوع پرهیز کنی – اگر قبلا پرهیز می‌کردی گرفتار بیماری نمی‌شدی – و باید از چند مورد دارو استفاده کنی، و طبق دستور تنظیم شده رفتار کنی تا درمان شوی.

قطعاً مسأله پیشگیری و پرهیز مهم‌تر و آسان‌تر و کم هزینه‌تر از برنامه مثبت (درمان با دارو) است، حتی ممکن است بیمار بر اثر ادامه پرهیز بی آنکه دارویی مصرف کند سلامتی خود را باز یابد.

- درختی را در نظر بگیریم عواملی چون: خاک + نور + حرارت + کود + آب + هوای آزاد=ثمر و میوه

همه این‌ها لازم ولی کافی نیست بلکه باید عوامل و یا موانعی که جلوی رسیدن به ثمر را می‌گیرد شناخت و پس از آن جلوگیری و پیشگیری کرد. آفت‌ها، درهم شکننده تارو پود گیاهند پس باید درخت را از هر گونه آفت دور نگاه داشت و آن را از مبتلا شدن مبرا کرد و به عبارتی درخت را واکسینه نمود.

پس باید از ابعاد مختلف با گناه فاصله گرفت و از آن به شدت دوری کرد و حتی فضای ذهن را از هر گونه تمایل به آن پاک سازی کرد. جهت رسیدن به این مراتب نیازمند شناسایی عوامل ارتکاب به گناه هستیم که به آن‌ها اشاره می‌شود.

روزه گرفتن روی شیطان را سیاه می‌کند و صدقه کمر شیطان را می‌شکند و دوستی برای خدا و استمداد از عمل صالح، پشت و پشتوانه شیطان را قطع می‌کند و استغفار شاهرگ شیطان را می‌برد و برای هر چیزی زکات و عامل پاک سازی است، پاک سازی بدن، روزه است

پرهیز از کوچک شمردن گناه

یکی از عواملی که انسان را به سوی گناه سوق می‌دهد، کوچک شمردن گناه است. گاهی با تقسیم گناه به صغیره و کبیره، بعضی را فریب می‌دهد که پس ارتکاب گناهان صغیره چندان مهم نیست، غافل از آن که گناه به معنی فرمان خدا را زیر پا گذاشتن و فرمان شیطان را روی چشم نهادن است و چنین کاری بسیار بزرگ و خطرناک است. مساله صغیره و کبیره امری نسبی است یعنی بعضی از گناهان نسبت به بعضی دیگر کوچک‌ترند و گرنه هر گناهی ذاتاً بزرگ و خطیر است و حتما باید از آن دوری جست. در نهایت کوچک شمردن موجب تبدیل آن به گناه بزرگ می‌شود. به عنوان مثال اگر کسی سنگی به سوی ما پرتاب کرد ولی بعد پشیمان شد و عذر خواهی کرد، شایسته است که او را ببخشیم. ولی اگر سنگ ریزه‌ای به ما بزند و در مقابل اعتراض ما بگوید این که چیزی نبود بی خیالش!!! او را نخواهیم بخشید. زیرا این کار از روح طغیان گر و ناسالم او پرده برداشته و بیانگر آن است که او گناهش را کوچک می‌شمرد و در عوض جسارت هم دارد.

از این رو امیر مومنان علی علیه السلام فرمود: "اَشُّد الذّنوب مَا آشتَهان بِه صاحبه" (1)

بدترین گناهان آن است که صاحبش آن را کوچک و سبک بشمرد.

امام سجاد علیه السلام از خطر کوچک شمردن گناه به خدا پناه می‌برد و در ضمن دعا عرض می‌کند: پروردگارا: به تو پناه می‌برم از اصرار بر گناهان و کوچک شمردن گناه. (2)

به طور کلی از کلام معصومین علیهم السلام فهمیده می‌شود که گناهان صغیره در چندین مورد به گناه بزرگ تبدیل می‌گردد.

مانند:

1-  اصرار بر گناه صغیره.

2- کوچک شمردن گناه.

3- اظهار خوشحالی هنگام گناه.

4- گناه از روی طغیان و سرکشی.

5- مغرور شدن به مهلت الهی هنگام گناه

6- تظاهر به گناه.

7- گناه افراد با شخصیت و مطرح.

8-   هزم بر تکرار گناه صغیره.

9- رضایت به گناه دیگران.

باید توجه داشت که همین گناهانی که ما آن‌ها را کوچک می‌پنداریم، انباشته شدن آنها می‌تواند بزرگ‌ترین خطرها را بیافریند. برای تجسم این مطلب داستانی که شاید بارها شنیده باشیم که : روزی پیامبر (صلی الله علیه و آله ) با همراهان خود در سرزمین بی آب و علفی فرود آمد، در آنجا به آن‌ها فرمود: بروید هیزم جمع آوری کنید تا با آن آتش روشن کنیم و غذا بپزیم. یاران عرض کردند: اینجا سرزمین خشکی است و هیچ گونه هیزم در آن نیست.

پیامبر فرمود: بروید هر مقدار که می‌توانید جمع کنید و هر کدام مختصری هیزم یافته و آوردند و روی هم ریختند و هیزم زیادی انباشته شد. پیامبر (صلی الله علیه و آله ) با نگاه به آن هیزم به همراهان فرمود: گناهان اینگونه روی هم انباشته می‌گردند و سپس فرمودند: از گناهان حقیر و ریز بپرهیزید که همه آن‌ها ثبت و جمع می‌گردد.

 

شیطان
شیطان و نفسانیات

نکته قابل توجه در مورد دوری از گناه، شناخت عوامل گناه بود که یکی از آن‌ها، طغیان نفس است که موجب گناه شده و این سرکشی و طغیان بر اثر القائات و وسوسه‌های شیطان ایجاد می‌شود. پس باید شیطان شناسی و عوامل و وسایل غلبه بر شیطان را مورد توجه جدی خود قرار دهیم، تا بتوانیم از گناه فاصله بگیریم. برهمین اساس از امام صادق علیه السلام و او از پدرانش از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت می‌کند که آن حضرت روزی به اصحاب خود فرمود: آیا می‌خواهید شما را به چیزی خبر دهم که شما را همانند دوری مغرب از مشرق، از شیطان دور سازد؟ یاران گفتند: آری. فرمود: "روزه گرفتن روی شیطان را سیاه می‌کند و صدقه کمر شیطان را می‌شکند و دوستی برای خدا و استمداد از عمل صالح، پشت و پشتوانه شیطان را قطع می‌کند و استغفار شاهرگ شیطان را می‌برد و برای هر چیزی زکات و عامل پاک سازی است، پاک سازی بدن، روزه است." (3)

 

مساله تخلیه، تحلیه و تجلیه

نکته جالب دیگر در رابطه با ترک گناه مسأله‌ای است که معلم بزرگ اخلاق حضرت آیت الله  تهرانی (در مجموعه‌ای از سخنرانی‌های اخلاقی‌اش) برای پیمودن راه سیر و سلوک عرفانی و اخلاقی بیان نموده‌اند که خلاصه‌اش چنین است: هرگاه مؤمن تصمیم به ترک گناه گرفت، روح و روانش را از آلودگی گناه خالی نموده و به مقام تخلیه رسیده است. (درون زدایی) سپس اگر روح و روان پاکش را با زیورهای فضایل اخلاقی بیاراید به مقام تحلیه (آراستگی) رسیده، و اگر از این مرحله نیز بالاتر رفت و دل و روح خود را آینه‌ی جمال الهی کرد، عظمت خدا را در وجودش متجلی می‌سازد و او به مقام مظهریت می‌رسد که عالی‌ترین درجه عرفان و اخلاق است. (یعنی آینه ایی از وجود خدا می‌شود) به این ترتیب پایه نخست این مقام عالی و ملکوتی، دوری از گناه است.

 

توصیه‌های قرآنی

مقام تقوا و دوری از گناه در درجه‌ای است که از نظر قرآنی قبولی و کمال هرگونه عمل نیک بستگی به دوری از گناه دارد. و گرنه کارهای نیک در کنار گناه بی خاصیت خواهد شد و مانند علف هرزه‌هایی است که مانع رشد گیاهان مفید می‌شود. پس باید آن علف‌ها را وجین کرد تا گیاه  فرصت و امکان رشد و نمو داشته باشد. در آیه نهم سوره مائده آمده: "انما یَتَقَّبل الله من المتقین"  ؛ قطعا خداوند کارهای خیر و نیک را از افراد پرهیزکار از گناه می‌پذیرد.

هرگاه مؤمن تصمیم به ترک گناه گرفت، روح و روانش را از آلودگی گناه خالی نموده و به مقام تخلیه رسیده است. (درون زدایی) سپس اگر روح و روان پاکش را با زیورهای فضایل اخلاقی بیاراید به مقام تحلیه (آراستگی) رسیده، و اگر از این مرحله نیز بالاتر رفت و دل و روح خود را آینه‌ی جمال الهی کرد، عظمت خدا را در وجودش متجلی می‌سازد و او به مقام مظهریت می‌رسد که عالی‌ترین درجه عرفان و اخلاق است

حتی قرآنی برای کسی مفید و راهنمای کامل است که او تصمیم برتقوا و دوری از گناه گرفته باشد. چنان که این مطلب در آیه 2 سوره بقره تصریح شده. چرا که دوری از گناه برکیفیت کارهای نیک می‌افزاید و آنچه را که موجب پاداش‌های عظیم است کیفیت است نه کمیت تنها.

 

حساب گری و مراقبه

حال که به بعضی از عوامل اشاره کردیم نیازمند 2 نکته کار ساز و روشنگر داریم تا خود را از لبه پرتگاه عقب کشیده و با آرامش مراقب خود باشیم، 1- حساب گری. 2- مراقبت.

- در مورد حسابگری: باید توجه داشت که همه ما از طرف خدا مأمور و مسؤول حساب رسی همه اعمال خود هستیم، گرچه بعضی از اعمال ما به اندازه خردل (ذره‌ای همانند دانه ریز خشخاش) باشد.

حواسمان باشد اگر به طور متوسط 60 سال عمر کنیم که معادل 21500 روز است. و اگر در هر روز فقط یک گناه مرتکب شویم، مواجه شدن ما در مقابل خدا با 21500 گناه کار بس مشکل و جانکاه است.

پس "حسابوا قبل أن تحاسبوا" حساب گر خودمان باشیم قبل از اینکه روزی برسد و ما را محاسبه کنند.

- مراقبت: باید گفت که از عوامل کلیدی و بسیار مهم دوری از گناه است. مراقبت همان پاییدن و توجه کامل و هوشیاری برای گرفتار نشدن در دام گناه است (همان نکته ایی که در آغاز مطرح کردیم پیشگیری که اثر به سزایی در دستیابی به توفیق الهی برای دوری از گناه دارد.

امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود: "رحم الله عبداً راقب ذنبه و خاف ربه" (4) ؛ خداوند رحمت کند بنده‌ای را که مراقب گناه خود باشد و از خدا بترسد.

برای حسن ختام مطلب خاطره ایی از علامه امینی بیان می‌کنیم هنگامی که استاد معزز ایشان  با حالی ملکوتی که آخرین سخن خود را بیان می‌کرد، سه بار فرمود: مراقبه، مراقبه، مراقبه .

 

پی نوشت ها:

1- نهج البلاغه، حکمت 348.

2- صحیفه سجادیه، فرازی از دعاهای هشتم.

3- فروع کافی،  ج4،  ص62.

4-  غررالحکم، ماده رحم.


- نظرات (0)