سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



عامل عربده‌کشی متکبران دنیا

اگر آیات 37 تا 46 سوره یاسین را با توجه بخوانیم خواهیم دید که این آیات کلید حل مشکل مبدأ و معاد و نبوت است. هم عالم و هم آدم، مبدا و معاد دارد؛ چراغ راه مبدأ و معاد که آن چراغ و سراج منیر است، خاتمیت است؛ هر کسی به این مبدا و معاد عارف شد، به کمال رسید و هر کس که جاهل شد، در اسفل ‌السافلین ضلالت گرفتار آمد.

به تدریج روزها از یک طرف بلند و شب‎ها کوتاه می‎شوند و این نظام همچنان در حال اجراست؛ نه یک شب کمتر و نه یک شب بیشتر؛ همیشه این نظام در حال تغییر در یک مدار مشخص توالی متناسب است.

در خصوص این گرفتن و پس دادن روز و شب در این چرخه، باید به این نکته توجه کرد که چه قوامی است که این طبیعت را خنثی می‎کند؛ آنجا که خداوند می‎فرماید «وَالشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا ذَلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ»؛ عزیز حکیم یعنی قدرت و حکمت لایتناهی.

نه آفتاب قدرت درک شب را دارد و نه شب می‎تواند خورشید را در خود جای دهد؛ حرارت خورشید و شکل این حرارت از منبعی که یک میلیون و 300 برابر زمین است باعث ایجاد فصول در روی کره زمین و نظام بخشی به زندگی آدمی می‎شود.

این قدرتی که این خورشید با این عظمت که یک ستاره معمولی در جمع ستارگان آسمان است را به این دقت در مدار خود می‎چرخاند که ذره‎ای نقص در این جریان تمام زندگی بشر را زیر رو خواهد کرد، بیانگر حکمت و قدرت لایزال الهی است.(جلسه تفسیر آیت‌الله‌ وحید خراسانی، تفسیر آیات 37 تا 46 سوره یاسین)

آن وقت چگونه است که این عالم و نظام را با این ظرافت و دقت و زیبایی می نگریم اما در آن اندیشه نمی کنیم که قدرتی که پشت این عالم قرار گرفته است چه قدرتی دارد و اوست که از همه برتر است.

به واقع گویا این سران کشورها و ابرقدرت‎هایی که این همه در دنیا جار و جنجال به پا می‎کنند، فراموش می‎کنند که از لقاح اول و اسپرم در تخمکی قرار گرفتند که با ذره‌بین هم دیده نمی‎شود و پس از چند سال عمر، دوباره از بین خواهند رفت؛ آنها این سیر را فراموش کرده‎اند که این گونه برای مردم و نظام خلقت و خدا عربده‌کشی کرده و اظهار قدرت می کنند

اگر قرار است گردنکشی و عربده کشی ای در کار باشد، باید از جانب کسی باشد که صاحب قدرت و توانایی است نه موجودی پست و بی ارزش و ناتوان که از آبی بی ارزش خلق شده و به خاکی که بی ارزش است سرازیر می شود.

به واقع گویا این سران کشورها و ابرقدرت‎هایی که این همه در دنیا جار و جنجال به پا می‎کنند، فراموش می‎کنند که از لقاح اول و اسپرم در تخمکی قرار گرفتند که با ذره‌بین هم دیده نمی‎شود و پس از چند سال عمر، دوباره از بین خواهند رفت؛ آنها این سیر را فراموش کرده‎اند که این گونه برای مردم و نظام خلقت و خدا عربده‌کشی کرده و اظهار قدرت می کنند.

یادشان رفته داستان فرعون و فرعونیانی که حتی توانایی خارج کردن یک موجود کوچک چون پشه را از بینی خود نداشتند و همین ناتوانی، جانشان را گرفت.

سلاطینی که توان رهاشدن از کوچک ترین موجودات را نداشتند، چگونه عربده می کشیدند و سرانجامشان چه شد؟!!

آیا غیر از این شد که جز به حالت خواری و ذلت از دنیا رفتند و نامشان جزو ظالمین قرار گرفت و ننگ و بیچارگی شان درس عبرتی شد برای آنانی که بخواهند عبرت بگیرند؟!!

غرور

فراموش نکنیم که اگر کسی این سیر را ببیند و دقت کند عزیز می‎شود و زندگی‌اش تغییر پیدا می‎کند و از همه مهم‌تر خشیت پیدا می‎کند؛ چیزی که بسیاری از مردم آن را فراموش می‎کنند؛ مومنان کم هستند و کمیاب‌تر از کبریت احمر؛ قلب باایمان بالاتر و اعز من کبریت الاحمر است؛ اگر علم و ایمان باشد انسان به خدا می‎رسد.

 

مراحل خلقتمان را فراموش نکنیم

مرحلة اول: تراب (خاك)، «فَاِنّا خلَقْناكُم مِنْ تُرابٍ؛ به درستی كه ما شما را از خاك آفریدیم.(حج/ 5)

این گام نخست است كه انسان با آن همه استعداد و شایستگی ها، این برترین موجودات جهان، از خاكی كه در كم ارزش بودن ضرب المثل پدید آمده است، این نهایت قدرت نمایی خداست كه از چنین مواد ساده‌ای چنان موجود بدیعی آفریده است.

مرحلة دوم؛ این مرحله از چند قسمت تشكیل شده است:

1. نطفه: «ثُمَّ جَعَلْنا نُطْفَهَ فی قَرارٍ مكینٍ؛ (مومنون/ 13) سپس او را نطفه ای در قرارگاه مطمئن (=رحم) قرار دادیم.»

خاك این موجود ساده و پیش پا افتاده و خالی از حس و حركت و حیات، تبدیل به نطفه می شود، نطفه ای كه از موجودات زنده ذرّه بینی اسرارآمیزی تشكیل یافته كه در مرد «اسپرم» و در زن «اوول» نامیده می شود.

2. عَلَقه؛ «ثم خلقنا النطفهَ علقهَ» (مومنون/ 14) سپس نطفه را به صورت علقه (خون بسته) درآوردیم.

اگر قرار است گردنکشی و عربده کشی ای در کار باشد، باید از جانب کسی باشد که صاحب قدرت و توانایی است نه موجودی پست و بی ارزش و ناتوان که از آبی بی ارزش خلق شده و به خاکی که بی ارزش است سرازیر می شود

مرحلة پس از نطفه، مرحلة علقه است كه در این مرحله، سلول های نطفه همچون یك دانه توت بدون شكل در كنار هم قرار می گیرند كه به صورت یك قطعه خون بسته، می باشد و آن را در زبان علمی «مورولا» می نامند.( مكارم شیرازی، ناصر و همكاران، همان، ج 14، ص 17)

3. مُضغه؛ «فخلقنا العلقهَ مضغهَ؛ (مومنون/ 14) و علقه را به صورت مضغه (چیزی شبیه گوشت جویده شده) درآوردیم.»

در این مرحله كم كم جنین شكل یك قطعه گوشت جویده شده به خود می‌گیرد بی ‌آنكه اعضای بدن در آن مشخص باشد.

4. عِظام؛ «فخلقنا المضغهَ عظاماً؛(مومنون/ 14) و مضغه را به صورت استخوان هایی درآوردیم.»

در این مرحله در پوستة جنین تغییراتی پیدا می گردد و شكل آن متناسب با كاری كه باید انجام دهد، تغییر می یابد و اعضای بدن آن كم كم ظاهر می شود.

از شگفتی‌های این مرحله باید بیان داشت كه این مرحله با مرحله ها‌ی قبل، تفاوت اساسی و كلی دارد؛ چرا كه آن گوشت جویده شده (مضغه) به طور كامل از جنس گوشت بودن خارج شده و به استخوان تبدیل می گردد و این یكی از شگفتی‌های خلقت انسان است.

5. لَحْم؛ «فكسونا العظام لحماً (مومنون/ 14) و بر استخوان ها گوشت پوشاندیم.

در این مرحله لباسی برای آن استخوان ها در نظر گرفته می شود تا او را از آسیب ها و خطرات محافظت نماید و به او زیبایی عطا كند، چرا كه اگر این لباس بر استخوان های بدن انسان پوشانده نمی شد، شكل ظاهری انسان به صورت اسكلت استخوانی می‌بود بدون این كه دارای زیبایی باشد. لذا خداوند آن استخوان ها را با لباسی از گوشت پوشاند(اسک دین).

بفهمیم که هیچ نمی‎فهیمم و بدانیم که هیچ نمی‎دانیم و هیچ نیستیم.


- نظرات (0)

چرا خداوند گناه ابلیس را بعد از آن همه عبادت نبخشید


كیف یختطف ابلیس قلب الانسان ؟

توحید در الوهیت یعنی اینکه تنها در برابر او سر به خاک بگذاریم و در مقابل هیچ کس دیگری سر به خاک فرو نبریم. اله یعنی معبودِ واحد. توحید در الوهیت یعنی توحید در معبود، یعنی من جز خدای واحد، هیچ کس دیگری را نمی‌پرستم. شیطان لعین و رجیم این‌گونه بود. یعنی توحید در الوهیت را داشت، او گفت من نمی‌خواهم غیر تو را بپرستم. اجازه بده من تنها در برابر تو سر به خاک بگذارم. بنابر این او از این امتحان سربلند بیرون آمده بود. اما یک مطلب دیگر وجود داشت و آن مرحله دوم توحید بود که آخرین مرحله است. کسی که آن توحید را بپذیرد، توحیدش تمام است و موحد است. اوست که موحدِ مقبول و فرمان‌بر است.

توحید در ربوبیت یعنی قبول اینکه قانون، قانونِ خداوند است. من جز در برابر قانون خداوند، در مقابل قانون دیگری سر فرود نمی‌آورم. هر چه او گفته می‌پذیرم و اطاعت می‌کنم. شیطان اله واحد را پذیرفته یعنی توحید در الوهیت داشت اما قانون خداوند متعال را نپذیرفت. خدای متعال فرموده بود آدم را سجده کن، اما شیطان از این امر سر باز زد و قانونی را که خداوند فرموده بود، قبول نکرد. ابلیس ربّ واحد را نپذیرفته بود.

برخی از مردم، گناه خویش و دیگران را دانه‌ای، زمانی یا (به قول معروف کیلویی) محاسبه می‌کنند! مثلاً می‌گویند: فقط یک یا ده بار این گناه را انجام دادم و یا طول مدت گناه من فقط یک ساعت، یا 70 سال بود، پس چرا چنین نتیجه (عذاب) سنگینی دارد؟! اما محاسبه‌ی خدا چنین نیست. خدا هم گناه را می‌بیند و هم آثار آن تا آخر الزمان را می‌بیند و همه را در نامه‌ی اعمال هر کس ثبت و نزد امام زمان هر عصری [و لوح محفوظ] احصاء می‌نماید:

«إِنَّا نَحْنُ نُحْیِی الْمَوْتَى وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَكُلَّ شَیْءٍ أحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ» (یس، 12)

ترجمه: البته این ماییم كه مرده‏ها را زنده مى‏كنیم و آنچه را از پیش فرستاده‏اند (از عمل‏هاى حال حیات) و آثار (پس از مرگ) آنها را مى‏نویسیم، و همه چیز را در امام آشكار به طور فراگیر برشمرده‏ایم.

پس وقتی فرد می‌گوید: من فقط یک دروغ گفتم، یا ...، خبر ندارد که دروغش چه آثار سوء و مستمری گذاشته است. چه سرنوشت‌هایی در طی نسل‌ها را تغییر داده است؛ و همین‌طور است بزرگی گناه یک سجده نکردن ابلیس.

گناه، یعنی سرپیچی از فرمان خدا که در نظام آفرینش، نتیجه‌اش هلاکت و فلاکت (معذب شدن) عبد است. پس هیچ گناهی، کم یا کوچک نیست. چنان چه امیرالمومنین علیه‌السلام فرمودند: «بزرگ‌ترین گناه آن است که صاحبش (مرتکبش) آن را کوچک بشمارد».

پند و عبرت گیرید به آنچه خداوند با ابلیس رفتار كرد، در آن هنگام كه اعمال و عبادات طولانى و تلاش و كوشش هاى او را كه شش هزار سال بندگى خدا كرده بود به ساعتى تكبر ورزیدن بر باد داد

اخراج ابلیس به خاطر تکبرش بود

همه جا چنین بیان می‌شود که "ابلیس به خاطر سرپیچی از فرمان رب در سجده به آدم، از بهشت اخراج شد و برای همیشه ملعون (دور از رحمت) گردید."

بله، این گناه عملی ابلیس بود، اما در اصل به خاطر ارتکاب به این گناه اخراج نگردید، بلکه گناه بزرگ‌تری داشت که عامل و سبب این سرپیچی شد و آن گناه اعتقادی است که به مراتب از گناه عملی سنگین‌تر و مهلک‌تر است.

حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند: فاعتبروا بما كان من فعل الله بابلیس اذا حبط عمله الطویل و جهده الجهید و كان قد عبدالله سته آلاف؛ پند و عبرت گیرید به آنچه خداوند با ابلیس رفتار كرد، در آن هنگام كه اعمال و عبادات طولانى و تلاش و كوشش هاى او را كه شش هزار سال بندگى خدا كرده بود به ساعتى تكبر ورزیدن بر باد داد.(نهج البلاغه، خطبه 192)

دقت شود که انسان بسیار مرتکب خطا، گناه و حتی عصیان می‌گردد. اما هیچ گناهی بدتر از "تکبر و خودبزرگ‌بینی" نیست.

بله، خداوند متعال، ارحم الراحمین است، اما انسان باید طالب رحمت و مغفرت باشد که مشمول آن گردد. پذیرش توبه وقتی است که گناهکار به گناهش اذعان کند و طلب بخشش نماید، نه این که انتظار داشته باشد، در عین حال ارتکاب به گناه، ادعای حق به جانبی و تکبر و گردن کشی، مشمول توبه و رحمت نیز بشود.

حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند: فاعتبروا بما كان من فعل الله بابلیس اذا حبط عمله الطویل و جهده الجهید و كان قد عبدالله سته آلاف؛ پند و عبرت گیرید به آنچه خداوند با ابلیس رفتار كرد، در آن هنگام كه اعمال و عبادات طولانى و تلاش و كوشش هاى او را كه شش هزار سال بندگى خدا كرده بود به ساعتى تكبر ورزیدن بر باد داد

ابلیس، هیچ گاه پشیمان نشد؛ نه تنها طلب بخشش و توبه نیز نکرد، بلکه تکبر و گردن کشی هم کرد، پس اخراج و معذب شد.

ما نیز باید دقت کنیم که اگر فریب ابلیس و جنود او از شیاطین جنّ و انس یا فریب نفس اماره خویش را خوردیم و در پیشگاه الهی دچار معصیت شدیم، دیگر با تکبر و گردن کشی بیشتر فریب نخوریم. بلکه بگوییم: خدایا! یا ارحم الراحمین، یا غفار الذنوب، یا ستّار العیوب، یا سریع الرضا، ببخش، اشتباه کردم. خدا می‌خواهد انسان به تنزه و سبوحیت خداوند سبحان از یک سو، و به ضعف‌ها و خطاهای خود از سوی دیگر پی ببرد، تا در صدد جبران برآید و رشد کند. پس باید بگوید:

«لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّی كُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ» (الأنبیاء، 87)

ترجمه: (اى خدا) جز تو معبودى نیست، تو (از هر عیب و نقصى) منزه و پاكى، حقّا كه من از ستمكاران بودم (زیرا عملى كه نتیجه‏اش نقص بهره من بود بدون توجه به جا آوردم).

باید از ته دل و با باور و اخلاص چنین بگوید، تا پاسخ آید:

«فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذَلِكَ نُنجِی الْمُوْمِنِینَ» (الأنبیاء، 88)؛ پس ما خواسته او را برآوردیم و او را از اندوه (آن گرفتارى عظیم) نجات بخشیدیم، و ما این گونه مومنان را نجات مى‏دهیم.





- نظرات (0)

تناسب امام حسین و سوره فجر

امام حسین (ع) کی شہادت کے بعد کوفہ و شام کے حالات )حصہ دوم(

در حدیثی وارد است که امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «سوره مبارکه فجر را در نمازهای واجب و مستحب بخوانید زیرا این سوره مبارکه در شأن امام حسین (علیه السلام) است. شخصی علت آن را جویا شد، حضرت در پاسخ فرمودند: به دلیل آن که امام حسین(علیه السلام) صاحب نفس مطمئنه بود که خداوند از او راضی و او از خداوند راضی بود.» (مجمع البیان، ج 10- ص 481)

مگر در سوره فجر، چه موضوعی مطرح است که سید الشهدا (علیه السلام) تناسب دارد؟

محتوای این سوره فساد و تباهی قوم عاد، ثمود و فرعونیان و نیز لجاجت آنان در برابر دعوت پیامبران الهی، که برای نجات ایشان مبعوث شده بودند به سرنوشت شوم ختم گردید.

آن گاه که همانند این اقوام بنی امیه نیز تلاش خود را برای نابودی دین خدا آغاز نموده، طغیان امویان به اوج خود رسید و فرزندان امیه از کرسی خلافت انسان کامل، تختی برای پادشاهی خود ساخته اند.

از اسلام نمانده بود الا ظاهری و جسم بی روح، جماعت همه آن چیزی بود که از حقیقت دین بر جای مانده بود. نه عجب اگر در شهر کوران خورشید را دشنام دهند و تاریکی را پرستش کنند! آنگاه که دنیا پرستان کور، والی حکومت اسلام شوند، تقدیر این چنین رفته بود که شب حاکمیت ظلم و فساد با شفق عاشورا آغاز شود و سرخی این شفق، خون فرزندان رسول خدا باشد، موجی از خون، از کربلا به راه افتاد و سلطه آنان را همانند اقوام یاد شده از میان برد.

عجبی نیست که خون سالار شهیدان بهشت، زنده نگه دارنده قرآن و احکام اسلام است آن هم در جهالتی بعد از رسالت.

بی شک مهم ترین دست آورد قیام امام حسین (علیه السلام) حفظ و تحکیم قرآن و شعائر اسلام عزیز است؛ چرا که اگر حماسه حسین(علیه السلام) نبود به سبب تحریفات، امروز از حقیقت اسلام اثری نمی ماند.

آری، دینی که پیامبر اسلام حضرت محمد(صلی الله علیه و اله و سلم) از طرف خداوند آورد، به یاری فداکاری های امام حسین(علیه السلام) زمینه بقا و استمرارش فراهم شد.

نهضت حسین(علیه السلام) و خون شهیدان کربلا فجری است که سبب شکافته شدن دیوار ظلمت ستم امویان شد و در واقع، امام حسین(علیه السلام) با عاشورای خویش، فجری از ایمان، عقیده و حریت را در این تاریکی ظلم، پدید آورد و نیز «نفس مطمئنه حسین(علیه السلام) در این فجر عاشورا به ملکوت خدا و بهشت برین پر گشود.»

بدون یک «نقشه راه» مطمئن، نقشه ای که بتواند تمامی پستی و بلندی ها، گردنه ها و پیچ و خم ها، استراحتگاه ها و معبرها و خلاصه نقشه ای که بتواند در هر لحظه جایگاه ما را نسبت به هدف و مقصد نشان دهد و راه را از بیراهه روشن سازد

واژه ای با این همه معنا

کربلا واژه ای که سخنان و گفته های فراوانی را در خود جای داده؛ کربلا به یک معنا سرزمین بلا و مصیبت خوانده شده است، کربلا ترکیب یافته از کار (نجات) و بلاه (حیات و امان) یعنی یافتن حیات و این مفهوم،(بحارالانوار، ج101، ص 33) هماهنگ با روایتی است که می گویند کربلا قصه ای است که خداوند در آن نوح و کسانی را که به او ایمان آورده بودند، نجات داد. (صافات/ آیات 76 و 115، انعام / آیه 64، انبیاء/ آیه 76)

در قرآن کریم، خداوند نجات حضرت موسی(علیه السلام)، هارون و قوم بنی اسرائیل را از دست فرعون و ظلم های او در حق ایشان تعبیر «کرب» (نجات از بلای عظیم) بیان می کند. «وَنَجَّیْنَاهُمَا وَقَوْمَهُمَا مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِیمِ» (صافات: 115) واژه کرب، چهار بار در قرآن مجید آمده است.

«وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِیتَاء الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِینَ» (انبیاء/ آیه 73)

«وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآیَاتِنَا یُوقِنُونَ» (سجده/ آیه 24)

قرآن کریم، انبیای الهی را هدایتگر مردم به امر الهی در پرتو صبر و یقین و عبادت معرفی می کند.

امام حسین(علیه السلام) مظهر این وصف برجسته انبیای الهی است از این رو پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) او را مصباح و چراغ فروزان هدایت معرفی کرده است: «ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه» (بحارالانوار، ج 36، ص 205)

سفر به سمت خدا و رسیدن به کمال و قرب حق، آغاز این جاده خطرناک، زندگی دنیایی انسان و نهایتش سرای آخرت است آری، این جاده که از میان همین دنیا می گذرد، گردنه های فراوانی دارد و غارتگران بسیاری را در خود جای داده است تا دارایی های معنویشان را به تاراج برند.

سخن این است که چگونه می توان از این جاده پر فراز و نشیب و خطرناک عبور کرد و خود را به بلندای سعادت رساند؛ بدون یک «نقشه راه» مطمئن، نقشه ای که بتواند تمامی پستی و بلندی ها، گردنه ها و پیچ و خم ها، استراحتگاه ها و معبرها و خلاصه نقشه ای که بتواند در هر لحظه جایگاه ما را نسبت به هدف و مقصد نشان دهد و راه را از بیراهه روشن سازد.

امیرمومنان علی(علیه السلام) می فرماید:

«ای بندگان خدا! برای شما در تاریخ روزگاران گذشته درس های عبرت فراوان وجود دارد... روزگار بر آیندگان چنان می گذرد که بر گذشتگان گذشت.

نهضت حسین(علیه السلام) و خون شهیدان کربلا فجری است که سبب شکافته شدن دیوار ظلمت ستم امویان شد و در واقع، امام حسین(علیه السلام) با عاشورای خویش، فجری از ایمان، عقیده و حریت را در این تاریکی ظلم، پدید آورد و نیز «نفس مطمئنه حسین(علیه السلام) در این فجر عاشورا به ملکوت خدا و بهشت برین پر گشود»

ماجراها و رویدادهای آن همانند یکدیگرند و نشانه های آن آشکار است.» (نهج البلاغه، خطبه 183 و 157)

بنابراین تاریخ گذشتگان و توجه به زندگی نسل های گذشته می تواند بهترین «نقشه راه» برای زندگی انسان باشد چرا که تاریخ تکرار می شود و می تواند به عنوان یک «نقشه راه» مسیر آینده را برای ما روشن سازد.

پس چه نیکو است که به گوشه های مختلف تاریخ سری زدن و از احوالات شخصیت های آن عبرت گرفتن.

خوب که به حسین و عاشورایش می نگری در می یابی که عجبا از «نقشه» ای که خداوند در مسیر زندگی انسان ها ترسیم نموده و در اختیارشان قرار داده است. نقشه ای که با مراجعه به آن می توان جایگاه خود را نسبت به مقصد، دریافت و فاصله خود را با جاده اصلی پیدا کرد.

نکند غارتگران گردنه بی عفتی، غیرت ما را همچون پسر مرجانه دزدیده باشند. نکند در سبزه زار علفه های هرز و سمی، مشغول نوش جان کردن میوه های خوش رنگ و لعاب مال حرام باشیم. نکند مسیر را تا نزدیکی های بهشت همراه با سلیمان بن صردها رفته باشیم و خواب غفلت ما را به دره های توجیه برده باشد نکند... نکند...

گر پای لغزید توبه ای که به نام «حربن یزید» نامگذاری شده انسان را به جاده خوشبختی باز خواهد گرداند. اگر با چراغ خاموش به بیراهه رفت و راه را گم کرد، امداد و نجات «زهیربن قین» راه را به دوباره نشان خواهد داد. صدای قافله و قافله سالار حسین قرن هاست که به گوش می رسد، صدای رسا و زیبا که همه ی عالم را گرفته است. هل من ناصر ینصرنی حسین ... و اگر تو را پای رفتن باشد حسین(علیه السلام) پذیرای توست.


- نظرات (0)

گیاه خوشبویی که دو بار در قرآن از آن یاد شده!

میوه

پاره‌ای از اعضای پیكره شكوهمند طبیعت همچون درخت، جنگل و مرتع و به طور كلی گیاهان نقش حساس‌تری در زندگی انسان دارند. اگر پوشش گیاهی از بین برود، زندگی آدمی نیز رو به نابودی می ‌رود.

 

گیاهان در قرآن

خرما (رطب) درخت خرما (نخل)

کلمه نخل، نخله و نخیل در بیست آیه از قرآن آمده است. در هشت آیه نخل به تنهایی ذکر شده و در دوازده آیه دیگر در جمع میوه ‌‌هایی مانند زیتون، انار و انگور ذکر گردیده است.

افزون بر کلمه نخل، نام نوعی خاص از درخت خرما به نام «لینة» در سوره حشر آمده است. (1) از رطب نیز در سوره مریم یاد شده است. (2)

واژه «قطمیر» به معنای چیز بی‌ اهمیت كه در لغت به معنای پوست نازك بین خرما و هسته آن است، دو بار، (3) واژه «نوی» به معنای هسته هر میوه‌ای از جمله خرماست، (4) كلمه «عرجون» به معنای چوب هلالی شكل خرما كه خشك شده و به شكل داس درآمده (5) و نیز واژه «مسد» به معنای لیف خرما (6) از دیگر واژه‌های در ارتباط با خرماست كه در قرآن به كار برده شده است.

نوشیدنی درست شده از خرما را نیز قرآن رزق نیكو نامیده (7) و آدمیان را به اندیشه در خوشه‌های به هم‌ چیده خرما و گونا‌گونی انواع آن فرا خوانده (8) و از آنان خواسته است از اسراف  و زیاده‌ روی بپرهیزند. (9)

همچنین باغ‌ های سرسبز خرما را از آیات الهی به شمار آورده (10) و خرما را میوه بهشتی معرفی كرده است. (11)

 

خیار (قثاء)

خداوند در ماجرای بنی‌ اسرائیل كه به یك غذا قناعت نكردند، از خیار یاد كرده است. (12)

 

ریحان

قرآن دو بار از آن یاد كرده است: یك بار در شمار نعمت‌های الهی در دنیا (13) و دیگر بار به عنوان نعمت بهشتی كه به مقربان داده می‌شود. (14)

علامه طباطبایی می‌نویسد: ریحان در این آیه به معنای رزق و روزی است و گفته شده مقصود، گیاه خوشبوی بهشتی است كه به سراغ چنین انسانی می‌ آوردند و او پس از استشمام آن جان می‌دهد. (15)

در ماجرای سیل قوم سبأ كه باغ‌هایشان نابود شد، تنها درختان تنومند اراك یا مسواك(خمط) و گز(اثل) و سدر(سدرلبنانی) باقی ماند. برخی خمط را گیاهی با میوه‌های تلخ و برخی درخت مسواك معرفی كرده‌اند

زقوم

درختی در دوزخ است كه قرآن سه بار از آن یاد كرده و میوه‌های آن را به سر شیاطین تشبیه كرده (16) و آن را غذای گنهكاران معرفی كرده است كه همانند مس درون شكم‌ها می‌جوشد. (17)

این درخت از اعماق جهنم می‌روید (18) كه گمراهان و تكذیب‌ كنندگان شكم خود را از آن انباشته می‌كنند. (19)

 

زنجبیل

یك بار از آن یاد شده و آن را آمیزه نوشیدنی بهشتیان معرفی كرده است. (20)

دهخدا ضمن اینكه زنجبیل را چشمه بهشتی معرفی می‌كند، آن را به شراب نیز ترجمه و نیز بیان می‌كند زنجبیل ریشه گیاهی معروف است كه در مازندران، عمان، یمن و هندوستان یافت شده و بوی آن معطر و مطبوع بوده و طعمش گرم است. (21)

زیتون

زیتون

شش بار در قرآن به كار رفته است. یك بار غیر مستقیم به درختی اشاره شده كه در كوه سینا می‌روید و روغن می‌دهد. (22)

نام این درخت دو بار به تنهایی و پنج بار همراه با دیگر میوه‌ها همچون خرما، انار، انگور و انجیر به كار رفته است.

قرآن رویش زیتون را از نشانه‌‌های خداوندی معرفی كرده (23) و درخت زیتون مبارك دانسته شده (24) و به آن سوگند یاد شده است.(25)

سدر

قرآن چهار بار از این واژه و نیز واژه سدرة استفاده كرده است. یك بار در بیان سرگذشت قوم سبأ كه در اثر ناسپاسی باغ‌ هایشان نابود شد و تنها مقداری سدر برایشان باقی ماند. (26)

دیگر بار سخن از بهشت و بهشتیان است كه در سایه درخت سدر در بهشت قرار می‌گیرند (27) و دو بار نیز در سدرة ‌المنتهی آمده است. (28)

 

سیر(فوم)

در ماجرای بنی‌اسرائیل و درخواستشان از حضرت موسی از آن یاد شده است.(29)

 

طوبی

یك بار در قرآن بیان شده است كه بهشتیان از آن بهره‌مندند. (30)

اگرچه طوبی به معنای بهترین یا پاكیزه‌ ترین می‌باشد و شاید مفهوم آن این است كه بهشتیان از بهترین و پاكیزه ‌ترین نعمت‌ها، دوستان، زندگی و بهترین الطاف الهی برخوردارند.

کلمه نخل، نخله و نخیل در بیست آیه از قرآن آمده است. در هشت آیه نخل به تنهایی ذکر شده و در دوازده آیه دیگر در جمع میوه‌‌هایی مانند زیتون، انار و انگور ذکر گردیده است. افزون بر کلمه نخل، نام نوعی خاص از درخت خرما به نام «لینة» در سوره حشر آمده است. از رطب نیز در سوره مریم یاد شده است

عدس

در ماجرای بنی‌اسرائیل از آن یاد شده است.(31)

 

كدو (یقطین)

در ماجرای نجات حضرت یونس(علیه السلام) از شكم ماهی از آن نام برده شده كه پس از بیرون آمدن از شكم ماهی، بر فراز سرش بوته كدویی رویاند تا از تابش آفتاب در امان باشد. (32)

 

گز(أثل)

یك بار در قرآن و در ماجرای قوم سبأ آمده كه پس از سیل ویرانگر از باغ‌های با طراوت آنان جز مشتی گیاه تلخ و اندكی گز و سدر نماند. (33)

 

مسواك(خمط)

یك بار در قرآن آمده است. فاروقی می‌نویسد: در ماجرای سیل قوم سبأ كه باغ‌هایشان نابود شد، تنها درختان تنومند اراك یا مسواك(خمط) و گز(اثل) و سدر (سدر لبنانی) باقی ماند.

برخی خمط را گیاهی با میوه‌های تلخ و برخی درخت مسواك معرفی كرده‌اند. (34)

 

موز(طلح)

یك بار در قرآن آمده و بیان شده كه بهشتیان از درخت موزی كه میوه‌اش بر یكدیگر چیده شده، برخوردارند. (35)

 

پی‌نوشت:

1.     حشر: 5.

2.     مریم: 25.

3.     فاطر: 13.

4.     انعام: 95.

5.     یس: 39.

6.     مسد: 5.

7.     نحل: 67.

8.     رعد: 4؛ انعام: 99؛ ق: 10.

9.     انعام: 141.

10.   یس: 34.

11.   الرحمن: 68.

12.   بقره: 61.

13.   الرحمن: 12.

14.   واقعه: 89.

15.   المیزان، ج19، ص 159.

16.   صافات: 65.

17.    دخان: 45 ـ 44.

18.    صافات: 66.

19.    واقعه: 53.

20.    انسان: 17.

21.    دهخدا، ذیل واژه زنجبیل.

22.    مومنون: 20.

23.    نحل: 11.

24.    نور: 35.

25.    ین: 1.

26.    سبأ: 16.

27.    واقعه: 28.

28.    نجم: 16 ـ 14.

29.    بقره: 61.

30.    رعد: 29.

31.    بقره: 61.

32.     صافات: 146.

33.     سبأ: 16.

34.     گیاهان در قرآن، ص 67.

35.     مجمع‌البیان، ج4، ص 386.



- نظرات (0)

چرا خداوند گناه ابلیس را بعد از آن همه عبادت نبخشید؟!


كیف یختطف ابلیس قلب الانسان ؟

توحید در الوهیت یعنی اینکه تنها در برابر او سر به خاک بگذاریم و در مقابل هیچ کس دیگری سر به خاک فرو نبریم. اله یعنی معبودِ واحد. توحید در الوهیت یعنی توحید در معبود، یعنی من جز خدای واحد، هیچ کس دیگری را نمی‌پرستم. شیطان لعین و رجیم این‌گونه بود. یعنی توحید در الوهیت را داشت، او گفت من نمی‌خواهم غیر تو را بپرستم. اجازه بده من تنها در برابر تو سر به خاک بگذارم. بنابر این او از این امتحان سربلند بیرون آمده بود. اما یک مطلب دیگر وجود داشت و آن مرحله دوم توحید بود که آخرین مرحله است. کسی که آن توحید را بپذیرد، توحیدش تمام است و موحد است. اوست که موحدِ مقبول و فرمان‌بر است.

توحید در ربوبیت یعنی قبول اینکه قانون، قانونِ خداوند است. من جز در برابر قانون خداوند، در مقابل قانون دیگری سر فرود نمی‌آورم. هر چه او گفته می‌پذیرم و اطاعت می‌کنم. شیطان اله واحد را پذیرفته یعنی توحید در الوهیت داشت اما قانون خداوند متعال را نپذیرفت. خدای متعال فرموده بود آدم را سجده کن، اما شیطان از این امر سر باز زد و قانونی را که خداوند فرموده بود، قبول نکرد. ابلیس ربّ واحد را نپذیرفته بود.

برخی از مردم، گناه خویش و دیگران را دانه‌ای، زمانی یا (به قول معروف کیلویی) محاسبه می‌کنند! مثلاً می‌گویند: فقط یک یا ده بار این گناه را انجام دادم و یا طول مدت گناه من فقط یک ساعت، یا 70 سال بود، پس چرا چنین نتیجه (عذاب) سنگینی دارد؟! اما محاسبه‌ی خدا چنین نیست. خدا هم گناه را می‌بیند و هم آثار آن تا آخر الزمان را می‌بیند و همه را در نامه‌ی اعمال هر کس ثبت و نزد امام زمان هر عصری [و لوح محفوظ] احصاء می‌نماید:

«إِنَّا نَحْنُ نُحْیِی الْمَوْتَى وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَكُلَّ شَیْءٍ أحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ» (یس، 12)

ترجمه: البته این ماییم كه مرده‏ها را زنده مى‏كنیم و آنچه را از پیش فرستاده‏اند (از عمل‏هاى حال حیات) و آثار (پس از مرگ) آنها را مى‏نویسیم، و همه چیز را در امام آشكار به طور فراگیر برشمرده‏ایم.

پس وقتی فرد می‌گوید: من فقط یک دروغ گفتم، یا ...، خبر ندارد که دروغش چه آثار سوء و مستمری گذاشته است. چه سرنوشت‌هایی در طی نسل‌ها را تغییر داده است؛ و همین‌طور است بزرگی گناه یک سجده نکردن ابلیس.

گناه، یعنی سرپیچی از فرمان خدا که در نظام آفرینش، نتیجه‌اش هلاکت و فلاکت (معذب شدن) عبد است. پس هیچ گناهی، کم یا کوچک نیست. چنان چه امیرالمومنین علیه‌السلام فرمودند: «بزرگ‌ترین گناه آن است که صاحبش (مرتکبش) آن را کوچک بشمارد».

پند و عبرت گیرید به آنچه خداوند با ابلیس رفتار كرد، در آن هنگام كه اعمال و عبادات طولانى و تلاش و كوشش هاى او را كه شش هزار سال بندگى خدا كرده بود به ساعتى تكبر ورزیدن بر باد داد

اخراج ابلیس به خاطر تکبرش بود

همه جا چنین بیان می‌شود که "ابلیس به خاطر سرپیچی از فرمان رب در سجده به آدم، از بهشت اخراج شد و برای همیشه ملعون (دور از رحمت) گردید."

بله، این گناه عملی ابلیس بود، اما در اصل به خاطر ارتکاب به این گناه اخراج نگردید، بلکه گناه بزرگ‌تری داشت که عامل و سبب این سرپیچی شد و آن گناه اعتقادی است که به مراتب از گناه عملی سنگین‌تر و مهلک‌تر است.

حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند: فاعتبروا بما كان من فعل الله بابلیس اذا حبط عمله الطویل و جهده الجهید و كان قد عبدالله سته آلاف؛ پند و عبرت گیرید به آنچه خداوند با ابلیس رفتار كرد، در آن هنگام كه اعمال و عبادات طولانى و تلاش و كوشش هاى او را كه شش هزار سال بندگى خدا كرده بود به ساعتى تكبر ورزیدن بر باد داد.(نهج البلاغه، خطبه 192)

دقت شود که انسان بسیار مرتکب خطا، گناه و حتی عصیان می‌گردد. اما هیچ گناهی بدتر از "تکبر و خودبزرگ‌بینی" نیست.

بله، خداوند متعال، ارحم الراحمین است، اما انسان باید طالب رحمت و مغفرت باشد که مشمول آن گردد. پذیرش توبه وقتی است که گناهکار به گناهش اذعان کند و طلب بخشش نماید، نه این که انتظار داشته باشد، در عین حال ارتکاب به گناه، ادعای حق به جانبی و تکبر و گردن کشی، مشمول توبه و رحمت نیز بشود.

حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند: فاعتبروا بما كان من فعل الله بابلیس اذا حبط عمله الطویل و جهده الجهید و كان قد عبدالله سته آلاف؛ پند و عبرت گیرید به آنچه خداوند با ابلیس رفتار كرد، در آن هنگام كه اعمال و عبادات طولانى و تلاش و كوشش هاى او را كه شش هزار سال بندگى خدا كرده بود به ساعتى تكبر ورزیدن بر باد داد

ابلیس، هیچ گاه پشیمان نشد؛ نه تنها طلب بخشش و توبه نیز نکرد، بلکه تکبر و گردن کشی هم کرد، پس اخراج و معذب شد.

ما نیز باید دقت کنیم که اگر فریب ابلیس و جنود او از شیاطین جنّ و انس یا فریب نفس اماره خویش را خوردیم و در پیشگاه الهی دچار معصیت شدیم، دیگر با تکبر و گردن کشی بیشتر فریب نخوریم. بلکه بگوییم: خدایا! یا ارحم الراحمین، یا غفار الذنوب، یا ستّار العیوب، یا سریع الرضا، ببخش، اشتباه کردم. خدا می‌خواهد انسان به تنزه و سبوحیت خداوند سبحان از یک سو، و به ضعف‌ها و خطاهای خود از سوی دیگر پی ببرد، تا در صدد جبران برآید و رشد کند. پس باید بگوید:

«لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّی كُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ» (الأنبیاء، 87)

ترجمه: (اى خدا) جز تو معبودى نیست، تو (از هر عیب و نقصى) منزه و پاكى، حقّا كه من از ستمكاران بودم (زیرا عملى كه نتیجه‏اش نقص بهره من بود بدون توجه به جا آوردم).

باید از ته دل و با باور و اخلاص چنین بگوید، تا پاسخ آید:

«فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذَلِكَ نُنجِی الْمُوْمِنِینَ» (الأنبیاء، 88)؛ پس ما خواسته او را برآوردیم و او را از اندوه (آن گرفتارى عظیم) نجات بخشیدیم، و ما این گونه مومنان را نجات مى‏دهیم.




- نظرات (0)