سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

بهترین هدیه

فَاذْکُرُونیِ أَذْکُرْکُمْ وَ اشْکُرُواْ لیِ وَ لَا تَکْفُرُون

پس به یاد من باشید، تا به یاد شما باشم! و شکر مرا گویید و (در برابر نعمت‌هایم) کفران نکنید. /سوره مبارکه بقره آیه 152

 

کتاب‌ها می‌نویسند :

در معنای «فَاذْکُرُونیِ أَذْکُرْکُمْ» چند قول است: سعید بن جبیر می‌گوید: یعنی شما مرا به واسطه اطاعت به یاد بیاورید تا من هم شما را به وسیله رحمت خود به یاد بیاورم چنان که فرمود «أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُون» 1 یعنی خدا و رسول را اطاعت کنید تا مشمول رحمت گردید.

ابن عباس می‌گوید: یعنی مرا به وسیله اطاعت به یاد بیاورید تا شما را به وسیله کمک و امداد خود یادآوری کنم همان‌طور که فرمود: «وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا» 2 یعنی کسانی که در رضایت ما کوشش می‌کنند آنان را به راه‌های موفقیّت هدایت می‌کنیم.

ابن کیسان می‌گوید: یعنی شما مرا به وسیله شکر نعمت من به یاد بیاورید تا من شما را به واسطه افزودن نعمت‌های خود یاد کنم چنان که فرمود: «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ 3 » یعنی هر گاه شکر نعمت مرا بجا بیاورید بر نعمت شما می‌افزایم.

بعضی گفته‌اند یعنی «مرا در روی زمین به یاد بیاورید تا شما را در موقعی که در زیر زمین قرار خواهید گرفت یاد کنم» چنان که در دعا هست: خدایا مرا در هنگام بلا آن موقعی که فراموش‌کاران از مردم فراموش می‌کنند تو یاد کن.

برخی گفتند یعنی «در دنیا به یاد من باشید تا در آخرت به یاد شما باشم»

بعضی گفته‌اند «در هنگام نعمت و رفاه به یاد من باشید تا هنگام شدّت و گرفتاری شما را یاد کنم همان‌طور که فرمود» فَلَوْ لا أَنَّهُ کانَ مِنَ الْمُسَبِّحِینَ لَلَبِثَ فِی بَطْنِهِ إِلی یَوْمِ یُبْعَثُون «4 یعنی اگر او (یونس علیه‌السلام) به تسبیح و ستایش خدا نمی‌پرداخت می‌بایست تا قیامت در شکم ماهی می‌زیست و در خبر وارد شده است در هنگام رفاه متوجّه خداوند باش تا در هنگام شدت او به تو توجه کند.»

برخی می‌گویند: «یعنی شما مرا به وسیله دعا یاد کنید تا به وسیله اجابت یاد کنم» به دلیل قول خداوند «ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ 5 یعنی بخوانید تا اجابت کنم.»

از حضرت باقر علیه‌السلام روایت شده است که فرمود: «پیغمبر اکرم صلّی اللَّه علیه و اله فرمودند: فرشته‌ای که اعمال را می‌نویسد نامه اعمال انسان را اول روز و اوّل شب برای ثبت اعمال مهیّا می‌کند شما در اول افعال روزانه و آخر آن، عمل خیری انجام بدهید تا در صحیفه اعمال شما درج گردد 6.»

همچنین محمدبن مسلم از حضرت ابی جعفر؛ امام موسی کاظم علیه‌السلام روایت می‌کند که فرمودند : تسبیحات حضرت زهرا سلام الله علیها از (مصادیق) یاد خداست. 7

 

با تو می‌گویم :

هیچ کس شاید به قدر بچه‌ها، تاریخ دقیق تولدش را نداند و برای رسیدنش روزشماری نکند و شب قبلش از ذوق، بی‌خواب نشود. بچه‌تر که بودم سر یکی از همین جشن تولدها، اصرار کرده بودم که باید همه اهل فامیل باشند و یک سال بزرگ‌تر شدنم را ببینند و برای شمع تولد فوت کردنم، دست بزنند. همین هم شد. خیلی‌ها آمدند و من صاحب لباس‌ها و عروسک‌های زیادی شدم. یادم هست، آخر شب وقت جمع و جور کردن خانه، چیزی از لای کاغذ کادوهای پاره لیز خورد و روی فرش افتاد : صد و یک تکه سنگ صاف و یک نخ که هدیه مادربزرگ من بود که همه عزیز جان صدایش می‌زدیم. هدیه ای که به خاطر سادگی‌اش لابه لای هدیه‌های رنگ و وارنگ گم شده بود. حالا که سال‌ها از آن روز گذشته و از میان همه آن لباس‌ها و عروسک‌ها، فقط همین تسبیح سفید برایم به یادگار مانده است، با خودم فکر می‌کنم شاید از میان آن همه «تولدت میارک»، بین آن همه کادو، عزیزترین هدیه همین باشد؛ همین صد و یک تکه سنگ صاف سفید و یک تکه نخ تا لحظه‌های بی قراری، توی دست‌هایم بچرخد و بشود ذکر ... که با من بیاید تا خراسان و حضرت خورشید را طواف کند. که بشود تسبیح جانماز و بنشیند کنار یاس‌های خوشبوی حیاط که جا خوش کرده‌اند در جانماز تمام اهل خانه ... عزیزترین هدیه، همین تسبیح یک دست سفید است که مرا تا یاد خدایی تو بالا ببرد.

 

یادم بماند :

در گوشی می‌گویم که حتی اگر من تو را یادم برود، حاشا که تو فراموشم کنی. 


1.سوره مبارکه آل عمران آیه 123

2.سوره مبارکه عنکبوت آیه 69

3.سوره مبارکه ابراهیم آیه 7

4.سوره مبارکه صافات آیه 143 و 144

5.سوره مبارکه غافر آیه 60

6.ترجمه مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 118

7.کتاب التفسیر عیاشی، ج 1، ص 68


- نظرات (0)

جن سلیمان نما

گروهى از مفسّران مانند طبرى، ابن‌كثیر و میبدى در ذیل آیه «و‌لَقَد فَتَنّا سُلیمنَ و أَلقَینا عَلى كُرسِیِّهِ جَسَداً ثُمَّ أَنابَ = و به طور قطع سلیمان را آزمودیم و بر تخت او جسدى بیفكندیم؛ پس به توبه باز آمد» (ص/38،34) داستان‌هایى را نقل كرده‌اند كه در ضمن آن‌ها، بارها به نام آصف‌بن‌برخیا اشاره شده است.[1]

در یكى از این داستان‌ها آمده است كه همسرى از همسران سلیمان به نام جراده (دختر پادشاه جزیره صیدون) تندیس پدر خویش را عبادت مى‌كرد.[2] آصف از این موضوع آگاه شده، به اعتراض نزد سلیمان رفت كه چهل روز است در خانه تو بت پرستیده مى‌شود! سلیمان كه از موضوع آگاه شد، به خانه رفت. بت را شكست و آتش زد، و ‌زن را عقوبت كرد؛ پس از آن، یكى از جنّیان به نام صخر یا آصف یا خنفیق در صورت سلیمان پدیدار گشت و انگشتر سلیمان را به دست آورد و بر تخت وى نشست و به حكومت و قضاوت‌پرداخت. پس‌ازچهل روز آصف‌بن‌برخیا بر نیرنگ آن جنّ سلیمان‌نما آگاه و جنّى مجبور به فرار شد و انگشتر را در دریا افكند. سلیمان كه در این مدّت از قصر رانده شده بود و براى صیّادان كار مى‌كرد، انگشتر خویش را در شكم ماهى یافت. آن را به دست كرد؛ پس جنّ و انس به گردش جمع شدند و به حكومتش برگشت؛ البتّه بسیارى از مفسّران، مانند طبرسى،[3] شیخ طوسى[4] و علاّمه‌طباطبایى،[5] این‌گونه داستان‌ها را با حكمت خداوند و مقام و منزلت انبیا(علیهم السلام)سازگار ندانسته و نپذیرفته‌اند.

ممكن نیست خداوند به یك جنّ این توان را بدهد كه به صورت پیامبرى درآید و امكان ندارد كه نبوّت در انگشترى باشد یا این‌كه خداوند نبوّت پیامبرى را سلب كند.

در تفسیر تبیان آمده است: سخن مفسّران شیعه و هركسى كه پیامبران را منزّه از گناه و زشتى مى‌داند، این است كه ممكن نیست خداوند به یك جنّى این توان را بدهد كه به صورت پیامبرى درآید و امكان ندارد كه نبوّت در انگشترى باشد یا این‌كه خداوند نبوّت پیامبرى را سلب كند.[6] به نظر مى‌رسد كه این‌گونه داستان‌ها، افسانه‌هاى دروغین و خرافه‌هاى اسرائیلى است كه با عقل و منطق سازگارى ندارد.[7]

2. در برخى روایات، ذیل آیه 34 ص/38 از آصف چنین یاد شده است: چون خطاى كشتن چهارده اسب از سلیمان سرزد، انگشتر از انگشت او بیفتاد. آصف‌بن‌برخیا گفت: چهارده روز انگشتر در دست تو قرار نخواهد گرفت؛ پس انگشترت را به من بده تا در این مدّت جانشین تو باشم و تو به خلوتى برو و به توبه و استغفار پرداز. من در میان مردم به سیره و روش تو رفتار مى‌كنم. سلیمان انگشتر را به آصف سپرد و در دست او ثابت ماند و آصف كه شبیه سلیمان شده بود، بر تخت نشست و حكومت كرد و پس از چهارده روز، انگشتر و تخت را به سلیمان سپرد.[7] المیزان روایاتى را كه نشان‌دهنده قتل اسبان به دست سلیمان است، منتهى به كعب‌الاحبار دانسته[8] و على(علیه السلام)نیز براساس روایتى از ابن‌عبّاس در مجمع‌البیان، كشتن‌اسبان به دست سلیمان را نادرست شمرده، كعب را در این انتساب، دروغ‌گو معرّفى مى‌كند.[9]

3. در تفاسیر شیعه و سنّى آمده كه چون سلیمان از دنیا رفت، شیطان كلّیّات و اقسام سحر* را در نامه‌اى نوشت. آن را پیچید و در پشت آن نوشت: این مكتوب، دربردارنده ذخایر گنجینه‌هاى علم* است كه آصف‌بن‌برخیا براى سلیمان‌بن‌داود قرار داد و آن نامه را زیر تخت سلیمان دفن كرد. وقتى مردم آن نامه را یافتند، عدّه‌اى گفتند: حكومت و غلبه سلیمان بر ما با همین سحر بوده و خود به فراگیرى و تعلیم سحر مشغول شدند[11] كه قرآن در سرزنش آنان مى‌فرماید: «وَاتَّبَعوا ما تَتلُوا الشَّیـطینُ عَلى مُلكِ سلیمن= آن‌چه را كه شیطان‌ها در سلطنت سلیمان خوانده بودند، پیروى كردند». (بقره/2، 102)

نویسنده: على خراسانى

_____________________

[1] جامع‌البیان، مج‌12، ج‌23، ص‌186؛ كشف‌الاسرار، ج‌8‌، ص‌349؛ ابن‌كثیر، ج‌4، ص‌38.

[2] كشف‌الأسرار، ج 8، ص 349 و 350.

[3] مجمع‌البیان، ج‌8‌، ص‌743.

[4] التبیان، ج‌8‌، ص‌562‌.

[5] المیزان، ج 17، ص 207.

[6] التبیان، ج‌8‌، ص‌562‌.

[7] نمونه، ج‌19، ص‌281.

[8] اثبات الوصیه، ص‌76.

[9] المیزان، ج‌17، ص‌207.

[10] مجمع‌البیان، ج‌8‌، ص‌741.

[11] جامع‌البیان، مج‌1، ج‌1، ص‌625‌؛ عیّاشى، ج‌1، ص‌52‌.


- نظرات (0)

چطورآسان جان دهیم

ا مراجعه به تفاسیر درباره فضیلت سورة یاسین‌ آمد است: هر کس سوره یاسین را بخواند و خدا را به وسیله آن اراده کند، مورد آمرزش خداوند قرار می گیرد و در برابر این قرائت، اجر کسی که دوازده مرتبه قرآن را خوانده باشد، به او اعطا می شود، و چه بسا اگر مریضی نزد او سوره یاسین قرائت شود، به عدد هر حرفی از این سوره، ده ملک از ملائکه الهی جلوی روی او صف می کشند و برای او از درگاه خدا استغفار می کنند و هنگام قبض روح او حاضر می شوند و او را تشییع جنازه می کنند و بر بدن او نماز میّت اقامه می کنند و هنگام دفن او حاضر می شوند. چه بسا مریضی در حالی که در سکرات موت باشد و این سوره را قرائت کند یا این که این سوره نزد وی قرائت شود، رضوان خازن بهشت با شربتی از بهشت نزد وی می آید و به او از آن شربت می نوشاند و با نوشیدن این شراب بهشتی می میرد، در حالی که سیراب هست و سیراب برانگیخته می شود.[1] نیز در روایتی از پیامبر(ص) نقل شده است که سوره یس، خواننده‌ آن را خیر دنیا و آخرت عنایت می فرماید و از او بلاهای دنیا و ترس های آخرت را دفع می کند و از صاحبش هر شرّی را دفع می کند..[2]

دربارة تأثیر و فضیلت سورة صافات، اُبی بن کعب از پیامبر اکرم(ص) نقل می کند :"هر کس سوره صافات را قرائت کند، به عدد هر جنّ و شیطان به او ده حسنه پاداش اعطا خواند شد و از تردیدها و وسوسه های شیاطین دور خواهد شد. علاوه بر این که از شرک مبرّا خواهد گشت. نیز دو ملک محافظ وی که از او حفاظت می کنند، در روز قیامت شهادت خواهند داد که شخص قاری نسبت به مرسلین و رسولان الهی مؤمن بوده است".

در روایتی حسین بن علا از امام صادق(ع) نقل می کند: "هر کس سوره صافات را در هر روز جمعه قرائت کند، محفوظ از هر آفتی خواهد بود و در حیات دنیوی هر بلایی از او دفع خواهد شد. نیز رزق و روزی او در دنیا وسیع تر از حال حاضر او خواهد شد". تا جایی که امام (ع) فرمود: "هر کس در روز جمعه یا شب آن بمیرد در حالی که در روز جمعه آن را قرائت می کرد، خدا او را شهید مبعوث خواهد کرد و او را شهید از دنیا خواهد بُرد و او را به همراه شهدا در درجه ای از درجات داخل بهشت خواهد کرد".[3]

پاورقی_________

[1]تفسیر مجمع البیان،‌ ج 7 _‌8، ذیل سورة‌ یس چاپ شرکت معارف اسلامی،‌تاریخ چاپ 1339 ش .

[2]همان، ذیل سورة یس،ص 413.

[3]تفسیر مجمع البیان،‌ ج 7 _ 8، ص 436، اوّل سورة صافات، چاپ شرکت معارفالاسلامیه، 1339 ش.


- نظرات (0)

خواستگاری قرانی

روزها و شبها از پی هم می گذشتند و مرد جوان همچنان آواره کوه و بیابان بود.

پس از چند روز آوارگی اینک به صحرای سینا رسیده بود و خدا می دانست در آن سوی صحرا چه سرنوشتی در انتظار او بود.

اندک اندک دورنمای شهری در افق پدیدار شد: مدین؛ جایی که اعراب کنعانی در آنجا سکنی گزیده بودند.

در حومه شهر چاه آبی خوش گوار یافت که شبانان دسته دسته گله های خود را بدانجا می آوردند وآب می نوشانیدند.

اندکی آنسوی تر درست پشت سر آنها دو بانوی باوقار را دید که تلاش می کردند دام خود را از آب بازدارند.

جلوتر رفت و پرسید:

- کار شما چیست؟ چرا همچون دیگران چهارپایان خود را آب نمی دهید؟

- منتظریم تاشبانها همگی از اطراف آن چاه پراکنده شوند.(قصص/23)

و پیش از آنکه سوال دیگری رد و بدل شود که چرا پدرشان آنها را بهر این کار فرستاده ادامه دادند: پدر ما پیری شکسته و سالخورده است.

شعیب نیز که علاقه صفورا به موسی را در برق چشمانش خوانده بود، از این پیشنهاد استقبال کرد اما باید راهی می یافت تا بدان وسیله هم خواسته راستین دخترش را بر کرسی اجابت نشاند و هم حریم خانه اش را از وجود نامحرمی هر جند مطمئن و پاک دامن حفظ کند.

- اگر مایلید این کار را به من بسپارید، هم اینک این زبان بسته ها را آب خواهم داد.

این را گفت و نزد شبانها رفت و عتاب آلوده فریاد برآورد:

- شما چگونه مردمانی هستید که به غیر خود نمی اندیشید؟اجازه دهید نوبت به دیگران هم برسد!

- بسم الله! این شما و این هم دلو آب

گویی آنها گمان می کردند جوان به تنهایی از پس این دلو سنگین بر نخواهد آمد اما این بار نیز مثل همیشه عنایت پرودگار با اقبال بلند او یار بود که توانست دلوی را که ده مرد تنومند به زحمت آن را از دل چاه بیرون می کشیدند به تنهایی بالا آورد.

با همان یک دلو تمامی گوسفندان را سیراب کرد و آنگاه رو به سوی درختی نهاد تا اندکی در سایه سار آن بیاساید.

اما خستگی راه که اینک با گرسنگی دوچندان شده بود هر گونه آسایشی را از وی دریغ می کرد.

به خدایش توکل کرد و گفت:

- بار الها! هر خیر و نیکی بر من فرو فرستی! سخت بدان نیازمندم.(همان/24)

 

دختران شعیب آن روز زودتر از همیشه به خانه بازگشتند و حال آنکه در تمام طول راه، اندیشه این جوان ناآشنا و امداد کریمانه اش لحظه ای از خاطر شان دور نمی شد. مدام از خود می پرسیدند:

براستی او که بود؟

چقدر با دیگران فرق داشت؟

رعنایی قامت را با عفت و نجابت آراسته بود.

ساعتی بعد، شعیب که انتظار بازگشت زود هنگام دخترانش را نداشت متحیرانه پرسید: نور چشمان پدر! چگونه است که امروز زودتر از همیشه رو به سوی خانه آورده اید؟

دختر بزرگتر، صفورا، ماجرای برخورد جوانمردانه موسی را برای پدر باز گفت.

با شنیدن این اوصاف، گویی حرارت اشتیاق در وجود شعیب بالا گرفت.

- صفورا دخترم! این جوان را که گفتی اکنون کجاست؟

- در همان نزدیکی، در سایه سار درختی آرمیده است.

- شتابان نزد او برو و او را نزد من بخوان و اگر دلیل خواست بگو پدرم مشتاق است تا مزد سقایتی که کرده ای به تو باز پس دهد.

دخترک اگر تا کنون تردیدی هم داشت این بار دیگر یقین کرد که این جوان مرد ایده آل رویاهای اوست.

دخترک در حالیکه با حیا و آزرم راه می رفت نزد موسی آمد و او را نزد پدر فراخواند.(همان/25)

موسی که این را عنایتی از جانب پروردگار خود می دانست دعوت شعیب را اجابت کرد و همراه دختر روانه شد.

در میانه راه هر از چندگاه، بادی سخت فرو می وزید و گوشه ای از دامن بلند دختر را به این سو و آن سو می کشانید.

موسی که تماشای این منظره برایش سخت گران بود، صدا زد:

اندکی صبرکن، بگذار من از پیش تو حرکت کنم و تو از پس من بیا! آنگاه که به دوراهی رسیدم، با پرتاب سنگریزه ای، راه خانه را به من نشان ده.

دخترک اگر تا کنون تردیدی هم داشت این بار دیگر یقین کرد که این جوان مرد ایده آل رویاهای اوست.

با این همه، هرگز اجازه نداد که علاقه قلبی او از باطنش به ظاهر و از دلش بر زبان جاری شود و در عوض آرزو می کرد خداوند، خواسته قلبی اش را جامه عمل پوشاند.

و از آنجا که سنت دیرینه خداوند است که هر گاه کسی صادقانه بر او تکیه و اعتماد ورزد او نیز یاریش می کند، اکنون آرام آرام مقدمات وصلت نا خودآگاه فراهم می آمد و حجب و حیای دختر، و پاکدامنی پسر، به ثمر می نشست.

شعیب نبی با شنیدن قصه زندگی موسی فرمود:

بیمناک مباش که (با آمدن به این شهر) از قوم ستمگر نجات یافتی.(قصص/25)

دختر که علاقه به موسی در دلش جوانه زده بود به محضر پدر پیر خود عرضه داشت:

پدر جان! او را به خدمت بگیر!چه آنکه شایسته ترین فرد برای استخدام، کسی است که قوی پنجه و امانتدار باشد

(همان/26)

شعیب نیز که علاقه صفورا به موسی را در برق چشمانش خوانده بود، از این پیشنهاد استقبال کرد اما باید راهی می یافت تا بدان وسیله هم خواسته راستین دخترش را بر کرسی اجابت نشاند و هم حریم خانه اش را از وجود نامحرمی هر جند مطمئن و پاک دامن حفظ کند.

از این رو خود از جانب دختر به خواستگاری از جوان مبادرت ورزید.

- مایلم تا از این هر دو دختر، یکی را به نکاح تو در آورم مشروط به اینکه هشت سال(به عنوان مهریه) برای من کار کنی و اگر ان را به ده سال کامل کنی تصمیم با توست و من میل ندارم کاری سنگین بر دوش تو بگذارم؛ و اگر خدا بخواهد مرا از نیکوکاران خواهی یافت(همان/27)

موسی که عفت و پاکدامنی دختر را پیشتر دیده بود، اینک از حسن رفتار پدر و اصالت خانودگی دختر مطمئن شد و در پاسخ گفت:

این پیمان میان ما دو تن جاری باشد، و البته هر کدام از این دو مدت راکه به پایان رسانم ستم و تحمیلی بر من نخواهد بود و خدا گواه است بر انچه می گوییم.(همان/28)

و این چنین بود که حق تعالی سرنوشت دختری عفیف را با حیات ثمر بخش پیامبری اولوالعزم گره زد.


- نظرات (0)

600 پیامبربرای یک قوم

بنی اسرائیل

 ذَلِكَ عِیسَى ابْنُ مَرْیمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِی فِیهِ یمْتَرُونَ(مریم/34)

این است عیسی پسر مریم؛ گفتار حقی که در آن تردید می‌کنند!

فرعون می خواست بنی اسرائیل آدم های ترسو، تنبل و تسلیمی باشند. حضرت موسی آمد كه قوم را از این ها نجات دهد، متوجه خودشان، مسئوولیت شان و خدایشان كند. هرچند قوم هدایت شدند اما اتفاق دیگری افتاد: بنی اسرائیل كم كم از آن طرف پشت بام افتادند. آن قدر دنیا گرا شدند و آن قدر به خود زندگی رسیدند كه دین و معنویت شده بود نردبان رسیدن شان به دنیا.

چند صد سال بعد دین زدگی به اوج رسید؛ دین زدگی بنی اسرائیلی. سال هایی كه رومیان بر یهودیان، تنها شاخه ی مانده از دوازده قوم بنی اسرائیل، حكومت می كردند. مالیات زیاد، كشت و كشتار، فساد حكومت، پول دوستی و خودخواهی. زمانه طوری شده بود كه فطرت های پاك سردرگم مانده بودند. نه دین مانده از زمانه ی موسی راضی شان می كرد و نه سردرگمی كه بی دینی برایشان آورده بود، راحتشان می گذاشت. دین تحریف شده بود. ظهور مسیحا در چنین روزهایی بود. وعده  ی این موعود را موسی در تورات آورده بود ؛ مسیحا نامی است كه خدا برای عیسی مریم انتخاب كرده است. مسیح یعنی پاك شده و پاك كننده. پاك شده به دست خدا و پاك كننده به دست خودش. این است مقامی كه عیسی دارد.

زكریا از پیامبران خداوند و از نسل موسی بود. زنش باردار نمی شد. این حسرت زكریا بود كه آیا از نسل موسی پیامبر دیگری نخواهد آمد؟ گرچه خیلی ها پیامبری زكریا را هم نفی می كردند.

من جبرئیل هستم. از طرف خداوند برای تو پیغامی آورده ام. خداوند فرمود: ای زكریا ما به تو مژده ی پسری می دهیم كه نامش یحیی است و تا پیش از این كسی هم  نام او نبوده است. نشانه ی آیه این بود كه زكریا تا سه روز نتواند تكلم كند. بعد از پنج ماه همسر زكریا باردار شد. یحیی می آمد تا شرایط را برای ظهور عیسی فراهم كند. 

كثیف ترین شغل در زمان عیسی، باج گیری بود. متی باج گیر رومیان بود. چون عیسی را دید و عیسی او را خواند، متی توبه كرد و از حواریون شد. چون قوم یهود هدایت نشدند، خدای تعالی به درخواست عیسی علیه السلام عده ای از شیطان های آنان را گمراه كنندگان ایشان را مسخ كرد كه آیتی باشد برای فریب خوردگان و گمراه شدگان ولی این معجزه هم جز بیشتر شدن طغیان و كفر ایشان اثر نداد

مریم دختر عمران، از كودكی در عبادتگاه زندگی كرده بود. برای یك دختر خیلی سخت بود كه این دوری را تحمل كند. اما مریم این را پذیرفته بود. زكریا شوهر خاله ی مریم بود و در دوران رشد او مراقبش بود. مریم چنان پاك بود كه بعضی گمان می كردند او همان منجی قوم بنی اسرائیل است. مریم كم كم بزرگ شد. هنوز در عبادتگاه بود و معصومیت و روحانیتی كه در چهره اش و رفتارش داشت t زبانزد همه بود. 

بعد از شش ماه كه از بارداری همسر زكریا گذشته بود، یكی از فرشتگان خداوند مأمور شد تا در شهر ناصره بر مریم ظاهر شود.

فرشتگان مریم را گفتند : " كه خدا تو را به كلمه ای كه نامش مسیح بن مریم است بشارت می دهد كه در دنیا و آخرت آبرومند و از مقربان درگاه خداست و سخن گوید با مردم در گهواره آن طور كه در بزرگی [سخن می گویند] و او از جمله نیكوكاران است. مریم عرض كرد خدایا چگونه مرا فرزندی تواند بود حال آن كه مردی لمس نكرده است مرا. گفت چنین است كار خدا. چون مشیت او به خلقت چیزی قرار گیرد گوید موجود باش و موجود شود.  " آل عمران/47-45

قوم بنی اسرائیل

مریم به مكان دوری رفت، چون درد زایمان در او بالا گرفت به تنه ی نخلی تكیه داد. آرزو می كرد نبود و چنین دردی را تحمل نمی كرد. چشمش بر آسمان بود و منتظر كه پروردگارش او را تنها نخواهد گذاشت. غم مخور كه پروردگارت پائین پایت نهر آبی قرار داده، تنه درخت را تكان بده تا پی در پی خرمای نورس از بالا بریزد. از آن خرما بخور و از آن آب بنوش و از فرزندی چون من خرسند باش اگر از آدمیان كسی را دیدی كه حتما خواهی دید، بگو من برای رحمان روزه گرفته ام و به همین جهت امروز با هیچ انسان سخن نمی گویم.

برای زن هیچ چیز بدتر از این نیست كه نگاه مردم پاكی دامانش را نشانه رفته باشد. و حال این امتحان بزرگی برای مریم بود كه نه تنها باید حرف بدگویان را تحمل می كرد. بلكه، حتی نمی توانست از خودش دفاع كند. تنها اشاره می كرد به كودكش كه از او بپرسید.

من بنده ی خدایم، خدا به من كتاب داده و پیامبرم كرده و مرا مبارك در همه احوال ساخته، و به نماز و دادن زكات، مادام كه زنده باشم، و به احسان به مادرم سفارشم فرموده و مرا ظالم قرار نداده، و سلام بر من روزی كه متولد شدم و روزی كه می میرم و روزی كه زنده مبعوث می شوم.

عیسی شاهد به حق و عالم به حقیقت، و از شاهدان روز قیامت است. و تبلیغ عیسی شروع شد. .

بخواهید تا به شما داده شود، بجویید تا بیابید، در بزنید تا به روی شما باز شود، زیرا هر كه چیزی بخواهد به دست خواهد آورد و هر كه بجوید، خواهد یافت. كافی است در بزنید تا در به رویتان باز  شود.

انجیل یعنی بشارت یا خبر خوش. در اصل كتابی است كه خداوند به عیسی آموخت. اما انجیل كه كتاب مقدس مسیحیان است، روایتی است از سخنان عیسی  و تاریخ زمان او.

دل هایی كه آماده ی نفوذ حق شده بودند با ظهور حق، آن را پذیرفتند و دل هایی كه با كوچك ترین حق مبارزه می كردند، این بزرگ ترین حق را بزرگ ترین دشمن شمردند.

عیسی علیه السلام به ناچار به بیت المقدس آمد تا سی و سه سالگی در آن جا ماند و به دعوت مردم آنجا پرداخت و با وعده هایی كه خدای تعالی داده بود تشویق نمود. تا آن كه یهود به جست وجوی آن جناب پرداخت و در آخر ادعا كرد كه او را شكنجه و از میان بر داشته اند. در انجیل لوقا چنین آمده كه عیسی در بیت عنیا به آسمان صعود كرد
حضرت عیسی ابن مریم

عیسی فهمید بنی اسرائیل از كفر خود دست بر نمی دارند و از سوی دیگر اگر میدان را به دست آن ها بدهد دعوتش باطل و گرفتاری ها بیشتر می شود. برای بقای دعوتش باید طرحی می ریخت و ریخت. باید از آنان یاری می خواست تا دوست از دشمن جدا شود. حواریون حاضر شدند آن جناب را یاری دهند.  شمعون و برادرش اندریاس، یعقوب و برادرش یوحنا، فیلیپ، لوقا، توما، متی، یعقوب، تدی،شمعون و یهودا اسخریوطی كه به عیسی خیانت كرد. اینان دوازده شاگرد عیسی بودند كه او را در سفرهایش یاری می  كردند.

كثیف ترین شغل در زمان عیسی، باج گیری بود. متی باج گیر رومیان بود. چون عیسی را دید و عیسی او را خواند، متی توبه كرد و از حواریون شد. چون قوم یهود هدایت نشدند، خدای تعالی به درخواست عیسی علیه السلام عده ای از شیطان های آنان را گمراه كنندگان ایشان را مسخ كرد كه آیتی باشد برای فریب خوردگان و گمراه شدگان ولی این معجزه هم جز بیشتر شدن طغیان و كفر ایشان اثر نداد.

عیسی علیه السلام به ناچار به بیت المقدس آمد تا سی و سه سالگی در آن جا ماند و به دعوت مردم آنجا پرداخت و با وعده هایی كه خدای تعالی داده بود تشویق نمود. تا آن كه یهود به جست وجوی آن جناب پرداخت و در آخر ادعا كرد كه او را شكنجه و از میان بر داشته اند. در انجیل لوقا چنین آمده كه عیسی در بیت عنیا به آسمان صعود كرد.

عیسی آخرین پیامبر این قوم بود. شش صد پیامبر برای هدایت یك قوم! قومی كه شش صدمین پیامبر خود را كشته می خواست!

غروب روزی كه به عیسی الهام شده بود به آسمان صعود خواهد كرد، همه ی حواریون جمع شده بودند. عیسی برایشان صحبت كرد و رفت. عیسی یارانش را به نقاط مختلف فرستاد تا دین حق را تبلیغ كنند.

پیش از ظهر 3 آوریل سال 33 میلادی پس از تایید حكم اعدام از سوی …پونتیوس پیلاتس زماندار رومی فلسطین كسی مصلوب شد كه گمان می كردند عیسی باشد.

 

نتیجه:

عیسی آمد تا نماد صلح و دوستی و محبت و نیكویی باشد. عیسی آمد تا به ما بیاموزد كه زندگی راحت به زیادی خوراك و پوشاك نیست. زندگی راحت به روح پاك و عمل به فطرت است. عیسی آمد تا كم ترین كینه ها را بزداید. عیسی آمد تا بیاموزد چگونه باید زیست.


- نظرات (0)

پنج اثر فاخر آئینی دانلود

یکی از اقدامات تأثیرگذار شورای عالی قرآن در چند سال اخیر، تشکیل گروه ملی مدیحه‌سرایی جهت تولید آثار فاخر است. گروهی متشکل از اساتید و پیشکسوتان مطرح هنر مدیحه‌سرائی کشور از گروه‌های ثقلین اهواز، کوثر اصفهان، قدر تهران و جامعه قاریان مشهد که می‌توان از آن‌ها به عنوان پایه‌گذاران تواشیح کشور یاد نمود. این گروه در سال  1385 که توسط مقام معظم رهبری سال «پیامبر اعظم (ص)» نام‌گذاری شد، تشکیل و  به همین مناسبت و با الهام از فرمایشات معظم له، «گروه ملی پیامبر اعظم (ص)» نام گرفت که اولین اثر خود را تحت عنوان «عام الهادی» در همان سال تقدیم جامعه قرآنی نمود و مورد استقبال گسترده قرار گرفت.

تواشیح

گروه ملی پیامبر اعظم (ص)  تابع  ضرورت‌هایی، به تشخیص و پیشنهاد کارشناسان هنر مدیحه سرایی کشور، زیر نظر شورای عالی قرآن* تشکیل گردید. نظر به این که کنترل و هدایت روند تولید اجرای آثار از حیث متن و آهنگ امری ضروری است، لذا می‌بایست در جهت الگو سازی و مشخص کردن قالب‌هایی اصیل و استاندارد گامی موثر برداشته می‌شد تا ضمن جلوگیری از انحراف ذائقه مردم و تشویق به استماع نغمه‌های اصیل اسلامی، آثاری مستقل و ابداعاتی همراه با اولویت‌بندی موضوعی تولید گردد. این مهم در فرآیند تعریف‌شده در تولید هر اثر، با پیشنهاد موضوع از طرف شورا و تولید اولیه متن و آهنگ توسط مسئول فنی و هنری گروه آقای مهدی دغاغله سپس تایید نهایی شورا و پس از آن تمرین و آماده شدن کار توسط اعضاء گروه انجام می‌شود. از دیگر اهداف تشکیل این گروه می‌توان به تأمین نیاز صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران جهت پخش آثار فاخر در این حوزه اشاره نمود.

 

معرفی تولیدات گروه ملی پیامبر اعظم (ص)

1.  اثر «عام الهادی» سال 1385 به مناسبت سال پیامبر اعظم (ص)  

متن این تواشیح به مناسبت سال پیامبر اعظم (ص)  عمدتاً توسط استاد حاج عباس حزباوی سروده شد (بخشی از متن از آثار احمد شوقی والازهری است). آهنگ‌سازی آن نیز توسط آقای مهدی دغاغله صورت گرفت. با دکلمه صلوات آغاز می‌شود و در سه مورد تک‌خوانی ابتهال گونه آن، آقایان سعید طوسی، قاسم مقدمی و سید کریم موسوی هنرنمایی کردند. نماهنگ آن در تهران تولید و در ابتدای ماه مبارک رمضان در حضور مقام معظم رهبری اجرا گردید که موجبات اقبال حضار و مسرت حضرت آقا را فراهم کرد. این اثر یک بار در مسابقات بین‌المللی قرآن نیز اجرا شد .

 

عام الهادی

دریافت/پخش

 

2. اثر «عام الانسجام» سال 1386 به مناسبت سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی

متن این تواشیح به مناسبت سال ملی و انسجام اسلامی توسط آقای حزباوری سروده شد و توسط آقای مهدی دغاغله آهنگ سازی گردید. حاوی یک مورد تک‌خوانی است که توسط قاری ممتاز آقای قاسم مقدمی اجرا گردید. این اثر پس از ضبط استودیویی در حضور مقام معظم رهبری اجرا شد.

 

عام الانسجام

دریافت/پخش

 

3. اثر «حب الرسول» سال 1388

متن این تواشیح که در مدح و ثنای حضرت ختمی مرتبت (ص) و توسل به آن حضرت می‌باشد توسط آقای حزباوی سروده و توسط آقای دغاغله آهنگ‌سازی شد حاوی یک مورد تک‌خوانی توسط استاد سعید طوسی است و پس از ضبط استودیویی در حضور مقام معظم رهبری اجرا شد.

 

حب الرسول

دریافت/پخش

 

4. اثر «نجم الهدی» سال 1390

این اثر کاری متفاوت به شمار می‌رود. در آن یکی از مدایح معروف و جذاب، با تغییراتی در ساختار همراه شد که آن را متناسب با ذوق ایرانی نموده و اثر بسیار محسوسی را در مستمعین ایجاد می‌کند. الحان و ملودی‌های اضافه شده لابلای اثر اصلی، همراه با دکلمه ابتدای کار، توسط آقای مهدی دغاغله انجام پذیرفت. تک‌خوانی زیبای آقای سعید طوسی، منطبق با آن چه طه‌الفشنی مبتهل برجسته مصری در اصل این کار اجرا کرده، از نقاط قوت این اثر محسوب می‌شود این اثر ابتدا در اختتامیه مسابقات بین المللی قرآن و پس از آن در حضور رهبر معظم انقلاب اجرا گردید. متن این اثر تلفیقی از اشعار شمس‌الدین الازهری و آقای حزباوی است.

در اجرای این مدیحه، نفراتی از گروه‌های فلق اصفهان، فجر تهران و الغدیر قم نیز گروه ملی را همراهی کردند.

 

نجم الهدی

دریافت/پخش

 

تولید مناجات «ندای ایمان»

این کار که متن آن در معاونت پژوهش و آموزش شورا با تلفیق آیه 193سوره مبارکه آل عمران، سه بیت شعر عرفانی از عمان سامانی (شاعر قرن سیزده) و چند فراز از صحیفه سجادیه تنظیم شده، ویژه پیش از اذان و افطار ماه مبارک رمضان تدارک گردید.

این مناجات با اجرای دلنشین استاد سعید طوسی به عنوان تک خوان و همراهی گروه سبحان اصفهان با آهنگ سازی آقای مجتبی مینوتن تولید شد. در رمضان المبارک سال گذشته، این قطعه زیبا از شبکه‌های مختلف صدا و سیما پخش گردید.

این اثر نیز البته این بار توسط گروه‌های منتخب اصفهان (بشارت، فلق و سبحان) در مراسم دیدار قاریان با مقام معظم رهبری (رمضان المبارک 1389) اجرا شد.  

ندای ایمان

دریافت/پخش


- نظرات (0)