سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



پیشگویی و کهانت، دامی از دام های شیطان

فال

شاید دیده یا شنیده باشید کسانی که مدعی آینده نگری هستند و با کف بینی و فال قهوه و مانند آن بخواهند در گوشه ای از بوستان یا دفتری در خیابان پاسداران و یا خانه ای در سعادت آباد یا در روستای دور افتاده، پیرزن و پیرمردی شما را از آیندتان آگاه کنند و از دارندگی و برازندگی آینده ات خبر دهند.


طالع‌بینی به روش هایی گفته می ‌شود که برخی باور دارند به یاری آنها می ‌توان از آینده و سرنوشت هر کس آگاه شد.

در واقع علم اختر گویی یا طالع ‌بینی به معنای تعبیر و تفسیر آینده با توجه به وضعیت ستارگان است.

آرزوی خبر از آینده، آرزوی قدمی فراتر بودن از زمان و مكان، از زندگی انسان ها جدا نمی ‌شود.

این روزها برخی افراد گاهی آن چنان درگیر این فال ها می شوند كه توكل و تلاش از یادشان می رود؛ یادشان می رود كه "وَ مَن یَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ" و هر كس بر خدا توكل كند، كفایت امرش را مى كند. (طلاق، آیه 3)؛ به سراغ مخلوق می روند و به دانش سطحی و اندك آن، ریسمان آرزو گره می زنند.

برای انسان ها آینده جاذبه ای شگرف دارد. دیدن و شنیدن آینده همیشه برای آدمی همانند رسیدن به قله اورست جذاب و شیرین است. از این روست که کم تر از زیبایی های مسیر قله و شگفتی ها و جاذبه های آن استفاده می کنند و چشم به دور دست دارند و لهله آن را می زنند.

نباید فراموش کرد که آینده انسان را خودش در حال می سازد و هر کسی می بایست به آینده و قله آن از این زاویه دید بنگرد و عمل کند. پس دانستن آینده ای که حال آن را می سازد، در شرایطی خوب است که انگیزه حرکت بیش تر شود.

برای بیان حقیقت طالع بینی سه دلیل ذکر می کنیم: قرآنی، روایی، عقلی.

قرآنی:

علم به امور مربوط به آینده، یکی از انواع علم غیب است که در قرآن منحصر به ذات خدای متعال شده است و تنها کسانی که خدای متعال بخواهد، می توانند از آن بهره هایی ببرند. حتی قرآن از زبان پیامبر (صلی الله علیه و آله) احاطه و اشراف به علوم غیبی را نفی می کند و پیامبر (صلی الله علیه و آله) می فرماید که اگر علم غیب داشتم، اوضاع و احوالی متفاوت می داشتم:

نباید فراموش کرد که آینده انسان را خودش در حال می سازد و هر کسی می بایست به آینده و قله آن از این زاویه دید بنگرد و عمل کند. پس دانستن آینده ای که حال آن را می سازد، در شرایطی خوب است که انگیزه حرکت بیش تر شود

«قُل لاَّ أَمْلِكُ لِنَفْسِی نَفْعًا وَلاَ ضَرًّا إِلاَّ مَا شَاء اللّهُ وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَمَا مَسَّنِیَ السُّوءُ إِنْ أَنَاْ إِلاَّ نَذِیرٌ وَبَشِیرٌ لِّقَوْمٍ یُوْمِنُونَ [اعراف/188] بگو جز آنچه خدا بخواهد براى خودم اختیار سود و زیانى ندارم و اگر غیب مى ‏دانستم قطعا خیر بیشترى مى‏ اندوختم و هرگز به من آسیبى نمى ‏رسید من جز بیم‏ دهنده و بشارتگر براى گروهى كه ایمان مى‏ آورند نیستم.»

البته شکی نیست که در مواردی خدای متعال علم غیب را به برگزیدگانش می دهد؛ اما آیا طالع بینان مدعی اخذ علم غیب از خدا هستند یا می گویند که آن را از وضعیت ستارگان می فهمند؟

«عَالِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلَى غَیْبِهِ أَحَدًا إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُكُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا [جن/26 و 27] داناى نهان است و كسى را بر غیب خود آگاه نمى‏كند

جز پیامبرى را كه از او خشنود باشد كه [در این صورت] براى او از پیش رو و از پشت ‏سرش نگاهبانانى بر خواهد گماشت».

باید در نظر داشت که در منطق قرآنی حتی جنیان نیز اشرافی بر غیب ندارند. بعد از رسالت حضرت خاتم (صلی الله و علیه و آله) که از آسمان ها منع شدند:

«وَأَنَّا لَمَسْنَا السَّمَاء فَوَجَدْنَاهَا مُلِئَتْ حَرَسًا شَدِیدًا وَشُهُبًا [جن/8] و ما بر آسمان دست‏ یافتیم و آن را پر از نگهبانان توانا و تیرهاى شهاب یافتیم.»

و قبل از آن نیز، داستان مرگ حضرت سلیمان و عدم اطلاع جنیان از آن روشن کرد که آنها اهل اطلاع از غیب نبوده اند:

«فَلَمَّا قَضَیْنَا عَلَیْهِ الْمَوْتَ مَا دَلَّهُمْ عَلَى مَوْتِهِ إِلَّا دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْكُلُ مِنسَأَتَهُ فَلَمَّا خَرَّ تَبَیَّنَتِ الْجِنُّ أَن لَّوْ كَانُوا یَعْلَمُونَ الْغَیْبَ مَا لَبِثُوا فِی الْعَذَابِ الْمُهِینِ [سباء/14]؛ پس چون مرگ را بر او مقرر داشتیم جز جنبنده‏اى خاكى [=موریانه] كه عصاى او را [به تدریج] مى‏خورد [آدمیان را] از مرگ او آگاه نگردانید پس چون [سلیمان] فرو افتاد براى جنیان روشن گردید كه اگر غیب مى‏دانستند در آن عذاب خفت‏آور [باقى] نمى‏ماندند.»

آسمان

منشأ کهانت

خداوند درباره منشای کهانت در آیه 6 سوره جن می فرماید که کاهنان در اخبار و پیش گویی های خویش از جنیان بهره می گرفتند؛ چرا که استعاذه کاهن به جنیان برای دریافت اخبار و اطلاعات و مانند آن بوده است. (المیزان، ج 20 ، ص 42)

در این آیه خداوند به صراحت القا کنندگان به کاهنان را شیاطین جنی بر می شمارد.

هم چنین از آیات دیگر قرآن از جمله 6 تا 10 سوره صافات بر می آید که استراق اخبار آسمانی از سوی شیاطین و انتقال آن به کاهنان امری است که اتفاق می افتد و شیاطین جنی الهام بخش و القاء کنندگان کهانت بر کاهنان هستند.

 

حدیثی:

خطبه 79 نهج البلاغه، بیان موضع امام علی (علیه اسلام) در مقابل اظهار نظر یک ستاره شناس است:

(به هنگام حركت براى نبرد با خوارج، در ماه صفر سال 38 هجرى، شخصى با پیشگویى از راه شناخت ستارگان گفت: اگر در این ساعت حركت كنید، پیروز نمى ‏شوید و من از راه علم ستاره شناسى این محاسبه را كردم.)

امام فرمود: گمان مى ‏كنى تو از آن ساعتى آگاهى كه اگر كسى حركت كند زیان نخواهید دید، و مى ‏ترسانى از ساعتى كه اگر كسى حركت كند ضررى دامنگیر او خواهد شد.

تنها دسته ای اندک از مومنان هستند که از قدرت علم ربانی برخوردار بوده و از علم غیب و غریب آگاهی می یابند ولی ایشان هرگز این علوم خویش را در بازار عرضه نمی کنند و برای کسب درآمد دکانی باز نمی کنند و علم غیب خویش را به پول عرضه نمی دارند. بنابراین،‌ هر کسی که دکانی از علوم غریب باز کرد و متاعی از متاع های دنیوی از مقام و پول و نام و نشان خواست، یقین کنید که یا دروغگوست یا کاهن جنی است

كسى كه گفتار تو را تصدیق كند، قرآن را تكذیب كرده است، ... اى مردم، از فرا گرفتن علم ستاره شناسى براى پیشگویى ‏هاى دروغین،بپرهیزید، جز آن مقدار از علم نجوم كه در دریا نوردى و صحرا نوردى به آن نیاز دارید، چه اینكه ستاره شناسى شما را به غیب گویىو غیب گویى به جادوگرى مى ‏كشاند، و ستاره شناس چون غیب گو، و غیب گو چون جادوگر و جادوگر چون كافر و كافر در آتش جهنم است.

 

چرا شیاطین این كار را می كنند؟ 

چون می خواهند زمینه هایی را برای فریب دادن افراد فراهم كنند و آنها را در دامهای بزرگ بیندازند؛ دامهایی كه هرگز نتوانند خود را از آن خلاص نمایند.  خدای تعالی فرمود: « وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّیَاطِینُ عَلَى مُلْكِ سُلَیْمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَیْمَانُ وَلَكِنَّ الشَّیْاطِینَ كَفَرُواْ یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنزِلَ عَلَى الْمَلَكَیْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا یُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى یَقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَكْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُم بِضَآرِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَیَتَعَلَّمُونَ مَا یَضُرُّهُمْ وَلاَ یَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُواْ لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِی الآخِرَةِ مِنْ خَلاَقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْاْ بِهِ أَنفُسَهُمْ لَوْ كَانُواْ یَعْلَمُونَ

و آنچه را كه شیطان[صفت]ها در سلطنت‏سلیمان خوانده [و درس گرفته] بودند پیروى كردند و سلیمان كفر نورزید لیكن آن شیطان[صفت]ها به كفر گراییدند كه به مردم سحر مى‏آموختند و [نیز از] آنچه بر آن دو فرشته هاروت و ماروت در بابل فرو فرستاده شده بود [پیروى كردند] با اینكه آن دو [فرشته] هیچ كس را تعلیم [سحر] نمى‏كردند مگر آنكه [قبلا به او] مى‏گفتند ما [وسیله] آزمایشى [براى شما] هستیم پس زنهار كافر نشوى و[لى] آنها از آن دو [فرشته] چیزهایى مى‏آموختند كه به وسیله آن میان مرد و همسرش جدایى بیفكنند هر چند بدون فرمان خدا نمى‏توانستند به وسیله آن به احدى زیان برسانند و [خلاصه] چیزى مى‏آموختند كه برایشان زیان داشت و سودى بدیشان نمى‏رسانید و قطعا [یهودیان] دریافته بودند كه هر كس خریدار این [متاع] باشد در آخرت بهره‏اى ندارد وه كه چه بد بود آنچه به جان خریدنداگر مى‏دانستند .» (بقره:102)


- نظرات (0)

حضور قلب در مستحبات

معنای لغوی “قلب“، همان انقلاب و دگرگونی است و اگر عضو خاص انسان را که در سمت چپ سینه او قرار دارد، قلب میگویند، به این جهت است که پیوسته در حال دگرگونی و تلاش است تا با حرکات منظم خود، حیات انسان را تنظیم کند.[1]

اما مراد از قلب در قرآن، همان گوهر مجرد ملکوتی است که انسانیت انسان به آن بستگی داشته و بسیاری از حالات روحی روانی به قلب نسبت داده میشود؛ مثل ادراک، اعم از ادراک حضوری و حصولی، حب و بغض و… .[2]

گاهی انسان اندیشه‌ی قوی دارد تا در پرتو اندیشه، دل حرکت کند و گاهی دل حرکت میکند و در سایه‌ی حرکت دل، اندیشه حاصل می شود و قرآن هر دو راه را فرا روی ما قرار داده است، اما اساس تربیت انسان، به زنده شدن قلب او است و وقتی قلب انسان دگرگون شد و متوجه خدا شد، ارزش پیدا میکند.[3]

در این باره مولا علی (ع) میفرمایند: این دلها ظرفند و بهترین آن‌ها نگاه دارنده ترینشان برای معارف حقه و نیت‌های خیر است.

 

بعضی از محققان در این باره می فرمایند:

قلب مایه‌ی شرف و فضیلت انسان است که به سبب آن بر معظم مخلوقات برتری یافته است. به وسیله‌ی قلب خدا را شناخته و به صفاتش آشنا میشود و در نهایت مستعد ذخایر الهی میگردد. پس در حقیقت، قلب عالم به خدا است و عامل برای خدا و کوشا به سوی خدا. خطاب و سؤال و ثواب و عقاب خدا با قلب است، پس اگر انسان قلب را شناخت، خود را شناخته و چون خود را شناخت خدا را شناخته است. اگر زمانی به آن جاهل شد به خودش جاهل شده و جهل به خود یعنی جهل به خدا و یقیناً کسی که به خودش جاهل باشد به غیرش جاهلتر است و اکثر مردم به قلب‌هایشان غافلاند و حایل بین قلوب و خودشان می شوند[4]. [5]

اما مقصود از حضور قلب در حالات بلند عرفانی و معنوی این است که قلب را خالی گرداند از غیر چیزی که به آن تکلم می‌نماید یعنی دلش و فکرش مشغول به عبادت باشد و حواسش متوجه به کلمات باشد و هر گاه دید فکرش جای دیگر سیر می‌کند توجه به عبادت نماید.[6]

به هر حال آنچه با روح عبادت سازگار نیست، توجه به مسائل مربوط به زندگی مادی و شخصی است و اما توجه به آنچه در مسیر رضای خدا است، کاملا با روح عبادت سازگار است و آن را تاکید می‌کند منافات با حضور قلب ندارد.[7]

 

راه‌های کسب حضور قلب در عبادات

حضور قلب در حالات بلند عرفانی و معنوی کاری است در غایت سختی که سال‌های متمادی و پیاپی زمان می‌خواهد و نباید از خود چنین انتظاری را داشت که این حالت در زمان اندکی برای انسان حاصل شود، ولی می‌شود اسبابی را فراهم ساخت که اجمالا در نمازها حضور قلب و حالات خوشی را به دست آورد که برخی از آن‌ها عبارتند از:

1- بدست آوردن آن چنان معرفتی که دنیا را در نظر انسان کوچک و خدا را در نظر انسان بزرگ کند، تا هیچ کار دنیوی نتواند به هنگام راز و نیاز با معبود نظر او را به خود جلب و از خدا منصرف سازد.

خداوند در راستای آزمودن بندگان خود و این که تا چه حد به معبود خود وابسته بوده و به او اطمینان دارند، پافشاری در دعا و خواهش‌های مشروع را دوست داشته و از بندگانی که دارای این خصوصیت می‌باشند به خوبی یاد نموده است
عبادت

2- از بین بردن زمینه حواس پرتی و خواطر. چرا که توجه به کارهای پراکنده و مختلف، معمولاً مانع تمرکز حواس است. و هر قدر انسان، توفیق پیدا کند که مشغله‌های مشوش و پراکنده را کم کند به حضور قلب در عبادات خود کمک کرده است.

3- زمینه سازی برای حضور قلب: که این خود چند چیز را می‌طلبد:

الف) اقبال قلب: گاهی قلب انسان به انجام یک امر معنوی و عبادی خاصی رغبت و اقبال دارد مثلاً دلش می‌خواهد نماز بخواند یا فقط دلش می‌خواهد آلان قرآن بخواند یا دلش می‌خواهد آلان دعا و فلان مناجات را بخواند یا حتی دلش می‌خواهد آلان غزل عرفانی و شعر معنادار را بخواند به هر کاری که قلب تمایل و کشش و نسبت به آن اقبال و نشاط داشت به همان کار پرداخته شود امام علی (ع) می‌فرمایند: «ان للقلوب شهوه و اقبالا و ادبارا فاتوها من قبل شهوت‌ها واقبالها فان القلب اذا اکره عمی؛  برای دل‌ها خواهش و رو کردن و پشت کردنی است پس شما از ناحیه همان خواهش و رو کردن دل‌ها به آن‌ها بدهید زیرا هرگاه قلب با ناخوشایندی بر کاری واداشته شود کور می‌گردد».

با رعایت این دستور قلب با زمزمه‌های معنوی پرورش می‌یابد و به آن‌ها انس می‌گیرد در سایه این انس گرفتن قطعاً به مرور زمان نمازها هم با حال حضور بیشتری برگزار می‌شود.

ب) فراغت بال قبل از عبادت: قبل از هر عبادت باید از هر کاری دست کشید و به مدت تقریباً یک ربع تا نیم ساعت مشغول کاری شد که افکار و خیالات روزمره صفحه دل را خلوت کند بهترین کار همانی است که در مورد قبلی توضیح داشته شد به قلبش بنگرد که به چه چیزی اقبال دارد به همان کار بپردازد اگر قلب به هیچ کاری از امور معنوی رغبت نداشته دارای عللی است که دو علت آن در دو مورد بعدی روشن می‌شود.

ج) نشاط داشتن: منظور از نشاط این نیست که انسان خوشحال و خندان باشد بلکه یعنی کسالت و بی حالی را از خود دور سازد گاهی در اثر اشتغال روزمره خستگی و کسالت انسان را می‌گیرد این کسل بودن و نشاط نداشتن هم برای خوب عمل کردن مورد قبلی مضر است و قلب کمتر رغبت و اقبال به امور معنوی پیدا می‌کند و هم برای خود عبادت کردن با حضور قلب مضر است. امام محمد باقر (ع) در قسمتی از روایتی می‌فرمایند: «و لا تقم الی الصلاه متکاسلا و لا متناعسا در حال کسل بود و سستی نزدیک به خواب (وخمیازه کشان) به نماز مشغول نشوید» (7) پس این نشاط هم باید در آن چند دقیقه فراغت بال قبل از نماز حفظ شود تا قلب به امور معنوی و حال آور اقبال و توجه کند و هم باید هنگام خواندن خود نماز حفظ شود.

4-انتخاب محل و مکان نماز و سایر عبادات نیز در این امر، اثر دارد، به همین دلیل، نماز خواندن در برابر اشیاء و چیزهایی که ذهن انسان را به خود مشغول میدارد مکروه است، و همچنین در برابر درهای باز و محل عبور و مرور مردم، در مقابل آئینه و عکس و مانند این‌ها، به همین دلیل معابد مسلمین هر قدر سادهتر و خالی از زرق و برق و تشریفات باشد بهتر است چرا که به حضور قلب کمک میکند.

5- پرهیز از گناه نیز عامل مؤثری است، زیرا گناه قلب را از خدا دور میسازد، و از حضور قلب میکاهد.

باید از اعمال ظلمت زا (گناه) پرهیز کنیم تا عبادت در باطن ما اثر کند و موجب نشاط گردد. لذا در روایات وارد شده است، تا آن جا که به رایتان امکان دارد از گناه فاصله بگیرید؛ زیرا ظلمت با گناه به باطن راه می‌یابد، «اذا اذنب الرجل دخل فی قلبه نقطة سوداء».[8]

6- آشنایی به معانی عبادات و فلسفه افعال و اذکار آن، عامل مؤثر دیگری است.

7- مراقبت و تمرین و استمرار و پی‌گیری در انجام امور معنوی. بسیار میشود که در آغاز انسان در تمام عبادات یک لحظه کوتاه قدرت تمرکز فکر پیدا میکند، اما با ادامه این کار و پی‌گیری و تداوم آن چنان قدرت نفس پیدا میکند که میتواند به هنگام عباداتی چون نماز دریچه‌های فکر خود را بر غیر معبود، مطلقاً ببندد.[9]

8- عزم جزم: هم تمام موارد پیش گفته با عزمی جزم و تصمیمی قاطع انجام گیرد. مثلاً وقتی انسان وارد نماز می‌شود خیلی سفت و محکم بنا را بر این گذارد که در حد توان افکار وهم خیالات و حواس پرتی را کنار گذارید رعایت کردن دقیق موارد قبلی در موفقیت این عزم نسبت به خود بسیار موثر است هر چه آن‌ها دقیق‌تر انجام گیرد در خود نماز هم موفق ترید.

از بین بردن زمینه حواس پرتی و خواطر. چرا که توجه به کارهای پراکنده و مختلف، معمولاً مانع تمرکز حواس است. و هر قدر انسان، توفیق پیدا کند که مشغله‌های مشوش و پراکنده را کم کند به حضور قلب در عبادات خود کمک کرده است.

حضور قلب در مستحبات

در ابتدا لازم است توجه داشته باشیم که: واجبات، اعمال و عباداتی هستند که خداوند آن‌ها را بر بندگان لازم نموده، و همه پیروان یک مکتب موظف به انجام آن‌ها می‌باشند که اگر با حضور قلب انجام شوند، ارزش بیشتری دارند. اما اگر نتوانیم حضور قلب مطلوب را در آن‌ها داشته باشیم باز باید حتماً به جا آورده شود و حتی در سخت‌ترین شرایط نیز نباید آن‌ها را ترک کنند.

به عنوان نمونه، نماز واجب حتی در هنگام غرق شدن و یا در هنگام نبرد نیز ساقط نشده بلکه به شیوه‌ای خاص انجام می‌شود که به آن نماز غریق و نماز خوف می‌گویند[10] .

اما در عبادات مستحب که انجام آن‌ها، موجب ثواب و قرب انسان به خداوند و اولیای او می‌شود کیفیت مهم است. و هر قدر از نشاط و حضور قلب بیشتری برخوردار باشند، نتیجه بهتری را در پی خواهند داشت.

عبادت

در اینجا نکاتی چند لازم به تذکر است از جمله:

1- خداوند متعال به عنوان وظیفه واجب، جز انجام دادن واجبات و ترک امور حرام، از انسان چیز دیگری را درخواست نکرده است و همین مقدار پایبندی به دین را در تحقق وظایف یک مسلمان کافی می‌داند و به دلیل این که همین مقدار نیز در مرحله‌ی عمل، بسیار  دشوار بوده و نیاز به عزمی جدی دارد، در روایات ما آمده است: شخصی که تا این اندازه مراقب خویش باشد که به انجام تمام واجبات و ترک تمام امور حرام ملتزم شود از با تقوی ترین افراد به شمار می‌آید[11] .

2- انجام مستحبات، امری کاملاً داوطلبانه بوده و این خود انسان است که آن‌ها را برای جلب رضایت هر چه بیشتر خداوند انجام می‌دهد و در احادیث هم وارد شده که خداوند به دلیل همین خصلت داوطلبانه، نزد ملائکه افتخار می‌نماید[12] اما همین امر مطلوب باید به مقداری باشد که به واجبات ضرر نزند.

3- نکته‌ی بسیار مهم در انجام مستحبات، نشاط و حضور قلب انسان در هنگام بجا آوردن آن‌هاست به عبارت دیگر از نظر اسلام روح عبادات مهم است و عبادت بدون روح ارزشی ندارد و در نتیجه، انجام آن مستحب کوچکی که با حضور قلب و نشاط بیشتری است، بسیار مطلوب‌تر از انجام مستحبات زیاد و بدون نشاط و شادابی و حضور قلب است تا جایی که در روایت آمده است:” خداوند دعایی را که بدون حضور قلب انجام شود مورد استجابت قرار نمی‌دهد.”[13] ، و در کتاب‌های حدیث فصلی به نام “فصل استحباب میانه روی در عبادات هنگام خستگی” وجود دارد[14] که با بررسی روایات موجود در آن، در می‌یابیم، زمانی باید به انجام مستحبات بیشتر روی آوریم که نشاط و حضور قلب بیشتری داریم و هر گاه به هر دلیلی خسته بوده و توانایی کمتری داریم، توصیه شده به مقداری باشد که ارتباط قلبی انسان با معبود برقرار سازد و اگر موجب زدگی انسان از دعا و عبادت شود، قطعا نباید انجام بگیرد .

4- مطلب دیگر، این است که خداوند در راستای آزمودن بندگان خود و این که تا چه حد به معبود خود وابسته بوده و به او اطمینان دارند، پافشاری در دعا و خواهش‌های مشروع را دوست داشته و از بندگانی که دارای این خصوصیت می‌باشند به خوبی یاد نموده است. پیامبر اکرم (ص) می‌فرماید: در دعای خود پافشاری نما، چه دعایت به اجابت برسد و چه نرسد، زیرا به هر حال خداوند، دلسوز چنین بندگانی است (هر چند دعایشان به مرحله‌ی اجابت نرسد)[15].

بنابراین اگر انسان در انجام عبادات مستحبی نشاط و شادابی و حضور قلب داشته باشد در تکامل معنوی او، بسیار تأثیر گذار تر از دعای طولانی بدون نشاط و خالی از حضور قلب خواهد بود.

 

پی نوشت ها :

[۱] سبحانی، جعفر، منشور جاوید قرآن، ص ۲۹۵٫

[۲] مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۱، ص ۸۹٫

[۳] جوادی آملی، عبداللَّه، زن در آیینه‌ی جمال و جلال، ص ۲۸۱٫

[۴] فیض کاشانی، محسن، محجة البیضاء، ج ۵، ص ۳٫

[۵] . اقتباس از سؤال شماره ۹۰ (سایت اسلام کوئست: ۲۹۵۲).

[۶] بانو امین تفسیر مخزن العرفان ج۱ص۱۰۳٫

[۷] . اقتباس از سؤال شماره ۲۱۸۴ (سایت اسلام کوئست: ۲۳۰۷).

[۸]. استفاده از پاسخ ۲۳۱ (سایت اسلام کوئست: ۱۸۵۸).

[۹]. اقتباس از سؤال شماره ۲۱۸۴ (سایت اسلام کوئست: ۲۳۰۷).

[۱۰]- طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام ، ج ۳ ، ص ۱۷۱- ۱۷۹، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۵ ه – ش.

[۱۱]- شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج ۱۵ ص ۲۵۹- ۲۶۱، مؤسسه آل البیت، قم، ۱۴۰۹٫

[۱۲]- همان، ج ۵، ص ۲۹۶، روایت ۶۵۸۹٫

[۱۳]- همان، ج ۷، ص ۵۳- ۵۴، روایت ۸۷۰۲٫

[۱۴]- همان، ج ۱، ص ۱۰۸، باب استحباب الاقتصاد فی العباده عند خوف الملل.

[۱۵]- همان، ص ۵۸-۵۹، روایت ۸۷۱۷٫

[۱۶]. اقتباس از سؤال شماره ۲۱۸۴ (سایت اسلام کوئست: ۲۳۰۷).

 

منبع : سایت اسلام پدیا


- نظرات (0)

راههایی برای درمان قساوت قلب





گناهچه عواملی باعث قساوت قلب انسان می شود؟

"قساوت قلب" وصفی که اگر از کسی شود این را به ذهن متبادر میکند که او یک شخص جانی و جنایتکار است ولی قسی القلب شدن امری است که در مورد بسیار از ما به سادگی رخ داده و خود غافل از آنیم  چرا که نحوه به وجود آمدن قساوت قلب بسیار ساده است. انسان از ابتدا که قساوت قلب ندارد. با دور شدن از معنویات و در دنیا فرو رفتن و به گناه آلوده شدن، قساوت قلب و زنگار دل نیز شروع می شود. روحی که از خدا نشأت گرفته و می تواند به جایی برسد که « به جز خدا نبیند» ، حالا در دست یک انسان بیچاره دارد ذبح می شود و لحظه لحظه از موطن اصلی خود که همانا ملکوت باشد دور می گردد.

یک گناه، یک نقطه سیاه در قلب ایجاد کرده و تکرار برگناه، این نقطه را بزرگ تر می گرداند تا این که تمام قلب سیاه می شود. این قلب سیاه، محصول عمل چه کسی است غیر از خودمان.

برای ملموس شدن موضوع بهتر است  دقتی در منش خود داشته باشیم گفتیم روح در بدو امر پاک است و خالی از هر تیرگی ما با اعمالمان ساحتش را تیره و به انواع آلودگی ها آمیخته میکنیم مثلا به نگاه های خود دقت کنیم زمانی نگاهی حتی کوتاه به یک نامحرم پشتمان را میلرزاند ولی ناگاه به خود می آییم می بینیم  نه تنها دیگر از نگاه ناخواسته هراسی نداریم که از قصد خیره شده ایم و بعد از آن هم وارد صحبت شده و به اصطلاح گرم گرفته ایم و بعد هم از هیچ فسق و فجوری ابایی نداشته ایم این چه معنایی می تواند داشته باشد به جز تیرگی روح جز قساوت قلب ، قلبی که دیگر  از هیچ ظلم و بی عدالتی به درد نمی آید و خود نیز منشأی برای رذایل شده است .

 مطابق روایات، قساوت قلب، بدترین عقوبت برای بندگان است.1 پس اگر دچار آن شدیم باید فوراً در صدد رفع آن بر آییم.قلب، همان روح است و این مشکلی که بر روح وارد آمده از ناحیه خود ماست. خداوند می فرماید: اعمالشان چون زنگاری بر دل هایشان نشسته است. (مطففین/14)

این آیه نشان می دهد که سبب قساوت و زنگار دل، اعمال خود انسان هاست.

"قساوت قلب" وصفی که اگر از کسی شود این را به ذهن متبادر میکند که او یک شخص جانی و جنایتکار است ولی قسی القلب شدن امری است که در مورد بسیار از ما به سادگی رخ داده و خود غافل از آنیم  چرا که نحوه به وجود آمدن قساوت قلب بسیار ساده است

عواملی که باعث قساوت قلب میشود :

قربانی شهوت

1- دوستی شهوات: کسی که دلش با دوستی شهوات دنیایی باشد قلب او از یاد خدا محجوب می گردد. 2

2- کثرت کلام و زیاد سخن گفتن به غیر ذکر خدا قساوت قلب می آورد.

3- آرزوهای بلند دنیایی: خداوند به حضرت موسی فرمود: ای موسی! آرزویت را در دنیا دراز مکن که قلبت سخت و انعطاف ناپذیر می شود. 3

4- رفت و آمد با دوستانی که اهل بی بند و باری و حرام باشند.

5- پیامبر فرمود: چهار چیز قلب را می میراند: 1- گناه بر روی گناه افزودن 2- هم سخن شدن زیاد با زنان 3- بگو مگو کردن با احمق – تو می گویی و او می گوید و هرگز به راه نمی آید – 4-همنشینی با مردگان. عرض شد یا رسول الله منظور از مردگان چیست؟ فرمود: هر توانگر خوش گذران. 4  هم چنین از امیر مؤمنان روایت شده: اشک ها خشک نمی شوند مگر به سبب سختی دلها و دلها سخت و سنگین نمی شوند مگر به سبب فزونی گناه 5

6- خندیدن زیاد

7- شنیدن لهو و لعب، چه در قالب موسیقی مناسب مجالس لهو و لعب و چه در قالب حرف های پراکنده دوستان( البته باید توجه داشته باشیم که مراد از حرف های پراکنده، حرف هایی است که ثمره مفید دنیایی و اخروی نداشته و باعث غفلت انسان نیز می شود. این طور نیست که شاد بودن، موجب قساوت قلب شود. البته شادی باید هدایت شده باشد.)

8- دنبال شکار رفتن برای تفریح و گرفتن جان موجودات زنده و پر از لطافت خداوند آن هم نه سر اجبار که برای تفریح این واقعا سنگ دلی است.

9- امام صادق علیه السلام: خداوند متعال به موسی(علیه السلام) وحی فرستاد که ای موسی از فزونی اموال خوشحال مباش، و یاد مرا در هیچ حال ترک مکن چرا که فزونی مال غالبا موجب فراموش کردن گناهان است و ترک یاد من قلب را سخت می کند. 6

خداوند به حضرت موسی فرمود: ای موسی! آرزویت را در دنیا دراز مکن که قلبت سخت و انعطاف ناپذیر می شود

راهکارهایی برای مبارزه با قساوت قلب

آثار و فوائد دعا،مناجات ،استغفار

1- توبه: امام صادق علیه السلام می فرماید : برای قلوب زنگار است مانند زنگاری که بر مس است پس آن را با استغفار جلا دهید.

2- کم کردن آرزوهای دنیایی : اینقدر زیاده خواه نباشیم دنیایی که هیچش وفادار نیست مرگ همقدم هر لحظه ماست و داشته ها همه وبال راه پس چرا ما اینقدر به دوردست هایی چشم میدوزیم که جز دردسر و گرفتگی چیزی برایمان ندارد

3- عبادت خداوند: در زندگی جایی برای عبادت باز کنیم.

4- صدقه دادن و با فقرا رفت و آمد کردن و دیدن محیط زندگی آنان نیز در رفع قساوت و زنگار دل مفید است.

5- معاشرت با انسان های مؤمن و با ایمان

6- ترک مخاصمه و جدل و دعوا

7- ترک جدی گناهان که از همه مهم تر است. و این در مورد هم باید گفت به تدریج پیش رفت  اما به طور جدی چون قلب سنگ شده زمان میبرد تا لطافت خود را بازیابد باید کوشید و نا امید نشد .   

8- شنیدن موعظه ها، خصوصاً سخنان حکمت آمیز ائمه معصومین علیهم السلام ( مانند نهج البلاغه خصوصاً بخش حکمت ها و مباحث دنیا)

9- پیامبر فرمود: این قلوب را زنگار می گیرد هم چنان که آهن را زنگار می گیرد وقتی آب به آن رسد. گفته شد جلاء آن چیست؟ حضرت فرمود: زیادی یاد مرگ و تلاوت قرآن. 7

10- رفتن به مجالس علم. زیرا خداوند قلب ها را با نور حکمت زنده می گرداند هم چنان که زمین مرده را به باران زنده می کند. 8

11- اطعام به مساکین و رسیدگی به یتیمان، قلب انسان را نرم می کند. 9

12- امام علی علیه السلام می فرماید: قلبت را با موعظه زنده کن ... و او را با یاد مرگ ذلیل گردان[ و خاشع کن]..... و اخبار گذشتگان را بر او عرضه نما. 10

13- برای قلب جلائی غیر قرآن نیست11

14- تفکر، حیات و زندگی قلب است12

15- روزه گرفتن نیز انسان را به خود آورده و در رفع زنگار قلب مفید است.

16- خواندن ادعیه ای که از معصومین علیهم السلام رسیده و توجه به معانی بلند آنها بسیار مؤثر است. مناجات خمسة عشر که در مفاتیح الجنان آمده، بسیار زیباست. (این مناجات مشتمل بر پانزده دعاست با نام های مناجات التائبین، مناجات الشاکرین، مناجات الخائفین، مناجات المفتقرین و ... که مناسب حال هر انسانی در این دعاها ، مضامین زیادی آمده است.)

17- عبادت با توجه: به عنوان مثال وقتی می خواهیم نماز بخوانیم فکر کنیم آخرین نمازمان است  .

پی نوشت ها :

1- میزان الحکمة، ح16995

2- میزان الحکمة، ح16985

3- میزان الحکمة، ح17000

4- میزان الحکمة، ح17023

5- . بحارالانوار، ج 7، ص 55

6- . بحارالانوار، ج 7، ص 55

7- میزان الحکمة، ح17049

8- میزان الحکمة، ح17032

9- میزان الحکمة، ح17043

10- نهج البلاغه، نامه 31

11- نهج البلاغه، خطبه 176

12- میزان الحکمة،17030

پسندیدم
ارسال به وبلاگ تبیان
ارسال براي دوستان
چاپ



- نظرات (0)

انواع قلب در سخن پیامبر (ص)

آن قلبی که دل‏بسته به تنعّمات اخروی است،‌ در نتیجه كار هم كه می­كند برای امور اخروی است و می­خواهد به پاداش آخرت برسد و به آن هم خواهد رسید. درجات عالیه بهشت را هم به او می­دهند، لذّتش را هم می­برد.

وابستگی به دنیا

رُوِی عَن رَسُولِ الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) قال:

اَلْقَلبُ ثَلاثَةُ اَنْوَاعٍ: قَلْبٌ مَشْغولٌ بِالدُّنْیا وَ قَلْبٌ مَشْغولٌ بِالْعُقْبَی وَ قَلْبٌ مَشْغولٌ بِالْمَوْلَی.وَ اَمَّا الْقَلْبُ الْمَشْغولُ بِالدُّنْیا لَهُ الشِّدَّةُ وَ الْبَلاءُ وَ اَمَّا الْقَلْبُ الْمَشْغولُ بِالْعُقْبَی فَلَهُ الدَّرَجَاتُ الْعُلَی وَ اَمَّا الْقَلْبُ الْمَشْغولُ بِالْمَوْلَی فَلَهُ الدُّنْیا وَ الْعُقْبَی وَ الْمَوْلَی.[1]

 

ترجمه حدیث:

روایت از پیغمبر اكرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) منقول است كه حضرت فرمودند قلب ها سه نوعند: 1- قلبی كه مشغول و وابسته به دنیا است.2- قلبی كه مشغول به تنعّمات اخروی است.3- قلبی كه وابسته به مولا است. اما آن قلبی كه سرگرم و وابسته به دنیا است،‌ همیشه دچار سختی و گرفتاری است. و آن قلبی كه وابسته به تنعّمات اخروی است ‌به درجات و مراتب بالایی می­رسد. و قلبی كه دل‏بسته به مولا (خدا) است، هم دنیا دارد، ‌هم آخرت را دارد و هم خدا را دارد.

امّا دلی كه به لذائذ دنیوی دل‏بسته شده و سرگرم آن است، این را بداند که همیشه در ناراحتی و گرفتاری است. یعنی حتی لذّت دنیایی را هم نمی‏برد. مسائل دنیوی این‏گونه است دیگر! ‌به هرچه از دنیا برسد، باز می­بیند كمبود دارد و لذا‌ ناراحت است. پیوسته در سختی و گرفتاری است

شرح حدیث:

«اَلْقَلبُ ثَلاثَةُ اَنْوَاعٍ»؛ دل‏ها ‌بر سه گونه هستند. اوّل: «قَلْبٌ مَشْغولٌ بِالدُّنْیا»؛ دل‏هایی كه وابسته به دنیا هستند. این قلب‏ها در گروی لذائذ دنیا و سرگرم مسائل دنیوی‏اند. دوم: «وَ قَلْبٌ مَشْغولٌ بِالْعُقْبَی»؛ دل‏ها و قلب‏هایی كه وابسته به آخرتند. یعنی دل‏بستگی‏اش به تنعّمات اخرویه است. سوم: «وَ قَلْبٌ مَشْغولٌ بِالْمَوْلَی»؛ سوم آن دلی است كه به مولایش وابسته است! یعنی دل‏بسته به خدا است. دلش در گروی خدا است.

در ادامه، حضرت توضیح می­دهند: «وَ اَمَّا الْقَلْبُ الْمَشْغولُ بِالدُّنْیا لَهُ الشِّدَّةُ وَ الْبَلاءُ»؛ امّا دلی كه به لذائذ دنیوی دل‏بسته شده و سرگرم آن است، این را بداند که همیشه در ناراحتی و گرفتاری است. یعنی حتی لذّت دنیایی را هم نمی‏برد. مسائل دنیوی این‏گونه است دیگر! ‌به هرچه از دنیا برسد، باز می­بیند كمبود دارد و لذا‌ ناراحت است. پیوسته در سختی و گرفتاری است.

«وَ اَمَّا الْقَلْبُ الْمَشْغولُ بِالْعُقْبَی فَلَهُ الدَّرَجَاتُ الْعُلَی»؛ آن قلبی که دل‏بسته به تنعّمات اخروی است،‌ در نتیجه كار هم كه می­كند برای امور اخروی است و می­خواهد به پاداش آخرت برسد و به آن هم خواهد رسید. درجات عالیه بهشت را هم به او می­دهند، لذّتش را هم می­برد.

اهل ایمان

«وَ اَمَّا الْقَلْبُ الْمَشْغولُ بِالْمَوْلَی فَلَهُ الدُّنْیا وَ الْعُقْبَی وَ الْمَوْلَی». این یک قاعده کلّی است که دل‏بستگی به شئ همواره یادآوری آن را در پی دارد. آن دلی كه همیشه دل‏بسته به خدا است، در نتیجه سه چیز دارد: 1- دنیا دارد. دقّت کنید که مراد از دنیا در اینجا این نیست که به عنوان مثال پول زیادی دارد؛ بلکه به این معنا است که در دنیا هیچ ناراحتی ندارد. در ابتدا فرموده بود قلبی که وابسته به دنیا است، شدّت و بلا دارد. امّا این چنین شخصی نه شدّت دارد نه بلاء. نه نسبت به امور مادّی‏اش ناراحتی دارد،‌ نه گره كور پیدا می­كند كه غصه‏اش را بخورد. هیچ‏كدام از اینها را پیدا نمی­كند. خدا همه چیز را برایش فراهم می­كند. چون او سرگرم به خدا است، به تعبیر خودمانی، خدا هم تمام كارهایش را ردیف می­كند.

2- در آخرت هم تنعّمات اخروی‏اش را دارد. 3- بالاتر از همه این است که قرب به خداوند هم پیدا می­كند. مراد از مولا در اینجا قرب به خدا است. دل‏بسته به خدا همیشه به یاد خدا است. ثمره‏اش هم این است كه از نظر دنیایی، ‌شدّت و بلا به آن معنا ندارد. از نظر تنعّمات اخروی هم درجات بالا دارد و از نظر الهی هم قرب به خداوند پیدا می­كند.


پی نوشت ها :

[1]. تحریر المواعظ العددیة،صفحه 245


- نظرات (0)

مفهوم قلب در بیان قرآن

انتخاب

كلمه قلب در فیزیولوژی و نیز در عرف عام معنای روشنی دارد, یكی از اندام های بدن انسان و عضوی است كه معمولاً در طرف چپ سینه قرار دارد و در فارسی به دل تعبیر می شود و در سایر زبان ها نیز مرادفات این واژه به همین عضو نامبرده اطلاق می ‌شود؛ ولی در هنگامی كه همین واژه قلب یا فواد و یا در فارسی دل را در محدوده اخلاق و علم اخلاق به كار می گیرند؛ قطعاً چنین مفهومی منظور نظر گوینده نیست

با بررسی تمام مواردی که در قرآن، مفهوم قلب و معانی مشابه آن به کار رفته است، چنین به دست می‌ آید که بی ‌تردید مفهوم «قلب»، در برخی آیات، در مورد قلب روحانی و معنوی، یعنی «روح و نفس» انسان استعمال شده است. اما در مورد آیات دیگری که گاه از قلب به عنوان محل تعقل و تفکر و همچنین جایگاهی برای عواطف و احساسات انسانی نام برده شده است، نمی ‌توان با قاطعیت اثبات نمود که مقصود قرآن، قلب جسمانی است.

در موارد متعددی که کلمه قلب در قرآن به کار رفته، مفاهیمی؛ نظیر تفکر، ایمان، درک عواطف و احساسات به آن نسبت داده شده است. در این موارد شاید بتوان ادعا نمود که این مفاهیم هیچ سنخیتی با قلب جسمانی یعنی «قلب صنوبری که در گوشه چپ سینه قرار گرفته است»، ندارند. یا این‌ که مدعی شویم، قرآن نیز به مانند بسیاری از رومیان و یونانیان قدیم، قلب جسمانی را قرارگاه تفکر، تعقل و مرکز عواطف و احساسات می‌ شمرد. اثبات هر یک از این دو، نیازمند تحقیقی جامع است.

ارتباط لغوی که لغویان بین دو واژه عقل و قلب برقرار کرده اند، با کاربرد قرآنی این دو واژه نیز مورد تأیید است.

قرآن کریم در بیان آیات الهی ارتباط بین عقل با قلب را آشکار می سازد. از آنجا که قلب آدمی مرکز عقل ورزی است، آیات الهی بر قلب فرد عرضه می شود و در صورت عقل ورزی، به تصدیق آیات و ایمان به آنها منجر خواهد شد و در صورت عدم تعقل و تکذیب آنها، کفر به آیات الهی را در پی خواهد داشت. از این رو فهم آیات الهی در گرو عقل ورزی است که آن را قلب صورت می دهد. بر این اساس قلب فرد کافر که بر اثر اجتناب از عقل ورزی، قادر به درک آیات الهی نیست، به عارضه های ختم، طبع و مانند آن دچار خواهد شد.

با کنار هم قرار گرفتن برخی از این معانی در قرآن، در می‌یابیم که مقصود از قلب در تمامی موارد، قلب جسمانی نیست؛ زیرا در هر یک از مفاهیمِ «اختیار در عمل»، «بودن جایگاهی برای کفر و ایمان»، «محل نزول وحی» و «همچنین جان آدمی به هنگام مرگ»، نمی‌توان معنای قابل توجیهی را برای قلب جسمانی قرار گرفته در سمت چپ سینه تصور کرد. بنابراین، تنها مفهومی که بتواند جامع آنها باشد، همان «روح» انسان است؛ یعنی بی‌گمان قلب در قرآن، به معنای قلب باطنی و روح نیز به کار رفته است

دسته بندی استعمال مفهوم قلب در قرآن

1- عضوی در کنار اعضای دیگر؛ مانند گوش که وسیله شنیدن و چشم که وسیله دیدن و دهان که وسیله بیان است، به عنوان وسیله‌ای برای درک و فهم آمده است. گاه بر آن مُهر زده می ‌شود و گاه به وسیله آن تعقل می ‌شود. (بقره، 7؛ انعام، 46؛ اعراف، 179: «به یقین، گروه بسیارى از جن و انس را براى دوزخ آفریدیم، آنها دل ‌‌هایى دارند که با آن (اندیشه نمى ‌‏کنند، و) نمى‌‏ فهمند و چشمانى که با آن نمى ‏‌بینند و گوش ‌هایى که با آن نمى ‌‏شنوند آنها همچون چهارپایانند، بلکه گمراه‌تر! اینان همان غافلانند»؛ کنار هم قرار گرفتن قلب و دهان در (توبه، 8)؛ و مُهر بر همه‌ی اعضا در نحل، 108؛ و به وجود پوششی بر قلب و سنگینی بر گوش و پرده و حجابی بر چشمان در (اسراء، 46 و جاثیه، 23) اشاره شده است.)

2- به معناى عقل و درک، چنان ‌که در آیه 37 سوره «ق» مى‌ خوانیم: «إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَذِکْرى‏ لِمَنْ کانَ لَهُ قَلْب»؛ در این مطالب تذکر و یادآورى است براى آنان‌ که نیروى عقل و درک داشته باشند.

3- به معناى جان انسان، چنان‌ که در سوره احزاب آیه 10 آمده است: «إِذْ زاغَتِ الْأَبْصارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِر»؛ هنگامى که چشم‌ها از وحشت فرو مانده و جان‌ها به لب رسیده بود. (و در غافر، 18: «و آنها را از روز نزدیک بترسان، هنگامى که از شدّت وحشت دل‌ ها به گلوگاه مى‌‏ رسد و تمامى وجود آنها مملوّ از اندوه مى‌‏ گردد.»)

4- به معنای نفس انسان که دارای قدرت عمل و آزادی انتخاب است.(بقره، 225: «ولى شما را بدانچه دل‌هایتان (از روى عمد) فراهم آورده است، مواخذه مى‌‏ کند».) گاه ایمان می ‌آورد و گاه نیز از پرستش و بندگی سر باز زده، گنه‌کار می ‌شود.[بقره،283: «و شهادت را کتمان نکنید! و هر کس آن را کتمان کند، قلبش گناه‌کار است».]

5- محل نزول وحی؛ «چرا که او [جبرئیل] به فرمان خدا، قرآن را بر قلب تو نازل کرده است.».(بقره، 97؛ شعراء، 193-194)

از آنجا که قلب آدمی مرکز عقل ورزی است، آیات الهی بر قلب فرد عرضه می شود و در صورت عقل ورزی، به تصدیق آیات و ایمان به آنها منجر خواهد شد و در صورت عدم تعقل و تکذیب آنها، کفر به آیات الهی را در پی خواهد داشت

6- به معناى مرکز عواطف، چیزی که مریضی، قساوت، غفلت، کینه، رعب، حسرت، شک، آرامش، خضوع و خشوع و ... به آن نسبت داده می‌ شود.

در سوره آل عمران آیه 159 مى‌ خوانیم: «وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ»؛ ... اگر سنگدل بودى از اطرافت پراکنده مى‌شدند. [مانند مرض در (بقره،10و مائده،52)؛ قساوت در (بقره، 74)؛ آرامش و اطمینان در (رعد،28؛ بقره، 93 و 260؛ فتح، 4)؛ رعب و ترس در (آل عمران، 151؛ نازعات، 8)؛ حسرت در (آل عمران، 156)؛ قساوت و سنگ دلی در (آل عمران، 159 و مائده، 13)؛ الفت بین قلوب در (انفال، 63 و توبه، 60)؛ شک در (توبه، 45 و 110)؛ خضوع و خشوع در (حدید، 16 و حج، 54)؛ ترس و ورع از خداوند در(مومنون،60)؛ اشمئزاز در (زمر، 45)؛ کینه در (محمد، 29)

7- به معنای رأی و نظر: «تَحْسَبُهُمْ جَمیعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتَّى»؛ آنها را متّحد مى ‌‏پندارى، در حالی‌ که رأی و نظرهای آنها پراکنده است. (حشر، 14؛ بقره، 118)

با کنار هم قرار گرفتن برخی از این معانی در قرآن، در می ‌یابیم که مقصود از قلب در تمامی موارد، قلب جسمانی نیست؛ زیرا در هر یک از مفاهیمِ «اختیار در عمل»، «بودن جایگاهی برای کفر و ایمان»، «محل نزول وحی» و «همچنین جان آدمی به هنگام مرگ»، نمی‌ توان معنای قابل توجیهی را برای قلب جسمانی قرار گرفته در سمت چپ سینه تصور کرد.

بنابراین، تنها مفهومی که بتواند جامع آنها باشد، همان «روح» انسان است؛ یعنی بی‌ گمان قلب در قرآن، به معنای قلب باطنی و روح نیز به کار رفته است.

در سوره بقره قلب را عبارت از چیزى دانسته که می ‌توان گناه و ثواب را به او استناد داد؛ و معلوم است که عضو صنوبرى شکل گناه نمى ‌‏‌کند، پس مراد از آن همان جان و نفس آدمى است. در مورد جایگاه کفر و ایمان و آنچه که از اعتقاد و رفتار به آن تعلق می ‌گیرد، واضح است که مقصود از قلب، نمی ‌تواند قلب جسمانی باشد. (تسنیم تفسیر قرآن کریم، ج 2، ص 227)



- نظرات (0)