سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

اسلام ستیزی که مسلمان شد


اسلام ستیزی که مسلمان شد



چند سال پیش یکی از سر سخت ترین افراد نسبت به اسلام و پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد (صلی الله علیه وآله) اعلام کرد که مسلمان شده و از رفتارهای ضد اسلامی اش از مسلمانان عذرخواهی کرد.

امروز با مرور این خبر برای بار چندم، با خودم می گفتم به واقع چه عاملی باعث می شود کسی که به عنوان یکی از افراطی‌ترین احزاب ضداسلامی شناخته می‌شد، حتی فیلمی هم بر ضد پیامبر اسلام(صلی الله و علیه وآله) توسط و با حمایت حزب او ساخته شد، توانسته مسیر زندگی اش را تغییر 180 درجه ای دهد؟
با بررسی بیشتر ان موضوع، چند عامل را در این مورد دریافتیم که توانسته است تغییر این چنین را در این فرد به وجود آورد:

1- رحمت خدا، نورانیت کلام وحی و دستگیری رسول الله صلی الله و علیه وآله

به واقع مهم ترین عامل در هدایت همه انسان ها من جمله این اسلام ستیز هدایت یافته، رحمت خدا، کلام نورانی و حق قرآن کریم و دستگیری خود رسول الله صلی الله علیه وآله چیز دیگری نمی توان دانست.

آرنولد فاندور درباره تغییر دیدگاه و اعتقادش این گونه می گوید: بر اساس حس کنجکاوی خودم قرآن را مطالعه کرده‌ام، تقریباً یک سال پیش و بعد از اینکه حزب اسلام ستیز PVV را ترک کردم، شروع به مطالعه قرآن کردم. قبلا فقط داستان‌های دروغین زیادی در مورد اسلام می‌شنیدم. هر چه بیشتر در مورد سنت پیامبر و احادیث بیشتر می خواندم، بیشتر متقاعد می‌شدم که اسلام واقعا یک دین زیبا و معقول است.

درتفسیر مجمع البیان درذیل آیه 8سوره الصف می فرماید: (يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ) يعنى اراده مي كنند كه نور خدا را خاموش كنند با دهانه ايشان، يعنى نابود كردن نور ايمان و اسلام را با سخنان فاسدى كه جارى مجراى تاريكي هاى شديد است، اراده می کننداما مَثل و کار آنها مانند كسي است كه بخواهد نور خورشيد را با دهانش زايل كند و این کار غیر ممکن است.



با مرور داستان های تاریخی در ذهن یاد داستان فردی که بر سر رسول خدا شکمبه گوسفند می ریخت، می افتم که رسول مهربانی ها چه زیبا و با محبت دستش را گرفت و این بار هم بار دیگر دست کسی را که به او توهین کرده است، می گیرد.

در کجای عالم، کدام دین چنین اسوه و الگویی دارد، کدام مذهب این چنین پیامبری با چنین صفت دوست داشتنی دارد که هوای همه را داشته باشد؛ همه را دوست دارد و در کلاس مکتب و محبتش خوب و بد تا جایی که دین را به خطر نیندازد مساوی هستند و حتی جاهایی دیده می شود که در ظاهر شاید به گروهی که به ظاهر لایق این محبت ها نباشند، توجه های ویژه ای دارد که همین توجه و عنایت ها برای عاقبت بخیری و سعادت کل زندگیشان کافی است.

2- دوری از تعصبات بی جا

آرنولد فاندور می گوید: اگر پا بر روی تعصبات خود بگذارید و آنها را کنار بگذارید، خواهید دید که اسلام واقعاً دین زیبا و بسیار خالصی است که تاریخ و معیارهای بزرگی برای خود دارد. اسلام به ما می‌آموزد که در زمان رفاه و در زمان سختی از همدیگر حمایت کنیم. اسلام به شخص آرامش درونی و خرد عطا می‌کند و زندگی روحانی شما را تعمیق می‌دهد. به نظر من، زندگی چیزی بیش از مادیگرایی و پول (به عنوان عوامل موفقیت در غرب) است. با اسلام شما شخص قوی‌تر، خودساخته‌تر و بهتری خواهید شد.

در حقیقت باید بدانیم که «تعصب» و «لجاجت» لازم و ملزوم یکدیگرند. تاثیر تخریبی این دو رذیله اخلاقی (تعصب و لجاج) در زندگی فردی و اجتماعی انسانها تا آنجا پیش رود که انسان را از ایمان و اسلام بیگانه ساخته، و به سوی کفر و شرک و اقتدای به شیطان و رها کردن رشته محکم ایمان سوق می دهد و آدمی با داشتن این صفات مسیر حق را ندیده و به انحرافات خود ادامه می دهد.
در حدیثی از رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) می خوانیم: «من کان فی قلبه حبة من خردل من عصبیة بعثه الله یوم القیامة مع اعراب الجاهلیة؛ هر کسی در دلش به اندازه دانه خردلی عصبیت باشد خداوند روز قیامت او را با اعراب جاهلیت محشور می کند» . (1)
این تعبیر نشان می دهد که این رذیله اخلاقی به قدری خطرناک است که پایین ترین درجات آن نیز با ایمان خالص سازگار نیست.

در مقابل این موضوعات یک سری عواملی نیز وجود دارند که حق و حقیقت و اسلام را منحرف نشان داده تا جایی که انسان ها نمی توانند آن را درست ببینند و بشناسند.این عوامل عبارتند از:

1- عدم داشتن دانش کافی

مهم ترین عاملی که می تواند منجر به پیش داوری های غیر مسلمانان در مورد اسلام داشته باشند، عدم داشتن دانش کافی است. در هر مذهبی و در همه جای دنیا، تندروهایی وجود دارند و رسانه ها نیز تنها به نمایش این گروه پرداخته و تاثیر آنها را بزرگنمایی می‌کنند.
این در حالی است که برای شناخت هر موضوعی من جمله اسلام و مسلمانان باید از تأثیر تندروها فاصله گرفت و اسلام را بیشتر مطالعه کرد.

2- سیاه نمایی دین اسلام

به اذعان آرنولد فاندور همه دلایل اسلام ستیزی در اروپا، به تلاش دولت های غربی و رسانه هایشان برای سیاه نشان دادن این دین بر می گردد و اگر مردم اروپا بفهمند که اسلام تا این حد “زیبا و معقول” است، حتماً به سمت این دین متمایل می شوند.
و این دقیقاً همان بیان قرآن کریم است که در موقعیت های مختلف این گونه می فرماید:  
"يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَ يَأْبَى اللَّهُ إِلاَّ أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ" (2)
"يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ"(3)

در حدیثی از رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) می خوانیم: «من کان فی قلبه حبة من خردل من عصبیة بعثه الله یوم القیامة مع اعراب الجاهلیة؛ هر کسی در دلش به اندازه دانه خردلی عصبیت باشد خداوند روز قیامت او را با اعراب جاهلیت محشور می کند»این تعبیر نشان می دهد که این رذیله اخلاقی به قدری خطرناک است که پایین ترین درجات آن نیز با ایمان خالص سازگار نیست.



درتفسیر مجمع البیان درذیل آیه 8سوره الصف می فرماید: (يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ) يعنى اراده مي كنند كه نور خدا را خاموش كنند با دهانه ايشان، يعنى نابود كردن نور ايمان و اسلام را با سخنان فاسدى كه جارى مجراى تاريكي هاى شديد است، اراده می کننداما مَثل و کار آنها مانند كسي است كه بخواهد نور خورشيد را با دهانش زايل كند و این کار غیر ممکن است.

امروزه نیز دشمنان اسلام در مسیر خاموش کردن نور دین اسلام و کم فروغ کردن آن بسیار تلاش می کنند. آن ها همچون کفار صدر اسلام پنداشته‏ اند نور خدا مانند نور شمع است كه با يك پف خاموش گردد، و همين كه آن را سحر بخوانند و یا مسائلی را به ان نسبت دهند که با حقیقت واقعی آن فاصله دارد، نورش خاموش می گردد.
ولى در پندار خود خطا كردند، چون دين، نور خدا است كه به هيچ وجه خاموشى نمى‏ پذيرد.(4)

به خواست خدا این نور روز به روز روشن تر شده تا جایی که در بسیاری از موارد دشمنان اسلام به آن اذعان داشته و بسیاری را به سوی جذابیت های اسلام کشانده است.


پی نوشت:
1- بحار، ج 71، ص 385
2- سوره التوبه/32
3- سوره الصف/8
4- ترجمه الميزان، ج‏19، ص: 431

منابع:
تفسیر مجمع البیان
تفسیر المیزان


- نظرات (0)

اثبات امامت درقرآن

امیرالمومنین در قران


پرسش

آیا از آیات قرآن می‌شود امامت امام علی(ع) را اثبات کرد؟

پاسخ تفصیلی

تمسک به قرآن و روایاتی که در توضیح آنها در کتب اهل سنت نقل شده است، بهترین راه برای اثبات امامت امام علی(ع) برای اهل سنت می باشد. در این راستا باید ببینید دلالت و مفاد آیه چیست و برای فهم مفاد و مدلول آیات، توجه به قرائن لفظیه و حالیه و روایاتی که شان نزول، تفسیر، مصداق آیات را بیان می کنند، از اهمیت ویژه ای برخوردارند.

در قرآن مجید آیات فراوانی داریم که به بیان و اثبات امامت حضرت علی (ع) و دیگر ائمه طاهرین دلالت دارد. و البته دلالت این آیات[1] با توجه به احادیث بسیار زیاد (متواتر) است که از رسول گرامی اسلام در شأن نزول این آیات وارد شده است. احادیثی که مورد قبول شیعه و سنی است، ما در اینجا به چند آیه اشاره می کنیم[2]:

1. آیه تبلیغ: ای پیامبر! آنچه را از سوی پروردگارت نازل شده است به طور کامل (به مردم) برسان، و اگر انجام ندهی، رسالت او را انجام نداده ای، و خداوند تو را از (خطرهای احتمالی) مردم نگاه می دارد، و خداوند جمعیت کافران لجوج را هدایت نمی کند»[3].

خداوند متعال پیامبرش را با شدت هر چه تمامتر امر فرمود که رسالت خود را ابلاغ نماید و طبق روایات، پیامبر اکرم (ص) به دنبال نزول این آیه، در جایی به نام غدیر خم، حضرت علی(ع) را به جانشینی خود برگزید.[4]

جریان غدیر در سال آخر عمر پیامبر اکرم (ص) در حجة الوداع اتفاق افتاد و آن حضرت، با بیان «... من کنت مولاه فهذا علی مولاه...» یعنی …هر کس من مولای او هستم علی مولای اوست و...، به امامت علی بن ابیطالب تصریح فرمود و رسالت خود را ابلاغ فرمود.

این واقعه توسط عده ی زیادی(110 نفر) از صحابه[5] پیامبر اکرم(ص) و همچنین از 84 نفر از تابعین و 36 نفر از دانشمندان و مؤلفین، نقل شده است. علامه امینی با مدارک و دلایل محکم از منابع معروف اسلامی(اهل سنت و شیعه)، در کتاب شریف الغدیر تمامی این نقل ها را آورده است.

2. آیه ولایت: «ولی و سرپرست شما تنها خداست و پیامبر او، و آنها که ایمان آورده اند و نماز را به پا می دارند و در حال رکوع زکات می پردازند[6]».

بسیاری از مفسران و محدثان گفته اند که این آیه در شأن علی (ع) نازل شده است.

«سیوطی» از دانشمندان اهل سنت در تفسیر «الدر المنثور» در ذیل این آیه از «ابن عباس» نقل می کند که: «علی (ع) در حال رکوع نماز بود که سائلی تقاضای کمک کرد و آن حضرت انگشترش را به او صدقه داد، پیامبر (ص) از سائل پرسید: چه کسی این انگشتر را به تو صدقه داد؟ سائل به حضرت علی (ع) اشاره کرد و گفت: آن مرد که در حال رکوع است»، در این هنگام این آیه نازل شد.[7]

همچنین از دانشمندان اهل سنت «واحدی[8]» و «زمخشری[9]» این روایت را نقل کرده و تصریح کرده اند که آیه «انما و لیکم الله ...» درباره حضرت علی (ع) نازل شده است.

فخر رازی در تفسیر خود از عبدالله بن سلام نقل می کند، هنگامی که این آیه نازل شد، من به رسول خدا (ص) عرض کردم که با چشم خود دیدم که علی(ع) انگشترش را در حال رکوع به نیازمندی صدقه داد به همین دلیل ما ولایت او را می پذیریم! وی همچنین روایت دیگری نظیر همین روایت را از ابوذر در شأن نزول این آیه نقل می کند.[10]

طبری نیز در تفسیر خود روایات متعددی در ذیل این آیه و شأن نزول آن نقل می کند که اکثر آنها می گویند: درباره حضرت علی(ع) نازل شده است.[11]

مرحوم علامه امینی (ره) در کتاب الغدیر، نزول این آیه درباره حضرت علی را با روایاتی از حدود بیست کتاب معتبر از کتاب های اهل سنت، با ذکر دقیق مدارک و منابع آن، نقل کرده است.[12]

در این آیه، ولایت حضرت علی(ع) در ردیف ولایت خدا و پیامبر(ص) قرار داده شد.

3. آیه اولی الامر: «ای کسانی که ایمان آورده اید اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید رسول خدا (ص) و اولی الامر از خودتان را[13]».

از سویی دانشمندان[14] گفته اند که آیه اولی الامر درباره حضرت علی (ع) نازل شده است.

مثلا «حاکم حسکانی» حنفی نیشابوری (مفسر معروف اهل سنت) در ذیل این آیه پنج حدیث نقل کرده که در همه آنها عنوان «اولی الامر» بر علی (ع) تطبیق شده است.[15]

در تفسیر «البحر المحیط» نوشته «ابوحیان اندلسی مغربی» در میان اقوالی که درباره اولی الامر نقل کرده از مقاتل و میمون و کلبی (سه نفر از مفسران) نقل می کند که منظور از آن، ائمه اهل بیت (ع) هستند.[16]

«ابوبکر بن مؤمن شیرازی» (از علمای اهل سنت) در رساله «اعتقاد» از ابن عباس نقل می کند که آیه فوق درباره حضرت علی (ع) نازل شده است.[17]

از سویی دیگر در این آیه شریفه با سبک و سیاق واحد و عدم تکرار لفظ (اطیعوا)، اطاعت خدا و رسول و اولی الامر واجب شده است و از این جهت اولی الامر معصوم است (و الا دستور به اطاعت از آنها به نحو اطلاق معنی نداشت) همانطوریکه خدا و پیامبرش معصومند. و طبق آنچه در روایات آمده، معصومین منحصر در امامان شیعه اند.

آنچه بیان شد تنها بخشی از احادیثی بود که از کتب اهل سنت و راویان مورد قبول آنان و همچنین از کتب شیعه تنها درباره سه آیه، از آیاتی که درباره ولایت و امامت حضرت علی (ع) نازل شده است بیان گردیده و پیرامون این آیات و آیات دیگر نکات قابل توجه دیگری در میان کتب اهل سنت وجود دارد که برای اطلاع بیشتر باید به کتاب های معتبر مراجعه کرد.

غیر از این سه آیه که به صورت مختصر ذکر شد، آیات دیگری نظیر: آیه صادقین: «یا ایها الذین امنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین[18]»و آیه قربی: «قل لا اسئلکم علیه اجراً الا المودة فی القربی[19]» نیز مستقیماً به ولایت و امامت حضرت علی (ع) و دیگر ائمه پرداخته است که در روایات پیامبر اکرم که در کتاب های اهل سنت و شیعه نقل شده، آمده است.

علاوه بر این آیات، آیات دیگری، بازگو کننده ی فضیلتی از فضیلت های حضرت علی (ع) و برتری آن حضرت بر سایر صحابه و یاران و نزدیکان پیامبر اکرم(ص) است. حال با استناد به حکم عقل که تقدیم «مرجوح» بر «ارجح» را قبیح می شمارد، می توان نتیجه گرفت که امامت و جانشینی پیامبر اکرم (ص) حق حضرت علی (ع) است.

 
پی نوشت:
[1] برای آگاهی از اینکه چرا نام امامان به صراحت در قرآن نیامده است، مراجعه شود به نمایه: نام امامان‏علیهم السلام در قرآن.
[2] برای آگاهی بیشتر مراجعه شود به نمایه: دلایل اعتقاد به امامت و امامان.
[3] . مائده، 67. برای آگاهی بیشتر مراجعه شود به نمایه: اهل سنت و آیه تبلیغ.
[4] . مکارم شیرازی، پیام قرآن، ج 9، امامت در قرآن، ص 182 به بعد.
 [5]ابوسعید خدری، زیدین ارقم، جابر بن عبدالله انصاری، ابن عباس، براء بن عازب، حذیفه، ابوهریرة، ابن مسعود و عامر بن لیلی، از آن جمله اند.
[6] . مائده، 55.
[7] . الدرالمنثور، ج 2، ص 293.
[8] . اسباب النزول، ص 148.
[9] . تفسیر کشاف، ج 1، ص 649.
[10] . تفسیر فخر رازی، ج 12، ص 26.
[11] . تفسیر طبری، ج 6، ص 186.
[12] . الغدیر، ج 2، ص 52 و 53.
[13] . نساء، 59.
[14] در تفسیر برهان نیز ده ها روایت از منابع اهل بیت (ع) در ذیل این آیه آمده است که می گوید: آیه مزبور درباره علی (ع) یا آن حضرت و سایر ائمه اهل بیت (ع) نازل شده و حتی در بعضی از روایات نام دوازده امام (ع) یک یک آمده است. تفسیر برهان، ج 1، ص 381 – 387.
[15] . شواهد التنزیل، ج 1، ص 148 تا 151.
[16] . بحر المحیط، ج 3، ص 278.
[17] . احقاق الحق، ج 3، ص 425.
[18] . توبه، 119. در روایات بیان شده است که: منظور از صادقین حضرت علی(ع) و اهل بیت پیامبر(ص) می باشند.( ینابیع المودة ص115 و شواهد التنزیل ج1 ص262)
[19] . شوری، 33. برای آگاهی بیشتر مراجعه شود به نمایه: اهل بیت‏علیهم السلام و آیه‏ى مودت.


- نظرات (0)

زندگی ومرگ درسختی


 

خلقت انسان در سختی

همه انسان ها در طول زندگی خود به نوعی با سختی و مشکات گوناگونی درگیر می شوند اما این سختی ها از کجا نشات می گیرد؟ اصلا چرا باید انسان اینقدر سختی بکشد؟
گفتمان دینی این سختی کشیدن انسان را انکار نمی کند بلکه به صراحت در قرآن می فرماید:«لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي كَبَدٍ؛ [1] همانا ما انسان را در رنج و زحمت آفریدیم.»
حال باید دید چرا خداوند انسان را همراه با رنج و سختی خلق کرده است؟!
 

تفسیر آیه

«کَبَد» به گفته «طبرسى» در «مجمع البیان» در اصل، به معنى «شدت» است، و لذا هنگامى که شیر غلیظ شود «تَکَبَّدَ اللَّبَنُ» مى گویند.
ولى، به گفته «راغب» در «مفردات»، «کبد» (بر وزن حسد) به معنى دردى است که عارض «کبد» (جگر سیاه) انسان مى شود و سپس، به هر گونه مشقت و رنج اطلاق شده است. ریشه این لغت هر چه باشد، مفهوم فعلى آن همان رنج و ناراحتى است.

اما در این‌که این رنج و سختی در چه چیزی است، احتمالاتی وجود دارد:

1. این‌که سختی و دشواری در زندگی انسان باشد. انسان از آغاز زندگى حتى از آن لحظه‏اى که نطفه او در قرارگاه رحم واقع مى ‏شود، مراحل زیادى از مشکلات و درد و رنج‌ها را طى مى‏ کند تا متولد شود، و بعد از تولد در دوران طفولیت، و سپس جوانى، و از همه مشکل‌تر دوران پیرى، مواجه به انواع مشقّت‌ ها و رنج‌ها است، و این است طبیعت زندگى دنیا، و انتظار غیر آن داشتن اشتباه است و این معنای آیه است که انسان را در سختی و دشواری آفریدیم.

2. منظور سختی و مشکل در دین باشد. به این معنا که انجام امور دینی سخت است و انسان برای رستگاری باید به آنها عمل کند.

3. منظور از سختی و مشکل، سختی و مشکل در آخرت است. مرگ واقعه‌ای که برای عموم انسان‌ها ترسناک است؛ سپس حیات مجدد و ترس از حسابرسی و ... که مجموعاً سخت و طاقت فرسا می‌باشند.

حال باید دید از میان این سه احتمال کدامیک به واقعیت نزدیک تر است.

احتمال دوم که مبنی بر سختی دینداری بود قطعا غیر قابل قبول است چراکه با آیات دیگر قرآن سازگار نیست.
«يُريدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُريدُ بِكُمُ الْعُسْرَ؛[2] خدا براى شما آسانى مى‏ خواهد و براى شما دشوارى نمى‏ خواهد»
اگر شما به سیاق آیه توجه بکنید خدای متعال در ابتدای این آیه شریف در مقام بیان حکم روزه است کما اینکه در ابتدای همین آیه فرموده است:
«شَهْرُ رَمَضانَ الَّذي أُنْزِلَ فيهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَيِّناتٍ مِنَ الْهُدى‏ وَ الْفُرْقانِ فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ وَ مَنْ كانَ مَريضاً أَوْ عَلى‏ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَر؛[3] ماه رمضان [همان ماه‏] است كه در آن، قرآن فرو فرستاده شده است، [كتابى‏] كه مردم را راهبر، و [متضمّن‏] دلايل آشكار هدايت، و [ميزان‏] تشخيص حق از باطل است. پس هر كس از شما اين ماه را درك كند بايد آن را روزه بدارد، و كسى كه بيمار يا در سفر است [بايد به شماره آن،] تعدادى از روزهاى ديگر [را روزه بدارد].»
به عبارت دیگر از متن آیه فقط این مطلب کلی را فهمیدیم که خداوند برای بندگان خودش «آسانی»خواسته و «سختی» نخواسته و این یک قاعده کلی است.

بنابر این احتمال دوم قابل پذیرش نیست. اما از میان دو احتمال دیگر باز هم احتمال دوم معقول تر است چراکه وقتی سخن از خلقت می شود آنچه که به ذهن متبادر می شود آمدن انسان به دنیا است و نه به آخرت، علاوه بر اینکه آخرت بازتاب اعمال ما در دنیا است به همین دلیل می تواند سخت نباشد.

فلسفه سختی انسان ها

1. در درون ذات عالم ماده نوعی تضاد نهفته است. یعنی این دنیا پر از اضداد است، از طرفی خوبی وجود دارد و از طرفی بدی هم وجود دارد ، یک نفر به موفقیت و پیروزی دست پیدا می کند و دیگری شکست می خورد و امثال این مثال ها را در اطراف خود زیاد دیده ایم. بنا بر این زندگی چنین دنیایی قطعا سخت است و انسانی هم که وارد این دنیا می شود به سختی خواهد افتاد.

2. سختی ها انسان را در منازل عرفانی نگاه می دارد. رفاه غفلت آور است. رفاه بیش از حد موجب می شود انسان از خدا، از خود، از تمدن و هویت و فرهنگ غافل شود و همین موضوع بحران هویت به دنبال دارد. آیا یک دانشجوی ریاضی یا فیزیک در رفاه و خورد و خوراک و خوابیدن است که به المپیاد راه پیدا می کند یا در سختی ها؟او به انسان بیشترین محبت را دارد و بلندترین مقامات را برای او می خواهد. پیامبر (صلی الله علیه وآله) نیز با همه رنج یتیمی و آزار کفار و هجرت ساخت و در میان مردم زندگی کربنابراین فلسفه سختی ها این است که انسان در حال یقظه و بیداری بماند و از خود، جامعه، همنوعان و از همه مهم تر خدا غافل نشود و در برابر شریعت حس مسوولیت داشته باشد.

پی نوشت ها:
[1] سوره بلد، آیه 4
[2] سوره بقره، ۱۸۵
[3] همان

منابع:
تفسیر المیزان
تفسیر نمونه



- نظرات (0)

سرمای شدیددرجهنم

سرما

پاسخ اجمالی


مؤمنانی که دعوت پیامبران الهی را اجابت کرده، در راه انجام وظیفه دینی در برابر مشکلات و سختی‌ها استقامت نموده و صبر پیشه کرده، و با کفر و شرک مبارزه نموده‌اند، خداوند در برابر این ایمان و مجاهدت آنها، بهشت و سکونت در جوار رحمت کبریایى را براى آنان مقرر فرموده، و در همین راستا چنین می‌فرماید: «مُتَّکِئِینَ فِیها عَلَى الْأَرائِکِ لا یَرَوْنَ فِیها شَمْساً وَ لا زَمْهَرِیراً»؛[1] در آن‌جا(بهشت) بر تخت‌ها تکیه زده‌‏اند، هیچ گرما و سرمایى را احساس نمی‌کنند.
تکیه کردن بر تخت‌ها اشاره به آرامش و راحتى کامل آنها است؛ چرا که انسان معمولاً در حال آرامش در چنین حالتى به سر می‌‏برد. «لا یَرَوْنَ فِیها شَمْساً» نیز اشاره به معتدل بودن هواى بهشت دارد؛ یعنی ایمن از حرارت خورشید خواهند بود. البته این به تنهایی بدان معنا نیست که خورشید و ماه در آن‌جا وجود نداشته باشد، بلکه با وجود سایه‌‏هاى درختان بهشتى تابش ناراحت کننده خورشید وجود ندارد.[2]
البته برخی معتقدند که در بهشت نیازی به نور خورشید و ماه نیست؛ به دلیل آن‌که بهشت بدون خورشید و ماه روشن بوده، و روشنایی‌اش به نور پروردگار است.[3]
«زمهریر» از ماده «زمهر» به معناى شدت سرما است،[4] از مقابله شمس به دست می‌آید که زمهریر به معناى سرما است؛ یعنى بهشتیان حرارت آفتاب و شدت سرما را احساس نمی‌کنند.
البته مفسران قرآن در معنای زمهریر اختلاف نظر دارند.
برخی معتقدند با توجه به مقابله «شمس» منظور از «زمهریر» در این‌جا مهتاب است. بنابر این تأویل جمله «لا یَرَوْنَ فِیها شَمْساً وَ لا زَمْهَرِیراً»، در حقیقت چنین است: «لا یرون فیها شمساً و لا قمراً».[5]
بعضی می‌گویند: زمهریر چیزی شبیه برف ریز مثل سر سوزن و در نهایت سردی است.[6]
گفتنی است که در ذیل آیه فوق در تفاسیر روایتی نقل شده است که در جهنم نقطه‌‏اى وجود دارد که از شدت سرما اعضاى بدن از هم متلاشى می‌شود.[7]
اگر این روایت را بپذیریم، زمهریر که سرمای شدید است، می‌تواند مانند گرما و آتش وسیله عذاب برای گناه‌کاران باشد؛ یعنی همان‌گونه که گرمای زیاد باعث عذاب است، سرمای زیاد نیز این‌گونه است.

پی نوشت:
[1]. انسان، 13.
[2]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تفسیر نمونه، ج ‏25، ص 363، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ اول، 1374ش.
[3]. مظهری، محمد ثناءالله، التفسیر المظهری، تحقیق، تونسی، غلام نبی، ج ‏10، ص 157، پاکستان، مکتبة رشدیة، 1412ق.
[4]. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج 4، ص 330، بیروت، دار صادر، چاپ سوم، 1414ق.
[5]. ر. ک: اندلسی، ابو حیان محمد بن یوسف، البحر المحیط فی التفسیر، تحقیق، محمد جمیل، صدقی، ج 19، 362، بیروت، دار الفکر، 1420ق؛ ‏ابن جوزی، ابوالفرج عبدالرحمن بن علی، زاد المسیر فی علم التفسیر، تحقیق، المهدی‏، عبدالرزاق، ج 4، ص 378، بیروت، دار الکتاب العربی، چاپ اول، 1422ق.
[6]. ر. ک: قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لأحکام القرآن، ج 20، ص 138، تهران، ناصر خسرو، چاپ اول، 1364ش. رشیدالدین میبدی، احمد بن ابی سعد، کشف الأسرار و عدة الأبرار، تحقیق، حکمت‏، علی اصغر، ج 10، ص 322، تهران، امیر کبیر، چاپ پنجم، 1371ش.
[7]. سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج 6، ص 300، قم، کتابخانه آیة الله مرعشی نجفی، 1404ق.


- نظرات (0)

خداگرایی، امری فطری

قران

نظر قرآن در باره این شبهه چیست؟ «دﻳﻨﺪاري ﺟﺰو ﺳﺎﺧﺘﺎر ژﻧﺘﻴﻜﻲ ﻣﺎ اﻧﺴﺎﻧﻬﺎﺳﺖ و در ﻣﻘﻄﻌﻲ ﻣﺸﺨﺺ از زﻣﺎن ﺗﻜﺎﻣﻞ اﻧﺴﺎن، ﺑﻪ ژﻧﺘﻴﻚ اﻧﺴﺎن وارد ﺷﺪه و ﺑﺮ اﺛﺮ پدیده انتخاب طبیعی باقی‌ مانده‌ است.»

نکته اول: هر چند که نقش وراثت و ژنتیک را نباید در مباحث دینی نادیده گرفت، ولی تعبیر قرآنی این است که خداگرایی در فطرت انسان وجود دارد و حتی مشرکان نیز در درون خود به آن معتقد هستند. «وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ[لقمان/25] و هرگاه از آنان سؤال كنى چه كسى آسمان ها و زمين را آفريده است، مسلما مى گويند: اللّه.» بنابراین خداگرایی در نهاد و فطرت مشرکان و بی دینان است؛ هر چند آن را در ظاهر انکار کنند. به فرموده قرآن: «بلكه انسان خودش از وضع خود آگاه است* هر چند (در ظاهر) براى خود عذرهايى بتراشد و منکر شود.»(قیامت/14و15)

نکته دوم: شبهه کننده از این نکته غفلت کرده است که دینداری از زمان اولین انسان شروع شد. قرآن می‌فرماید: «وَ عَلَّمَ ءَادَمَ الْأَسمْاءَ كلُهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلىَ الْمَلَئكَةِ فَقَالَ أَنبِونىِ بِأَسْمَاءِ هَؤُلَاءِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ[بقره/31] سپس علم اسماء [علم اسرار آفرينش] را همگى به آدم آموخت. بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: «اگر راست مى‏‌گوييد، اسامى اينها را به من خبر دهيد.» بنابراین اینکه بگوییم دینداری با تکامل انسان در مقطع مشخصی وارد ژنتیک او شد؛ سخن کاملا باطلی است، جدای از اینکه مسئله تکامل انسان، با انتقادات جدی مواجه است و حتی برخی از دانشمندان غیر مسلمان، مرگ این نظریه را اعلام کردند.[1]

پی نوشت
[1]. مشرق، دانشمندان غربی مرگ نظریه داروین را اعلام کردند، کد خبر: 314273.


- نظرات (0)

تعصب خدا ناباوران بر بی دینی

صم بکم عمی فهم لا یعقلون

خدا ناباوری در اینستاگرام گفته است که در منطق ما بی دینان و مخالفان قرآن، تعصب جایی ندارد. می‌خواستم با استفاده از آیات قرآن، جواب او را بدهید.

ابتدا باید بدانیم تعصب یعنی چه؛ تعصب در اصل از ریشه «عصب» به معنای رگ‌ ها و پی‌ هایی است که مفاصل را هم ارتباط می‌دهد.[1] سپس هرگونه ارتباط و به هم پیوستگی را تعصب و عصبیت نامیده‌‌ اند و در اصطلاح، دفاع از حقوق خویشاوندان و متعلقات آنان(مذهبی، مسلکی، سیاسی، میهنی و...) تعصب است، پس اگر قصد انسان دفاع از آنان باشد ولی کاری به حق بودن این دفاع نداشته باشد، مذموم است.[2] بر این اساس، بی دینان و خدا ناباوران که از هم مسلکان خود به شدت دفاع می‌کنند، متعصب هستند.
اگر چه بی دینان، تعصبی را که برای دینداران شناخته شده است ندارند، اما به گونه ی دیگری تعصب دارند؛ به بیان دیگر آنها با تخریب دین و آموزه های قرآن به طرق مختلف و دنبال کردن این شیوه ی باطل، تعصب خود را در مقابله با دینداری نشان می‌دهند. «وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ إِنَّما كُنَّا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ‏ قُلْ أَ بِاللَّهِ وَ آياتِهِ وَ رَسُولِهِ كُنْتُمْ تَسْتَهْزِؤُنَ[توبه/65] و اگر از آنها بپرسى (كه چرا سخريه و استهزاء مى‌‏كنيد؟) پاسخ دهند كه ما به مزاح و مطايبه سخن مى‌گفتیم. بگو: آيا با خدا و آيات و رسول او را تمسخر مى‏‌كرديد؟.»

آیا بی دینانی که همواره منتظر شنیدن خبر رنج و سختی و پسرفت مسلمانان هستند و بغض و کینه ی مسلمانان را به طریق های گوناگون بیان می‌کنند، تعصب ندارند؟! «لا يَأْلُونَكُمْ خَبالاً وَدُّوا ما عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفي‏ صُدُورُهُمْ أَكْبَر[آل عمران/118] (دشمنان) از هيچ فسادى در حق شما كوتاهى نمى‏‌كنند و خواستار رنج و مشقت شمايند. و كينه ‏توزى از گفتارشان آشكار است و آن كينه كه در دل دارند بيشتر است‏.»

 آیا بی دینانی که همت خود را صرف بازداشتن مردم از راه خدا می کنند؛ تعصب ندارند؟ «الَّذينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبيلِ اللَّه[نحل/88]‏ آنان كه كافر شدند و ديگران را از راه خدا بازداشتند.» قطعا کسانی که همت خود را صرف بازداشتن مردم از راه قرآن و ارزشهای آن کرده و با ایجاد شبهات گمراه کننده در سایتها و فضای مجازی(مثل خدا ناباوران) به فکر گمراه کردن مردم به هر قیمتی هستند، تعصب دارند، و بی دینانی که با ساختن فیلمها و کلیپ های ضد اخلاقی در پی متلاشی کردن نهاد خانواده هستند، تعصب دارند. تعصب بر از بین بردن نهاد خانواده.

آیا بی دینانی که چنان به پول و امکانان ظاهری خود مغرور شده اند که توهم می‌کنند مادیات آنها، آنها را از عذاب خدا رهایی می‌بخشد، تعصب ندارند؟ در حالی که اصلا اینگونه نیست. حضرت علی(علیه السلام) می‌فرماید: «وَ أَمَّا الْأَغْنِیَاءُ مِنْ مُتْرَفَةِ الْأُمَمِ فَتَعَصَّبُوا لِآثَارِ مَوَاقِعِ النِّعَمِ فَقالُوا نَحْنُ أَکْثَرُ أَمْوالًا وَ أَوْلاداً وَ ما نَحْنُ بِمُعَذَّبِین؛ اما ثروتمندان ناز پرورده امت‌ ها، به نعمت‌هاى فراوان خود تعصب به خرج دادند، و گفتند: «اموال و اولادمان از همه افزون ‌‏تر است، و ما را عذابى نخواهد بود.»[2]
حاصل سخن اینکه، خدا ناباوران با برنامه ریزی گسترده برای گمراه کردن مسلمانان و بلکه ادیان دیگر از طریق ایجاد شبهات و راه اندازی سایتها و کانال های غیراخلاقی، تعصب خود را بر بی دینی نشان می‌دهند.

پی نوشت:
[1]. لسان العرب، ابن منظور، دار صادر، بیروت، 1414 ق. ج 1، ص 602.
[2]. شرح چهل حدیث(اربعین حدیث)،  موسوی الخمینی، روح الله، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1386ش.


- نظرات (0)

منتقدان دینی، دانشمندانی بدکردارند

فیلسوفان برکردار

شبهه: دانشمندان بزرگی نسبت به ادیان(مخصوصا اسلام) نقد داشتند، چرا بعضی سخنان آن دانشمندان را باور نکرده و در مقابل سخنان احساسی روحانیون را باور کرده و برای آن می‌گریند؟
برای پاسخ به این شبهه به سه نکته باید توجه داشت.

گذشته از وارد بودن برخی انتقادات به مسیحیت و یهود، به خاطر تحریفات آن دین ها.
نکته اول: کسی منکر ارزش علم و دانش نیست، اما باید دانست علم و دانشی که به دنبالش معرفت نباشد و صرف دانستن معلومات باشد، ارزشی ندارد. کم نبوده و نیستند دانشمندانی که گر چه علم و دانش را یدک می‌کشند، اما انسان های بدکرار و بدنامی هستند.[1] پیداست که نقد دینی این افراد دانشمندنما، به جهت مخالفت دین نسبت به کارهای بد آنان است. باید بدانیم قارون زمان حضرت موسی(علیه السلام) اهل علم و دانش بود و بواسطه همین علم و دانش ظاهری خود، مخالف و منتقد پیامبر زمان خود بود و در جواب قوم خود که خواستار کمک او به مردم شده بودند، شانه خالی کرد و گفت: «قَالَ إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلىَ‏ عِلْمٍ عِندِى[قصص/78] (قارون) گفت: جز اين نيست كه اين اموال از روى دانشى كه در نزد من است (دانش به تورات و كيمياء و تجارت و كشاورزى) به من داده شد.» در مقابلِ قارون دانشمند نما، افراد دیگری هم بودند که قرآن، آنها را صاحب علم و دانش می‌داند: «وَ قَالَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوَابُ اللَّهِ خَيرٌ لِّمَنْ ءَامَنَ وَ عَمِلَ صَالِحًا وَ لَا يُلَقَّئهَا إِلَّا الصَّابرِون[قصص/80] اما كسانى كه علم و دانش به آنها داده شده بود گفتند: «واى بر شما ثواب الهى براى كسانى كه ايمان آورده ‏اند و عمل صالح انجام مى‏‌دهند بهتر است، اما جز صابران آن را دريافت نمى‏‌كنند.» گر چه گروه اخیر، علم و دانش قارون را ندشتند ولی علم حقیقی(معرفت و اخلاق الهی) را داشتند و همین نکته باعث تحسین آنها، توسط قرآن و انسان های دیندار و درست کردار است و کسی قارون را علیرغم دانشمند بودن او، تحسین نمی‌کند.

نکته دوم: قطعا شبهه کننده، دانشمندان مذهبی و مستبصر، را نادیده گرفته است وگرنه با قاطعیت سخن نمی‌گفت. کم نیستند دانشمندان غیر مسلمانی که با پی بردن به آیات علمی قرآن، مسلمان شده اند.[2] این دانشمندان مانند ساحران زمان حضرت موسی(علیه السلام) هستند که بعد از  دیدن معجزات ایشان به سجده افتادند و گفتند: «ما به پروردگار جهانيان ايمان آورديم* پروردگار موسى و هارون.»(اعراف/121و122).

نکته سوم؛ روحانیون دینی سخنان قرآن را می‌گویند و مردمی که سخنان ایشان را می‌پذیرند، ندای فطرت خویش را جواب می‌دهند. «پس روى خود را متوجه آيين خالص پروردگار كن! اين فطرتى است كه خداوند، انسانها را بر آن آفريده است.»(روم/30).

پی نوشت
[1]. خبرگزاری مهر، نگاهی به کتاب فیلسوفان بدکردار، شناسهٔ خبر: 3881511.
[2]. پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان، پروفسورهایی که مسلمان شدند.


- نظرات (0)

شرط تحقق امداد الهی در میدان جنگ


میدان جنگ

شبهه:

قرآن می گوید که خدا در جنگ بدر، تعداد زیادی فرشته به یاری مسلمانان فرستاد، اما در جنگ احد اینگونه نشد و مسلمانان شکست سختی خوردند.

نکته اول: گر چه خداوند قادر متعال است، اما امداد او به بندگانش، عُقلایی بوده و بی حساب و کتاب نیست. در آیه هفت  سوره مبارکه محمد، خداوند در این باره می فرماید: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ[محمد/7] اى اهل ايمان، شما اگر خدا را يارى كنيد(يعنى دين و پيغمبر خدا را) خدا هم شما را يارى كرده و ثابت قدم خواهد کرد.» بنابراین امداد خدا بستگی به قابلیت اهل ایمان دارد. چنانکه در ماجرای حضرت موسی(علیه السلام) و قومش، که خواستار جنگیدن ایشان و پروردگارش با دشمنانشان شده بودند، خداوند، امدادشان نکرد هیچ؛ بلکه بسزای آن چهل سال در بیابان سرگردان شدند. «قَالَ فَإِنَّهَا محُرَّمَةٌ عَلَيهْمْ أَرْبَعِينَ سَنَةً يَتِيهُونَ فىِ الْأَرْضِ فَلَا تَأْسَ عَلىَ الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ[مائده/26] خدا گفت: (چون مخالفت امر كردند) شهر را بر آنها حرام كرده، چهل سال بايستى در بيابان حيران و سرگردان باشند، پس تو بر اين گروه فاسق متأسف و اندوهگين مباش.»

نکته دوم: شکی نیست که خدا در جنگ احد نیز امدادهای خود را شامل حال مسلمین  کرد. «وَ لَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُم بِإِذْنِهِ حَتىَّ إِذَا فَشِلْتُمْ وَ تَنَازَعْتُمْ فىِ الْأَمْرِ وَ عَصَيْتُم مِّن بَعْدِ مَا أَرَئكُم مَّا تُحِبُّونَ مِنكُم مَّن يُرِيدُ الدُّنْيَا وَ مِنكُم مَّن يُرِيدُ الاَخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَكُمْ عَنهْمْ لِيَبْتَلِيَكُمْ وَ لَقَدْ عَفَا عَنكُمْ وَ اللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلىَ الْمُؤْمِنِينَ[آل عمران/152]خداوند، وعده خود را به شما، (در باره پيروزى بر دشمن در احد،) تحقق بخشيد در آن هنگام (كه در آغاز جنگ،) دشمنان را به فرمان او، به قتل می‌رساندید (و اين پيروزى ادامه داشت) تا اينكه سست شديد و (بر سر رها كردن سنگرها،) در كار خود به نزاع پرداختيد و بعد از آن كه آنچه را دوست مى‏‌داشتيد (از غلبه بر دشمن) به شما نشان داد، نافرمانى كرديد. بعضى از شما، خواهان دنيا بودند و بعضى خواهان آخرت. سپس خداوند شما را از آنان منصرف ساخت (و پيروزى شما به شكست انجاميد) تا شما را آزمايش كند. و او شما را بخشيد و خداوند نسبت به مؤمنان، فضل و بخشش دارد.» بنابراین در جنگ احد، پیروزی با مسلمین بود، ولی در میانه راه، فرصت را در اختیار کفار گذاشتند. هر چند که بعد از پیروزی ظاهری کفار باز هم بنحوی امدادهای غیبی خداوند شامل حال آنان شد. آیا شبهه انداز کج فهم به این اندیشیده است که چرا مشرکان بعد از پیروزی ظاهری، وارد مدینه نشدند؟ چرا به جست و جوی پیامبر نپرداختند و آن حضرت را پیدا نکردند؟ چرا کار اسلام و مسلمانان را یکسره نکردند؟ بلکه بعد از برگشت کفار، پیامبر با تعدادی از صحابه آنان را تعقیب نمودند که این واقعه به حمراء الاسد معروف شد.[1]

پی نوشت:
[1]. الاستیعاب فى معرفة الأصحاب، البجاوى، على محمد، ج ‏3، ص 1428، دار الجیل، 1412/1992.


- نظرات (0)

حیوانات هم خدا را عبادت می کنند


عبادت حیوانات، حیوان

همه موجودات عالم مشغول تسبیح خدا هستند

طبق بیان قرآن و جهان بینی الهی نه تنها انسان بلکه تمام حیوانات و کائنات و ذرات به نوعی دارای شعورند و به ستایش و تسبیح و سجود برای خدای متعال مشغولند. خداوند متعال در آیه 18 سوره حج می فرمایند: «أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبالُ وَ الشَّجَرُ وَ الدَّوَابُّ وَ کَثیرٌ مِنَ النَّاسِ؛ آیا ندیده ای که هر کس در آسمانها و هر کس که در زمین است و آفتاب و ماه و ستارگان و کوه ها و درختان و جنبندگان و بسیاری از مردم خدا را سجده می کنند؟»
همچنین در آیه 44 سوره إسرا آمده است: «تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَن فِیهِنَّ وَ إِن مِّن شیَ ءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بحَِمْدِهِ وَ لَکِن لَّا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ إِنَّهُ کاَنَ حَلِیمًا غَفُورًا؛ هفت آسمان و زمین و هر چه در آنهاست تسبیحش می کنند و هیچ موجودی نیست جز آنکه او را به پاکی می ستاید، ولی شما ذکر تسبیح شان را نمی فهمید. او بردبار و آمرزنده است.»

دلایل علمی تسبیح خداوند متعال توسط تمامی عالم هستی

با توجه به آیاتی که در بالا به آن ها اشاره شد فهمیده می شود که هر ذره‌ای در عالم هستی دارای ادراک و درک و فهم و شعور بوده و هوشمندانه و با زبان ویژه خود خدای متعال را تعظیم و تسبیح می‌کند و همچنین آن ها در ازای تک تک اتفاقاتی که در عالم اتفاق می‌افتد از خودشان واکنش نشان می‌دهند.
تحقیقات دانشمندان و پژوهشگران نیز ثابت کرده است که در میان موجودات عالم حتی گیاهان نیز دارای اعصاب بوده و حتی فریاد هم می کشند به نحوی که محققان لابراتوار علائم کشاورزی «مسکو»، فریاد و گریه های ریشه گیاهی را که در آب گرم قرار گرفته بود ضبط کرده اند.
آن ها دریافته اند که دلفین ها، جیرجیرک ها، پرندگان، زنبورها و حتی ویروس ها نیز صداهایی از خود صادر می کنند از این رو آن ها در تلاشند که راه جدیدی برای کشف زودهنگام بیماری ها با پیروی از صدای میکروب ها و ویروس ها در جسم بیابند.

موجودات چگونه خدا را تسبیح می گویند؟

به عقیده شیعیان یکی از شرایط انسان کامل، دانستن زبان همه موجودات است. این موضوع در روایات متعددی نیز مطرح شده است؛ و آنچه از این دست از روایات بر می آید این است که اگر انسان در مسیر صراط مستقیم حرکت کند و آلوده به دنیا نشود به حقایق عالم ماده پی می برد. لذا آنجاست که چشم و گوش انسان باز می شود و صدای موجودات را می شنود که می گویند:
ما سمیعیم و بصیریم و هُشیم            با شما نامحرمان ما خامُشیم
و به همین خاطر است که در آیات قرآنی انسان های گناهکار پست تر از حیوانات معرفی شده اند، آنگونه که در آیه 179 سوره اعراف می خوانیم: «وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لاَّ یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ یَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَـئِکَ کَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ؛ بی تردید گروه بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریده ایم، آنها دل هایی دارند بی ادراک و چشمانی که با آن نمی بینند و گوش هایی که با آن نمی شنوند، آنان مانند چارپایانند حتی گمراه تر؛ آنان همان غافلانند.»
در کتاب «خرائج و جرائح» قطب راوندی روایتی طولانی از امام حسین علیه السلام در ارتباط با معنای صدای حیوانات آورده شده است. این روایت بیان می دارد که در سنین کودکی از امام حسین علیه السلام در ارتباط با آوای حیوانات و اینکه آن ها هنگامی که صدا می کنند چه می گویند سؤال شد و آن حضرت در جواب فرمودند:
هر گاه کبک صدا کند، می گوید: حق نزدیک است، نزدیک.
هر گاه درنا صدا کند، می گوید: بار الها! مرا از دشمنم نگهدار.
هر گاه اردک صدا کند، می گوید: آمرزش تو، ای خدا! آمرزش تو.
هر گاه شتر مرغ صدا کند، می گوید: هیچ معبودی جز خدا نیست.
هر گاه قمری صدا کند، می گوید: ای دانای نهان ها و رازها، ای خدا.
هر گاه کلاغ صدا کند، می گوید: ای روزی رسان! روزی حلال برسان.
هر گاه درّاج صدا کند، می گوید: خدای رحمان، بر عرش استیلا یافت.
هر گاه کلاغ سبز صدا کند، می گوید: ای مولای من! از آتش رهایم کن.
هر گاه باز صدا کند، می گوید: به خدا و روز پسین(قیامت)، ایمان آوردم.
هر گاه عقاب صدا کند، می گوید: هر که خدا را فرمان برد، به سختی نیفتد.
هر گاه جغد صدا کند، می گوید: دوری از مردم، انس(با خدا و خرمی) است.
هر گاه مرغ گوشت ربا صدا کند، می گوید: برخدا توکل کن تا روزی داده شوی.
هر گاه هدهد صدا کند، می گوید: چه بدبخت است آنکه نافرمانی خدا کند!
هر گاه چکاوک صدا کند، می گوید: سرورا! توبه هر مومن گنهکاری را بپذیر.
هر گاه شاهین صدا کند، می گوید: پاک و منزه است خدا بطور قطع، بطور قطع.
هر گاه بلدرچین صدا کند، می گوید: ای فرزند آدم! چه قدر از مرگ غافلی؟!
هر گاه لک لک صدا کند، می گوید: هر که از مردم خلوت گزیند از آزارشان می رهد.
هر گاه باز شکاری صدا کند، می گوید: ای دانای پنهانیها، ای بر طرف کننده گرفتاریها!.
هر گاه خروس صدا کند، می گوید: هرکه خدا را بشناسد، یاد او را فراموش نمی کند.
هر گاه طوطی صدا کند، می گوید: هر که پروردگارخود را یاد کند، گناهش بخشوده شود.
هرگاه مرغ قدقد کند، می گوید: ای خدای حق، تو حق! و سخن تو حق است، ای الله! ای حق!
هر گاه کرکس صدا کند، می گوید: ای فرزند آدم! هرچه می خواهی زندگی کن که سر انجام آن مرگ است.
هر گاه بلبل صدا کند، می گوید: هیچ معبود بحقّی جز خدا نیست، این حق است، این حق است.
هر گاه گنجشک صدا کند، می گوید: از هر چه خدا را خشمگین کند، از او بخشایش می خواهم.(یا از او بخشایش بخواه)
هر گاه فاخته(کوکو) صدا کند، می گوید: ای یکتا! ای یگانه! ای بی همتا! ای بی نیاز پاینده!
هرگاه چلچله صدا کند، سوره ی حمد را می خواند و می گوید: ای توبه پذیر توبه کنندگان! ای خدا! ستایش از آن توست.
هر گاه طاووس صدا کند، می گوید: ای مولای من، به خودم ستم کردم و به زیبایی و آراستگی خود مغرورشدم، مرا ببخشای.
هرگاه آهو صدا کند، می گوید: خدایا! مرا از آزارها برهان.
هرگاه شیر غرّش کند، می گوید: امر خدا مهمّ است، مهم.
هرگاه بره صدا کند، می گوید: مرگ، برای پند آموزی بس است.
هرگاه روباه صدا کند، می گوید: دنیا، خانه غرور(و فریب) است.
هرگاه سگ صدا کند، می گوید: گناهان، برای خوار کردن بس است.
هرگاه عقرب تسبیح گوید، می گوید: شرّ، پدیده وحشت آوری است.
هرگاه زرّافه صدا کند، می گوید: هیچ معبود بحقّی جز خدای یگانه نیست.
هرگاه یوز پلنگ صدا کند، می گوید: ای عزیز! ای چیره! ای سرافراز! ای الله!
هرگاه فیل صدا کند، می گوید: هیچ توان و تدبیری، جانشین مرگ نمی شود.
هرگاه گرگ صدا کند، می گوید: هرچه را خدا نگه دارد، هرگز تباه نخواهد شد.
هرگاه کرگردن صدا کند، می گوید: سرورا! به فریادم رس وگرنه، هلاک می شوم.
هرگاه اسب شیهه کند می گوید: پاک و منزّه است پروردگار ما، پاک و منزّه است او.
هرگاه بزغاله صدا کند، می گوید: مرگ مهلتم نمی دهد، ازاین رو گناهم اندک است.
هرگاه مار تسبیح گوید، می گوید: چه بدبخت است آنکه تو را نافرمانی کند، ای بخشنده!
هرگاه گوزن صدا کند، می گوید: خدا مرا بس است و او، خوب وکیلی است، او مرا بس است.
هرگاه خرگوش صدا کند، می گوید: ای خدا! مرا با حوادث ناگوار ممیران، ستایش از آن توست.
هرگاه پلنگ صدا کند، می گوید: پاک و منزه است آنکه با توانمندی خود عزیز است، پاک ومنزه است او.
هرگاه شغال صدا کند، می گوید: وای، وای، وای، وای، برگنهکاری که در گناه خود، پافشاری کند.
هرگاه شتر نر صدا کند، می گوید: پاک و منزّه است کسی که سرکشان را ذلیل می کند، پاک و منزّه است او.
هرگاه گاو نر صدا کند، می گوید: آرام، آرام، ای فرزند آدم! تو در محضرکسی قرار داری که می بیند و خود، دیده نمی شود و او، خداست.
سپس آن حضرت فرمودند: خدای متعال هیچ پدیده ای را نیافریده، مگر آنکه تسبیحی دارد که با آن، پروردگار خود را می ستاید، آنگاه در ادامه آیه 44 سوره اسراء را تلاوت فرمودند.(بحارالانوار، ج61، باب عموم أحوال الحیوان و أصنافها، حدیث 8)


- نظرات (0)

قساوت قلب


 

قساوت قلب

چیستی قلب


واژه قلب در عربی و دل در فارسی، دارای معانی چندی است. آنچه مراد و منظور از قلب در اینجاست همان قلبی است که حقیقت انسان است و حکیم و فیلسوف،‌ آن را نفس ناطقه می‌ نامد، در اصطلاحات قرآنی با توجه به کارکردها و تجلیات آن در وجود انسان؛ گاه از آن به روح و جان و گاه دیگر به نفس و روان یاد می‌ شود و مسئولیت ادارک و علم و فهم و فقه را به عهده دارد و گرایش به سوی خیر و شر و تقوا و فجور به آن بستگی دارد و مخاطب به خطابات الهی و معاتب و معاقب از سوی خداوند است و هر کجا در قرآن و سنت از قلب نام برده شده، همین معنا مراد و منظور است. (نگاه کنید: کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، ج2، ص 1335-1334، «القلب»؛ لغت‌نامه، ج 11، ص 15586-15585، «قلب» و مانند آن‌ها)

ویژگی‌ های قلب انسانی


چنانکه گفته شد، مراد از قلب، همان حقیقت انسانی است؛ زیرا خداوند روحی در انسان دمیده است. (حجر، آیه 29؛ ص، آیه 72؛ سجده، آیه 9) که این روح بر پایه آیاتی از جمله آیات 7 تا 10 سوره شمس، به نام نفس و روان شناخته می‌شود، زیرا روح موجودی مجرد است که در اعمال و تصرفات خود نیازی به ابزار ندارند؛ اما وقتی در کالبد دمیده می‌ شود، همان موجود مجرد است، اما در اعمال خود نیازمند ابزار می‌ شود. پس می‌ توان گفت که نفس همان تنزل یافته حقیقت روح است. این نفس انسانی، با توجه به تجلیات و کارکردهای خود دارای نام‌ هایی است که مربوط به مظاهر و تجلیات اوست. از همین رو در آموزه‌ های قرآنی گاه از این حقیقت به عنوان عقل، نفس، فواد، صدر مانند آن یاد می‌ شود پس یکی از مراتب تجلی نفس، به نام قلب شناخت می‌ شود.
قلب انسانی بر اساس آموزه‌ های قرآنی، دارای خصوصیات و ویژگی‌ هایی است. از جمله این خصوصیات عبارتند از: فقه و فهم و ادارک و نیز عدم ادراک (اعراف، آیه 179؛ توبه،‌آیه 87 و 127)، مخزن اسراسر (آل عمران، آیه 23)، زیع و انحراف (آل عمران، آیات 7 و 8؛ توبه، آیه 117)، انعطاف‌ پذیری (آل عمران، آیه 103)، اطمینان (مائده آیه 113)، قبض و بسط؛ و شرح و ضیق (انعام، آیه 125) خوف و آرامش (انفال، آیه 2)، انس و انزجار (انفال، آیه 63)، کوری و بینایی (حج، آیه 46)، دگرگونی (نور، آیه 37)، سلامت و بیماری (احزاب، آیه 32)، نرمی و قساوت (زمر، آیات 22 و 23)، آرامش و اضطراب (فتح، آیه4)، تزیین و تدلیس (حجرات، آیه7)، انابه و ناله (ق، آیه33)، تذکر و نسیان (ق، آیه37)، خشوع و تکبر (حدید، آیه16)، رأفت و خشونت (حدید، آیه27)، رهبانیت و رحمت (همان)، عاطفه و کینه (حشر، آیه10)، هدایت و ضلالت (تغابن، آیه11)، دوستی و دشمنی (حجرات، آیه7)، گرایش (شمس، آیات 7 تا 10) و ده‌ها صفت دیگر که در آیات قرآن آمده است.
به یک معنا می‌توان گفت که همه صفاتی که برای انسان و نفس آدمی بیان می‌ شود برای قلب نیز گفته می‌ شود؛ زیرا قلب نام دیگری از برای نفس انسانی است و این نام براساس تجلیات و تنزلات گوناگون نفس انسانی در مظاهر وجودی است.

مرگ قلب


چنانکه گفته شد، قلب آدمی همه حقیقت انسان است. هر چیزی غیر از خداوند نوعی از مرگ را تجربه می‌ کند و تنها خداوند است که حی و قیوم است و حیات، حقیقت ذات خداوندی است، اما در غیر خدا، حیات به احیای الهی و افاضه وجودی خداوند است.
در این میان انسان، نیز مرگ را تجربه می‌ کند و این تجربه مرگ در اشکال و مظاهر گوناگون رخ می‌ دهد. البته باید توجه داشت که مرگ هر چیزی به حسب آن چیز است. همچنین مرگ به معنای انتقال از حالتی به حالتی دیگر است. این انتقال در دو جهت کمالی و نقصی انجام می‌گیرد. به این معنا که وقتی ما از مرگ سخن می‌ گوییم مراد تغییر حالاتی است که در یک چیز رخ می‌ دهد و گاه به سمت کمال و گاه به سمت نقص است. از آنجا که مرگ در برابر زندگی قرار داده شده است، نمی‌ توان خود مرگ را خیر مطلق دانست؛ زیرا خیر مطلق حیات و زندگی است و مرگ به عنوان یک آفریده الهی (ملک، آیه2) همانند عقرب که برای خود خیر مطلق است، اما برای موجودات دیگر ممکن است شری را موجب شود. البته این شر و بدی نسبت به موجودات دیگر، مطلقاً بد و شر نیست؛ زیرا اگر مرگ، بخشی را می‌گیرد و می‌ میراند، بخشی دیگر را به کمال می‌ رساند؛ چرا که برای کمال پروانه لازم است تا حالات کرمی و پیله‌ ای تغییر کند. در حقیقت، هر مرگی همانند پوست افکندن است. در این میان برخی از پوست‌ اندازی‌ ها، به سمت نقص است؛ یعنی بر خلاف پروانه که هر انتقال و مرگی به معنای کسب کمالی است؛ در انسان و جن این‌ گونه نیست؛ زیرا مرگ و انتقال با توجه به شرایط و مقتضیاتی که برای نفس انسانی پدید می‌ آید می‌ تواند به سمت شر و خیر باشد.
به هر حال، بر اساس آیات قرآن «کل نفس ذائقه الموت؛ هر نفسی مرگ را می‌چشد.» (انبیاء، آیه35؛ عنکبوت، آیه57) در حقیقت این انسان است که مرگ را می‌ چشد نه مرگ او را. این انسان است که به سراغ مرگ می‌ رود و مانند زمانی که عسل یا زهری را می‌ چشد، مرگ را می‌ چشد. این چشیدن انسان می‌ تواند چشیدن عسل باشد یا زهری خطرناک. این بستگی به خود انسان دارد که چگونه زندگی کند تا در نهایت چگونه مرگی را تجربه کند؛ اگر کسی در طول زندگی‌ اش، ترکیبی از انگبین و عسل فراهم آورد، مرگ را «احلی من العسل؛ شیرین‌تر از شهد و عسل» می‌چشد؛ اما اگر ترکیبی از تلخی و شوری، فراهم آورد، تلخکام، آن ترکیب خود ساخته را می‌چشد.
انسان با اعمال و کردار و گفتار و بینش و نگرش خود است که به قلب خودش زندگی و مرگ را می‌ چشاند. خداوند در قرآن بیان می‌ کند که انسان با عقاید الهی و ایمان به غیب و آموزه‌ های اسلام، می‌تواند قلب خود را زنده کرده و احیا نماید و یا آن را به محیط ظلمانی و ظلمات سوق دهد و در تاریکی قرار گیرد.

عوامل دلمردگی


در آیات قرآن بیان شده است انسان در دنیا در حال تجربه‌ ای دشوار است و هر لحظه در حال امتحان و ابتلاء و بلایی است که او را می‌ آزماید تا حقیقت خود را بسازد و باطن خویش را ظاهر و قوای خود را فعلیت بخشد. (عنکبوت، آیات2 و 3)
قلب آدمی نیز همواره در حال امتحان و آزمون است تا حقیقت خود را نشان دهد (حجرات، آیه3؛ آل‌عمران، آیه154)؛ زیرا چنانکه گفته شد، قلب نامی دیگر از همان حقیقت انسانی است.
قلب آدمی، به عنوان مخاطب الهی باید پذیرای حقایق باشد و اگر به این مسئولیت به درستی پاسخ مثبتی ندهد، گرفتار مرگ و انتقالی از کمال به نقص می‌ شود و در شرایط نامطلوبی قرار می‌ گیرد. این‌ گونه است که این کانون شناخت و ادراک، با اعمالی چون گناه، رذایل اخلاقی چون فسق و فجور و تکبر و غرور، مهر زده می‌ شود (بقره، آیه7) و قفلی بر آن می‌ خورد تا فیوضات الهی وارد آن نشود. (بقره، آیه88)
البته این امر بر اساس آموزه‌های قرآنی یک دفعه انجام نمی‌ شود، بلکه فرآیندی است. به این معنا که نخست گرفتار زنگار می‌ شود (مطففین، آیه14)، سپس گرایش به انحراف پیدا کرده و دنبال متشابهات رفته (آل‌عمران، آیه7)، سپس بیمار می‌ شود و قدرت ادراکی خود را از دست می‌دهد (اعراف، آیه179)، سپس گرفتار قساوت و سنگدلی شده (مائده، آیه13؛ انعام، آیه43)، آنگاه قلب، طبیعت خودش را از دست می‌ دهد و طبع دیگر می‌ گیرد و هر چیزی را وارونه می‌ بیند و واژگونه تحلیل می‌ کند (اعراف، آیه100) و سپس در قلب قفل و بسته می‌ شود (بقره، آیه88، نساء، آیه155)، سپس بر در بسته، مهر زده می‌ شود. (بقره، آیه7؛ انعام، آیه46)
اینها بخشی از فرآیندی است که از آن به مرگ قلب یاد می‌ شود. براساس آیات و روایات این تغییرات فرآیندی به سبب عقاید و اعمالی است که خود انسان انجام می‌ دهد. (صف، آیه5؛ تحریم، آیات 3 و 4؛ احزاب، آیه12؛ محمد، آیات 20 و 24؛ حج آیات 52 و 53) این اعمال شامل مواردی است که در اینجا به برخی از آنها اشاره می‌ شود:
1- اشرافیت: باورهای اشرافی موجب می‌ شود تا انسان در مسیری قرار گیرد که موجب کوردلی و در نهایت دلمردگی می‌ شود. (هود، آیات 25 تا 28)
2- ارتداد: بیماری قلب موجب گرایش به ارتداد و کفر و پذیرش ولایت کافران و مشرکان شده و در نهایت دلمردگی را موجب می‌ شود. (مائده، آیات 51 تا 54)
3- استهزاء: استهزاء عقاید و افکار و اعمال مؤمنان موجب دلمردگی است. (بقره، آیات 10 تا 14؛ مدثر، آیات 30 و 31)
4- اعراض از پذیرش ولایت خدا و اولیای الهی: کسی که ولایت الهی و اولیای او را نپذیرد زمینه‌ساز دلمردگی است. (نور، آیات 48 تا 50)
5- افتراء و اتهام: اتهام و افترا به مؤمنان و خوبان موجب می‌ شود تا قلب گرایش به مرگ پیدا کند. (بقره، آیات 8 تا 13؛ انفال، آیه 49)
6- پلیدکاری: گرایش به پلیدی و رجس موجب می‌ شود تا انسان گرفتار دلمردگی شود. (توبه، آیات 125)
7- پرخوری: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌ فرمایند: یا علی، من اکل شبعا علی شبع مات قلبه، و فسد لحمه، و یخاف علیه المرض؛ ای علی کسی که در حال سیری بخورد و پرخوری کند قلبش بمیرد و گوشتش فاسد شود و مرض بر او چیره شود. آن حضرت (صلی الله علیه و آله) همچنین می‌فرمایند: ای علی، پنج چیز قلب را نورانی می‌کند: زیاد خواندن سوره توحید، کم‌ خوری، همنشینی با عالم، خوردن دانه‌ های بیابانی، نماز شب.
8- افراط در پنج عمل: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌ فرمایند: پنج چیز است که قلب را می‌ میراند و ایمان را دور می‌ سازد، پرخوری، زیاد خندیدن، خواب زیاد، پرگویی، زیاد غم روزی خوردن و حرام‌ خواری ایمان را از دل می‌ زداید، (من‌لا یحضره الفقیه، مکتبه الصدوق، تصحیح علی‌اکبر غفاری، ج 4، ص 352؛ روضه المتقین، نشر بنیاد فرهنگ اسلامی، ج 12، ص 4) البته در اسلام یکی از صفات مؤمن تبسم و لبخند است، چنانکه در سیره پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) آمده است و خنده حضرت سلیمان (علیه السلام) چنانکه خداوند تعبیر کرده، خنده مستقل نبوده، بلکه لبخندی بود که همراه با چیزی شبیه خنده بوده است. از این رو، می‌فرماید: فتبسم ضاحکا من قولها؛ پس (سلیمان) از گفتار آن مورچه به لبخندی خندان شد (نمل، آیه 19) علامه طباطبایی می‌نویسد: بعضی (روح المعانی، ج 19، ص 179) گفته‌ اند: تبسم، کمترین حد خنده و ضحک، خنده معمولی است و اگر در جمله مورد بحث هر دو کلمه را به کار برده، استعمالی است مجازی، که می‌ فهماند تبسم آن جناب نزدیک به خنده بوده است. (المیزان، ذیل آیه 19 سوره نمل) البته در قرآن از خنده ساره همسر حضرت ابراهیم (علیه السلام) سخن گفته شده که خود گواه بر جواز آن است: وامراته قائمه فضحکت: و زن او ایستاده بود. خندید. (هود، آیه 71) خنده ساره نیز به سبب اتفاقاتی بود که میان میزبان و مهمان رخ داد و تلاش‌هایی که حضرت ابراهیم (علیه السلام) برای پذیرایی انجام داده بود. به هر حال، اصل خنده مشکلی ندارد و آنچه که موجب دلمردگی می‌ شود خنده بسیار است که در روایت بیان شده است.
9- حرام‌خواری: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌فرمایند: کسی که از شبهات بخورد، دینش برای او مشتبه می‌ شود و گرفتار شبهات دینی شده و قلبش تاریک شود و هر کس از حرام بخورد قلبش می‌ میرد و دینش کهنه و یقینش ضعیف و سست شود. آن حضرت در جای دیگر می‌ فرماید: هر کسی از حلال خورد دینش صفا یابد و قلبش نرم و چشمانش از خشیت الهی می‌ گرید و برای دعایش حجابی نیست و اجابت می‌ شود. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) همچنین می‌ فرماید که یکی از نشانه‌ های ظالم آن است که توجه ندارد از کجا می‌ خورد حلال یا حرام: ولا یبالی من این یاکل. (من لا یحضره الفقیه، مکتبه الصدوق، تصحیح علی‌ اکبر غفاری، ج 4، ص 352؛ روضه المتقین، نشر بنیاد فرهنگ اسلامی، ج 12، ص 4)


- نظرات (0)