سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



امر به معروف غیر از خشونت است

امر به معروفامر به معروف و نهى از منكر، به دو صورت انجام مى‏شود:

1ـ به عنوان وظیفه‏اى عمومى و همگانى كه هر كس به مقدار توانایى خود باید به آن اقدام نماید.

2ـ وظیفه‏اى كه یك گروه سازمان یافته و منسجم آن را به عهده دارد و با قدرت، آن را پى ‏مى ‏گیرد. چنان كه اگر راننده‏اى در خیابان خلاف كند، هم سایر رانندگان با چراغ و بوق به او اعتراض مى ‏كنند و هم پلیس راهنمایى براى برخورد قاطع با متخلّف وارد صحنه مى‏ شود

  • تعداد بازديد :
  • 213
  • شنبه 11/11/1393
  • تاريخ :
  • امر به معروف غیر از خشونت است

    امر به معروف

    امر به معروف و نهى از منكر، به دو صورت انجام مى‏شود:

    1ـ به عنوان وظیفه‏اى عمومى و همگانى كه هر كس به مقدار توانایى خود باید به آن اقدام نماید.

    2ـ وظیفه‏اى كه یك گروه سازمان یافته و منسجم آن را به عهده دارد و با قدرت، آن را پى ‏مى ‏گیرد. چنان كه اگر راننده‏اى در خیابان خلاف كند، هم سایر رانندگان با چراغ و بوق به او اعتراض مى ‏كنند و هم پلیس راهنمایى براى برخورد قاطع با متخلّف وارد صحنه مى‏ شود.


    وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (آل عمران ـ 104)

    و باید از میان شما گروهى [مردم را] به نیكى دعوت كنند و به كار شایسته وا دارند و از زشتى باز دارند و آنان همان رستگارانند.

    به دنبال آیات پیشین كه مسئله اخوت و اتحاد را توصیف می كرد در این آیه اشاره به مسئله "امر به معروف" و "نهى از منكر" شده كه در حقیقت به منزله یك پوشش اجتماعى براى محافظت جمعیت است، زیرا اگر مسئله امر به معروف و نهى از منكر در میان نباشد عوامل مختلفى كه دشمن بقاى "وحدت اجتماعى" هستند، همچون موریانه از درون، ریشه ‏هاى اجتماع را مى ‏خورند، و آن را از هم متلاشى می سازند، بنابراین حفظ وحدت اجتماعى بدون نظارت عمومى ممكن نیست!

     

    طرح یک سوال‏ مهم:

    در اینجا این سوال پیش مى‏ آید كه ظاهر "منكم امة" این است كه این امت بعضى از جمعیت مسلمانان را تشكیل مى ‏دهد، نه همه آنها را و به این ترتیب وظیفه امر به معروف و نهى از منكر جنبه عمومى نخواهد داشت، بلكه وظیفه طایفه خاصى است، اگر چه انتخاب و تربیت این جمعیت، وظیفه همه مردم است.

    به عبارت دیگر این دو وظیفه واجب كفایى است نه عینى، با اینكه از دیگر آیات قرآن بر مى ‏آید كه این دو وظیفه جنبه عمومى دارد، و به عبارت دیگر واجب عینى است نه واجب كفایى، مثلا در چند آیه بعد از این آیه مى‏ خوانیم: كُنتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَر" شما بهترین امتى بودید كه به سود مردم مبعوث شدید، چه اینكه امر به معروف و نهى از منكر مى‏ كنید".

    باید در انجام این فریضه الهى و دعوت به سوى حق و مبارزه با فساد، دلسوزى و حسن نیت و پاكى هدف را فراموش نكرد، و جز در موارد ضرورت، از راه هاى مسالمت ‏آمیز وارد شد و نباید انجام این وظیفه را مساوى با خشونت گرفت

    در سوره "العصر" مى ‏فرماید: "همه مردم در زیانند جز آنان كه ایمان و عمل صالح دارند و دعوت به حق و توصیه به صبر و استقامت مى ‏كنند"

    طبق این آیات و مانند آنها این دو وظیفه اختصاص به دسته معینى ندارد.

     

    پاسخ‏ :

    دقت در مجموع این آیات پاسخ سوال را روشن مى‏ سازد، زیرا چنین استفاده مى‏ شود كه "امر به معروف و نهى از منكر" دو مرحله دارد:

    یكى "مرحله فردى" كه هر كس موظف است به تنهایى ناظر اعمال دیگران باشد، و دیگرى "مرحله دسته جمعى" كه امتى موظفند براى پایان دادن به نابسامانی هاى اجتماع دست به دست هم بدهند و با یكدیگر تشریك مساعى كنند.

    قسمت اول وظیفه عموم مردم است، و چون جنبه فردى دارد طبعاً شعاع آن محدود به توانایى فرد است، اما قسمت دوم شكل واجب كفایى به خود مى‏ گیرد و چون جنبه دسته جمعى دارد و شعاع قدرت آن وسیع و طبعاً از شئون حكومت اسلامى محسوب مى‏ شود، این دو شكل از مبارزه با فساد و دعوت به سوى حق، از شاهكارهاى قوانین اسلامى محسوب مى‏ گردد و مسئله تقسیم كار را در سازمان حكومت اسلامى و لزوم تشكیل یك گروه نظارت بر وضع اجتماعى و سازمان هاى حكومت مشخص مى‏ سازد.

    والدین و نوجوان

    امر به معروف از خشونت جداست

    در پایان این بحث تذكر این نكته نیز لازم است كه باید در انجام این فریضه الهى و دعوت به سوى حق و مبارزه با فساد، دلسوزى و حسن نیت و پاكى هدف را فراموش نكرد، و جز در موارد ضرورت، از راه هاى مسالمت ‏آمیز وارد شد و نباید انجام این وظیفه را مساوى با خشونت گرفت.

    ولى متاسفانه بعضى افراد به هنگام انجام این وظیفه، در غیر موارد ضرورت، از راه خشونت آمیز وارد مى‏ شوند و گاهى متوسل به الفاظ زشت و زننده مى‏ گردند.

    و لذا مى ‏بینیم این نوع امر به معروف ‏ها نه تنها اثر خوبى از خود نمى‏ گذارد، بلكه گاهى نتیجه معكوس هم مى ‏دهد، در حالى كه روش پیامبر صلی الله و علیه وآله و سیره ائمه هدى علیهم السلام نشان مى ‏دهد كه آنها به هنگام اجراى این دو وظیفه، آنها را با نهایت لطف و محبت مى ‏آمیختند و به همین دلیل سر سخت‏ ترین افراد به زودى در برابر آنها تسلیم مى ‏شدند.

     

    امر به معروف و نهی از منکر در روایات

    درباره امر به معروف و نهى از منكر، روایات بسیارى آمده كه از نقل آنها صرف نظر و به این مقدار بسنده مى‏ كنیم:

    1ـ امام على علیه السلام فرمود: اگر امر به معروف و نهى از منكر ترك شود، كارهاى نیك و خیر تعطیل و اشرار و بَدان مسلّط مى‏شوند. (نهج البلاغه، نامه 47)

    2ـ "امر به معروف و نهى از منكر دو فریضه بزرگ الهى است كه بقیه فرائض با آنها برپا مى‏ شوند، به وسیله این دو، راه ها امن مى‏گردد و كسب و كار مردم حلال مى‏ شود، حقوق افراد تأمین مى‏ گردد، و در سایه آن زمین ها آباد، و از دشمنان انتقام گرفته مى ‏شود، و در پرتو آن همه كارها رو به راه مى‏ گردد." (وسائل كتاب امر به معروف و نهى از منكر باب 1، حدیث 6، صفحه 395، جلد 11)

    3ـ پیغمبر اكرم صلی الله و علیه وآله مى‏فرماید: كسى كه امر به معروف و نهى از منكر كند، جانشین خداوند در زمین، و جانشین پیامبر و كتاب او است." (مجمع البیان در تفسیر آیه فوق)

    4ـ امام علی علیه السلام فرمودند: تمام كارهاى نیك و حتى جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهى از منكر چون آب دهان است در برابر دریاى پهناور"! (نهج البلاغه كلمات قصار شماره- 374)

    فلاح و رستگارى، تنها در نجات و رهایى خود خلاصه نمى‏شود، بلكه نجات و رشد دیگران نیز از شرایط فلاح است. «یَأْمُرُونَ»، «یَنْهَوْنَ»، «أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»

    بحث لغوی:

    "امت" در اصل از ماده "ام" به معنى هر چیزى است كه اشیاء دیگرى به آن ضمیمه گردد و به همین جهت "امت" به جماعتى كه جنبه وحدتى در میان آنها باشد گفته مى ‏شود؛ خواه وحدت از نظر زمان یا از نظر مكان و یا از نظر هدف و مرام باشد، بنابراین به اشخاص متفرق و پراكنده "امت" گفته نمى ‏شود.

     

    پیام ‏های آیه:

    1ـ در جامعه اسلامى، باید گروهى بازرس و ناظر كه مورد تأیید نظام هستند، بر رفتارهاى اجتماعى مردم نظارت داشته باشند. «وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ»

    2ـ اصلاح جامعه و جلوگیرى از فساد، بدون قدرتِ منسجم و مسئول مشخّص امكان ندارد. «مِنْكُمْ أُمَّةٌ»

    3ـ دعوت‏ كننده‏ى به خیر و معروف باید اسلام‏ شناس، مردم‏ شناس و شیوه شناس باشد. لذا بعضى از امّت این وظیفه را به عهده دارند، نه همه آنها. «مِنْكُمْ أُمَّةٌ»

    4ـ دعوت به خیر و امر به معروف و نهى از منكر، باید به صورت دائمى باشد، نه موسمى و موقّتى.«یَدْعُونَ»، «یَأْمُرُونَ»، «یَنْهَوْنَ»

    5ـ امر به معروف، بر نهى از منكر مقدّم است. اگر راه معروف‏ ها باز شود، زمینه براى منكر كم مى ‏گردد. «یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ»

    6ـ كسانى كه براى رشد و اصلاح جامعه دل مى‏ سوزانند، رستگاران واقعى هستند و گوشه ‏گیرانِ بى‏ تفاوت را از این رستگارى سهمى نیست. «أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»

    7ـ فلاح و رستگارى، تنها در نجات و رهایى خود خلاصه نمى‏شود، بلكه نجات و رشد دیگران نیز از شرایط فلاح است. «یَأْمُرُونَ»، «یَنْهَوْنَ»، «أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»

    منابع:

    تفسیر نمونه، ج 3

    تفسیر نور، ج 2

    تفسیر مجمع البیان ذیل آیه مورد بحث

    وسائل الشیعه، ج 11

    نهج البلاغه، نامه 47 و كلمات قصار، شماره 374


    - نظرات (0)

    معرفی کتابی کلیدی برای پاسخ به مسائل هستی

    کتاب

    مفاتیح الغیب، پس از رسائل تفسیری، سیزدهمین اثر ملاصدرا درباره تفسیر قرآن است و موضوع آن علوم قرآنی- تفسیر می باشد. وی در این کتاب به شرح اصول و مبانی تفسیر خود پرداخته و کوشیده است که از تفسیر قرآن به منزله کلیدی (مفتاح) برای پاسخگویی به مسائل هستی بهره گیرد. وی در این اثر مباحث فلسفی و عرفانی را همراه با برخی آرا و تعبیرات بزرگانی چون غزالی و فخر رازی و ابن عربی آورده است.  

    مفاتیح الغیب

    این کتاب در زمینه تفسیر فلسفی  و به زبان عربی است که از تألیفات محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی مشهور به ملاصدرا یا صدرالمتألهین است.

    ملاصدرا پس از مدح بسیاری از قرآن می نویسد: «حکمت حقیقی، درک معانی قرآنی است. بنابراین بر آن شدم که در 20 فاتحه از ماهیت، مقدمات و فهم مسائل علم تأویل قرآن مطالبی بیاورم که در قرآن شناسی اهمیت فراوانی دارد.» لذا در این کتاب در صدد بیان مبدأ و معاد، اسرار و نکات عرفانی مستفاد از قرآن است که در نوع خود مزید می باشد.

    ابتدا یک دوره فلسفه الهی را بر پایه مبانی خود در اسفار و شواهد الربوبیه ذکر می کند، علم الهی را به تعریف می کشد و سپس مسائل آن را شرح می دهد و در ضمن این شرح، مباحث فلسفی دیگر را مورد توجه قرار می دهد که حاصل این بحث ها چیزی اضافه بر اسفار نیست. این کتاب همچون مقدمه ای برای تفسیر صدرا محسوب می گردد.

     

    سیزدهمین اثر ملاصدرا

    مفاتیح الغیب، پس از رسایل تفسیری، سیزدهمین اثر ملاصدرا درباره تفسیر قرآن است، و موضوع آن علوم قرآنی- تفسیر می باشد.

    وی در این کتاب به شرح اصول و مبانی تفسیر خود پرداخته و کوشیده است که از تفسیر قرآن به منزله کلیدی (مفتاح) برای پاسخگویی به مسائل هستی بهره گیرد. وی در این اثر مباحث فلسفی و عرفانی را همراه با برخی آرا و تعبیرات بزرگانی چون غزالی و فخر رازی و ابن عربی آورده است.  

    حسام الدین شیرازی که از صدر نشینان مجلس قاجارها بود روزی اصل عربی کتاب مفاتیح الغیب را نزد مخبرالدوله می بیند و می پسندد و به ترغیب مخبرالدوله آن را ترجمه می کند. حاشیه مفاتیح الغیب فی التفسیر: حاج ملاهادی سبزواری

    زندگینامه صدرالدین شیرازی (ملاصدرا)

    محمدبن ابراهیم شیرازی ملقب به صدرالدین و مشهور به ملاصدرا یا صدرالمتالهین در حدود سال 979 یا 980 هجری قمری در شهر شیراز متولد شد.

    پدرش ابراهیم بن یحیی قوامی یکی از وزرای دولت صفویه و مردی با نفوذ و ثروتمند بود که با نهایت کوشش، به تربیت و تعلیم یگانه پسر خود کمر همت بست.

    زندگانی ملاصدرا را می توان به سه دوره تقسیم نمود:

    1- دوره طلبگی و تلمذ و بحث و مطالعه کتب قدما و آرای حکما در شیراز و اصفهان.

    در این دوره، وی به تتبع و تفحص آرای فلاسفه و کلام و فلاسفه مشائی و اشراقی اشتغال داشت. 2- مرحله تهذیب نفس  و ریاضت و مکاشفه در روستای کهک (در نزدیکی قم) که نهایتاً به کشف حقایق ربانی و علوم الهی منجر گردید.

    3- مرحله تألیف و تدریس در شیراز در مدرسه ای که الله وردی خان، والی فارس بنا نهاده بود.

    طی این دوره ملاصدرا تقریباً تمام آثار خود را تألیف کرد. ملاصدرا حکمت الهی و فلسفه اسلامی را وارد مرحله جدید کرد، وی در آنچه علم اعلی یا علم کلی یا فلسفه اولی با حکمت الهی خوانده می شود و تنها همین بخش است که به حقیقت، فلسفه است و فلسفه حقیقی خوانده می شود، مقام فلاسفه پیش را تحت شعاع قرار داد، اصول و مبانی اولیه این فن را تغییر داد و آن را بر اصولی خلل ناپذیر استوار کرد.

    آخوند تا پایان عمر در شیراز به تألیف و تدریس پرداخت و در این ایام هفت بار پای پیاده به مکه سفر کرد که در بازگشت از هفتمین سفر، در بصره در سال 1050 هجری قمری درگذشت.

    اساتید:

    شیخ بهاء الدین عاملی مشهور به شیخ بهایی، میرداماد، میرابوالقاسم فندرسکی عارف و زاهد و ریاضی دان بی همتای آن عصر و...

    شاگردان:

    ملاصدرا شاگردان بسیاری را تربیت کرد اما از مشهورترین آنها: ملامحسن فیض کاشانی و مولا عبدالرزاق لاهیجی بودند که هر دو علاوه بر داشتن سمت شاگردی، داماد وی نیز بودند.

    آثار:

    الحکمة المتعالیه (اسفار اربعه)، شرح الهدایة، المبدأ و المعاد، حدوث العالم، المشاعر، شرح شفا، الشواهد الربوبیه، اجوبة المسائل، تفاسیر بعضی از سوره های قرآن کریم و...

    ملاصدرا

    ساختاربندی کتاب:

    این کتاب شامل 20 مفتاح به شرح زیر است:

    - محتوی جزء الاول من کتاب مفاتیح الغیب

    - مقدمه مصحح، مقدمه مولف

    1- المفتاح الاول: فی اسرار الحکمیة المتعلقة بالقرآن علی طریق اهل العرفان (شامل 12 فاتحه)

    2- المفتاح الثانی: فی الاشاره ابی الاغراض الرحمانیة و المقاصد الالهیة (شامل 9 فاتحه)

    3- المفتاح الثالث: فی ماهیة العلم و مفهومه و بیان شرفه و فضله (شامل 8 مشهد)

    4- المفتاح الرابع: فی مراتب الکشف و مبادیه و اقسام الالهامات و الخواطر و الوساوس و اسبابها من الملائکة و الشیاطین (شامل 18 مشهد)

    5- المفتاح الخامس: فی معرفه الربوبیه من اثبات وجود الباری و نعوت جماله و جلاله و اسمائه و افعاله (شامل 3 مشهد)

    6- المفتاح السادس: فی ماهیة المیزان، الموضوع فی القرآن (شامل 7 مشهد)

    7- المفتاح السابع: فی الکشف عن معرفة ذات الحق و اسماء و صفاته و آیاته و آثاره (شامل 3 مشهد)

    8- المفتاح الثامن: فی معرفة افعاله تعالی و اقسامها (شامل 4 فصل)

    9- المفتاح التاسع: فی احوال الملائکه علی نمط آخر و شرح کثرتهم، تباین انواعهم و اصنافهم و بیان اوصافهم (شامل 5 فصل)

    10- المفتاح العاشر: فی الاشارة الی اقسام الاجسام و اموالها (شامل 4 فصل)

    - محتوی الجزء الثانی من کتاب مفاتیح الغیب:

    11- المفتاح الاحادی عشر: فی اثبات الجواهر العقلیة و هی خزائن علم الله و قدرته و کیفیة وجودها

    12- المفتاح الثانی عشر: فی اثبات حدوث العالم... حدوثا بعد مالم یوجد بعدیه زمانیة

    13- المفتاح الثالث عشر: فی اثبات العالم الروحانی و دارالنفوس البشریة (شامل 8 مشهد)

    در این کتاب به شرح اصول و مبانی تفسیر خود پرداخته و کوشیده است که از تفسیر قرآن به منزله کلیدی (مفتاح) برای پاسخگویی به مسائل هستی بهره گیرد. وی در این اثر مباحث فلسفی و عرفانی را همراه با برخی آرا و تعبیرات بزرگانی چون غزالی و فخر رازی و ابن عربی آورده است

    14- المفتاح الرابع عشر: فی طریق سلوک العبد الی الله سبحانه (شامل 6 مشهد)

    15- المفتاح الخامس عشر: فی شرح ماهیة الانسان من مبدا تکونها... الی ان ینتهی قیامه عندالله (شامل 3 باب و 4 اشراق و 9 مشهد)

    16- المفتاح السادس عشر: فی الاشارة الی ملکوت اسماء و اثبات النفوس الفلکیة و عقولها المفارقة (شامل 5 لمعه)

    17- المفاتیح السابع عشر: فی علم المعاد و تحقیق حشر النفوس و کیفیة رجوعها الی الله تعالی (شامل 8 اشراق)

    18- المفتاح الثامن عشر: فی اثبات الحشر الجسمانی و بعث الابدان و ما وعده الشارع و اوعد علیه (شامل 7 مشهد)

    19- المفاتیح التاسع عشر: فی نبذ من احوال القیامه و مقاماتها (شامل 20 مشهد)

    20- المفتاح العشرون فی الاشارة ابی الریاضته و تقسیمها

     

    تاریخ انتشار

    این کتاب در سال 1424 هـ.ش توسط موسسه تاریخ عربی در بیروت منتشر گردیده است. مقدمه توسط محمدخواجوی، تعلیقات مولی علی النوری.

     

    ترجمه مفاتیح الغیب

    حسام الدین شیرازی که از صدر نشینان مجلس قاجارها بود روزی اصل عربی کتاب مفاتیح الغیب را نزد مخبرالدوله می بیند و می پسندد و به ترغیب مخبرالدوله آن را ترجمه می کند. حاشیه مفاتیح الغیب فی التفسیر: حاج ملاهادی سبزواری


    - نظرات (0)

    تفسیر نیشابوری چگونه کتابی است؟

    کتاب

    نام اصلی کتاب «غرائب القرآن و رغائب الفرقان» و مشهور به «تفسیر نیشابوری» و از تفاسیر قرن هشتم هجری قمری است.

    این تفسیر از بهترین و جامع و مفید ترین تفاسیر قرآن است. این کتاب، در برخی از مجامع علمی و مدارس و حوزه های علوم اسلامی از جمله کتب درسی است و از آن به عنوان متن درسی در جهت آشنائی با قرآن و تفسیر بهره می گیرند.

    تفسیر نیشابوری

    این کتاب، یکی از آثار گرانقدری است که در آستانه قرآن و در جهت تبیین و تفسیر آیات کتاب الهی سامان یافته است.

    در میان مجموعه آثار تفسیری، جایگاه بلندی دارد و در دیدگاه عالمان و محققان اسلامی و جستجوگران حقایق قرآن، از منزلت والایی برخوردار بوده و هست.

    این کتاب، در برخی از مجامع علمی و مدارس و حوزه های علوم اسلامی از جمله کتب درسی است و از آن به عنوان متن درسی در جهت آشنائی با قرآن و تفسیر بهره می گیرند. 

    نام اصلی کتاب «غرائب القرآن و رغائب الفرقان» و مشهور به «تفسیر نیشابوری» و از تفاسیر قرن هشتم هجری قمری است.

    این تفسیر از بهترین و جامع و مفید ترین تفاسیر قرآن است. نویسنده آن "نظام اعرج" از علماء و مفسرین بزرگ می باشد.

    به گفته خوانساری، صاحب «روضات الجنات» از بهترین شروح کتاب خدا (قرآن) و جامع ترین تفاسیری که دارای فوائد لفظیه و معنویه است و مورد استفاده خواص و عوام نیز می باشد.

     

    معرفی اجمالی نویسنده

    نظام الدین حسن بن محمد، ملقب به نظام الدین و نظام نیشابوری و معروف به نظام اعرج از ادبا و علما و مفسرین بزرگ در قرن هشتم هجری است.

    این مرد فاضل و عارف و محقق به جهت علم و دقت نظر و تبحّرش در بین متأخرین، از شهرت خاصی برخوردار و زبانزد همه بود. تألیفات متنوعه او، بهترین معرف مقامات علمی اوست.

    به نقل از برخی مانند «کلام ذریعه» او را شیعه و به نقل بعضی دیگر همچون «رحانة الادب» او را از بزرگان اهل تسنن می دانند.

    در «کشف الظنون» جملاتی از مقدمه تفسیر او نقل شده که به حسب ظاهر، منافی تشیع است ولی در «روضات الجنات» به طور حدسی حتی او را به ملامحمدتقی مجلسی اول، نسبت داده اند.

    وی در ذیل آیات، غالبا به تمام دیدگاه ها اشاره می کند و در عباراتی کوتاه و روشن بهره های فراوان از یک آیه را عرضه می کند و در تمام این مراحل هرگز به درازگوئی و زیاده روی، روی نمی آورد

    روش تفسیری نیشابوری

    این کتاب تفسیری است جامع، که مولف در نگارش آن، از ابعاد مختلف، به آیات نگریسته و حقایق ارجمندی را در لابلای صفحات آن عرضه کرده است، از این روی، تکیه بر روشی خاص در تفسیر نگاری او تنها به عنوان برجستگی این روش در مجموعه تفسیر اوست و همین.

    روش تفسیری مولف در این کتاب کلامی - عرفانی است. وی به پیروی از فخرالدین رازی و جارالله زمخشری، که تفسیرش گلچینی از تفسیرهای آن دوست، کتابش را از مباحث کلامی آکنده است، اما هرگز خود، راه افراط ها و زیاده روی های آن دو تن نیالوده است.

    وی در تمام آیاتی که زمینه بحث در مباحث کلامی را داشته، به مسائل کلامی و اعتقادی پرداخته و دیدگاه های گوناگون را مطرح کرده و تا توانسته است از اندیشه و آراء اشعریان دفاع کرده است. فراتر از این، در ذیل تمام آیات و زیر عنوان [التأویل]، به برداشت ها و تأویل های عرفانی پرداخته است. بدین سان روش نیشابوری در تفسیرش، روشی کلامی و عرفانی است، و تفکر وی، تفکری عقلانی و قلبی. بدین لحاظ در رده بندی تفاسیر، غرائب القرآن را باید مجموعه تفاسیر کلامی و عرفانی جای داد.

    قرآن

    ویژگی های غرائب القرآن

    تفسیر نیشابوری دارای ویژگی ها و برجستگی هایی است که در میان آثار تفسیری فرهنگ اسلامی بدان امتیاز ویژه ای بخشیده است.

    نثر گویا و دلنشین، تنظیم و ترتیب دقیق و استوار، گزیده گویی و اجتناب از استطرادهای نامتناسب، جامعیت نسبت به تمام مباحث، از جمله ویژگی های این تفسیر است.

    وی در ذیل آیات، غالباً به تمام دیدگاه ها اشاره می کند و در عباراتی کوتاه و روشن بهره های فراوان از یک آیه را عرضه می کند و در تمام این مراحل هرگز به درازگوئی و زیاده روی، روی نمی آورد.

    لطایف عرفانی، ظرایف ذوقی دلنشین و گاه شور انگیز آن نیز، از جنبه های برجسته دیگر این تفسیر است.

    پرداختن منظم و دقیق به مباحث تجوید در آیات از قبیل وقوف، قرائت و ... را نیز می توان از خصوصیات این تفسیر به شمار آورد.

    اشارات راه گشایانه به چرائی و چگونگی گزینش واژه ها، تعبیرها و بررسی هوشمندانه و گسترده تناسق، نظم و ترتیب در آیات و بازشناسی و عرضه روابط تنگاتنگ محتوای آیات و بازشناسی و عرضه روابط تنگاتنگ محتوای آیات و سوره ها از جلوه های والای این تفسیر است.

    پس از این، باید از انصاف در بحث، نقل اقوال و اندیشه ها بدون تحریف، دوری از تعصب و لجاج، یاد کرد یافته ها و انتساب دقیق آنها به صاحبان اقوال و در یک کلام امانت علمی یاد کرد که در جای جای این تفسیر جلوه های ستودنی دارد. بالأخره، باید از تأویل های گسترده و بعضاً دلپذیر و زیبا یاد کرد که در پایان تفسیر معمولی و ظاهری آیات می آید و گاه پرتوهای ارجمند و گران ارجی بر آیات می افکند و دل را به شیدائی و شیفتگی می کشاند.

     

    مسائل اخلاقی و معنوی در غرائب القرآن

    یکی دیگر از جنبه های شایان توجه تفسیر نیشابوری، جنبه های اخلاقی و معنوی آن است.

    وی در ذیل آیات مربوط به این موضوع، به گستردگی وارد بحث می شود و از ابعاد مختلف، محاسن و مساوی اخلاق را به بررسی و تحلیل می گیرد، و در بازشناسی بحث، سنگ تمام می گذارد.

    به گفته خوانساری، صاحب «روضات الجنات» از بهترین شروح کتاب خدا (قرآن) و جامع ترین تفاسیری که دارای فوائد لفظیه و معنویه است و مورد استفاده خواص و عوام نیز می باشد

    نیشابوری در این بخش، گاهی مطالب را با حکایتی شیرین و دلپذیر و غالباً از چهره های برجسته صوفیان، مانند: ابراهیم بن ادهم، سفیان ثوری و ... می آمیزد و به جلوه و جذابیت آن می افزاید.

    نیشابوری در ذیل آیه 186 از سوره بقره افزون بر بحثی سودمند از دیدگاه عقلانی، کلامی و فلسفی به جایگاه دعا در زندگی انسان می پردازد. سپس از فوائد دعا سخن می راند و از چگونگی های دعا کننده و آداب دعا کردن سخن به میان می آورد و روایات شیرین و دلپذیر و بیدارگری را عرضه می کند.

     

    ساختار کتاب به طور اختصار

    این تفسیر در 3 مجلد بزرگ، دارای یازده مقدمه و شامل جهات مختلف از احکام وقوف، قرائات، ذکر شماره حروف و کلمات و عدد آیات و نکات دقیق عربی است، سپس در تفسیر آیه، به تأویل آن می پردازد.

    در این اثر به اینکه این تفسیر خلاصه تفسیرهای مفاتیح الغیب فخر رازی و الکشاف زمخشری و تفاسیر دیگر است اشاره شده است.

    نظام نیشابوری تفسیر دیگری دارد به نام «لبّ التأویل» که به شیوه تأویل الآیات کمال الدین عبدالرزاق کاشانی تصنیف نموده است.

    سید محسن امین عاملی گوید که این تفسیر با تفسیر دیگر نیشابوری به چاپ رسیده است. تفسیر نیشابوری قبلاً در 3 مجلد در تهران چاپ شده است.

     


    - نظرات (0)

    یک قانون موثّر در جهان

    علیت

    تمامی اجزای عالم، با همه اختلافی که در هویت‌ها و انواع دارند، هر یک دارای فعل و اثری است و این همان قانون علیت عمومی در اجزای جهان است.

    هر موجودی که از ناحیه ی وجود و عدمش مانند دو کفه ترازو مساوی است؛ یعنی، ممکن است موجود شود و ممکن است نشود، چنین موجودی، اگر وجود یافت، قطعاً به وسیله ی علتی وجود یافته و معلول علتی غیر خودش است.

    قرآن کریم این قانون را تصدیق کرده و در اثبات وجود صانع و سایر صفاتش، بدان استدلال می‌کند، و اگر این قانون صحیح نبود و عقل و تجربه ی ما در تشخیص آن به خطا رفته بود، استدلال به آن صحیح نبود. (المیزان/ ج 7/ ص 309)

    بدون شک، جهانی که در آن زندگی می‌کنیم، مجموعه‌ای از علّت و معلول‌ها است و اصل علیّت یکی از روشن‌ ترین قوانین این جهان است.

    هم چنین بدون شک، ما و کره‌ای که روی آن زندگی می‌کنیم همیشه وجود نداشته، بلکه خود معلول علّت دیگری است.

    آیا این سلسله علّت و معلول تا بی ‌نهایت پیش می‌رود و سر از تسلسل در می‌آورد؟ یعنی هر علّتی به نوبه خود معلول علّت دیگر خواهد بود و به جایی ختم نمی‌شود؟

    این مطلبی است که هیچ وجدانی آن را پذیرا نیست. چگونه ممکن است بی‌نهایت صفر را در کنار هم بچینیم و تبدیل به یک عدد شود؟ ـ منظور از صفر موجودی است که در ذات خود هستی ندارد و از ناحیه علّت هستی پیدا می‌کند ـ و چگونه ممکن است، بی‌ نهایت فقیر و محتاج در کنار هم قرار گیرند و از آن وجودی غنی و بی‌نیاز به بار آید؟!

    بنابراین باید قبول کنیم که این سلسله علّت و معلول، سرانجام به وجودی می ‌رسد که علّت است و معلول نیست، یعنی هستی آن از خودش می‌جوشد و یا به تعبیر دقیق‌تر عین هستی و وجود بی‌پایان و واجب‌الوجود است.

    این دلیل روشنی است بر اثبات وجود خداوند ازلی و ابدی.

    جالب این‌ که استدلال ‌های دیگر اثبات وجود خدا، نیز سرانجام به برهان علّت و معلول منتهی می‌شود و بدون استفاده از آن، ناقص و ناتمام است.

    تمامی اجزای عالم، با همه اختلافی که در هویت‌ها و انواع دارند، هر یک دارای فعل و اثری است و این همان قانون علیت عمومی در اجزای جهان است. هر موجودی که از ناحیه ی وجود و عدمش مانند دو کفه ترازو مساوی است؛ یعنی، ممکن است موجود شود و ممکن است نشود، چنین موجودی، اگر وجود یافت، قطعاً به وسیله ی علتی وجود یافته و معلول علتی غیر خودش است

    قانون علیت و تأثیر و تأثر در جهان

    «لا إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ خَالِقُ كُلِّ شَیْءٍ » (انعام/ 102)

    قرآن کریم درباره ی موجودات جهان، از آسمان و زمین و ستارگان و کوه‌ها و درختان و حیوان و انسان که دارای آثار و خواصی هستند و این که نسبت این آثار به موجودات، نسبت فعل به فاعل و معلول به علت است، همان نظریه‌ای را ابراز داشته که عقل و تجربه نیز آن را تأیید می‌کند.

    تمامی اجزای عالم، با همه اختلافی که در هویت‌ها و انواع دارند، هر یک دارای فعل و اثری است و این همان قانون علیت عمومی در اجزای جهان است.

    هر موجودی از ناحیه ی وجود و عدمش مانند دو کفه ترازو مساوی است؛ یعنی، ممکن است موجود شود و ممکن است نشود، چنین موجودی، اگر وجود یافت، قطعاً به وسیله ی علتی وجود یافته و معلول علتی غیر خودش است.

    قرآن کریم این قانون را تصدیق کرده و در اثبات وجود صانع و سایر صفاتش، بدان استدلال می‌کند، و اگر این قانون صحیح نبود و عقل و تجربه ی ما در تشخیص آن به خطا رفته بود، استدلال به آن صحیح نبود. (المیزان/ ج 7/ ص 309)

     

    برهان علیت در اثبات واجب الوجود

    «أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَیْرِ شَیْءٍ أَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ» (طور/ 35)

    این آیه ی شریفه اشاره به برهان معروف علیّت است که در فلسفه و کلام، برای اثبات وجود خداوند آمده است؛ یعنی جهانی که در آن زندگی می‌کنیم، بدون شک حادث است.

    زیرا همواره در تحول است و آنچه در حال تغییر و دگرگونی است، در معرض و چنین چیزی قدیم و ازلی نخواهد بود.

    سلسله علّت و معلول، سرانجام به وجودی می‌رسد که علّت است و معلول نیست، یعنی هستی آن از خودش می‌جوشد و یا به تعبیر دقیق‌تر عین هستی و وجود بی‌پایان، و واجب‌الوجود است

    این دلیل روشنی است بر اثبات وجود خداوند ازلی و ابدی.

    اکنون این سۆال پیش می ‌آید که موجود حادث، از پنج حال بیرون نیست:

    1- بدون علت به وجود آمده است.

    2- خود علت خویشتن است.

    3- سایر معلولات جهان علت وجود آن است.

    4- این جهان معلول علتی است که آن هم به نوبه ی خود معلول علت دیگری است و تا بی‌نهایت پیش می‌رود.

    5- این جهان مخلوق خداوند واجب الوجود است که هستی‌اش از درون ذات پاک اوست.

    باطل بودن چهار احتمال نخست روشن است: زیرا اولًا: پیدایش معلول بدون علت محال است، وگرنه هر چیزی در هر شرایطی باید به وجود آید، در حالی که چنین نیست.

    ثانیاً: علیّت چیزی نسبت به خودش نیز محال است. چون مفهومش این است که قبل از وجودش موجود باشد و این اجتماع نقیضین است.

    همچنین احتمال سوم که سایر مخلوقات، خالق انسان باشد، نیز واضح البطلان است. زیرا مستلزم دور است.

    نیز احتمال چهارم، یعنی امتداد سلسله ی علل و معلول‌ها تا بی‌نهایت نیز غیر قابل قبول است. چون بی‌نهایت معلول، مخلوق است و نیاز به خالق دارد، آیا بی‌نهایت صفر عدد می‌شود؟ یا از درون ظلمت نور برمی‌خیزد؟ یا از بی‌نهایت فقر و نیاز، بی‌نیازی به وجود می‌آید؟

    بنابراین، راهی جز قبول احتمال پنجم؛ یعنی خالقیت واجب الوجود باقی نمی‌ماند، و از آنجا که رکن اصلی این برهان، نفی احتمال اول و دوم است، قرآن مجید به همان بسنده کرده است. (نمونه/ ج 22/ ص 453)


    منابع:

    کتاب هزار و یک نکته از قرآن کریم، اکبر دهقان، ج 1

    سایت موسسه فرهنگی ثامن الائمه

    تفسیر المیزان، ج 7

    تفسیر نمونه، ج 22


    - نظرات (0)

    رمزی برای عاقبت بخیر شدن!

    ایمان

    انسان در شرایط عادى و بدون داشتن مربى و راهنما، در قعر دره طبیعت و چاه تاریك غرائز سركش و جهل و نادانى باقى خواهد ماند و براى نجات از این دره و برآمدن از این چاه، نیاز به رشته و ریسمان محكمى دارد كه به آن چنگ بزند و بیرون آید.

    این رشته محكم همان ارتباط با خدا از طریق قرآن و آورنده قرآن و جانشینان واقعى او مى‏ باشد كه مردم را از سطوح پائین و پست بالا برده و به آسمان تكامل معنوى و مادى مى‏ رسانند.


    یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ(آل عمران ـ 102)

    اى كسانى كه ایمان آورده‏اید از خدا آن گونه كه حق پروا كردن از اوست پروا كنید و زینهار جز مسلمان نمیرید.

     

    پیام ‏های آیه:

    1ـ مومن، هر روز باید مرحله‏ى بالاترى را بپیماید. «آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ»

    2ـ تقواى واقعى، در سایه ایمان به مبدأ و معاد است. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ»

    3ـ تقوا، رمز حسن عاقبت است. «اتَّقُوا اللَّهَ»، «تَمُوتُنَّ»، «مُسْلِمُونَ»

    4ـ ایمان آوردن كافى نیست، با ایمان ماندن لازم است. شروع كار خیلى مهم نیست، پایان كار مهم‏تر است. «لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»

    5ـ اسلام، نه تنها چگونه زیستن را به ما مى‏ آموزد، بلكه چگونه مردن را نیز به ما آموزش مى ‏دهد. «لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»

    6ـ انسان در سرنوشت و عاقبت خود نقش دارد. «لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»

    7ـ اسلام، هم به كیفیّت تقوا توجّه دارد و هم به تداوم آن تا پایان عمر. «حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»

    وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْكُرُواْ نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنتُمْ عَلَىَ شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنْهَا كَذَلِكَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَكُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ (آل عمران ـ 103)

    و همگى به ریسمان خدا چنگ زنید و پراكنده نشوید و نعمت‏ خدا را بر خود یاد كنید آنگاه كه دشمنان [یكدیگر] بودید پس میان دل هاى شما الفت انداخت تا به لطف او برادران هم شدید و بر كنار پرتگاه آتش بودید كه شما را از آن رهانید این گونه خداوند نشانه‏هاى خود را براى شما روشن مى‏ كند باشد كه شما راه یابید.

    از امام صادق علیه السلام نقل شده كه در تفسیر"حق تقوا" فرمودند: ان یطاع فلا یعصى و یذكر فلا ینسى (و یشكر فلا یكفر) یعنى "حق تقوا" و پرهیزگارى این است كه پیوسته اطاعت فرمان او كنى، و هیچگاه معصیت ننمایى، همواره به یاد او باشى، و او را فراموش نكنى، و در برابر نعمت هاى او شكرگزار باشى و كفران نعمت او ننمایى"

    پیام‏ های آیه:

    1ـ وحدت و دورى از تفرقه، یك وظیفه‏ى الهى است. «وَ اعْتَصِمُوا»

    2ـ محور وحدت باید دین خدا باشد، نه نژاد، زبان، ملّیت، و .... «بِحَبْلِ اللَّهِ»

    3ـ از بركات و خدمات اسلام غافل نشوید. «إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِكُمْ»

    4ـ وحدت، عامل اخوّت است. «فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً»

    5ـ اتّحاد، نعمت بزرگ الهى است. (تفرقه، در ردیف عذاب ‏هاى آسمانى و زمینى و یك مجازات الهى است. همچنین در اسلام دروغ گفتن براى ایجاد وحدت، جایز و راست گفتنِ تفرقه ‏انگیز، حرام است.) «فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ»

    6ـ تفرقه و عدوات، پرتگاه و گودال آتش است. «شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ»

    7ـ نعمت ‏هاى خداوند، آیات او هستند. «وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ»، «یُبَیِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آیاتِهِ»

    8ـ یادآورى نعمت‏ هاى الهى عامل عشق و زمینه ‏ساز هدایت است. «وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ»، «لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ»

     

    تفسیر آیات: دعوت به تقوى‏

    آیه 102: در این آیه نخست دعوت به تقوى شده است تا مقدمه‏اى براى دعوت به سوى اتحاد باشد.

    در حقیقت دعوت به اتحاد بدون استمداد از یك ریشه اخلاقى و عقیده‏اى بى اثر و یا بسیار كم اثر است، به همین دلیل در این آیه كوشش شده است تا عوامل ایجاد كننده اختلاف و پراكندگى در پرتو ایمان و تقوا تضعیف گردند، لذا افراد با ایمان را مخاطب ساخته و مى ‏گوید "همگى از خدا بپرهیزید و حق تقوا و پرهیزگارى را انجام دهید".

     

    منظور از "حق تقوا" چیست؟

    در میان مفسران سخن بسیار است اما شك نیست كه حق تقوا آخرین و عالی ترین درجه پرهیزگارى است، كه پرهیز از هرگونه گناه و عصیان و تعدى و انحراف از حق را شامل مى‏ گردد، لذا در تفسیر"در المنثور" از پیامبر (صلی الله علیه و آله) و در تفسیر "عیاشى" و "معانى الاخبار" از امام صادق علیه السلام نقل شده كه در تفسیر"حق تقوا" فرمودند: ان یطاع فلا یعصى و یذكر فلا ینسى (و یشكر فلا یكفر) یعنى "حق تقوا" و پرهیزگارى این است كه پیوسته اطاعت فرمان او كنى، و هیچگاه معصیت ننمایى، همواره به یاد او باشى، و او را فراموش نكنى، و در برابر نعمت هاى او شكرگزارباشى و كفران نعمت او ننمایى".

    تقوا

    بدیهى است انجام این دستور همانند همه دستورات الهى بستگى به میزان توانایى انسان دارد. بنابراین آیه فوق با آیه 16 سوره تغابن كه مى‏ گوید: فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ" تا آنجا كه توانایى دارید پرهیزگارى پیشه كنید" هیچ گونه منافاتى ندارد و گفتگو درباره تضاد این دو آیه و نسخ یكى به وسیله دیگرى به كلى بى اساس است.

    البته آیه دوم در حقیقت بیان قید و به اصطلاح تخصیص در آیه اول است و آن را مقید به مقدار توانایى انسان مى‏ كند و از آنجا كه ظاهراً در میان قدما گاهى كلمه "نسخ" بر "تخصیص" اطلاق مى ‏شده ممكن است منظور كسانى كه آیه دوم را ناسخ آیه اول دانسته‏اند همان "تخصیص" بوده باشد.

    وَ لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ: این جمله در حقیقت هشدارى است به طایفه اوس و خزرج و همه مسلمانان جهان كه به هوش باشند، تنها اسلام آوردن كافى نیست، مهم آن است كه ایمان و اسلام خود را تا واپسین ساعات عمر حفظ كنند، و با روشن ساختن آتش‏هاى خاموش شده كینه‏هاى دوران جاهلى و پیروى از تعصب‏هاى نابخردانه، ایمان و اعمال پاك خود را بر باد ندهند، تا عاقبت و پایان كار آنها به بدبختى نگراید، لذا با تاكید مى ‏فرماید: "مراقب باشید كه از دنیا جز با ایمان و اسلام بیرون نروید".

     

    دعوت به سوى اتحاد

    وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا: در این آیه بحث نهایى كه همان "مسئله اتحاد و مبارزه با هرگونه تفرقه" باشد مطرح شده و مى ‏فرماید: همگى به ریسمان الهى چنگ بزنید، و از هم پراكنده نشوید.

     

    منظور از "بِحَبْلِ اللَّهِ" (ریسمان الهى) چیست؟

    مفسران احتمالات مختلفى ذكر كرده‏اند، بعضى مى‏ گویند منظور از آن قرآن است، و بعضى مى‏ گویند اسلام، و بعضى دیگر گفته‏اند منظور خاندان پیامبر و ائمه معصومین هستند.

    اتّحاد، نعمت بزرگ الهى است. (تفرقه، در ردیف عذاب ‏هاى آسمانى و زمینى و یك مجازات الهى است. همچنین در اسلام دروغ گفتن براى ایجاد وحدت، جایز و راست گفتنِ تفرقه ‏انگیز، حرام است.) «فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ»

    حضرت علىّ علیه السلام مى‏فرماید: قرآن، حبل اللَّه است. (نهج البلاغه، خطبه 176) و از امام صادق علیه السلام نقل‏ شده است كه فرمود: «نحن حبل الله» ما اهل بیت، حبل اللَّه هستیم. (تفسیر مجمع البیان)

    و در روایت دیگرى آمده است: علىّ بن ابىطالب علیهما السلام حبل اللَّه است. (تفسیر نور الثقلین)

    ولى نه این احادیث و نه آن تفسیرها، هیچ كدام با یكدیگر اختلاف ندارند، زیرا منظور از ریسمان الهى ، هرگونه وسیله ارتباط با ذات پاك خداوند است، خواه این وسیله، اسلام باشد، یا قرآن، یا پیامبر و اهل بیت او، و به عبارت دیگر تمام آنچه گفته شد در مفهوم وسیع "ارتباط با خدا" كه از معنى "بِحَبْلِ اللَّهِ" استفاده مى ‏شود، جمع است.

     

    بحث لغوی:

    "شفا" در اصل لغت به كناره چاه و یا خندق و مانند آن گویند، و شاید اطلاق "شفه" بر "لب" نیز به همین مناسبت باشد، و همچنین استعمال این كلمه در بهبودى از بیمارى نیز به خاطر آن است كه انسان در كناره "سلامت و تندرستى" قرار مى‏ گیرد.

     

    تشابه آیات:

    در آیه 103 داریم: تألیف دل ها تنها به دست خداست. «فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِكُمْ» قرآن در آیه دیگری نیز خطاب به پیامبر مى‏ فرماید: «لَوْ أَنفَقْتَ مَا فِی الأَرْضِ جَمِیعًا مَّا أَلَّفَتْ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ» اگر همه‏ى سرمایه‏ هاى زمین را خرج كنى نمى ‏توانى بدون خواست او بین دل ها ایجاد الفت نمایى. (انفال، 63)



    منابع:

    تفسیر نور، ج 2

    تفسیر نمونه، ج 3

    نهج البلاغه، خطبه 176

    تفسیر مجمع البیان

    تفسیر نور الثقلین


    - نظرات (0)