سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

کدامیک برای خدا بیشتر می‌ارزد

اسلام

در مقاله یاد شده با استناد به آیات قرآن کریم ثابت شد که برای ورود به بهشت و بهره مندی از نعمت های الهی هم باید ایمان داشت و هم عمل صالح و نیز ثابت شد که مراد از ایمان، اعتقاد به آموزه های اسلامی است که قرآن، کتاب آن و اهل بیت علیهم السلام، بیانگر آن هستند.

یکی از کاربران نوشته است: «متاسفانه این دیدگاه پوچ و بشدت ظاهر گرا که گمان می کند یک شخص مدعی مسلمانی لزوما شانس ورود به بهشت دارد و یک یهودی یا صائبی لزوماً جهنمی است، در تضاد آشکار با حقیقت وحی است.»

پاسخ:

ما نیز معتقدیم آنچه ایشان با تأسف از آن یاد کرده در تضاد آشکار با حقیقت وحی است؛ اما این سخن چه ارتباطی به مقاله مذکور دارد؟

با یک رجوع ساده به متن مقاله روشن می شود سخن یاد شده یک برداشت ناروایی است که نه به صراحت در مقاله آمده است و نه به کنایه و چنین سخنی که «یک شخص مدعی مسلمانی لزوماً شانس ورود به بهشت دارد و یک یهودی یا صائبی لزوما جهنمی است» کاملا با محتوای مقاله بیگانه است. ما نیز معتقدیم بر اساس آیات 62 سوره بقره و نیز 69 سوره مائده، نام و ادعایِ صرف، سهمی در ورود به بهشت ندارد و ملاک و معیار، همان ایمان و عمل صالح است.

 

«أَنِّی لاَ أُضِیعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِّنكُم مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى بَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ؛ پس چه بسا یک مسیحی با نیت الهی و پاک خیلی بیشتر از یک مسلمان با ظاهر اسلامی برای خدا ارزش داشته باشد.»

پاسخ:

این کاربر محترم با استناد به آیه 195 سوره آل عمران که صحیح آن این است:

«أَنِّی لاَ أُضِیعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِّنكُم مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى بی تردید من عمل هیچ عمل كننده اى از شما را از مرد یا زن، تباه نمى كنم.» خواسته اند بگویند نوع دین فرد، مهم نیست؛ هر کس کار خوبی انجام دهد، در قیامت، خداوند اجر او را ضایع نکرده و پاداش او را خواهد داد.

اسلام در اصول هیچ فرقی با سایر ادیان الهی «تحریف نشده» ندارد؛ ولیکن در فروع فرق دارد که آنهم متعدد است. و اما اخلاق و رعایت اصول آن در تمام ادیان بوده است و اوج دستورات آن به نام مکارم اخلاق در اسلام است؛ اما این به معنای انحصار معارف و تعالیم اسلامی در اخلاق نمی باشد. اسلام هم اخلاق دارد هم عقاید و هم حقوق و احکام که همه مهم هستند و لازم و باید رعایت شوند

غافل از اینکه این آیه درباره مۆمنان به رسول خدا صلی الله و علیه وآله است؛ زیرا اگر به سیاق یا همان آیات قبل از این آیه توجه کنید مشاهده می کنید این آیه درباره کسانی است که به خدا عرض می کنند:

رَّبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِیًا یُنَادِی لِلإِیمَانِ أَنْ آمِنُواْ بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا؛ پروردگارا، ما شنیدیم كه دعوتگرى به ایمان فرا مى‏خواند كه: «به پروردگار خود ایمان آورید»، پس ایمان آوردیم.

علامه طباطبایی(ره) می نویسد: مراد از این منادی، رسول خدا(صلی الله و علیه وآله) است[1]؛ بنابراین پیام آیه دادن اجر به هر عمل صالحی است که یک مۆمن به رسول خدا صلی الله و علیه وآله و یک مسلمان واقعی انجام می دهد و نه هر کس دیگری.

اما اینکه «چه بسا یک مسیحی با نیت الهی و پاک، خیلی بیشتر از یک مسلمان با ظاهر اسلامی برای خدا ارزش داشته باشد.» ادعایی است که گوینده آن باید دلیلی برای اثباتش بیاورد.

از نظر قرآن کریم میزان ارزش انسانها نزد خداوند متعال به میزان تقوای آنها بستگی دارد (إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ)[2]؛ هر چه تقوا بیشتر، ارزش انسان نزد خداوند متعال بیشتر. ولی با توجه به این نکته مهم که تقوا از راه ایمان و عمل صالح به دست می آید (وَالَّذِی جَاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ أُوْلَئکَ هُمُ الْمُتَّقُون)[3] آن هم ایمانی که برای خدا معتبر باشد و عملی که خداوند صالح بودنش را قبول داشته باشد. در قسمت قبل گذشت که غیر از دین خاتم، سایر ادیان منسوخ گشته اند و برای همین اعتباری نزد خداوند متعال ندارند.

 

کافر کیست؟ آیا به کسی که اسلام بر او عرضه نشده است می توان نسبت کافر داد؟

پاسخ:

کافر در اصطلاح دین به کسی گفته می شود که به غیر اسلام گرویده است یا به اسلام گرویده ولیکن چیزی را که می‌داند از ضروریات دین است به طوری انکار نماید که به انکار رسالت پیغمبر یا تکذیب پیامبر (صلّی اللّه علیه و آله) یا ناقص دانستن شریعت مطهره، برگردد یا گفتار و یا کاری از او سر زند که موجب کفر او شود. [4]

با این تعریف از کافر پاسخ سوال دوم نیز روشن خواهد بود.

 

لطفا کارشناسان محترم نظر دهند که آیا در خود ایران ما حقیقت اسلام به مردم عرضه شده که در سایر نقاط دنیا عرضه شده باشد. با این اوصاف آیا به راحتی می توان اکثر قریب به اتفاق اهل زمین را جهنمی خواند؟

پاسخ:

هزار و اندی سال است که علمای اسلام در تلاشند تا میراث معارف گهربار اسلامی را صحیح و سالم و به دور از هر ناراستی و انحراف به دست مردم و پیروان این دین برسانند.

تاریخ گواه است که ایشان چگونه با چنگ و دندان از این دین مراقبت کردند و با انحرافات و خرافات جنگیدند و در مواقعی جان بر سر این رسالت نثار کردند تا اسلام عزیز به حقیقت از نسلی به نسل دیگر منتقل شود و ما امروز بشویم وارث این معارف حقه.

کافر در اصطلاح دین به کسی گفته می شود که به غیر اسلام گرویده است یا به اسلام گرویده ولیکن چیزی را که می‌داند از ضروریات دین است به طوری انکار نماید که به انکار رسالت پیغمبر یا تکذیب پیامبر (صلّی اللّه علیه و آله) یا ناقص دانستن شریعت مطهره، برگردد یا گفتار و یا کاری از او سر زند که موجب کفر او شود

بنابراین به جرأت می توان گفت آنچه امروز در دست ماست اسلام حقیقی است؛ البته ممکن است در برخی برداشت ها و استنباط ها، دیدگاه های متعددی بین دانشمندان اسلام وجود داشته باشد که در هر جامعه علمی این امری رایج و طبیعی است؛ اما این به معنای ناصحیح بودن و حقیقی نبودن تمام و یا اکثر آن دانش و معرفت نیست.

امروز به برکت انقلاب اسلامی ایران و تلاش و مجاهدت های علمی و تبلیغی علمای اسلام در عرصه های مختلف، ندای اسلام در حال انتشار به سراسر ایران و دنیاست.

دین

سخن در این است که اگر کسی در ایران و خارج از ایران، این ندا به گوشش رسید و اندیشه نکرد و از پذیرش حق سر باز زد و همچنان بر آیین خود، تعصب ورزید بی شک کافری است که به او وعده عذاب داده شده است. حتی اگر اکثر مردم اهل زمین باشند. خود خدای متعال در آیه 179 سوره اعراف فرمود:

وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِیرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ

همانا بسیاری از جنّ و انس را آفریدیم که (بر اثر کفر و نگرویدنشان به خدا و رسول صلی الله و علیه وآله ) عاقبت کارشان (عذاب و شکنجه) جهنم است.

 

متاسفانه اکثر ما امروزه پوسته ای بی روح از اسلام را به عنوان اسلام می شناسیم. و بر اثاث همین شناخت ناقص و در بسیاری موارد منحرف، خود را برتر از دیگران می دانیم. و از آن جالب تر این که به خود اجازه می دهیم بهشتی و جهنمی بودن دیگران را تعیین کنیم!

پاسخ:

الف) ما نمی دانیم این کاربر محترم این «اکثر ...» را از کدام منبع معتبر آماری استخراج کرده اند؛ اما اگر با تکیه به مشاهدات شخصی خودشان به چنین آمار قابل توجهی دست پیدا کرده اند ، ابتدا باید توضیح دهند که آن اسلامِ با روحی که ایشان از فقدان و یا کمبود آن شکایت دارند چیست؟ چه ویژگی هایی دارد؟ و چه تفاوتی هایی با این اسلامی دارد که امروز، حوزه های علمیه و مردم مسلمان با استناد به قرآن و روایات معتبر می شناسند.

ب) ملاک برتری هم در پاسخ به سوال دوم همین نوشتار گذشت.

ج) بهشتی و جهنمی بودن انسانها بر اساس معیارهایی است که خداوند متعال در قرآن کریم بیان فرموده است. معیارهایی که به ما داده شده تا با آنها، باورهای و رفتارهای جهنمی را شناخته و به جهنمی بودن آن حکم کنیم تلاش کنیم به آن آلوده نشویم. همچنین درباره عقاید و اعمال بهشتی که بشناسیم و به آنها خو کنیم.

 

جناب نویسنده محترم این مقاله! اگر به فرض اتومبیل خود شما نیاز به تعمیر داشته باشد، اگر بدانید تعمیرکار به ظاهر مسلمانی هست ولی هر از گاهی دستش کج می رود و تعمیرکار دیگری که به ظاهر مسلمان نیست ولی کارش را درست انجام می دهد ماشین خود را برای تعمیر به کدام می دهید؟ و در دلتان از کدام راضی هستید؟

پاسخ:

بدون کوچکترین تردیدی خودروی خود را به کسی می دهم که کارش را بهتر از دیگران انجام می دهد. و در دل نه؛ بلکه به زبان به آن دیگری می گویم: در عمل هم مسلمان باش!

بهشتی و جهنمی بودن انسانها بر اساس معیارهایی است که خداوند متعال در قرآن کریم بیان فرموده است. معیارهایی که به ما داده شده تا با آنها، باورهای و رفتارهای جهنمی را شناخته و به جهنمی بودن آن حکم کنیم تلاش کنیم به آن آلوده نشویم. همچنین درباره عقاید و اعمال بهشتی که بشناسیم و به آنها خو کنیم

متاسفانه همین نوع حرفهایی که در این مقاله گفته شده باعث می شود عده ای به خاطر عبادات ظاهری که دارند خود را بهشتی بدانند ولی در خانه و خانواده بد اخلاق اند و در جامعه کسی از آنها دل خوش نداشته باشد.

ما موظف به انجام همین عبادات ظاهری هستیم و بر ما واجب است آنها را انجام دهیم و برای همین عبادات ظاهری خداوند وعده بهشت داده است (مانند: 25/ بقره) و اگر کسی عمداً و با آگاهی، این عبادات را ترک کند در پیشگاه الهی مسئول خواهد بود.

نکته اینجاست که این عبادات، منحصر در نماز و روزه نیست؛ بلکه رعایت اخلاق اسلامی نیز جزء دین و رعایت حقوق دیگران از واجبات است. بنابراین اگر کسی در انجام برخی واجبات و دستورات دین، کوتاهی کرد نامش می شود مسلمان گنهکار و این خیلی فرق می کند با کسی که همین ناقص را هم ندارد و نامش کافر است.

 

فرق اسلام با دینهای قبلی در این است که برای مکارم اخلاق است. ولی گاه ما پایه های اخلاق را فراموش می کنیم و ادعای مکارم اخلاق داریم!

پاسخ:

اسلام در اصول هیچ فرقی با سایر ادیان الهی «تحریف نشده» ندارد؛ ولیکن در فروع فرق دارد که آن هم متعدد است. و اما اخلاق و رعایت اصول آن در تمام ادیان بوده است و اوج دستورات آن به نام مکارم اخلاق در اسلام است؛ اما این به معنای انحصار معارف و تعالیم اسلامی در اخلاق نمی باشد. اسلام هم اخلاق دارد هم عقاید و هم حقوق و احکام که همه مهم هستند و لازم و باید رعایت شوند.

 

پی  نوشت ها:

1.  المیزان فی تفسیر القرآن، ج4، ص 88

2.  آیه 13 سوره حجرات

3.  آیه 33 سوره زمر. علامه طباطبایی (ره) می نویسد: مراد از آوردن صدق آوردن دین حق است. و مراد از تصدیق به آن، ایمان آوردن بدان است. و مراد از آن کسی که آن را آورده، رسول خدا (ص) است؛ بلکه هر مۆمنی که به دین حق ایمان آورده و به سوی آن دعوت کند. المیزان فی تفسیر القرآن، ج17، ص 260

4.  تحریر الوسیله (ترجمه)، ج 1، ص 211


- نظرات (0)

سخن گفتن با ادب قرآنی صحبت کردن

فروتنی و ادب در گفتار

یکی از ارزش های اخلاقی در گفتار، رعایت ادب و تواضع در گفتار است که به ویژه درباره سخن گفتن با والدین توصیه شده است. «و قل لهما قولا کریما» 1. منظور از « قول کریم » در این آیه، همان سخن مودبانه است تواضع و ادب. در همه جا، در رفتار و گفتار، مطلوب است. 2

نمونه ادب در گفتار

روزی از عباس عموی پیامبر پرسیدند: انت أکبر أم رسول الله صلی الله علیه واله وسلم، شما بزرگتر هستید یا رسول الله صلی الله علیه واله وسلم؟ فرمود: هر اکبر و انا اسن. او بزرگتر است ولی سن من بیشتر است. 3

این را می گویند ادب در گفتار. نگفت من بزرگترم، گفت او بزرگتر است ولی سن من بیشتر است.

سوژه ندادن به دشمن در گفتار

از آن جائی که دشمن منتظر فرصت می باشد که به هر طریق ممکن به نفع خود استفاده کنند، خداوند به مومنان دستور می دهد که مراقب گفتار خوبش باشید که تا دشمن، از گفتار شما سوء استفاده نکند.

فرمود: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَقُولُواْ رَاعِنَا وَقُولُواْ انظُرْنَا وَاسْمَعُوا ْوَلِلكَافِرِینَ عَذَابٌ أَلِیمٌ» 4؛ ای افراد با ایمان هنگامی که از پیامبر تقاضای مهلت برای درک آیات قرآن می کنید نگویید «راعنا» بلکه بگوئید (انظرنا) و آن چه به شما دستور داده می شود بشنوید و برای کافران عذاب دردناکی است.

شأن نزول: ابن عباس مفسر معروف نقل می کند: مسلمانان صدر اسلام هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم مشغول سخن گفتن بود و بیان آیات و احکام الهی می کرد، گاهی از او می خواستند کمی با تأنی سخن بگوید تا بتوانند مطالب را خوب درک کنند، و سوالات و خواسته های خود را نیز مطرح نمایند، برای این درخواست جمله (راعنا) را از ماده (الرعی) به معنی مهلت دادن است. به کار می بردند ولی یهود همین کلمه (راعنا) را از ماده (الرعونه) که به معنای کودنی و حماقت است، استعمال می کردند. در صورت اول مفهومش این است «به ما مهلت بده» ولی در صورت دوم این است که (ما را تحمیق کن). در این جا برای یهود دستاویزی پیدا شده بود که با استفاده از همان جمله ای که مسلمانان می گفتند، پیامبر یا مسلمانان را استهزاء کند، آیه فوق نازل شد و برای جلوگیری از این سوء استفاده به مومنان دستور داد به جای جمله (راعنا) جمله (انظرنا) را به کار برند که همان مفهوم را می رساند، و دستاویزی برای دشمن لجوج نیست. 5

اعراض از لغو در سخن گفتن

علی علیه السلام فرمود: «تعرفوا فان المرء مخبوء تحت لسانه 6؛ سخن گوئید تا شناخته شوید، همانا آدمی زیر زبانش نهان است.» 

یکی دیگر از معیارهای سخن ارزشی آن است که نیک و پسندیده باشد و به همین خاطر دستور داده شده است که با یتیمان سخن نیک و پسندیده بگویید .

بعضی ها خیال می کنند که از هر طریق ممکن می توان خود را به دیگران معرفی کنند، و به خاطر همین عقیده ناصواب متمسک به حرف های لغو و بیهوده می شوند، غافل از آن که، سخن لغو نه تنها بر شخصیت انسان نمی افزاید، بلکه ضربه ای سهمگین بر شخصیت انسان وارد می کند.

خداوند کریم به خاطر اهمیت این موضوع و ابطال این عقیده نادرست می فرماید: مومنان کسانی هستند که از لغو اعراض و دوری می کند و روشن است که آیه منحصر در رفتار لغو و بیهوده نیست بلکه شامل گفتار لغو هم می شود «وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ» 7 در حقیقت لغو همان گونه که بعضی از مفسرین گفته اند هر گفتار و عمل است که فایده قابل ملاحظه ای نداشته باشد.8

نرمش در گفتار

این از مطالب روشن و بدیهی می باشد که برای نفوذ و تأثیر بر افراد باید به نرمی سخن گفت تا مخاطب احساس کند که گوینده  قصد خیرخواهی دارد نه دشمنی و عداوت. قرآن کریم در اهمیت این اصل مهم به حضرت موسی علیه السلام و هارون علیه السلام می فرماید: «اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّیِّنًا لَّعَلَّهُ یَتَذَكَّرُ أَوْ یَخْشَى»9 ؛ به سوی فرعون بروید که طغیان کرده است، اما به نرمی سخن گویید شاید متذکر شود و یا از خداوند بترسد .

از نکاتی که در مقام ارشاد و تعلیم دیگران، به خصوص در تربیت و تبلیغ مذهب صحیح، باید توجه داشته باشیم این است که رفتار و گفتارمان با هم توافق داشته باشد. نور به آرامی و ملایمت در دیگران اثر می گذارد، در حالی که نار می سوزاند و آزار دهنده است. در مقام ارشاد و هدایت دیگران، باید مثل نور بود نه نار. نباید طوری حرف بزنیم که مخاطب و شنونده اذیت شود. نباید با تندی و خشونت برخورد نمائیم، باید با ملایمت رفتار کنیم که حرف حق در شنونده اثر کند.10

قرآن، کتاب

سدید بودن کلام

سداد و سدید از ماده سد، به معنا استقامت و محکم بستن است. از آداب سخن، سدید بودن کلام است، هر چه کلام با عقل و منطق و استدلال بیشتر همراه باشد، میزان استحکام آن بیشتر باشد، ثبات و بقاء آن بیشتر خواهد شد. اصولاً قرآن به دلیل آن که سخنش یا با عقل هماهنگ است و یا با فطرت، از استحکام و استقامت خاصی برخوردار است. 11 به همین خاطر می فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلًا سَدِیدًا » 12؛ ای مومنان از خدا پروا داشته باشید و سخنی استوار گوئید.

برای نفوذ و تأثیر بر افراد باید به نرمی سخن گفت تا مخاطب احساس کند که گوینده  قصد خیرخواهی دارد نه دشمنی و عداوت.

گفتار علامه طباطبائی در ذیل آیه احزاب: کلمه سدید از ماده (سد) است که به معنای اصابت رای، و داشتن رشاد است. بنابراین قول سدید عبارت است از کلامی که هم مطابق واقع باشد و هم لغو نباشد پس بر مومن لازم است که به راستی آن چه می گوید مطمئن باشد و نیز گفتار خود را بیازماید که لغو یا مایه افساد نباشد. 13

بلیغ و رسا بودن گفتار

« وَعِظْهُمْ وَقُل لَّهُمْ فِی أَنفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِیغًا » 14؛ و آن ها را اندرز ده و با بیانی رسا نتایج اعمال شان را به آن ها گوشزد کن. بلاغت در لغت به معنای وصول و انتها است و در اصطلاح عبارت است از مطابقت کلام با مقتضای حال و مقام 15.

امام علی علیه السلام فرمود: الا تتکلمن اذا لم تجد للکلام موقعا 16؛ البته نباید هنگامی که برای کلام زمینه نیست سخن گفت .

نیک بودن گفتار

«معروف» نامی است برای هر کاری که بواسطه عقل یا شرع، حسنش شناخته شده باشد و «منکر» آن است که به واسطه این دو مورد انکار قرار گرفته باشد. معروف گاه صفت فعل قرار می گیرد، آن گونه که از آیه (وامر بالعرف) 17 فهمیده می شود.

و گاه صفت کلام قرار می گیرد؛ یعنی یکی از آداب سخن آن است که کلام متکلم باید از نظر عقل و شرع تحسین شده باشد . آری یکی دیگر از معیارهای سخن ارزشی آن است که نیک و پسندیده باشد و به همین خاطر دستور داده شده است که با یتیمان سخن نیک و پسندیده بگویید 18؛ «و سخن شایسته به آن ها بگویید».

آسان گوئی در گفتار

«و َإِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغَاء رَحْمَةٍ مِّن رَّبِّكَ تَرْجُوهَا فَقُل لَّهُمْ قَوْلاً مَّیْسُورًا» 19؛ و هر گاه از آن ها (مستمندان) روی برتابی و انتظار رحمت پروردگارت را داشته باشی، با گفتار نرم و آمیخته با لطف با آن ها سخن بگو .

گفتن بهترین سخن

«وَقُل لِّعِبَادِی یَقُولُواْ الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» 20؛ به بندگانم بگو سخنی بگویید که بهترین باشد .

انصاف در گفتار

«وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُواْ» 21؛ زمانی که سخن می گویید، رعایت عدالت در گفتار را بکنید.

 

پی نوشت ها:

1- اسراء آیه 23.

2- اخلاق در قرآن، محمد تقی مصباح یزدی، ج3، ص 332.

3- اسرار عبادت، عبدالله جوادی آملی، ص.

4- بقره، آیه 104.

5- تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، ج1، ص 382.

6- نهج البلاغه، کلمات قصار 292.

7- مومنون، آیه 3.

8- تفسیر نمونه، ج 14، ص 195.

9- 3طه، آیه 43.

10- پندهای امام صادق (علیه السلام) به ره جویان صادق، محمد تقی مصباح یزدی، ص 52.

11- بینات، سال ششم، ش1، ص 26.

12- احزاب، آیه، 7.

13- تفسیر المیزان، علامه طباطبائی، ج 16، ص 544.

14- نساء، آیه 63.

15- بینات، ش 21، ص 35.

16- میزان الحکمه، 17964.

17- اعراف، آیه 199.

18- نساء، آیه 5.

19- اسراء، آیه 28.

20- اسراء، آیه 53.

21- اسراء، آیه 152.


- نظرات (0)

خوب صحبت کردن را بیاموزیم


صحبت
به جرأت می‌توان ادعا کرد که یکی از مهم‌ترین دلایل شکست‌هایی که انسان در زندگی خود با آن مواجه می‌شود این است که قبل از اتخاذ تصمیم و مبادرت به انجام یک کار (انتخاب شغل، ازدواج، تربیت فرزند و امثال آن)‌ سعی نکرده است که مهارت‌‌های ارتباطی و رفتاری لازم برای انجام آن کار را کسب کند. پژوهش‌های انجام شده حاکی از آن است که مهارت‌های لازم برای برقراری ارتباط موثر را می‌‌توان از طریق آموزش و تمرین یاد گرفت و البته کسب این مهارت‌ها چندان آسان به نظر نمی‌رسد، در برقراری ارتباط با دیگران چنانچه یکی از طرفین صحبت، پیام طرف مقابل را به خوبی دریافت نکند و نفهمد که منظور طرف مقابل از این پیام چه بوده، ارتباط برقرار شده بی‌حاصل بوده است.

در واقع می‌توان گفت ریشه بسیاری از سوء تفاهمات، رنجش‌ها و اختلافات و همچنین منشأ بسیاری مشاجرات، اختلافات و نزاع‌های خانوادگی، عدم وجود فهم متقابل در صحبت‌ها است، چرا که یکی از طرفین گفتگو یا بدتر از همه دو طرف گفتگو حرف یکدیگر را نمی‌فهمند و برداشت درستی از پیام‌های ارسال شده ندارند.

درست صحبت کردن و بیان متناسب یکی از مهارت‌های اساسی ارتباطی در برقراری یک ارتباط موفق و مؤثر می‌باشد. در بیان اهمیت این مهارت ضرب‌المثل‌های فراوانی در ادب فارسی وجود دارد. از آن جمله «تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد» یا «پسته بی‌مغز چو دهن باز کند رسوا شود.»

در کتاب های روانشناسی و مهارت های زندگی که به فراوانی در بازار یافت می شود راهکارهای بسیاری کسب مهارت هایی برای خوب صحبت کردن ارائه شده است.

اما می خواهیم ببینیم خدای خوبمان در این زمینه چه راهکارهایی را به بندگانش ارائه داده ، و به عبارت فن بیان در قرآن چگونه است؟ و خداوند سبحان در زمینه ارتباط با دیگران، چه بیانی را از ما می پذیرد؟

چند نکته که در قرآن به آن ها اشاره شده را بیان می کنیم:

برای نفوذ و تأثیر بر افراد باید به نرمی سخن گفت تا مخاطب احساس کند که گوینده قصد خیرخواهی دارد نه دشمنی و عداوت. قرآن کریم در اهمیت این اصل مهم به حضرت موسی علیه السلام و هارون علیه السلام می فرماید: «اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّینًا لَّعَلَّهُ یتَذَکرُ أَوْ یخْشَى»؛به سوی فرعون بروید که طغیان کرده است،اما به نرمی سخن گویید شاید متذکر شود و یا از خداوند بترسد

ـ فروتنی و ادب در گفتار

یکی از ارزش های اخلاقی درگفتار، رعایت ادب و تواضع در گفتار است که به ویژه درباره سخن گفتن با والدین توصیه شده است. «و قل لهما قولا کریما». منظور از « قول کریم » در این آیه، همان سخن مودبانه است تواضع و ادب. در همه جا، در رفتار و گفتار، مطلوب است.

 

ـ اعراض از لغو درسخن گفتن

مؤمنان کسانی هستند که از لغو اعراض و دوری می کند و روشن است که آیه منحصر در رفتار لغو و بیهوده نیست بلکه شامل گفتار لغو هم می شود «وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ» در حقیقت لغو همان گونه که بعضی از مفسرین گفته اند هر گفتار و عمل است که فایده قابل ملاحظه این داشته باشد.

صحبت با نوجوان
-نرمش درگفتار

برای نفوذ و تأثیر بر افراد باید به نرمی سخن گفت تا مخاطب احساس کند که گوینده قصد خیرخواهی دارد نه دشمنی و عداوت. قرآن کریم در اهمیت این اصل مهم به حضرت موسی علیه السلام و هارون علیه السلام می فرماید: «اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّینًا لَّعَلَّهُ یتَذَکرُ أَوْ یخْشَى»؛ به سوی فرعون بروید که طغیان کرده است، اما به نرمی سخن گویید شاید متذکر شود و یا از خداوند بترسد .

 

-نیک بودن گفتار

از معیارهای سخن ارزشی آن است که نیک و پسندیده باشد و به همین خاطر دستور داده شده است که با یتیمان سخن نیک و پسندیده بگویید «و سخن شایسته به آن ها بگویید».

 

-گفتن بهترین سخن

«وَقُل لِّعِبَادِی یقُولُواْ الَّتِی هِی أَحْسَنُ»؛به بندگانم بگو سخنی بگویید که بهترین باشد .

 

-انصاف درگفتار

«وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُواْ»زمانی که سخن می گویید، رعایت عدالت در گفتار را بکنید.

 

-بلیغ و رسا بودن گفتار

«وَعِظْهُمْ وَقُل لَّهُمْ فِیأَنفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِیغًا»؛وآن ها را اندرز ده و با بیانی رسا نتایج اعمال شان را به آن ها گوشزد کن. بلاغت در لغت به معنای وصول و انتها است و در اصطلاح عبارت است از مطابقت کلام با مقتضای حال و مقام .

مؤمنان کسانی هستند که از لغو اعراض و دوری می کند و روشن است که آیه منحصر در رفتار لغو و بیهوده نیست بلکه شامل گفتار لغو هم می شود«وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ»در حقیقت لغو همان گونه که بعضی از مفسرین گفته اند هر گفتار و عمل است که فایده قابل ملاحظه این داشته باشد

-مهربان و متواضع

«وَ اخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَالرَّحْمَةِ وَ قُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کمَا رَبَّیانِى صَغِیراً» و از روى مهربانى و لطف، بالِ تواضع خویش را براى آنان فرود آور و بگو: پروردگارا! بر آن دو رحمت آور، همان گونه که مرا درکودکى تربیت کردند.

 

آیاتی دیگر در زمینه نحوه سخن گفتن

1. «وَ قَضى‏ رَبُّک أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیاهُ وَ بِالْوالِدَینِ إِحْساناً إِمَّا یبْلُغَنَّ عِنْدَک الْکبَرَ أَحَدُهُما أَوْ کلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کریماً» ؛ و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستید! و به پدر و مادر نیکى کنید! هر گاه یکى از آن دو، یا هر دوى آنها، نزد تو به سن پیرى رسند، کمترین اهانتى به آنها روا مدار! و بر آنها فریاد مزن! و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آنها بگو! (اسراء، 23)

2.«وَ إِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّک تَرْجُوها فَقُلْ لَهُمْ قَوْلاً مَیسُوراً» ؛ و هر گاه از آنان [مستمندان‏] روى برتابى، و انتظار رحمت پروردگارت را داشته باشى (تا گشایشى در کارت پدید آید و به آنها کمک کنى)، با گفتار نرم و آمیخته با لطف با آنها سخن بگو! (اسراء، 28)

3.«فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَیناً لَعَلَّهُ یتَذَکرُ أَوْ یخْشى‏» ؛ اما به نرمى با او سخن بگویید شاید متذکر شود، یا (از خدا) بترسد! (طه، 44)

تقوا

 

4.«یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَدیداً»؛اى کسانى که ایمان آورده‏اید! تقواى الهى پیشه کنید و سخن حق بگویید. (احزاب، 70)

5. «وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعا إِلَى اللَّهِ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ قالَ إِنَّنی‏ مِنَ الْمُسْلِمینَ»

چه کسى خوش گفتارتر است از آن کس که دعوت به سوى خدا مى‏کند و عمل صالح انجام مى‏دهد و مى‏گوید: «من از مسلمانانم»؟! (فصلت، 33)

6. «قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَ مَغْفِرَةٌ خَیرٌ مِنْ صَدَقَةٍ یتْبَعُها أَذىً وَ اللَّهُ غَنِی حَلیمٌ»

گفتار پسندیده (در برابر نیازمندان)، و عفو (و گذشت از خشونتهاى آنها)، از بخششى که آزارى به دنبال آن باشد، بهتر است و خداوند، بى‏نیاز و بردبار است. (بقره، 263(

7.«طاعَةٌ وَ قَوْلٌ مَعْرُوفٌ فَإِذا عَزَمَ الْأَمْرُ فَلَوْ صَدَقُوا اللَّهَ لَکانَ خَیراً لَهُمْ»

(ولى) اطاعت و سخن سنجیده براى آنان بهتر است و اگر هنگامى که فرمان جهاد قطعى مى‏شود به خدا راست گویند (و از در صدق و صفا درآیند) براى آنها بهتر مى‏باشد! (محمد، 21)

اى همسران پیامبر! شما همچون یکى از آنان معمولى نیستید اگر تقوا پیشه کنید پس به گونه‏اى هوس‏انگیز سخن نگویید که بیماردلان در شما طمع کنند، و سخن شایسته بگویید!

8.«وَ إِذْ أَخَذْنا میثاقَ بَنی‏ إِسْرائیلَ لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوالِدَینِ إِحْساناً وَ ذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیتامى‏ وَ الْمَساکینِ وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً »

و (به یاد آورید) زمانى را که از بنى اسرائیل پیمان گرفتیم که جز خداوند یگانه را پرستش نکنید و به پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و بینوایان نیکى کنید و به مردم نیک بگویید. (بقره، 83)

9.«یا نِساءَ النَّبِی لَسْتُنَّ کأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَیتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیطْمَعَ الَّذی فی‏ قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً»

اى همسران پیامبر! شما همچون یکى از آنان معمولى نیستید اگر تقوا پیشه کنید پس به گونه‏اى هوس‏انگیز سخن نگویید که بیماردلان در شما طمع کنند، و سخن شایسته بگویید! (احزاب، 32)

10-«وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَکمُ الَّتی‏ جَعَلَ اللَّهُ لَکمْ قِیاماً وَ ارْزُقُوهُمْ فیها وَ اکسُوهُمْ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً»

اموال خود را، که خداوند وسیله قوام زندگى شما قرار داده، به دست سفیهان نسپارید و از آن، به آنها روزى دهید! و لباس بر آنان بپوشانید و با آنها سخن شایسته بگویید! (نساء، 5)

11.«وَ إِذا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُوا الْقُرْبى‏ وَ الْیتامى‏ وَ الْمَساکینُ فَارْزُقُوهُمْ مِنْهُ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً»

و اگر به هنگام تقسیم (ارث)، خویشاوندان (و طبقه‏اى که ارث نمى‏برند) و یتیمان و مستمندان، حضور داشته باشند، چیزى از آن اموال را به آنها بدهید! و با آنان به طور شایسته سخن بگویید! (نساء، 8)

12«وَ لْیخْشَ الَّذینَ لَوْ تَرَکوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّیةً ضِعافاً خافُوا عَلَیهِمْ فَلْیتَّقُوا اللَّهَ وَ لْیقُولُوا قَوْلاً سَدیداً»

کسانى که اگر فرزندان ناتوانى از خود بیادگار بگذارند از آینده آنان مى‏ترسند، باید (از ستم درباره یتیمان مردم) بترسند! از (مخالفت) خدا بپرهیزند، و سخنى استوار بگویند. (نساء، 9)

13. «أُولئِک الَّذینَ یعْلَمُ اللَّهُ ما فی‏ قُلُوبِهِمْ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ عِظْهُمْ وَ قُلْ لَهُمْ فی‏ أَنْفُسِهِمْ قَوْلاً بَلیغاً»

آنها کسانى هستند که خدا، آنچه را در دل دارند، مى‏داند. از (مجازات) آنان صرف نظر کن! و آنها را اندرز ده! و با بیانى رسا، نتایج اعمالشان را به آنها گوشزد نما! (نساء، 63)




- نظرات (0)

اسباط چه كسانى بودند؟

انبیا

قُولُواْ آمَنَّا بِاللّهِ وَمَآ أُنزِلَ إِلَیْنَا وَمَا أُنزِلَ إِلَى إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَقَ وَیَعْقُوبَ وَالأسْبَاطِ وَمَا أُوتِیَ مُوسَى وَعِیسَى وَمَا أُوتِیَ النَّبِیُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لاَ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ (بقره ـ 136)

(اى مۆمنان) بگویید: ما به خداوند و آنچه به سوى ما فرو فرستاده شده و به آنچه به سوى ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط ( نوادگان یعقوب) فرو فرستاده شده و به آنچه به موسى و عیسى و آنچه به پیامبران از جانب پروردگارشان داده شده ایمان آوردیم، میان هیچ یك از آنان (در اینكه حقّند و مبعوث از جانب خداوند) فرقى نمى‏گذاریم و ما در برابر او تسلیم هستیم

این آیه به مسلمانان دستور مى‏دهد كه به مخالفان خود بگویند: ما به خدا و همه پیامبران بر حقّ و آنچه از جانب خدا نازل شده است ، ایمان داریم و خود محورى‏ها و یا تعصّبات نژادى، باعث نمى‏شود كه ما برخى از آنها را بپذیریم و بعضى دیگر را نفى كنیم.

آنها همه معلمان الهى بودند كه در دوره‏هاى مختلف تربیتى به راهنمایى انسانها پرداختند، هدف همه آنها یك چیز بیشتر نبود و آن هدایت بشر در پرتو توحید خالص و حق و عدالت، هر چند هر یك از آنها در مقطع هاى خاص زمانى خود وظائف و ویژگی هایى داشتند.

بنابراین ما به همه انبیاى الهى، چه آنهایى كه قبل از ابراهیم علیه السلام آمده‏اند، همانند آدم، شیث، نوح، هود، صالح و چه آنهایى كه بعد از ابراهیم بودند همانند سلیمان، یحیى و زكریا، ایمان داریم و هر پیامبرى كه دلیل روشن و معجزه داشته باشد به حكم عقل او را مى‏پذیریم.

نکته مهم این آیه نیز همین وحدت دعوت انبیاء است. قرآن كراراً در آیات مختلف اشاره مى‏كند كه همه پیامبران خدا یك هدف را تعقیب مى‏كرده‏اند و هیچگونه جدایى در میان آنها نیست، زیرا همه از یك منبع وحى و الهام دریافت مى‏داشته‏اند، لذا به مسلمانان توصیه مى‏كند به تمام پیغمبران الهى یكسان احترام بگذارند، ولى چنان كه گفتیم این موضوع مانع از آن نمى‏شود كه هر آئین جدید كه از طرف خداوند نازل مى‏گردید آئین هاى گذشته را نسخ كند و آئین اسلام آخرین آئین باشد.

در آیه کلمه «الْأَسْباطِ» جمع «السبط» به معناى نواده است و مراد از آن دوازده تیره و قبیله بنى اسرائیل مى‏باشد كه از دوازده فرزند یعقوب به وجود آمده و در میان آنان پیامبرانى وجود داشته است، نه خود فرزندان یعقوب، تا گفته شود همه آنها صلاحیت پیامبرى نداشتند چرا كه آنها درباره برادر خود مرتكب گناه شدند

زیرا پیغمبران خدا همانند معلمانى بودند كه هر كدام جامعه بشریت را در یك كلاس پرورش مى‏دادند، بدیهى است دوران تعلیم هر یك كه تمام مى‏شد به دست معلم دیگر، در كلاس بالاتر سپرده مى‏شدند، و روى این حساب جامعه بشریت موظف است برنامه‏هاى آخرین پیامبر را كه آخرین مرحله تكامل دین آن عصر است اجرا كند، و این هرگز مانع حقانیت دعوت سایر پیامبران نخواهد بود.

 

اسباط چه كسانى بودند؟

در آیه کلمه «الْأَسْباطِ» جمع «السبط» به معناى نواده است و مراد از آن دوازده تیره و قبیله بنى اسرائیل مى‏باشد كه از دوازده فرزند یعقوب به وجود آمده و در میان آنان پیامبرانى وجود داشته است، نه خود فرزندان یعقوب، تا گفته شود همه آنها صلاحیت پیامبرى نداشتند چرا كه آنها درباره برادر خود مرتكب گناه شدند.

جمله «وَ ما أُوتِیَ مُوسى‏ وَ عِیسى‏» یعنى هر چه به آن دو پیامبر نازل شده قبول داریم، نه هر آنچه نزد شماست و لذا نفرمود: «و ما اوتیتم».

بنابراین اگر در برابر دعوت شما كه مى‏گویید: «كُونُوا هُوداً أَوْ نَصارى‏» و راه نجات را در مسیحى یا یهودى بودن مى‏دانید، مى‏ایستیم به دلیل وجود انحراف و خرافاتى است كه در دین خدا ایجاد كرده‏اید وگرنه ما تورات و انجیل واقعى را كه در آنها بشارت ظهور و بعثت پیامبر اسلام صلى اللَّه علیه و آله آمده است قبول داریم.

ما به همه انبیاى الهى، چه آنهایى كه قبل از ابراهیم علیه السلام آمده‏اند، همانند آدم، شیث، نوح، هود، صالح و چه آنهایى كه بعد از ابراهیم بودند همانند سلیمان، یحیى و زكریا، ایمان داریم و هر پیامبرى كه دلیل روشن و معجزه داشته باشد به حكم عقل او را مى‏پذیریم

پیام‏های آیه 136 سوره مبارکه بقره:

1 ـ ایمان به همه‏ى انبیاء و كتاب‏هاى آسمانى لازم است. «آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ» كفر به بعضى از انبیاء، كفر به همه‏ى آنهاست. مسلمان واقعى كسى است كه به تمام انبیاى الهى، ایمان داشته باشد.

2 ـ ما به آنچه بر موسى و عیسى علیهما السلام نازل شده ایمان داریم، نه آنچه امروز به نام تورات و انجیل وجود دارد. «وَ ما أُوتِیَ مُوسى‏ وَ عِیسى‏»

3 ـ تسلیم عملى، در كنار ایمان قلبى لازم است. «آمَنَّا بِاللَّهِ» «نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ»

 

مسلمانان، الگوى هدایت یافتگان واقعى هستند!!

فَإِنْ آمَنُواْ بِمِثْلِ مَا آمَنتُم بِهِ فَقَدِ اهْتَدَواْ وَّإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّمَا هُمْ فِی شِقَاقٍ فَسَیَكْفِیكَهُمُ اللّهُ وَهُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ (بقره ـ 137) پس اگر آنها هم به آنچه شما بدان ایمان آورده‏اید ایمان آوردند مسلما هدایت یافته‏اند، و اگر روى گرداندند جز این نیست كه آنها در مقام مخالفت و دشمنى هستند، پس به زودى خداوند شر آنها را از تو دفع خواهد نمود و اوست شنوا و دانا

در این آیه تأکید بر این است که اگر اهل كتاب، یهود و نصارى، به جاى سرسختى و خودمحورى و تكیه بر مسائل نژادى و قبیله‏اى، همانند شما مسلمانان به تمام انبیاء و كتب آسمانى ایمان بیاورند و تعصّبات نابجا را كنار بگذارند، حتماً هدایت مى‏یابند، ولى اگر همچون گذشته، تنها خود را بر حقّ بدانند و دیگران را منحرف بشمارند، آنان در ستیز باحقّ و جدایى از حقّ خواهند بود.

البتّه شما مسلمانان به راه خود دلگرم باشید و از تحقیرها و توطئه‏هاى آنان نترسید. چون خداوند شر آنان را از شما دفع و شما را در برابر آنان حمایت و كفایت مى‏كند.

البته مسلمانان، الگوى هدایت یافتگان واقعى هستند ؛ زیرا به تمام انبیا و كتاب‏هاى آسمانى، ایمان و اعتقاد دارند.

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 1

 



- نظرات (0)

بهترین معیار برای شناسایی افراد پست!

اختلال شخصیت

ممکن است بگویید این یک معیار صد در صد برای شناختن افراد نیست چرا که بسیاری هستند که هرگز حرف دل و زبانشان یکی نیست ممکن است خود را مۆدب به آداب الهی و اخلاق انسانی بدانند و در صحبت کردنشان بسیار دقت کنند در صورتی که ما به وضوح می بینیم عملشان چیز دیگری را ثایت می کند.

بله خب باید بگوییم این عمل هم خود نوعی گفتار است .

کسانی که خیلی هم سیاست دارند و در نقش بازی کردن استادی تمام هستند بالاخره با یک رفتاری ناخواسته خود را لو می دهند، البته در این مقاله طرف صحبت ما این چنین انسان هایی نیستند، چرا که اینان به صفت نفاق موصوفند و در جای خود باید رفتار آن ها را تحلیل کرد و با ملاک ها و معیارهایی هم برای معرفی آن ها معرفی کرد .

بحث ما اینجا در مورد کسانی است که بی محابا خود را در هر جمله معرفی می کنند و ابایی هم ندارند که چنین شخصیتی دارند و به خود هم افتخار می کنند، همچون کوزه ای که تا خمش می کنی اندوخته درونش را بیرون می ریزد .

قرآن کریم در آیه ای نورانی به خوبی این افراد را معرفی می کند و می فرماید: سخنان ناپسند به افراد پست و فرومایه مربوط است و از افراد پست و فرومایه جز سخنان ناپسند شنیده نشود.

و یا این‌كه استحقاق افراد فرومایه ازدواج با فرومایگان است و فرومایگى در‌خور پست‌ها و خبیثان است و یا این‌كه اعمال پست، زاییده‌ى فرومایگان است و از فرومایگان جز اعمال پست به ظهور نرسد و از طرف دیگر:

«...وَالطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ ...»

بحث ما اینجا در مورد کسانی است که بی محابا خود را در هر جمله معرفی می کنند و ابایی هم ندارند که چنین شخصیتی دارند و به خود هم افتخار می کنند، همچون کوزه ای که تا خمش می کنی اندوخته درونش را بیرون می ریزد

سخنان خوب، سزاوار پاكان و نیكان است و از پاكان جز سخن نیك شنیده نشود. یا این ‌كه سزاوار افراد پاك طینت ازدواج با پاك طینتان است و پاكى طینت، شایسته‌ى نیكو طینتان است و یا این‌ كه اعمال حَسنه و كارهاى نیك، زاییده‌ى نیكان و پاكان است و از پاك طینتان جز اعمال حسنه صادر نشود.

«...أُوْلَئِكَ مُبَرَّۆُونَ مِمَّا یَقُولُونَ ...»(آیه 26 سوره نور)

افراد طیّب اعمّ از زن و مرد از نسبت‌هاى ناروایى كه درباره‌ى آنان داده مى‌شود و نیز از سخنان ناپسند برى و منزّه مى‌باشند و دامنشان از رمى و قذف و افترا پاک است.

«...لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِیمٌ »(همان)

آمرزش از گناه و رزق كریم و بهشت جاویدان براى این دسته از مردان و زنان پاک ‌طینتِ نیكوكار است.

وردگار حکیم، انسان را از گفتاری که هیچ سود و بهره ای برای او ندارد، بر حذر می دارد و در قرآن کریم، آدمیان را از بیهوده گویی نهی می کند، به گونه ای که شنیدن سخنان لغو را عامل باز دارنده آدمی از کمال می شمارد و دوری از بیهوده گویی را نشانه کرامت انسان می داند و می فرماید:

وَإِذَا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَقَالُوا لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَكُمْ أَعْمَالُكُمْ سَلَامٌ عَلَیْكُمْ لَا نَبْتَغِی الْجَاهِلِینَ (قصص: 55)

و چون سخن لغوى (مانند مسخره و فحش و غیبت و هتاكى) بشنوند، از آن روى برتابند و (با زبان حال) گویند: عمل‏هاى ما از آن ما و عمل‏هاى شما از آن شما، سلام بر شما، ما نادان‏ها را (به دوستى و رفاقت) نمى‏طلبیم.

این گونه افراد، به سخنان بیهوده و گزاف گوش نمی دهند و ارزش وقت خود و دیگران را به خوبی می دانند و در برابر آن احساس مسئولیت می کنند. اینان از عمر گرانمایه و فرصت های زندگی بهترین استفاده ها را می برند تا حسرت و پشیمانی دامن گیرشان نشود.

 



- نظرات (0)

راه‏كارها و ابزارهاى فهم و تفسیر قرآن

«قرآن مشعلى است كه نور آن هرگز خاموش نمى‏گردد، چشمه زاینده‏اى است كه واردان از آن نمى‏كاهند، نشانه‏هایى است كه روندگان بى‏آن‏ها راه نمى‏یابند، دلیل كسى است كه به آن سخن گوید، فیروزى كسى است كه آن را حجت آورد، نگه‏دارنده كسى است كه به آن عمل كند، سپر كسى است كه آن را دربرگیرد، دانایى كسى است كه آن را در گوش دارد. همانا قرآن كان ایمان و كانون آن، سنگ‏هاى بناى اسلام و پایه آن، میدان‏هاى حق و راه‏هاى آن است.» (1)


ضرورت شناخت قرآن و شناخت‏پذیرى آن

نخست دلایل ضرورت شناخت قرآن و امكان بررسى، تدبر و تفكر درباره آن را با دقت‏بررسى مى‏كنیم، سپس به پژوهش و جست وجوى راه كارها و ابزارهاى فهم صحیح این كتاب با عظمت مى‏پردازیم.

دلایل ضرورت شناخت و شناخت‏پذیرى قرآن و جست و جوى راه‏كارهاى تفسیر و تحصیل مقاصد خداوندى را در یك نگاه كلى، مى‏توان موارد ذیل دانست:

1- قرآن كریم، تنها معجزه جاویدان و سند حقانیت اسلام و گواه صدق رسول خاتم(ص) است كه طى آیاتى، جن و انس را به هماوردى فراخوانده، (2) عدم امكان آن را اعلام داشته است و ضرورت آشنایى با موارد یاد شده، لزوم شناخت قرآن و امكان شناخت آن را ضرورى مى‏نماید.

2- قرآن خود را برابر نوامیس فطرت معرفى كرده(روم:30) و بشر را به شناخت آن فرامى‏خواند. جست و جوى فطرت ضرورت شناخت قرآن را لازم و امكان‏پذیرى آن را آشكار مى‏سازد.

3- با توجه به اینكه راه‏كارهاى شناخت‏بشرى (حس، تجربه، عقل، شهود و...) در عرصه جهان‏شناسى و حقایق نهفته در آن ناتوان است، تنها راه‏كار مطمئن و دقیق، روزنه حقیقت‏نماى وحى است كه انسان را بدان رهنمون مى‏گردد. (3)

4- با توجه به خدشه‏دار شدن سنت رسول خدا(ص) در جریان نامبارك سقیفه، (4) این تنها قرآن است كه از صدر اسلام تاكنون و تا ابد، از گزند تحریف مصون بوده و آیینه تمام‏نماى اسلام است. از این‏رو، شناخت آن ضرورى مى‏باشد.

5- از آن‏جا كه قرآن كریم در تمام عرصه‏هاى زندگى بشرى، قوانین جاویدان حیاتى عرضه كرده، (5) شناخت كامل آن ضرورى است.

6- قرآن كریم داراى اعجاز بیانى است و از این ره‏گذر، عقول و دل‏هاى بزرگ و والا را چون نیروى مغناطیسى مجذوب خویش مى‏سازد. از این‏رو، براى فراهم آوردن زمینه چنین جذبه و گرایشى براى عشاق انوار ربوبى، شناخت قرآن ضرورى مى‏نماید. (6)

7- از آنجا كه انسان همواره براى نیل به جوار قرب حق در حركت‏بوده (7) و حركت نیز به شناخت ژرف و دقیق نیازمنداست (8) و از سوى دیگر، قرآن كریم در ضمن آیه‏هایى، همگان را به تدبر و تفكر و اندیشه در آیات خود دعوت كرده، (9) بى‏توجهى بدان را گناه شمرده و غافلان از آن را مورد نكوهش قرار داده، همچنین قرآن خود را «تبیان كل شى‏ء» معرفى كرده و همه اهل عالم را بدان نیازمند مى‏داند، (10) این موارد، شناخت آن را ضرورى و لازم مى‏گرداند.

8- قرآن كریم از سوى پروردگار بى‏نیاز فرود آمده و از هر نوع كلام بشرى بى‏نیاز بوده و دیگر دانش‏هاى بشرى بدان نیازمند است. بنابر این، شناخت قرآن از نیازهاى ضرورى و اصیل بشرى است. (11) از یك‏سو، در حوزه اسلامى، ارزیابى هراندیشه‏اى، حتى سنت رسول خدا(ص)، به قرآن واگذار شده و این خود مساله شناخت قرآن را ضرورى مى‏نماید. (12) از سوى دیگر، در قرآن كریم به فرض نزولش بر مردگان و جمادات بى‏روح، از تسلیم‏پذیرى آنان سخن گفته، در مقام نكوهش انسان برآمده و از سرپیچى و تمرد وى شكوه نموده است. بنابراین، بر اساس عقل، كتاب، سنت، تاریخ، تجربه، حس و فطرت سلیم بشرى، شناخت قرآن لازم بوده و هیچ‏كس در هیچ زمان و هیچ شرایطى، از آن بى‏نیاز نیست.


قرآن در آیینه قرآن

قرآن كریم در یك فراخوانى عمومى، جن و انس را به مطالعه و فهم خود دعوت كرده و خود را شناخت‏پذیر و قابل فهم معرفى مى‏نماید، چنان كه در آیاتى خود را چنین معرفى مى‏كند:

راهنماى مردمان; (13) خودنما و دیگر نما; (14) روشنگر مردمان; (15) داور میان متخاصمان; (16) نشانه بزرگ حق; روشنى‏بخش جامعه; (17) فرقان و فاصل حق و باطل; (18) مایه بیدارى و هوشیارى مردم; (19) مایه تفكر و شكوفایى عقل; (20) زمینه تدبر ژرف; مایه تذكر و پندآموزى بشر; (21) راهى استوار به سوى حق، تقواپیشگى و حیات معقول معنوى; (22) نورى روشنگر از سوى پروردگار عالم و پیام ربوبى (23) معرفى كرده و براى اثبات دعوى خود، اقامه برهان مى‏نماید; و تبیان همه اشیا و حقایق، بیان كننده هر خشك و تر و جامع همه مفاهیم حقوقى در گستره خود.

قرآن اصول تفسیر خود را در سه اصل اساسى مى‏داند: قرآن با قرآن، قرآن با عقل، و تدبر و تفكر و بررسى. (24)


راه‏كار تفسیرى از دیدگاه قرآن

قرآن كریم راه‏كار تفسیرى خود را طى آیاتى، چنین بیان كرده است: «ان علینا جمعه وقرآنه فاذا قراناه فاتبع قرآنه ثم ان علینا بیانه‏» (قیامت:17-19); به راستى، گردآورى و تلاوت قرآن برعهده ماست. پس هنگامى كه آن را مى‏خوانیم تو قرائت ما را پیروى كن، آن‏گاه در بیان مقاصد و مفاهیم آن، از ما پیروى نما. (25)

بر پایه این آیه، تفسیر قرآنى را خود خداوند به عهده گرفته و در آیات دیگرى، آن را برعهده رسول الله(ص) نهاده است. آیه‏هاى 44 و 64 سوره نحل و آیه‏هاى 15 و19 سوره مائده بر این مطلب صادق‏اند; چرا كه بر اساس این آیات و آیه 2 سوره جمعه،129 و 151 سوره بقره، 164 آل‏عمران و دیگر آیات مشابه، بیان مقاصد قرآن كریم به عنوان یكى از مهم‏ترین، بزرگ‏ترین و بنیادى‏ترین وظایف رسالت تلقى شده است; یعنى، تلاوت، بیان مقاصد، تعلیم آن و تزكیه مسلمانان همراه با آموزش حكمت اساس رسالت، بلكه تمام آن مطرح گردیده و كوتاهى در بیان آنچه نزول یافته، هم‏چون عدم ابلاغ آن (26) تلقى گردیده است. واضح است كه میان این دو ملازمه عقلى حاكم است; زیرا از سویى، بیان مقاصد و حقایق قرآن را خود ذات اقدس ربوبى برعهده گرفته و از سوى دیگر، بیان آن را به طور كامل، به عهده رسول خاتم(ص) نهاده و براى آن بزرگوار تفصیل داده است. بنابراین، آیاتى از قرآن، آیات دیگر را تفسیر مى‏نماید و یكى از منابع اساسى و بنیادین تفسیر قرآن خود قرآن است.

دومین منبع تفسیرى قرآن، رسول خاتم(ص) است، چنان كه در آیات 44 و 64 سوره نحل،129 و 151 سوره بقره، 164 آل‏عمران، 15 و19 مائده و دیگر آیات آمده است.

از نظرگاه تاریخى نیز شواهد فراوانى در دست است كه رسول خدا(ص) به دنبال قرائت آیات، تفسیر و مقاصد آن‏ها را نیز براى صحابه و به‏ویژه امیرالمؤمنین(ع)، بیان مى‏فرمود. روایت عبدالرحمن السلمى (ت 72 ه.ق) از برخى صحابه هم‏چون عثمان و ابن مسعود و دیگران - مبنى بر این‏كه یاران پیامبر(ص) هنگام آموزش قرآن، همین كه ده آیه فرامى‏گرفتند، به آموختن تفسیر آن از رسول‏خدا(ص) مى‏پرداختند، آن گاه به سراغ فراگیرى آیات دیگر مى‏رفتند- (27) مؤید این مدعاست.

سیوطى نیز به گزارش از ابونعیم اصفهانى از قول امیرالمؤمنین(ع) مى‏گوید: به خدا سوگند، آیه‏اى بر محمد(ص) فرود نیامد، مگر آن‏كه من فهمیدم كه در مورد چه كسانى و در كجا فرود یافته است; چرا كه خداوند به من دلى خردمند و زبانى مسؤول عنایت فرموده است. (28)

گزارش ابن مسعود درباره آیه «الذین آمنوا ولم یلبسوا ایمانهم بظلم‏»، (انعام:82) - كه صحابه را ناامید مى‏گردانید و رسول خدا(ص) «ظلم‏» را به شرك تفسیر فرمود - نیز دلیل بر این مطلب است.

بنابراین، راه‏كار خود قرآن در تفسیر خویش، همان تفسیر آیه با استفاده از تدبر در آیات و استنطاق آن‏ها از مجموع آیات مربوط به موضوع و بیانات رسول خدا(ص) است.


راه‏كار تفسیرى خاندان رسالت:

همان‏گونه كه قرآن كریم بیان خویش را خود عهده‏دار شده، به بیان رسول خدا(ص) نیز حجیت‏بخشیده و ایشان نیز به بیان ائمه اهل‏بیت: حجیت و اعتبار داده‏اند. (29) بنابراین، چنین نتیجه مى‏گیریم كه:

1- قرآن روشن است و در آیاتش هرگز اختلافى نیست.

2- در صورت بروز اختلاف، در بیان فهم مقاصد آن، مرجع نهایى حل اختلاف، رسول خدا(ص) و اهل‏بیت عصمت: مى‏باشند; پیشوایانى كه در آموزش خود از خطا و نسیان و گناه معصوم و مصونند و قهرا روش تفسیرى آنان همان روش ارائه شده در قرآن است. ائمه دین: به پیروى از قرآن و رسول خاتم(ص) این روش را در آموزش‏هاى خود به یاران خویش انتقال دادند.

روایاتى مانند «انما نزل القرآن لیصدق بعضه بعضا» و «ینطق بعضه ببعض و یشهد بعضه على بعض‏» (30) این‏مطلب را تایید مى‏نماید و این غیر از تفسیر به راى - كه ممنوع است - مى‏باشد; چرا كه در این روش، مفسر نخست آیات مورد نظر را استنطاق مى‏كند و احادیث ائمه اهل بیت: را مى‏نگرد و پس از آشنایى به روش آنان، با استفاده از قرآن و سنت و عقل و تدبر، به تفسیر آیات مى‏پردازد. (31) آنان كه درباره قرآن به انواع تناقض‏ها دچار آمده و در مورد آیات الهى به ناروا، سخن گفته‏اند و گاهى به تناقض برخى آیات با برخى دیگر و یا با سنت رسول خاتم(ص) حكم كرده و یا سنت را در ارتباط با خودش و یا با عینیت تاریخى دانسته‏اند، همه از بى‏اطلاعى و از عدم آشنایى آنان با روش تفسیرى خواندن وحى بوده است. قرآن كریم هرگونه اختلاف و تناقض را از دامن پاك خود دور دانسته و در مقام تحدى، براى اثبات‏اعجازبیانى‏و حقانیت‏خود، بدان استدلال مى‏فرماید. (32)


راه‏حل تناقض‏هاى اسطوره‏اى

قرآن كتابى است دردآشنا و شفابخش; مانند داروخانه‏اى كه براى همه امراض دارویى ویژه دارد، اما باید درد و دارو را شناخت تا درمان مؤثر واقع شود. در بیمارى‏هاى روحى و معنوى نیز چنین است. دواى هر دردى آیه‏اى خاص است; آیه‏اى متناسب با آن درد. و شاید یكى از دلایل نزول تدریجى قرآن كریم در طول‏23 سال همین باشد و علت مراتب نزول و مراحل آن به صورت دفعى و تدریجى و به دو صورت مجمل و مفصل، (33) روح و حقیقت تعین نایافته قوانین جهاد و دفاع و قوانین مالى یا جنایى در ارتباط با گروه‏هاى گوناگون الحادى و مسلمان در طول‏23 سال نیز همین موضوع باشد.

گوناگونى‏استدلال‏هاو موضع‏گیرى قرآن در برابر كفار قریش، یهود و ملحدان، منافقان و بیماردلان نیز همین بود. بنابراین، هر جاكه‏آیه‏هامتناسب با نیازها و روحیه‏ها و زمان‏ها تلاوت‏گردند و درآن‏هاتدبرلازم‏بشود،هیچ‏گونه‏تناقضى‏در آن احساس نمى‏گردد.


تفاوت هدف به تفاوت روش

اگر هدف پژوهشگر تنها قرائت و روخوانى قرآن باشد با تسلط بر قواعد قرائت‏بدان نایل مى‏گردد. اگر هدف او بالاتر از این و در حد فهم احكام و مفاهیم بلند قرآن باشد، در این صورت، باید با آموزش قواعد اصول الفقه مدار دلالت‏ها را از قبیل عام و خاص، مطلق و مقید، ناسخ و منسوخ و... بازشناسد. (34) و اگر هدف او فقه اكبر و یك نطاق گسترده‏ترى باشد، باید فراتر از مراحل سه‏گانه اصول الفقه (بحث دلیلیت، دلالت، و تعارض ادله) حركت كند و در سطح گسترده و كلان، مساله را مطرح نماید تا با مطالعه نظام‏هاى اسلام، به صورت یك مجموعه به هم‏پیوسته و داراى روح واحد، روح واقعى اسلام را در پرتو مجموعه آیات و روایات كشف كرده، در حریم كبریایى قرآن و اسلام ماوا بگیرد و به درجه تفقه در دین نایل گردد. (35)

بنابر این، اگر در اندیشه فهم اغراض و اهداف قرآن و اسلام باشیم، باید در جست و جوى اصول روشمند دیگرى باشیم و به كمك آن‏ها، به اغراض و مقاصد بلند كلام خدا پى ببریم; چرا كه قرآن و سنت در یك افق تاریخى ویژه، براى هدایت انسانیت تا ابد نزول یافته و شناخت افق تاریخى عصر نزول در فهم آن تعیین‏كننده است. از این ره‏گذر است كه امام(ع) فقه متعالى را چنین توصیف مى‏نماید: «انتم افقه الناس اذا عرفتم معانى كلامنا»; (36) شما فقیه‏ترین مردم هستید، هرگاه معانى سخنان ما را دریابید.


نقش عترت: در تعیین مقاصد قرآن

با بررسى سیره معصومان: و واقعیات عینى روشن مى‏شود كه روش «تفسیر قرآن با قرآن‏» كارسازترین راه فهم قرآن و كشف مقاصد آن است. البته این روش دشوارى‏هاى فراوانى دارد كه اگر بر اساس اصول صحیح و قانونمند عمل نشود، موفقیتى نخواهد داشت; زیرا:

1- برخى‏ازآیات‏تنهایك‏باردرقرآن‏نزول‏یافته‏وهم‏گونى‏ندارد.

2- فهم كامل و نهائى قرآن در انحصار راسخان در علم و ثقل كبیر است. باید با رجوع بدانان از آن بهره‏مند شد. پس صرف مقارنه آیات (37) نمى‏تواند كارساز باشد.

3- قرآن داراى ظهر و بطن است كه این بطون در برخى روایات تا هفتاد مرتبه ذكر شده است: «ان للقرآن ظهرا و بطنا ولبطنه بطنا الى سبعة ابطن او سبعین.»; (38) به راستى، قرآن داراى ظاهر و باطنى است و باطن آن داراى بطنى دیگر تا هفت و یا هفتاد بطن.

4- با صرف نظر از روایات ظهر و بطن، عمق معانى قرآن با قلت لفظ (بلیغ بودن) آن، غموض ویژه‏اى را بر آن افزوده است و آیات تدبر و تفكر و... نشانگر این واقعیت است; چرا كه مقاصد قرآن كریم بسى دورتر و فراتر از افق فكرى انسان خاكى است; هرقدر پیش بتازد هنوز اندر خم یك كوچه است.


ترجمه و تفسیر

به منظور دست‏یابى به مفاهیم آیات، رعایت اصول ذیل لازم است:

الف - جمع‏آورى آیات هم‏خانواده (نظایر و اشباه) از طریق معاجم قرآن;

ب - تفسیر آیات متناظر به كمك یكدیگر;

ج - عرضه متشابهات بر محكمات بر پایه «هن ام الكتاب‏» (آل‏عمران:7) (39) شده‏اند;

د - استفاده بهینه از ظهور و سیاق آیات در مجموع قرآن كه البته ذوق و سلیقه و هوشیارى ویژه‏اى مى‏طلبد و بدون آن، حتى درك مفاهیم نیز مقدور نخواهد بود.


روش دست‏یابى به مقاصد قرآن (مصادیق)

با به كارگیرى اصول چهارگانه مزبور، تنها دست‏رسى به مفاهیم آیات امكان‏پذیر است، اما به دست آوردن مقاصد نهائى خداوند و تعیین مصادیق آنها تنها از طریق رجوع به سنت و عترت، (40) كه عدل قرآن و قرین و ترجمان آنند، میسر است. آنان به دلیل رسوخ در علم، با مقاصد آیه‏ها آشنا بوده و این پیوسته تا ابد ادامه خواهد داشت و براى هر نسلى آیه‏اى است كه آن را تلاوت مى‏نماید و با مرگ مصداقى، مصداق دیگر به وجود مى‏آید.

بنابر آن‏چه ذكر شد، مى‏توان گفت كه مراد از ظهر و بطن در این دسته از روایات، همان مصادیق آشكار و نهان است كه چون شب و روز در تبادلند و منظور از راسخان در علم همان خاندان عصمت و طهارت: هستند كه بر دانش متشابهات و ظهر و بطن و تاویل و تنزیل آگاهند و دیگران از آن محروم. (41)


تاویل و تنزیل

در اندیشه بیش‏تر مفسران، به ویژه پیشینیان، «تنزیل‏» ظواهر و «تاویل‏» خلاف آن و یا محكمات و متشابهات تلقى شده است. برخى از بزرگان «تاویل‏» را به واقعیت عینى آیات تفسیر كرده‏اند و دیدیم بر پایه احادیث ائمه اهل‏بیت:، قرآن داراى تنزیل است; یعنى، در مورد گروهى نزول یافته و تاویل دارد; یعنى، عده‏اى هستند كه این آیه بدانان بازمى‏گردد. به عبارت دیگر، تعیین مصداق دانش ارجمند تاویل - هم‏چون دانش ظهر و بطن (باز گردانیدن مفاهیم به مصادیق تازه) - تنها كار را سخان در علم است. بنابراین مى‏توان گفت كه «تنزیل‏» یعنى، مصادیق گذشته و «تاویل‏» یعنى، مصادیق آینده. (42) و این مطلب از قانون جرى و اطباق نیز استفاده مى‏گردد. (43)


ضرورت رجوع به عترت: در تفسیر قرآن به قرآن

در راه‏كار تفسیرى قرآن به قرآن نیز رجوع به عترت رسول خدا(ص) از ضروریات است; زیرا:اولا، قرآن ظهر و بطن، تاویل و تنزیل و جرى و اطباق دارد و دانش آن در انحصار عترت پیامبر(ص) است كه روایات بر آن دلالت دارد. (44)

ثانیا، بنابر این كه حقایق و تاویل و بطون قرآن را تنها «مطهرون‏» مى‏توانند مس نمایند (45) و «مطهرون‏» بر اساس آیه تطهیر (احزاب:33) خاندان عصمت و طهارت: على و زهرا و فرزندان معصوم آنان‏اند، (46) بنابراین، رجوع به آنان در تفسیر قرآن به قرآن، بدیهى و الزامى است.

ثالثا، بیان قرآن بر پایه خود قرآن، به عهده رسول خدا و اهل بیت او: نهاده شده و رسول خدا(ص) اقوال اهل بیت: را حجیت و اعتبار بخشیده است. (47)

رابعا آیاتى از قرآن منطق رسول خدا(ص) را منطق وحى و عین آن مى‏داند. «ما ینطق عن الهوى‏»(نجم:3) و آیاتى، پیروى از رسول خدا(ص) و اولوالامر را واجب شمرده و در صورت اختلاف امت‏بدانان ارجاع داده شده است.(نساء:59)


ظهر و بطن قرآن

برخى ظهر و بطن قرآن را به «معانى و مفاهیم‏» توجیه و تفسیر كرده‏اند. اما این مستلزم دور و یا تسلسل باطل است; زیرا هر مفهومى را در نظر بگیریم، خود آن نیز ظهر و بطن خواهد داشت. بنابر این، شاید مراد از ظهر مصادیق بارز و منظور از بطن، مصادیق نهان باشد. این مطلب از پرسش فضیل بن یسار و خثیمه از امام باقر(ع) به خوبى روشن است كه امام(ع) بطن را به مصادیق نهفته و ظهر را به مصادیق ظهور یافته تفسیر نمودند. (48) دلیل این مطلب آن است كه «تاویل‏» همان مصداق است و حدیث «انت تقاتل على تاویله كما قاتلت على تنزیله‏» (49) درباره امیرمؤمنان(ع) هم به همین مصداق تفسیر شده است; چه آن‏كه مسلمانان بر سر مفاهیم قرآن نزاعى نداشتند، بلكه نزاع آن‏ها بر سر مصادیق آن‏ها بوده است. از این‏رو، در حدیث فضیل فرمود: «مراد از ظهر و بطن همان تاویل (مصادیق) است كه برخى سپرى شده و ظهور یافته و برخى دیگر هنوز در خفا بوده و سر نرسیده است.»

و در حدیث‏خثیمه، فرمود: قرآن در تمام ادوار بر همه اقوام شامل شده، جارى رجوع به سنت و عترت در تفسیر قرآن و همان تفسیر منطق وحى به كمك منطق دیگر وحى است; چرا كه فهم مصادیق و بطون قرآن نیازمند بیان رسول خدا(ص) از طریق ارجاع متشابهات به محكمات است و دانش این ارجاع در انحصار او و خاندان گرامى ایشان مى‏باشد. این مساله در تمام قرآن جریان دارد; زیرا اقرار و پذیرش آن در یك مورد، مستلزم پذیرش آن در همه آیات است و اهل‏بیت: مطمئن‏ترین راه وصول به نور و حقیقت قرآن، و مردم بر حسب تفاوت فكرى خود، نیازمند ابزارى مطمئن و صحیح مى‏باشند.


ابزارها و كلیدهاى فهم قرآن و تفسیر آن

بر حسب آن‏چه ذكر گردید، تفسیر صحیح و رسیدن به مقاصد الهى به مقدماتى نیازمند است; از جمله:

الف - احاطه كامل بر مقدمات علمى تفسیر;

ب - تدبر در آیات;

ج - ارتباط پیوسته و پایدار با مجارى وحى (قرآن و عترت:)اینك به طور فشرده، درباره آن‏ها بحث مى‏شود:

تفكر و تدبر در قرآن به مواردى نیازمند است تا به نتیجه كامل و كارساز برسد. آن موارد عبارتند از:

1- تفكر در سوره‏ها از حیث زمان و مكان نزول، افق نزول، مخاطبان، مصادیق نخستین، شان نزول و سیاق آیات; سنجیدن آیات با ویژگى‏هاى مخاطبان نخستین كه آیا مضمون آیات با آن ویژگى‏ها وفق مى‏دهد (در نظر گرفتن عنصر زمان و مخاطبان.)

با بررسى موارد نزول آیات، از جنبه فكرى، عقلى، خیالى، قلبى، روحى، اقتصادى و اجتماعى مى‏توانیم به موضوع سوره نزدیك‏تر شویم. این مساله بسیار مهم است و بدون ارزیابى، هیچ موفقیتى به دست نمى‏آید، به ویژه اگر دقت كنیم كه ترتیب آیات بدین صورت بر پایه حكمت‏خداوند حكیم است و رمز و رازى دارد. (50)

به عنوان نمونه، به ترتیب شگفت‏انگیز آیات سوره مباركه حمد توجه كنید:

الف - ستایش خداوند آن‏گونه كه هست;

ب - اظهار اخلاص در عبادت;

ج - تقاضاى ایصال به مطلوب. (51)

2- تفكر در آیه‏هاى یك سوره به صورت مجموعه‏هاى كوچك، به همان روشى كه در سوره‏ها گفته شد، یعنى ارتباط تنگاتنگ آیات با هم‏دیگر. این قسمت از بحث‏به قدرى با اهمیت است كه دانشمندان بلاغت آن را «انحصار در شناخت فصل و وصل‏» دانسته‏اند. در این مرحله، باید به كیفیت ترتیب قرآن به صورت حاضر، كه یك نظم توقیفى است، عنایت ویژه كرد. (52)

3- تفكر در ارتباط با اجزاى آیه‏ها با یكدیگر و اجزاى یك آیه با دیگر اجزاى آن; قرآن داراى یك هدف كلى است و هر سوره و آیه، حتى صدر و ذیل هر آیه و هر سوره، ضمن اشتراك در هدف مافوق خود، خود نیز داراى یك هدف ارجمند است كه با اشراف به آن اهداف، انسان مى‏تواند به هدف كلى قرآن (هدایت انسان به مقاصد الله) و دیگر اهداف جزئى و كلى آن پى ببرد. این مرحله به حدى مهم است كه اگر یك حرف آن جا به جا گردد، دیگر آن خاصیت هدایتى را نخواهد داشت. از این‏رو، مى‏گویند تحریف قرآن عملا امكان‏پذیر نیست.

4- مرحله بعدى بررسى صدر و ذیل سوره‏ها و آیه‏ها و مقایسه میان احتمالاتى است كه در مورد آیه یا سوره داده مى‏شود. (53)

در خاتمه این بحث، به حدیث امام صادق(ع) اشاره مى‏كنیم كه فرمود: «ان هذا القرآن منار الهدى و مصابیح الدجى فلیجل جال بصره و یفتح للضیاء فان التفكر حیاة قلب البصیر كما یمشی المستنیر فى الظلمات بالنور.» (54)


مقدمات علمى تفسیر

1- ایمان و باور به حقانیت و وحیانى بودن قرآن: چرا كه ناپاكان و بیماردلان از درك آن محرومند. (55) اما همه آیات و حروف و زیر و زبر آن با مؤمن سخن مى‏گوید و روح و دل و عقل و همه وجود او را به تفكر و احساس وامى‏دارد. خداوند، خود فرمود: «هدى للمتقین.» (بقره:2)

چنین ایمانى عارفانه به قرآن، روح مفسر را به نور قرآن روشن مى‏گرداند و با این نور، به مقصد مى‏رسد. خداوند فرمود: «ولكن جعلناه نورا نهدی به من نشاء من عبادنا.» (شورى: 52) در این مرحله، مفسر علاوه برداشتن ایمان راستین، باید عوامل بازدارنده را نیز از خود دور سازد; مانند: پیروى از هواى نفس، تحمیل راى خود بر قرآن، تعصب كور، پیش‏داورى‏ها، خودباختگى، نفاق، بیمارى دل، شرك باطنى، معاصى و... .

2- آشنایى با علوم عربیت:

الف - صرف، نحو، لغت، بلاغت: زبان قرآن عربى است. با احاطه به رمز و راز این زبان، مى‏توان زمینه فهم آن را فراهم ساخت. رسول خدا(ص) فرمود: «اعربوا القرآن والتمسوا غرائبه.» (56) به همین دلیل، مستشرقان به طور كلى، به انحراف افتاده‏اند. (57)

ب - باید دانست كه جا به جایى كلمات قرآن به هیچ وجه امكان‏پذیر نیست (58) و لغزش‏هاى فراوانى از مفسران در این زمینه رخ داده است.

ج - شناخت مواضع تقدیم و تاخیر موضوعات: مانند: تقدم امر به معروف بر نهى از منكر یا هجرت بر جهاد یا صفح بر جهاد یا تزكیه بر تعلیم یا ولایة الله بر ولایة المؤمن و... .

د - بررسى ارتباطات آیات با یكدیگر: بیش‏ترین لغزش مفسران در همین زمینه است.

ه - تفسیر آیات به كمك یكدیگر: در این باره، به طور مفصل بحث‏شد.

و - توجه به قانون جرى و اطباق;

ز - توجه به تاریخ نزول آیات;

ح - شناخت اسباب نزول;

ط - آشنایى با محكمات و متشابهات;

ى - شناخت كامل ناسخ و منسوخ;

ك - تفسیر موضوعى;

ل - نقد و بررسى اقوال مفسران;

م - شناختن مواضیع علوم قرآن - به طور كلى;

ن - رعایت مبهمات لفظى قرآن، پرهیز از تفسیر به راى و تطبیق آن با پیش‏فرض‏ها و اهداف خود;

س - رعایت‏خصوصیات صناعتى (آن‏چه در علوم اصول الفقه در بحث دلیلیت‏بررسى مى‏شود) و ناسخ (59) و منسوخ (60)

3- مراجعه به مجارى وحى (ثقلین): (61) این مطلب به تفصیل مورد بررسى قرار گرفت و چنین نتیجه‏گیرى شد كه به حكم كتاب و سنت متواتر رسول خدا(ص) و عقل، امت اسلامى در مقام فهم كتاب و سنت و شكل كلى دین و احكام جزئى آن، در همه مراحل و ادوار، باید به عترت رسول خدا(ص)، كه حاملان علوم آن حضرت‏اند، مراجعه نمود.

فصلنامه معرفت شماره 26 - عزت‏الله ‏مولایى


پى‏نوشت‏ها

1- سید رضى نهج‏البلاغه، خ‏189

2- تحدى و هماورد طلبى قرآن كریم در آیه‏هاى 88 اسراء، 82 نساء،13 هود، 34 طور، 38 یونس،23 بقره بیان گردیده است. در این آیات، سخن خدا بودن قرآن و حقانیت رسالت رسول خاتم‏6 به اثبات رسیده و در آیه‏هاى‏43 رعد و166 نساء، از رسول خدا(ص) درخواست‏شده كه براى اثبات حقانیت رسالت‏خود، به تصریح قرآن استناد جسته و گواهى خدا و ملائكه را نیز بر آن متذكر شود. ر.ك.به: سید محمدحسین طباطبائى، قرآن در اسلام، ص 18-21/ محمدتقى مصباح یزدى، قرآن‏شناسى، ص 120-124

3- چنان كه فرمود: «تلك من انباء الغیب توحیها الیك ماكنت تعلمها انت و لاقومك‏»; (هود:49) این اخبار غیبى است كه به تو وحى كردیم. تو و قومت پیش از این از آن آگاهى نداشتید.

4- حدیث «تكذیب‏» كه در میان فریقین به تواتر شناخته شده است، گواه بر این مطلب است.

5 - «یا ایها الذین امنوا استجیبوا لله وللرسول اذا دعاكم لما یحییكم...» (انفال:24)

6- ر.ك: به: سید قطب، التصویر الفنى فى القرآن على جهرمى، نمونه‏هایى از تاثیر قرآن.

7- «یا ایها الانسان انك كادح الى ربك كدحا فملاقیه‏»; (انشقاق:6) اى انسان، تو پیوسته در حركت‏به سوى پروردگار خود هستى تا او را دیدار كنى.

[» 8- «یا كمیل ما من حركة الا وانت محتاج فیها الى معرفة‏»; اى كمیل، هیچ حركتى نیست، مگر آن كه تو در آن به شناخت نیازمندى. (ابن شعبه حرانى، تحف العقول، ص 165)

9- آیات مربوط به تدبر، تفكر و تعقل در قرآن بسیارند و نیازى به ذكر آن‏ها نیست.

10- «...و نزلنا علیك الكتاب تبیانا لكل شى‏ء و هدى...»; این كتاب را به صورت تدریجى بر تو فرود آوردیم كه بیان همه چیز در آن است.

11- امام(ع) فرمود: «اعلموا انه لیس على احد بعد القرآن من فاقة ولا لاحد قبل القرآن من غنى‏» (نهج‏البلاغه، خ 175 / محمد بن یعقوب كلینى، اصول كافى، ج‏1، ص‏48)

12- امام(ع) فرمودند: «ما جاء عنا فاعرضوه على كتاب الله فما وافقه فخذوه به و ما خالفه فاضربوا به عرض الجدار.» (محمدبن یعقوب كلینى، همان، ج‏1،69)

13- بقره: 185

14- دخان: 1/زخرف: 1

15- نحل: 44 و 64

16- نور:1 / بقره:34

17- نحل: 64

18- بقره: 85

19- بقره:219

20- بقره: 221

21- بقره:187

22- نساء:187

23- ر.ك.به: آیات تحدى، پى‏نوشت 1.

24- ر.ك.به:عبدالحمیدجعرابه،المدخل‏الى‏التفسیر، ص 144/ عمید زنجانى روشهاى تفسیرى، ص‏303 به بعد / محمدباقر مجلسى، بحارالانوار

25- محمدبن جریر طبرى، دلائل الامامة، 104-108/ ج 72، ص‏189; البته در ذیل تفسیر این آیات - كه رسول خدا(ص) در آن، از شتاب در گفتن منع شده - از طریق امام باقر(ع) در مباحثه با هشام مروانى، چنین گزارش شده كه مراد آن است كه رسول خدا(ص) قرائت و احكام ظاهرى قرآن را به همگان آموزش دهد، اما آنچه از گفتن آن (دانش متشابهات و بطون قرآن و علم به غیب) منع شده، تنها به خاندان عصمت و طهارت آموزش دهد، نه به دیگران. (ر.ك. به: محمد بن جریر طبرى، پیشین، ص 104 و 108/ محمد باقر مجلسى، پیشین، ج 72، ص‏183-189) پس آنچه را كه ظاهربینان گفته‏اند - كه رسول خدا(ص) در خواندن قرآن پیش از سپرى شدن وحى از سوى جبرئیل(ع) شتاب مى‏كرد كه مبادا كلمه‏اى از آن فراموش شود و خداوند ضمن دل‏دارى آن حضرت، وى را از آن نهى فرمود - نمى‏تواند صحیح باشد.

26- «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیك من ربك فان لم تفعل فما بلغت رسالته...»; (مائده:67) اى رسول آنچه را كه از سوى پروردگارت بر تو فرود آمده [بر همگان] ابلاغ كن، وگرنه ابلاغ رسالت نكرده‏اى.

27- جلال‏الدین سیوطى، الاتقان، ج 2، ص‏196

28- همان، ج 4، ص 234; امیرالمؤمنین(ع) در یكى از خطبه‏هاى خود، این مطلب را به روشنى بیان كرده، مى‏فرماید: «هیچ آیه‏اى بر رسول خدا(ص) فرود نیامد، مگر آن‏كه آن را بر من خواند و املا فرمود و من آن را به خط خود نوشتم و تاویل و تفسیر و ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه و خاص و عام آن را به من آموخت و درباره‏ام دعا كرد كه خداوند توان فهم و حفظ آن را به من عنایت فرماید. از این‏رو، هیچ آیه‏اى از قرآن و دانشى كه بر من املا كرده بود، تاكنون فراموش نكرده‏ام.» (نهج‏البلاغه، خ 210/ محمد باقر مجلسى، پیشین، ج 92، ص‏99 به نقل از: محمد بن یعقوب كلینى، اصول كافى) روایت امام صادق(ع) درباره بحث امام باقر(ع) با هشام و عالم مسیحى كه به طور گذرا، مطرح شده و صدها گزارش حدیثى از فریقین گواه صدقى بر این مدعاست.

29- ده‏ها آیه و صدها حدیث متواتر و مشهور و مستفیض از فریقین در این باره - كه اهل بیت: مرجع فهم قرآنند و بس - گزارش شده است; هم‏چون آیه تطهیر، راسخان در علم، اولى‏الامر، ذوى القربى و حدیث‏شریف ثقلین، سفینه و...

30- سید محمدحسین طباطبائى، پیشین، 61

31- در این صورت، دیگر هیچ پژوهشگر اندیشورزى در تفسیر قرآن كریم دچار انحراف، تحیر و گمراهى نمى‏گردد تا در نتیجه سرگردانى، به وجود تناقض لاینحل در قرآن و سنت و در ارتباط آن دو با هم و عینیت‏خارجى اعتقاد یابد و از حل آن عاجز گشته و عملا دچار نفاق و تكذیب آیات قرآن گردد.

32- «افلا یتدبرون القرآن ولو كان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا كثیرا.» (نساء:82); آیا مگر قرآن را مورد تدبر قرار ندادند. و اگر از جانب غیر خدا بود، در آن اختلاف زیادى مى‏یافتند.

33- دلیل نزول قرآن به صورت دفعى غیر زمانى بر دل رسول خدا(ص) پیش از بعثت در ماه رمضان و نزول تدریجى آن از آغاز بعثت تا پایان عمر رسول گرامى اسلام(ص) نیز همین است كه زمینه و ظرفیت و شرایط واقعى خود را بیابد تا نزول یابد. جریان نزول دو گونه قرآن از دیرباز در نوشتار اندیشورزان اسلامى مطرح بوده است، مرحوم فیض كاشانى در مقدمه نهم تفسیر خود، مرحوم طالقانى در پرتوى از قرآن، ج 4، ص 195، مرحوم علامه طباطبائى در المیزان، ج 2، ص 230 و ج‏3، ص 62، ابوعبدالله زنجانى در تاریخ القرآن، ص‏9 و آیة‏الله مصباح یزدى در قرآن‏شناسى، قسمت اول این مساله را مورد بحث قرار داده‏اند.

34- با عنایت‏به دانش ارزشمند اصول الفقه، در صورت اختلاف معیارها و موازین، به تعادل و تراجیح چنگ زده و از آن طریق، مشكل فهمیدن را حل نموده، به هدف برسد.

35- «لولا نفر من كل فرقة طائفة لیتفقهوا فى الدین‏» (توبه: 122) تفقه هدف تمام نظام اسلام است.

36- باید بر همین پایه و اساس، روایات مربوط به نحله‏ها و گروه‏هاى زبانى و جغرافیاى و حتى زمانى، تفسیر گردد; هم‏چون نكوهش برخى نژادها، نسل‏ها، زبان‏ها و مناطق گوناگون; مانند، تمجید از اهالى قم در روایات و مذمت‏خوزى‏ها و یا بربرها و امثال آن.

37- اشاره به ماجراى مردى كه به استناد آیه‏هاى «من جاء بالحسنة فله عشر امثالها ومن جاء بالسیئة فلایجزى الا مثلها»، از طریق سرقت، دنبال ثواب صدقه بود و امام صادق(ع) به او فرمودند: كلید فهم آن دو آیه «انما یتقبل الله من المتقین‏» است.

38- كازرونى، مرآة الانوار، ص: 5; و در برخى از روایات، نزول قرآن را بر حرف دانسته و آن‏گاه هر حرفى داراى ظهر و بطن مى‏باشد و تنها على(ع) است كه از همه آن‏ها بهره‏مند بود و در حیطه دانش اوست. ر.ك.به، سید جعفر مرتضى، حقایقى پیرامون قرآن، ص‏176 -186

39- چرا كه محكمات مرجع متشابهات قرار داده - سید محمدحسین طباطبائى، المیزان، ج‏3، ص 64 -67

40- آنان كه به جاى پیروى از ثقل كبیر: به استحسان و قیاس و راى روآوردند، ره به جایى نبرده و بالمآل، حیران و سرگردان و خایب بازگشته و در كنار چشمه‏سارهاى زلال قرآن با فریاد العطش، جان سپردند و خود و دیگران را به وادى هلاكت كشانیدند.

41- مرحوم علامه طباطبائى «و» در «والراسخون‏» را براى استیناف گرفته و مفهوم «راسخون‏» را فراتر از خاندان عترت و آنان را فرد اكمل مى‏داند. (المیزان، ج‏3، ص 54 - 55 و69 - 71)

42- سیدعلى دزفولى، شناخت قرآن، ص 30 -43

43- علامه طباطبائى; تاویل قرآن را عبارت از حقایقى مى‏داند كه در ام الكتاب، نزد خداست و از مختصات غیب او مى‏باشد و بر پایه آیه 80 سوره واقعه (الا المطهرون...) علم به تاویل (غیب) به نحو استقلال، اختصاص به خدا دارد و «مطهرون‏» به دلالت این آیه، حقیقت قرآن را مس مى‏نمایند و با ضمیمه آیه تطهیر - كه به موجب روایات متواتر، در حق اهل‏بیت پیامبر(ص) فرود آمده - اهل‏بیت رسول خدا(ص) از پاك شدگان و عالم به تاویل (و غیب) مى‏باشند. (سیدمحمدحسین طباطبائى، قرآن در اسلام،46 -49).

44- روایات ظهر و بطن و كیفیت نزول قرآن را در تفسیر برهان، ج 1، ص 15 - 25 مطالعه نمایید.

45- «فلا اقسم بمواقع النجوم... انه لقرآن عظیم لایمسه الا المطهرون‏» (واقعه:80)

46- روایت متواتر ثقلین این مطلب را اثبات مى‏نماید و بر اساس روایات فریقین، رسول گرامى اسلام(ص) قریب نود ماه تمام، هر صبح، پیش از اذان این آیه را یك بار بر در خانه على(ع) و زهرا(س) براى آنان تلاوت كرده و عملا به امت فهمانده كه این آیه در شان آنان نازل گشته است، نه دیگران. (سید محمدحسین طباطبائى، ص‏48)

47- در این باره به مباحث گذشته رجوع شود.

48- عن فضیل بن یسار: سالت اباجعفر(ع) عن هذه الروایة: «ما من آیة الا و لها ظهر و بطن.» قال: «ظهر و بطن و هو تاویله، منه ما قد مضى و منه ما لم یجى‏ء یجرى كما یجرى الشمس والقمر كلما جاء تاویل شى‏ء یكون على الاموات كما یكون على الاحیاء قال الله: «... و ما یعلم تاویله الا الله والراسخون...» (تفسیر برهان، ج 1، ص‏19، حدیث 1/ محمدباقر مجلسى، پیشین، ج 92، ص 78 به نقل از: محمد بن یعقوب كلینى، پیشین) در مرفوعه خثیمة به نقل از ابوجعفر(ع) آمده است: «یا خثیمه،... لو ان الآیة اذا نزلت فى قوم ثم مات هؤلاء القوم، ماتت الآیه، لما بقى من القرآن شى‏ء ولكن القرآن یجری اوله على آخر مادامت السموات والارض ولكل قوم آیة یتلونها، هم من خیر او شر.» (تفسیر برهان، ج 1، ص 21، حدیث‏7 به نقل از: محمد بن یعقوب كلینى، پیشین)

49- شیخ حر عاملى، وسائل الشیعه، كتاب الجهاد.

50- عمده انحراف‏هاى تفسیرى در همین راستا واقع شده است.

51- فخر رازى، تفسیر كبیر، ج 1، ص 178 / تناسب الآیات، ترجمه نگارنده، ص 38 - 40

52- در این زمینه، كتاب تناسب الآیات، راه‏گشاست.

53- ر.ك.به: نگارنده، تناسب الآیات، به بحث «فصل و وصل‏».

54- محمد بن یعقوب كلینى، اصول كافى، ج 4، ص‏447

55- «لا یمسه الا المطهرون‏» (واقعه:80); «الذین فی قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشابه منه...» (آل‏عمران:7)

56- عبدالجبار شراره بحوث فى القرآن الكریم، ص‏139

57- تطور الاستشراق فى دراسة التراث العربى، ص 85

-58 على‏رضا صدرالدین، كلیدهاى فهم قرآن، ج 1

59- ر.ك.به: عبدالجبار شراره، پیشین، ص 138 - 151/ علیرضا صدرالدینى، پیشین، ج 2، ص 1 - 95/ ابوالحسن العاملى اصفهانى، مقدمه تفسیر البرهان، ص‏19 - 18 به نقل از: سلیم بن قیس هلالى/ سید محمدحسین طباطبائى، المیزان، ج‏3، ص 84/ عباسعلى عمید زنجانى، مبانى و روش‏هاى تفسیرى، ص 328 - 338/ عبدالستار فتح‏الله سعید، المدخل الى التفسیر الموضوعى.

60- ر.ك.به: عبدالجبار شراره، پیشین، ص 138 - 151/ علیرضا صدرالدینى، پیشین، ج 2، ص 1 - 95/ ابوالحسن العاملى اصفهانى، پیشین، ص‏19 - 18 به نقل از: سلیم بن قیس هلالى/ سید محمدحسین طباطبائى، پیشین، ج‏3، ص 84/ عباسعلى عمیدزنجانى، پیشین، ص 328 - 338/ عبدالستار فتح‏الله سعید، المدخل الى التفسیر الموضوعى.

61-ر.ك.به: مقدمه وصیت‏نامه حضرت امام; / قوام الدین و شنوه‏اى، حدیث ثقلین.


- نظرات (0)