سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



تمثیلی زیبا از تیره روزی منافقان

منافقان به انسانى تشبیه شده اند که تنها در بیابانى تاریک، سرگردان است و مى کوشد به روشنى آتشى راه نجات پیدا کند امّا راه به جایى نمى یابد و همچنان در سرگردانى و تاریکى بیابان تنها مى ماند.

منافق

اوّلین مثالى که موضوع بحث ماست، آیه 17 و 18 سوره بقره است: خداوند متعال در این دو آیه چنین مى فرماید: «مَثَلُهُمْ کمَثَلِ الَّذِى اسْتَوْقَدَ نَاراً فَلَمّا اَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنورِهِمْ وَ تَرَکهُمْ فِى ظُلُمات لاَّ یبْصِرُون صُمٌّ بُکمٌ عُمْىٌ فَهُمْ لاَیرْجِعُونَ». مَثَل آنان (منافقان) همانند کسى است که آتشى افروخته (تا در بیابان تاریک، راه خود را پیدا کند) ولى هنگامى که آتش اطراف او را روشن ساخت، خداوند (طوفانى مى فرستد و) آن را خاموش مى کند و در تاریکهاى وحشتناکى که چشم کار نمى کند، آنها را رها مى سازد، آنها کران، گنگها و کورانند لذا (از راه خطا) باز نمى گردند!

 

دور نماى بحث

در این آیه سخن از منافقان است که خود را در پس پرده نفاق پنهان ساخته اند امّا سرانجام پرده نفاقشان دریده مى شود و آنان رسوا مى گردند.

منافقان به انسانى تشبیه شده اند که تنها در بیابانى تاریک، سرگردان است و مى کوشد به روشنى آتشى راه نجات پیدا کند امّا راه به جایى نمى یابد و همچنان در سرگردانى و تاریکى بیابان تنها مى ماند.

 

شرح و تفسیر آیه

دو تفسیر براى آیه شریفه ذکر شده است :

نخست این که: مثَل منافقان، مثل انسانهاى گم گشته و سرگردان در بیابانى تاریک و مخوف است. فرض کنید مسافرى شبانگاه از کاروان خود عقب مى ماند و در بیابانى تاریک، تنها گرفتار مى شود. این مسافر نه نورى دارد نه روشنایى نه دلیلى دارد و نه راهنمایى نه جادّه مشخّصى پیدا مى کند و نه قطب نمایى. از یک سو، ترس از دزدان و حیوانات درنده و از سوى دیگر ترس از هلاکت ناشى از گرسنگى و تشنگى او را به چاره اندیشى و تلاش وا مى دارد. به جستجو مى پردازد. مقدارى هیزم فراهم مى کند و آنها را آتش مى زند، شعله آتش را بر بالاى دست مى گیرد و با شتاب به حرکت در مى آورد. ناگهان وزش بادى تند شعله اش را خاموش مى کند، تا بخواهد هیزمى جمع آورى کند و شعله اى بیفروزد، اندک راهى را که براى نجات خود طى کرده بود، هدر مى دهد و گم مى کند.

منافقان مانند این مسافر تنها و ره گم کرده و از راه دور مانده اند. اینان در روشنایى زندگى در ظلمت و تاریکى قرار گرفته اند. از قافله انسانیت و ایمان عقب مانده اند. هیچ نشانه راهى ندارند. خداوند نور هدایت را از آنان گرفته و آنها را در تاریکى ترک نموده است.

منافقان شخصیت هاى دوگانه و دورویى دارند، ظاهرى مسلمان و باطنى کافر ظاهرى صادق و باطنى ناراست ظاهرى مخلص و باطنى ریاکار ظاهرى امین و باطنى خیانت پیشه ظاهرى دوستانه و باطنى دشمن صفت و... .اینان از ظاهر پرفریب خود روشنایى آتشى پدید مى آورند. خود را مسلمان نشان مى دهند و از مزایاى اسلام بهره مند مى گردند، ذبیحه آنان حلال محسوب مى شود، آبروى آنها محفوظ مى ماند، اموال آنها محترم شمرده مى شود، از حقّ ازدواج با مسلمانان برخوردار مى شوند و... .اینها، بهره هاى اندکى است که از روشنى آن آتش در این زندگى کوتاه مادّى خود به دست آورده اند. با مرگ، این آتش خاموش مى شود و روشنى آن از بین مى رود (ذَهَبَ اللّهُ بِنُورِهِمْ) و خداوند آنان را در تاریکى هاى قبر و برزخ رها مى کند. آن جاست که در مى یابند آن اسلام ظاهرى و ایمان ریایى هیچ سودى برایشان ندارد.

منافقان مانند این مسافر تنها و ره گم کرده و از راه دور مانده اند. اینان در روشنایى زندگى در ظلمت و تاریکى قرار گرفته اند. از قافله انسانیت و ایمان عقب مانده اند. هیچ نشانه راهى ندارند. خداوند نور هدایت را از آنان گرفته و آنها را در تاریکى ترک نموده است

نتیجه آن که، این آیه شریفه و مَثَل رسا و روشن، تشبیهى است که در آن، «مُشَبّه» منافقانند و «مُشَبهٌ به» مسافر سرگردان در بیابان و «وجه شَبه» حیرانى و سرگردانى و بى اثر بودن سعى و تلاش هاى ظاهرى آنان است.

 

تفسیر دوّم:

در پى تفسیر اوّل، باید خاطر نشان کرد که روشنى ظاهرى آن آتش و تاریکى و تنهایى بعدى اش تنها مربوط به جهان معنوى و قیامت نیست، بلکه پیامدهایى در این دنیا نیز دارد.

منافق براى همیشه نمى تواند نفاقش را پنهان کند، در نهایت رسوا مى شود زیرا زمانى که منافعش را در خطر نابودى مى بیند، باطن پلید و درون ناپاکش را آشکار مى سازد. مگر منافقان صدر اسلام نبودند که در جنگها و حوادث مختلف باطن خود را آشکار کردند؟!

مگر به چشم خود در انقلاب اسلامى ایران مشاهده نکردیم که در طول انقلاب و نهضت اسلامى چه تعداد از منافقان با گذشت زمان و به مناسبت هاى گوناگون چهره زشت و درون پلیدشان را نشان دادند و از پس نقاب نفاق بیرون آمدند و در همین دنیا رسوا شدند ـ اَعاذَنَا اللّهُ مِنْ شُرُور اَنْفُسِن ـ بنابراین، طبق این تفسیر «ذَهَبَ اللّهُ بِنُورِهِمْ » نه تنها در جهان آخرت و قیامت، که در همین دنیا تحقّق پیدا مى کند.

 

پیام هاى آیه

1ـ اقسام منافقان

منافق الزاماً شخص نیست، بلکه ممکن است یک گروه و یا یک سازمان نیز منافق باشد و در بُعدى وسیع تر حتّى ممکن است حکومت یک کشور نیز منافق باشد. بعضى از کشورهاى مدّعى اسلام که به ظاهر سنگ اسلام را به سینه مى زنند و در محافل و مجالس و کنفرانس هاى اسلامى شرکت مى کنند، دیده ایم که چگونه رسواى خاصّ و عام شده اند چرا که همدستى و همداستانى آنها با یکى از بزرگترین دشمنان اسلام و مسلمانان یعنى اسرائیل غاصب آشکار شده و عهد و پیمانهاى پیدا و پنهانشان برملا گشته است و آن روشنى آتش ادعایشان به خاموشى گراییده و دورویى و ریاکاریشان به اثبات رسیده است.

آرى! این است عاقبت نفاق «فَاعْتَبِرُوا یا اُوْلِى الاَْبْصارِ »!

انسان خیانتکار منافق است زیرا در ظاهر خود را امین نشان مى دهد، ولى در باطن خائن است. بنابراین، نمى توان اموال و بیت المال را بدو سپرد، گرچه بعضى در برابر اموال کم و اندک امین هستند ولى در مقابل امانتهاى گرانبها و اموال فراوان درون خیانتکارانه خود را آشکار مى کنند

2ـ صورت هاى نفاق

از جمله نتایجى که از بحث اجمالى بالا گرفته مى شود، صور گوناگون نفاق است که عبارتند از:

الف ـ نفاق در عقیده: مانند کسى که به زبان مدّعى اسلام و مسلمانى است ولى «مسلمان» شناخته نمى شود و یا تظاهر به ایمان مى کند ولى «مؤمن» شمرده نمى شود.

ب ـ نفاق در گفتار: مانند کسى که سخنى مى گوید ولى خود در دل بدان اعتقاد ندارد. با این بیان «دروغگو» منافق است زیرا که زبان و دلش یکى نیست.

ج ـ نفاق در کردار: مانند کسى که «عملِ» ظاهرش با نیت باطنى او متفاوت و متضاد است. همچون کسى که در ظاهر خود را نمازخوان و یا امانتدار نشان مى دهد ولى در واقع «بى نماز» و «خائن» است.(1)

3 ـ نشانه هاى نفاق

در روایتى از پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) به بعضى از نشانه هاى نفاق اشاره شده است. حضرت در این روایت مى فرماید: «ثلاثٌ مَن کنَّ فِیهِ کانَ مُنافِقاً وَ اِنْ صامَ وَ صَلّى وَ زَعَمَ اَنَّهُ مُسْلِمٌ: مَنْ اِذا ائْتَمَنَ خانَ، وَ اِذا حَدَّثَ کذِبَ وَ اِذا وَعَدَ اَخلَفَ...» ترجمه و توضیح: این سه صفت در هر کسى باشد منافق است، اگر چه روزه بگیرد و نماز بگذارد و تصوّر مسلمانى داشته باشد:

اوّل ـ خیانتکارى. انسان خیانتکار منافق است زیرا در ظاهر خود را امین نشان مى دهد، ولى در باطن خائن است. بنابراین، نمى توان اموال و بیت المال را بدو سپرد، گرچه بعضى در برابر اموال کم و اندک امین هستند ولى در مقابل امانتهاى گرانبها و اموال فراوان درون خیانتکارانه خود را آشکار مى کنند.

دوّم ـ دروغگویى. انسان دروغگو منافق است زیرا که با چرب زبانى کلامى، نیتى پلید و خلاف حقّ و حقیقت دارد هر چند نماز بخواند و دعاى ندبه و توسّل و... بر زبان جارى سازد.

سوّم - خُلف وعده. کسى که به وعده و گفته خود عمل نمى کند، منافق است زیرا عمل به وعده و پایبندى به گفته از نظر اخلاقى پسندیده و ضرورى است و حتّى از نظر فقهى نیز گاهى واجب است.(2) کوتاه سخن آن که هر گونه دوگانگى ظاهر و باطن در شخص، نفاق شمرده مى شود.

 

پی نوشت ها :‌

1- براى آگاهى بیشتر: ر.ک. میزان الحکمة، باب 3966، حدیث 20599

2- میزان الحکمة، باب 3931 حدیث 20577. البتّه روایات دیگرى نیز در این باب نقل شده است که در بعضى از آنها، نشانه هاى دیگرى نیز براى نفاق ذکر شده است

منبع : مثالهای زیبای قرآن جلد 1آیت اللّه العظمى مکارم شیرازى(مدّظلّه)



- نظرات (0)

اگر حسودی و بدخواهی، بدان که منافقی!

حسادت

از آیات كریمه استفاده شد كه یكی از علایم نفاق، حالت بد خواهی و حسد است و جایگاه منافق نیز پایین ‌ترین دركات جهنّم: 
إنَّ الْمُنافِقِینَ فِی الدَّرْكِ الْأسْفَلِ مِنَ النَّارِ ...


بد خواهی و حسد علامت نفاق است، كارشكنی و مشكل ‌تراشی علامت نفاق است.

هر كس باید در خود تجسّس و تفحّص كند كه آیا حالت بد خواهی و حسد دارد، اگر دارد در مقام اصلاح قلب و نفس خویش برآید كه مبادا مبتلا به بیماری مهلك نفاق باشد و خودش نداند.

متأسفانه امروزه در خیلی از اداره جات به جای اینکه در راستای مشکل زدایی باشند، در راه مشکل تراشی، ایجاد سد بر کارها قدم بر می دارند.

حسد ـ كه یكی از مهلكات است ـ از نشانه ‌های نفاق است كه قرآن می ‌فرماید: 
إنْ تُصِبْكَ حَسَنَةٌ تَسُوْهُمْ  
«منافقان از اینكه خوشی به تو برسد ناراحت می‌شوند.»
أمْ یحْسُدُونَ النَّاسَ عَلی ما آتاهُمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ ... ؛  
«آیا به مردم حسد می‌ ورزند به خاطر اینكه خدا از فضل خود به آنها نعمت داده است.»

حسد یعنی کسی یک نعمتی دارد ولی حاسد (حسد ورزنده) دوست دارد و می خواهد که آن نعمت از محسود زایل شود.

غبطه نقطه مقابل حسد است یعنی فرد تلاش می کند آن نعمتی که آن شخص دارد او هم از آن برخوردار شود. پیامبر (صلی الله و علیه وآله) فرموده اند: مومن غبطه می خورد ولی منافق حسد می ورزد. این تعریف صریح و روشنی از حسد و غبطه است.

مشکل در اینجا بدتر می شود که در ادامه و دنبال حسد، دنبالش غیبت و تهمت هم خواهد آمد تا آن شخص محسود را در میان مردم بشكند و بی ‌اعتبارش كند.

همان گونه كه بدخواهی از علایم و نشانه ‌های نفاق است، خیرخواهی نیز از علایم و نشانه ‌های ایمان است.

 

عواملی که آتش حسادت را روشن می کند

چند عامل باعث ایجاد حسادت در درون انسان می شود. یکی اینکه شخص ممکن است نسبت به فرد دیگری کینه و خصومت داشته باشد؛ دشمنی اقتضاء می کند که به هر شکلی که می تواند آسیبی به محسود برساند و آرزوی آسیب دیدن او را داشته باشد. یکی از مفاهیمی که آن آسیب را برای فرد تأمین می کند همین مفهوم حسادت است.

درمان ریشه ای تر حسادت این است که به مرور زمان با یک استمراری فرد آن قدر تلاش کند که بتواند ریشه حسادت در وجودش را بخشکاند، یعنی حسادتی در وجودش ایجاد نشود تا به درمان آن بپردازیم

عامل دیگر حسادت عزت خواهی است. الزاماً این طور نیست که با شخص محسود دشمنی داشته باشیم اما می ترسیم از اینکه محسود به واسطه آن نعمتش، دیگر ما را تحویل نگیرد. اصل عزت خواهی امری معقول و درست است اما اینکه از یک عامل اشتباه یعنی حسد بخواهیم آنرا تأمین کنیم این مسئله اشتباه است.

ریشه دیگر حسادت تکبر است. فردی که طبع و درونش خود برتربین است نمی تواند ببیند که کسی بالاتر از او هم است. می خواهد همواره خودش بالاتر از دیگران باشد.

یک ریشه دیگر حسادت این است که حاسد بر سر چیزی با محسود رقابت دارد.

ریشه دیگر حسادت حب ریاست است. فرض کنید شما در فنی یکه تاز هستید اگر کسی آن را یاد بگیرد از جاه طلبی و یکه تازی شما کاسته می شود.

 

راه های درمان حسادت

یک راه علمی و یک راه عملی برای از بین بردن حسادت داریم. راه علمی آن این است که بفهمیم و باور کنیم که این سه نکته را در درون خود جا بیندازیم: 

یکی اینکه حسادت حسود هیچ نفعی برای حسود ندارد بلکه یک حالت درونی است  که وجود او را می خورد، زیرا نمی تواند اقدامی بر علیه فرد محسود کند و آن نعمت را از او بگیرد حسود مثل آتشی که از درون زبانه می کشد می سوزد، یعنی اگر 24 ساعت شبانه روز حسود برای از بین رفتن نعمت محسود خیال پردازی کند نه تنها صدمه ای به محسود نمی رسد بلکه خودش را از بین می برد.

دوم اینکه حسادت حسود مثل یک میکروبی است که مرتب از درون، حاسد را می خورد و فضا را پر از آلودگی و میکروب می کند.

سوم اینکه از امام علی(علیه السلام) روایت شده که حسد ایمان فرد را می خورد آن چنان که آتش هیزم را می بلعد. هر لحظه که بیشتر حسودی کنیم یا به فکر آن باشیم هیزم بیشتری برای آتش مهیا کرده ایم دیگر ایمانی برایمان باقی نمی ماند.

راه عملی هم این است که همه عواملی که به عنوان ریشه ها از آن یاد کردم ضد آنها عمل کنیم. یعنی اگر دیدیم کسی زیبا سخن می گوید از او پیش دیگران تعریف کنیم و به همه بگوییم که چقدر در سخن گفتن تواناست یا اگر رقابتی در گرفتن پستی با کسی داشتیم از تصاحب آن پست به نفع او انصراف دهیم. این راه ها روش درمان رفتاری است.

اما درمان ریشه ای تر حسادت این است که به مرور زمان با یک استمراری فرد آن قدر تلاش کند که بتواند ریشه حسادت در وجودش را بخشکاند، یعنی حسادتی در وجودش ایجاد نشود تا به درمان  آن بپردازیم.

 

آداب معاشرت با حسود

گاهى انسان با اشخاصى مواجه مى شود كه از روى حسادت، رفتارى ناشایست از خود نشان مى دهند و گاهى حسادت، آنان را وا مى دارد كه در هنگام معاشرت با دیگران، رفتارى را از خود بروز دهند كه به دیگران زیان مى رساند. سخن در این است كه در مواجهه با این افراد، انسان چه رویه اى را باید پیش بگیرد؛ زیرا اگر انسان در برابر كسى كه در حقّ او دشمنى و یا كوتاهى و بى ادبى مى كند، بخواهد همانند او رفتار كند، كار به درگیرى و برخورد مى انجامد و با همان مشكلى مواجه مى شود كه انسان در برخورد با نادانان با آن مواجه مى شود.

حسد ایمان فرد را می خورد آن چنان که آتش هیزم را می بلعد. هر لحظه که بیشتر حسودی کنیم یا به فکر آن باشیم هیزم بیشتری برای آتش مهیا کرده ایم دیگر ایمانی برایمان باقی نمی ماند

در چنین مواردى، انسان باید از برخورد و مقابله به مثل، صرف نظر كند و خُلق و خوى مدارا پیش بگیرد. او باید سعى كند با تمرین گذشت و چشم پوشى، با چنین افرادى مدارا كرده، زود عكس العمل نشان ندهد.

به عبارت دیگر، انسان باید در برخى موارد، خود را به تغافل بزند، گویى متوجّه نشده كه دیگرى چه كرده و یا چه گفته است. او باید برخورد ناسالم دیگران را ندیده بگیرد و با این كه در حقّ او دشمنى كرده اند، نه تنها با آنان دشمنى نورزد، بلكه به آنان خدمت كند. اگر انسان در زندگى اش از چنین خلق و خویى برخوردار باشد كه در برابر غرض ورزى و آزار و اذیّت دیگران مدارا كند، مى تواند بارش را به منزل برساند.

امام صادق علیه السلام مى فرماید:

مرد را از سه چیز، گریزى نیست: مشاوره با نصیحت كننده، مدارا با حسود، و دوستى با مردم

مدارا، از نظر معنا به «رِفق» نزدیك است؛ زیرا مدارا به معناى نرمى، ملایمت در رفتار، حسن معاشرت با مردم و تحمّل ناگوارى و آزار آنهاست.

پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله مى فرماید:

سه چیز است كه اگر در كسى نباشد، عملش تمام نمى گردد: ورعى كه وى را از گناه باز دارد، اخلاقى كه با آن با مردم مدارا كند، و حلمى كه با آن، نابخردى سبُك سران را دفع كند.

پیامبر خدا در جاى دیگر، « مدارا با مردم » را در ردیف انجام دادن واجبات مى شمرند

ما پیامبران به مدارا با مردم، مأمور گشته ایم، چنان كه به انجام دادن واجبات مأمور گشته ایم.

منابع:

کتاب شعله های سرد

بیانات حجت الاسلام والمسلمین دکتر محمد کاویانی 


- نظرات (0)

آيا گناهان كبيره را مي‌شناسي؟

اين تفسير اثر عالمانه و ارزشمند علامه سيدمحمدحسين فضل‌الله (متولد 1354 قمري) از انديشمندان و روشنفكران معاصر شيعه است كه هم اكنون نيز كرسي تدريس وي در سطوح عاليه حوزه علميه لبنان برقرار است.

«من وحي القرآن» تفسيري اجتماعي ـ تربيتي است كه مفسر در آغاز، مباحث آن را به منظور ايجاد هوشياري در جمع طلاب و جوانان ارائه كرد. و آنگاه به صورت تفسيري عرضه داشته است.(1) از اين رو، بر مجموعه اين تفسير رويكرد حركت‌زايي، لزوم بازگشت به قرآن، پاسخگويي به نيازهاي انسان معاصر و رفع شبهات اعتقادي حاكم است.

علامه فضل‌الله در نگارش اين تفسير در عين حال كه به بُعد اجتماعي - تربيتي و نيازمندي عام جامعه نظر داشته، از جنبه علمي و استدلالي، توجه به نكات عميق و دقيق، و ادبيات استوار و شيوا غافل نبوده و بر آن تأكيد ورزيده است.

وي در تفسير آيات ابتدا معناي لغوي را ذكر مي‌كند و سپس به بيان كلياتي از پيام آيات، ارائه تحليل درباره موضوع، طرح پرسش‌هايي متناسب با آيه و پاسخ به آنها و شرح ابعاد مختلف آيه مي‌پردازد.(2)

اين تفسير در چاپ جديد در 24 جلد و به زبان عربي منتشر شده و اميد است مترجمان عزيز كشورمان به ترجمه فارسي اين اثر نيز همت بگمارند تا فارسي زبانان نيز بتوانند از اين اثر ارجمند بهره گيرند.

 

شناخت گناهان كبيره

اكنون به حكايتي علمي از اين تفسير كه در بيان مصاديق گناه كبيره نقل شده، اشاره مي‌كنيم.

از امام كاظم عليه‌السلام روايت شده است كه:

عمروبن عبيد بصري بر (پدرم) امام صادق عليه‌السلام در آمد. همين كه سلام كرد و نشست، اين آيه را تلاوت كرد: «وَالَّذينَ يجْتَنِبُونَ كَبائِرَ اْلإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ» و آنگ‌اه از خواندن بقيه آيه خودداري كرد. امام صادق عليه‌السلام پرسيد: چرا سكوت كردي؟ گفت: دوست دارم اول گناهان كبيره را از نظر قرآن كريم بشناسم. حضرت فرمود: عيبي ندارد. اي عمرو! بزرگ‌ترين كباير عبارتند از:

1. شرك به خداي تعالي، به دليل اين كلام خداي عزوجل كه مي‌فرمايد: «إِنَّ اللهَ لا يغْفِرُ أَنْ يشْرَكَ بِهِ»، و اين آيه كه مي‌فرمايد: «إِنَّهُ مَنْ يشْرِكْ بِاللهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللهُ عَلَيهِ الْجَنَّةَ وَ مَأْواهُ النّارُ وَ ما لِلظّالِمينَ مِنْ أَنْصارٍ» (مائده/72) ؛ و كسي كه به خدا شرك بورزد، خدا بهشت را بر او حرام كرده و جايگاهش آتش است.

2. نااميدي از رحمت خداوند؛ چون در اين باره فرموده: «إِنَّهُ لا ييأَسُ مِنْ رَوْحِ اللهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكافِرُونَ» (يوسف/87)؛ و از رحمت خدا مايوس نمي‌شوند، مگر مردم كافر.

3. ايمني از مكر خداي تعالي؛ چون خداي تعالي او را خاسر و زيانكار خوانده و فرموده «فَلا يأْمَنُ مَكْرَ اللهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ.» (اعراف/99)

4. عقوق والدين؛ يكي ديگر از گناهان كبيره‌اي كه در قرآن آمده، عاق والدين است و خداوند عاق والدين را جبار و شقي ناميده و از قول حضرت عيسي عليه‌السلام نقل كرده كه فرمود:«وَ بَرًّا بِوالِدَتي وَ لَمْ يجْعَلْني جَبّارًا شَقِيا» (مريم/32)؛ خدا مرا در برابر مادرم نيكوكار كرده، و مرا جبار و شقي قرار نداد.

5. قتل نفس؛ (يعني كشتن انساني كه خداي تعالي ريختن خون او را جايز ندانسته و در نتيجه بدون حق نبايد كشته شود) و درباره اين گناه فرموده: «وَ مَنْ يقْتُلْ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِدًا فيها» (نساء/93)؛ و كسي كه مؤمني را عمداً به قتل برساند، كيفرش جهنم است؛ در حالي ‌كه هميشه در آن خواهد بود .

6. نسبت زنا به زنان بي‌گناه دادن؛ كه خداي تعالي درباره اين گناه فرموده: «إِنَّ الَّذينَ يرْمُونَ الْمُحْصَناتِ الْغافِلاتِ الْمُؤْمِناتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيا وَ اْلآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظيمٌ» (نور/23)؛ كساني كه زنان مؤمن پاكدامن و از همه جا بي خبر را تهمت زنا مي‌زنند، در دنيا و آخرت لعنت شده‌اند و عذابي عظيم دارند.

7. خوردن مال يتيم؛ چون قرآن كريم درباره‌اش مي‌فرمايد:«إِنَّ الَّذينَ يأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيتامى ظُلْمًا» (نساء/10)؛ كساني كه اموال يتيمان را به ظلم مي‌خورند، جز اين نيست كه آتش در شكم خود مي‌كنند.

8. فرار از جنگ؛ خداي تعالي درباره آن مي‌فرمايد: «وَ مَنْ يوَلِّهِمْ يوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلاّ مُتَحَرِّفًا لِقِتالٍ أَوْ مُتَحَيزًا إِلى فِئَةٍ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللهِ وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصيرُ» (انفال/16)؛ و كسي كه پشت به دشمن كند، بدون اين كه بخواهد حيله جنگي به كار برد، و يا به جمعيتي بپيوندد تا او را كمك كنند، با خشم خدا روبه‌رو شود، و چنين كسي جاي در دوزخ دارد كه چه بد سرانجامي است.

9. ربا خواري؛ خداي تعالي درباره آن فرموده:«الَّذينَ يأْكُلُونَ الرِّبا لا يقُومُونَ إِلاّ كَما يقُومُ الَّذي يتَخَبَّطُهُ الشَّيطانُ مِنَ الْمَسِّ» (بقره/275)؛ (آنها كه ربا مي‌خورند از جاي بر نمي‌خيزند، مگر مثل كسي كه شيطان با تماس خود مُخْبِطش(بيمار، تباه، فاسد) كرده است. و نيز درباره رباخواران فرموده:«فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللهِ وَ رَسُولِهِ» (بقره/279)؛ حال اگر باز هم از اين عمل دست بردار نيستيد، اعلام جنگ با خدا و رسولش دهيد.

10. جادوگري (سحر)؛ خداي تعالي درباره آن فرموده:«وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِي اْلآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ» (بقره/102)؛ ساحران به خوبي مي‌دانند كسي كه سحر را بر كتاب خدا ترجيح دهد، در آخرت نصيبي ندارد.

11. زنا؛ زيرا خداي تعالي مي‌فرمايد:«وَ مَنْ يفْعَلْ ذلِكَ يلْقَ أَثامًا، يضاعَفْ لَهُ الْعَذابُ يوْمَ الْقِيامَةِ وَ يخْلُدْ فيه مُهانًا» (فرقان/68ـ 69)؛ و كسي كه اين گناه را مرتكب شود، با عقوبتي روبه‌رو خواهد شد و روز قيامت عذاب براي او مضاعف گشته، با ذلت در آن جاودانه خواهد زيست.

12. سوگند دروغ؛ چون خداي تعالي درباره آن مي‌فرمايد:«إِنَّ الَّذينَ يشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللهِ وَ ايمانِهِمْ ثَمَنًا قَليلاً أُولئِكَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِي اْلآخِرَةِ» (آل‏عمران/77)؛ مسلماً كساني كه با عهد خدا و سوگندهاشان بهايي اندك را به دست مي‌آوردند، اينان در آخرت هيچ بهره‌اي ندارند.

13. غلول؛ (يعني دزديدن از غنيمت)؛ كه خداي تعالي درباره آن فرمود: «وَ مَنْ يغْلُلْ يأْتِ بِما غَلَّ يوْمَ الْقِيامَةِ» (آل‏عمران/161)؛ و كسي كه از غنيمت بدزدد و در آن خيانت كند، روز قيامت با همان خيانتش مي‌آيد.

14. ندادن زكات واجب؛ خداي سبحان درباره آن مي‌فرمايد: «يوْمَ يحْمى عَلَيها في نارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوى بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ» (توبه/35)؛ روزي كه بر آن گنجينه‌ها در آتش جهنم مي‌دمند تا سرخ شود، آنگاه با همان پولها پيشاني و پشت و پهلويشان را داغ مي‌زنند.

15. شهادت دروغ و كتمان شهادت؛ خداي متعال فرموده: «وَ مَنْ يكْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ» (بقره/283)؛ و كسي‌كه شهادت را كتمان كند، قلبش گنهكار است.

16. شرب خمر و مي‌گساري؛ زيرا خداي تعالي آن‌ را معادل بت‌پرستي قرار داده است.

17. ترك نماز به طور عمدي.

18. ترك واجبات خدا؛ به دليل اين كه رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: كسي كه نماز را عمداً ترك كند، ذمه خدا و ذمه رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم از او بري و بيزار است.

19. قطع رحم؛ زيرا خداي تعالي فرموده: «أُولئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدّارِ» (رعد/25)؛ اينان مشمول لعنت خدايند، و منزل بد كه (همان دوزخ) است از آنِ ايشان است.

عمروبن ‌عبيد از نزد امام صادق عليه‌السلام بيرون مي‌شد، در حالي كه صدايش به گريه بلند بود، و مي‌گفت: هلاك شد هر كس كه به راي خود فتوا داد، و با شما ـ اهل بيت (رسول صلي‌ الله ‌عليه ‌و آله)  در فضيلت و علم معارضه كرد.

 

پي‌نوشت‌ها:

1. من وحي القرآن، جلد1 ص 8؛ تفسير و مفسران، محمد هادي معرفت، ج2، ص 501 ـ 502.

2. شناخت‌نامه تفاسير، محمد علي ايازي، ص 263، 274؛ تفسير مفسران، ج2،ص 501 ـ 502 .

3. من وحي القرآن، ج7 ،ص 209ـ210؛ مجمع البيان، ج 3 ،ص 62؛ اصول كافي، ج 2 ،ص 285، حديث 24؛ ترجمه تفسير الميزان، ج4، ص 226، 229.

 

منبع:

سروش وحي، ش 20 .


- نظرات (0)

تاریخ ربا خواری

مى‏توان گفت اهل مكه عموما تاجر بودند. مرد و زن اشراف مكه و فامیل‏هاى وابسته، در مال‏التجاره و سرمایه این تجارت عمومى و همیشگى سهیم بودند، و از این راه ثروت زیادى به دست مى‏آوردند. معروف است كه خدیجه همسر پیغمبر قبل از ازدواج با آن حضرت از تجار عمده بود، ولى باید دانست كه بقیه زنان قریش هم تقریبا چنین بودند، و اختصاص به خدیجه نداشت.

شیوع رباخوارى آینده بدهكاران را مختل مى‏نمود، و بسیارى در زیر بار آن به ستوه مى‏آمدند. چه بسا كه به واسطه ندارى ناگزیر مى‏شدند به صورت مزدور و یا برده طلب كار رباخوار درآیند

از این گذشته چون مردم مكه سالى یكبار از زوار كعبه و قبائل مختلف كه براى انجام مراسم حج مى‏آمدند، پذیرائى مى‏نمودند و آنها نیز فراورده‏هاى خود را در منازل میان راه و خود مكه مى‏فروختند، از این راه نیز، سود سرشارى عاید قریش مى‏شد.

براى درك اهمیت قریش، باید در نظر داشت كه گاهى دو هزار و پانصد شتر كالاى آنها را میان حجاز و شام و یمن مبادله مى‏كرد.

مبادلات تجارى آنها طلا، نقره، پوست، چرم، ادویه، عطر، صمغ، سنا، یعنى محصولات یمن و هند و حبشه بود، و از شام و مصر و فلسطین نیز كتان، ابریشم، اسلحه، غله، زیتون، و روغن زیتون و غیره مى‏آوردند.

این معنا موجب گردید كه اسلام از همان آغاز كار به جنگ رباخواران برود، تا آنجا كه قرآن رباخوارى را در حكم جنگ با خدا دانسته است

به موازات ظهور اسلام تجار عمده قریش ابوسفیان از قبیله بنى امیه، عتبة بن ربیعه از قبیله عبدالدار، ابوجهل از قبیله بنى مخزوم، و ابولهب از قبیله بنى هاشم بودند، كه همگى از ثروتمندان و مال‏داران معروف به شمار مى‏رفتند.

تجارت و ثروت اندوزى قریش با رباخوارى توام بود. ربا را با چند برابر مى‏گرفتند. ثروتمندان عرب گذشته از سودى كه از تجارت مى‏بردند، سود حاصل از ربا نیز بر درآمد سرشار آنها مى‏افزود. ربا را نوعى بیع و خرید و فروش مى‏دانستند. چنان به آن دل بسته بودند كه موقع مطالبه و گرفتن، هیچگونه ترحم و ملاحظه نداشتند. شیوع رباخوارى آینده بدهكاران را مختل مى‏نمود، و بسیارى در زیر بار آن به ستوه مى‏آمدند. چه بسا كه به واسطه ندارى ناگزیر مى‏شدند به صورت مزدور و یا برده طلبكار رباخوار درآیند.

این معنا موجب گردید كه اسلام از همان آغاز كار به جنگ رباخواران برود، تا آنجا كه قرآن رباخوارى را در حكم جنگ با خدا دانسته است. (1)

و صریحا مى‏گوید: خدا داد و ستد معمول را حلال كرده است، و ربا را حرام. (2)

از كارهاى بسیار مفید و سرنوشت‏ساز اسلام همین مبارزه با رباخوارى بود كه قشر مستضعف را نجات داد، و جلو سود كلان مفت‏خوران را گرفت.

 

نوشته مرحوم علامه على دوانى

تنظیم موسوی - گروه دین و اندیشه تبیان

---------------------------

پى‏نوشتها:

(1)فاذنوا بحرب من الله و رسوله - سوره بقره آیه 279.

(2)واحل الله البیع و حرم الربوا - سوره بقره آیه 275.


- نظرات (0)

اوّل بخشیده شدن، بعداً بهشت رفتن

صدای کوبه در بهشت

قرآن كریم در غالب موارد، مغفرت را در مقابل جنت قرار داده به این دلیل که بهشت خانه پاكان است پس كسى كه هنوز آلوده به گناهان و پلیدی هاى معاصى باشد داخل آن نمى‏ شود، مگر آنكه خداى تعالى با آمرزش خود گناهان او را از بین برده و پاكش كند.

وَسَارِعُواْ إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ (آل عمران ـ 133)
و براى نیل به آمرزشى از پروردگار خود و بهشتى كه پهنایش [به قدر] آسمان ها و زمین است [و] براى پرهیزگاران آماده شده است بشتابید.

مسابقه در مسیر سعادت‏

به دنبال آیات گذشته كه بدكاران را تهدید به مجازات آتش و نیكوكاران را تشویق به رحمت الهى مى‏ كرد، در این آیه كوشش و تلاش نیكوكاران را تشبیه به یك مسابقه معنوى كرده كه هدف نهایى آن آمرزش الهى و نعمت‏ هاى جاویدان بهشت است و مى‏ فرماید: براى رسیدن به این هدف بر یكدیگرسبقت بگیرید.
در حقیقت قرآن در اینجا از یك نكته روانى استفاده كرده كه انسان براى انجام دادن یك كار اگر تنها باشد، معمولاً كار را بدون سرعت و به طور عادى انجام مى‏ دهد، ولى اگر جنبه مسابقه به خود بگیرد، آن هم مسابقه‏اى كه جایزه با ارزشى براى آن تعیین شده، تمام نیرو و انرژى خود را به كار مى‏ گیرد و با سرعت هرچه بیشتر به سوى هدف پیش مى‏ تازد.
و اگر مى ‏بینیم هدف این مسابقه در درجه اول مغفرت قرار داده شده براى این است كه رسیدن به هر مقام معنوى بدون آمرزش وشستشوى از گناه ممكن نیست، نخست باید خود را از گناه شست و سپس به مقام قرب پروردگار گام نهاد!

وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ: دومین هدف این مسابقه معنوى بهشت قرار داده شده، بهشتى كه وسعت آن، پهنه آسمان ها و زمین است (باید توجه داشت كه مراد از "عرض" در این آیه اصطلاح هندسى آن كه در مقابل "طول" است نیست، بلكه به معنى لغوى كه وسعت است مى ‏باشد.)
و به این ترتیب قرآن با صراحت مى‏ گوید: وسعت بهشت همان وسعت آسمان ها و زمین مى‏ باشد.
در آیه 21 سوره حدید همین تعبیر با تفاوت مختصرى دیده مى‏ شود؛ "سَابِقُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا كَعَرْضِ السَّمَاء وَالْأَرْضِ" در این آیه به جاى "مسارعت" صریحاً كلمه "مسابقه" ذكر شده و "سماء" به صورت مفرد با الف و لام جنس آمده كه در اینجا معنى عموم مى ‏دهد، و از "كاف تشبیه" استفاده شده است، به این معنى كه در آیه مورد بحث صریحاً مى ‏گوید "وسعت بهشت همان وسعت آسمان ها و زمین است" ولى در آیه سوره حدید مى‏ گوید: وسعت آن مانند وسعت آسمان و زمین مى ‏باشد، و هر دو تعبیر یك معنى را مى ‏رساند.
در پایان آیه تصریح مى‏ كند كه این بهشت، با آن عظمت، براى پرهیزگاران آماده شده است (أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ)

قرآن براى اینكه وسعت و عظمت بهشت را ترسیم كند آن را به پهنه آسمان ها و زمین تشبیه كرده است، و چاره‏اى غیر از این نبوده، همانطور كه اگر كودكى كه در شكم مادر قرار دارد عقل مى ‏داشت و مى ‏خواستیم با او سخن بگوئیم باید با منطقى صحبت كنیم كه براى او در آن محیط قابل درك باشد

سوال: 
اولاً: آیا بهشت و دوزخ هم اكنون آفریده شده و وجود خارجى دارند یا بعداً در پرتو اعمال مردم ایجاد مى‏ شوند؟

ثانیاً اگر آنها آفریده شده‏اند جاى آنها كجا است، (با توجه به اینكه قرآن مى‏ گوید وسعت بهشت به اندازه آسمان ها و زمین است.)


آیا بهشت و دوزخ الان موجودند؟

اكثر دانشمندان اسلامى معتقدند كه این دو هم اكنون وجود خارجى دارند و ظواهر آیات قرآن نیز این نظر را تأیید مى‏ كند، به عنوان نمونه:                       
1- در آیه مورد بحث و در آیات فراوان دیگرى تعبیر به " اعدت" (مهیا شده) یا تعبیرات دیگرى از همین ماده، گاهى در مورد بهشت و گاهى در باره دوزخ، آمده است.

از این آیات استفاده مى‏ شود كه بهشت و دوزخ هم اكنون آماده شده‏اند اگر چه بر اثر اعمال نیك و بد انسان ها توسعه مى ‏یابند.
2- در آیات مربوط به معراج در سوره "و النجم" مى ‏خوانیم: "وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَى عِندَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى عِندَهَا جَنَّةُ الْمَأْوَى ":" بار دیگر پیامبر جبرئیل را نزد "سدرة المنتهى" در آنجا كه بهشت جاویدان قرار داشت مشاهده كرد، (نجم: 13 و 14 و 15)- این تعبیر گواه دیگرى بر وجود فعلى بهشت است.
3- در سوره "تكاثر" آیه 5 و 6 و 7 مى ‏فرماید: "كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ ثمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَیْنَ الْیَقِینِ": اگر علم الیقین داشتید دوزخ را مشاهده مى‏ كردید سپس به عین الیقین آن را مى ‏دیدید".
در روایات مربوط به معراج و روایات دیگر نیز نشانه ‏هاى روشنى بر این مسئله دیده مى ‏شود. (باید توجه داشت كه بهشت جهان دیگر كه اكنون مورد بحث است، غیر از بهشتى است كه آدم در آن بود و قبل از آفرینش آدم وجود داشت.)


حسابِ نزدیك، مردمِ بی‌خیال!!

بهشت و دوزخ در كجا هستند؟

به دنبال بحث فوق این بحث پیش مى ‏آید كه اگر این دو هم اكنون موجودند در كجا هستند؟
پاسخ این سوال را از دو راه مى‏توان داد:
نخست اینكه: بهشت و دوزخ در باطن و درون این جهانند. ما این آسمان و زمین و كرات مختلف را با چشم خود مى ‏بینیم اما عوالمى كه در درون این جهان قرار دارند نمى ‏بینیم و اگر دید و درك دیگرى داشتیم، هم اكنون مى‏ توانستیم آنها را ببینیم، در این عالم موجودات بسیارى هستند كه امواج آنها با چشم ما قابل درك نیستند، آیه "كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ" كه در بالا اشاره شد نیز گواه این حقیقت است.

از پاره‏اى از احادیث نیز استفاده مى ‏شود كه بعضى از مردان خدا درك و دیدى در این جهان داشتند كه، بهشت و دوزخ را نیز با چشم حقیقت بین خود مى ‏دیدند.
دیگر اینكه: عالم آخرت و بهشت و دوزخ، محیط بر این عالم است، و به- اصطلاح این جهان در شكم و درون آن جهان قرار گرفته، درست همانند عالم جنین كه در درون عالم دنیا است، زیرا مى‏ دانیم عالم جنین براى خود عالم مستقلى است، اما جداى از این عالمى كه در آن هستیم نیست، بلكه در درون آن واقع شده است، عالم دنیا نیز نسبت به عالم آخرت، همین حال را دارد، یعنى در درون آن قرار گرفته است.
و اگر مى ‏بینیم قرآن مى‏ گوید وسعت بهشت به اندازه وسعت آسمانها و زمین است به خاطر آن است كه انسان چیزى وسیع تر از آسمان و زمین نمى ‏شناسد تا مقیاس سنجش قرار داده شود، لذا قرآن براى اینكه وسعت و عظمت بهشت را ترسیم كند آن را به پهنه آسمان ها و زمین تشبیه كرده است، و چاره‏اى غیر از این نبوده، همانطور كه اگر كودكى كه در شكم مادر قرار دارد عقل مى ‏داشت و مى ‏خواستیم با او سخن بگوئیم باید با منطقى صحبت كنیم كه براى او در آن محیط قابل درك باشد.

از پاره‏اى از احادیث نیز استفاده مى ‏شود كه بعضى از مردان خدا درك و دیدى در این جهان داشتند كه، بهشت و دوزخ را نیز با چشم حقیقت بین خود مى ‏دیدند

از آنچه گفتیم پاسخ این سوال نیز روشن شد كه اگر وسعت بهشت به اندازه زمین و آسمان ها است پس دوزخ كجا است؟
زیرا طبق پاسخ اول دوزخ نیز در درون همین جهان قرار گرفته و وجود آن در درون این جهان منافاتى با وجود بهشت در درون آن ندارد (همانطور كه در مثال امواج فرستنده صوتى ذكر شد) و اما طبق پاسخ دوم كه بهشت و دوزخ محیط بر این جهان باشند جواب باز هم روشن تر است زیرا دوزخ مى‏ تواند محیط بر این جهان باشد و بهشت محیط بر آن، و از آن هم وسیع تر.


بحث روایی:

حضرت على علیه السلام در تفسیر این آیه فرمودند: «سارعوا الى اداء الفرائض» به انجام تكالیف الهى سرعت كنید. (تفسیر مجمع البیان)


بحث لغوی:

1ـ در این آیه، كلمه‏ى «عرض» به معناى وسعت است، نه كلمه‏اى در برابر طول.
2ـ "سارعوا" از "مسارعت" به معنى كوشش و تلاش دو یا چند نفر براى پیشى گرفتن از یكدیگر در رسیدن به یك هدف است، و در كارهاى نیك، قابل ستایش، و در كارهاى بد، نكوهیده است.


پیام‏های آیه:

1ـ سرعت در كار خیر، ارزش آن را بالا مى ‏برد. «سارِعُوا»
2ـ اوّل بخشیده شدن، سپس بهشت رفتن. «مَغْفِرَةٍ»، «جَنَّةٍ»
3ـ آمرزش گناه مردم، از شئون ربوبیّت الهى است. «مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ»
4ـ سرعت در توبه، لازم است. «سارِعُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ»
5ـ لازمه‏ى سرعت به سوى بهشت متّقین، قرار گرفتن در زمره‏ى متّقین است. «جَنَّةٍ»، «أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ»


منابع: 
تفسیر نمونه، ج 3
تفسیر نور، ج 2
تفسیر مجمع البیان ذیل آیه مورد بحث
ترجمه المیزان، ج 4


- نظرات (0)